شبکه افق - 9 خرداد 1405

قرآن اینجا، اکنون (۵۳): ۱- سمپاتی با کفار علامت نفاق ۲- تاویل، تفسیر و تحریف در قرآن

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خداوند می‌فرماید: هدف این دوچهره‌ها و این مریض‌ها از این قسم‌هایی که می‌خورند، راضی‌کردن خدا نیست؛ چون شما نمی‌توانید خدا را بازی بدهید. آن‌ها شما را می‌خواهند؛ اگر شما هم راضی بشوید، خدا راضی نمی‌شود؛ یعنی اگر آن‌ها کلاه شما را بردارند، کلاه خدا را نمی‌توانند بردارند. بعد خداوند می‌فرماید: آن‌ها شما را هم نمی‌خواهند راضی کنند، بلکه این کار، ادامه پروژه آن‌ها است. حالا آن‌ها به این شکل از این در وارد می‌شوند تا شما را فریب بدهند. اگر آن‌ها واقعاً مؤمن هستند و به خدا باور دارند، چرا جلوی شما می‌آیند و این‌قدر فیلم بازی می‌کنند و قسم می‌خورند؟ خب آن‌ها باید خدا را راضی کنند و پیامبر اکرم(ص) را راضی کنند؛ کلاه آن‌ها را نمی‌توانند بردارند. - دقت کنید که من دارم عین آیه قرآن را ترجمه می‌کنم این‌ها تفسیر نیست- «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن یُرْضُوهُ إِن کَانُوا مُؤْمِنِینَ» (توبه/ 62)؛ آن‌ها پیش شما به خدا قسم‌های درشت‌درشت می‌خورند تا شما را آرام کنند، مدیریت کنند و شما را راضی کنند، در حالی که اگر واقعاً خدا و پیامبر را قبول دارند، خدا و رسول او سزاوارتر هستند که آن‌ها او را راضی کنند. انسان نمی‌تواند خدا و پیامبر را دور بزند و برای خدا و رسول او نمی‌تواند فیلم و نقش بازی کند. چرا آن‌ها پیش شما می‌آیند و این‌قدر سجاده آب می‌کشند؟

در یک جای دیگر که قرآن آن‌ها را رسوا می‌کند، می‌فرماید: آن‌ها حتی حاضر هستند برای این‌که درست شناسایی نشوند و وسط دو صندلی بنشینند، تا نه به مؤمنین کمک کنند و نه لو بروند که اصلاً این حرف‌ها را قبول ندارند، ادا درمی‌آورند؛ آن‌ها حتی حاضر هستند انفاق کنند. قرآن می‌فرماید: آن‌ها گاهی پول هم می‌دهند و به فلان‌جا و فلان خیریه کمک می‌کنند، منتهی اعمال خیر آن‌ها هم بازی است! آن‌ها ممکن است به یتیم‌خانه، فقرا و زلزله‌زدگان کمک کنند، اما قرآن می‌فرماید این انفاق هم نفاق است؛ این انفاق آن‌ها منافقانه و بازی است چون رهبران آن‌ها به خدا ایمان ندارند یا بعضی از آن‌ها ایمان آبکی دارند.

ببینید همه ما مسلمان هستیم اما در شرایط عادی مسلمان هستیم. اگر یک مشکلی پیش بیاید، یک‌مرتبه می‌بینید نصف مسلمان‌ها پریدند و کافر شدند! اگر بحث پول حرام پیش بیاید، بعضی از ماها می‌گوییم مسلمان‌بازی را رها کن، این کارها چیست؛ بعداً به حرم می‌رویم و آن را با یک زیارت و عزاداری درست می‌کنیم! قرآن می‌فرماید: همه مسلمان‌ها مثل هم نیستند و شما طبقاتی هستید؛ بعضی از شما اصلاً دین ندارید و خود شما هم می‌دانید بازی درمی‌آورید! قرآن می‌فرماید: این‌ها وقتی در خلوت باشند و کسی نباشد، نماز هم نمی‌خوانند! وقتی هم جلوی دیگران هستند، نماز را با کسالت می‌خوانند تا ان‌شاءالله زود تمام بشود! ممکن است فرد منافق هم نباشد، بلکه ضعیف‌الایمان باشد. یک نفر می‌گفت همه منتظر اذان هستند که نمازشان را اول وقت هستند، اما من منتظر اذان بعدی هستم تا این نماز من قضا نشود! آخر وقت بخوانم! همه ما منتظر اذان هستیم!

امام سجاد(ع) می‌فرماید: هر روز ماه رمضان که تمام می‌شود، من غصه‌دارتر می‌شوم که ماه رمضان دارد تمام می‌شود. من هم هر روز ماه رمضان که تمام می‌شود، غصه‌دار می‌شوم، چون یک روز به ماه رمضان سال بعد نزدیک‌تر شدیم. قرآن می‌فرماید: مسلمان‌ها مثل هم نیستند؛ بعضی از آن‌ها بازی درمی‌آورند و بعضی از آن‌ها واقعاً اجمالاً قبول دارند؛ اما وقتی ببینند باید بین پول و خدا یکی را انتخاب بکنند، به خدا می‌گویند فعلاً خداحافظ، دوباره بعداً خدمت شما می‌رسیم، چون الآن پول واجب‌تر است! یک‌مرتبه در ریاست و این کارها کافر می‌شویم و می‌گوییم ما یک مدتی کافر می‌شویم و دوباره بازمی‌آییم و مسلمان می‌شویم!

در روایت هم داریم که بعدها دوره‌ای می‌شود که بعضی از مسلمان‌ها صبح مؤمن هستند و عصر کافر هستند! شب مؤمن است و روز که در بازار سر کار خود می‌آید، کافر است؛ و نگه‌داشتن ایمان سخت است؛ واقعاً نگه‌داشتن ایمان سخت است و اگر یک مقدار فشار بیاید، من آن را رها می‌کنم. اگر ضرر نداشته باشد و نفع داشته باشد، ما مذهبی هستیم؛ اگر مذهب فقط عزاداری و شله و آش است، ما مسلمان هستیم! اما اگر قرار باشد از پول حسابی و قلمبه بگذرید یا از همین مسائلی که گرفتار آن هستید بگذرید، نه.

اینجا خداوند می‌فرماید: بعضی از آن‌ها حتی یک وقت‌هایی دست در جیب خود می‌کنند، نه این‌که فکر کنید نمی‌کنند، ولی آن هم روی محاسبه است؛ یعنی آن هم جزء پروژه فریب مردم و افکار عمومی است که این مقدار می‌دهم تا بعداً سه برابر برگردد! این کار خیر را انجام می‌دهم تا بعداً به من اعتماد کنند و در شش‌تا معامله سود ببرم! اینجا این خدمت را به مردم می‌کنم تا بعداً به من رأی بدهند! یعنی فرد دارد معامله می‌کند. می‌گوید ممکن است آن‌ها کمک مالی هم بکنند، اما هدف آن‌ها نه خدا است و نه خدمت به فقرا است، بلکه هدف آن‌ها خدمت به خودشان است. این هم بازی است. مراقب این تیپ‌ها باشید؛ از این تیپ‌ها در گذشته بودند و الآن هم هستند. خداوند می‌فرماید: آن‌ها حتی عبادت، نماز، روزه، واجبات خود و انفاق مالی را اگر هم انجام بدهند، صادقانه نیست؛ یعنی اگر کسی نبیند و نشنود، این کارها را انجام نمی‌دهند؛ اگر بدانند کسی متوجه کار خیر آن‌ها نمی‌شود و فقط خدا می‌فهمد، این کار را انجام نمی‌دهند و می‌گویند ما با خدا کاری نداریم بلکه مردم باید بفهمند تا چیزی به ما برسد!

قرآن می‌فرماید: این تیپ‌ها بین شما هستند؛ بعضی از آن‌ها ایمان ضعیف دارند و بعضی‌ها هم دوچهره هستند، فیلم بازی می‌کنند و منافق هستند. اگر مردم نفهمند و برای آن‌ها سود دنیایی نداشته باشد، نه اهل عبادت هستند و نه اهل انفاق و کمک به فقرا هستند. آن‌ها این دوتا کار را وقتی و به شکلی انجام می‌دهند که دیگران ببینند و بفهمند. گفتند که فردی در مسجد گفت: یک مدتی برویم نماز شب بخوانیم تا مردم ببینند من نماز شب می‌خوانم و این موضوع پخش بشود، تا بعداً در بازار به من اعتماد کنند و من کلاه آن‌ها را بردارم! او قبل از اذان به مسجد رفت و داشت تندتند نماز می‌خواند؛ در مسجد کسی نبود، ناگهان دید سایه‌ای افتاد! گفت خب یک نفر آمد! او رکوع و سجده خود را طول داد و گفت: این فرد هر کس باشد، می‌رود و به ده نفر دیگر می‌گوید. او نماز خود را برای آن سایه طول می‌داد؛ بعد از آن‌که گفت «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»، برگشت دید آن سایه یک سگ است و تمام مدت برای آن سگ فیلم بازی می‌کرد و نماز می‌خواند! الآن بعضی از ما هم همین کارها را می‌کنیم؛ یعنی چه در عبادت و چه در کمک به دیگران و کارهای خیر، برای سایه سگ فیلم بازی می‌کنیم.

قرآن می‌فرماید: یک جایی که می‌شود فهمید چه کسانی واقعاً این حرف‌ها را قبول دارند و چه کسانی فیلم بازی می‌کنند حتی گاهی برای خودشان فیلم بازی می‌کنند و می‌خواهی کلاه خودت را برداری! ببینید آن‌ها وقتی در خلوت هستند و هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌بیند، آنجا چطور نماز می‌خوانند، و وقتی هیچ‌کس باخبر نمی‌شود، آنجا چطور به ‌صورت ناشناس انفاق می‌کنند. خداوند می‌فرماید: آنجا می‌بینید که یا نماز نمی‌خوانند، یا با نفرت و کسالت نماز می‌خوانند؛ انفاق یا نمی‌کنند، یا با منت انفاق می‌کنند. آدم‌ها را در دادن پول و گذشتن از پول بشناسید که به خدا ایمان دارند یا به پول. قرآن بر این موضوع تأکید می‌فرماید و بیان می‌کند یکی از جاهایی که می‌توانیم خود ما و یکدیگر را امتحان کنیم، این است که ببینید وقتی صحبت پول است، چگونه عمل می‌کنند.

در حرم همه مذهبی هستند، اما در بازار آدم متدین کم پیدا می‌شود؛ در حرم همه ما دین‌دار هستیم. این جمله از حضرت رضا(ع) است و همه ما که به زیارت ایشان می‌رویم، باید ببینیم ایشان چه می‌فرمایند. ایشان می‌فرمایند: دین آدم‌ها را از روی بعضی از عبادات آن‌ها نمی‌توان شناخت: «لَیْسَتِ الْعِبَادَةُ بِکَثْرَةِ الصَّوْمِ وَالصَّلَاةِ»». این کلام بسیار عجیبی است و اگر امام رضا نفرمایند و شخص دیگری بگوید، می‌گوییم معلوم نیست او دین دارد یا نه، یا روشنفکر است و... امام رضا(ع) فرمودند: اگر می‌خواهید دین آدم‌ها را بشناسید، ببینید چقدر امانت‌دار هستند، در بازار و خانواده چقدر دروغ یا راست می‌گویند، و به اعتماد دیگران خیانت می‌کنند یا نمی‌کنند؛ آنجا می‌توان فهمید چه کسی دین دارد و چه کسی دین ندارد. در عاشورا و تاسوعا همه سیاه‌پوش هستند؛ عرق‌خور، دزد و رشوه‌خوارها همه مذهبی هستند و حسین‌حسین می‌گویند و او کاری ندارد!

قرآن می‌فرماید: ببینید سر مسئله زکات و پول چگونه هستند؛ آنجا بشناسید که راست می‌گویند یا دروغ می‌گویند. آن‌ها برای حفظ ظاهر ممکن است بخشی از اموال خود را بدهند؛ به جبهه و رزمندگان کمک کنند یا زکات بدهند، ولی به این شرط که یک جایی ثبت و پرونده بشود و روشن باشد و دیگران بدانند! و الا هم عبادت و هم انفاق و زکات و کمک مالی به دیگران برای آن‌ها بسیار سخت است. آن‌ها این کارها و فعالیت‌های مذهبی، قرآنی و کمک به محرومین را به شرطی انجام می‌دهند که برای آن‌ها نان داشته باشد و خدا این را می‌داند. در روایت داریم که پیامبر(ص) فرمودند: دشمن دارد حمله می‌کند؛ هر کس می‌تواند سلاح بردارد تا برویم و هر کس هر کمکی از دست او برمی‌آید انجام دهد. یک عده سرمایه‌دار یا آدم‌های ضعیف‌الایمان مدام بهانه آوردند و قرآن بهانه‌های آن‌ها را بیان می‌کند که آی خانه من مشکل دارد، خانواده من گرفتار هستند، چک و سفته دارم، پای من درد می‌کند و از این حرف‌ها.

بعد آن‌ها می‌دیدند نمی‌شود هیچ کاری نکنند؛ فردی گفت: ما پول می‌دهیم و به جبهه نمی‌رویم و آمد یک مبلغ نسبتاً حسابی و قلمبه‌ای داد. یک پیرزن فقیر هم از پشت کوه آمد و یک شاخه خرما آورد و آن را داد. وقتی او رفت، یکی از مسلمان‌ها در آنجا گفت خدا قبول کند، ولی آن فرد چقدر داد و این پیرزن چقدر داد؟ این خرماها به چه دردی می‌خورد؟ پیامبر(ص) فرمودند: خداوند از این پیرزن قبول کرد و از آن سرمایه‌دار قبول نکرد! چون این پیرزن صادقانه برای خدا انفاق کرد و هرچه داشت همین بود و چیز دیگری نداشت؛ اما آن سرمایه‌دار برای خدا نیامد و آنچه داد، برای او پولی حساب نمی‌شد. حالا این پول به درد رزمنده‌ها می‌خورد و کمک است، اما به درد خود آن کسی که پول را داد نمی‌خورد، چون کار او خالص نبود و برای خدا نداد؛ ولی این پیرزن همان چندتا خرمای خودش را که تمام دارایی او بود برای خدا داد و همان‌ها برای او ثبت شد.

در آیه ۵۳ و ۵۴ سوره توبه، خداوند به این تیپ‌ها می‌فرماید: شما چه به زور، کراهت و برای فریب‌دادن مردم پول بدهید، و چه واقعاً بدهید یا بازی درآورید: «قُلْ أَنفِقُوا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا لَّن یُتَقَبَّلَ مِنکُمْ إِنَّکُمْ کُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ»؛ بگو چه از روی رغبت و چه با کراهت انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد، چراکه شما قومی فاسق بوده‌اید».

شما چه با اکراه بدهید و چه احساساتی و جوگیر بشوید و بدهید، در هر دو حال از شما پذیرفته نخواهد شد. تو مال را دادی، ولی خدا قبول نکرد؛ این انفاق اثر مادی دارد، اما اثر معنوی برای تو ندارد؛ یعنی پولی که دادی ارزش اخلاقی نداشت، چون جزء کاسبی توست یا جوگیر شدی، و این انفاق برای تو رشدی نخواهد داشت و تو رشد معنوی نکردی. چرا؟ «لن» یعنی هرگز و تا ابد از شما و امثال شما، حتی اگر پول بدهید، قبول نخواهد شد؛ یعنی تو رشد معنوی نمی‌کنی، پیش خدا عزیز نمی‌شوی، اهل بهشت نمی‌شوی و این انفاق به درد معنوی تو نخورد، بلکه به درد مادی تو خورد. سپس قرآن توضیح می‌دهد که چرا: «إِنَّکُمْ کُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ»؛ شما همیشه همین‌گونه و فاسق بودید. فاسق یعنی کسی که در ظاهر مسلمان است، اما هر غلطی که دل او بخواهد انجام می‌دهد. بعضی از ما از آن مسلمان‌هایی هستیم که نام ما مسلمان است، ولی زندگی ما به سبک کفار است و فرقی با آن‌ها ندارد.

بعد خداوند این سؤال را مطرح می‌کند که چرا از این تیپ‌ها کمک پذیرفته نمی‌شود؟ «وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ»؛ (توبه/ 54)؛ آیا می‌دانید چرا شما هر بازی‌ای درآورید، حتی اگر در ظاهر پول بدهید و کمک کنید، چون همه آن نقشه و بازی است، از شما قبول نخواهد شد؟ آن‌ها نفقه دادند و انفاق کردند، اما چه چیزی مانع شد که این کار برای آن‌ها رشد معنوی بیاورد، از طرف خداوند قبول بشود و به حساب آن‌ها نوشته بشود؟ مانع آن چیزی نبود «إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ»؛ جز این‌که آن‌ها به خدا و رسول او کفر ورزیدند. این از آن مواردی است که افراد در ظاهر مؤمن و مسلمان هستند و کمک مالی هم کرده‌اند، اما قرآن می‌فرماید آن‌ها کافر هستند. این ایمان نیست، بلکه بازی است؛ این‌ها نه قلباً خدا را دارند و نه پیامبر او را پیامبر خدا می‌دانند وگرنه اگر کسی واقعاً خدا و پیامبر را قبول داشته باشد، این بازی‌ها را درنمی‌آورد و اصلاً به دنبال این نیست که دیگران بفهمند.

«الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ» (قیامت/ 14- 15)؛ این آیه چه‌قدر زیبا است: انسان خودش می‌داند چه غلطی کرده است، حتی اگر هزار عذر بیاورد. لازم نیست این‌قدر از من عذرخواهی بکنی؛ خودت، خودت را می‌شناسی. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ»؛ انسان خوب خودش را خوب می‌شناسد. خودت می‌دانی مریضی یا سالم هستی؛ خود تو می‌فهمی داری کلاه‌برداری می‌کنی یا صادق و منافقی. انسان خودش، خودش را خوب می‌شناسد، «وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ»، هرچند هزار عذر، عذرخواهی و بهانه بیاورد. آن‌ها وقتی سخن می‌گویند، مدام پشت سر هم واژه‌های «ان‌شاءالله»، «ماشاءالله» و حرف‌های مذهبی نظیر «دعا کنید» را بر زبان می‌آورند. خداوند می‌فرماید: شما این سخنان را بر زبان می‌آورید، اما «إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ»؛ شما نه حقیقتاً خدا را خدا می‌دانید و قبول دارید که او شما را می‌بیند، و نه پیامبر او را پیامبر می‌دانید و دارید بازی درمی‌آورید؛ «وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ کُسَالَى»؛ و نماز هم نمی‌خوانید مگر وقتی که مجبور می‌شوید و در تنگنا قرار می‌گیرید، و آن هنگام هم با کسالت و با نفرت نماز می‌خوانید؛ شما اصلاً این کار را گفتگوی با خدا نمی‌دانید.

«وَلَا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ کَارِهُونَ»؛ آن‌ها انفاق نمی‌کنند و به دیگران هم کمک نمی‌کنند مگر با کراهت؛ یعنی همان هنگامی که فرد دارد پول می‌دهد، تن او و دست‌های او می‌لرزد که من برای چه باید به این‌ها پول بدهم. شما چه از روی میل و رغبت و چه با اکراه انفاق کنید، از شما پذیرفته نمی‌شود. حتی جالب است که خداوند می‌فرماید اگر این افراد نه از سر اجبار، بلکه از روی میل هم پول بدهند یعنی جوگیر بشوند، عواطف آن‌ها تحریک بشود و بگویند ما هم کمک می‌کنیم! خداوند می‌فرماید این انفاق هم از شما قبول نمی‌شود؛ چون شما بر اساس هیجان و جوگیر شدن مال دادید و مبنای کار شما خدا نبود و هدف شما الهی نبود. کلمه «طَوْعًا» در این آیه بسیار جالب است؛ اگر قرآن می‌فرمود اگر شما با کراهت انفاق کنید خدا قبول نمی‌کند، انسان متوجه می‌شد؛ اما می‌فرماید اگر در این میان حتی یک زمانی واقعاً با میل خود پول دادید جوگیر شدید و دیدید همه می‌دهند شما هم دادید، یا صحنه‌ای را دیدید و عواطف شما تحریک شد و اشک شما جاری گشت و گفتید این مال را بگیر، این عمل هم قبول نمی‌شود؛ چون این کار هم ادامه خودخواهی‌های خود شماست! در این حالت هم هدف خود شما هستید و هدف شما خدمت به آن‌ها نیست.

گاهی به جایی می‌روید می‌بینید یک کودک خردسال در سرما گدایی می‌کند بعد شما به او کمک می‌کنید. به چند روش می‌توان به این کودک کمک کرد؛ یک روش که رایج است و کار خوبی هم هست اما ارزش اخلاقی چندانی ندارد، این است که من این کودک را دیدم یاد فرزند خود افتادم که اگر فرزند من به جای این کودک بود چه می‌شد؟ شما باز هم به این دلیل که فرزند خود را تصور کردید، به این کودک کمک کردید. یعنی شما یک لحظه به یاد فرزند خود یا نوه خودت افتادی و دل شما سوخت که اگر فرزند من به جای این کودک بود چه می‌شد؛ بنابراین شما باز هم برای این‌که خودت را آرام کنی کمک کردی، نه به این دلیل که او یک بنده خدا و انسانی نیازمند و گرفتار است و شما وظیفه دارید به او کمک کنید و بخشی از پولی که در جیب شماست در حقیقت مال اوست. من این کار را بد نمی‌دانم، ولی می‌گویم این رفتار هم نوعی خودخواهی است؛ یعنی اعصاب من تحریک شد و برای این‌که خود را آرام کنم و فشاری بر روی اعصاب من نیاید، چیزی به تو می‌دهم. این کار خوب است و بسیار بهتر از رفتار کسی است که چیزی نمی‌دهد و از کنار او عبور می‌کند، اما این کار هم چندان صادقانه نیست. اگر شما فرزند و نوه‌ای نداشتید و به یاد آن‌ها نمی‌افتادید و دل شما نمی‌سوخت، آیا کمک نمی‌کردید؟ قرآن بر روی انگیزه‌ها و اندیشه‌ها بسیار حساس است.

اندیشه یعنی استدلال شما برای این کار چیست؟ انگیزه یعنی شما چرا دارید این کار را انجام می‌دهید؟ این کار خوب است، اما شما چرا دارید این کار خوب را انجام می‌دهید؟ در اصطلاح به این موضوع حُسن و قُبح فعلی و فاعلی می‌گویند. یک وقت یک عمل، صرف نظر از این‌که چه کسی آن را انجام می‌دهد، ذاتاً خوب یا بد است؛ مثلاً دزدی‌کردن از دیگری بد است و خدمت‌کردن و کمک‌کردن به دیگری خوب است. به این موضوع خوبی و بدیِ خود فعل یا حُسن و قبح فعلی می‌گویند، جدا از این‌که چه کسی این کار را با چه هدفی انجام می‌دهد.

مسئله بعدی این است که شما می‌خواهید کار خوب انجام دهید، اما این کار را برای چه منظوری انجام می‌دهید و انگیزه شما چیست؟ آیا این کار خوب را به این دلیل انجام می‌دهید که ذاتاً خوب است، یا برای این انجام می‌دهید که گروهی مرید شما بشوند، نام شما ماندگار بشود، به شما رأی بدهند و برای شما دست بزنند؟ کار خوب است، اما شما بیمار هستید؛ کار خوب است، اما شما انسان خوبی نیستید.

قرآن می‌فرماید باید هم عمل، عمل خوبی باشد و هم عامل، انسان خوبی باشد. قرآن می‌فرماید عمل خوب و بد یکسان نیستند و عامل خوب و بد هم مساوی نیستند. شما ممکن است کار درستی انجام دهید، اما هدف شما درست نباشد. در جنگ احد، رزمنده‌ای به میدان آمد و با دشمن جنگید و چند نفر از آن‌ها را از پای درآورد، سپس مجروح شد، درد کشید و کشته شد. در میان جنگ احد به پیامبر اکرم گفتند فلانی شهید شد و بهشت گوارای او باشد. پیامبر اکرم فرمودند شما از کجا دانستید که او به بهشت رفت؟ گفتند او رزمنده‌ای بود که در رکاب پیامبر با کفار جنگیدخ، چند نفر از آن‌ها را کشته، مجروح شد، ساعاتی درد و خونریزی را تحمل کرد و کشته شد؛ اگر او به بهشت نرود، پس چه کسی به بهشت می‌رود؟ پیامبر افراد را می‌شناختند و فرمودند: او برای چه مقصودی به جبهه آمد؟ هنگامی که به نیروی دشمن حمله کرد، با چه انگیزه‌ای به او حمله کرد؟ او به طمع اسب، زین و غنائم دشمن به میدان رفته بود. درست است که او در ظاهر با کفر می‌جنگید، اما برای چه هدفی می‌جنگید؟ پیامبر فرمودند: هر کس در راه هر هدفی تلاش کند، به همان هدف می‌رسد؛ نه بیشتر و نه کمتر. هر کس برای هر مقصودی کشته شود، در راه همان کشته شده است. آن شخص این اقدام را برای خدا انجام نداد و این کار برای خدا ثبت نشد. ممکن است ما کار خوبی انجام دهیم، اما نیت و منظور خوبی نداشته باشیم، در حالی که هر دوی آن‌ها لازم است و این نکته بسیار اهمیت دارد.

***

درباره موضوع تأویل، ما قطعاً تأویل نادرست و تأویل درست، و تفسیر درست و تفسیر به رأی یا نادرست داریم. البته تأویل یک امر عمومی نیست و هر کسی در هر جایی حق تأویل ندارد؛ همچنین تأویل مربوط به زندگی عمومی مردم یا حوزه احکام عملی نیست، بلکه بحثی مخصوص خواص است. تأویل با روش درست، کار هر فردی نیست و در هر جایی هم کاربرد ندارد؛ این علم مخصوصی است که تنها افراد متصل به وحی به حقیقت آن پی می‌برند. اصل تأویل به پیامبر اکرم و اولیای معصوم خدا اختصاص دارد و پس از آن‌ها، گروهی بسیار محدود، خاص و برجسته از علما که دارای شرایط متعددی هستند می‌توانند دست به تأویل بزنند؛ وگرنه دیگران نه تنها حق چنین کاری را ندارند، بلکه توانایی آن را هم ندارند، و تأویل آن‌ها همان تفسیر به رأی و تحریف است.

به عنوان نمونه: برهان، برای تجرد واجب‌الوجود، و این‌که خداوند هیچ بعد مادی و جسمانی ندارد برهان اقامه شده است؛ همچنین برای احاطه قیومی خداوند بر همه موجودات برهان وجود دارد که هرچه هست به او تکیه دارد و قائم به او است و او بر همه چیز احاطه دارد. اگر شما مانند ملاصدرا باشید، همین مفاهیم را از آیات قرآن و احادیث استنباط و اثبات می‌کنید؛ اما وقتی در آن مرتبه علمی نیستید و توانایی لازم را ندارید، نمی‌توانید چنین کنید. فیض کاشانی می‌تواند این کار را انجام دهد، اما شما نمی‌توانید. بسیاری از این معارف عالی فلسفی و عرفانی از آیاتی استنباط می‌شوند که دیگران تنها معنای تحت‌اللفظی آن‌ها را متوجه می‌شوند. ضمن این که امام خمینی(ره) هم هرگز به فلسفه اصالت مطلق نمی‌دهد و عرفان را یک مرتبه بالاتر از فلسفه می‌داند، البته به این شرط که آن عرفان بر ضد برهان عقلی نباشد. ایشان روش عقل و شهود را در جایگاه خود معتبر می‌شمارد. چشم در تصویر، معیار است، گوش در صداها و زبان در چشیدن مزه‌ها؛ این حواس جای یکدیگر را نمی‌گیرند و به همه آن‌ها نیاز هست. امام(ره) می‌فرماید ما در فلسفه و عرفان به عقل و شهود نیاز داریم، در علوم تجربی به تجربه نیازمندیم، و در مرتبه عالی‌تری به وحی نیاز داریم؛ ما هر اندازه فیلسوف، عارف یا دانشمند تجربی باشیم، بدون وحی حقایق را درنمی‌یابیم.

انسان در هر فنی باید ممهز در اصطلاحات و کلمات خالص همان فن بشوید، مذاق‌ها و هاضمه‌های مختلف علوم مختلف و دیدگاه‌های مختلف را نباید با هم خلط کنید؛ اما این‌که همه این‌ها در روش‌ خودش (یکی از طریق عقل، دیگری از راه شهود و دیگری از طریق نقل) به یک حقیقت واحد اشاره کنند و انسان با عقل و شهود معنای آیات و روایات را به‌درستی درک کند، التقاط، تفسیر به رأی، تحریف یا تطبیق اجباری نیست. فلاسفه و عرفایی بوده‌اند و هستند که می‌خواهند گرایش فکری خود را بر قرآن تحمیل کنند و به آن صرفاً ظاهری اسلامی ببخشند؛ این کار تأویل نادرست است؛ اما تأویل درست که پایه منطقی دارد، از سنخ تفهیم حقیقت است، نه از سنخ تحمیل، تحریف و تغییر معنا.

اگر شما بتوانید حدوث زمانی عالم را به همان شکلی که ملاصدرا مطرح کرده است و متکلمین آن را نمی‌پذیرند اثبات کنید، و این حدوث صدرایی با نقل قطعی تناقض قطعی داشته باشد، ما آن را می‌پذیریم. اما با توضیحی که برای حدوث عالم داده شده است، باید دوام فیض خداوند را درک کنید که این مطلب افزون بر دلیل عقلی، مستند نقلی هم دارد. مگر شما در قرآن، روایات و ادعیه عبارت «یَا قَدِیمَ الْإِحْسَانِ» و عبارت «یَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِیَّةِ» را نمی‌خوانید؟ آیا شما این قدمت احسان خدا و دوام فضل او اعتقاد دارید یا خیر؟ این حقیقت هم در نقل قطعی وارد شده و هم با برهان عقل اثبات می‌شود. معنای این کلام این است که در ذات خداوند نه امکان و نه حدوث راه دارد ، بلکه ذات او ضرورت و قدیم است؛ خداوند قدیم است و اراده جدیدی در او پدید نمی‌آید؛ اراده و فعل خداوند تابع زمان نیست و با این‌که در عالم ماده ظهور زمانی دارد، اما ذات و اراده الهی محل دگرگونی و عوارض قرار نمی‌گیرد.

شما نمی‌توانید بگویید در برهه‌ای از نظام هستی، عدم و لاوجود حاکم بوده است و خداوند حضور داشته اما آفرینشی انجام نمی‌داده است؛ یعنی خداوند فیاض نبوده و فیضی صادر نمی‌شده است، جهان معطل بوده و خالق بدون مخلوق وجود داشته است، و بعداً خداوند در مقطعی تصمیم گرفته موجوداتی را بیافریند؛ چنین پنداری با نصوص نقلی تعارض دارد. چگونه می‌توان اسمائی مانند «قَدِیمَ الْإِحْسَانِ» و «دَائِمَ الْفَضْلِ» را با این تفسیر از حدوث زمانی جمع کرد؟ یا درباره اراده خداوند «إِرَادَةُ اللَّهِ» و چگونگی پیوند حادث با قدیم، امام خمینی(ره) مبحثی دارند و می‌فرمایند برخی از محدثان کار خود را آسان کرده و پنداشته‌اند این‌که در روایت آمده چیزی نبود و بعد خداوند در زمانی اراده کرد پدیده‌ای باشد، به این معنا است که اراده‌ای در ذات خداوند وجود نداشت و بعد پدید آمد. هرچند ظاهر ابتدایی روایت چنین به نظر می‌رسد، اما این برداشت با نص بسیاری از آیات و احادیث دیگر سازگار نیست و افزون بر آن، با برهان عقلی هم مخالفت دارد. هنگامی که شما از روایتی چنین برداشت کنید که اراده خدا حادث است و قبلاً نبوده و الآن پدید آمده است، در حالی که براهین عقلی و آیات و روایات صریح بر خلاف آن دارید، باید به این پرسش‌ها بیندیشید که پدیده‌های حادث چگونه به امر قدیم مرتبط می‌شوند؟ ربط حادث به قدیم چگونه تبیین می‌شود؟ و خداوند که علت تامه همه پدیده‌ها است، چگونه وجود دارد در حالی که معلول او پدید نیامده باشد؟ و چگونه می‌توان این مسئله را با براهین عقلی هماهنگ ساخت تا عوارض امکانی، لاوجوب و لاضرورت به ذات الهی راه پیدا نکند؟

امام خمینی(ره) می‌فرماید اگر روایتی دیدید که با دیگر آیات، روایات و براهین عقلی ناسازگار است، باید معنای ظاهری اولی آن را کنار بگذارید؛ وگرنه حقیقت الوهیت و صفات اصلی خداوند را زیر سؤال خواهید برد. اگر بپذیرید که امکان به حریم الهی راه دارد و برای ذات الهی ثابت کنید، همه نتایج و فروع این اصل تباه و باطل می‌شود و آیات و روایات زیادی دیگری بی‌اعتبار می‌گردد. اگر محدثی بگوید من از این حدیث چنین فهمیدم و اراده خداوند را طوری تفسیر می‌کند که مانند اراده ماست که جسم هستیم و هیولا و صورت هست، اراده مجرد که فقط قائم به خود خداست را درک نکند، حتماً باید بگوییم که معنای حقیقی حدیث را نمی‌فهمی و متوجه نمی‌شوی.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha