شبکه یک - 7 اسفند 1404

قرآن اینجا، اکنون (۸) (چه مسلمانانی اند که از پیروزی شما غصه می خورند؟)

بسم الله الرحمن الرحیم

آیه 144 سوره مبارکه نساء می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لَا تَتَّخذُوا الْکَافرینَ أَوْلیَاءَ منْ دُون الْمُؤْمنینَ أَتُریدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا للَّه عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُبینًا». ای کسانی که ایمان را انتخاب کرده‌اید، در صف دشمن و کنار آن‌ها و به مانند آن‌ها علیه مؤمنان و علیه جبهه حق نباشید. آیا شما می‌خواهید کاری انجام دهید که دیگر خداوند هیچ بهانه‌ای برای بخشیدن شما نداشته باشد؟ آیا شما می‌خواهید با سر به سوی عذاب بروید؟ شما اراده کرده‌اید کاری انجام دهید که خداوند صدها دلیل علیه شما داشته باشد؛ یعنی در برابر خداوند دیگر هیچ پاسخی نداشته باشید. این سخن هم بسیار عجیب است. قرآن می‌فرماید کسانی که با جبهه دشمن ارتباط پنهانی دارند و رابطه دوستانه برقرار می‌کنند و گاهی از آن‌ها دفاع می‌کنند، دیگر هیچ عذری برای خود باقی نگذاشته‌اند تا خداوند آن‌ها را ببخشد. شما راه بخشش را بر خود بسته‌اید. شما ولایت کفار را پذیرفته‌اید و در جبهه آن‌ها و با دشمن هستید. شما نمی‌توانید هم «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» باشید و هم ولایت و رابطه دوستانه با جبهه دشمن داشته باشید؛

این دو با هم ممکن نیست، حتی اگر مناسک مذهبی و نماز و زیارت و این کارها را نیز انجام دهید.

در اینجا قرآن به «تولی» و «تبری» اشاره می‌فرماید. تولی یعنی درود بر جبهه حق و تبری یعنی مرگ بر دشمن. تولی و تبری که واجب هستند، مانند نماز واجب می‌باشند و جزو ارکان عملی دین هستند. معنای این سخن آن است که شما حق ندارید بی‌طرف باشید. اصلاً «تولی» و «ولی» یعنی شما حق ندارید در هیچ جا بگویید من بی‌طرف هستم، نماز می‌خوانم، قرآن می‌خوانم و روزه هم می‌گیرم اما در مسائل دعواها و سیاست میان پیامبر و ابوسفیان و ابولهب دخالت نمی‌کنم! من فقط معنوی هستم و عبادت می‌کنم! قرآن می‌گوید شما در این صورت مسلمان نیستید. تبری و تولی شرط ایمان است. من در دعوای ابراهیم و نمرود بی‌طرف هستم، در دعوای موسی و فرعون بی‌طرف هستم، در دعوای حسین و یزید بی‌طرف هستم! در زمان خود ما هم در قضیه مسجدالاقصی ما بی‌طرف هستیم و ان‌شاءالله فقط اگر بشود یک زیارت مسجدالاقصی را زیر سایه اسرائیلی‌ها و صهیونیست‌ها برویم و خدا قبول کند! این‌ها چیه؟

قرآن می‌فرماید کسانی که با دشمن دوستی می‌کنند و گاهی با دوستان دشمنی می‌کنند، اصلاً جبهه ندارند و موضع‌گیری نمی‌کنند و هزینه نمی‌دهند و نمی‌گویند درود بر پیروان حق و صالحان و مصلحان و مرگ بر فاسدان و مفسدان، درود بر عدالت‌خواهان و مرگ بر ستم‌پیشگان. تبری و تولی یعنی من بی‌طرف نیستم و موضع دارم. اگر شما نماز بخوانید اما موضع نداشته باشید، مسلمان نیستید و دین شما ناقص است؛ همان‌طور که اگر موضع سیاسی و اجتماعی بگیریم ولی اهل نماز نباشیم، باز هم مسلمان نیستیم.

باز هم در این آیه، قرآن بر اختلاط، ولایت، رفاقت و هر نوع رابطه و قراردادی در هر حوزه‌ای که به مسلمانان ضرر بزند و آن‌ها را بر مسلمانان مسلط و قوی‌تر کند، تأکید می‌فرماید که این خط قرمز ایمان است. در سیاست خارجی، روابط مختلف. در رای دادن‌ها، ما باید به چه کسانی رای بدهیم؟ آیا به کسانی که این تفکر را دارند یا به کسانی که می‌گویند اگر تحت سلطه آن‌ها برویم عیبی ندارد و در عوض به عزت و پیشرفت می‌رسیم؟ این‌ها همان حرف‌ها هستند. قرآن می‌فرماید هر عزل و نصب و هر رای و هر شعار و هر موضع‌گیری که به برتری جبهه کفر بر جبهه اسلام کمک کند و مسلمانان را تحت سلطه آن‌ها ببرد یا تضعیف کند، حرام و خط قرمز است و هر کسی این سخنان را بگوید منافق است. کسانی که این خط را تعقیب می‌کنند که زیر بار آن‌ها برویم تا جنگ نشود، منافق هستند؛ یعنی شما نمی‌توانید هم مسلمان باشید و ذلت‌پذیر هم باشید! قرآن می‌فرماید این دو با هم ممکن نیست. مسلمان نباید ذلیل باشد و نباید ببیند که فرماندهان و اربابان او از جبهه دشمن هستند. الآن تمام حکومت‌های کشورهای مسلمان همین‌طور هستند. آن‌ها الآن همگی با آمریکا و اسرائیل هستند. اردن در زمانی که ایران موشک شلیک کرد، همه این‌ها به اسرائیل و آمریکا و انگلیس و فرانسه کمک می‌کرد تا موشک‌های ایران نرسند. آن‌ها منافقانی هستند که قرآن می‌فرماید، هرچند پول‌هایی برای تبلیغ اسلام و این سخنان هم دارند. قرآن می‌فرماید شما هیچ پاسخی در برابر خداوند ندارید و هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست: «أَتُریدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا للَّه عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُبینًا». شما کاری انجام می‌دهید که در دادگاه الهی هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشید و هیچ استدلالی برای این کار خود ندارید.

قرآن رابطه این تیپ‌ها با جبهه دشمن را بیان می‌فرماید. رابطه این منافقین و کفار چیست؟ در جایی قرآن می‌فرماید: «وَإذَا خَلَوْا إلَى شَیَاطینهمْ»؛ یعنی این تیپ‌ها که بین شما هستند، خلوت می‌کنند و مذاکرات پنهانی با شیاطین خود دارند. شیاطین همان کفار و جبهه دشمن هستند؛ یعنی آن‌ها روابط پنهان و مذاکره و بده‌بستان با آن‌ها دارند و آن‌ها شیاطین این‌ها هستند.

در آیه دیگری می‌فرماید: «أَلَمْ تَرَ إلَى الَّذینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لإخْوَانهمُ الَّذینَ کَفَرُوا»؛ یعنی این‌ها با هم برادر هستند. قرآن می‌فرماید این تیپ‌هایی که بین شما هستند ولی همواره به نفع دشمن موضع می‌گیرند، برادران آن‌ها می‌باشند؛ یعنی منافقین و کفار در یک جبهه برادر هستند، هرچند بین شما باشند و ظاهراً مسلمان باشند و بگویند ما با شما هستیم و این‌طرفی هستیم.

آیه 141، نوع رابطه این‌ها را با یکدیگر بیان می‌کند. خواهش می‌کنم به ادبیات این‌ها که قرآن افشا می‌کند دقت کنید. این ادبیات «الَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بکُمْ» است. یک تیپ‌هایی بین شما هستند که این آدم‌ها گاهی کارهای خیر هم انجام داده‌اند و گاهی به نماز می‌آیند و شعارهای شما را تکرار می‌کنند و گاهی چیزهایی علیه دشمن هم می‌گویند تا معلوم نباشد که صد در صد آن‌وری هستند، اما «یَتَرَبَّصُونَ بکُمْ». «تربص، رَبَص» یعنی آن‌ها دائماً کشیک می‌کشند شما را کاملاً تحت نظر گرفته‌اند تا ببینند شما چه برنامه‌ای دارید و در برابر دشمن چه کار می‌خواهید بکنید و آیا پیروز شدید یا شکست خوردید و جلو رفتید یا عقب رفتید. آن‌ها خود را به راه می‌دانند اما کاملاً حالت «تربص» نسبت به شما دارند: «یَتَرَبَّصُونَ بکُمْ». این‌ها در مدینه و در نبرد با دشمن، در این طرف هستند اما محاسبه دوگانه و دو نوع ادبیات آماده کرده‌اند - خواهش می‌کنم دقت کنید که چقدر خنده‌دار است و انگار همین الآن را می‌گوید- «فَإنْ کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ منَ اللَّه». اگر در درگیری، شما پیروز شوید و جبهه حق پیروز شود، آن‌ها می‌گویند: «قَالُوا أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ». آن‌ها می‌گویند تبریک می‌گوییم، ما هم که با شما بودیم؛ مگر ما با شما نبودیم؟ مگر ما در خدمت شما نبودیم؟ ما هم که شعار دادیم و مرگ بر این‌ها گفتیم؛ خب الحمدلله ما پیروز شدیم! این انسان‌های خبیث را نگاه کنید! هر وقت شما پیروز می‌شوید، می‌آیند و می‌گویند حاجی أنا شریک! ما در این پیروزی شریک بودیم و نقش داشتیم. «قَالُوا أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ»؛ مگر ما با شما نبودیم؟ «وَإنْ کَانَ للْکَافرینَ نَصیبٌ». اگر در درگیری دیگری، کافران پیروز بشوند و مسلمانان شکست بخورند، آن‌ها به سراغ آن‌ها می‌روند و باز به این طرفی‌ها می‌گویند نگفتیم با این‌ها درگیر نشوید؟ حالا خوردید؟ بخورید! آن‌ها این سخن را به مؤمنین می‌گویند و بعد با آن‌ها رابطه پنهانی برقرار کرده و می‌گویند: «قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوذْ عَلَیْکُمْ». آن‌ها می‌گویند مگر ما در این پیروزی شما بر مسلمانان نقش نداشتیم؟ اگر ما نبودیم، چه کسی این اطلاعات پشت جبهه مسلمانان را به شما می‌داد؟ ما به شما کمک کردیم و جاده‌صاف‌کن شما بودیم. ما ستون پنجم شما بودیم. ما همان حرف‌هایی را که شما در آن طرف علنی می‌گفتید، با یک ادبیات دیگر پشت جبهه این‌ها می‌گفتیم. ما باعث شدیم این‌ها شکست بخورند؛ ما جنگ روانی کردیم و شایعه پخش کردیم. «قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوذْ عَلَیْکُمْ»؛ یعنی ما شما را تشویق کردیم که به مسلمانان حمله کنید. ما نقش داشتیم یادتان هست که ما به شما اطلاعات دادیم و روحیه این‌ها را تضعیف کردیم. ما به شما گفتیم که الآن وقت ضربه زدن است. «أَلَمْ نَسْتَحْوذْ عَلَیْکُمْ»؛ آیا ما مشوق شما نبودیم؟ دیگر چه؟ «وَنَمْنَعْکُمْ منَ الْمُؤْمنینَ». ما سپر شما و ضربه‌گیر شما بودیم. ما اجازه ندادیم که مسلمانان به شما ضربه اساسی بزنند. ما آن‌ها را تضعیف کردیم و روحیه آن‌ها را خراب کردیم و عده‌ای را به شک انداختیم و ترساندیم. ما به شما گزارش و اطلاعات دادیم و ما اجازه ندادیم مسلمانان ضربه اساسی به شما بزنند؛ ما عملاً از شما دفاع کردیم. «فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقیَامَة». خداوند می‌فرماید در دنیا این‌گونه اوضاع آشفته است و شما مدام موضع عوض می‌کنید، اما خداوند در روز قیامت میان شما قضاوت خواهد کرد. شما در آنجا حکم خداوند را خواهید دید. «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ للْکَافرینَ عَلَى الْمُؤْمنینَ سَبیلًا». هرگز خداوند نخواسته است و اجازه نخواهد داد که کفار بر مسلمانان پیروز بشوند. خداوند به هیچ وجه اجازه نمی‌دهد که کفار بر مسلمانان مسلط بشوند.

الآن متاسفانه کفار بر مسلمانان مسلط هستند. امام و این انقلاب بودند که سلطه کفار را از مسلمانان در ایران برداشتند و حالا هم دارند در منطقه این سلطه را برمی‌دارند؛ وگرنه تمام مسلمانان حالا تحت سلطه کفار هستند. با این منطق قرآن، این‌ها منافق هستند و مسلمان نیستند، چون تن به سلطه کفر داده‌اند. این آیه بسیار مهمی است که تاکتیک این‌ها را می‌گوید. می‌گوید این‌ها کسانی هستند که با بدخواهی شما را زیر نظر دارند و مراقب هستند. چون پیروزی به شما می‌رسد، می‌گویند ما با شما هستیم و ما هم در این پیروزی نقش داشتیم و افتخار و غنایم آن برای ما هم هست و ما هم در انقلاب و جنگ و مبارزات سهم داشتیم. اما اگر کفار پیروزی مختصری به دست بیاورند، به آن‌ها می‌گویند ما مشوق شما بودیم و این واضح است؛ ما اجازه ندادیم این‌ها به شما گزند و صدمه بزنند و کمک کردیم تا شما در برابر مسلمانان تسلیم نشوید.

خداوند می‌فرماید این ادبیات و این گفتمان را ببینید؛ این دقیقاً همان گفتمان کسانی است که کافران مسلمان‌نما هستند. خداوند در روز قیامت میان شما داوری قاطع خواهد کرد. خداوند هرگز هیچ راه نفوذی برای کفر و کفار را بر مسلمانان قرار نداده است و اجازه نمی‌دهد. این یعنی مبارزه با استعمار، مبارزه با استبداد، مبارزه با اشغالگری، مبارزه با ایادی دشمن در جهان اسلام، مبارزه با تهاجم فرهنگی، مبارزه با سلطه اقتصادی دشمن و مبارزه با حکمرانی کفار بر مسلمانان واجب است.

برخی مفسرین به تعبیر جالبی در اینجا اشاره کرده‌اند. قرآن برای مسلمانان کلمه «فتح» را آورده است و می‌گوید اگر مسلمانان فتحی کردند؛ اما برای کفار می‌گوید اگر «نصیبی» به دست آوردند یعنی یک سهمی. مفسرین توضیح داده‌اند که مسلمانان به فتح می‌رسند؛ فتح یعنی گشایش واقعی و پیروزی نهایی اسلام. اما کفار در این میان گاهی سهمی از پیروزی دارند. نصیب یعنی کفار فاتح نخواهند شد اما گاهی نصیب و سهمی از پیروزی‌های موقت و چشم‌گیر خواهند داشت. این تفاوت میان این دو است و قرآن می‌فرماید عاقبت به نفع شماست، نه به نفع آن‌ها.

شأن نزول آیه را هم گفته‌اند که در مورد «عبدالله بن اُبی» است که رهبر منافقین در مدینه بود او همیشه در صف اول نماز پیامبر حاضر می‌شد، اما دائماً علیه اسلام سازماندهی می‌کرد. پیامبر هم او را می‌شناختند اما می‌فرمودند او نفوذ و طرفدار در شهر دارد و باید آبروی او برود و خودش آبروی خودش را ببرد؛ شما باید افشاگری کنید و بعد برخورد کنیم. چون عده‌ای او را قبول داشتند و فکر می‌کردند او مسلمان است و قبل از اسلام هم از بزرگان آن‌ها بوده است.

این موضوع مانند سخن برخی است که می‌پرسند چرا امام بنی‌صدر را از اول می‌شناخت اما اجازه داد بیاید؟ مردم بنی‌صدر را نمی‌شناختند اما امام او را می‌شناخت. بنی‌صدر خیانت‌ها را شروع کرده بود و برخی از نزدیکان و شاگردان امام به ایشان گفته بودند شما که خودتان او را می‌شناسید و می‌دانید او به این حرف‌هایی که می‌زند اعتقاد ندارد و تظاهر می‌کند؛ او هرچند آخوندزاده است اما دین درستی ندارد و رسماً دروغ می‌گوید و قدرت‌طلب است؛ چرا او را عزل نمی‌کنید؟ امام فرموده بود من به خاطر بنی‌صدر نیست که او را عزل نمی‌کنم، بلکه به خاطر مردمی است که به او رای دادند و او را نمی‌شناختند. مردم باید او را بشناسند و او افشا بشود و بعد عزل شود. و الا من می‌شناسم که او چگونه است اما مردم نمی‌دانند، اگر او را بردارم، مردم می‌گویند ما به او رای دادیم ولی او را برداشتند! مردم باید بفهمند و متوجه بشوند و زمان باید بگذرد تا این‌ها خودشان، خودشان را افشا کنند؛ و همین‌طور هم شد.

راجع به عبدالله بن اُبی هم پیامبر می‌دانست او منافق است اما با او برخورد نمی‌کرد. حتی وقتی او مُرد، آمدند گفتند بر جنازه او نماز بخوانید. نقل شده است پیامبر به خاطر مصلحت اسلام و مسلمین بای این که طرفداران آن‌ها درگیر نشوند و جذب بشوند، خواستند بر او نماز بخوانند؛ اما آیه نازل شد که نه، تا این حد مدارا بس است. شما مدارایی که لازم بود را انجام دادید اما دیگر نباید او را تایید کنید. باید او افشا شود و معلوم شود این‌ها چه کسانی بودند. این‌ها قصد ترور پیامبر را داشتند و در جنگ‌ها با دشمن بودند. عبدالله بن اُبی در جنگ احد نرفت و عده زیادی از مسلمانان را نسبت به پیامبر مشکوک کرد. پیامبر می‌فرمود دشمن دارد وارد شهر مدینه می‌شود و باید به جبهه برویم؛ این فرد اول راه افتاد اما در وسط راه گفت ما نمی‌آییم و جوسازی کرد. رزمندگان و مسلمانان تحت تاثیر تبلیغات او، پیامبر را در وسط نبرد احد تنها گذاشتند و برگشتند! دیگه خیانتی از این بالاتر؟! منتهی او شعارهای زیبایی می‌داد و مستقیماً علیه پیامبر سخن نمی‌گفت، بلکه اشکالاتی به مسلمانان وارد می‌کرد می‌گفت به این دلیل! باید اجازه می‌دادند تا او خودش افشا بشود.

عبدالله‌بن‌ابی رئیس منافقین است و برخی گفته‌اند این آیه در مورد آن‌ها نازل شد. دشمن برای انتقام جنگ بدر به مدینه حمله کرده بود تا کار مسلمانان را در جنگ احد یکسره کند. این‌ها اول راه افتادند اما وقتی پیامبر فرمود باید با دشمن بجنگیم، شروع به بهانه‌گیری کردند. جلوی پیامبر صریح نایستاد اما او جوری عمل کرد که عده زیادی از مسلمانان رزمنده‌ای که تابع او بودند گفتند ما نمی‌جنگیم! این‌ها می‌گویند جنگ تا پیروزی، اما ما اهل جنگ نیستیم و اصلاً جنگ غلط است و تقصیر شما بوده است.

قرآن در مورد این‌ها می‌گوید هر وقت پیامبر در نبردی پیروز می‌شد، به مسلمانان می‌گفتند مگر ما با شما نبودیم و ما هم در این پیروزی نقش داشتیم «ألم نَکُم مَعَکُم» مگر ما جزو شما نبودیم؟ ما هم در شهر مدینه رسول هستیم! و هر وقت هم کفار پیروز می‌شدند، به آن‌ها می‌گفتند «ألم نستحوذ علیکم» مگر ما نبودیم که اسرار مسلمانان را به شما می‌گفتیم؟ اگر کمک و اطلاعات و تشویق و همکاری ما و جنگ روانی ما در پشت جبهه نبود، شما پیروز نمی‌شدید. خداوند فرمود: «فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ».

این تعبیر قرآن که می‌فرماید این‌ها نماز می‌خواندند، نه این که رسماً کافر بودند! اما نمازشان به گونه‌ای بود که گویی با خدا بازی می‌کنند: «إنَّ الْمُنَافقینَ یُخَادعُونَ اللَّهَ». منافقین با خدا بازی می‌کنند و فکر می‌کنند همان‌طور که مردم را می‌توان بازی داد، خدا را هم می‌توانند بازی بدهند. آن‌ها تظاهر می‌کنند که خدا که می‌داند ما آدم‌های خوبی هستیم! ما به خاطر خدا داریم این را می‌گوییم! قصد ما خدمت به اسلام و مسلمانان است که می‌گوییم مرگ بر شرک و کفر نگویید! خداوند می‌فرماید این‌ها با خدا بازی درمی‌آورند. «وَهُوَ خَادعُهُمْ». خداوند هم مانند خودشان با آن‌ها مقابله خواهد کرد. شما می‌خواهید کلاه خدا را بردارید؟ کلاه شما را برمی‌دارند. آیا این‌ها مسلمان نیستند؟ فرمود چرا، نماز می‌خوانند، منتهی نمازشان این‌طوری است: «وَإذَا قَامُوا إلَى الصَّلَاة قَامُوا کُسَالَى یُرَاءُونَ النَّاسَ». آن‌ها نماز می‌خوانند اما هیچ نشاطی در نمازشان نیست. جلوی مردم نماز می‌خوانند و زیارت می‌روند و کارهای مذهبی و امور خیریه انجام می‌دهند، اما هیچ‌کدام صادقانه و برای خدا نیست، بلکه برای مردم و عوام‌فریبی است.

در اینجا یک نکته جالب نشان داده می‌شود و آن این است که نفاق "اعتقادی" با نفاق "سیاسی" ارتباط دارد. طبق این تعبیر قرآن که می‌فرماید آن‌ها با کسالت نماز می‌خوانند، این شامل امثال بنده هم می‌شود که نماز را آخر وقت می‌خوانم، در حالی که منافق هم نیستم و نمی‌خواهم برای کسی نماز بخوانم؛ اما «قَامُوا إلَى الصَّلَاة قَامُوا کُسَالَى». نماز را با کسالت خواندن و کارهایی که دوست داری را با هیجان انجام دادن اما نماز را با بی‌حوصلگی خواندن، نوعی نفاق است. قرآن می‌فرماید این نفاق اعتقادی که در رابطه با خدا داری و خدا برای تو اولویت ندارد، این در مسائل سیاسی هم خود را نشان می‌دهد. نفاق سیاسی محصول نفاق عبادی و اعتقادی است.

آن‌ها نماز می‌خوانند اما هیچ نشاطی در کارشان نیست و دلشان می‌خواهد نمازشان دیده بشود. یعنی اگر یک جایی تنها باشند، معلوم نیست نماز بخوانند! نماز برای آن‌ها وسیله است. قرآن می‌فرماید عبادت و مذهب برای آن‌ها وسیله است، نه هدف؛ آن‌ها انگیزه واقعی ندارند. «وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إلَّا قَلیلًا». نمی‌گوید آن‌ها کلاً بی‌دین هستند یا منکر خدا می‌باشند؛ بلکه آن‌ها خدا را قبول دارند و گاهی به یاد خدا هم هستند «یَذْکُرُونَ اللَّهَ» یاد خدا هستند اما خیلی کم.

الآن شما ببینید با توصیف این آیه، بسیاری از ما در خطر هستیم. ما خیال می‌کنیم منافقین کافر فقط آن جاسوس‌ها هستند، اما این توصیف در این آیه بسیار خطرناک است. این آیه خیلی خطرناک است کاش این آیه نازل نمی‌شد. این آیه می‌گوید نفاق از اینجا شروع می‌شود که شما خدا را قبول دارید اما فکر می‌کنید می‌توان خدا را دور زد. ما به خدا اعتماد نداریم و از خدا حساب نمی‌بریم ولی او را قبول داریم. هرچند نماز می‌خوانیم؛ اما بدون هیچ انگیزه و نشاطی. جلوی مردم یک جور نماز می‌خوانیم و در تنهایی جور دیگری، یا اصلاً نمی‌خوانیم. به یاد خدا هستیم، نمی‌گوید «لَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ» بلکه می‌فرماید: «وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إلَّا قَلیلًا»؛ یعنی گاهی به یاد خدا هستیم، هر چند وقت یک بار یک دفعه مذهبی می‌شویم! خیلی آدم‌های خوبی می‌شویم! مثلاً در شب‌های قدر، نیمه شعبان یا عاشورا، همه ما خیلی متدین می‌شویم. «وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إلَّا قَلیلًا»؛ این خیلی عجیب است. می‌فرماید کسانی که خدا را قبول دارند و نماز هم می‌خوانند، مذهبی هم هستند، کار خیر هم می‌کنند اما یک چنین حالتی دارند. می‌خواهند خدا را دور بزنند و فکر می‌کنند خدا نمی‌بیند و نمی‌داند و نمی‌تواند! با خدا صادق نیستند. قرآن می‌گوید این نفاق است. اگر این‌گونه باشد، بسیاری از افراد منافق هستند، منتهی در مراتب پایین‌تر. همین تیپ‌ها در دعواهای سیاسی، در بحث استعمار و استبداد و مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم، حتماً کم می‌آورند. کسانی که این‌طوری مذهبی هستند، قطعاً کم می‌آورند. این‌ها همان کسانی هستند که وقتی درگیری شروع شود و کار سخت شود، به آن طرف می‌پرند و به آن‌ها می‌گویند به خدا ما با این‌ها نبودیم ما با شما هستیم! ان‌شاءالله ما زیر

سایه شما به زیارت امام رضا می‌رویم، زیر سایه شاه به زیارت امام رضا و حضرت معصومه می‌رویم، زیر سایه صدام به زیارت کربلا و نجف و زیارت حرمین شریفین می‌رویم و زیر سایه اسرائیل هم ان‌شاءالله به زیارت بیت‌المقدس می‌رویم تا کل دوره‌ی زیارت‌هایمان تکمیل شود و بعد هم انشاءالله برویم بهشت!

خداوند می‌فرماید شما منافق هستید؛ ظاهراً احکام دین را به جا می‌آورید، مذهبی هستید، اما انگیزه‌های شما الهی نیست. شما نماز می‌خوانید اما ریاکار هستید. شما می‌گویید خدا، اما غافل هستید و فکر می‌کنید خدا فریب می‌خورد: «یُخَادعُونَ اللَّهَ». شما فکر کردید خدا هم باور کرد؟ فکر کردید خدا هم یکی مثل شما است؟ این وسط

فقط یک نفر را فریب دادید و آن خودتان بودید. «یُخَادعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادعُهُمْ»؛ در این وسط تنها کسی که فریب خورد، خودت بودی. خداوند به درون شما آگاه است و پاداش فریبکاری شما را خواهد داد.

آخرین نکته‌ای که در این آیه می‌فرماید، در مورد مؤمنین است که «أَقَامُوا الصَّلَاةَ». مفسرین توجه داده‌اند که در مورد منافقین می‌فرماید «قَامُوا إلَى الصَّلَاة». فرقی بین «اقامه صلاة» با «قیام برای صلاة» وجود دارد. قیام برای نماز را همه اعم از مؤمن و منافق انجام می‌دهند؛ یعنی همین نماز خواندن! بلند می‌شویم و نماز می‌خوانیم. اما «اقامه صلاة» یعنی نماز ایستاده، نه نماز بی‌رمق و بی‌جان. اقامه نماز یعنی احیای نماز؛ نماز جمعی و اجتماعی با همه مقدمات و عواقب آن. برخی خیال می‌کنند تعقیبات نماز فقط همان چند ذکری است که می‌گوییم؛ در حالی که تعقیبات عملی نماز مهم‌تر است. قرآن می‌فرماید هر جا نماز هست، دیگر نباید فساد باشد. اگر ما هم نماز بخوانیم و هم گرفتار فحشا و منکر باشیم، آنجا فقط «قَامُوا إلَى الصَّلَاة» است؛ یعنی شما دارید جسم نماز را می‌خوانید اما «اقامه صلاة» نیست. این تفاوت دو نوع نماز است، که دائم قرآن کریم در این دو- سه آیه تأکید می‌فرماید که صرف مناسک مذهبی ظاهرش مانند نماز، روزه، حج، زیارت و عزاداری، این‌ها شما را بازی ندهد و خودتان هم خودتان را بازی ندهید. این‌ها هدف نیستند بلکه وسیله می‌باشند؛ هرچند وسیله لازمی هستند. فکر نکنید هر کسی این کارها را انجام می‌دهد، حتماً مسلمان است؛ بسا که او کافر و منافق باشد، هرچند کارهای مذهبی انجام می‌دهد.

بعد بر «یَوْمَ الْقیَامَة» تأکید می‌شود. شما دارید مبارزه سیاسی و اجتماعی می‌کنید، کار اقتصادی یا علمی انجام می‌دهید؛ بدانید آن خط پایان «یوم القیامه» ا ست. خط پایان این‌جا نیست. ببینید همین آیه از تک تک این کلمه‌ها، هر کدام از این‌ها جواب 7- 8تا احتمالات و اشتباهات ماست ما همین‌ها را قبل نداریم! و این آیه که: «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ للَّکَافرینَ عَلَى الْمُؤْمنینَ سَبیلًا». خداوند به هیچ وجه امکان تسلط کافران بر مؤمنین را قرار نداده است. اگر این سلطه به وجود آمد، معلوم می‌شود که شما مؤمن نیستید؛ چون مؤمن اجازه نمی‌دهد کافر بر او مسلط شود. یعنی سبک لباس پوشیدن ما، سبک زندگی ما، طلاق‌ها، اعتیاد، دروغ، کلاهبرداری، چک‌های بی‌محل، بی‌ناموسی و خیانت به خانواده و ظلم به خانواده؛ و این سبک زندگی که خوش باش و برو! سبک زندگی کافران باشد، خداوند می‌فرماید هر جا دارید مثل کفار زندگی می‌کنید و عدالت و رحم را نمی‌شناسید و به یکدیگر دروغ

می‌گویید و کلاه هم را برمی‌دارید و خدا و قیامت را باور ندارید، حتماً آن‌ها بر شما مسلط می‌شوند؛ چون شما با کفار فرقی ندارید و اگر آن‌ها قوی‌تر باشند، تسلط حق آن‌ها است. اما اگر مؤمن باشید، دشمن نباید نفوذ و سلطه‌ای داشته باشد؛ چه علمی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی، رسانه‌ای یا هنری. این آیه می‌فرماید شما حق ندارید بگویید این‌ها خواست خدا است و کاری نمی‌توان کرد. مگر خدا نمی‌بیند؟ پس خدا خواسته است؛ همان‌طور که یزید گفت خدا خواست که حسین کشته شد! این هم همین است! قرآن می‌فرماید این‌گونه نیست. هر جا گند می‌زنید، نگویید حتماً خدا خواسته است و کاری نمی‌توان کرد! الآن برخی می‌گویند ما در افق مدرنیته و بشر جدید گرفتار شده‌ایم و امکان خلاصی وجود ندارد و ما دست و پای مذبوحانه می‌زنیم؛ آن‌ها می‌گویند سکولار شدن و مدرنیزاسیون چاره‌ای ندارد و بیخودی دست و پا نزنید، چرا که عصر سلطه شیطان بر بشر و عصر سلطه غرب است. در زمان انبیاء هم همین را می‌گفتند. می‌گفتند زمان قدیم دوره خدا بوده است و حالا دوره شیطان است. قرآن می‌فرماید این‌طوری نیست؛ نه آن روز و نه تا ابد. کلمه «لَنْ» در لغت عرب برای نفی ابد است. «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ» یعنی نه امروز و نه تا ابد، خداوند راه نفوذ را بر شما باز نگذاشته است. با کفار رابطه داشته باشید، تجارت کنید و روابط علمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی داشته باشید، به جز کفاری که با شما در حال جنگ هستند؛ اما نباید زیر سلطه کفار بروید. این «نه شرقی، نه غربی» که امام می‌گفت، همین آیه است. برخی پرسیدند یعنی چه؟ یعنی ما منزوی بشویم و قطع ارتباط کنیم؟ یعنی رابطه تجاری و علمی با دنیا نداشته باشیم؟ خیر؛ «نه شرقی، نه غربی» یعنی نه تحت سلطه شرق بروید و نه تحت سلطه غرب. معنای آن این نیست که با آن‌ها ارتباط نداشته باشید. دو یا سه آیه قرآن صریحاً می‌فرماید که حتی با مشرک بت‌پرست و با کافران ارتباط داشته باشید و اگر کمک خواستند، مثلاً قحطی یا زلزله شد، به کمک آن‌ها بروید و حقوق آن‌ها را رعایت کنید و به آن‌ها ظلم

نکنید؛ اما تحت سلطه آن‌ها نروید و ولایت آن‌ها را نپذیرید. اجازه ندهید آن‌ها برای شما تصمیم بگیرند و به شما خط بدهند. دل شما نباید آن طرف باشد، دل‌تان این‌طرف باشد. با آن‌ها دوستی یعنی هم‌فکری و همدلی نداشته باشید، و الا رابطه داشته باش؛ مگر با کسانی که با شما وارد جنگ شده‌اند که با آن‌ها نباید رابطه داشته باشید و باید با آن‌ها بجنگید. کلمه «لَنْ» می‌گوید باید کاری کنید که کفار تا ابد از مسلط شدن بر شما مایوس بشوند.

این آیه، هم یک پیام به کفار و یک پیام به مسلمانان می‌دهد؛ باید کاری کنید که آن‌ها نتوانند بر شما مسلط شوندو مأیوس بشوند. این «لن» یعنی این.

دیگر چی؟ کلمه «سَبیلًا» در سیاق نفی آمده است که نفی جنس می‌کند؛ یعنی بطور کامل و مطلق. یعنی خداوند هیچ راه نفوذی برای دشمن میان شما قرار نداده است؛ یعنی هیچ راهی در هیچ عرصه‌ای. «سبیل» یعنی راه و جاده. جاده صاف‌کن دشمن. خداوند فرموده شما باید تمام فضاها را بر دشمن ببندید. چگونه ببندیم؟ ما باید از لحاظ علمی، اقتصادی و نظامی قوی باشیم تا تحت سلطه آن‌ها نرویم. وقتی شما ضعیف باشید، زیر سلطه می‌روید و آن طرف قوی است بر شما سوار می‌شود. این آیه فرمان می‌دهد که باید قوی بشوید. باید در اقتصاد، سیاست، جنگ، روابط بین‌الملل، هنر، فرهنگ‌سازی و رسانه، آن‌قدر قوی بشوید که دشمن نتواند بر شما مسلط شود و تاثیرگذاری کند.

این آیه فرمان تمدن‌سازی و فرمان تولید قدرت، ثروت، علم و صنعت است؛ چون اگر این‌ها را نداشته باشید، شما اگر گرسنه باشید، فقیر باشید، مریض باشید، گرفتار باشید و به لحاظ دنیوی عقب‌مانده باشید، خب معلوم است که کفار بر شما مسلط می‌شوند و اصلاً نمی‌توانید مقاومت کنید، اصلاً خودت زیر سلطه آن‌ها می‌روی و خودت به آن‌ها می‌گویی بیایید. این آیه پس این پیام را دارد.

آخرین نکته‌ای که در این آیه عرض می‌کنم این است که وقتی آیه می‌فرماید هیچ راهی برای نفوذ نگذاشته است معنی آن این است که هر نوع قرارداد بین‌المللی، این پروتکل‌ها، قراردادهای جهانی، مقابله‌نامه‌ها، پیمان‌نامه‌های اقتصادی، مدیریتی، نظامی، سیاسی یا فرهنگی، اگر تمام این قراردادها زمینه‌ای ایجاد کند که دشمن و کفار بر جامعه دینی مسلط بشوند و نفوذ پیدا کنند، تمام آن قراردادها حرام و باطل است.

در سیاست خارجی و اقتصاد بین‌الملل، هر معامله‌ای که باعث شود بازار مسلمین و بازار شما یا دانشگاه‌های شما یا سبک زندگی شما تحت سلطه آن‌ها قرار بگیرد، قرآن می‌فرماید همه این‌ها خروج از دایره ایمان است. تمام روابط بین‌المللی که باعث شود ما زیردست آن‌ها بشویم و آن‌ها بتوانند ما را مجبور به کاری کنند، از نظر قرآن تمام این قراردادها باطل و حرام است.

حالا نکات دیگری هم هست که جلسه بعد نمی‌خواهم به این آیه برگردیم بنده فعلاً به این مفاهیم در این آیه کریمه اکتفا می‌کنم.

دیدید 7- 8تا پیام مهم داشت و همه‌اش هم همین الآن است. همین آیه را اول جلسه‌ها با قرائت و صدای قشنگ می‌خوانند و همه هم احسنت می‌گویند! اصلاً نمی‌فهمد این آیه دارد چه می‌گوید؟ همین یک آیه، صدتا اشکالات امروز ما را گفت. چرا ضعیف هستید؟ چرا نمی‌فهمید؟ چرا بازی می‌خورید؟ چرا نمی‌توانید نفوذی‌ها را بشناسید و... .

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha