شبکه افق - 6 خرداد 1405

قرآن، عید قربان، پیروزی بر شیطان (شیطان شناسی، ابلیس و تاکتیک هایش)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

پرسش شد که قرآن مسئله دشمنی ابلیس، شیطان و شیاطین، شیاطین انسانی و غیرانسانی را پاسخ می‌فرماید. انسان به خصوص با کسانی که قربانی و طعمه این‌ها می‌شوند و در برابر او تسلیم می‌شوند، دشمنی ابلیس و شیطان هرگز کم نمی‌شود و کاهش پیدا نمی‌کند. این‌طور نیست که اگر ما در برابر این وسوسه‌ها تسلیم شدیم و تحت سلطه و ولایت شیطان درآمدیم و جزء حزب شیطان شدیم، دشمنی او با ما خاتمه پیدا کند و او ما را خودی حساب کند و ملاحظه ما را بکند. این‌طور نیست. شیطان با اسیر خودش و با انسان شکست‌خورده هم آتش‌بس نمی‌دهد.

قرآن کریم می‌فرماید این دشمنی «إِلَى حِینٍ» تا آخر، تا مرگ یا تا قیامت ادامه دارد. حتی اگر ما تسلیم او بشویم، او می‌خواهد ما را در آن منجلاب فروتر و پایین‌تر ببرد و بیشتر غرق کند و عداوت و دشمنی را به کمال برساند. دشمنی در حوزه عقیده با عقاید نادرست، در حوزه اخلاق با اخلاق رذیله و فاسد، و در حوزه اعمال و افعال با اعمال توأم با ستم و شرک و اعمال و افعال مشرکانه و ستمگرانه است. این یک نکته‌ای است که پس ما تا آخر از این خطر سقوط و این وسوسه و دشمنی در امان نیستیم. حتی وقتی که ما تسلیم او می‌شویم، او دست از سر ما برنمی‌دارد. این دشمنی را که خداوند برای ما تصویر می‌کند که شیطان از همان بهشت و از همان آغاز خلقت و خلافت با شما مسئله داشته است و دارد و «إِلَى حِینٍ» تا آخر و تا آن لحظه موعود که مرگ یا قیامت باشد، این دشمنی او ادامه دارد.

راجع به روش‌ها و راهکارهای ابلیس یعنی تاکتیک‌های شیطان و ابلیس، که چگونه از زاویه ادراکات ما و احساسات ما وارد می‌شود؟ و اندیشه‌ها و سپس انگیزه‌های ما را مورد تصرف قرار می‌دهد؟ که اگر ما هوشیار نباشیم و حواس ما جمع نباشد، قطعاً ضربه می‌خوریم، نه یک بار و نه دو بار، و این دشمنی هرگز تمام نخواهد شد.

یکی از تاکتیک‌های او غفلت است که ما می‌دانیم، ولی او حواس ما را پرت می‌کند.

یکی از آن‌ها نسیان و فراموشی است که تو می‌دانستی، بعداً خطایی را می‌کنی و ظلمی را انجام می‌دهیم، بعداً به خودمان می‌آییم و می‌گوییم که چطور! من که می‌دانستم نتیجه این کار این می‌شود و درست نیست، چطور شد در آن لحظه اصلاً یاد من رفته بود من‌باب مثال، یا دقت نکردم و حواس خود را جمع نکردم، یاد من هم بود و توجه کافی به آن نکردم. همه این‌ها رد سیلی شیطان بر صورت ماست.

در مورد آن درخت ممنوع، اتفاقاً قرآن نه می‌فرماید که غفلت بوده است و نه می‌فرماید نسیان بوده است. آن نسیان در یک مورد دیگر است که می‌فرماید: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا»، ما با آدم پیمانی بستیم، او یادش رفت و فراموش کرد و ما عزم کافی و اراده محکم کافی در او نیافتیم. اینجا تعبیر به نسیان می‌شود. اما آن چه بوده است که فراموش شد؟ آیا این مربوط به آن درخت ممنوعه بود که آنجا آدم یادش رفت که گفته بودند به این درخت نزدیک نشوید؟ نه، این نیست. چون خود قرآن می‌فرماید که ابلیس اصلاً به آدم و حوا یادآوری کرد و آن‌ها هم می‌دانستند. گفت: «مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ»؛ پروردگار شما دو نفر، شما دو نفر را از این درخت نهی نکرده است مگر فلان. یعنی آنجا هم یاد آن‌ها بود و هم شیطان اصلاً تأکید کرد. گفت: خدا به شما دو نفر فرمان داد که از همه جا استفاده کنید و به این یکی نزدیک نشوید و این درست است. اما آن امایی که او آورد، راه نفوذ او در آدم و حوا بود وگرنه آن‌ها فراموش نکرده بودند. آن اما چه بود؟

تاکتیک بعدی که قرآن می‌فرماید شیطان دارد، تزیین است؛ «زَیَّنَ لَکُم» این تعبیر است که یک چیز زشت را چنان زیبا به تو نشان می‌دهد که قدرت تشخیص تو را هدف قرار می‌دهد، به طوری که دیگر نمی‌توانی زیبایی و زشتی را از هم تفکیک بکنی. یعنی یک جهل مرکب به کمک خود او برای آدم و حوا ایجاد کرد. او گفت: بله، خدا شما را از این درخت نهی کرده است، اما نه به این معنا که این درخت واقعاً چیز خطرناکی است و خداوند غضبناک می‌شود و شما طرد می‌شوید یا هبوط پیش می‌آید. این‌ها را نگفت. گفت: این ضرر جدی ندارد. مثل این که می‌گویند صاحب‌خانه گفته است از همه خانه استفاده کنید و به این اتاق نروید که اگر بروید، در زحمت می‌افتید. بعد او می‌گوید: شما از همه جا استفاده می‌کنید، اما می‌دانید چرا گفتند اینجا نروید؟ نه این که اینجا چیز مهمی باشد و صاحب‌خانه ناراحت بشود یا خیانت به صاحب‌خانه باشد؛ بلکه او خواسته است شما داخل اینجا نروید برای این که چند تابلوی قیمتی اینجا است و نخواسته است شما آن‌ها را ببینید. صاحب‌خانه گفته است، اما این عیبی ندارد و ما اینجا را هم امتحانی می‌کنیم و مشکلی نیست؛ از این قبیل. مثال می‌زنم تا مقداری مفهوم بشود. گفت خداوند گفته است به این درخت نزدیک نشوید، نه به این معنا است که ارتکاب یک حرام یا مخالفت با خداوند باشد نه، برای این که اگر شما از این میوه استفاده بکنید: «إِلَّا أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ»، شما دو نفر دوتا فرشته می‌شوید «أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ یا جزء موجودات ابدی می‌شوید و تا ابد جاودانه می‌شوید. خداوند خواسته است شما این‌گونه نکنید وگرنه چیز مهمی نیست و من هم که «وَقَاسَمَهُمَا»، قسم هم خورد و به همان خدا سوگند دروغ خورد که من خیر شما را می‌خواهم. و این هم تزیین زشت و قالب کردن زشت به جای زیبا، یعنی توجیه و جهل مرکب بود؛ به این معنا که کاری بد است ولی ما گمان می‌کنیم کار خوبی انجام می‌دهیم. شیطان کمک می‌کند تا ما در ذهن خودمان یک کار زشتی را توجیه کنیم تا بعد بگوییم خیر، این کار زشتی نیست و من دارم کار درستی می‌کنم. این حربه‌ای بود که آدم و حوا را از بهشت بیرون برد. «مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ»، پروردگار شما، شما را از این درخت نهی نکرد مگر این که دوتا فرشته بشوید یا عمر جاودانه پیدا کنید. خداوند نمی‌خواهد شما جاودانه بشوید یا فرشته باشید؛ دقت می‌کنید؟ نمی‌خواهد تا ابد اینجا باشید و نمی‌خواهد فرشته باشید. خب حالا آن‌ها برای این که فرشته باشند یا تا ابد در بهشت در همان حالت بمانند، به آن درخت ممنوع نزدیک شدند و اتفاقاً همین، عامل این شد که در آنجا جاودانه نباشند و فرشته هم نشوند.

در واقع نزدیک شدن به آن درخت دقیقاً سبب سقوط آدم و حوا و باعث تدلّی آن‌ها بود، اما ابلیس این را به عنوان صعود و ارتقا به آن‌ها قالب کرد! او یک جنس بنجول فاسدی را تزیین کرد و یک عمل زشتی را به عنوان یک عمل زیبا به آن‌ها قالب کرد! گفت: «هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَى»؛ آیا تو را به درخت جاودانگی و خلد و ادبیت راهنمایی بکنم؟ ظاهر این خیرخواهی است. در حالی که او را به سمت درختی می‌برد که آن میوه اتفاقاً ضد جاودانگی بود؛ این کار تدلی بود، یعنی او را آویزان می‌کرد و پایین می‌آورد و او را ثابت می‌کرد. آن میوه، میوه هبوط به زمین بود که مدتی در زمین باشید و بعد بمیرید و بعد دوباره از زمین خارج بشوید. یعنی اسقاط و ساقط کردن را به اسم اسعاد و رشد دادن به آن‌ها قالب کرد. چیزی که باعث هبوط از بهشت بود، با تزیین و تسویل و دکوراسیون زیبا و گریم کردن و با سوگند غلیظ و شدید «وَقَاسَمَهُمَا» که برای آن دو نفر قسم خورد که به خدا قطعاً شک نکنید، من بطور خاص برای شما دو نفر جزء خیرخواهان شما هستم و خیلی‌های دیگر هم خیرخواه شما هستند و من هم جزء آن‌ها هستم، دقیقاً دروغ بود. یعنی چیزی که در بهشت ضد خلود و جاودانگی بود و باعث سقوط آن‌ها از آن بهشت می‌شد را به اسم این که این میوه جاودانگی است، جلوه داد. حالا آیا او دروغ گفت یا خود او هم همین را فکر می‌کرد، یا آیا آدم و حوا فکر کردند درخت خاصی منظور خداوند بوده است و نه هر درختی از آن نوع، که این‌ها انواع توجیحاتی است که در این باب شده است و برخی از آن‌ها هم روایت دارد که باید سند و دلالت آن‌ها جداگانه بحث بشود نمی‌شود یک نتیجه قاطع و شفافی از آن گرفت. ولی اجمالاً اتفاقی که آنجا افتاده است، نوعی از وسوسه بود که نتیجه آن غرور است. غرور یعنی همان فریب، یعنی آن‌ها را بازی داد. «فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ»، «دَلَّاهُمَا»، تدلّی یعنی آن‌ها را به پایین آویزان کرد و آن‌ها را از آن مقام پایین کشید، آن هم با شیوه غرور و فریب. یعنی چیز خوب را بد ببینی و بدانی؛ این همان جهل مرکب می‌شود. یک چیز بد است، ولی تو معتقدی که خوب است و نمی‌دانی که داری خطا می‌کنی. این نکته مهمی است که در طرح چندین پرسش در حوزه فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق، معرفت‌شناسی و از این قبیل خیلی آثار دارد. اگر متفکران، نوابغ و اهل دقتی بنشینند، از هر کدام از این کلمات یک دریا مطلب در حوزه اپیستمولوژی و آنتولوژی می‌جوشد که منطقی است و در رابطه با آیات دیگر باید همه این‌ها دیده و چیده بشود.

در برخی آیات قرآن، ظهور آن این است که شیطان اصلاً هدف او از وسوسه این بود که این ضعف انسان را آشکار بکند و او را رسوا بکند و نقاط ضعف انسان را به خودش نشان بدهد. «یَا بَنِی آدَمَ»، ای فرزندان آدم، به من و شما می‌فرماید: «لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ»، خیلی مراقب باشید که مبادا شیطان شما را به فتنه بیندازد و شما را بازی بدهد و بر شما سوار بشود، بر اخلاق شما، بر عقاید شما و بر اعمال شما سوار بشود. «کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ»، همان‌طور که قبلاً این کار را با پدر و مادر شما کرد و آن‌ها را از بهشت همین‌طوری بیرون کشید و بیرون کرد.

بعد چه کار کرد که آن‌ها بیرون رفتند؟ «یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا»، لباس آن‌ها را از بدن آن‌ها کَند. اینجا ظهور در این است که آن‌ها یک پوشیدگی داشتند؛ یک نوع پوشیدگی و لباسی بوده است. چه نوع؟ ما الان دقیقاً از این آیه نمی‌فهمیم، اما یک لباس و پوششی بوده است. او این را از آن‌ها کَند. چرا کَند؟ «لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا»، برای این که نقطه ضعف و عیب‌های این دو نفر را به خود آن‌ها نشان بدهد تا ببینند. و آنجا یک‌مرتبه شاید اولین باری بود که انسان (یعنی آدم و حوا)، سر مسئله، یکی خوردن و شکم و دومین بحث آلات تناسلی و شهوت، مواجه شدند. این شکم و شهوت نقاط ضعف انسان هستند که آشکار شدند و همه این‌ها باعث شد که از بهشت بروند. با این ضعف‌ها و آشکار شدن این ضعف‌ها و این نوع تخلفات، دیگر نمی‌توانید اینجا باشید و نمی‌توانید اینجا بمانید.

بعد آنجا خدای متعال به من و شما می‌فرماید: «یَا بَنِی آدَمَ»، ای فرزندان آدم، دیدید او با پدر و مادر شما چه کرد؟ دیدید لباس را از تن آن‌ها ربود و آشکار کرد آنچه را که نباید آشکار می‌شد؟ بعد از این که آن‌ها آن میوه ممنوعه را خوردند، این اتفاق افتاد و آشکار شد و بعد فهمیدند که باید خودشان را بپوشانند. از این لحظه به بعد است که ضعف، شرم، تکلیف، خطا، احساس فریب‌خوردگی و سوگند دروغ مطرح می‌شود. یک دوره فشرده آدم و حوا دارند آموزش می‌بینند که شما وارد چه عالمی می‌شوید. شما از عالم ملکوت آمدید و این خبرها نبوده است؛ دارید وارد چه عالمی می‌شوید که همه این مسائل آنجا هست. این یک آزمون بزرگ و جدید است. بعد در ذهن ما می‌آید که ابلیس و شیطان چه بوده است و اگر هم بوده است، آن زمان برای همان آدم و حوا بوده است و آن‌ها هم او را می‌دیدند و او هم آن‌ها را می‌دیده است و با هم حرف می‌زدند و از این قبیل.

خداوند اینجا بلافاصله وقتی به ما می‌گوید مراقب باشید در همان دام او نیفتید که از ابتدا انسان افتاد، توضیح می‌دهد که نگویید شیطان و ابلیس کجا بوده؟ می‌فرماید: «إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ»، او دارد شما را می‌بیند؛ او دائم شما را زیر نظر دارد و یک موجود واقعی است. شیطان دارد شما را می‌بیند؛ او و قبیله او، ایادی او، حزب او و نیروهای او، از انسان و غیرانسان. می‌فرماید او دارد شما را می‌بیند: «مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ»، درست از همان زاویه‌ای که شما آن‌ها را نمی‌بینید. آن‌ها شما را می‌بینند ولی شما آن‌ها را نمی‌بینید. نگو چون نمی‌بینم وجود ندارد و این‌ها توهم است! وجود دارد و او دارد شما را می‌بیند. همان کاری را که با پدر و مادر شما کرد، همان کار را این‌جا دوباره در دنیا با شما می‌کند. هدف او این است که ضعف‌های شما را اینجا ظاهر کند و شما را رسوا کند؛ همان کاری را که با پدر و مادر شما در بهشت کرد و با وسوسه و سوگند به این که می‌خواهم شما را فرشته و جاودانه کنم، آن‌ها را از آنجا بیرون کرد. - دقت می‌کنید؟ - خداوند می‌گوید مراقب باشید، او آبروی پدر و مادر شما را برد و آبروی شما را هم می‌برد. تمام پروژه شیطان و ایادی او این است که انسان را بی‌حیثیت کنند و انسان را تحقیر کنند.

خدای متعال در قرآن می‌فرماید مواظب خودتان باشید. همان بازی ادامه دارد! حالا شما هدف هستید. تا زمانی که زندگی می‌کنید و تا زمانی که نمردید، شما هدف هستید، همان‌طور که پدر و مادر شما هدف قرار گرفتند و آن‌ها را از بهشت خارج کرد و لباس را از تن آن‌ها بیرون آورد و آن‌ها را برهنه کرد تا نقاط ضعف آن‌ها و آن چیزهایی را که پوشیده بود، آشکار بکند و نشان بدهد و آن‌ها را رسوا و شرمنده بکند. و بدانید که او و قبیله او درست از همان زاویه‌ای دارند شما را می‌بینند و شما را تحت نظر دارند که شما آن‌ها را نمی‌بینید و چون نمی‌بینید، فکر می‌کنید وجود ندارند. این آیه به ما توضیح می‌دهد که اصلاً هدف شیطان چیست؟ او می‌خواهد چیزی را در ما اظهار کند که وقتی ظهور کرد و آشکار شد، انسان شرمنده بشود. این کار شرم‌آور است. او می‌خواهد نقاط ضعف ما را آشکار کند؛ شیطان می‌خواهد باعث شرمندگی انسان بشود. او می‌خواهد بگوید چرا که من به خاطر تو سجده نکردم و در برابر خداوند ایستادم و طرد شدم، تو باید در برابر من سجده بکنی، نه من در برابر تو! من کاری می‌کنم که اکثر فرزندان آدم در برابر من، یعنی شیطان سجده کنند! چرا من در برابر شما سجده بکنم؟ من کاری می‌کنم که شما سجده بکنید. خداوند می‌فرماید شیطان می‌خواهد انسان به نقطه شرم‌آور برسد. سر قضیه آدم و حوا کس دیگری نبود که از سوءات و نقاط ضعف آن‌ها ببیند و آن‌ها پیش او شرمنده بشوند، ولی باز خودشان شرمنده شدند. اما من و شما در ملأ عام هستیم؛ هر روز، هر شب و هر لحظه ممکن است ما در خطر این باشیم که آبروی ما برود و بی‌حیثیت بشویم. اینجا دیگر شرم اجتماعی و عمومی هم مطرح می‌شود.

این که فرمود: «فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ»، این غرور همان غفلت، فریب و بازی خوردن است. شاید مهم‌ترین سلاح شیطان و ابلیس باشد و شاید از همین آیه کریمه استفاده بشود که اصلاً اولین و مهم‌ترین راه نفوذ شیطان در انسان و تسلط او بر ما، اغفال ما و غافل کردن ما است. غافل شدن یعنی چه؟ یعنی حقیقتی را می‌دانیم و می‌دانستیم؛ اگر صادقانه و با صداقت به مسئله نگاه می‌کردیم و بدون طمع، حرص، کینه و هوس، صادقانه به حقیقت و به تکلیف خود می‌اندیشیدیم، ما می‌توانستیم بفهمیم. اگر واقعاً به عقل صادقانه رجوع می‌کردیم، عقل ما و فطرت ما به ما نشان می‌داد. اگر صادقانه سراغ قرآن و سنت می‌رفتیم، به ما می‌گفت و این قضیه را می‌فهمیدیم. اما صداقت نشان ندادیم و دچار غفلت شدیم. آغوش برای شیطان باز می‌کنیم و اجازه می‌دهیم ما را فریب بدهد. اول ما خود ما اجازه می‌دهیم. شیطان به زور کسی را فریب نمی‌دهد، چون اگر این‌گونه باشد، دیگر ما مختار نیستیم و مجبور هستیم.

بحث این است که ما راه نفوذ را باز می‌کنیم و با بی‌تقوایی، بی‌دقتی و غفلت خودمان منفذ در اختیار او می‌گذاریم. آن وقت او دیگر از این راه استفاده می‌کند، راه باز و جاده دراز است؛ نفوذ می‌کند و می‌آید و بر ما وارد می‌شود و داخل ما می‌شود و بر ما مسلت می‌شود. از این آیه قرآن می‌شود این‌جور استنباط کرد، در کنار آن آیه‌ای که می‌فرماید: «زَیَّنَ لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ»، عمل شما را برای شما تزیین می‌کند. این‌ها را می‌شود این‌گونه کنار هم قرار داد شاید بشود این‌طور استنباط کرد که اگر ما غفلت داشته باشیم، دیگر نیاز ندارد که او بیاید برای ما تزیین بکند و ما را گرفتار جهل مرکب بکند که یک حقیقت را ندانیم و ندانیم که نمی‌دانیم، و فکر بکنیم که می‌دانیم! آن مرحله بعد است.

اگر غفلت نبود و حواس ما اینجا جمع بود و بازی نخوردیم، تاکتیک بعدی مثلاً تاکتیک دوم، تزیین اعمال است. اگر وسوسه ابلیس همان اول بتواند ما را غافل بکند، آن صورت هدف و صورت مطلوب را از یاد ما ببرد، دیگر این کار او راحت است. ولی اگر دید آن صورت در ذهن ما هست، ما توجه داریم و غافل نشده‌ایم، شیطان در زحمت می‌افتد و فعلی است که او باید انجام بدهد. اگر ما غافل باشیم، فعلی نبود و راه باز بود و می‌آمد داخل، ولی اگر غفلت نباشد و حواس ما جمع باشد، حالا شیطان مشغول پروژه‌ای می‌شود و بالاخره رنجی باید ببرد و زحمتی بکشد که زشت را برای ما زیبا نشان بدهد و طبیعتاً زیبا را زشت معرفی بکند. وقتی زیبا شد، بعد انسان راحت سراغ آن می‌رود. چرا؟ این از اینجا یک چیز دیگر هم فهمیده می‌شود و آن این که انسان به عنوان اولی هیچ ‌وقت سراغ زشت و زشتی نمی‌رود. طبیعت انسان و ذات انسان این‌گونه است که میل به زشتی، به زشت بما هو زشت پیدا نمی‌کند. زشت هم اگر بخواهی سراغ عقیده زشت، اخلاق زشت و رفتار پلید برویم، باید اول زیبا به نظر برسد و بشود یک اسم زیبا روی آن گذاشت، بعد سراغ آن می‌رویم. لذا ابلیس می‌آید اعمال کثیف را تمیز می‌کند، گردگیری ظاهری می‌کند، مثل این که یک جنازه پوسیده کرم‌خورده را کرم‌های آن را برداری، آن را آرایش بکنی، گل، لباس و ادکلن بزنی، آن وقت طرف به سمت او برود. این کار ابلیس و شیطان است. عقاید باطل و فاسد را، موضع‌گیری فاسد را، اخلاق پلید را، عقاید پلید و نادرست را و اعمال فاسد را همین‌طور تزیین می‌کند، زشت را زیبا نشان می‌دهد و بعد ما می‌گوییم این زیبا است و این کار درست است من می‌کنم، چرا نکنم؟ اول خطر و ضرری که در یک عقیده، اخلاق یا عمل زشت است، آن خطر و ضرر آن را از پیش چشم ما حذف می‌کند.

ببینید یک مثال مادی؛ یک کسی می‌خواهد مثلاً رشوه بگیرد یا بدهد، دزدی بکند، اختلاس بکند، خیانت بکند، بی‌ناموسی بکند، یک کسی می‌خواهد سراغ مواد مخدر برود و از این قبیل، همان اول که نمی‌رود. اول ابلیس و شیطان برای او تزیین می‌کند و توجیه می‌کند. می‌گوید ببین، این کار درست است که بد است، اما نه اینطوری؛ آن‌طوری آن بد است، این‌طوری آن خوب است و چاره‌ای نیست. چرا؟ تو حق تو فلان جا چه شده است، این مشکل را داری و... راه دیگری نیست، چاره دیگری نداری، دیگران هم کرده‌اند، قابل جبران هم است، چیز مهمی نیست و از این قبیل. همان کاری را که با آدم و حوا راجع به درخت ممنوعه کرد. زشت را زیبا می‌کند و ما با او همکاری می‌کنیم. کاری می‌کند ما از ضرر و خطر آن کار غفلت کنیم یا فراموش بکنیم. می‌گوید آقا ضرر مواد مخدر این‌طوری هم نیست، یک کمی گاه‌گاهی تفریحی است، ضرری ندارد، چیز مهمی نیست، اصلاً بعضی‌ها به عنوان دارو هم مصرف کرده‌اند، اصلاً قبلاً این‌گونه بوده است، ببین فلانی دارد بیست سال مصرف می‌کند چیزی نشده است! می‌گوید این ضرر ندارد و خطری ندارد. این را از یاد او می‌برد. وقتی که انسان از خطر یک چیزی غافل شد، دیگر راحت سراغ آن می‌رود و نمی‌ترسد. شیطان ترس ما را از زشتی می‌ریزد و فریب می‌دهد.

دیگر این که ما را سرگرم می‌کند. سرگرم چیزهایی که وسیله بودن برای ما به هدف تبدیل می‌کند. یعنی ما لازم داریم مثلاً دنبال پول و امکانات باشیم که زندگی خودمان و خانواده‌مان شرافتمندانه از راه مشروع تأمین بشود و اگر بیشتر هم توانستیم، از راه درست به دیگران هم کمک بکنیم. پول وسیله بود، اما در این میان یک‌مرتبه یادمان می‌رود و خود پول برای ما هدف می‌شود. پول تا اینجا مشروع، بلکه واجب بود، خیر بود، برکت بود؛ از این لحظه به بعد به لهو و لعب و به ابزار شیطان تبدیل می‌شود. تا اینجا جزء «خَوَاتِیمُ اللَّهِ» بود؛ روایت داریم که سکه و پول از «خَوَاتِیمُ اللَّهِ» است. و مثل خاتم انگشتری خداوند و مهر خدا است؛ بعضی معنا کرده‌اند که پول مُهر خداست. اما از اینجا به بعد یک مرتبه مُهر شیطان می‌شود. پول که پول است، چه فرقی دارد؟ نه دیگر، این که چه جوری به دست بیاوری و هدف تو چه باشد و چطور مصرف کنی، از کجا آورده‌ای و کجا مصرف کرده‌ای؟ این دوتا باعث می‌شود پول الهی باشد یا شیطانی، وسیله باشد یا هدف، و برکت و نعمت باشد یا نقمت و مقدمه عذاب و بیچارگی باشد؛ بعضی‌ها در دنیا با پول حرامی که به دست می‌آورند، زندگی خودشان را نابود می‌کنند، غیر از این که زندگی دیگران را نابود می‌کنند، اصلاً به آخرت هم کاری نداریم، در همین دنیا هزارتا مصیبت سراغ او می‌آید؛ نه آرامشی، نه خوابی، نه اعتمادی، نه عشقی.

می‌آید ما را از یاد حق منصرف می‌کند و باز می‌دارد. قیامت را از یاد ما می‌برد. مرگ را از یاد ما می‌برد که از کجا معلوم است که تو تا فردا هستی؟ این همه آشنایان، دوستان، فامیل‌ها و همسایه‌ها، مگر تا چند سال پیش، تا چند ماه پیش و هفته پیش با هم نبودید و نمی‌خندیدید و نمی‌گفتید؟ کجا هستند؟ مردند و تمام شد و رفتند. انگار اصلاً دیگر نبوده‌اند! این‌ها را از یاد ما می‌برد. این خطر و ضرر را از یاد ما می‌برد و ما را در این باتلاق گرفتار می‌کند و پایین و پایین‌تر می‌برد تا گرفتار عذاب شدید بشویم. چرا؟ برای این که قرآن می‌فرماید برای این که روز حساب و روز محاسبه یادتان رفته است!

قرآن می‌فرماید: «لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ»، بعداً رنج شدیدی خواهید برد «بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ»، به خاطر این که فراموش کردید؛ روز حساب را فراموش کردند. فراموش کردن روز حساب و کتاب است که باعث می‌شود ما این همه کثافت‌کاری بکنیم. این یک گام و یک تاکتیک شیطانی است.

یک تاکتیک دیگر او این است که سراغ کسانی می‌آید و می‌بیند نه، این‌ها آدم‌های محکم‌تری هستند، به یاد خدا هستند و به یاد قیامت هستند، حاضر نیستند آن فساد و گناهان علنی را که دیگران می‌کنند بکنند، در خط علم، در خط عبادت و در خط سیاست و عدالت و این چیزها هستند. حالا این تاکتیک بعدی شیطان است. این را تسویل می‌گویند. تسویل هم به یک شکل یعنی یک عمل بد، یک موضع‌گیری بد، یک تفکر و عقیده باطل و نادرست را، یک اخلاق زشت یا یک رفتار پلیدی را خوب جلوه دادن، یا یک خوبی را بیش از اندازه خوب جلوه دادن است! یک کار خوبی است اما در حد خودش؛ یک‌مرتبه این را به بت تبدیل می‌کنی تا خود آن عمل خوب به جای خدا هدف بشود و باعث بشود که آن عمل خوب مانع بشود یک عمل خوب‌تر انجام بشود. یک مستحبی را مطرح می‌کنی و دنبال آن می‌افتی بطوری که واجبی از دست می‌رود. ابلیس یک امر مهم خوبی را برای ما به اهم تبدیل می‌کند تا آن که واقعاً اهم است، یعنی مهم‌تر است، ضایع بشود. این مهم را جلو می‌آورد، با گناه جلو نمی‌آید تا جلوی ثواب را بگیرد، با ضد ارزش نمی‌آید تو را به یک ضد ارزش دعوت نمی‌کند که این ارزش را رها کن و سراغ ضد ارزش برو. این کاری است که با آدم‌های سطح پایین‌تر می‌کند. کسانی که یک مقداری مقدماتی طی کرده‌اند و کمی جلوتر آمده‌اند، با این‌ها دعوا بین ارزش‌ها ایجاد می‌کند. می‌گوید آقا آن ارزش را، نمی‌گوید رها کن، بلکه می‌گوید ببین این ارزش مهم‌تر از آن ارزش است! و جای اهم و مهم را عوض می‌کند. تسویل جهل مرکب کم‌کم به وجود می‌آورد.

جهل مرکب یعنی شما سرگرم یک فکر، عقیده، کار یا اخلاقی می‌شوید که درست است و اصل این حرف غلط نیست، اما جای آن اینجا نیست. این که او الان می‌گوید، بهانه‌ای است برای این که یک چیز مهم‌تر و درست‌تری را که جای آن اینجا است ضایع بکنی؛ یعنی با ارزش به جنگ ارزش می‌رود. با ضد ارزش به جنگ ارزش نمی‌رود، بلکه با یک ارزش به جنگ یک ارزش مهم‌تر می‌رود. و این کاری است که خیلی از خواص سر می‌زند.

یک عدّه‌ای هستند که با شراب، زنا، قمار و این‌جور چیزها فاسد می‌شوند و بازی شیطان را می‌خورند. یک عدّه‌ای هستند که شأن آن‌ها از این‌ها بالاتر است و به این چیزها آلوده نمی‌شوند. فساد مالی یا فساد اخلاقی ندارد، ولیکن فساد اعتقادی و نوع دیگری از فساد اخلاقی دارد، نه فساد جنسی؛ یک نوع دیگری از فساد اخلاقی دارد؛ جاه‌طلبی، تکبر و مسائلی از این قبیل که همه آن‌ها را هم توجیه می‌کند که عزت من، عزت اسلام است! آبروی من فلان است! دشمن من، دشمن خدا است! اسم روی آن می‌گذارد.

قرآن کریم ارزش‌ها را طبقه‌بندی کرده است؛ چه چیزی واجب است، چه چیزی واجب‌تر است، کدام واجب از کدام واجب مهم‌تر است، چه چیزی مستحب است و واجب نیست، چه چیزی مکروه است، این‌ها را همه را گفته است. برای این‌ها حد هم گذاشته است. اصلاً برای احکام شرعی حد می‌گذارد؛ مثلاً می‌گویند نماز واجب را که می‌خواهی بخوانی این تعداد رکعت است، مستحب را هم که می‌خواهی بخوانی این تعداد است و بیشتر از آن را نگفته است.

اما راجع به اصل یاد خداوند، قرآن حد نمی‌گذارد. نمی‌گوید حالا یک مقداری هم به یاد خدا باشید نمی‌خواهد خیلی به یاد خدا باشید! می‌فرماید: «اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا»، خدا را دائم به یاد داشته باشید و به یاد آورید، «ذِکْرًا کَثِیرًا»، یک یادآوری و یادکردنی که به آن کثیر گفته بشود، بسیار، تا می‌توانید، یعنی حد ندارد.

یا در جای دیگر تعبیر دیگری راجع به تقوا است که خیلی واضح‌تر و محکم‌تر است و می‌فرماید: «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»، تقوای خدا را داشته باشید که منشأ آن همان یاد خداست. تقوای خدا را داشته باشید در حدی که باید داشته باشید و حق تقوا را به جا آورید. یا در آیه دیگر می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»، اصلاً تا آنجایی که می‌توانید، تا هر جا که می‌توانید، تا نفس دارید و تا زور دارید، تقوا داشته باشید. این دستور خدا به ماست؛ برای این می‌فرماید که یک لحظه شیطان، دشمن شما، شما را رها نمی‌کند. نفس شما هم شما را رها نمی‌کند، حتی در خواب هم شما را رها نمی‌کند. بیداری که هیچ! در خواب هم شما را رها نمی‌کند. و شما به گونه‌ای که او را نمی‌بینید، از همان راهی که شیطان را نمی‌بینید، درست از همان راه، او شما را می‌بیند و در شما نفوذ می‌کند. آن راه کجا است؟ از همین نفس خود ماست، نفسی که درون ما است. «إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ»، دقیقاً از آن جهتی که شما او را نمی‌بینید؛ ما که نمی‌بینیم چگونه دارد از طریق نفس خود ما با ما حرف می‌زند و اثر می‌گذارد، دقیقاً از همان نقطه دارد می‌بیند و اثر می‌گذارد. این هم هوشیاری‌ها و اخطارهایی است که قرآن کریم به ما می‌دهد که یک دشمن بسیار خطرناک و بسیار پیچیده‌ای دارید که گاهی با شما با صدای خود شما حرف می‌زند؛ با صدای خود شما با شما حرف می‌زند که تو فکر می‌کنی خودت داری با خودت حرف می‌زنی! هیچ راهی هم ندارد مگر ذکر حداکثری: «اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا»، مگر تقوا در حد نهایت تا می‌توانید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ». می‌فرماید در نهان و در باطن: «وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا»، پروردگار خود را مدام در یاد داشته باش، در درون خود با ناله و لابه، گریه کن و التماس کن. به خداوند بگو خدایا! از جلوی چشم من نرو، از دل من نرو، از ذهن من نرو و از قلب من نرو. خدا را برای خودتان نگه دارید؛ این «تقوا الله» می‌شود؛ می‌گوید خدا را برای خودت نگه دار.

«تَضَرُّعًا»، با تضرع التماس کن و گریه کن. در برابر حق، و نور مطلق خضوع کن و از خداوند بخواه که تو را رها نکند. «وَخِفْیَةً»، و پنهانی؛ خود این باز یک ریا، ادا، مقدس‌نمایی و مریدبازی نشود.

این آیه وقتی که می‌فرماید هبوط کنید در حالی که بین شما عداوت است، و از جمله اشاره به دشمنی ابلیس با انسان تا ابد و از طریق نفس خود انسان و نفس خود ماست، دارد می‌فرماید: این را دشمن بدانید؛ این صدایی که در کله تو می‌پیچد و می‌گوید بلند شو این کار را بکن، بلند شو این حرف را بزن، این موضع را بگیر، این را بگو یا اینجا هیچ‌چی نگو و سکوت کن و خودت را به آن‌راه بزن، این صدای تو نیست، این صدای فطرت تو نیست، این صدای عقل تو نیست، این صدای خدا و فرشتگان نیست، بلکه این صدای شیطان و ابلیس است که دارد با تو حرف می‌زند؛ او را رجم کن، او را سنگباران کن و او را سنگسار کن



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha