سیلی بزرگ تاریخی به آمریکا (آماده باش ارتش ۲۰ میلیونی برای نبرد منطقه ای)
اساتید دانشگاه خراسان شمالی - ۱۴۰۴
بسمالله الرحمن الرحیم
شما همگی از استادان بزرگوار هستید و نسل بعد، بهخصوص نخبگان و تحصیلکردگان آن، زیر دست شما تربیت میشوند؛ یعنی شما امروز ایرانِ فردا را میسازید. هر ایرانی را که میخواهیم چهل سال دیگر وجود داشته باشد، الآن شما میسازید. نسلها با بخشنامه، قانون و بودجه ساخته نمیشوند؛ آنها همگی مقدمه هستند. نسلها را شما میسازید. ما میتوانیم پنجاه سال دیگر چند میلیون دانشجو و فارغالتحصیل جدید داشته باشیم که هیچ تعهدی نسبت به ایران، نسبت به ملت و نسبت به محرومان جهان نداشته باشند؛ بیرگ باشند! نسلی بیغیرت، متخصص، باشعور و بیشرف! چنانچه که در بسیاری از جاها نیز اینگونه بوده است. فرق او با عوام و لاتهای خیابانی این است که تاکتیکهای بیشتری بلد است؛ او ابزارسازی و مفهومسازی بلد است، وگرنه سطح شخصیت او همان است. اتفاقاً هرچه متخصصتر, خطرناکتر است.
شما میدانید این اختلاسهای بزرگ، دزدیهای بزرگ در همهجای دنیا، خیانتها و جنایتهای بزرگ همگی توسط متخصصین انجام میشوند. این آدمهای بیسواد خیلی نمیتوانند صدمات بزرگ بزنند؛ آنها اگر دزدی هم بکنند، دلهدزدی است. دزدیهای بزرگ را متخصصین انجام میدهند. آنها بهگونهای خیانت میکنند که تا مدتها کسی متوجه نمیشود؛ چون باسواد هستند. تخصص بدون تعهد به ضرر جامعه است. مثلاً آنهایی که قراردادهای استعماری را در ایران امضا کردند، در زمان قاجار و بعد پهلوی که کل ایران در زمان پهلوی از دست رفت، همگی خروجیهای دانشگاه هم بودند. از آن طرف هم مجاهدین بزرگی امثال چمرانها نیز خروجیهای دانشگاه بودند. متعهدِ بیتخصص هم اگر مسئولیتی را قبول کند، معلوم میشود متعهد نیست و کلاهبردار است. شما بهترین آدم باشید، بدون تخصص بروید در اتاق خلبان در هواپیما بنشینید؛ بعد بگویید من متعهد هستم، حالا درست است تخصص ندارم ولی تعهد که دارم! خیر، شما تعهد هم ندارید. غیر از این که عقل و تخصص ندارید، شما تعهد و دین هم ندارید؛ چون در جایی که کاری را بلد نیستید مینشینید که چه بشود؟ این ترکیب تعهد و تخصص در یک راستا فوقالعاده مهم است.
من عبارتی از "ویکتور فرانکل" دیدم که حتماً دوستان بهویژه کسانی که در حوزه روانشناسی و علوم انسانی کار میکنند، نام او را شنیدهاند. این فرانکل خودش اولاً از پدران یک شاخهای از روانشناسی غرب بعد از جنگ جهانی دوم بود و خودش و خانوادهاش هم از قربانیان جنگ بودند. او خیلی سختی کشیده و تمام اعضای خانواده او در جنگ از بین رفته بودند. او بیدین هم بود و هیچ چیز را قبول نداشت، اما بعداً گفت معنویت اگر نباشد، هیچچیزی معنا ندارد. معنویت یعنی معنادار دیدن و معنادار بودنِ اتفاقات این عالم.
یک دیدگاه این است که همه شما و ما همگی اتفاقی به دنیا آمدهایم و اصلاً مثل علف هرز روییدهایم؛ همه موجودات اینگونه هستند. کل اتفاقاتی که میافتد، همگی اتفاق است! و هیچ تفسیر توحیدی و معنوی ندارد. آیا حساب و کتاب، این که این عالم هدف دارد، اینها فلسفه دارد، انسان و حیات انسان چه فلسفهای دارد؟ خیر، نه هستی فلسفه دارد، نه چیستی آن فلسفه دارد، نه جهان فلسفه دارد و نه وجود انسان فلسفهای دارد. غایتی، هدفی و طرح اولیهای در کار نبوده است. بعداً قرار نیست اتفاقی بیفتد؛ زندگی اینجا شروع میشود و اینجا تمام میشود و همهچیز بیمعنا است! این که خدا هست، فرشتهها هستند، بهشت و جهنم وجود دارد، اعمال ما ثبت میشود، حلال و حرام، واجب و حرام، درست و نادرست، اخلاقی و غیراخلاقی اینها معنادار هستند, نخیر، اینها هیچکدام معنا ندارند؛ همه اینها را خودمان ساختهایم. ایشان میگوید من هم مثل بسیاری از افراد دیگر به همین عقیده بودهام، ولی با خود میگویم که این اوج بیرحمی نسبت به خودمان است که بگوییم این رنجهایی که میبریم همگی باد هوا است. ما خیلی احمق هستیم اگر فکر کنیم آنهایی که صادقانه تلاش میکنند و آنهایی که خائنانه سر سفرهها مینشینند، با هم مساوی هستند.
از یک طرف آنقدر نظم و پیچیدگی در این عالم میبینیم که نمیتوانیم باور کنیم خدا نیست. از یک طرف خدا پیش چشم ما مجسم نیست که با این چشمهای سرمان او را ببینیم؛ او آنقدر برای ما واضح نیست که بگوییم خدا هست. لذا من نمیدانم؛ نمیتوانم اثبات کنم یا رد کنم. اما این را میدانم که اگر پذیرفتیم که خدا نیست و اینهایی که میگویند حساب و کتاب و بهشت و جهنم و درست و نادرست است، همگی مسخره است، ما خیلی در حق خودمان جنایت کردهایم. اصلاً چطور میتوانیم روز را به شب برسانیم؟
و بعد او میگوید اصلاً این تئوری و تز "معنادرمانی" را مطرح کرده است که میگوید اصلاً حتی اگر فرض کنیم اینها هم نیست، ما باید معنایی پیدا کنیم؛ وگرنه انگیزه شما چیست؟ صبح از خواب بیدار میشوید، برای چه بلند میشوید؟ بلند میشوید به دانشگاه میآیید تا درس بدهید که چه بشود؟ که به من بگویند آقای دکتر یا خانم دکتر. خب بگویند، بعد از آن چه میشود؟ حقوق من را میدهند، اضافهحقوق و اینها را هم میدهند. بدهند، با آنها بعداً غذا میخرید، لباس میخرید، میخورید؛ بعد از آن چه میشود؟ اصلاً وقتی اندیشهای معنوی نیست، انگیزه از کجا بیاید؟
لذا او بحثی را مطرح کرد و گفت اصلاً مشکلات اصلی بشر مادی نیست، بلکه معنوی است و ما احتیاج به معنادرمانی داریم. یعنی حتی اگر برای یک کاری معنایی وجود ندارد، باید برای آن معنا بسازیم.
سپس او میگوید من وقتی دوران جنگ در اسارت بودم، میدیدم این روزها، ثانیهها و دقیقهها اصلاً نمیگذرند. ثانیهها نمیگذرند و بارها به فکر خودکشی افتادم. گفتم یعنی چی مثلاً که چه؟ من اینها را تحمل کنم که چه؟ تا کی؟ تازه بعد از آن چه میشود؟ بعد کل خانواده من از بین رفتهاند، بعد چه کار کنم و که چی؟ همهاش این که، که چیها هیچکدام جواب ندارد. بعدها دیدم که من اصلاً منطقاً و اخلاقاً راهی ندارم جز این که معنای این اتفاقاتی را که میافتد بفهمم، و اگر نمیفهمم، باید یک معنایی برای آن تصور کنم.
خب این حرفهای او تا حدودی درست است. یک اشکال بزرگ دارد و آن این که اگر شما معنای هستی را نشناختهاید، معنا را نمیتوانید اختراع کنید؛ چون آنچه هست یا معنا دارد یا ندارد. اگر معنا ندارد، شما نمیتوانید برای آن معنا تخیل کنید. ضمن این که اگر قدرت خیال شما قوی باشد و شروع کنید به تخیل کردن، ولی نتوانی آن را اثبات کنید و نتوانی خودتان هم باور کنید، آن معنویتی که خود شما هم نمیتوانی باور کنید و به دیگران استدلال کنید، این چطور میتواند به شما آرامش ببخشد؟ شما خودتان میدانید این معنویت فرضی است، نه واقعی. آن معنویتی که نجاتبخش است، معنویتی است که حقیقت این عالم، زندگی و مرگ ما و همه چیز در آن واقعاً معنادار است. آن وقت انبیاء آمدهاند تا به شما بگویند که به شما عقل داده شد، ما هم با شما حرف میزنیم تا معنای واقعی این عالم را بفهمید و آن وقت رنج نبرید. آن وقت میتوانید اگر همهچیز... آن وقت... این عالم خلق شده است، هدف دارد، جهت دارد، شما تحتنظر هستید، شما در محضر خدایی هستید، فرشتگان الهی، احساسات، عقاید، اخلاق و اعمال من و شما را دارند ضبط میکنند و اینها در یک دفتر بیرون از من ضبط نمیشود. قرآن میفرماید که در درون خودت داریم ضبط میکنیم و در قیامت به شما خواهند گفت: ««اقْرَأْ کِتَابَکَ»». آن کارنامه، همان وجود خود شماست. برگرد به خودت نگاه کن که با خودت در دنیا چه کردی؟ خودت را به لحاظ انسانی آباد کردی یا داغان کردی؟ و این که همه چیز تحتنظر است، اعمال ضبط میشود، خوب و بد فرق میکند، واجب و حرام واقعاً فرق میکند، زندگی و مرگ فرق میکند.
قرآن سؤال میکند آیا آگاه و ناآگاه مساوی هستند؟ «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ». خب اگر از یک بچه هم بپرسید، میگوید نه. اما چرا قرآن این سؤال را مطرح میکند؟ برای این که بسیاری از ما ممکن است در ته دلمان این باشد که بله آقا مساوی است. و میفرماید آیا مؤمن و فاسق مساوی هستند؟ همه میگوییم نه، ولی در ته دلمان واقعاً بسیاری از اوقات در تصمیمها و انتخابهایمان معتقدیم که بله آقا مساوی است! تازه تو یک کمی سادهتر و سادهلوح هستید. اینجا میشد بیشتر خورد، تو کمتر برداشتی. میشد سهم بقیه را هم بالا کشید، تو نکشیدی؛ تو خل هستی! از مساوی آنورتر است.
قرآن میفرماید آیا عدل و ظلم مساوی است؟ نور و تاریکی؟ و میفرماید آیا نور و تاریکی مساوی است؟ باز هم همه میگوییم نه. در واقع دارد میپرسد پس چرا شما فکر میکنید نور و تاریکی مساوی است؟ قرآن میگوید بعضیها میگویند بیع و ربا مساوی است! در بیع معامله میکنید، میگوید برای چه میگویید این حلال است و ربا حرام است؟ اینها چه فرقی دارند؟ آنجا جنس را میفروشید، در ربا پول آن را میفروشید. قرآن میفرماید که فرق دارد.
میگویند این که ازدواج بکنیم یا بدون ازدواج رابطه داشته باشیم چه فرقی دارد؟ یک کلمه چه فرقی دارد؟ هر دو یک کار است. قرآن میفرماید نه، یک کار نیست. شما دارید دو کار میکنید. این عمل یک معنا دارد و آن عمل یک معنای دیگر دارد. اینها خیلی مهم هستند.
فرق مؤمن و کافر این است که واقعیات غیرمادی را که به آن غیب میگویند؛ یعنی محسوس نیست بلکه معقول است؛ آن را هم علاوه بر محاسبات مادی میبیند یا نه؟ کافر میگوید آنها را من نمیبینم و قبول ندارم. مؤمن میگوید آنها هم هستند. حقیقت عالم دولایه است. شما یک لایه آن را میبینید، او را هم ما میبینیم. آن میشود عالم شهود، عالم ماده، طبیعت. مسلمان و کافر هر دو این را قبول داریم.
اما یک پشتصحنهای هست که اصل، آن است؛ این موقت است و آن دائم است. این نسبی است و آن مطلق است. اینجا فریب و دروغ هست، آنجا نیست؛ نه این که نمیخواهید، بلکه دیگر نمیتوانید آنجا دروغ بگویید. این تفاوت خیلی مهم است. یعنی حرف امثال فرانکل درست است اما اشکال او این است که فکر میکند، چون میگوید در مسیحیت و یهود و آیینهای معنوی ما هرچه تلاش کردیم این معنویتی را که کلیسا میگوید یا اینها میگویند به گونهای معقول کنیم، نشد. هنوز نمیدانیم عیسی خدا است، یا پسر خدا است، یا انسان است؟ هنوز هم نمیدانیم. ولی بیاییم خودمان فرض کنیم و معنادار کنیم. حالا اشتباه او این است که وقتی چیزی معنا ندارد و معنای آن را نمیفهمید، نمیتوانید بهزور معنادارش کنید. تازه اگر بسازید، ممکن است بقیه را بتوانید بازی بدهید، اما خودت را که نمیتوانید بازی بدهید.
یک فیلم، یک کلیپی دیدم که مادری... بچه او از تاریکی میترسد؛ میگوید نمیدانم غول میآید یا چه میآید. مادر به بچه میگوید نه نگاه کن، هیچ چیزی نیست. چراغها را روشن میکند. هیچ خبری نیست، اصلاً نترس، من هم اینجا هستم. بچه را توی اتاق میکند در را میبندد، چراغ را خاموش میکند و خودش از ترس تند میدود که همان غول او را نخورد. این معنایی است که خودمان درست میکنیم.
اصلاً لازم نبود انبیاء بیایند بگویند این عالم چه معنایی دارد؛ خودمان یک معانیای فرض میکنیم. خیر، نمیشود. بعد یک نکته جالبی که من بیشتر میخواستم این را عرض کنم و این که نقش استاد چقدر مهم است. میگویند قبل از انقلاب از شهید مطهری سؤال میکنند، ایشان میگوید اگر دشمن بمب اتم دارد و به این وسیله میترساند، تهدید میکند و شما را غارت میکند، شرعاً ما هم میتوانیم داشته باشیم. این را قبل از انقلاب آقای مطهری میگوید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ». هر ظرفیتی، هر قدرتی که میتوانید تدارک ببینید؛ «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ» تا دشمن خدا و دشمن شما که یکی است، از شما بترسد و به شما حمله نکند (بازدارنده) که اینها دیگر راحت به هر کشوری که میخواهند حمله نکنند. اگر داشته باشید جرئت نمیکنند به شما حمله کنند.
نظر رهبری این است که استفاده از بمب اتم مشروع نیست؛ نود و نه درصد قربانیان آن آدمهای بیگناه هستند، مردم معمولی هستند. ما که نمیزنیم، برای چه باید بسازیم؟ دوم این که همین آمریکا و شوروی و اینها همگی بمب اتم دارند، ولی سی- چهل سال است که دارند شکست میخورند و عقب میروند. نه آنهایی که بمب اتم دارند لزوماً نجات پیدا میکنند، نه آنهایی که ندارند شکست میخورند.
ببینید آقا، این پنج شش کشوری که بمب اتم دارند، چون میدانند کسی که بمب اتم دارد اولاً حق وتو دارد؛ یعنی اگر کل کشورهای دنیا بگویند الف، یکی از اینها بگوید نه، حرف اوست. قانون جنگل است. یعنی اگر کسی بمب اتم داشت هیچکس به او نمیتواند حمله کند. او به همه کشورها میتواند حمله کند، تهدید کند، بترساند و از همه باج میگیرد. حق وتو دارد. به اسم این که اینها ابرقدرت هستند. اول هم فقط آلمان و هیتلر اتفاقاً داشت بمب اتم میساخت. بعد از شکست آنها، آمریکا و شوروی مهندسهای آلمانی را بردند و به کمک آنها بمب اتم ساختند و به کمک آنها هم موشک ساختند. همان موشکی که به کره ماه برود و هم موشکی که بتواند بمب اتم بزند؛ چون آلمان داشت اینها را میساخت و بعد از شکست آلمان با کمک دانشمندان آلمانی اصلاً این کار را کردند چون شوروی هیتلر را شکست داد؛ یعنی کمونیستها. اول آنها آمدند آلمان را گرفتند، بعد آمریکاییها و انگلیسیها آمدند. اینها از طریق آنها رسیدند. بعد در جنگ قدرت بین شرق و غرب، سرمایهداری و کمونیسم و سوسیالیسم، شوروی به چین و به هند کمک کرد؛ بعد آمریکا به فرانسه و انگلیس کمک کرد تا به بمب اتم برسند و به پاکستان؛ و احتمال دارد به اسرائیل هم داده باشد.
حالا میگویند اسرائیل و اینها که نوکرهای خودمان هستند؛ مستقل نیستند و کاری نمیتوانند بکنند. انگلیس و فرانسه هم که زیر بال آمریکا هستند. اینها در گذشته خودشان قدرت بودند، الآن قدرتی نیستند؛ انگلیس و فرانسه میدانید، نه ارتش قوی و نه اقتصاد قوی دارند؛ اینها الآن کشورهای درجه یک نیستند. اینها مثل زالو به آمریکا چسبیدهاند. آمریکا و شوروی هستند. چین هم بیست سال، سی سال تحریم میشد تا بمب اتم را ساخت.
چین میگفت ما هم تحریم شدیم، خیلی ما را اذیت کردند، ولی ساختیم؛ دیدیم باید بسازیم تا دست و پایشان را جمع کنند. بعد از این که ساختیم، گفتند خیلی خوب، شما هم ابرقدرت هستید، شما هم حق وتو دارید. شما هم جزو این پنج تا هستی. یک بحثی است که ما هم این کار را بکنیم. ما که دائم تهدید میشویم و تحت فشار هستیم استفاده هم نمیکنیم ولی همین که داشته باشیم بازدارنده است میگویند بمب اتم دارند نمیزنند. اولاً ما میخواهیم استفاده کنیم یا نمیخواهیم استفاده کنیم؟ بله ما قویترین موشک و نقطهزن که همان مجرمین و دشمن را بزنیم نه دیگران را. ما باید قویترین موشکها را در اختیار داشته باشیم. همین موشکها دشمن را ترساندهاند؛ در غیر این صورت من به شما میگفتم که آنها با شما چه رفتاری میکردند.
کشورهای انگلیس، آمریکا و شوروی به ایران حمله کردند، ایران را اشغال کردند، رضاخان را برکنار نمودند و فرزند او را به جای وی گماردند. در این میان، فردی دانشمند اما بیشرف به نام محمدعلی فروغی حضور داشت؛ او مردی باسواد اما بیشرف بود. به او میگفتند خب الآن که این ارتشهای اشغالگر آمدهاند، چرا با آنها همکاری میکنی؟ او پاسخ داد: خانه اینها اینجا نیست و آنها بالاخره خسته میشوند و میروند. او گمان میکرد اینها مسافر هستند و مسافران نیز سرانجام به خانه خود بازمیگردند؛ اما این اشغالگران تا زمان انقلاب اسلامی از ایران نرفتند.
رضاخان به سفیر انگلیس و اربابان خود نامهای نوشت و گفت: من اشتباه کردم، من را ببخشید، من منظوری نداشتم! او نامهای نوشت که حتی یک صفحه کامل نبود اما سیزده یا چهارده غلط املایی داشت. نامهای که او به سفیر انگلیس نوشت، پر از غلط املایی است! آن هم حرفهای معمولی مثل این که گفته من را ببخشید، من کوتاهی کردهام؛ حالا اگر میشود من را که دارید برکنار میکنید، اجازه دهید فرزندم باقی بماند.
آیا میدانستید که ۳۵ هزار روستای ایران را به نام خود سند زد؟ او هنگامی که میخواست کشور را ترک کند، نمیدانست با این املاک چه کند؛ لذا سندی نوشت و تمام املاک مردم را به فرزند خود بخشید. سپس او طلاها و پولها را برداشت؛ درست مانند فرزند او که هنگام فرار میلیاردها تومان را با خود برد. او این داراییها را برداشت و به انگلیسیها گفت حالا که من را برکنار کردهاید، من را به بمبئی در هند ببرید که هم نزدیک است و هم شرایط مناسبی دارد. آنها هم گفتند اختیار دست تو نیست. انگلیسیها تمام آن طلاها و پولها را از او گرفتند و او را به آفریقای جنوبی تبعید کردند.
محمدعلی فروغی میگوید فردی که وقتی به دیگران نگاه میکرد، آنها از ترس خود را خیس میکردند، در برابر انگلیسیها و روسها چنان میترسید که در مدت ده - بیست روز که آنها برای اشغال ایران جنگیدند، او بیست تا سی کیلوگرم از وزن خود را به دلیل ترس از دست داد. افرادی که با مردم متکبرانه رفتار میکنند، اینگونه هستند. آن هم از سوادش! پس از تبعید، به شاه (فرزند خود) نامه نوشت که چرا دیگر به نامههای من پاسخ نمیدهی و برای من پول نمیفرستی؟ انگار که همین فرزندش هم به او گفته باشد برو بابا!
الآن شما این حکومت پهلوی را مشاهده کنید؛ در این سند آمده است که شاه میدانست اسرائیل خط قرمز است. او با فروش نفت ارزان و گاه رایگان، به بقای اسرائیل کمک میکرد. در طول جنگ اعراب و اسرائیل، هنگامی که چند فروند هواپیمای فانتوم آمریکاییِ متعلق به اسرائیل سقوط کرد، ما به شاه دستور دادیم و شاه چندین هواپیما را به صورت رایگان به اسرائیل داد تا برود و مسلمانان را بمباران کند. سپس شاه در مصاحبههای خود علیه اسرائیل سخن میگفت و ادعا میکرد که حقوق فلسطینیان باید رعایت شود؛ درست مانند حکام الان بحرین، امارات، عربستان یا اردوغان که در عمل به اسرائیل و آمریکا کمک میکنند اما در سخنان خود علیه نتانیاهو موضع میگیرند و میگویند این کارها بد است. شاه هم در همان زمانی که ارتش، ساواک و منابع ما در دست اسرائیلیها و آمریکاییها بود و به آنها نفت و فانتوم میداد، سخنانی به نفع فلسطین و علیه اسرائیل بیان میکرد. برخی میپرسند که شما به کشورهای دیگر چه کار دارید؟ نه غزه نه لبنان! در زمان شاه هم آنها به همه این مسائل کار داشتند، اما در جهت منافع اسرائیل.
در خاطرات مادر شاه آمده است که روزی محمدرضا با چهرهای آویزان و بسیار افسرده نزد من آمد. از او پرسیدم: مادر! چه اتفاقی افتاده است؟ گفت مادر! موضوعی را فهمیدهام که بسیار من را غمگین کرده است. من که هرچه آمریکاییها میگویند، فوراً اطاعت میکنم؛ اما الآن متوجه شدهام که ماهها است هواپیماها و خلبانهای ما به دستور آمریکاییها به ویتنام میروند و مردم آنجا را برای آمریکا بمباران میکنند. همچنین سوخت هواپیماهای آمریکایی برای بمباران ویتنام و کامبوج در ایران تأمین میشود! شما این کار را انجام دهید، اشکالی ندارد و مملکت متعلق به خودتان است، اما چرا حتی به من خبر ندادند؟! یعنی شاه به مادرش میگوید که او الآن فهمیده است خلبانهای ایرانی مردم ویتنام را بمباران میکنند. او با اصل این جنایت مشکلی ندارد، بلکه میگوید به من هم اطلاع بدهید. وضعیت اینگونه بوده است.
سند سوم در اسناد لانه جاسوسی بیان میکند که امید اول ما، یعنی کانون اول نفتی و انرژی آمریکا و اسرائیل در منطقه ایران است ایران اول است بعد عربستان قرار دارد. اهمیت ایران برای آمریکا به اندازه اهمیت اسرائیل است. سند دیگری فاش میکند که چگونه در پوشش سفارت و دیپلماسی، عالیترین ردههای موسادِ اسرائیل و سازمان سیا در ایران به صورت رسمی و علنی فعالیت میکردند. اسناد متعددی در این باره وجود دارد که من از آنها عبور میکنم.
تنها به یک مورد اشاره میکنم؛ آقای «بن یوهانان» که مشاور نزدیک نخستوزیر وقت اسرائیل و وزیر امور خارجه آن کشور بود، او تیم او را به عنوان کاردار نمایندگی اسرائیل در ایران منصوب شد. سازمان سیا در گزارشهای سفارت آمریکا میگوید که آن جناب چنان بر امور مختلف در ایران ناظر است که در برخی موارد ما برای این که مطلع شویم در ایران چه میگذرد، مجبور هستیم از جاسوسان موساد سؤال کنیم و از آنها مشورت بگیریم؛ یعنی نفوذ اسرائیل در ایران حتی از نفوذ ما نیز بیشتر شده است.
سند شماره شش که مربوط به چند سال پیش از انقلاب است، میگوید که مردم ایران در حال حساس شدن و سیاسی شدن هستند و کمکم دارند علیه آمریکا و اسرائیل زمزمه میکنند. در این سندِ لانه آمده است که ما و سازمان موساد در ایران به این نتیجه رسیدهایم که دیگر نباید رفتارهای پیشین را به صورت علنی انجام دهیم. پیش از این، به گونهای رفتار میکردیم که گویی آنها نوکر و برده ما هستند و علنی در مقابل آنها ظاهر میشدیم و آنها نیز اطاعت میکردند و حتی با ما عکس یادگاری میگرفتند؛ اما الآن که زمزمهها و اعتراضاتی شنیده میشود، باید شیوه خود را تغییر دهیم.
در این سند آمده است که به خصوص عوامل اسرائیل باید نسبت به خشم اقشاری از مردم ایران حساس باشند و بدون نمود خارجی و نمایش علنی در سطح وسیع، به سفارتخانههای آمریکا، انگلیس و فرانسه رفتوآمد نکنند. همچنین اخبار قراردادهای اقتصادی که منعقد میشود نباید منتشر گردد. در آن زمان افرادی مانند آیتالله سعیدی که زیر شکنجه شهید شد و برخی روحانیون انقلابی بیانیه دادند؛ زیرا آمریکا اعلام کرد سرمایهگذاران آمریکایی برای پیشرفت ایران میآیند. آیتالله سعیدی و دیگران اعلامیهای صادر کردند و گفتند اینها برای پیشرفت نیامدهاند، بلکه آمدهاند تا از نزدیک داراییهای شما را چندین برابر غارت کنند. در پی این فعالیتها، آنها را بازداشت کردند؛ برخی را در درگیریهای خیابانی کشتند و برخی دیگر مانند آیتالله سعیدی را به زندان بردند و ایشان را زیر شکنجه تقریباً تکهتکه کردند. در اسناد ساواک آمده است که او تا آخرین لحظه میگفت: من با خمینی هستم و در راه خمینی ایستادهام و شما به ایران، مردم و اسلام خیانت کردهاید. ببینید این سند به لحاظ اطلاعاتی چقدر برای آنها حساس بوده است.
سند شماره یک، سرّی، مارس ۱۹۷۹، زمان انقلاب، غیرقابل رؤیت برای همگان. یعنی این سند سری و فوقسری است. غیر قابل تحویل به غیر از اتباع سفارت آمریکا و سازمان سیا، به هیچ کس دیگر نباید تحویل داده شود. غیر قابل تحویل به کنتراتچیان یا مشاوران کنتراتی! اقتباس کامل و انتشار اطلاعات آن، حتی تحت نظر تهیهکننده، به طور کامل ممنوع است. سرویسهای اطلاعاتی خارجی و سرویس اطلاعاتی اسرائیل تنها با اجازه رئیس پایگاه سیا حق دارند آن را مشاهده کنند. این بخشی از گزارشهایی است که آمریکا ارائه میدهد و نشان میدهد که حکومت، ملت و منابع ایران تا چه حد در اختیار ماست و اسرائیل تا چه اندازه مسلط شده است.
این سند میگوید که این یک بررسی از سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی خارجی اسرائیل است که توسط کارکنان مدیریت عملیات ضد اطلاعات سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) با همکاری سازمان اطلاعاتی پنتاگون (وزارت جنگ آمریکا) تهیه شده است. یعنی آمریکا، سیا و پنتاگون در ایران شروع کرده بودند یواشکی به صورت مخفیانه بررسی کنند که اسرائیل بدون اطلاع آنها در کجاها نفوذ بیشتری پیدا کرده است؟ نکند یک جاهایی به صورت جداگانه دارد پیشروی میکند. این یک پروژه خاص در سال انقلاب و چند ماه پیش از آن است. در همان فاصله زمانی، بررسی اطلاعات ملی در عرصهای کاملاً محرمانه منتشر میشود و تأکید میگردد که این سند چندین بار باید بازخوانی شود؛ یعنی این یک سند غیرقابل انتشار در نسخههای ویراست اول، ویراست دوم و ویراست سوم است که در این حد محدود کنترل میشده تا یک کلمه بیهوده در اینجا درج نشود. اجازه انتشار نسخه اصلی فقط از طریق کانالهای اعلام شده در سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) میتواند به دست بیاید؛ حتی در واشنگتن هم نباید در اختیار وزارت خارجه و دیگر بخشها قرار بگیرد.
اختیاریه! منابع و متدهای WN یادداشت اختاریه اطلاعاتی فلان و فلان، اطلاعات امنیت ملی NSI، افشای مجاز مشمول جرایم جزایی میشود. اختیار کنترل انتشاراتی NF و غیر قابل رؤیت و تحویل به جز به اسامیای که داده میشود. غیر قابل رؤیت توسط فلان.
احتیاط! شامل اطلاعات بسیار اختصایی است و نسخه ویژه برای رئیسجمهور در کاخ سفید است.
ببینید هزاران سند از این دست وجود دارد که بسیاری از آنها را از بین بردهاند، اما متأسفانه بسیاری از افراد این مسائل را نمیدانند. برخی میگویند به ما چه ربطی دارد که آنها در آنجا عدهای را کشتهاند؟ چرا ما خود را به خطر بیندازیم؟ بابا اینها همان کسانی هستند که پدر ایران را درآوردند. کسانی که الآن غزه، لبنان و یمن را بمباران میکنند و در سوریه و عراق مشغول هستند، همانهایی بودند که از کودتای ۲۸ مرداد تا زمان انقلاب، پدر ما را درآوردند. دستور تیرباران مردم در ۱۷ شهریور را همینها صادر میکردند و شکنجهها زیر نظر اینها بود.
یکی از اساتید و دوستان شاعر که همه او را میشناسید - حالا شاید خودش راضی نباشد من نمیگویم - از شاعران قوی و انقلابی پیش از انقلاب است و الآن هم حضور دارد، ایشان میگفت در زمان شاه به خاطر سرودن چند بیت شعر و حضور در برخی جلسات، من و همسرم را بازداشت کردند. من را روی تخت پایین و همسرم را روی تخت بالا بستند؛ او را با شلاق میزدند و خون همسر من بر روی من میریخت. سپس ناخنهای من را میکشیدند. اینها اینگونه بودند و آمریکا، انگلیس و اسرائیل حامی آنها بودند. الآن اینگونه نیست که آمریکا ناگهان به ما حمله کرده باشد، بلکه آنها میخواهند دوباره به اینجا بازگردند و کشورهایی را که از دست دادهاند دوباره تصاحب کنند؛ اما آنها نخواهند توانست، به شرطی که دانشجویان (شماها) این مسائل را بدانند و آگاه باشند.
ما چند گام به جلو آمدهایم. پیش از انقلاب، مزدورانِ خود در حکومت شاه را به جان ملت انداختند. پس از انقلاب نیز با ترورها و جنگهای داخلی توسط سازمان منافقین و کومله دموکرات، ۲۳ تا ۲۴ هزار نفر را ظرف چند سال ترور کردند؛ از رئیسجمهور و نخستوزیر گرفته تا کاسبِ کفِ خیابان. باز هم اینها از خودمان یارگیری میکردند یعنی ایرانیان را به جان هم انداختند. سپس جنگ عراق شروع شد و باز هم مسلمان را به جنگ با مسلمان انداختند یعنی عراقی را به جان ایرانی میانداختند. پس از آن، جنگ داعش و تکفیریها در عراق و سوریه به راه افتاد که در ظاهر مسلمان بودند. الآن نخستین بار در تاریخ است که آنها مجبور شدهاند مستقیماً به جنگ ما بیایند. آمریکا و اسرائیل مستقیماً وارد صحنه شدهاند؛ چرا؟ چون تمام طرحهای پیشین آنها با شکست مواجه شده است. آنها نتوانستند شاه را حفظ کنند، تروریسم در ایران در دهه ۶۰ مهار شد، صدام شکست خورد، داعش در منطقه شکست خورد و اسرائیل از غزه و لبنان شکست خورد. حالا آمریکا و اسرائیل و انگلیس همه با هم مستقیم وارد صحنه شدند. آنها میگفتند اصل تمام این انقلابها و جنبشهای مقاومت در منطقه و جهان که همه جا بهم ریخته، ایران است. خب این حرف تازهای نیست؛ همان ابتدای انقلاب، «موشهدایان» وزیر جنگ اسرائیل که خیلی جلاد بود همه از این میترسیدند. 3- 4 نفر بودند که جنایتکار بودند از بس مردم فلسطین و کشورهای عربی را اینها جنایت میکردند میکشتند تجاوز و شکنجه میکردند خانهها را روی سرشان خراب میکردند و آنها را زنده زنده با افتخار میسوزاندند! مظهر شقاوت بود، هیتلر یهودیها بود، پس از پیروزی انقلاب در ایران، شاید اولین کسی که احساس خطر کرد و به طور علنی در رسانهها ما دیدیم این بود، گفت: زلزلهای ده ریشتری اتفاق افتاده است و شما هنوز متوجه نشدهاید چه واقعهای رخ داده است؛ هم اسرائیل، هم آمریکا و هم رژیمهای منطقه، همگی در خطر هستیم. زلزلهای رخ داده است که آثار آن را بعداً خواهید دید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
اگر فرمایشی دارید من در خدمتتان هستم.
یکی از حضار: جنگ 12 روزه اگرچه غافلگیر شدیم ولی به آن چیزی که میخواست رسیدیم. شما گفتید الآن وقت دیپلماسی شده و... خب الآن هم چرا وقتی در موضع برتر هستیم .... (نامفهوم) شما فکر نمیکنید که بحث خرید زمان باشد؟
جواب استاد: به هرحال مذاکره با آمریکا بعد از آن اتفاقات برجام که همین ترامپ پاره کرد که مثل وحشیها حرف میزند یعنی ببین بایدن که خل بود با در و دیوار حرف میزد و دست میداد! باور کنید اگر در یک کشور کوچک شاه یا رئیس جمهور آن مثل این بایدن یا ترامپ میبود کل دنیا میخندیدند و میگفتند اینها دیوانهخانه است ولی چون آمریکاست میگویند بالاخره آمریکا عیب ندارد! اگر یک الاغ هم آن بالا بگذارند میگویند بالاخره عیب ندارد آمریکاست! خب حالا بایدن رئیس جمهور آمریکا که خودش صریح گفت من یک صهیونیست هستم و گفت اگر اسرائیلی هم قبلاً نمیبود ما باید آن را به وجود میآوردیم چون ما از این طریق بر جهان اسلام و بر منابع انرژی منطقه، چون بین اروپا و آفریقا و آسیاست، نقطه حساسی است ما باید آنجا را میگرفتیم. ترامپ هم که از این صریحتر و صهیونیستیتر و وحشیتر؟ از آن وقتی که ترامپ گفت بیایید مذاکره, خب همه میدانند که این مذاکره به جایی نمیرسد یعنی کسی که به متحدین خودش میگوید بیاید ماتحتش را ببوسند دیگه تکلیفش با بقیه روشن است! کسی که برجام را پاره کرده دیگه تکلیفش با بقیه روشن است. کسانی هستند که میگویند حالا درست است که این همه امتحان کردیم و به تعهدمان عمل کردیم ولی آنها خلافش کردند و این هم آمد پاره کرد. حالا چطور میشود یک بار دیگر هم مذاکره کنیم. احتمال میدهند که با مذاکره درست میشود و اینها دنبال تحقیر و تسلیم ما نیستند. وقتی ترامپ میگوید باید تسلیم بشوید و از اول که مذاکره کرد گفت باید کل آن را تعطیل کنید خب برای چه تعطیل کنیم؟ توی مذاکره چه میگویند؟ میگویند شما چی میگویید؟ او میگوید شما باید تسلیم بشوید و همه چیز را تعطیل کنید. ما چی میگوییم؟ میگوییم ما نه طبق قوانین بینالملل و نه بر اساس حقوق ملی و نه بر اساس منابع دینیمان و نه منافع ملیمان برای چه تسلیم بشویم تسلیم نمیشویم. بیشترین بازرسی تاریخ در مسائل هستهای راجع به ایران شده است، بیشترین بوده یعنی سابقه نداشته است. و حتی یک دلیل ما برای این که اینجا دنبال بمب اتم بودیم نداشتند. حتی وسط جنگ که رئیس آژانس، به این مرتیکه گفتند هرچی میگوییم به حرف کن، شاید بعداً تو را رئیس آژانس کردیم! آمد همان وسطی که میگفت باید تسلیم بشوید و تحویل بدهید و حرفهای ترامپ را تکرار میکرد، همانجا خودش گفت که تا الآن هیچ سندی مبنی بر این که ایران دنبال بمب اتم هست ما نداریم. خب وقتی که هیچی ندارید و بیشترین بازرسی هم شده، ما هم میگوییم طبق قوانین بینالملل و طبق قوانین آژانس هستهای تحت نظارت همه دنیا شرعاً هم ما به دنبال آن نیستیم الآن هم میگوییم خب برویم مذاکره! سر چی؟ سر این که ما میخواهیم به آمریکا چه بگوییم؟ و او به ما چه میگوید؟ او که حرفهایش را به ما زده! او گفت من برجام را هم قبول ندارم شما کلاً نباید هستهای داشته باشید و بعد هم باید تسلیم بشوید. مذاکره در دو صورت منطقی است آمریکا بگوید این حرفهایی که زدم حرف مفت بود، قراردادی هم که پاره کردم بیخود کردم من حاضرم بیایم در چارچوب قوانین هستهای فعلی که همانها هم ظالمانه است ولی توی این چارچوب میآییم از اول هم گفتیم ما میپذیریم هرکس هم میخواهد نظارت کند بیاید ما دنبال بمب نیستیم.
الحمدلله همه شما که دانشمند هستید انرژی هستهای یعنی انقلاب اقتصادی، انرژی هستهای یعنی انقلاب در صنعت، انقلاب در انرژی، انقلاب در کشاورزی، انقلاب در پزشکی، اصلاً امروز در دنیا امکان ندارد بدون انرژی هستهای که دست خودت باشد و غنیسازی کنی بتوانی تمدنسازی کنی، پیشرفت کنی و مشکلاتت را حل کنی. این نفت مگر تا کی جواب میدهد؟ اگر این نفت را ما نداشتیم و اینها داشتند و ما میخواستیم از اینها نفت بخریم به ماها استکان استکان نفت میفروختند! آن هم با چه قیمت؟ آن هم با باج گرفتن! استکان استکان به شما میدادند. گفته شما نفت دارید خب خودت که بیشتر از همه نفت دارید. همین خود شماها که بیشترین صنایع و انرژیتان را دارید اتمی میکنید، انرژی اتمی به شدت بصرفه است اینها میدانند تا چه دهه دیگر نفت از نیاز دنیا خیلی کمتر میشود. کشورهای نفتی که اشغال کردند اینها ول نمیکردند، عربستان و کویت و امارات که پالایشگاههای آمریکا و انگلیس هستند اینها کشور نیستند. بعضیها هم که عقلشان به چشمشان است رفته دبی، ابوظبی، قطر، آقا یک فرودگاهی دارد! برجهایش را دیدی؟ خب اینها نساختند، فرودگاهش را هم این نساخته، برجهایش هم خودشان نساختند. این کشورها کشور نیستند اینها یک) پالایشگاه نفت و گاز هستند. دو) پایگاه نظامی دست آمریکا و انگلیس و اسرائیل هستند. میلیاردها پولشان را آنها خوردند و بردند دارند میبرند و یک بخشی از آنها را به این خانواده شاهها و شاهزادههایشان دادند که اینها را بخورند. مرکز جهان اسلام هم دست اینها باشد، اسلام هم وهابیت بشود که حماقت و خشونت است نه عقلانیت، نه عدالت، نه انسانیت. همه میگویند اسلام یعنی همه وهابیت! و همه را از اسلام متنفر بکنند. جنگ شیعه و سنی و مذاهب را تکفیر میکنند و میدانید که انگلیسیها همه اینها را سر کار آوردند. جنگ اول جهانی اصلاً این کشورها نبودند. میدانید هیچ کدام از این کشورها 85 سال پیش نبودند یعنی اندازه عمر اسرائیل بوده، همه این کشورها را بعد از جنگ جهانی اول و دوم ساختند اسمهایش را هم اینها گذاشتند. در هر کشوری یک خانواده است در ایران خانواده پهلوی را گذاشتند، آنجا خانواده آل کی؟ آنجا خانواده فلان! خانوادهها را گذاشتند و تا الآن هم دارند میمکند!
اولین کشوری که آزاد شد ایران توسط انقلاب اسلامی بوده است. اولین کشوری که دست اینها بوده و آزاد شده اینجا بوده است و حالا این دارد گسترش پیدا میکند و 5- 6 کشور دیگر از کنترل اینها دارد خارج میشود. اینها دیوانه شدهاند. میگوید هستهای هم دستتان باشد فقط یک غلط کردم بگویید همه دنیا بشنوند بگویید ما تسلیم هستیم! این برایش میارزد.
به قول معاون وزیر خارجه اسرائیل گفت، ایران چگوآرای کل جهان شد، منتظر است ما بگوییم خیلی خب ما کوتاه آمدیم! متأسفانه بعضیها مِنمِن میکنند یک چیزهایی بگویند آنها ده برابرش خواهند کرد. ما همین که نه به کسی ظلم میکنیم نه میگذاریم کسی به ما ظلم بکند نه از کسی باج میخواهیم نه به کسی باج میدهیم ما دنبال بمب اتم نیستیم ولی دست از انرژیای هستهایمان حق نداریم دست برداریم. وقتی نفت ملی شد زمان مصدق آمدید کودتا کردید نواب صفوی و مصدق و کاشانی را تیرباران کردید کشور را گرفتید 25 سال دیگر غارت کردید جلوی ملی شدن نفت ایستادید الآن هم جلوی ملی شدن هستهای ایستادید. منتهی ایران الآن، ایران سال 32 و دهه 30 نیست. این ایران بعد از خمینی است. این ایرانی است که ایدئولوژی آن وضعیت کل جهان اسلام را عوض کرده است. کل ملتها در کشورها چه اسلامی و چه غیر اسلامی بیرون ریختند و همه میگویند ایران! مرگ بر آمریکا و اسرائیل.
الآن هرکس باز بگوید برویم با آمریکا مذاکره کنیم باید به چند سوال جواب بدهد. اصل مذاکره اول هم منطقی نداشت الا این که بگوییم برای قانعسازی افکار عمومی در داخل، در خارج و در کل دنیاست. چون آن کلاهبردار یک نامه مؤدبانهای به رهبری نوشت که بیایید مذاکره. این وحشی است و هیچ کارش حساب و کتاب ندارد. قبلاً هم اوباما به رهبری نامه نوشت گفت ما میخواهیم با ایران تمام کنیم و آشتی باشیم. رهبری هم منطقی اما خیلی با عزت و قدرت جواب داده که خب حالا ببینیم چه میشود؟ ولی چند ماه بعد، قضیه سال 88 پیش آمد که شلوغ شد مستقیم اوباما گفت حکومت را سرنگون کنید که بعد از آن وقتی نامه نوشتند دیگه رهبری جواب نداد. این ترامپ یک نامهای نوشت و گفت بیایید مذاکره. معلوم بود که دروغ است ولی رهبری مخالفتی نکرد گفت مذاکره طبق روال قانونی.
او میخواست به دنیا بگوید ببینید من آمدم میگویم مذاکره, مودبانه هم با ایران حرف زدم، چون میدانست که ایران تسلیم نمیشود حالا که دارم میزنم دنیا به او حق بدهد و مردم آمریکا و افکار عمومی آمریکا هم از او دفاع کند و حتی توی ایران هم یک عدهای بگویند که بابا این که گفت مذاکره چرا قبول نکردید؟ وجه آن مذاکره میتوانست این باشد این منطقی بود. ولی اگر فکر کنید آن مذاکره به جایی میرسید حتی یک دلیل منطقی وجود ندارد که آن مذاکره به نتیجه برسد ولی این فایده را داشت و لازم هم بود.
حالا وسط مذاکره بمباران میکنی، ترور میکنی و بیرون میروی، ما داریم مذاکره میکنیم ولی میزنی بعد دوباره میگویی باید بیایید مذاکره، اصلاً این جمله یعنی چی؟ شما پای میز دارید مذاکره میکنید حرف مفت میزنید او میگوید طبق قانون حرف بزن، یک مرتبه زیر میز و روی میز میزند و توی دهانت میزند! بعد همانطور که دارد میزند میگوید بیا مذاکره دیگه!
سؤال من این است اصلاً شرع و اسلام و عزت به کنار، عقل صددرصد مادی و یک چرتکه کاملاً دیپلماسی مادی چطوری با چه عقلی میگویید این واقعاً میخواهد مذاکره کند؟ چون در مذاکره باید یک منطقی حاکم باشد این دارد میگوید باید تسلیم بشوید دارد میگوید باید قبول کنید کل آن را تحویل بدهید، مثل لیبی (قذافی) کل آن را تحویل داد بعد ریختند هم خودش را کشتند و هم تا همین الآن هرج و مرج است. میدانید لیبی تا همین الآن هنوز سهتا تیکه است! و آخرش هم معلوم نیست چه میشود! بعضیها خیال میکنند اگر الآن برای آمریکا دم بتکانند این کوتاه میآید و میگوید خیلی خب، این میگوید یک جوری زدم که، چون ده بار بعد از این که زد ده بار گفت بخدا زدم! به جان خودم کل هستهای ایران برای همیشه از بین رفت! همه چیز تمام شد! رهبری گفت هم توی آن زدنت بزرگنمایی میکنی هم توی خوردنتون که توی قطر خوردید هر دو را کوچکنمایی میکنید که هر دویش هم به یک علت است.
اولاً اگر تو زدی و کل هستهای ما از بین رفته و چند بار گفتی کلی دیگه نمیتوانید! پس سر چی میخواهی با ما مذاکره کنی؟ تو میخواستی جلوی هستهای شدن ما را بگیری خودت هم میگویی نابود شد، خب اگر کلاً نابود شده پس چی میگویی؟ یا این که وسط مذاکره زدی الآن توی مذاکره بیاییم باز وسطهایش چطوری میشود؟! میدانید این مثل چی میماند؟ مثل این که شما با یک گوریل شطرنج بازی کنید! کدامیک از شما حاضر هستید با گوریل شطرنج بازی کنید؟ باز کاش گوریل باشد! شما با یک الاغ میخواهید شطرنج بازی کنید! مذاکره با آمریکا بخصوص با ترامپ، هیچی از توی آن بیرون نمیآید.
لری جانسون، تحلیلگر و تئورسین سازمان سیا بوده میگوید من با اطلاع و صادقانه میگویم اگر چند روز دیگر جنگ ادامه پیدا میکرد اسرائیل مجبور میشود تسلیم شود و دستش را بالا ببرد و آمریکا باید وارد جنگ میشد. اسرائیل بدون اطلاع آمریکا هیچ اقدامی نه در غزه نه در لبنان و نه در یمن و نه در ایران نکرده و نخواهد کرد. اسرائیل مجبور میشد در عرض دو هفته تسلیم ایران شود و در روزهای آخر دربهدر به دنبال یک توافق صلح یا آتشبس بود ولی چون میدانست ایران با او صلحی نمیکند به این دلیل ایالات متحده با او بطور مسقتیم وارد جنگ شد.
اسرائیل به چند نقطه در ایران حمله کرد خساراتی وارد کرد اما اینها مثل یک نیش زدن فیل توسط پشه بود. این کارشناس و تحلیلگر سازمان سیا است. میگوید این کارها که اسرائیل در ایران کرد مثل این بود که یک پشهای چندتا نیش به یک فیلی بزند! ولی آن فیل اگر میآمد اسرائیل را له میکرد و آمریکا وسط آمد که ادامه پیدا نکند بعد هم بزرگنمایی کرد که کل هستهای را زدیم نابود کردیم ایران بدبخت شد تسلیم شد بیچاره شد این برای این بود که شکست اسرائیل و خود آمریکا را بپوشاند.
بعد میگوید ایران سه برابر اوکراین وسعت دارد و سه برابر اوکراین جمعیت دارد و ایدئولوژیای و مردمی و تصمیمسازانی دارد که نمونه آنها هرگز در اوکراین و کشورهای دیگر نیست.
دوستانی که فکر میکنند آمریکا بیاطلاع است چرا مذاکره نکردیم این را روزنامه اسرائیلی رسماً نوشته است. روزنامه جروزالم پست روزنامه رسمی اسرائیل است. – دوستان دقت کنید- با وزیر جنگ اسرائیل به نام جنرال کاتس مصاحبه کرده و او در مصاحبه با روزنامه اسرائیلی، وزیر جنگ اسرائیل میگوید ترامپ در 18 ژوئن (روز ششم جنگ) گفت بیش از این نمیشود ادامه داد حداکثر 2 هفته به ایران فرصت خواهیم داد تا توافق هستهای را امضاء کند ولی در همان جلسه- من آنجا بودم- خصوصی به نتانیاهو گفت در هر صورت تصمیممان را برای حمله به ایران از قبل گرفتهایم! حتی وقتی گفته ما دو هفته فرصت میدهیم باید تسلیم بشوید در همان جلسه به نتانیاهو میگوید ما تصمیم گرفتیم و وارد عمل میشویم. اسرائیل بدون آمریکا دوام نمیآورد. اسرائیل بدون آمریکا و انگلیس اصلاً به وجود نمیآمد تا بخواهد اداممه پیدا کند.
نمونه دیگر، نخستوزیر قبلی اسرائیل، اولمرت میگوید از اول هم مشخص بود که نابودی کامل سایتهای هستهای ایران محال است. من اگر نخستوزیر بودم از همان ابتدا دنبال راهی برای گفتگو و آتشبس میرفتم. میگوید من حاضر بودم و تلاش میکردم دستم را به سوی رهبری ایران دراز کنم و از ایرانیها تقاضا کنم که دیگر بس است! الآن رقیبان نتانیاهو میگویند این نتانیاهو دارد اسرائیل را از بین میبرد. هم در دنیا ما را منفور کرد و هم ضرباتی که ما زمان این خوردیم... همهاش هم میگوید ما بردیم بردیم تمام شد! حماس تمام شد، حزبالله تمام شد، ایران تمام شد، مدام هم کار بدتر میشود. میگوید کسی در تاریخ اسرائیل به اندازه نتانیاهو به اسرائیل خیانت نکرده است.
بعد یکی از مقالهنویسان دیگر، از منتقدین مشهور مجله زیر آن نوشته که مقاله در حاشیه او، نوشته میدانید چرا تصمیمهای ترامپ صددرصد با نتانیاهو یکی است؟ چون آن خبری که در سکوی ایکس ایلان ماسک اعلام کرد گفت فیلمهایی که از ترامپ دارند ممکن است بعداً اینها افشا بشود. آن فیلم دست اسرائیلیهاست. میزبانی ترامپ از نتانیاهو در کاخ سفید، ترامپ خودش میرود یک صندلی پشت نتانیاهو میگذارد مثل این که پشت اربابشان میگذارند که این برود بنشیند بعد او برود بنشیند. ایلان ماسک که یک دعوا هم با این داشت که دوتا دزد بودند به جان هم افتادند اشاره کرد به این که یک جزیرهای را که توضیح نمیدهم، جزیره لختیها برای مقامات کشورها درست کرده بودند آن وقت پسرها و دخترها، طفلکها کودکان مظلوم را از سراسر دنیا میدزدند و آنجا آنها را برای این بیشرفها آماده میکنند بعد میگوید اوباما آنجا رفته، جورج بوش رفته، زن اوباما رفته، کلینتون رفته، بایدن و بچهاش آنجا رفتند، ترامپ رفته، مقامات و شاهزاده انگلیس که الآن شاه شده آنجا بوده و از همه اینها در آنجا فیلم هست. کثافتکاریهایی دارند. چندین فیلم از ترامپ در آنجا هست. یکی از این چیزهایی که این گوش به فرمان است یکی آن است گرچه آنها از این چیزها هیچ ابایی ندارند.
خواستم این را عرض کنم که به نظرم من الآن هیچ منطقی نیست – اگر کسی منطقی دارد بگوید- گرچه من احتمال میدهم بعضیها بگویند که عیب ندارد حالا زدی کشتی، حالا یک کم دیگر بزن باز بیا بنشینیم با هم مذاکره کنیم، ملاک اینها چیست دیگر نمیدانم!
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی