شبکه چهار - 29 اسفند 1404

فرمان خدا در برابر دشمن مهاجم پیمان شکن (هرجا دستتان رسید، بکشیدشان)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

ممکن است گاهی در ذهن افراد بیاید که تلاش برای مقابله با دشمن احیاناً خطراتی دارد و سختی‌هایی دارد؛ آیا به زحمت، سختی، مشکلات و خطر آن می‌ارزد یا خیر؟ این‌ها مشکلاتی هستند که ما در زمان جنگ نیز شاهد آن‌ها بودیم. همیشه از زمان انبیاء تا الآن و از الآن تا پایان، بخش عظیمی از مردم، مذهبی، متدین و انسان‌های خوبی هستند؛ اما هیچ‌ وقت ریسک نمی‌کنند، هیچ‌ وقت خود را به خطر نمی‌اندازند، تن به ضرر نمی‌دهند و می‌نشینند و نگاه می‌کنند. در زمان جنگ در ذهن ما این توهم وجود داشت که کسانی که حتماً به جبهه می‌روند، کار آن‌ها خطرناک است و کسانی که نمی‌روند، زنده می‌مانند و کسانی که به جبهه می‌روند، زود شهید می‌شوند.

الآن که من به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم هشتاد درصد کسانی را که ما می‌شناختیم و به جبهه هم نمی‌آمدند، مرده‌اند. این‌گونه نیست که تصور کنیم این افراد باقی می‌مانند؛ هیچ‌کس در اینجا باقی نمی‌ماند.

یکی از کسانی که در ساعت‌های پایانی عاشورا با اجازه امام حسین(ع) فرار کرد، شخصی بود که در ابتدا که می‌خواست بیاید، به امام حسین(ع) گفته بود که ما حتماً به خدمت شما می‌آییم و تا پایان هم هستیم، ولو شهید بشویم؛ منتهی اگر لحظه‌ای رسید که دیدیم بود و نبود من برای شما تأثیری ندارد، یعنی من چه باشم و چه نباشم فرقی نخواهد داشت و فقط یک شهید اضافه می‌شود، اگر به چنین زمانی رسیدیم، اجازه بفرمایید من مرخص شوم و دیگر نمانم. او دو سه ساعت پیش از شهادت یاران، در حالی که فقط امام حسین(ع) و سه چهار نفر دیگر مانده بودند، چندین نفر از نیروهای دشمن را زده بود و زخمی هم برداشته بود. او نزد امام حسین(ع) آمد و گفت حاج آقا به یاد دارید که گفتیم اگر لحظه‌ای رسید که بود و نبود من تأثیری ندارد، اجازه بفرمایید من بروم؟ الآن که من در خدمت شما ایستاده‌ام یا نباشم، آیا در سرنوشت این قضیه تأثیری دارد؟ امام فرمودند: خیر. او گفت: پس اجازه بفرمایید من بروم. امام حسین(ع) فرمودند: برو. فقط پرسیدند: آیا می‌توانی بروی؟ زیرا در محاصره هستی. او گفت: آن با خود من است. بعد او سوار اسب شد، خط محاصره را شکست، یک تیر دیگر هم خورد و رفت. گروهی او را ده پانزده کیلومتر دورتر در کنار آب پیدا کردند. منتهی چون از اقوام او بودند، یکی دو نفر از آن‌ها گفتند که او دیگر فرار کرده است، او را رها کنید. او یکی دو سال بعد با بیماری بدی از دنیا رفت. او به خودش می‌گفت: ای

مردک! برای چه از امام حسین(ع) اجازه گرفتی که بروی؟ پس از آن واقعه، یک سال بعد تو هم در حال مرگ هستی؛ منتهی آن مرگ چگونه بود و این مرگ چگونه است؟

ما بسیاری از افراد را دیدیم که فکر می‌کردند اگر در زمان جنگ به جبهه بروند، شهید می‌شوند و مشکلاتی دارند. بسیاری از آن‌ها هنوز هستند در حالی که در هشت یا ده عملیات شرکت کردند؛ اما کسانی که اصلاً به جبهه نیامدند، از سربازی فرار می‌کردند، رشوه دادند یا به خارج رفتند آمدند، همین الآن که با شما صحبت می‌کنم نام چهار پنج نفر از آن‌ها در ذهن من است؛ آن‌ها خیال می‌کردند که اگر نروند، در اینجا بیشتر زندگی می‌کنند.

شهید آوینی تعبیر زیبایی دارد؛ او می‌گوید: کسانی که می‌ایستند و به مجاهدان نگاه می‌کنند و می‌گویند این‌ها چقدر ساده هستند که خود را به خطر می‌اندازند، گویی نمی‌دانند هر کس که شهید نشود، می‌میرد و قرار نیست

کسی در اینجا بماند. کسی که از مشکلات خانوادگی می‌گوید، باید بداند که همه در زندگی خود مشکل دارند. این مشکلاتی که برای خانواده‌های رزمندگان یا کسانی که در این قضایا درگیر هستند و طبیعتاً از خانواده دور هستند پیش می‌آید، به گونه‌ای است که انگار فقط آن‌ها مشکل دارند یا فقط این کار خطر و ضرر دارد و در بقیه جاها مشکلی نیست. همین الآن به خانواده‌های بقیه کسانی که اصلاً اهل این مسائل نیستند بروید ببینید چقدر مشکلات دارند؛ همه مشکلات دارند و مشکلات بدتری هم دارند. این‌گونه نیست که فقط در این مسیر زحمت و خطر باشد و در بقیه مسیرها زحمت، خطر و ضرری نباشد. نه، این‌طور نیست.

قرآن می‌فرماید که هم مرگ و زندگی شما در دست خداست و هم نفع و ضرر شما در دست خداست. بسیاری از چیزهایی که فکر می‌کنید به ضرر شما است، می‌بینید به نفع شماست و برخی چیزهایی که فکر می‌کنید به نفع شماست، می‌بینید که به ضرر شما بود. - این‌ها آیاتی بود که بچه‌ها در زمان جنگ و جهاد برای یکدیگر می‌خواندند - قرآن به کسانی اشاره می‌کند که در بین شما هستند و جمعیت آن‌ها هم کم نیست؛ زمانی که شما به جبهه و عملیات می‌روید، پیروز می‌شوید و بازمی‌گردید، آن‌ها جلو می‌آیند و می‌گویند: «یَا لَیْتَنی کُنْتُ مَعَهُمْ»؛ کاش ما هم با شما بودیم؛ چه توفیق عجیبی داشتید. بعد قرآن می‌فرماید که اگر در یک عملیات دیگر شما شکست بخورید، همین‌ها پیش شما می‌آیند و می‌گویند: نگفتیم نروید؟ این آیه قرآن است. ما عین این قضایا را دیدیم. در زمان جنگ اقوامی داشتیم که تکلیف آن‌ها تا پایان هم مشخص نبود؛ نه با انقلاب بودند و نه ضد انقلاب بودند. هم با انقلاب بودند هم ضد انقلاب بودند! در چهار پنج عملیات ما مجروح شدیم و برخی از آن‌ها به عیادت ما به خانه می‌آمدند. در یک عملیات که ما پیروز شده بودیم و در دنیا سر و صدا شده بود، کنار ما می‌نشست و می‌گفت: به‌به! چه توفیقی! واقعاً خدا این توفیق را به هر کسی نمی‌دهد. من گفتم: بسیار خوب، شما هم با ما به جبهه بیایید تا خدا به شما هم توفیق بدهد؛ تو در مشهد نشسته‌ای و توفیق جهاد می‌خواهی؟ خب بیا با هم برویم، الآن حال من خوب می‌شود و دوباره می‌روم بیا برویم. دوباره می‌رفت و پیدایش نمی‌کردیم.

در عملیات کربلای چهار ما مجروح شدیم و تا مدتی چشمان من نمی‌دید. او به خانه برای عیادت ما آمده بود؛ از همان ابتدا که آمد به امام متلک گفت، می‌گفت با جوانان مردم چه کار کردند؟ آقای خمینی چگونه جواب می‌دهد؟ من به فکر روز قیامت او هستم. الآن تو در اول جوانی کور شده‌ای و نمی‌بینی؛ چرا می‌روید؟ او از این حرف‌ها زد و من او را از خانه بیرون کردم.

قرآن دوتا توهم را می‌گوید. ما در زمان جنگ مجرد بودیم و کار ما خیلی جهاد نبود و ترکیبی از جنگ و بازی بود؛ اما کسانی که متأهل بودند، حتماً پاداش آن‌ها بسیار بیشتر بود. پس این یک اصل است که جهاد خطراتی دارد. اگر فکر کنند که رفتن یا نرفتن به جبهه باعث مرگ و زندگی است، این اشتباه است. قرآن می‌فرماید برخی از «قاعدین»، یعنی کسانی که مذهبی بودند، به زیارت و عزاداری می‌روند اما حاضر نیستند فداکاری کنند، و منافقان و افراد ضعیف گفتند: اگر آن‌ها به حرف ما گوش داده بودند و نرفته بودند، «ما ماتوا» الآن کشته نشده بودند و زنده بودند. خداوند پاسخ می‌دهد که شما نمی‌دانید چه کسی باید برود؛ و چه کسی به مرگ طبیعی می‌میرد، شما نمی‌دانید ما می‌دانیم. خداوند می‌فرماید کسانی که باید به قتلگاه خود می‌رفتند، از قبل برای آن‌ها برنامه‌ریزی شده بود. شما نمی‌دانید. بعد شما فکر می‌کنید بودن و نبودن شما در عالم بستگی دارد به این که هر کس بیشتر فداکاری کند، زودتر می‌رود؟ یا اگر کسی فداکاری نکند، در اینجا می‌ماند؟ قرآن به این دو- سه‌تا توهم اشاره می‌کند. بعد قرآن به کسانی که به رزمندگان متلک می‌گفتند می‌فرماید: اگر می‌توانید، مرگ را از خود دور کنید و کاری کنید نمیرید! شما اگر در برج‌های محکم هم باشید، در آن لحظه‌ای که برای شما برنامه‌ریزی شده است، جان شما را می‌گیریم؛ برو پشت جبهه و در میان هفت برج با قفل و کلید خود را پنهان کن، وقتی زمانش برسد، ما تو را می‌بریم. توهمی در ذهن انسان می‌آید که آیا فداکاری‌های من و خانواده‌ی من در جایی ثبت می‌شود و دیده می‌شود؟

تعبیر رهبری بسیار زیبا بود؛ ایشان فرمودند کسانی که هزینه داده‌اند و صدمه خورده‌اند، در واقع روغن ریخته را خرج امامزاده کرده‌اند. این تعبیر جالب است؛ زیرا این عمر می‌گذرد، چه بخواهید و چه نخواهید، چه انسان خوبی باشید و چه انسان بدی، چه فاسد باشید و چه صالح. هیچ کس در اینجا نمی‌ماند و همیشه هم به کسی خوش نمی‌گذرد. همه‌ی ما برای مدتی موقت در اینجا هستیم و خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی داریم. پس اصل این است که عمر می‌گذرد؛ اگر آن را در مسیر خدا و در مسیر درست خرج کنی، ابدیت را به دست می‌آوری و اگر نکنی، هم در اینجا و هم در آنجا خسارت دیده‌ای. وقتی ایشان فرمودند این‌ها روغن ریخته را نذر امامزاده کرده‌اند، ابتدا من تکانی خوردم که یعنی چه؟ بعد دیدم ایشان راست می‌گوید این جان ما، مال و عمر ما، همگی متعلق به ما نیستند، بلکه به ما داده شده‌اند و همگی موقتی هستند. هیچ‌ کس نمی‌تواند این‌ها را برای خود نگه دارد؛ اما زندگی همه مشکلاتی دارد. برخی مشکلات، مشکلات نکبتی است؛ زندگی‌هایی که مشکل دارند اما از نوع نکبت است. اما برخی مشکلات از سنخ رحمت هستند؛ یعنی تحمل مشکلاتی برای خدا و برای حق است.

نکته‌ی دیگری که قرآن و حدیث با آن رفع توهم می‌کنند، درباره خانم‌ها و خانواده‌ها است؛ ممکن است آن‌ها بگویند مردان ما مبارزه می‌کنند، با دشمن درگیر می‌شوند و در نهایت شهید می‌شوند و به بهشت می‌روند، اما تکلیف ما چیست؟ در حالی که سختی‌هایی که ما می‌کشیم کمتر از آن‌ها نیست. این سوال عیناً در زمان پیامبر(ص) مطرح شد. خانم‌هایی نزد پیامبر(ص) آمدند گفتند: آقا! این آیاتی که می‌گوید جهاد این‌قدر پاداش دارد، چنین و چنان است؛ از آن طرف هم می‌گویید خانم‌ها وظیفه ندارند جهاد کنند؛ پس این تبعیض است. شما به مردان امتیاز، حق و وظیفه‌ای می‌دهید و برای آن اجر قائل می‌شوید، اما به زن می‌گویید چنین وظیفه‌ای نداری و لاجرم اجر آن را هم نداری. پیامبر(ص)» به مردان گفتند: ببینید این خانم چه سوال دقیق و عاقلانه‌ای پرسید. همسران آن‌ها در جبهه و در حال عملیات با پیامبر(ص) بودند. پیامبر(ص) فرمودند: بدون این که از اجر شوهران شما چیزی کم شود، شما علاوه بر اجر تحمل مشکلاتی که در غیاب شوهر دارید نظیر مراقبت از خانه، فرزندان، زندگی و دوری، در اجر شهید و در اجر شوهر خود که خود را در خطر قرار داده است نیز شریک هستید. پیامبر(ص) فرمودند علاوه بر این که همسران رزمندگان و مبارزان در تمام پاداشی که شوهران آن‌ها در آنجا بابت سختی، گرسنگی، تشنگی، مشکلات و خطر می‌کشند و از همه مهم‌تر دوری را تحمل می‌کنند، شریک هستند. علاوه بر این که همسران شما در پاداش شما شریک هستند، خود آن‌ها نیز مستقلاً پاداش الهی دارند. در آن زمان و در زمان انقلاب نیز زنانی بودند که خودشان می‌جنگیدند. ما در زمان پیامبر(ص) خانم‌هایی داشتیم که در جبهه حضور می‌یافتند و به مجروحان رسیدگی می‌کردند و با شمشیر می‌جنگیدند. ما خانم جانباز و خانم شهید داریم. زنانی داریم که در کربلا شهید شدند. زنانی در کوفه بودند که وقتی خبر شهادت آن‌ها را در کربلا شنیدند، با اسلحه و نیزه به کوچه‌های کوفه آمدند. این خانم زمانی که ماجرا تمام شده بود با اسلحه به کوچه‌های کوفه آمد و گفت شما فرزندان پیامبر و حسین(ع) را کشتید، اما من هنوز هستم. او با اسلحه به خیابان آمد و گفت: بیایید من را هم بکشید. فهرست زنان مجاهدی که می‌جنگیدند و مبارزه می‌کردند بحث آن جداگانه است. ما در همین انقلاب از این مسائل زیاد داشتیم.

قرآن می‌خواهد بگوید فکر نکنید اگر شما در مسیر حق نباشید، مشکلاتی ندارید یا عمر طولانی دارید؛ این‌طوری نیست و محاسبات شما غلط است. همه تفاوت در این است که از این فرصت موجود چگونه استفاده کنیم و چه بکنیم. در آیات متعددی در قرآن درباره کسانی که در راه خدا تلاش می‌کنند و بقیه که نمی‌آیند و فقط نگاه می‌کنند، و یک عده‌ای که بیشتر از بقیه احساس مسئولیت می‌کنند، فداکاری می‌کنند آیات متعددی است که خلاصه چندتا از آن‌ها را خدمت شما عرض کنم. یک جا قرآن خطاب به رزمندگان و خانواده‌های آن‌ها می‌فرماید: «إَنّی لَا أُضیعُ عَمَلَ عَاملٍ منْکُمْ منْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى» (آل عمران/ 195)؛ من کوچک‌ترین تلاش‌ها و مشکلات شما رزمندگان، مبارزان و مجاهدان را می‌بینم و ذره‌ای از پاداش شما را ضایع نخواهم کرد. این‌ها حرف‌های خداست؛ «إَنّی» شک نکنید که من «لَا أُضیعُ» ضایع نمی‌کنم «عَمَلَ عَاملٍ منْکُمْ» کوچکترین عمل تک تک شماها را «منْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى» چه مرد و چه زن، ضایع نمی‌کنم. ذره‌ای از زحمت، تلاش و مشکلات همسر که در غیاب شوهر به کارهای فرزندان می‌رسد، نادیده گرفته نمی‌شود. قرآن می‌فرماید زن و مرد ندارد، هرکسی هر کاری می‌کند پاداش هر کس ذره‌ای پایمال نخواهد شد. «بَعْضُکُمْ منْ بَعْضٍ»؛ شما همگی از یکدیگر هستید. کسانی که در راه خدا هجرت می‌کنند و از خانواده دور می‌شوند و... «أُوذُوا فی سَبیلی»؛ و کسانی که در راه من اذیت می‌شوند و مشکلاتی برای آن‌ها پیش می‌آید، به کلمات دقت کنید – آن‌هایی که در راه من اذیت می‌شوند و مشکلاتی برای آن‌ها پیش می‌آید «وَقَاتَلُوا وَقُتلُوا»؛ و با دشمنان حق درگیر می‌شوند و در برابر کفر و استکبار می‌ایستند (چه مرد چه زن)، خداوند می‌فرماید: «لَأُکَفرَنَّ عَنْهُمْ سَیئَاتهمْ»؛ تمام گناهانی که در زندگی داشتند، همگی نادیده گرفته و بخشیده خواهد شد. «وَلَأُدْخلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ»؛ من خودم شخصاً برای آن‌ها، اعم از مرد و زن، بهشت‌های غیرقابل‌تصور را تضمین می‌کنم. «ثَوَابًا منْ عنْد اللَّه» پاداشی مخصوص از طرف خداوند «وَاللَّهُ عنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَاب»؛ و پاداشی که خداوند به شما وعده می‌دهد بهتر از آن نه در دنیا و نه در آخرت وجود ندارد. یعنی خداوند می‌فرماید من خودم شخصاً و مستقیم به شما و کسانی را که خانواده‌هایی با چنین فرزندانی هستند، پیر، جوان، زن و مرد، تضمین می‌کنم؛ در تمام جهان بگردید نمونه آن‌ها را پیدا نمی‌کنید. اصلاً در دنیا چنین زنان و مردانی نیستند. در این عصر، همه‌ی این‌ها زیر پرچم امام حسین(ع) تربیت شده‌اند؛ وگرنه در جای دیگر چنین خانواده‌هایی تربیت نمی‌شوند. در همه‌ی جای دنیا هم جنگ است، هم مشکلات و فقر وجود دارد و همه می‌میرند؛ اما این‌گونه زندگی نمی‌کنند و این‌گونه نمی‌روند. قرآن می‌فرماید: کوچک‌ترین اذیت و زحمتی که به خاطر خدا تحمل می‌کنید، ثبت می‌شود. اینجا مانند محاسبات بشری نیست که کسی نبیند یا فراموش کند. هر کس مشکلات بیشتری تحمل کند، پاداش بیشتری دارد.

در آیه دیگری می‌فرماید کسانی که به خدا و آخرت ایمان آورده‌اند، هجرت می‌کنند، دوری را تحمل می‌نمایند، در راه حق خود را به زحمت می‌اندازند و مال و جان خود را فدا می‌کنند و خود را به خطر می‌اندازند، خداوند به طور خاص به آن‌ها بشارت می‌دهد به «رَحْمَةٍ منْهُ وَرضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ»؛ رحمت خاص خدا بر آن خانواده‌ها در دنیا و آخرت نازل خواهد شد و حساب آن‌ها از بقیه خانواده‌ها جداست. خداوند از آن خانواده‌ها راضی است و برای آن‌ها بهشت و نعمت ویژه در نظر گرفته است. بعد می‌فرماید: «لَهُمْ فیهَا نَعیمٌ مُقیمٌ»؛ آن‌ها نعمت‌هایی دائمی و ابدی خواهند داشت که موقتی نیست، خودشان هم توجه نداشته باشند اما خداوند در دنیا نیز به آن‌ها نگاه ویژه دارد.

در آیه دیگری خداوند می‌فرماید: «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تجَارَةٍ تُنْجیکُمْ»؛ آیا شما را به تجارتی خوب راهنمایی کنم که شما را نجات دهد؟ هر کدام از شما که در راه حق اموال خود را بدهید، خطر کنید و مقاومت و ایستادگی نمایید، خداوند فرشتگان خود را مأمور می‌کند تا به طور خاص در دنیا و آخرت به این خانواده‌هایی که زحماتی را تحمل

می‌کنند، توجه ویژه داشته باشند.

این‌ها بخشی از آیات قرآن بود که خواستم بگویم. بسیاری از افراد نه پیش از انقلاب، نه در زمان جنگ، نه الآن و نه در آینده، نه قبل‌ها و نه بعدها حاضر نیستند از راحتی خود بگذرند. تمام مشکلاتی را که این تیپ افراد دارند، آن‌ها هم دارند؛ بروید در زندگی آن‌ها ببینید، منتهی مشکلات آن‌ها گاهی توأم با نکبت است و تحمل آن‌ها پاداشی ندارد، اما تحمل این مشکلات پاداش دارد.

نکته دوم درباره این است که می‌گویند فلسطین به ما چه ربطی دارد؟ نه غزه، نه لبنان، نه بوسنی، نه افغانستان! و... همان‌هایی که شعار «جانم فدای ایران» می‌دادند، هیچ‌کدام جان خود را فدای ایران نکردند. ما در تمام 8 سال جنگ، یکی از این افراد را ندیدیم که به جبهه بیاید و جان خود را فدای ایران بکند. همان موقعی که ایران اشغال شده بود مدام می‌گویند عرب‌ها به ایران حمله کردند و اسلام را عرب‌ها آوردند، خب حالا هم صدام با شعار عربی به ایران حمله کردند، چرا نیامدید از خاک ایران دفاع کنید؟ یعنی این یک کلاهبرداری است.

پاسخ به این سوال که چرا ما باید در هر جایی از جهان اسلام،‌ به خصوص در اطراف خودمان، چرا ما باید حضور داشته باشیم و بی‌طرف نباشیم؟ بستگی دارد به این که سوال‌کننده کیست. اگر یک مسلمان مؤمن و متدین واقعی باشد، خیلی روشن است که چرا. آیات قرآن صراحت دارد که اگر کفار به یک سرزمین اسلامی حمله کنند، دفاع از آن واجب است؛ یعنی مانند نماز شماست و نمی‌توانید دفاع نکنید. این یک واجب شرعی است مثل این که به خانه شما آمدند باید بجنگید و از خودتان دفاع کنید. این اولاً که این یک فرمان الهی است. تسلیم شدن در برابر کفر، استکبار، متجاوز و اشغالگر، خیانت است. قرآن به کسانی که از برابر دشمن فرار می‌کنند، کفر است و وعده‌ی جهنم می‌دهد. قرآن می‌فرماید اگر دشمن حمله کرد و شما عقب‌نشینی کردید، کافر و جهنمی هستید و اصلاً مسلمان نیستید؛ مگر عقب‌نشینی‌ای که تاکتیکی باشد. فرار به این عنوان که ولش کن بده برود! قرآن می‌فرماید این کفر است و بی‌ایمانی است. قرآن تعابیر تندی درباره کسانی دارد که تسلیم دشمن می‌شوند تا دو روز بیشتر با ذلت زیر سایه‌ی دشمن زندگی کنند.

تفاوت اسلام با حسین و اسلام بی‌حسین همین است؛ امام حسین(ع) می‌فرمود که بین مرگ با عزت و زندگی با ذلت، انتخاب یک مؤمن مشخص است. که قرار است دو روز بیشتر با ذلت بمانیم یا بایستیم و با عزت زندگی کنیم.

بنابراین اگر کسی واقعاً این مبانی را داشته باشد، پاسخ او روشن است. ما هم به دلایل انسانی، هم به دلایل ملی و ایرانی، هم به دلایل انقلابی و هم ایمانی باید در برابر این‌ها بایستیم. حالا فرض کنید اصلاً نه دین دارید، نه شرف دارید و نه انسان‌دوست هستید؛ باز هم باید بدانید که هدف اصلی آن‌ها ما بودیم، هدف اصلی آن‌ها ایران بود. حتی زمانی که آمریکا و انگلیس عراق و افغانستان را اشغال کردند، "تونی بلر" نخست‌وزیر وقت انگلستان، گفت: ما هزینه را در عراق و افغانستان پرداخت کردیم اما میوه را در ایران می‌چینیم! یعنی ایران وقتی ببیند ما چپ و راست او را گرفته‌ایم، خودش تسلیم می‌شود!

داعشی که از همان اول معلوم بود که اتاق فرمان او در دست سرویس‌های جاسوسی بود و ایدئولوژی آن وهابیت بود؛ وهابیت یعنی ترکیب خریت و جهالت و خشونت که نه منطق دارد و نه اخلاق و نه عدالت! اتاق فرمان آن‌ها دست دشمن است و بدنه‌ی آن‌ها آدم‌های نادان، فریب‌خورده و مزدور بودند. حالا فرض کنید عراق و سوریه را که گرفته بودند و این سؤالی که از شما می‌پرسند که برای چی؟ جواب آن این است که اگر شما نه ایرانی هستید و نه مسلمان و نه انقلابی هستید، هیچی! بلکه یک آدم خودخواه هستید، محاسبه‌ی مادی بکنید و چرتکه مادی بیندازید؛ هدف آن‌ها از جمله ما بودیم. اگر عراق و سوریه را که گرفته بودند، پس نمی‌گرفتیم، الآن در اینجا چه خبر بود؟ از یک طرف افغانستان در دست آن‌ها بود و از طرف دیگر عراق و سوریه؛ از طرف دیگر کشورهای خلیج فارس که پول آن‌ها را این‌ها دارند تأمین می‌کنند. در تمام اطراف کشور پایگاه‌های آمریکا است و پیاده‌نظامش این‌ها و پول و سلاح آن‌ها را میلیارد میلیارد رژیم‌های فاسد عربی تأمین می‌کنند. سربازهایشان آن‌ها، و سلاح‌هایشان را خود آن‌ها به این‌ها بدهند و... اگر ما یک قدم در این قضایا عقب‌نشینی می‌کردیم یا بکنیم، ایران را نابود می‌کردند و اجازه نمی‌دادند در اینجا به راحتی زندگی کنید. همان بلایی را که بر سر مردم عراق، سوریه، یمن، سومالی و الآن سر مردم سودان می‌آورند، همان را با شدیدترین وجه در ایران انجام می‌دادند. باید به این تیپ‌ها بگوییم حتی اگر فقط به فکر خودتان هم باشید، باید دفاع کنید.

فیلم‌هایی از جنایات داعش وجود دارد که در آن‌ها دست بیش از یک هزار جوان را دست بسته‌اند و همگی را کنار آب آورده‌اند و یکی‌یکی می‌کشند، به گونه‌ای که آب رودخانه قرمز شده است. آن‌ها هزار و پانصد جوان را که اصلاً کاری به آن‌ها نداشتند، سر بریدند، زمین و آب رودخانه کلاً سرخ شده است! خب این‌ها چنین موجودات وحشی هستند. شهید سلیمانی می‌گفت که آن‌ها بچه‌ای را کشتند، کباب کردند و گوشت او را لای برنج گذاشتند و برای مادرش آوردند. – گفتن این حرف‌ها هم حال آدم را بهم می‌زند! - ما با چنین وحشی‌هایی روبرو بودیم که خطر بزرگی برای اسلام، ایران و بشر هستند و به اسم اسلام این کارها را انجام می‌دهند. اگر ما در برابر آن‌ها نمی‌ایستادیم، چه کسی می‌خواست جلوی این‌ها بایستد؟ اگر آن‌ها عراق، سوریه، افغانستان و پاکستان را در دست داشتند، کل این منطقه به دست این‌ها افتاده بود و قطعاً تمام شهرهای ایران را به خاک و خون می‌کشیدند. این را بارها گفتند.

حالا فرض کنید شما مسلمان و انقلابی نیستید و جمهوری اسلامی را هم قبول ندارید، هیچی را قبول ندارید اما در اینجا دارید زندگی می‌کنید؛ آن‌ها به سراغ شما هم می‌آمدند. فیلم‌هایی وجود دارد که دختران کُرد، ایزدی، شیعه و حتی سنی‌هایی را که با آن‌ها نبودند، به عنوان کنیز می‌بردند و به زنجیر می‌کشیدند. – فیلم‌های این‌ها هست – خب آن‌ها به ایران می‌آیند و همین کارها را با شما می‌کنند. به کسانی که می‌پرسند چرا ما در آنجا حضور داریم، باید گفت اگر به فکر هیچ چیز نیستی، دست‌کم به فکر خودت باش. حالا ما داریم به خاطر شما فداکاری می‌کنیم؛ هزینه‌ی آن را فرزندان ما پرداخت کردند و شما از امنیت آن بهره‌مند شدید و نان آن را خوردید! مثل فامیل ما که دیدن من آمده بود می‌گفت ما دیگر خسته شدیم، تا کی جنگ؟! من گفتم آقا جان! ما به جبهه می‌رویم، تو چرا خسته می‌شوی؟ تو اصلاً یک بار هم به جبهه آمده‌ای که خسته شدی؟ فرزندان ما به جبهه می‌روند تو خسته می‌شوی؟ این‌ها هم همین‌طوری هستند.

اگر فقط به فکر خودت هستی، بدان که باید در برابر این‌ها مقاومت می‌کردیم. اگر ادعای ملی‌گرایی داری، نام ایران و... خب برای ایران بجنگ! اصلاً مسلمان نیستی و انقلاب را هم قبول نداری چرا نمی‌آیی برای ایران بجنگی؟ یکی از اهداف آن‌ها ایران است. اگر می‌گویی نه به ایران هم کاری ندارم، می‌گویم خب انسان که هستی، برای انسانیت بجنگ و مبارزه کن و از مظلوم دفاع کن. یعنی چه به عنوان یک ایرانی، چه مسلمان، چه انقلابی و چه به عنوان یک انسان، ما باید از مظلوم دفاع کنیم و در برابر ظالم بایستیم. عده‌ی زیادی فقط حرف می‌زنند و هزینه‌ای نمی‌پردازند؛ اما عده‌ای هزینه می‌پردازند. این‌ها که فداکاری می‌کنند گل‌های سرسبد هر جامعه‌ای می‌شوند. با این که عاشق خانواده‌های خود هستند، ایستادگی می‌کنند. در عملیات خیبر، یکی از رزمندگان ما دو فرزند داشت و همیشه عکس همسر و فرزندانش همراهش بود؛ بچه‌ها می‌گفتند این گاهی عکس همسر و فرزندانش را می‌بوسید؛ یعنی این‌قدر عاشق خانواده‌اش بود. اما در عین حال وقتی عملیات شروع می‌شد، گویی اصلاً خانواده‌ای ندارد؛ آدم از این مظهر عشق و شجاعت تعجب می‌کرد و هم این‌طور شجاع و قوی بود.

یک بار با قطار به جبهه می‌رفتیم؛ آن موقع شیشه‌های قطار تا پایین می‌آمد و می‌شد دزدکی سوار قطار شد. مثل الآن نبود. سوار قطار شدیم داشتیم می‌رفتیم یکی از بچه‌های مسجد ما، نوزاد خود را در آغوش گرفته بود تا خداحافظی کند. قطار که آرام آرام به راه افتاد، نوزاد او را رها نمی‌کرد. مادر کودک در کنار قطار می‌دوید تا بچه را بگیرد. پدر با زور کودک را جدا کرد و از پنجره به مادر داد و نشست؛ دیدم که چشمانش پر از اشک است. آن‌جا آدم می‌فهمد، به او گفتم گفتم مجاهد واقعی تو هستی، نه ما؛ ما نه همسر داریم، نه بچه داریم نه زندگی. من اگر جای تو بودم، واقعاً برایم سخت بود که نوزادم را از آغوشم جدا کنم و به مادرش بدهم. این قدرت توست که دل می‌کنی. همسر و فرزند تو هم سختی می‌کشند؛ این همان چیزی است که خدا در قرآن می‌فرماید که من حواسم هست و این‌ها دیده می‌شود و فراموش نمی‌شود و پاداش الهی دارد.

خلاصه آقایان و خانم‌ها دنیا شیرتوشیر و بی‌حساب و کتاب نیست. عده‌ای در طول این چهل سال فداکاری کردند و عده‌ای هم ایستادند نگاه کردند! که چی؟ الآن همه مثل هم هستند. اصلاً مثل هم نیستند. خداوند در قرآن می‌فرماید تک‌تک اعمال شما ثبت شده است: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهدینَ عَلَى الْقَاعدینَ أَجْرًا عَظیمًا»؛ مسلمانانی که مجاهد هستند و فداکاری می‌کنند، با مسلمانانی که نشسته‌اند و تکان نمی‌خورند، پیش خداوند مساوی نیستند و مجاهدان هزار بار از آن‌ها برتر هستند.

در آیه‌ی دیگری می‌فرماید فکر نکنید که همه‌ی کارهای مذهبی مثل هم هستند؛ می‌فرماید کسانی که به زائران آب می‌دهند، که کار بسیار خوبی است که در مسیر بروی به زوّار آب بدهی، یا مسجدالحرام را که مقدس‌ترین نقطه‌ی زمین است تعمیر می‌کنند و در آنجا نماز می‌خوانند، خرج آن‌ها می‌کنند، یعنی دوتا عبادت بزرگ. تعمیر و آبادی مسجدالحرام و آب دادن و خدمت کردن به حاجی‌ها و زوّار، خداوند می‌فرماید یک وقت این‌ها را در کنار رزمندگان قرار ندهید و فکر نکنید این‌ها با آن‌ها مساوی هستند. آب دادن به زائران و خدمت به مسجدالحرام، با کسانی که خود و خانواده‌شان دچار مشکل می‌شوند و برای جهاد در راه خدا و دفاع از دین رنج می‌کشند، مساوی نیستند.

قرآن می‌گوید یک وقت نگویید کارهای مذهبی دو جور است؛ این کارها را ما می‌کنیم، شله و آش نذری را می‌دهیم و می‌خوریم جهاد را هم شماها بروید بکنید. قرآن می‌فرماید این‌طوری نیست. آن کسی که شله درست می‌کند و می‌دهد، باریک‌الله ثواب دارد اما ثواب آن در حد شله است! ولی کسی که خانواده و خودش را در خطر قرار می‌دهد، و آن مشکلات را دارد، در آن حد نیست. ما باید حواس‌مان به این باشد که ما اندازه‌ها را نمی‌فهمیم اما خدا می‌فهمد و بارها گفته که شما با هم مساوی نیستید. و آن جایی که باید فهمید چه کسانی ایمان دارند و چه کسانی ندارند، لحظاتی است که باید از جان و مال و آبرو و آسایش خود بگذری. آن‌جا معلوم می‌شود چه کسی ایمان دارد و مؤمن است.

امام رضا(ع) فرمودند که از نظر من، حتی نماز و روزه علامت مؤمن بودن نیست؛ زیرا چه بسیار کسانی که به نماز، روزه و حجاب عادت کرده‌اند و نمی‌توانند آن را ترک کنند، ‌نماز و روزه لازم است اما کافی نیست، از ایشان پرسیدند پس چگونه باید شناخت؟ ملاک چیست؟ فرمودند: آدم‌ها را در لحظاتی بشناسید که بحث مال و پول در بازار پیش می‌آید بشناس؛ ببینید آیا ترازوهای آن‌ها درست کار می‌کند یا خیر؟ در جایی که بحث پول و مال پیش می‌آید ببین چه کار می‌کنند؟ آن‌جایی که بحث آسایش، آرامش و جان مطرح است، آنجا مشخص می‌شود که چه کسانی مؤمن هستند. و الا در حرم امام رضا(ع) همگی مذهبی هستند؛ الآن در عاشورا و تاسوعا کل ملت سیاه‌پوش هستند؛ پس این پرونده‌های طلاق و دعواها و این گران‌فروشی‌ها کار چه کسی است؟ همین افراد انجام می‌دهند. یک چند روزی آدم‌های خوبی می‌شوند!

امام رضا(ع) می‌فرمایند که مؤمن را از نماز و روزه‌اش نمی‌توان شناخت نماز و روزه لازم است اما کافی نیست؛ اما اگر می‌خواهید کسی را بشناسید، نگویید چون نماز خواند یا به زیارت آمد پس آدم درستی است، نه. ممکن است این کارها را بکند اما ببینید در بازار و معاملات چگونه رفتار می‌کند و آیا در جایی که باید از آسایش، پول و آبروی خود بگذرد، چه کار می‌کند؟ بعد ایشان فرمودند که در موقع جهاد باید شناخت، فرمودند همیشه در اقلیت هستند کسانی که جلو می‌روند و بقیه می‌ایستند و نگاه می‌کنند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha