امام صادق علیه السلام، پیشوای مجاهد (توطئه تفسیرهای لندنی از زندگی اهل بیت علیهم السلام)
شهادت امام صادق علیه السلام - نشست آیت الله شهید خامنه ای، پیشتاز نگاه اجتهادی به تاریخ صدر اسلام - 1405
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیتالله خامنهای تمام عمر خود را در راه هم تبیین و همچنین برای تحقق اهداف امام صادق(ع) گذاشت. من در این فرصت، به بازخوانی از سیره امام صادق(ع) با اشاره به یکی دو مورد از تحلیلهای تاریخی که امام شهید خامنهای در مورد سبک رهبری امام صادق(ع) از دورههای قبل از انقلاب ارائه کرده بود، میپردازم. این شاید بهترین فرصت باشد که من عرض کنم آیتالله خامنهای را - امام شهید را - باید از برجستهترین، اگر نگوییم برجستهترین، و از متقدمین و بنیانگذاران تحلیل تاریخ جهاد سیاسی اهل بیت(سلام الله علیه) بشماریم. به این معنی که ایشان از زمانی که طلبهای جوان و مبارز، قبل از انقلاب، بود، یعنی از همان بیست - سی سالگی، تحلیلهایی در مورد سیره سیاسی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) ارائه کرد که قبل از ایشان و حتی بعد از ایشان هم، شاید کسی از این زاویه و اینقدر مجتهدانه و محققانه به بخشی از تراث معرفتی و احادیث اهل بیت(ع)، از جمله امام صادق(ع)، اینگونه توجه و تحلیل نکرده بود.
امام شهید خامنهای به یک معنا، بنیانگذار مباحث تحلیلی در حوزه فلسفه تاریخ پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) و تاریخ سیاسی صدر اسلام بود و ایشان نسل ما را از این زاویه با سیره اولیای خدا، هم در قرآن و هم در سنت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) آشنا کرد. حالا من به یکی دو نکته از تحلیلی که ایشان در باب سیره سیاسی امام صادق(ع) ارائه کرده است، اشاره میکنم.
ایشان این سؤال را مطرح میکند که شما فکر میکنید چرا رژیم بنیعباس، که در آن زمان ابرقدرت جهان بود و در اوج قدرت و تسلط خودش بر کل جامعه اسلامی (که بزرگترین امت و جامعه جهانی بود)، چرا حاضر شد به امام رضا(ع) حکومت را تعارف کند؟ یعنی ایشان را از مدینه فراخواندند و به خراسان، کنار دست خودش، آوردند تا حیثیت امام رضا (رهبر شیعه) را پایین بیاورند و به خودش مشروعیت و حیثیت بدهند، یعنی از ایشان مشروعیت بگیرند و به ایشان عدم مشروعیت را منتقل کنند و در هر دو مورد البته شکست خورد، اما چرا مجبور شد خلافت را و در هنگامی که نپذیرفتند یک ولایتعهدی و قائممقامی نمایشی و تشریفاتی را به ایشان ابتدا تعارف و بعد تحمیل بکند؟ علت این تلاشها و فعالیتها، علاوه بر خود حضرت رضا(ع)، ائمه قبل بودند، از جمله امام صادق(ع) و موسی بن جعفر(ع).
در دورهای از امام رضا(ع) به بعد، شیعه بسیار قوی شد و نشاط پیروان مکتب اهل بیت (علویون، انقلابیون، و عدالتخواهان) این مکتب بسیار قوی شد، به حدی که امام صادق(ع) که بیشترین عمر را بین ائمه دارد و دیرتر از همه ترور و شهید شد و شصت و چند سال عمر کرد (که به ایشان "شیخ الائمه" میگویند زیرا هیچ کدام از ائمه به این سن نرسیدند)، در همین سن به دست حکومت به شهادت رسید. اما بعد از ایشان، زندانها، تبعیدها، مانند موسی کاظم که بیشتر عمرش را در زندان و تبعید یا تحت تعقیب بودند و در زندان شهید شدند. سپس در دوره امام رضا(ع)، شیعه آنقدر در جامعه نفوذ پیدا کرده بود که خلیفه و همان حکومتی که همه اینها را دائم قلع و قمع میکرد، مجبور شد بگوید که نه آقا، بفرمایید شما حکومت در اختیار شما هست! یعنی این قدرت اجتماعی شیعه است که حکومت را به این انفعال و عقبنشینی وادار میکند.
سپس هنگامی که دوباره ایشان شهید میشوند و بعد از امام جواد(ع) در 25 سالگی به شهادت میرسند، فشار آنقدر زیاد میشود که امام جواد در 25 سالگی، امام هادی در 42 سالگی و امام عسکری در 28 سالگی به شهادت میرسند. یعنی حکومت دیگر به هیچکدام از آنها اجازه نمیدهد عمرشان بیشتر از این باشد. چرا؟ چون اتفاقاً در زمان این ائمه، در اواخر دوره آنها، پس از امام رضا(ع)، حکومت آسیبپذیرتر شده و بسیار میترسد و نگران است. ازاینرو، ائمه ما را یکی پس از دیگری در سنین جوانی و میانسالی به شهادت میرساند. امام جواد(ع) در همان 28 سال، امام هادی در همان 42 سال، امام عسکری در همان دوره کوتاه، همیشه یا تحت نظر یا تحت تعقیب هستند، یا در زندان هستند، یا در تبعید هستند. امام هادی چندین دوره زندان طولانی را تحمل کردند و فشار بر شیعه بسیار شدید میشود؛ برای این که احساس خطر حکومت از این ناحیه بیشتر میشود. محدودیت، خفقان، شکنجه، ترور، زندان و تبعید بیشتر میشود، به حدی که دیگر به آنها اجازه نمیدهند حتی با مردم، حتی با پیروان خود، ارتباط عادی داشته باشند؛ یعنی کاملاً تحت بازداشت هستند.
نقش امام صادق(ع) در ایجاد این فضا، در تضعیف رژیم بنی امیه و در هشدارباش به شیعه، چه بود؟ این بود که به دام شعارهای ظاهراً شیعی و علوی بنی عباس نیفتید و شعارهای آنها فرق میکند ولی اهداف آنها همانها است. بنی عباس شعار پرچم سیاه را به عنوان آرم خودشان اعلام کردند و گفتند: «ما به خاطر انتقام شهدای کربلا عزادار حسین هستیم!» یعنی با شعارهای علوی آمدند و حکومت یا رژیم قبلی را که ضعیف شده بود، به رژیم بعدی تبدیل کردند و در این میان خواستند امام صادق(ع) را هم به بازی بگیرند که البته ایشان این اجازه را نداد. ایشان فرمود: «اینها با ما فرق میکنند. شعارهای آنها شبیه ما است و دشمن ما مشترک است؛ اما اهداف ما و این رژیم عباسی، که رژیم جدید است، یکی نیست.»
ما در حوزه تحلیل شخصیت و سلوک امام صادق(ع)، به یک استغفار تاریخی، به یک عذرخواهی به خاطر قضاوتهای اشتباه در مورد ائمه(علیهم السلام)، به خصوص امام صادق(ع)، نیاز داریم. ائمه ما که بودند؟ این بزرگمردان تاریخ، چهرههای نورانی تاریخِ نه فقط اسلام، بلکه تاریخ انسان بودند. ما در مورد آنها چه قضاوتهای بد و زشتی انجام دادیم که بخشی از آن عجولانه بود، بخشی از آن مغرضانه بود و بخشی از آن ناشیانه و سادهلوحانه در مورد این بزرگمرد و سایر اهل بیت(ع) صورت گرفت. ما باید یک استغفار تاریخی بکنیم و تحلیل ایشان در مورد امام صادق(ع) با دعوت به این استغفار و معذرتخواهی شروع میشود که ما درباره امام صادق(ع) بد فکر میکردیم، بد حرف میزدیم، بد قضاوت میکردیم. ما به دنبال توجیه ضعفها و تنبلیها و ترسها و راه راحتطلبی و عافیتپرستیهای خودمان بودیم و همه را به گردن امام صادق(ع) و سایر ائمه انداختیم تا جرم خودمان را سبک کنیم؛ اما جرم ما سنگینتر شد.
شناسنامه قلابی و تعریف قلابی و تحریف شخصیت امام صادق(ع) که شروع آن هم با رژیم بنی عباس بود، متأسفانه بین شیعه، بین بعضی عوام و بعضی مروجین شیعه، نفوذ داده شد و این نفوذ تا الان هم کم و بیش در بخشی از شیعیان ادامه دارد؛ اگرچه با انقلاب اسلامی اصلاح مهمی در این نگرش صورت گرفت و به شخصیت واقعی و سلوک واقعی امام صادق(ع) بازگشتیم؛ اما آثار آن بدخواهیها و بدفهمیها همچنان کم و بیش باقی است.
ایشان در فضای قبل از انقلاب میگوید: تحلیل من با تحقیق تاریخی و مستند بهطور قاطع این است؛ اما نظر خودم را به شما تحمیل نمیکنم. اگر شما اهل تحقیق هستید، تحقیق کنید. اگر نیستید، از محققینی که منصف و بیغرض باشند و نظریات یا منافع شخصی خودشان را نخواهند به نام امام صادق(ع) تحمیل کنند، غبار اوهام و خرافات و تحریف و تهمتها را از چهره این خورشید و خورشیدهای تاریخ بزداییم.
ایشان تعبیری دارد که همه ائمه در کنار امام حسین(ع) در کربلا بودند. چون بعضیها از دو طرف میگفتند که: یک عدهای از این طرف میگفتند که اصالت انقلابی، انقلاب بدون معنویت، بیشتر در ذهن آنها بود و عدالتخواهی و شورشگری را بدون توجه به معارف و معنویت این مبارزه میدانستند، مثل این که بقیه ائمه را امام نمیدانستند و فقط بر امام حسین(ع) و مسئله جهاد و خون و شهادت تمرکز داشتند که البته بسیار مهم بود؛ اما نه به قیمت تحریف و اهانت به سایر اهل بیت.
یک عدهای هم از آن طرف، با عنوان مذهبینمایی و مقدسمآبی میگفتند مگر فقط امام حسین امام است؟ مگر ائمه دیگر کربلا نداشتند؟ مگر اینها امام نیستند؟ مگر امام صادق امام نیست؟ اینها هم در واقع، یک اهانت و خیانت دیگری را به شکلی دیگر به ائمه(ع) کردند. مثل این که طرز فکر هر دو دیدگاه آنها این بود که امام حسین(ع) مبارزه کرده است و بقیه ائمه مبارزه نکردهاند. حالا آنها از آن طرف برای توبیخ سایر ائمه و این طرف برای ترویج منافع خودشان به اسم سایر ائمه، به جز حسین، (امام صادق) نماز خودش را بر تربت حسین میخواند و میفرمود: سجده بر تربت میکنید، بر خاک، بر خاک حسین؛ چون این خاک بوی خون، بوی جهاد و شهادت و مقاومت، بوی فداکاری حسینی میدهد. حتی نماز و عبادت هم بر خاک حسین، تربت خونین حسین، با بقیه خاکها و تربتها یکی نیست. با این که خاک، خاک است؛ اما این خاک بوی عطر جهاد و شهادت و بوی عطر حسین را میدهد.
ازاین رو، ایشان تعبیری را همان قبل از انقلاب تحت عنوان «همرزمان امام حسین(ع)» به کار برد. این جواب به هر دو گروه بود. از یک طرف به آنهایی که فقط امام حسین را امام میدانستند، و از طرف دیگر به اینهایی که میگفتند امام حسین یک مسئله شخصی، خاص و ویژه ایشان بوده است و بقیه امامها، که کربلا نبودند، بیشتر بودند. این تفکیک و این تحریف با این تعبیر «همرزمان امام حسین(ع)» به هر دو جناح منحرف پاسخ داده میشد که همه ائمه(سلام الله علیهم) مثل امام حسین(ع) همه شهید شدند. همه در یک هدف و در یک جبهه بودند. همه همدل امام حسین، یعنی همه آنها پا در رکاب پیکار با ظلم بودند. همه آنها دنیا را طلاق داده بودند. منافع شخصی خودشان برایشان اصالت و اهمیت نداشت، هیچکدامشان دنبال یک زندگی بیدردسر، بیخطر، آرام، راحت، آسوده، عافیت، پول و مقام، ولو مشروع، نبودند. همه ائمه شیعه، علی بودند و در خط علی بودند و دنیا را – این منافع، ترس و طمع و اینها را – جلوی آدمهای حقیر، زبون، ذلیل، زندگیپرست و دنیاگرا انداختند و گفتند: این مال شما. ما دنبال یک هدف بالاتری هستیم.
یک تعبیری از امام سجاد(ع) نقل شده است که البته قبل از ایشان از امیرالمؤمنین(ع) و از سیدالشهدا(ع) هم نقل شده است که میفرمودند: «أفی الله حرٌ یدئها هذه لمزه لاهلها؟» یک سؤالی خطاب به وجدان جامعه بشری، خطاب به همه امت اسلامی، خطاب به همه کسانی که خود را شیعه اهل بیت میدانستند، این سرلوحه کار همه ائمه ما بود که همه یا به شمشیر یا به سم شهید شدند. همه درگیر با حکومت و سیاست بودند. همه مدافع عدالت و درگیر با ظلم بودند. این سؤال یک پرسش تاریخی و فراتاریخی است تا همین الان هم فرمودند: «آیا آزادهای نیست که این آب دهان سگ را، چند روز قدرت و ثروت و چریدن و عافیت به قیمت تسلیم شدن در برابر ظلم و باطل و ترک مبارزه و جهاد، جلوی اینها پرت کند؟ آیا آزادمردی پیدا نمیشود که آب دهان سگ را جلوی اهلش بیندازد؟ بگوید این دنیا، ثروت، قدرت، عیش و رفاه و امنیت به هر قیمتی، نه، مال شماها. ما فدا میشویم، ما میجنگیم، ما مسئول هستیم. «لمزه» این باقیمانده غذا که لای دندان آدم گیر میکند یا یک حیوان آن را از دهان که بیرون میاندازد، امام سجاد(ع) میفرماید: کل این چیزهایی که شما برای آن له له میزنید و دینتان را هم برای دنیایتان میفروشید، کل آنها همین است. آیا در بین شما آزادهای یا آزادگانی نیستند که این را تف کنند جلوی بقیه کسانی که تنها هدفشان رسیدن به همین چیزها است؟ این زندگی تلخ و شوم است.
امام صادق(ع) میفرماید: امام سجاد، جد ما، میگفت نمیشود متدین به دین قرآنی باشید و هم از ترس جان، مال و آبرو با ظلم و فساد و استکبار همراهی کنید، تسلیم شوید و سکوت کنید.
امام صادق(ع) برخوردهای بسیار تندی با بعضی از آخوندهای درباری، فقها و مفسرین درباری حکومتی که دین را به نفع حکومت تحریف میکردند و همچنین به شعرا و هنرمندان درباری که به نفع دشمن ادبیات و هنر و شعر و اینها را مصرف میکردند، داشتند. حالا شما دقت کنید که آقای خامنهای (شهید عزیز) این بحثها را چه زمانی مطرح میکند؟ سالهای 1351 و 1352 هجری شمسی، اوج قدرت رژیم پهلوی و سرکوبگری و خشونت و شکنجه است. در آن شرایط ایشان اینطور بحث میکند.
از جمله اشاره میکند به بعضی روایاتی که رژیم بنی عباس جعل کردند و ساختند که بگویند ائمه شیعه سازگار با بنی عباس بودهاند و مشکلی نداشتند! یا ترسو بودهاند، یا میترسیدند، و یا سیاسی نبودند، یا رژیم را قبول داشتند. یعنی چه مناسباتی بین ائمه(علیهم السلام)، امام صادق(ع) با خلفای زمان و با دو رژیم بوده است. چون امام صادق(ع) با دو رژیم درگیر بود. اواخر دوره بنی امیه و ابتدای دوره بنی عباس. بنی امیه در زمان امام صادق سقوط کرد و بنی عباس در زمان او به قدرت رسید. این یک دوره انتقال از یک رژیم به رژیم دیگر است. امام صادق(ع) در دوره هر دو رژیم تحت فشار و توطئههای حکومت بود.
در اینجا یکسری تبدیل و تحریفهایی صورت گرفته است. دشمن چند روایت را جعل کرد و خیلی با مهارت و با یک هدف روشن و مشخص، این چند روایت جعل شد برای این که – البته در زمان امام صادق آنها را نمیپذیرفتند – ولی برای شیعههای بعد از امام صادق(،)، شیعیان دورانهای بعد، بگویند اینگونه نیست که شیعه بودن لزوماً یعنی مبارز بودن، درگیر بودن با حکومت، هر نوع حکومت غیر عادلی، به اصطلاح، هر حکومت و رژیمهای مختلف؛ و لذا از ادامه تلاش و مبارزه اصیل دست بردارید! آنها وانمود میکردند که به خصوص امام صادق(سلام الله علیه) که رهبر شیعه و بنیانگذار مکتب علمی تشیع بود، بگویند نه، ایشان در برابر قدرتها و حکومت خاضع بود، در واقع زبون و ذلیل بود، تسلیم بود و میترسید! چندین روایت اینگونه وجود دارد که ظاهرش هم این است که ما به سیاست کاری نداریم، ما تسلیم حکومت هستیم و دنبال حکومت نیستیم و... حتی نوعی ذلت نشان دادن تأیید و توجیه در برابر حکومت است.
ما بررسی کردیم و تمام این چندین روایاتی از این دست را دیدیم. تمام این روایتها یا اغلب آنها به شخصی به نام "ربیع حاجب" میرسد. ربیع حاجب کیست؟ یعنی اولین کسی که این موارد را از امام صادق(ع) در مورد خلیفه و رژیم، در مورد منصور، نقل قول کرده است. این شخص، ربیع حاجب، اصلاً رئیس ویژه گارد و تشریفات و حفاظت خلیفه است؛ یعنی نزدیکترین شخص به او که از وی به عنوان «حلیف سرّ منصور» (همعهد اسرار منصور) تعبیر میشد. یعنی کسی که رأس رژیم عباسی، منصور، او را از بین همه خواص و نزدیکان و معتمدین خودش به عنوان نزدیکترین شخص به خودش انتخاب کرده بود. حاجب یعنی پردهدار خاص؛ یعنی در واقع مسئول اصلی و مسئول دفتر خلیفه که کاملاً به او اعتماد داشت و از او خاطرجمع بود.
خب، چرا این روایتها اینگونه از امام صادق(ع) تقریباً همه آنها به این شخص میرسد؟ معلوم است که این شخص چرا این روایتها را نقل میکند و معلوم است که اصلاً رأس حکومت احادیث اینگونه را جعل کرده است تا بگوید امام صادق(ع) یا اصلاً به سیاست کاری نداشته یا تسلیم خلیفه بوده و رژیم بنی عباس را قبول داشته است! این یکسری روایات اینطوری که جعل کردند.
خب، حالا این هم روشن بشود که چرا امام صادق(ع) بیشتر از همه ائمه عمر کرد و دیرتر از همه شهید شد؟ و چرا بیشترین احادیث شیعه پس از امیرالمؤمنین از امام صادق نقل شده است؟ علت آن به یک معنا این است که ایشان در دوره انتقال از یک رژیم به یک رژیم دیگر بود که رژیم قبلی هنوز در پایان کارش ضعیف شده بود و رژیم جدید هم در آغاز کارش هنوز کاملاً مسلط نشده بود و کمکم خشونتهای خود را شروع کرد. این فرصتی پیش آورد که جلسات درس و بحث و شاگردپروری امام صادق(ع) آزادتر شد و گسترش پیدا کرد و هزاران شاگرد را از شیعه و سنی و مذاهب در رشتههای مختلف تربیت کردند و روایاتی که از ایشان و فرمایشات ایشان ثبت شد و باقی ماند، علت اصلی آن همین بود که رژیم قبلی ضعیف شده بود و دیگر نمیتوانست خیلی اعمال قدرت و دیکتاتوری بکند. رژیم بعدی هم تازه به قدرت رسیده بود و هنوز نه میتوانست و نه میخواست که خشونت زیادی نشان بدهد. به همین دلیل بیشترین روایت از امام صادق(ع) وجود دارد و بیشترین فرصت در اختیار ایشان بود که فقه و معارف و سبک زندگی شیعی و اسلامی را تبیین بکند.
خب، حالا این روایتهای اینگونه درباره امام صادق نشان میدهد که – همانطور که عرض کردم – منشأ آن خود خلیفه بوده است که دربارهاش گفتهاند امام صادق(ع) شجاع نیست، عافیتطلب است، اهل تسلیم است و رژیم را قبول دارد، پیش خلیفه تملق گفته است و از این قبیل؛ که گفتیم منشأ اینها از کجا ساخته و جعل شد و چرا؟
از آن طرف، روایات بسیاری و متعددی وجود دارد که شجاعت و قدرت امام صادق(ع) را نشان میدهد که به هیچ وجه با اینها قابل جمع نیست و کاملاً نشاندهنده دو نوع رفتار متناقض از یک امام معصوم(ع) است که روشن است فرزند پیامبر و فرزند علی و فاطمه، اهل آن تسلیمطلبی و تملقها پیش حکومت فاسد نیست. و این روایاتی که از این طرف وجود دارد، اینها درست و مطابق با فقیه اعظم و اسلامشناس بزرگ تاریخ اسلام است. او نمیتواند هم اینطوری حرف زده باشد و هم آنطوری. البته بعضی روایات تقیه داریم که ایشان بعداً روشن میکند که تقیه به معنی تسلیم شدت و ترک مبارزه نیست.
تقیه یعنی مبارزه پیچیدهتر، عقلانیتر و کارآمدتر به گونهای که ضربه بزنید و ضربه نخورید، نه این که کلاً ضربه زدن و مبارزه را رها کنید تا ضربه نخورید. آنکه دیگر جزو قاعدین است و مجاهد نیست. تقیه برای مجاهد است، نه برای قاعدین؛ زیرا قاعدین محتاج به تقیه نیستند چون کاری نمیکنند.
در تعابیر روایات دسته اول، تعابیری هست که اصلاً نه این که امام معصوم، امام صادق، اینگونه از ترس زندگی، از ترس کشته شدن این حرفها را نمیزند. حتی یک مسلمان متوسط هم که اجمالاً به خدا و آخرت عقیده داشته باشد، اینگونه حرف نمیزند. این تعابیر شایسته یک رهبر، آن هم رهبر شیعه، یعنی اقلیتی که مدعی است اسلام باید از دریچه تفسیر فرزندان پیامبر دیده شود، شایسته چنین رهبری نیست و با عقاید و رفتار و احادیث و فرمایشات دیگر ایشان تناقض دارد.
پس این یک نکته است که باید روشن شود. چندین حدیث در این باب داریم که بخشی از آنها متاسفانه در بعضی منبرها طی چند صد سال، چند قرن که بنی عباس حاکم بودند، گفته شده است. اینها جعل میشد، از جمله به نام امام صادق(ع)، برای این که بدنه شیعه را از صحنه مبارزه خارج کنند. الان که با گذشت بیش از هزار سال از امام صادق(ع) میگذرد، متأسفانه هنوز بعضیها مثل این که همه این چندتا روایت را که میبینند باز نمیتوانند بفهمند؛ یعنی باز رفتار امام صادق(ع) در نظر آنها مثل مردد بوده یا تردیدآور بوده است. این نشان میدهد سیاست جعل سند و تبلیغاتی رژیم بنی عباس چقدر پیچیده و هوشمندانه بوده است که توانستند حتی در شناسنامه سیاسی ائمه ما با جعل حدیث دستکاریهایی بکنند که یک عده از قاعدین، بلکه حتی خائنین هم بتوانند به بعضی از اینها استناد بکنند، ولو به قیمت تحقیر و تخفیف شخصیت ائمه ما(سلام الله علیهم) که هیچ کدام عمر طبیعی نکردند و همه شهید شدند.
یک نکته دیگر هم مبارزات حاد مسلحانهای بود که ائمه ما، از جمله امام صادق(ع)، اگرچه مستقیماً در آن شرکت نکردند، به این دلیل که میدانستند اینها به نتیجه نمیرسد؛ اما غیر مستقیم و پنهانی از اینها حمایت کردند. از جمله امامزادههای مجاهد و شهیدی که امام صادق(ع) اینها را یا تأیید و حمایت مالی و سیاسی کردند و حداقل حمایت مادی از آن نهضتها و از بازماندگان شهدای آن نهضتها کردند. اینها جنبشهای انقلابی مسلحانه علویای بود که بازماندگان خاندان و خانواده نبوت و اهل بیت این قیامها را انجام میدادند.
آن وقت وقتی این نگاه غلط رایج شود، بعضی روایات متعدد دیگر هم هست که ظاهرش هم با نگاه اول ربطی به مبارزه و سیاست و اینها ندارد؛ اما وقتی به اصل روایات رجوع میکنید، میبینید که اصلاً همین هم در بستر یک عمل سیاسی و مبارزاتی علیه ظلم و فساد صورت گرفته است. به عنوان نمونه، مثلاً موسی بن جعفر(سلام الله علیه)، فرزند امام صادق(ع) در یک کوهی در منطقه شام و فلسطین، در یک غاری با یک راهب مسیحی و یک کشیش اهل ریاضت مسیحی صحبتی میکنند و از جمله یک مباحثه و یک مناظره مختصری هم صورت میگیرد که در آن مباحثه، که یک مباحثه کلامی است، امام(ع) بر آن راهب مسیحی پیروز میشوند و آن راهب مسلمان میشود.
ایشان میگوید: خب، حالا بعداً من به اصل این حدیث مراجعه کردم که اصلاً ایشان در کوههای آن منطقه چه کار میکردند؟ برای چه آنجا بودند و چرا باید در غاری مخفی شده باشند؟ بعد معلوم شد که قبلش این حدیث توضیح میدهد که امام(ع) تحت تعقیب حکومت است و گروههای مختلف تعقیب و شناسایی و به اصطلاح ساواک رژیم، کوه به کوه و شهر به شهر دنبال ایشان هستند که ایشان را پیدا کنند و بازداشت بکنند و ایشان مخفیانه در واقع در خانههای مخفی در مناطق مختلف رفتوآمد میکنند و شبکهسازی دارند میکنند و شبکههای مقاومت علیه رژیم را ایجاد میکنند و تحت تعقیب هستند. موسی بن جعفر(ع) و ائمه(ع)، از جمله امام جواد(ع) باب الحوائج هستند. اما این باب الحوائج، در کوهها و روستاهای اطراف شام، تحت تعقیب گروههای مراقبت دستگاه حاکم، فراری بود. ما فقط دنبال حوائج خودمان هستیم که «آقا، مثلاً مشکلات من را حل کن»؛ اسم ایشان در این رابطه مطرح میشود. اما این که ایشان در تمام عمر، علاوه بر سالهایی که در زندان و تبعید بود، بقیهاش هم تحت تعقیب و مخفی بود – موسی بن جعفر(ع)، فرزند امام صادق(ع) – و همین احادیث اینگونه را هم تقطیع میکنند، اصلش را توضیح نمیدهند. یک تکه را برمیدارند و یک امام صادق ناقص را نشان میدهند! و سؤال نمیکنند که چرا امام(ع) در کوهها فراری و تحت تعقیب بوده و در غار مخفی بوده است؟
همینطور اشاره میکنند به این که امام صادق(ع) و سایر اهل بیت(ع)، هم با علما و هم با شعرا و هنرمندان دوران خودشان کاملاً حساس و مسئولانه، با دو تیپ رفتار دوگانه داشتند. از یک طرف با مفسرین و فقها و علمایی که دین را به طوری ناقص و تحریف شده معرفی میکردند که به درد قدرتها و ابرقدرتها و حکومت و اینها بخورد، اینها را به شدت امام صادق(ع) مورد موضعگیری قرار میداد، افشاگری میکرد و برخورد تلخ با اینها داشت. از آن طرف، با علما و هنرمندان و شعرایی که دردمند بودند، موضع عدالتخواهانه و انقلابی داشتند، با ظلم و فساد درگیر بودند، از اینها تجلیل میکردند و به اینها احترام میگذاشتند و اینها را ترویج میکردند و کمک میکردند.
خب، شما ببینید در زمان همه ائمه ما، این جور آدمایی بودند که ظاهراً اهل علم، محدث، فقیه، مفسر و متکلم بودند. زاهد مسلک هم بودند. بخشی از آنها زندگیهای اشرافی هم نداشتند؛ اما به شدت ذلیل و زبون بودند که هیچ وقت حاضر نشدند موضع بگیرند و میگفتند: ما قضاوت نمیکنیم! ما حکومت را قضاوت نمیکنیم! مخالفین ائمه را قضاوت نمیکنیم! و به هر دو حق میدهیم. نسبی و واقعبینانه نگاه میکنیم. یک کم اینها حق دارند و یک کم آنها. یک آدمهای اینجوری و لجن بودند. میدانستند قضیه چیست؟ برای منافع خودشان میگفتند جنگ خوب نیست. اما این که یک ظالم وجود دارد و یک مظلوم، باید علیه ظالم موضع بگیرد؛ باید بگویی: «مرگ بر تو.» از مظلوم باید دفاع کنی. نه این که کلاً بگویی جنگ بد است، صلح خوب است. این تیپهایی که الان هم ما داریم، بعضی از اینها حتی جزو علمای دینی بودند که مثل آن شخصی که با علی(ع) بیعت نکرد، احتیاط شرعی کرد، اما سالها بعد از ترس جانش و برای دنیا به سراغ حجاج بن یوسف ثقفی، جنایتکار قاتل دهها هزار نفر، رفت و با او بیعت کرد. آن هم با پای حجاج! حجاج پایش را از زیر لحاف درآورد و گفت: «با پایم بیعت کن.» و کرد! کسی که با دست علی بیعت نمیکند، با پای حجاج بیعت میکند! و بعد هم با معاویه مخالف بود. ادعای دشمنی با معاویه هم میکرد. واقعاً با معاویه مشکل داشت؛ اما در عین حال با معاویه همکاری هم میکرد. یعنی معاویه، او را شناخته بود. میگفت: بگذار حالا گاهی یک چیزی میگوید، یک زری میزند، بزند؛ ولی اینها ترسو و منفعتطلب هستند، عافیتطلب هستند. اینها را میشود کنترل کرد. اینها مثل حسن و حسین نیستند.
ما این تیپ علما و شبهعلما را هم داشتیم که خیلی هم محترم بودند. هنوز هم بعضیشان برای بعضیها محترماند؛ اما در واقع قرآن و احکام دین و سنت را در خدمت ظلم و قدرتها و ابرقدرتها قرار میدادند. قرآن در اختیار شیطان، خدا در خدمت به ظلم، توجیه ظلم و بغی و عدوان بود. در زمان امام صادق(ع) این تیپها بودند و حکومت هم از این تیپ آدمهای ظاهراً به اصطلاح زاهد و عابد و عالم، شدیداً استقبال میکرد، تجلیل میکرد و از اینها برای حکومت مشروعیت دینی میگرفت و سبیل آنها را چرب میکرد و برای آنها احترام قائل بود و برایشان امکانات فراهم میکرد و امام صادق(ع) تحت فشار سنگین هستند که در همین شرایط، حکومت امام صادق(ع) را از مدینه تبعید میکند. مثلاً خانه امام صادق(ع) را به آتش میکشند. چند بار زندان و تبعید و توهین و بازداشت تا ایشان را از مدینه به مرکز حکومت، به عراق ببرند؛ از حجاز به عراق ببرند. مثلاً یک دورهای که امام صادق(ع) همراه پدر بزرگوارشان امام باقر(ع)، از مدینه به مکه برای حج میروند، در مراسم حج، در میان حجاج در مسجدالحرام، امام صادق(ع) که آن موقع جوانی بودند، مواضعی میگیرند که برگزیدگان خدا و رهبران جبهه حق، اهل بیت هستند. اسلام ناب، اسلام راستین اسلامی است که ما می گوییم، نه اسلام دستخورده، تصرف شده، تحریف شده، دستمالی شده و تکهتکه شدهای که آنها میگویند. ایشان اشاره میکنند که ما خلیفه و این دستگاه حکومت، که آن موقع هشام بن عبدالملک است، را غاصب و ظالم میدانیم.
یا مورد دیگری که، یک وقتی منصور، خلیفه عباسی، پیامی به ایشان میدهد و میگوید: «شما مثل بقیه که آمدند عراق و به محضر ما آمدند و تبریک گفتند و جلسه داشتیم، بیایید. شما هم مثل بقیه بنشینیم و جلسهای داشته باشیم.
امام صادق(ع) در جواب خلیفه نوشت: «نه من چیزی دارم و چیزی میخواهم که به خاطر او از تو بترسم، نه تو چیزی از آخرت و حقیقت داری که به خاطر آن پیش تو بیایم و از این جهت امیدی به تو داشته باشم. نه تو به یک نعمتی رسیدهای که من بخواهم به تو تبریک بگویم (این حکومتی که اینجوری به دست آوردی) و نه خودت را در یک مصیبتی میبینی که لازم باشد من بیایم به تو تسلیت بگویم! بنابراین، نه من تبریکی دارم به تو بگویم به خاطر قدرتی که به آن رسیدی، نه تسلیتی لازم است به تو بگویم چون تو خودت را در مظان تسلیت نمیبینی (البته باید به تو تسلیت گفت نه تبریک، ولی تو این را که قبول نداری). من هم قبول ندارم که به تو تبریک بگویم. نه از دنیا چیزی دارم و میخواهم که بترسم تو از من بگیری، نه تو از آخرت و حقیقت و فضیلت چیزی داری که من به امید آن بخواهم پیش تو بیایم. بنابراین، من هرچه فکر میکنم هیچ دلیلی ندارد که من به دیدن تو و کاخ تو بیایم. خب، این مواضع، موضع سیاسی امام صادق(ع) اینگونه است.
نمونه دیگر؛ راس رژیم (منصور) دستور میدهد که حاکم مدینه با نیروهای گارد ویژهاش شبانه حمله کنند و به خانه امام صادق(ع) بریزند و خانه ایشان را آتش بزنند و کلاً خانه را بر سر امام صادق(ع) و خانوادهاش خراب کنند. این اتفاق افتاد و امام صادق(ع) از خانه آتش گرفته، از لابلای دود آتش بیرون آمد و وقتی میآمد، آنها منتظر بودند که ایشان ترسیده باشد یا مثلاً معذرتی بخواهد یا بگوید: آقا، این کارها را نکنید. ایشان در حالی که از دل آتش و خانه آتشگرفتهاش بیرون میآمدند، فرمودند: من فرزند اعراب اسراء هستم.» «السرا» لقب حضرت اسماعیل است که فرزندان و نسل او مثل رگ و ریشه در کل زمین ریشه دواندند و پراکنده شدند. فرمودند: من فرزند ابراهیم خلیلالله هستم. ابراهیم که دستگاه آن را در آتش افکند و نسوخت و در راه مبارزه با ظلم حاضر شد در آتش بسوزانندش. امام صادق از دل خانه آتش گرفته بیرون میآمد و فرمود: «این منم، فرزند ابراهیم. آتش بزنید ما را.»
مثلاً یکی از احادیثی که بعضیها این را بد فهمیدهاند و بد تفسیر میکنند، این است که میگویند: چرا امام صادق(ع) فقط وصیت صریح به موسی بن جعفر (فرزندشان) نکردند؟ خب، این قضیه روشن است. اولاً شما بدانید بنی عباس در زمان بنی امیه انقلابی بودند؛ یعنی رهبران بنی عباس همین منصور و... اینها در واقع با امام صادق(ع) علیه رژیم بنی امیه در یک جبهه بودند. چون بنی عباس هم شعارهای علوی و شیعی میدادند، از شهدای کربلا حرف میزدند، ضد معاویه و یزید و بنی امیه بودند. حتی نسبت به ولایت بعد از پیامبر اکرم هم گرایشات شیعی داشتند؛ یعنی آن موقع اینها خودشان را خیلی نزدیک به ائمه میدانستند. به یک معنا، جلسات حتی مشترکی با امام صادق(ع) علیه بنی امیه داشتند که قاعدتاً بخشی از اینها جلسات سیاسی علیه حکومت بوده است. – بلانسبت - مثل انقلاب و مثل مبارزین قبل از انقلاب که ضد شاه بودند؛ اما خودشان دیدگاههای مختلفی هم داشتند و خب آن موقع با هم بودند، ولی در واقع تماماً و تا آخر در یک جبهه نبودند و لذا همینها هم بعد از سقوط آن رژیم، یک شبه کودتایی کردند و فضا را گرفتند و عملاً دیکتاتوری جدید را شروع کردند.
خب، حکومت امام صادق(ع) را احضار میکند. یکی از بازداشتها و احضارها این است که ایشان را میگویند از مدینه به عراق، بغداد، برای ملاقات با خلیفه بیایید. خب، ایشان در بین راه، به کربلا و نجف و کوفه رفتند و توانستند زیارت بکنند. و در همان سفر است که امام صادق، بعد از سقوط رژیم قبلی، در رژیم جدید که اینها هم ادعای علوی بودن میکردند، همین جاست که امام صادق(ع) قبر امیرالمؤمنین(ع) را به مردم نشان میدهد؛ - دقت کنید - بعضیها میگویند قبر حضرت فاطمه(س) مخفی است، قبر حضرت امیر(ع) هم مخفی بود. زمانی که بنیامیه حاکم بودند، نزدیک یک قرن، هیچ کس نمیدانست علی(ع) کجا دفن شده است، چون میترسیدند اینها بروند قبر امیرالمؤمنین را بشکافند، بقایای پیکر ایشان را بیرون بیاورند، توهین کنند یا آتش بزنند و به مزار امیرالمؤمنین(ع) توهین کنند! یعنی فشار رژیم تا این حد بود. بعد از سرنگونی بنیامیه و در زمان بنیعباس، امام صادق(ع) در همین سفری که در واقع، به یک معنا باز یک بازداشتی از طرف حکومت بود، در بین راه، نرسیده به کوفه، در نجف (که آن زمان بیابان و روستایی بوده) توقف میکند و میگوید: اینجا مزار جد ما علی بن ابیطالب است. و پس از آن، آرامآرام آنجا آباد میشود و به نجف تبدیل میگردد.
امام صادق(ع) به دستور همین منصور، بالاخره شهید و مسموم شدند. اما نکته اینجاست که ایشان به جای معرفی یک نفر به عنوان وصی، پنج نفر را اعلام کرد. این کاملاً نشان میدهد که یک فریب برای حکومت و یک مبارزه مخفیانه بوده است. وصیتنامه علنی ایشان که منتشر شد، ایشان پنج نفر را به عنوان وصی نام بردند که وصیّ من هستند که یکی از آنها موسی بن جعفر(سلام الله علیه) است و جالب این که یک نفر دیگر و یک نفر هم خود منصور بود! یعنی میگویند وصی من یا پسرم موسی بن جعفر باشد، یا وصی من منصور (خلیفه) باشد، یا فلانی، یا فلانی!
خب، این وصیتنامه امام صادق(ع) بود که علنی شد. معنی این چه بود؟ این همان فریب دادن حکومت است؛ تقیهای که میگویند یعنی مبارزه را مخفی کن تا آنها شناسایی نکنند. اگر معلوم میشد که وصی ایشان موسی بن جعفر(ع) است، خب همان اول موسی بن جعفر را میکشتند. تازه ایشان این کار را کرد که اولاً بگوید آقا، ما دنبال براندازی نبودیم. این بهانه را به حکومت منصور میداد که میگفت اینها دنبال براندازی هستند! و بالاخره هم ایشان را شهید کرد. و بعد هم که موسی بن جعفر اغلب عمرشان یا زندان بودند یا تحت تعقیب زندگی مخفی داشتند یا تبعید شدند و در نهایت در زندان و زیر شکنجه شهید و مسموم شدند. دقت بکنید، همین مقدار را هم، بعضی از افراد نادان گفتند که امام صادق(ع) خلیفه را وصی خودش کرده و مشکلی نداشته و اصلاً ایشان کاری به مسائل سیاسی نداشته است. خود این یک تاکتیک سیاسی بود وگرنه برای چه همین منصور ایشان را شهید میکند؟ مثل این که این را نمیفهمند.
امام صادق(ع) راجع به انقلاب بزرگ آخرالزمان، راجع به قائم (حضرت مهدی(عج)) این تعبیر را فرمودند که این را "صدیر صیرفی" از شاگردان ایشان، نقل میکند که یک وقتی دیدم امام صادق دارند به امام قائم (حضرت مهدی) که هنوز نیامده ادای احترام میکنند. خطاب به قائم یعنی قیام کننده و انقلابی بزرگ اهل بیت، قائم آل پیغمبر، میگویند: «سیدی» یعنی امام صادق به حضرت مهدی از قبل میگویند: «سیدی» آقای من! «غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی» - خیلی تعبیر عجیبی است – امام صادق(ع) به حضرت مهدی که فرزند خودشان هستند ولی هنوز نیامده میگویند که غیبت تو، خواب از چشم من میگیرد و خوابگاه تنگ میشود و راحتی و آرامش را از قلب من گرفته که چه وقت این انقلاب بزرگ جهانی و تشکیل حکومت جهانی اسلام پیش خواهد آمد؟
خود امام صادق(ع) به موسی بن جعفر(ع) میفرمایند که پدرم یک کیسه ابریشمی زردرنگی داشتند که آن توی خاک کربلای حسین بود و موقع نماز همیشه این خاک را در سجادهشان میریختند، و بر روی این خاک سرخ حسین سجده میکردند و بعد دوباره در آن میگذاشتند. و میفرمودند این خاک در واقع الهامبخش جانبازی و فداکاری در راه دین است. این خاک با بقیه خاکها فرق میکند، تفاوت فیزیکی نمیکند، بلکه تفاوت متافیزیکی و معنوی است.
فرمودند: اگر شیعه ما هستید، حق را بگویید. موضع حق را بگیرید. علیه ظلم و فساد بایستید، ولو به خطر بیفتید، ولو دشمنتراشی کنید، دشمن برایتان پیدا بشود. من اینطور زندگی میکنم و اینطور خواهم مرد. «یریدوننی ان لا اقول الحق» خیلیها میخواهند که من حق نگویم، موضع حق نگیرم و سکوت کنم و بگویم من بیطرف هستم! اما در واقع بیطرف یا هدف ندارد یا شرف ندارد، لذا در دعوای عدل و ظلم و حق و باطل بیطرف است. بیطرف به این معنا که بگوید من به مسائل سیاسی، ظالم و ... بیطرف هستم، شاه و صدام و خمینی و اینها برای من فرقی نمیکند! با خامنهای و ترامپ برای من فرقی نمیکند! من زیارتی بروم و عزاداری بکنم، اینها برای من بس است! خب تو یا هدف نداری و این انحراف از خط اهل بیت است یا شرف نداری. یعنی حق و باطل را میفهمی ولی میگویی به من چه! یا هدف نداری یا شرف! در واقع یا بیطرف یا بیهدف یا بیشرف! بیطرف به این معنا عرض میکنم، و الا بیطرف به معنی منصف در قضاوت، در اختلافات و تفاوتهای مختلف، آن بحث دیگری است، آن انصاف است، بیطرفی نیست. بیغرضی است، اما این بیطرف یعنی این که من موضع نمیگیرم و خودم را به خطر نمیاندازم! خب امام صادق(ع) فرمودند: شما شیعه من و شیعه ما نیستید. «یریدوننی ان لا اقول الحق.» خیلیها اراده میکنند و میخواهند که من موضع نگیرم، از حق دفاع نکنم، حرف حق نزنم، چیزی نگویم. «والله لا ازال اقول الحق حتی أموت.» اما به خدا سوگند، به خدا سوگند، تا ابد، تا وقتی زندهام حق را خواهم گفت، هزینهاش را خواهم داد، قبول خواهم کرد. «حتی أموت.» تا مرگ، تا آخرین لحظه که من در این عالم هستم، من موضع میگیرم، حرف میزنم و از حق سخن میگویم و دفاع میکنم. هزینهاش هم مهم نیست.
فرمودند: رابطهتان با بقیه مسلمانان جهان، با کل امت و جهان اسلام باید اینطور باشد: «حَقُّ المُسلِمِ عَلَى المُسلِمِ» این وظایف شما نسبت به بقیه مسلمانان است، که چی؟ «أن لا یَشبَعَ ویَجوعُ أخوهُ» نباید تا وقتی در امت اسلام یک گرسنه هست که شما میتوانی او را سیر کنی، نه این که نتوانی، ولی بگویی به من چه! یک مسلمانی در همین منطقه هست، نزدیک هست، یا میتوانم من به او کمک کنم، او گرسنه است و تو سیر هستی. اگر تو سیر میشوی در حالی که او گرسنه است و میتوانی سیرش کنی و نکنی، شما مسلمان نیستی، به وظیفه مسلمانی خود عمل نکردهای. «ولا یَروى ویَعطَشُ أخوهُ» تو سیراب بشوی، برادرت یا خواهرت تشنه باشد. «ولا یَکتَسِیَ ویَعرى أخوهُ» تو لباس مناسب داشته باشی، اما سایر مسلمانها یک لباس معمولی هم نداشته باشند. «فَما أعظَمَ حَقَّ المُسلِمَ عَلى أخیهِ المُسلِمِ!» چقدر بزرگ و عظیم است حق مسلمان بر مسلمان. چقدر وظیفه مسلمان نسبت به بقیه مسلمانان جهان سنگین است.
اگر مسلمان و شیعه هستید، نمیتوانی. اگر انسان هستی، نمیتوانی بگویی «نه غزه، نه لبنان، سوریه را رها کن، نه بوسنی، نه افغان، نه کجا، نه کجا، یمن به ما چه! نمیتوانی بگویی. مسلمان باش! نمیتوانی بگویی من مسلمان هستم. هموطن تو، بخشی از خانوادههای ایرانی، همشهری تو، هممحلی تو، همکار تو، بستگان تو، همسایه تو گرفتار باشند، گرسنه باشند و تو بگویی به من چه! این منطق امام صادق(ع) است و این هم منطقه امثال بنده در زندگی که نمیدانم برای چه ما، و من خودم و خودمان را شیعه این آدمها و این شخصیتها میدانیم.
امیدواریم انشاءالله به بخشی از آنچه که گفتیم بتوانیم عمل کنیم و مورد شفاعت امام صادق(ع) در محضر خداوند باشیم. و همینطور بر امام شهید خامنهای درود میفرستیم که نسل ما را با ابعاد مختلف شخصیت ائمه(علیهم السلام) از جمله امام صادق(ع) و با فداکاریها و مجاهدات ایشان آشنا کرد و خودش هم به همین سبک ائمه، به سبک امام صادق(ع) و اهل بیت(ع) زندگی کرد و به سبک آنها به شهادت رسید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی