جنبش مستمر امامزادگان مجاهد، از صدر اسلام تا خمینی و خامنه ای (تاریخ خونین اولاد پیامبر (ص) و سادات علوی)
نشست خادمان شهرهای زیارتی و امامزادگان (حضرت معصومه (س)، شاه چراغ (ع)، امامزاده صالح (ع) و ...) بزرگداشت بقاع زیارتگاه ها - 1404
بسمالله الرحمن الرحیم
درباره سوره کوثر که در روایتهای ما میگویند در مورد حضرت زهرا(سلامالله علیها) نازل شده است یا دستکم مصداق اصلی آن، ایشان هستند؛ چون به پیامبر ابتر میگفتند. به او میگفتند تو الآن با وجود اینهمه موفقیت، پیروزی و محبوبیت که به دست آوردهای، دو روز دیگر میمیری و کسی را نداری و کار تو در تاریخ تمام است! خداوند میفرماید کار تو تمام نیست، بلکه کوثر وجود دارد. کوثر به معنای کثرت، وفور و فوران نعمت انسانی و روحانی است. آیا شما میدانید که هماکنون چند ده میلیون سید در دنیا وجود دارد؟ در شرق آسیا، در مالزی و اندونزی، در بعضی جاها به سیدها "شریف" میگویند. آنها نامهای مختلفی دارند و ما در اینجا به آنها سید میگوییم. باید بفهمید که کوثر چیست؛ قرار بود از نسل پیامبر کسی باقی نماند، اما امروز نقطهای از جهان نیست که امامزادهای در آنجا نباشد. و این بزرگواران تحت تعقیب حکومت قرار میگرفتند و به جاهای مختلف میآمدند و یک ملت را مسلمان میکردند و ملت دیگری را تغییر میدادند. حالا کوثر چه کسی است؟ تا همین زمان، فرزندان فاطمه هستند که دنیا را اداره میکنند؛ تنها پرچم مقاومت و انسانیت در دنیا، فرزندان فاطمه هستند که همان کوثر است.
امام خمینی(ره) که بزرگترین انقلاب قرن بیستم را برپا کرد، فرزند پیامبر و فرزند فاطمه است. رهبری که جبهه مقاومت را در جهان هدایت میکند، یعنی سید حسن نصرالله، و این سید عبدالمالک حوثی که از شیعیان و فرزندان امام سجاد(ع) هستند و هماکنون بزرگترین بازوی اسلام و تشیع در یمن به شمار میروند، همگی فرزندان پیامبر هستند. یعنی در دنیا الآن در برابر استعمار و فساد، یک صدای مقاومت وجود دارد و آن، صدای فرزندان زهرا است. از فلسطین تا هر نقطه دیگری از جهان، همگی فرزندان فاطمه هستند. آیا پیامبر ابتر است؟ و این بزرگواران به هر جایی که رفتند، پرچم مقاومت و جهاد را برافراشتند.
من فقط به چند نمونه از این بزرگواران و امامزادههای شریف ما اشاره میکنم که شما عزیزان میخواهید به آستانه مقدس آنها خدمت کنید.
ببینید تکلیف امام رضا(ع) که روشن است و الآن بیشترین زائر دنیا برای امام رضا میآید. آیا میدانید بیشترین موقوفات جهان به دلیل عشق مردم به فرزندان اهل بیت، در ایران است؟ فکر نکنید و نگویید وقف فقط متعلق به مسلمانان و شیعیان است. آیا میدانید در دنیا خیلی از دانشگاههای مشهور آمریکا و اروپا وقفی هستند و تحت نظارت اوقاف اداره میشوند؟ یعنی متدینان آنها، این دانشگاهها را وقف حضرت عیسی و دین خود کردهاند. همین دانشگاه هاروارد، دانشگاههای دیگر و دانشگاه کمبریج، همگی الگوبرداری از دانشگاههای جهان اسلام بودهاند. خیلی از آنها ابتدا شروع مذهبی داشتهاند، هرچند بعداً سکولار شده و در خدمت سرمایهداران، فراماسونری، صهیونیست و مانند آنها قرار گرفتهاند؛ اما اساساً تأسیس آنها مذهبی بوده بعداً سکولار شده و خیلی از آنها هم وقفی هستند. در اروپا میبینید که این مؤسسات خیریه، وقف دینی هستند. ولی بزرگترین وقفها در ایران و متعلق به ملت ایران است که اموال خود را وقف میکردند و میگفتند ما میخواهیم بعد از مرگ ما، اموال ما در این راه، یعنی در راه توحید، عدالت و اولیای خدا مصرف بشود.
باید فرهنگ وقف را اصلاح کرد؛ چون بعضیها خیال آنها این است که وقف فقط به کارهای مذهبی و مناسک مربوط میشود. در حالی که اینگونه نیست؛ هر جایی که جامعهی اسلامی ضعیف، آسیبپذیر و ذلیل است، شما باید در آنجا وقف کنید تا آن بخش تقویت بشود. این فرهنگ باید ترویج داده بشود.
درباره فرهنگ زیارت هم هر کس که به زیارت یک امام یا امامزاده میرود، دستکم باید دو سخن تازه بشنود. الآن از امام رضا که مطالب زیادی از ایشان باقی مانده است؛ اما دربارهی امامزادههای دیگر، چون خیلی از آنها تحت تعقیب و سانسور بودهاند، کسی اطلاعات زیادی از آنها ندارد. حتی در این مورد که فلان امامزاده در اینجا دفن شده یا در آنجا، در مورد خیلی از آنها، حتی آنها که قطعی هستند، اختلاف نظر وجود دارد. یعنی شما دستکم هفت - هشت امامزاده عبدالله دارید و مشخص نیست کدامیک از آنها واقعی است و در آنجا شهید شده است یا در اینجا. دربارهی امامزاده یحیی، یعنی یحیی بن زید، الآن به طور مشهور میگویند که ایشان در افغانستان دفن شده است، در حالی که ما در اینجا، مثلاً در میامی و جاهای دیگر، مزار ایشان را داریم.
با وجود این که اساساً این اختلاف در سال تولد و شهادت، نه فقط برای امامزادهها بلکه حتی برای ائمه هم وجود دارد؛ چنانکه شما وقتی چند دهه فاطمیه برگزار میکنید، به این معنی است که نمیدانید کدام یک از آنها تاریخ دقیق است و دقیقاً در چه زمانی شهید شده و در کجا دفن شده است. از همان ابتدا تا الآن این مسائل وجود داشته است و امامزادهها هم همینطور هستند. آیا علت این مسئله را میدانید؟ علت آن سانسور حکومتی بوده است. یعنی اصلاً قبرهای آنها مخفی بود. شما آیا میدانید قبر حضرت امیر هم مانند حضرت فاطمه صد سال مخفی بود؟ تا زمانی که حکومت بنیامیه سقوط کرد و به دست ایرانیها و خراسانیها با شعار «یَا لَثَارَات الْحُسَیْن» سرنگون شد. بعد از آن، بنیعباس به این اسم که ما هم اهل بیت هستیم، آمدند و قدرت را به دست گرفتند، وگرنه بنیعباس میگفتند ما شیعه هستیم؛ آنها مانند بنیامیه نبودند، چون بنیامیه خیلی خبیث و ضد اهل بیت بودند، اما بنیعباس میگفتند ما شیعهی اهل بیت و خود ما هم اصلاً اهل بیت هستیم، ولی در عمل همان جنایتهای بنیامیه را مرتکب شدند، هرچند با شعارهای شیعی آمدند. پیش از آن، قبر حضرت علی و حضرت فاطمه، هر دوی آنها مخفی بود. برای چه دلیلی؟ معلوم است که علت آن سیاسی بود. حضرت امیر را مخفیانه دفن کردند. این نجف که در آن موقع نجف نبود، بلکه بیرون از کوفه و در بیابان بود. قبر ایشان مخفی بود تا زمانی که حکومت بنیامیه سقوط کرد و بنیعباس آمد؛ همانهایی که میگفتند ما هم شیعه هستیم و خود ما اصلاً اهل بیت هستیم. افرادی مانند هارون و مأمون میگفتند ما شیعه هستیم و تا آخر هم نگفتند که ما شیعه نیستیم؛ به همین علت بعضی از مورخان هم میگویند مأمون امام رضا را نکشته و شیعه بوده است؛ چون آنها فقط به دو سه قضیه نگاه میکنند و همهی جوانب آن را نمیبینند. هنگامی که حکومت بنیامیه سقوط کرد و بنیعباس آمدند، فضا باز گردید. در فاصلهای که دوباره فضا بسته شد، خود امام صادق هم توسط بنیعباس شهید شد اما در آن فاصله که یک فضای باز و دوره انتقال از یک رژیم به رژیم دیگر بود و فضا مقداری باز شده بود، در آنجا امام صادق(ع) فرمودند قبر جد ما، حضرت علی در اینجا است؛ به طوری که اولین کسی که دستور داد یک بنای حرممانند در آنجا بسازند، خود هارونالرشید بود.
من پیش از این از موضوع فرهنگ وقف عبور کردم، اما میخواستم عرض کنم که باید فرهنگ وقف را اصلاح کنید. هر جایی که جامعهی اسلامی آسیبپذیر است، در آنجا میتوان وقف کرد. یعنی الآن ما در فضای مجازی آسیبپذیر هستیم و باید در این حوزه تقویت بشویم. وقف همیشه برای آبانبار و مانند آن نیست؛ بلکه در هر زمانی هر چیزی که لازم و مفید است و سبب میشود جامعهی اسلامی از نفوذ، وابستگی، گرفتاری و عقبماندگی بیرون بیاید، باید وقف بشود؛ ولی در همه آنها باید روح و نماد دینی و توحیدی آن حفظ گردد.
الآن دربارهی حضرت معصومه(س)؛ در ذهن خیلی از افراد این است که ایشان پس از امام رضا(ع) بالاترین امامزادههای ما در میان امامزادهها هستند و اول آنها حضرت معصومه است، آن هم با اینهمه زائر. اما بیشتر مردم حتی همین ایشان را هم نمیدانند چه کسی است و قضیهی او چه بوده است. آنها خیال میکنند ایشان مثلاً یک گوشهنشین بودهاند. این بچهها و جوانان میگویند خاتون، بیبی و اینها چه کسانی هستند؟ به علت این که ایشان بسیار پاک بود، به ایشان معصومه میگفتند. نام او فاطمه است. ایشان یک خانم بیست و هفت - بیست و هشت ساله و یک زن دانشمند هستند. ایشان مجرد بود و به دلایل سیاسی حکومت عباسی ازدواج نکرد. اساساً تقریباً چندین نفر از دختران موسی بن جعفر(ع)، هیچکدام از آنها ازدواج نکردند؛ چون هیچکس جرأت نمیکرد بیاید و با این خانواده اصلاً ازدواج کند؛ چون حضرت موسی بن جعفر مدام از این زندان به آن تبعید منتقل میشدند و یک خانوادهی سیاسی خطرناک به شمار میرفتند. آن کسانی هم که حاضر به ازدواج بودند، این بزرگواران حاضر نبودند با آنها ازدواج کنند. یک دختر 27- 28 ساله جوان، عالم و متفکر که وقتی پدر حضور نداشت و بعضی سؤالاتی را که مردم از حضرت موسی بن جعفر داشتند میپرسیدند، ایشان به آنها جواب میدادند. بعداً حضرت موسی بن جعفر این پاسخها را میدیدند و میفرمودند: «اگر از من هم میپرسیدید، من همین پاسخها را میگفتم»؛ ایشان اینقدر دانشمند بودند و از نظر اخلاقی، معصوم بودند.
وفات ایشان چگونه بوده است؟ هیچی ایشان در حال سفر بیمار شدند و حال او کمی خراب شد و فرمودند: در این نزدیکیها قم است، من را به قم ببرید! اما ماجرا چیز دیگری بود. وقتی که امام رضا به مشهد آمدند، در حقیقت ایشان را آوردند. امام فرموده بودند: «من را آمدم!» و به همه فهماندند که: دارند من را به زور میبرند و من دیگر از این سفر بازنمیگردم. از ایشان پرسیدند: چرا رفتید؟ آیا از مرگ ترسیدید؟ فرمودند خیر، بلکه این توطئه باید خنثی بشود. خلافت عباسی که ابرقدرت جهان بود، به خاطر قیام شیعیان، علویها و امامزادهها، چندین نقطه از جهان اسلام از دست حکومت رفت. مأمون شخص بسیار باهوشی بود؛ پدر او، یعنی پدر امام رضا را کشته بود، اما خودش آمد و وضعیت را تغییر داد. او گفت بزرگ علویها که همه انقلابیها او را قبول دارند، ایشان است و من میروم به ایشان میگویم مگر شما نمیگویید حکومت فاسد است بفرمایید این حکومت! شما بیایید خلیفه بشوید. ولی امام رضا(ع) میدانست بازی است و ایشان با بازی او بازی کرد! یعنی به او مشروعیت نداد اما از قدرت حکومت علیه حکومت و به نفع مکتب استفاده کرد. تا آن لحظه شیعهها یا امامزادهها همه تحت تعقیب یا زندان بودند میدانید اکثر این امامزادهها تحت تعقیب کشته شدند. مردم هم اینها را نمیدانند که مثلاً امامزاده صالح را زنده زنده سوزاندند و به آتش کشاندند. امامزاده داود را نمیدانند اینها همهشان مبارز و چریک بودند و در عین حال استاد اخلاق و معنویت بودند. اینها اینقدر سبک زندگیشان و معنویتشان قوی بوده که هرجا میرفتند مردم ولو کافر بودند اصلاً مسلمان نبودند و با حکومت بنیعباس درگیر بودند ولی اینها را قبول میکردند. این خیلی جالب است. مثلاً اولین حکومت شیعی در عصر غیبت کجا تشکیل شده؟ در ایران در شمال، در گیلان و مازندران و در طبرستان. دورترین نقطه از دست حکومت بود و آن جنگلها و کوهستانها راحت میشد با ارتش حکومت چریکی جنگید. آن وقت مردم آنجا اصلاً مسلمان نبودند این امامزادههای تحت تعقیب آنجا میرفتند با دست خالی و با نحوه سلوکشان و اخلاق و زندگیشان، خدمت به مردم و علمشان، همه عاشق اینها میشدند و به خاطر اینها مسلمان میشدند. این شمالیها از همان اول شیعه شدند اصلاً به دست اینها مسلمان شدند و جالب است از همان موقع شمال ایران با یمن ارتباط داشت. میدانید ما شهدای ایرانی داریم از هزار سال پیش که در یمن دفن هستند که امامزادههای هستند و شهدای یمنی داریم که در شمال ایران دفن هستند و اینها از رهبران زیدیه و مجاهدان زیدی بودند. شیعیان زیدی که نوههای امام حسین(ع) هستند.
قضیه حضرت معصومه(س) چه بوده؟ داشتند میآمدند امام رضا(ع) فرمودند بیایید ایشان در مرو خراسان مستقر شدند و به جناب احمد بن موسی پیام دادند که اینجا بیایید و اینها بیرودربایستی وانمود میکنند که ما مقام رهبری و ولیعهد هستیم ما هم به همه فهماندیم که ما با اینها نیستیم گفتم من در هیچ کار حکومتی شما دخالت نمیکنم و به هیچ کار شما مشروعیت نمیدهم من را به زور برداشتید آوردید عیبی ندارد ولی من در هیچ کار شما دخالتی نمیکنم و از این فرصت باید استفاده کنیم. امامزادهها تا امام رضا(ع) یا کشته در میدان هستند یا در زنجیر و زندان هستند. این لحظه امام رضا(ع) از این فرصت استفاده میکند. او میخواهد سوء استفاده کند اما امام رضا(ع) حسن استفاده میکند و بعد از دو سال مأمون میفهمد که نمیتواند پروژهاش را پیش ببرد و خودش را نشان میدهد و ایشان را شهید میکند. هم قبل از شهادت امام رضا(ع) هم بعدش، یک عدهای از امامزادههایی که در شهر شما دوستان هستند اینها عالم بودند اهل تهجد و عبادت بودند اهل نمازها و روزههای مستحبی بودند اخلاق درخشانی داشتند مردم عاشق آنها بودند. سالی که یحییبنزید در خراسان بزرگ شهید شد میگویند آن سال هر پسری که در خراسان به دنیا آمد اسم او را یا یحیی یا زید گذاشتند. کل ملت! اینطور شخصیتهایی بودند مردم عاشق آنها میشدند.
حضرت معصومه(س) که داشتند به مرو پیش امام رضا(ع) میآمدند به کاروان اینها حمله کرده و همهشان را شهید کرده است. بعضیها گفتند 400 نفر در این کاروان بودند بعضیها گفتند از بنیهاشم و علویها همه اینها شهید شدهاند. پس تازه اینها اعضای این کاروان که اسیر شدند اینها مسموم کردند. یعنی همراهان حضرت معصومه(س) و برادرهایش همه شهید شدند. خود ایشان هم شهید شد. میدانید از ساوه که حال ایشان خراب شد که گفت من به علیبنموسی نمیرسم ایشان گفت قم همین نزدیکیهاست؟ گفتند بله. چون قم از اول جزو مراکز شیعه بود فرمودند من را به قم ببرید آنجا بمیرم دفن بشوم – اینطور که یادم هست –ایشان یکی دو هفته در قم بودند که مریض بودند همان جا هم مرکز توجه مردم شد. شما از ساوه تا قم چندتا امامزاده شهید دارید همه اینها همراهان حضرت معصومه بودند که همه در آن جریان یا شهید شدند یا مجروح شدند. مردم هم اصلاً نمیدانند اینها چه کسانی هستند؟ جناب احمدبنموسی (شاهچراغ) و اخوی ایشان. شما میدانید که شیراز یک کربلایی بپا شده بوده؟ اینها همگی در آنجا شهید شدند. آنها میآمدند تا به امام رضا ملحق بشوند که امام رضا گفت مرکز حکومت مرو است، بیایید. اینها تعارف زدند. از مخفیگاهها تحت تعقیب در بیابانها و جنگلها مخفی بودید، حالا بیرون بیایید. حتی کار را به جایی رساندند که آرم رسمی حکومت را پرچم سبز که نماد سادات و اهلبیت است قرار دادند و سکه به نام امام رضا زدند؛ مثل اینکه حکومت الآن به نام اپوزیسیون خود پول چاپ بکند! این کار از روی رودربایستی و برای سوءاستفاده بود. هزاران نفر به این سمت حرکت کردند؛ نقل شده است کاروانی که همراه جناب احمد بن موسی بود، بعضیها گفتهاند تا پانزده هزار نفر بودند. به حکومت گفتند اینها برای چه اینگونه راه افتادهاند کجا میآیند؟ همه دارند به مرو میآیند! گفتند اینها میگویند میخواهیم بیاییم امام رضا را زیارت کنیم؛ شما دو سال است که ایشان را بردهاید. اما مأمون گفت اینها برای زیارت نمیآیند، اینها دارند برای کودتا میآیند؛ اگر پای آنها به مرو برسد، کار ما تمام است؛ گفت همه آنها را لتوپار کنید. آنها به کاروان حضرت معصومه و دیگران در آن مسیر حمله کردند. طبق بعضی از نقلها، خبر شهادت امام رضا زمانی به اینها رسید که
هنوز بین راه بودند. حکومت اعلام کرد متأسفانه ایشان بیمار شده و از دنیا رفتهاند؛ شما دیگر برگردید، نیایید و خود را تسلیم کنید. از این حالت منسجم که گارد گرفتهاید و مدام «رضا رضا» میگویید و میآیید، باید خارج بشوید؛ یا برگردید یا به ارتش حکومت بپیوندید.
جناب احمد بن موسی جناب شاهچراغ گفت خیر، هیچکدام. خب حکومت حمله کرد و جنگ مفصلی مثل کربلا شد؛ اینها شهید شدند و چند نفر از آنها مجروح و مخفی شدند و به استانهای دیگر برای تبلیغ و مبارزه رفتند و در آنجا شهید شدند. میگویند خود جناب احمد بن موسی نزدیک به یک سال مخفی بود و جنگ چریکی در منطقه شیراز و فارس جریان داشت، تا این که بالاخره بعد از یک سال، ساواک حکومت، آنها را پیدا کرد و در اثر
درگیری شهید شدند. و حتی اینکه چرا به ایشان «شاهچراغ» میگویند؛ بعضیها میگویند چون ایشان مخفیانه در گوشهای دفن شده بود، اهالی آن محل میگفتند بوی عطری میآید و بعضیها میدیدند که در دل شب آنجا میدرخشد و روشن است؛ آمدند و دیدند که پیکر ایشان است که در آنجا شهید شده است. ایشان فرزند موسیبنجعفر(ع) است و خبر شهادت امام رضا را در شیراز شنید؛ مدتی مخفی بود و با حکومت درگیر شد. او به لحاظ علمی، اخلاقی و معنوی، بسیار آدم شریفی بود. موسی بن جعفر(ع) یک علاقه خاصی به ایشان داشت؛ تا جایی که بعضیها بعد از موسی بن جعفر میگفتند احمد بن موسی امام است؛ و اصلاً یک جریانی بین شیعه به نام «احمدیه» انشعاب کرد. یعنی بعد از شهادت موسی بن جعفر در زندان، شیعیان آمدند گفتند ما آمدهآیم با شما بیعت کنیم. اما ایشان فرمودند: بیخود آمدهاید؛ من خودم با برادرم علی بن موسی بیعت کردهام و از شما بیعت نمیخواهم؛ امام من هم ایشان است. ایشان یک چنین انسانی بود.
جناب شاهچراغ هزار بنده آزاد کرده بود؛ بردهها را میخرید، تربیت و آزاد میکرد و این بردهها مجاهد میشدند. یکی از برادران ایشان میگوید: من گاهی میدیدم پدرم جعفر بن محمد وقتی همه فرزندان نشستهاند عاشقانه به احمد نگاه میکند. او فاضل، محدث، عالم و فقیه بود. ایشان به مردم گفت شما آمدهاید با من بیعت کنید؟ من در بیعت علی بن موسی هستم؛ ایشان ولیّ خدا و رهبر است و وقتی ایشان هست، من ادعایی در رهبری ندارم؛ یعنی حتی پیروان خود را به طرف امام رضا هدایت کرد. امام رضا نیز در حق ایشان دعا کردند. قیام ایشان پیش از این، در قیام دیگری از امامزادهها به نام «ابن طباطبا» بود که قیام سادات طباطبایی بود؛ آنها قیام خیلی قوی انجام دادند و بخشی از عراق را گرفتند و یک حکومت علوی درست کردند. جناب احمد بن موسی در کنار او با حکومت میجنگید. ابنطباطبا از رهبران شیعیان زیدی و از مبارزان بود که در کوفه قیام کرد و مدتی کوفه را در دست گرفت. سادات طباطبایی از فرزندان نسل امام حسن(ع) و از سادات حسنی بودند. سادات حسنی قیامهای مسلحانه بسیاری کردند که اکثر رهبران این قیامها، فرزندان امام حسن یا امام سجاد بودند.
آیا میدانید تا جنوب اروپا و تا قلب اروپا در منطقه بالکان، امامزادههای ما وجود دارند؟ در شمال آفریقا و سودان، من خودم دیدم، این اقطاب صوفیه میگفتند ما در اینجا جلسه ذکر و سماع داریم، اما من وقتی به آنجا رفتم، دیدم آنجا مرقد امامزادههای ما است. برادر ایشان هم که یکی از برادران امام رضا بود، تحت تعقیب بود و به آفریقا رفت؛ در آنجا قیام کرد و حکومت علوی تشکیل داد. دو نفر از فرزندان اهلبیت(ع) در قیام فخّ (که مانند کربلایی در زمان بنیعباس بود)، قیامی کردند و شهید شدند؛ چند نفر از آنها که مجروح و جانباز بودند، محاصره معرکه را شکستند و بیرون آمدند. آنها سه برادر بودند؛ یکی از آنها به ایران آمد و در ایران حکومت علوی تشکیل داد که قبر او مزار است. یکی از آنها به شمال آفریقا رفت و حکومت علویها را راه انداخت که بعدها فاطمیون و ادریسیان شدند و تمدنی در شمال آفریقا ساختند. و یکی از آنها به یمن رفت که یمن حکومت علوی شد؛ چنانکه تا همین الآن میبینید یمنیها چه شیعیان محکم و قرص و فداکاری هستند. اینها همگی تربیتیافته همین امامزادهها بودند و اینطوری نسل تربیت میکردند.
ایشان هم در قیام شهید فخّ شرکت داشت؛ و آنها از نوادگان جناب ابراهیم دیباج بودند که او هم از علویها است و ماجرای عظیم دیگری دارد. همینطور قیام در قیام. باز محمد بن محمد بن زید، باز از امامزادههایی بود که رهبر یک قیام بود؛ و همچنین حسن بن حسین بن زید که اینها از نسل امام سجاد و سیدالشهدا بودند. اینها قیامهایی
کردند، حکومتهایی تشکیل دادند و سالها جنگیدند؛ مانند حسن بن اسحاق بن علی بن حسین و محمد بن حسین؛ اینها همه امامزادههای مجاهد بودند که مردم هزار هزار عاشق آنها میشدند، به دنبال آنها حرکت میکردند و برای توحید و عدالت تا پای مرگ میرفتند. و علی بن عبدالله بن محمد که در یمن در کنار ابن طباطبا قیام کردند و در آنجا حکومت علوی را تشکیل دادند.
در مورد همین جناب احمد بن موسی میگویند تا سه قرن قبر ایشان معلوم نبود و سیصد سال بعد معلوم شد که اینجا قبر شاهچراغ است؛ یعنی تماماً تقیه، مبارزه مخفی و تحت تعقیب بودن. در زمان حکومت آلبویه و دیلمیها، قبر ایشان در قرن پنجم هجری (و به قول بعضیها در قرن هفتم یا هشتم) پیدا شد. از روی انگشتر بقایای استخوانهای ایشان را شناختند؛ انگشتری که نقش «الْعِزَّةُ لِلَّهِ» داشت. در اسناد آمده بود که شعار ایشان این بود که: عزت فقط نزد خدا و از جانب خدا است؛ ما جلوی قدرتها، ابرقدرتها و ثروتمندان به دنبال عزت نیستیم، بلکه عزت فقط به نام خدا میآید.
تقریباً پانزده هزار نفر همراه ایشان بودند؛ و وقتی ایشان در شیراز متوجه شد امام رضا توسط حکومت شهید شدهاند، از همانجا قیام مسلحانه را شروع کردند و گفتند علی بن موسی را میکشی و بعد مجلس عزا هم میگیری؟ چون مأمون سه روز عزای ملی اعلام کرد، لباس سیاه پوشید و در کنار قبر امام رضا اعتکاف کرد و گفت: من امام رضا را پیش پدرم هارون دفن میکنم؛ چون ایشان برای من مثل پدرم بود! او ادعا کرد که امام رضا از بس انگور و انار خورده، فوت کرده است. اما جناب شاهچراغ و یارانش گفتند: ما به مدینه و حجاز برنمیگردیم تا انتقام علی بن موسی را بگیریم. شاهچراغ اینطوری شهید شد.
حکومت دستور داده بود در راه و مسیر، در هر شهری که به این کاروان میرسند، به آنها ضربه بزنند، آنها را بکشند و دستگیر کنند. اما کاروان ابتدا شیراز و منطقه فارس را تصرف کرد، لشکر حکومت را شکست داد و یک حکومت علوی در منطقه فارس ایجاد کرد و گفت: قدم بعدی، به مرو پایتخت میرویم و حکومت را سرنگون میکنیم. اما در جنگهای بعدی (که چند جنگ رخ داد)، ایشان مجروح شد، پیادهنظام شهید یا اسیر شدند و خود ایشان نیز جانباز شد و در خانه شیعیان و مبارزان شیراز مخفی شد. ایشان به مدت یک سال در شیراز، با اینکه خود جانباز بود، گروههای مبارز مخفی و نهضت مقاومت را رهبری میکرد. بالاخره مأموران بعد از یک سال، خانه ایشان را پیدا کردند و گفتند ما نمیتوانیم وارد شویم؛ اگر صد نفر هم داخل بروند، این چند نفر آنجا، آن صد نفر را میزنند؛ پس کل خانه را آتش بزنیم و بر سرشان خراب کنیم! آنها دفن نشدند؛ همین جایی که اکنون حرم شده است، خانه مخفیِ احمد بن موسی و قرارگاه مرکزی انقلاب بود. ایشان یک سال در آنجا مخفی بود و مسجدی هم در کنار آن قرار داشت. وقتی حکومت متوجه شد، گفت خانه را بر سر آنها خراب کنید؛ کسانی که شهید شدند را همانگونه زیر آوار رها کردند و دفن نکردند.
حالا بدانید به زیارت چه کسی میروید و اینها چه کسانی هستند. ایشان به همراه برادرانش محمد (محمد عابد) و حسین، و عده زیادی از برادران، برادرزادهها، رهبران اهلبیت و مجاهدین شیعه در آنجا بودند. نقل شده است وقتی خانه لو رفت، جرأت نکردند حمله کنند؛ کارهای اطلاعاتی انجام دادند و حکومت یک خانه همسایه را که دیوار به دیوار مقر مخفی احمد بن موسی بود، خرید؛ بهطوری که آنها متوجه نشوند، گویی خانه را فروختهاند و صاحبخانه جدید آمده است. آنها یکی دو ماه آن خانه و رفتوآمدها را تحت نظر داشتند که چه کسانی میآیند و چه کسانی میروند.
یک مرتبه که ایشان برای کاری مخفیانه از خانه بیرون رفته بود، از خانه همسایه دیوار را سوراخ کردند و نیروهای حکومت آمدند و در خانه کمین کردند. وقتی ایشان برگشت، درگیر میشوند؛ چند نفر از مأموران کشته شدند و خود ایشان نیز شهید شد. بعد حکومت گفت کل خانه را بر سر آنها خراب کنید! این حرم شاهچراغ است؛ اگر به هزار و چندصد سال قبل برگردید، میبینید در اینجا چه خبر بوده است؛ مخفیگاهی که بزرگترین ارتش جهان و ابرقدرت دنیا در آن زمان (بنیعباس)، بهترین کماندوهای خود را بعد از یک سال تعقیب و گریز فرستاد تا مخفیگاه ایشان را پیدا کنند. و بعد از یک نبرد طولانی، ایشان با این که جانباز بود، جنگید و نقل شده است که چندین نفر از نیروهای دشمن را به هلاکت رسانده است.
یکی دیگر از برادران آنها، جناب ابراهیم بن موسی، ابراهیم موسی علوی است که ایشان هم از رهبران این مجاهدان شیعه بودند و حکومت شیعهی علوی را در یمن علیه حکومت تشکیل دادند. بعد از آن، ایشان مکه را فتح کردند؛ یعنی از آن طرف، آنها مدام در حال انقلاب و قیام بودند. بعد حکومت گفت بیایید مذاکره کنیم و یک مذاکره شبیه به برجام را شروع کردند؛ آنها ایشان را به بغداد کشاندند و در آنجا ایشان را مسموم کردند و به شهادت رساندند.
این سید رضی، سید مرتضی، گردآورندهی نهجالبلاغه و بزرگان، رهبران و اولین فقهای شیعه در عصر غیبت، همگی از فرزندان ایشان هستند؛ همان علویهایی که در کوفه قیام کردند، همگی با ایشان همراه بودند؛ جناب ابراهیم بن موسی، محمد بن زید و امامزاده محروق در نیشابور هستند. ما چند امامزاده محروق داریم، چون دشمنان همه اینها را به شهادت میرساندند، چون اینها مبارز بودند؛ مانند امامزاده محروق در نیشابور که شهادت او در حدود دورهی امام رضا(ع) بود و ایشان زائران بسیاری داشتند. خیلی از این امامزادهها در زمان امام رضا حضور داشتند و در همان زمان شهید شدند؛ مانند محمد بن زید که با او بیعت میشد و آنها شهرها را یکییکی تصرف میکردند. امام به یکی میفرمودند: شما بروید و قیام مسلحانهی مردم را رهبری کنید و یمن را بگیرید؛ به دیگری میفرمودند: شما به مکه و مدینه بروید؛ و به دیگری میفرمودند: شما به کوفه بروید. اوضاع اینگونه بود و یک جنبش عظیم مقاومت وجود داشت.
نقل شده که وقتی خود جناب زید شهید شد، امام باقر(ع) برای ایشان احترام بسیاری قائل بود و امام صادق(ع) هم برای جناب زید احترام بسیاری قائل بود؛ اما بعداً بعضیها میان شیعه زیدی و شیعه اثنیعشری تفرقه میاندازند. مگر فقط امام حسین(ع) امام بوده و شهید شده است؟ بقیهی امامان چطور؟ بقیه امامان هم شهید شدند و دشمنان همه را کشتند. همه آنها درگیر مبارزه بودند و همگی دنبال عدالت و تربیت بودند. یا برای مثال، حکومت ارتش به همین صنعا میفرستاد؛ همینجا که الآن صنعا مرکز انصارالله است. این مجاهدان بزرگ یمن که یکتنه در برابر قدرتهای استکباری و استعماری ایستادهاند و ناوهای آمریکا را زدند تا جایی که آمریکا عقبنشینی کرد و فرار کرد، و بعد جمعیتهای میلیونی آنها؛ آیا میدانید بعضی از اینها هر دو روز فقط یک وعده غذا دارند، ولی میگویند ما تا آخر ایستادهایم؟ آنها میگویند هر کس از اهل بیت قیام کند، امام ما است. آنها با امام خمینی، با رهبری و با سید حسن نصرالله بیعت کردند. همه رهبران شیعه زیدی و شیعه اثنیعشری کشته شدهاند. جناب زید قیام مسلحانه میکند، اما مردم را به سوی خود دعوت نمیکرد.
جنگهایی که ابراهیم در یمن کرد و همان سالی که امام رضا را از مدینه آوردند، ایشان در یمن و مکه حکومت علوی ایجاد کرد. یکی از دلایلی که مأمون مدام باج میداد و عقبنشینی میکرد، برای همینها بود تا این که شهید شد. ابنخلدون در تاریخ خود دربارهی ایشان مینویسد که چطور یمن، مکه و مدینه را به نام علی، آل علی و عدالت علوی فتح کردند و بعد در مکه چه کردند و چگونه شهید شد. در زمان مأمون هم یک وقتی اسیر شد که امام رضا از مأمون خواستند ایشان را آزاد کند و کاری به کار او نداشته باشد.
مأمون گفت آقا، ایشان قیام مسلحانه و براندازی کرده است! هم او و هم زید (برادر خود امام) و چندین نفر از اینها را امام رضا به مأمون گفتند تو که میگویی به اهلبیت گرایش داری، اینها ولو اینکه علیه شما قیام مسلحانه کردهاند، اما آنها را آزاد کنید؛ و مأمون هم مجبور بود و آزاد میکرد.
موردی که عرض میکنم، اکنون حتی غیر از امامزادهها، کسانی هستند که زیارت میشوند؛ مثلاً جناب علی بن مهزیار در اهواز. آیا میدانستید ایشان اصلاً مسیحی بوده است؟ وقتی شما نمیدانید، بقیه مردم میدانند؟ علی بن مهزیار اهوازی نبود، بلکه در اهواز ساکن بود و زندگی میکرد و در آنجا از دنیا رفته است. بعضیها گفتهاند ایرانی و عرب نبودند، بلکه هندی بودند؛ حالا اختلاف است؛ بعضیها میگویند پدر ایشان هندی و مسیحی بود، و بعضیها میگویند اهل هندیجان (که منطقهای در فارس است) بودهاند؛ یعنی منظور هندیجان بوده است و نه کشور هند. بعد در ایران، در ارتباط با بعضی از امامزادههایی که در آنجا اسلام، اخلاق، احکام و سبک زندگی را به مردم آموزش میدادند و علیه حکومت مبارزه میکردند، پدر ایشان در اثر ارتباط با بعضی از امامزادههای شهید، مسلمان میشود. علی بن مهزیار هم همراه پدر خود و کل خانوادهشان، به خاطر سبک زندگی همین امامزادهها تازه مسلمان شدند. او بعد از مسلمان و شیعه شدن، یکی از علمای بزرگ شیعه میشود.
ایشان محدث، مفسر قرآن و عالم بزرگی است و از یاران نزدیک امام جواد(ع) بود. ایشان در همان دوره امام رضا بودند؛ و بعداً از نیروهای اصلی امام هادی(ع) در مبارزه علیه حکومت شدند، و در زمانی که امام حسن عسکری(ع) به زندان افتادند، ایشان از دنیا رفت.
اصلاً شما ببینید «عسکری» یعنی چه؟ عسکر یعنی پادگان و شهرک نظامی؛ جایی که الآن حرم امام هادی و امام عسکری است، زندان آنها بود! اصلاً امامزادههای ما همگی در همان جایی دفن شدهاند که جنگیده و شهید شدهاند؛ خیلی از آنها، مانند حرم احمد بن موسی، همانطور که عرض کردم، خانه مخفی ایشان بود. عسکریین جایی است که امام هادی را به آنجا آوردند، زندانی کردند و در همانجا ایشان را شهید کردند. بعضیها میگویند امام حسن عسکری اصلاً در بازداشتگاه متولد شده است؛ و طبق بعضی نقلها، ایشان اصلاً از اول تحت نظر و تعقیب حکومت بود. بعضیها میگویند بیرون به دنیا آمد، ولی در کودکی همراه پدر خود، ایشان را به اینجا آوردند. امام زمان در بازداشتگاه متولد شد و تولد ایشان مخفی بود. بعد از شهادت امام عسکری(ع) ایشان را که در آن موقع چهار - پنج ساله بودند، مخفیانه از دست پلیس حکومت که آن موقع ابرقدرت دنیا بود، از آن منطقه سامرا خارج کردند. آن موقع برای مدتی سامرا به جای بغداد پایتخت شد؛ و میگویند سامرا یک شهر افسانهای بوده است- به سامرای الآن نگاه نکنید- سامرا شیکترین شهر جهان از نظر کاخها و باغهای خود شده بود. امام زمان که ما منتظریم بزرگترین انقلاب تاریخ را رهبری کند و بشریت را به توحید و عدالت برساند، امام زمان ما هم همین است. باز امام زمان ما یک یک چیز دیگری است. اصلاً ما امام و امامزادههای دیگری برای خود ساختهایم!
یک نوجوان مسیحی در اثر ارتباط با امامزادگان و ارتباط دورادور با امام رضا(ع)، و بعد از نزدیک با امام جواد(ع) مسلمان میشود و یک عالم بزرگ، عابد بزرگ و متفکری میشود که سخنگوی مکتب اهلبیت است؛ و امام جواد تعابیر خوبی در مورد ایشان دارند. خود امام جواد در 25 سالگی شهید شدند.
امام عسکری(ع) - پدر امام زمان - اینها همگی جوانان مجاهدی بودند که داشتند جهان را تغییر میدادند.
من نمیگویم زیارت بدون معرفت بد است، اما فایده زیادی ندارد؛ لذا فرمود هر کس علی بن موسی(ع) را در مشهد و طوس زیارت کند در حالی که «عَارِفاً بِحَقِّهِ» باشد، پاداش بزرگی دارد؛ به شرطی که ایشان را بشناسد نه اینکه شما به آنجا بروید، در حرم توقف کوتاهی بکنید، بعد بروید و تمام بشود و سبک زندگی ما تغییر نکند.
ابنمهزیار با ایدئولوگهای ادیان دیگر، مذاهب دیگر اسلامی و همچنین جریانهای شیعهای که انشعاب کرده بودند (مثلاً فطحیه و دیگر جریانهایی که ائمه را قبول نداشتند و بعضی دیگر از فرزندان اهلبیت را رهبر خود میدانستند)، مناظره میکرد. یکی از این افراد، علی بن اسباط بود که فطحیمذهب بود؛ ابنمهزیار یک سلسله مناظره با او انجام میدهد. او خود آدم بزرگی در یک جریان انشعابی شیعه بود که امام رضا و امام جواد را اصلاً قبول نداشت و فقط تا امام صادق و موسی بن جعفر را قبول داشت. در این مناظرهها، ابنمهزیار دیدگاه آن عالم و رهبر آن جریان را تغییر میدهد، او این طرف میآید و بعد او را پیش امام جواد(ع) میآورد و امام جواد برای او توضیح میدهند که ما چه میگوییم و آنها چه میگویند. خود او هم یکی از علمای بزرگ شیعه میشود. همین جوان مسیحی (ابنمهزیار) که به یکی از قهرمانان مکتب اهلبیت در علم و عمل تبدیل میشود. او در آن موقع راجع به قرآن کتاب دارد، تفسیر نوشته است و راجع به «حروف القرآن» (که جزء اولین بحثهای علمی و فنی است) کتاب نگاشته و از پدران علوم قرآنی به حساب میآید. او در آن موقع راجع به زندگینامه انبیاء ( قصص
انبیاء) کتاب نوشته و آنها را به مردم و جوانان معرفی میکرده است. سید بن طاووس میگوید ایشان کتابی هم در باب «ملاحم» دارد (یعنی اخبار آخرالزمان و احادیثی که شنیده است که در آخرالزمان، قبل از ظهور و بعد از آن چه اتفاقاتی خواهد افتاد). او چقدر کتابهای فقهی نوشته است که سبک زندگی اسلامی و شیعی چگونه است؟ راجع به اشرِبه و مأکولات (یعنی رژیم غذایی درست و نادرست، مشروع و نامشروع)؛ احکام فقه تجارت و بازار (که در بازار مسلمانان، منصفانه تجارت کن نه کافرانه! که کنار آن به زیارت هم بروی! راجع به نماز، زکات، روزه، وضو، حج، حدود و دیات (که احکام جزایی اسلام باید اجرا بشود و ما باید به قدرت برسیم)؛ کتاب العتق (حقوق بردگان و آزادسازی بردگان)؛ کتاب تجارت و اجارات؛ کتاب مکاسب (که چطور بدون غصب و حقکشی، تولید ثروت کنیم)؛ کتاب دعا (که دعا چیست)؛ کتاب تجمل (یعنی زندگی زیبا، لباس زیبا و آرایش زیبا بدون اشرافیگری و بدون گناه)؛ کتاب مروت (اخلاق انسانی در زندگی)؛ و کتاب المزار (راجع به مقوله زیارت). هیچکدام از ما اصلاً نمیدانستیم علی بن مهزیار کیست و چه کارهایی کرد؛ او بعدها یار امام زمان(عج) میشود.
وقتی امام جواد(ع) شهید شدند، ایشان که با امام جواد کار میکرد و امام هادی(ع) هم تحت تعقیب حکومت بود، علناً از شهری به شهر دیگر میرفت و راجع به رهبری امام هادی صحبت میکرد و میگفت حکومت امام جواد را شهید کرده است و اکنون پرچم دست امام هادی (علی بن محمد) است. او به پرسشهای فقهی و تفسیری مردم جواب میداد. ایشان در ایران، به خصوص در خوزستان و اهواز، نماینده امام جواد و بعد از شهادت ایشان، نماینده امام هادی بود. با وجود آن خفقان عجیبِ رژیم عباسی، مردم عاشق او بودند؛ برای اینکه دائماً به فکر فقرا، محرومان، خانوادههای بیسرپرست و غریبهها بود. او میگفت: «انسان نمیتواند نسبت به درد انسان بیتفاوت باشد؛ و اگر کسی در این شهر و منطقه اهواز غریب بماند، شما شیعه اهلبیت نیستید.» خانه او پناهگاه حتی کافرانِ مظلوم بود؛ یعنی کسانی که مسلمان نبودند ولی به آنها ظلم شده بود، پناهگاهشان خانه اهلبیت، امامزادهها و از جمله خانه ایشان بود.
ایشان بعد از شهادت امام هادی(ع) هم تا زمان امام عسکری حضور داشت. وقتی میخواستند امام رضا را به مرو ببرند، ایشان یک توقف چند روزه در اهواز داشتند؛ بعدها علی بن مهزیار آنجا را به احترام قدمگاه امام رضا خرید و گفت: «مرا در اینجا دفن کنید.» و مزار او در همانجا است؛ یعنی تا این حد ارادت داشت. او مسجدی به نام مسجد رضا ساخت و گفت: «مرا در آنجا، در مسجد دفن بکنید.» یکی از نامههایی را که امام جواد(ع) به علی بن مهزیار نوشتند.
ببینید یک مسیحی اکنون چطور چنین انسان خادم و بزرگی شده است. امام جواد در نامهای به ایشان که نماینده او در این منطقه شده بود، مینویسند (نام او پس از مسلمان شدن علی شد): «ای علی، تو آدم امتحانپسدادهای هستی؛ وقتی میگوییم این کار و این مأموریت را انجام بده، تو آن را دقیق انجام میدهی. تو صادق، دلسوز، ناصح و خیرخواه هستی. در هر امتحانی که برای تو پیش آمد و در هر مأموریتی، تو روسفید و موفق بیرون آمدی؛ چون ممکن است آدم پاک باشد ولی بیعرضه باشد! اما تو هم پاک و صادق هستی و هم باعرضه هستی؛ هر کاری که از تو خواستیم، دقیق، درست، موفق و تمیز انجام دادی. اگر بگویم کسی مثل تو ندیدهام، بسا که سخن راستی باشد؛ واقعاً شاید من تا حالا کسی مثل تو را ندیدهام که اینقدر شایسته باشد. خداوند به تو بهشت و مقامات والایی را که هنوز نمیدانی، عنایت کند. خبر خدمات شبانهروزی تو در سرما و گرما به ما میرسد؛ اینکه تو شب و روز نمیشناسی، نه خواب داری و نه خوراک، و دائماً در کار نشر معارف حق، دفاع از حق، مناظره با مخالفین، تربیت مردم و مبارزه با حکومت هستی. من از خداوند میخواهم که در قیامت در کنار ما باشی. - ببینید چه دعایی! یک آدم غیرمسلمان به کجاها میرسد - و از خداوند میخواهم که همه مردم دوستدار و شیفته تو باشند؛ تو اخلاق انسانی و اسلامی داری و خداوند دعای ما و همه دعاها را میشنود.
بعضیها میگویند: این دعایی که شما میکنید، فقط از نظر روانشناسی برای خودتان خوب است و تخلیه میشوید! وگرنه این که خیال کنید صاحب عالم دارد صدای شما را میشنود و به خاطر شما کارهایی اتفاق میافتد، خواب دیدهاید و خیر باشد! این هم یک تفکر غلط است.
امام جواد(ع) به علی بن مهزیار میفرمایند: خداوند صداها و دعاها را میشنود و شما شنیده میشوید. تو از من دعایی خواستی، و نمیدانی که به خاطر محبتی که به تو دارم و خداوند این محبت تو را در دل من گذاشته است، من گاهی تو را با نام کوچکت صدا میزنم. خداوند آنچه را که به تو روزی کرده است، به بهترین شکل ادامه دهد؛ از این مسیری که میروی خارج نشو، از این راه برنگرد و این سیر صعودی و ارتقاء را ادامه بده، همینطور بمان؛ خداوند تو را حفظ کند و دوست بدارد.
خب حالا من فقط به یکی دو مورد از جزئیات یکی دوتا حرم و امامزاده اشاره میکنم؛ امامزادهای شهید شده و در زنجیر بوده است؛ جنازه او را آویزان کردند تا جلوی چشم مردم بپوسد، تا همه بترسند و حکومت بگوید: «وقتی ما با فرزندان پیامبر اینطوی رفتار میکنیم، دیگر شما غلط اضافی نکنید! اسکلت او تا سالها بالا بود، تا اینکه خراسانیها علیه حکومت قیام کردند و حکومت را در آنجا سرنگون ساختند. آنها بقایای پیکر این امامزاده شهید را پایین آوردند و با احترام دفن کردند و برای او حرم ساختند. آن زنجیری که پیکر این شهید در این مدت با آن آویزان بود، حلقه حلقه شد؛ مردم سر آن با هم دعوا داشتند که این زنجیر به کدام روستا برسد. در نهایت گفتند:
آقا، آن را حلقه حلقه و تکه تکه کنید تا هر روستا و شهرستانی یک تکه از حلقه زنجیری را که پیکر این شهید با آن آویزان بود، به عنوان تبرک به شهر خود میبرند.
شما فکر میکنید این کارها را میتوان با زور و پول انجام داد؟ برای همین کار شما برو هزار میلیارد تومان پول خرج کن، مگر مردم عاشق تو میشوند؟ میگویند: زود پولهایش را خرج کنیم، پول او کی تمام میشود تا برویم؟ زور بیاور، بزرگترین لشکر را بیاور و به مردم بگو باید عاشق من بشوید؛ این عشق از کجا آمده است؟ هزار سال از اینها گذشته است، اما هنوز هزاران هزار، دهها هزار و میلیونها نفر به حرم آنها میروند؛ اینها عادی نیست.
هارون در کنار امام رضا(ع) دفن است، اما یک زائر ندارد و مردم به او تف و لعنت میکنند. بزرگترین راهپیمایی تاریخ بشر، زیارت اربعین امام حسین(ع) است؛ آیا در تاریخ هیچگاه یک چنین چیزی بوده است؟ خیر، و نه اکنون هست. قبر یزید کجاست؟ شیعیان یزید کجا هستند؟ ما شیعیان امام حسین را داریم میبینیم، اما پیروان یزید کجا هستند؟ این بزرگان به لحاظ معنوی خیلی قوی بودند، به لحاظ اخلاقی خیلی رشید و انسان بودند، و در جلب قلوب مردم و رهبری و مدیریت افکار عمومی نابغه بودند. به لحاظ تقوا و زهد، هیچکدام از آنها اشرافی زندگی نکردند و کاخنشین نبودند. خانه آنها تا بعد از مرگشان و تا همین الآن، هنوز پناهگاه انسانهای محروم، گرفتار و بیمار است. هر کس میخواهد به خدا نزدیک بشود، به حرم آنها میآید تا از این طریق به خدا نزدیک بشود؛ هر کس میخواهد مشکلات مادی و معنوی او حل بشود، به اینجا میآید. هر کس گناهکار است و گناه کرده، میگوید: خدایا، به خاطر اینها ما را ببخش. اینها انسانهای کوچکی نیستند؛ شجاع بودند و از مرگ نمیترسیدند، صادق و راستگو بودند و به استقبال شهادت میرفتند؛ و در جنگها، یک به صد یا یک به هزار میجنگیدند. شعار آنها این بود: جنگ جنگ تا پیروزی، جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان؛ ما عاشق شهادتیم. این فرهنگ آنها بود. تقریباً همگی این امامزادهها شهید شدند و همگی مجاهد بودند.
ما اگر بتوانیم این فرهنگ را خودمان بیشتر بدانیم و مفهوم ترویج زیارت و امامت را درک کنیم، خوب است؛ تا یک وقت زیارت را فقط به گردشگری تبدیل نکنیم! البته من عقیده ندارم که شهرهای مذهبی نباید گردشگاه داشته باشند؛ بله، باید هم داشته باشند، اما اینها حاشیه میشود؛ حتی خود ساختمان زیارت هم حاشیه است. هدف اصلی و متن، شناختن این افکار و این اخلاق است که کمک کند ما بعد از هر زیارت، انسانتر بشویم.
امام رضا(ع) میفرمایند: اگر شما فقط دروغ نگویید (در خانواده، در سیاست، در بازار)، خیلی از مشکلات دنیوی شما حل میشود؛ همه مشکلات دنیوی و اقتصادی شما حل میشود و اعتماد احیا میشود. دیگر نه مجبوری مدام قسم بخوری، نه دروغ بگویی و نه در بازار مدام چانه بزنی.
این سبک زندگی که همه آنها سادهزیست بودند، در کنار فقرا و مستضعفان بودند و همه وجودشان احساس مسئولیت بود. آنها الگوی اخلاقی، معنوی و عبادی بودند؛ الگوی سیاسی و جهادی بودند؛ الگوی علمی بودند، به سؤالات جواب میدادند، پرسش و پاسخ داشتند و اهل مناظره بودند (مناظره منطقی و مؤدبانه، اما محکم).
با پوزش از شما، خداوند انشاءالله زحمات شما را قبول کند؛ این یک توفیقی است که واقعاً خدا به شما داده است. این آخرین حدیث از امام رضا(ع) است که عرض میکنم: فرمودند: در شهر شما تا زمانی که یک خانواده گرسنه و برهنه هست، شما شیعه ما نیستید. آیا جرأت دارید این حدیث را بگویید؟ جرأت دارید؟ ندارید.
یک عده از همین افراد برای زیارت ایشان به خراسان رفتند؛ چند روز به درِ خانه ایشان میرفتند، اما همین امام رئوف آنها را راه نداد. در نهایت موقعی که میخواستند برگردند، پیش نماینده ایشان آمدند؛ آنها ناراحت بودند و مسئول آنها گریه کرد و گفت آقا، این چه اخلاقی است؟ ما به زیارت شما آمدهایم، اما شما شیعیان خود را راه نمیدهید! وقتی او به گریه افتاد، امام رضا(ع) فرمودند: میدانید چرا؟ برای اینکه در این طرف و آن طرف دروغ میگویید! گفتند: چه دروغی؟ فرمودند: خود را شیعه معرفی کردید. گفتند: ما شیعه هستیم؛ ما نام شما را روی فرزندان خود میگذاریم، ما هر سال زیارت امام حسین(ع) را برگزار میکنیم، چوب میخوریم، سنگ میخوریم و فحش میشنویم، ولی نام شما، پرچم شما و محبت شما را در دل داریم.
آنگاه امام رضا(ع) این سؤال را مطرح کردند: آیا اگر خانوادهای در شهر شما باشد که لباس مناسب ندارد، میروید لباسهای خود را با آنها تقسیم کنید؟ گفتند: خیر، ولی اگر به درِ خانهمان بیاید و بگوید لباس ندارم، یک لباسی به او میدهیم. فرمودند: خیر، این مسلمانی نیست؛ باید تقسیم کنید.
آیا پیش خانوادههای گرفتار میروید تا اموال خود را با آنها تقسیم کنید؟ گفتند: خیر، در این حد که بگوییم بین من و تو تقسیم بشود، خیر؛ ولی کمک میکنیم. فرمودند: شما در حاشیه ما هم نیستید. گفتند: پس ما چه هستیم؟ ما تا حالا خود را شیعه میدانستیم. فرمودند: شما طرفدار ما هستید! شما محبّ و دوستدار ما هستید! شما ما را دوست دارید و ما هم شما را دوست داریم، اما بپذیرید که شیعه نیستید. اگر بروید و مدام بگویید شیعه هستید، مردم میگویند: اگر شما شیعه هستید، پس تفاوت شما با ما چیست؟ شما فقط زیارت میکنید و کار دیگری انجام نمیدهید؛ شما هم مثل ما زندگی میکنید، به اندازه ما دروغ میگویید و به اندازه ما کلاهبرداری میکنید.
پدر ما و جد ما امام صادق(ع) فرمودند: شیعیان ما، طوری زندگی کنید که هر غیرمسلمان و غیرشیعهای که به شهر شما، محله شما و خانه شما آمد، بگوید: «رحمالله جعفرا» خدا جعفر را رحمت کند، چه شیعیانی تربیت کرده است! نه دروغ میگویند، نه کلاهبردار هستند، نه ریاکار هستند، نه ترسو هستند و نه خسیس هستند؛ اینها ویژگی شیعه است. ایشان فرمودند: یک کاری بکنید که وقتی میگویند شما شیعه ما هستید، ما خجالت نکشیم، بلکه خوشحال بشویم و بگوییم: ببینید، اینها باعث شدند این پرچم بالا بماند. شما باید الگوی انسانیت در محله خود باشید.
امام(ع) فرمودند: شیعه کسی است که اگر در یک شهر غریب زندگی میکند، مردم آن محله و شهر بگویند: به چه کسی میتوان اعتماد کرد تا امانتهای خود را به او بسپاریم؟ به سراغ خانه شما بیایند و مردم اینگونه شما را قبول داشته باشند؛ این میشود شیعه. آنها گفتند: پس الآن ما چه هستیم؟ فرمودند: شما محب ما هستید؛ ما هم شما را دوست داریم، ولی شیعه نیستید! گفتند: بسیار خوب آقا، دیگر نمیگوییم شیعه هستیم؛ آیا ما را به عنوان محب قبول دارید؟ فرمودند: صددرصد. سپس فرمودند: حالا جلو بیایید. نقل شده است امام رضا آنها را یکییکی بغل کرد، بوسید، در آغوش گرفت و معانقه کرد و فرمود: «خوش آمدید، اینجا خانه شما است؛ هر وقت
به اینجا آمدید، شما مهمان نیستید، بلکه میزبان هستید. ایشان آنها را در بالای مجلس نشاندند و برخورد بسیار گرمی داشتند. یعنی تا زمانی که گفتند شیعه هستیم، امام رضا قهر کردند؛ اما وقتی گفتند: نه، ما شیعه نیستیم، بلکه زائر و عزادار شما هستیم، شما را دوست داریم، هرچند که سبک زندگی ما مثل شما نیست ولی در همین حد ادعا داریم، آن وقت فرمودند بفرمایید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
هشتگهای موضوعی