عاشورا و جبهه مقاومت (باید ادامه داد، ضربات ما به یزیدیان این قرن، کاری بود)
نشست اربعینی ها - دانشگاه علوم پزشکی تهران - 1403
بسمالله الرحمن الرحیم
عرض سلام خدمت برادران و خواهران عزیز دارم.
دوستان اربعینی فرمودند و عنوان بحث، "جبهه مقاومت و خط عاشورایی" است. بنابراین در پیوند این دو مقوله، چند نکته را خدمت شما عرض میکنم.
ما شهدای بزرگی را در غزه، لبنان، ایران و عراق از دست دادیم. جهان کاملاً دوقطبی شده است. قرن گذشته هم دوقطبی بود؛ اما دوقطبی میان ایدئولوژیهای مادی اروپا و غرب بود یعنی جهان میان کمونیسم، سرمایهداری و فاشیسم-نازیسم دوقطبی بود. سه ایدئولوژی مدرن که سهقلوهای مدرنیته بودند، قرن بیستم را به خونینترین قرنی که در تاریخ بشر ثبت شده است، تبدیل کردند یعنی در قرن بیستم، سه ایدئولوژی مدرن سکولار، دنیا و هر پنج قاره را به خاک و خون کشیدند و در مجموع، میان هشتاد تا صد میلیون انسان را کشتند یا به کشتن دادند. همه آنها هم با این شعار که ما بعد از عبور از مذهب، با ایدئولوژیهای غیرمذهبی و بشری جهان را اداره میکنند و هر سه آنها با ادعای علمی بودن و مدرن بودن، به میدان آمدند. یکی به نژادپرستی، یکی به زرپرستی، دلارپرستی و طلاپرستی، و دیگری هم به زورپرستی منجر شد. بشر نتیجه عملی هر سه را دید و هزینه سنگینی را پرداخت؛ اما هر سه که تقریباً از اوایل قرن بیستم، قتلعامها و جنگهای جهانی را شروع کرده بودند، در پایان قرن بیستم تحت عنوان پستمدرن بالا آوردند! پستمدرنیته استفراغ مدرنیته است. پستمدرنیته یک گام جلوتر و پیشرفتهتر نیست، بلکه پستمدرنیته به معنای احراز و اعتراف به بنبست مدرنیته است.
در مدرنیته گفته شد که جزمیات معنوی همگی شکیات هستند و شکیات ارزشی ندارند؛ تنها چیزی که علمی و جزمی است، محسوسات و مجربات است. آنها ابتدا به نام عقل، وحی و معنویت را حذف کردند، سپس به نام تجربه، تجربهگرایی و واقعبینی، عقل و فلسفه را حذف کردند و از اعتبار انداختند. در گام چهارم، که در اواخر قرن بیستم میلادی و اوایل قرن بیست و یکم رخ داد و الآن دیگر به گفتمان غالب تبدیل شده است، معرفتبخش بودن تجربه و علوم تجربی هم زیر سوال رفت. تحت عنوان رئالیسم انتقادی یا این قبیل نامها و پسوندهای تبلیغاتی، عقلانیت (چه عقل فلسفی و چه عقل تجربی) هم به محاق رفته و این عصر، عصر شکاکیت در همهچیز است. این، مبنای اداره جهانِ امروز توسط قدرتهای فاسدی است که چون بمب اتم دارند، میخواهند بر کل جهان حکومت کنند و هرکس جلوی آنها بایستد، او را له کنند. آن چیزی که در غزه و لبنان در حال رخ دادن است و در عراق، سوریه، یمن و پیش از آن در جنگ با ما رخ داد، همه آن در این راستا قابل فهم است.
حالا چون بحث عاشورا مطرح است، میخواهم ارتباط جنبش مقاومت را با امام حسین(ع) بیان کنم. در زمان شاه، آن راهپیمایی که کمر رژیم شاه را شکست، راهپیمایی عاشورا و بزرگتر از آن، اربعین بود. طبق اسناد لانه جاسوسی، آنها پس از این راهپیمایی گفتند که دیگر کار رژیم تمام است و ما دیگر نمیتوانیم شاه را نگه داریم و فرزند او را هم نمیتوانیم شاه کنیم. راهپیمایی عاشورا و اربعین و پرچم امام حسین(ع)، رژیم شاه را سرنگون کرد. صدام را امام حسین(ع) سرنگون کرد. یمنیها امروز به نام کربلا و امام حسین(ع)، قهرمان جهان عرب شدهاند. اسرائیل برای نخستین بار در طول عمر خود، از نیروهای حزبالله لبنان شکست خورد و پرچم آنها، پرچم حسین(ع) و عاشورا بود. آمریکا، انگلیس و صهیونیستها، در دنیا حریف همه هستند به جز امام حسین(ع). بزرگترین راهپیمایی تاریخ بشر، زیارت اربعین امام حسین(ع) شده است. رسانههای آنها همین تصاویر را هم سانسور میکنند و نشان نمیدهند؛ زیرا اگر نشان بدهند، آنگاه باید توضیح بدهند که او کیست و چه خبر است. در کل تاریخ، بزرگترین استقبال جهان در هنگام بازگشت امام از تبعید، از ایشان شد و بزرگترین تشییع جنازه جهان هم برای امام برگزار شد. پس از آن، بزرگترین تشییع جنازه پراکنده (نه در یک جا) در جهان، برای قاسم سلیمانی برگزار شد؛ همان کسی که آنها میگویند رهبر تروریستها است. خب این بزرگترینها، در عین حال با سانسور رسانهای مواجه میشوند.
سیدحسن نصرالله که قهرمان بزرگ تاریخ عرب است، شهیدی است که هرگز فراموش نخواهد شد؛ در حالی که او باید سی سال پیش شهید میشد. پیام او به جهان اسلام و شیعیان این بود: شما که مدام میگویید حسین حسین و «لَبَّیْکَ یَا حُسَیْنُ»، آیا معنی آن را هم میفهمید؟ او یک سخنرانی داشت که یادتان است؛ در آن میگفت «لَبَّیْکَ یَا حُسَیْنُ» یعنی چه؟ «لَبَّیْکَ یَا حُسَیْنُ» یعنی چه؟ در اینجا مرز میان دو حسین، دو نوع شیعه و دو نوع عزاداری ترسیم شد. عدهای که هم در آن زمان بودند و هم الآن هستند، در زمان خود امام حسین(ع) هم حضور داشتند. آنها میگویند ما امام حسین، مذهب، دین و اینها را قبول داریم، اما به شرطی که هیچ خطری نداشته باشد؛ نه برای جان ما، نه برای مال ما و نه برای امنیت و آرامش ما خطری نداشته باشد؛ این همان تشیع مفتخورها و اسلام آمریکایی است. ما به یک زیارت و عزاداری میرویم و در کل سال هم هر کاری که خواستیم انجام میدهیم و بعد هم به بهشت میرویم. ما ارادتمند آقا اباعبدالله(ع) هستیم، اما همراه با امام حسین(ع) به هیچ جا نمیرویم!
میدانید که در همان زمان هم ما فقط هفتاد نفر نداشتیم. مگر ما در آن زمان فقط 70 نفر شیعه داشتیم؟ بقیه کدام گورستانی بودند؟ بقیه شیعیان کجا بودند؟ اصلاً مسلمانان کجا بودند؟ همه آنهایی که شیعه نبودند اما امام حسین(ع) را میشناختند و محب ایشان بودند، کجا بودند؟ در همان زمان خودِ امام حسین(ع) هم اکثریت میگفتند ما امام حسین را دوست داریم، اما حاضر نیستیم برای او هزینه بپردازیم. آنها میگفتند با شاخ غول که نمیتوان درافتاد؛ ایشان دارد اشتباه میکند. ایشان انسان خوبی است اما افراطی است و اشتباه میکند؛ این چه محاسباتی است؟ یعنی چه؟ علاوه بر این، میدانید که برخی از شهدای کربلا اصلاً شیعه کلامی نبودند. یحیی سنوار(رضوانالله علیه) هم اینگونه بود؛ کمونیستها در دنیا فقط یک چهگوارا داشتند و نام او تمام دنیا را فرا گرفته بود، ما از بس سوپر چگوآرا داریم نمیدانیم به کدامیک از آنها اشاره کنیم. چهگوارا، فیدل کاسترو و امثال آنها که در زمان جوانی ما در همه جای دنیا قهرمان بودند، در برابر قاسم سلیمانی، سید حسن نصرالله و یحیی سنوار، به قوزک پای آنها هم نمیرسند و در برابر این بزرگواران، آنها کسی نبودند. یحیی سنوار گفت: آیا من را از مرگ میترسانید؟ او آن شعر امیرالمؤمنین(ع) را خواند؛ زمانی که بعضیها به حضرت علی(ع) گفتند چطور شما اینقدر بیپروا به جبهه میروید و به قلب دشمن میزنید؟ اصلاً از مرگ نمیترسید، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «أَیُّ یَوْمَیَّ مِنَ الْمَوْتِ أَفِرُّ؟ أَیَوْمَ لَا یُقَدَّرُ أَوْ یَوْمَ قُدِّرَ؟»؛ از کدام مرگ بترسم؟ مرگ در روزی که مقدر شده یا روزی که مقدر نشده است؟ آن روزی که مرگ من مقدر شده است، من میمیرم و آن روزی که مقدر نشده نمیمیرم.
نکته بعدی این است که ما بر شهادت صبر نمیکنیم، بلکه تشنه و منتظر آن و مشتاق شهادت هستیم. یحیی سنوار در خلال این قضایا که الآن یک سال از آن گذشته است، تقریباً سی یا چهل روز پیش از شهادت خود، جمله دیگری را هم درباره شهادت گفت. به او میگویند: شما در محاصره هستید و از این خانه به آن خانه میروید. خانهها را خراب کردهاند و در میان خرابهها به دنبال شما هستند؛ بزرگترین سرویسهای جاسوسی دنیا مانند سازمان سیای آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و رژیمهای اطلاعاتی خائن کشورهای عربی منطقه همگی به دنبال شما هستند. همه دنیا در لبنان به دنبال سید حسن نصرالله، فرماندهان حزبالله و شما هستند تا شما را ترور کنند. ایشان گفته بود: این بار کوتاه نمیآیم یا پیروز میشویم یا کربلا! این را یحیی سنوار گفت. او گفت ما دیگه بر سر دوراهی هستیم؛ یا پیروزی و بیرون راندن اسرائیل، یا کربلا؛ و هر یکی از آن یکی بهتر است.
پس به این نکته توجه کنید که امام حسین(ع) همین الآن هم زائر و طرفدار بسیاری دارد، اما شیعه ندارد. در این مجالسی هم که ما در عاشورا، تاسوعا و امثال آن برپا میکنیم، ما بیشتر عزادار تربیت میکنیم و نه شیعه. این مراسمهایی که برای ائمه اهلبیت(علیهمالسلام) برگزار میکنیم، عزادار اهلبیت تربیت میکنند؛ آن هم خوب است، اما ما عزادار اهلبیت تربیت میکنیم و نه شیعه اهلبیت که آن معارف و مبانی در دست او باشد و تا پای جان هم پای آن بایستد. روایتهای سیدالشهدا(ع) را مدام نقل میکنند، اما گویی معنی آن را متوجه نیستند که اگر همین الآن کسی همان حرفهای امام حسین(ع) را بزند، اکثر همین افراد میگویند محاسبات او نادرست و افراطی است.
شما ببینید چه اتفاقی رخ داد؛ بعد از مرگ معاویه، زمانی که امام حسین(ع) در مدینه بودند، حاکم مدینه (همان ولید مشهور که دنبال قطام بود) به همراه مروان، امام حسین(ع) را احضار کردند و گفتند معاویه مرده است و یزید به حکومت میرسد؛ همه هم تسلیم شده و پذیرفتهاند، پس ما هم باید حکومت یزید را به رسمیت بشناسیم. برخی میگویند این یک بحث سیاسی است، آن را خیلی داغ نکنید؛ رژیم همان رژیم است که تغییر کرده و یک نقل و انتقال نسلی رخ داده است. ابرقدرت دنیا و آن قدرتی که به برکت خون شهدا و مجاهدین در صدر اسلام به وجود آمد، الآن همگی به دست یزید افتاده است و این آدم، رهبر جهان اسلام و ابرقدرت دنیا شده است. پاسخ امام حسین(ع) به نماینده حکومت چیست؟ فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». آنها گفتند: یعنی چه آقا؟ ما چه میگوییم و شما چه میگویید؟ «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» یعنی چه؟ ما به شما میگوییم معاویه (خال المؤمنین) فوت کرده است و نوبت یزید است؛ همه هم او را پذیرفتهاند و فقط شما و دو سه نفر دیگر ماندهاید، تکلیف خود را روشن کنید. پاسخ به این پرسش که آیا حکومت را به رسمیت میشناسید و همکاری میکنید یا میخواهید قانونشکنی و براندازی کنید، «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» است؟ یعنی دارید اعلام میکنید که یا مرگ یا سرنگونی یزید؟ آیا این افراطگرایی نیست؟ یک مذاکرهای بکنید و راهحلی بگذارید؛ چرا فوری پاسخ میدهید؟ آنجا امام حسین(ع) فرمودند: شما از من میخواهید که الآن او را به رسمیت بشناسم و با شماها بیعت کنم؟ یعنی بگویم قبول! تسلیم هستم و پذیرفتهام؟ من اگر بخواهم با کسی بیعت کنم، آن را مخفیانه در کاخ انجام نمیدهم؛ در مسجد و در برابر همگان نظر خود را خواهم گفت. در همانجا هم فرمودند تا روشن بشود که: «أَیُّنَا أَحَقُّ بِالْخِلَافَةِ وَالْوِلَایَةِ»؛ روشن بشود که حق حاکمیت، ولایت و خلافت، حق یزید و این رژیم فاسد است یا متعلق به ما است؟ یعنی امام حسین(ع) فرمودند که چه کسی برای خلافت و حکومت شایسته است؛ ما هستیم یا یزید؟ اصلاً همان ابتدا امام حسین(ع) این را فرمودند که: «أَیُّنَا أَحَقُّ بِالْخِلَافَةِ». مسئله بر سر حکومت اسلامی است؛ این که چه کسانی و چگونه میخواهند حکمرانی کنند. با گفتن «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»، گویی خبر مرگ و شهادت خود را میدهید.
سپس سیدالشهدا(ع) فرمودند: «عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ»؛ یعنی خداحافظ اسلام، «إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ»؛ هنگامی که حکومت جهان اسلام به دست شخصی مانند یزید بیفتد. ایشان فرمودند «مانند یزید»، نه فقط شخص یزید؛ در این صورت باید با اسلام خداحافظی کرد. مگر یزید چه گفته بود؟ مگر یزید گفته بود نماز نخوانید، قرآنها را آتش بزنید، به حج نروید، کشف حج کنید، روزه نگیرید یا مسجدها را خراب کنید؟ مگر او این حرفها را زده بود؟ یزید گفت همه اینها باشند، اما حکومت فقط باید در دست من باشد نمیگذاریم حکومت به دست شما بیفتد. امام حسین(ع) دقیقاً بر سر همین مسئله که چه کسانی حکومت کنند، فرمودند اگر حکومت در جهان اسلام به دست کسانی مانند یزید بیفتد، باید با اسلام خداحافظی کرد. همین الآن هم حکومت تمام کشورهای مسلمان، در دست کسانی مانند یزید است؛ یعنی افرادی فاسد، شرابخوار و زناکار؛ و این تنها مربوط به اخلاق شخصی آنهاست و به لحاظ اجتماعی هم دزد و دستنشانده کفار بود.
میدانید که پس از جنگ جهانی اول و دوم، آنها کل جهان اسلام را گرفتند و میان خود تقسیم کردند. ما پس از جنگ جهانی دوم، دیگر هیچ کشور مسلمانی نداریم که اشغال نشده باشد یا دستنشانده انگلیسیها، فرانسویها، روسها یا آمریکاییها نباشد. ایران، اولین کشور مسلمانی بود که پس از جنگ جهانی دوم در یک قرن اخیر، آزاد شد. ایران اولین کشوری بود که از دست آنها خارج شد و به نام امام حسین(ع) و با انقلاب اسلامی خارج شد؛ و الآن هم دارد منطقه را از دست آنها خارج میکند. در افغانستان، عراق، یمن، سوریه، لبنان و غزه، آنها برای نخستین بار در حال شکست خوردن هستند. ارتش شوروی کمونیستی برای نخستین بار در تاریخ خود، در افغانستان از دست مسلمانان شکست خورد. نخستین باری که اسرائیل در طول عمر خود شکست خورد، در برابر حزبالله و انقلاب اسلامی بود و از آن به بعد، شکستهای آن آغاز شد. الآن بیش از یک سال است که در حال قتلعام کردن است. تمام بزرگترین بمبهای غیراتمی و نیمهاتمی جهان را به او دادهاند و او در حال استفاده از آنها است. اما از پس چند هزار مجاهد غزه، حماس و جهاد اسلامی برنیامد. آنها حریف حزبالله نمیشوند و با تمام ارتشهای خود هم نمیتوانند با حزبالله بجنگند. آنها تنها در دو چیز تخصص دارند: نخست، قتلعام، هولوکاست، مردمکشی، کودککشی و دفن کردن مردم زیر خانههای خود؛ و دوم، صنعت ترور. آنها در این دو زمینه، یعنی ترور و قتلعام، در دنیا اول هستند. اما آنها حتی قدرت و جرأت جنگیدن ندارند.
شهید قاسم سلیمانی میگفت که ارتشهای آمریکا، انگلیس و فرانسه، همه اینها با هم، هیچکدام از آنها بر روی زمین نمیتوانند با ما بجنگند. آنها سرباز ندارند، فداکاری نمیکنند، به هیچ چیزی عقیده ندارند، میترسند و تنها برای پول آمدهاند. کار آنها امروز تنها بمباران از راه دور و ترور است. در گذشته اینطور نبود؛ در جنگ جهانی هفتاد تا هشتاد میلیون نفر یکدیگر را کشته بودند، اما امروز اینها اینگونه نیستند. اینها همگی مزدور هستند و در رسانهها برنده هستند و در فیلمهای هالیوود قهرمان جلوه داده میشوند. میگفت آنها پوشک میبندند و از ترس، خود را خیس میکنند؛ هم آمریکاییها، هم اسرائیلیها و هم انگلیسیها.
چرا مسئلهای را که حکومت در دست چه کسی باشد، این مسئله سیاسی را، با اصل اسلام گره میزنید و میگویید اگر کسانی مانند یزید بیایند و حکومت کنند، باید با اسلام خداحافظی کرد؟ مگر یزید چه کسی بود؟ میدانید که یزید جوانی سی و چند ساله بود؛ اولاً هنرمند بود، شاعر مسلک بود، قلم داشت و شعرهای او جایزه سال را میبرد، خوشتیپ بود، سگباز بود، مشروب میخورد و الکلی بود، با انواع و اقسام زنان و غیرزنان رابطه داشت، با میمون و سگ در رختخواب میرفت، روشنفکر بود! یزید اینطوری بود؛ فکر نکنید که یزید آدم بیسوادی بود. او در ظاهر هم دم از اسلام میزد. بعد شعرهایی خصوصی در محافل خصوصی داشت که بعداً اینها منتشر شد و الآن در تاریخ موجود است. او که الآن رهبر جهان اسلام شده بود، در شعری میگوید: به من گفتند که چرا شراب میخوری؟ تو که مسلمان هستی، چرا مشروبات میخوری؟ او در پاسخ میگوید: درست است که مشروب در دین محمد حرام شده، اما در دین عیسی حلال است! مادر من هم مسیحی بوده است. در حالی که در دین عیسی هم حرام است. در کتاب مقدس، همانطور که میدانید، احکام مربوط به سگ، خوک و مشروب وجود دارد. حجابی که در تورات و انجیل یعنی در کتاب مقدس وجود دارد، از حجاب قرآن بسیار سختگیرانهتر است. منتهی اینها میگویند تمام احکام آن حلال است و آن را رها کن.
یزید در شعری میگوید: شما زاهدنماهای ریاکار به مساجد بروید؛ ما که اهل عشق و صفا هستیم، به شرابخانه میرویم. اینها شعرهای خلیفه مسلمین بود! او با امپراتوری روم هم در ارتباط است. حالا این آقا آمده رئیس شده است و بقیه احکام ظاهرشان سر جای خود است. سپس سیدالشهدا(ع) فرمودند: «وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُولُ»؛ من خودم از پیامبر شنیدم. میدانید که میگویند وقتی پیامبر از دنیا رفت، سیدالشهدا(ع) طبق نقلها، حدود شش سال سن داشتند. اگر در آن زمان هنوز ابوسفیان و اطرافیان او مسلمان نشده بودند و فرماندهان جبهه دشمن بودند، این امر نشان میدهد که پیامبر پیشبینی میکردند. امام حسین(ع) فرمودند که من خودم شنیدم پیامبر فرمود: «الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِی سُفْیَانَ»؛ حکومت بر ملت، بر خاندان ابوسفیان و اینها حرام است. این به چه معناست؟ یعنی پیامبر دارند میگویند آنهایی که ضد اسلام هستند و در آخر، هنگامی که مکه فتح شد، آمدند و مسلمان شدند، همینها ممکن است دور بزنند و پس از اسلام دوباره بیایند حاکم شوند؛ چنانکه آمدند. رهبران کفر پس از آنکه مسلمان شدند، آمدند به نام اسلام مسلط شدند.
امام حسین(ع) فرمودند که پیامبر فرمودند: من روزی را میبینم که بوزینهها از منبر من بالا میروند. پرسیدند بوزینهها چه کسانی هستند؟ فرمودند: همین باند امویها. اینها ریشه داشتند، طرفدار داشتند. آنها بیست و دو سه سال با پیامبر جنگیدند، اما پس از آنکه شکست خوردند، مسلمان شدند و بعد آمدند و الآن به عنوان مسلمان همان کارها را کردند. معاویه در برابر امیرالمؤمنین(ع) ایستاد، امام حسن(ع) را به شهادت رساندند و بعد فرزند او، امام حسین(ع) را به شهادت رساند و به همین ترتیب ادامه یافت. خطر دشمن علنی به شکل نفوذی است که بعداً بیاید و دوباره همان خط را این بار با شعارهای خود شما پیش ببرد. یعنی بگوید بله ما قبول داریم، انقلاب اسلامی را قبول داریم، اما در واقع به اتاق فرمان بروند و آن را به آن سمت ببرند. حالا این بحث سیدالشهدا(ع) است.
اما اینها با وجود تمام این قدرت، ثروت، رسانه و کنایههایی که زدند و میزنند، الآن هم آمدند حمله کردند؛ اما به محض این که ضربه خوردند، آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان به سرعت به ایران پیغام دادند که دیگر مسئله حل شده است و هیچ کاری نکنید، ما میخواهیم صلح کنیم! این را بگوییم تا بلکه بفهمید این یک جنگ جهانی است و اسرائیل به تنهایی نیست. اسرائیل اگر به تنهایی بود، از حماس شکست خورده بود؛ کما این که همان چهل پنجاه روز نخست، از حماس شکست خورد. در واقع در غزه و لبنان، تمام جبهه کفر به میدان آمده است. حالا متوجه شوید که اسرائیلیها و صهیونیستها چگونه شعار «نه غزه، نه لبنان» و «سوریه را رها کن» را در ایران و جاهای دیگر پخش کردند؛ چون آنجا خط مقدم نبرد اسلام و استکبار است.
دوقطبی که امروز وجود دارد، دوقطبی اسلام و استکبار است. این دوقطبی دیگر میان چپ و راست، کمونیسم، سرمایهداری و فاشیسم نیست؛ آنها همگی در یک جبهه قرار گرفتهاند و همگی به بنبست رسیدهاند. آنها میخواهند بقایای اقتدار و ثروت خود را حفظ کنند. کاملاً محافظهکار، سرکوبگر و به دنبال حفظ دیکتاتوری بینالمللی. با سلاح اتمی، با انحصار رسانهای و با کنترل وقیحانه نهادهای بینالملل. سازمان ملل و شورای امنیت که شورای ناامنی است و تمام جنگها زیر سر همین اعضای شورای امنیت است که دارای بمب اتم هستند، سازمان انرژی اتمی، سازمان حقوق بشر، سایر سازمانها، صلح نوبل و امثال اینها همگی ابزار آنها هستند. کافی است ببینید جایزههای صلح نوبل را به چه کسانی دادهاند؛ اگر میخواهید مدرنیته، اُمانیته، صلح، حقوق بشر، حقوق کودک، امنیت و نفی تروریسم را بشناسید، الآن به دو طرف این جهان دوقطبی نگاه کنید. از یک سو غزه، لبنان و کشورهای اسلامی را ببینید که اینها بیش از 20 سال است در حال کشتار و اشغال و قتلعام و ترور و تحریم آنها هستند، و از سوی دیگر ببینید که زیباترین حرفها، روکش کثیفترین شیوهها و رفتارها است.
جایزه صلح نوبل را باید به چه کسانی بدهند؟ به کسانی که مدافع و محافظ صلح بینالملل هستند. در ابعاد سیاسی جایزه صلح نوبل را به چه کسانی دادهاند؟ من چند نمونه از آنها را خدمت شما عرض میکنم. "روزولت" رئیسجمهور آمریکا، جنایتکار جنگی. "کسینجر" وزیر امور خارجه و ایدئولوگ سیاست خارجی آمریکا در طول چندین دهه که به تازگی مُرد. او نظریهپرداز صهیونیست و یهودی در آمریکا بود که پشت بسیاری از جنگها و جنایات، از جمله در فلسطین قرار داشت.
"ساخاروف"، "لخ والسا"، "گورباچف" و سه چهار نفر مانند اینها؛ کسانی که در شوروی خواسته یا ناخواسته به نفع غرب عمل کردند و یا اپوزیسیون سوسیالیستها و ضد چپها بودند، یا کمک کردند تا نظام سوسیالیستی به نفع سرمایهداری غرب سقوط کند.
لخ والسا در لهستان، نخستین قیام علیه کمونیستها و سوسیالیستها را با حمایت غرب صورت داد.
گورباچف، آخرین رهبر حزب کمونیست بود که عملاً کلید فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم را زد. اینها کسانی هستند که همگی ابعاد سیاسی دارد؛ یعنی آنهایی که علیه روسها یا علیه چین بودند.
"دالایی لاما" از رهبران بوداییها، تبتِ چین.
"لیو شیائوبو" که از رهبران اپوزیسیون چین است.
"ملاله یوسفزی" در پاکستان به عنوان مدافع حقوق زنان؛ در حالی که در درجه اول هدف او ترویج کشف حجاب و مسائلی از قبیل بیناموسی و... بود.
"مراتف" در روسیه جایزه آزادی بیان و صلح.
"بیالاتسکی" در بلاروس جایزه حقوق بشر.
جایزه به اوکراین برای دفاع از جامعه مدنی.
تا اینجا دقیقاً جوایز سیاسی بودند؛ زیرا در این سو بلوک شرق شامل کمونیستها, سوسیالیستها، چین و شوروی قرار داشتند و در آن سو آنها بودند؛ بخش آن اینگونه است. حالا بخش مربوط به جهان اسلام و فلسطین را بررسی کنیم.
"انور سادات" برنده جایزه صلح نوبل شد؛ او رئیس اولین حکومت عربی بود که به فلسطین خیانت کرد و زیر نظر رئیسجمهور آمریکا، با اسرائیل و صهیونیستها همپیمان شد.
"مناخم بگین"، نخستوزیر اسرائیل، جنایتکار جنگی.
"یاسر عرفات" هم پس از آنکه تسلیم شد، این جایزه را گرفت. یاسر عرفات بیست و شش سال میجنگید و در آن زمان به او تروریست میگفتند؛ اما وقتی تسلیم شد تا امتیاز بدهد، به او گفتند جایزه صلح نوبل را به تو میدهیم.
"شیمون پرز" و "اسحاق رابین"، نخستوزیران دیگر اسرائیل؛ یعنی بیشترین جوایز صلح نوبل را به مقامات اسرائیل و آمریکا دادهاند.
"جیمی کارتر"، رئیسجمهور آمریکا در زمان انقلاب که حامی شاه بود و در قتلعام هزاران نفر در ایران، در پشت صحنه و بلکه در جلوی صحنه از شاه حمایت میکرد. سازمان انرژی اتمی هم برای حمایت از انحصار کشورهایی که بمب اتم دارند، به آنها کمک میکند و مانع میشود که دیگران حتی انرژی غنیسازی غیرنظامی انجام دهند. جایزه صلح نوبل بیشتر به این خاطر به آژانس داده شد تا جلوی غنیسازی ایران را بگیرد.
اتحادیه اروپا برای مبارزه با سلاحهای شیمیایی جایزه گرفت؛ در حالی که بزرگترین تولیدکنندگان بمبهای شیمیایی، خودِ کشورهای اتحادیه اروپا هستند. صدام تمام بمبهای شیمیایی را که علیه ایران و کردهای عراق و ایران استفاده کرد، از اتحادیه اروپا و از کشورهایی همچون آلمان میگرفت. با این حال، به اتحادیه اروپا جایزه صلح میدهند.
هیئت گفتگوی ملی در انقلاب تونس؛ شروع بیداریهای اسلامی در جهان عرب از تونس بود و رهبران و پیشگامان آن بیشتر جریانهای اسلامی مانند "راشد الغنوشی" بودند، اما آنها عملاً یک جریان فضای مجازی و سکولارمسلک غربگرا را به عنوان هیئت گفتگوی ملی بالا آوردند تا انقلاب تونس را که نخستین انقلاب عربی بود، مهار و مدیریت کنند و موفق هم شدند.
جایزه صلح نوبل به خود سوئد داده شد برای تلاش صلحآمیز در جهت نفی سلاحهای هستهای؛ اما نفی کدام سلاحهای هستهای؟ دیدید که اینها هیچگاه نمیگویند جهانِ عاری از سلاح هستهای! بلکه میگویند آسیای عاری از سلاح هستهای یا غرب آسیای عاری از سلاح هستهای! یعنی هیچ کس نباید به دنبال آن بروند، چون اگر کشورهای دیگر به بمب اتم دست یابند، عملاً بازی اینها را بهم میزنند. و حتی اگر نخواهید به آن دست یابید، میگویند نه، شما میخواهید به آن برسید. در حالی که خود سوئد و سوئیس، از بزرگترین تولیدکنندگان سلاحهای جنگی غیراتمی هستند؛ یعنی یکی از مهمترین صادرات سوئیس و سوئد، سلاحهای کشتار جمعی است. یک بخش از اقتصاد آنها بر پایه تولید اسلحه است.
در ایران هم این جایزه را به دو نفر دادهاند؛ یکی از آنها "شیرین عبادی" است که در زمان شاه از عوامل رژیم در دادگستری تهران بود و با ساواک کار میکرد. دیگری هم "نرگس محمدی" است که به اسم دفاع از حقوق زنان و شعار زن، زندگی، آزادی به او جایزه دادند. اینها جوایز صلح بینالمللی است که دادهاند و میدهند؛ و ببینید به چه کسانی و با چه هدفی اهدا میشود؟
اما خود آنها؛ برای نخستین بار قاضی دادگاه لاهه... دیدید که هفت- هشت ماه پیش، دادگاه لاهه برای محکوم کردن اسرائیل اقدام کرد که این موضوع بسیار غیرعادی بود؛ علت آن هم فشار سنگینی بود که در تمام دانشگاههای اروپا و آمریکا و افکار عمومی ایجاد شد. قاضی دادگاه لاهه را که با این فضا همراهی کرده و در آستانه صدور حکم بازداشت نتانیاهو بود، عزل کردند. یعنی حتی ظاهر را هم حفظ نمیکنند؛ در گذشته حفظ ظاهر میکردند، اما الآن دیگر آن کار را هم انجام نمیدهند. این وضعیت امروز دنیا است یعنی حیا، شرم و هیچ چیز دیگری در کار نیست. روز روشن میزنند میکشند، قتلعام میکنند.
در گذشته رسانه و اینترنت وجود نداشت و مردم دنیا نمیدیدند چه اتفاقاتی در کشورهای اسلامی و در همین فلسطین و لبنان دارد میافتد. لذا اگر از بسیاری از مردم دنیا میپرسیدید، واقعاً فکر میکردند اسرائیلیها یهودیان مظلوم و سرگردانی هستند و فلسطینیها، مسلمانان و ایرانیها تروریست هستند. این بار شاید نخستین باری بود که بخشی از قتلعام به صورت آنلاین صورت گرفت و دنیا دید که چه اتفاقاتی دارد میافتد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی