قرآن اینجا، اکنون (۱۳) (زیر بار زور کافران اگر رفتید، مسلمان نیستید)
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و خواهران عزیز عرض ارادت دارم.
توفیقی پیش آمد تا در محضر مبارک حضرت رضا(سلامالله علیه) مجدداً به بخشی از مضامین قرآن کریم در مورد مسائل واقعی، عینی و جاری زندگی خودمان اشاره کنیم.
ما در جلسه قبل به آیهای اشاره میکردیم که فرصت تبیین برخی از کلیدواژههای آن آیه پیش نیامد. یک ترجمه اجمالی از آن ارائه شد و حالا به برخی از مضامینی که در این آیه شریفه وجود دارد، اشاره میکنیم. این آیه از جمله آیاتی است که یک تیپ از آدمها را که آن موقع بودند، همیشه و حالا هم بین ما هستند و بعداً هم خواهند
بود، توصیف میفرماید و آسیبشناسی میکند. خداوند هم آنها را و هم نحوه و علت شناسایی نشدن آنها و آثاری را توصیف میفرماید که این حالت تذبذب و دوگانگی در شخصیت این تیپها و از طریق آنها در جامعه، به خصوص در لحظات بحرانی جامعه، بحرانهای سیاسی و اجتماعی و مواجهه با دشمنان خارجی پیش میآورد.
بعضیها فکر میکنند اینطوری آیات دارند یک گزارش تاریخی و داستان گذشته را میگویند تا ما حالا اجمالاً در جریان باشیم که مثلاً آن زمان چه اتفاقاتی افتاده است و خوبها چه کسانی بودند، بدها چه کسانی بودند، متوسطها چه کسانی بودند و مواردی از این قبیل. اما گویا قرار است ما چیزی را حفظ کنیم، ثواب ببریم و از آن
عبور کنیم. هیچ آیهای از قرآن برای این که ما ثواب کنیم، نازل نشده است؛ یعنی هدف از نزول آیات این نبود که ما همینگونه بخوانیم، ثواب کنیم و به بهشت برویم! این آیات پیامهای خداوند به بشر و راهنما هستند. اینها دارند خط و ربط میدهند و با ما سخن میگویند؛ نه درباره گذشته، بلکه درباره امروز و آینده.
بدون شک خواندن قرآن ثواب دارد؛ حتی اگر معنای آن را نفهمیم هم ثواب دارد، حتی نگاه کردن به قرآن هم ثواب دارد. اما چرا ثواب دارد؟ برای این که همه اینها کمک کنند و مقدمهای باشند برای این که اصول ارتباط زندگی فردی و اجتماعی را به ما نشان دهند؛ یعنی مسیر عبودیت و مسیر رشد و تکامل را به ما نشان میدهند. این موضوع مانند آن است که مثلاً به ما یک دفترچه راهنمایی و رانندگی بدهند؛ بعد ما مدام آن را میخوانیم، چون گفتهاند امتیاز دارد و خوب است، آن را میخوانیم و تمام آن را هم مثلاً حفظ میکنیم؛ با صدای خوب هم
میخوانیم، با صدای خوب هم میخوانی، اما اصلاً از این دفترچهها استفاده نمیکنیم. به ما نقشهای دادهاند؛ قرآن نقشه راه است. یک نقشهای دادهاند و گفتهاند از اینجا به آنجا، از این مسیر اینطوری برو، اینطور نرو، اینطور نرو، اینطور نرو.
میگویند روزی چند بار این سه مسیر را خودتان بگویید و یادآوری کنید که بشریت سه دسته هستند. یک دسته کسانی هستند که مشمول نعمت خداوند قرار گرفتند، قدر آن را دانستند، این هدایت را پذیرفتند و به راه افتادند؛ یعنی «الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهمْ»؛
دسته دوم گروه «ضَّالّینَ» هستند؛ یعنی آدمهایی که خیلی هم نمیخواهند بد باشند، گاهی خوب و گاهی بد هستند. «ضالّ» یعنی گمشده؛ یعنی کسی که راه را گم کرده است. آنها گوش نمیکنند، دقت نمیکنند و گم میشوند. آیاتی را که در سوره حمد هستند، گفتهاند روزی چند بار حتماً بخوانید؛ یعنی روزی چند بار به ما یادآوری میکند که شما سه مسیر دارید و حالا کدامیک از آنها را میروید؟ سه انتخاب دارید؛ «أَنْعَمْتَ عَلَیْهمْ»، «اهْدنَا الصّرَاطَ الْمُسْتَقیمَ»؛ خدایا! راه درست را به من نشان بده. یعنی ما هر روز، حداقل روزی پنج وعده احتیاج داریم که از خداوند کمک بخواهیم تا راه درست را به ما الهام کند؛ «اهْدنَا» یعنی به ما الهام کن و به ما بیاموز. «صرَاطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهمْ»؛ آن راهی که یک عدهی خاصی رفتهاند و بهره بردهاند، نه همه. «غَیْر الْمَغْضُوب عَلَیْهمْ وَلَا الضَّالّینَ»؛ اینها دو گروه دیگر هستند. من نمیخواهم جزو «ضَّالّینَ» باشم؛ کسانی که ممکن است عمداً و آگاهانه بدی را انتخاب نکنند، اما وا دادهاند و گم شدهاند. بگوید این کار درست است، این کار غلط است. ممکن است لجبازی نکند که بگوید حتماً میخواهم نه، این کار غلطتر را هم میخواهم انجام دهم، نه، لجباز هم نیست، معاند هم نیست، ولی در بیابان گم شده است. خدایا! من جزو اینها نباشم.
«غَیْر الْمَغْضُوب عَلَیْهمْ»؛ مغضوبان، این انسانهای مریض و لجباز هستند. دیدهاید بعضی وقتها خود ما هم همینطور هستیم و بعضیها خیلی بیشتر؛ همیشه به خوب و بد نگاه میکنند و عمداً بد را انتخاب میکنند؛ اصلاً لجبازی میکنند. خدایا! من جزو کسانی که خود را در معرض غضب تو قرار میدهند، یعنی همیشه انتخابهای کثیف میکنند، نباشم؛ کسانی که اول ذهن آنها سراغ چیزهای منفی میرود و تا چیزی پیدا میکنند، اول فکر میکنند چگونه میشود سوءاستفاده و خیانت کرد و اینها. خدایا! من جزو این انسانها نباشم؛ جزو کسانی هم که سست و گم شدهاند، نباشم؛ جزو کسانی باشم که مشمول نعمت و رحمت تو قرار گرفتهاند و در مسیر، تلاش میکنند بمانند. ما روزی چند بار این را میگوییم؛ یعنی روزی چند بار قرآن میفرماید به خود یادآوری کنید. بین این نماز تا آن نماز، در این چند ساعت، ما هر جا که هستیم، در بازار، خانواده، سر کار، دانشگاه، سیاست، هر جا که هستید و سر سه راهی هستیم، مدام یادآوری کنیم.
بعد یک عده «مَغْضُوب عَلَیْهمْ» هستند؛ اینها معمولاً کافران واقعی یا منافقین هستند منافق یعنی کافر مسلماننما؛ هیچچیز را قبول ندارد، ولی ریش میگذارد و به زیارت میرود. واقعاً نه خدا را قبول دارد و نه بهشت و جهنم در ذهن او است. فکر میکند که اینها همه بیهوده است؛ خدا چیست؟ پیامبر اصلاً واقعاً پیامبر نیست؛ آیا این حرفها درست است؟ اصلاً بهشت و جهنم هست یا نیست؟ این حرفها را قبول ندارد. ولی میگوید: «چه کار کنم دیگر؟ خانواده ما مذهبی هستند، مردم هم مذهبی هستند؛ من که نمیتوانم بگویم آقا ما اصلاً خدا را هم قبول نداریم، چه برسد به پیامبر او و امام او و اینها! لذا همرنگ جماعت میشوند؛ جماعت مذهبی، تا از منافع زندگی در آن جامعه استفاده کنند؛ وگرنه اگر فرصت پیدا کند که از این جامعه برود، مثلاً به یک کشور دیگر، یک جای دیگر که دیگر این نیازها و این ملاحظات نباشد، همهچیز را کنار میگذارد؛ آنجا دیگر ملاحظه لازم نیست. نفاق یعنی دوچهره بودن؛ کفر از درون بیرون میزند. یک عده اینجوری هستند، مریض هستند و ستون پنجم دشمن هستند. این آیه میفرمود اینها بین شما هم که هستند، به شما لبخند میزنند، اما خنجر هم در دست آنها است. اینها همان منافقینی هستند که رهبران نفاق هستند، کفر تشکیلاتی هستند و قرآن میفرماید با کفار و با دشمن در ارتباط هستند. ستون پنجم کسانی هستند که دائم علیه شما نقشه میکشند؛ آنها متخصص نفاق هستند.
اما قرآن میفرماید یک عده دیگر هم هستند که خود آنها هم تکلیف خود را روشن نکردهاند. اینها «مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذَلکَ» هستند؛ یک وقت اینطرفی و یک وقت آنطرفی هستند؛ در یک شرایطی کارهای مذهبی انجام میدهند و یک وقت میبینید انسان در شرایط دیگری و در جمع دیگری، ممکن است هر کاری بکند. خود او هم شاید نمیخواهد در اینجا نفاق نشان دهد؛ یک دسته دیگر از آنها نمیخواهند نفاق نشان دهند. یک وقت شیطان و یک وقت فرشته هستند؛ البته همه ما گاهی شیطان و گاهی فرشته هستیم، ولی عمدی و برنامهریزیشده نیست.
یک تیپهایی هستند که قرآن میفرماید این شیوه زندگی آنها میشود. عاشورا، تاسوعا، اربعین، نیمه شعبان، اینها مذهبی میشوند؛ واقعاً میخواهند مذهبی شوند، بروند این طرف حرم، شله میپزند و از این کارها، غذای حضرت و اینها که بیضرر و خوشمزه است؛ یک کار خیریه کوچک، مثلاً یتیمی را نوازش کردن، یک کار عبادی و مذهبی انجام دهند. قصد آنها هم فریب دیگران نیست، بلکه بیشتر میخواهند خود را فریب دهند، نه بقیه
را؛ یعنی شاید خیلی منافق نیستند، بلکه نوعی از نفاق دارند که بیشتر مذبذب هستند تا منافق به آن معنای سازمانیافته.
قرآن کریم درباره هر دو طیف بحث میکند. در زمان پیامبر اینها بودند؛ در یک قضیه خاصی دارند موضع میگیرند. خداوند دارد شخصیتشناسی اینها و تیپ اینها را توصیف میفرماید که اینها را با مؤمنان مخلوط نکنید، آنها را با همدیگر مخلوط نکنید؛ حتی با کفار هم ممکن است لزوماً همیشه یکی و یکصدا نباشند، اما یکدل باشند. ممکن است همکار هم باشند، ممکن است همکار نباشند و همدل باشند. دیدهاید بعضیها هر جا دعوای حق و باطل است، مدام میگویند آقا قضاوت نکنیم، قضاوت نمیشود کرد، ما نمیتوانیم قضاوت کنیم، معلوم نیست! طیفی هستند که همیشه همهچیز را خاکستری میبینند; یعنی حتی بین پیامبر و ابوجهل و ابوسفیان هم میگویند که نمیشود گفت کلاً چه کسی حق و چه کسی باطل است؛ حالا یک کمی او درست میگوید یک کمی این یکی درست میگوید. میگویند حسین(رضیالله عنه) به دست یزید(رضیالله عنه) کشته شد!، خدا از هر دو آنها قبول کند! اینطوری.
نمونههای آن روز میگفتند آقا با این روم نجنگید خطرناک است؛ مشرکان همه با هم متحد میشوند، یهودیها هستند، آنها هستند و پدر ما را در میآورند. مگر ما چند نفر هستیم؟ برای مبارزه با بتپرستی، بیعدالتی و خرافات؟ خب یک بار گفتی، برو دیگه، چرا مدام ادامه میدهید؟ دختران خود را حق ندارید زنده به گور کنید، ربا نخورید، زنا نکنید، کلاه من را برندارید، بت نپرستید، خرافات را کنار بگذارید؛ شما این را یک بار بگو و برو دیگه، چرا مدام ادامه میدهی؟ حالا خوب است که به شما حمله کنند؟ حالا خوب شد؟ الآن همه ما را از بین میبرند. یک کمی اعتدال، کمی عقلانیت! البته اعتدال و عقلانیت لازم است و از ارزشهای اسلامی است و پیامبر اکرم(ص) استاد عقلانیت و اعتدال بود. ولی این تیپها به هر نوع مقاومت میگویند افراطیگری؛ یعنی هرکس تسلیم نشود، میگویند این شخص معتدل نیست، متعادل نیست، عاقل نیست! از نظر اینها، عقل یعنی تسلیم شدن حق در برابر باطل؛ عقلانیت یعنی نفسانیت است، اما نام آن را عقلانیت میگذارند. نفس میگوید تسلیم ظلم بشو، عقل نمیگوید تسلیم ظلم بشو؛ عقل میگوید نه ظلم بکن و نه تسلیم ظلم بشو. پیامبر این حرفها را هم میزد. دشمن مدام جنگ و توطئه میکرد؛ هشتادتا جنگ علیه پیامبر کردند. پیامبر اکرم برای جنگ نیامده بود، بلکه برای توحید و عدالت آمد؛ دشمنان توحید و عدالت جنگافروز بودند و وارد جنگ میشدند. خشونت، ترور، شکنجه، تهمت و اینها را به کار میبستند و میکشتند. تا سیزده سال هم در مکه، مسلمانان فقط کتک خوردند. پیامبر میفرمود درگیر نشوید؛ گفتند ما را میزنند، پیامبر فرمود: بگذارید بزنند، شما نزنید، فعلاً؛ وقت آن خواهد رسید.
بعد جالب است وقت آن که رسید، در مدینه دیگر حکم جهاد آمد. قرآن میفرمود یک عده از همانهایی که قبلاً مدام به پیامبر میگفتند: «چرا نمیزنی؟ ترسیدهای؟ چرا اینها میزنند و میکشند و چرا شما هیچچیز نمیگویی؟ این توهین به ما است! همینها!.، قرآن میفرماید وقتی آیه جهاد آمد، بخشی از همینها میگفتند آقا جهاد چیست؟ مدام خطر درست میکنید، مشکل درست میکنید، الآن خون و خونریزی میشود، چرا جنگ راه میاندازید؟» یا میگفتند: « حالا نمیشد دیرتر؟ چه عجلهای است؟ مدام میخواهید جنگ راه بیندازید و خونریزی راه بیندازید؟ الآن وسط تابستان است، الآن اقتصاد ما، چکهای ما برگشت نخورد، دسته چکهای ما فلان نشود و چیزهای دیگر.
قرآن میفرماید همانهایی که آن زمان پیامبر میگوید صبر کنید، میگویند نه؛ وقتی حکم آیه جهاد میآید که حالا مبارزه و نبرد را شروع کنید، بعد میگویند آقا برای چه مدام از جنگ میگویی؟ مدام میخواهی مردم را به کشتن دهی؟ قرآن میفرماید یک تیپی هستند که این وسط میایستند؛ نه کاملاً به آن جبهه میروند و نه کاملاً به این جبهه میآیند؛ «لَا إلَى هَؤُلَاء وَلَا إلَى هَؤُلَاء»؛ یعنی بین این وسط میایستند. یک عده از اینها ستون پنجم دشمن هستند و دل آنها با آنها است؛ اصلاً وقتی آنها پیروز میشوند، اینها خوشحال میشوند و وقتی شما پیروز میشوید، اینها ناراحت میشوند. اقلاً بیطرف باشید؛ اینها که نفوذیهای دشمن هستند.
قرآن میفرماید اما از آن طرف یک عدهای هم هستند که اینها تصمیم قطعی ندارند که آدمهای بدی باشند یا خائن باشند، ولی شخصیتهای ضعیف، بیبته، با ایمانهای لرزان و سطحی هستند؛ مذهب آنها در حد همین یک عزاداری و زیارت است و چیزی بیشتر نیست؛ نه آگاهی دارند، نه ایمان دارند و نه اراده. اینها هر وقت دشمن قوی است، میترسند و بقیه را هم میترسانند و میگویند آی آمدند! الآن میآیند حساب همه ما را هم میرسند؛ مگر ما میتوانیم جلوی اینها بایستیم؟! قرآن میفرماید اگر شما پیروز شوید، همینها میآیند میگویند حاجی أنا شریک! آقا ما هم با شما بودیم و ما الحمدلله پیروز شدیم! تو کجا بودی مردک؟ تو که مسخره میکردی، مدام تضعیف روحیه میکردی و اصلاً مدام میگفتی آقا مبارزه نکنید!
قرآن میفرماید شما پیروز شوید، اینها در کنار شما میآیند و میگویند خب الحمدلله ما پیروز شدیم، ما هم که اینجا بودیم و جزو نیروها بودیم. اما اگر شکست بخورید، میگویند ما نگفتیم؟ این آیه قرآن است؛ نگفتیم این شعار را ندهید؟ ما نگفتیم این حرفها را نزنید و این کارها را نکنید؟ حالا ضربه خوردیم، بکشید؛ تقصیر شما است که دشمن شما را زد؛ تقصیر پیامبر است که احزاب آمدند، ده هزار نیرو آمدند، مدینه را محاصره کردند و پدر همه ما را درمیآورند!
بعد قرآن میفرماید سپاه دشمن که آمد، مسلمانان دو گروه شدند. خیلی جالب است، همین الآن هم همینگونه است؛ یک عدهای جا خوردند و گفتند بابا ما که دیگه کارمان تمام شد، دیگر کار تمام شد؛ بزرگترین سپاه در جزیرةالعرب، ده هزار نفر از مشرکان، بتپرستها، یهودیها، قبایل وحشی، اشراف، قلدرها و منافقین از داخل و پشت سر، همه با هم آمدند؛ کار ما تمام شد و یکسره شد!
بعد قرآن میگوید بعضی از همین مسلمانان که حتی رزمنده بودند و به جبهه هم آمده بودند، برگشتند و گفتند: دیدی؟ خدا و پیامبرش کلاه ما را برداشتند؟ «وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا» (احزاب/ 12)؛ تمام این شعارها، حرفها و وعدههایی که این آقا که میگفت پیامبر است، داد که حق پیروز میشود، اسلام پیروز میشود، خدا با ما است؛ هم خود او و هم خدای او کلاه ما را برداشتهاند! همه آن دروغ و شعار بود!
قرآن میگوید بعضی از مسلمانان وقتی شرایط سخت شد، با این که طرف حزباللهی و اینطرفی بود، یک مرتبه برگشت و در همهچیز شک کرد، لگد زد و گفت برو بابا، کدام وعده؟ همه آن بازی دادن ما بود. غرور یعنی فریب؛ گفتند این آقا و خدای او کلاه ما را برداشتند؛ ما فکر کردیم واقعاً این پیامبر است، واقعاً پیامبر خدا با ما است؛ چطور دارند ما را محاصره میکنند؟ الآن میزنند و نابودمان میکنند؛ مگر قرار نبود حق پیروز شود؟ اینها بودند.
همزمان قرآن میفرماید یک عده دیگر از مسلمانان که مؤمن بودند و واقعاً قوی بودند، آنها همین صحنه را دیدند و گفتند: «هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ»؛ این همان وعدهای بود که خدا و رسول او به ما داده بودند. چگونه است که یک نفر صحنه را میبیند و او نتیجه میگیرد که پیامبر کلاهبردار است و وعدههای او همه دروغ است، اما همان صحنه را اینها میبینند و میگویند این همان وعدهای است که خدا و رسول او دادند؛ گفتند شما پای حرفهای خود محکم بایستید و به وظیفه خود عمل کنید، خدا با شماست. چنانکه دیدید خدا با آنها بود؛ یعنی آخر کار در جنگ احزاب، همانها همه شکست خوردند و فرار کردند و رفتند.
ببینید، قرآن دارد جناحبندیها و جناحهای مختلف را در پشت جبهه اسلام و در پشت جبهه در برابر دشمن معرفی میکند؛ این که چگونه و چه استدلالهایی میکنند، چه شعارهایی میدهند، چه تحلیلهایی میکنند، چه روانشناسیای دارند و چه خطراتی دارند؛ قرآن دارد دقیقاً اینها را دستهبندی و معرفی میکند. همین الآن هم دقیقاً همینطور است.
این آیهای که در جلسه قبل داشتیم به آن اشاره میکردیم که «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ للْکَافرینَ عَلَى الْمُؤْمنینَ سَبیلًا» (نساء/ 141)؛ خداوند هرگز راه نفوذی برای دشمنان اسلام بین مسلمانان قرار نداده است؛ یعنی به هیچ وجه نباید
اجازه بدهید کفار بر مسلمانان، بر اقتصاد شما، بر فرهنگ زندگی و سبک زندگی شما و بر سیاست و مدیریتهای شما مسلط شوند. با همه جهان ارتباط داشته باشید، اما نباید تحت سلطه بروید. حالا بعضیها گفتهاند این واژه «لَنْ» یعنی خداوند چنین اجازهای نداده است؛ «لَنْ» یعنی تا ابد. یعنی تا ابد چنین اجازهای نداده است که شما اجازه بدهید؛ خداوند تا ابد اجازه نداده است که شما تحت سلطه و نفوذ کفار قرار بگیرید. این آیه دارد تعیین تکلیف میکند که باید راههای نفوذ را ببندیم؛ باید قوی بشوید، عزیز بشوید، یعنی نفوذناپذیر بشوید و شکستناپذیر بشوید.
بعضیها گفتهاند که چیزی فراتر از این هم وجود دارد؛ این «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ»، یعنی خدا قرار نداده است، شاید دارد به جعل تکوینی اشاره میفرماید و نه تشریعی؛ یعنی نمیگوید حق ندارید این کار را بکنید، بلکه دارد میفرماید اگر واقعاً شما مؤمن هستید، خداوند هیچ راهی برای سلطه کافران بر مؤمنان «لَنْ یَجْعَلَ» قرار نخواهد داد. اگر شما مسلمان باشید، یعنی اگر به وظایف خود درست عمل بکنید، خداوند دارد خبر میدهد و نه انشاء! که در آینده تا ابد شما تحت سلطه دشمنان خود قرار نخواهید گرفت. یعنی اگر بر شما نفوذ کردند، اگر کنترل اقتصاد شما، فرهنگ شما، سبک زندگی شما، سیاست خارجی شما و سیاست داخلی شما به کنترل کفار درآمد، معنای آن این است که شما مؤمنانه عمل نکردهاید و مصداق مؤمنین نیستید؛ چون آنها که مصداق کافران هستند اما معلوم میشود شما مؤمن نیستید. این عده از مفسران میگویند این آیه دارد میفرماید اگر مؤمن باشید، خداوند راهی
برای نفوذ کفار بین شما قرار نداده است؛ یعنی آنها نمیتوانند نفوذ کنند. خداوند دارد خبر میدهد؛ نمیگوید نگذارید نفوذ کنند، بلکه میگوید آنها نمیتوانند نفوذ کنند. یعنی اگر دیدید نفوذ کردهاند، مانند الآن که جهان
اسلام تحت سلطه کفر و استکبار است، معنای آن این است که شما مؤمنانه عمل نکردهاید. خدا نمیگذارد کافران بر مؤمنین مسلط بشوند؛ اگر الآن بر شما مسلط شدهاند، معلوم میشود شما مؤمن نیستید؛ یعنی سیاست شما، اقتصاد شما، ارتش شما، سیاست خارجی شما و سبک زندگی شما مؤمنانه و در مسیر درست نیست، شما خودتان، خودتان را کنترل نمیکنید.
«وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ للْکَافرینَ عَلَى الْمُؤْمنینَ سَبیلًا»؛ سبیل یعنی نفوذ و راه سلطه. یعنی نباید جامعه دینی تحت کنترل جامعه ضد دین، کفار و مستکبران قرار بگیرد. این خط قرمز الهی است و حرام است. در عرصه سیاست بینالملل، حرام که فقط شرابخواری نیست؛ بعضیها نسبت به حرامهای فردی حساس هستند، اما به حرامهای جمعی توجه ندارند. قرآن میفرماید مراقب سلطه و نفوذ باشید؛ خداوند اجازه نمیدهد کافران مسلط شوند و این امکان را داده است که نگذارید کافران و دشمن بین شما و به دست بعضی از خود شما نفوذ کنند. مصادیق زیادی را توضیح دادم. این آیه از جمله آیاتی است که دارد تیپشناسی آدمهای مذبذب، دوچهره و نفوذی را میگوید.
اگر به یاد داشته باشید، در آن آیه فرمود اینها کسانی هستند که «الَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بکُمْ»؛ تربص یعنی شما را زیر ذرهبین گذاشتهاند و چهارچشمی دارند شما را میبینند. شما تصور میکنی تحت نظر نیستی و خیال میکنی که آنها به تو بیتوجه هستند، اما تربص یعنی چهارچشمی مراقب شما هستند و دارند شما را کنترل میکنند که چه کار کردهاید و حالا میخواهید چه کار بکنید. این نکته اول. بعضیها سادهلوح هستند؛ وقتی میگویی آقا ما زیر ذرهبین هستیم، دارند روی ما برنامه اجرا میکنند، اتاق توطئه دارند و نفوذی دارند، بعضیها میگویند نه آقا، اینها توهم توطئه است، تئوری توهم توطئه است؛ شما فکر میکنید همهچیز توطئه است، شما داییجان ناپلئون هستید و هرکس هر کاری میکند، میگویید توطئه است. نه، این یک خطر واقعی است؛ توهم یعنی چیزی که وجود ندارد را بگوییم وجود دارد، اما این چیزی را هم که وجود دارد بگوییم وجود ندارد، این هم توهم است؛ خطری را که وجود دارد بگوییم وجود ندارد، این هم توهم است؛ خطری را هم که وجود ندارد بگوییم وجود دارد، توهم است؛ خطری را که ده درجه است بگوییم صد درجه است، توهم است؛ صد درجه را هم ده درجه بگوییم، توهم واقعیت است.
ببینید، این صفاتی که قرآن میفرماید، خیلی مهم هستند. ما دقت نمیکنیم؛ اینگونه با قرائت و صدای خوش میخوانیم «الَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بکُمْ...» آن یکی هم میگوید الله الله! ولی نمیفهمیم چه گفت! بابا دارد درباره همین الآن تو حرف میزند و خودت هم در همین الآن کاملاً گرفتار و در همین تله هستی. «الَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بکُمْ»؛ دائم دارند شما را رصد میکنند؛ هم نفوذیها و منافقین در داخل و هم دشمن. همه حرفهای شما، مواضع شما، اختلافات داخلی شما، طرحهای شما، موضعگیریهای شما و جناحهای شما را دارند چک و کنترل میکنند.
دو؛ صفت بعدی: با شما صحبت، مذاکره و گفتوگو میکنند، اما مخفیانه با آنها هم ارتباط دارند؛ از طریق سمینارهای خارج از کشور تحت عنوان سازمانهای مردمنهاد (NGO)، مقالات، کنفرانسهای علمی، نشستهای هنری و سینمایی و آموزش به شکلهای مختلف؛ اینها با هم ارتباط دارند و آن زمان هم داشتند. شما در همین قضایای سه - چهار اتفاقی که در این ده سال افتاد، دیدید که تماماً یک بخش آن همین تیپها بودند که به شکلهای مختلف با سفارتخانههای انگلیس، فرانسه، آلمان و اینها ارتباط داشتند؛ همین الآن هم ارتباط دارند. یک عدهای هم که با سفارتخانهها ارتباط ندارند، به شکلهای دیگری در خارج و داخل ارتباط دارند. قرآن میفرماید اینها یک تیپهایی هستند که وقتی پیش دشمن میروند، جلساتی با آنها دارند یا پیام میدهند؛ یا به گونهای در رسانهها علامت میدهند و شعارهایی میدهند که آنها خوششان بیاید.
خداوند میفرماید اینها به آنها میگویند: «أَلَمْ نَسْتَحْوذْ عَلَیْکُمْ»؛ مگر ما نبودیم که شما را تشویق کردیم و گفتیم الآن مسلمانان را بزنید، ما اینجا هستیم و میفهمیم الآن اینها ضعیف هستند. ما در داخل کشور کسانی را در حکومت داشتیم و شاید هنوز هم باشند؛ اینها به آمریکا و انگلیس به دشمن پیام میدادند که شما تحریمها را علیه ایران بیشتر کنید تا تسلیم شوند! اینجا و در داخل صحبت میکردند که شما با این شعارهای تند خود باعث میشوید که ما را تحریم کنند، ولی بعد به آنها پیام میدادند که تحریم کنید و بیشتر فشار بیاورید تا تسلیم شوند.
در زمان پیامبر، یکی از اصحاب مسلمانان که انسان خوبی هم بود، ولی لغزید و خیانت کرد و بعداً هم رفت توبه کرد و خود را به ستون توبه در مسجدالنبی بست؛ او از قبل با این یهودیهای سرمایهدار بنینضیر و بنیقریظه ارتباط داشت و رفیق بود. بعد از اسلام که این یهودیها در جنگ احزاب خیانت کردند، پیامبر فرمود اینها خیانت
کردهاند، باید برویم و مجازات شوند و کلاً از اینجا بروند. آنها گفتند رابط میان ما و شما در این مذاکره همین فلانی باشد؛ چون ما از قبل او را میشناسیم و او هم ما را میشناسد و حالا هم که مسلمان و از اصحاب پیامبر
است. این آقا که رفته و دارد از طرف پیامبر با آنها (دشمن) مذاکره میکند؛ مذاکره سیاسی و هیئت دیپلماتیک انجام میدهد دارد با آنها بحث میکند. به آنها میگوید این گفته، یعنی پیامبر، گفته باید کلاً از اینجا بروید و تسلیم شوید، دژ و قلعه را تسلیم کنیم یا ادامه بدهیم! حالا نگاه کنید؛ این آدم که از این آدمها همین الآن هم خیلی زیاد هستند و خود ما هم گاهی همینگونه رفتار میکنیم، به رهبر قبیله یهود اشاره میکند و میگوید: «اگر تسلیم شوید پخپخ! چرا؟ برای این که میگوید حالا کاری کنیم که آنها از من خوششان بیاید. تو از طرف اسلام و پیامبر آمدهای با اینها مذاکره کنی؛ پیامبر میگوید بگو تسلیم شوند، اما تو به آنها میگویی اگر تسلیم شوید، اینطوری میشود! خود او هم در همان آخر جلسه پشیمان شد، نزد پیامبر آمد و گفت آقا من معذرت میخواهم من به شما خیانت کردم! خود او هم میفهمید خیانت است.
آیا ما همین الآن از این آدمها نداریم؟ میرود مذاکره میکند، به نفع آنها حرف میزند و در آخر میگوید تقصیر اینها بود. شما دیدهاید بعضی از اینها را؛ من نمیخواهم بگویم چه کسی منافق یا نفوذی است، بلکه درباره تفکر صحبت میکنم. وعدههای آمریکا را قبول کردند، اما آنها به دروغ خوب عمل نکردند؛ اینها در قضیه هستهای عمل کردند، بعد که نشد و ایران هستهای را تعطیل کرد، آنها هیچ به وعدههای خود عمل نکردند. بعد که نشد، به جای این که بگویند ما اشتباه کردیم، ما اصلاً بیخود به اینها اعتماد کردیم، به ما دروغ گفتند، ما هم به شما دروغ گفتیم یا کلاه ما را برداشتند! آمدند گفتند تقصیر قاسم سلیمانی بود؛ ما در دیپلماسی داشتیم کار را درست میکردیم، اما اینها در میدان جنگ نگذاشتند! اصلاً برجام که درست شده بود، شما روی موشکهای خود نوشتید مرگ بر آمریکا و کارها خراب شد! میبینید؟ در زمان پیامبر هست، در زمان خود ما هم بود و بعد از این هم خواهد بود.
قرآن میفرماید به آنها که میرسند، از آنها جایزه میخواهند و میگویند ما که در خدمت شما بودیم، دیدید که ما آنجا بودیم ولی به نفع شما سخن میگفتیم و کار میکردیم. «أَلَمْ نَسْتَحْوذْ عَلَیْکُمْ»؛ نستحوذ، یعنی وقتی به کپَل اسب میزنید که برود و او هم میرود، این را «حوذ» میگویند. ما شما را تشویق کردیم و گفتیم وضع اینها الآن خراب است، تحریمها را بیشتر کنید و حمله کنید و بزنید، خوب است؛ اما جلوی این طرفیها میگفتیم آقا چرا جنگ راه میاندازید؟ چرا افراطیگری میکنید؟ قرآن میفرماید این تیپها، چه منافق باشند و چه انسانهای ضعیفالنفس، مشوق دشمن هستند که آقا اینها را بزنید، اینجا را بزنید.
ما در زمان جنگ، سازمان منافقین را داشتیم که رسماً در سپاه صدام بودند و با ما میجنگیدند و گرا میدادند که وقتی به تهران موشک میزنی، کجا را بزن و بعد میگفتند پانصد متر اینطرفتر بیاور. منافق یعنی این؛ حالا آن زمان جنگ بود و حالا که جنگ به آن شکل نیست، به شکلهای دیگری همین تیپها هستند. این هم یک نکته.
نکته سوم؛ در آنجا فرمود: «اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقیَامَة»؛ این چه پیامی دارد؟ این پاسخ به چه سؤالاتی است؟ یک) کسانی که فکر میکنند همه اسرار دوست و دشمن در همین دنیا افشا میشود، قرآن میفرماید خیر، همه آن افشاء نمیشود؛ یعنی برخی افراد لو میروند، اما همه توطئهها در اینجا روشن نمیشود و در قیامت مشخص میگردد. این که بعضیها بگویند آقا این همه مثلاً سی سال، چهل سال گذشته است، چطور هنوز معلوم نیست آن یکی چه میگوید و این یکی چه میگوید فلان؟ بخشی از اینها تا آخر هم شاید در دنیا معلوم نشود؛ یک عدهای، یک کارهایی و یک توطئههایی بعداً افشا خواهند شد، اما یک بخش آن در همینجا است.
خداوند میفرماید همه نیرنگها، نفاقها و توطئهها با داوری خداوند افشا و آشکار میشود؛ «فاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ»؛ پس خداوند در روز قیامت «یَوْمَ الْقیَامَة» بین شما داوری خواهد کرد. در این دنیا اینطوری نیست که همه حقها به صاحب حق برسد و همه آدمهای بد مجازات بشوند. در دنیا قرار نیست که همیشه طرفداران حق پیروز بشوند و طرفداران باطل نابود بشوند؛ خیر، گاهی طرفداران حق شکست مادی میخورند و طرفداران باطل پیروز میشوند، اما حق بر باطل پیروز است. طرفداران حق ممکن است از طرفداران باطل شکست بخورند، اما حق از باطل شکست نمیخورد؛ چون باطل یعنی تاریکی و پوچ. اصلاً باطل را اگر بخواهی به فارسی ترجمه کنی، یعنی پوچ. بازی گل یا پوچ کردید؟ پوچ اصلاً چیزی نیست، فقط فکر میکنید هست. اما حق نور است؛ ولو یک شمع باشد در یک محیط وسیع تاریک، یک شمع کوچک هم که بیاید، تاریکی شکسته میشود. یعنی یک نور میآید و هزار ظلمات را میشکند. قرآن کلمه «انوار» را نمیگوید، بلکه میفرماید «نُور»؛ نور یکی است، اما ظلمات جمع است. نور بر ظلمات پیروز میشود. شما هم اگر طرفدار حق بودید و در اینجا شکست خوردید، کشته شدید و مانند کربلا شد، باز هم شکست نخوردهاید؛ این اصلاً شکست نیست. پیروز و شکستخورده هر دو چند سال بعد میمیرند و کسی در اینجا نمیماند. الآن شاهان, امپراتورها و فرعونهای جهان کجا هستند؟ یزید، امام حسین(ع) را کشت؛ دو سال و نیم بعد خود او مرد! و حکومت شاخه سفیانی بنیامیه بعد از کربلا سقوط کرد. آخرین شاه آن یزید بود؛ فرزند او هم دوام نیاورد و حکومت را قبول نکرد؛ بعد حکومت به شاخه مروانیها رفت. حکومت خانواده ابوسفیان، معاویه و یزید با واقعه کربلا ازهم پاشید. شکستخورده کیست؟ حالا یزید پیروز شد و دو یا سه سال بعد مُرد! به همین
سادگی. حالا اصلاً چه کسی شکست خورده و چه کسی پیروز است؟
قرآن میفرماید اینها بازی دنیا است؛ اینها شکست و پیروزی واقعی نیست؛ اصلاً در شرایط مختلف، زود تمام میشود. بدبختترین آدمها که فکر میکنید خوشبخت هستند و خوشبختترین آدمها که فکر میکنند خوشبخت هستند، همه شما با همدیگر با فاصله چند سال عقب و جلو، همه با هم میمیرید؛ شاه و گدا همه با هم میروند و از اینها، کسی اینجا نمیماند. خب حالا قرآن میفرماید نگران نشوید که چرا همهچیز در اینجا روشن نشد، چرا همه حق به حقداران نرسید و چرا همه کسانی که ظلم کردند در اینجا مجازات نشدند. قرآن میفرماید اصلاً قرار نیست در دنیا همه مجازات بشوند و همه باطلها افشاء بشود؛ خیر. اینجا محل عمل است نه حساب؛ فردا دار حساب است و نه عمل. در اینجا آمدید تا عمل کنید. البته دنیا دار حساب نیست، اما به قول بعضی از اساتید که میگویند دنیا دار حساب نیست، اما بیحسابوکتاب هم نیست. ما نتیجه بسیاری از اعمال خوب و بد خود را در همینجا هم میبینیم. خیلی از بلاهایی که قرآن میفرماید، خیلی از بلاهایی که در همین دنیا سر شما میآید
و مدام به گردن خدا یا بقیه میاندازید، مقصر آن خود تو هستی. یک کارهایی کردهایم، یک حرفهایی زدهایم و یک کارهایی میکنیم که خود ما هم یادمان میرود؛ همین کار میرود، کمانه میکند و دوباره به خود ما برمیگردد و ما نمیفهمیم و میگوییم این سنگ را چه کسی به من زد؟ خداوند میفرماید خودت زدی، پارسال زدی، حالا به خودت برخورد کرد؛ به آن فلانی زدی، به او ضربه زدی و این همان سنگ است که کمانه کرد و حالا به سمت خودت آمد! بله، ما نتیجه برخی از اعمال خود را در دنیا میبینیم؛ بسیاری از مسائل در همینجا روشن میشود، انسانها خود را نشان میدهند و بسیاری از منافقین لو میروند. اما قرآن میفرماید فکر نکنید که قرار است همهچیز در اینجا روشن بشود و عدالت مطلق و اینها در اینجا برقرار شوند. «اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقیَامَة»؛ خداوند قطعاً بین شما داوری خواهد کرد.
این هم که بعضیها میگویند اصلاً این که معلوم نیست چه به چیست؛ هرکس هر کاری کرد، انجام داد و رفت؛ این همه میلیاردها انسان هر کاری کردند و رفتند.» اما قرآن میفرماید خیر؛ «اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ»؛ تمام قرآن میفرماید پروندههای همه شما باز است. هیچ عملی انجام ندادهاید و هیچ نیتی نکردهاید، الا این که ثبت شده و با شما است. برخی فکر میکنند پرونده یک دفتر و کتاب است که کسی نگاه میکند و میگوید هر کاری کرد، یادداشت کن! اما قرآن میفرماید اینها را در صحیفه وجود خودت حک میکند. در قیامت، بدن خودت علیه خودت شهادت میدهد؛ شهادت هم با زبانی است که برخی از اعضا، یعنی انگشت، دست و پا شروع میکنند. نه مانند الآن که ما در دنیا با صوت و لفظ با شما حرف میزنیم؛ اینطوری نیست، بلکه شهادت میدهند. البته شهادت دادن به این صورت است که اصلاً نیازی به این نوع سخن گفتن نیست. شهادت مانند این است که وقتی شما کسی را میبینی که به شکل خاصی راه میرود، لازم نیست بگوید من مست هستم! بلکه خود طرز راه رفتن او شهادت میدهد که این شخص مست است. یا یک آدمی که خلوضع است، با طرز لباس پوشیدن و حرف زدنش، لازم نیست بگوید من خل هستم؛ رفتار او نشان میدهد که او خل است.
قرآن میفرماید در قیامت اصلاً نمیتوانی دروغ بگویی؛ دیگر باطن و ظاهر مجزا نیست، بلکه همه باطن، ظاهر میشود. ما در اینجا و در دنیا ظاهر داریم؛ الآن ظاهر بنده ریش، درس قرآن و فلان است، اما شما باطن بنده را از کجا میدانید چیست؟ اصلاً شاید به این حرفهایی که میزنم، عقیده نداشته باشم؛ فقط بلد هستم و میگویم؛ شاید یک جور کاسبی باشد! شما که نمیدانید، من هم شما را نمیشناسم؛ من نمیدانم در شرایط مختلف شما ممکن است چه بگویید و چه کار کنید، شما هم نمیدانید. اما خداوند میفرماید همه شما را ما میدانیم. خداوند میفرماید به خدا، قیامت و داوری خداوند اعتماد کنید؛ اصلاً شما کلاً برای آزمایش به اینجا آمدهاید. بله همه آزمایش میشویم، منتهی گاهی در ذهن ما میآید که آیا اصلاً خدا حواسش به ما هست؟ خدایا در جریان هستید که چه کارهای غلطی دارد انجام میشود؟ خداوند میفرماید: ما در جریان هستیم، اما شما خود در جریان نیستید! آیا خدایا روزی عدالت اجرا میشود، قضاوت میشود و همه شفاف میشوند؟ بله میشود «اللَّهُ یَحْکُمُ»؛ حتماً داوری خواهد شد، شیرتوشیر نیست و قطعاً داوری خواهید شد. چه کسی ما را داوری میکند؟ چه کسی چنین تسلط، علم، قدرت و اینها را دارد؟ «اللَّهُ»؛ خداوند فرمود: «خود من داوری میکنم.» «بَیْنَکُمْ»؛ یعنی همین روابطی که بین شما است؛ همین کارهایی که هر روز داریم با همدیگر معامله میکنیم، حرف میزنیم، دعوا میکنیم. همین روابطی که بین ما است، همین چیزهایی که از نظر ما چیزهای عادی و مادی است، خداوند میفرماید همینها را «اللَّهُ» قضاوت خواهد کرد. الآن همین که ما امروز از صبح تا الآن چه کارهایی انجام دادیم، اینها قضاوت میشوند و هیچچیز از زیر چشم ما در نرفته است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی