کارنامه هزارساله هیئت های حسینی (عزاداری مجاهدین و سوگواری قاعدین)
نشست "هیئت سکولار، هیئت عاشورایی نیست" - هیئت های مذهبی دانشجویی در دانشگاه ها - محرم 1402
بسمالله الرحمن الرحیم
محضر برادران و خواهران عزیز سلام عرض میکنم. امام میفرمایند که اگر ما دیر بجنبیم -ایشان این سخنان را پس از پیروزی انقلاب و پس از آن که نظام تشکیل دادند، بیان فرمودهاند- اسلام آمریکایی از جلسات سیاسیون ظاهرالصلاح، و نه آدمهای بدنام، بلکه آدمهای خوشنام، افرادی که همه آنها را خوب و محترم میدانند و سمبل دین و مذهب میشناسند، بیرون میآید. سیاسیون ظاهرالصلاح وابسته به آمریکا، از همین حوزهها و دانشگاهها چنان تصویر زیبایی برای جهان پابرنگان تشنه عدالت ترسیم میکنند که همگی محکوم به فنا هستیم. یک بار دیگر دقت کنید؛ ایشان نظام تشکیل دادهاند، پیروزیهای بزرگی به دست آمده است و میفرمایند که خطر بسیار جدیای وجود دارد و اگر ما دیر بجنبیم و فکر کنیم خطر فوری نیست، اسلام آمریکایی افکار عمومی جهان اسلام را فریب خواهد داد. جهان پابرهنگان تشنه عدالت است، ولی اینها چنان اسلام آمریکایی را از درون همین حوزهها و دانشگاهها زیبا ترسیم میکنند که کلاه بر سر همه میگذارند و ما محکوم به فنا و شکست خواهیم بود. به سه نکته توجه کنید؛ امام میفرمایند پایگاه اسلام آمریکایی هم در جلسات سیاسیون خوشنام و ظاهرالصلاح است، هم در حوزهها پایگاه دارند و هم در دانشگاه حضور دارند و مخاطب جهانی را فریب میدهند و اگر ما دیر بجنبیم، محکوم به فنا و شکست خواهیم بود. بنابراین خطر این قبیل تعابیر امام زیاد است. این خطر، یک خطر جدی است و در درجه اول، این خطر معرفتی است. شما اسلام آمریکایی را در شقوق مختلف آن ملاحظه بفرمایید؛ الآن وهابیهای تکفیری همین کار را انجام دادند. آنها چند هزار نفر از بچهمسلمانهای جوان انقلابی را از اروپا، آمریکا، آسیا و آفریقا برای تشکیل خلافت اسلامی آوردند، اما به جای جنگ با اسرائیل و آمریکا، به جنگ مسلمان با مسلمان آمدند! این یک شق از اسلام آمریکایی است که دقیقاً همانگونه که امام فرمودند، اتفاق افتاد.
مردم اسلامخواه و عدالتخواه هستند، عدهای میآیند و یک چهره قلابی درست میکنند و آنها را فریب میدهند. خط مقدم جبهه را از نبرد با صهیونیسم و استکبار، به کوچه و خیابانهای عراق، سوریه و پاکستان و جنگ مسلمان با مسلمان میکشانند نوع شیعی آن را نیز داریم؛ نوع شیعی آن که رهبری تعبیر به شیعه لندنی و انگلیسی کردند. اینها نیز همگی مذهبی و متدین هستند، اهل زیارت و عزاداری هستند، روحانی و مداح دارند و وقتی شما بسیاری از مسائل آنها را مشاهده میکنید، میبینید که همان حرفهایی را میزنند که شما میگویید؛ قائل دوازده امام و چهارده معصوم و همه اینها هستند، اما تیشه را برای زدن ریشه اصلی انقلاب عاشورایی برداشتهاند؛ زیرا ما اگر بخواهیم ماهیت عاشورا، محرم و عزاداری را بفهمیم، باید ببینیم سیدالشهدا(ع) چه کسانی را قبول میکردند و چه کسانی را رد میکردند؟ آن مذهبی مذهب حسینی است و آن عزاداری عزاداری حسینی است که محصول آن، افرادی مانند اصحاب اباعبدالله باشند. اگر از میان آن مجالس روضه، عزاداری و زیارت، اینگونه آدمها بیرون بیایند، آن زیارت و عزاداری حسینی است.
آن مجالسی که از درون آنها افرادی بیرون میآیند که وضعیت آنها پیش و پس از مجلس تفاوتی نمیکند و فقط یک توجیه مذهبی برای کارهای خود پیدا میکنند؛ یعنی پیش از آن شخص در بازار ربا میخورد، الآن که احتیاج به فداکاری پیش میآید، اهل فداکاری نیست و جان، مال و آبروی خود را در راه اسلام و در راه مکتب به خطر نمیاندازد و دغدغه عدالت و ظلم - چه توسط خود و چه توسط دیگران - را ندارد، در بازار کلاه همدیگر را برمیدارند، در سیاست به هم دروغ میگویند و کینهتوزی میکنند، در خانواده حقوق همسر و فرزندان خود را رعایت نمیکند و... چنین مجالس و عزاداریهایی حسینی نیست. جنگ میشود و دشمن حمله میکند، اما پای آنها به جبهه نمیرسد. زمان شاه میگویند اسلام در خطر است، دارند فساد و خیانت میکنند، مملکت را فروختهاند و احکام شرع را زیر پا گذاشتهاند، اما آنها به میدان نمیآیند. میگوییم نهی از منکر کنید، میگوید اینها متعلق به دوره امام زمان است. میگوییم بخش اعظمی از آیات و روایات در قرآن و سنت، احکام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و احکام مربوط به نحوه مدیریت، تربیت و مناسبات انسانی، اجتماعی و بینالمللی است، میگویند اینها در عصر غیبت همگی تعطیل است و ما وظیفهای نداریم.
از نظر اینها مسلمان خوب و شیعه خوب، کسی است که سبک زندگی او با کفار از لحاظ اقتصادی، سیاسی و حقوقی تفاوت زیادی ندارد و تفاوت او فقط در ایام عزاداری معلوم میشود؛ این شخص عزاداری میکند و آنها نمیکنند، به حرم و زیارت میرود و آنها نمیروند، او ریش دارد و آنها ندارند، همسر او حجاب دارد و دیگران حجاب ندارند. انگشتر عقیق بیشتر به دست میکند و بر روی همه مسائل تندتند استخاره میگیرد؛ این کارهای آسان مذهب را پای کار است! قمه هم که میدانید، یک یا دو ضربه که بزنید خون راه میافتد و چیز خیلی آسانی است، ولی جبهه نمیرود. حاضر نیست برای امام حسین و مکتب، تیر و ترکش بخورد. حاضر نیست زندان برود و شکنجه شود و به زندان برود و زیر شلاق بگوید یا حسین؛ اهل انقلاب، جهاد، جبهه و نبرد با استکبار و کفر نیست. داعشیها میخواهند بروند قبر سیدالشهدا را خراب کنند، اما او نمیآید و پیدایش نیست. اربعین را به یاد داشته باشید؛ به کوچههای کربلا میآیند و قمه میزنند و خونین و مالین میکنند، ولی با داعش نمیجنگند و از حرم دفاع نمیکنند. این یک تشیع کاسبکارانه، آسان و خوشگذرانهای است که تمام زندگی تو روبهراه است؛ نه لازم است شهید بدهی و شهید شوی و جانباز شوی، نه لازم است اموال خود را به فقرا بدهی و نه لازم است خیلی دغدغه حلال و حرام داشته باشی؛ فقط موقع عزاداری یا زیارت که شد، خودت را نشان میدهی و تمام گناهانی که انجام دادهای پاک میشود و دوباره از صفر شروع میکنی تا سال بعد! این مذهبی است که اول و آخر آن همینها است و هیچ چیز دیگری در آن پیدا نمیشود.
یک وقت هم مذهبی، مذهب حسینی است که عزاداری، زیارت، شفاعت، توسل و همه اینها در آن هست، اما به معنای درست، نه به معنای مشرکانهای که وهابیها میگویند و ثانیاً اینها تمام مذهب نیست، بلکه بخشی از پروژه مذهب است. الآن از نظر ما و شما چه خانوادههایی مذهبی هستند؟ مثلاً شما به چه کسی مذهبی میگویید؟ میگویید فلانی خیلی مذهبی است، هر کاری میخواهد انجام دهد استخاره میکند! از نظر ما اینها سقف مذهب است، در حالی که اینها کف مذهب هم نیست، زیرا اینها آسانترین بخش مذهب است. واجبات مذهب، واجبات فردی و اجتماعی است. این مذهبی که برخی دیگر ساختهاند و خیلی با واجب و حرام و مجتهد کاری ندارند، بسیار جالب است یک وقتی مرحوم آقای بروجردی که مرجع کل بودند -زمانی که ایشان بودند تقریباً هیچ مرجع دیگری در عرض ایشان نبود- ایشان دم عاشورا رؤسای هیئتها را در قم و تهران و جاهای دیگر خواسته بودند و فرموده بودند بگویید همگی اینجا بیایند که من با آنها کار دارم. آنها آمدند و ایشان پرسیدند شما مقلد چه کسی هستید؟ گفتند ما مقلد شما هستیم. ایشان فرمودند اگر مقلد من هستید، فتوای من این است که برخی از این نوع عزاداریها و برخی از این شبیهخوانیهایی که انجام میدهید، توهین به اهلبیت(ع) است و حرام است. اکثر آنها گفتند که آقا ما کل سال مقلد شما هستیم، به جز این سه- چهار روز! ما در این دهه عزاداری با شما کاری نداریم و شما هم در کار ما دخالت نکنید و احترام خودتان را حفظ کنید. اصلاً به اجتهاد، تقلید، عالم، حدیث و سند کاری ندارند.
برخی یک مذهبی ساختهاند و امر به معروف و نهی از منکر ندارد یا در حد مسائل بسیار کوچک و بیضرر است؛ یعنی سقف آن مسئله حجاب و بیحجابی است که آن را هم محاسبه میکنند و چرتکه میاندازند و فراتر از آن اصلاً منکری وجود ندارد. اصول دین آن با لعن شروع میشود و با لعن تمام میشود و فروع دین آن هم در رأس احکامش، اختراعات عزاداری مانند قمهزنی و آهنگهای رپ و جاز است که در هیئتها میخوانند. چند مرجع تقلید گفتند که آقا دهههای عزاداری را وقتی زیاد میکنید، دهه عاشورا تحتالشعاع قرار میگیرد و عادی میشود! عاشورا نباید کوچک و معمولی شود و محرم باید در کل سال، قله باشد.
آقای مکارم فرمودند که دهه محسنیه احترام به اولاد اهلبیت(ع) است و لازم و خوب است، اما دهه محسنیه اصلاً در سنت عزاداری شیعه و علمای شیعه نبوده است و جدیداً آن را اختراع کردهاند. این همه شیعه، تشیع، علما و بزرگان داشتهایم، اما چنین مراسمی وجود نداشته است. آن آقای شبیری زنجانی و مراجع دیگر، این حرفها را زدهاند. یکی از اینها زنگ میزند و میگوید مراجع دو جور هستند؛ یک عده مراجع بیولایت هستند و یک عده مراجع اهل ولایت هستند! و چند مرجع را اسم میبرد و میگوید اینها ولایت اهلبیت ندارند! این آدم عوام، نه سواد دینی دارد و نه زندگی او دینی است و در سبک زندگی خود با امام حسین کاری ندارد؛ فقط هرچه بلندتر نعره بکشد، از همه مذهبیتر است چون از همه بلندتر نعره کشیده است! یک مذهبی است که اینها قشر عوام آن هستند؛ تهمت، دروغ، فحش، همه کار میکنند، تحریف میکنند و اصلاً به ضوابط اسلام، شرع، اخلاق و فقه کاری ندارند و دکان باز کردهاند.
آن به اصطلاح علمای آنها نیز جور دیگری فتنه هستند. فتنه میکردند و آن موقع هنوز بحث شیعه و سنی نبود و بحث مقلدان آن مرجع و مقلدان این مرجع، جنگ خیابانی راه انداختند. در قم عکسهای امام را پاره کردند و امام فرمودند عکسهای من را پاره کنند اشکالی ندارد، ولی گذشت و گذشت؛ بروید در اسناد لانه جاسوسی ببینید، اینها زمان شاه با شاه و ساواک کار میکردند ولی مقلد داشتند و رساله داشتند. حالا نمیخواهم اسم آنها را بیاورم. پس از آن که لو رفت با آمریکا و کمونیستها با همدیگر متحد شدند که علیه امام کودتا کنند، یعنی امام کشته شود و سلطنتطلبها و کمونیستها بر سر کار بیایند و با وجود تمام تضادهایشان، همگی با هم باشند و اسم مرجع تقلید باشد و مفتی و مرجع آن حکومت بشود!
همین کسانی که زمان شاه علیه شاه یک کلمه حرف نمیزدند، هرچه امام میفرمودند اعتراض و مبارزه کنید، میگفتند تقیه دیگر حرام است، این کجا تقیه است و تا کجا باید تقیه کرد؟ اصل اسلام را دارند میکوبند، ناموس مسلمانها را برداشتهاند، قرآن را دارند کنار میگذارند، علما را خلع لباس کردهاند و زنان شما را کشف حجاب کردند، تا کجا میخواهید بایستید و نگاه کنید؟ از کدام منکر نهی خواهید کرد؟ شما که نود درصد احکام اسلام را تعطیل کردهاید! میگفتند در عصر غیبت ما وظیفهای نداریم؛ اصلاً فقه وظیفه شرعی برای ما برای اقامه حدود اسلامی در عصر غیبت و برای تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت قائل نیست؛ یا صفر است یا صد است، یا شاه است یا امام زمان! شاه را تحمل میکنیم و از امام زمان هم استقبال میکنیم و این وسط دیگر هیچ چیز نیست.
امام(ره) میفرمودند شما چگونه است که شاه را در ایران و در نجف و کربلا صدام پلید را تحمل میکردید و وظیفه شرعی نداشتید، اما تا امام انقلاب کرد، اینها یکمرتبه احساس تکلیف کردند؛ آن هم در حد کودتا، تحریم و مبارزه؟ یک صف سنگینی علیه امام به اسم شیعه، تشیع و آبروی شیعه ایجاد کردند و میگفتند در عصر غیبت ما وظیفهای نداریم. یک کلمه علیه شاه، صدام، آمریکا و اسرائیل نگفتند و یک کلمه درباره این که در عصر غیبت مردم چگونه زندگی کنند که دینی باشد، در برابر کمونیستها، لیبرالیستها و در برابر غرب و شرق هیچ سخنی نگفتند. محصول این تشیع، شیعه حسینی نیست، بلکه شیعه کاسب است. در زندگی خود تابع طمع و ترس مادی است و برای دین خدا فداکاری نمیکند؛ از آزادی و حریت بویی نبرده است و فقط مناسک عبادی شخصی بیضرر و تفسیق و تکفیر دیگران را بلد است و همه چیز نزد او حرام است و همه کافر هستند.
خب اباعبدالله چه ایمانی را قبول داشت؟ این روایت از سیدالشهدا(ع) نقل شده است، از حضرت امیرالمؤمنین(ع) هم نقل شده و در "مسند" امام حسین(ع) هست ببینید؛ ایشان فرمودند: «إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتلْکَ عبَادَةُ التُّجَّار وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتلْکَ عبَادَةُ الْعَبید». فرمودند دو تیپ مذهبی داریم که نماز میخوانند و متدین هستند، منتهی یا تاجرصفت هستند یا بردهصفت. بردهصفت از ترس است و مبنای مذهب او فقط ترس به خاطر منافع شخصیاش است. تاجرصفت هم مبنای مذهبش منافع و لذایذ خودش است.
فرمودند: «وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتلْکَ عبَادَةُ الْأَحْرَار». یک دسته مذهبی دیگر هم دارید که غیر از این دو دسته است؛ اینها هم عبادت میکنند و آنها هم ظاهراً عبادت میکنند، آنها هم نماز جماعت و حج و زیارت و عزاداری میروند و همه کار میکنند، اینها هم میکنند، منتهی آنها بردهصفت هستند و اینها تاجرصفت هستند، اما آن کسی که ما میخواهیم، این است که: «إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتلْکَ عبَادَةُ الْأَحْرَار». ما مؤمن آزاد و حُر میخواهیم؛ نه از ترس مشکلات شخصیاش مذهبی باشد و نه به طمع لذایذ و منافع خودش مذهبی باشد و خدا را عبادت کند. حتی نماز هم سه جور است، چه برسد به زیارت و عزاداری. امام حسین(ع) میفرمایند نماز هم سه جور است؛ نماز بردهصفتان که همهاش از ترس است. نماز تاجرصفت که همگی را چرتکه میاندازد که این نماز و این زیارت با این کیفیت، این مقدار در بهشت نتیجه میدهد و این مقدار حوری گیر ما میآید! و در اینجا این مقدار مشکلات ما حل میشود. البته روایاتی داریم که چه اعمالی چه نتایجی در دنیا و چه نتایجی در آخرت دارد و ایرادی هم ندارد که آدم برای بهشت حوری بخواهد، عیبی هم ندارد که مردان حوری بخواهند و خانمها غلمان بخواهند، هیچ عیبی ندارد چیز خوبی هم هست. اما کسی که تمام حواس او به همین چیزهاست، یعنی اول خودش را میگذارد و بعد نگاه میکند که خدا برای او سود دارد یا ضرر و آیا خداپرستی مقرون به صرفه هست یا نیست، سیدالشهدا میفرمایند اینجور نماز و مذهبی بودن و عزاداری ایرادی ندارد و انشاءالله خدا قبول کند، ولی ما کسی را میخواهیم که نه تاجر باشد و نه برده، بلکه احرار و حُر باشد. شاکر خدا باشد و خدا را مستحق عبادت و خضوع بداند و سپس فرمودند: «وَ هیَ أَفْضَلُ الْعبَادَة». آن عبادت واقعی و بالاترین سطح عبادت این است. آن عبادت، نماز، زیارت و عزاداری آنها هم انشاءالله قبول شود، ولی آن کسی که سیدالشهدا فرمودند ما میخواهیم، فرمودند ما نه برده میخواهیم و نه تاجر، بلکه ما حُر و آزاد میخواهیم. این دیدگاه و محصول کار آن عزاداری خنثی و عزاداری انگلیسی است. من گاهی گفتهام که قمه زدند، بعضیها گفتند آقا کجا زدند؟ بروید ببینید زمان شاه برای این که انقلاب اسلامی نشود، ترومن رئیسجمهور آمریکا یک طرح اصلاحات و رفورمی اعلام کرد که با شاه و غیره، پروژههای انقلاب سفید شاه و ملت و اصلاحات و رفورم بود. مقداری رفورم هم واقعاً شروع کردند؛ مثلاً در سطح جامعه مبارزه با شپش و آلودگیها و پشه و سمپاشی و مدرسهسازی و غیره. یک بخشی هم بودجه گذاشت آمریکا، رفورم آمریکایی در ایران برای کارهای مذهبی که یک وقت مردم نگویند آمریکا یا شاه ضد مذهب هستند و به خاطر مذهب به صحنه نیایند، همان کاری که شد.
برای این که جلوی انقلاب امام را بگیرند، گفتند ما بودجه میگذاریم آمریکا و شاه هم برای اصلاحات مذهبی و برای کمک به نهادهای مذهبی. کمک آنها میدانید چه بود؟ در همین مشهد، اصل چهار ترومن، آمدند یک عالمه قمههای خوشساخت، شیک، یکدست و مجانی بین هیئتها تقسیم کردند. در همین مشهد و در قم، پیش از آن کسانی که قمه میزدند هر کسی یک قمه برای خودش داشت؛ یکی بلند، یکی کوتاه، کهنه و غیره. یکمرتبه برای اولین بار دیدند اصل چهار ترومن، اصلاحات شاه و آمریکا، یک ماشین آمد و قمههای استیل خوشگل که آدم معمولی هم هوس میکرد قمه بزند، همگی یکاندازه و همگی تمیز و مرتب، هدیه مجانی دادند. هیچکس نپرسید چگونه است که ناگهان آمریکا نگران قمهزنی ما شده است؟ چگونه است که انگلیس پیش از کودتای بیست و هشت مرداد برای این که هیئتهای مذهبی سیاسی ضد نظام نباشند، بلکه در خدمت نظام باشند یا سکوت کنند، آمد بین آنها قمه و از این چنگالهایی که سر و صورت را خونی میکند، پخش کردند؟ و بعد همین اصل چهار ترومن که اینها را پخش کرد، میگفتند قمه میخواهید بزنید بزنید، اما علیه ظلم حرف نزنید، علیه کفر حرف نزنید. سینماهای فحشا، جشن هنر شیراز که زن و مرد لخت کنار خیابان به اسم هنر مدرن مشغول آمیزش شدند، مشروبفروشی، فاحشهخانه؛ در همین مشهد شهر امام رضا چندین مشروبفروشی بود که اول انقلاب حمله به مشروبفروشیها بود. در همین میدان فلکه تقیآباد که امروز میدان شریعتی میگویند، در اینجا دو- سه تا مشروبفروشی بود که خود ما جزو کسانی بودیم که آنها را زدیم و به آتش کشیدیم؛ من البته 14- 15سالم بود، ولی با بزرگترها میرفتیم. اولین جایی که حمله شد، مشروبفروشی بود. حمله به جایی که معروف بود فاحشهخانه است. اینها بود؛ همین انقلابیون هم حمله کردند به این منکرات. حتی آنهایی که میگفتند آقا ما با سیاست و انقلاب کاری نداریم، همین منکرات فحشا نباشد، حجاب باشد، مشروب نخورند، همینها را هم حاضر نبودند هزینه بدهند و دخالت نمیکردند و حرف نمیزدند. باز هم انقلابیون، یعنی امام و جبهه امام مبارزه کردند. منتها اینها میخواستند بازی در بیاورند. من به یاد دارم -نامه امام را هم پیدا کردم- زمانی که سال هزار و نهصد و هفتاد و چند بود، جنگ رمضان در قدس و فلسطین شد که اسرائیلیها در جنگ رمضان پیروز شدند. در آنجا همه ترسیدند و رفتند، امام یک پیامی در نجف در تبعید دادند. پیامی برای جنگ رمضان دادند. برخی از همین آقایانی که در حوزه بودند، مذهبی و هیئتی و روحانی بودند، به امام پیام دادند که آقا مسئله فلسطین و شاه و غیره چیست که شما در بیانیههایتان میگویید؟ امام پیام دادند که به وظیفه شرعی عمل بکنیم و باید این گماشته استکبار و صهیونیسم را -آن موقع یعنی چهل سال پیش، یعنی 5- 6 سال قبل از انقلاب در نجف- فرمودند با کمک مادی و معنوی، خون برسانید به چریکهای فلسطینی، دارو برسانید، اسلحه و آذوقه برسانید، اینها در جبهه جهاد هستند و وظیفه شرعی است که کمک کنید و همگی بایستید. به فلسطینیها هم فرمودند مذاکره نکنید و آتشبس ندهید و تا آخر بایستید، که البته آنها تا آخر نایستادند چون اصلاً خیلی فلسطینیها آن موقع اسلامگرا نبودند و بیشتر جنبههای ناسیونالیسم عربی و سوسیالیسم بود، اما امام فرمودند واجب است دفاع کنید و از وجوهات شرعی هم به فلسطینیها بدهید.
برخی از همین آقایان به امام پیام دادند که آقا ما هیئتی و آخوند در همین مشهد داشتیم که ساواکی بودند و اصلاً از ساواک حقوق میگرفتند! شاه که میآمد میرفتند به استقبال او و دستش را میبوسیدند. برخیشان که ناآگاه بودند، بعد ملحق شدند و مسیرشان عوض شد و فهمیدند اشتباه کردهاند؛ زیرا اینها میگفتند امکان ندارد پیروز بشوید و چرا دست و پای مأیوسانه میزنید؟ بعد دیدند شد. فداکاری بکن تا بشود، کشته بده میشود، شکنجه برو و تبعید برو میشود، اگر بایستی نگاه کنی میگویی نشد و نمیشود. بعد دیدند شد و تجدیدنظر کردند. برخی فکر میکردند امر به معروف و نهی از منکر که همان انقلاب و مبارزه است، همین است و چیز دیگری نیست. فکر میکردند اینها چون گفتهاند مقدمهاش قدرت و احتمال تأثیر است، ما الآن قدرت آن را نداریم و احتمال تأثیر نمیدهیم، پس دیگر وظیفه نداریم! فکر میکردند مثل قضیه استطاعت و حج است که تا استطاعت نباشد، حج برای تو واجب نمیشود؛ آیا واجب است بروی مستطیع بشوی که بعد حج واجب شود یا نه؟ یک بحثی ما در اصول فقه داریم؛ شرط وجوب و شرط واجب یا شرط وجود و وجوب. بحث اصلاً همین است. برخی واجبات مقدمهاش بر شما واجب نمیشود، ولی اگر آمد و شرایط آن حاصل شد، آن وقت شما باید آن عمل را انجام دهید. برخی هست مثل شما؛ بله مقدمه باید باشد، اما مقدمه هم واجب است که بروی تأمین کنی. مقدمهاش هم واجب است؛ مثل نماز و وضو که کسی بگوید آقا آیا نماز بدون وضو درست است؟ میگوید خیر آقا، بدون وضو نماز درست نیست. تو اگر خودت وضو بگیری، خودت وضو میآیی، ولی خودت نمیآیی و بر تو واجب است وضو بگیری تا تطهیر کنی و به نماز بروی.
اینها میگفتند آقا مبارزه، امر به معروف، نهی از منکر و اجرای احکام، مگر نمیگویید شرط آن احتمال تأثیر است و قدرت باید داشته باشیم و قدرت شرط هر تکلیفی است؟ ما قدرتش را نداریم. خب آقا برو قدرت را به دست بیاور! باید بروی قدرت را به دست بیاوری. رسولالله اگر تشریف آورده بودند همان اول، میفرمودند که من که یک نفر هستم و فوق آن یک علی و خدیجه است و ما سه نفر قدرت داریم؟ خب قدرت شرط تکلیف است و قدرت نداریم پس تکلیف هم نداریم. خیر آقا! باید مبارزه کنی، کتک بخوری، سنگ بزنند، فحشت بدهند، اذیت شوی، ادامه بدهی و ادامه بدهی تا شما سه نفر امروز بشوید یک و نیم میلیارد؛ باید به دست بیاوری. یکی از فرقهای اینها این است که اینها تیپهای تنبل عافیتطلب ترسو بودند و همه کارشان را هم به نام مذهب توجیه میکردند. خودشان را هیچ وقت فدای دین نکردند و همیشه دین باید فدای اینها میشد. اینها همیشه سر سفره مذهب و دین و اهلبیت نشستهاند، نان دین را میخورند و چوب دین را حاضر نیستند بخورند. هر جا جهاد، شهادت، انفاق، ایثار، فداکاری، خطر است و باید بروی استقبال فحش بدهند، توهینت بکنند، زندان بروی، ترورت بکنند، اینها در اینجاها نیستند. یک مذهب بیضرر عافیتپرستانهای که مرکزش خودش است. عبید و تجار، تازه خوب آن است؛ یا برده هستند یا تاجر، احرار نیستند.
برخی از این آقایان به امام پیام دادند که آقا شما چرا اصلاً فلسطین به ما چه مربوط است و شما چرا به فلسطین کار دارید؟ شما در ایران بیایید قضایای ایران را حل کنید؛ الآن مدارس را در آن سالها شاه هجوم آورد که مدارس دخترانه باید بیحجاب شود. یک فشاری آوردند آن سالهای آخر که کمکم میخواستند دیگر در هیچ مدرسهای دختر با حجاب نیاید و برخی جاها فشارهای رسمی آوردند و خیلیها را مجبور کردند و خیلیها ترک تحصیل کردند، ولی نتوانستند صددرصد همه جا پیش بروند. آن موقع اینها به امام پیام دادند -حالا برخی جزو همین ترسوها و شیعه انگلیسی بودند، برخیشان هم وابسته به شاه و اینها نبودند و اهل دنیا نبودند، بلکه ساده بودند و سادهاندیش بودند و بخشی ظاهر را میدیدند و عمق مسائل را نمیدیدند و من نمیخواهم بگویم همهشان یک تیپ بودند- به امام پیام دادند که آقا ما که مبارزه با شاه که نتیجه نداد و تأثیری نکرد و شما هم که تبعید شدید، این قضیه فلسطین و غیره را هم که هی شما میفرمایید، این کار را بدتر و سختتر میکند. ما پیشنهادی داریم و آن این است که دیگر از شاه، اسرائیل و آمریکا دیگر لطفاً هیچ نگویید. بیاییم فشارمان را بگذاریم با رژیم شاه یک معاملهای بکنیم و فشار را بر این بگذاریم که مشروبفروشیها را یا جمع کند یا محدود کند، فاحشهخانه و مشروبفروشی همه جا پخش و پلا نباشند. یا اگر زورمان میرسد جمع کنند؛ مثلاً در قم سینما نبرند. یک واتیکانی برای خودمان درست کنیم، در آنجا اقلاً جامعه هر چه شد، شد، بیتالمال هر چه شد، شد، منکرات بزرگ، خیانت و وابستگی اینها مهم نیست. این حرفها را زدند و گفتند که بیاییم به شاه بگوییم ما دیگر با تو کاری نداریم، به اسرائیل هم چیزی نمیگوییم، به جای آن شما دخترها را مجبور نکن بیچادر شوند و به زور بیحجاب نکن. امام به اینها پیام داد که شماها کلاهتان را برداشتهاند؛ چون آن زمان برخی هم میگفتند آقا مبارزه با شاه چیست؟ بهاییها! امام میفرمود آقا ریشه شاه است، اصلاً حکومت شاه دست بهاییها است، نخستوزیرش بهایی بود و هفت هشت ده تا وزیرش هم بهایی بودند، رئیس ساواک بهایی بود. مبارزه با بهاییت خوب است، اما شما اگر مبارزه با بهاییت را بگذارید به جای مبارزه با شاه، این همان طرحی است که اینها میخواهند. شما را مشغول میکنند به این ظاهر، هم به شما بودجه میدهند و هم به آنها بودجه میدهند و میگویند مشغول باشید و کار خودشان را میکنند. باید ریشه را بزنیم و کلاهتان را برندارند. شما خیال میکنید با اینها التماس بکنید که آقا دخترهای ما را به زور نگویید چادرشان را بردارند و مشروبفروشیها را محدود کن، اولاً که اگر تا نترسند، نمیکنند و اینها دارند گسترش میدهند. من به یاد دارم در آنجا به اسم انواع جشنها، اردو، کمپ و پیشآهنگی از دوران مدرسه ابتدایی و راهنمایی آموزش میدادند به بچهها، دختر و پسر را؛ این آقایان هیچکدام اعتراض نکردند. شما اگر مسئله حجاب و شراب برایتان مهم است، حداقل به این اعتراض میکردید، این را هم نکردید. بعد امام فتوایی دادند که بسیار مهم بود؛ فرمودند که وظیفه شرعی ملت است که از منافع آمریکا و اسرائیل در ایران جلوگیری کنند و به آن ضربه بزنند و آن را مورد هجوم قرار دهند، هرچند به نابودی آن نینجامد؛ یعنی حتی اگر نمیتوانید از بین ببرید، وظیفه شرعیتان ضربه زدن به اینها است. این دو تا تفکر بود. در این موقع که آتش جنگ بین مسلمین و کفار صهیونیست شعلهور است و ملت اسلام برای احقاق حق خود از اسرائیل با جان بر کف نهادن در میدانهای نبرد فداکاری میکند، به امر شاه، دولت ایران به مناسبت جشن دو هزار و پانصد ساله در سراسر کشور جشن برپا کرده است. برای جشنهای شاهان خونخواری که نمونه آنان امروز مشهود است، اما مسلمین برای عظمت اسلام و آزادی فلسطین در خاک و خون میغلطند و شاه ایران برای رژیم مبتذل شاهنشاهیاش جشن برپا میکند.
میگوید دارند به نوامیس مسلمین و اعراب تجاوز میکنند و جنایت میکنند و این مرد خبیث (شاه) به مدارس اسلامی دختران ایران هجوم برده و هتک حرمت نموده و از دختران ما سلب آزادی میکند. وقتی دشمنان اسلام کشورهای اسلامی را تهدید میکنند و مردان غیور برای دفاع مردانه به پا خاستند، شاه ایران با صحنهسازی در ایران تظاهرات راه انداخته، با امضای روحانینمایان درباری، با امضای یک عده آخوند فاسد، یک عده آخوند ترسو و سادهلوح؛ شاه ایران با صحنهسازی در سراسر ایران تظاهرات راه انداخته با امضای روحانینمایان درباری و ساخته دست سازمان اوقاف و سازمان امنیت، آخوندهایی که از ساواک و از اوقاف شاه پول میگرفتند، به نام علمای اسلام به او تلگراف تبریک مینویسند؛ شیعه انگلیسی اینها بودند، آخوند انگلیسی اینها بودند، آخوند آمریکایی و ساواکی. در شرایطی که مسلمین برای آزادی فلسطین و سرزمینهایشان جانفشانی میکنند، شاه جمعیت کثیری از روحانیون، علما، فضلای حوزه و اساتید برجسته حوزههای علمیه و بسیاری از روشنفکران ایرانی را به زندان و تبعید کشانده و از آن طرف میآید چهار تا از اینها را جلوی دوربین میآورد. خب از اول این دوتا دیدگاه وجود داشت و محصول آن هم دو تیپ آدم است.
من عرض میکنم آن عزاداری و زیارت اباعبداللهی حسینی است که محصول آن آدمهایی مثل اصحاب امام حسین(ع) در کربلا باشند؛ کسانی که وقتی حضرت زینب(س) از سیدالشهدا(ع) پرسیدند آیا همه شما را ترک میکنند؟ آیا همینها میمانند یا اینها هم خیانت میکنند و میروند؟ ایشان میشنوند و نزد اصحاب میآیند و اصحاب جلوی خیمه حضرت زینب(س) و سیدالشهدا(ع) جمع میشوند که خانم چرا در مورد ما شک میکنید؟ جناب سعد بن عبدالله حنفی میگوید: «وَ اللَّه لَوْ خَلَّیْتُکَ حَتَّى یَعْلَمَ اللَّهُ أَنَّا حَفظْنَا غَیْبَةَ رَسُول اللَّه(ص) فیکَ وَ اللَّه لَوْ عَلمْتُ أَنّی أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْیَا ثُمَّ أُحْرَقُ حَیّاً ثُمَّ أُذَرُّ یُفْعَلُ ذَلکَ بی سَبْعینَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُکَ حَتَّى أَلْقَى حمَامی دُونَکَ». اگر از عزاداریهای اباعبدالله، فرهنگ، مسجد و هیئت، اینجور بچهها بیرون آمدند، ما آن هیئت و آن عزاداری و آن سینهزنی را حسینی میدانیم. اگر خلاف آن بیرون آمد؛ آدمهای ترسو، خودخواه، دنیاطلب و بیعقل، این عزاداری حسینی نیست. میگوید به خدا سوگند شما را رها نخواهیم کرد تا خدا ببیند که ما چگونه در غیاب رسولالله در راه شما وفادار تا آخر ماندیم و فداکاری کردیم. «والله» به خدا سوگند اگر برایم یقین باشد، همین الآن به من نشان دهند که من کشته میشوم، دوباره زنده میشوم، بعد سوزانده میشوم، زنده زنده مرا میسوزانند، بعد تکهتکه میکنند و خاکستر مرا به باد میدهند «یُفْعَلُ ذَلکَ بی سَبْعینَ مَرَّةً» و هفتاد بار با من چنین کنند و من یقین داشته باشم هفتاد بار این کار را با من خواهند کرد، به خدا سوگند ذرهای تردید نمیکنم که امروز کشته شوم. محصول عزاداری و هیئت باید چنین آدمهایی باشد؛ آن وقت میشود حسینی. نه این که قمه بزنی و اخیراً چنگالهای مخصوصی هم اختراع کردهاند که همینطور که میاندازند به حساب گوشت را پاره کند، منتهی بعد هم بروی پانسمان کنی. این کارها را میکنی، ولی حاضر نیستی با آمریکا، اسرائیل و داعش بجنگی؟ حاضر هستی یک کمی اینجا خونی شود، اما حاضر نیستی جانباز شوی و 25 سال روی تخت بخوابی و چشمهایت را برای امام حسین از دست بدهی! فداکاری از نوع سوسولی است، نه از نوع واقعی. فداکاری که با یک پانسمان دو روز دیگر یا یک روز دیگر خوب شود، نه فداکاری که در یک خانواده چهار تا بچهات را برای امام حسین بدهی برود. این فرق تشیع انگلیسی با تشیع حسینی است. او میگوید: اگر هفتاد بار یقین داشته باشم با من این کار را میکنند، «مَا فَارَقْتُکَ حَتَّى أَلْقَى حمَامی دُونَکَ» آقا به خدا از شما فاصله نخواهم گرفت تا پیش چشم شما کشته شوم و تو ببینی که چگونه کشته میشوم. جلوی چشم تو پرپر بزنم. ما اینگونه میایستیم؛ «فَکَیْفَ لَا أَفْعَلُ ذَلکَ»؛ به خدا سوگند اگر مثل روز برایم روشن باشد این اتفاق میافتد، این کار را جلوی چشم شما میکنم و چرا نکنم؟ «وَ إنَّمَا هیَ قَتْلَةٌ وَاحدَةٌ ثُمَّ هیَ الْکَرَامَةُ الَّتی لَا انْقضَاءَ لَهَا أَبَداً». حالا که من قرار است فقط یک بار کشته شوم، من اگر هفتاد بار این کار بشود شک نمیکنم، حالا که قرار است فقط یک بار کشته شوم «ثُمَّ هیَ الْکَرَامَةُ الَّتی لَا انْقضَاءَ لَهَا أَبَداً» و پس از یک بار کشته شدن، کرامتی است برای ابد و همیشه ما چرا پشیمان شویم؟ حتی اگر منفعتطلب هم باشیم، منافع من همین است. من چطور شک کنم؟ اگر کسی توانست اینجوری بشود، اگر برخی از این منبرها و هیئتها و عزاداریها محصولش کسی شد مثل زهیربنقین؛ میدانید زهیر در خط مخالف بوده است. زهیر در زمان جنگ صفین جزو دشمنان علی بوده است، همین زهیری که در کربلا شهید شده است. اصلاً خودش میگفت «أنا عثمانی!» زهیر اصلاً علوی نبود، اصلاً شیعه نبود، زهیر اهلبیت را قبول نداشت اصلاً. ولی یک لحظه مسئله برایش روشن شد. داشت کاروان تجاریاش را میبرد، سیدالشهدا آمدند با او حرف زدند و یکمرتبه دید مسئله جور دیگری است. آدمی که در جبهه مخالف بوده است، یکمرتبه میآید همان جا زنش، بچههایش، کاروان و اموالش را همه را ول میکند. خودش پیش سیدالشهدا میرود و میگوید آقا من تا آخر هستم. همین زهیر کسی است که وقتی سیدالشهدا دارند نماز میخوانند، آنها تیراندازی میکنند، میآید جلوی اباعبدالله میایستد که تیر به او بخورد و به اباعبدالله نخورد تا حضرت سیدالشهدا(ع) نماز ظهر عاشورایشان را بخوانند. همین آدمی که تا چند روز پیش اصلاً شیعه نبوده و طرفدار اهلبیت نبوده است، اصلاً امام حسین را قبول نداشته است. او میآید. آن مسیحی که تا دو سه هفته پیش از آن اصلاً مسلمان نبوده است، میفهمد و مسلمان میشود و میآید در برابر سیدالشهدا؛ او میآید. سرش بریده میشود و مادرش هم که مسیحی بوده و مسلمان شده است سر بچهاش را طرف دشمن پرت میکند و میگوید چیزی که برای خدا دادیم، پس نمیگیریم.
بعد یک عده آدمهایی داشتیم که محب اهلبیت بودند، شیعه اهلبیت بودند، در کوفه نامه به امام حسین نوشتند و امام حسین که آمد، فقط برای این که گفتیم آقا وظیفه ما در این حد نیست، دیگر تکلیف نداشتند. خودشان فهمیدند که تکلیف ندارند! هر چه امام حسین میگوید «هَلْ منْ نَاصرٍ یَنْصُرُنی»، تکلیف دارید، اینها میگویند نه، ما تکلیف نداریم؛ ایستادند و نگاه کردند. امام حسین کشته شد و برخی از اینها دستشان به خون امام حسین آلوده شد. بعد احکام شرعیشان را تا آخر رعایت میکردند، هر سال حج میآمدند.
پسر عمر بن خطاب، عبدالله بن عمر که ضد یزید بود و امام حسین را هم دوست داشت، ولی گفت آقا این کار را نکنید، فایده ندارد و کشته میشوید. امام حسین(ع) فرمودند که حرف من یا حق است یا حق نیست؛ اگر حق است کمک کن، اگر اشتباه میکنم بگو چرا اشتباه میکنم. خب ایشان نیامد. خودش میگوید سال بعد همین شیعیان کوفه، یکیشان آمد جلوی من و گفت آقا این لباس احرام من، این پشه اینجا بود و یک قطره خون اینجا ریخته، مسئلهٌ! از نظر شرعی حکم شرعی این مسئله را بفرمایید که چیست؟ الآن حج من درست است یا درست نیست؟ این آدمی که خودش شیعه نیست، میگوید خدا مرگتان بدهد. پارسال همین موقع اینجا خون پسر پیغمبر را ریختید، الآن آمدهای از طهارت و نجاست خون پشه از من سؤال میکنی؟ این شیعه انگلیسی همین است.
در کوفه است، در کربلا به امام حسین کمک نمیکند، هر سال حج میرود و از طهارت و نجاست خون پشه میپرسد. مذهبشان اینجوری است. آن وقت آن زهیر که اصلاً تا آن لحظه مخالف بوده است ، اصلاً میگفت در جنگ صفین حق با معاویه و با امویها بود و نه حق با علی، آن لحظه یکمرتبه با سیدالشهدا روبرو میشود و امام حسین با او صحبت میکنند و میفهمد عجب من اشتباه میکردم، اصلاً مسیر من اشتباه بود. این آدم میآید جلوی اباعبدالله میایستد و تیر میخورد. اینها آمدند. بعد او میگوید که به حضرت زینب(س) خطاب میکند و به امام حسین میگوید: «وَ اللَّه لَوَددْتُ أَنّی قُتلْتُ ثُمَّ نُشرْتُ ثُمَّ قُتلْتُ». به خدا سوگند آرزویم این است امروز پیش چشم شما هزار بار در راه دفاع از حق و مکتب، هزار بار کشته شوم، زنده شوم، کشته شوم، زنده شوم، دوباره بیفتم درد بکشم، دوباره زنده شوم، دوباره کشته شوم «حَتَّى أُقْتَلَ کَذَا أَلْفَ قَتْلَةٍ». به خدا سوگند دوست دارم هزار بار امروز شهید شوم «وَ أَنَّ اللَّهَ یَدْفَعُ بذَلکَ الْقَتْل عَنْ نَفْسکَ وَ عَنْ أَنْفُس هَؤُلَاء الْفتْیَة منْ أَهْل بَیْتکَ». و فقط در ازایش یک چیز میخواهم، که امروز جان تو حسین و جان زینب و جان بچههایتان و بچههای پیغمبر حفظ شود. یک آرزو دارم؛ جان شماها حفظ شود و امروز شما در اینجا کشته نشوید و من هزار بار پیش چشم تو کشته شوم. خب این آدم مخالف شیعه و مخالف اهلبیت بوده است، آن یکی هم که اصلاً مسلمان نبوده است. و هزاران شیعه حسین داشتیم که فهمیدند امام حسین دارد کشته میشود و نیامدند. شیعه انگلیسی که میگوییم این است؛ الآن هم این تیپها هستند. او میگوید که ما حب اهلبیت داریم و با یک عزاداری و زیارت و... تمام مسائل حل است. هیچ وظیفه دیگری ما نداریم. آن وقت از امام صادق(ع) میپرسند آقا فلانی و فلانی میگویند جزو اصحاب و شیعیان شما هستند، امام صادق(ع) فرمودند بیخود میگویند، حرف مفت میزنند؛ «إنَّ أَصْحَابی أُولُو النُّهَى وَ التُّقَى». یاران من دوتا خصوصیت دارند؛ یکی اهل تقوا هستند و یکی اهل عقلاند عاقل هستند و برای همه کارهایشان هم توضیح عقلی و توضیح شرعی دارند و منطق دارند، آنها شیعیان من هستند «فَمَنْ لَمْ یَکُنْ فَلَیْسَ منْ أَصْحَابی». هر کس اینطوری نیست، هر چه هم بگوید عاشق ما است و هر چه هم به سر و کلهاش بزند، آنها اصحاب ما نیستند و شیعه ما نیستید.
این روایت که امام حسن عسکری(ع) نقل میکنند که کسی پیش پیامبر آمد، گفتند آقا یک عده عاشق دارید، ماها جزو عشاق شما هستیم، خیلی فدایی و اینها هستیم. پیامبر فرمودند که یک کسی گفت شنیدم که «فلان ینظر إلى حرم جاره و إن أمکنه مواقعة الحرام لم یرع عنه» فلانی یکی از همین شماها که خیلی خیلی عاشق ما هستید، شنیدم فلانی داخل خانه مردم هم گاهی نگاهی میاندازد و چشمچران است، ناموس مردم را میبیند و نگاهی میکند و فرصتی هم پیش بیاید اهل مواقعه و اینها هست، یعنی تا ته این مسائل جنسی هم میرود و تقوای جنسی ندارد. گفت آقا حالا به هر حال هست، ولی خیلی عاشق شماست و حب پیغمبر و اهلبیت دارد. «فغضب رسولالله» پیامبر(ص) عصبانی شدند و فرمودند که «ائتونی به» این آقایی که خیلی حبّ ما را دارد و عاشق ماست او را اینجا بیاورید با او کار دارم. «فقال یا رسولالله فإنی شیعتکم» پیامبر ناراحت شدند گفت آقا جزو شیعیان خالص شما و اهل بیت است. «ممن یعتقد موالاتک و موالاة علی». با تمام وجود عاشق و اهل ولایت شما و ولایت علی بن ابیطالب است، شیعه خالص است «و یتبرأ من أعدائکما». همیشه به دشمنان شما و علی لعن میفرستد و اظهار برائت و بیزاری میکند. هر جا میرود میگوید با دشمنان علی بیزارم، لعنش همیشه آماده است. «فقل پیامبر(ص)م لا تقل من شیعتنا» چنین کسی را که صددرصد من و علی را هم دوست دارد، با دشمنان من و علی هم صددرصد دشمن است، حبّ شدید و اهل لعن شدید دشمنان و مخالفان ماست، در عین حال اگر او را شیعه بنامید و هرکس او را شیعه بنامد «فإنه کذب» دروغگو است. پیامبر(ص) فرمودند شیعه خودم و شیعه علی را برای شما تعریف میکنم که کیست؟ «إنَّ شیعَتَنَا مَنْ شَیَّعَنَا وَ تَبعَنَا فی أَعْمَالنَا». شیعه کسی است که من و علی را مشایعت کند، هر جا میرویم پا به پای ما بیاید و مثل ما زندگی کند «وَ تَبعَنَا فی أَعْمَالنَا» شیعه کسی است که در عمل و در سبک زندگیاش مثل ما عمل کند. ذیل بحث عنوان «من هم لیسوا من الشیعه»، کسانی که شیعه نیستند، فرمودند هر کسی که ما را دوست هم دارد، حتی اگر آدم باتقوایی هم باشد، باز هم برای شیعه بودن کافی نیست؛ باید معارف الهی داشته باشی، بدانی به چه چیزی معتقدی. مثلاً «لیس من شیعتنا من انکر المعراج». کسی که معراج را درست نفهمد، این چطور میتواند شیعه ما باشد؟ «من انکر المساءلة فی القبر». محاکمه در عالم برزخ را قبول نداشته باشد. کسی که انکار کند «خلق الجنة و النار»، بگوید بهشت و جهنم خلق نشده است. کسی که «الشفاعة»، شفاعت را قبول نداشته باشد و منکر شفاعت باشد؛ شفاعت به اذنالله، نه شفاعتی که وهابیها میگویند. خب این هم اعتقادات.
پس ببینید تشیعی که عرض کردیم، شخصیتی که بیرون میدهد از جلسات، محافل، هیئت، عزاداری و زیارتش بیرون میآید، آن تیپ شخصیت است. این تشیع یک چنین تیپی میدهد و حساسیتهای اینها با هم تفاوت میکند. او روی چه چیزهایی حساس است و این روی چه چیزهایی حساس است.
هشتگهای موضوعی