شبکه افق - 11 خرداد 1405

قرآن اینجا، اکنون (۵۵) (ابلیس و تاکتیک هایش)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بعضی‌ها سوالی مطرح کردند که این که می‌گوییم در آن‌جا قبل از این عالم، بهشت بوده است، در بهشت دشمنی، عداوت، وسوسه و این‌ها نباید باشد. چطور می‌شود اگر می‌گویید آن بهشت قبلی که آدم و حوا در آن بودند، طبق این تفسیری که به دلایل قرآنی انتخاب شد و ترجیح داده شد، بهشت دنیوی در عالم ماده و طبیعت نبوده است که ما در این‌جا نبودیم، مثلاً در عالم برزخ بوده است. بنابراین عداوت و وسوسه شیطان در آن بهشتی که دنیوی هم نبوده است، آن‌گاه چطوری قابل تصور و فهم است؟ بالاخره وسوسه، عداوت و فریب، این‌ها برای این عالم دنیاست که دارای تکلیف است؛ این‌جا عالم طبیعت است؛ محدودیت‌ها، جهل‌ها، وسوسه و دشمنی در این‌جا معنی دارد و تکلیف هم همین‌جا است. در آن‌جا که قبل از ورود به عالم ماده و طبیعت که انسان تکلیفی نداشته است. اگر آن بهشت یک نشئه‌ای بالاتر و برتر از عالم طبیعت و عالم تکلیف بوده است و طبق نص قرآن کریم آثار طبیعت را نداشته است که می‌فرماید در آن‌جا مرگ، خستگی، رنج، تشنگی، گرسنگی، گرما و سرما نبوده است و این رنج‌ها وجود نداشته است، چرا وسوسه و عداوت که از آثار این دنیا است، در آن‌جا بوده است؟ عداوت ابلیس و شیطان با آدم و حوا، و وسوسه، این‌ها بالاخره مقولاتی بهشتی نیستند. چطور در آن بهشت غیرمادی این‌ها بوده است؟

دلیل دیگر بر این‌که نبوده، این است که خداوند موقع هبوط می‌فرماید که به زمین فرود آیید، آن‌جا محل عداوت و دشمنی است: «اهْبطُوا بَعْضُکُمْ لبَعْضٍ عَدُوٌّ». در آن‌جا دیگر بین شما دشمنی خواهد بود. ظاهر آیه این است که در بهشت، دشمنی و امکان دشمنی نبوده است. این عداوت و دشمنی بعد از هبوط در زمین اتفاق می‌افتد. پس چطور از قبل می‌گویند که این دشمنی ابلیس با آدم و شیطان با انسان از ابتدا بوده است؟ حالا مفسران این را به چند شکل بحث کرده‌اند. اولاً تفکیکی کرده‌اند به این ‌که می‌گوییم در بهشت هیچ ‌نوع رقابتی، هیچ‌ نوع بده‌بستان و گفتگویی، ولو شبیه به تنازع و مثلاً شبیه به خصومت و اختلاف و این‌ها مطلقاً نیست، چنین چیزی معلوم نیست که باشد.

آیاتی در قرآن کریم هست که تعبیر "تنازع" و "اختصام" را در مورد بهشت ابدی پس از مرگ و همین‌طور مناسبات حتی بین فرشتگان که اهل گناه، خصومت نیستند، این تعبیر به کار برده است. البته قطعاً نه به معنای تنازع، عداوت و خصومت‌های دنیوی است و نه منشأ آن، آن است و نه آثار آن، آن است؛ اما این تعبیر که به کار رفته است باید درست تفسیر بشود.

قرآن می‌فرماید آن بهشتیانی که در ملأ اعلا هستند، حتی آن‌ها یک نوعی متناسب با همان عالم و همان روحیات، می‌فرماید: «وَأَمْدَدْنَاهُم بفَاکهَةٍ وَلَحْمٍ ممَّا یَشْتَهُونَ». اولاً به هر چه که اشتها پیدا کنند و از هر چه که بخواهند، اراده کنند و لذت ببرند، در آن‌جا برای آن‌ها فراهم است. لذت‌هایی که از خوردن میوه و گوشت و... در این‌جا لذت‌های تغذیه‌ای می‌برید، نوع ناب این لذت‌ها در آن‌جا هست. بعد می‌فرماید: «یَتَنَازَعُونَ فیهَا کَأْسًا». ظاهر آن این است که در شراب بهشتی و در جام‌های شراب بهشتی که مخصوص آن مظروف است، بر سر گرفتن و دادن آن جام‌ها، «یَتَنَازَعُونَ فیهَا»، مناسباتی که با کلمه تنازع به کار رفته است وجود دارد. اما به دلایل دیگر قرآنی و به دلیل همین خود این آیه، قطعاً از نوع نزاع، خصومت و عداوت‌های دنیوی که جهنمی است و کار جهنمیان است، نیست. اما معنی ظاهر لغت، این می‌شود که برای نوشیدن شراب‌های بهشتی و گرفتن این جام‌ها، مثل این‌که تنازعی بین آن‌ها باشد. اما آیا این تنازع به همین معنا است؟

اولاً تنازعی که در دنیا بین ما و بین جهنمی‌ها است، منشأ آن کینه و خصومت است. در حالی که همین آیات قرآن می‌فرماید: «وَنَزَعْنَا مَا فی صُدُورهمْ منْ غلٍّ». هر نوع کینه‌ای، هر نوع خصومتی، دشمنی، خودخواهی و رقابت منفی در سینه اهل بهشت منتفی است و ما آن را کندیم؛ «نَزَعْنَا»، جدا کردیم. اگر چیزی هم ته آن مانده بود، آن‌ها را ما جدا کردیم. یعنی هرگز کسی با کینه، خصومت، رقابت‌های مادی، منازعات حیوانی، خودخواهانه و استکباری، اصلاً اهل بهشت نخواهد بود. هیچ چنین تنازعی امکان وقوع در بهشت ندارد. محال است در بهشت کبر باشد، تنازع باشد، بدخواهی باشد؛ اصلاً این‌ها با بهشتی بودن منافات دارد و قابل جمع نیست.

یا وقتی که می‌فرماید هیچ کار لغوی، حرف لغوی، هیچ چیزی که بی‌حکمت و بی‌فایده باشد و چیزی ته آن نباشد، در بهشت وجود ندارد: «لَا لَغْوٌ فیهَا وَلَا تَأْثیمٌ». دیگر چه؟ غیر از این‌که لغو در آن‌جا نیست، یعنی این تفریحات لغو بدون خروجی اعتلایی برای انسان هیچ چیزی نیست، این نوع سرگرمی‌های مبتذل. «وَلَا تَأْثیمٌ»، اثم، گناه و به گناه انداختن یکدیگر. هر نوع این مباحث را می‌فرماید اصلاً محال است و این‌ها جایی در بهشت ندارد. راجع به موجوداتی که در ملأ اعلا هستند، شراب بهشتی هم روشن باشد. می‌گویند اگر شراب خوب است، همین‌جا چرا ممنوع شده است؟ اگر بد است، چرا در بهشت می‌خورند؟ آن شراب، این شراب نیست. این شراب در این‌جا چه می‌کند؟ این شراب در این‌جا عقل ما را فلج می‌کند، اخلاق ما را ضایع می‌کند، کینه و خصومت پیش می‌آورد؛ این شراب در این‌جا کلید و مقدمه گناه، فساد و ظلم است. این شراب در این‌جا هوشیاری را از انسان می‌گیرد. آن شرابی که در بهشت از آن بحث می‌کنند، در تمام این صفات، ضد این صفات است. آن شراب اوج ابتهاج، بهجت و لذت معنوی و معرفتی است. آن لذت، لذت مادی هم اگر هست، جسمانی هم اگر هست، این نوع لذت با این آثار سوء و این آغشتگی‌ها به ضررها به خود آن فرد و دیگران، فرد و جامعه، این نیست. صرف این‌که می‌گویند در آن‌جا میوه می‌خوریم، گوشت می‌خوریم، درخت هست، نهر هست، حورالعین هست، غلمان هستند، کاسه شراب و جام شراب هست و... و بعد سر جام شراب تنازع می‌کنند، این تصویرها که ما در این‌جا داریم، اساساً خلاف آن است وگرنه این‌جا تصوری که از شراب و تنازع و این‌ها ما می‌کنیم، این‌ها همه هم منشأ آن مادی و جهنمی است، هم غایت، نتایج و آثار آن شوم و سوء است. در آن‌جا همه‌ چیز برعکس است. آن شراب این شراب نیست، این آثار را ندارد.

آن نزاع و نوع تخاطب بین اهل ملأ اعلا که در ملأ اعلا هستند، این‌طور دعواهای ما نیست، منازعات ما نیست. و لذا این تنازع به عنوان درگیری و دعوا که منشأ آن کینه، خودخواهی، کبر و حذف دیگری است، امکان ندارد باشد برای این‌که خود قرآن می‌فرماید بهشت جای این خصلت‌های زشت، این آدم‌های زشت و این رفتار غیرانسانی و غیرتوحیدی اساساً نیست.

حالا این‌که پس چرا تعبیر تنازع به کار رفته است بین اهل بهشت بر سر کاسه شراب و جام شراب، آن شراب این شراب نیست و این تنازع این تنازع نیست. به حسب خود آن است. تنازع بهشتیان، تنازع بهشتی است. تنازع جهنمیان، تنازع جهنمی است. تنازع بهشتی، بله، ممکن است حتی رقابتی باشد. حالا یکی از دوستان مثال می‌زد که در عروسی و مهمانی، رفقا به شوخی نشسته‌اند با همدیگر، به شوخی از هم مثلاً یک چیزی را می‌قاپند، آن از جلوی این برمی‌دارد، این از جلوی آن برمی‌دارد، این هم می‌گویند سر این دعوا نکنید! خب این دعوای واقعی نیست، خود این جزئی از لذت، تفریح و معاشقه‌های دوستانه است و خود این جزئی از این شادی و تفریح است که اگر از دور هم نگاه کنند می‌گویند این‌ها مثل این‌که رقابت دارند. لذا در این‌جا تنازع را بعضی‌ها حتی می‌گویند تنازع برعکس است، تنازع در تعارف است مثلاً تعارف‌هایی می‌کنیم که می‌گوییم شما بفرمایید، او هم می‌گوید نخیر شما بفرمایید. بعضی‌ها این‌گونه تفسیر کرده‌اند. از این‌طرف دعوا می‌شود، این می‌گوید نخیر شما باید بخورید، این می‌گوید نخیر شما! می‌گوید ول کنید، جر و بحث نکنید، نزاع نکنید، بالاخره یکی از شما بردارید یا هر دو بردارید برای همه هست و از این قبیل.

لذا گاهی کلماتی می‌بینیم، این‌ها را باید با آن مقدمات و مؤخرات بسنجید. اگر شراب بد است، چرا در آن‌جا خوب است ؟ این شراب در این‌جا بد است به خاطر این آثار بدی که در فرد و اجتماع و در روابط و اخلاق انسانی می‌گذارد. آن شراب در آن‌جا خوب است برای این‌که آن آثار را ندارد، آن شراب این شراب نیست. این آدمی که در این‌جا شراب می‌خورد، آن آدمی که در آن‌جا است نیست؛ آن‌ها آدم‌های دیگری هستند، این‌ها آدم دیگری هستند. مگر هر چه که اسم آن شراب است یا نوشیدنی است، مگر مستی به مفهوم لایعقل بودن، احمق بودن و مست بودن است که اخلاق، عقل و مسئولیت سرش نشود، مگر این است؟ مگر در بهشت هم چنین خبری است؟ این مستی، یعنی بی‌شعور شدن. این مست شدن، یعنی گاو شدن. آن مستی، اوج هوشیاری است؛ لذت و ابتهاجی است که به کسی می‌رسد که غرق در حقایق نورانی است و از هر پرتویی دارد لذت می‌برد، مست معنا است، مست آن لذایذ وصول به حقایق عالم است و در جوار خداوند و در محضر اوست.

یا مثلاً تعبیر غلمان و حور می‌آید، آن روز دیدم یک آقایی می‌گوید: بله غلمان یعنی پسربچه‌های خوشگل، این خب همان بچه‌بازی می‌شود! یک عده حور انتخاب می‌کنند، یک عده غلمان؛ خب چطور این‌جا بد است و آن‌جا خوب است؟ اولاً که در قرآن هیچ‌جا نفرموده است که با غلمان یا حورالعین صحبت از مناسبات جنسی به این شکلی که در دنیا هم هست، عیناً همین است. اولاً کلمه «زوج» هم که در مورد حورالعین به کار رفته است، باز «زوج» به مفهوم ازدواج در این‌جا نیست. ازدواج یک امر اعتباری است، در دنیا ازدواج معنا دارد؛ در آن عالم که ازدواج، محضر، قرارداد و شاهد بگیرند، این حرف‌ها که نیست! این «زوج» لزوماً به مفهوم همسر به این معنایی که در دنیا می‌گویید نیست و رابطه‌اش با او لزوماً و فقط هم در همه موارد، رابطه جنسی، زن‌وشوهری، زن و مردی و این‌ها نیست. نمی‌گویم آن لذایذ نیست، می‌گویم همه‌جا این، آن نیست.

حتی بعضی مفسرین می‌گویند حورالعین فقط به معنای زن نیست، حورالعین یعنی چهره زیبا، چشمان گیرا؛ و ضرب‌المثل آورده‌اند که در مورد هم مرد و هم زن صدق می‌کند. غلمان در هیچ‌جا نگفته است که مردان با غلمان مثلاً رابطه جنسی داشته باشند، اصلاً چنین چیزی در قرآن نیست. این‌که کسانی «یطوفون» جوانانی زیبا، نورانی و دوست‌داشتنی به این‌ها خدمت می‌کنند، در آن‌جا هم بحث رابطه جنسی با غلمان اصلاً مطرح نشده است، این‌هایی که این بحث‌ها را می‌کنند. پاسخ‌های دیگری هم در این مورد هست.

می‌خواهم بگویم که یک عده‌ای فکر می‌کنند وقتی می‌گویند حورالعین و غلمان، غلمان یعنی پسران جوان زیبا، حورالعین یعنی دختران زیبای سیاه‌چشم، یا شراب و جام شراب می‌گویند در آن‌جا هست، فکر می‌کند این‌ها همه همان چیزی است که در این‌جاست. تنازعی اگر هست، مثلاً راجع به موجودات ملأ اعلا و فرشتگان، می‌فرماید: «مَا کَانَ لیَ منْ علْمٍ بالْمَلَإ الْأَعْلَى إذْ یَخْتَصمُونَ». من از آن درگیری و بحثی که بین فرشتگان در ملأ اعلا شده است اطلاعی ندارم، آگاهی ندارم؛ که مفسرین عمدتاً می‌گویند و به نظرم روایت هم در این باب هست که این ناظر به آن گفت‌گو و بحثی است که بر سر ماجرای خلقت آدم، سجده بر آدم، خلیفةالله، خلافت و این‌ها بوده است، آن گفت‌گویی که بین فرشتگان و خداوند شده است که حالا این اختصام، مجادله و درگیری نیست، این «یختصمون» به همان معنای گفت‌گو و پرسش‌وپاسخی است که راجع به خلقت انسان شده است. لذا این تصور که در آن‌جا هم مثل همین‌جا دعوا می‌کنند، جام شراب، این می‌دود از آن چنگ می‌زند، این از آن چنگ می‌زند، اصلاً این رفتار رفتاری است که منشأ آن غضب و شهوت است و نتیجه آن هم لذت‌های کاذب موقت در این عالم است که ما گرفتار این‌ها هستیم. مثل یک مجلسی که یک عده مست هستند، از آن‌طرف هم پسرهای خوشگل و دخترهای خوشگل می‌آیند، این‌ور هم جام شراب و بعد تنازع و دعوا سر این‌که این را من بخورم، آن را تو بیا بیاشامی، آن برای من باشد، آن برای فلانی باشد! این‌جوی. این‌که شد همین مجالس فساد و لهوولعبی که همین‌جا هست. این منشأ آن همان غضب، شهوت، غفلت و این‌ها است. چه کسانی در ملأ اعلا و در بهشت هستند ؟ کسانی که از همه این‌ها عبور کردند. شأن آن‌ها بالاتر از این حرف‌ها است. همین‌طور فرشتگانی که در ملأ اعلا می‌فرماید «یختصمون»، یعنی به معنی گفت‌گو، جدل، مناظره و بحث کردند، حالا جدل هم نه. فرشته چه کسی است؟ فرشته موجودی است که هیچ عملی، هیچ گفته‌ای، هیچ سخنی و هیچ کاری در او از منشأ غضب و شهوت اصلاً امکان ندارد زیرا فرشته غضب و شهوت ندارد.

قرآن می‌فرماید فرشتگان مستغرق هستند، غرق در عبادت، تسبیح و تقدیس خداوند هستند: «عبَادٌ مُّکْرَمُونَ». بندگانی اکرام‌شده هستند این فرشتگان. «لَا یَسْبقُونَهُ بالْقَوْل». محال است یک کلمه حرفی، اظهار نظری، سوالی از طرف فرشتگان صورت بگیرد قبل از این‌که خداوند اجازه بدهد، بدون علم به رضایت خداوند. «وَهُمْ بأَمْره یَعْمَلُونَ» قرآن صریح می‌فرماید فرشتگان، جز به امر خداوند هیچ عملی انجام نمی‌دهند. تنها به امر او هر چه می‌کنند و هر چه می‌گویند به امر او و به اجازه خداوند است . چطور می‌توانیم یک چنین موجودی «یختصمون» را به مفهوم خصومت، نزاع، دعوا و این‌ها تصور بکنیم؟ نه. پس باید این خصومت، این اختصام و این تنازع را به معنای درست، به معنای معنوی و معقول، به معنای لطیف کلمه، به معنایی که از فضائل و ارزش‌ها نشأت می‌گیرد نه از رذائل نفسانی که ما گرفتار آن هستیم، به این معنی بفهمیم. حور، غلمان، شراب، درختان، نهر و... همه این‌ها را اجمالاً یک چشم‌اندازی به ما نشان می‌دهند که همان چیزهایی که شما در این‌جا ارزش می‌دانید و از آن‌ها لذت می‌برید و این‌جا نوع آغشته به ضد خودش و با هزاران مانع، مشکل، غم و گرفتاری هست و ابزار امتحان و آزمون شماست، اصل این‌ها، آن لذت ناب این‌ها و حقیقت این‌ها در آن‌جا هست. آن‌چه که در این‌جا هم به خاطر آن‌ها خدا و مسیر حق را رها می‌کنید، به خاطر شراب، درخت، رودخانه، کاخ و... به خاطر همین‌ها در این‌جا شراب‌خواری می‌کنید، قمار می‌زنید، زنا می‌کنید، به همدیگر حمله می‌کنید، کینه دارید، تنازع می‌کنید، حق همدیگر را پایمال می‌کنید؛ خب این چیزهایی که به خاطر آن دارید علیه خودتان و دیگران این جنایت‌ها را می‌کنید، قرآن می‌فرماید اصل آن، ناب آن بدون هیچ مزاحمت آن و آن که در خور شأن انسان است نه از منشأ حیوانی آن، در آن‌جا هست و بالاتر از آن هم هست. یکی از مشکلات این است که ما داریم از دریچه حیوانی نگاه می‌کنیم به بهشتی که جای حیوانات نیست، جای انسان‌های متعالی است که از این نوع خواسته‌ها و از این نوع ضعف‌ها عبور کردند.

لذا طرف می‌گوید ما شراب نقد را به شراب نسیه نمی‌دهیم! شما می‌گویی در این‌جا شراب نخور که بعداً در بهشت شراب بخوری، ما می‌خواهیم همین‌جا بخوریم. در این‌جا می‌گویند زنا، لواط و این‌ها نکن بعد برو در بهشت این کارها را بکن! اصلاً آن این نیست! من که این‌جا گرفتار زنا و لواط این در این‌که من می‌گویم تو که می‌خواهی به خاطر این لذایذ دنیوی همه شرف، عقل، انسانیت، تقوا، خداوند، نجات ابدی و همه‌چیز را زیر پا بگذاری، اصلاً آن شرابی که در بهشت است، عقل تو را فلج نمی‌کند، تو را احمق، بی‌شعور، بی‌مسئولیت و بی‌اخلاق نمی‌کند. این شهوت حیوانی، تو را اصلاً به این سمت‌ها نمی‌برد. آن یک نشئه دیگری است، آن یک حقیقت دیگری است. این نیست. من که در اینجا گرفتار قمار و زنا و این مسائل هستم و این خصومت‌ها و عداوت و کینه در اینجا وجود دارد، من اصلاً به بهشت نمی‌روم. این آدم، آن آدم نیست، این کارها، آن کارها نیست، نه این‌ها آن آثار را ندارد. شراب هست، جنات هست، «جَنَّاتٍ تَجْری منْ تَحْتهَا الْأَنْهَارُ»، انهار هست. حتی یک نوع تنازع لطیف هم هست، اما هیچ‌کدام این‌هایی نیست که ما در اینجا گرفتار آن هستیم و جهنمی‌ها گرفتار آن می‌شوند؛ در جهنم همین‌ها آتش جهنم می‌شود. دقت بکنید، این خیلی مهم است.

آن‌گاه بعضی‌ها گفتند: اگر شما می‌گویید آن بهشت آدم و حوا، آن بهشت مادی و دنیوی نبوده است، چرا خصومت وجود داشته است؟ چرا عداوت و نزاع وجود داشته است؟ وسوسه شیطان چه بوده است؟ این چیزهایی که بعداً در دنیا آمده است، در آن‌جا غضب و شهوت وجود نداشته است. بله، وجود نداشت، اما این‌طوری نیست که در آن‌جا هم هیچ‌نوع نزاعی، هیچ‌نوع وسوسه‌ای، هیچ‌نوع عداوتی در هیچ سطحی وجود نداشته باشد. بعد از هبوط که به عالم طبیعت تنزل کردیم، همه این‌ها به نزاع خشن و غضب و شهوتی که می‌تواند همه چیز را نابود کند، تبدیل شده است. این‌ها عداوت و دشمنی بعد از هبوط می‌شود. بله در آن جنت هم عداوت و وسوسه وجود داشت، اما نه از این نوع. عداوت قبل از هبوط، غیر از عداوت بعد از هبوط است. نوع آن، شدت آن، اثر آن، همه چیز آن متفاوت است. اما اصل آن وجود دارد. یک شکل ظریفی از عداوت است، مناسب آن نشئه غیرمادی و غیرجسمانی به این معنا بوده است. همان‌طور که در بهشت هم، بهشت آخرت و ابدیت هم، صحبت از نزاع بهشتیان و تخاصم فرشتگان و موجودات ملأ اعلی وجود دارد، اما نه از این نوعی که در اینجا است بلکه نوع ممدوح است، نوعی است که نتیجه آن، باز هم تکامل است. نتیجه آن بهجت و شادی است، نه غم و کینه و صدمه‌زدن به یکدیگر. و در آن‌جا کمال محبت وجود دارد، کمال محبت، و اوج، و هر ابتهاجی در کمالی است و کمال در ابتهاج و لذت است.

بنابراین بعضی‌ها بهشت را با اینجا اشتباه می‌گیرند و این دوتا را مقایسه می‌کنند. بله، طبق این تفسیری که عرض شد، بهشت آدم و حوا، بهشت ابد و جاودانی آخرت نبود، اما یک باغ مادی و طبیعی در عالم ماده در زمین هم نبود؛ در زمین بود، اما طبق این تفسیر مادی و طبیعی نبود، مثلاً بهشت مثالی و برزخی بود، یک چیزی بین عالم ملأ اعلی و عالم ملکوت و این‌ها و عالم ملک و دنیا بود و هبوط از آن‌جا به دنیا اتفاق افتاد. این هم یک نکته.

در سه جای قرآن کریم، این مسئله ورود و خروج آدم و حوا به بهشت و از بهشت، به عنوان یک داستان پر از رمز و یک قصه اسرارآمیز و پر از اسرار و آیات بسیار، در آن‌جا ذکر شده است. یکی همین آیات سوره بقره است که ما بیش از بیست و چند روز است داریم راجع به این چند آیه بحث می‌کنیم، که توضیح می‌دهد شیطان آدم و حوا را لغزاند، لغزاند. اما این‌که چطوری آن‌ها را لغزاند، در این آیات سوره بقره تصریح نمی‌شود.

دوم در سوره اعراف بود، آن یکی دو آیه‌ای که به تناسب به آن اشاره کردیم، در آن‌جا ظاهرش این است که «فَدَلَّاهُمَا بغُرُورٍ»، خدای متعال در این‌جا یک توضیحی می‌دهد که شیطان با وسوسه و فریب و سوگند دروغ، به بهانه این‌که من شما را به خلود دلالت می‌کنم، به جای دلالت به خلود، تدلیه به خروج و خروج از بهشت کرد. گفت من آدرس جاودانگی در بهشت را به شما می‌دهم، اما آن‌چه به آن‌ها داد و آن‌ها بازی خوردند، طنابی بود که از آن پایین می‌رفتند و بیرون می‌رفتند.

سوم هم در سوره طه است. در سوره طه و همین آیات سوره اعراف، بیشتر از سوره بقره راجع به خروج از بهشت و اسرار این خروج و آن‌چه که ما امروز باید از آن بیاموزیم، اشاره می‌شود به این تعبیر که «سَوْآتُهُمَا»، آن زشتی و عورت آدم و حوا، این‌ها پیدا شد، ظهور سوآت و بی‌پرده شدن و دیده شدن عورت آدم و حوا که مبدأ آن هم، اصل این پروژه اظهار عورت و برهنگی عورت، کار ابلیس بود. قرآن می‌فرماید هدف شیطان اصلاً این است که دائماً عورت شما را، عورت انسان را که مستور بود، این‌ها را آشکار کند، «لیُبْدیَ لَهُمَا»، آشکار بکند برای آدم و حوا، «مَا وُوریَ عَنْهُمَا»، آنچه را که از آن دو پنهان بود و خودشان هم نمی‌دانستند، «منْ سَوْآتهمَا»، از این عیب، این نقطه ضعف، این چیزی که بد بود دیده بشود. و آن‌ها تا آن موقع، حالا یا نمی‌دیدند یا نمی‌دانستند که چنین چیزی وجود دارد و چنین واقعیتی هست و این مثلاً چه آثاری دارد.

خیلی جالب است که مفهوم شرم و برهنگی، با مقوله هبوط انسان به زمین، با هم گره خورده است. این مسئله حجاب و بی‌حجابی و برهنگی و پوشیدگی و مسئله شرم اجتماعی و اخلاقی و شرم بدن، این یک مسئله مهمی است که در ذات و فطرت، اصلاً از آغاز خلقت و هبوط و بهشت و دنیا، تفاوت این‌ها با یکدیگر در آن‌جا تأکید شده است.

در این دو آیه، می‌گوید که سرّ خروج را این بود. حالا ظهور عورت یعنی چه که این سوآت، این بدی آن‌ها ظاهر شد و آشکار شد و این‌که چه لوازمی دارد عورت و آشکار شدن عورت. و این‌که چه ارتباطی و چه نقشی دارد در خروج از بهشت و هبوط به زمین و عالم طبیعت. این حتماً مهم بوده است وگرنه چرا قرآن کریم اصرار دارد حداقل در دو جای قرآن به این قضیه اشاره می‌کند، در حالی که حتماً اتفاقات دیگری هم در آن‌جا افتاده است، ولی آن‌ها در قرآن برای ما ذکر نشده است. معلوم می‌شود یا دانستن و فهمیدن آن برای ما در دنیا امکان ندارد، یا امکان دارد اما ضرورتی ندارد و فایده‌ای ندارد و تأثیری ندارد. اما این‌هایی که ذکر شده است، این‌ها حتماً در هدایت ما تأثیر دارد.

این مسئله نقش شیطان در ظهور عورت آدم و حوا و آشکار شدن آن‌ها، آشکار شدن عیب آن‌ها، آگاه شدن آن‌ها به آن عیب، این چه بوده است؟ بعضی آیات قرآن، ببینید، در این‌جا کسانی گفتند، نمی‌توانیم به طور قاطع بگوییم که آیا آدم و حوا اصلاً از آن سوآت خودشان آگاه نبودند؟ نمی‌دانستند که چنین چیزی در بدنشان برای تولید مثل و ادامه نسل هست؟ اصلاً چنین چیزی را تا آن موقع ندیده بودند و نمی‌دانستند؟ این یک احتمال است. یک احتمال این‌که نه، می‌دانستند وجود دارد، ولی نمی‌دانستند آشکار است و یا تا آن موقع آشکار نبود، از آشکار شدن آن آگاه شده‌اند و مسئله شرم پیش آمد و پوشاندن آن با برگ، یا از اصل وجود این‌ها آگاه شدند. این هم احتمالاتی است که بحث شده است و بر هر کدام، یکسری نتایج اخلاقی و حقوقی هم گرفته شده است، به شما بگویم، به خصوص در باب اخلاق جنسی، که من در همین حد از مسئله عبور می‌کنم.

در قرآن، خداوند از دو لباس با ما حرف می‌زند. یک لباس، همین لباس ظاهری است. می‌فرماید اصلاً ما لباس را نازل کردیم. این خیلی مهم است. «یَا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَیْکُمْ لبَاسًا»، «ای فرزندان آدم! ما بر شما لباسی نازل کردیم» که چی؟ «یُوَاری سَوْآتکُمْ» تا این نقاط ضعف شما، زشتی‌های شما، نقاط شرم‌آور شما را بپوشاند. «وَریشًا» و لباس. بعد در کنار آن بلافاصله می‌فرماید: «وَلبَاسُ التَّقْوَى ذَلکَ خَیْرٌ». یک لباس هم برای روح شما فرستادیم. یک لباس برای جسم شما فرستادیم، یک لباس برای روح شما فرستادیم که آن تقوا است. و این لباس از آن لباس هم مهم‌تر است. یک لباسی که هر کسی بر اساس آن طبیعت درونی خودش، شما به خاطر آن غرائز خود، مدام میل دارید، ما میل داریم به زشتی، به پلیدی، به این‌که از حدود خود تجاوز بکنیم. البته فطرت هم داریم که ما را به سمت فضیلت می‌کشاند. غریزه و طبیعت هم داریم که ما را به سمت پایین می‌کشاند، آن ما را به سمت بالا می‌کشاند. دوتا کشش در ما وجود دارد. هر دو را هم خداوند در ما قرار داده است. ما باید این‌ها را مدیریت کنیم و انتخاب بکنیم.

بعد می‌فرماید این لباس بیرونی نمی‌گذارد عیب بیرونی شما، نقاط شرم‌آور شما و آن پایین‌تنه شما دیده بشود که شرمنده بشوید، آن لباس روحی شما، لباس تقوا، تقوا هم لباسی است که نمی‌گذارد عیب‌های درونی و آن لجن‌های درونی شما بیرون بریزد و آشکار بشود. شیطان می‌خواهد این دوتا لباس را از شما بکَند. در درجه اول شیطان می‌خواهد روح شما را برهنه کند و بی‌لباس کند. آن لباس، تقوا است. یعنی شیطان کاری کند که دیگه من و شما، خودمان را کنترل و مدیریت نکنیم و وا بدهیم تا آن سوآت و زشتی‌های باطنی و درونی ما آشکار بشود و ما بی‌آبرو بشویم و بی‌حیثیت بشویم. انسان بی‌حیثیت بشود، انسان شرمنده بشود.

این لباس بیرون را هم درمی‌آورند برای این‌که از لحاظ جسمی هم آن‌چه نباید دیده بشود، دیده بشود. حالا بعضی‌ها که با افتخار برهنه می‌شوند! اصلاً دیگه ذره‌ای شرم و حیا، حتی شرم جسمانی هم دیگر ندارند. و بی‌شرمی را افتخار می‌دانند که دیگر این‌ها دقیقاً حزب شیطان هستند، یعنی کسانی که تخته‌گاز دنبال شیطان راه می‌افتند. این‌ها کسانی هستند که به بی‌حجابی، برهنگی و بی‌شرمی فراخوان می‌کنند.

تعبیر دیگری که باز از همین آیه استفاده می‌شود، این است که وقتی خداوند می‌فرماید به زمین بروید و هبوط بکنید و عداوت «إلی حین» عرض کردیم معنی آن این است که جنگ و نبرد با شیطان، و این زد و خورد روحی و عقلی با شیطان، تا مرگ نقطه پایان ندارد، یا طبق بعضی تفسیرها تا قیامت. وقتی می‌فرماید «اهْبطُوا بَعْضُکُمْ لبَعْضٍ عَدُوٌّ»، یعنی هبوط که به زمین می‌روید، تا صعود اتفاق نیفتاده است و رجعت به سوی خدا نشده است، این عداوت بین شما، همچنان این نزاع و این جنگ ادامه دارد و پایان‌ناپذیر است. منتهی اتفاقی که می‌افتد، این است که یک اقلیتی، کسانی هستند که قویاً هزینه می‌پردازند و جهاد با نفس می‌کنند، این‌ها در نبرد با شیطان، بر شیطان پیروز می‌شوند. نفس خودشان را تهذیب و تزکیه می‌کنند، بر خودشان مسلط می‌شوند و شیطان را شکست می‌دهند. در آن‌جا بساط جنگ جمع می‌شود، دیگر جنگی نیست چون شکست خورده است. آن‌ها امیر می‌شوند و شیطان اسیر می‌شود. این در مورد پیامبر اکرم(ص)، انبیاء، در مورد اهل بیت(علیهم السلام) و اولیای خاص خدا اتفاق می‌افتد. دیگر شیطان آن‌ها هم با آن‌ها نمی‌جنگد. اصلاً شیطان دیگر نمی‌تواند آن‌ها را وسوسه کند. چون هیچ نقطه نفوذ و سوراخی وجود ندارد. شیطان از طریق نفس ما وارد ما می‌شود و نفوذ می‌کند و بر ما مسلط می‌شود. وقتی کسی توانست نفس را بطور کامل کنترل و مدیریت بکند، تقوای کامل، عصمت، بر شیطان غلبه می‌کند. دیگر شیطان، امیر او نیست، اسیر او است. اصلاً شیطان او در خدمت اوست. آن شیطان نمی‌تواند به او صدمه بزند. این یک.

دو) آن‌هایی که در جنگ بطور کامل شکست بخورند و تسلیم شیطان بشوند، وارد حزب شیطان بشوند و اسیر بشوند، این‌ها هم همین طور. در آن‌جا هم دیگر جنگی نخواهد بود، البته رحمی هم نخواهد بود. قرآن نمی‌فرماید اگر تسلیم بشوید، دیگر عداوت شیطان با شما تمام می‌شود. چون تا حین، تا قیامت، تا مرگ، تا قیامت این عداوت وجود دارد. تسلیم او بشوید، جنگ تمام می‌شود، اما عداوت تمام نمی‌شود. دشمن شما است، منتها شما اسیر هستید، ما در دست دشمن خود اسیر می‌شویم. او بر ما غلبه کرده است. ما تحت ولایت او قرار می‌گیریم، جزء اولیای شیطان، اولیای طاغوت و حزب شیطان می‌شویم. شیطان، ولیّ ما می‌شود، سرپرست ما می‌شود، امام ما می‌شود و ما تسلیم او می‌شویم! او هم دیگر با ما نمی‌جنگد، او امیر ماست. امیر که با اسیر خود نمی‌جنگد، ولی از اسیر خود سوءاستفاده می‌کند و دشمنی و کینه او هم تمام نمی‌شود.

پس یا مانند اولیای خاص خدا، امیر شیطان می‌شوی، یا مانند کسانی که دیگر به سیم آخر زده‌اند، اسیر شیطان می‌شوی. هر نوع فساد، کثافت‌کاری، قتل، خشونت، جنایت، ظلم، فسق، شرک و کفر را تا ته ماجرا می‌روند. این‌ها دیگه اسیر هستند، آن‌ها هم امیر هستند. اما اکثر بشریت، ماهایی هستیم که ما گاهی اسیر هستیم و گاهی امیر می‌شویم. بسته به این‌که بیشتر امیر باشیم یا اسیر، سرنوشت ما تغییر می‌کند. ولی جنگ ما با ابلیس، با شیطان، در اوج ادامه دارد. جنگ و گریز ادامه دارد تا بمیریم و از این عالم برویم. نزاع و جنگ بین ما و او ادامه دارد.

مخلصین؛ کسانی که خالص شده‌اند، بر شیطان امیر هستند و پیروز هستند و دیگر اصلاً وسوسه و جنگی نیست. امام معصوم وسوسه نمی‌شود که مثلاً خیانت بکند، جنایت بکند. اصلاً وسوسه هم نمی‌شود، شأن او و نفس او بالاتر از این حرف‌ها است و به یک افق بالایی رفته است. یک کسی هم این‌قدر در لجن فرو رفته است که دیگر افق ندارد. جز لجن نمی‌اندیشد، جز لجن نمی‌خواهد. خواب می‌بیند، خواب لجن می‌بیند، بیدار می‌شود، لجن می‌بیند، می‌اندیشد، لجن می‌اندیشد، می‌خواهد، لجن می‌خواهد، می‌گوید، لجن می‌گوید. او اسیر شیطان است، آن هم امیر شیطان است. ماها این وسط هستیم و این جنگ با ما ادامه دارد. این جنگ نابود نمی‌شود، چون ما نه کامل شکست خورده‌ایم و تسلیم شده‌ایم، نه کامل فاتح شده‌ایم و پیروز شده‌ایم. نه دائماً اسیر هستیم و نه امیر هستیم.

بنابراین قرآن می‌فرماید که جنگ شیطان با ما تا آن لحظه آخر ادامه دارد، تا دم مرگ شما ادامه دارد. ما نه در حد اولیای خاص الهی هستیم، نه مثل کافران و منافقین و جنایتکاران که به اسفل السافلین تنزل پیدا کرده‌اند، هستیم. ماها که اکثریت بشریت هستیم، اکثریت مسلمان‌ها هستیم، ما مدام در میدان جنگ با شیطان، در حال جنگ و گریز هستیم. یک روز زخمی می‌شویم، گاهی تا دم مرگ می‌رویم، دوباره حال ما بهتر می‌شود، پیشروی می‌کنیم، یک جا عقب‌نشینی می‌کنیم، یک جا دست‌های خود را جلوی شیطان بالا می‌بریم، یک جا حمله می‌کنیم و او را عقب می‌زنیم. نه تسلیم و سرسپرده کامل می‌شویم، نه هرچند که پیروز کامل می‌شویم، مدام زخم برمی‌داریم، زخم‌های ما باز خوب می‌شود.

حالا در وسط این جنگ و گریز، اگر رو به حق مردیم، ما شهید به حساب می‌آییم و ان‌شاءالله خداوند ما را مورد رحمت و مغفرت قرار می‌دهد و آن مشکلات و بدی‌های ما را ان‌شاءالله می‌بخشد. یعنی اگر بر شیطان خود مسلط نشدیم، اما حداقل تسلیم او هم نشدیم و تا لحظه آخر با او جنگیدیم و جنگ و گریز داشتیم. اگر عقب‌نشینی کردیم، یک جاهایی هم پیشروی کردیم و با او پرچم سفید بالا نبردیم. این هم باز از همین تعبیر در این آیه استفاده می‌شود که این هم نکته بسیار مهمی است. والسلام علیکم و رحمة الله



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha