بسم الله الرحمن الرحیم
به آیاتی در باب رابطه معنویت با قدرت، یا سیاست و دیانت میپردازیم. مسئله حساسیت قرآن کریم در مورد دوگانهی حق و باطل است؛ و این که مؤمن نمیتواند فقط یک ایمان قلبی و شخصی و عبادات فردی بین خود و خدا داشته باشد و این را کافی بداند. بلکه قرآن کریم میفرماید که اگر کسانی به خدا و آخرت هم عقیده دارند، مذهبی و متدین هستند و اهل عبادت و زیارت و اینها هم هستند، اما حاضر نیستند از حق دفاع کنند، حاضر نیستند با باطل و با دشمنان حق درگیر بشوند. آنها هم خدا و جبههی حق را قبول دارند و هم با دشمنان حق مشکلی ندارند و دعوا ندارند؛ و حتی رابطه دوستانه، گاهی علنی و گاهی غیرعلنی با آن طرف خندق و آن طرف جبهه هم دارند.
قرآن میفرماید اینها مسلماننما هستند. یعنی ظاهراً مناسک اسلامی و تیپ مسلمان دارند و بین شما هستند، در جبهه مسلمین میباشند و در جبهه حق حضور فیزیکی دارند اما قلباً با دشمن و با آن طرف هستند. قرآن از اینها به «منافق» تعبیر میکند. منافق یعنی خودیهای غیر خودی؛ یعنی کسانی که همین مناسک و آدابی که شما انجام میدهید را انجام میدهند، زیارت هم میروند تا جایی که خطر نیست؛ ولی اسم آن باشد که آمدیم، تا آنجا میآیند. آنها ممکن است مخصوصاً جلوی چشم شماها نماز هم بخوانند، اما اینها کافر هستند. آنها کافر هستند؛ یعنی به جبههی کفر تعلق دارند. گاهی هم ممکن است خود آنها هم خیلی توجه نداشته باشند؛ یعنی یک حالت تذبذب و رفت و گشت دارند و میخواهند خدا را بازی بدهند!
قرآن میفرماید که اینهایی که سر شوخی را با خدا باز میکنند و میخواهند خدا را دور بزنند، خداوند آنها را دور میزند. هر کس بخواهد کلاه خدا را بردارد، خدا کلاه او را برمیدارد؛ یعنی او را بیچاره میکند و به دست خود او، وی را بدبخت میکند. این آیه که میفرماید اینها «یُخَادعُونَ اللَّهَ»، میخواهند با خداوند نقشه بکشند و او را فریب بدهند؛ یعنی با ظاهر مذهبی در خدمت جبهه باطل هستند اما توجه ندارند که خداوند بازی دهنده آنها است.
آن وقت در پاسخ این سؤال که مگر خداوند هم اهل خدعه است؟ که میگوید آنها خدعه میکنند و خدا میگوید من با آنها خدعه میکنم؟ مگر خدعه یعنی مثلاً فریب؟ مگر خدا اهل فریب است؟ امام رضا(علیهالسلام) که در محضر ایشان هستیم، فرمودند که این که خداوند در قرآن میفرماید آنهایی که با خدا خدعه میکنند، خدا با آنها خدعه میکند و کاری میکند که خود آنها، خودشان را فریب بدهند، خداوند کسی را فریب نمیدهد اما به کسانی که میخواهند فریب بخورند، خداوند اجازه میدهد فریب بخورند؛ نه این که خدا کسی را فریب بدهد. در حقیقت جزای حقهبازی افراد و نتیجهی حقهبازیهای ما و خدا، مستقیم به خود ما برخواهد گشت. امام رضا(ع) میفرمایند که خداوند کلاهبردار نیست ولی کلاهبردار را گرفتار کلاهبرداریهای خود او خواهد کرد.
حالا آیهای که قرار شد امروز بحث بکنیم، آیه 28 سوره آل عمران است. آنجا مرز ایمان و کفر را که خیلی از ما به آن توجه نداریم، بیان میکند. میفرماید اگر بگویید ما مسلمان هستیم، متدین هستیم، خدا و پیغمبر و اینها را قبول داریم، اما یک جاهایی هم دل ما با دشمن است، یک جاهایی شعار ما با شعار دشمن یکی است، یک جایی ما با آنها و با آن طرف جبهه همدلی و همراهی داریم، قرآن میفرماید این خط قرمز است. اگر شما یک همچین احساسی و گرایشی دارید، عملاً آن طرفی هستید نه این طرفی. ولو این طرف هستی، ولی آن طرفی هستی. تو جزو مؤمنین نیستی بلکه یکی از کفار هستی. میفرماید نفاق یعنی همین که این طرفی هستی اما هر وقت آن طرف پیروز میشود، تو خوشحال میشوی؛ هر وقت این طرف پیروز میشوند، ناراحت میشوی. اشکالات و اعتراضاتی که به این طرف داری، خیلی بیشتر از اعتراضاتی است که به آن طرف داری. این معلوم میشود که کرم داری، مرض داری و مشکلی داری. قرآن میفرماید این نفاق است تو قلباً آن طرفی هستی نه این طرفی. این طرف گیر افتادی! و خداوند میفرماید که عذاب دردناکی در انتظار شما است و قسر در نمیروید.
أَعُوذُ باللَّه منَ الشَّیْطَان الرَّجیم. «لَا یَتَّخذ الْمُؤْمنُونَ الْکَافرینَ أَوْلیَاءَ منْ دُون الْمُؤْمنینَ». قرآن برای ایمان و مؤمنین تعریف مشخصی دارد. قرآن میفرماید مؤمنین کسانی هستند که هرگز حاضر نیستند هیچ پیوند دوستی و رابطه ولایی داشته باشند. ولایت یعنی آنها را دوست داشته باشی و زیر بار آنها بروی، از آنها خط بگیری، به آنها حال بدهی، به آنها لبخند بزنی، به آنها حق بدهی؛ این میشود ولایت. بگذارید آنها بر شما تأثیر بگذارند، به شما خط بدهند، تأثیر فکری و سیاسی و تأثیر اخلاقی بگذارند. هر تأثیرپذیری از آنها به معنای پذیرفتن ولایت کفر است. قرآن میفرماید ممکن نیست مؤمن به جای مؤمن، رابطه دوستانه با کفار داشته باشد. این مخصوص زمان پیامبر نیست و همین الآن هم هست. همین الآن هم کسانی هستند که اینجا میباشند ولی در این دعواها
همیشه حق را به آن طرف میدهند. در انقلاب میگفتند که این تقصیر خمینی است که شاه هزاران نفر را کشت! در جنگ عراق که صدام حمله کرد، میگفتند که تقصیر ما بوده است که صدام حمله کرده است. آمریکا تحریم کرده است، بعداً میگفتند تقصیر ما بوده و آمریکا ناراحت شده است چون ما او را از اینجا بیرون کردیم و او حمله کرده است. در طبس و تحریم و در مکه که آلسعود چند صد حاجی ما را کشت که در تاریخ مکه سابقه نداشت، گفتند تقصیر شما بوده است که آلسعود شما را کشتند. در جنگ گفتند تقصیر شما بوده است که صدام حمله کرده است؛ یعنی همیشه به آن طرف حق میدهند. الآن سر قضیه غزه میگویند تقصیر حماس بود و نباید به اسرائیل ضربه میزد؛ کشتن اینها تقصیر اسرائیل نیست بلکه تقصیر اینها است. و برخلاف همه قوانین بینالملل، همه استکبار غرب هم کنار اسرائیل آمده است؛ آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و نوکران آنها در کشورهای عربی و حکومتهای خائن که اجازه ندهند ایران اسرائیل را قصاص کند. یک عده میگویند تقصیر حماس بود که حمله کرد. اصلاً یک همچین تیپی.
در زمان پیامبر هم همینطور بود. هر اتفاقی میافتاد، میگفتند تقصیر شما و تقصیر ما بوده است که پیامبر را در مکه زدند و کشتند و لت و پار کردند و شما مجبور شدید به مدینه مهاجرت کنید؛ میخواستید نکنید تا کتک نخورید، تقصیر شما بوده است. در جنگ خندق و احزاب که ده هزار نیرو آمدند و شهر را محاصره کردند و تحریم و محاصره کردند، گفتند تقصیر خودتان بود. یک همچین تفکری آن زمان بود، الآن هست و بعداً هم خواهد بود. و اینها وانمود میکنند که خیرخواه و دلسوز اسلام و مسلمین هستند و قصد آنها خیر است؛ میخواهند جنگ نشود، میخواهند هزینه تحمیل نشود و قصد صلح و خیر دارند!
قرآن میفرماید اینها دروغ میگویند و منافق هستند. اولاً اینجا که میفرماید مؤمنین نباید با کفار رابطه ولایی پیدا کنند و آنها را اولیاء خودشان نگیرند، آیا مراد این است که مسلمان با غیرمسلمان و با هیچ نوع کافری هیچ نوع رابطهای نباید داشته باشد؟ نه، معنای آن این نیست. ولایت یعنی تحت ولایت آنها نروید؛ معنای آن این نیست که هیچ رابطهای نداشته باشید. با کل دنیا اعم از مسلمان، کافر، مشرک، چپ و راست با همه دنیا میتوان رابطه داشت؛ ولی رابطه دو جور است: یکی رابطه فعال و یکی رابطه منفعل. یک رابطهای که به نفع امت اسلام است و یک رابطهای که به ضرر ما و به نفع دشمن است. مذاکره دو جور است؛ رابطه سیاسی دو جور است؛ رابطه اقتصادی و تجاری دو جور است؛ رابطه علمی، رابطه فرهنگی و هنری دو جور است. این نوع که باعث میشود ما تحت ولایت کفار برویم، همه این ارتباطات ممنوع میشود؛ چون باعث میشود که جبهه باطل بر جبهه حق و بر جامعه اسلامی مسلط بشود. این را ولایت میگویند.
فرمودند در جبهه آنها و کنار آنها نروید و نایستید و در خدمت آنها قرار نگیرید. اگر رابطهای هست باید به نفع شما باشد؛ رابطه اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و علمی. اما اگر رابطهی آن طوری است که به نفع آنهاست و به ضرر شماست و شما مسلمانها را و جبهه حق را ضعیف میکند، تحقیر میکند، آسیبپذیر میکند، وابسته میکند، ضعیف میشوید و عقب میافتید، این را رفتن تحت ولایت دشمن میگویند. این اتخاذ اولیاء است؛ یعنی بین کافر و مؤمن، به طرف آنها غش میکنی! «مِن دونِ المُؤمنین» این را منافق میگویند. اینهایی که هر جا بحث جبهه حق و باطل میشود، یک جوری حرف میزنند که انگار تقصیر ماست و حق با آنهاست و ما اشتباه کردیم و ما اشتباه میکنیم و آنها درست میگویند! قرآن میفرماید عذاب دردناکی در انتظار شماست. شما جزو آنها هستید و آنطرفی میباشید نه اینطرفی. شما دائماً جبهه مسلمین و جبهه حق را تضعیف میکنید؛ میخواهید همه را به تردید بیندازید و بترسانید. شما برای خیانت کردن آماده هستید و اگر آنها به شما پیشنهاد بدهند، خیانت میکنید.
پس این آیه کلی قرآن است: «لَا یَتَّخذ الْمُؤْمنُونَ الْکَافرینَ أَوْلیَاءَ منْ دُون الْمُؤْمنینَ». یعنی حق ندارید هیچ رابطه عاشقانه و وفادارانه و تن دادن به هر نوع سلطه و نفوذ کفر و کفار بر جامعه اسلامی بدهید. حق ندارید این کار را بکنید. رابطه دوستانه باید با مؤمنین و با مسلمانان و مؤمنین کل جهان داشته باشید. اما با کسانی که در جبهه
مقابل هستند، هیچ نوع رابطه دوستانه، همراهی، دلسوزی برای آنها، کمک به آنها، تکرار شعارها و حرفهای آنها و تقویت آنها و تضعیف جبهه حق نباید داشته باشید. قرآن میفرماید اگر این کار را بکنی، ولو نماز هم میخوانی و زیارت هم میروی، اما کافر هستید. رابطه دوستانه با دشمن نگیرید و هی آنها را توجیه نکنید و نگویید آنها میتوانند و شما نمیتوانید، آنها پیروز میشوند و شما شکست میخورید، حق با آنها است و شما افراطی هستید؛ انواع و اقسام این حرفها.
در آیهای میفرماید: «بَشر الْمُنَافقینَ بأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلیمًا». به این منافقین، یعنی تیپهایی که این کار را میکنند، اینها اولاً منافق هستند؛ یعنی کافران مسلماننما میباشند. اینها آنطرفی هستند ولی بین شما میباشند. به آنها یک خبری بده و بگو که عذاب دردناکی در انتظار شما خواهد بود. شما بعد از مرگ و در عوالم بعد و در قیامت، بین کفار محشور میشوید ولو اینجا ظاهراً مسلمان بودید.
آیه 139 به انگیزه این تیپها اشاره میکند و میگوید اینهایی که بین شما هستند ولی دل آنها با کفار است: «الَّذینَ یَتَّخذُونَ الْکَافرینَ أَوْلیَاءَ منْ دُون الْمُؤْمنینَ» اینهایی که همیشه و در هرجا که بحثی بشود به طرف آنها غش میکنند و حق را به آنها میدهند و طرفدار آن طرف هستند و دوست دارند آن طرف پیروز بشود نه این طرف. در فوتبال خوشحال میشود که ایران باخت. اینها در رسانههایشان به اسرائیل میگوید بزن!
قرآن میفرماید به آنها بگو عذاب دردناکی در پیش دارید شما جزو جبهه دشمن هستید ولو بین مسلمانان هستید و بعد به انگیزه آنها اشاره میکند و میگوید اینها چرا اینطوری هستند؟ میفرماید: «الَّذینَ یَتَّخذُونَ الْکَافرینَ أَوْلیَاءَ منْ دُون الْمُؤْمنینَ» اینهایی که درهر چیزی حق را به آنها میدهند و طرفدار آن طرف هستند میدانید چرا این مرض را دارند؟ «أَیَبْتَغُونَ عنْدَهُمُ الْعزَّةَ». شما دنبال عزت هستید و فکر میکنید عزت آن طرف است؟ دنبال عزت و برتری هستید و میگویید اینها الآن دست آمریکا و انگلیس و اسرائیل است؟ الآن آمریکا است و آن زمان هم قدرتهای دیگر بودند. «أَیَبْتَغُونَ عنْدَهُمُ الْعزَّةَ» آیا شما دنبال عزت پیش آنها هستی؟ بعد میفرماید: «فَإنَّ الْعزَّةَ للَّه جَمیعًا» همه عزت فقط و فقط مال خداست. عزتی در دنیا نیست. عزت یعنی پیروزی شکستناپذیر؛ عزت یعنی نفوذناپذیری و شکستناپذیری. شما فکر میکنید آنها همیشه پیروز هستند و این پیروزی مال خود آنها است و عاقبت مال آنها و به نفع آنهاست؟ اشتباه میکنید. قرآن میفرماید این محاسبه شما غلط است که فکر میکنید آنها عزیز هستند و هر کس با آنها نیست یا با آنها در بیفتد، ذلیل است. این محاسبات شما غلط است. این محاسبه هم کافرانه است و همین محاسبه علامت کفر است؛ چون شما فکر میکنید جایی که حق است و خدا هست، آنجا عزت نیست و عزت پیش دشمنان حق است. میگویید چون ثروت دارند و قدرت دارند و الآن در دنیا ابرقدرت و حاکم هستند، فکر میکنی عزت است؟ به دنبال عزت پیش آنها تملق میکنید و برای آنها معلق میزنید. جای دوست و دشمن را نشان میدهد. هنوز نفهمیدهاید که عزت یعنی قدرت، یعنی علم، یعنی هر امکانی که در عالم است، مال خدا است؛ منشأ آن خدا است و اداره آن دست خدا است. این را نفهمیدهاید. خب مثل کفار دارید محاسبه میکنید.
هر کس کافران را به جای مؤمنین دوست بگیرد و در خط آنها حرکت کند و حرفهای آنها را تکرار کند و تن به ولایت آنها و سرپرستی آنها بدهد گمراه است. عزت را پیش دشمنان حق دنبال میکنید؟ هنوز نفهمیدهاید همه عزت از آن خداست؟ هنوز نفهمیدهاید آنها اگر نفس میکشند به اراده خداست؟ آنها کارهای نیستند. شما مشکل دارید که محاسباتتان کافرانه است. فکر میکنید که باطل بر حق پیروز میشود. فکر میکنید باطل عزیز و حق ذلیل است. میترسید؛ از آنها میترسید و دل شما آن طرف است.
پس رابطه با کفار، با غرب و شرق، تکلیف آن اینجا روشن شد. رابطه به نفع و رابطه درست و عادلانه اشکالی ندارد، اما رابطهای که شما تحت ولایت و سلطه آنها بروید و شما به سمت جبهه دشمن غش کنید، این کفر و قطعاً جهنمی هستید. الآن نمونههای آن را زیاد داریم در مسائل مختلف میبینیم.
آن زمان هم در مدینه بود؛ جمع زیادی بودند که منافق بودند؛ یعنی اسلام و پیغمبر را قبول نداشتند ولی چون میدانستند دور، دور پیغمبر و اسلام است، نماز هم میخواندند و میگفتند ما مسلمان هستیم. ولی به طور پنهانی و دائمی و تشکیلاتی، هم با یهودیان و سرمایهداران یهود در مدینه ارتباط داشتند و علیه پیامبر کار میکردند و هم با مشرکین در مکه ارتباط داشتند؛ یعنی با آنها و اینها ارتباط داشتند. در مدینه در پشت جبهه مدام پیامبر اکرم و مؤمنین را تضعیف میکردند، جاسوسی میکردند، تضعیف روحیه میکردند، مردم و افکار عمومی را میترساندند و به تردید میانداختند. میگفتند دشمن قوی است و پیروز میشود؛ میگفتند ما داریم اشتباه میکنیم. مدام جنگ روانی به راه میانداختند. قرآن تعبیر «مُرْجفُونَ فی الْمَدینَة» را به کار میبرد؛ «مُرجِف» میگوید یعنی اینهایی که جنگ روانی میکنند و همه را میترسانند، اینها را "مُرجفین" میگویند. اینها در مدینه و در پشت جبهه بودند. پیامبر با مشرکین و اسلام با کفر در حال جنگ است و آنها هم هی حمله میکنند.
خداوند به پیامبر میفرماید که مؤمنین را به مقاومت و جهاد تشویق کن و از دشمن نترسید. یک عدهای در مدینه دائماً پچپچ میکردند. حالا الآن در فضای مجازی یا در تاکسی و صف نانوایی این حرفها هست، آن زمان هم همینطور در بازار پچپچ میکردند که کار ما تمام شد! الآن دشمن آمد و پدر همه ما را در میآورد! تمام شد و شکست خوردیم! همین حرفهایی که الآن دارند میزنند؛ آقا الآن آمریکا بزند، اسرائیل و انگلیس فلان کار را بکنند! چه کار میکنند! همین حرفها. «مُرْجفُونَ فی الْمَدینَة» یعنی دقیقاً همین. قرآن میفرماید مراقب اینهایی که پشت جبهه بین شما هستند و دائماً مردم را از دشمن میترسانند یا به شک میاندازند که اصلاً حق با کیست و کی درست میگوید، باشید. آنها میگویند آنها درست میگویند و اینها غلط میگویند؛ آنها درست میگویند. علیه پیامبر و مؤمنین انتقاد شدید دارند. مراقب باشید اینها نفوذیهای کفر بین شما هستند.
قرآن میفرماید اینها آن موقع... ببینید دقیقاً انگار راجع به همین الآن دارد صحبت میکند. اصلاً قرآن همه آیات آن مال الآن و مال همیشه است. بعضیها خیال میکنند دارد قصه گذشته را میگوید؛ خیال میکنند قصه برای قبل میگوید. همین الآن هم همینطور است. اینها ارتباط سیاسی، ارتباط اطلاعاتی یعنی جاسوسی و حتی قرارومدار برای همکاریهای نظامی، همه اینها را داشتند؛ هم با جبهه شرک و کفر در مکه، هم با یهودیانی که در مدینه بودند، هم بعضی از آنها حتی با امپراتوری روم یعنی استعمار خارجی؛ اینها همه با هم ارتباط داشتند. در مدینه پیامبر آنها را و رهبران آنها را میشناخت ولی اولاً اینها تعدادشان کم نبود، نفوذ داشتند و پول داشتند. اصلاً قبل از اسلام، مدینه دست اینها بود؛ چنانکه مکه دست بنیامیه بود. قبل از اسلام هم ابوسفیان و اینها بودند. اینها نفوذ داشتند؛ ضمن این که یک عده زیادی هم سیاه لشکر و لجاره داشتند؛ آدمهای معمولی و عوام که میگفتند مسلمان هستند و بازی هم میخوردند و نمیدانستند. پیامبر میدانست که مثلاً عبدالله بن اُبَی، رهبر منافقین مدینه است. اصلاً قبل از اسلام داشت پادشاه مدینه میشد؛ چون با یهودیها بود، خودش هم مشرک بود و دو قبیله برتر و قدرت اصلی یعنی اوس و خزرج هم او را قبول داشتند. اصلاً میخواست در مدینه تاجگذاری کند! بدشانسی آورد که اسلام آمد و عدهای از مردم مدینه رفتند و از پیامبر دعوت کردند و پیامبر از مکه هجرت کرد. پیامبر مدینه را با زور نگرفته است. آمدن به مدینه با دعوت مردم بود. مکه هم بدون جنگ تسلیم شد. فتح پیامبر بر اساس معرفت و عشق و ایمان و بیعت و اینها بود که پیش میآمد. بعد آنها حمله میکردند، جنگ راه میانداختند، میزدند، میکشتند و ترور میکردند. پیامبر اکرم میفرمود جواب آنها را بدهید. تمام جنگها، اگر آنها دست به شمشیر نمیبردند، بحث منطق و گفتگو و موعظه بود و هرگز پیامبر دست به شمشیر
نمیبرد. منتهی اینها دعوت به توحید و عدالت و برادری میکردند و آن صاحبان قدرت و اشراف و اینها اذیت میکردند و خشونت راه میانداختند. سیزده سال هم در مکه خشونت یکطرفه بود و فقط آنها میزدند. پیامبر میگفت شما هیچ کاری نکنید؛ آنها بزنند و ما بخوریم. مدینه هم که رفتند، یک مدتی همینطور بود تا این که حکم جهاد آمد دیگه از جنگ بدر به بعد، فرمودند حالا دیگر دفاع کنید و بزنید؛ اگر زدند، بزنید. که همان اول بدر، با پیروزی شروع شد؛ با این که اینها یکسوم دشمن بودند و هیچی هم نداشتند. - هر چه میگویم در مدینه، شما همین الآن تطبیق بدهید - قرآن میفرماید که اینها با هم ارتباط داشتند؛ هم یهود داخل شهر که از پشت ضربه میزدند، هم مشرکین در مکه و هم با رومیها؛ با آنها همکاری میکردند، اطلاعات میدادند، جاسوسی میکردند، جنگ روانی و شایعهپراکنی میکردند. ولی منافق یعنی دودوزهباز؛ یعنی یک پای تو اینطرف باشد و یک پای تو آنطرف! اگر آنها باختند، اینطرف بپری و بگویی ما که با شما هستیم! اگر اینها باختند، آنطرف بپری و بگویی مگر ما با شما نبودیم؟! همین الآن دقیقاً یک عالمه تیپ اینجوری داریم.
قرآن میفرماید عزت فقط دست خدا است. اینهایی که هی به آنور تمایل دارند، اینها عزت را نمیشناسند و
خدا را نمیشناسند و واقعبین نیستند. منشأ عزت، علم و قدرت است. منشأ علم و قدرت، علم مطلق و قدرت مطلق خدا است. این که در دعای شعبانیه به ما میگویند که به خدا عرض بکنیم: «إلَهی بیَدکَ لَا بیَد غَیْرکَ زیَادَتی وَ
نَقْصی»؛ خدایا! زیاد شدن و کم شدن من همه چیز به دست تو است، نه به دست غیر تو؛ یعنی فقط تو. اینجا میگویند که اگر ما مسلمان هستیم باید عقیده داشته باشیم و اگر عقیده نداریم، ما مسلمان نیستیم. معمولاً هم میگوییم ولی عقیده نداریم. خیال میکنیم آدمها میتوانند به ما نقص وارد کنند یا زیادت بدهند. ما فکر میکنیم که شکست و پیروزی ما، ما فکر میکنیم که عزت و ذلت ما دست فلان سرمایهدار و فلان قدرتمند و فلان چیز است. نمیدانیم که او خودش هم بدبخت است عین ماست! همه آدمها مثل ما هستید؛ یک مدت کوتاه یک ثروت یا یک قدرتی دست اوست. همان وقتی هم که دست او است، مال خود او نیست؛ همان وقت هم مثل ما بیچاره است.
پس اولاً خداوند محاسبه اینها را افشا میکند. میگوید اینها چرا همواره از جبهه کفر میترسند و چرا دودوزهبازی میکنند؟ برای این که قلب آنها آن طرف است. خود آنها اینجا هستند، بدن آنها اینجا است ولی دل آنها آن طرف است. چرا؟ قرآن میفرماید برای این که مفهوم واقعی عزت و ذلت را نمیفهمند و نمیدانند عزت و ذلت منشأ آن کجا است؛ یعنی تعریف درستی از عزت ندارند. فکر میکند اگر به آنجا بروی، مثلاً تابعیت آمریکا و گرین کارت بگیری و به فلان جا بروی، به عزت رسیدهای! اولاً میفرماید تعریفتان از عزت و ذلت غلط است.
ثانیاً میفرماید که ملاک مؤمن و ایمان این است که همان که در دعای شعبانیه هم میگوییم ولی عقیده نداریم: «إلَهی بیَدکَ»؛ پروردگار من! به دست تو است «لَا بیَد غَیْرکَ»؛ نه به دست هیچ کس جز تو. زیادتی و کاستی من فقط دست تو است. سرنوشت من، مرگ و حیات من، عزت و ذلت من، همه چیز فقط دست تو است و بقیه نمایش است. تو اگر اراده کنی، هیچ غلطی هیچ کس نمیتواند بکند. اگر اراده کنی ما شکست بخوریم، با یک پشه شکست میخوریم! نمرود، ابرقدرت بود اما از یک پشه شکست خورد.
یکی از قهرمانان بینالمللی ورزش، سی- چهل سال پیش، ایشان در دنیا مدال آورد، خیلی قهرمان بود و شکستی در مسابقات کشتی و اینها نداشت. ولی مرگ او بنده خدا روی یک کیسه گونی بود. کیسه گونی چقدر ارتفاع دارد؟ مگر یک کیسه گونی آرد چقدر ارتفاع دارد؟ روی آن نشسته بود از روی آن افتاد کلهاش به دیوار خورد مُرد!
بعد شما یک کسی را هم میبینید که میگویند خدا شیشه را بین سنگ نگه میدارد. در همین بمبارانهای غزه، بعد از چهار روز یک بچه شش- هفت ماهه زنده بیرون آمد. بعد از سه چهار روز! اینها همه خلاف محاسبات مادی است. الآن یمنیها هیچی ندارند ولی هیچ کس حریف آنها نیست. کل ارتش آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسرائیل همه میخواهند جلوی اینها را بگیرند ولی نمیتوانند. این عزت و ذلت و نقص و زیادت است. در وقتی که اسرائیل و آمریکا همه هزاران بمب و بزرگترین ارتشهای دنیا را دارند، حماس و غزه را نمیتوانند بگیرند. میدانید به قول یکی از آقایان میگفت که غزه آنقدر کوچک است که عرض آن را با تکچرخ میتوان رفت! اینقدر است اما نتوانستند بگیرند. ده ماه، نزدیک یک سال، کل ارتشهای دنیا و سرویسهای جاسوسی آنها و مردم عادی و زن و بچه را کشتند ولی نمیتوانند بگیرند. منتها قرآن میفرماید اینها باور ندارند. اینهایی که هی دل آنها آن طرف است، میترسند و بقیه را هم میترسانند و به تردید میاندازند. هی میگویند تقصیر ما است؛ نه، تقصیر آنها است. هی با آنها چشمک میزنند، با آنها همکاری هم میکنند. با شما همکاری میکنند، با آنها هم همکاری میکنند. گاهی به نفع شما حرف میزنند، گاهی به نفع آنها حرف میزنند. قرآن چطور این را افشا میکند؟
آیه بعد جالب است که تاکتیکهای اینها و این که چکار میکنند و چهجوری عمل میکنند را هم میگوید. تا اینجا در این آیه کریمه چه فرمود؟ یعنی هر کس فکر کند اگر به جبهه دشمن ملحق بشود به عزت میرسد و اگر این طرف جلوی آنها بایستد ذلیل میشود یا ذلیل است، این فرد مسلمان نیست بلکه منافق است. هر کس در ذهن خود اینجوری فکر میکند به قول من نه، به قول قرآن.
دیگر چه؟ هر نوع رابطه؛ این آیه میفرماید هر نوع رابطه علمی، سیاسی، اقتصادی، ورزشی، نظامی، هنری و سینمایی با کفار اگر به این معنا باشد که آنها به شما دستور بدهند، آنها به شما خط بدهند، آنها بر شما اثر بگذارند، آنها برای شما تصمیم بگیرند و حقوق و مصالح و عزت شما رعایت نشود و به ضرر شما مسلمین باشد و به نفع آنها باشد، هر نوع رابطه دوستانه در هر رشتهای اگر اینطور رابطهای باشد که به آن میگویند ولایت، یعنی شما تحت ولایت آنها رفتهاید، قرآن میفرماید حرام و ممنوع مطلق است. هر رابطه بینالمللی که کفار بر شما مسلط بشوند و آنها به شما دستور بدهند، نباید برویم. رابطه برابر اشکالی ندارد اما این که ما تحت ولایت بیاییم، ممنوع است.
دیگر چه؟ آیه فرمود در سیاست خارجی و روابط بین همه دولتها و ملتها در سطح جهان و رابطه بین ادیان، قرآن میفرماید باید اولویت را به رابطه با مؤمنین اولویت بدهید، نه به رابطه با کفار. با اینها باید تا میتوانید پیوندهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داشته باشید و این هم بیشتر به نفع شماست.
ببینید در همین قضیه برجام، هی میگفتند که آقا رابطه را درست کنید تا آمریکا و اروپا بیایند و معامله و اقتصاد شما راه بیفتد. از ما امتیاز گرفتند ولی امتیازی ندادند. آن وقت دوستان که مطلع هستند و در جریان بودند، گفتند کل اروپا و آمریکا بعد از برجام، کل معاملاتی که کردند به اندازه یک کف دست بود. در حالی که ما از همین عراق و افغانستان، دو تا همسایه ما که هر دو هم جنگزده بودند، از معامله با همینها میلیاردها پول وارد ایران شد؛ با این که اینها جنگزده و بیچاره و گرفتار بودند و کشورهای آنها تحت اشغال بود و هنوز هم کامل رفع نشده است و هنوز هم درگیری و ناامنی هست. ولی سودی که به کشور رسید در معاملات اقتصادی از همین دو همسایه مسلمان، خیلی خیلی بیشتر بود. اصلاً آنها دنبال منافع شما نیستند. میفرماید چه خریتی است که فکر میکنید
آنها میخواهند شما موفق بشوید؟ چرا فکر میکنید شما را دوست دارند و میخواهند شما قوی بشوید؟ این فکر چطور در سر شما است؟
آیه بعدی، آیه 143 همین تیپها را دارد معرفی میکند. میفرماید: «مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذَلکَ». این تیپها نه واقعاً کافر هستند؛ یعنی خودش هم اگر به او بگویی تو واقعاً بیدین هستی؟ میگوید نه، من مذهبی هستم و به زیارت امام هم آمدهام. الآن هم در حرم هستم! اگر بگوییم واقعاً مؤمنی و به این وعدههای قرآن و به این دستورات پایبند هستی و پای این حرفها میایستی؟ میگوید نه، اینها را شما اینجوری میگویید؛ خدا که اینقدر سختگیر نیست و این حرفها را نزده، شما اینها را میگویید!
قرآن میفرماید اینها «مذبذب» هستند. مذبذب یعنی آونگ، یعنی آویزان. مذبذب یعنی یک پر که از هر طرف باد میآید، به اینور میرود و باز به آنور میآید. یک وقتهایی مذهبی و متدین است، مراسم مذهبی میرود، آش نذری و شله درست میکند؛ یک زمانی درست میرود همان کاری را میکند و همان حرفهایی را میزند که جبهه کفر میگوید. میرود کنار آنها و به شما سنگ میزند. الآن مگر اینطور نیست؟ در زمان همه انبیاء بود. قرآن میفرماید در مدینه که شهر پیغمبر است اینجوری بودند. «مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذَلکَ لَا إلَى هَؤُلَاء وَ لَا إلَى هَؤُلَاء». نه کاملاً با این گروه هستند و نه کاملاً با آن گروه هستند. صفر و صدی حرف نمیزنند. نه میگوید صد در صد حق با شما است و نه میگوید صد در صد حق با آنهاست. در نبرد حق و باطل، مشکل اینها چیست؟ این که سرگشته هستند و موضع روشنی ندارند و پای حرفهای خود نمیایستند؟ حاضر نیستند هزینه بدهند و هی میخواهند خطهای مرز بین حق و باطل را محو کنند. میگوینند دو قطبی بین حق و باطل ایجاد نکنید!
ببینید دو قطبی در جبهه حق غلط است، اما دو قطبی بین حق و باطل که اصلاً اصل و مادر همه دو قطبیها همان است. اینها میگویند حق چیست و باطل چیست؟ اصلاً یک کم شما حق هستی و یک کم آنها حق هستند؛ یک کم شما باطل هستی و یک کم آنها. ما حق و باطلی نداریم و اینقدر شلوغش نکنید و افراطیگری نکنید. قرآن میفرماید اینطوری است که اینها یک کم به این طرف میآیند و باز میبینند ورق برگشت و اینها دارند ضعیف میشوند و آنها شاید پیروز بشوند، باز به آن طرف میروند. باز میگویند اینها به آنها ضربه زدند و نکند باز اینها پیروز بشوند، باز به این طرف میآیند. قرآن میفرماید به هر دو طرف هم ابراز علاقه میکنند.
مشکل اینها میدانید چیست؟ «وَمَنْ یُضْلل اللَّهُ» هر آن کس را که خداوند گمراه کرد «فَلَنْ تَجدَ لَهُ سَبیلًا» در بنبست مطلق است و راه نجاتی ندارد. اینها را خدا گمراه کرد. اینجا آن حدیث امام رضا(ع) را که عرض کردم اینجاست؛ که مگر خدا هم کسی را گمراه میکند؟ امام رضا(ع) فرمودند وقتی خودت مریضی و میخواهی با خدا بازی در بیاوری و سر شوخی را با خدا باز کنی، خداوند بدجوری شوخیهای خطرناکی با تو میکند. قرآن میفرماید اینهایی که با خدا خدعه میکنند... میخواهی خدا را فریب بدهی؟ میخواهی خدا را بازی بدهی؟ بچرخ تا بچرخیم! یک کاری میکنم که خودت با دست خودت نابود بشوی؛ خودت با زبان و حرفهای خودت بیآبرو بشوی؛ با قدرت خودت، همانجایی که فکر میکنی داری پیروز میشوی، خودت، خودت را شکست بدهی. عذاب دردناکی در انتظار شماست؛ چون با خدا صاف نیستی، به خدا هم میخواهی دروغ بگویی، با خدا هم صادق نیستی، با خودت هم نیستی، با پیغمبر و با مؤمنین هم صادق نیستی.
مذبذب یعنی کسی که معلوم نیست پای او کجاست؛ تو کجایی؟ کجا ایستادهای؟ همواره معلق و روی هوا است. این هم یعنی چه؟ یعنی اینها استقلال عقیده ندارند و ثبات ندارند. یک وقت میبینی بهترین شعار را میدهد و فردا میبینی بدترین حرفها را میزند! در کارها و حرفهای آنها تناقض است. با هر حرکت و اتفاقی میپیچند؛ یک وقت چپ میزند و یک وقت راست میزند؛ یک وقت تندرو و افراطی حرف میزند و یک وقت محافظهکار و کُندرو است. سرگردان هستند و خودشان هم آرامش ندارند. قرآن میفرماید خود آنها هم آرامش ندارند. اصلاً کسی که مذبذب است، خودش هم با خودش درگیر است؛ خودش هم نمیداند چه میگوید و کدام طرفی است. چون دائماً موضع او عوض میشود، هی باید نگاه کنی ببینی چه کسی بُرد و چه کسی باخت تا شعار خود را عوض کند؛ هی تند تند موضع خود را عوض کند و به اینطرف بپرد و باز به آنطرف بپرد. خب پدر خودت را هم در میآوری. هیچ حرف محکم و خط قرمزی ندارد. «مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذَلکَ» یعنی اصلاً معلوم نیست به چه معتقدی و پای کدام حرف میایستی. این که خداوند گمراه میکند؛ معنای آن این است که خداوند اجازه میدهد گمراه بشوند، نه این که خدا کسی را گمراه میکند. یعنی وقتی خودت چشمت را میبندی، خدا میگوید خب برو! وقتی آگاهانه به سمت باتلاق و به سمت پرتگاه میروی، خداوند هم میفرماید که برو، بگذار برود!
خدا گمراهت میکند یعنی دیگر خداوند هدایتت نمیکند، به تو الهام نمیکند و خدا تلنگری به تو نمیزند؛ میگذارد بروی. بعد هم قرآن میفرماید این درد بیدرمان است: «فَلَنْ تَجدَ لَهُ سَبیلًا». اینهایی که اینجوری هستید و با خدا هم فیلم در میآورید و با مؤمنین هم همینطور، ولو گاهی هم مذهبی و آدمهای خوبی میشوید، قرآن میفرماید اینها در بنبست مطلق هستند «فَلَنْ تَجدَ لَهُ سَبیلًا»؛ هیچ راهی جلویشان باز نیست.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی