بسمالله الرحمن الرحیم
همانطور که درباره قضیه بردهداری هم کار میکنید؛ مگر شما نشنیدهاید که میگویند آبراهام لینکلن بردهداری را لغو کرد؟ خود اینها که رئیسجمهور آمریکا بودند، بزرگترین بردهدارها بودند. در جنگ ایالتهای شمال و جنوب، اقتصاد شمال بیشتر تجاری بود و اقتصاد جنوب بیشتر کشاورزی بود. کشاورز برده میخواهد، اما تجارت برده نمیخواهد. یکی از آن دلایل این بود. دلیل دوم این بود که تعداد بردهها در شمال و مانند آن آنقدر زیاد شده بود که آنها داشتند از سفیدپوستها بیشتر میشدند و در برخی جاها هم بیشتر شده بودند. دیگر اداره اینها ارزش نداشت و آنها اصلاً نمیتوانستند آنها را کنترل کنند. هم خطر شورش وجود داشت؛ شورش بردهها و مانند آنها اصلاً به دلایل اقتصادی و امنیتی بود. آنها این کار را انجام دادند و آن هم فقط اسم آن را گفتند، وگرنه بردهداری وجود داشت.
آماری که سازمان ملل، یونیسف و یونسکوی آن ارائه میدهند، نشان میدهد که آیا شما الآن میدانید ما در جهان هفتصد الی هشتصد میلیون بردهی رسمی داریم که خرید و فروش میشوند؟ و بیشتر آنها هم زن و کودک هستند. آنها برای انواع و اقسام استفادهها به کار میروند. همین الآن هفتصد- هشتصد میلیون بردهی رسمی وجود دارد. اگر شما به بخش غیررسمی نگاه کنید، میبینید که اغلب بشر برده هستند؛ چون آنها تحت سلطهی استعمار هستند. این بردگی، بردگی بدون اسم بردگی است. آنها نام این کار را لغو بردگی گذاشتند و ادای روشنفکری درآوردند. تهش این نبود. بردگی پیچیدهتر شد و شکل دیگری پیدا کرد. آن بردگی از نوع قدیم دیگر ارزش نداشت و بردگی از نوع سرمایهداری به جای آن آمد.
درباره مسئلهی زن هم همینطور بود. اسلام به زن استقلال اقتصادی داد، اما نگفت با مرد، با هم رقابت اقتصادی راه بیندازید. به مرد نگفت تو باید به زنت توهین کنی وقتی داری او را تأمین میکنی. مثل این که یک چیزی جلوی یک کسی میاندازی که بیا خرجیات را دادم! تو اصلاً حق نداری اینطوری صحبت کنی، شرعاً حرام است. وظیفه توست که البته زن هم تشکر کند، ولی حق نداری زندگی را توهینآمیز اداره کنی تا آن زن را مجبور کنی که برای حفظ کرامت خودم یا برای تأمین معاش خودم، خودم کار کنم و خرجیام را دربیاورم. زیر بار منت و توهین نباشم. این خلاف شرع نیست اما خلاف مصلحت خودش است ولی خب گاهی چارهای نیست. این مرد مسلمان، مسلمانانه زندگی نمیکند، این زن مسلمان، مسلمانانه زندگی نمیکند. مسلمان هستیم نماز میخوانیم حج میرویم، کربلا میرویم، اما مسلمانانه زندگی نمیکنیم. مذهب در جامعه ما فقط همین عزاداری و زیارت شده است! سقف مذهب همین است! ما با این مسائل سبک زندگیمان را اشتباه کردیم .
این مورخ آمریکایی "دورانت" یک تعبیری دارد میگوید: اسلام بدون تلفات یا کمترین تلفات یک انقلاب بزرگی در مسائل سبک زندگی کرد. این هنر بزرگ اسلام بود. میگوید که اسلام به زن استقلال اقتصادی داد اما خانه براندازی نکرد و خانه را نابود نکرد؛ چون جامعه دروغ است و آن چیزی که واقعی است، خانواده است. اصلاً این که میگویند شهر، کشور، جهان و جامعه، همگی دروغ است؛ به غیر از خانه، هر چه که وجود دارد خیابان و بیابان و مانند اینها است. کارخانه، مدرسه، پارک، دانشگاه و سینما هم در طول روز فقط چند ساعت پر هستند وگرنه خالی هستند و کسی در آنها نیست. در واقع آدمها در خانهها هستند. خانه است که جامعهی واقعی است. اگر خانه درست شد، جامعه هم درست میشود؛ چه مرد آن، چه زن آن و چه بچهی آن اگر درست شوند، جامعه درست میشود؛ مگر در موارد استثنائی که گاهی خانه، خانه خوبی است اما آدم بدی از درون آن بیرون میآید که آن هم وجود دارد، چون انسان مختار است و مجبور نیست؛ یا خانه، خانه بدی است اما بچهی خوبی از درون آن بیرون میآید. ولی غالباً اینگونه نیست. در اکثر موارد، خانه خوب انسان صالح بیرون میدهد و خانهی بد انسان ناصالح بیرون میدهد. آنها انسانهایی هستند که بعداً به جامعه میآیند و جامعه را به گند میکشند. این درست است که رشوه، اختلاس، زنا، قمار، ربا و مانند اینها بیرون از خانه اتفاق میافتند، ولی در واقع همه اینها در خانه اتفاق افتادهاند و از درون خانه شروع شده است.
دورانت میگوید که اسلام خانواده را متزلزل نکرد و زنان را علیه شوهران خود و دختران را علیه پدران خود به تمرد مجبور و وادار نساخت، اما در عین حال زن را رها کرد. اگر به اسلام درست عمل شود، زن هم از ظلم و اهانت در خانه و هم از ظلم و اهانت در جامعه و بیرون از خانه رها میشود. او دو آیه از قرآن را ذکر میکند و میگوید اسلام با همین دو آیه، بزرگترین انقلاب اجتماعی را در رابطه با زن و خانواده به وجود آورد، اما این یک انقلاب آرام و بیخطر بود؛ انقلابهایی که صدمه آن کم بود و فواید آن زیاد بود. خیلی وقتها شما میخواهید یک انقلاب اجتماعی ایجاد کنید که صدمه آن از فایده آن بیشتر است؛ تخریب آن از سازندگی آن بیشتر میشود و در پایان آن پشیمان میشوی و میگویی ما اشتباه کردیم، ای کاش این کار را نمیکردیم و ای کاش انقلاب نمیکردیم. ولی یک وقت انقلابی، واقعاً انقلاب است؛ اگرچه بالاخره در هر انقلابی صدمات هم وجود دارد، اما این صدمات اصلاً با فواید آن قابل مقایسه نیست. اما غرب چه کرد؟ زن را به این اسم که تو داری در خانه جان میکنی و کلفت شوهرت و کلفت بچههایت شدهای و بنده و برده هستی، این را آورد و گرفتار جان کندن، بردگی و کنیزی در کارخانه و مغازه کرد! زن به جای این که برای شوهر خود آرایش بکند، باید بیاید در دفتر برای صاحبکار خود آرایش کند! او به جای این که با شوهر خود با ناز، کرشمه و عاطفه صحبت کند، باید بیاید برای این آقا و به عنوان مسئول دفتر هم باید برای آن آقا و کارمندان مرد آن اداره، برای آنها ناز و کرشمه کند و آرایش کند. الآن شما دیدید که رسماً اطلاعیه میزنند که ما خانمی را میخواهیم که روابط عمومی او بالا باشد؛ روابط عمومی یعنی چه؟ یک بار من دیدم که در یک آگهی نوشته شده است خانم جوان خوشپوش و ترجیحاً مجرد؛ حالا اگر مجرد هم نبود عیب ندارد و متأهل هم بود اشکالی ندارد، ولی ترجیحاً مجرد باشد. تو برای چه کاری یک چنین خانمی را میخواهی؟ آیا خودت خر هستی یا مردم را خر فرض کردهای؟
خود دورانت میگوید که ما در غرب سرمایهداری به زنان گفتیم مگر شما کلفت شوهران خود هستید که هی خودتان را برای او آرایش میکنید؟ مگر شما کنیز جنسی آنها هستید؟ مگر تو ابزار جنسی شوهرت هستی؟ مگر تو کلفت او هستی؟ از خانه بیرون بیا! بعد همان کارهایی را که گفتیم در خانه انجام نده، میگوییم بیرون از خانه برای ما انجام بده! بچه خودت را نگه ندار، بلکه بچه فلان کارخانهدار و سرمایهدار را نگهداری کن. یک وقت کسی به خاطر کار و اشتغال مجبور است که آن بحث دیگری است و همه شغلها شریف هستند؛ آن کسی که بیشرف است، آدم بیکار مفتخور است. متأسفانه ما از این فرهنگ جدا شدیم. ما از خیلی از فرهنگهای اسلامی فاصله گرفتیم و فقط دو سه کار ظاهری آن را گرفتهایم و فکر میکنیم که ما دیندار شدهایم و بعد میگوییم چرا اینقدر طلاق، چرا اینقدر معتاد و چرا مسائل دیگر وجود دارد؟ تو دو- سه کار ظاهری دین را گرفتهای و همه سبک زندگی را کنار گذاشتهای. تو دیندار نیستی؛ به همه آن عمل کن و بعد ببین که آیا طلاق، معتاد، ربا و بیکاری داری؟
ما یک سبک زندگی سکولار از نوع غیرعقلانی آن را برگزیدهایم؛ چون ما سکولار عقلانی هم داریم. بعضی از نظامها دین ندارند، اما عاقل هستند و الگوی مصرف آنها سالم است. آیا شما میدانید که خانوادههای ما از اکثر همین خانوادههای غربی بیشتر مصرف میکنند؟ با این حال مدام میگویند غرب غرب. در غرب فقط یک طبقات سرمایهدار ریختوپاش دارند، اما زندگی آنها سادهتر، قانع و منظم است. الآن من اتفاقاً میخواستم درباره الگوی مصرف صحبت کنم، اما دیگر فرصت نشد و ما در همین مقدمات ماندیم.
او میگوید اروپا گفت ما غل و زنجیری را از دست و پای زن باز میکنیم، اما غل و زنجیر بزرگتری به دست و پای او بست. البته در خانهها هم به زن ظلم میشد، میشود و خواهد شد؛ چنانکه گاهی در خانهها زنها به مردها ظلم میکنند. یک خانههایی وجود دارند که در آنها اینگونه است؛ چون آدم وقتی طرف عروس است، فقط ظلم داماد را میبیند و وقتی طرف داماد است، برای مثال پسر خودش داماد شده، تمام مظالم دختر و خانواده دختر را میبیند. این حالت هم وجود دارد.
ویل دورانت میگوید - این نکته بسیار مهمی است - که اسلام زن را از هر دو بردگی نجات داد؛ یعنی او را هم از بندگی مرد در خانه و هم از بندگی مردان در بیرون از خانه نجات داد. اسلام گفت تو این حقوق و این وظایف را داری و او هم آن حقوق و این وظایف را دارد. اسلام این خدمت بزرگ را به زن کرد؛ یعنی زن را از بردگی در خانه و از بردگی مرد در بیرون از خانه در مزرعه، کارخانه و اداره رها کرد. او چگونه رها کرد؟ نخست این که گفت شما حق ندارید هیچ زنی را به کار کردن مجبور کنید. شما نمیتوانید زن را استثمار اقتصادی بکنید و زن هیچ وظیفه شرعی در این زمینه ندارد. به نظر من دیگر حکمی فمینیستیتر از این در جهان وجود ندارد که به زن بگویند تو اصلاً حتی برای تأمین لباس و غذای خود تو هم مجبور نیستی کار کنی؛ و به مرد هم بگویند که تو باید اینها را با احترام و بدون توهین به او بدهی. چرا؟ برای این که این خانم حاضر شده است با شما ازدواج کند. همین که این زن و این خانم اجازه داده است که تو همسر او بشوی، تو باید خانه، غذا، مسکن و پوشاک این را بدون هیچ منتی تأمین کنی.
دورانت میگوید که در کجا و در کدام مذهب اینگونه بوده و این حرفها وجود داشته است؟ در کدام ایدئولوژی این حرفها هست که تو نه در خانه و نه در بیرون از خانه مجبور به کار کردن نیستی؟ این کار در ازای نفقه تو است. اگر تو بیش از نفقه میخواهی، به همان اندازه یا توافق کن یا کار کن؛ چون ممکن است آن مرد بگوید من اصلاً بیش از نفقه، یعنی ده برابر نفقه را به تو میدهم و نمیخواهم کار کنی و اصلاً لازم نیست کار کنی. حالا آن چه زن خوششانسی است که کلاً دیگر پای خود را روی پای خود بیندازد و یکسره مصرف کند. البته این هم خوششانسی نیست و ما خیال میکنیم خوششانسی است؛ این هم یک جور بدبختی دیگری است که بعضی از زنها در جامعهی ما گرفتار این بدبختی شدهاند ولی خیال میکنند خوشبخت هستند.
اسلام مرد را به تأمین بودجه خانواده ملزم کرد و هر نوع اجباری را از روی دوش زن برای تأمین مخارج خانوادهی او و حتی مخارج خود او برداشت. اسلام گفت تو را باید تأمین بکنند و تو لازم نیست حتی برای زندگی خودت تلاش بکنی. حالا فرض کنیم اگر اسلام این یک مورد را نمیگفت، یعنی زن باید خودش زندگی خود را تأمین میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟ از آن طرف هم که بچه را باید او به دنیا بیاورد؛ چون مرد که نمیتواند بچه را به دنیا بیاورد. هزینه، وقت و زحمتی که مرد در تولد یک بچه دارد، هزینه و زحمتی نیست و همه آن با مادر و با زن است. اگر بعد از آن بگویند زن باید خود او هم زندگی خود را تأمین کند، یعنی حالا خانواده نه، بلکه باید خود خود را تأمین کنی، آنوقت چه میشد؟ اتفاقاتی که برای بیولوژی و فیزیولوژی بدن زن هر ماه میافتد، تقریباً نزدیک یکسوم زندگی و عمر او را درگیر خونریزیهای داخلی و مسائل مربوط به فرزند میکند، حتی اگر فرزندی به دنیا نیاورد. بعد با این تفاوت جسمانی, روانی و عصبی بین مرد و زن، بگویند تو باید به جامعه بروی، با مردها رقابت کنی و خرج خود را درآوری! خب معلوم بود که چه اتفاقی میافتد و در خیلی از جاها هم افتاده است؛ و در این میان چه کسی شکست میخورد، چه کسی له میشود و چه کسی استثمار میشود.
او میگوید اولاً اسلام آمد برای زن یک دژ محکم ایجاد کرد و گفت تو مجبور نیستی حتی برای تأمین غذا، لباس و خانه خودت زحمت بکشی؛ چون مسئلهی مادری و تولد انسان مسئله فوقالعاده مهمی است و آن کار مرد نیست، بلکه کار تو است.حتی اگر به لحاظ بیولوژی مرد بتواند بچه بزاید و به دنیا بیاورد، باز هم از نظر روحی, عاطفی و شخصیت او اهل این کار نیست. اصلاً فرض کن که خانم هم بچه را به دنیا نیاورد و بچه در آزمایشگاه درست بشود و مرد و زن هر دو زحمت نکشند؛ تواناییهایی که در زن وجود دارد، اصلاً یکدهم آن در مرد نیست.
او میگوید اسلام اولاً زن را از این دو بردگی درون و بیرون خانه نجات داد. زن حق دارد طبق غریزه انسانی کار بکند، تحصیل ثروت کند، شغل اجتماعی داشته باشد، پولدار بشود و ملک او مال خودش باشد. بعد اسلام گفت ملک زن مال خود زن است، ارث او مال خودش است و دسترنج او هم مال خودش است. اگر کسی هدیهای داد یا کاری کرد، مال خود او است. در فرهنگ قبل از اسلام، زن خودش مملوک بود و نمیتوانست مالک باشد. خودش و هر چه داشت، ملک شوهر او یا قبل از آن ملک پدر او بود. اسلام آمد و گفت خود تو که ملک کسی نیستی هیچی، هر چه هم که ملک توست هم ملک خود تو است و تو باید درمورد آن تصمیم بگیری. البته این کار به معنای رقابت با شوهر تو نبود؛ مثل آن خانم نباش که شوهر من میرود از بیرون قرض میکند و او میگوید دنده تو نرم، تو به لحاظ فقهی و قانونی مسئول اقتصاد خانواده هستی!
بعد میگوید کدام مکتب در تمام جهان توانست غرور زن را حفظ کند؟ غرور زن را؛ چون یک وقت میگویند زندگی تو با یکی دیگر است، ولی تو باید زیر بار منت باشی. اما اسلام توانست بدون تحقیر، هم غرور زن و هم جمال و زیبایی زن را حفظ بکند و در عین حال اطمینان خاطر اقتصادی هم به او بدهد که تو باید تأمین بشوی و تو نباید نگران خانه، مسکن و لباست باشی. تو نباید نگران غذایت باشی که آیا امشب ما غذا داریم یا نداریم. من این را به لحاظ حقوقی و فقهی عرض میکنم. همه اینها بحث قانون است، بحث محبت و عشق, اخلاق و تقوا این است که آن زنی که مدام به مردش میگوید دندهی تو نرم، این مسئولیت توست، یک زن بیتقوایی است و زن مذهبی و متدینی نیست. آنها نفقه را هم همینگونه معنا کردهاند؛ مانند این که اگر آدم اسب هم داشته باشد، باید غذای اسب خود را بدهد و بعد هم از آن کار بکشد.
آنها میگویند نفقه ابزار مالکیت مرد بر زن است. اولاً خود همین، یک تعریف احمقانه و تعریفی ضد زن از مقوله نفقه است. نفقه تکریم زن است. نفقه یعنی تو باید با احترام و بدون تحقیر تأمین بشوی؛ چون تو مسئله مادری را در پیش داری و چون بعداً یک مسئولیتی به عهده توست که دهتا مرد هم از پس آن برنمیآیند. من همین نفقه را میگویم آنها روی چیزهای خوب اسم بد میگذارند و روی چیزهای بد اسم خوب میگذارند که در پایان، نتیجهی هر دوی آنها بد است. شما از کجای قوانین اسلام درآوردهاید که مرد مالک زن است؟ مرد مسئول تأمین اقتصادی است و عکس آن صادق است؛ یعنی مرد نوکر زن است. ما چگونه فهمیدیم و نتیجه میگیریم مرد مالک است؟ حالا ما نباید بگوییم نوکر است و نباید بگوییم این مالک است، ولی اگر شما واقعیت آن را نگاه کنید، میبینید که مرد نوکر زن خود است. این چه جور مالکی است که حق ندارد به مملوک خود بگوید برو یک کاسه آب برای من بیاور، و زن هم هیچ وظیفهی قانونی و فقهی در این مورد ندارد؟ و شما میدانید که بزرگان اصلاً اهل این حرفها نبودند. مثلاً من در زندگی امام(ره) خواندم که ایشان هیچ وقت حتی یک بار به خانم خود نگفت که برای من یک لیوان آب بیاورید. البته زنی که وقتی مردش از بیرون میآید، به استقبال شوهرش برود، به او آب و شربت بدهد، تعارف کند، برای او بیاورد، به او برسد و مانند این کارها را انجام دهد، این زن اهل بهشت است. میگوید اگر تو کمالات معنوی در آخرت میخواهی و اگر میخواهی زندگی دنیای تو هم شیرین باشد، باید اینگونه رفتار کنی؛ یعنی مردی که ببیند زن خود مانند پروانه دور او میچرخد، او هم مانند پنج پروانه دور زن خودش میچرخد. من اصلاً تعجب میکنم از کسانی که حواس آنها نیست؛ زنانی که میخواهند با قلدری, گردنکلفتی و رقابت، مرد خودشان را کنترل کنند، اصلاً زنان عاقلی نیستند و به نظر من زرنگ هم نیستند و ضریب هوشی آنها پایین است.
زن با محبت میتواند مرد را به یک برده کامل تبدیل کند؛ این کار با محبت و ادب و احترام انجام میشود. زن با نحوه حرف زدن خود، با طرز رابطه برقرار کردن خود و ابراز عاطفه میتواند مرد را صد در صد کنترل کند. و این روش بدی است که زن جلوی مرد بایستد و مدرک خود را، پول خود را، یا خودش را یا قانون را به رخ مردش بکشد. این کار بدترین ضربه، انتحار و خودکشی زن است و عقل بعضی از آنها به این موضوع نمیرسد. عقل خیلی از مردها هم به این موضوع نمیرسد. اصلاً روش برخورد زن با مرد اینگونه نیست و متأسفانه مفاهیم به درستی بحث نمیشوند. زن میتواند قلب مرد را به طور کامل تحت کنترل خود بگیرد و از آن طریق، مرد را در هر مسیری که بخواهند حتی مسیر باطل میبرند.
رقابت زن با مرد، زن را بر مرد مسلط نمیکند؛ بلکه اتفاقاً خانواده را نابود میسازد حتی ببینید، برخی از افراد از همین مسئله تمکین جنسی برداشت توهینآمیز میکنند. آنها میگویند مگر زن ابزار کارهای جنسی در اختیار شوهر است که هر وقت او بخواهد، فلان کار را انجام دهد؟ اولاً روایت متقابل است؛ روایت میفرماید اگر خانم تو هم بخواهد تو باید این کار را بکنی. حالا روایاتی وجود دارد که از باب حیا آنها را نمیگویند؛ ولی از افتخارات اسلام این است که در ریزترین مسائل آمیزش جنسی زن و شوهر، حتی در آنجا هم سخن گفته است. اسلام به مرد میگوید چگونه حقوق جنسی زن خود را رعایت کن و به زن میگوید حقوق جنسی او را رعایت کن. دربارهی روانشناسی همین مسئله همخوابگی که البته جای آن در ملاءعام نیست، صحبت شده است؛ ولی باید آموزش داد. برخی از افراد میگفتند ریشه این همه طلاقها در همین دادگاهها همینگونه چیزها است؛ حتی همین تمکین جنسی هم اینگونه است که زن نفهمد نیاز و غریزه جنسی مرد چگونه عمل میکند؟ چگونه سرکوب میشود؟ چگونه عقده جنسی ایجاد میشود؟ چگونه انحراف جنسی ایجاد میشود؟ چگونه ارضای جنسی ایجاد میشود؟ یا مرد خانم خودش را نفهمد. روایتهای بسیار عجیب و دقیقی در این باب وجود دارد که الآن جای آن در اینجا نیست؛ وقتی این کار را انجام ندهند، همان تمکین جنسی که اسلام میگوید، آن هم برای رعایت حقوق زن است؛ چون وقتی مرد زنی نیاز شدید جنسی پیدا کرده باشد و تو در خانه او را تأمین نکنی، اتفاق بعدی چه خواهد بود؟ یا او عصبی و بیمار میشود و فشار بر روی او میآید؛ این دست خودش نیست و این هم مانند نیاز به آب، غذا و هوا است. خداوند انسان را برای تولید مثل اینگونه خلق کرده است. یا این فرد روانی و نامتعادل میشود که نتیجهی آن را چه کسی میبیند؟ خودت آن را میبینی. دعوا میشود و تو نمیفهمی که ریشهی این دعوا و منشأ آن چه بوده است. او بهانهی دیگری میگیرد و نمیگوید که قضیه چیست، بلکه یک بهانه دیگری میگیرد. یا دعوا نمیکند و بیرون از خانه میرود، خودش را ارضا میکند و به تو خیانت جنسی میکند؛ باز هم تو چوب آن را میخوری یعنی حتی در آنجایی که در فقه ما وظیفهای برای زن تعریف شده است، در همان هم منافع زن لحاظ شده است؛ منتهی عقل بعضیها به چشمشان است همان اول را میبینند؛ ولی شریعت اسلام با دو- سه واسطه هم آن را میبیند. تو الآن این کار را میکنی و فکر میکنی که پیروز شدهای، اما نمیفهمی که این شکست است. منتهی شش ماه دیگر این را میفهمی؛ برخی چیزها را هم ده سال دیگر میفهمی و بعد هم برخی چیزها خراب میشود و تو اصلاً نمیتوانی آن را درست کنی.
تمکین زن در برابر شوهر به غیر از مسائل جنسی هم مطرح است؛ برای مثال در روایت آمده است که مرد نباید عصبانی بشود و فحش بدهد و این کارها حرام است، ولی حالا گاهی پیش میآید. بعد به زن میگویند حالا که به مرد خطاب کردند و آن مرد گوش نداد، الآن به زن خطاب میکنند. میگویند وقتی که مرد عصبانی است و هر چه به دهان او میآید میگوید، تو سکوت کن و هیچ چیز نگو. همین که شروع کنید به دهانبهدهان گذاشتن و او چیزی بگوید و تو جواب بدهی و مانند اینها، غریزه آن مرد تربیتنشده معمولاً اینگونه است. مرد اگر تهذیب نفس داشته باشد که این حرفها را نمیزند؛ اما اغلب ما مردها اینگونه تهذیب نفس نشدهایم و اغلب زنها هم تهذیب نفس نشدهاند. مردهای آنها هم همینطور هستند. وقتی که تنش شروع میشود، این مرد معمولاً نمیپذیرد که در این تنش شکست بخورد. او شکست نمیپذیرد و نمیخواهد شکست بخورد و کاری هم ندارد که عواقب آن چه میشود. کارهایی میکند و حرفهایی میزند که بعداً اصلاً جبران نمیشوند و فراموش نمیشوند. لذا اول به مرد میگویند آقا مواظب دهان خود باش، مواظب دست خودن باش و خشونت نکن.
کسی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت فلانی خانم خود را میزند؛ پیامبر فرمودند: آیا او مسلمان است؟ آن شخص گفت: بله. پیامبر(ص) فرمود او چطور مسلمانی است؟ هرکس یک سیلی به زن و همسر خود بزند، در قیامت در جهنم هفتاد سیلی آتشین در ازای هر سیلی در انتظار او است. بعد فرمودند: من تعجب میکنم چگونه کسی را که هم سرِّ همدیگر و همراز هم هستند و همآغوش هم هستند، چگونه میتوانی چنین کسی را بزنی؟ چگونه با کسی که همآغوش او هستی، او را میزنی؟
در روایت ما این موضوع آمده است، ولی حالا اگر مردی پیدا شد و این کارها را کرد، بعد از آن طرف، در روایتهای ما زود دوباره به زن خطاب میکنند. روایت میفرماید این کار اشتباه است و اصلاً در همین دنیا به ضرر خودت است حتی به غیر از آخرت، در همین دنیا به ضرر توست. وقتی تو میایستی، توهین میکنی و میخواهی مرد خود را خرد کنی، میخواهی او را تحقیر کنی و میخواهی او را شکست بدهی، اشتباه میکنی؛ حتی اگر مردی باشد که دیگر خفه و ساکت بشود، او از تو انتقامهای سختی خواهد گرفت؛ منتهی بعد ناگهان سه سال دیگر خبر آن به تو میرسد که او با دو خانم دیگر هم ارتباط داشته است؛ سه - پنج سال دیگر خبر آن به تو میرسد. هرجا حکم و تکلیف شرعی خطاب به مرد است، منافع زن و حقوق زن در آن دیده شده است؛ و هر جا خطاب به زن است، منافع مرد و حقوق او دیده شده است. منتهی ما اینها را یکبعدی و گزینشی نگاه میکنیم.
در تفکر اسلامی میگویند این چه جور مالکیتی است که هر کاری مملوک او بکند، مال خود اواست؟ مال مرد نیست، بلکه مال خودش است. این چگونه گفتن نفقه است؟ چرا میگویند اسلام میگوید مرد مالک زن است؟ کجای او مالک است؟ این چه جور مالکیتی است؟ بله، ما بعضی از مردها را دیدهایم که واقعاً فکر میکنند مالک زنهای خود هستند؛ این تفکر اسلامی نیست. این تفکر هیچ ریشهای در قرآن و حدیث ندارد؛ این کار برتریطلبی است. اصلاً ما در فرهنگ اسلام مردمحوری و مردسالاری نداریم، چنانکه زنسالاری هم نداریم؛ چنانکه کودکسالاری هم نداریم؛ ما باید حقسالاری داشته باشیم تا حقوق هر دو یا هر سه رعایت بشود.
این که گفتند مرد مالک زن است، چگونه گفته شده است؟ متفکران اسلامی ما در همان زمان جواب اینها را میدادند که چطور مالکی است که مملوک او برای کوچکترین قدمی که برای تو برمیدارد، میتواند از تو مطالبه مزد کند؟ حتی برای بچه خودش؛ شما کدام حیوان یا کدام موجود مؤنث و مادهای را دیدهاید که مادر میشود و مادینه است، اما او به فرزند خود شیر ندهد؟ در میان حیوانات هم چنین چیزی وجود ندارد، چه برسد به انسان. در عین حال فقه میگوید زن میتواند بگوید من به بچه خود شیر نمیدهم و وظیفهای ندارم، مگر این که به من پول بدهی. خب این چه جور مملوکی است؟ چگونه مرد مالک زن است که میگویند احکام اسلام مرد را مالک زن کرده است، در حالی که این زن اینقدر آزاد است و برای هر چیزی میتواند مطالبه دستمزد بکند؟ کجای این مالکیت است؟ این چه جور مالکی است که نمیتواند به مملوک خود بگوید بچهای را که تو خودت به دنیا آوردهای، باید در خانه من شیر بدهی؟ این چه جور مالکیتی است؟ بعد مگر هر جا که نفقه داده میشود، معنای آن مالکیت است؟ نفقه پدر و مادر با چه کسی است؟ با فرزند است؛ آیا معنای آن این است که بچه مالک پدر و مادر خود است؟ چرا زود این را با اسب مقایسه میکنی؟ پدر و مادر کسانی هستند که دیگر خود را تأمین نمیکنند و اصلاً پدر و مادر واجبالنفقه برای فرزند هستند. فرزند مالک پدر و مادر خود نمیشود. مگر فرزند واجبالنفقه نیست؟ مگر مرد نباید خرج بچه خود را بدهد؟ آیا معنای آن این است که پدر مالک بچهاش است؟ ولایت به معنای مالکیت نیست بلکه ولایت یک مسئولیت است که تا این بچه بالغ بشود، تو نمیتوانی او را رها کنی، نه از نظر جسمی و نه از نظر سبک زندگی و رفتارش؛ بعد که بالغ میشود، کمکم مستقل میشود. آنوقت دیگر آن ولایت قبل را نداری و درجه آن مدام ضعیف و ضعیفتر میشود. یا مثلاً میگویند چرا در عقد و مانند آن، پدر و جد پدری ولایت دارند؟ این را هم باز بعضی از افراد بد میفهمند و فکر میکنند که این پدر و جد پدری برای مثال از مادر و جد مادری محترمتر هستند! نه آقا، این مسئله تأمین اقتصاد این بچه و یک مسئولیت است. پدر و پدربزرگ پدری یعنی اگر پدر تو نبود، پدر پدرت باید تو را تأمین کند. پدر مادرت وظیفهای پیدا نمیکند؛ تا زمانی که او هست، از این نظر وظیفهای ندارد. یعنی همه اینها امتیازاتی است که دارد به زن و خانواده زن داده میشود. حضانت او هم همینطور است. حضانت چیست؟ میگویند حق حضانت؛ این تکلیف حضانت و یک بارِ مسئولیت است. زنی که از شوهر خود جدا شده، با سه - چهارتا بچه چقدر دوباره شانس ازدواج مجدد و تشکیل خانواده دارد؟ حضانت یعنی به مرد میگویند دنده تو نرم، اگر میخواهی از این زن جدا شوی، مسئولیت همه این بچهها با توست؛ اگر میخواهی زن دیگری بگیری، باید با همین چهارتا بچه بروی و بگیری! مخارج آنها و مسکن آنها را؛ به زن میگویند تو مجبور نیستی، چون اگر تو از شوهر خود جدا شوی، مرد از خدا میخواهد که همه بچهها را بیندازد به گردن زن آویزان کند و خودش پی کار خود با یک زن دیگر برود. اگر حضانت نباشد، اصلاً این به نفع مرد است در تمام دنیا، اغلب بچهها دارند با مادرهای خود زندگی میکنند، نه با پدرها. مادر مواظب بچه خودش است و نمیتواند از بچه خودش جدا بشود، اما پدر رها میکند و میرود و میگوید اصلاً باکی نیست. این که میگویند وظیفه حضانت بچه با مرد است، این به نفع زن است. همه مسائل مثل ارث که روشن است؛ دیه هم حتی همینطور است؛ دیهی مرد دو برابر زن است و دیه مرد را به زن میدهند، به مرد که نمیدهند. وقتی مرد میمیرد و کشته میشود، دیه او را به چه کسی میدهند؟ مگر به خود مرد میدهند؟ هر چه دیه مرد بیشتر باشد، به نفع زن است. وگرنه مردها میگویند اگر میشود دیه خانمهای ما صد برابر ما باشد، به شرطی که زودتر بمیرد، کشته بشود یا اتفاقی بیفتد کل این دیه را به ما بدهند! بله، خانمها صد برابر ما ارزش دارند باشد عیب ندارد؛ پول آن را به این طرف بدهید! دیه مرد دو برابر زن است؛ برای این که خسارت اقتصادی ناشی از فقدان مرد که مسئول اقتصاد خانواده است، بیشتر از زن است. وقتی مرد کشته شد، دیه او اصلاً صد برابر زن باشد، اینها به زن و بچهاش میرسد. آنها همه چیز را بد معنا میکنند؛ همه اینها به نفع زن است، اما علیه زن معنا میکنند. آقا چرا اسم فامیلی بچهها را فامیل پدر میگذارند؟ حالا در خود غرب که میدانید زن وقتی ازدواج میکند، فامیل شوهر خود را روی خودش میگذارد؛ در اکثر کشورهای غربی هنوز هم همینطور است. دختر تا زمانی که در خانه پدر است فامیل او مشخص است، اما وقتی به خانه شوهر میرود، فامیل او اصلاً عوض میشود؛ میگویند فامیل شوهر او در شناسنامهاش میآید. در اسلام که این را هم نگفتهاند؛ فامیلی، فامیل خودت است. چرا فامیلی بچه را فامیلی پدر میگذارند؟ برای این که پدر است که گم میشود، وگرنه مادر گم نمیشود. مادر هیچ کس گم نمیشود، مگر در مورد بچه سرراهی. همه میدانند که کدام مادری این بچه را به دنیا آورده است؛ ولی از کجا بفهمند که پدر این بچه چه کسی است؟
در یکی از این کشورهای غربی بودم و یکی از دوستان ما که در آنجا زندگی میکرد گفت در اینجا یک ضربالمثل اصلاً رایج است؛ او گفت که ضربالمثل آنها این است: فقط یک زن میتواند مادرت باشد، ولی هر مردی میتواند پدر تو باشد! از بس روابط آزاد است، اغلب هم مادرها به صورت مجرد با بچهها هستند و پدرها نیستند میروند. او میگفت در اینجا این ضربالمثل اصلاً عادی است که مادر تو فقط یک زن میتواند باشد، ولی پدر تو هر مردی در خیابان که او را میبینی، ممکن است پدر تو باشد. پدر فرار میکند، پدر مخفی میشود و پدر مسئولیت بچه را نمیپذیرد; بنابراین باید فامیلی پدر بر روی پیشانی فرزندش بخورد که مشخص باشد این شخص پدر اوست و اصلاً تو مسئول تأمین این هستی، مسئول اقتصاد و مسئول زندگی این هستی. وگرنه چند درصد مادرهایشان اشتباهی میشوند؟ در مورد بچه سرراهی نمیگویم. خب او نمیداند مادرش کیست ولی اینهایی که طبیعی به دنیا میآیند بابا هستند که... همه اینها باید در این مسائل درست دیده بشود. مسئله مالکیت و مملوکیت نیست.
راجع به سبک زندگی دینی و نقش خاص زن در این قضیه، یکی از اتفاقاتی که دارد که فرهنگ آمریکایی و غربی دارد... سر غرب که آوردند ملتها را بدبخت کردند و در جهان دارند گسترش میدهند. متأسفانه خیلی از قارهها آلوده شدند، وضع خانواده در آمریکای لاتین از خود آمریکا بدتر است. تعهدزدایی از درون خانواده و بردن مسئله خانواده به سمت فقط لذت جنسی! انگار زن و مرد ازدواج میکنند فقط به خاطر ارضاع جنسی! فکر میکنند مسئله فلسفه خانواده فقط این است. راحتطلبی، لذتطلبی، منمحوری، خودمحوری، بعد به خودش میگوید اگر فقط مسئله جنسی است چرا اصلاً ازدواج کنیم؟ چرا اصلاً من به یک زن اکتفا کنم؟ یا به یک مرد اکتفا کنم؟ بعد طرف میگوید اصلاً چرا به غیر همجنس خودم اکتفا کنم؟ اگر فقط مسئله فساد و عیاشی است؟ خب اینها این فرهنگ را آوردهاند. یکی از دلایلی هم که دارد طلاقها زیاد میشود همین است. بعضیها فکر میکنند که مسئله ازدواج فقط مسئله لذت و جنسیت است که خوش بگذرانیم. نمیداند که فلسفه خلقت، تکامل است. خانواده 7- 8تا میثاق است یکی از آنها مسئله جنسی است. تازه باز رفتار جنسی حیوانی داریم و انسانی؛ اینها با هم فرق میکنند.
زن راجع به بحث کار بیرون از خانه، یا بحث خروج از کشور، که خانواده دارد رها کند برود! خب این غلط است. باید با شوهرش و خانوادهاش یک جور هماهنگی و تفاهم کند و به حقوق شوهرش و بچههایش احترام بگذارد. یا خانواده تشکیل میشود و میگوید ما ازدواج میکنیم و تعهدات اخلاقی و حقوقی جدیدی که با تشکیل خانواده به وجود میآید آن را قبول نکنی.
تشکیل خانواده برای مرد و زن، یک فواید و منافع و لذائذی دارد. یک سودهایی دارد همهاش فقط جنسی نیست. اصلاً زن و شوهر وقتی با هم حرف میزنند حرف زدن آنها و صدای آنها برای همدیگر تأثیر روحی- روانی دارد. مسئله فقط جنسی نیست. این که خانواده تشکیل شد و تعهدات اخلاقی حقوقی جدیدی نباید به وجود بیاید اگر هم به وجود بیاید ما اصلاً آن خانواده را نمیخواهیم. این اشتباه است. این فرهنگ دارد رایج میشود. مزایای جدید با تشکیل خانواده به وجود میآید مسئولیتهای جدید هم به وجود میآید. اینها با هم است. لذائذ و منافع آن را میخواهیم اما زحمات مسئولیتهای آن را نمیخواهیم. بعد اتفاقاً میبینیم زحمات و مشکلاتتان بیشتر میشود. رنجتان بیشتر میشود. اصل مذهب همین سبک زندگی مذهبی و دینی است. سبک زندگی توأم با اخلاق و معنویت و توحید است. رعایت حقوق همدیگر است، خدمت به خلق است. ما خودمان را راحت کردیم! ایام عزا میشود رسانهها تختهگاز همه شبکهها و همه خیابانها سیاه میشود کل ملت سیاه میپوشند. بعد یک کسی نمیپرسد که فردا چه کسانی هستند که دارند ربا میخورند و کلاه همدیگر را برمیدارند، اگر شما اینها هستید پس آنها چه کسانی هستند؟! این رباخواریها و چک برگشتی و... خودمان سکولاریست هستیم. یعنی زندگی را از مذهب تفکیک کردیم. گفتیم دوتا کار هست زیارت حرم آقا امام رضا(ع) و حرم آقا عبدالله(ع)، ما یک مذهب دیگری ساختیم. زن به شوهر و شوهر به زن دروغ میگویند و ظلم میکنند، همسایه به همسایه ظلم میکند. فروشنده کلاه خریدار را برمیدارد و خریدار کلاه فروشنده را برمیدارد.
خب حالا یک بخشی از سخنان من که در آن برخی روایتها را هم آورده بودم که درباره الگوی مصرف در اقتصاد و نقش زن در این بُعد اقتصادی سبک زندگی جامعه بگویم که دیگر فرصت نیست. از شما ممنونم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی