شبکه افق - 26 اردیبهشت 1405

قرآن اینجا، اکنون (۴۶) (استعماریون؛ ترس از قرآن، کینه به قرآن، سانسور یا تحریف قرآن)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

آن روحیه و ایمانی که از زیر صفر شروع کرد و پشت آن، فرهنگ انقلابی و متافیزیک مبارزه بود که باعث می‌شد ما از زیر صفر شروع کنیم، الآن کم‌کم به اینجا رسیده است که این ابداعات و اختراعات، یک افتخار برای کشور شده است و هم باعث غرور این ملت شده است؛ موشک‌های بلندپرواز دوربرد، موشک‌های بسیار پیشرفته، و بعد ساختن ماهواره و هواپیما باعث افتخار ما شده است. شرق و غرب برای اولین بار بعد از جنگ بین‌المللی دوم با یکدیگر متحد شدند. همه رفتند و پشت صدام ایستادند. رژیم‌های عربی هم میلیاردها میلیارد دلار دادند و غرب و شرق و همه با یکدیگر متحد شدند؛ این جنگ هشت‌ساله ما، جنگ جهانی سوم بود. وقتی شما از پانزده کشور اسیر می‌گیرید، معنی جنگ جهانی چیست؟ وقتی همه غرب و شرق، آخرین فناوری‌های جنگی را به او می‌دهند و دلارهای نفتی و پترودلارها را هم از رژیم‌های عربی همه به او می‌دهند، دیگر معنی جنگ جهانی چیست؟ بچه‌های ما با دست خالی جلوی این‌ها ایستادند و این‌ها را زدند. کار ما از آن‌جا شروع شد و با آن مظلومیت‌ها شروع شد که امروز به اینجا رسیده است که زیردریایی بساز، هواپیما بساز، موشک بساز، ماهواره به فضا برود. این دقیقاً همان «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ» که قرآن می‌فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» است که تا می‌توانید قدرت، یعنی قدرت اسلامی و مردمی خود شما را به رخ دشمنان شما بکشید. «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ»؛ تا می‌توانید با تمام ظرفیت و قدرت آماده شوید. این، دعوت به جنگ‌افروزی با کسانی که با ما جنگ ندارند، نیست؛ این ترساندن کسانی است که برای حمله به ما منتظر فرصت هستند. «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ»؛ خداوند فرمود: دشمنان خدا را از ضرب‌شصت خود بترسانید. این ارهاب و ارعابی که در قرآن آمده است، ارهاب یا ارعاب مردم بی‌گناه نیست. ترساندن مردم بی‌گناه، بزرگ‌ترین خیانت و جنایت است و اصلاً طغیان است. قرآن می‌فرماید: این‌هایی که آدم‌های بی‌گناه را می‌ترسانند، این‌ها طاغوت، برانداز و محارب هستند! اصلاً محارب کیست؟ محارب کسی است که ملت‌ها را بترساند که آقا ما آمده‌ایم و الآن می‌زنیم و الآن حمله می‌کنیم؛ این خیانت است. خداوند به محارب اعلام جنگ داده و گفته است شما محارب هستید؛ هرکس امنیت و آرامش بشریت را تهدید کند و به خطر بیندازد، و در خیابان، محله، شهر، روستا، داخل کشور یا خارج کشور، ملت‌های دیگر را مدام بترساند که آی ما آمده‌ایم و الآن می‌آییم، قرآن می‌فرماید: این‌ها محارب هستند و با خدا و رسول اعلام جنگ کرده‌اند؛ آن‌ها محارب هستند. این، همان کاری است که دشمن دارد انجام می‌دهد. شما می‌بینید که آمریکا، ناتو و صهیونیست‌ها مدام همه‌جای دنیا را تهدید می‌کنند و در رأس آن ما، که امروز انقلاب ایران، سمبل مقاومت جهانی است قرار داریم. آن‌ها مدام تهدید می‌کنند که الآن می‌آییم، بمب اتم می‌زنیم و حمله می‌کنیم. آن‌ها یا باید به فلان کشورها یکسره حمله کنند، یا آن‌ها را بترسانند که حمله می‌کنیم؛ این، همان کاری است که آن‌ها انجام می‌دهند. قرآن می‌فرماید: شما این‌ها را بترسانید. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ». با تمام قدرت، این رباط‌الخیل امروز، یعنی همین تجهیزات و سخت‌افزار امروز است؛ شما با سواره‌نظام، پیاده‌نظام و تجهیزات جدید، دشمن را بترسانید و قدرت خود را به رخ آن‌ها بکشید.«تُرْهِبُونَ»؛ "ارهاب" و "ارعاب" یعنی ترساندن. خداوند رعب شما را در قلب آن‌ها می‌اندازد. خداوند کاری می‌کند که آن‌ها از شما بترسند. هدف این ارعاب و ارهاب، مردم عادی، مردم بی‌گناه و ملت‌ها نیست. آن‌ها این کار را انجام می‌دهند و ملت‌ها را می‌ترسانند؛ آن، تروریسم است. آن، نظامی‌گری است؛ اما این ارهاب و ارعابی که قرآن می‌فرماید: ای مؤمنین! ارهاب کنید، ارعاب کنید و بترسانید، خود او هم می‌فرماید که چه کسانی را بترسانید: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ». دشمنان خدا را و دشمنان ملت‌ها را، دشمنان خلق‌ها و دشمن خود شما را بترسانید؛ بترسانید که اینجا شوخی‌بردار نیست و اینجا جایی نیست که تو بتوانی حمله کنی. اینجا افغانستان، عراق، سوریه، کجا و کجا و این‌ها نیست."رباط‌الخیل" همین کارهایی است که الآن انجام می‌دهم و امروز مصداق آن، همین‌ها است. و ما در کنار وزارت دفاع نظامی، به وزارت دفاع فرهنگی برای این تعبیرِ «مَا اسْتَطَعْتُمْ» نیاز داریم؛ چرا که تا این خطوط فرهنگی درست شناخته و حفظ نشود و رخنه‌ها درست پوشیده نشود، خطوط نظامی هم درست حفظ نمی‌شود.

وقتی یک خاکریز سقوط می‌کرد، به جز در موارد استثنا، کاری نمی‌شد کرد. آن‌ها با تمام قدرت می‌ایستادند و دیگر کاری نمی‌شد کرد؛ یعنی فشنگ‌ها تمام می‌شد. حساب آن موارد خاص جدا است؛ چرا که آن، پیروزی‌های کربلایی و عاشورایی است. وگرنه، جایی که می‌شد به جلو رفت ولی ما نرفتیم، و می‌شد عقب نیامد ولی ما عقب آمدیم، دقیقاً جاهایی بود که قبل از این که این خاکریزهای نظامی سقوط کند، آن خاکریزهای فرهنگی، معرفتی، روحی و روانی سقوط کرده بود یعنی اول تو می‌ترسیدی و بعد شکست می‌خوردی. ما هیچ‌وقت اول شکست نخوردیم که بعد از آن بترسیم؛ ما اول ترسیدیم و بعد شکست خوردیم. ما اول درست محاسبه و برنامه‌ریزی نکردیم و بعد شکست خوردیم؛ نه این که تو شکست خوردی و بعد مشکل برنامه‌ریزی پیش آمد. پس چه در عقلانیت و چه در معنویت، در هر دوی آن‌ها، هرجا کم مایه بگذاری، ضربه می‌خوری و هرجا مایه بگذاری، خالص‌تر، قوی‌تر و عقلانی‌تر ضربه می‌زنی؛ این، قانون این عالم است. این قانون برای دین و کفر، در دو طرف جبهه، به مساوات عمل می‌کند؛ اما خداوند فرمود: ما یک قانون دیگر هم اضافه بر این داریم، یک قانون اضافه داریم که او نسبت به جبهه ایمان و کفر بی‌طرف نیست. او نسبت به مؤمنین و مجاهدین، یک سمپاتی خاصی دارد که اگر شما شرایط معرفتی را درست رعایت بکنید، اخلاص داشته باشید و برای خدا عمل کنید، یک نیروی اضافی و کمک اضافی در بطن این عالم وجود دارد که آن، یک‌مرتبه به نفع شما عمل خواهد کرد. یک‌مرتبه شن‌های صحرای طبس، «جُنُودُ اللَّهِ» می‌شوند. یک‌مرتبه آن سگی که در خانه کودتاچی‌های پایگاه شهید نوژه بود، آن سگ، «جُنْدُ اللَّهِ» می‌شود؛ چون آن سگ اصلاً حمله کرد، در باز شد و آن‌ها به زیرزمین رفتند و دیدند که در اینجا انبار اسلحه است. عملیات لو رفت و یکی از جاهایی که لو رفت، آن‌جا بود.

قرآن می‌فرماید: پس ما دو قانون داریم؛ یک قانون، عام است که این قانون برای کافر و مسلمان یکسان عمل می‌کند. هر جبهه‌ای که منظم، عقلانی، با برنامه دقیق و مستمر عمل کند و قوانین فیزیک این عالم را رعایت کند، آن به نتیجه می‌رسد و در فیزیک مبارزه پیروز می‌شود. این قانون برای هر دوی شما مساوی است. خداوند فرمود: «إِنَّا نُمِدُّ». ما امداد می‌کنیم هم «هَؤُلَاءِ» و هم به «هَؤُلَاءِ» ما به هر دو دسته امداد می‌کنیم؛ این یک امداد عام برای هر دو دسته است. هرکس این قوانین را رعایت کند، به نتیجه آن می‌رسد. اگر تو دستت را روی آتش بگیری، می‌سوزد و اگر دستت را در آب بگذاری، خیس می‌شود؛ این امر، مسلمان و کافر ندارد.

ما یک قانون خاص هم داریم؛ اگر شما فقط با اخلاص برای خدا عمل کنید و حرکت کنید، و به آن قوانین فیزیک هم توجه داشته باشید، آن‌وقت بخشی از جنود ما، این جنود طبیعی و مادی هستند. این که آب در صد درجه می‌جوشد، «سُنَّةُ اللَّهِ» است. بخشی از سنن الهی در علوم تجربی کشف می‌شوند و آن‌ها در صنعت و تکنولوژی به کار برده می‌شوند؛ در اینجا مسلمان و کافر مساوی هستند. قانون «سُنَّةُ اللَّهِ» این است. یک سنت دیگر الهی داریم؛ خداوند فرمود: یک‌مرتبه در یک شرایط خاصی، وقتی ما ببینیم شما با اخلاص در راه حق و در راه خدا دارید عمل می‌کنید، و دغدغه شما توحید و عدالت است و دنبال چیز دیگری نیستید، آن وقت خدا فرمود: یک‌مرتبه یک لایه دیگری از قوانین این عالم که دیگر قوانین مادی نیستند و فرامادی هستند، فعال می‌شوند. یک‌مرتبه برنامه آن باران آمدن، سیل آمدن و طوفان آمدن با شما تنظیم می‌شود. تا حالا جنود مرئی بودند که همین قوانین مادی بود، اما بعد یک‌مرتبه جنود غیبی وارد می‌شوند که نامرئی هستند؛ آن‌ها یا فرشتگان الهی هستند یا عوامل طبیعی که شما فکر می‌کنید الآن اتفاقی طوفان آمده است!

عملیات اروند، یادم است وقتی ما بچه‌های غواص می‌خواستیم وارد شویم، هوا کاملاً صاف بود. تا برای این که به سمت دشمن برویم وارد آب شدیم، ابر آمد و باران شروع به باریدن کرد. حالا ممکن است بگویی: این یک قانون طبیعی بوده! بله، وقتی شما از ماوراءالطبیعه حرف می‌زنید، معنی آن تعطیل طبیعت نیست؛ اما آن اراده‌ای که پشت این قوانین طبیعی است، زمان و مکان و نحوه عمل این‌ها را تغییر می‌دهد. همان قانونی که می‌گوید شما با پا نمی‌توانی از رودخانه رد شوی، و چند هزار آدم نمی‌توانند از یک رودخانه رد شوند، همان قانون‌گذارِ این قانون تکوینی، یک قانون تکوینی دیگر هم داشت؛ او گفت: الآن یک قانون شماره دو ما فعال می‌شود و آن هم قانون الهی است. قانون شماره یک این است که آب نمی‌شکافد و وقتی به رودخانه می‌رسی، متوقف می‌شوی.

قانون شماره دو این است که الآن در اینجا آب بشکافد و شما رد شوید؛ بعد که نیروهای فرعون می‌آیند و دوباره قانون اول عمل کند و قانون دوم کنار برود تا آن‌ها غرق شوند. قانون اول این است که عصا به طور طبیعی مار نمی‌شود این قانون طبیعی اول است و این برای مسلمان و کافر یکسان است.

قانون دوم این است که در شرایط خاصی عصا مار می‌شود؛ این برای چه کسی؟ چرا؟ و با چه هدف و کارکردی اتفاق می‌افتد؟ الآن آن‌ها معجزات الهی و نمونه‌های کوچک آن هستند. وقتی ما می‌خواستیم از آب رد شویم، بعضی از بچه‌ها تردید داشتند که آیا اصلاً به آن طرف آب می‌رسیم یا نه؛ مسئول ما که بعداً شهید شد، گفت: آن خدایی که موسی را از نیل عبور داد، امشب ما را هم از اروند رد می‌کند. ما می‌خواهیم به وظیفه شرعی ما عمل کنیم؛ من می‌خواهم وارد آب بشوم تا به امام در جماران بگویند که ما رفتیم. تا جایی که به من مربوط است، این است؛ این که آیا ما به آن طرف آب می‌رسیم یا نمی‌رسیم، دیگر به ما مربوط نیست و آن با اراده الهی است. و همین‌گونه هم شد یعنی ستون غواصی ما، فقط یک شهید داد و ما فقط با یک شهید، خط را شکستیم؛ بچه‌های ما خط را شکستند.

خب آن باران در آن لحظه آمدن، اصلاً معنی دارد که چند هزار غواص وارد آب بشوند؛ در آبی که دیگر حداکثر فاصله تو با دشمن بیش از یک و نیم کیلومتر نیست و دو کیلومتر هم نیست، و آن‌ها سگ‌های نگهبان دارند، رادارهایی حساس دارند و کل خط از نیرو پوشیده است؛ یعنی چه که چند هزار نیروی غواص به آب بزنند و دشمن اصلاً نفهمد تا خط شکسته شود؟ حالا اگر تو این را مادی نگاه کنی، می‌گویی که خب حالا یک اتفاقی افتاد! همان‌طور که این تانک، ماهواره، موشک، زیردریایی و کشتی‌هایی که ساختند که این‌ها هم جزو محصولات آن مظلومیت‌های دوران جنگ بود که بعد از دو دهه دارد جواب می‌دهد، ما هم اگر مثل این‌ها در عرصه فرهنگ معنوی و اجتماعی تانک داشته باشیم (تانک‌های فرهنگی، موشک‌های دوربرد و میان‌برد فرهنگی، رادار فرهنگی که درست کار کند تا ببیند دشمن از کجا دارد می‌آیید؛ راداری که مسیر تهاجم دشمن را تشخیص دهد، توپخانه فرهنگی، دیده‌بان فرهنگی، غواص فرهنگی یعنی نیروی نفوذی گشت و شناسایی فرهنگی، تک‌ و پاتک فرهنگی)، اگر این‌ها بود، آن‌وقت دفاع سخت‌افزاری جواب می‌دهد؛ اما اگر آن‌ها نبود، اگر دو میلیارد موشک هم بسازی، دیگر در انتهای آن، مثل خود آمریکا، روس‌ها، انگلیس، فرانسه و این‌ها می‌شوی؛ تهش مثل این‌ها می‌شویم؛ یعنی تازه مثل دشمن می‌شویم؛ تازه مثل دشمن می‌شویم!

تاریخ نشان داده است که ممکن است کسانی بهترین سخت‌افزارها را داشته باشند، اما وقتی آن نرم‌افزار معنوی نباشد، سقوط می‌کنند و شکست می‌خورند. اسرائیل که جنگ‌های آن سی‌وسه روز، و بعد بیست‌ودو روز، و بعد هشت روز طول کشید و داشت یکی دو روز می‌شد که این جریان‌های تکفیری و جنگ‌های داخلی را راه انداختند، روس‌ها (شوروی) که بزرگ‌ترین زرادخانه تسلیحاتی جهان بود، فضانورد به ماه فرستاد، به مریخ سفینه فرستاد و به لحاظ کمّی بزرگ‌ترین ارتش جهان بود، چگونه شد که ازهم پاشید؟ آمریکا که مدرن‌ترین تجهیزات را دارد، چگونه است که دارد مدام ضربه می‌خورد و مدام به عقب و عقب و عقب‌تر می‌رود؟ خب هم پول شما از ما بیشتر بود و هم تکنولوژی شما از ما پیشرفته‌تر بود، شما که در عرض صد سال، تجربه صد و پنجاه جنگ استعماری را دارید، بچه‌های ما که دست‌خالی بودند؛ چگونه است که حالا خود شما می‌گویید ما ده برابر قوی‌تر شده‌ایم و شما ده برابر ضعیف‌تر شده‌اید؟ علت آن است که اگر آن ایمان بود، با دست خالی پیروز می‌شوی. وقتی اراده و ایمان باشد، با دست خالی کنار تانک می‌روی و می‌گویی بیا بیرون. وقتی هم که ایمان نباشد و موشک داشته باشی ولی نفهمی در چه راهی باید استفاده کنی، به نتیجه نمی‌رسی.

بنابراین این بُعد از دفاع، الآن الحمدلله واقعاً یک افتخار برای کشور شده است؛ انقلاب، اعتمادبه‌نفس داده است، اعتمادبه‌نفس ملی ایجاد کرده است، دشمن را ترسانده است و این‌ها خیلی مهم هستند. آن بعد فرهنگی آن را که می‌گویند فرهنگ توسعه، فرهنگ فلان، این‌طوری تعریف نکنیم. در این مبنا، فرهنگ، اصل است و بقیه آن همه فرع است؛ بقیه آن فرع است.

آیا شنیده‌اید در جنگ احد که یک کسی به لحاظ سخت‌افزاری خیلی قوی بود نقل شده است که در جنگ احد، دو نفر بیشترین ضربه را به دشمن زدند؛ یکی از آن‌ها امیرالمؤمنین(ع) بودند و دیگری ایشان بود. من الآن نام او را نمی‌برم، زیرا قرار است از پیامبر مطلبی در مورد ایشان نقل شود. ایشان در احد شهید شد. وقتی او به دشمن حمله کرد، یک عده‌ای از این‌ها را زد. مدام دو سه بار برای پیامبر خبر آوردند که آقا! فلانی دارد غوغا می‌کند. او به وسط دشمن می‌رود، آن‌ها را تارومار می‌کند و برمی‌گردد. یا مثلاً او چهار نفر را زد. باز می‌رفتند می‌گفتند آقا او دو نفر دیگر را هم زد، تا این که خبر آوردند که ایشان مجروح شده است و خون زیادی از او می‌رود و دارد خیلی درد می‌کشد. پیامبر(ص) باز هم چیزی نگفتند. چند دقیقه بعد آمدند و گفتند آقا فلانی شهید شد. بهشت گوارای او باد. در آن‌جا لازم بود پیامبر(ص) مطلبی را بگویند تا ما امروز آن را بشنویم. ایشان نمی‌خواست آبروی او برود، بلکه می‌خواستند ما به این قضیه توجه کنیم. وقتی او گفت بهشت گوارای او باد! پیامبر(ص) فرمودند تو از کجا فهمیدی که او به بهشت رفته است؟ او گفت: اِ آقا! او در رکاب رسول‌الله در جبهه حق جنگید و این همه از دشمنان و کفار را زد. بعد کشته و شهید شد آیا او هنوز هم بهشتی نیست و شهید نیست؟ پیامبر(ص) فرمودند: او برای چه رفت؟ او برای چه حمله کرد؟ آیا هدف او خدا بود؟ آیا هدف او توحید و عدالت بود؟ چشم او را آن زینِ یکی از نیروهای دشمن که زین اسبی یا زین خری بود، گرفته بود. او گفت ما الآن می‌رویم و او را می‌زنیم و این زین و اسب را غنیمت می‌گیریم. او شهید زین خر شد! او کشته شد، به دشمنان اسلام هم ضربه زد و به لحاظ سخت‌افزاری به اسلام و مسلمین خدمت کرد اما به لحاظ محتوایی و فرهنگی، منظور او از این کار چه بود؟ هدف او از این چه بود؟ آن‌ها تقریباً شهادت او را زیر سؤال بردند.

می‌شود کسی در جبهه حق بجنگد، کشته هم بشود و حتی بگویند او شهید است، اما او اهل بهشت نباشد و شهید نباشد یعنی بعد فرهنگی و اعتقادی این‌قدر مهم است. در یکی از جنگ‌های امیرالمؤمنین(ع) در سخت‌ترین شرایط، یک نفر پیش حضرت امیر آمد و از توحید سؤال کرد. در وسط جنگ، او گفت: آقا ببخشید! راستی من راجع به توحید یک شبهه‌ای داشتم. او پرسش و پاسخ راه انداخته است. یکی دیگر از رزمندگان در آن‌جا گفت تو مفهوم وقت و این‌ها را نمی‌فهمی که الآن وقت چه کاری است؟ تو در وسط جنگ آمده‌ای و سؤال کلامی و پرسش و پاسخ می‌کنی؟ برو، الآن وقت این کارها نیست؛ الآن برو بجنگ و شمشیر بزن. حضرت امیر(ع) به او رو کردند و گفتند: نه.این‌ها خیلی مهم است؛ مسئولان عقیدتی‌سیاسی در جریان‌های نظامی و فرهنگی باید به این روایات توجه کنند. حضرت امیر(ع) فرمودند: ما برای توحید می‌جنگیم. درست است که او باید این سؤالات را قبل از آمدن به جبهه می‌پرسید، اما ایشان فرمودند: ما برای توحید می‌جنگیم؛ بله، من به سؤال تو جواب می‌دهم. تو این سؤال را باید پیش از این می‌پرسیدی، نه این که الآن در وسط جنگ آمده‌ای و می‌پرسی آقا ما بر حق هستیم یا آن‌ها؟ ایشان گفتند: «یا اخا بنی‌اسد» ای برادر بنی‌اسد! (او از اهل قبیله‌ی بنی‌اسد بود)؛ با این که از صبح دارم نگاه می‌کنم تو نه یک شمشیر درست بلد هستی بزنی و نه اسب را درست می‌توانی بتازانی. از نظر نظامی، خلاصه تو به درد ما نمی‌خوری، کاری نکرده‌ای و همواره می‌روی و می‌آیی! با این که تو یک شمشیر درست نزده‌ای، «وَلَکِنَّ لَکَ حَقَّ الْمَسْأَلَةِ، لَکَ حَقَّ السُّؤَالِ». تو حق سؤال داری. تو حق پرسش داری و من باید جواب تو را بدهم و جواب تو را می‌دهم.

شما شرایط را ببینید؛ الآن پس از شکست کمونیسم، انقلاب اسلامی به نظر من نقش درجه‌ی اول یا یکی از نقش‌های اولیه و اصلی را در سقوط کمونیسم داشته است (هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم به لحاظ نظامی در منطقه و در افغانستان و...) پس از این شکست کمونیسم، غرب یک جنگ روانی و مصادره به مطلوب را شروع کرد؛ یعنی مصادره‌ی شکست کمونیسم به عنوان پیروزی سرمایه‌داری، به این عنوان که شکست کمونیسم، علامت پیروزی ما و بلکه حقانیت ما بوده است. در حالی که شکست کمونیسم، منشأ قدرت گرفتن نظام سرمایه‌داری شد، نه این که حقانیت سرمایه‌داری، علت سقوط کمونیسم بوده باشد. اصلاً قضیه کمی برعکس بود. ضعف‌های کمونیسم باعث سقوط کمونیسم شد، نه چیزی به نام نقاط قوت سرمایه‌داری لیبرال. ولی آن‌ها این را مصادره کردند؛ این یک نتیجه‌گیری خطرناک و غلطی بود؛ هم غلط و هم خطرناک بود.

انقلاب اسلامی تا زمانی که کمونیسم بود، شرق و غرب بود و جهان بین چپ و راست دو قطبی بود، آمد و برای اولین بار با شعار «نه شرقی ونه غربی»، یک تعریف مستقل از خود ارائه داد، با این شعار که ما می‌خواهیم تمدن اسلامی بسازیم. منظور از «نه شرقی ونه غربی»، شرق و غرب جغرافیایی نبود، بلکه مراد از «نه شرقی ونه غربی»، یعنی نه سرمایه‌داری و نه کمونیسم بود. منظور این بود، نه شرق و غرب جغرافیایی. پس از سقوط کمونیسم و شوروی، در شرایط جدید ما دوباره باید خود را تعریف می‌کردیم. این‌ها فکر کردند جهان تک‌قطبی شده است و همه چیز را قورت می‌دهند؛ اما یک‌مرتبه یک چیزی را دیدند که در گلوی آن‌ها گیر کرد. و آن، مقاومت بود. این‌ها فکر کردند جهان راحت‌الحلقوم است؛ یعنی واقعاً آن را قورت داده‌اند تا برود و از هضم رابع بگذرد. آن‌ها گفتند ما برای اولین بار در تاریخ، بدون هیچ رقیبی بر جهان مسلط شده‌ایم. این‌ها گفتندکار تمام شد و جهان در اختیار ما است دیگر هیچ مقاومت جدی در جهان در برابر ما نیست! یک عده‌ای هم در داخل بودند و هستند و خواهند بود که قبول کردند که آقا دهکده‌ی جهانی یک کدخدا دارد و بی‌خود با این کدخدا سرشاخ نشوید. مدام به پروپای او نپیچید. با او کنار بیاییم؛ یک کمی سر خود را پایین بیاور، خضوع کن، تواضع کن، تسلیم باش و به حد خود تو قانع باش؛ حد تو را هم آن‌ها تعیین می‌کنند. یک عده‌ای را ما از اول داشتیم، الآن هم داریم و بعد از این هم خواهیم داشت. این‌ها باور کرده‌اند که آمریکا و صهیونیسم، کدخدای جهان هستند و باید هم کدخدا بمانند و می‌توانند هم بمانند و هیچ‌کس هم جلوی آن‌ها حرفی نمی‌تواند بزند و نباید بزند. هرکس بخواهد با این‌ها سر حقوق خود، حیثیت و هویت خود و عزت خود درگیر شود، بیشتر صدمه می‌بیند. ما باید کدخدا را ببینیم و او را راضی کنیم تا اجازه دهد ما زیر سایه‌ی او در یک گوشه‌ای به عنوان یک ملت متوسط درجه دو، مثل بقیه ملت‌ها زندگی کنیم. صحبت از تمدن‌سازی اسلامی و انقلاب اسلامی و این‌ها دیگر تمام شده است. امام حالا یک چیزی گفت! خدا او را بیامرزد، خدا اموات شما را هم بیامرزد و آقای خمینی را هم بیامرزد! این حرف‌ها تازه نیست. آن‌ها به جهان اسلام حمله می‌کنند و همزمان می‌گویند اسلام، دین خشونت و شمشیر است تا شما دفاع نکنید! این اصلاً یک تاکتیک قدیمی است؛ این‌ها از زمان جنگ‌های صلیبی این کار را می‌کردند. از همان زمان که کلیسا فرمان جنگ صلیبی می‌داد، می‌آمدند و ملت‌ها را در آفریقا، آمریکای لاتین و جاهای دیگر تصرف می‌کردند؛ در یک دست آن‌ها شمشیر و در دست دیگر آن‌ها صلیب بود و به مردم در آفریقا, آمریکای لاتین و جاهای دیگر می‌گفتند: زانو بزن و صلیب را ببوس، وگرنه این شمشیر گردن تو را می‌بوسد. یا تو صلیب را می‌بوسی یا شمشیر گردن تو را می‌بوسد. شما می‌دانید ملت‌هایی که در آفریقا بخصوص آمریکای لاتین مسیحی هستند، تقریباً همه‌ی این‌ها با شمشیر مسیحی شدند! یک بخش کمی از این مردم با تبلیغ و این‌ها مسیحی شدند! آن هم بعداً سرِ مسائل اجتماعی، اقتصادی و این مسائل بود؛ آن‌ها مردم را با شمشیر مسیحی می‌کردند، اما در همان زمان می‌گفتند: اسلام، دین شمشیر است. این در دوره‌ی قرون وسطی و جنگ‌های صلیبی بود؛ از همان موقع این حرف را می‌زنند و الآن هم می‌زنند. حالا این‌ها که دیگر مسیحی هم نیستند و لاییک و لیبرال‌سرمایه‌داری هستند، باز هم همان حرف‌ها را می‌زنند؛ این یک تاکتیک است.

ببینید؛ هنوز در مدارس بعضی از این کشورها، در کتاب‌های درسی آن‌ها و در کتاب‌های دبستان بعضی از کشورهای اروپایی، که یا دولت‌های آن‌ها وابسته به آن‌ها هستند یا اکثر مردم آن‌ها مسلمان نیستند، دارند این‌ها را در کتاب‌ها به بچه‌ها می‌گویند. یک نمونه، کتاب کلاس چهارم، "تاریخ محاظرات آیزاک"، "تاریخ تمدن‌ها" که تألیف آلبا است؛ این کتاب در فرانسه در قالب کتاب‌های درسی چاپ شد و بعد به بیروت و بعضی کشورهای اسلامی آمد و در مدارس کشورهایی که مسیحی هستند، تدریس می‌شود.

راجع به پیامبر اکرم(ص) می‌گوید: ایشان محمد در میان مسافرت‌های خود، یک مقدار کمی هم از عقاید یهود و مسیحیت را از این طرف و آن طرف به دست آورد؛ بعد که چهل سال او شد، گفت: من خواب دیده‌ام و خدا با من در خواب حرف زده است و من الآن دیگر پیامبر هستم. او به پیروان خود دستور داد: به قدرت برسید و به زور شمشیر تمام دنیا را مسلمان کنید. این‌ها در کتاب‌های درسی آن‌ها است! درست کاری که خود آن‌ها کردند را برعکس جلوه می‌دهند. بعد می‌گوید هرگاه او مشغول موعظه می‌شد شاگردان و مریدانش کلمات او را با عجله غلط یا درست می‌نوشتند و می‌گفتند این‌ها را خدا گفته است!

نمونه دیگر برای امتحان نهایی در بعضی از کشورهای اروپا و کشورهای وابسته به آن‌ها در آسیا و آفریقا تدریس می‌شود. عبارت کتاب را ببینید: محمد مؤسس دین مسلمانان – که می‌خواهد بگوید اسلام محمدیزم است مثل بودیزم، بودا یک چیزهایی را ساخت این (محمد) هم یک چیزهایی را ساخته است – مؤسس دین مسلمانان دستور داده که پیروانش تمام جهان را با شمشیر بگیرند. ببینید این بت‌پرستان – یعنی مسلمانان! حالا مسلمانانی که اسلام و مسیحیت کلیسا را متهم می‌کند که شما توحید را به شرک تبدیل کردید و خداپرستی را مسیح‌پرستی و مریم‌پرستی کرده‌اید! مجسمه این‌ها را جلوی خودتان می‌گذارید و آن‌ها را نیایش می‌کنید و عبادت و پرستش می‌کنید و از آن‌ها چیزی می‌خواهید و می‌گویید این پسر خداست. کلیسا توحید حضرت عیسی(ع) به شرک و بت‌پرستی تبدیل کرد و همین اتهام را به پیامبر می‌زدند. ببینید دوتا اتهام می‌زند درست همان کاری که خودشان کردند! ۱) می‌گوید او دستور داد که پیروانش جهان را با شمشیر بگیرند و به زور مردم دنیا را به اسلام دعوت کنند از بچه‌گی دارند می‌ترسانند که اسلام یک) دین شمشیر است. در حالی که این‌ها مدام دارند به جهان اسلام حمله می‌کنند. الآن هم که داریم می‌بینیم. ۲) می‌گوید بین این بت‌پرستان، یعنی مسلمان و مسیحیان تفاوت‌ها چیست؟ یعنی درست همان اتهامی که آن‌ها دارند که توحید را بت‌پرستی کردند و اسلام منادی توحید است،‌ از قرن‌ها پیش قرآن را آیه به آیه بررسی کردند تا تناقض پیدا کنند نشد. شما می‌دانید تا چند قرن این‌ها تا مدت‌ها اجازه ندادند که قرآن را به هیچ زبان غربی لاتین یا غیر لاتین ترجمه بشود. بعد کلیسا گفت خودمان یک ترجمه دست‌کاری شده گزینشی می‌کنیم، ترجمه‌ای که اصلاً قرآن نیست! این ترجمه بیشتر ضد قرآن است. اولاً گزینشی و بعد معانی غلط. – دقت کنید - همان قرآن هم که ترجمه شد پاپ آن موقع هیئت تفتیش عقاید گفتند همین هم نباید منتشر بشود همین در دسترس مردم مسیحی در اروپا نباید قرار بگیرد! برای این که باز لابلای آن یک چیزهایی است که ممکن است این‌ها را کنجکاو کند و تحت تأثیر قرار بدهد. اجازه انتشار آن را نداد. نسخه‌هایی که نسخه‌نویسی و تکثیر شده بود پاپ دستور داد که جمع بشود. گفت فقط جاهایی از این که به نفع ماست می‌توانید این‌ها را ترجمه و پخش کنید! شروع کردند آیاتی را تفسیر به رأی کردند! گزینشی و نصفه کردن! بعضی از آیات را آن‌طور که خواستند معنا کردند. تهمت این که خواستید به زور شمشیر جلو آمدید، ببینید به عنوان نمونه کتاب «نقش کلیسا در ممالک اسلامی» اگر دوستان دیدند، یکی از کتاب‌های خوب در این باب است که برای "مصطفی خالدی" و "عمر فرخ" است می‌گوید: شمشیر اسلام ملت‌های آفریقا و آسیا را تسلیم خود کرد. تاریخ اسلام یک سلسله حوادث هولناک مرکب از خونریزی و جنگ و کشتار است. کسی که او را پیامبر می‌دانند یک دروغگوی بت‌پرست بود. صورت تحریف‌شده‌ای از مسیحیت را به نام دین خود به عرب تحمیل کرد. مسلمانان وحشی هستند. سرزمین آنان را می‌گیریم تا آن‌ها را – چه زمانی این حرف را زده است؟ وقتی که در اروپا حمام نبوده! وقتی که بزرگترین کتابخانه اروپا ۷۰۰- ۸۰۰ جلد کتاب داشته آن هم فقط اوراد کلیسا بوده! همان زمان در جهان اسلام کتابخانه‌هایی دارید با دو میلیون جلد کتاب – وقتی در تمام اروپا یک کارخانه نبود و در آندلس، اروپای اسلامی کارخانه‌های نساجی با ۱۱ هزار کارگر بود. وقتی که درتمام جهان اسلام همه شهرها حمام‌های بزرگ، بیمارستان‌های بسیار بزرگ، کتابخانه‌های بزرگ، شهرهای زیبا.

می‌دانید که ناصرخسرو هزار سال پیش بوده است، شما "سفرنامه ناصرخسرو" را خوانده‌اید؟ من خواهش می‌کنم این را از دو جهت بخوانید یکی ادبیات آن، که یک ادبیات نمونه نثر فارسی است.

یکی هم گزارش‌هایی که از جهان اسلام می‌دهد. می‌گوید به فلان شهر رفتم، دیدم ساختمان‌های آن‌جا هشت اُشکوبه بود. هشت اشکوبه یعنی هشت طبقه! بعد به یکی از این ساختمان‌ها رفتم مستقر شدم. بر بالای سقف، باغ عظیمی بود و استخری وجود داشت که در آن شنا می‌کردند! باغ بر بالای آن سقف قرار داشت. در آن شرایطی که جهان اسلام این‌گونه بوده است، در تمام اروپا یک دانشگاه، یک بیمارستان و یک کتابخانه وجود نداشت و نمی‌دانستند حمام چیست. در آن زمان نویسنده می‌گوید که مسلمانان وحشی هستند و ما باید برویم کشورهای آن‌ها را بگیریم و متمدن‌شان کنیم! حتی می‌گوید اسلام یک آیین مادی است، قانون دارد و به اخلاق و به معنویت کاری ندارد! و این قبیل مسائل.

این‌ها از دوران قرون وسطی دارند این‌گونه صحبت می‌کنند. الآن هم به کشورهای اسلامی حمله می‌کنند می‌گویند ما می‌خواهیم حقوق بشر، آبادانی، توسعه، پیشرفت و آزادی بیاوریم! با همان ادبیات. یک عده هم در اینجا منفعل می‌شوند و می‌گویند ما رحمانی هستیم به این معنا که جهاد و شهادت نداریم؛ شما کدخدا هستید و دست شما را هم می‌بوسیم تا صلح و آشتی باشد.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha