شبکه افق - 2 خرداد 1405

قرآن اینجا، اکنون (۵۱) (شبهات کهنه که کافران مدرن با ادبیات معنوی علیه قرآن می گویند)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

القایی دیگری که مطرح می‌کنند و این القای بسیار قدیمی است، این است که هرآنچه در این دنیا وجود دارد، دنیوی است و هرآنچه در عالم طبیعت رخ می‌دهد، طبیعی است و امور نمی‌توانند ماورای طبیعی باشند و تابع حکومت علت‌ها و معلول‌های مادی و طبیعی هستند. بالاخره پیامبر در این عالم بوده است و وحی هم در همین عالم طبیعت است که شما می‌گویید خداوند در همین عالم طبیعت با این پیامبران سخن گفته است. پس آن سخن و آن سخن گفتن، یک امر طبیعی است نه ماورای طبیعی؛ زیرا در عالم طبیعت رخ داده است و تابع علت‌ها و معلول‌های عادی، مادی و طبیعی است زیرا از نظام علیت مستثنا نیست و نظام علی استثناپذیر نیست.

تمام حوادثی که در این دنیا اتفاق می‌افتد، از جمله نبوت پیامبران و بعثت رسولان، همگی محکوم این نظام تاثیر و تاثر مادی هستند و تابع وقایع اتفاقیه می‌باشند و هرآنچه در عالم ماده رخ می‌دهد، مادی است. از قبل به پیامبران می‌گفتند این سخنانی که شما می‌گویید سخنان خداست و از عوالم فرامادی و الهی آمده است، این‌ها هم بشری است. شما شاعر یا دیوانه و مجنون یا جن‌زده یا کاهن هستید و حالاتی دارید و از این قبیل موارد، یا این که اصولا دروغ می‌گویید و کلاه‌بردار هستید. زیرا این امر، طبیعی است و وحی نمی‌تواند امر غیربشری، الهی و فرامادی داشته باشد. حتی کسانی که می‌گویند ما خدا را قبول داریم، سخن گفتن او را قبول نداریم؛ یعنی الله باشد و خالق باشد اما شارع نباشد! خداوند متکلم نباشد! و کلام‌الله حقیقتا نباشد!، بلکه مجازا وجود داشته باشد. مجازا خیلی‌ها هر سخن شاعرانه و معنوی که می‌زنند، آن را هم می‌توانید بگویید که کلام خداست. اگر این نوع شعور و آگاهی که از آن به نبوت تعبیر می‌شود، به‌دست‌آوردنی، تجربی، آموزشی، مدرسه‌ای و اکتسابی نیست و وقتی می‌گوییم این امر از حکومت وسایل عادی و ابزارهای مادی بیرون است، معنی آن این نیست که تابع نظام علّی نیست. درست است که هرآنچه در عالم طبیعت در این‌جا ظهور و بروز طبیعی دارد، به یک معنا طبیعی و مادی می‌شود، یعنی ظهور مادی هم پیدا می‌کند؛ اما معنی آن این نیست که جز این ظهور مادی و تبعیت از قوانین مادی و بشری، چیز دیگری وجود ندارد. اصلا شما می‌گویید هرآنچه در عالم طبیعت است، طبیعی است و فراطبیعی نیست.

پاسخ اول این است که خود طبیعت و کل طبیعت، طبیعی نیست یعنی کل طبیعت به ماورای طبیعت تکیه داده است. هرآنچه در این عالم ماده ظهور مادی پیدا می‌کند، تابع قوانین مادی است؛ هم ماده، هم امور مادی و هم قواعد مادی، همگی به قواعد فرامادی تکیه داده‌اند. کل علت‌ها و معلول‌های مادی روی هم رفته برای علت‌های غیرمادی معلول هستند. بنابراین اگر امری ماورای طبیعی مانند نبوت و وحی در عالم طبیعت ظهور می‌کند، معنی آن این نیست که این امر برساخته طبیعت است و منشأ طبیعی، مادی و بشری دارد، بلکه معنی آن این است که این امر ظهور طبیعی و بشری هم دارد. هرآنچه در این پایین قرار دارد، صورت حقیقی آن در آن بالا است. «خزائن کلّ شیء» هر چیزی و هرآنچه در عالم ماده، زمین و کهکشان‌های مادی وجود دارد، مخزن اصلی و منبع آن، همان‌طور که خداوند می‌فرماید، «عنْدَنَا» (پیش ما) است. پیش خدا بودن یعنی فراتر از حوزه مادی؛ زیرا نه خداوند مادی است و نه پیش خدا یک مکان مادی است. بنابراین وحی، رسالت و نبوت هم حتما معلول هستند. معجزات هم همین‌طور هستند و معلول می‌باشند. آن‌ها علت دارند اما خارق‌العاده هستند؛ عادی نیستند و علت آن‌ها هم عادی نیست. وقتی امری علتی فرامادی دارد، معنی آن این نیست که علت ندارد. خود این پیش‌فرض ماتریالیستی این‌ها این است که هرآنچه واقعی است باید مادی باشد و هرآنچه هم که مادی است، نباید علتی فرامادی داشته باشد! اصلا ماتریالیسم یعنی همین. با این نگاه روشن است که نمی‌توان نبوت را درک و تفسیر کرد.

این ‌که می‌گویید هر حادثه‌ای باید علتی عادی داشته باشد، اصلا به چه دلیلی است؟ هیچ برهانی برای این امر وجود ندارد و تجربه هم به نفع این سخن نیست؛ زیرا نه با فلسفه اثبات می‌شود، نه اثبات شده است و نه امکان دارد اثبات بشود که علت‌ها همیشه باید عادی و مادی باشند. لذا این که می‌گویید وحی یا معجزه می‌گویید طبق تعریف شما چون مادی نیستند استثنایی از قانون علیت هستند و در این عالم استثنایی وجود ندارد، پس وحی هم امری مادی است! هیچ برهانی برای این که ما معلولی با علت غیرمادی نداریم، وجود ندارد. ما برای نفی معلول بدون علت برهان داریم، نه این ‌که معلول دارای علت غیرمادی نفی بشود و علیت فقط مادی باشد.

بنابراین اولا طبق این مبنا، این امر کاملا برهانی، قابل دفاع، قابل توضیح و قابل استدلال است. نبوت درست است که امری عادی نیست و خارق‌العاده است و علت دارد و علت آن هم در متن دستگاه آفرینش اوست، اما علت آن هم خارق‌العاده است و مادی نیست. و با همان برهانی که وحی و نبوت اثبات می‌شود، خارق‌العاده بودن آن هم اثبات می‌شود. همان‌طور که معجزات، استثنایی از یک قاعده کلی و علیت نیستند بلکه نوع علت و علیت آن سطح بالاتری دارد و متفاوت است، اعجاز هم مانند نبوت و وحی، همگی معلول هستند و علت دارند، اما عادی، طبیعی و مادی نیستند و هیچ برهانی علیه امور خارق‌العاده وجود ندارد؛ اما البته باید تحقق امور خارق‌العاده را اثبات کرد.

لذا شما می‌بینید آن چیزهایی که خیلی ادعا می‌شود این‌ها اشکالات مدرن و پست‌مدرن به وحی، نبوت و این حرف‌ها است و این‌ها در عالم سنت پیش‌تر گفته شده بود و مربوط به مدرنیته نیست، دقیقا این اشکالات شبه‌منطقی‌ای که به مقوله نبوت، وحی، پیامبری، عصمت و مانند این‌ها وارد می‌شود هیچ‌کدام تازه نیستند. و تقریبا امهات و اصول همه این‌ها در خود قرآن به آن اشاره شده است و در طول این قرن‌ها و هزار و اندی سال با ادبیات‌های مختلف به این‌ها پرداخته شده است.

کسانی در همین ده- بیست سال اخیر این حرف‌ها را بر اساس ترجمه‌های بدون ارجاع و بدون رفرنس از الهیات مسیحی، به عنوان اشکالات جدید، بی‌سابقه و مدرن علیه قرآن و علیه نبوت مطرح کرده‌اند. آن‌ها گاهی تعابیر و کلمات را عوض کرده‌اند ولی چیز تازه‌ای بر آن‌ها نیفزوده‌اند. از جمله این که پیروان پیامبران مدعی هستند که یک فلسفه وحی و نبوت، ضرورت حل اختلافات بشر بوده است که بشر اختلافات خود را در مسائل مختلف، جز از این طریق قابل حل نمی‌داند و ضرورت بعثت پیامبران از جمله مواردش همین است؛ یعنی نیاز بشر به دین. بعد این اشکال مطرح می‌شود که مگر بعد از ارسال وحی و نبوت پیامبران، اختلافات تمام شده است؟ آن‌گاه بین خود پیروان ادیان اختلاف ایجاد شده و در خود دین اختلاف به وجود آمده است.

بنابراین این که می‌گویید یکی از فلسفه‌های نبوت از همان ابتدا تا ابد، حل و رفع اختلافات بشر است، تحقق پیدا نکرده است. اختلافات قبلاً بر سر ثروت، قدرت و این امور بود، اکنون اختلافات دینی و مذهبی هم اضافه شده است، نه این که آن‌ها حل بشوند. مگر وقتی چیزی برای کاری می‌آید و مخاطب آن یک موجود مختار است و اگر به آن نسخه و دستورالعمل اعتنا نشود و بنابراین آن مشکل در یک حوزه و در یک محدوده‌ای حل نشود، معنی آن این است که اساسا آن تحفه چندان تحفه‌ای نبوده است و کارکردی نداشته و عبث بوده و فلسفه آن محقق نشده است؟ مثل این ‌که بگویید اگر طبابت و پزشکی واقعا مفید و موثر بود و فلسفه آن سلامت بشر است، پس این همه بیمار و بیماری‌ها چیست؟ آدم‌هایی که در اثر بیماری‌ها می‌میرند، چیست؟ پس چون همه همیشه بطور مطلق سالم نیستند، معلوم می‌شود که فلسفه پزشکی و طبابت که حفظ سلامت انسان است تحقق پیدا نکرده است و بنابراین فلسفه‌ای ندارد و علم پزشکی بی‌خود و من‌درآوردی است!

پاسخ این است که اگر همگی به نسخه طبیب حاذق درست عمل بکنیم و بعد در عین حال انواع و اقسام بیماری‌های علاج‌ناپذیر وجود داشته باشد، آن‌جا می‌توانید این نتیجه را بگیرید که به نسخه عمل شد ولی سلامتی اصلا حاصل نشد، پس ممکن است مشکلی در نسخه باشد. اما اگر کسانی که به این نسخه عمل کردند به این نتیجه رسیدند و می‌رسند، ولی آن‌هایی که به این نسخه پیامبران عمل نکنند یا ناقص و غلط عمل کنند، طبیعی است که به آن نتیجه نمی‌رسند. شما نمی‌توانی از این امر نتیجه بگیری که فلسفه نبوت بیهوده است و محقق نشده است. هرجا هر فرد یا جامعه‌ای به هر اندازه به این نسخه عمل کرد، اختلافات آن رفع شد. اگر اختلاف نظری بود، با داوری وحی و درک درست عقلانی از وحی، اختلافات حل می‌شود یا اگر مواردی هم حل نشود، باز خود وحی و قرآن گفته است که در این موارد چه بکنید تا به خصومت، نزاع و خشونت منجر نشود.

مواردی هم که مشکل نظری نیست و همه می‌دانیم که این عمل نباید انجام بشود ولی برای منافع، غرایز، خودخواهی‌ها و استکبار، آن کارها را انجام می‌دهیم، باز در این‌جا هم عملا با نسخه مخالفت کرده‌ایم و طبیعی است که فلسفه نبوت در این‌جا محقق نمی‌شود زیرا نبوت آمده است تا اطاعت و فهمیده بشود.

لذا این‌ که می‌گویید وحی و نبوت برای رفع اختلافات بشر آمده و تنها راه حل همه اختلافات اساسی بشر است، پس چرا این اختلافات ادامه دارد؟ مثل این است که بگویید اگر طبابت، علم، ریاضیات و منطق اثر واقعی داشت، پس چرا آثار خلافی را هم داریم می‌بینیم؟ برای این که در آن‌جا تخلف کرده‌اید؛ هرجا از پزشکی تخلف بکنید، فلسفه پزشکی در آن‌جا محقق نمی‌شود.

یا این که اگر واقعا به همه پیامبران از یک‌جا و از یک خدا یک پیام رسیده است و یک سخن دارند، پس این تفاوت‌هایی که هم در دستورالعمل‌ها و شرایع بعضی از پیامبران و ادیان وجود دارد و گاهی ممکن است به تعارض و تناقض هم منجر بشود، چیست؟ اصلا وقتی این‌همه انواع و اقسام ادیان، معنویت‌ها، مذاهب و عقاید را می‌بینیم، روشن است که این‌ها از طرف یک خدا نیستند و یک حقیقت نیستند. گاهی همین‌ها باز خلاف این را هم می‌گویند تا از زاویه دیگری این نتیجه را بگیرند که این‌ها وحی نیستند؛ و آن این که درست خلاف این را در غرب گفتند و در این‌جا هم بدون رفرنس ترجمه می‌کنند. گفتند که اصلا کل معنویت‌ها، چه بت‌پرستی، چه مسیح‌پرستی، چه خداپرستی، حتی شیطان‌پرستی، گوساله‌پرستی و هر پرستش دیگری، اصل پرستش یکی است و مهم هم همان است؛ معنویت، معنویت است. دیگر از توحید، شرک، درست، غلط، حق و باطل در حوزه معنویت، عقاید و دین‌داری صحبت نکنید.

پلورالیسم افراطی، تکثرگرایی و این که مفاهیم، کلاً نسبی است و کم‌کم این که اصلا این‌ها واقع‌نما نیستند که شما اختلاف کنید که آیا این دین دارد واقعیت را می‌گوید و الهیات این دین واقعی است یا آن یکی؛ این اصلاً بحث واقعیت بیرونی نیست و مواردی از این قبیل. دو اشکال از دو موضع متعارض و متناقض، ولی هر دو با یک هدف که بگوید این وحی، وحی نیست و این‌ها کلام خدا نیستند. پاسخ هر دوی آن‌ها داده شده است.

این که چرا تفاوت‌هایی در میان بعضی از شرایع در ادیان مختلف ابراهیمی وجود داشته است و دارد و اگر سخن خدا است چرا اساسا تغییراتی در آن باشد؟ خداوند، حقیقت و ثابت ازلی و ابدی است و در خداوند از ناحیه او تغییری و تحولی نیست؛ اما موضوع، که "انسان" است، انسان موجودی متحول، متغیر و گاه متکامل است. تکامل نوع انسان حتی در حوزه الهیات، همین‌طور در حوزه طبیعیات، تجربیات، تکنولوژی و این‌ها تدریجاً اتفاق افتاده است و می‌افتد. اشکالی ندارد که بگوییم نبوت پیامبران هم تدریج تکاملی داشته است؛ یعنی پیامبر بعدی از پیامبر قبلی چیزی کمتر نگفته است، اگر بیشتر نگفته است، که گفته است. یعنی هر دعوت توحیدی جدیدی می‌تواند از دعوت قبلی و پیامبران قبلی کامل‌تر و جامع‌تر باشد؛ زیرا مخاطب آن و جوامع بشری هم نسبت به چند قرن قبل، تغییراتی کرده‌اند و در بعضی حوزه‌ها تکاملی پیدا کرده‌اند. لذا اگر گفته بشود که تعالیم حضرت عیسی کامل‌تر از تعالیم حضرت موسی است و همان‌ها را دارد به علاوه چیزی اضافه دارد، و تعالیم پیامبر اکرم(ص) از همه پیامبران کامل‌تر بوده است، این تکامل تدریجی در انسان و در دعوت دینی و وحی، مشکلی برای الهی بودن و ربانی بودن وحی و بشری نبودن آن ایجاد نمی‌کند.

اما این اشکال که اگر بشر، تا این حد متحول و متکامل است و خودتان هم قبول دارید، این جامعه بشری و این تمدن کجا و تمدن هزار سال پیش کجا؟ پس چطور باید رسالت و نبوت تشریعی خاتمه پیدا کند؟ مگر تحول بشر یا تکامل بشر ۱۴۰۰ سال قبل متوقف شد که دیگر نیازی به نبوت جدیدی نباشد؟ پاسخ این است که تحول و تکامل در ابزارها و شیوه‌های ادراک (مصادیق ادراکات) معنادار است، اما در اصل حقائق عالم، خیر.

انسان به حسب استعدادهای خودش نامتناهی است، بی‌نهایت‌طلب است و بی‌نهایت کمالات دارد اما نسبت به حقیقت هستی و عالم، و نسبت به خدای متعال، کمالات وجودی انسان، باید با نیازهای انسان در چند دهه‌ای که در این دنیا است ارتباط و تناسبی داشته باشد و این نیازها نامحدود نیست این نیازها محدود است. بنابراین چون احتیاجات بشر در این عالم نامحدود نیست، کمالات او هم نسبت به کل هستی محدود است و نامحدود نیست.

بنابراین هدایت آخر، هدایت کامل، و خط پایان رسالت، معنی‌دار، منطقی و معقول است. یعنی می‌شود به یک مجموعه وحی قائل بشویم که سعادت بشر را تا ابد تامین کند و خاتم انبیا باشد، اما چون حقایق ربانی و الهامات الهی حد ندارند، باب آن‌ها باز باشد؛ اما باب رسالت الهی و نبوت تشریعی به خاطر محدودیتی که در ناحیه بشر، و نه خدا، وجود دارد، محدود باشد و خط پایان داشته باشد. بنابراین این‌ها هم با یکدیگر منافاتی ندارند.

یک سوال دیگر که هزاران سال سابقه دارد و باز این اواخر تحت عنوان شبهات مدرن به وحی و نبوت و این‌ها مطرح می‌شود، این است که اگر از نیاز بشر به دین شروع کنیم، آیا واقعاً بشر به دین نیازمند است؟ آیا جوامع بشری این نبودند و الان نیستند که بی‌دین هستند یا دین ما را قبول ندارند، ولی در عین حال توانستند بخشی از مشکلات حیاتی و مادی خودشان را در حوزه قوانین، مدیریت و این قبیل مسائل حل کنند؟ آن تکاملی که و آن تشنگی برای جامعه کامل و کامل‌تری که می‌گویید سعادت نوع بشر را تامین می‌کند، این همه حق و اصلاح، و این همه تلاش‌ها و تحولات در سبک‌های زندگی و روش‌ها و نظام‌های مختلف زندگی بشر در عرصه اقتصاد، تکنولوژی، سیاست، رسانه و غیره، دائماً در حال اتفاق افتادن است. و شما خودتان قبول کردید که بشر مشغول تکامل است. جوامعی بدون این که به اصل دین یا به دین ما نیازی داشته باشند، به اهدافی رسیده‌اند و علائم آن هم پیدا است. الان شهرهایی در دنیا هستند که وضع آن‌ها از ما در رفاه، تامین اجتماعی، بهداشت، آزادی، امنیت و مسکن بهتر است و قدرت، ثروت و علم بیشتری دارند، اما اصلاً دینی نیستند و بی‌دین هستند یا دین ما را قبول ندارند و اصلاً نمی‌شناسند. چطور می‌گویید که راه تکامل بشر، دین است و این است؟ ما جوامعی را می‌شناسیم که بهتر هستند و مسلمان هم نیستند. بنابراین این که می‌گویید بشر برای سعادت، نیازمند به دین و وحی است، درست نیست!

خب مثل این که این‌ها توجه ندارند که وقتی از نیاز به دین گفته می‌شود، آن نیاز، چه نوع نیازی است. انسان حیوانی ابزارساز است و می‌تواند در حوزه ابزارسازی و حتی نظام‌سازی و قالب مادی مدنیت و تمدن پیشرفت بکند. این مسئله برای الان هم نیست و هزاران سال پیش هم بوده است. تمدن فرعونی، تمدن قدرت نمرود، و اقوامی که قرآن کریم از آن‌ها نام می‌برد، تمدن‌هایی در زمان خودشان و تمدن‌های برتر بودند که هم به لحاظ اخلاقی و فرهنگی بی‌دین و فاسد بودند و هم به لحاظ مادی پیشرفته‌تر و مرفه‌تر بودند. این مسئله مخصوص الان نیست.

سوال این است که آن نور الهی که بشر به آن نیاز دارد و آن نیاز، جز از طریق وحی و مستقل از وحی قابل تامین نیست، آن تکامل در قدرت و ثروت و لذت نیست. آن‌ها اموری طبیعی و مادی و در دسترس مومن و کافر هستند. تراکم قدرت هر چه بیشتر بشود و ظواهر تمدن هر چه پیشرفته‌تر باشد، اما اگر آن انسانیت، کمالات انسانی، اخلاق، معنویت، عدالت و فضیلت‌ها کمتر باشد، این پیشرفت‌ها خطرناک‌تر است. یعنی بشر به لحاظ معنوی در خیلی از جوامعی که به لحاظ مادی پیشرفت کرده، پیشرفت نکرده، بلکه به پشت سر برگشته است. آن چیزی که از آن به توحش انسان‌های نخستین و عصر تاریکی و قرون وسطی تعبیر می‌کنند، بر فرض که همه این آمارها درست باشد، شما الان از همه آن‌ها وحشی‌تر هستید. این جنایت‌ها، آدم‌کشی‌ها، غارت‌ها، بی‌عدالتی‌ها و رذیلت‌ها از آن موقع خیلی خطرناک‌تر، بیشتر و برجسته‌تر شده است.

بنابراین این‌ها تکامل ابزاری است اما تکامل انسانی نیست و عقب‌گرد انسانی است. انواع و اقسام ستم‌ها، مفاسد و دردهای بی‌درمان، قبلاً که بشر به لحاظ تکنیک به این اندازه پیشرفته نبود صورت می‌گرفت، اما خیلی نامنظم و ناآگاهانه و جاهلانه بود. الان همان جنایت‌ها، مفاسد و رذالت‌ها با نقشه‌ها و طراحی‌های پیچیده‌تر، تکنولوژی قوی‌تر، با دقت و تجربه متراکم‌تر و بسیار منظم و علمی انجام می‌شود. آن زمان با شمشیر می‌زدند و یک نفر را می‌کشتند، اما حالا با زدن یک دکمه بمب، چند ده هزار و چند صد هزار نفر را می‌کشند. اما این وحشی‌گری همان است و حتی وحشی‌تر شده و کامل‌تر نشده است. انسانیت انسان به پرتگاه نزدیک‌تر شده و سقوط بیشتری کرده است و این نیاز، فقط با پیام خداوند و با وحی الهی و با دین قابل حل است. در آن دستگاه، انسانی تربیت می‌شود که رنج همه را رنج خود او بداند و شادمانی دیگران را شادمانی خود او بداند و برای خدا بدون منت خدمت کند. وقتی می‌گویند «فی سَبیل الله» برای خدا خدمت کن، یعنی بدون هیچ توقعی از آن اشخاص خدمت کن حتی اگر تشکر نکنند و به او توهین هم بکنند، باز هم به آن‌ها خدمت کند. کسی می‌تواند این کار را بکند که به خدا و به آخرت ایمان و یقین دارد و می‌داند که در این قضایا ضرر نمی‌کند.

بنابراین سعادت بشر به معنی بیشتر خوردن، خانه‌های شیک‌تر، هواپیمای خصوصی، ویلا و... در این چند روز و چند دهه‌ای که در این عالم است نیست. سعادت انسان ترکیبی از عدالت و اعتدال مادی و معنوی، دنیوی و اخروی، فردی و جمعی است و توحید است که این را تعریف و تضمین می‌کند. وگرنه اگر این معنویت توحیدی هم نباشد، باز اگر شما منطقی‌ترین قوانین و انسانی‌ترین آموزش‌ها و تعلیم و تربیت را هم ارائه بکنید، ضمانت اجرا ندارد و معلق در هوا می‌ماند. انبیاء هستند که می‌توانند بشر را متقاعد کنند که هر ظلمی که به دیگران می‌کنی، در درجه اول به خودت ظلم کردی و کرامت دیگران و به خصوص کرامت خودت را حفظ کن.

در نگاه مادی اصلاً معنی کرامت انسان چیست؟ ما نمی‌فهمیم و توضیحی هم نمی‌توانند بدهند. بعد هم صحبت از یک راه حل عمومی و در دسترس عموم بشر است، نه این که یک شهر خاص و امکانات خاص باشد؛ آن هم به چه قیمتی؟ چند شهری که در اروپا و آمریکا در فیلم‌ها به همه نشان می‌دهند و آرمان‌شهر، مدینه فاضله آن‌ها و شهر رویاهای آن‌ها است. داخل آن شهرها باید بروید و در خیابان‌ها و بازار آن شهرها زندگی کنید تا موضوع روشن بشود. شما اعتراضات وسیع مردم مغرب‌زمین را به این سیستم، این طرز فکر و این تمدن دارید می‌بینید که همه این‌ها برای یک درصد و چند درصدی است و بقیه و اکثریت مردم، خود آن‌ها هم مثل اکثریت بشریت قربانی هستند.

و آخرین نکته این که یک شعور خاصی به نام وحی و یک شعور عمومی‌تری هم به نام عقل، خرد و تفکر وجود دارد. نسبت بین این‌ها چگونه است و چه باید کرد؟ اینجا هم باز این حرف تازه نیست و از یکی دو قرن پیش در غرب، بحث عقل و دین و علم و دین و این حرف‌ها مطرح می‌شد و قبل از آن هم به شکل‌های دیگری مطرح بود. ما اهداف وحی و نبوت را تا آن‌جایی که به ما مربوط است، می‌توانیم با همین خرد درک کنیم و باید با همین عقلی که خدا به ما داد، وحی را درک کنیم. بخشی از آن مستقیماً و مستقلاً فقط با عقل می‌شود و بخشی از آن به خصوص در حوزه بعضی از احکام و به ویژه احکام عبادی هم با توضیح وحی و مبلغ وحی یعنی انبیا و در بعضی از حوزه‌های قوانین اجتماعی امکان‌پذیر است. اصلاً در حوزه یک جامعه بی‌دین و قوانین سکولار و غیردینی آن هم از یک جهت همین‌طور است. یعنی الان قوانینی که در جوامع بی‌دین برای مسائل مالیات، اقتصاد، حمل و نقل، ازدواج و غیره وجود دارد، یک بخشی از آن را همه می‌فهمند که این قانون چه فایده‌ای دارد و چرا وضع شده است. یک بخش‌هایی از قوانین را توده مردم اغلب نمی‌دانند دلیل آن چیست. باید آن قانون‌گذار برای آن‌ها توضیح بدهد که این قانون به این دلایل، این ضرورت‌ها و این مسائل وضع شده است. پس این اشکال اولاً در مسئله وحی و نبوت وارد نیست.

ثانیاً همه قوانین، درست یا نادرست، دینی یا غیر دینی، همه این‌ها مشمول این سوال خواهند بود و پاسخ یکی است. آن وقت اینجا سوال می‌شود که اگر ما با عقل بشر مفاد وحی را می‌فهمیم، چه نیازی به وحی است؟ اگر می‌گویید وحی و دین برای بیان چیزهایی آمده است که عقل بشر به آن نمی‌رسد، پس ما با هیچ استدلال عقلی هم نمی‌توانیم بفهمیم که چرا این احکام وجود دارد و چه نسبتی با واقعیت و نیازهای ما دارد؟ فقط خود پیامبر که آن شعور خاص و مرموز وحیانی را دارد و شعور عقلی هم دارد، خود او می‌تواند بفهمد. و با زبان ما هم یک چیزهایی بگوید، از روابط فکری ما هم استفاده بکند و چیزهایی به ما بگوید، اما ما به هیچ وجه نمی‌توانیم این را بفهمیم.

پاسخ آن هم روشن است، این که شما همه مفاد وحی را به طور کامل و بدون کمک انبیا نتوانید بفهمید، معنی آن این نیست که هیچ چیزی از مفاد وحی را مستقلاً با عقل بشر هم نمی‌شود فهمید. آن وقت سوال می‌شود که اگر آیاتی نازل شده است که بدون وحی هم بشر با عقل خود او می‌توانست آن مفاهیم را بفهمد، چرا این دسته از آیات نازل شده است؟ پاسخ این مسئله هم روشن است. آیات جدا از هم نیستند و یک ارتباطی با هم دارند و یک نظام مجموعه‌ای است. همین الان ما بعضی از آیات قرآن را راحت‌تر می‌فهمیم و حتی برای آن می‌توانیم استدلال هم بکنیم. یک سری از آیات هم هست که هم فهم آن و هم اثبات آن به این راحتی نیست. این‌ها به هم مربوط هستند. یعنی ترکیبی از خرد و الهامات ربانی و وحی، هم در اصل اثبات وحی و هم در فهم مفاد وحی است. بحث محکم و متشابه و غیره، همه برای درک بیشتر و درست‌تر آن چه که ما ممکن است بگوییم اگر وحی هم نبود با عقلی که خدا داده است می‌توانستیم بفهمیم، به هم مربوط است. بله، ولی شما به همه فواید و منافع آن و این که ارتباط این با آن گزاره‌های دیگر و آیات دیگر چیست، نمی‌توانستید برسید.

ضمن این که لازم نیست و ادعا هم نشده است که هر چه به انبیا وحی شده است، حتماً باید چیزهایی باشد که اصلاً و به هیچ وجه به عقل بشر نمی‌رسیده است! اصلاً این حرف زده نشده است و اگر اتفاقاً این طور می‌بود، یک نقطه ضعف بود. نقطه قوت این وحی این است که خدای متعال می‌فرماید اصلاً کل قرآن ذکر است. ذکر یعنی شما اصل مسئله را می‌دانید، خداوند از طریق عقل و فطرت این‌ها را به شما آموخته است و می‌فهمید و این‌ها دارد به شما یادآوری می‌شود. اما آیا معنی آن این است که با همه جزئیات و همه لایه‌های حقیقت و مفاد وحی، همه این‌ها به طور مطلق برای همه فقط یادآوری است و شما همه آن را مستقل از وحی می‌دانستید؟ این آیات این را هم نمی‌گوید. در این مسئله بسیار باید دقت کرد. البته چون مخاطبان وحی، همه مثل هم نیستند، افراد عادی که جز همین غرائز و ادراکات حسی چیزی نمی‌دانند و نمی‌خواهند، ولو متدین هستند و اصل آن را قبول دارند و مذهبی هستند، این‌ها یک‌جوری مخاطب هستند. انسان‌هایی هم که در بالاترین سطوح عقلانی، معنوی و عرفانی هستند، آن‌ها هم مخاطب همین وحی قرآن هستند. طبیعی است که مخاطب بعضی از آیات بیشتر آن قشرها باشند، ضمن این که این قشرها هم مخاطب آن هستند. بعضی از آیات را این مخاطب عام نمی‌فهمد یا کمتر می‌فهمد و یک مخاطب خاص بیشتر هدف است. ولی به مخاطب عام هم اگر توضیح بدهی و آموزش بدهی، ممکن است بفهمد. چنان که بعضی‌ها می‌گویند این آیاتی که در مورد بهشت یا جهنم توصیفات مادی و جسمانی می‌کند که آنجا لذائز خوردن، آشامیدن، لذت جنسی، حور، غلمان، جوی عسل و... هست، آیا این‌ها واقعی است یا غیرواقعی؟ واقعی است. آیا واقعیت آن عین این واقعیات مادی در عالم طبیعت است؟ آقای طباطبایی می‌گویند عیناً خیر. چون قوانین آن عالم با این عالم فرق می‌کند. آن عالم دیگر عالم ماده به این معنا نیست، اما منافع و لذائز جسمانی هست. خب حالا چه نوع جسمانیتی و چه نوع ماده‌ای است، و این که منظور این آیات و روایات چیست؟

یک بخش از آن هم این است که بله، اصل این لذت‌ها آنجا هم هست. در آن عوالم بعدی هم لذائذی که ما اینجا داریم می‌بریم، مانند لذت غذا خوردن، خوابیدن، لذت تشویق شدن، لذت مصاحبت با آدم‌های خوب و لذت از زیبایی‌ها، همه این‌ها به مراتب لطیف‌تر و گاهی غیرقابل مقایسه با اینجا وجود دارد. ولی برای این که آن مخاطب بفهمد، باید به بعضی از لذائذی که همین جا می‌برد مثال بزنند. ممکن است اصل لذائز همین‌ها باشد، اما نه عین این. مثلاً یک کودک پنج - شش ساله، لذت جنسی را نمی‌فهمد. اگر بخواهی برای او توضیح بدهی، باید به چیزی بگویی که او از آن لذت می‌برد و می‌فهمد؛ مثلاً بگویی شیرینی، شکلات، آدامس و این‌ها را می‌فهمد. و طبیعتاً برای تقریب به ذهن او و تفهیم به او، این تعابیر به کار برده می‌شود. بله، اما معنی آن این نیست که این لذائز وجود ندارد و فقط برای این که شما غیر از این‌ها چیزی نمی‌فهمید به شما این‌ها را می‌گویند. وجود دارد، اما عین اینجا نیست. و چون اکثر مردم، شماها الان نمی‌توانید بفهمید و بعد که از این عالم می‌روید می‌بینید، لذا از تشبیهاتی و با زبانی استفاده می‌شود که شما راحت‌تر بفهمید. وقتی می‌گویند خوشبختی و سعادت فردی و جمعی، سعادت فرد با خود، سعادت فرد در جامعه، سعادت روحی و جسمانی، سعادت در این دوران و در ابدیت، این سعادت همه این‌ها را شامل می‌شود. این سعادت بدون توحید و عدالت تامین نخواهد شد. این نوع سعادت محصول سازماندهی یک جامعه مادی و حتی پیشرفته‌ترین و تکنولوژیک‌ترین تمدن مادی هم نخواهد بود.

پیامبر؛ از راه تفکر پیامبر نشده است. پیامبران نوابغ اجتماعی و مصلح انقلابی به این معنا نبودند که این حرف‌ها را از خود آن‌ها در بیاورند. ولی تمام منافع متفکران بزرگ، نوابغ بزرگ و مصلحان بزرگ را و بیش از آن‌ها را بدون خطاهای آن‌ها دارند. چرا؟ چون به یک منبع معرفتی متصل هستند که خطاناپذیر است و دست دیگران از آن کوتاه است.

این تکامل بدون عبادت خداوند به روش درست امکان ندارد. این سعادت و خوشبختی بدون تقوا، جهاد علیه خود، جهاد با خود و جهاد با ظلم امکان ندارد. بنابراین همه این‌ها برای سعادت است و این سعادت جامع بدون دین تامین نمی‌شود حتی اگر شما در یک جامعه‌ای باشید که همه امکانات مادی را دارد اصلاً یکسره بخوری، بیاشامی، بخوابی و انواع لذائز را ببری تا بمیری. این سعادت نیست نه این که با تعریف دین نیست، بلکه با تحلیل عقلی یک فرد بی‌دین هم، اگر مسئله را درست بررسی کند، این طور نیست.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha