شبکه یک - 2 اسفند 1404

قرآن اینجا، اکنون (۳) (یادتان هست آن روز که از دشمن ترسیدید و از خدای خود، نه؟)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

یک نکته دیگر این که، خداوند می‌فرماید: زمانی که نفس‌نفس می‌زنید، خداوند دارد می‌بیند. زمانی که چشم‌های شما از ترس قفل می‌شود و از حدقه بیرون می‌زند و زمانی که قلب شما از ترس توی حلق‌تان آمده و تاپ‌تاپ می‌زند، طرف می‌گوید از ترس، قلبم آمد توی دهنم! این دقیقاً تعبیر قرآن است که از ترس، قلب‌های شما به دهان‌هایتان آمد. این به آن معنا است که همین الآن که من و شما اینجا نشسته‌ایم، به چه صورت نشسته‌ایم و در ذهن شما چه می‌گذرد؟ من این موضوع را نمی‌دانم، ولی خداوند می‌داند.

خداوند می‌فرماید: زمانی که چشم‌های شما دو دو می‌زد و قلب شما از ترس به دهان‌تان آمده بود و زمانی که در ذهن شما خطور می‌کرد که کدام خدا و کدام شعار و این‌ها چه بود که ما باور کرده بودیم! همه‌ی این موارد دیده و ثبت شد. حالا به شما گزارش می‌دهم که شما چگونه نشسته بودید. در ذهن شما چی بود ولی چیز دیگری را می‌گفتید؛ در دل شما این موضوع بود ولی آن را گفتید و هر دو مورد ثبت شد. اگر ما همین موضوع را باور کنیم، یعنی باور کنیم که این که الآن این‌جا هستیم برای چه اینجا هستیم، چگونه نشسته‌ایم و در ذهن ما چه می‌گذرد، همه‌ی این‌ها دارد دیده می‌شود و ثبت می‌شود؛ آن وقت طور دیگری زندگی می‌کنیم.

یکی از حضار: الآن این دوربین روی من آمد من درست نشستم!

جواب استاد: بله، این‌ها که دوربین‌های بشری هستند. قرآن می‌گوید همیشه دویست‌تا دوربین روی شماست، دوربین مخفی است. زمانی که تنهای تنها هستید، زمانی که دارید رشوه می‌گیرید، کلاهبرداری می‌کنید یا دروغ می‌گویید، آن دوربین‌ها حضور دارند. این یکی از گزاره‌هایی است که مکرراً در قرآن تکرار شده این است که شما دیده می‌شوید، پس حیا کنید.

الآن ایشان می‌گوید وقتی دوربین روی من افتاد من درست نشستم، گفتم بده دارند من را می‌بینند! قرآن می‌گوید: خداوند نه تنها حرکات، بلکه انگیزه‌های شما، آنچه در ذهن شما می‌گذرد و حتی خوابی که می‌بینید را ثبت می‌کند. خداوند می‌فرماید: «یَعْلَمُ خَائنَةَ الْأَعْیُن» (غافر/ 19)، یعنی خداوند آن نگاه‌های خائنانه و نگاه با گوشه‌ی چشم را می‌بیند. به عنوان مثال در حالی که به سمتی نگاه می‌کنید، به صورت پنهانی سمتی دیگر را می‌نگرید؛ خداوند آن نگاه پنهانی شما را می‌بیند. شما می‌توانید مردم را بازی بدهید، اما نمی‌توانید خداوند را فریب بدهید. خداوند از رگ گردن به شما نزدیک‌تر است. خداوند چیزی از شما می‌داند که شما خودتان از آن آگاه نیستید. قرآن دائماً می‌خواهد این مسئله‌ی حضور در محضر خدا را در قلب انسان نهادینه کند. اگر این موضوع درست شود، تمام کارهای انسان درست می‌شود.

«منْ فَوْقکُمْ وَمنْ أَسْفَلَ منْکُمْ» (احزاب/ 10)؛ اگر از بالا و پایین به شما حمله کنند و شما این سرنخ را رها نکنید، نترسید. همان‌طور که در آنجا بزرگ‌ترین لشکرکشی جزیرة‌العرب با بیش از ده هزار نفر انجام شد همه آمدند و شما مطمئن بودید که همه چیز تمام شده است، از بالا و پایین و از همه‌ی طرف‌ها آمدند و مدینه محاصره شد و شما گفتید کار تمام است، ولی دیدید که کار تمام نشد و کار آن‌ها تمام شد.

این موضوع چندین پیام برای زمان حال دارد؛ زمانی که به شما می‌گویند آمدند و کار تمام شد و سقوط کردیم و آمریکایی‌ها برگشتند، قرآن می‌گوید: عده‌ای از شما که منافق هستید، از ابتدا ایمان نداشتید و تظاهر به ایمان می‌کردید و خود را لو می‌دادید. عده‌ای هم آدم‌های ضعیفی هستند و به شرطی مسلمان هستند که فقط غذا بخورند؛ اگر قرار باشد گلوله بخورند، دیگر حضور ندارند. قرآن می‌فرماید: این افراد از اول هم قبول نداشتند. اگر این‌ها فرار می‌کنند، نگران نباشید، چون اگر بمانند هم نمی‌جنگند. این‌ها اهل جنگیدن نیستند و اگر بمانند، فقط آیه‌ی یأس می‌خوانند و شما را می‌ترسانند و شما را به شک می‌اندازند.

دقیقاً همین الآن تمام این اتفاقات دارد اتفاق می‌افتد و تمام این آیات مربوط به همین زمان است. حتی ممکن است مؤمن باشید، اما در شرایط خاص، قضاوت‌های نادرستی درباره‌ی خداوند داشته باشید. این حالت روح در جسم شما اثر می‌گذارد. زمانی که آدم عصبانی می‌شود، از چهره‌ی او مشخص می‌شود؛ رنگ او عوض می‌شود، نگاه او تغییر می‌کند و تن صدای او دگرگون می‌شود. آدم متوجه می‌شود که الآن نباید با او سر به سر بگذارد. زمانی که انسان می‌ترسد، آثار ترس در او ظاهر می‌شود. زمانی که خجالت می‌کشد، آثار شرم هویدا می‌شود. زمانی که شهوت بر انسان حاکم می‌شود، آثار آن در چهره و کارهای انسان دیده می‌شود. این ارتباط جسم با روح است. جسم بر روح اثر می‌گذارد و روح بر جسم اثر می‌گذارد. روح قوی از جسم ضعیف، کارهای بزرگی می‌کشد و روح ضعیف، جسم قوی را عاجز می‌کند. یعنی آدم‌هایی هستند که زور بسیاری دارند ولی ترسو هستند؛ هیکل فیل را دارند ولی جرأت موش را دارند. این آدم با جسم بزرگ نمی‌تواند کاری انجام بدهد، اما کسی که جسم معمولی دارد ولی روح او بسیار شجاع و قوی است، او بر این پیروز می‌شود.

زمانی که حضرت امیر(ع) در دژ خیبر را از جا کندند، در برخی روایات نقل شده است که 30- 40 نفر باید می‌آمدند تا این در سنگین و بزرگ را با هم هول بدهند. بعد از حضرت امیر(ع) پرسیدند: شما چگونه به تنهایی با اسب رفتید و خود را کوبیدید و این در از پاشنه درآمد؟ امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «قَلَعْتُ بَابَ خَیْبَرَ بقُوَّةٍ رُوْحَانیَّةٍ لَا بقُوَّةٍ جسْمَانیَّةٍ» یعنی من در خیبر را با قدرت روح خود از جا کندم، نه با قدرت جسم خود. قدرت روحی و ایمان در کار بود و اراده باعث شد این در کنده شود، نه بدن من. روح قوی، جسم ضعیف را قوی می‌کند و روح ضعیف، جسم قوی را ضعیف می‌کند. در آنجا نیز دشمن چندین برابر بود، ولی ایمان نداشتند؛ ترسیدند و رفتند.

فرمول دیگری در همین آیه وجود دارد؛ برخی می‌گویند: خدایا! تا چه زمانی باید امتحان بدهیم؟ امتحان سه ثلث هست دیگه! ثلث اول، دوم، سوم! هر ترم چند بار باید امتحان بدهیم؟ هر روز امتحان بدهیم؟ بگذار زندگی‌مان را بکنیم! این‌ها از مواردی است که بر زبان نمی‌آوریم ولی در دل ما وجود دارد که زندگی کلاً امتحان است و همیشه آزمایش می‌شویم؛ برای چه و تا چه زمانی باید آزمایش شویم؟

خداوند می‌فرماید: شما گویا فلسفه‌ی خلقت انسان را نفهمیده‌اید. شما فکر کرده‌اید که اینجا آمده‌اید تا خوش بگذرانید و بعد هم نابود شوید بروید؟ خیر، شما اینجا آمده‌اید تا قوی شوید، رشد کنید، انسان‌تر شوید و خصلت الهی پیدا کنید و خلیفة‌الله شوید. بعد از این عالم به ملاقات خداوند می‌روید. خداوند البته ماده و جسم نیست و ملاقات با این چشم صورت نمی‌گیرد، ولی همه‌ی ما برای یک قرار ملاقات با خدا می‌رویم. باید برای آن ملاقات آماده شوید. آن ملاقات بعد از عبور از این عالم و ورود به مراحل بعد حیات است که دیگر این بدن نیست و بدن دیگری به گونه‌ی دیگری است. اصلاً شما برای آماده شدن برای آن ملاقات و برای ابدیت به اینجا آمده‌اید. اصلاً این دنیا هدف نبوده است. این که ما می‌گوییم این مشکلات چیست! چرا دائماً امتحان می‌شویم؟ می‌پرسیم خدایا! مگر ما را نمی‌شناسی؟ حتماً باید از ما امتحان بگیری تا بدانی ما کی هستیم؟ باید بدانیم که امتحان الهی برای علم خدا به ما نیست، بلکه برای رشد خود شماست. خداوند شما را تمرین می‌دهد.

یک ورزشکار که می‌خواهد مدال جهانی بگیرد، باید کم بخورد، کم بخوابد، ورزش زیاد بکند، برخی غذاهای خوشمزه را که دوست دارد نخورد و برخی کارهایی را که دوست ندارد انجام بدهد؛ باید 10- 20 ساعت وزنه بزند و بدود. اگر او به مربی‌اش بگوید آقا! آزار داری؟ تا چه زمانی من باید دائماً آزمون و آزمایش بدهم؟ مربی می‌گوید اصلاً تو به این اردو آمده‌ای تا به المپیک بروی و مدال بیاوری. اینجا نیامده‌ای که هر چه دلت می‌خواهد بخوری و هر وقت دلت می‌خواهد بخوابی. اینجا آمده‌ای که برای گرفتن آن مدال آماده شوی و تا لحظه‌ی آخر باید تمرین کنی! در لحظه‌ی آخر هم مثلاً سه کیلو اضافه‌وزن داری باید ظرف ده روز وزن خود را پایین بیاوری. بعد او برگردد به مربی‌اش بگوید که ببخشید، شما اسیر گیر آوردی؟ من را نمی‌شناسید که دائماً امتحان پشت امتحان و تمرین می‌دهید؟ آقا به تو تمرین نمی‌دهند که مربی تو را بشناسد، بلکه تمرین می‌دهند که تو قوی شوی، از موانع عبور کنی و مدال بیاوری!

قرآن می‌گوید انسان به دنیا آمده است - اما ما باور نمی‌کنیم خیال می‌کنیم خداوند شوخی می‌کند - شما را اینجا آورده‌ایم که رشد کنید، نیامده‌اید اینجا که فقط خوش بگذرد؛ هم خوشی است و هم غم است و هر دو نیز وسیله هستند. این زندگی به خودی خود هدف نیست و ما این موضوع را نمی‌فهمیم. ما در حال زندگی کردن برای زندگی هستیم، یعنی زندگی می‌کنیم که فقط زندگی کرده باشیم! قرآن می‌گوید: خب اشتباه می‌کنید؛ شما اصلاً برای این خلق نشده‌اید که چهل، پنجاه یا شصت سال اینجا زندگی کنید و بعد هم بمیرید! خداوند می‌فرماید: شما برای ابدیت خلق شده‌اید. شما در حال عبور از اینجا هستید؛ مسافری هستید که در حال رد شدن هستید و کم‌کم فراموش می‌کنید که در حال رد شدن بودید و فکر می‌کنید اینجا پایان خط است. اینجا خانه‌ی شما نیست.

قرآن می‌گوید: دنیا خانه‌ی شما نیست و شما برای اینجا خلق نشده‌اید؛ شما تا ابد هستید. انسان ابدی است و نابود نمی‌شود؛ ما تا ابد هستیم. خداوند می‌فرماید: «خودت را برای ابد آماده کن.»

«هُنَالکَ ابْتُلیَ الْمُؤْمنُونَ»؛ «هُنَالکَ» یعنی دقیقاً اینجا و اکنون. خداوند که با زمان و مکان کاری ندارد؛ خداوند زمان و مکان ندارد، اما شما زمان و مکان دارید و خداوند در زمان خاص و مکان خاص و آزمون خاص دارد. خداوند شما را می‌شناسد و از اول می‌داند چه کسانی اهل بهشت یا جهنم هستند. خداوند قبل از این که ما را خلق کند، می‌داند چه کسی چه کاری انجام می‌دهد. حالا این که چگونه می‌داند، توضیح دارد؛ چون ممکن است کسی بگوید: کاری که هنوز انجام نشده است را از کجا می‌دانی؟ این مقایسه با علم و جهل انسانی است و توضیحی دارد که جای آن اینجا نیست. امتحان خدا برای این نیست که خدا ما را بشناسد، او می‌داند. این امتحان یعنی تو خودت باید امتحان شوی تا مشخص شود چند مرده حلاجی. زمانی که فقیری چه کاره‌ای! زمانی که ثروتمندی چه کاره‌ای! زمانی که سالمی چه می‌کنی و زمانی که مریض می‌شوی چه می‌کنی! تو باید از این مراحل مختلف عبور کنی و باید پخته شوی؛ تو باید بپزی. در نهایت باید ببینیم از این تنور دنیا، زغال‌سوخته و خمیر بیرون می‌آید یا یک نان درست و حسابی بیرون می‌آید؟ آن دیگر دست خودت است. یکی گرفتار فقر می‌شود درست عمل می‌کند و بعد از این مشکلات، انسان‌تر می‌شود. یکی گرفتار فقر می‌شود شروع به دزدی و دله‌دزدی و خیانت و دروغ می‌کند و سقوط می‌کند.

قرآن می‌گوید: ما شما را آورده‌ایم تا روشن شود «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (ملک/ 2)، یعنی کدام یک از شما زیباتر زندگی می‌کنید. قرآن همین است؛ «أَحْسَنُ عَمَلًا» یعنی زیباتر. شما فقط برای این خلق شده‌اید که به اینجا بیایید تا ببینیم کدام یک از شما در شرایط مختلف، زیباتر عمل می‌کنید و انسانیت خود را چقدر حفظ می‌کنید. از این عالم که می‌روید، زیبا می‌روید یا زشت می‌روید؟ خداوند دائماً این‌ها را می‌گوید. الآن خود من هم که به شما می‌گویم، همه‌ی این‌ها را قبول ندارم؛ به دلیل این که به گونه‌ای زندگی می‌کنم که گویا این‌ها را قبول ندارم. ما مانند کفار هستیم؛ مانند کافر ناراحت می‌شویم و مانند کافر خوشحال می‌شویم. ما هم به دنبال قدرت، ثروت، شهرت و شهوت هستیم؛ فرق ما با آن‌ها چیست؟ فقط حرف‌های ما و کمی اداها و قیافه‌های ما فرق می‌کند، وگرنه سبک زندگی ما مثل آن‌هاست.

قرآن دائماً می‌گوید: سبک زندگی خود را عوض کن و نگاه خود را به همه چیز تغییر بده. هر چه که به نظرت بد است، لزوماً بد نیست و هر چه که به نظرت خوب است، لزوماً خوب نیست. «عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا...» (بقره. 216)؛ بسا چیزهایی که بدت می‌آید، اما به نفع توست و بسا چیزهایی که خوشت می‌آید، اما پدرت را درمی‌آورد؛ مانند خوردن زهر خوشمزه است.

«هُنَالکَ ابْتُلیَ الْمُؤْمنُونَ»؛ می‌فرماید: مؤمنین هم امتحان می‌شوند و تا لحظه‌ی آخر در حال امتحان هستند. دائماً می‌گویید لحظات حساس کنونی! 30- 40 سال است که می‌گویید لحظات حساس کنونی! کی این لحظات حساس کنونی تمام می‌شود؟ اصلاً قرار نیست تمام شود و اصلاً مشخص نیست چه کسی کلمه‌ی «کنونی» را گفته است. کلاً لحظات حساس است؛ از وقتی بالغ می‌شوی تا وقتی می‌میری، همه‌اش حساس است. مانند رانندگی در جاده است؛ راننده دارد چرت می‌زند... اخوی ما رانندگی می‌کرد خانمش کنارش نشسته بود، می‌خواست او را اذیت کند وسط‌هایش چشم این طرفی‌اش را می‌بست که یعنی من خوابم، اما چشم این‌طرفش باز بود. خانمش یک دفعه داد می‌زد که آی! خوابیدی، چه شد؟ بعد اخوی ما می‌گفت آدم خواب را این‌طوری بیدار می‌کنند؟ ما گاهی خودمان را به خواب می‌زنیم و بعضی‌ها واقعاً می‌خوابند. یک کسی می‌گوید ما از تهران راه افتادیم تا ورودی بیست‌کیلومتری مشهد نگذاشتی ما درست پشت فرمان بخوابیم؛ دائماً می‌گویید لحظات حساس کنونی! آی مواظب باش، چپ، راست، عقب، جلو، مواظب باش. خب نمی‌شود؟ تا آخر لحظات حساس است؟ خب بگذار یک دقیقه بخوابیم آرام باشیم! اصلاً پشت فرمان جای خواب نیست. کل مسیر را سالم آمده‌ای و همان یک دقیقه‌ی آخر که بگویی این لحظات دیگر حساس نیست، کارت تمام است. بزن بغل بخواب، اما در حال رانندگی نخواب. ما در خواب که تکلیف نداریم؛ وقتی بیدار هستی، در بیداری می‌گویند نخواب.

پس این جنگ، ترس، وحشت، تحریم که در همان زمان هم بود و این شرایط سخت، قرآن می‌فرماید که همه‌ی این‌ها را به عنوان یک سالن امتحان و آزمایش نگاه کنید. «هُنَالکَ ابْتُلیَ الْمُؤْمنُونَ»؛ دقیقاً در همین شرایط سخت، مؤمنین هم دارند امتحان می‌شوند که چطوری عمل می‌کنید؟ آیا عقاید شما عوض می‌شود یا نه؟ آیا خیانت می‌کنید یا نه؟ همین آیه را قبول کنیم که هر اتفاقی برای ما پیش می‌آید، اولاً در محضر خداست، ثانیاً هدف رشد من است و این هم یک امتحان جدید و سؤال بعدی است؛ در این صورت اصلاً زندگی ما عوض می‌شود و غصه‌های ما تمام می‌شود. ما خیال می‌کنیم دنیا شیرتوشیر است می‌گوییم چرا من مشکلات دارم و دیگری ندارد؟ قرآن می‌گوید: شیرتوشیر نیست؛ اولاً او هم دارد و تو هم داری، تو مشکلات او را نمی‌بینی و او مشکلات تو را نمی‌بیند. همه از دور خیال می‌کنند بقیه خوشبخت هستند و من یکی بدبخت هستم! اصلاً نه بدبخت هستی و نه خوشبختی؛ قرآن می‌فرماید همه‌ی شما در زندگی خود خوشی و غم دارید و با هر دو به درستی مواجه شوید. از هر دویش هم عبور می‌کنید و تمام می‌شود؛ ثروتمند و فقیر، چند ده سال بیشتر اینجا نیستید و تمام می‌شود و بعد از آن ابدیت است. اگر با این دید نگاه کنید.

بعد می‌فرماید اتفاقاً شما در شرایط سخت شما از هم جدا می‌شوید؛ الآن هم همین‌طور است. در شرایط عادی همه شما آدم‌های خوب، مهربان، مذهبی و مؤدب هستید؛ اما کمی اوضاع سخت می‌شود می‌بینید که فلانی چقدر بی‌ادب بود. آن آدم خوب و مهربان، عجب آدم بی‌پدرومادری بود! اصلاً ما باور نمی‌کردیم این کارها را بکند ولی کرد. قرآن می‌فرماید در شرایط سختی که خوشتان نمی‌آید، خودتان را نشان می‌دهید! آنجا معلوم می‌شود که چه کسی خائن است و چه کسی خائن نیست.

الآن بین جمع شما هیچ‌کس تا به حال اختلاس کرده است؟ اگر هم اختلاس کرده باشد که نمی‌گوید. آیا در این مجلس کسی هست که رشوه گرفته باشد یا رشوه داده باشد؟ توفیق آن هنوز پیش نیامده است. ایشان راست می‌گوید. الآن ما در این جمع رشوه‌گیر نداریم یا داریم؟ باید امتحان کرد؛ باید شرایط آن پیش بیاید. الآن همه ما پاک هستیم، برای این که اصلاً کسی تا به حال نخواسته به شما رشوه بدهد! شما اصلاً کاره‌ای نبوده‌اید کسی به شما رشوه نداده است تا معلوم بشود که شما رشوه‌گیر هستید یا نیستید. حالا اگر شش ماه دیگر، یا شش سال دیگر شما یک کاره‌ای شدید – شیرتوشیر است شاید شما جزو مسئولین شدید- حالا شما جایی رئیس شده‌اید و حالا می‌آیند تا به شما رشوه بدهند؛ رشوه کمی هم نیست. مثلاً طرف می‌گوید آقا این امضا را بکنید، مثلاً پانصد میلیون تومان به حساب شما می‌ریزیم. البته پانصد میلیون تومان تا هفته پیش، نه الآن. دو میلیارد تومان می‌دهیم، فقط همین یک امضا را بکنید. ای شیطان‌ها! شاید نصف شما و شاید خود من هم آن را امضا کنم.

می‌گویند در کربلا، این کوفیانی که خیانت کردند، یکی از دوستان ما حساب کرده بود گفت به آن‌هایی که به بقیه خط می‌دادند، به هر کدام با پول قبل از این تورم‌ها و با نرخ ارز الآن نه بلکه با نرخ قبلی، به هر کدام از آن‌ها با پول ما سیزده میلیارد تومان می‌شد. او حساب کرده بود می‌گفت 13 میلیارد تومان به طرف دادند گفتند اگر با حسین باشید کشته می‌شوید، اما اگر به این طرف بیایید، این هم پول، بفرما!

حالا اگر واقعاً در آنجا بودید و 13 میلیارد تومان به شما می‌دادند و آن طرف هم شما را تکه‌تکه می‌کردند و می‌گفتند اگر با حسین باشید شما را تکه‌تکه می‌کنیم، اما اگر سیزده میلیارد تومان را بگیرید با احترام بفرمایید این طرف! چند نفر از شما با حسین و چند نفر با یزید بودید؟ ناقلاها! اصلاً معلوم نبود که ما چه کار می‌کنیم. مرحوم پدر ما(رحمت‌الله علیه) ایشان می‌گفتند همیشه می‌گویم خدایا شکر که من در زمان پیامبران و ائمه نبودم. خدا را شکر می‌کنم که در زمان امیرالمومنین و زمان سیدالشهدا نبودم؛ چون اگر بودم، نمی‌دانم چه کار می‌کردم! خیلی از آدم‌های ظاهراً حسابی و گردن‌کلفت خیانت کردند.

شما به خیالتان، همین چیزهایی که قرآن در جنگ احزاب نقل کرد که چه کسانی چه حرف‌هایی زدند؛ کسانی گفتند: این شخص اصلاً پیامبر نبوده است حرف مفت زده ما را توی هچل انداخته! فکر می‌کنید الآن نیستند؟ همین الآن خیلی‌ها همین‌ها هستند؛ خیلی‌ها هم همان‌ها هستند.

می‌فرماید عده‌ای در پشت جبهه بودند که به جای این که بگویند مقاومت کنید، دائم همه را می‌ترساندند که کار تمام شد، بیچاره شدیم، الآن آمدند! آی دیگخ می‌آیند؛ ای مردم فرار کنید! می‌فرماید فریاد زدند: «یَا أَهْلَ یَثْربَ لَا مُقَامَ لَکُمْ». ای مردم! دیگه مدینة‌النبی و شهر پیامبر نگفتند، بلکه یک مرتبه دوباره یثرب شد که نام قبل از انقلاب آن بود. ای مردم یثرب! اینجا جای ماندن نیست، فرار کنید. مگر همین الآن این‌جور آدم‌ها نیستند؟ همین‌ها عیناً در اینجا هستند. آن طرف هم کسانی بودند که وقتی شرایط سخت می‌شد می‌گفتند: وعده خدا و رسول او راست است ما تا آخر می‌ایستیم. آن‌ها هم الآن هستند؛ همه هستند.

«هُنَالکَ ابْتُلیَ» یعنی شما دقیقاً اینجا دارید آزمایش می‌شوید؛ حتی شما ای مؤمن! چون معلوم نیست که شما هم تا آخر مؤمن بمانید. ممکن است سال‌ها به جبهه رفته باشید و داغ مهر هم داشته باشید، اما برای پول یا برای زن خیانت کنید. به او گفته بودند که آبروی شما را می‌بریم، وگرنه همکاری کنید؛ ما از تمام جزئیات فیلم داریم. همین‌طور قدم به قدم پیش رفتند و بعد گفتند پول هم به شما می‌دهیم. یعنی او از نقطه‌ضعف‌های ما استفاده می‌کند. آدم‌های قوی در همین مشکلات قرار می‌گیرند اما تسلیم نمی‌شوند؛ آن‌ها قوی هستند و ما ضعیف هستیم.

این آیه می‌فرماید: آدم‌ها در سختی‌ها شناخته می‌شوند؛ ما اینجا مؤدب نشسته‌ایم؛ اگر الآن بگویند درها قفل شده است و دیگه آب و غذا نیست و معلوم شود که درها دیگر باز نمی‌شود، آن وقت می‌بینید همین ما که در اینجا این‌قدر مؤدب و مهربان کنار هم نشسته‌ایم، روز سوم به جان هم می‌افتیم. این شخص می‌گوید که من اول باید بروم، اما یک اقلیتی بین ما هستند که آن‌ها مثل همین الآن می‌مانند. آن‌ها همین‌طور می‌مانند ولی ما عوض می‌شویم؛ هم بی‌ادب می‌شویم، هم دروغ می‌گوییم، هم کلاه همدیگر را برمی‌داریم و هم اصلاً آدم می‌کشیم. تا موقعیت رشوه گرفتن پیش نیامده است، هیچ‌کس رشوه‌گیر نیست. وقتی موقعیت آن پیش آمد و شما رشوه نگرفتید، آنجا معلوم می‌شود که شما رشوه‌گیر نیستید. اکنون معلوم نیست چه کسی رشوه‌گیر است و چه کسی نیست. الآن معلوم نیست چه کسی اختلاس‌گر است؛ موقعیت آن که پیش بیاید، بعداً معلوم می‌شود که چه کسی اهل اختلاس هست یا نیست. این‌هایی که اختلاس کردند یا رشوه می‌گیرند، مگر از اول اختلاس‌گر به دنیا آمده بودند؟ همین‌ها قبلاً خودشان به کسانی که رشوه می‌گرفتند فحش می‌دادند، بعداً خودش در همان موقعیت قرار می‌گیرد و همان کار را انجام می‌دهد. این هم درس هشتم از این آیه است. این‌ها پیام‌های ابدی هستند.

پیام بعدی: «إذْ یَقُولُ الْمُنَافقُونَ وَالَّذینَ فی قُلُوبهم مَّرَضٌ...» (انفال/ 49)؛ این‌ها دو گروه هستند، اما با هم کار می‌کنند. منافق کسی است که از اول دروغ می‌گوید و خائن است؛ او تظاهر می‌کند که قبول دارد، در حالی که اصلاً هیچ چیزی را قبول ندارد بین شماها گیر کرده، وانمود می‌کند که یکی از شماهاست، اما قلب او با دشمن است. جسم او در اینجاست، ولی تا خبری می‌آید که آن‌ها پیروز شدند و شما شکست خوردید، این‌ها خوشحال می‌شوند. خبری می‌آید که شما شکست خورده‌اید و آن‌ها پیروز شده‌اند؛ آن‌ها بین شما هستند ولی خوشحال می‌شوند. خبری می‌آید که شما پیروز شده‌اید، آن‌ها ناراحت می‌شوند.

این فوتبال ایران و آمریکا را دیدید که وقتی ایران باخت، عده‌ای را در فضای مجازی دیدم که یک جمعی بودند که خوشحالی می‌کردند؟ اصلاً خود فوتبال خیلی مهم نیست، ولی این روحیه پفیوزی یعنی همین که انسان این‌قدر بی‌رگ و بی‌غیرت باشد که از شکست خودت خوشحال بشوی.

قرآن می‌فرماید اما همه آن‌ها منافق نبودند، بلکه بعضی از آن‌ها واقعاً جزو مؤمنین بودند اما آدم‌های مریضی بودند. «فی قُلُوبهم مَّرَضٌ». آن‌ها شخصیت بیمار داشتند. این‌ها تا پیروزی حاصل می‌شود، سر سفره می‌دوند و می‌گویند سهم ما چه شد. اما تا خطر پیش می‌آید، فرار می‌کنند؛ یا اگر هستند، روحیه بقیه را خراب می‌کنند و می‌گویند نمی‌شود، نمی‌توانیم، بدبخت شدیم و بیچاره شدیم. قرآن می‌فرماید: «فی قُلُوبهم مَّرَضٌ». شما مریض هستید. ظاهراً مؤمن و جزو مسلمانان هستید و منافق هم نیستید، خودتان هم فکر می‌کنید مؤمن هستید، اما مریض هستید. شما فقط ضعف‌ها را می‌بینید و پیروزی‌ها را نمی‌بینید؛ نیمه خالی لیوان را می‌بینید و نیمه پر آن را نمی‌بینید. می‌فرماید عده‌ای از شما هم مریض هستید. این‌ها می‌گویند: «مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إلَّا غُرُورًا» (احزاب/ 12)؛ هر چه خدا و پیامبرش گفتند، همگی فریب بود و ما را بازی دادند.

یک نکته جالب در اینجا این است که نمی‌گوید «قَالَ الْمُنَافقُونَ» که یعنی یک قضیه خاصی بود و منافقین خاصی یک حرفی زدند و تمام شد! بلکه می‌گوید: «یَقُولُ الْمُنَافقُونَ». «یَقُولُ» فعل مضارع است، یعنی این خط ادامه دارد. فکر نکنید که فقط در آنجا بود؛ هزار و چند صد سال بعد هم، الآن در اینجا در ایران باز هم «یَقُولُ الْمُنَافقُونَ» صادق است. باز هم این تیپ‌ها مثل این‌ها هستند و همین‌طوری حرف می‌زنند. وقتی شکست می‌خورید، می‌گویند شکست خوردید، حالا بخور! مگر نگفتیم شعارهای بزرگ ندهید؟ وقتی پیروز می‌شوید، می‌گویند بله دل ما با شما بود کاشکی ما هم توفیق داشتیم که کنار شما بودیم!

«یَقُولُ الْمُنَافقُونَ»؛ این خط نفاق ادامه دارد. هزار سال بعد هم این‌ها هستند؛ این تفکر هست. یک وقت جنگ نهروان شد و خوارج شکست خوردند، یکی از رزمنده‌ها خوشحال شد و به حضرت امیر عرض کرد: الحمدلله غائله خوارج تمام شد. حضرت امیر فرمودند: اشتباه می‌کنی. این یک طرز فکر است و تا آخر آدم‌های این‌طوری خواهند بود. همیشه تا آخر این آدم‌های ظاهربین، احمق، خشن، یکه به قاضی‌برو، انتقادناپذیر، عصبی، سخنی می‌گویند و به کس دیگری هم کاری ندارند.

ایشان فرمودند: خوارج هنوز در شکم مادرانشان هستند و بعداً هم به دنیا می‌آیند، همان‌طور که مؤمنین هم بعداً به دنیا می‌آیند. آن‌ها بین شما هستند اما روحیه شما را خراب می‌کنند. آن‌ها شایعه‌ای می‌شنوند و به همه می‌گویند؛ یک شایعه یا خبری را که اصلاً معلوم نیست قضیه چیست، در فضای مجازی فوروارد می‌کنند. آن خبر را برای هزار نفر می‌فرستد و بعد در زیر آن تحلیل و کامنت هم می‌گذارد. خبری را که از اساس دروغ است، شروع می‌کند راجع به آن تحلیل هم می‌دهد تا عده‌ای را تحریک کند، عده‌ای را عصبانی کند و عده‌ای را مأیوس کند. اکنون هم هست.

«وَإذْ قَالَت طَّائفَةٌ مّنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْربَ لَا مُقَامَ لَکُمْ...». عده‌ای از همین‌ها بین شما هستند و بقیه مردم را می‌ترسانند و می‌گویند بدبخت شدیم، بیچاره شدیم، دیگر تمام شد و از بین رفتیم. آن‌ها می‌گویند در اینجا دیگر جای ایستادن نیست، بزنیم به چاک! فرار کنیم. «فَارْجعُوا»، برگردید؛ پیامبر را با همان عده آدم متعصبی که دور او هستند و فریب او را خورده‌اند، رها کنید. آن‌ها را رها کنید.

حتی قرآن نقل می‌فرماید که بعضی از این‌ها گفتند: شرایط خیلی سخت شده است، ما خودمان برویم پیامبر را تحویل این‌ها بدهیم. بگوییم همه چیز زیر سر این بود؛ این اصلاً اول آمد به ما از خدا و عدالت گفت. او ما را بازی داد و ما را تحریک کرد که با شما درگیر شویم؛ ما معذرت می‌خواهیم و اشتباه کردیم. ایشان را بگیرید و هر کاری می‌خواهید انجام دهید، ما در خدمت هستیم. تا همین جنگ احزاب، بعضی‌ها گفتند برویم این کار را بکنیم؛ آن‌ها گفتند تحریم و فشار سنگین است، بیایید پیامبر را تحویل بدهیم. این‌ها جزو مسلمانان بودند.

«وَیَسْتَأْذنُ فَریقٌ مّنْهُمُ النَّبیَّ...»؛ یک عده‌ای هم می‌آمدند می‌گفتند: آقا اجازه! می‌شود دستشویی برویم الآن برمی‌گردیم؟ در وسط خط توی درگیری این را می‌گفتند! پیامبر(ص) هم می‌فرمود: خوب بروید. او می‌دانست که آن شخص دارد فرار می‌کند. فرمود برو؛ دستشویی برو اما به شرطی که تا آخر عمر و تا ابد در همان دستشویی نمانی و الا تا ابد همان‌جا می‌مانید. پیامبر اجازه می‌داد. می‌فرماید عده‌ای از آن‌ها می‌آمدند اجازه می‌گرفتند و بهانه شرعی و بهانه موجه می‌آوردند. «یَقُولُونَ»؛ باز هم می‌گوید «یَقُولُونَ» و نمی‌گوید «قَالُوا» یعنی گفتند. می‌فرماید می‌گویند، یعنی این خط هست. می‌گویند: «إنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ...». آقا خانه‌های ما بی‌در و پیکر و بی‌حساب و کتاب است و ناموس ما در خطر است. الآن ممکن است نفوذی‌های دشمن از پشت جبهه به سراغ خانه ما بروند. ما با اجازه شما، اگر اجازه می‌فرمایید، برویم خانه‌مان و مواظب خانه خودمان باشیم. بلافاصله فرمود: «وَمَا هیَ بعَوْرَةٍ». خانه‌های شما و خانه‌های آن‌ها بی‌در و پیکر نیست، بلکه خودشان بی‌در و پیکر هستند؛ قلب آن‌ها بی‌در و پیکر است. خب الآن که کل شهر بی‌در و پیکر است، الآن می‌خواهید پیامبر را تنها بگذارید و سراغ خانه خودتان بروید؟ اگر این شهر سقوط کند، خانه شما و خانه همه با هم سقوط می‌کند.

آیا شما منافع شخصی خود را بر مسائل ملی، اجتماعی و امت ترجیح می‌دهید؟ شما الآن جزئی از امت هستید و نباید فقط به فکر مسائل شخصی خود و خانواده خودتان باشید. می‌گویند آقا ما یک مشکلی داریم اجازه می‌دهید ما برویم؟ خب همه مشکل دارند. اگر قرار بود همه بگویند اجازه هست ما برویم مشکل خودمان را حل کنیم که دیگر کسی نمی‌ماند. «یَسْتَأْذنُونَکَ»، از شما اجازه می‌خواهند؛ این اجازه خواستن یک بازی است. می‌گویند ما مشکلی داریم، اجازه هست برویم حل کنیم و بیاییم؟ می‌فرماید مشکلی نیست خانه‌های آن‌ها بی‌در و پیکر نیست بلکه قلب آن‌ها بی‌در و پیکر است. «إن یُریدُونَ إلَّا فرَارًا»، هدف آن‌ها فقط فرار است. این‌ها می‌خواهند جان خودشان را نجات بدهند. اگر مکتب، امت و نهضت از بین برود، برای این‌ها ذره‌ای اهمیت ندارد؛ هر کدام از این‌ها فقط به فکر خودش است. این یعنی این که اولاً شایعه‌پراکنی از همان زمان سلاح دشمن بود و همین الآن هم هست.

این جنگی را که الآ جنگ نرم و جنگ رسانه‌ای می‌گویند، در برابر آن جهاد تبیین قرار دارد. دقیقاً همین‌ها در آن زمان بوده است. هزار سال پیش هم همین بود و هزار سال بعد هم باز همین است، فقط ابزار آن فرق کرده است. آن زمان تلفن همراه، فضای مجازی و ماهواره نبود، ولی همین جنگ‌های روانی بود که مردم را بترسانند، شایعه پخش کنند و بگویند بدبخت و بیچاره شدیم، کار تمام شد، از بین رفتیم و تقصیر این شخص بود؛ آن‌ها می‌خواستند همه را دلسرد کنند.

نکته جالب این است که خود پیامبر(ص) که پیامبر رحمت و معنویت است، اینجا فرمانده جنگ است. ایشان خودشان سپهسالار هستند و مستقیماً در خط، بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین مقاومت رزمی را شخصاً فرماندهی می‌کنند.

می‌گویند اسلام رحمانی غیر از اسلام سیاسی و جهادی است. خیر آقا! اسلام سیاسی و جهادی، سنگر دفاع از اسلام رحمانی است. ما اسلام غیررحمانی نداریم؛ کل اسلام رحمت است، حتی حکم جهاد آن هم رحمت است. حتی وقتی مجرم مجازات می‌شود، آن هم رحمت است. اصلاً فرض کنید آدمی که مجرم است، آدم کشته، جنایت کرده است، اعدام می‌شود. می‌گویند این اعدام که دیگر رحمت نیست؛ چرا، اعدام این قاتل هم رحمت است. اعدام هم برای جامعه رحمت است، چون وقتی قاتل را رها می‌کنید، یعنی جان انسان ارزان است. البته قرآن به خانواده کسی که کشته شده است می‌فرماید شما حق دارید قصاص کنید، اما بهتر است که ببخشید. قرآن می‌فرماید: «أَن تَعْفُوا»؛ اگر عفو کنید و او را ببخشید، برای خودتان هم بهتر است و خداوند جبران می‌کند. حالا لازم نیست حتماً او را اعدام یا قصاص کنید، اما اگر می‌خواهید قصاص کنید، حق دارید. وگرنه جان انسان ارزان می‌شود و می‌گویند آدم را به راحتی می‌توان کشت و کسی هم شما را قصاص نمی‌کند.

فقط به یک نکته هم توجه کنید که آن نظم سپاه است. این‌طوری نبود که چون این جنگ معنوی و جهادی است، هر کس هر وقت دلش بخواهد حق دارد ترک کند و برود. خیر؛ حتی آن‌هایی که می‌خواستند بروند بهانه می‌آوردند، باید می‌آمدند اجازه می‌گرفتند. یعنی یک سازماندهی منظم وجود داشت. و این که شما باید حواستان به بالا، پایین، تمام مرزها و تمام جهات باشد که دشمن از بالا می‌آید، از پایین می‌آید یا از کجا می‌آید. و نظم داخلی چنان بود که حتی اگر می‌خواستید فرار کنید و بهانه بیاورید، باید اجازه می‌گرفتید و می‌رفتی، ولو این که دروغ می‌گفتید.

نکته دیگر آرامش رزمنده‌ها است؛ مجاهد وقتی خوب می‌تواند بجنگد که خاطر او جمع باشد که همسر، فرزندان و خانه‌اش در خطر نیستند. دشمن برای این که آن‌ها را بترساند، آمد شایعه کرد که خانه‌های شما در خطر است. اینجا را رها کنید؛ اینجا دیگر جای ماندن نیست؛ اینجا کار تمام است شکست خورده‌اید، بروید و مواظب خانه، زن و فرزندان خودتان باشید. و عده‌ای ترسیدند و متزلزل شدند و گفتند: خب، ما که شکست خوردیم و کار تمام شده، پس برویم. این هم نکته مهمی است که این موضوع را به بهانه‌ای برای ترک جبهه تبدیل کردند.

پیام دیگر این است که آدم تا از خانه خود و منافع شخصی‌اش دل نکند، نمی‌تواند مجاهد «فی سَبیل الله» باشد. یعنی شما باید آن‌قدر قوی باشید که اگر به شما گفتند آب دارد خانه شما را می‌برد یا سیل دارد خانه شما را می‌برد، بگویید ببرد؛ این هدف مهم‌تر است. فرق مجاهد در این است. این‌ها (مجاهد) کسانی هستند که خودشان مشکل دارند... بعضی‌ها خیال می‌کنند این‌هایی که رزمنده بودند، شهید شدند و فداکاری می‌کنند، خانواده ندارند یا این که این‌ها مشکل خانوادگی ندارند یا عاشق زن و فرزندشان نیستند. چرا آقا، هستند؛ آن‌ها حتی از شما هم بیشتر عاشق هستند، منتهی این‌ها را فدای یک ارزش بزرگ‌تر می‌کنند.

این آیه هم می‌فرماید که به مؤمنین می‌گفتند خانه‌های شما بی‌دفاع است، اینجا را رها کنید این‌جا دیگه سقوط کرده است. آن‌ها می‌گفتند باشد، ما نمی‌خواهیم فقط از خانه خودمان دفاع کنیم، بلکه می‌خواهیم از مدینه و از پیامبر دفاع کنیم. باز این هم فرق آدم‌های محکم و آدم‌های ضعیف است.

و آخرین نکته این که، خداوند می‌فرماید: هر بازی‌ای که در بیاورید، من شما را رسوا می‌کنم. هیچ‌کس، هیچ‌یک از این تیپ آدم‌ها، آبرومند از دنیا نمی‌رود. خداوند می‌فرماید من شما را افشا کردم و افشای‌تان می‌کنم. شما می‌توانید کلاه همه را بردارید، اما کلاه خدا را نمی‌توانید بردارید، چون خدا اصلاً کلاه ندارد. و ما خیلی‌ها را در این چهل سال دیدیم که رسوا شدند؛ آن‌ها فکر می‌کردند آدم‌های دیگری هستند اما چیز دیگری شدند. خدا کند که ما رسوا نشویم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha