شبکه افق - 23 بهمن 1404

سه دروغ در یک جمله (شبه تحلیل های انقلاب۵۷ توسط دشمنانش)

تحلیل (تداوم "درسگفتار"های ساواک و موساد در متون دانشگاهی پساانقلاب) - دهه فجر انقلاب اسلامی - ۱۳۹۶

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بلوک‌های شرق و غرب منتظر پیروزی انقلاب نبودند، آن را باور نمی‌کردند و آن پیروزی همه را شوکه کرد. زمانی که انقلاب تشکیل شد و تأسیس شد، پس از پیروزی، آن‌ها منتظر موفقیت‌های آن نبودند. ما باید اعتراف کنیم که حتی خود انقلابیون که در دهه‌های مختلف با دیدگاه‌های مختلف با رژیم پهلوی درگیر بودند، آن‌ها هم باور نمی‌کردند که انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ با آن سرعت و وسعت، یک مرتبه آن آتش گُر بگیرد و پیروز شود. کسانی که در انقلاب اسلامی فعال بودند و حتی در خاص‌ترین شاخه انقلاب که انقلابیون 15 خرداد به بعد بودند، حتی آن‌ها هم باور نمی‌کردند که انقلاب پیروز شود. زمانی که امام تبعید شد و رفت، 14- 15 سال بعد یک حرکت عظیمی صورت گرفت و بعد امام با آن وضعیت بازگشت و شاه فرار کرد و رژیم پایین کشیده شد و یک سیستم‌سازی انجام شد.

گام‌های برداشته شده و راه طی شده باید به نسل بعدی و نسل جدیدی که وارد عرصه شده است و دارد می‌شود، درست منتقل شود. اگر فرزندان ما ندانند که چه چیزی به دست آمد، در چه وضعیتی به دست آمد و با چه هزینه‌ای به دست آمد، ممکن است که قدر آن را ندانند و قدر خودشان را هم ندانند و چیزی که به سختی به دست آمد، به آسانی از دست برود.

ما یک نقاط قوتی داریم و یک نقاط ضعفی داریم. فرصت‌های بزرگی برای خیزهای بلند بعدی در دسترس ما است و تهدیدهای بزرگی هم بر سر راه ما قرار دارد. نسل جدید حتماً باید آموزش تاریخی و آگاهی سیاسی پیدا کنند وگرنه اصلی‌ترین گوهر یعنی بصیرت سیاسی و تاریخی را از دست خواهند داد و کلاه‌شان را برخواهند داشت.

واقعه کربلا 50 سال بعد از پیامبر اتفاق افتاد. آن‌ها دیگر نتوانستند تفاوت میان علی و معاویه و تفاوت میان جبهه حسین و یزید را تشخیص دهند. افکار عمومی در آن وضعیت نتوانستند بفهمند که حق با چه کسی است و چه کسی دروغ می‌گوید. جامعه و حتی شیعیان آن به قدری بی‌تفاوت شدند که حکومت به دست کسانی افتاد که به هیچ چیزی عقیده نداشتند. آن‌ها حتی در ملأ عام شراب می‌خوردند و فساد می‌کردند و در عین حال می‌گفتند که ما حکومت اسلامی هستیم. این‌ها خطراتی است که اگر مفهوم ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها درست منتقل نشود، ممکن است یک کربلا اتفاق بیفتد؛ به گونه‌ای که ظاهر آن بماند اما باطن آن در جهت عکس عمل کند.

این شرایط، شرایط حساسی است و ما باید یک جنبش عظیم آگاه‌سازی، فعالیت‌های فرهنگی، بازخوانی تاریخ و از همه مهم‌تر، اصلاح در رفتار حاکمان در جمهوری اسلامی داشته باشیم. اگر ما بهترین حرف‌های عالم را هم بزنیم و درست‌ترین حرف‌ها را هم بزنیم و به درست‌ترین شیوه هم بگوییم، یعنی هم حرف‌های خوب بزنیم و هم خوب حرف بزنیم ولی خوب عمل نکنیم، فایده‌ای ندارد. اگر ما بخواهیم در این دهه‌های آینده شاهد فساد و اشرافی‌گری در حکومت و در بعضی از حاکمان، سازش با قدرت‌های فاسد بیگانه، انتقادناپذیری، استبداد و فقدان روح برادری باشیم و بیش از این از ایدئولوژی انقلاب در دهه 60 فاصله بگیریم، دیگر با حرف و سخنرانی مسائل و مشکلات حل نمی‌شود. همین الان هم شما ببینید که دشمنان خارجی و داخلی انقلاب روی نقاط ضعف عملی در جمهوری اسلامی دست می‌گذارند و این‌ها با حرف حل نمی‌شود.

از یک طرف موفقیت‌ها و پیروزی‌های بزرگی که به دست آمد اصلاً بازخوانی نشد. شما پایین کوه در دره بودید و الان در ارتفاعات، در استقلال و در تربیت نسل، جزو بالاترین ملت‌ها هستید. اگرچه ما الآن ضعف زیاد داریم اما باید نقاط قوت خود را ببینیم. وقتی ما خود را با جهان و جهان‌های دیگر و کشورهای دیگر مقایسه می‌کنیم، آن وقت معلوم می‌شود که چه اتفاقی افتاده است. میلیون‌ها جوان دختر و پسر مؤمن، آگاه و انقلابی تربیت شده است و این موضوع خیلی مهم است. این کم چیزی نیست که در دانشگاه‌های ما هزاران استاد و دانشجو اعتکاف می‌کنند. در کدام دانشگاه در دنیا چنین چیزی وجود دارد؟ هیچ‌جا. فرزندانی که در انقلاب نبودند و آن 7- 8 سال دفاع مقدس را ندیدند و امام را از نزدیک ندیدند، اما الآن طوری در صحنه و در خط مقدم می‌ایستند که انگار در دهه 60 هستند؛ در حالی که اصلاً آن اوضاع را ندیده‌اند. پیروزی‌های علمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را باید همه را درست دید که متأسفانه درست منتقل نمی‌شود.

طبیعی است که هر نسلی مشکلات خود را می‌بیند. تلقین دشمن این است که شما مشکلاتی هم دارید. آن‌ها درباره این که انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ چگونه به وجود آمد، تحلیل‌های قلابی پشت سر هم ارائه می‌دهند. تاریخ‌نگاری‌های قلابی و خاطرات قلابی در بازار خود ما هم منتشر شده است که وقتی کسی آن را می‌خواند می‌گوید که رژیم گذشته رژیم خیلی بدی نبود و اصلاً مشکلی نداشت، پس برای چه انقلاب شده است؟ به خصوص که گاهی کسانی به عنوان سخنگویان و مبلغان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی حرف می‌زنند و عمل می‌کنند که انسان با خود می‌گوید اگر این‌ها نماینده و نماد انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی هستند، پس واقعاً چرا؟

یک عالمه کتاب خاطرات توسط اشخاص فاسد و جنایتکار رژیم قبل نوشته شد یا به نام آن‌ها نوشته شد؛ چون اکثر آن‌ها خودشان اصلاً اهل فکر و قلم نبودند. مثلاً کتاب‌هایی که شاه نوشته است را هیچ‌کدام را شاه ننوشته است بلکه برای او نوشتند؛ شاه اصلاً قلم و فکر نویسندگی نداشت. پدر او که رضاخان بود، کلاً بی‌سواد بود. او معتاد بود و بی‌سواد بود و فقط قلدر بود. چون رضاخان قلدر بود، او را بالا آوردند و او را شاه کردند. از قول این‌ها خاطراتی می‌نویسند که اکنون وقتی کسی آن را بخواند یا خاطرات دربار و این‌ها را بخواند، اگرچه هنوز هم مسائل خواندنی در اعترافات آن‌ها زیاد است، اما یک نهضت تحریف تاریخ وجود دارد که می‌گوید اصلاً نظام پهلوی داشت کشور را مدرن می‌کرد و انقلاب اسلامی به این خاطر اتفاق افتاد که ملت ایران ظرفیت مدرن شدن نداشتند. یعنی چون ملت نفهمی بودند و عقب‌افتاده بودند، این سرعت مدرنیزاسیون جوری بود که این‌ها بالا آوردند و انقلاب شد!

اصلاً اصل اتفاقات 57 و دهه 30 تحریف می‌شود و کتاب‌هایی در این باب می‌نویسند تحلیل‌هایی می‌کنند خاطرات قلابی می‌نویسند و فضای مجازی به شدت فعال است و منتشر می‌کنند. بچه‌های ما که نبودند که ببینند چه بوده! از طریق تاریخ و این کتاب‌ها و مقالات باید سعی کنند بفهمند چه بوده؟ این طرف کم‌کار بودند و آن طرف به شدت دارند کار می‌کنند. یعنی هم کمونیست‌ها چپ‌ها و هم سلطنت‌طلب‌ها، نوکرهای رژیم قبل، عوامل آن رژیم و هم جریان‌های ناسیونالیست و ملی‌گرا، هم جریان‌های لیبرال لائیک و هم لیبرال‌های مذهبی در داخل و خارج – عمدتاً هم خارج – مشغول نوشتن کتاب خاطرات بودند و در بسیاری از این‌ها شما سرشاخه‌های تحریف و دروغ، تهمت به امام و انقلاب را می‌بینید. کتاب‌های خاطرات را که جناح‌های مختلف می‌نویسند هر کدام طبق ایدئولوژی خودشان می‌نویسند آن‌ها هم که ایدئولوژی ندارند بر اساس منافع خودشان می‌نویسند، تحریف می‌کنند، گزینش می‌کنند، مبالغه می‌کنند، بعضی چیزها را سانسور می‌کنند، بعضی از چیزهایی هم که نبوده می‌تراشند جعل می‌کنند، بعضی چیزهایی که بوده ولی بی‌اهمیت بوده خیلی مهم جلوه‌اش می‌دهند، چیزهای خیلی مهم را ندیده می‌گیرند و... این کلاً یک تاریخ دیگر می‌شود انگار دارد راجع به یک انقلاب دیگری صحبت می‌کند و راجع به یک جامعه دیگری دارد حرف می‌زند.

چندتا از این تعریف‌ها را من عرض کنم. آمریکا و خود فراری‌های رژیم پهلوی، روشنفکران غرب‌زده و غرب‌گرا به آن دامن می‌زنند، یکی‌اش این است که این‌ها می‌خواستند کشور را مدرن کنند ولی درست و جامعه‌شناسانه و واقع‌بینانه عمل نکردند ملت ایران با این شیوه و با این سرعت لیاقت پیشرفت نداشت!

انگلیس یک آدم بی‌سواد را می‌آورد و حاکم ایران می‌کند تا ایران پیشرفت کند؟ اگر دنبال پیشرفت ایران بودید که حداقل صد یا دویست آدم بودند که همان موقع تحصیلکرده بودند و جزو فراماسونری هم بودند و نوکر شما هم بودند و در انگلیس هم بودند، خب آن‌ها را شاه می‌کردید. یک آدمی که تریاکی بود و از اول تا آخرش تریاک خود را ترک نکرد را شاه کردید. همسر او در خاطرات خود می‌گوید که او روزی چند بست تریاک و کنیاک (مشروب) مصرف می‌کرد و شب هم یک لیوان شراب قرمز و یک لیوان شراب سفید بالای سر خود می‌گذاشت، که می‌گفت دیگه من هم مصرف می‌کردم و معتاد به تریاک شدم و بعد دو تا از بچه‌های ما از کودکی معتاد شدند. رضاخان پنج تا زن داشت، حالا غیر از زنان دیگری که با آن‌ها رابطه داشت. او نگهبان اصطبل قزاق‌ها بود؛ در نیروهای قزاق (ارتشی که روسیه ساخته بود و بعد از انقلاب کمونیستی در شوروی به دست انگلیس افتاد.) او مسئول نگهبانی طویله اسب‌ها و الاغ‌ها و این‌ها در آنجا بود. بعد هم نگهبان سفارت‌های خارجی در تهران شد. او مدتی نگهبان سفارت بلژیک بود و مدتی نگهبان سفارت آلمان بود که لیست خرید به او می‌دادند تا برای سفارتخانه خرید کند.

یک همچین کسی را که بی‌سواد و تریاکی بود، شاه کردند. در اواخر حکومت او که بعد از بیست سال حکومت باسواد شده بود، نماینده انگلیس می‌گوید که او نامه‌ای برای من نوشت تا بگوید من باسواد شده‌ام، اما در آن یک صفحه و چند خط، ده الی دوازده یا پانزده غلط املایی داشت؛ مثلاً کلمه «هستند» را با «ح» جیمی نوشته بود. یعنی سفیر انگلیس از فارسی‌نویسی غلط او ناراحت بود. این سواد او بوده است؛ چنین آدمی می‌خواست کشور ایران را به پیشرفت برساند؟!

و دروغ‌های تاریخی که جعل کردند؛ می‌گویند پیشرفت در ایران از زمان رضا خان شروع شد در حالی که راه‌آهن از زمان قاجار شروع شده بود. تنها خط آهنی که زمان رضاخان ساختند، از جنوب به شمال برای وصل کردن آب‌های آزاد به خاک روسیه در جنگ جهانی دوم و برای نقل و انتقالات ارتش انگلیس بود و هیچ ربطی به منافع ملت ایران نداشت. آن خط آهن اصلاً از شهرهای بزرگ عبور نمی‌کرد. انگلیس گفت که این خط آهن را می‌کشی و جالب است که گفتند خرج آن را هم باید خودتان بدهید من نمی‌دهم. مالیات سنگین بر چای و قند و شکر و این‌ها بستند و از طبقات پایین پول آن را گرفتند تا برای انگلیسی‌ها راه‌آهن ساختند.

انگلیس گفت که مرغوب‌ترین زمین‌های کشور مخصوصاً در شمال، برای خود رضاخان باشد که سیصد هزار عمله و کارگر روزمزد بر زمین‌های او برای خود شاه کار می‌کردند. بقیه آن هم که برای آن‌ها بود. نفت هم که تحت کنترل کامل انگلیسی‌ها بود؛ به حدی که چرچیل گفت که ما در جنگ اول و جنگ دوم، اگر خاک ایران و نفت ایران نبود، ما شکست می‌خوردیم. چون چرچیل زمان جنگ اول که کودتا کردند و رضاخان را آوردند، وزیر جنگ انگلیس بود و وزیر خارجه بود. در کودتای دوم که فرزند او را تقویت کردند، چرچیل نخست‌وزیر انگلیس بود. در جنگ اول، از حدود بیست میلیون جمعیت ملت ایران، ده میلیون نفر مردند؛ یک هولوکاست واقعی رخ داد؛ برای این که ارتش انگلیس تمام غذای مردم را برداشت و مردم از گرسنگی می‌مردند. یعنی پدربزرگ‌های شما نه، بلکه پدر آن‌ها یعنی جد شما و اجداد آن نسل، همه شاهد این قضایا بودند. نصف ملت کنار خیابان‌ها از گرسنگی می‌مردند برای این که غذای مردم را انگلیسی‌ها برای ارتش خودشان برمی‌داشتند. درباره ارتشی که ساخته بودند مدام می‌گویند که رضاخان ارتش قوی و مدرن ساخت! اما وقتی جنگ دوم شروع شد و روس‌ها و انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها دوباره به اینجا آمدند و ایران را اشغال کردند، برای مثال ارتش رضاخان در مشهد، از برابر ارتش روسیه به گونه‌ای فرار کرد که آن‌ها تمامی اسلحه‌ها و پادگان‌ها را رها کردند و با سرعت زیاد سوار بر خودرو شدند تخته گاز رفتند. شما فکر می‌کنید آن‌ها تا کجا فرار کردند؟ آن‌ها از مشهد تا بندرعباس گریختند. در آنجا نیز آن‌ها به آب رسیدند و دیگر امکان پیشروی بیشتر وجود نداشت. این ارتش مدرن رضاخان بود که این‌گونه مقاومت کرد. شما این وضعیت را با جنگ 8 ‌ساله ما و مسائل مختلفی که پیش آمد و پیروزی‌های ما مقایسه کنید. الآن خود آن‌ها می‌گویند که ایران به ابرقدرت سیاسی، ایدئولوژیک و نظامی منطقه و یکی از چهار قدرت برتر جهان از لحاظ سیاسی، ایدئولوژیک و همچنین تأثیرگذاری در جغرافیای سیاسی و نظامی تبدیل شده است.

حالا می‌خواهم بگویم که مدرنیزاسیون غارت کشور ایران و تسلط بر آن بود. طبیعی است که وقتی شما می‌خواهید منطقه‌ای را تصرف کنید، باید به ظاهر برخی از مکان‌های آن، به خصوص مکان‌هایی که در معرض دید هستند را آباد کنید؛ در غیر این صورت مردم می‌پرسند که شما برای چه آمده‌اید؟ ما این همه هزینه می‌پردازیم، شما چه چیزی به ما می‌دهید؟ در نهایت شما باید چیزی به ما بدهید. هیچ کارخانه تولید داخلی در ایران تأسیس نشد. برخی از کارخانه‌های بزرگ مانند ذوب‌آهن و امثال آن که وجود داشتند، همگی مشاوران خارجی داشتند و هیچ‌کدام از آن‌ها در سطوح مدیریتی، ایرانی نبودند. هر کارخانه‌ای که احداث شد، مونتاژ بود. در هیچ‌یک از دانشگاه‌های ایران تولید علم، اختراعات، اکتشافات و تولید علم صورت نمی‌گرفت. در دانشگاه‌های ایران قبل از انقلاب کو؟ نشان بدهید. کل دانشجویان حدود صد هزار نفر بودند. جمعیت ایران دو برابر شده است، اما تعداد دانشگاهیان ما از صد هزار نفر به پنج میلیون نفر رسیده است. جمعیت دو برابر و دانشگاهیان ما پنجاه برابر شده‌اند. اختراع و اکتشافی وجود نداشت، تولید علم و تولید صنعتی نبود همه چیز مونتاژ و واردات با پول مفت نفت بود. تولید کشاورزی نابود شد.

می‌گویند که مردم ایران از اواسط قرن 19 و زمان قاجار با نهادهای مدرن آشنا بودند، اما روابط اجتماعی و اقتصادی در ایران در وضعیت پیش از سرمایه‌داری باقی مانده بود. در دهه‌های 40 و 50 ایران را در معرض مدرنیزاسیون دولتی قرار دادند، اما روابط اقتصادی، قالب‌های فرهنگی و نهادهای اجتماعی در ایران، گرچه تحت تأثیر قرار گرفتند، اما به همان اندازه پیشرفت نکردند. ادعای آن‌ها این است که ما برخی اصلاحات را در دهه‌های 40- 50 انجام دادیم، آمریکا خط آن را داد شاه آن را اجرا کرد. ساختار روستاها بهم ریخت، روستاییان به شهرها مهاجرت کردند و شکل زندگی تغییر کرد. ساختارهای اجتماعی سنتی که از قبل وجود داشتند، مانند اصناف، خانواده، نهادهای دینی و لایه‌بندی‌های مکانی در مراکز شهری، همگی دچار تحول شدند. آن‌ها در برابر برنامه مدرنیزاسیون مقاومت کردند و تنش‌های شدید آغاز شد. این یک تحلیل ناقص و نتیجه‌گیری دروغین است. اصل آن دروغ نیست، بله اتفاقاتی رخ داد، اما نام آن مدرنیزه کردن روستاها و کشاورزی نبود. واقعیت آن، نابود کردن کشاورزی و روستاها بود. شما روستاها را نابود کردید، کجا آن‌ها را مدرن کردید؟ همه را ویران کردند. این مطلب درست است.

این هم که یک جابه‌جایی جمعیتی از روستا به شهر اتفاق می‌افتد و باعث انواع اختلالات در شهر و روستا شده است این هم درست است. اما آن‌ها می‌خواهند بگویند که این روستاییان به شهر آمدند و نه شعور زندگی شهری داشتند و نه تحمل پیشرفت را داشتند و این افراد نقش اصلی را در انقلاب ایفا کردند. به این نکته دقت کنید. اصلاً انقلاب اسلامی از روستاها آغاز نشد و این سخن دروغ است. اتفاقاً روستاها پس از شهرها به انقلاب پیوستند. در شهرها هم این‌گونه نبود که اکثر انقلابیون فقرا باشند که علیه ثروتمندان برخیزند؛ اصلاً چنین چیزی نبود. بدنه اصلی که انقلاب را آغاز کرد، طبقات فقیر یا طبقات خیلی پایین نبودند. آن‌ها انگیزه طبقاتی نداشتند. اصلاً کسی انگیزه طبقاتی نداشت که از این طبقه یا آن طبقه باشد. اما اگر شما بخواهید از لحاظ طبقاتی تحلیل کنید، اتفاقاً انقلابیون عمدتاً از طبقه متوسط بودند.

باز برای نورسیده این نسل عرض می‌کنم که در انقلاب سال 57 و قبل از آن در جنبش 15 خرداد سال 42، مردم هرگز حتی یک شعار اقتصادی ندادند. یک شعار اقتصادی وجود نداشت که نشان دهد آن‌ها ضد مدرنیزه شدن یا طرفدار مدرنیزاسیون بودند؛ اصلاً مسئله این نبود. یک شعار در انقلاب نبود که بگوید ما نان، مسکن یا آسفالت می‌خواهیم. نه این که این موارد را نخواسته باشند، بلکه آن‌ها را خواسته‌اند و این‌ها از وظایف یک حکومت است، اما این‌ها انگیزه‌های انقلاب نبوده‌اند. اولین شعارهایی که من در مشهد خود ما به یاد دارم، در اولین روزی که شهید دادیم، اولین روزی که دوتا شهید در مشهد دادیم که اولین شهدا در انقلاب 57 تقدیم شدند، شعار مردم این بود: "برابری، برادری، حکومت عدل علی؛ استقلال، آزادی، حکومت اسلامی". این‌ها شعارهای مردم بود. این که ما تحمل مدرنیزاسیون را داریم یا نداریم و این که مدرنیزه و مدرنیته خوب است یا بد است، چیست؟ این انقلاب نه طبقاتی بود و نه انگیزه طبقاتی داشت. انگیزه اصلی آن مسئله اسلام بود. پایگاه‌های آن توده مردمی که آمدند مساجد بود. صف اول تظاهرات، روحانیون بودند؛ منظور من روحانیون انقلابی است و نه روحانیون ضد انقلاب. شعارها همگی اسلامی بودند. همه اجماع داشتند که رهبر از بین این افراد فقط امام خمینی(ره) است.

جریان‌های مختلف دیگرِ مخالف شاه وجود داشتند، اما هیچ‌کدام در انقلاب پنجاه و هفت سهم جدی نداشتند. برخی بودند و برخی هم اصلاً انقلاب را قبول نداشتند و می‌گفتند که این‌ها جریان‌های ارتجاعی هستند. اگر هم برخی از آن‌ها بودند، در میان جمعیت حضور داشتند. این عکسی هم که برخی می‌بینند که در جمعیت افراد بی‌حجاب هم حضور دارند، مربوط به اواخر انقلاب است؛ یعنی آن زمانی که انقلاب در حال پیروزی بود خانواده‌های ساواکی‌ها هم در راهپیمایی شرکت می‌کردند. انقلاب فقط متعلق به جامعه طبقات متوسط و عمدتاً به پایین بود که در ادامه توده‌های مردم مذهبی و متدین، به علت اطاعت از امام، برای اسلام و حکومت اسلامی و عدالت اسلامی، علیه استبداد شاه، علیه فساد پهلوی و علیه استعمار که در رأس آن‌ها آمریکا و انگلیس بود، قیام کردند. از همان قبل از انقلاب هم شعار برخی این بود، برخلاف کسانی که می‌گویند بعد از انقلاب مسئله اسرائیل مطرح شد، یکی از شعارهای انقلاب این بود: امروز ایران، فردا فلسطین. این شعار قبل از پیروزی جزو شعارهای مردم بود. یا این که این انقلاب ضد استبدادی بوده و ضد استعماری نبوده است، دروغ محض است. شعار «مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا» در انقلاب از قبل وجود داشت. اصلاً امام که رهبر این انقلاب بود، از سال 40 می‌گفت که مبارزه با شاه بدون مبارزه با آمریکا و انگلیس امکان‌پذیر نیست و مبارزه با آن‌ها نیز بدون مبارزه با شاه نمی‌شود؛ این‌ها با هم یکی هستند. امام از سال 40 گفت که اسرائیل باید از بین برود و فلسطین باید آزاد شود. این‌ها جزو شعارهای اولیه و اصلی انقلاب بود، در حالی که برخی می‌گویند این‌ها جزو شعارهای انقلاب نبود و پس از پیروزی این‌ها را درست کردند؛ خیر، این‌گونه نبود.

این که ساختارهای اجتماعی یک تغییراتی کرد، درست است تغییراتی کرد؛ اما نتیجه‌ای که از آن می‌گیرند غلط است. برنامه‌های مدرنیزاسیون آمریکا، انگلیس و شاه باعث شد که ساختار قدرت اقتصادی و اجتماعی تغییر کند. اما چون ساختار قدرت سیاسی تغییر نکرد و چون مدرنیته فرهنگی و سیاسی نیامد و فقط مدرنیته اقتصادی آمد و اتفاقاً فرایندهای مدرنیزاسیون باعث شد اقتدار دولت استبدادی بیشتر و ساختاری‌تر شود، یعنی چون مدرنیزاسیون در برخی از حوزه‌های زندگی مردم صورت گرفت و در برخی صورت نگرفت، مدرنیزاسیون وجود داشت اما مدرنیته نبود؛ چون ابزار آن بود اما اهداف آن نبود. این مسائل باعث شد که دولت پهلوی از تحولات اجتماعی دچار یک تلقی غلط شود و به عناصر مهم مدرنیته که فرهنگی و سیاسی است، توجه نکند. یکسری فرایندهای بسیار پیچیده‌ای که باید تحولات اجتماعی را با تجربه تاریخی ایران سازگار می‌کرد، به‌هیچ گرفته شد و درست درک نشد. روشنفکران مخالف نیز غرق در مسائل دیگری بودند و به اتفاقاتی که در جامعه رخ می‌داد توجه نداشتند و وقوف پیدا نکردند. نگاه آن‌ها هم چه جناح چپ و چه جناح راست سکولار بود، یک مرتبه همه با هم فهمیدیم که نمی‌توانیم در فرایند مدرنیزاسیون تأثیرگذاری بکنیم و کنترل اوضاع از دست همه خارج شد و ایران با آن تاخت‌وتازهای کور و وحشیانه‌ای که به نام مدرنیزاسیون صورت گرفت، به یک بن‌بست رسیده و آینده کاملاً نامعلوم شد.

این سخن تا آن بخشی که درباره خطاهای راهبردی آمریکا و سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس، صهیونیست‌ها و رژیم پهلوی و روشنفکران سکولار و دورافتادگی آن‌ها از این ملت بحث می‌کند، درست است. این که تغییرات اجتماعی هم اتفاق افتاده، حتماً درست است. این که آن رژیم بیشتر ادای پیشرفت را با چهار کارخانه صنعتی مونتاژ درمی‌آورد، اما ذره‌ای تحول در استبداد و در ساختار سیاسی و فرهنگی کشور اتفاق نیفتاد و این یک نوع ناهمگونی و عدم توازن در رژیم پهلوی ایجاد کرد، این هم درست است. اما اصل پیامی که این تحلیل‌ها می‌خواهد بدهد غلط است. این مطلب که ملت ایران برای مدرن شدن بالغ نبود، دروغ است. این مطلب که اصلاً دعوا، دعوای سنت و مدرنیته بوده است، این هم دروغ است. اصلاً مسئله ملت ما، رهبران انقلاب و امام، سنت و مدرنیته با تعریف‌های غربی نبود. ما نه به سنت شما کار داریم و نه به مدرنیته شما. بخش‌هایی از آنچه که شما سنت می‌نامید و بخش‌هایی از آنچه که شما مدرنیته می‌نامید، با ارزش‌های اسلامی و انقلابی سازگار بود و بخش‌هایی از سنت و مدرنیته شما با این‌ها سازگار نبود.

تقسیم‌بندی ما اصلاً سنت و مدرنیته نیست. اینجا تقسیم‌بندی دیگری بر اساس دوگانه عدل و ظلم، حق و باطل، توحید و کفر و شرک، استکبار و ضد استکبار، امت و ضد امت وجود دارد؛ این‌ها مسئله ما است. این که می‌خواهد با مدرنیته شما بسازد یا نسازد، یا می‌خواهد با سنت‌هایی که شما تعریف می‌کنید بسازد یا نسازد، مسئله این نبوده است. اتفاقاً اگر واقعاً رژیم پهلوی و ارباب‌های او واقعاً کشور را به جلو می‌بردند، یعنی ملت ایران می‌دیدند که ما در حال تولید علم هستیم، هرچند نوکر آمریکا و انگلیس هستیم اما در حال تولید علم و صنعت هستیم، کشاورزی ما در حال پیشرفت است و پیشرفت‌های مادی در حال وقوع است و با این تعریف در حال توسعه‌یافته شدن هستیم، اگر این‌ها بود، معلوم نبود واقعاً انقلاب بشود یا به این شکل انقلاب بشود. اتفاقاً ملت ایران دید که هیچ‌کدام از این خبرها نیست و همگی دروغ است. کدام پیشرفت؟ پیشرفتی که تا آخر، همه چیز را وارد می‌کنی و هیچ صادراتی به جز نفت خام نداری، کجای آن پیشرفت است؟ این هم دروغ بزرگ است که یک کشور در حال پیشرفت بود ولی ملت آن را نخواست و انقلاب کرد و گفت که ما مدرنیته نمی‌خواهیم و می‌خواهیم سنتی باشیم!

در این تحلیل سه‌تا دروغ وجود دارد: نه مسئله سنت و مدرنیته با تعریف غربی مطرح بود، نه پیشرفت واقعی مطرح بود که ملت آن را برنتابد (پیشرفت‌ها صوری بود) و سوم این که روستاییان و فقرا به شهر آمدند و غریب ماندند و دچار نوستالژی و بدبختی شدند و تصمیم به انقلاب گرفتند تا یک جنبش ضد مدرن به این معنی که این‌ها می‌گویند تلقی شود؛ این سه‌تا دروغ در یک جمله است. هیچ‌کدام از این‌ها سند ندارد بلکه ضد سند دارد.

گفتند مردم ایران تحت تأثیر آن پروژه بودند، اما چون احساس می‌کردند این پروژه متعلق به آن‌ها نیست و بالاتر از شعور این مردم است، با آن احساس بیگانگی کردند و علیه آن مقاومت کردند و... بعد هم شروع کردند به گفتن اتفاقاتی که در دهه چهل و پنجاه افتاد، که یک بحران در زندگی شهری ایجاد شد و همچنین یک جابه‌جایی در طرز فکر روشنفکری ایران و در پارادایم روشنفکری ایران اتفاق افتاد؛ یعنی روشنفکران ایرانی در زمان مشروطه و پهلوی اول و اوایل پهلوی دوم، گرایش‌های سکولار و تلقی‌های مدرنیستی داشتند؛ اما در اواخر دهه 50، تلقی‌های اسلامی و رومانتیک پیدا کردند. این هم یک نقش دوم. آن‌ها گفتمان ساختند و زمینه آن را مدرنیزاسیون ساخت. این هم یک جمله و تفسیر ناقص است.

تضاد اجتماعی در زندگی شهری ایران به خاطر پیشرفت‌ها به وجود آمد. مهم‌ترین، مشهورترین و چشمگیرترین رشدی که آن‌ها می‌گویند در دهه 50 نصیب جامعه ایرانی شد و در اواخر آن دهه انقلاب شد، این بود که مراکز شهری گسترش پیدا کرد و لایه‌بندی‌های اجتماعی عوض شد. این پیشرفت ناموزون بود و مشکل آن این بود که موزون نبود! ما تا اینجا درباره این جمله‌ها بحث نمی‌کنیم؛ زیرا این جمله‌ها دوپهلو هستند چون با یک تعریف درست هستند و با یک تعریف غلط هستند. عرض کردم اصلاً مسئله اصلی حتی توسعه نبوده است؛ نه برای انقلابیون و نه هدف اصلی رژیم پهلوی بوده است.

هدف اصلی کسانی که رژیم پهلوی را بر سر کار آوردند و او را تا آخر نگه داشتند و هنوز هم می‌خواهند آن‌ها را بازگردانند یا مشابه آن‌ها را بازگردانند، مسئله اصلی آن‌ها پیشرفت ایران نبوده است بلکه مسئله اصلی آن‌ها غارت ایران و تسلط بر ایران بود. البته شما وقتی غارت می‌کنید، مثلاً شما اسب هم دارید باید به اسب‌تان کاه و یونجه بدهید وگرنه به شما سواری نمی‌دهد.. اسم این پیشرفت نیست. جلوی ملت ایران، یک‌هزارم سرمایه، نفت و امکانات ملت ایران را جلوی ملت بریزید و باقی آن را بخورید و از این ملت سواری بگیرید، اسم این پیشرفت است؟ اگر کسی بیاید کل اموال شما را بردارد و شما را استثمار کند و به بردگی بکشد و بعد یک پول توجیبی به شما بدهد که این پول توجیبی بخشی از ثروت خود شماست که او برداشته است، آیا نام این پیشرفت است؟ اگر انسان اسب هم داشته باشد باید به او کاه و یونجه بدهد. آیا این پیشرفت است؟ توسعه‌ای که آن‌ها می‌گویند، کاه و یونجه دادن به یک ملت شریف و تاریخ‌ساز پس از غارت او بود که مثلاً کوچولو بیا من همه پول‌های تو را برمی‌دارم ولی برای تو مثلاً یک شکلات هم می‌خرم. – ولی تحلیل‌های آن‌ها را عنایت کنید - توزیع نابرابر ثروت و منابع جامعه درست است. این موضوع هم نقش داشت و خود آن‌ها اعتراف می‌کنند که یکی از اشتباهات بود.

در دهه 50 عایدات و پول نفت ناگهان بالا رفت و این به جای این که فاصله فقیر و غنی را پر کند، نحوه مصرف آن به گونه‌ای بود که شکاف فقیر و غنی را بیشتر کرد. یک اقلیت خوردند و بردند و اکثریت اتفاقاً فقیرتر شدند؛ با این که به خصوص در دهه 50 نفت بیشتری به فروش رفت. خود آمریکایی‌ها در اسناد لانه جاسوسی می‌گویند که ایرانِ تحت کنترل ما، به خصوص از کودتای 28 مرداد سال 1332 به بعد، در ظرف آن بیست و چند سال، یکی از ناعادلانه‌ترین جوامع در کل جهان شد و ما به این موضوع توجه نکردیم.

دقت کنید؛ خود آمریکایی‌ها وقتی آسیب‌شناسی می‌کنند که چرا در ایران انقلاب شد، می‌گویند ما به اسم توسعه و پیشرفت آمدیم و کودتا کردیم و دوباره شاه را مستقر کردیم و نفت ایران را خریدیم و بردیم. ولی اتفاقی که در ایران افتاد پولی که از نفت در ایران می‌ماند، ابداً صرف جامعه و صرف پیشرفت کشور نشد، بلکه صرف بخور بخور دربار و یک اقلیت شد.

این جمله و اعتراف کارشناسان سیا خیلی مهم است که ایران وقتی در اختیار ما بود، یکی از ناعادلانه‌ترین جوامع در کل جهان بود. آن‌ها می‌گویند ما شما را مدرن کردیم، شهرنشینی ایجاد شد و اصطلاحات جدید توی فرهنگ آمد مانند شمال‌شهری و جنوب‌شهری در این دوره وارد واژگان زبان فارسی شد. در دهه 40 و 50 تمایز مکانی بین مردم در شهرها پیدا شد. آن‌ها می‌گویند تنها اشتباه ما همین بود که فاصله فقیر و غنی زیاد شد. نه، این تنها اشتباه شما نبود، ضمن این که این اشتباه شما نبود بلکه این پروژه شما بود. فقیر نگه داشتن مردم ایران، سرکوب کردن آن‌ها، ضعیف نگه داشتن آن‌ها و غارت این منابع، پروژه و هدف شما بود.

تعبیر دقیق این است که عده قلیلی ثروتمند از بقیه مردم جدا شدند و احساس مسئولیت هم نکردند. این حکومتی بود که ما ساختیم و سبک زندگی و نگاه آن‌ها کاملاً به سمت غرب بود و با مردم ایران کاملاً متفاوت بود. سپس گروه‌های اجتماعی جدیدی به وجود آمدند. اکثر جامعه فقیر شهری، مهاجران روستایی و حاشیه‌نشین‌ها هستند. آن‌ها آمده‌اند و ناراحت هستند که سهم ما در این ساختار جدید شهری و اجتماعی کجاست؟ ما که چیزی نداریم. او می‌خواهد بگوید این‌ها به خاطر شکم انقلاب کردند و مسئول آن هم اشتباه ما بود. او می‌گوید این طبقات حسود و گرسنه بودند. رئیس‌جمهورهای آمریکا مانند بوش دوم (بچه)، کلینتون و این فرد روانی هم حالا این حرف را با صراحت می‌گویند.

همه آن‌ها گفتند که علت بنیادگرایی اسلامی، تروریسم اسلامی، انقلاب اسلامی و فوندامنتالیسم و این که تمام جهان اسلام به هم ریخته است، به جای این که ستم‌هایی را بگویند که ما و امثال ما در این صد سال به ملت‌های مسلمان کردیم، به جای این که بگویند دیکتاتورهایی را بر این‌ها حاکم کردیم، آن‌ها را غارت کردیم، تحقیر کردیم و به ارزش‌های آن‌ها اهانت کردیم، می‌گویند علتش این است که این‌ها فقیر و حسود هستند. آن‌ها به جامعه ما نگاه می‌کنند و می‌بینند که وضع ما چقدر خوب است و وقتی می‌بینند وضع خودشان خراب است، حسودی می‌کنند. آن‌ها از نظر سنتی عقب‌مانده هستند. آن‌ها این تحلیل را حتی الآن راجع به این جنبش عظیم بیداری اسلامی می‌گویند که این‌ها گداهای حسود هستند که آموزش سیاسی ندیده‌اند و توسعه‌یافته نیستند.

هیچ‌کدام از آن‌ها هم این را پاسخ نمی‌دهند که چه کسی این‌ها را فقیر کرد؟ این‌ها ثروتمندترین ملت‌ها بودند. بیشترین منابع انرژی دنیا زیر پای مسلمانان است. این‌ها تا 200 سال پیش تمدن بزرگ جهان بودند و تا 200- 300 سال پیش قدرت اول اقتصادی، نظامی و سیاسی جهان بودند. حتی تا صد سال پیش نیز یک قدرت جهانی بودند. چه کسی این‌ها را در ظرف صد سال به این وضعیت درآورد؟ شما تمام کشورهای اسلامی را بین خودتان تقسیم کردید؛ سهم انگلیس، سهم فرانسه، سهم روسیه و سهم آمریکا و... همه را بین خودتان تقسیم کردید و غارت کردید. ملت‌های ثروتمند را گدا کردید. بعد حسادت به چه چیزی؟ شما اموال این‌ها را برداشتید بردید؟ اسم این حسادت نیست، بلکه طلب حق است. ثروت‌هایی را که بردید و شهرها و جیب‌های خود را با آن‌ها پر کردید و ساختید، از کجا آورده‌اید؟

خلاصه تهش همان حرفی را می‌زنند که امروزه آمریکایی‌ها می‌گویند: انقلاب‌های اسلامی و این که کل جهان اسلام تحت تاثیر انقلاب ایران بهم ریخته است. انقلاب سال 57 دارد جهانی می‌شود و در این چهل سال متوقف نشده است و مدام در حال گسترش و عمق پیدا کردن است. امروز این انقلاب کل جهان اسلام را فرا گرفته است. امروز مسئله اصلی کل دنیا انقلاب اسلامی در کشورهای مسلمان است که حتی دامنه آتش آن به داخل اروپا، آمریکا، روسیه، انگلیس و فرانسه کشیده شده است. اتفاقاتی که در آنجا می‌افتد آن را کمرنگ می‌کند.

شما ببینید در همین شب کریسمس در یک شب هزار خودرو در پاریس و شهرهای دیگر به آتش کشیده شد. اگر یک دهم این کار یعنی صد خودرو در ایران انجام می‌شد، کل دنیا می‌گفتند تمام شد و از بین رفت. هزارتا ماشین در یک شب آتش زدند یک خبر کوچک رد می‌شوند! 50 میلیون آمریکایی از سیصد و چند میلیون نفر یعنی از هر شش یا پنج آمریکایی یک نفر گرسنه است. او باید کوپن غذا و نان از دولت بگیرد تا از گرسنگی نمیرد. سپس او می‌گوید که آن‌ها به ما حسادت کردند!

آن‌هایی هم که دارید شما ملت‌های ما را غارت کردید و صد سال است که ما و کل جهان اسلام را غارت می‌کنید. حسادت به چه چیزی؟ عین این حرف را برای تحلیل انقلاب اسلامی سال 57 گفتند. گفتند که این ملت فقیر بود این‌ها به شهر آمده بودند، حاشیه‌نشین بودند، گرسنه و گدا بودند، آموزش مدرن ندیده بودند. این‌طوری شد! معضلات چند بعدی به وجود آمد و در محیط جدید تشویش و مشقات زیادی به وجود آمد. آن‌ها نتوانستند از عهده حل مسائل پیش رو برآیند و نتوانستند زندگی خود را با این شیوه‌های جدید نامأنوس وفق دهند. آن‌ها اقتصاد پولی و ساعت کار منظم را نمی‌فهمیدند. خانواده‌های خود را در روستاها گذاشته بودند و بدون خانواده آمده بودند. تماس‌های غیر شخصی و بی‌سابقه با انسان‌های دیگر پیدا شد و شکل‌های جدید سرگرمی و محیط‌های جدید را دیدند. ترافیک سنگین و... مجموع این موارد باعث شد که آن‌ها انقلاب کنند! ترافیک زیاد بود انقلاب کردند! زندگی تمام معنای خود را برای آن‌ها از دست داد. تنها چیزی که باعث می‌شد آن‌ها از محیط شهری تا حد صددرصد بیزار نشوند و کمی آن را تحمل کنند، مسجد و حسینیه بود؛ چون مذهبی بودند. آن‌ها به شهر آمده بودند و همه غریب، گرسنه و بدبخت بودند. تنها چیزی که به آن‌ها آرامش می‌داد این بود که هفته‌ای یک یا دو بار به مسجد یا حسینیه‌ای بروند و در عاشورای امام حسین(ع) سینه بزنند و عقده‌های خود را خالی کنند. نهادهای دینی و عشق امام حسین(ع) و هیئت در اینجا نقش بازی کرد که باعث شد آن‌ها تخلیه شوند و عقده‌های آن‌ها جنبه مذهبی بگیرد و کنترل این عقده‌ها به دست آخوندهای سیاسی افتاد! - دقت کنید می‌گویند انقلاب سال 57 این‌طوری درست شد - جامعه فقیر شهری برای این که با محیط جدید شهری سازگار شود به تعارضات تن داد. برنامه‌های مدرنیزاسیون دولتی هیچ بهبودی در وضعیت سخت این‌ها به وجود نیاورد و مشکلات اقتصادی آن‌ها را حل نکرد. این برنامه‌ها از نظر فرهنگی نیز ضد مذهب بود و این‌ها بالاخره مذهبی بودند. هم شکم‌ها گرسنه بود و هم به مذهب و مقدسات آن‌ها اهانت شد و هیچ دستگیری دیگری جز مسجد و حسینیه نداشتند. این مسجدها و حسینیه‌ها نیز در آن دهه 40 و 50 تقویت شده بودند کار کرده بودند و یک نسل را کم‌کم در مسجدها و حسینیه‌ها ساختند و تربیت کردند. آن خط مشی سیاسی حکومت باعث شد که پیچیدگی زندگی شهری چند برابر شود و به رویکردهای دشمنانه و خصمانه علیه مدرنیزاسیون تبدیل شود که عرض کردم چندتا چرا و دروغ در آن بود.

این یکی از تفسیرهای رایج غربی‌ها، ساواکی‌ها و روشنفکران وابسته به غرب و رژیم شاه راجع به انقلاب ایران است. آن مقدار از آن که «إِقْرَارُ الْعُقَلَاءِ عَلَی أَنْفُسِهِمْ جَائِزٌ» است، درست است. – حالا کاش عقلا باشند - ما می‌گفتیم یکی از ناعادلانه‌ترین جوامع، اما خود آمریکایی‌ها می‌گویند که ما به اسم پیشرفت، ناعادلانه‌ترین جامعه در دنیا را در ایران شکل دادیم. این بخش حرف آن‌ها درست است. این که ساختار روستاها و کشاورزی را از هم پاشاندید و کشاورزی را نابود کردید این هم درست است. این که به طبقات بسیاری ظلم کردید همه این‌ها درست است؛ اما این که علت انقلاب این بود و خاستگاه طبقاتی آن هم این بود، دروغ است. اصلاً انقلاب به این صورت و از این جاها و با این شعارها شروع نشد. حتی توسط این کسان شروع نشد.

انقلاب اسلامی توسط طبقات مهاجر از روستا به شهر شروع نشده، این‌ها دروغ است. انقلاب اصلاً طبقاتی نبوده است. آن عده‌ای از این افراد و از سایر طبقات که آدم‌های متدینی بودند و سیاسی بودند، وارد صحنه شدند. در میان آن‌ها طبقات متوسط، فقیر و پولدار نیز بود. ما در انقلاب اسلامی طبقات پولدار را هم داشتیم که نیاز مادی نداشتند و برای دین خود به صحنه آمدند. وگرنه صداهای زیادی بود؛ چرا به صدای امام توجه کردند؟ خیلی‌ها مدعی رهبری بودند؛ چرا به دنبال امام راه افتادند؟ ایدئولوژی‌های دیگر هم در صحنه بود؛ چرا مردم اصلاً به آن‌ها توجه نکردند؟ چرا مردم در انقلاب شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» را می‌دادند؟

جریان‌های به اصطلاح رفرمیست بودند که می‌گفتند اصلاحات شود؛ چرا شعار مرگ بر پهلوی، مرگ بر سلطنت و مرگ بر شاه آمد؟ چرا اصلاحات به اصطلاح دموکرات‌مآبانه سال 57 را انجام دادند و بختیارِ ملی‌گرا را که می‌گفت من مصدقی هستم و غیره، آوردند و او را نخست‌وزیر کردند. باز مردم کوتاه نیامدند و آن‌ها گفتند که ما می‌گوییم خر نمی‌خواهیم، در حالی که پالانِ خر عوض می‌شود؛ ما می‌گوییم شاه را نمی‌خواهیم، در حالی که نخست‌وزیر عوض می‌شود. امام بود که می‌گفت ما شاه را نمی‌خواهیم. هیچ‌یک از بقیه جریان‌هایی که در صحنه بودند، باور نمی‌کردند که شاه برود. آن‌ها می‌گفتند که شاه کمی با تربیت‌تر شود، او این‌قدر اذیت نکند، او کمتر ظلم کند و او سلطنت کند نه حکومت؛ آن‌ها این حرف‌ها را می‌زدند. بعداً هم که کوتاه آمدند، گفتند رژیم باشد اما حالا شاه برود و فرزند او بیاید، که دیگر نوبت به او نرسید.

آن‌ها پول‌ها را برداشتند و رفتند، بعد ضد انقلاب‌ها در اطرافِ او مدام می‌گفتند که شما فلان کار را انجام بدهید، ما برمی‌گردیم. امام(ره) گفت بچه‌جان! این‌ها دورِ تو جمع شده‌اند می‌خواهند جیبِ تو را خالی کنند. آن‌ها می‌خواهند میلیون‌ها و ده‌ها میلیون دلار از پول‌های ملت را که تو با پدرِ خود و مادرِ خود و دیگران از اینجا دزدیده‌ای، از جیب‌های شما خالی کنند. تو برو در گوشه‌ای بنشین و درسِ خود را بخوان و زندگیِ خود را بکن!

خب بیشتر از این دیگه فرصت نیست. من فقط خواستم یک نمونه از تحلیل‌هایی را که این‌ها برای تحریفِ انقلاب در سال ۱۳۵۷، چه با ادبیاتِ به اصطلاح روشنفکریِ چپ و راست، چه با تبلیغاتِ ایدئولوژیکِ حکومتِ پهلوی و فراری‌های آن بعد از سقوطِ آن، و چه رسانه‌های آمریکا، انگلیس و غربی‌ها که ارائه داده‌اند و همان تحلیل را برای بیداریِ اسلامی در کشورهای دیگر ارائه می‌دهند آن هم همین است، آن‌ها می‌گویند که این‌ها فقیر هستند، عقب‌مانده‌اند، بیچاره و بی‌سواد هستند و به ما حسادت می‌کنند؛ ما پیشرفته هستیم و به همین دلیل این‌ها انقلاب می‌کنند، ترور می‌کنند و حمله می‌کنند و آن‌ها نمی‌گذارند که ما دوباره آن‌ها را غارت کنیم.

این‌ها واکنشِ منفی در برابرِ تحمیلِ فرهنگِ غرب‌محورِ توسعه‌طلب و پیشرفت‌طلب بود، ضمن این که وعده‌هایی نیز که ما در حوزه اقتصاد و رفاه داده بودیم، محقق نشد. ما مذهبِ آن‌ها را زدیم، ما گفتیم که لباس‌های خود را عوض کنید و آن‌ها را غربی کنید، ما گفتیم که زنانِ شما و خانم‌های شما باید برهنه و بی‌حجاب بشوند، ما گفتیم که تاریخِ هجری باید شاهنشاهی بشود؛ ما با اسلام و قرآن مبارزه کردیم و گفتیم که آخوندهای شما باید خلعِ لباس بشوند. ما نفتِ شما را هم گرفتیم، کودتا هم کردیم، زندان‌ها را هم پر کردیم و شکنجه و جنایت و غیره را انجام دادیم و در تمامِ این مدت، فقط یک وعده دادیم که آن هم وعده پیشرفتِ اقتصادی بود! خب مردم منتظر ماندند دیدند که پیشرفتِ اقتصادی در کار نبود، فاصله طبقاتی زیاد شد، رفاهِ اقتصادی محقق نشد، مصرف‌گراییِ بی‌حد و حصر آمد و مساواتِ اجتماعی وجود نداشت؛ طبیعی است که این برنامه‌ها شکست خورد و انقلاب شد. بعد جالب است که می‌گویند علت این شکستِ برنامه مدرنیزاسیونِ شاه، به خاطرِ مدرن بودنِ آن نبود که شکست خورد، وگرنه آن برنامه اشکالی ندارد آن برنامه درست است؛ آن را نباید نقد کرد؛ بلکه به این علت بود که پهلوی نتوانست به درستی به آن پروژه عمل بکند شکست خورد. حالا باید در داخلِ جمهوری اسلامی و در حکومت، کسانی و جریان‌هایی را تقویت کنیم که می‌گویند همان برنامه حالا بدونِ شاه در جمهوری اسلامی اجرا بشود! یعنی به اسمِ توسعه، وابستگی به غرب، دنباله‌روی از آمریکا و کنار گذاشتنِ شعارهای امام و انقلاب انجام شود. حالا همان‌ها را برویم؛ بنابراین می‌گویند که مشکل در آن برنامه نبود بلکه مشکل در شاه بود که آن برنامه را غلط اجرا کرد و ما نیز توجه نداشتیم و حواسِ ما نبود و اصلاً انقلاب، همه ما را شوکه کرد. حالا باید سعی کنیم همان پروژه را در چارچوبِ جمهوری اسلامی و توسطِ بخشی از جمهوری اسلامی ادامه بدهیم؛ منتهی حالا در بعضی از شیوه‌ها، ادبیات و گفتمانِ آن باید مراقب باشیم؛ بالاخره این کشور انقلاب کرده است و این‌ها یک نسلِ انقلابی هستند و یک انقلاب است و ایران با آن ایران فرق کرده است.

اما چرا جنبشِ ضدِ شاه در دهه ۱۳۵۰ به گفتمانِ اسلامی ترجمه شد؟ چون اولاً نهادهای اسلامِ شیعیِ انقلابی تنها خرده‌فرهنگی بود که علی‌رغم سیاستِ وحشت و دیکتاتوریِ پهلوی توانست به حیات خود ادامه بدهد و بقیه خرده‌فرهنگ‌ها شکست خوردند، هضم شدند و حذف شدند و مردم آن‌ها را نپذیرفتند.

دوم این که در اسلامِ شیعی این ظرفیت وجود داشت که با فرآیندهای اصلاح، احیا و بازسازیِ خود بتواند کاملاً برای ملت و جوانان جذاب باشد و پیام‌های آن در میانِ مردمِ مأیوس و فقیر شده ایران در دهه ۱۳۵۰ امیدِ مجدد ایجاد کند که آن‌ها به حرکت درآیند.

این یک نمونه از بحث‌هایی است که بعد از انقلابِ ما انجام شد؛ حتی بعضی‌ها قبل از پیروزی نیز این حرف‌ها را می‌زدند. زمانی که در سال ۱۳۴۲ قیام شد و قیام ۱۵ خرداد رخ داد، بعضی از همین روشنفکرانی که حتی منتقد شاه بودند، می‌گفتند این انقلاب نیست بلکه این‌ها شورش‌های طبقات پایینِ شهری است و آن یک شورشِ کور است؛ آن‌ها ۱۵ خرداد را شورش کور گفتند. چون رهبرِ آن یک روحانی و مرجعِ تقلید و امام است و این‌ها اصلاً نمی‌توانند یک جنبشِ مردمیِ پیشرو را در این دوره رهبری کنند. حتی بعد از این که در سال ۱۳۵۷ انقلاب شد و امام و مردم آمدند و انقلاب کردند، این تیپ‌ها آمدند و گفتند بسیار خوب، دیگه خیلی ممنون؛ شما کار خودتان را انجام دادید، حکومت را به ما تحویل بدهید، رسیدِ آن را به شما می‌دهیم، مردم هم به خانه‌های خود بروند و شما هم به دنبالِ کار و زندگیِ خود بروید و احکامِ طهارت و نجاست را بگویید و دیگه به هیچ چیزی کاری نداشته باشید؛ اصلاً همه آن‌ها این را گفتند.

مهندس بازرگان که امام(ره) او را سر کار آورد، رسماً گفت: آقا ما نفهمیدیم بالاخره انقلاب تمام شده است یا هنوز انقلاب است؟ من می‌خواهم حکومت کنم، مدام از من سوال می‌کنند و می‌گویند: آقا چرا این کار را کردید؟ چرا آن کار را کردید؟! به خیالِ او این بود که هزاران نفر شهید شده‌اند و انقلاب کرده‌اند و امام هم به قم رفته است و می‌خواهد بگوید آقا بفرمایید! لیبرال‌های مذهبی دیگه هر کاری می‌خواهید بکنید! منافقین و سازمان مجاهدین خلق صریح می‌گفتند اصلاً آخوندها، روحانیت، مرجعیت و حتی شخصِ امام، این‌ها نمی‌توانند و صلاحیتِ تاریخی ندارند برای این که انقلاب بکنند و حکومت تشکیل بدهند؛ اصلاً این انقلاب هم اتفاقی شد؛ مگر می‌شود انقلاب به رهبریِ یک آخوند انجام شود؟ انقلاب‌ها کارِ جنبش‌های روشنفکریِ پیشگام است که ما هستیم، آن هم شاخه مسلحِ آن! همه آن‌ها گفتند آقا تحویل بدهید بروید!

در اسناد لانه جاسوسی هست که پس از این که انقلاب پیروز شد، آمریکا هم می‌گوید ما فکر می‌کنیم بین سه تا شش ماه دیگر، جمهوری اسلامی به خاطر مشکلات اقتصادی سقوط می‌کند!

باز در یک تحلیل دیگری می‌گوید پیش‌بینی می‌کنیم تا سال ۱۳۵۹ (باز یک سال و نیم فرصت دادند!) مردم ایران به خاطر مشکلات اقتصادی در خیابان بریزند و تظاهرات کنند و جمهوری اسلامی سرنگون بشود؛ لذا ما باید تحریم‌ها را به صحنه بیاوریم که زودتر سقوط کند. این‌ها منتظر بودند جمهوری اسلامی یا به خاطرِ جنگ‌های داخلی یا بعداً به خاطرِ جنگِ خارجی که تحمیل شد، یا تروریسم یا درگیری‌های داخلی میانِ فارس و کرد و لر و بلوچ و عرب و شیعه و سنی و... ، و در غیر این صورت قطعاً به خاطرِ اقتصاد سقوط کند. تحلیل هیچ یک از این‌ها این نبود که جمهوری اسلامی به چله برسد و به چهلمین سال خود برسد و قدرت بین‌المللی و منطقه‌ای هم پیدا کند.

آخرین عرض من این است: تنها چیزی که می‌تواند ما را شکست بدهد، خود ما هستیم! امام می‌گفت از آمریکا نترسید، از خودتان بترسید! اگر جلوی فساد و فساد اقتصادی را نگیرید، در حالی که پنج سال دادگاه ادامه دارد و هنوز نتیجه نمی‌دهید و مدام می‌گویید در حالِ بررسی هستیم، شکست می‌خوریم.

وقتی که ما در داخل و در نحوه حاکمیت ضعف نشان بدهیم، باعث می‌شود هر فردِ بی‌سر و پایی بیاید و در برابرِ انقلاب بایستد و هر چه به دهانِ او می‌آید، بگوید. او وقتی جرأت می‌کند که می‌بیند ما مشکل پیدا کرده‌ایم و آن را درست و به موقع و قوی حل نکرده‌ایم؛ آن وقت آن‌جا خود ما هم از موضع ضعف حرف می‌زنیم. طبیعی است که هر سوسک و بچه سوسکی برای ما شیر و پلنگ می‌شود و می‌خواهد انقلاب کند!

الآن مسئله اصلی ما این قضیه است. وظیفه اصلی، حفظ ارتباط کف خیابانی، توی خانه‌ای و کف جامعه با مردم، به خصوص با طبقات محروم و پایین و بالاخص با جوانان است. اگر رابطه شما و رابطه ما با مردم، به خصوص با جوانان، فرزندان دبیرستانی، فرزندانی که در هنرستان، دانشگاه و مراکز فرهنگی هستند، این فرزندان دختر و پسری که دارند وارد صحنه جامعه می‌شوند، درست برقرار نشود، اگر درست با آن‌ها حرف نزنیم، اگر درست عمل نکنیم و اگر درست توضیح ندهیم، ما شکست می‌خوریم. نگویید مگر می‌شود شکست بخوریم؟ حاکم اسلام آن نهضت عظیمِ پیامبر، بعد از 50 سال پس از پیامبر، یزید شد. هنوز بیست سال دیگر مانده که ما به آن زمان برسیم. اگر بعضی از مشکلات پیش آمده را حل نکنیم، بیست سال دیگر، بلکه زودتر از بیست سال دیگر، ممکن است کربلا اتفاق بیفتد و امثال یزیدها بر جمهوری اسلامی مسلط بشوند؛ و خداوند آن روز را نیاورد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha