شبکه افق - 12 خرداد 1405

قرآن اینجا، اکنون (۵۶) (روش شناسی پیروزی بر شیطان)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

هنگامی که ما از این عالم می‌رویم، با یک عالم کاملاً ناشناس و غریبه روبرو نمی‌شویم. آن نشئه عالی و آخرتی که ما بعد از این دنیا در پیش داریم، عالمی نیست که ما آن را برای اولین بار می‌بینیم. آخرت برای اولین بار بر ما ظاهر نمی‌شود. ما مثل موجودات طبیعی در این عالم نیستیم که فقط بعد مادی داشته باشیم و از خاک ناشی شده باشیم و آن بعد روحانی ما در همان سطوح پایین باشد. ما انسان‌ها سابقه اخروی داریم. ما از آخرت به دنیا آمده‌ایم و از دنیا به آخرت می‌رویم. درست است که هم آدم و حوا به عنوان انسان از آن بهشت به عالم طبیعت هبوط کردند و هم ابلیس هبوط کرد و همه با هم هبوط کردند، اما این‌ها دو نوع هبوط بود.

بنابراین این هم که فکر کنیم هبوط لزوماً به معنی سقوط، یعنی لعن و مجازات است، نه، این‌طوری نیست؛ هبوط است. بله هبوط ابلیس و شیطان توأم با لعن و رجم و خطاب «گمشو» بود. اما هبوط آدم و حوا از سنخی که العیاذ بالله مثلاً بروید گم شوید، شما لیاقت بهشت را ندارید و این‌ها، نبوده است. این هبوط توأم با کرامت بود؛ چون توبه پذیرفته شده است و خداوند هم فرمود: «من شما را تنها نمی‌گذارم، شما به روی زمین می‌روید، پیام من به شما خواهد رسید و شما هدایت خواهید شد. اگر آن را جدی بگیرید، شما مشمول رحمت خداوند هستید وگرنه یک زندگی سختی در دنیا خواهید داشت و بعد هم در آخرت چشم شما بسته است و هیچ چیزی را نمی‌بینید و رنج زیادی خواهید برد.» قرآن این را می‌گوید. این، هبوط آدم و حوا است. هبوط به این معنا نیست که ای ملعون‌ها، ای آدم و حوای خبیث، ای خائنین، من شما را نمی‌بخشم و به عنوان مجازات، شما را با اوردنگی به درون دنیا پرت می‌کنیم؛ نه، این‌طوری نیست. اصلاً از اول قرار بود آن‌ها به دنیا بیایند، منتهی با این شکل و از این مسیر.

هبوط ابلیس با رجم و لعن است. هبوط آدم و حوا با پذیرش توبه و هدایت و با وعده پیام و رحمت است. هبوط آدم امتداد آن تکریم آدم است. آدمی که برای او سجده شد، آن سجده فرشتگان باطل نشد. آن پیام خلافت و خلیفه اللهی باطل نشد. آن گوهر ولایت که در آدم و حوا و در انسان بود، باطل نشد؛ حتی نبوت و رسالت برای او ابلاغ می‌شود. پس این هبوط آدم و حوا و هبوط انسان به عالم طبیعت، نباید گفت که یک مجازات از سر خشم الهی است، نه. اما هبوط ابلیس چرا، توأم با تحقیر و لعن است. پس فکر نکنیم که ابلیس به اینجا هبوط کرده است و ما هم هبوط کرده‌ایم و ما هم مثل او هستیم و این عذابی برای ما است و خدا می‌خواهد ما را عذاب بدهد و رنج بدهد و ما را به دنیا فرستاده است! اینجا دار عذاب نیست، بلکه اینجا دار ابتلا است. البته همین که خداوند به همه این‌ها با هم بفرماید: «اهْبِطُوا» یعنی ای آدم، حوا و ابلیس، به زمین بروید، همین که اسم آدم و حوا را کنار اسم ابلیس بگذارند، خود همین ممکن است یک نوع مجازات تلقی بشود، دقت می‌کنید؟ یک احساس ناگواری پیش می‌آید و برای آدم و حوا رنج‌آور است که به ما و این ابلیس، به همه ما با هم می‌گویند بروید! این دو تا یک جور می‌گوید و به یک دلیل می‌فرماید بروید و به این ابلیس به یک دلیل و به جور دیگری می‌گوید، اما بالاخره هر سه تا با یک اتوبوس می‌آیند! گرچه جایگاه آن‌ها پیش خداوند اصلاً مثل هم نیست و یک کارکرد نیست. خداوند فرمود: «این ابلیس، دشمن شما و من است.» اما به آدم و حوا نگفت که شما دشمن من هستید. او تمرد کرده است. شما خطایی کردید و توبه هم کردید و نتیجه آن خطا هم این است و باید هم همین می‌بود.

یک بحث دیگر هم در همین آیه راجع به این شجره است که این شجره چیست؟ ببینید، ما در روایات راجع به درخت، انواع درخت‌ها، درخت‌های بهشتی و درخت جهنمی تعابیری داریم که اگر این‌ها را درست نفهمیم، بعضی متوجه نمی‌شوند که این‌ها به چه معناست و فکر می‌کنند که خرافات است یا صرفاً تشبیه و مجاز و کنایه و این حرف‌ها است. اما اگر شما به این مسئله دقت بکنید که در قرآن کریم از دو شجره و دو درخت نام برده شده است: «شَجَرَةِ طُوبَى» و «شَجَرَةِ الزَّقُّومِ»؛ درخت طوبی و درخت زقوم. آن یکی درخت بهشتی و این یکی درخت جهنمی است. آن درخت ممنوع در بهشت، شجره خلد یعنی درخت جاودانگی است. حالا آیا شیطان فقط آدم را فریب داده است یا این که به او دروغ هم گفته است؟ چون آنجا شیطان به آدم چه گفت؟ گفت این درخت، درخت خلد و جاودانگی است و قسم هم خورد. اگر شما این میوه را بخورید و از این درخت بخورید، دیگر مرگ نخواهید داشت و ابدی خواهید بود. حالا این سخن دروغ بود یا راست بود؟ برای بعضی راست بود؛ از جمله در بعضی روایات دارد که برای پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) که انسان کامل و خلیفه‌الله مطلق هستند، این درست است و در رابطه با آن‌ها جاودانگی می‌آورد، ولی برای آدم و حوا و برای همه اولیاء این‌طوری نیست.

حالا آیا در تطبیق، یعنی خود ابلیس هم اشتباه کرد و واقعاً خود او فکر می‌کرده است که این میوه برای همه جاودانگی دارد؟ و نمی‌دانسته است که مخصوص افراد خاصی است؟ و اشتباه کرد و قصد دروغ گفتن به آدم و حوا را نداشته است؟ یا این که نه، می‌دانست که آن‌ها مشمول آن نمی‌شوند و دروغ گفت؟ و یا این که آدم و حوا اگر از این درخت بخورند جاودانه می‌شوند و در این خطایی کرده است؟ این هم بحثی است که بعضی مفسرین چند احتمال را درباره آن مطرح کرده‌اند. اما اجمالاً آنچه که الآن ما خواستیم از این بحث انتخاب بکنیم و به دوستان اشاره بکنیم این است که بالاخره تعبیر قرآن این است؛ یعنی از سخن شیطان که خداوند برای ما نقل می‌کند این‌طوری برمی‌آید که درختی هست که خوردن از آن، جاودانگی و حیات ابدی می‌آورده است و می‌آورد، همان‌طور که درختی هم هست و بوده است که میوه او هبوط و سقوط می‌آورده است؛ درختی که میوه او صعود، جاودانگی و فرشتگی است و درختی که میوه او هبوط و سقوط است. حالا آیا شیطان اشتباه می‌کرد و فکر می‌کرد این درخت برای همه صعود است و نمی‌دانست که برای بعضی سقوط است؟ یا می‌دانست و دروغ گفت، یا خودش هم خطا کرد و شیطان هم اشرافی نداشت؟

آیات و روایاتی داریم که مثلاً می‌فرماید فلان خصلت اخلاقی، درخت بهشتی است یا فلان خصلت، درخت جهنمی است. روایت می‌فرماید: «سخاوت؛ درختی است که اصل آن، ریشه آن، ساقه آن و شاخه‌های آن در بهشت است و در دنیا در اختیار شما است.» یعنی چه؟ یعنی هر کس که اهل سخاوت است، پول‌پرست نیست و حریص نیست و هر چه دارد به دیگران می‌بخشد و می‌دهد، این یک خصلت بهشتی است. این میوه‌ای از آن درخت بهشتی است. شاخه‌های آن در دنیا است و ریشه آن در بهشت است، شما دارید از یک میوه بهشتی مصرف می‌کنید. کسی که اهل سخاوت است، به شاخه‌ای از این درخت بهشتی تمسک کرده است و همین که دست خود را به این شاخه زدی و از این میوه برداشتی، همین تو را بهشتی می‌کند.

روایت داریم کسی که بخیل است و اهل سخاوت نیست و نمی‌خواهد به دیگران چیزی بدهد و نمی‌دهد، محال است که به بهشت برود؛ حتی اگر اهل نماز و روزه و عبادت باشد هم به بهشت نمی‌رود. و جالب است که می‌فرماید کسی که سخاوت دارد و اهل بخشش است و هر چه دارد به بقیه می‌دهد، به جهنم نمی‌رود. این مطلق هم هست؛ شاید معنی آن این است که حتی اگر مسلمان و مؤمن خوبی هم نباشد، حالا گرچه به بهشت نرود، اما به جهنم هم نمی‌رود و همین خصلت سخاوت باعث می‌شود که در یک شرایطی باشد. در قرآن هم اشاره می‌شود و در روایت هم داریم که کسانی هستند که بعد از این که از این عالم می‌روند، در عالم برزخ نه بهشتی هستند و نه جهنمی هستند و عذابی ندارند و رنجی نمی‌برند، اما غرق در لذت نعمات الهی هم نیستند. چرا نیستند؟ چرا بهشتی نیستند؟ چون خدا و حقیقت عالم را اصلا نپذیرفته و ندیده و نفهمیده است و نابینا است. چرا جهنمی نیست؟ برای این که خصلت بهشتی داشته است؛ سخاوت داشته و خدمت کرده است و هدف او هم خدمت بوده است، نه منافع خودش. تعبیر می‌شود که آنجا اعراف است و جایی است که این تیپ آدم‌ها تا قبل از قیامت اصلی، به شکل دیگری در برزخ ابتلااتی و مراحلی را می‌گذرانند.

پس این تعبیر که می‌فرماید اصل و ریشه این درخت طوبی در بهشت است و شاخه‌های آن در دنیا در دسترس شماست و در خانه‌های شما، در کوچه شما و در بازار شما است، در مورد مثلاً "حارث بن زید" در روایت فرمود که او به همه شاخه‌های درخت طوبی چنگ انداخته است؛ برای این که این جوان بهشت و جهنم را می‌دید و می‌فهمید که چه عملی بهشت‌آور است و این کار را می‌کرد. این که نقل شده است پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اصل و ریشه درخت طوبی و این درخت بهشتی در خانه من است و شاخه‌های آن در خانه اهل بهشت و در خانه‌های شماست» و یک جای دیگر فرمودند: «این درخت در خانه علی است و شاخه‌های آن در خانه شماست»، بعد گفتند: «ای پیامبر، بالاخره این درخت در خانه شما است یا در خانه علی است؟» فرمودند: «من و علی یکی هستیم و خانه من و علی یک خانه است. ما که دو تا نیستیم.»

از آن طرف قرآن به «شَجَرَةُ الزَّقُّومِ»، یعنی درخت زقوم و درخت جهنمی تعبیر می‌کند و می‌فرماید: «أَذَلِکَ خَیْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ» آیا این بهتر است یا درخت زقوم؟ «إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ»؛ ما آن را مایه‌ آزمون کسانی قرار دادیم که اهل بی‌عدالتی و ظلم هستند. «إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ»؛ قرآن می‌فرماید این درخت زقوم، درختی است که در اصل جهنم و عذاب است. «طَلْعُهَا کَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّیَاطِینِ». در روایت توضیح می‌دهد اولاً این درخت با آتش آبیاری می‌شود و از آتش تغذیه می‌کند. میوه آن هم آتش و شعله آتش است و این درخت نمی‌سوزد و نسوز است و ادامه دارد. به هر شاخه آن که تمسک بکنی و به هر شاخه آن که بچسبی، می‌سوزی و آتش می‌گیری و عذاب خواهی داشت. شاخه کفر، شاخه نفاق، شاخه فسق و فجور، شاخه عصیان؛ هر شاخه را که بچسبی، دوزخی و جهنمی خواهی بود و عذاب خواهی کشید. البته آن درختی که در بهشت آدم و حوا درخت ممنوعه بود، آن بهشت و درخت‌های آن، هیچ‌کدام جاودان نبودند و درخت آن هم ابدی نبود، ولی یک آزمون الهی به آن درخت و آن تعلق گرفت.

و چون بحث لغزش و لغزاندن می‌شود، شیطان و ابلیس همیشه هر یک از ما را با یک ابزاری و به یک شیوه‌ای می‌لغزاند. و فرمودند آن ابزار اصلی شیطان برای لغزاندن شما که می‌خواهد یک‌جوری پای شما بلغزد و با کله به زمین بخورید و شیطان بایستد و به شما بخندد و شما را مسخره کند، آن چیزی که شما را با آن می‌لغزاند و آن‌جایی که در روایت می‌فرماید «مَزَلَّةُ الْأَقْدَامِ» است و محل تزلزل و لغزش قدم‌ها است و آن‌جایی که لیز است و زمین سُر خوردنی است و اکثریت شما به زمین می‌خورید، آن کجا است؟ این دنیا است. فرمود دنیا سرخوردنی است و شیطان مدام می‌خواهد حواس شما را پرت کند تا شما سر بخورید و با کله به زمین بخورید و احیاناً لباس شما هم کنار برود و عورت شما هم دیده بشود و بی‌آبرو بشوید. این برنامه او است. شما باید مراقب هر قدمی که برمی‌دارید باشید. هر لحظه، لحظه حساس کنونی است! هر هفته، هفته حساس کنونی است! هر سال، سال حساس کنونی است! عمر ما یک عمر حساس کنونی است؛ چون دیگر هیچ‌کدام کنونی نیست، بلکه ابدی است. این پیام انبیاءء برای ما است. ما مدام می‌گوییم که چه زمانی بود و چه چیزی بود، ما می‌خواهیم کلاً حواس خود را پرت کنیم و غفلت بکنیم و فقط می‌خواهیم خوش بگذرانیم. قرآن پیوسته می‌گوید که ای عمو، ای عمه، تو برای این به اینجا نیامده‌ای و اشتباه کرده‌ای. آنچه که تو به دنبال آن هستی بعداً خواهد بود و اینجا نیست. آن بعداً می‌شود، آن هم به شرطی که تو در اینجا درست عمل کنی و حواس تو جمع باشد. در دعا می‌گویند که به خداوند از خواب عقل پناه ببرید؛ از این که عقل شما چرت بزند و خواب، او را ببرد. اگر عقل ما را خواب ببرد، یعنی ما نتوانیم ادراک درست و عقاید درست داشته باشیم و جهان‌بینی درستی داشته باشیم و نتوانیم به عمل صالح دست بزنیم؛ یعنی اندیشه و انگیزه، این دو تا پشت به عقل، نطفه آن‌ها بسته بشود. وگرنه انسان خطاکار است.

به ما می‌گویند در همین دعا بگویید که خدایا ما از تو... اصلاً وقتی انسان با تقوا را می‌ستایند، می‌گویند انسان با تقوا کسی است که «قَلِیلًا زَلَلُهُ»؛ نمی‌گوید که او بدون هیچ‌گونه لغزش و خطا است، بلکه می‌فرماید: «قَلِیلًا زَلَلُهُ»، یعنی او لغزش دارد ولی لغزش او کم است و حداقلی است، نه حداکثری. یا در تعبیر دیگر می‌فرماید: «أُحَذِّرُکُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ»؛ بسیار مراقب کسانی باشید که ظاهراً در میان شما مذهبی‌ها و متدینین هستند و علائم مذهبی دارند و مذهبی صحبت می‌کنند و لباس مذهبی می‌پوشند و به محافل دینی و مذهبی می‌آیند و ادا درمی‌آورند، اما در درون آن‌ها خبری نیست و به چیزی عقیده ندارند؛ در اینجا هم خبری نیست و آن‌ها آگاهی ندارند و هیچی را قبول ندارند. می‌فرماید این نفاق، این دوچهره‌گی و این ریاکاران «فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ»؛ هم خود آن‌ها گم شده‌اند و هم شما را گم می‌کنند؛ شما را با خودشان به وسط بی‌راهه‌ها می‌برند و شما را گم می‌کنند. «وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ»؛ هم خودشان لغزیده‌اند و با کله به زمین خورده‌اند و هم دست شما را می‌گیرند تا شما به زمین بخورید.

و اما یک سؤال هم پرسیده‌اند که طبق آن روایتی که می‌فرماید آن میوه ممنوعه، علم خاص و مقام خاص پیامبر و اهل بیت بوده است و آدم و حوا مثلاً حسادت کرده‌اند و آن درخت، درخت حسد بوده است و باعث هبوط و این‌ها شده است، این چیست؟ در آنجا اولاً عرض شد که سند آن‌ها به لحاظ سندشناسی قابل اتکای قطعی نیست. خیلی از این احادیث مرسل هستند، یعنی گاهی اصلاً بدون سند ذکر می‌شوند. و در احکام فقهی که بسیار از اوقات به مواردی ناظر است که به احکام مربوط می‌شود، معمولاً فقها بر اساس آن‌ها فتوا نمی‌دهند. حالا در اینجا که بحث فقه و احکام عملی و وظیفه عملی نیست، بلکه بحث معارف، آگاهی، علم و یقین است، در اینجا دیگر اصلاً جای تقلید نیست، بلکه جای تشخیص است و ما باید این‌ها را بفهمیم. دوم این که مواردی از این‌ها تشبیه و تمثیل است و قرائنی هم برای آن وجود دارد که تمثیل است؛ برای این که آن مخاطب بداند که در چه سطحی است تا او بفهمد.

نکته دیگر این که بله، انبیاء، اهل بهشت و اولیا همه بهشتی هستند و همه رسولان الهی هستند، اما مقامات آن‌ها مثل هم نیست. نبوت انبیاء، ولایت اولیا، خلافت خلفای الهی و رسالت رسولان و مرسلین، همه در یک سطح نیست و مراتب، مختلف است. اما این که کلمه حسد در آن روایات آمده است، یا باید آن را به آن معنای مثبت، یعنی به معنای "غبطه" حمل بکنیم؛ یعنی این که این چقدر عالی است و کاش برای من هم می‌شد که این‌طور باشد، نه حسد؛ چون حسد یک بعد منفی ضد اخلاقی دارد و یک رذیلت اخلاقی است. محال است که بزرگانی آن هم اهل بهشت، اولیای خدا و خلیفه خدا گرفتار چنین چیزی بشوند و مثلاً انبیاء به یکدیگر حسد بورزند. ما به دلایل عقلی و نقلی قطعی دیگری می‌دانیم که این حسد محال و ممنوع است و امکان ندارد که در بهشت، آن هم در این سطح، چنین چیزی باشد. بنابراین اگر سند این روایات بررسی بشود و مشکلی نداشته باشد و بحث تمثیل و توضیح نباشد و عین کلمات همه باشد، باز باید با آیات و روایات قطعی دیگر عقلاً قابل جمع باشد.

در مباحث کلامی، کسانی پیگیری کرده‌اند که آیا عصمت پیامبران قبل از بعثت آن‌ها است یا بعد از آن است؟ آیا حتی قبل از پیامبری آن‌ها هم این‌ها نباید خطا و گناه داشته باشند یا قبل از آن اشکالی ندارد و عصمت باید بعد از آن باشد؟ ما عرض کردیم که در مباحث کلامی، استدلال عقلی‌ای که برای اثبات لزوم عصمت برای رسولان خدا و مبعوثان الهی شده است، شامل قبل و بعد از آن است. و هر دوی آن هست. بنابراین اگر حدیثی باشد که از آن برآید که آدم و حوا نبی نیستند یا قبل از نبوت عیب ندارد که گناه بکنند یا خطا بکنند و این حرف‌ها، این با این استدلال کلامی و با آیات دیگری از قرآن سازگار نیست. البته مفسرینی گفتند که اصلاً در آن بهشت هنوز شرع، امر، نهی الهی و مولوی نبوده است تا تخلف بشود و اسم آن گناه بشود. یا این که هنوز در آنجا پیامبر نبوده است؛ مثلاً آدم اول خلق شده و خلیفه شده است و بعداً که قرار بوده است به زمین بیاید، پیامبر شده است و لذا آن دوران مثلاً دوران ماقبل پیامبری و این حرف‌ها بوده است. حالا این‌ها همه بحث‌هایی است که در این باب می‌شود، اما این که هر کدام از این‌ها با اصل عصمت رسول الهی و خلیفه خدا و با این تعابیری که در مورد آن می‌شود تعارض داشته باشد، باید طبیعتاً با توجه به آیات و روایات دیگر عقلاً قابل جمع باشد.

راجع به این که اصلاً هدف هبوط چه بوده است، باز در این باره ما روایاتی داریم؛ مثلاً از حضرت امیر(ع) نقل شده است که خداوند «فأَهبَتهُ بعدالتوبه» بعد از توبه، آن‌ها را هبوط داد و توبه آن‌ها را هم پذیرفت؛ یعنی آمدن به زمین، هبوط غضب، خشم و مجازات الهی نبود. نه، پس آن‌ها برای چه آمدند؟ از باب مجازات نیست، بلکه برای «أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ» است؛ تا انسان، آدم و حوا و نسل آن‌ها بیایند و زمین را آباد بکنند. «وَ لِیُقِیمَ الحُجَّةَ بِهِ عَلَى عِبَادِهِ»؛ و او باید می‌آمد تا این میلیاردها انسانی که بعد از آن باید بیایند و این مرحله را طی بکنند، بندگان خدا یک حجت داشته باشند. بندگان خدا باید انسان‌هایی را، آدم و حوا را ببینند که در این زمین چگونه زندگی می‌کنند، خانواده تشکیل داده‌اند، روی زمین کار کرده‌اند، زندگی آن‌ها تأمین شد و درست و پاک زیستند و رفتند.

یا از امام صادق(ع) سؤال می‌کنند که این هبوط آدم به زمین برای چه بود و بعد از آن چه شد؟ می‌فرمایند: «لَمَّا هَبَطَ آدَمُ إِلَى الْأَرْضِ»؛ هنگامی که آدم هبوط کرد و به زمین هبوط داده شد و آمد با این جسم و این وضع وارد عالم طبیعی شد، «احْتَاجَ إِلَى الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ»؛ کم‌کم گرسنه و تشنه شد و به غذا و آب احتیاج داشت. «فَشَکَا إِلَى جَبْرَئِیلَ»؛ به جبرئیل شکایت کرد که من الآن وارد این عالم و زندگی شده‌ام و حالا این رنجی که دارم می‌برم، بدن من نیاز دارد و من گرسنه و تشنه هستم و اکنون چه کاری باید انجام بدهم؟ «فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ»؛ جبرئیل، فرشته الهی، به آدم یاد داد که چگونه در عالم دنیا و طبیعت زندگی بکند: «یا آدَمُ کُنْ حَرَّاثاً»؛ ای آدم شروع به آباد کردن زمین و کشاورزی بکن. کاشتن، زراعت یعنی چه، چگونه آبیاری کردن و... این آموزش شروع شد. «قَالَ فَعَلِّمْنِی دُعَاءً»؛ گفت این روش مادی آن است، یک دعا هم به من آموزش بده که چگونه در اینجا خداوند را بخوانم و از او چه بخواهم؟ جبرئیل آموخت که خداوند می‌فرماید این را بگو: «قُلِ اللَّهُمَّ»؛ بگو ای پروردگار من و ای خدای من، «اکْفِنِی مَؤُونَةَ الدُّنْیَا»؛ این مشکلات، رنج و هزینه زیستن در دنیا را بر من آسان کن، من را کفایت کن و به من کمک کن تا بتوانم از این مرحله و زندگی در دنیا سالم عبور کنم. «وَ کُلَّ هَوْلٍ دُونَ الْجَنَّةِ»؛ و حالا که از بهشت به اینجا پایین آمده‌ایم، به من کمک کن تا بتوانم از این هول، گرفتاری‌ها و مشکلاتی که در اینجا داریم همه عبور کنم. «وَ أَلْبِسْنِی الْعَافِیَةَ»؛ خدایا لباس عافیت و سلامتی به من بپوشان تا این بدن و جسم که قرار است من یک مدتی با این اعضا بر روی زمین بمانم و کار کنم، «حَتَّى تُهَنِّئَنِی الْمَعِیشَةَ»، با رنج و عذاب نباشد و لااقل بتوانم از این دورانی که در زمین زندگی می‌کنم، آرامش و لذتی هم داشته باشم. گفت این را از خداوند بخواه. یعنی به او کار، کشاورزی و تولید را در زمین آموخت و به او گفت که این‌ها را هم از خداوند بخواه: خدایا رنج زیستن در دنیا را بر من آسان کن، هزینه آن را، این هزینه‌ای که باید این مدتی که در اینجا هستم بپردازم، کفایت کن. و مشکلاتی که برای من هول، هراس، اضطراب و گرفتاری ایجاد می‌کند که در اینجا هست و در بهشت نبود، و لباس عافیت و سلامت به من بپوشان تا این بدن من بتواند کار کند و بتوانم از آن کار بکشم و بتوانیم در اینجا یک زندگی قابل تحمل و گوارایی داشته باشیم تا باز دوباره بعد از مرگ به خدمت شما مشرف بشویم.

حالا هدف از این خلقت، خلافت بود. و روش استخلاف و خلافت با هبوط بود؛ این که در زمین بیایید و مستقر بشوید. حوزه خلافت انسان کامل فقط زمین نیست، بلکه هستی است. ابزاری که با آن آزموده و آزمایش شد، آن ابزار درخت ممنوع بود. چشیدن آن درخت ممنوع و اندیشه ورود به زمین، همه این‌ها مقدمه‌ای برای این هدف بود که این خلیفه بیاید و در زمین مستقر بشود. وظیفه و برنامه او چه بود؟ تکثیر نسل، این که انسان‌ها در این عالم متولد بشوند، زمین آباد بشود و بر همه انسان‌ها اتمام حجت بشود و آن حجت درون و عقل الهی که خدا به آن‌ها داده است و فطرت آن‌ها با حجت بیرونی، یعنی انبیاء، رسولان الهی و اولیای خدا، برانگیخته بشود، غبارگیری بشود، تطهیر بشود و با عقل در سایه وحی حرکت بکنند و این مسیر چند ده ساله را به طور متوسط از دنیا سالم و انسانی عبور کنند و رشد کنند و دوباره به عوالم بالا برگردند. و این که «فِیهَا مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِینٍ»؛ شما در زمین استقرار دارید و تا زمان مشخصی («إِلَى حِینٍ») از متاع و تمتعاتی برخوردار هستید. در روایتی ظاهراً تا مرگ است؛ بعضی روایات داریم از امام، مثلاً امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند که یعنی «إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»، یعنی شما تا قیامت در زمین هستید. دقت می‌کنید؟ همه حقوق باید در اینجا استیفاء بشود و بعد آن "حین" اتفاق می‌افتد یعنی قیامت باید همین‌جا پیش بیاید، گرچه این زمین در قیامت دیگر این زمین نیست. یعنی دنیا منقرض بشود، قیامت ظهور بکند و عرض شود که آن «حِینَ الْمَوْتِ» یعنی زندگی شخصی تک‌تک شما تمام بشود و وارد عالم برزخ بشوید. اما آن «إِلَى حِینٍ»، «حِینٍ» به معنی مرگ همه شما که قیامت است، یک وعده ضمنی است که بعد از این هجران، دوباره وصال و وصلت است. بعد از این نزول و هبوط به زمین، دوباره صعود است؛ به شرطی که طیب باشید. فرمود به شرطی که شما در اینجا پاک باشید.

قرآن می‌فرماید: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ»؛ حتماً به سوی خدا بالا می‌رود، اما چه چیزی؟ «الْکَلِمُ الطَّیِّبُ»؛ عقاید درست، کلمه درست و آدم‌های درست. شما دوباره صعود می‌کنید و به عالم بالا برمی‌گردید و دیگر آن بهشت، بهشت ابد است. این متاع «إِلَى حِینٍ»، یعنی تمتع و استفاده تا ایام زمانی، این چه زمانی است؟ معنی آن این است که اولاً هدف هبوط این نبوده است که شما به اینجا بیایید و در زمین نابود بشوید و شکنجه بشوید. نه، تمتع هم در آن هست، استفاده‌هایی هست، لذت‌هایی در دنیا هست و امکان استقرار در اینجا هست. قرار نیست دنیا جهنم باشد. درست است که دنیا و طبیعت در اینجا بهشت نیست، اما قرار هم نبود که جهنم باشد. اینجا نه بهشت است و نه جهنم! یک چیزهایی از بهشت در آن هست، نسیمی از بهشت در آن هست و هم عفونتی از جهنم در آن هست. اینجا ترکیبی از آن‌ها است. انسان هم ترکیبی از ماده و معنا است.

اما این تمتع شما و استفاده‌های شما در اینجا محدود است؛ بعد از آن یا نعمت ابد بهشت است یا گرفتاری و رنج دوزخ است. و این به انتخاب و عمل خود شما بستگی دارد. - اذان شد و ما بحث را همین‌جا خاتمه می‌دهیم - ان‌شاءالله در جلسه بعد، آن کلماتی که تلقی شد و توبه بود، آن کلمات چه بود، باز راجع به آن هم چند نکته جالب از همین آیه که بعضی مفسرین اشاره کرده‌اند به بحث خواهیم گذاشت، ان‌شاءالله.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha