پیامبر اکرم (ص)، معترض به صنعت و تجارت ما (ترازوهای دروغگو، سوگندهای بی مهابا، سهل انگاری در کالا و خدمات)
میلاد مبارک رسول اعظم، آخرین و برترین سخنگوی خداوند - جمعی از فعالان صنعتی - 1403
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت خواهران عزیز، برادران محترم و این سهتا کودکی که اینجا نشستهاند، سلام عرض میکنم. از همین اول جلسه، رقبای من این سه کودک هستند. نه آقا آنها را بیرون نکنید. خود همین افراد هم کودک هستند. اینجا مهد کودک است. آنها کودکهای ریشدار هستند. ماها کودک ریشدار هستیم.
معمولاً همه، هر کدام فایلهای جداگانهای درست کردهاند؛ صنعت، تجارت، عبادت و سیاست، شریعت و... از هم جدا هستند و هر کدام به جای خود هستند! اما واقعیت این است که در زندگی بیرونی، اینها هیچکدام از هم جدا نیستند. اینها در ذهن ما از هم جدا هستند. بر روی کاغذ ما میگوییم این مباحث مربوط به صنعت است، اینها مربوط به معدن و تجارت، و اینها عبادت و سیاست است. اینها روی کاغذ است؛ اما در بیرون و در زندگی واقعی، همه اینها درهم بافته شده است؛ یعنی ما همان لحظهای که یک عمل صنعت و تجارت را انجام میدهیم، در همان لحظه، آن عمل، یک عمل اخلاقی یا غیر اخلاقی هم هست. آن عمل میتواند عبادت یا غیر عبادی هم باشد. در همان لحظه، این عمل سیاسی هم هست، ولی ممکن است ما به آن توجه نداشته باشیم. اقتصاد، سیاست، عدالت، معنویت و همه اینها موقعی که بحث میکنیم، از هم جدا هستند.
یک خانم خانهدار که میدانید حفظ خانه و مدیریت خانه او در حد مدیریت کشور است زیرا خانه یک کشور کوچک است. خانم خانهدار، رئیسجمهور یک جامعه کوچک ولی واقعی است یعنی واقعیترین جامعه، خانواده است. بقیه جامعه از خانوادهها تشکیل شده است. شهر، ترکیب خانهها است. اهمیت آن را بدانید که سهتا مدیریت را کنار هم میآورند: مدیریت خود(یعنی اخلاق)، مدیریت خانه (که همان خانهداری و اقتصاد خانواده) است، و مدیریت شهر که (سیاست) میشود. این سه مدیریت را در یک ردیف میآورند. اگر کسی بتواند یک خانه را درست مدیریت کند، او یک شرکت را هم میتواند مدیریت کند. اگر کسی بتواند یک شرکت با ۲۰ کارمند، بودجه آن و هزینه آن و این امور را درست مدیریت کند تا سرمایه، وقت و نیروها حیف و میل و هدر نرود، اگر او بتواند واقعاً یک شرکت با ۲۰ تا نیرو را درست مدیریت کند، او یک شهر را هم میتواند مدیریت کند. بنابراین اولاً اهمیت مدیریت، و این که کمیت و عدد افراد مسئله بعدی است، مسئله اصلی این است که حتی اگر دو نفر باشیم، شما بتوانی درست مدیریت کنی. اگر کسی یک مسافرت دو نفره را نمیتواند درست مدیریت کند به لحاظ این که ما چقدر پول داریم و چقدر وقت داریم، برنامه ما چیست، وقتی به فلان جا میرویم کجا اسکان داشته باشیم، برای غذا چه کار کنیم، چه زمانی برویم و چه زمانی بیاییم و... اگر تو بتوانی حتی یک مسافرت دو نفره را درست مدیریت کنی، تو مدیر هستی. اگر تو نمیتوانی، اگر ۱۰ تا معدن و کارخانه و تشکیلات هم به تو سپرده باشند، آنها کار بیجایی کردهاند. هم خودت بیجا هستی و بیجا آنجا نشستهای و جای تو نیست، و هم آن کس که به تو داده است. هر دوی شما باید حساب پس بدهید.
من عرض کردم اینها بر روی کاغذ از هم جدا هستند، ولی در بیرون درهم تنیدهاند. الآن که این جمع ما اینجا نشستهایم، همین کار فرهنگی است و یک بعد اقتصادی دارد. اینجا خرج دارد؛ برق آن، آب آن و آن کولر. همین کار در عین حال یک کار مدیریتی است؛ این جلسه به یک نظم نیاز دارد. این کار یک عمل اخلاقی است، یعنی انگیزه و هدف ما از آمدن به اینجا چیست؟ قصد ما، همین عمل میتواند یک عبادت باشد یا میتواند ضد عبادت بشود. همین عمل، سیاسی هم هست؛ یعنی یک بعد سیاسی یا آثار سیاسی ولو کوچک دارد. الآن یک نمونه حیّ و حاضر آن، این انفجارهایی که در لبنان شد و شاید فردا هم بشود، ظاهر آن صنعت و تجارت بود. اما باطن آن، ترور و تروریسم است. سیاست، بلکه جنگ است. معلوم نیست آنها برای ما چه نقشههایی دارند. ظاهر این، صنعت و تجارت بوده است؛ این قطعاً تکنولوژی است و کاملاً سیاسی و تروریستی است. یعنی حتی صنعت میتواند در جهت استکبار یا ضد استکبار عمل کند. همه چیز بهم مربوط است. میگفتند ورزش سیاسی نیست و آن را سیاسی نکنید. هیچ وقت ورزش به اندازه اکنون سیاسی نبوده است. اصلاً آنها با کشورهایی که مخالف هستند، یک عده از ورزشکارهای آنجا را جداگانه به عنوان پناهنده... تیم ورزشی تشکیل میدهند. در میدان المپیک، آنها را جلوی ورزشکارهای رسمی آن کشور میآورند. با ما این کار را کردهاند و با ۵ - ۶ کشور دیگر هم این کار را کردهاند. آنها میگویند بحثهای ایدئولوژیک و فرهنگی را وارد ورزش نکنید. آن وقت در همین المپیک پاریس، یکی از نمادهایی که به زور به همه جا بردند، نماد همجنسبازها بود یعنی پرچم همجنسبازها جزو آرمهای رسمی المپیک بود به حدی که بعضی از بخشهای کلیسا به این وضع اعتراض کردند که چرا شما در ورزش میآیید قوم لوط را تبلیغ میکنید؟ اگر ورزش از اخلاق و سیاست و اینها جداست، چرا ورزش را با ضد اخلاق و سیاستهای خاص صهیونیستی ترکیب میکنید؟ اما خلاف آن را نمیشود گفت ولی این طرف آن را میشود گفت؟ آنها میگفتند هنر و سینما ربطی به سیاست و ایدئولوژی ندارد و هنر، هنر است؛ هنر برای زیبایی و این امور است. اگر در سینما یا یک اثر هنری دو کلمه صحبت میشد، میگفتند آقا اینجا هنر است و ایدئولوژی نیست! برای ایدئولوژی جداگانه بروید؛ اینجا عرصه هنر و زیبایی است. الآن آیا شما یک فیلم هالیوودی میبینید که ایدئولوژی و سیاست در آن نباشد؟ منتهی پیچیده است و گاهی هم علنی علنی است. اکنون شاید بیشترین فیلمهای سینمایی که سینمای آمریکا تولید میکند، قهرمان آن مثلاً یک عضو سازمان سیا است. قهرمان آن یک کماندو و یک افسر آمریکایی است. حتی خارج از صحنه جنگ، باز آن فرد هست که مثلاً بازنشسته است، ولی او است. یعنی تمامی چیزهایی که به ما میگویند اینها را از هم جدا کنید و قاطی نکنید، تمام آنها از بنیاد با هم است.
حالا ما راجع به این بحث خودمان داشتیم عرض میکردیم صنعت و تجارت چه ربطی به دیانت، شریعت و معنویت دارد؟ پیامبر اکرم(ص) که آموزگار بزرگ معنویت و اخلاق است، ایشان برای چه در حوزههای صنعت و تجارت و این امور، راجع به اخلاق تجارت و صنعت و راجع به حقوق تجارت و صنعت بحث کردهاند؟ خب به پیامبر اکرم(ص) هم بگویید آقا شما مردم به مسجد بیایید و آنجا بحثهای راجع به اخلاق و... را طرح کنید. شما در بازار هم میآیید بحث حقوق، اخلاق، انسانیت و... را مطرح میکنید. انسانیت چه ربطی به صنعت دارد؟ تجارت چه ربطی به معنویت دارد؟ اینجا ما داریم کاسبی میکنیم و برای معنویت به مسجد و کلیسا میرویم. پیامبر اکرم(ص) اصلاً آمدهاند این آموزش را بدهند که ماده و معنا از هم جدا نیستند. شما همان لحظهای که یک عمل مادی انجام میدهید، یک عمل معنوی هم انجام میدهید، یا درست یا نادرست.
برادران و دوستانی که در عرصه صنعت، تجارت و مدیریت اقتصاد هستید، من چند عبارت را که حضرت رضا(ع) که در محضر ایشان هستیم به نقل از پیامبر اکرم(ص) نکاتی را فرمودند که پیامبر چه سبک مدیریت و زندگی اقتصادی را توصیه میکردند، عرض کنم: «وَیْلٌ لِتُجَّارِ أُمَّتِی مِنْ لَا وَاللَّهِ وَبَلَى وَاللَّهِ» امام رضا(ع) برای ما همین کبوترها، غذای حضرت، گنبد طلا و این امور نیست. ما تقریباً به این گنبد سلام میگوییم و زیارت در و دیوارهای حرم، زیارت خود امام رضا(ع) نیست زیرا ما اصلاً نمیدانیم امام رضا چه کسی است و ایشان چه میگوید. اصلاً مهم نیست که ایشان چه میگوید، مهم این است که ما به زیارت برویم و حاجتهایمان را برداریم و بدویم به حرم برویم! تا میگویند آقا! بعد میگویند حاجتهای خود را در نظر بگیر و...! قبل از حاجتهای مادی، ما حاجتهای عقلی داریم. ما حاجتهای عقلی داریم. چیزی که ما از اینها میخواهیم، این است که آقا! شما در دنیا مشکلات من را زود حل کنید، بعد هم من به بهشت مجانی و مفت بروم. این امام رضا(ع) کلاً به این درد میخورد و به درد دیگری نمیخورد. پیامبرها، امامها و امام حسین(ع) همه آنها همینطور هستند. الآن اگر به ما بگویند الان هر کس هر شغل و کاری که دارد، حضرت رضا(ع) در مورد آن به شما چه گفته است؟ ما هیچ چیزی نمیدانیم.
حالا نقلی را که ایشان از پیامبر اکرم(ص) کردهاند، ببینید. یک) در عرصه تجارت. «وای بر تاجران امت من از "لا والله" و "بلی والله"». این یعنی چه؟ یعنی از این که به جای این که کار خود را درست، دقیق، عاقلانه، عادلانه و با امانت انجام بدهند، همه کارهای خود را میخواهند با قسم حل کنند. «لَا وَاللَّهِ» و «بَلَى وَاللَّهِ» یعنی: به خدا نه، به خدا بله. به خدا نه، به خدا بله. آنها به مقدسات آویزان میشوند تا حرف خود را ثابت کنند. تو کار خود را درست انجام بده. اکنون شما در بازارهای ما چقدر قسم میشنوید؟ این که نقل شده است بازاری که در آن دروغ میگویند، قسم میخورند و چانه میزنند، بازار اسلامی نیست. خریدار و فروشنده، ما برای چه در بازار قسم میخوریم؟ برای این که ما میدانیم هر دو ما داریم دروغ میگوییم. تو برای چه چانه میزنی؟ برای این که ما میدانیم داریم به هم دروغ میگوییم.
ایشان میفرمایند بازار، تجارت و صنعتی که مبنای آن دروغ است، پول آن، سود آن و درآمد آن نامشروع است! چون مبنای یک اقتصاد، دروغ گفتن، دروغ شنیدن و بیاعتمادی است. او ساختمان میسازد به دروغ میگوید این مصالح را به کار بردهام! ما وعده میدهیم در این تاریخ این کالا را تحویل میدهم، ولی دروغ میگویی. میگویی اینقدر خریدهام و دارم اینقدر میفروشم، ولی دروغ میگویی! میگویی اینقدر نفرساعت برای این وقت گذاشتهام، ولی دروغ میگویی! این اقتصاد اسلامی یعنی اقتصادی که ترکیب عقلانیت، اخلاق و عدالت است. این اقتصاد اسلامی میشود. معنی اقتصاد اسلامی این نیست که شما یک فرمولهای عقلی- تجربی جدیدی مثلاً حفر معدن برای استخراج معدن برای این چیزهاست. آنها کار عقل و تجربه است و عقل و تجربه را هم خدا به آدم داده که انسان استفاده کند. ممکن است یک کافر از یک مسلمان در این قضیه منظمترو دقیقتر عمل کند. چون او کافر است ما نمیگوییم روش و یا این ابزار هم کفر است. نه، استفاده میکنیم. چین دورترین نقطه بود اما پیامبر(ص) فرمود دنبال هر نوع صنعت و تکنولوژی باشید ولو در چین. آن موقع که در چین علوم اسلامی نبوده، صنعت بوده است. احتمالاً چین آن موقع مثل چین الآن بوده که دارد به لحاظ اقتصادی تقریباً قدرت اول جهان شده است. آن موقع هم اینطوری بوده است. حالا این وسطش که هزار سال اینطور نبوده ولی این که آن موقع پیامبر(ص) چین را مثال زدهاند معلوم میشود آن موقع هم یک قطب بزرگ علمی و اقتصادی بوده است. پس اسلام هم میگوید در معدن، صنعت، تجارت و تکنیک از عقل و تجربهات استفاده کن و عقلانی باشد. معنی اسلامی این نیست که یک چیزهایی عقلانی است و یک چیزهایی اسلامی است. اسلامی یعنی همان عقلانی. منتهی عمدتاً فرق آن در این است که در حوزه صنعت و تجارت و معدن و اقتصاد به انسان مربوط میشود یعنی ابعاد انسانی اقتصاد، که عمدتاً مربوط به حقوق اقتصادی و اخلاق اقتصادی است. اقتصاد اسلامی، تجارت اسلامی، صنعت اسلامی و تکنولوژی اسلامی یعنی ترکیب عقل، تجربه، اخلاق و عدالت. که مجموع اینها همان شریعت است.
پیامبر(ص) میفرماید شما دو نوع تجارت دارید: تجارتی که بر اساس دروغ است وقتی هم مذهبی هستید مدام تند تند قسم میخورید! با قسم میخواهید سوراخها را بپوشانید. پیامبر(ص) فرمود وای بر بازار مسلمانان، تاجران امتم که ظاهراً جزو امت من هستند و مسلمان هستند اما واقعاً مسلمان نیستند با این که دائماً قسم میخورند! میخواهد به طرف جنس تقلبی بیندازد قسم میخورد! کارش را به موقع و دقیق انجام نداده به او میگویند چرا؟ قسم میخورد و دروغ میگوید. در این بازار خریدار و فروشنده به هم اعتمادی ندارند. کارآفرین و کارگر به همدیگر دروغ میگویند و برای هم قسم میخورند. دو) بازار و تجارت با قسم خوردن اسلامی نمیشود بلکه با رعایت امانت و دقت و صداقت اسلامی میشود. بعد فرمودند: «ویلٌ لِصُنّاع امتّی من الیوم و غدا» وای بر صنعتگران امتم از این که مدام امروز و فردا میکنند! شما ببینید همین یک جمله، یعنی خاک بر سر آن بازاری که کارهایش را با قسم پیش میبرد. اگر تو درست کار کنی و صادق باشی اصلاً احتیاجی به قسم خوردن نیست. همه میفهمند میگویند جنسی که از این کارخانه میگیری و قیمتی که این دارد درست است این دیگر نه قسم خوردن لازم دارد و نه چانه زدن! ما چه زمانی چانه میزنیم؟ وقتی میدانیم که یا این دارد دروغ میگوید یا من دارم دروغ میگویم. وای بر صنعتگران! وای بر تاجران و بازار مسلمانان که وقتی که همه کارهایشان را با قسم انجام میدهند به خدا نه! به خدا بله! با قسم میخواهند کارهایشان را پیش ببرند. وای بر صنعتگران امت من «من الیوم و غدا». مدام امروز و فردا میکنند و درست به تعهداتشان عمل نمیکنند. خاک بر سر آن مدیریت صنعتی که امروز و فردا میکنند. یک کاری را باید دقیق انجام بدهد انجام نمیدهد میگوید حالا نشد هم نشد. فردا. خب باید یک جوری عمل کنید که بشود بر اساس تعهد تو برنامهریزی کرد. یعنی وقتی طرف میگوید این کارخانه، این صنعت، این معدن، این کار را با این کمیّت و کیفیت دقیق انجام میدهد و میشود روی آن برنامهریزی کرد که در فلان تاریخ فلان عمل انجام شود.
پیامبر اکرم(ص) میفرماید اگر در یک عرصه صنعت و تجارتی نمیشود برنامهریزی کرد و نمیدانی چه کسی چه وقت به تعهد خود عمل میکند آن نظام تجارتی و صنعتی اسلامی نیست. معنیاش این است که امروز و فردا نکنید. من باید بتوانم مثلاً برای سال بعدم، امروز برنامهریزی کنم. من میخواهم سال دیگر مثل امروز با خانوادهام سه روز به مسافرت بروم. مطمئن باشم که همان سه روز همان تاریخ سه روز قطعی مرخصی دارم. بلیط هواپیما یا قطار را بتوانم از الآن بگیرم و مطمئن باشم سر وقت حرکت دارد تأخیر هم ندارد ابطال هم نمیشود. آن هتل یا مسافرتخانهای هم که آنجا گرفتم آن هم از الآن منظم است. اگر بتوانی از الآن برای سال دیگر این موقع برنامه بریزی این اسلامی میشود. اگر برای فردایت نمیتوانی برنامه بریزی و تکلیف تو معلوم نیست نه با خودت نه با شریک و نه با طرف معاملهات پیامبر میگویند وای بر آن نظام صنعتی و نظام تجاریای که اصلاً زمان برای آن مهم نیست. یعنی میگوید این کار را فردا انجام میدهد میگوید حالا فردا نشد سه روز بعد، هفته بعد انجام میدهم! میگوید نه، هفته بعد با امروز فرق میکند و امروز با فردا فرق دارد اگر گفتی امروز صبح، صبح با عصر فرق دارد.
امیرالمؤمنین(ع) میفرماید هرکسی را میبینید که در کارهای شخصی و مدیریتی یکی از کارهایی که باید انجام میداده انجام نمیدهد معنیاش این است که یک کاری که مربوط به فرداست قطعاً انجام نخواهد شد چون کار امروز را میخواهد فردا انجام بدهد. معنی این، این است که یکی از کارهای فردا هم سر وقت انجام نخواهد شد. پیامبر اکرم(ص) یکی از علائم مؤمن این است که بشود روی حرفها و روی تعهدات او حساب کرد. به نظرم این جلسه را همینجا هم تمام کنیم همه حرفها همینها بود که گفته شد هیچ حرف دیگری نیست. «ویلٌ لتجار امتی من لا والله و بلی والله» وای بر تاجران و این نظام تجارت و بازار امت من که بعدها خواهند آمد میگویند مسلمان هستند ولی بازار آنها از اسلام فقط قسم را بلد هستند. نه نظم، نه تعهد، نه پاسخگویی، نه صداقت «و ویلٌ لصنّاع امتّی من الیوم و غدا» وای بر صنعتگران مسلماننما. عزاداری میکنند به زیارت هم میروند، این کارها را میکنند اما نمیفهمد که محصول کارخانهات را باید دقیق سر وقت، سالم و تضمین شده باید تحویل بدهی، اینجا مسلمان میشود. معنی صنعت اسلامی، فقط مناسک نیست آنها خوب است ولی فقط این نیست. بازار اسلامی این که سر موقع اذان بگویند یا عاشورا پرچم سیاه بزنند اینها آسانترین کارهاست با این کارها که بازار اسلامی نمیشود. امام رضا(ع) فرمودند حتی از روی نماز و روزه و مستحبات افراد قضاوت نکنید که این واقعاً دین دارد یا نه؟ فرمودند میدانید کجا میشود فهمید؟ در حرم که همه مذهبی هستند. روز عاشورا که همه سیاه میپوشند. فرمودند در بازار میشود که چه کسی دین دارد و چه کسی دین ندارد؟ نه در حرم. در امانتداری آیا به اعتماد دیگران خیانت میکند یا نمیکند؟ به تعهدات خود درست عمل میکند یا نه؟ کاری را درست تحویل میدهد یا نه؟ الآن شما میخواهید یک جنسی بخرید برای چه به برچسب آن که برای کدام شرکت یا کشور است نگاه میکنید؟ برای این که میگویید این شرکت، این کارخانه، اطلاعاتی که روی آن نوشته و به ما گفته است صادق است و دروغ نمیگوید. این کارش را درست انجام داده است. میگویید جنس این قابل اعتماد است همان چیزی که میگوید همانطور است، کار میکند، دقیق کار میکند، زود خراب نمیشود، به تعهداتش عمل میکند و اگر شش ماه یا یکسال ضمانت داده به این عمل میکند. اسلام همین را میگوید.
حدیث بعدی در عرصه صنعت و تجارت که میگوید اسلامی و غیر اسلامی آن چیست؟ فرمودند که شما باید به محصولی که تولید میشود و آثار آن نگاه کن و بفهم اسلامی هست یا نیست؟ بعضیها خیال میکنند خود تکنولوژی و فرمولها اسلامی و غیر اسلامی دارد. اصل مسئله در تکنیک کار نیست بلکه در آثار و کارکرد محصول آن در جامعه است. اگر یک چیزی به لحاظ مادی و معنوی به ضرر بشر است حرام است. فرمودند هرچه که در اسلام به ضرر انسان است و به او صدمه میزند حرام شده است. هیچی به خدا ضرر نمیزند و هرچه که به نفع بشر بوده است حلال شده است. یعنی معیار حلال و حرام، منافع و مصالح انسان است. به خدا نه چیزی سود میرساند نه ضرر. انجام حرام به خدا ضرر نمیرساند. انجام واجب برای خدا منافع ندارد. نفع و ضرر آن برای شماست. بخشی از آن در دنیا حاصل میشود و بخشی از آن هم برای بعد که از این عالم رفتید در عوالم بعدی حاصل میشود. مثلاً وقتی دروغ میگوییم یک صدماتی در دنیا به ما میزند ما را بیاعتبار میکند و روابط ما را بهم میزند و خیانت را گسترش میدهد. این آثار دنیوی و بد دروغ است. یک آثار اخروی هم دارد و آن این که وقتی دروغ میگوییم کمکم از ما یک شخصیت سیاه میسازد و بعداً در عوالم بعد اینها ما را رنج میدهد. جهنم بازار رنج است. رنجهایی که خودمان برای خودمان داریم تدارک میبینیم. فرمودند هرچه برای شما حرام شده فکر نکنید به نفع شما بوده و حرام شده! خیر، به ضرر شماست. و هرچه که واجب شده ضرورت آن برای شما بوده و به نفع شماهاست اما شما خیال میکنید اینها به نفع خداست. حالا یکیاش این است فرمودند هر صنعت و تجارتی که سود مادی و معنوی یعنی در جهت عدالت و خدمت به بشر است آن صنعت و تجارت در تمام مراحلی که دارد برای بشر حلال و مشروع است از استخراخ معدن آن، تا کار صنعتی روی آن، تا بازار فروش آن، همه اینها مشروع است. هر کالایی که به ضرر بشر است تمام مراحل آن نامشروع است. از استخراج معدن بگیر تا بقیهاش. حالا مثال به مشروبات الکلی زدند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «لعن الله الخمر» خداوند مشروبات مستکننده و در واقع خرکننده! مواد افیونی و مشروبات، هرچه که عقل انسان را هدف قرار میدهد و ترور میکند، اخلاق را در آدمی بیمعنی میکند و آدم مسئولیت اعمال خود را در آن لحظه نمیپذیرد و نمیتواند بپذیرد، اصلاً نمیفهمد در آن لحظه دارد چه کار میکند! این که انسان را از عقل و اخلاق ساقط میکند و شخصیت او را متلاشی میکند بعد آدم مست و آدم معتاد خانوادهاش را نابود میکند، شخصیت و دنیا و آخرتش را، ارادهاش را و همه چیزش را نابود میکند تمام کسانی که از ابتدا تا انتها در صنعت و در کشت و تجارت و بازار فروش آن، آموزش آن، هرکس در هر مرحلهای باشد تمام این مشاغل، مکاسب محرمه و صنعت حرام است. تو نمیتوانی بگویی من که مواد یا مشروب یا هر چیزی که ضرر دارد من که خودم به تو ندادم! یک کار کوچک آن را من کردم! مثلاً من موتور دیگ بخار آن را روشن کردم و الا کار دیگری نکردم، فرمودند تو هم کردی! نمیتوانی بگویی این پروژه ده قسمت داشته ما فقط این کار را کردم که به درد کارهای دیگر هم میخورد. خود این کار که ذاتاً حرام و ممنوع نبوده است. مثلاً من راننده بودم من فقط با ماشین حمل کردم، تولید که نکردم! یا من نفروختم مصرف هم نکردم بلکه فقط حمل و نقل آن را انجام دادم. فرقی نمیکند. پیامبر فرمودند که: «لَعَنَ اللّهُ الْخَمْرَ»؛ لعنت بر مستی، مستکننده، «وَ عَاصِرَهَا وَ غَارِسَهَا وَ شَارِبَهَا وَ سَاقِیَهَا وَ بَائِعَهَا وَ مُشْتَرِیَهَا وَ آکِلَ ثَمَنِهَا وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَةَ إِلَیْهَا». خیلی قشنگ است. لعنت بر کسی که میفشارد این انگور و مواد و هرآنچه را که هست، لعنت بر آن کسی که درخت او را کاشت، لعنت بر آن کسی که خشخاش میکارد، آن کسی که درخت انگور را به این قصد کاشت، لعنت بر آن کسی که مینوشد، لعنت بر ساقی و ساقیها، لعنت بر ساقی، لعنت بر بایعها و فروشنده او، لعنت بر واسطههای او، لعنت بر مشتریها و خریدار او، و «آکِلَ ثَمَنِهَا»؛ لعنت بر آنهایی که خود آنها مستقیماً کاری نکردهاند ولی پول او را دارند میخورند. یعنی حتی لعنت بر خانواده تو که میدانند تو این پول را از این مسیر به دست میآوری ولی سکوت میکنند. لعنت بر حاملهای او، آن سرویس حمل و نقل او، آنهایی که توزیع میکنند، و لعنت بر «الْمَحْمُولَةَ إِلَیْهِ»، آن کسی که اینها را برای او میبرند. لعنت بر همه آنها. چون همه با همدیگر این پروژه را ساختهاید. حالا شما این را راجع به مواد مخدر، راجع به مشروبات، راجع به این صنعت فحشا و پورنو که خانوادهها را متلاشی کرده و میکند و انواع مفاسدی که به وجود آورده است و میآورد، راجع به هرچیزی که تعادل اخلاقی، انسانی و عقلانی را میگیرد، تمام مراحل آن ملعون است.
برعکس، هر صنعت و تجارت و هر کالایی که به نفع انسان است، به نفع بشر است، تمام مراحل او مشروع است. اصلاً یکی از جاهایی که میگویند آقا صنعت اسلامی و غیراسلامی چیست؟ یک بخش مهم آن این است که تو چه کالایی، چه خدماتی و چه محصولی را داری تولید میکنی و چه آثاری در جامعه دارد؟ بعد این که بگویی آقا من نقشی ندارم، من اصلاً منظوری نداشتم، من کاسبی خود را دارم انجام میدهم. دیدهاید بعضیها همین را میگویند که آقا ما کاری نداشتیم، مثلاً جنس قاچاق است، من کار خود را دارم انجام میدهم، من و الا کاری ندارم. من نشستم دارم نان و ماستم را میخورم. گفت طرف رفته بود بیرون، خارج، مسافرتی کاری، بعد از دو سال آمد دید بچههای او دوتا بودهاند، شدهاند سه تا. بعد یکی از آنها هم اصلاً یک رنگ دیگر و یکجور است. بعد آمد خانه، گفت که این که فلان بچهام هست این فلان بچهام هست خب این کیه؟ خانمش گفت بابا این یک گوشه نشسته دارد نان و ماستش را میخورد، چه کارش داری؟! حالا اینها، طرف میگوید ما نشستهایم داریم نان و ماستمان را میخوریم ما کاری نکردهایم، شما ببینید طرف دانشمند است، از اینجا مثلاً بلند شده رفته است به فلان کشور. واقعاً هم نه سیاست سرش میشود، نه هیچی. بعد نشسته است آنجا، به او میگویند که آقا شما به این کارخانه رفتید این شرکت، صهیونیستی است، دشمن بشریت است، اینها جنایت میکنند. او هم میگوید آقا من چه کار دارم؟ من یک مهندس هستم، من متخصص هستم، نشستهام پشت میز من، دارم کار خودم را میکنم، حقوق حلالم را میگیرم، من چه کار به سیاست و این کارها دارم؟ عجب! تو داری این کارها را میکنی، تو هم جزو این پروژه هستی.
طرف به موسی بن جعفر(ع) گفت که ای آقا این رژیم را ما با او یک همکاری جزئی اقتصادی داریم، این مشروع است؟ من مؤسسه حمل و نقل دارم، شتر و اسب و اینها کرایه میدهم میبرند جنس و اینها، یک بخشی هم از مشتریهای ما اینها هستند. موسی بن جعفر(ع) فرمودند: همین قدر دلت میخواهد که تا وقتی که کاروان تو برمیگردد و تو پول خود را از اینها میگیری، تا آن موقع این رژیم بماند؟ گفت: بله، اگر رژیم قرار است سقوط کند، تا وقتی که پول ما را نداده، سقوط نکند، بعد از آن سقوط کند! موسی بن جعفر(ع) فرمودند: همین مقدار هم مشروع نیست با آنها کار کنی. چون تو دلت میخواهد دو روز دیگر اینها بمانند. گفتند: حتی به حدی که کسی لیقه در دوات آنها بگذارد و همکاری کند، در جنایات اینها شریک هستی.» گفت: آقا من لیقه در دوات میگذارم، من به جنایات اینها چه کار دارم؟ فرمودند: آخه وقتی همه شماها با همدیگر همکاری میکنید، این سیستم و این رژیم میشود. تو نباشی، آن نباشد، او کار خودش را نکند، اینها نمیتوانند ادامه بدهند. - خوب دقت کنید - اصلاً در زیارت عاشورا چرا میگویند: لعنت بر آنهایی که تو را کشتند، لعنت بر آنهایی که اسب اینها را زین کردند؟ خودشان اصلاً در کربلا نبودند، زین گذاشتند بر اسب اینها که اینها بیایند شما را بکشند. لعنت بر آنهایی که لجام و افسار اسب اینها را در دست گرفتند، لعنت بر آنهایی که شنیدند و سکوت کردند. یعنی حتی اگر شنیدی و اعتراض نکردی، تو هم با اینها همکاری کردهای.
این ورزشکاری که میگوید آقا من ورزشکار هستم، حالا فرقی ندارد با چه کسی، با یک اسرائیلی صهیونیست هم من کشتی میگیرم یا کاراته بازی کنم، من مدال میخواهم! ولو این مدال را از داخل خون و هزاران جنازه مظلوم در بیاوری. مثل این که مدال در مدفوع افتاده است، باز بگویی من مدال میخواهم! آن را برداری و به گردنت بیندازی. مگر به هر قیمتی تو باید مدال بگیری؟ تو وقتی با یک جنایتکارانی میروی مسابقه میدهی و او را تحریم نمیکنی، یعنی او را به رسمیت شناختهای و به همین میزان تو هم در آن جنایات شریک هستی. آقا در سینما، هنر، من دارم یک کار هنری میکنم، من کاری ندارم به نفع چه کسی تمام میشود. نه آقا تو داری به نفع خودت و به ضرر کل بشر کار میکنی.
بنابراین این حدیث پیامبر اکرم(ص) بسیار مهم است. تمام قطعات یک پروژه غلط، دارند به آن پروژه غلط کمک میکنند. فرمایش دیگر آنها که دارند اقتصاد اسلامی،
بازار اسلامی و اخلاقی را تعریف میکنند: «یَا وَزَّانُ زِنْ وَأَرْجِحْ». فرمودند: بازار اسلامی به ترازوهای او اسلامی میشود. آیا ترازوهای شما درست کار میکند یا نه؟ ترازوهای شما دروغگو هستند یا راستگو؟ بعد فرمودند: توزینگر، آن وقتی که دارید وزن میکنید، یک خدماتی را ارزشگذاری میکنید یا یک کالایی را ارزشگذاری و وزن میکنید - وزان یعنی ارزشگذار، وزنکننده - زِن، یعنی توزین کن، وزن کن، «وارجح» اما یک کمی بیشتر بده. فهمیدید چه شد؟ ما در بازار بسیار کسانی اینطوری هستند از آن چیزی که باید بدهد، تلاش میکند کمتر بدهد، از آن کاری که باید بکند تلاش میکند کمتر کار کند و از طرف بیشتر پول بگیرد. یا آن طرف میخواهد بیشتر خدمات و کالا و کار بگیرد، کمتر پول بدهد پیامبر(ص) فرمودند: این بازار کفر است. اینها کافر هستند. دو طرف شما کافر هستید. یعنی به خدا و آخرت عقیده ندارید، ادای او را در میآورید. میگویند حداقل آن این است که به اندازهای که کار یا خدماتی شده است، دقیقاً به همان اندازه مزد باشد، این عدالت است. بعد پیامبر(ص) میفرمایند: برای مسلمان عدالت هم کافی نیست. زن، یعنی درست وزن کن عادلانه، اینجا کلاهبرداری نکن. واقعاً این کاری که کردهای چقدر میارزد، این خدمات، این کالا، همان مقدار باید بدهی، تو هم همان مقدار بگیری، این عدالت است. حالا پیامبر(ص) فرمودند: اینجا هم کافی نیست. زِن، یعنی وزن کن درست، توزین کن، ارزشگذاری کن، «و ارجح» حالا یک کمی جلوتر بیا. بیش از آن چیزی که باید تو میدادی یا میکردی، کاری که میکردی یا کالا و خدماتی که میکردی، تو یک کمی بیشتر بده. یعنی مثلاً این را شما به من به ۱۰ واحد فروختهای. پیامبر اکرم(ص) به من میگوید به من که خریدار هستم میگویند تو گفتی به ۱۰ واحد، ولی ۱۱ بده، ۱۱ تومان بده. به او میگویند تو گفتی که من یک ظرفی میدهم که معمولاً تا اینجای آن آب است، ولی تو تا اینجا آب کن، بیشتر بده. این بازار اسلامی میشود. یعنی از آن طرف مسابقه بگذارید. «زِنْ وَأَرْجِحْ». حالا لازم نیست حتماً دقیق، هرچه که از طرف گرفتهای دقیق همانقدر بدهی، بیشتر بده. به خریدار میگویند یککم بیشتر پول بده، به فروشنده میگویند یککم بیشتر کالا بده، جنس بده، خدمات خود را یککم بیشتر کن. تو گفتی من مثلاً این کارهایش را میکنم، یک کار اضافه هم بکن پول نخواه. اصلاً هرچه این حدیثهای پیامبر(ص) را میخوانیم بیشتر میفهمیم که کافر هستیم.
فرمایش بعدی آنها: «مَنْ تَمَنَّى عَلَى أُمَّتِی الْغَلَاءَ لَیْلَةً وَاحِدَةً أَحْبَطَ اللَّهُ عَمَلَهُ أَرْبَعِینَ سَنَةً». فرمودند: ۴۰ سال عبادت کنید، اگر گرانی را برای یک کالا یا خدماتی برای یک شب، یک روز، گرانی را بر مردم و بر جامعه خود تحمیل کنید، تمام عبادات شما بر فناست! ۴۰ سال عبادت کن، اما نقشه میکشی که در جامعه اسلامی، غلاء - غلاء یعنی گرانی - «مَنْ تَمَنَّى عَلَى أُمَّتِی الْغَلَاءَ لَیْلَةً وَاحِدَةً»، یک شب، یک شب خدایا گران باشد ما یک امشب را سود حسابی ببریم، حالا از فردا اگر خواست ارزان بشود. فرمودند آرزو کنی یک شب، یک روز یک جنسی گران بشود، گران بماند برای این که تو بیشتر سود کنی، تمام اعمال عبادی خود را، خدمات خودت و هر عمل خیری انجام دادهای، «أَرْبَعِینَ سَنَةً»، چهل سال برای همین یک شب بر فنا است. اینها خیلی عجیب هستند. خدا کند این حدیثها جعلی باشند. چهل سال کار خیر و عبادت، برای این که یک شب یک جنسی گران باشد تا مردم گرانتر بخرند و فقرا نتوانند بخرند، که من سود بیشتری بکنم و بعد بگویم خودش خرید، حلال است.
امام صادق(ع) میگوید وقتی یک کسی برای تجارت از مدینه به مصر میرفت، افرادی که پول و سرمایه داشتند میدادند تا او با پول آنها تجارت بکند، سود خودش را برمیداشت و سود آنها را هم میداد. از امام صادق(ع) هم مبلغی گرفت و رفت و وقتی برگشت، خیلی سود کرده بود. یک مبلغ زیادی را آورد و به امام صادق(ع) پس داد. امام(ع) فرمودند که: چرا این همه سود؟ چه کار کردید و آنجا چه شده است؟ گفت: آقا! شانس آوردیم و خدا خواست، آنجا قحطی این کالاها بود نبود. ما هم چندتا تاجر با هم بودیم و همه گفتیم بابا ارزان ندهید، اینجا الان نیاز دارند، کمی قیمتها را بالاتر ببریم. الان مثلاً دو برابر هم بکنیم، اینها هم میخرند. ولی با رضایت خودشان بود. ما به آنها گفتیم که بله، این پارسال این مقدار بوده ولی الان ما این مقدار میفروشیم خودشان خریدند! امام صادق(ع) فرمودند: وقتی یک جایی قحطی است، باید گرانتر بفروشی یا ارزانتر؟ وقتی گرفتار هستند، تو آن را گرانتر میکنی؟ وقتی گرفتار هستند و گرانی و قحطی و مشکلات هست، تو باید از زمانهای دیگر ارزانتر بکنی. سوءاستفاده میکنی؟ گفت: آقا! خودشان راضی بودند، ما به زور که نفروختیم! امام صادق(ع) فرمودند: مگر زور چطوری است؟ مگر باید خِفت او را بگیری؟ وقتی نیاز دارد و نیست، تو دو برابر میفروشی او مجبور است بخرد! اینها رضایت نیست که میگویی آقا دو طرف راضی بودیم، دو طرف راضی، گور پدر قاضی! خودش قبول کرد. امام صادق(ع) فرمودند اینها رضایت نیست، اینها ظلم است اینها اجبار است. بعد فرمودند: تمام پول سودی را که برای من آوردهای همه آن را بردار و ببر، من به این پول دست نمیزنم. حتی سود عادلانه آن را هم من نمیخواهم، اصل پول را برگردان و اینها را بردار چون این پولها نجس هستند! یعنی اگر یک جایی میبینی یک مشکلی هست و کالایی کم است، نباید آن را گرانتر کنی، بلکه باید آن را ارزانتر کنی. همان سال، قحطی و مشکلات اقتصادی بوده و گران بوده است و بعضی کالاها نبوده است. خادم امام(ع) به بازار میرود و چیزهایی را که برای لوازم خانه میخرد، میآورد. امام میبینند او بیشتر خریده است؛ مثلاً گندم یا هر چه که هست، گوشت یا هر چه که هست، بیشتر از زمانهای دیگر خریده است. امام فرمودند که چرا شما این مقدار خریدهاید؟ گفت آقا شدیداً در حال گران شدن است. من برای دو - سه هفته آینده را هم خریدم، برای این که همینها را اگر من هفته دیگر بروم گرانتر میشود و کم هم هست. هم کم شده و هم گران. من اینها را زودتر خریدم وگرنه همین را اگر من هفته دیگر باید بروم، هم پیدا نمیشود و هم گرانتر است! امام صادق(ع) فرمودند: آخر این چه طرز نگاهی است که سودی که تو میکنی، به ضرر بقیه تمام میشود یا خیر؟ وقتی تو این را بیشتر میخری، معنیاش این است که کسان دیگری که میخواهند بخرند، دیگر نیست و ندارند. فرمودند شما هنوز نفهمیدید که وقتی جنسی کمیاب و گران میشود، شما باید کمتر از زمانهای دیگر بیاورید وقتی مردم دسترسی ندارند، نه این که بیشتر بردارید. هی ملاحظه خودت را میکنی و ملاحظه مردم را نمیکنی؟ اینها برادرها و خواهرهای تو هستند. دستور دادند هر چه خریدهای را ببر و دوباره پس بده و به همان قیمتی که خریدهای نه گرانتر. چون گفت الان اگر من بروم پس بدهم، همین الان باید گرانتر بخرم. فرمودند: عیبی ندارد، برو و پس بده. بگذار خانوادههای دیگر و مردم دیگر هم هستند، مگر ما این مقدار نیاز داریم؟ ما خرج همین چند روز را مثل همیشه میخوریم. اگر فردا برای همه بود ما هم میگیریم و اگر برای هیچکس نبود، برای ما هم نباشد.
ببینید این سبک و این نگاه توحیدی به انسان، به اسلام، به بازار و به تجارت است. فرمودند «الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ»؛ مسلمانان! شما برادر و خواهر هستید، واقعاً برادر و خواهر هستید، نه این که ادای آن را درآورید و هی به یکدیگر برادر و خواهر بگویید، حالا برادر و خواهر هم که دیگر به یکدیگر نمیگویند.
«لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ بَاعَ مِنْ أَخِیهِ بَیْعاً فِیهِ عَیْبٌ إِلَّا بَیَّنَهُ»؛ فرمودند شما برادر و خواهر هستید، حق ندارید جنسی را به کسی بفروشید در حالی که آن جنس شما و کالای شما عیب دارد و معیوب است و عیب آن را به او نگویید. خائن هستی. اگر یک خانه، ماشین یا کالایی را میفروشی و میدانی این مشکل دارد و به طرف نگویی، فرمودند خائن و دزد هستی. کالای تقلبی میدهی، ماشینی را تحویل میدهی یا جنسی را میدهی که خودت میدانی این درست کار نمیکند و خودت میدانی این هفته دیگر خراب میشود ولی نمیگویی، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: لقمه حرام به خانه خودت میبری، جهنمی هستی.
دیدم در یک حدیث دیگر هم فرمودند ما وقتی میخواهیم چیزی بخریم، دیدید چقدر دقیق هستیم؟ مثلاً اگر ماشینی، خانهای یا چیزی را میخواهی بخری، تمام سوراخسمبههای آن را نگاه میکنیم. کارشناس میآوریم که آقا خوب این را نگاه کن تا یک وقت به ما نندازند و عیب و چیزی نداشته باشد. حتی اگر عیب هم نداشته باشد، برای آن عیب درست میکنیم و میگوییم حالا اینجای ماشین اینطور است. حالا اگر همین را بخواهیم بفروشیم متخصص عیبپوشی میشویم! یک کلمه نمیگوییم که این عیب را دارد، اگر هم طرف بو برده است، ماستمالی میکنیم تا نفهمد!
میفرمایند باطناً کافر هستی، ظاهراً مؤمن هستی و باطناً کافر هستی. فرمودند منافق هستی. میگویند مسلمان وقتی چیزی را میخرد چقدر دقیق است که عیبی دارد یا نه، وقتی میفروشد باید دقیقتر باشد و به مشتری بگوید که این جنسی را که من دارم به شما میفروشم، این عیبها را دارد و به همین دلیل من این مقدار آن را به تو ارزانتر میدهم، و الا دزد هستی. این بازار اسلامی است. هی میگویند آقا تکنولوژی اسلامی، بازار اسلامی! اصل مسئله همین اخلاق، حقوق و انسانیت است، صداقت و امانت است.
فرمودند اگر شما مسلمانان برادر و خواهر واقعی هستید، حالا بعضیها کلاه برادر و خواهران خود را هم برمیدارند! یعنی واقعاً در یک خانه هستند و پوست یکدیگر را میکَنند! میفرماید شما کل ملت، هر مردی برادر تو است و هر زنی خواهر تو است. رسول خدا فرمود: چطور دلتان میآید که سر برادران و خواهران خود کلاه میگذارید و کلاه آنها را برمیدارید؟ چرا جنسی را که تو برای خودت حاضر نیستی برداری، به دیگران قالب میکنی؟! فرمودند این بازار خیانت است، این بازار بیدینی است. حلال نیست؛ «لَا یَحِلُّ»، حلال نیست و مشروع نیست که هیچ مسلمانی چیزی را به برادر خود و خواهر خود بفروشد که «فِیهِ عَیْبٌ»، در آن عیب و مشکلی وجود دارد، «إِلَّا بَیَّنَهُ»، مگر این که بیان کنی و دقیق بگویی ببخشید این ماشین این مشکلات را دارد، حالا اگر میخواهی با این قیمت بخر که عادلانه است.
تعبیر دیگر: «یَا صَاحِبَ الطَّعَامِ»؛ رسول خدا در بازار قدم میزدند و فروشندگان خواربارفروش، فروشندگان اغذیه، جنس، خوراکی یا هر جنسی را دیدند. فرمودند: «أَسْفَلُ هَذَا مِثْلُ أَعْلَاهُ»؛ اینهایی را که در ویترین و جلوی چشم گذاشتهای و اینهایی را که بروشور چاپ کردهای که ما این کالا و این خدمات را میدهیم، اینهایی را که بالای بار گذاشتهای، آن میوه یا خرما یا هر چه که هست، اینها را آن بالا گذاشتهای، آیا آنهایی که آن زیر است با اینهایی که این بالاست عین هم هستند؟ اینهایی که تبلیغات میکنی، همان چیزی است که واقعاً تحویل میدهی؟ آن که قرارداد دادهای و امضا کردهای و قول آن را دادهای، همان چیزی است که تحویل آن میدهی؟ «یَا صَاحِبَ الطَّعَامِ»، ای فروشندگان مواد غذایی یا هر مواد دیگری! «أَسْفَلُ هَذَا مِثْلُ أَعْلَاهُ»؛ آیا آنهایی که پشت پرده در انبار توست، مثل همینهایی است که جلوی چشم مردم گذاشتهای؟ «مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ»؛ هر کس کلاه مردم و کلاه مسلمین را برمیدارد، مسلمان نیست. حتی اگر به زیارت بیاید، عزاداری بکند و به زیارت هم بیاید، مسلمان نیست. هر کس آن خدماتی را که فیلم تبلیغاتی نشان میدهد ولی واقعاً آن نیست، میگوید من این کالا را به شما تحویل میدهم اما آن را تحویل ندادهای، آن جنسی که در ویترین، بالای جنسها است و خیلی قشنگ است با آن که آن پایین است فرق میکند، تو میگویی همه آن این است ولی آن را به آنها میدهی، فرمودند «لَیْسَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ»؛ پیامبر(ص) میگوید هر کس را میبینید که اینگونه تجارت و صنعت میکند، او مسلمان نیست. حتی اگر حرفهای اسلامی بزند، مسلمان نیست و کافر است.
پیامبر(ص) فرمودند دوتا علامت برای این که ببینید یک جامعه به سبک اسلامی زندگی، کاسبی و اقتصاد دارد یا خیر، این است: ۱- «عَلَامَةُ رِضَا اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی خَلْقِهِ»؛ یکی این که مدیریتها، تصمیمگیران، تصمیمسازان و آن مسئولان آنها چقدر عدالت را رعایت میکنند، یعنی حق به صاحب حق برسد (عدالت حاکمان). ۲- «وَ رَخْصُ أَسْعَارِهِمْ»؛ قیمتها چقدر عادلانه است؛ عدالت مدیران، کالا و خدمات. پیامبر(ص) فرمودند که از این دو میتوانید بفهمید که دارید مسیر درست را میروید یا دارید مسیر غلط را میروید. قیمتها عادلانه است یا نه؟ مدیریتها عادلانه است یا نه؟ هر مقدار هست، همان مقدار اسلامی است و هر مقدار نیست، همان مقدار اسلامی نیست.
البته گرانی که میفرمایند «وعَلَامَةُ غَضَبِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»، اگر میخواهید بفهمید خداوند به کدام جامعه غضب دارد: «جَوْرُ سُلْطَانِهِمْ»، بیعدالتی مدیران، و «وَ غَلَاءُ أَسْعَارِهِمْ»، گرانی نرخها. حالا گرانی البته چند جور است. یک گرانیهایی هست که طبیعی است و در همه جای دنیا وجود دارد؛ چون بعضی خیال میکنند الان اینجا گران است و نمیدانند که باید به بعضی کشورهایی بروند که خیال میکنند خیلی وضع خوب است تا بروند ببینند چه خبر است. الان خیلی از اینهایی که به خارج دررفتهاند، پشیمان هستند و میگویند ما نمیدانستیم این انرژی، امکانات و اینها این مقدار مفت است. دیدهاید برخی از آنها اظهار پشیمانی میکنند و میخواهند برگردند، میگوید در آنجا مثل سگ جان میکَنیم، باز هم حداقل زندگی تأمین نمیشود و قدر چیزهایی را که ما در ایران داشتیم نمیدانستیم. یک گرانیهای طبیعی و جهانی است.
یک گرانیهایی سیاسی است و محصول فشار دشمن است، اینها نه. اما یک گرانیهایی هست که محصول کلاهبرداری و بیشرفی عدهای بین خود ما در بازار است؛ و بیعرضگی مدیران و ناظران است. پیامبر(ص) میفرمایند این گرانی سومی، اینها شعلههای غضب الهی است. مشمول خشم خدا هستید وقتی که قیمتها- آن دو بخش اول را که دست کسی نیست عرض نمیکنم- این قسمت سوم را عرض میکنم، که اتفاقاً به نظر من بیشتر گرانیها مربوط به این سومی است، نه آن دو تا. هر کس هر چیزی را گران میکند، زود میگوید تحریم هستیم! اصلاً این چیزی که تو میفروشی چه ربطی به تحریم دارد؟ بعد هم مگر دیروز تحریم نبوده؟ یک دفعه تو امروز تحریم شدهای؟ این کلاهبرداریها، دروغ و بیعرضگی مدیریتها است، بعد هم برنامه داشتن و نظارت کردن است.
حضرت رضا(ع) میفرمایند پیامبر اکرم(ص) فرمود: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ إِذَا سَمِعْتَ بِاسْمِ رَجُلٍ خَیْرٌ مِنْ أَنْ تَلْقَاهُ»؛ اسم آدمها را بشنوی، بهتر از این است که آنها را ببینی. فرمودند زمانی میرسد که آدمها از دور خوب هستند و بهتر است که به آنها نزدیک نشوی! یعنی اسم او خوب است خیال میکنی این کی هیست! اما هر چه نزدیکتر میشویم میبینیم چه آدم گندی است! خب.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی