شبکه افق - 28 اردیبهشت 1405

قرآن اینجا، اکنون (۴۸) (ماده، طفیل معناست، شفاعت را درست بفهم)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

محضر خواهران و برادران عزیز عرض سلام دارم. از شما تشکر می‌کنم که این فرصت و این توفیق را برای من ایجاد کردید که خدمت شما شرفیاب بشوم در یک گفتگوی بسیار تاریخی و چالشیِ خانواده.

خانواده یک نهادی است که به زور می‌شود نابودش کرد، اما به زور نمی‌توان آن را نگه داشت و این نکته بسیار مهمی است. طراحی‌های حاکمیتی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی واقعاً می‌توانند آن را متلاشی کنند، چنان‌که کردند. حتی اگر وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه مدیریت نشود و همین‌طور رها بشود و خانواده به لحاظ اقتصادی، فرهنگی و حقوقی مورد هجوم و حمله امواج کوبنده تحولات اجتماعی قرار بگیرد و از خانواده دفاع نشود و این اوضاع مدیریت نشود، باز هم خانواده اگر متلاشی و منحل نشود، حتماً تضعیف می‌شود.

نمونه اول را که با پروژه، به سراغ انهدام خانواده رفتند، در خیلی از کشورهای جهان از جمله کشورهای مارکسیستی به یک شکل و در کشورهای سرمایه‌داری به شکل دیگری دیدیم؛ این‌ها اصلاً پروژه بود. یعنی کمونیست‌ها اساساً مخالف نهاد خانواده بودند؛ همه نهادها را ارجاع می‌دادند و در نهاد حاکمیت طبقاتی منحل می‌کردند و همه چیز را طبقاتی تفسیر می‌کردند، حتی اصل خانواده را. هدف اصلی در آن‌جا کمونیسم جنسی بود؛ کمونیسم جنسی با خانواده سازگار نبود.

در نظام سرمایه‌داری هم لیبرالیسم جنسی پایه است و به عنوان اصل پایه مطرح می‌شود؛ لیبرالیسم جنسی هم با خانواده سازگار نیست. او از طریق زور حکومتی از نوع مارکسیستی و کله‌شق‌های کمونیستی که مبارزه آن‌ها با دین، با خانواده، با طبقه و با همه چیز، چه حق یا باطل، درست یا غلط، همگی مبارزات چکش‌کوب و کوبنده از بالا به پایین بود، اقدام کرد و زود هم نظام آن‌ها متلاشی شد. اما نحوه لیبرالیستی مبارزه با خانواده و نهادهای فرهنگی و حقوقی در جامعه و تاریخ، مبارزه‌ای هوشمندانه‌تر و پیچیده‌تر است. همان‌طور که نظام لیبرال سرمایه‌داری مستقیم به جنگ دین نیامد، بلکه دین را دور می‌زند؛ مستقیم نیز به جنگ خانواده نمی‌آید و نیامده است، بلکه خانواده را دور می‌زند.

یک سبک زندگی را جا می‌اندازد، یک تعریفی از مفاهیم مثل مفهوم خانواده را طرح می‌کند و یک فهرستی از حقوق بشر، حقوق زن، حقوق کودک و از این قبیل ارائه می‌دهد و یک ساختار اقتصادی ارائه می‌دهد که عملاً نهاد خانواده دیگر در آن معنا، جایگاه و موضوعیتی نخواهد داشت و بدون اعلام جنگ به خانواده، این جنگ به نتیجه می‌رسد. این‌ها در مبارزه با دین هم همین کار را کردند؛ نظام سرمایه‌داری ضد دین حرف نمی‌زند، بلکه نهادهای دینی را متعلق به خود می‌کند و یک تعریف دیگری از دین ارائه می‌دهد که جوهر دین را تحریف می‌کند؛ اسم آن دین است، اما دیگر رسم آن دین نیست. دین لیبرالی، لامذهبی است؛ یعنی دینی که در هیچ عرصه واقعی در جامعه، خانواده و نهادهای حاکمیت نباید دخالت بکند؛ یک گاز است، بخار است، همه‌جا هست و هیچ‌جا نیست و هیچ‌کاره است. با خانواده هم یک چنین کاری شده است.

این مدل اول که با پروژه زور و تزویر و زر، با سرمایه، با قدرت، با رسانه و فرهنگ‌سازی به سراغ خانواده آمدند، علتش هم این بود که این‌ها هر دو ایدئولوژی‌های سیاسی هستند و در تعریف سیاسی، واحد سیاسی، فرد است؛ اما در تعریف اجتماعی، واحد اجتماع، خانواده است. این‌ها هر دو به نفع آن‌ها بود که واحد اجتماعی یعنی خانواده را به نفع واحد سیاسی که فرد باشد متلاشی کنند؛ چون خانواده در هر حال یک پایگاهی دارای هویت و بنابراین دارای قدرت مقاومت است؛ زیرا هر جا هویت هست، امکان مقاومت هست و هر جا هویت نیست، مقاومت منتفی است. چون خانواده به عنوان یک نهاد صاحب هویت، حالا هر هویتی، درست یا غلط، می‌تواند ولو بالقوه در برابر واحد سیاسی مقاومت کند و در درون خانه و خانواده، مسیری غیر‌خوشایند حاکمیت‌ها داشته باشد؛ چون این امکان وجود دارد، این نهاد به عنوان یک سد مقاومت تربیتی و اجتماعی باید درهم بشکند و این‌ها با دو پروژه به دو شیوه عمل کردند.

نوع دوم که بدون پروژه، خانواده در خطر قرار می‌گیرد، به این دلیل است که ما واقعیات و پدیده‌ها را درست درک نمی‌کنیم، پیش‌بینی نمی‌کنیم، مدیریت نمی‌کنیم و واکنش مناسب نشان نمی‌دهیم؛ بدون این که کسی عمداً بخواهد خانواده‌ای را در یک جامعه تضعیف یا متلاشی بکند، می‌بیند عملاً این اتفاق می‌افتد؛ زیرا پروژه حاکمیتی برای متلاشی کردن خانواده وجود ندارد، بلکه از یک طرف پدیده‌های جهانی، فرهنگ‌سازی، سبک زندگی و امثال آن اثر می‌گذارد و از طرف دیگر واقعیت‌های خود داخل جامعه، واقعیت‌های اقتصادی، تربیتی، فرهنگی و آموزشی دخیل هستند؛ چون ما پروژه نداریم و مدیریت نمی‌کنیم، خانواده در شهرهای بزرگ مثل تهران و به‌خصوص مناطق مرفه، تضعیف می‌شود. ما الآن دیگر به استانداردهای غربی در خانواده نزدیک شده‌ایم؛ در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا، خانواده تقریباً منتفی شده است و الآن شهرهایی وجود دارد که ۷۰ تا ۷۵ درصد بچه‌ها تک‌والدینی هستند و معمولاً با مادر خود زندگی می‌کنند و پدر خود را نمی‌شناسند؛ لااقل در شهرهای بزرگ و در بخشی از طبقات اجتماعی، در آینده مثل آن‌ها خواهیم شد. البته خانواده‌ها در شهرستان‌ها، روستاها، مناطق محدود یا خانواده‌های متدین و مذهبی، شالوده خود را در درون حفظ می‌کنند و این‌ها خود مقاومت می‌کنند؛ ولی اگر به این سبک به پیش برویم، شما الآن را مقایسه کنید با ۳۰ سال پیش که چه خبر بود و الآن چه خبر است؛ حالا این روند را با روند تصاعدی پیش‌بینی کنید که ۳۰ سال دیگر چه خبر خواهد شد، اگر ما پروژه نداشته باشیم. پس یک جاهایی چون دشمنِ خانواده پروژه دارد، خانواده متلاشی شده است؛ یک جاهایی مثل این‌جا چون مدافع خانواده پروژه ندارد، خانواده تضعیف می‌شود و به سمت متلاشی شدن می‌رود.

وضعیت ساختار اقتصادی کشور و جامعه وقتی تغییر می‌کند، در اقتصاد خانواده اثر می‌گذارد. اقتصاد خانواده مفهوم خانواده را عوض نمی‌کند، ولی مصداق خانواده را تغییر می‌دهد. تعریف ظاهری و صوری خانواده عوض نشده است، ولی واقعیت خانواده، رابطه زن و شوهر با یکدیگر، با فرزندان و فرزندان با والدین تغییر می‌کند.

نکته دوم این است که خانواده هم در آغاز خلقت بشر مطرح است، هم در پایان دنیا و آخرالزمان مطرح است و هم پس از این عالم، در عالم بعد مطرح است. خانواده یک نهاد مدنی، صوری و تصنعی نیست؛ خانواده طبیعی‌ترین، واقعی‌ترین و فطری‌ترین نهاد اجتماعی است.

این مثلث پدر، مادر و فرزند چیزی نیست که کسانی نشسته باشند و برای آن قرارداد نوشته باشند؛ این مثلث یک سه‌ضلعی تکوینی است که بعداً تشریع، هم قوانین الهی و هم قوانین درست بشری برای حمایت از این مثلث تکوینی می‌آید. منتهی با توجه به این که عرض کردم خانواده را به زور می‌شود منحل کرد؛ با برنامه‌ریزی، با قانون‌های غلط، با مالیات‌بندی‌های غلط، با مدرسه غلط، نظام آموزشی غلط و رسانه غلط، با فشار، با تهدید و با زور می‌شود؛ اما رابطه جنسی و عاطفی مرد و زن را نمی‌توان منحل کرد، آن غریزه وجود دارد؛ اما نهاد خانواده را با زور می‌شود منحل کرد، ولی عرض کردیم نهاد خانواده را با زور نمی‌شود نگه داشت. قانون باید از آن حمایت بکند، ولی با قانون نمی‌شود خانواده را نگه داشت؛ و لذا توصیه‌هایی که برای حفظ خانواده به زن و شوهر و خانواده می‌شود، باید هم توصیه‌ها و توصیف‌های فقهی و قانونی باشد و هم در کنار آن حتماً توصیه‌های اخلاقی و معنوی وجود داشته باشد؛ یعنی خانواده یک چیزی است که هم قانون لازم دارد و هم موعظه و موعظه حسنه لازم دارد. اگر دوتا قید در قوانین خانواده نباشد، هر چقدر ما زار بزنیم، خانواده متلاشی می‌شود؛ اول) عدالت. بعضی‌ها البته عدالت جنسیتی را به سبک لیبرالی یا مارکسیستی تعریف می‌کردند و می‌کنند؛ این احزاب سیاسی این کلمه را به کار می‌برند و معنی آن را هم اصلاً نمی‌فهمند. عدالت جنسیتی صددرصد واجب و اصلاً جزئی از عدالت است. جزء عدالت موعود در آخرالزمان، یکی از آن‌ها عدالت جنسیتی است.

در روایت داریم که در قیام حضرت(عج)، عدالت وارد تک‌تک خانه‌ها می‌شود، مثل گرما و سرما که می‌آید؛ یعنی عدالت اجتماعی منهای خانواده وجود ندارد. عدالت وارد تک‌تک خانه‌ها می‌شود؛ معنی آن این است که الآن غالباً عدالت در درون خانه‌ها حاکم نیست. وقتی عدالت درون خانواده نباشد، خانواده در سراشیبی سقوط می‌افتد. حالا یک زمانی خانواده‌ها را مردم، مخصوصاً خانم‌ها، تحمل می‌کردند؛ مخصوصاً تا قبل از انقلاب، چون زنان عمدتاً هم در عرصه نبودند و هم سواد کافی نداشتند و اصلاً از خیلی از مسائل آگاه نبودند؛ هم امکان استقلال مالی تقریباً به هیچ وجه نداشتند. اگر بی‌عدالتی درون خانه به زن می‌شد، اغلب زنان متوجه نمی‌شدند یا اگر متوجه می‌شدند واکنشی نشان نمی‌دادند. الآن دیگر این‌طور نیست؛ یعنی زنان و دختران، تحصیلاتشان، سوادشان و آگاهی‌شان از معارف اسلامی بالا رفته است. الآن در خیلی از جلسات که می‌رویم، خانم‌ها را از آقایان بیشتر می‌بینم که به قرآن مسلط هستند؛ یک چهار سوال می‌کنی، یک آیه می‌خوانی، خانم‌ها جواب می‌دهند و آقایان خیلی بلد نیستند.

رشد فرهنگ دینی در زنان و رشد فرهنگ اجتماعی در زنان در این امر دخالت دارد؛ حالا زن می‌فهمد وقتی با او این‌جوری حرف می‌زنند، این جزو حقوق او نیست و جزو وظایف شرعی او مثلاً نیست؛ مقاومت می‌کند دیگر، قبلاً نمی‌کرد. ضمن این که قبلاً می‌گفتند با چادر سفید می‌روی خانه شوهرت و با کفن سفید می‌آیی، الآن این تنها گزینه روی میز نیست و گزینه‌های دیگری هم هست! حقوق او کمتر نیست، خودش می‌تواند خانه اجاره کند و دنبال زندگی و کار خود برود و منزلت اجتماعی او از شوهرش کمتر نیست.

از آن طرف، تربیت کافی اسلامی را زنان ما ندارند، چنان‌که مردان ما هم ندارند. مردان حتی مذهبی و مسلمان ما و زنان مسلمان تحصیل‌کرده ما هم هنوز با اخلاق اسلامی و حقوق اسلامی در خانواده آشنا نیستند؛ به لحاظ امکانات مدنی، حقوقی، آگاهی، مدرک و این‌ها قوی شده‌اند، اما به لحاظ اخلاقی، تربیتی و عقل معاشرت ضعیف هستند؛ چون با عقل می‌شود خانواده را نگه داشت، نه با قانون؛ با عقل و رحمت و محبت. نهاد اقتصادی و نقش زنان و مردان در اقتصاد جامعه و خانواده نسبت به قبل از انقلاب خیلی تغییر کرده است.

جامعه‌ای که ۶۵ درصد دانشگاهیان آن خانم هستند، در جهان چنین رکوردی وجود ندارد و در میزان سرعت و وسعت رشد اجتماعی، علمی و مدنی زنان، در تمام جهان بی‌نظیر است؛ این آمارها را به صورت جهانی دارم می‌گویم. این امر یک فوایدی داشته و یک صدماتی دارد؛ چون بخشی از موارد آن، رشد قارچ‌گونه ممکن است باشد، یعنی تعادل در رشد نباشد.

و از آن طرف به همین اندازه، مردان برای مواجهه با مسأله و وضعیت جدید خانواده تربیت نشده‌اند؛ فکر می‌کنند همان‌طور که مثلاً پدربزرگ و مادربزرگ او با هم برخورد می‌کردند، الآن هم در این وضعیت، من و خانم من باید همین‌طور باشیم؛ در حالی که شرایط عوض شده است. شرایط بسیار پیچیده است، ولی در عین حال می‌توان درست مدیریت و فرهنگ‌سازی کرد؛ مدیریت، اصلاح بعضی از ساختارهای حقوقی در باب خانواده و جامعه است. ساختارهای حقوقی ما اصلاحاتی لازم دارد.

مدیریت در اصلاح بخش‌هایی از تعلیم و تربیت، چه در مدرسه، چه رسانه و چه خانواده لازم است و بخشی از آن هم اصلاح ساختارهای اقتصادی است. نمی‌توانیم ما در بعضی از قوانین و ساختارهای اقتصادی، جامعه را هول بدهیم به سمتی که ازدواج سخت بشود و طلاق راه‌حل باشد؛ و از آن طرف هم بگوییم طلاق نگیرید و ازدواج کنید! این چند بُعد همه را با هم باید مدیریت کرد، وگرنه خانواده به طور ناکاملی نابود نمی‌شود، اما حتماً تضعیف و متلاشی می‌شود.

یکی از دوستانی که اهل خارج از کشور است گفت که در آن‌جا یک ضرب‌المثلی داریم که می‌گوید: «هر کسی مادر خود را می‌شناسد، ولی در خیابان هر مردی را که می‌بینی، ممکن است پدر تو باشد.» وقتی بحث حضانت پیش آمد، سوال می‌کردند چرا حضانت با پدر است و چرا اسم فامیل پدر را روی بچه می‌گذارند؟ گفتم کمترین دلیل آن همین بلا و مصیبتی است که سر شماها آمده است؛ مادرها که معلوم هستند، پدرها هستند که فرار می‌کنند و نامعلوم می‌شوند. مادر او را همه می‌شناسند، مگر بچه سرراهی باشد؛ همه مادران خود را می‌شناسند که از شکم چه کسی متولد شده‌اند، اما پدران خود را نمی‌شناسند. این فامیل پدر را می‌گذارند روی بچه که پدر در نرود و یقه او را بگیرند؛ چون مردها کاری برای تولد بچه نمی‌کنند و زحمت همه‌اش با مادر است. مادر که نمی‌تواند فرار کند، نه می‌تواند فرار کند و نه می‌خواهد فرار کند؛ مادر که از بچه خود نمی‌تواند بگذرد، اما پدر می‌گذرد، چون کاری ندارد؛ این زن را رها می‌کند و می‌رود سراغ یک زن دیگر، یکی می‌رود سراغ یکی دیگر. در این حضانت، یقه مرد را گرفته‌اند که در نرود؛ اسم فامیل پدر را هم روی بچه می‌گذارند که این متعلق به توست! کجا داری می‌روی و مسئولیت آن با توست! وگرنه دلشان می‌خواهد بچه پس بیندازند و بروند سراغ یک زن دیگر. این اصلاً برای کنترل مرد و مهار کردن او است؛ زن که فرار نمی‌کند. یک خانمی را دیدم که چهار بچه از چهار نژاد داشت؛ واقعاً یکی سیاه پوست، یکی مکزیکی بود، یکی از این چشم‌آبی‌ها و یکی فلان؛ من فکر کردم این خانم لَله‌ این بچه‌ها است. از او پرسیدم شما در این‌جا برای نگهداری این بچه‌ها مثلاً چقدر می‌گیری، چه کار می‌کنی و این خانواده‌ها چه جوری شما را پیدا کردند؟ می‌خواستم ببینم چه جوری است لَلگی؛ این‌ها در آن‌جا چه کار می‌کنند؟ ایشان گفت من لَله نیستم، این‌ها بچه‌های خودم هستند همه‌شان. گفتم پدران آن‌ها کجا هستند؟ گفت نمی‌دانم، هیچ ‌کدام‌شان کجا هستند! سه - چهارتا بچه از سه- چهارتا نژاد را خودش دارد نگهداری می‌کند؛ خب پدرها اگر دین نداشته باشند کارشان فرار کردن است!

همین را هم در پرانتز بگویم که در بحث‌های خانواده این را همه توجه داشته باشند، مخصوصاً خواهرها که ۹۰ درصد احکام زن در فقه ما، ولو ظاهر آن را عده‌ای اشتباهاً فکر می‌کنند به نفع مرد است، همه این‌ها غالباً برای حفاظت از زن است؛ از مسئله ارث گرفته تا مسئله دیه. یکی می‌گفت آقا دیه چرا برای زن نصف مرد است؟» گفتم مگر دیه مرد را به خودش می‌دهند ببرد در قبر خرج کند؟ خب دیه مرد را می‌دهند به زن او؛ هر چه دیه مرد بیشتر باشد، تامین مالی زن است؛ وگرنه اگر مرد زرنگ باشد، می‌گوید که آقا اگر می‌شود دیه خانم مرا صد برابر کنید، به شرطی که زودتر بمیرد یا کسی بکشد او را.» دیه مرد بالاتر است، معنی آن این نیست که ارزش جان او بالاتر است؛ معنی آن این است که هزینه بیشتری و خسارت بیشتری به بازماندگان او، یعنی به خانواده او باید داده بشود پس از مرگ او. ارث او هم همین‌طور است، حضانت او هم همین است؛ بعد از طلاق، زنی که سه چهار بچه دارد، چقدر امکان تشکیل یک خانواده مجدد دارد؟ کدام مرد می‌آید سراغ یک زنی با چهار بچه تا او را بگیرد؟ چند نفر یعنی می‌آیند؟ نمی‌گویم اصلاً نیست. این مرد را یقه او را می‌گیرند که اولاً بازدارنده‌ای باشد برای مرد که من اگر از خانمم جدا بشوم، این‌جور نیست که دم خود را بگذاری روی کولت و بروی چند زن دیگر بگیری! نه، این‌جوری نیست و یقه تو را این چهار بچه می‌گیرند. این قانون بازدارنده است، مسئولیت و حفاظت از بچه‌ها است و کمک اقتصادی به زن است؛ فردا این بچه‌ها را چه جوری بزرگ کند؟ بله طبق قانون مرد باید خرج او را بدهد، ولی مگر می‌دهند؟ الآن بروید دادگاه‌ها را ببینید چقدر می‌دهند؛ نمی‌دهد و می‌گوید ندارم و دروغ می‌گوید. بعد چه طور این زن با چندتا بچه نمی‌تواند ازدواج کند و آن مرد راحت می‌رود ازدواج می‌کند؟ همه این احکام به نفع زن است و اغلب این‌ها برای حفاظت از زن است، چون زن در مسائل حقوقی و اجتماعی آسیب‌پذیرتر از مرد است.

در روایات آخرالزمان هم توجه بکنید، از جمله نمادهای عدالت که در سطح جهان اجرا خواهد شد، یکی از آن‌ها مسئله امنیت زنان است؛ حتماً روایات را دیده‌اید که چنان امنیت و آرامش در سطح جهان برقرار خواهد شد که به عنوان نماد در روایات می‌فرماید که در آن زمان، یک زن می‌تواند شبانه یا روزانه، به هر نقطه‌ای از عالم، هر نوع مسافرتی را به تنهایی بکند، در حالی که تمام زیورآلات او هم به او آویزان و همراه اوست، ولی مطمئن است که کسی به او نه اهانت می‌کند، نه توهین می‌کند، نه جسارت می‌کند و نه مزاحم او می‌شود؛ این از علائم عدالت جهانی است: امنیت زن و حرمت و کرامت زن. در سراسر جهان در زمان حضرت، یک زن به تنهایی، زن جوان با زیورآلات خود به تنهایی می‌رود و هیچ‌کس به او توهینی نمی‌کند و متلک نمی‌گوید. شما الآن کدام جامعه را بدون متلک سراغ دارید؟ از جامعه‌های خود ما بگیر تا همه جای عالم، غرب، شرق، همه‌جا متلک جنسی هست و زیاد هم هست. یک خانمی فیلم خود را گذاشته بود در خیابان‌های نیویورک و می‌گفت چندتا خیابان رفتم و شمردم ۱۸۰ متلک جنسی به من گفتند! در حالی که دوربین مخفی هم یکی که همراه اوست دارد فیلم برمی‌دارد و هر کس به او هر چه می‌گوید را ثبت می‌کند؛ این فیلم در اینترنت هست.

خب یکی از علائم جامعه عادلانه این است که به زنان اهانت جنسی نمی‌شود و در خیابان متلک به او نمی‌گویند؛ کسی مزاحم زن نمی‌شود و به تنهایی در امنیت کامل می‌تواند رفت و آمد کند. خانواده در آخرالزمان از وعده‌های الهی است که خانواده سالم، امن و عالم شکل می‌گیرد؛ روایات را دیده‌اید که می‌گوید حضرت خانواده‌ها را جوری می‌کنند که عدالت مثل گرما و سرما وارد همه خانه‌ها می‌شود؛ عدالت درون‌خانه اجرا می‌شود، یعنی مرد، زن و کودک همه به حقوق خود می‌رسند، آگاه می‌شوند و همه به وظایف خود عمل می‌کنند. حضرت حجت(عج) خانواده را برنمی‌گرداند به خانواده هزار سال پیش یا دو هزار سال پیش که بگوید آن‌جا ما فقط می‌توانیم اسلام برقرار کنیم! نه آقا، همین خانواده آخرالزمان؛ تازه آن خانواده‌هایی که وقتی ایشان می‌آیند، این سیلی که الآن در خانواده‌ها هست، این سیل مضاعف و ده برابر شده است در آن موقع. یعنی زمانی که حضرت می‌آیند، این تکنولوژی و امکانات و ارتباطات، اصلاً کل ساختار خانواده‌ها را در سطح جهان، حتی نسبت به الآن هم بسیار متحول کرده است؛ در آن زمان حضرت نمی‌آیند بگویند خب ساختارهای اقتصادی، حقوقی، فرهنگی و رسانه، این‌ها همه تعطیل و ما می‌خواهیم یک خانواده اسلامی به سبک قبیله‌ای برقرار کنیم؛ هرگز.

در همین وضعیت جدید، خانواده اسلامی قابل تعریف و قابل تحقق است. ارتجاع به تعاریف تاریخی خانواده نیست، اما اصل هویت خانواده باید محفوظ بماند: پدر، مادر و فرزند. و بعد که خانواده تشکیل می‌شود، بستگان؛ بیست خانواده دیگر که با این خانواده به لحاظ نسبی و خونی با هم وصل هستند؛ این شبکه بعدی است. بعد همسایگان، هم‌محلی‌ها؛ صد خانواده دیگر باز با این خانواده با هم پیوند می‌خورند؛ که پیامبر فرمودند: «کسی که شب سیر بخوابد در حالی که همسایه او گرسنه است، از امت من نیست.» نه فردِ مسلمان است و نه خانواده مسلمان است. بعد از ایشان پرسیدند که همسایه تا کجا است؟ فرمودند: «از هر طرف تا چهل خانه.» خیلی جالب است؛ از چهار طرف حساب کن، ۱۶۰ خانواده می‌شود؛ ما هم که در آپارتمان هستیم، یک کوچه عمودی داریم که آن هم بیست خانواده است؛ یعنی هر خانواده (حالا در آینده احتمالاً در زمین هم طبقات می‌زنند بعدها و جمعیت زیاد می‌شود) آن‌وقت شما دیگر در واقع از شش طرف، شش تا چهل‌تا، بله این‌جوری، ۲۴۰ خانواده همسایه دارید. حالا چهل عدد کثرت است؛ ایشان می‌خواهند بگویند یعنی شبکه اجتماعی. فرد مهم است، حریم خصوصی در فرهنگ اسلامی بسیار اهمیت دارد. داخل خانواده هر فرد یک حریم خصوصی باید داشته باشد، به این نکته توجه بکنید. این خیلی مهم است؛ شخصی آمده بود خانه سیدالشهدا(ع) که مهمان بود؛ حضرت که تعارف می‌کنند بروند، منتظر هستند نفر آخر بیاید، می‌بینند نفر اول رفت داخل اتاق؛ می‌رود آن‌جا می‌بیند اتاق تزیین و آرایش شده و قشنگ است؛ پرده‌ای و از این چیزها دارد. بعد که سیدالشهدا با نفر آخر می‌آیند داخل، آن شخص برمی‌گردد می‌گوید به‌به آقا! شما هم که اهل این کارها هستید، چه اتاق شیکی!

جواب سیدالشهدا خیلی جالب بود؛ فرمودند: این اتاق خانم من است؛ رفتی داخل اتاق خانمم؟ اتاق من آن طرف است. خیلی جالب است؛ خانم ایشان یک اتاق مستقل و حریم خصوصی دارد که هر جور دلش می‌خواهد خانه را تزیین می‌کند. فرمودند: ما وقتی ازدواج می‌کنیم همان اول کل مهریه و هر چیزی که داریم می‌دهیم. (حالا ما مهریه را می‌گذاریم برای بعد از طلاق، آن هم اگر خواستند بدهند)؛ «مهریه را ما همان اول می‌دهیم و هر چه می‌خواهد به میل خودش می‌خرد.» می‌دانیم که اشرافی‌گری، تجملات و اسراف نباید باشد و خودشان هم این‌جوری تربیت شده‌اند، اما زیبایی ایرادی ندارد. ایشان با مال خود رفته تزییناتی گرفته و اتاق او قشنگ است؛ پرده قشنگ، آرایش قشنگ و دکور زیبا دارد. اتاق خانم من بود که شما رفتید داخل آن؛ اتاق من این‌جا است. آمدند و دیدند یک اتاق خالی، یک حصیر و دیگر هیچ چیز نیست؛ این هم اتاق من. گفتند شما در حقیقت وارد اتاق خانم من شدید. این برای من خیلی جالب بود که این خانم خودش مستقلاً اتاقی دارد و طبق میل خودش اتاق را زیبا کرده است. امام حسین(ع) هم یک اتاق مستقل دارند؛ یک زمین و یک حصیر و دیگر هیچ چیز نیست. هم احترام به حس زیبایی‌شناسی زن گذاشته شده و این که یک حریم خصوصی داشته باشد و هم در این حال ارزش‌های اسلامی و عمومی رعایت بشود؛ مفهوم خانواده متلاشی نشود؛ نه به اسم استقلال زن، تجزیه خانواده صورت بگیرد و نه به اسم ولایت مرد و اذن مرد، زن تبدیل بشود به اسیر، و فاقد هر نوع حق انتخاب و اراده؛ هیچ‌کدام اسلامی نیست.

یک قشر ما افکار و روحیات ایلیاتی و قبایلی و این‌ها را داریم و به اسم اسلام در خانواده‌ها حاکم می‌کنیم؛ یک عده‌ای هم غرب‌زده، لامذهب و اصالت لذتی هستند و آن‌ها هم اخلاق و افکار خودشان را حاکم می‌کنند؛ یک خانواده متلاشی، اصلاً بی‌ناموس، بی‌ارتباط که زن و مرد اصلاً نسبت به هم احساس علاقه‌ای ندارند. او می‌گوید من مستقلم؛ خب مستقل هستی به چه معنا است؟ استقلال به چه معنا است؟ استقلال زن به چه معنا است؟ استقلال اقتصادی حتماً دارد؛ زن در فقه اسلام و شیعه، مستقل از پدر، شوهر و فرزندانش حق مالکیت دارد، حق تجارت دارد، حق مالکیت دارد، ارث او مال خودش است و دست‌رنج او مال خودش است و وظیفه‌ای هم ندارد برای خانواده خرج کند؛ وظیفه فقهی ندارد، اما وظیفه اخلاقی چرا. اگر این درست مدیریت نشود، از آن طرف زن بگوید که آقا، بله فقه هم گفته من حتی برای شیر دادن به بچه‌ام هم پول می‌خواهم و حق دارم؛ بنده نه کار خانه به عهده‌ام است به لحاظ قانونی و فقهی و نه کار بیرون خانه؛ مجبور نیستم و هیچ وظیفه‌ای ندارم نه داخل خانه کار کنم و نه بیرون خانه! خب راست می‌گوید. فقه شیعه که نگفته است زن مجبور است در خانه کار کند، نه نظافت، نه بچه‌داری، نه آشپزی، نه لباس‌شویی؛ این‌ها وظیفه فقهی زن نیست و برای همه این‌ها می‌تواند مطالبه دستمزد کند؛ فراتر از نفقه، نفقه جدا است و این موضوع جدا است. بله فقه ما همین را گفته است، اما این را می‌توانی الآن اجرایش کنی؟ چند تا دعوا راه می‌افتد؟ بعد مرد می‌گوید: ببخشید، من از صبح تا شب بروم کار کنم، شب هم که خسته می‌آیم خانه، غذا نیست، لباس‌هایم کثیف است و فلان؛ بعد خانم بنده می‌گوید از نظر قانونی من وظیفه‌ای ندارم. خب، من چه کار کنم؟ مشکل جنسی‌ام را بیرون خانواده حل می‌کنم؛ برای چه برای خودم یک سربار درست کنم که هر روز این حرف‌ها را بشنوم و پول بیاورم و نق بشنوم و فلان! اصلاً می‌گویند من خانواده نمی‌خواهم و من ازدواج نمی‌کنم؛ «تا صبح تا شب کار کنم بعد می‌آیم خانه به من بگویند که من به بچه‌ام هم شیر نمی‌دهم مگر پول بدهی، فلان بدهی؛ من پولم همین‌قدر است دیگر و حقوقم بیشتر از این نیست، چیکار کنم؟ دو شیفت دارم کار می‌کنم شده این؛ این‌قدر هزینه من باید بدهم؟» خب ببین اگر این را نبینی، از این طرف به اسم اذن شوهر و ولایت شوهر بر زن، بعضی‌ها فکر می‌کنند اذن شوهر و ولایت شوهر بر زن مثل ولایت مطلقه رسول‌الله بر شخص است؛ آقا این ولایت محدود، مقید و مشروط به این است که وظایف زنانگی نسبت به شوهر اجرا بشود یا نشود. ما همه آیات و روایات را ندیده‌ایم در باب مسئله خانواده؛ چند تای آن را دیده‌ایم و خیال کرده‌ایم همه را دیده‌ایم، در حالی که ندیده‌ایم. کاش دقتی که راجع به دو روایت در باب استصحاب "ابقاء ما کان علی ما کان" و فلان، هشت سال بحث می‌شود که خوب هم هست، کاش یک هزارم این دقت را روی این‌همه آیات و روایات که در باب خانواده، در باب بازار و در باب تعلیم و تربیت هست به کار می‌بردیم؛ این‌ها احکام‌الله نیست؟ این یکی از سقوط‌های ما طلبه‌ها هست. بعد هی می‌گوییم آقا سبک زندگی غربی نیاورید، سبک زندگی سکولار نیاورید؛ خب چه بیاوریم؟ صد سوال است، جواب بده؛ واقعیت را ببین و جواب بده؛ توضیح‌المسائل بنویس برای همین مشکلاتی که الآن خانواده ما ایرانی مسلمان درگیر آن است؛ برای این‌ها توضیح‌المسائل بنویس. بگو به لحاظ حقوقی و فقهی چه کار باید کرد؟ گفتید ازدواج کنید و طلاق نگیرید، خیلی خب گفتید و شما فرمودید، بله؛ خیلی خب، آخرین آمار: ازدواج دارد باز کمتر می‌شود و طلاق دارد می‌رود بالاتر؛ این هم آخرین آمار است. همه هم مسلمان هستند و هیچ‌کس هم دلش نمی‌خواهد طلاق بگیرد؛ همه می‌دانند طلاق چقدر مصیبت دارد.

خب آقا کار فرهنگی، کارهای تربیتی، کار حقوقی و فقهی و حمایت اقتصادی لازم است. اگر مثلاً بانک یک‌جوری کار کرد که تولیدکننده داخلی کمرش می‌شکند، که اصلاً نمی‌دانم این کارها را عمدی می‌کنند؛ یا در این نهادهای اقتصادی این مملکت جاسوس است؟ یا این‌ها روی نفهمی است؟ که باز نفهمی هم از جاسوسی بدتر است؛ جهل به اندازه خیانت مضر است.

از امام رضا(ع) که زیارتشان می‌رویم، غیر از زیارت گنبد طلا، خود حضرت را هم زیارت بکنیم، فرقی نمی‌کند که: «خُنْتَ أَمْ ضَیَّعْتَ»؛ یک چیزی که بهت سپرده‌اند، خیانت کردی عمداً نابودش کنی، یا نه «ضَیَّعْتَ» تضییع کردی و ضایعش بکنی و بی‌عرضه‌ای؟ نتیجه بیرونی آن یکی است؛ نیت تو فرق می‌کند، ولی نتیجه آن یکی است؛ مساوی است که «أَخُنْتَ أَمْ ضَیَّعْتَ». خیلی تعبیر عجیبی است. یک قانون یا یک روشی در مالیات، در بانک و در واردات و صادرات، یک مرتبه ۴۰۰تا کارخانه و کارگاه تعطیل می‌شود و کارگر بیکار می‌شود؛ این زن دارد، بچه دارد، اجاره‌خانه دارد و زندگی دارد؛ بعد این برود دنبال قاچاق مواد مخدر چون سود دارد و خطر آن را هم ریسک می‌کند؛ دین و این‌ها هم آن‌قدر قوی نیست؛ یا می‌گوید گور بابای اصلاً خانواده! دو سال گذشته و اصلاً از زن و بچه‌اش سراغ نگرفته است؛ خب این‌ها همه به هم مربوط هستند. سبک زندگی که در رسانه‌های ما آموزش داده می‌شود با سبک زندگی اسلامی فاصله دارد؛ حتی غربی هم نیست؛ غربی‌ها خودشان این‌جوری که به ما می‌گویند زندگی نمی‌کنند. من در خانه بعضی از این‌ها که استاد دانشگاه بودند رفته‌ام؛ اغلب این‌ها خانه‌هایشان از ما کوچکتر و مصرفشان از ما کمتر است؛ ندارند که اسراف کنند؛ خانه‌های کوچک، نور کم دارند و پرخوری نمی‌کنند؛ سرمایه‌دارهایشان این‌جوری هستند. همه این‌ها را باید با هم ببینیم و نگوییم خانواده لطفاً متلاشی نشوند؛ لطفاً خانواده‌ها متلاشی نشوند! به ما می‌گویند لطفاً شما حرف نزنید! خانواده واقعی را روی زمین ببین ؛ خانواده خودت، فامیل‌هایت، همسایه‌ها را ببین. اسلام را هم جامع ببینیم، نه گزینشی که دو تا سه تا حدیث را انتخاب کنیم؛ همه را با هم ببینیم.

جالب است دوتا روایت از پیامبر جداگانه دیدم که این‌ها را باید کنار هم فهمید: از یک طرف مردی به زنش سخت‌گیری می‌کند، مثلاً خانمش می‌خواهد برود خانه پدرش یا فامیلش و این نمی‌گذارد و می‌گوید می‌رود آن‌جا می‌نشیند با فامیل‌هایش حرف می‌زند و بعد می‌آید در خانه عواقب برای ما دارد؛ سر مسائل مختلف جنگ و دعوا راه می‌افتد و اصلاً گفتم هیچ جا نباید بروی! فرمودند حق نداری بگویی هیچ جا نرو.

از آن طرف، یک خانمی آمده می‌گوید شوهرم می‌گوید خانه پدرت دیگر نباید بروی؛ من پدرم مریض شده و احتمال این است که فوت کند. فرمودند: اگر بروی چه می‌شود؟ زن گفت: خانواده‌ام متلاشی می‌شود. فرمودند: عیادت پدر لازم است، ولی نرو؛ خانواده‌ات را حفظ کن. خب حالا کسی آن روایت را ببیند... عیادت پدر لازم است، ولی نرو و خانواده خود را حفظ کن. الآن اگر کسی آن روایت را ببیند. حکم بکند؛ و اگر کسی آن را نبیند و این را ببیند، می‌گوید که اگر شوهر تو می‌گوید پدر تو دارد می‌میرد و دست و پا می‌زند، باز هم حق نداری بروی و پدر خود را ببینی و باید بگویی چشم. همه را با هم ببینید. از آن طرف روایت داریم؛ نقل شده است (حالا من سند آن را نمی‌دانم، ولی مضمون آن وجود دارد و روشن هم هست، که دیگر استعاره و مجاز دارد) که اگر جز خدا می‌شد به کسی سجده کرد، می‌گفتیم زن به شوهر خود سجده کند. نباید این را به معنای لغوی آن گرفت، بلکه این یک معنای تربیتی دارد.

از آن طرف چه گفته‌اند؟ صحابی خاص پیغمبر از دنیا رفته است؛ خود پیغمبر برای تشییع جنازه او آمده است، با پای برهنه، زیر جنازه او اشک ریخته، برای او دعا کرده، پیش از آن خود پیغمبر در قبر رفته و دعا کرده، بیرون آمده و خود پیغمبر جنازه را در قبر گذاشته و دعای ویژه خوانده است که: «خدایا! او را مورد رحمت خود قرار بده.» بیرون آمدند و او را دفن کردند؛ مادر او می‌گوید: به‌به، خوشا به حال تو، بدون هیچ دست‌اندازی به بهشت رفتی؛ بهشت گوارای تو باد! اما رسول‌الله با ناراحتی فرمودند: تو از کجا فهمیدی او به بهشت رفت؟ مادر او گفت: این‌همه کارها که شما کردید؛ شما این کارها را برای چه کسی کردید؟ ما هم که از وقتی او را می‌شناسیم، آدم خوبی است و همه هم او را قبول دارند. فرمودند: بله، ولی در خانه با همسر خود بد صحبت می‌کرد. با همسر خود تندی می‌کرد. این روایت هم هست که دیگر از او نزدیک‌تر و از او بهتر، به دلیل توهین به همسر خود عذاب می‌شود؛ و از این طرف هم می‌گوید سجده کن.

اگر فقط این را ببینی، یک تعریف از خانواده بیرون می‌آید؛ و اگر فقط آن را ببینی، یک تعریف دیگری می‌آید؛ اما جمع این دو با هم، تعریف خانواده اسلامی است. اولویت‌بندی و اهمیت؛ بعد به بیرون نگاه کنی، در بیرون چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ همان‌ها؛ این دین برای همان‌ها آمده است و یک دین جاودان خاتم برای آن‌ها آمده است.

می‌فرماید شروع خانواده که از آدم و حوا است؛ به همه بشر می‌گویند همه شما «مِنْ آدَمَ وَآدَمُ مِنْ تُرَابٍ» هستید. این اولین اصل مسئله، یعنی وحدت بشری و وحدت جهانی است. خداوند در قرآن می‌فرماید که کل بشریت از آغاز تا پایان، که میلیاردها میلیارد شده‌اند و خواهند شد، همگی یک خانواده هستید؛ یعنی وحدت بشری و وحدت جهانی. هر کسی که الآن در آمریکای لاتین، آفریقا، ژاپن، مالزی، کره، آمریکا، این طرف و آن طرف، کانادا، قطب شمال یا هر خط دیگری زندگی می‌کند، همه این‌ها برادران و خواهران ما هستند؛ عاطفه و احساس جهانی این است. ما همگی یک خانواده هستیم. اصلاً شما اگر این‌طوری نگاه کنید، جنگ، خصومت، خشونت و این‌ مسائل ریشه‌کن می‌شود.

شروع خلقت با خانواده است. فلسفه خلقت، وحدت انسان‌ها است؛ که ما همگی از یک گوشت و پوست و خون هستیم؛ چه ثروتمند و فقیر، چه شرقی و غربی و چه زن و مرد. این قوم و نژاد و آن قوم و نژاد؛ خداوند می‌فرماید: «لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ». چرا همدیگر را مسخره می‌کنید؟ تمسخر حرام است و خداوند آن را تحریم می‌کند. می‌گوید چرا: «لَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ». چرا روی همدیگر لقب می‌گذارید؟ چرا به همدیگر متلک می‌اندازید؟ باز در آن‌جا هم به‌طور خاص به زنان می‌فرماید: «وَلَا تسخر نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ». به‌ویژه به زنان می‌گوید: خودتان همدیگر را مسخره نکنید، در جلسات ننشینید و پشت سر همدیگر نگویید و نخندید و مسخره نکنید و برای هم حرف درنیاورید. باز در آن‌جا به‌طور خاص به حریم زن توجه می‌کند. فرهنگ مسخره کردن همدیگر و تحقیر کردن همدیگر؛ قرآن با این‌ها مبارزه می‌کند؛ آقا! همه قرآن همه‌اش یک کتاب است و باید با هم دیده بشود. استفراغ وسع و اجتهاد حقیقی در بسیاری از مفاهیم اجتماعی و تمدنی اسلامی صورت نگرفته است. استفراغ وسع یعنی همه مدارک آن را با هم دیدن. پس از فحص اصول عملیه، فحص را اجرا کن. ما فحص نکردیم. بحث باید پس از فحص باشد. رجوع به عقل هم نمی‌کنیم، در حالی که عقل می‌گوید همه ابعاد آن را ببین.

آغاز خلقت با خانواده است. در پایان دنیا و پایان تاریخ، باز حضرت حجت، خانواده در مفهوم عدالت جهانی نقش دارد؛ که می‌فرماید هر صاحب حقی به حق خود می‌رسد؛ یعنی چه؟ یعنی مرد در خانواده حقوقی دارد، اما به همه حقوق خود نمی‌رسد و ما خیلی مردهای مظلومی داریم. مردهای مظلوم هم هستند. به خودتان نگاه نکنید!! به زنان مظلوم، زنان مظلوم در خانه‌ها و به زنانی در خانواده‌های ما دارد ظلم می‌شود؛ تحقیر می‌شود، توهین می‌شود و حق او دیده نمی‌شود؛ به کرامت او احترام گذاشته نمی‌شود؛ او از حقوق شرعی و آزادی‌هایی که خداوند به او داده است، نمی‌تواند استفاده کند. زن کنیز مرد نیست، چنان‌که مرد هم برده زن نیست. مردان عبیدالله هستند و زنان امةالله هستند؛ همگی بنده و کنیز خدا هستند. ملاک خدا‌سالاری است، نه مردسالاری و نه زن‌سالاری؛ هرچند که الآن کودک‌سالاری است!

یکی از دوستان می‌گفت ما کودک که بودیم، خانواده‌ها پدر‌سالاری بود؛ پس از آن که ازدواج کردیم، مادر‌سالاری شد و دوره مادر‌سالاری بود و ما باز هم در خانه هیچ‌کاره بودیم؛ بچه‌های ما که به دنیا آمدند، الآن دوره فرزند‌سالاری است؛ در هر سه دوره کلاه سر ما رفت. حالا اگر حق‌سالاری، خدا‌سالاری و عدالت‌سالاری باشد، در هیچ دورانی کلاه سر هیچ‌ کس نمی‌رود.

و جالب است در قرآن ملاحظه فرمودید که حتی پس از مرگ، در آخرت و در بهشت هم مسئله خانواده مطرح است؛ حالا غیر از حورالعین و غلمان، که غلمان برای خانم‌ها و حور برای آقایان است، غیر از آن‌ها، در قرآن دیدید که می‌فرماید بعضی خانواده‌هایی که در دنیا با هم هستند، اگر بخواهند، این‌ها در بهشت هم با هم خواهند بود. این هم خیلی جالب است. حتی در روایت داریم که سوال شد؛ البته یکی از دوستان می‌گفت: آقا اگر بهشت هم باز همین‌گونه باشد، ما دیگر اصلاً بهشت هم نمی‌خواهیم!

اگر کسی خودش، یعنی آن خانم یا آقا، خود بهشتی باشد، اما همسر او جهنمی باشد، چه می‌شود؟ اولاً به همین آیه قرآن استناد می‌شد که خداوند گاهی برای حفظ این الفت خانوادگی که این زن و شوهر در دنیا عاشق همدیگر بودند، از بعضی گناهان آن طرف دیگر گذشت می‌کند؛ این در تفسیر ذیل همین آیه و با استناد به حدیث بود و این خیلی جالب بود.

در مورد دیگری هم که به هیچ وجه نمی‌شود، فرمود یک فرشته‌ای به آن شکل، به شکل همسر او با همان اخلاق و با خوبی‌های او بدون بدی‌های او خلق می‌شود تا در کنار او باشد، به‌طوری که خود او هم متوجه نمی‌شود که این، او نیست؛ یعنی همه خوبی‌های او را دارد و بدی‌های او را ندارد. باز نشان می‌دهد این انسی که در دنیا زن و مرد با هم می‌گیرند، آن‌هایی که حقوق همدیگر را رعایت می‌کنند عاشق هم هستند، در خانواده‌هایی که زن و شوهر و پدر و مادر با فرزندان عاشق هم هستند، بهشت از همین‌جا شروع می‌شود. جهنم هم از خانواده‌هایی که مدام در آن دعوا، درگیری، ظلم و خشونت است، جهنم از درون همین خانواده‌ها شروع می‌شود؛ ما در جهنم هستیم و خود را به آن راه زده‌ایم. «فِیهِ یَخْتَصِمُونَ». یکی از علائم جهنم و جهنمی‌ها همه‌اش خصومت و دعوا است.

در آن‌جا «لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا»؛ نه دروغ است و نه لغو، بلکه آشتی، محبت و صلح است؛ هر جا صلح است، بهشتی است و هر جا جنگ است، جهنم است. جهاد، در واقع ضد جنگ است. جهاد، جنگیدن با جنگ‌طلبان و متجاوزان است و دفاع از صلح است؛ جهاد اسلامی دفاع از صلح و امنیت است، منتهی صلح و امنیت در سایه عدالت است؛ این هم یک بحثی است که باید به آن توجه بکنیم.

انهدام واحد اجتماعی خانواده؛ عرض کردیم واحد سیاسی (فرد) است و واحد اجتماعی (خانواده) است؛ انهدام واحد اجتماعی خانواده امروز به لحاظ فرهنگی از دو طریق به‌طور خاص صورت می‌گیرد: ۱- تغییر مفهوم خانواده، ۲- جعل مصداق برای خانواده. شما می‌بینید که الآن در این اواخر راجع به این که اصلاً خانواده چیست، این فاسدین و مفسدین یعنی قوم لوط با زبان دانشگاهی و آکادمیک دارند کار می‌کنند.

در واشنگتن یک کتابخانه‌ای بود که کتابفروشی خیلی بزرگی است، کتابفروشی‌هایی شاید ۴۰ برابر این سالن؛ همه‌اش کتاب، مجله و فیلم در توجیه همجنس‌بازی بود! ببینید چقدر کتاب و فیلم وجود دارد، اصلاً آن را تبدیل کردند به آکادمی و بحث‌های روشنفکری و تئوری که آقا چیه! سابقاً می‌گفتند این‌ها جرم است، پس از آن گفتند نخیر جرم نیست و این‌ها بیماری است. حالا می‌گویند بیماری نیست و این‌ها طبیعی است؛ این اواخر الآن دارند می‌گویند آن‌هایی که با این‌ها مخالف هستند بیمارند و آن‌ها شماها را بیمار می‌دانند. می‌گویند این یک سبک زندگی دگرباشی و دگراندیشی است و کفر، لجاجت، جهنم، فسق و فجور نیست؛ این یک سبک است و آن هم یک سبک است. تغییر مفهوم خانواده به این معنا است که یک مرد و یک زن و فرزندانشان، فقط این‌ها خانواده نیستند؛ این‌ها هم خانواده است، که کشیش‌های مخصوص خودشان هم دارند، کشیش‌شان هم مثل خودشان است.

مسئله دیگر این که در فرهنگ اسلامی به‌طور مطلق از هر خانواده‌ای دفاع نمی‌شود؛ این‌جور نیست که خانواده مطلقاً قداست و اصالت داشته باشد؛ خانواده مشروط، خانواده مسئول. این همه راجع به اهل و آل و خانواده بحث می‌شود، بیت و بیوت و این‌ها؛ و حضرت امیر(ع) می‌فرمایند مقامات بالای حکومتی را به کسانی بده که غیر از این که خودشان آدم‌های شایسته‌ای هستند، اهل بیوتات صالحه باشند، یعنی در خانواده‌های درستی تربیت شده باشند؛ تربیت خانوادگی خیلی مهم است؛ خیلی کم پیش می‌آید که از درون کود و لجن، یک گلی هم متولد بشود. اتفاقاً در روایات خانواده داریم که می‌گویند کسی که با یک خانمی فقط برای زیبایی او ازدواج می‌کند و کاری ندارد که خانواده او و محیط تربیتی او چه بوده است، تشبیه می‌شود به گلی که در پِهِن و منجلاب روییده است. می‌گوید اگر با یک زنی به خاطر ثروت پدر او ازدواج کنی، یا فقط به خاطر زیبایی او ازدواج کنی، از هیچ‌ کدام از این دو اتفاقاً خیری نخواهی دید.

زیبایی از مفاهیم نسبی و شخصی است و عادی می‌شود؛ زیبایی و زشتی‌های جسمی و قیافه در نگاه‌های اول خیلی مطرح است و عادی می‌شود، یعنی قیافه طرف را که می‌بینی، خطوط چهره او را آشنا می‌بینی؛ دیگران باید به تو بگویند که این زشته یا زیبا است و خودت دیگر خیلی حساسیتی نداری. آن موارد خیلی خاصی است که حالا حضرت یوسفی باشد یا از آن طرف کسانی که هرکس ببیند حال او بهم بخورد، این‌ها کم هستند؛ زیبایی و زشتی مفهوم نسبی است.

می‌گوید که نه از ثروت او و نه از زیبایی او چیزی به تو نخواهد رسید؛ اتفاقاً چون هدف او، هدف او ازدواج با آن زن نیست، یا ازدواج با این مرد نیست، بلکه هدف او موقعیت خانوادگی، طبقاتی، اقتصادی و شهرت خانواده شوهر خود یا خانواده زن خود است، این‌ها زودتر از همه می‌پاشند.

خب ما اصالت مطلق خانواده نداریم. خدای متعال به حضرت نوح هنگامی که پسر او در خطر است، چه می‌فرماید؟ «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ». این یک تعریف مکتبی از خانواده است؛ برای تعصب خانوادگی، خون مشترک لازم است، اما کافی نیست؛ فرمودند خانواده مقدم بر عقیده و عمل صالح نیست: «لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ»؛ این جزو خانواده تو نیست، با این که فرزند تو است. این یکی.

از آن طرف، به عکس؛ پیامبر(ص) می‌فرمایند هر انسانی که متولد می‌شود، در کودکی بطور فطری موحد است؛ درباره این آیه که «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا»، از امیرالمؤمنین(ع) روایت است که می‌فرمایند: «التَّوْحِیدُ». خداوند در فطرت همه انسان‌ها توحید را گذاشته است. پیامبر(ص) فرمودند که هر کس به دنیا می‌آید، مسلمان به دنیا می‌آید و در شرق و غرب عالم، قدیم و جدید، سنتی، مدرن و پست‌مدرن مطرح نیست؛ همه موحد به دنیا می‌آیند، حتی «أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَیُنَصِّرَانِهِ». یعنی اتفاقاً انحراف از خانواده شروع می‌شود که اولین نهاد اجتماعی است؛ پدر و مادر او و خانواده او، او را از توحید دور می‌کنند، یعنی در این‌جا خانواده دقیقاً نقش ضد تربیتی دارد. یا این که پیامبر(ص) فرمودند: «أَنَا وَعَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ». این ابوّت و پدری، نشان می‌دهد که خانواده فراتر و مهم‌تر از خانواده خونی و نژادی، خانواده ایمانی است.

همین قرآنی که این‌قدر راجع به خانواده تاکید می‌کند و همین قرآنی که احسان به والدین را در کنار توحید می‌آورد، بسیار عجیب است؛ ما فکر آن را نکرده‌ایم و عادت کرده‌ایم که این‌ها را در قرآن می‌خوانیم و می‌گوییم آها یادمان هست این جمله در این‌جا است، این آیه؛ این خیلی چیز عجیبی است؛ احسان به والدین و احترام و خدمت به پدر و مادر در کنار توحید قرار دارد، یعنی اهانت و ظلم به پدر و مادر، در حد شرک است.

از آن طرف، راجع به خانواده این تاکید خیلی چیز عجیبی است؛ در روایت داریم که اگر پایین‌تر از اف چیزی بود، یعنی اهانتی بود، خداوند در قرآن آن را هم می‌گفت؛ دیگر کمترین و نابخشودنی‌ترین توهین به والدین این است که بگویی اف، همین! این را در کنار گناه بزرگ ذکر می‌کند از این طرف این است.

از آن طرف، درباره خانواده، همین خانواده را خداوند می‌فرماید که اگر همسر، فرزند، پدر، مادر، فرزند تو و خانواده تو «أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» باشد، یعنی اگر این‌ها را بیش از خدا دوست داشته باشی و مستقل از خدا و رسول دوست داشته باشی، مؤمن نیستی، بلکه مشرک هستی.

پس ببینید؛ یکی تعریف مفهوم خانواده در نگاه مادی است که سقوط می‌کند؛ اما در نگاه الهی، مفهوم خانواده گسترش می‌یاب.؛ اولاً خانواده جهانی است، ثانیاً خانواده اعتقادی است و ثالثاً این ‌همه حرمت خانواده، مانند حرمت حریم خداوند است؛ از آن طرف، هیچ‌کدام از این‌ها مستقل از خدا، حق و توحید نیست و دیگر نه او اهل تو و خانواده تو است و نه حب تو به آن‌ها حب الهی است، بلکه حب شیطانی می‌شود و آن وحدت بشری که همگی یک خانواده هستند، آن هم از بین می‌رود.

یک نکاتی آورده بودم از دو- سه‌تا نظریه‌پرداز ضدخانواده در غرب، منتهی دیگر وقت نیست. هسته اصلی خانواده، مادر است؛ پدر، حصار بیرونی خانواده را حفظ می‌کند: امنیت خانواده، امنیت فیزیکی خانواده و اقتصاد خانواده؛ پدر مانند نگهبانی است که بیرون دژ نگهبانی می‌دهد تا اقتصاد و امنیت خانواده را حفظ کند، اما درون دژ که خود خانواده است، همه چیز مادر است. دیده‌اید خانه‌هایی را که پدر می‌میرد، خانواده متلاشی نمی‌شود، زندگی آن سخت می‌شود، ولی خانواده‌ای که مادر می‌میرد، فرومی‌پاشد و نمی‌توان آن را جمع کرد؛ چون پدر فقط باید پول بیاورد و دیگر خانواده نیست؛ گرمای خانواده و محبت خانواده از مادر است؛ لذا این‌هایی که مفهوم خانه، خانواده، خانه‌داری و این مسائل را مسخره می‌کنند، این‌ها اصلاً دشمن خانه و خانواده هستند و دشمن کودک هستند؛ اولین قربانی متلاشی شدن در خانواده، کودک و زن است؛ اتفاقاً کمترین کسی که صدمه می‌بیند، مرد است! به همین دلیل معمولاً مرد از خانواده فرار می‌کند و تن به ازدواج نمی‌دهد.

یک آماری گرفته بودند راجع به این دختران و پسران که با هم دوست می‌شوند، بعد من شنیدم در همه ‌جای دنیا همین‌گونه است: اغلب دخترهایی که دوست می‌شوند، هدف‌شان تشکیل خانواده است؛ یعنی با این پسر می‌روند مثلاً کافی‌شاپ، پارک، این طرف و آن طرف، ته دلش این است که با هم ازدواج کنند یعنی ۸۰- ۹۰ درصد اغلب این‌گونه هستند. اما پسرها برعکس هستند؛ ۸۰ - ۹۰ درصد آن‌ها می‌گویند با این یک چند ماهی تفریح کنم، ولی من دم لای تله نمی‌دهم.؛ و می‌گویند ازدواج هم اگر بخواهم بکنم، با این ازدواج نمی‌کنم، چون این دختر با هر کسی مثل من، چطور با من آمد، با بقیه هم می‌رود و فردا هم می‌رود.؛ برای ازدواج دنبال دختری می‌گردد که اهل رابطه با پسران نیست، چون می‌گویند با او می‌شود زندگی کرد و او قابل اعتماد است و این نیست؛ این خیلی عجیب است، من فکر می‌کردم در ایران این‌گونه است، اما دیدم در آمارهایی که در کشورهای دیگر هم دیدم همین‌گونه است؛ دختران عمدتاً بازی می‌خورند؛ دوتا کلام به او می‌گوید دوستت دارم، عاشقت هستم، خوابم نمی‌برد برایت، می‌میرم برایت، این واقعاً باور می‌کند، حتی می‌فهمد دروغ می‌گوید، باز هم دوست دارد باور کند.

پیامبر(ص) فرمودند که به زنان خود بگویید دوستت دارم، هر چه هم دوست دارید بگویید، این را مرتب به او بگویید دوستت دارم، این به شنیدن این کلام در روحیه زن تاثیر دارد.

دخترها را دیدید دل‌شان کوچک است اگر به او بگویی تو زشت هستی می‌خواهد بمیرد! حالا به پسر بگو تو زشت هستی، می‌گوید همینی که هست! اصلاً روحیات آن‌ها با هم فرق می‌کند؛ به دختر بگو که من اصلاً از تو بدم می‌آید و دوستت ندارم؛ به زنت یک بار این را بگو، چند بار که گفتی یک بار دیگر هم بگو، بگو اصلاً من از تو بدم می‌آید، او واقعاً باور می‌کند. باور هم نکند، این جمله در قلب او مثل نیزه فرومی‌رود. اما عکس آن، هر چه می‌خواهد به مرد بگو دوستت ندارم، بدم آمد، می‌گوید به درک که دوستم نداری و دنبال کار دیگرش می‌رود؛ روحیات این‌ها با هم فرق می‌کند.

حالا می‌گوید دخترها که دوست و دختر می‌شوند، در ذهن‌شان این است که این مرد ایده‌آل من است و من با او ازدواج کنم تا او پدر بچه‌هایم بشود؛ پسر به تنها چیزی که فکر نمی‌کند این است که این مادر بچه‌های او بشود، می‌گوید یک چند هفته‌ای یا چند ماهی با او تفریح کنم و بعد هم او را رها کنم برود و یک بهانه‌ای می‌آوریم؛ لذا وقتی می‌خواهند این‌ها را به تور بیندازند - در همین نظر‌سنجی‌ها هست - مردها قول ازدواج می‌دهند، در حالی که بنا دارند این کار را نکنند.

خب، این تفاوت این‌ها در این مسائل است که او چقدر با عاطفه و محبت نگاه می‌کند، دختر کلاه سرش می‌رود و همین قضیه حتی ازدواج هم عرض کردم برای گرفتن بیخ یقه مرد است؛ مردها از ازدواج فرار می‌کنند، چون برایشان مسئولیت دارد باید خانه تهیه کند، خرج خانه بدهد و رفت و آمد او تغییر می‌کند.

«مِمَّا أُنْزِلَتْ عَلَى إِدْرِیسَ النَّبِیِّ»؛ این‌ها جزو آیات الهی بود که به حضرت ادریس در مورد مادر نازل شد، و بعد امام(ع) عیناً این را برای مردم می‌خوانند و می‌گویند رکن اصلی و هسته خانواده مادر است، خداوند این مادر را جوری بخصوص، به همان کارهای طبیعی مادر که دست خودش نیست، کار جسم اوست، غریزه اوست و کار عاطفی و روحی اوست (اصلاً کم مادری است که این کارها را نکند)؛ خدای متعال همان را در روایات، در حدیث قدسی می‌فرماید: این‌ها تک‌تک فعل خداوند است و همه چیز در این عالم فعل خدا است؛ ولی در مورد کاری که مادر می‌کند، چه ارادی و چه غیر‌ارادی آن، بطور ویژه زیر آن علامت می‌گذارد.

خداوند می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ انْظُرْ وَتَدَبَّرْ» ای بشریت! درست نگاه کن، عاقلانه، «وَعْقِلْ وَتَفَکَّرْ» عاقلانه نگاه کن، متفکرانه نگاه کن، احمقانه و سطحی نگاه نکن؛ فقط با نگاه حسی و علوم تجربی نگاه نکن، علاوه بر تجربه، عقلانی و الهی نگاه کن. «هَل لَکَ رَازِقٌ سِوَایَ یَرْزُقُکَ» جز من چه کسی تو را روزی می‌دهد؟ این یک. حالا می‌خواهد بگوید مادر است که دارد به تو شیر می‌دهد، می‌گوید منم که دارم به تو شیر می‌دهم؛ یعنی خداوند مادری را در طول خودش و کنار خودش، به خودش نسبت می‌دهد؛ خداوند مادریِ مادران را به خودش نسبت می‌دهد، می‌گوید: غیر از من کی دارد به تو رزق می‌دهد و روزی داد؟ «أَوْ مُنْعِمُ غَیْرِی یُنْعِمُ عَلَیْکَ» کدام نعمت‌بخشی غیر از من تو را متنعم کرد؟ «أَلَمْ أُخْرِجْکَ مِنْ ضِیقِ مَکَانِکَ فِی الرَّحِمِ إِلَى أَنْوَاعٍ مِنَ النِّعَمِ» چقدر زیبا، این‌هایی که پزشکی می‌خوانند و خدا را نمی‌بینند، فیزیک و شیمی می‌خوانند و به خدا توجه نمی‌کنند، می‌گوید همه کارهایی که شما می‌گویید طبیعت کرد، قانون طبیعت کرد، هورمون‌ها انجام دادند، نمی‌دانم عضلات چه کار کردند و... همه این‌ها را خود خدا می‌گوید من دارم انجام می‌دهم و من کردم؛ همین‌ها فعل خدا است؛ «أَلَمْ أُخْرِجْکَ مِنْ ضِیقِ مَکَانِکَ فِی الرَّحِمِ إِلَى أَنْوَاعٍ مِنَ النِّعَمِ»؛ آیا من تو را از آن مکان تنگ در رحم مادر خارج نکردم؟ در آن‌جا تو را نگه داشتم، به تو زندگی بخشیدم و سپس تو را هدایت کردم و از رحم مادر بیرون آوردم؟ «أَخْرَجْتُکَ مِنَ الضِّیقِ إِلَى السَّعَةِ»؛ از تنگی به گشایش و «وَمِنَ التَّعَبِ إِلَى الدَّعَةِ» یعنی از رنج به راحتی، و «وَمِنَ الظُّلْمَةِ إِلَى النُّورِ» یعنی از تاریکی درون شکم مادر به نور؛ «ثُمَّ عَرَفْتُ ضَعْفَکَ عَمَّا یُقِیمُکَ»؛ - شما ترجمه همه این‌ها را می‌دانید اما می‌خواهم شما به این کلمات توجه کنید – یکی این که ضعف تو در موقع تولد برای من کاملاً شناخته شده است خودم تو را خلق کردم. من تو را ضعیف آفریدم تا تو محتاج مادر باشی. این حرف خیلی زیباست. من کاری کردم که تو در تغذیه و در تولدت، در تنفست، محتاج مادر باشی. «ثُمَّ عَرَفْتُ ضَعْفَکَ عَمَّا یُقِیمُکَ» کاری کردم و می‌دانم که تو خودت نمی‌توانی سر پا بایستی برعکس بسیاری از حیوانات دیگر که تا بچه‌هایشان به دنیا می‌آیند راه می‌افتند. این‌جا در روایت می‌فرماید من کاری کردم که تو مثل بقیه بچه‌های حیوانات نباشی نمی‌توانی سر پا بایستی. غذا کنارت هست نمی‌توانی بخوری. من کاری کردم که تو از بقیه موجودات به مادر محتاج‌تر باشی. تا حالا روی این واقعیت فکر کردید که فرزند انسان این‌قدر به مادر محتاج است که هیچ موجود دیگری این‌قدر به مادرش احتیاج ندارد. و این که هرچه از دست می‌دهی عاجز هستی که دوباره به خودت برگردانی. «فَأَدْرَرْتُ لَکَ مِنْ صَدْرِ أُمِّکَ عَیْنَیْنِ مِنْهُمَا طَعَامُکَ وَشَرَابُکَ» در سینه مادرت دو چشمه جوشاندم و رویاندم که با آن‌ها تغذیه کنی و سیراب بشوی و رشد کنی. «ثُمَّ عَطَفْتُ عَلَیْکَ قَلْبَهَا» قلب این مادر را به تو گره زدم. تمام توجه مادر را روی تو متمرکز کردم. همه این‌ها را خدا دارد به خودش نسبت می‌دهد «وَ صَرَفْتُ بِحُبِّهَا إِلَیْکَ نَفْسَهَا» کاری کردم که عاشق تو باشد حتی وقتی زیرت را خراب می‌کنی بگوید به‌به بچه‌ام زیرش را خراب کرد! عوض این که از بو و زحمتش فرار کند وقتی بچه خودش را خیس می‌کند خوشحال هم می‌شود. گریه می‌کند قربان صدقه‌اش هم می‌رود. خدا می‌گوید ببین چه کار کردم؟ کاری کردم که هر غلطی که تو می‌کنی باز مادرت بیشتر خوشحال بشود و عاشق‌ترت بشود. «صرفت بودّها إلیک» عشق مادرت را متوجه تو کردم که هر خراب‌کاری‌ای بکنی باز هم عاشق تو باشد. از دست تو خسته نشود. « کَیْ لَا تَتَبَرَّم» تا مادر خسته نشود و به ستوه نیاید. «بکَ مَعَ إِیذَائِکَ لَهَا» این‌قدر مادرت را اذیت می‌کنی کاری کردم که مادر از تو دل‌زده و خسته نشود. این عاطفه مادری که خداوند می‌گوید مستقیم پروژه خود من است.

ملاحظه کردید، یک جاهایی خداوند در قرآن می‌فرماید ما این کار را کردیم. «إنا خلقنا». یک جایی می‌گوید من «خلقتُ» خودم این کار را کردم. مفسرین بر اساس روایات توضیح می‌دهند که آنجا که خداوند به خودش نسبت می‌دهد و مفرد به کار می‌برد نه جمع، یا نشان دهنده اهتمام ویژه خداوند و توجه خاص خداوند به موضوع است یا این که از وسائط مثل فرشتگان و ابزارهای طولی، ابزارهای علّی ذیل علّت تامه، از آن‌ها استفاده نشده یا کمتر شده است. مثل این که می‌فرماید: «خلفتُک بیدیّ» من خودم با دوتا دست خودم خلقت کردم. علاوه بر آن خلقی که «خلقنا السموات والارض» است. آن‌ها را می‌گوید ما خلق کردیم اینجا می‌گوید من خلق کردم. علت‌های دیگری هم بر این تفاوت‌ها در ادبیات گفته‌اند.

این‌جا فعل و کارهایی که در بدن مادر صورت می‌گیرد مگر به اختیار مادر است که بچه آن‌جا منعقد بشود و متولد بشود و شیر داشته باشد، حتی به اختیار خود مادر نیست که عاشق بچه‌اش هست، اختیاری نیست! خداوند می‌گوید همه این‌ها پروژه مستقیم خود من است. اگر مادران و پدران به این روایات توجه کنند این خیلی نقش دارد در مشکلات ناشی از تربیت فرزند، و مشکلات ناشی از تحمل همدیگر در خانواده را راحت می‌کند که بییند خدا چگونه دارد به این قضیه نگاه می‌کند. کاری کردند هرچه مادر را اذیت می‌کنی مادر از تو خسته نمی‌شود. «وَ لَا تَطْرَحَکَ مَعَ إِضْجَارِکَ إِیَّاهَا » به تو تیپا نمی‌زند! هرچه او را اذیت کنی تو را رها نمی‌کند حتی ممکن است عصبانی بشود و بگوید خدا مرگت بدهد! ولی همان لحظه تا از خانه بیرون بروی پرپر می‌زند. دست خودش نیست. این پروژه خودم است. «وَ لَا تَقْزَزَکَ مَعَ کَثْرَةِ عَاهَاتِکَ» هرچه آه و ناله کنی، کاری کردم که مادرت از تو متنفر نشود موقتاً ممکن است خسته بشود و به ستوه بیاید اما از تو متنفر نمی‌شود. یک چنین جذبه قدرتمند الهی و این آهن‌ربا را گذاشتم که تو را رها نکند. خداوند می‌گوید پروژه خاص خودم را دارم از طریق مادر اعمال می‌کنم. «وَ لَا تَسْتَقْدِرْکَ مَعَ تَوَالِی آفَاتِکَ وَ قَاذُورَاتِکَ» قازوره که دیگر روشن است این‌قدر گند می‌زنی زیر خودت را خراب می‌کند و آفات، مرض پشت بیماری، بیدارخوابی، جیغ زدن، اما «وَ لَا تَسْتَقْذِرَکَ» اما این مادر تو را رها نمی‌کند و ناپاک نمی‌داند. مادر نجاست تو را هم نجس نمی‌داند و با تنفر جمع نمی‌کند. در یک روایت دیدم، در حالی که خودت حاضر نیستی دست به نجاستت بزنی! ولی مادر تو این کار را کرد. «تَجُوعُ لِتُشبهَکَ» گرسنه می‌ماند تا تو را سیر کند، «وَ تَظْمَأُ لِتُرْوِیَکَ» تشنه می‌ماند تا تو سیراب بشوی، «وَ تَسْهَرُ لِتُرْقِدَکَ» شب تا صبح بیدار است تا تو شب تا صبح بخوابی. «وَ تَنْصَبُ لِتُرِیحَکَ» زجر می‌کشد تا تو راحت باشی. «وَ تَتْعَبُ لِتَرْفَدَکَ، وَ تَتَقَذَّرُ لِتُنَظِّفَکَ» خودش آلودگی و کثیفی را تحمل می‌کند تا تو تمیز و راحت باشی. بعد خداوند اینجا درباره نعمتش می‌فرماید: «لَوْلَا مَا أَلْقَیْتُ فِی محبتها مِنْ مَحَبَّتِکَ» اگر نبود این محبتی که از آسمان القاء شده به مادرت، این یک نوع وحی غریزی و عاطفی است. اگر این محبت القاء شده نبود «لَأَلْقَتْکَ فِی أَوَّلِ أَذًى یَلْحَقُهَا مِنْکَ» وقتی مادرت را آزار و درد تولد می‌دادی، تا به دنیا می‌آمدی باید همان اول تو را کنار می‌انداخت که 9 ماه او را اذیت کردی! همان اول یک اردنگی به تو می‌زد و تو را کنار می‌انداخت. « فَضْلًا عَنْ أَنْ تُؤْثِرَکَ فِی کُلِّ حَالٍ» چه رسد به این که همه جا تو را بر خودش ترجیح داد. هرجا نعمت و راحتی بود تو را جلو انداخت و خودش عقب رفت. هرجا سختی و خطر بود «وَ لَا تُخْلِیَکَ لَهَا مِنْ بال» خودش را جلو انداخت و تو را عقب انداخت! باید در مدارس این روایات را برای بچه‌ها خواند و برای مادرها که از مادری خسته نشوند.

آخرین جمله: «و لو وکلتک الی ولدک» ای انسان و اگر من تو را رها کرده بودم «جعلت و قوامک من جهدک» و کاری کرده بود که اصلاً به مادر نیاز نداشته باشی تا از شکم مادر متولد می‌شدی مثل اغلب حیوانات چهار دست و پا راه بیفتی و بعد هم خودت بروی درب یخچال را باز کنی و بخوری و... خب مادر خیلی راحت‌تر بود ولی دیگه این نظام عاطفی و معرفتی و این زمینه رشد یا غیّ به وجود نمی‌آید. «لو وکلّتک الی ... و جعلت قوتک الی قوامک و جهدک» اگر همه چیز از اول به خودت سپرده شده بود «تسریعاً» به سرعت می‌مردی و «وَفُتَّ ضَائعْاً» یعنی به سرعت ضایع می‌شدی و خودت هم نمی‌توانستی خودت را جمع بکنی؛ خیلی ممنون، دیگر حالا وقت تمام است.

والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha