شبکه افق - 1 مرداد 1405

پرسش های سهمگین، زنده و همیشگی (پاسخ های دوپهلو، ممنوع)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

شما می‌دانید پیامبر اکرم(ص) آیاتی را که می‌خواند، عموی او ابولهب پشت سر پیامبر در جمع‌ها می‌آمد، هنگامی که پیامبر سخن می‌گفت، او از پشت سر به مخاطبان پیامبر درباره پیامبر این‌گونه اشاره می‌کرد که هنگامی که پیامبر می‌گفت خداوند این را فرمود، دروغ نگویید و فلان کار را انجام ندهید، بعد پیامبر که می‌رفت، قرآن به این موضوع اشاره می‌کند و در روایات توضیح می‌دهد که این چیست. می‌گوید پیامبر که می‌رفت، ابولهب به آن‌ها می‌گفت که موضوع را جدی نگیرید، ایشان تحت درمان است؛ درباره پیامبر اکرم می‌گفت که او تحت درمان است. مگر قرآن نمی‌گوید که به همه پیامبران گفتند مجنون؟ زیرا آن‌ها با منطق مادی این‌ها سازگار نبودند و منطق دیگری وجود داشت. «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ»، باقی‌مانده آن‌هایی که ما آن‌ها را با نوح نجات دادیم، در همان وقت هم نوح را مسخره می‌کردند و همه آن‌ها در آن طوفانی که مسخره می‌کردند، غرق شدند. پسر نوح هم که داشت غرق می‌شد، نوح گفت برگرد و بیا. او گفت نه، هر جا که بقیه می‌روند، من هم می‌روم. بقیه به بالای ارتفاعات و کوه‌ها می‌روند تا غرق نشوند، من هم می‌روم. نوح به خدا عرض می‌کند که خدایا فرزندم! خداوند می‌فرماید: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ». ما دو خانواده داریم: خانواده صالحان و ناصالحان. او دیگر از خانواده تو نیست. او به لحاظ جسمی فرزند تو است، اما به لحاظ روحی جزء شما نیست. این هم مانند آن‌ها است. «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کَانَ عَبْدًا شَکُورًا». نوح چه کسی بود؟ بندگی می‌کرد، برای خود چیزی نمی‌خواست و شکور بود و قدر آنچه را که به او دادیم می‌دانست. «وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ»، آن آیه‌ای که می‌گویند پیش‌بینی می‌کند، این است: و در تورات به بنی‌اسرائیل برای آینده خبر دادیم: «لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ»، شما دو بار دنیا را به فساد می‌کشید، همین شما که نجات‌تان دادیم، دو بار جنایت می‌کنید و فسادهای بزرگ ایجاد می‌کنید، «وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا». هدف شما هم طاغوتی است و می‌خواهید بر بقیه مسلط بشوید. عُلُو یعنی استکبار. «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا»، آن وعده اولی که دادیم وقتی پیش بیاید، «بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ»، عدّه‌ای از بندگان خود را برمی‌انگیزیم که بسیار محکم و قوی هستند، پتک‌های محکم ناگهانی برای شما فرود خواهند آورد و «فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ»، شما را منگنه می‌کنند. «جاسوا خلال الدیار» یعنی کوچه به کوچه و خانه به خانه دنبال شما می‌آیند، تا در خانه‌های‌تان، شما تعقیب خواهید شد. «وَکَانَ وَعْدًا مَّفْعُولًا». این وعده را انجام‌شده بگیرید؛ یعنی یک وقت نگویید که شاید همین‌گونه می‌گویند. خداوند می‌فرماید که انگار این انجام شده است، دارم برای بعد می‌گویم، ولی این را انجام‌شده حساب کنید؛ وعده‌ای انجام‌شده.

«ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ»، بعد دوباره فرصتی به شما داده خواهد شد که شما غلبه کنید و «وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ»، ثروت و قدرت شما زیاد خواهد شد. هر کس به قدرت می‌رسد، ما داده‌ایم، چه خوب و چه بد، همه به دست ما است. «وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا»، تعداد شما هم بیشتر می‌شود و نیروهای رزمی شما هم بیشتر می‌شوند؛ یعنی ثروت و قدرت بعد از آن ذلت به شما می‌رسد.

خدایا! طرفدار این‌ها هستی یا مخالف هستی؟ با این‌ها قوم‌وخویش هستی یا نه؟ چون در قرآن هر دو جور را سخن گفته‌ای. آیا این‌ها خوب هستند یا بد هستند؟ این‌ها یک زمان خوب هستند و یک زمان بد شدند. وقتی خوب هستند، بهترین بندگان ما هستند و وقتی بد هستند، بد هستند.

ببینید این هم یک قانونی است که متعلق به الآن هم هست: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنفُسِکُمْ». اگر نیکی کنید، به خود نیکی کرده‌اید و به نفع خود نیکی کرده‌اید. این که ما هر زمان کار خوبی انجام می‌دهیم، طلبکار می‌شویم که: خدایا! با من هم این کار را کردی؟ من هم مشکل‌دار شده است؟ برای مثال، من الآن از تشنگی دارم می‌میرم، بعد بروم آب بخورم و بعد بگویم خدایا! آب خوردم! خب برای خودت خوردی، آب نخور! اگر آب بخوری چه چیزی گیر تو می‌آید؟ اگر آب نخوری، از تشنگی می‌میری. این پاسخ آن کسانی است که می‌گویند ما اعمال خود را برای چه، برای خدا، به نام خدا، در مسیر خدا انجام می‌دهیم یعنی چه؟ خداوند می‌فرماید مگر من نفع یا ضرر دارم؟ مگر چیزی به سود خدا یا به ضرر خدا است؟ هرچه سود و ضرر است، متعلق به شماست. واجب و حرام به نفع شما است، نه به نفع خدا.

امام رضا(ع) می‌فرمایند: هرچه حرام شده، برای این بوده که به ضرر انسان بوده که حرام شده است؛ چیزی به ضرر خدا نیست. هرچه واجب شده، برای این بوده که به نفع بشریت بوده که واجب شده است. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنفُسِکُمْ»، اگر درست عمل کردید، به نفع خود درست عمل کردید و خود را در دنیا و آخرت نجات دادید، «وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا»، هر خیانتی بکنید، به خودت خیانت کرده‌اید. خودت را داری جهنمی می‌کنی و خودت را بیچاره می‌کنی. دنیای خودت را خراب می‌کنی. اگر تسلیم دشمن بشوی، ذلیل می‌شوی؛ خب بخور! خدا که ذلیل نمی‌شود، شما آسیب می‌خورید و نتیجه‌اش را می‌بینید. این عقیده را داشته باشیم که وقتی کار خوب می‌کنیم، از کسی طلبکار نمی‌شویم زیرا من برای خود کار کرده‌ام. اگر بگویید من این‌قدر زندان رفتم، مبارزه کردم، این‌قدر انفاق کردم، پول‌های خود را به فقرا دادم، خیریه ساختم، هر کاری کرده‌ای، به نفع خود کرده‌ای. خود را بهشتی کردی و رشد کردی. اگر من جنایت کردم، دروغ گفتم، رشوه گرفتم و فلان کار را کردم، صدمه جدی به خودت زدی و خودت را بیچاره کردی. از کسی طلبکار نباشیم، بلکه بدهکار باشیم.

می‌پرسند چرا ایران بیشتر کار نکرد؟ چرا ایران وقتی بمباران می‌شد فلان کار را نکرد؟ خود من جهانی هستم و در جهان متولد شده‌ام. جزء مخالفان ناسیونالیسم و ملی‌گرایی هستم. منتها دولت عربستان، دولت قطر، امارات، بحرین و اردن علیه اسرائیل سخن می‌گویند، ولی به نفع او عمل می‌کنند و کنار اسرائیل هستند. اگر این کار یمن نبود، اقتصاد اسرائیل فلج نمی‌شد. یمنی‌ها باب‌المندب و این بندر ایلات اسرائیل را فلج کردند. بندر ایلات اعلام ورشکستگی کرد و یمنی‌ها این کار را کردند. به حدود صد کشتی و ناو آمریکایی و انگلیسی حمله کردند. چه کسی در دنیا غیر از مجاهدین یمن جرأت کرده است به این‌ها حمله کند؟ می‌گویند ناتوی اسلامی، می‌گویم کدام ناتو؟ دولت‌های دست‌نشانده همان‌ها هستند که کنار اسرائیل قرار دارند. ناتوی اسلامی همان جبهه مقاومت است که تشکیل شده است: یمن، عراق، لبنان و غزه. مگر شما گوش نمی‌کردید که نخست‌وزیر اسرائیل گفت از هفت طرف دارند به ما حمله می‌کنند؟ هفت طرف که فقط ایران نیست. در تمام دنیا امروز هم خود دشمن می‌گوید و هم دیگران. من اصلاً برای این‌که خودم ایرانی هستم این حرف را نمی‌زنم. صحبت این است که چه کسی این سلاح‌ها و این جرأت و این‌ها را ایجاد کرده؟ همه این‌ها از این‌جا شروع شده است.

***

در جهان، همه ادیان ابراهیمی به یک معنا و به نحوی اعم، در درون مسلمانان و امت اسلامی به نحوی خاص، و در میان شیعه به نحوی اخص، یک آفت و یک انحراف زیر پرچم دین و مذهب داریم و آن این است که صرفاً برخی از ابعاد معنویت فردی و رابطه شخصی و قلبی من با خداوند را بدون هیچ رابطه عملی و حتی رابطه علمی، همین‌طوری این را هسته اصلی ایمان دینی و مذهبی می‌دانند! زیرا این کار بسیار راحت است و راحت‌طلبانه با خداوند و نسبت انسان با خداوند رو‌به‌رو می‌شوند. آن‌ها کل وظایف انسان، جامعه دینی و فرد متدین را در یک محدوده بسیار کوچک و البته مهم که لازم است و کافی نیست، محدود می‌کنند به این معنا که من به عنوان یک فرد دین‌دار یا مذهبی، هیچ مسئولیتی در قبال احکام اجتماعی اسلام، شامل احکام سیاسی، اقتصادی، خانواده، روابط بین‌الملل، تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش ندارم؛ فقط حج، نماز و روزه است! در میان شیعه هم همین‌ها به علاوه برای مثال زیارت و عزاداری است و دیگر هیچ. همه انبیاء در صحنه مبارزه بودند، این ‌همه پیامبرانی که تحت تعقیب بودند، در نبرد بودند و شهید شدند؛ و پیامبر اکرم که آموزگار بزرگ اخلاق و معنویت بود، حدود هشتاد جنگ داشت و یک لحظه او را آرام نمی‌گذاشتند؛ و از امیرالمؤمنین تا امام زمان، همه امامان ما در صحنه مبارزه با ظلم و فسادِ طاغوت‌های قبیله‌ای تا جهانی درگیر بودند. مذهبی که تمام رهبران او شهید شدند، همه آن‌ها را کشتند؛ یا ترور کردند، یا مسموم کردند و یا با شمشیر کشتند. هیچ یک از رهبران ما عمر طبیعی نکرده است.

دین مسیحیت را که به نام دین معنویت شخصی، دین عشق، سازش و جدا از سیاست و مبارزه معرفی می‌کنند، چهره‌های اصلی، قدیسین و رهبران او چه کسانی بودند؟ حضرت عیسی(سلام‌الله‌علیه) بود که امپراتوری روم با سرمایه‌داران رباخوار یهود و روحانیون فاسد یهود، دربه‌در دنبال او بودند تا او را به صلیب بکشند. او در سن سی‌وچندسالگی دائم تحت تعقیب بود، که الآن آن‌ها می‌گویند او را به صلیب کشیدند و به آسمان رفت و ما می‌گوییم به آسمان رفت و به صلیب کشیده نشد؛ ولی اصل این ‌که می‌خواستند او را به صلیب بکشند، یعنی حضرت عیسی را برای صاحبان قدرت و ثروت یک تهدید می‌دیدند.

چگونه از این مسیح ربانی، مجاهد فی‌الله و زاهدِ ساده‌زیستی که می‌فرمود تشک من ریگ بیابان است و بالش من سنگ است و لحاف من آسمان است. الآن این موضوع مستمسک نظام سرمایه‌داری فاسد و غارتگری شد که واجب و حرام ندارد و وحشی‌ترین رفتارها و سکولارترین مبانی را دارد و در عین حال به کلیسا هم می‌رود؟ از جنگ صلیبی هم صحبت می‌کنند. این وزیر جنگ الآن، روی بازوی خود کلمه کافر را تتو و خالکوبی کرده است؛ کافر به زبان همین عربی، قرآن و فارسی که من کافر هستم. و می‌گویند جنگ صلیبی، ما ادامه جنگ صلیبی را می‌خواهیم.

کنار ترامپ، کشیش می‌آید؛ دیده‌اید که همه نشسته‌اند و دست‌های خود را روی هم می‌گذارند و به او متوسل می‌شوند که این آقا بسیار به مسیح و خدا وصل است! چهره‌های مقدس مسیحیت چه کسانی هستند؟ حضرت مریم(سلام‌الله‌علیها) که از همان اول با او درگیر بودند. ابتدا می‌گفتند جای زن در معبد مقدس نیست و ما دختر و زن را راه نمی‌دهیم. بعد که حضرت زکریا پای او ایستاد تا بماند و بعد اعجاز الهی که اتفاق افتاد و با عیسی آمد، همه آن‌ها گفتند که تو فاسد هستی. قرآن می‌فرماید آمدند و به او گفتند پدرت خوب مادرت خوب بود؛ تو هم که در این مسجد اعتکاف می‌کردی و روزه می‌گرفتی، تو که اصلاً شوهر نداری، بدون فرزند رفتی و با فرزند برگشتی؟ در تو که اصلاً علائم بارداری وجود نداشت، خجالت نمی‌کشی؟ حضرت زکریا چه شد؟ حضرت زکریا تحت تعقیب بود و در درختی مخفی شد؛ آمدند و او را با درخت اره کردند و نصف کردند و تکه‌تکه‌اش کردند. سر حضرت یحیی را بریدند و در تشت آوردند. خب این‌ها رهبران مسیحیت هستند. ولی الآن با مسیحیت چه کرده‌اند؟

حضرت موسی بزرگ‌ترین رهبر ضد فرعون بود و امروز آیین موسی و یهود مستمسک فرعون‌های این زمان شده است؛ یعنی فرعون با پرچم موسی جنایت می‌کند. آل‌سعود خادم‌الحرمین و نماینده اسلام شده‌اند! که از آن‌ها وابسته‌تر کسی نیست. یک عده هم در شیعه به او می‌گویند که ما با سیاست، انقلاب، شاه، صدام، آمریکا، اسرائیل و این کارها کاری نداریم و این‌ها ربطی به دین ندارند. دین فقط عزاداری، زیارت، آش نذری و این چیزها است. و الحمد لله ما این‌ها را داریم، غسل‌مان را می‌کنیم، وضو می‌گیریم، نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم و به بقیه آن هم کاری نداریم! یعنی آن‌ها از صد حکم اسلام به دو حکم یا ده حکم آن چسبیده‌اند و آن نود حکم دیگر تعطیل است. بعد او می‌گوید شما چطور پیروان کدام رهبرانی هستید که همه آن‌ها را کشته‌اند؟ آن کسی که از همه بیشتر عمر کرده است، باز او هم شهید شده است. امام صادق(ع) به این علت که رژیم اموی سقوط کرد و رژیم عباسی تازه آمده بود و انتقال قدرت بود، آزادی نبود ولی فضا جبراً کمی باز شد، مثلاً شصت و چند سال عمر کرده است، یعنی به سن من رسیده است وگرنه امام جواد 25 ساله و امام عسکری 28- 29 ساله بودند و همه آن‌ها این‌گونه بودند؛ یعنی همه آن‌ها در سن جوانی و میان‌سالی شهید شده‌اند. امام زمان هم که شما منتظر او هستید، قرار است بیاید و بزرگ‌ترین انقلاب تاریخ را در سطح کل جهان و پنج قاره انجام دهد. شعار امام زمان چیست؟ مملو کردن زمین از عدالت در حالی که از ظلم مملو شده است. یعنی او قرار است با تمام این صاحبان قدرت و ثروت در جهان درگیر شود. انقلاب واقعی آن است. همه انقلاب‌ها پیش آن انقلاب، ناانقلاب و انقلاب کوچک هستند و انقلاب کبیر و اکبر، آن انقلاب است. ما منتظر بزرگ‌ترین انقلاب تاریخ هستیم که تمامی رژیم‌های فاسد را سرنگون کند و ثروت جهان را بین همه بشریت به مساوات تقسیم کند. انتظار امام زمان این است. ما یک عده‌ای این‌جوری هم داریم. این‌ها مثل آن شیعیانی هستند که ده‌ها هزار شیعه بودند، امام حسین «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ» گفت اما آن‌ها نیامدند. گفتند ما بعداً برای تو گریه می‌کنیم ولی به کربلا نیامدند. ده‌ها هزار شیعه بودند ولی هفتاد نفر آمدند. آن‌ها شیعه‌های لندنی و اسلام آمریکایی بودند. در آن زمان لندن و آمریکا نبود، ولی شیعه انگلیسی و اسلام آمریکایی وجود داشت.

وقتی که اسرائیل و آمریکا حمله کردند، رهبری و فرمانده‌ها را زدند و شهید کردند و جنگ را شروع کردند و چهل- پنجاه شهر را بمباران کردند، لبنانی‌های حزب‌الله به اسرائیل حمله کردند. لبنانی‌ها در این جنگ رمضان که این جنگ عجیب بود، از ما بیشتر شهید دادند؛ یعنی شهدای ما در این جنگ سه هزار و خرده‌ای نفر به اندازه شهدای اغتشاشات شدند. شهدای لبنان نزدیک پنج هزار نفر هستند. من امروز خواندم که لبنانی‌ها و حزب‌الله پنج هزار شهید برای دفاع از ایران، یعنی جان‌فدای ایران داده‌اند. یک عده‌ای می‌گویند این موضوع به ما چه مربوط است؟ آن‌ها می‌خواستند نپذیرند و نروند. حتی بعضی‌ها هم اسم امام موسی صدر را می‌آورند که ایشان یک تشیع ملایمی داشته است و خیلی جهادی و این چیزها نبوده است. اصلاً پدر معنوی حزب‌الله، امام موسی صدر و شهید چمران بودند. امام موسی صدر گفت من آن حسینیه‌ای را قبول دارم که آدم‌های حسینی از درون آن بیرون بیایند، نه آدم‌های یزیدی یا آن کسانی که ضد یزید نیستند. این‌ها سخنان امام موسی صدر است. او گفت اگر شیطان با اسرائیل وارد جنگ شود، من طرف شیطان هستم و به جبهه شیطان می‌روم و با اسرائیل می‌جنگم؛ یعنی آن‌ها از شیطان، شیطان‌تر و وحشی‌تر هستند. موسی صدر گفت در آن هیئت عزاداری‌ای که اصلاً دغدغه مبارزه با اسرائیل را ندارد، خود شمر هم می‌آید و سینه می‌زند. شمر به هیئت امام حسین می‌آید تا بگوید دین از سیاست جدا است و هیئت سکولار است. شمر هم آن‌جا می‌آید و سینه می‌زند. اصلاً اولین کسی که برای امام حسین گریه کرد عمر سعد، قاتل امام حسین بود. او نشست و زار زار گریه کرد! اولین مجلس عزاداری رسمی و علنی امام حسین را هم یزید برگزار کرد. او گفت قرآن پخش کنید، قرآن بخوانید و ثواب آن را به حسین بدهید و بحث سیاسی نکنید. کسی نگوید اصلاً حسین برای چه قیام کرد، چه کسی او را کشت و چرا او را کشت و این حرف‌ها را نزنید. قرآن بخوانید و ثواب آن را به حسین بدهید. هر کس حرف سیاسی و سخن اضافی بزند، با او برخورد می‌شود. هم حسین اشتباه کرد و هم آن کسانی که حسین را کشتند اشتباه کردند؛ من که نگفته بودم او را بکشند، گفتم او را مهار کنید. من گفتم کلاه بیاورید ولی آن‌ها رفتند سر آوردند! دروغ می‌گفت.

***

امام(ره) می‌گوید این نهضت به برکت شما زاغه‌نشین‌ها و طبقات محروم است. این نهضت به برکت شما پیش رفته است. شما محرومان اعم از دانشگاهی، روحانی، زاغه‌نشین و کارگر بودید که با الله‌اکبر و وحدت کلمه جلو رفتید و آن‌ها را عقب زدید. ما بسیاری از آن‌ها را می‌شناسیم که مرفه هستند و ادا در می‌آورند و می‌گویند الان قهر می‌کنیم، سرمایه‌های خود را برمی‌داریم و می‌رویم، مغز خود را در جیب خود می‌گذاریم و می‌رویم. فرار سرمایه‌ها و فرار مغزها. امام گفت من این‌ها را می‌شناسم. اکثر این‌ها به دستگاه سابق وصل بودند و سر آن‌ها در آخور رژیم شاه بود که آن موقع می‌گفتند حکومت باید برای این‌ها باشد و در خدمت این‌ها باشد. خدا می‌داند که من برای این بخش از جامعه مدام غصه می‌خورم. مملکت برای این‌ها است، نهضت برای این‌ها است و ما مرهون این‌ها هستیم. این‌ها و امثال این‌ها زندگی ما را اداره کرده‌اند. جوان‌های دانشگاهی، اداری، روحانی، بازاری، کشاورز و کارگر از طبقات پایین بودند که کار کردند. طبقات بالا مدام کارشکنی کردند و مدام هم می‌گویند آی مغزها فرار کردند! آی مغزها فرار کردند! بگذارید فرار کنند، به جهنم که فرار کردند! او می‌گوید این مغزهایی که فرار کردند اصلاً به فکر حل مشکلات این مردم نبودند و عملکرد آن‌ها برای مسائل خودشان بوده است و درد مردم را ندارند. آن‌ها مدام می‌گویند مغزها فرار کردند؛ بگذارید فرار کنند، به جهنم که فرار کردند. این مغزهای علمی در خدمت این مردم نیستند وگرنه فرار نمی‌کردند. این کسانی که وابسته به رژیم شاه بودند و فرار کردند، مغز نبودند، بلکه آن‌ها مغز خیانت بودند؛ وگرنه آیا کسی از ملت خود به آغوش آمریکا فرار می‌کند؟ و زیر سایه انگلستان می‌رود تا زندگی کند؟

بعضی از افراد می‌گویند ما انقلابی هستیم، اما به شرطی که مشکلات ایجاد نشود! جبهه می‌آییم به شرطی که خطر تیر و ترکش نباشد! انقلاب می‌کنیم به شرطی که بازداشت نشویم و خون ندهیم! مبارزه می‌کنیم به شرطی که اتوی لباس ما بهم نخورد! امام(ره) می‌گوید این مذهبی که این‌ها ساخته‌اند که فقط روزه، نماز و مسجد است، مذهب علی بن ابی‌طالب نیست و مذهب اهل‌بیت نیست. آن، مذهب مبارزه برای حفظ اسلام و گسترش اسلام است؛ مذهب ایستادن و جلو رفتن تا آخر برای حفظ اساس اسلام است.

سؤال: آیا نمی‌شود هم انقلابی باشیم و هم سختی نباشد؟ شعارهایی ندهیم که مشکلات ایجاد می‌کند. چگونه شعاری بدهی که هم انقلابی باشد، یعنی صاحبان قدرت و ثروت جهان را عصبانی و تهدید کند، و هم آن‌ها برای شما مشکل درست نکنند؟ چطوری می‌شود؟

در جنگ، بعضی از بچه‌ها به شوخی پشت لباس خود می‌نوشتند: ورود هرگونه تیر و ترکش ممنوع! این سخن همین است. حالا آن شخص به شوخی می‌نوشت، اما بعضی افراد هم به جدی خطاب به گلوله و ترکش پشت لباس خود می‌نوشتند: بیا، منتظرت هستم! پشت لباس خودشان می‌نوشتند: کجا هستی؟ منتظر تو هستم. دیر کردی، سر قرار نیامدی! هر کس بر اساس هنر خود چیزی روی لباس خود می‌نوشت. در عملیات خیبر یک کسی پشت لباس خود نوشته بود: این انقلاب پشت مرزها منتظر ویزا نمی‌ماند. اولین باری هم که ما به خارج رفتیم، سه یا چهار بار به عراق بود؛ در زمان جنگ. ما به زور، بدون این که ویزا داشته باشیم به خارج می‌رفتیم.

امام(ره) می‌گوید به مردم گوشزد کنید و مدام یادآوری کنید. لازمه انقلابی بودن، تحمل سختی‌ها است. ما خسارت زیاد دیدیم، اما این خسارت‌ها به همه عظمت‌های انقلاب می‌ارزید. شهادت سیدالشهدا از همه خسارت‌های ما بالاتر بود، ولی ایشان می‌دانست که چه می‌کند، کجا می‌رود و هدف او چیست. ایشان هم شهید شد و شهادت ایشان هم می‌ارزید. یک چیزی مهم‌تر از خون حسین مطرح است که اگر حسین هم کشته شود، این خسارت هم قابل تحمل است. ما باید روی این فداکاری‌ها حساب کنیم که ایشان چه کرد. او بساط ظلم را با خون خود به هم زد. ما چه کرده‌ایم؟ شیعه حسین چه کرده است؟ شما وارد راهی شده‌اید که شهادت‌های زیادی از مردان بزرگ و زنان و مردان بزرگ در آن اتفاق افتاده است. قبل از شما خیلی‌ها در این مسیر کشته شدند و پس از ما هم کشته خواهند شد. امروز نوبت ما است. شما برای اسلام قیام کرده‌اید و این راه اسلام است. هر ملتی که برای اسلام قیام کند، همه چیز باید برای او آسان و پذیرفتنی باشد.

خطاب به مردم و مسئولان: قربانی شدن و قربانی دادن در راه انقلاب و پیروزی آن اجتناب‌ناپذیر است. فکر نکنید بدون قربانی دادن می‌شود بر باطل پیروز شد. ما باید قربانی بدهیم و ما باید قربانی بشویم. به ‌ویژه انقلابی که برای خدا، برای دین خدا، برای نجات مستضعفان جهان و برای قطع امید مستکبران جهان است، ما باید قربانی بشویم. این، نگاه امام است. اصلاً یک کلمه تنش‌زدایی ندارد که بیایید با آمریکا و با غرب تنش‌زدایی کنید، نگفته است. کجای سخنان خود تنش‌زدایی گفته است؟ امام حتی درباره بورس دانشگاه‌ها در وصیت‌نامه خود اشاره می‌کنند، فکر می‌کنم در جای دیگر هم چند بار گفته‌اند. او می‌گوید حتی به کشورهایی که لااقل سابقه استعماری در ایران دارند دانشجو نفرستید؛ یعنی به آمریکا و به انگلیس دانشجو نفرستید. اگر می‌خواهند به کشورهای دیگر بروند، بروند؛ چون این‌ها سیصد و پنجاه سال ما را غارت کرده‌اند و بلد هستند و دوباره آدم تربیت می‌کنند و دوباره نفوذ می‌کنند.

حالا جالب است بدانید بعد از امام و بعد از جنگ که این بورسیه‌ها شروع شد، به نظرم جمهوری اسلامی بیشترین دانشجو را به انگلیس یا آمریکا فرستاد. بحث این است که او نفوذ می‌کند و برنامه‌ریزی دارد. این‌ها از زمان قبل از مشروطه کادرسازی کرده‌اند. اولین گروهی که به عنوان درس خواندن از ایران رفتند، شاگرد اول‌هایی که از ایران به آن‌جا فرستادند تا کار نظامی، صنایع و اسلحه را یاد بگیرند تا در اواخر قاجار کشور قوی شود، هر چند نفر از آن‌ها که به آن‌جا رفتند را بردند و عضو فراماسونری کردند؛ یعنی آن‌ها را جاسوس خود کردند. فساد اخلاقی در خاطرات آن‌ها هست. از این‌جا بچه‌مذهبی به آن‌جا رفته است و او را به دیسکو، مشروب‌فروشی، دوست‌دختر، دوست‌پسر و از این کارها و گناه و معصیت برده‌اند. او سست و آلوده شده است و مشروب در این طرف و آن طرف خورده است. بعد خیابان‌های مثلاً لندن را دیده و خیابان‌های دروازه‌غار آن زمان را هم دیده و گفته است ای آقا! این بهتر است یا آن بهتر است؟ ولی نپرسیده است که آن‌ها لندن را با پول شما و با پول این ملت‌ها آباد کرده‌اند و سیصد سال است که همه‌جا را غارت می‌کنند. بعد، نتیجه درست هم نگرفته است که ما چه کار کنیم تا پیشرفت بکنیم و وابسته نشویم؟ این نتیجه را نگرفته است، بلکه نتیجه غلط گرفته است که باید نوکر این‌ها بشویم تا ما هم این‌گونه بشویم؛ در حالی که هر کس نوکر این‌ها شد، هیچ‌وقت این‌گونه نشد و همیشه او را فقیر نگه داشتند؛ چون سهم تو باید به جیب این برود و او نمی‌خواهد تو هم به سهم خود برسی. او می‌خواهد تو از نظر علمی عقب باشی و از نظر اقتصادی ضعیف باشی تا او بر تو مسلط شود. او نمی‌خواهد تو پیشرفت کنی. همین الان واقعاً این فکر در بعضی از افراد هست.

امام(ره) می‌گوید نباید تصور کنید که ابرقدرت‌ها دست از سر شما برداشته‌اند یا برمی‌دارند. ملتی که می‌خواهد زنده باشد، نوکر و وابسته نباشد، مستقل و آزاد باشد، تحت سلطه نباشد، جلو برود و پیشرفت کند، این ملت باید برای همه‌چیز و همه خطرات مهیا باشد. تو صد دشمن پیدا می‌کنی. همین که بگویی من می‌خواهم مستقل و آزاد باشم و خودم پیشرفت کنم، همین موضوع، دشمن‌تراشی حساب می‌شود. چون منطق او این است که همه شما باید زیر دست من و نوکر من باشید. یعنی چه که می‌خواهید آزاد و مستقل بشوید؟ تنش از این‌جا شروع شده است. کجا امام تنش‌زدایی گفته است؟

امام(ره) می‌گوید راهی که شما می‌روید، به شهید و قربانی احتیاج دارد، پس آماده باشید. او می‌گوید نباید تصور کنید این‌ها دست از سر شما برمی‌دارند. یک وقت اگر دیدید آمدند جلو و سلاح‌های خود را کنار گذاشتند و همه با لبخند و قهقهه می‌خندند که یعنی همه‌چیز تمام شد و بیایید همدیگر را بغل کنیم و ببوسیم و تمام و السلام! حتی اگر دیدید این کارها را می‌کنند، بدانید که این یک برنامه است. آن‌ها با زور نتوانستند و با روش دیگری می‌خواهند از شما سواری بگیرند و دوباره مسلط شوند. ملت باید برای همه‌چیز مهیا باشد. اگر ملت راحت‌طلبی را می‌خواهد، زمان شاه که بهتر بود؛ مگر شاه مانع نماز خواندن کسی بود؟ او می‌گوید اگر هدف شما راحت‌طلبی است که خطری و تهدیدی متوجه شما نباشد و شما را تحریم نکنند، ترور نکنند و اذیت نکنند، چرا انقلاب کردید؟ متدین می‌رفت مسجد نمازش را می‌خواند و اهل فساد هم به مراکز فساد و فحشا می‌رفتند و کار خودشان را می‌کردند.

بله، رضاخان پدر او به دستور... فساد هم می‌رفتند و در مراکز فساد و فحشا کار خود را می‌کردند. بله، رضاخان، پدر او آمد و به دستور انگلیسی‌ها گفت اصلاً زن‌ها باید بی‌حجاب بیرون بیایند، ما اجازه نمی‌دهیم، مردها هم باید لباس غربی بپوشند، فلان جا هم باید... بعد او شکست خورد. مشاوران به شاه گفتند که تو دیگه شیوه پدرت را کنار بگذار؛ فقط ترویج و گسترش فساد لازم است. ولی این‌که تو به زور بروی و مسجدها را ببندی، آخوندها را خلع لباس کنی و زن‌ها را به زور بی‌حجاب کنی اشتباه است این‌ها خودشان کم‌کم حجاب را کنار می‌گذارند، آن‌ها خودشان بی‌دین می‌شوند، خود آخوندها آخوندی را رها می‌کنند و می‌آیند. شما راحت‌طلبی را می‌خواهید؛ در زمان محمدرضاشاه، زور که می‌آمد، نمازت را با امام جماعت خودت می‌خواندی، امام جماعت او هم می‌آمد و بعد هم او به سراغ کار خودش می‌رفت، شما هم به سراغ کسب خود بروید. راحت‌طلبی اقتضا می‌کرد که شما علیه شاه مبارزه نکنید. چرا مبارزه کردید؟ همان رژیم بود، همان بساط بود، شما نان‌تان را می‌خوردید، آب‌تان را می‌خوردید، شمیران‌تان را می‌رفتید - آن موقع جای خوش‌گذرانی همان شمیران بود - به شمیرانتان می‌رفتید و کارهای عادی می‌کردید. ولی آیا تکلیف ما و شما این بود؟ در مقابل خداوند می‌شود که انسان عذر بی‌خودی بیاورد و بتراشد؟ فرضاً کسی عذر تراشید که ما دیدیم ما فلان بودیم! آیا منافع دنیوی شما تأمین می‌شود؟ در دنیا به آزادی و پیشرفت می‌رسید با این شیوه‌ای که شما شعار آن را می‌دهید؟

می‌گوید ببینید کشورهایی که تسلیم آمریکا و شوروی هستند، چه جنایاتی علیه آن‌ها صورت می‌گیرد. آیا مسلمین و مستضعفینی که سرکوب می‌شوند، تکلیف شما این است که آن را رها کنید؟ که طریقه اسلام و انبیا است و به دنبال راحت‌طلبی بروید و چند روز زندگی حیوانی را بیشتر ادامه بدهید؟ که می‌خواهیم مبارزه نکنیم و ما با حیوانات فرقی نداشته باشیم؟

دقت کنید چه می‌گوید! می‌گوید این‌هایی که می‌گویند: «آقا! مبارزه بس است، دیگر تمام آن را بکنید، تنش‌زدایی کنیم و کنار بیاییم»، می‌گوید این‌ها به دنبال زندگی حیوانی هستند؛ می‌خواهند به حیوانیت برگردند. انسان تا انسان باشی، انسانیت اجازه نمی‌دهد که در برابر این‌ها سکوت کنی. می‌خواهید چند روز ادامه زندگی حیوانی بدهیم و با حیوانات فرقی نداشته باشیم؟ تازه حیوانات هم که ذکر و تسبیح دارند، حیوانات هم معنوی هستند. «إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ». می‌گوید تازه حیوانات هم این‌طور که ما فکر کردیم این‌ها به مادیات چسبیده‌اند نیستند، این طفلک‌ها، حیوانات هم معنویت دارند و در حال تسبیح خدا هستند. ما از حیوانات هم بدتر می‌شویم اگر مبارزه را رها بکنیم. این‌ها خیلی مهم است. جواب بعضی از مسئولین هم هست. امام می‌گوید: تصمیم خود را بگیرید. می‌خواهید جزء کسانی باشید که همّ آن‌ها علف‌شان است؟ انسان همّ او علف باشد؟ تن به ذلت و خواری بدهد تا چند روز بیشتر زندگی مرفه داشته باشد؟ جزء علف، حزب علف‌ئیسم هستی! این زندگی است که بعضی برای خود انتخاب کرده‌اند. بعضی از آن‌ها هم می‌گوید مذهبی هستند. کل برنامه زندگی آن‌ها این است: برویم نماز در مسجد، باز برگردیم، باز برویم بخوریم، باز بخوابیم، باز برویم نماز در مسجد، باز بیاییم، باز بخوریم و بخوابیم! امام می‌گوید: این هم علف‌پرستی است، منتهی از نوع مذهبی آن است! او می‌رود سراغ مشروب و فساد و این‌ها، این هم غذا و نماز و این‌ها، دیگر مسئولیت اجتماعی سرش نمی‌شود.

می‌گوید: این هم این زندگی است که بعضی برای خود انتخاب کرده‌اند. آن وقت نگاه کنید به این جوان‌هایی که در جبهه مشغول هستند، یا در جهاد سازندگی در روستاها دارند کار می‌کنند و شب و روز خود را وقف این‌ها کرده‌اند. من شنیدم که بعضی از این‌ها در جلسات خودشان می‌گویند که آن‌ها مجنون هستند. مجنون شده‌اند، وگرنه آدم عاقل، مهندس، دکتر، با خانواده مرفه، رها می‌کند به بیابان‌ها می‌رود و عرق می‌ریزد تا نوکری فقرا را بکند؟ عقلت درست است؟ اردوی جهادی، اردوی دیوانگان است. دارالمجانین است! جبهه، مرکز دیوانگان است! راست می‌گوید، من شنیدم این‌ها در جلسات خود می‌گویند: نه، دیوانه هستند. اصلاً خمینی معلوم نیست چه گفته و این‌ها را جادو کرده است.

بعد می‌گوید: الحمدلله تحولی در این جامعه و در این ملت پیدا شده است که دیگر این ملت زیر بار ابرقدرت‌ها نمی‌روند. خود را برای فداکاری مهیا کرده‌اند. باید بیش از این در آینده برای خطرات بزرگ‌تر مهیا باشند. در برابر قدرت‌های بزرگ عالم بایستید. از ارعاب آن‌ها نترسید. برای شلوغ‌کاری‌های آن‌ها مهیا باشید. برای مبارزه‌ای که در پیش است مهیا باشید. ما باید مهیا باشیم. ارزش فداکاری را دارد. ما به تنگناهای اقتصادی و تحریم اقتصادی که پیامبر در آن چند سال تحریم شد که واقع نگردیده‌ایم. می‌گوید این تحریم‌های اقتصادی که ما را کرده‌اند نه این‌که تحریم نیست، تحریم در شعب ابی‌طالب بود. این‌ها را محاصره کردند که این‌ها دیگر لباس نداشتند. می‌خواستند نماز بخوانند، از یکدیگر لباس قرض می‌کردند. چند روز چند روز یک لقمه نداشتند بخورند. امام می‌گوید تحریم اقتصادی آن بود، نه این که ما داریم. همه کار آن‌ها روبه‌راه است و تفریحات آن‌ها و مصرف و عیاشی آن‌ها هست، باز هم اسم آن تحریم است! می‌گوید تحریم آن بود. آن‌ها نان خوردن هم نداشتند. برای یک روز زنده ماندن، بطور قاچاق چیزی گیر می‌آوردند، ولی این عمل ارزش خود را داشت. تحمل می‌کردند.

امام(ره) می‌گوید تصمیم خود را بگیرید. می‌خواهید زنده باشید یا مرده؟ می‌خواهید شرافت خود را حفظ کنید یا نکنید؟ تصمیم خود را بگیرید. اگر شرف می‌خواهید، باید هزینه آن را بپردازید. آن‌ها دست از سر شما بر نمی‌دارند، اگر به دنبال شرف هستید. اگر به دنبال بی‌شرفی هستید، اصلاً اشتباه کردید انقلاب کردید، اشتباه کردید هشت سال جنگیدید، اشتباه کردید این شعارها را باید خیلی زودتر پس می‌گرفتیم.

***

ببینید، برای اولین بار در تاریخ، در دادگاه لاهه یک قاضی با شرفی پیدا شد، آن هم تحت تأثیر موج عظیم مردم علیه اسرائیل که در اروپا و آمریکا همه به راه افتادند. او گفت نتانیاهو جنایتکار جنگی و به وزیر جنگ آن‌ها فلان. کشورهای مختلفی حکم را قبول کردند. آمریکا اعلام کرد که تو غلط کردی چنین حکمی دادی! آمریکا خودِ آن قاضی و دادگاه را تحریم کرد. نتانیاهو به چندین کشور، حتی اروپایی می‌خواست برود، جرأت نکرد؛ گفت ممکن است من را بگیرند. چند وقت بعد، آن قاضی را از آن‌جا برداشتند. دادستان او یا یکی از عوامل مؤثر پرونده چند وقت بعد کشته شد! نمی‌دانم در تصادف بود، چه بود، مرد و تمام شد.

بعد آمده می‌گوید به من جایزه صلح بدهید! یعنی قوانین بین‌الملل، سازمان‌های بین‌الملل، همه دروغ است. شما ببینید با غزه چه کرده‌اند! ۷۰ هزار... این‌جا یک خانمی جلوی دوربین داشت صحبت می‌کرد، افتاد و فوت کرد. حالا اصلاً ما فرض کنیم یک جنایت‌کاری در حق این یک نفر انجام داد؛ چه کار کردند؟ چند هزار، چقدر کشته، هزاران میلیارد خسارت، در دنیا آبروریزی، «زن، زندگی، آزادی»، زنان را کشتید، کودک‌کش‌ها! بعد ۷۰ هزار آدم، ۴۰ هزار زن و کودک را آن‌جا آنلاین کشتند و همه خفه شدند! این‌ها همان‌هایی هستند که بمب شیمیایی به صدام دادند، آمد کردستان عراق و کردستان ما را بمباران کرد، چند هزار نفر در ظرف ۱۰ دقیقه مردند و هیچ‌چیزی نگفتند تا وقتی که صدام علیه ما بود. بعد که با خودشان درافتاد، همه چیز را گفتند. هشت سال نمی‌گفتند صدام جنگ را شروع کرده است، بعد که صدام به کویت حمله کرد، گفتند جنگ را صدام شروع کرده است. دنیا این‌جوری است! از کدام قانون حرف می‌زنید؟ آی FATF فلان!

یکی از وزرای انگلیسی چند سال پیش - بعد از آن‌که کنار رفت، وزیر سابق، این‌ها زمانی که سر کار هستند نمی‌گویند، بعضی از آن‌ها بعداً می‌گویند. گفت اف‌ای‌تی‌اف و این بحث‌ها درباره ایران، ما که می‌دانیم بزرگ‌ترین مرکز پول‌شویی در جهان، آمریکا و انگلیس است. بیشترین پول‌شویی‌ها در آمریکا و اروپا می‌شود. حالا به ایران گیر داده‌اند! بعضی‌ها هم این‌جا می‌گوید که آقا FATF می‌خواهد جلوی پول‌شویی و فساد مالی را بگیرد! خب شما اگر عرضه دارید، جلوی پول‌شویی و فساد مالی و بانکی را در کشور با قوانین خودتان بگیرید. شما به قوانین خودتان این‌جا عمل نکردید. شما عرضه اداره کشور را ندارید.

می‌گفت چرا روی آن موشک، آن کوچک نوشته بودید مرگ بر آمریکا؟ این باعث شد که برجام بهم خورد. تقصیر قاسم سلیمانی بود! ببینید قضایا این‌جوری است بعد از شهادت سلیمانی، باید ترامپ و آن پمپئو که رئیس سازمان سیا بود و وزیر خارجه شد - حالا جالب است وقتی ایران اعلام کرد: ما قصاص می‌کنیم، تازه ایران رسماً هم نگفت، حکومت که رسماً نگفت، آن پمپئو از ترس ۳۰ کیلو وزن کم کرد! آن یکی دیگر از آن‌ها که مسئول امور ایران در آمریکا بود رسماً آمد مصاحبه کرد، فقط مانده بود گریه کند! گفت من و خانواده‌ام مدام در التهاب هستیم و احساس خطر می‌کنیم. خود ترامپ در گفتگوهای انتخاباتی خود، سه بار آمد گفت: ایران می‌خواهد من را ترور کند! الآن رئیس‌جمهور آمریکا - زمان آن دیوانه قبلی که با هوا حرف می‌زد و دست می‌داد - به او گفت الآن تو باید اعلام به ایران جنگ کنی! این‌ها این‌قدر می‌ترسند. این‌ها قاسم سلیمانی نیستند که می‌گفت من ۳۰ سال است در کوه و بیابان به دنبال شهادت دارم می‌دوم. این‌ها کجا، سیدحسن نصرالله کجا، یحیی سنوار کجا!

این آقای شهید بزرگ تاریخ‌ساز ما که از جوانی به دنبال شهادت می‌دوید، مرحوم پدرم می‌گفت از قبل از انقلاب ایشان یک طلبه جوانی بود در مشهد، دائم یا در زندان یا در تبعید. می‌گفت از زندان آزاد می‌شد، می‌آمد مثلاً ایشان یک وقت گفت رفتیم به دنبال ایشان، هنوز نیامده گفت آقا! یک مسجدی، حسینیه‌ای، جلسات خانگی چیزی پیدا کنید، ۱۰ - ۲۰ نفر را جمع کنیم تا دوباره شروع کنیم! بعد مرحوم پدر ما می‌گفت به ایشان گفتم - با ایشان رفیق بودند - گفت به ایشان گفتم: آقا! انگار که تنِ شما برای زندان می‌خارد؟ تازه آمدی آقا، بگذار نفسی بکشی!

ایشان از آن موقع می‌گفت: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا شَهَادَةً فِی سَبِیلِکَ». اصلاً یک عمر به دنبال شهادت بود. دیدید در تشییع سلیمانی چگونه گریه می‌کرد که خدایا! من را شهید کن؟ ایشان که به هدف خودش رسید. من این‌قدر خوشحال شدم که ایشان شهید شد! برای ایشان که عالی شد، برای ما بد شد. الآن ایران رسماً اعلام کند بگوید موشک، جواب موشک؛ ترور، جواب ترور. وقتی که ترامپ، رئیس سازمان سیا، وزیر جنگ او و رئیس‌جمهور آمریکا با افتخار می‌گوید ما رهبرشان را زدیم! وقتی که هر یکی- دو هفته هی می‌گوید من قاسم سلیمانی را زدم» - از بس عقده هم دارد - پریروزها گفت که قاسم سلیمانی یک نابغه بزرگ تاریخی بود. او و ایرانی‌ها هزاران نیروی ما را در عراق و افغانستان کشتند و اگر ما او را نزده بودیم همین الآن هم وضع دنیا و منطقه یک‌جور دیگر بود و سلیمانی را من زدم. بسیار خب، ما هم اعلام می‌کنیم ما هم تو را می‌خواهیم بزنیم و می‌شود این کار را کرد.

***

قبل از انقلاب، همه مبارزین - غیرمبارزین را کار ندارم - همان‌هایی که در مبارزه بودند، مذهبی و ملی و کمونیست و چپ و راست، همه می‌گفتند: امکان ندارد رژیم شاه سرنگون بشود. امکان ندارد، نمی‌شود! می‌گفتند: آقای خمینی دارد در خواب حرف می‌زند، دارد رؤیا می‌فروشد، عقل سیاسی او مشکل دارد.! من ۱۳ - ۱۴ سالم بود، یادم است در جلساتی که قبل از انقلاب مبارزین داشتند - گاهی بخش آن منزل مرحوم پدر ما بود، کم هم نبود ولی می‌شنیدم چه می‌گویند - اکثر آن‌ها می‌گفتند امکان ندارد شاه سقوط کند. آقای خمینی یک کمی نباید بگوید شاه باید برود، سلطنت باید برود؛ بگوید شاه سلطنت کند نه حکومت. بعد شد! همه که، همه می‌گفتند نمی‌شود، شد! تروریسم و جنگ داخلی در پنج یا شش استان راه افتاد، هزار هزار می‌کشتند؛ همین گروهک‌ها، همین منافقین، کومله، دمکرات، این‌ها. می‌گفتند این‌ها را نمی‌شود مهار کرد. امام گفت: ملت، ارتش ۲۰ میلیونی، اطلاعات ۲۰ میلیونی بیایند و... خب شد! صدام حمله کرد. گفتند همه پشت سر او هستند، نمی‌شود اما شد! گفتند امکان ندارد حزب‌الله و حماس بتوانند اسرائیل را شکست بدهند. گفتند یمنی‌ها نمی‌توانند. آن‌ها آمریکا و ناتو را شکست دادند.

فرمودید مذاکره امام حسین. بله، امام حسین را فرمودید اما او به چه کسی و چه گفت؟ شاید شما عمداً جلسات خود را نزدیک به وزارت خارجه که مسئول گفتگو با دیگران است، گذاشته‌اید. در همین جا هم دو خط فکری وجود دارد. ما در مورد سیاست خارجی و دیپلماسی هم از اول انقلاب دو خط فکری داشتیم. بازرگان که امام به او اعتماد کرد، بعد از یک مدت گفت که شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» و این‌ها را بردارید؛ انقلاب تمام شد، ما پیروز شدیم، انقلاب به نتیجه رسید، برویم با آمریکا ببندیم. امام(ره) هم از اول «مرگ بر آمریکا» نگفت. او گفت اگر آمریکا آدم بشود و این جنایت‌هایی را که می‌کند انجام ندهد و مثل بقیه کشورها به داخل کشور خودش برود، ما به آمریکا هم به قیمت عادلانه نفت می‌فروشیم. ولی این اتفاق نیفتاد. آمریکای الآن از آمریکای آن موقع ضعیف‌تر اما وحشی‌تر است.

در همان موقع، یک خط بازرگان این بود: اول ایران، بعد اسلام! یعنی دو قطبی ایران و اسلام. و آقای خمینی شعار «مرگ بر آمریکا» را تحت تأثیر کمونیست‌ها دارد می‌گوید. بعد قضیه بنی‌صدر پیش آمد. وقتی لانه‌ی جاسوسی را گرفتند، ایشان گفت این‌ها دانشجویان پیرو خط شیطان هستند، نه خط امام! آن‌ها روابط ما را با آمریکا و غرب بهم زدند. بعد سند اعضای دولت بازرگان آمد؛ اعضای اصلی آن دولت انقلاب، به سیا گزارش می‌دادند. سند بنی‌صدر بیرون آمد که او اصلاً در آن‌جا کد رمز داشت و با سفارت و لانه ارتباط داشت. سپس نیروهای انقلاب سر کار آمدند و بعد از جنگ مسلحانه و این حرف‌ها، به تدریج در آن ۲۰ تا ۳۰ سال اداره‌ی کشور، برخی که خود آن‌ها در مدیریت ناکارآمد یا کم‌کارآمد بودند، با این که مسئول اقتصاد کشور و خیلی چیزها بودند، کم‌کم خودشان کم آوردند؛ هم به لحاظ کارآمدی و هم اینکه خودشان آلوده شدند. آن‌ها گرفتار فرهنگ و اخلاق سرمایه‌داری شدند تا برای خودشان گرین‌کارت بگیرند و به این طرف و آن طرف بروند و بیایند. آن‌ها کم‌کم گفتند و به این نتیجه رسیدند که ما ۲۰ - ۳۰ سال پیش در دهه‌ی شصت اصلاً برای چه می‌گفتیم «مرگ بر آمریکا و اسرائیل»؟ یک عده‌ای از همین تیپ‌ها بعد از ۲۰ - ۳۰ سال تغییر پیدا کردند. و در حکومت جمهوری اسلامی دو جریان وجود داشته و در همین وزارت خارجه هم دو جریان فکری وجود داشته است.

درست است امام حسین مذاکره کرد. او چه گفت؟ اگر به ما بگویند مذاکره خوب است یا بد است، ما می‌گوییم چه کسی مذاکره بکند و چه بگوید؟ این‌ها را پاسخ بده تا ما بگوییم خوب است یا بد است؟ خدمت است یا خیانت است؟ تو با چه کسی و بر سر چه چیزی مذاکره می‌کنی؟ امام حسین به عمر سعد گفت که تو شأن ما را پیش پیامبر می‌دانی و تو یزید را و باند بنی‌امیه را می‌شناسی؛ آیا تو الآن نمی‌فهمی که حق با چه کسی است؟ عمر سعد گفت چرا، ولی من مجبور هستم «المأمور و معذور»! امام حسین(ع) فرمودند نه، این توجیه درستی نیست. عمر سعد گفت به من دستور داده‌اند که شما را توقیف کنم آن‌ها می‌خواهند شما را بکشند، ولی من نمی‌خواهم شما کشته بشوید ما می‌خواهیم شما به سلامتی تسلیم بشوید تا کار تمام بشود؛ من نگران شما هستم؛ اگر من اطاعت نکنم، در کوفه زن و فرزند و خانواده‌ی من را می‌گیرند. مذاکره‌ی امام حسین با عمر سعد این‌ها است. امام فرمودند اگر تو بهانه می‌آوری، پس کاری نمی‌شود کرد؛ اما اگر واقعاً نگران خانواده‌ی تو هستی، ما داخل کوفه کسانی را داریم و من از همین الان هم می‌توانم به آن‌ها پیام بدهم تا خانواده‌ی تو را بردارند و مخفیانه از کوفه فراری بدهند تا حکومت آن‌ها را دستگیر نکند.

امام حسین همه راه‌های بهانه‌ها را بست. در آخر، حکومت ری - که ری همین تهران است - کربلا فدای تهران و حکومت تهران شد! امام حسین فرمود که تو به گندم ری هم نخواهی رسید. تو با خودت می‌گویی الآن یک جوری ماست‌مالی کنیم تا کار تمام بشود و بعد وضع من خوب می‌شود. امام فرمودند وضع تو خوب نمی‌شود و گندم ری را نخواهی خورد. عمر سعد گفت ای آقا اگر گندم آن نشد، ما به جوی ری هم راضی هستیم. یعنی مذاکره‌ی امام حسین این‌گونه بود؛ طرف را سر دو راهی و بن‌بست کشاند تا دیگر علناً نتواند بهانه بیاورد و بگوید بله، من به خاطر منافع خود دارم خیانت می‌کنم. هرکس به سبک مذاکره‌ی امام حسین با عمر سعد، با آمریکا یا هر کس دیگری برود مناظره بکند، قدم او بر روی چشم است.

***

در زمان امام حسن، آن صلح نبود، بلکه آتش‌بس و اضطرار بود. و بعد هم فقط امام حسن نبود، بلکه امام حسن و امام حسین با هم بودند. پیش امام حسن کسی نیامد و رسماً چند فرمانده‌ی او به ایشان خیانت کردند. او آن‌ها را به جلو می‌فرستاد که بروید جلوی سپاه دشمن را بگیرید، ولی آن‌ها به آن طرف پناهنده می‌شدند. او صدهزار نیرو آورده بود، ولی این طرف می‌گفتند دیگر بس است. امام حسن به مسجد آمد و مردم را فراخواند؛ عده کمی آمدند. امام حسن گفت انتخاب کنید: نکبت در دنیا و جهنم در آخرت، با این که فکر می‌کنید دنیای شما بهتر می‌شود! یا نبرد و جهاد، عزت در دنیا و سعادت در آخرت. آن‌ها شعار دادند: «الْبَغیَّةَ الْبَغیَّةَ»، ما جنگ نمی‌خواهیم. امام حسن گفت که شما بیعتی با من کردید که از بیعت با علی بن ابی‌طالب پرشورتر بود. آن‌ها علی را ترور کردند و برای حمله‌ی معاویه داشتند آماده می‌شدند. شما همه گفتید ما تابع جنگ و صلح شما هستیم. الآن که دشمن حمله کرده است، می‌گویید جنگ بس است و تسلیم شدید! اگر بخش اندکی از شما هم بمانید تا بجنگیم، من تا آخر خواهم جنگید.

معاویه نامه‌های عده‌ای از سران قبایل و برخی سرداران امام حسن را برای امام حسن فرستاد و گفت: تو با چه کسی می‌خواهی با من بجنگی؟ با کدام نیرو؟ این نامه‌هایی است که از پشت جبهه‌ تو به من می‌نویسند. امام حسن فرمود که وقتی خود شما می‌خواهید تن به ذلت بدهید، من به زور نمی‌توانم شما را به جهاد ببرم. شما تصمیم خود را گرفتید و نکبت و ذلت را پذیرفتید. اما بدانید که من از الان می‌بینم، فرزندان شما به درِ خانه‌ی فرزندان آن‌ها می‌روند و برای گدایی آب و نان خود و مسلم‌ترین حقوق خود، به صف می‌ایستند و آن‌ها حق این‌ها را نمی‌دهند مگر با توهین و شلاق، در ازای سهم‌های بسیار بیشتری که می‌طلبند. هرچه امام حسن صحبت کرد، فایده‌ای نکرد و حکومت سقوط کرد.

مدتی گذشت و امام حسن و امام حسین به مدینه رفتند. از همین کوفه عده‌ای بعد از چند ماه، یک سال یا یک سال و نیم به مدینه آمدند و گفتند: ای آقا! ما غلط کردیم که آن موقع به حرف شما گوش نکردیم و نجنگیدیم. ما فکر می‌کردیم شرایط بهتر می‌شود؛ ما فکر می‌کردیم اگر دیگر جنگ نباشد، اوضاع بهتر می‌شود؛ گفتیم حالا کمی ذلت هم عیبی ندارد. ولی الآن پدر ما را درآورده‌اند و پوست ما را کنده‌اند. شکنجه هست، دیکتاتوری هست، ما را غارت می‌کنند، جسارت و توهین می‌کنند و تجاوز می‌کنند. الآن دیگر ما نه آزادی داریم، نه دین داریم و نه دنیا؛ دنیای ما از بین رفت و حسرت آن روزهایی را می‌کشیم که شما بودید. ما غلط کردیم و توبه می‌کنیم. بیایید سلاح برداریم و بجنگیم. ما الآن حاضر هستیم بجنگیم. امام حسن فرمود الآن دیگر نمی‌شود؛ آن وقت می‌توانستید، اما الآن نمی‌توانید. به این موضوع دقت کنید وضعیت این است.

الآن سؤال ما این است: آیا مردم ما، مردم زمان امام حسن(ع) هستند؟ اصلاً مردمی مثل شماها، نه در زمان امیرالمؤمنین بودند و نه در زمان امام حسن؛ آیا ملت ما آن ملت هستند؟

سؤال دوم: آیا رزمندگان و سرداران ما امروز در ارتش و سپاه، مثل سرداران امام حسن هستند که سه نفر را با نیرو فرستاد تا بروید جلوی سپاه دشمن را بگیرید؛ نفر اول برنگشت. گفتند طرف به او رشوه داد و او ترسید و پناهنده شد. نفر دوم را فرستاد رفت و نیامد. - دقت کنید چه وضعی بوده است - نفر سوم را امام حسن فرستاد؛ این موضوع خیلی دردناک است؛ امام حسن(ع) از امام حسین(ع) مظلوم‌تر است. وقتی نفر سوم را داشت می‌فرستاد، فرمود برو نیروها را جمع کن تا من مردم را بسیج کنم و به جبهه برسم و جلوی آن‌ها را بگیر تا پیشروی نکنند؛ در همان موقع امام حسن به او فرمود: و می‌دانم تو هم... و می‌دانم تو هم... ماجرا این است.

بعد اردوی امام حسن را بهم ریختند و بین خود نیروها درگیری داخلی ایجاد شد و به خیمه فرماندهی حمله کردند. امام حسن را در خیمه ترور کردند و ایشان مجروح شد؛ و فرش زیر پای او و هر چه را که در خیمه فرماندهی بود، غارت کردند. چه کسانی؟ پشت جبهه‌ای‌ها؛ اصلاً هنوز دشمن نیامده بود. قضیه‌ی امام حسن این‌گونه بود. و بعد برنامه‌ریزی کردند تا حکومت معاویه را براندازی کند که بیست بار امام حسن را مسموم کردند و بار بیستم او شهید شد. پس قضیه این است.

چون وزارت خارجه این‌جاست، بعضی‌ها از دیپلماسی یک تصوری دارند که نقاط قوت دشمن را و نقاط ضعف واقعی و حتی نقاط ضعف غیرواقعی طرف خودمان را برجسته کنند و بعد نتیجه بگیرند که نمی‌شود! اصلاً وقتی در جنگ هم ملت و هم رزمندگان آن‌قدر قوی و زیبا عمل کردند که دشمن علناً به غلط کردن افتاد و برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم آن‌ها شکست خوردند. این که «می‌شود، نمی‌شود» و «می‌توانیم، نه نمی‌توانیم»، این دوتا کلمه را همیشه در هر موقعیتی می‌توان گفت! در همان زمان به امام حسین می‌گفتند آقا نمی‌شود کشته می‌شویم. خب، کشته بشویم! چه چیزی نمی‌شود؟ ما با ظلم سازش نمی‌کنیم. می‌دانید چقدر امام حسین را نصیحت کردند که کار شما خلاف شرع است و خلاف آیه‌ی قرآن است که می‌گوید خود شما خود را به کشتن ندهید: «وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ»؟ کار شما خلاف عقل است! کدام عقل سیاسی می‌گوید با این‌ها دربیفتی! کار شما خلاف عرف عمومی است؛ همه می‌گویند یعنی چه که با عده‌ی کمی که مدام کم و کمتر می‌شود و آب می‌رود، همراه یک مشت زن و فرزند به وسط ده‌ها هزار نیرو می‌روید؟


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha