قرآن اینجا، اکنون (۱۲) (بی بهره از ایمانید اگر از مستکبران بترسید)
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت خواهران عزیز و برادران محترم سلام عرض میکنم و خوشبخت هستم که خدمت دوستان میرسیم. اتفاقاتی که در حال رخ دادن است، اتفاقاتی بدیع و استثنائی برای نخستین بار نیست؛ همین اتفاقات در شکلهای دیگر، در قرنهای دیگر، در جبهههای دیگر و توسط اشخاص دیگر و نسلهای دیگر بارها تکرار شده است و پس از ما و شما هم تکرار خواهد شد. البته ممکن است بعضی اتفاقات در ظرف زمان و مکان خاص، خیلی پیچیدهتر، مهمتر و سرنوشتسازتر باشند؛ چنان که الآن شما در چنین دوره و عصری قرار گرفتهاید. گاهی قرنها میگذرد و تنها دو - سه اتفاق مهم میافتد؛ گاهی هم گویی تاریخ ذوب میشود و برای شکلگیری مجدد آماده میگردد و یک دنیای جدید و عصر جدیدی پدید میآید. گاهی هر روز یک یا دو اتفاق میافتد که مسیر تاریخ را برای قرنهای بعد تعیین میکند و ما ظاهراً در چنین مقطعی قرار گرفتهایم. خوشبختانه ما تماشاگر این صحنههای بزرگ نیستیم، بلکه ما و شما بازیگر و در مواردی بازیگردان هستیم و این اتفاق بسیار مهمی است. این موضوع هوشیاری بیشتر شما را میطلبد و مسئولیت بیشتری ایجاد میکند و باید آمادگی بیشتری داشت.
شما دوتا چشم دارید که باید یکی از آنها به منابع تفکر اسلامی و در رأس آنها قرآن کریم باشد و چشم دیگر باید به اتفاقاتی باشد که همین امروز و الآن در حال رخ دادن است؛ سپس ذهنی لازم است تا این دوتا تصویر را به هم متصل کند و آنها را در اتصال با یکدیگر ببیند.
به چند نمونه از آیات قرآن کریم اشاره میکنم تا آنها را درست بخوانیم؛ آیاتی را که همینطور برای ثواب میخوانیم و سریع از آنها عبور میکنیم و برای این که آیات زیادی خواندهایم کنتور میاندازیم، در حالی که اصلاً نه با معنی آنها کار داریم و نه به ارتباط آنها با خودمان و این که چه پیامی برای امروز و اینک دارند، توجه میکنیم. یک بار دیگر آیات قرآن را دقیقتر، درستتر و متفکرانهتر بخوانیم؛ نه فقط متعبدانه، بلکه تعبدی که توأم با تفکر باشد؛ نه تفکر بدون تعبد به کلام خدا و نه تعبد بدون تفکر در کلام خدا؛ چون اساساً فهم و ایمان به کلمات خداوند، ترکیب ایمان و فهم است. آن وقت آنها را با شرایط فعلی و سخنانی که از این سو و آن سو، از دوست و دشمن و از جبهه مقابل و از پشت جبهه خودمان میشنویم، تطبیق دهید. روحیات آدمها و روانشناسی انسانهای ضعیف و انسانهای قوی را در شرایط خاص بررسی کنید که زنان و مردان مؤمن، آگاه و محکم چه میگویند و چه میکنند. آدمهای شُل چه سخنانی میگویند و چه تفسیری از اوضاع ارائه میدهند؟
یک عدهای هم ضعیفالعقل هستند و زود فریب میخورند و بازی میخورند و قدرت تحلیل ندارند؛ آنها واقعیاتی را میبینند ولی نمیفهمند؛ سخنان درستی را میشنوند اما گوش نمیکنند؛ سخنانی میگویند اما حرف معقول و منسجمی نمیگویند. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»؛ آنها گوش دارند، چشم دارند و زبان دارند ولی گویی نمیبینند و نمیشنوند و حتی درست سخن نمیگویند. آنها نمیتوانند دیدگاههای خود را صادقانه، منطقی و منسجم بیان کنند که اصلاً حرف حساب شما چیست؟ شما متمایل به این طرف هستید یا آن طرف؟ یا در این میان دودوزهبازی میکنید؟
در جنگ احد مسلمانها پیروز شدند، ولی چون به فرمان پیامبر و به یکی دوتا طرح تاکتیکی توجه نکردند، برخی از آنها میگفتند آیا الآن این سخن را خدا گفته یا شما خودتان میگویید؟ پیامبر میفرمودند: آنچه کلام خدا است، مشخص است. و درباره آنچه وحی نبود میفرمودند: خیر، این نظر من است. آنها میگفتند: اگر حرف خود شماست، ما گوش نمیکنیم؛ اما اگر خدا گفته است، چارهای نداریم! بحث بر سر این بود که بیرون شهر بجنگیم یا در کوچهها جنگ کوچه و خیابان انجام دهیم. نظر پیامبر این بود که سپاه دشمن از ما خیلی بیشتر است و آنها سال گذشته هم در عملیات قبلی از ما شکست سنگینی خوردهاند و الآن با تمام قوا برای انتقام آمدهاند؛ بنابراین جنگیدن با آنها در کف بیابان، تلفات ما را بالا میبرد. اجازه بدهید آنها وارد شهر بشوند؛ چون شهر کوچه کوچه است، نیروهای دشمن پخش و تقسیم میشوند و نمیتوانند یک دفعه با چند هزار نفر هجوم بیاورند. در هر کوچه بیش از چند ده یا چند صد آدم جا نمیشود. با آنها کوچه به کوچه بجنگیم که یک جنگ چریکی شهری است؛ در این صورت آنها شکست میخورند و ما هم شهید کمتری خواهیم داد. منتهی عدهای گفتند نه، ما سال گذشته در آن زمان مسلمان نبودیم و در جنگ حضور نداشتیم؛ یا اصلاً ما از قبل به گونهای بودیم که حتی پیش از اسلام هم اگر جنگ میشد، این ذلت را نمیپذیرفتیم که اجازه دهیم آنها وارد کوچهها و خیابانهای ما بشوند. این موضوع وحی الهی نبود و یک خط قرمز محکم عقیدتی محسوب نمیشد، بلکه یک بحث تاکتیکی بود. گرچه تشخیص پیامبر درست بود، ولی چون عده زیادی گفتند که ما میخواهیم در کف میدان با آنها بجنگیم و هر چقدر هم شهید بدهیم اشکالی ندارد، پیامبر نخواستند بگویند که شما حرف بیهوده میزنید؛ با این که آنها داشتند حرف مفت میزدند. پیامبر حرف اکثریت آنها را با این که میدانستند ضربه میخورند، پذیرفتند. بعد ایشان فرمودند: اگر باز به این شیوهای که میگویم درست عمل کنید، خداوند باز هم ما را پیروز خواهد کرد. این گردنه، یعنی گردنه احد را رها نکنید؛ حتی اگر دیدید جنگ تمام شده است و ما پیروز شدهایم و دشمن کاملاً فرار کرده، باز هم آنجا را رها نکنید. خب آنها پیروز شدند و دشمن رفت و جنازههای آنها باقی ماند. عدهای در آن بالا گفتند: دیگر تمام شد و ما بردیم؛ آنها در حال جمع کردن غنیمت هستند. بیایید برویم تا از غنایم عقب نمانیم؛ دیگر تمام شد و ما بردیم. عدهای از آنها گفتند: مگر پیامبر نفرمودند که چه در شکست و چه در پیروزی، حتی اگر دشمن کلاً جبهه را ترک کرد، پایین نیایید و گردنه را رها نکنید؟ اینها به آنها گفتند: حالا این سخنان که وحی منزل نیست و خدا آنها را نگفته است؛ یا اصلاً این مسائل دیگر به تشخیص خود ما است. ما آنقدر شعور داریم که بفهمیم منظور پیامبر جنگ بود و الآن هم جنگ تمام شده است.
آنها به دو گروه تقسیم شدند؛ یک عده پایین آمدند گفتند عقب نمانیم تا غنیمت ما هم به ما برسد. عدهای هم در آن بالا ماندند و دشمن از همانجا آمد و از پشت دور زد و ظرف کمتر از یک ساعت، هفتاد نفر از اصحاب پیامبر از جمله جناب حمزه شهید شدند. ضربه بسیار سنگینی بود و پیروزی به شکست تبدیل شد. پیامبر مجروح شدند و شایعه شد که ایشان کشته شده است و بسیاری از مسلمانها فرار کردند؛ خیلی از آنها به روی کوهها و ارتفاعات رفتند و عدهای حتی تا خود مدینه فرار کردند. یک عده محدودی مانند علی بن ابیطالب در اطراف پیامبر ماندند. هم خود پیامبر مجروح شده بودند و هم بدنهای این ده نفر، دهها زخم برداشته بود و اینها باقی ماندند. دشمن پیروز شد و جشن گرفت و ابوسفیان گفت: کشتههای شما در برابر کشتههای ما در بدر؛ الآن سر به سر شدیم! آن دفعه زدید این دفعه خوردید! پیامبر فرمودند: کشتههای ما در بهشت هستند و کشتههای شما در جهنم هستند؛ اینطوری نیست که کشته با کشته مساوی باشد! چون بعضیها میگویند آنها میجنگند شما هم میجنگید؛ آنها هم کشته میدهند شما هم میدهید؛ آنها هم خرابی دارند و شما هم دارید؛ پس فرق ما با آنها چیست؟ فرق در هدف و انگیزه است؛ در این که حق داری یا نداری؛ نسبت آن با ظلم و عدالت چیست؟ نسبت آن با توحید و شرک چیست؟ رهبر تو کیست و رهبر آنها کیست؟ مگر ابوسفیان با پیامبر مساوی است؟ پیامبر فرمودند: خیر، سر به سر نشدیم؛ کشتههای ما در بهشت هستند و کشتههای شما در جهنم هستند.
دقت کنید ببینید که همین الآن کسانی همین سخنان را میگویند؛ و ببینید این آیات هم در جامعهشناسی جبههها و هم در روانشناسی دو جبهه چقدر دقیق هستند. برخی از اینها به مدینه بازگشتند و نقل شده است که حضرت فاطمه و بعضی از خانمها دیدند که مسلمانان در حال فرار هستند و شهید و زخمی میآورند و مدام خبر میآید که فلانی شهید شد و فلانی شهید شد و خبر آمد که پیامبر کشته شده است. این چند خانم از جمله حضرت فاطمه(سلامالله علیها) آمدند؛ در حالی که آنها فرار میکردند، اینها به جلو میآمدند و تا خط مقدم آمدند و مدام میپرسیدند که پیامبر کجا است؟ تا این که رسیدند؛ و در آنجا روایت است که چون دندان و پیشانی پیامبر شکسته بود و پای ایشان مجروح بود و حضرت امیر ۹۰ زخم برداشته بود و از تمام بدن ایشان خون جاری بود، حضرت فاطمه و بعضی از خانمها در همان خط مقدم برای بستن زخمها و گرفتن جلوی خونریزی مجروحین آمدند. ابتدا از خود پیامبر اکرم شروع کردند و مقداری حصیر سوختند و خاکستر آن را بر روی زخم بستند. دشمن در حال بازگشت بود که یک دفعه گفتند ما که اینها را شکست داده و متلاشی کردیم؛ الآن هم روحیه اینها خراب شده است و هم بسیاری از آنها کشته شدهاند و هم خود رهبرشان یعنی حضرت پیامبر حتماً مجروح شده است و شاید هم کشته شده باشد. الآن زمان مناسب است؛ کجا داریم به مکه بازمیگردیم؟ برویم کار را یکسره کنیم؛ برویم شهر را اشغال کنیم و ریشه اسلام را بکنیم و پیامبر را هم یا میکشیم یا با ذلت او را اسیر میکنیم! پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین و عمار و یکی دو نفر را با این که مجروح بودند، فرستادند. ایشان فرمودند: بروید ببینید که آیا اینها در حال بازگشت هستند یا طمع کردهاند و ممکن است به داخل شهر بیایند.
این مواردی که میگویم و این آیاتی که خواهم گفت، همه در همین مقاطع یکییکی نازل شده است. عدهای از این مسلمانهایی که شُل بودند و حتی به جبهه هم آمده بودند ولی فرار کردند، به علی و عمار و دیگران گفتند پیامبر دارد شما را به کشتن میدهد؛ شما هنوز بدنتان خونریزی دارد به شما میگوید بروید دشمن را ببینید. یعنی به نیروهای گشت و اطلاعات گفتند: بروید ببینید دشمن در حال رفتن است یا در حال آمدن است؟ آیا میخواهند برگردند یا میخواهند ادامه دهند؟ آنها رفتند و برگشتند و گفتند که اینها احتمالاً میخواهند بیایند. پیامبر با این که مجروح بودند، دوباره زره پوشیدند و فرمودند: «هر کس در عملیات شرکت داشت، برای نبرد دوباره آماده باشد. گفتند آقا! دهها نفر از بزرگان ما شهید شدهاند و بقیه هم مجروح هستند. ایشان فرمودند: مجروحین هم بیایند. گفتند پس برویم به کسانی که در عملیات دفعه قبل نیامدند و هر چه گفتید اطاعت نکردند، بگوییم که باید بیایند. ایشان فرمودند: همانهایی که بار اول آمدند، بیایند؛ کسانی که نیامدند، نمیخواهد بیایند. بعضی از مجروحین گفتند خیر، ما دیگر نمیآییم؛ ما وظیفه خود را انجام دادهایم و بیش از این وظیفه نداریم؛ بقیه که سالم هستند بروند. اما اکثر آنها در حالی که بدنهایشان مجروح بود و خونریزی داشتند و عدهای هم که سالم بودند، مجدداً سلاح برداشتند و همراه پیامبر دوباره به سمت دشمن حرکت کردند. آنجا بود که نیروهای اطلاعاتی مکه، ابوسفیان و مشرکین فهمیدند که اینها در حال آمدن هستند؛ دوباره آنها ترسیدند و عدهای گفتند اینها ضعیف هستند، میزنیم و آنها را له میکنیم؛ برویم کار را تمام کنیم وگرنه فتنه این مسلمانها تمام نمیشود. اینها مدام در حال گسترش یافتن هستند و در همه جا عدهای از قبایل و مناطق مختلف مدام در حال مسلمان شدن هستند. اینها رها نمیکنند؛ اینها دارای ایدئولوژی هستند و عقیدتی میجنگند و دنبال پول، قدرت و ثروت نیستند و از مرگ نمیترسند. دیگر معلوم نیست که ما بتوانیم چنین ضربهای به اینها بزنیم. اما در لحظه آخر، آن رؤسا و فرماندهان جبهه آنها از جمله ابوسفیان گفتند نه، اینها الآن میدانند که در بنبست گیر کردهاند و با تمام قوا میآیند و من میترسم که این پیروزی ما خراب شود؛ بیایند و بزنند و عدهای از ما کشته شویم و دوباره در تاریخ ثبت نشود که اینها شکست خوردند و ما پیروز شدیم! به قول معروف در اوج خداحافظی کنیم. الآن در اوج خداحافظی کنیم و برویم تا معلوم شود که اینها شکست خوردند و ما پیروز شدیم. و لذا رفتند. الآن ببینید که این آیات چه میگویند؛ میخواستم فضا دست شما بیاید. الآن ببینید این آیات چه میگویند و بعد آن را به شرایط انقلاب و زمان جنگ در دهه ۶۰ تطبیق دهید؛ که ما اصلاً هر روز نمیدانستیم فردا انقلاب هست یا نیست. ما هر روز نمیدانستیم فردا هستیم یا نیستیم. جنگ، ترور و هزار مسئله، دعوا در حکومت وجود داشت. در همین مشهد، هفتهای دو روز به صورت ثابت، دوشنبهها و پنجشنبهها، تشییع جنازه شهدا بود. ما هشت سال- ده سال مرتب شهید تشییع میکردیم. یعنی دائماً نبرد و درگیری بود تا اصل انقلاب و نظام در برابر هجوم همان کسانی که الآن هم همانها با ما میجنگند، باقی بماند. همانهایی که در عراق، سوریه، یمن، لیبی، غزه و لبنان جنایت کردند و در حال جنایت کردن هستند. همانهایی که در جنگ دوازدهروزه حمله کردند و تویدهنی خوردند؛ و دوباره توطئهها، جنایتها و ترورها ادامه خواهد داشت و تمام نمیشود.
نخستین آیهای که به آن اشاره میکنم، آیه ۱۷۲ سوره آلعمران است. من میخواهم خواهش کنم که آیات قرآن را با رجوع به تفسیر ببینید تا بدانید مسئله چه بوده است و آیه درباره چه چیزی سخن میگوید، نه فقط درباره چه کسی. آن اشخاص رفتهاند؛ آن اشخاص هزار سال قبل و در هزاره قبل بودند. خوبان و بدان هر کدام به آن جایی که لیاقت آن را داشتند، رفتهاند. من و شما هم میرویم؛ من زودتر و شما هم پشت سر من میآیید. ما همه از این عالم میرویم؛ این آیات باقی میمانند تا راه و چاه را به انسانی که دنبال تکامل است، نشان بدهد. آیه ۱۷۲ مربوط به زمانی است که پیامبر فرمودند: دوباره همه مسلح شوید و برای نبرد آماده شوید.
عدهای حتی از مسلمانهایی که رزمنده بودند و مجروح هم شده بودند، خسته شدند و گفتند بس است؛ ما آمدیم و مجروح هم شدیم و شکست خوردیم و بازگشتیم. الآن هنوز معلوم نیست که آنها بیایند یا نیایند؛ من الآن با این زخمهایم چگونه بیایم و دوباره بجنگیم؟ یک عدهای از مجروحین و رزمندهها گفتند آقا! ما برای شهادت آمده بودیم و شهید نشدیم بلکه مجروح شدیم؛ الآن میآییم تا شهید بشویم و اصلاً برای ما مهم نیست که در تاریخ چه مینویسند و چه اتفاقی میافتد؛ برای چه کسی کف میزنند و چه کسی را هو میکنند. ما به خدای تو و به فرمان تو ایمان داریم و میآییم، حتی اگر مطمئن باشیم که ما کشته میشویم. در اینجا این آیه نازل شد: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. «الَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ» آنهایی که به خداوند و فرستادهاش جواب مثبت دادند «مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ» پس از آنکه زخمی شدند، هزینه دادند، ضربه خوردند، خونریزی داشتند. آیا همه رزمندهها؟ نه. «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ»؛ خداوند پاداش عظیمی در نظر گرفته است اما نه برای همه آنهایی که آمدند بلکه برای آنهایی که کار را تا آخر تمیز پیش بردند و در میانه راه نترسیدند، شک نکردند، مأیوس نشدند و تردید نکردند. آنها به پیامبر اعتراض نکردند که آقا تا ما را به کشتن ندهید، ول نمیکنی؟ آنها ضعیف هستند. آنهایی که بار دوم مانند بار اول دوباره آمدند و گفتند هر چه بادا باد؛ «أَحْسَنُوا» یعنی زیبا و بدون توقع عمل کردند.
احسان؛ یعنی یک عمل درست و زیبا بدون هیچ توقعی. بدون این که دنبال مزد و پاداشی باشد که برای من کف بزنید، اسم من را بنویسید یا جایی را به نام من ثبت کنید. اصلاً دنبال این نیستم که اسم من در تاریخ بماند، برای من کف بزنند یا صلوات بفرستند؛ اصلاً دنبال هیچی نیستم. هیچ کس هم نمیفهمد من چه کاری انجام میدهم، بگذارید نفهمد؛ اصلاً نمیخواهم کسی بفهمد. به این کار احسان میگویند.
آنهایی که تمیز و درست عمل کردند «وَاتَّقَوْا» با این که رزمنده و انقلابی بودند و در صحنه بودند، اما تقوا داشتند؛ یعنی مبارزه آنها مبتنی بر تقوا بود، نه مبارزه منهای تقوا. تقوا یعنی چه؟ یعنی هر تصمیمی که میگیری، رو به سوی خدا باشد؛ به این تقوا میگویند. وقایه یعنی نگه داشتن؛ تقوا «تَقْوَى اللهِ»؛ یعنی خود را رو به خدا و در مسیر خدا نگاه دار و خدا را برای خودت حفظ کن. سپری برای دفاع در برابر وسوسهها داشته باشی که نه طمع، نه ترس و نه تردید تو را شکست ندهد؛ به این موضوع تقوا میگویند. تقوا یعنی مدیریت رفتار خود؛ هر کسی که رفتار او تحت کنترل خودش است، باتقواست یعنی هر کاری که میخواهد انجام دهد، اول تأمل میکند که آیا این کار در مسیر تکامل من هست یا نیست؟ آیا برای آن یک توضیح عقلانی دارد یا ندارد؟ آیا برای آن استدلال شرعی و اخلاقی دارم یا نه؟ این تقوا میشود.
قرآن میفرماید آنهایی که با تفکر و بصیرت زخمی شدند، شمشیر خوردند، جنگیدند و مشکلات را تحمل کردند و دوباره آمدند؛ با این که در دفعه اول نزدیک بود شهید بشوند و مجروح شدند و میتوانستند دیگر نیایند، ولی دوباره آمدند؛ خداوند متعال برای آنها «أَجْرٌ عَظِیمٌ» و پاداش عظیمی در نظر گرفته است. ما از این آیه چه میفهمیم؟ تا خطر و سختی پیش نیاید و مشکلات زیاد نباشد، مؤمنین واقعی شناخته نمیشوند. این یک نکته. یعنی در شرایط عادی همه خوب و مؤمن هستند. وقتی شرایط سخت میشود و جان شما، مال شما، سلامت شما، آبروی شما، امنیت شما و منافع شما به خطر میافتد، از اینجا به بعد معلوم میشود که ما کدام یک مؤمن هستیم و کدام یک نیستیم.
همین الآن ما و شما زیر کولر نشستهایم؛ فضای زیارتی، بسیار معنوی و جالب است. چند روزی را به همین صورت مذهبی هستیم؛ مذهبی آمدهایم و مذهبی هم باز میگردیم. اما ما مثل هم نیستیم؛ شما که کنار هم نشستهاید، مثل هم نیستید. اگر شرایط سخت بشود، بعضیها پاک میمانید حتی پاکتر میشوید و بعضی از ما پاک نمیمانیم و خراب میشویم. الآن همه شما شجاع هستید؛ اما اگر دوتا بمب و خمپاره در اینجا اصابت کند، عدهای از شما فرار میکنید و عدهای محکم میایستید؛ ولی الآن معلوم نمیشود که شما جزو کدام یک از این دوتا دسته هستیم. وقتی سیر هستید، همه شما مهربان و مؤدب هستید؛ اما اگر گرسنه شوید و دو روز مانند بچههای غزه غذا به شما نرسد، آنگاه معلوم میشود که بعضیها آدمهای شریفی هستند و بعضیها چه جانورهایی هستند! بنابراین کسانی که فکر میکنند آقا بدون درگیری... نبرد حق و باطل نداریم، عدل و ظلم نداریم و توحید و شرک نداریم و اصلاً ما درگیری نداریم ما مذهبی هستیم و خیلی راحت زندگی خود را میکنیم اینجا کباب میخوریم و آنجا هم کباب میخوریم؛ قرآن این مذهب را قبول ندارد.
قرآن کریم میفرماید که در شرایط سخت اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و بینالمللی معلوم میشود که کدام یک از شما واقعاً به خدا و آخرت ایمان دارید و کدام یک بازی در میآورید و لفاظی میکنید. این آیه، این شیعههای لندنی و اسلامهای آمریکایی را افشا میکند.
من مطلبی را به شما بگویم؛ کسانی که میگویند اگر ما در زمان پیامبر یا ائمه بودیم، یا در زمان علی، حسین یا حسن بودیم، چنین و چنان میکردیم، این سخنان خالیبندی است. هر کسی الآن هرطور هست، در آن زمان هم همانطور بود. کسانی که میگویند تا امام زمان نیاید ما در مسائل وظیفهای نداریم و هر وقت ایشان بیاید ما میآییم، آنها هم همینطور است. هر کسی در همین دوره انقلاب و جنگ هر گونه عمل میکند، اگر امام زمان هم بیاید، او همانگونه عمل خواهد کرد. چنان که در زمان پیامبر و ائمه، افراد بسیاری بودند که آنها را تنها گذاشتند و خیانت کردند؛ معجزه هم دیدند ولی باز مخالفت کردند. مگر اکثریت به این سو میآمدند؟ یعنی همین الآن هم اگر پیامبر و امام باشند، باز همان اتفاقاتی که در صدر اسلام افتاد و آیات نازل شد، الآن هم میشود. دقت میکنید؟ کسانی که در این شرایط رفتند و خطر را پذیرفتند و آن زنان و مردان و آن خانوادههایی که فداکاری کردند، آنها واقعاً اگر در زمان پیامبر و معصومین بودند، فداکاری میکردند و اگر در زمان امام زمان هم باشند، اینها فداکاری میکنند. کسانی که الآن تماشا میکنند، توجیه میکنند و فرار میکنند، قبلاً هم اگر بودند همین کار را میکردند و اگر در آینده هم باشند، همین کار را خواهند کرد.
این آیات در آن زمان نازل شد، اما شما بنا را بر این بگذارید که این آیات همین الآن در حال نازل شدن هستند. امام صادق(ع) فرمودند طوری قرآن بخوانید که گویی الآن در حال نازل شدن است. تمام آیات با اینجا و الآن نسبتی دارند؛ به همین دلیل قرار است که آنها ما را به خدا برسانند. این آیه میگوید که ایمان در شرایط سخت برای کسانی که مؤمن هستند، قویتر میشود. هر چه شرایط سختتر میشود، میبینید که بعضیها شریفتر و پاکتر میشوند. در حالی که هر چه شرایط سختتر میشود، بعضیها بیشرفتر میشوند و بعضیها باشرفتر میشوند؛ این یک نکته است که قرآن برای ایمانشناسی به آن اشاره میفرماید.
الآن بنده وقتی سالم هستم، مذهبی هستم؛ اما وقتی یک بیماری سخت به سراغ من بیاید، به زمین و زمان فحش میدهم و همه را لعنت میکنم. بعد هم میگویم خدایا! چه کار میکنی؟ چرا من را مریض کردی؟ بعد هم کمکم نماز، دعا و دیگر مسائل هم رها میشوند. الآن زندگی من میگذرد؛ اما اگر گرسنه بشوم و گدا بشوم، به در و دیوار و به همه چنگ میاندازم و اصلاً فراموش میکنم که این سخنان، این آیه و این حدیث چه بود. اما کسانی هم هستند که وقتی فقیر هستند، مؤمن هستند؛ و همان فرد وقتی ثروتمند میشود، مؤمن باقی میماند و با ثروت به درستی مواجه میشود. او وقتی سالم است مؤمن است و وقتی مریض میشود، حتی ممکن است مؤمنتر بشود. قرآن میفرماید که این در حوزه انسانشناسی است، همه آدمها مثل هم نیستند؛ حتی همه مذهبیها هم مثل هم نیستند. حتی همه اینهایی که رزمنده هستند و در انقلاب و جبهه حضور داشتند، آنها هم همگی مثل هم نیستند. بعضی از همانها الآن به دشمن ملحق شدهاند و بعضی از همانها بعدها به دزدی، فساد و این مسائل دست زدهاند.
این آیه میفرماید که ایمان چنان ارادهها را قوی میکند که هر چه شرایط سختتر بشود، اینها باز هم مؤمن باقی میمانند. در کربلا هفتاد نفر، جلوی دهها هزار نفر ایستادند و برای شهادت مسابقه میگذاشتند. آنها از امام حسین اجازه میگرفتند که آقا میشود اول من بروم؟ الآن میشود اجازه بدهید من بروم؟!
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی