نائب الامام، از امام ع میگوید (انقلاب خمینی، تمهید انقلاب جهانی)
میلاد مبارک حضرت ولی عصر ع - دهه فجر پیروزی انقلاب اسلامی - ۱۴۰۱
بسمالله الرحمن الرحیم
امام خمینی راجع به حضرت ولیعصر، علاوه بر این نگاههای عادی متعبدانه و متشرعانهای که ما آنها را داریم و همینطوری میگوییم ولیعصر، امام زمان و غیره، به لحاظ مبانی عرفان نظری راجع به مفهوم انسان کامل، میگوید که معنی آن عصر در سورۀ «وَالْعَصْر» چیست؟ چند تفسیر شده است؛ مثلاً قسم به زمان، قسم به چه و چه. «وَالْعَصْر» یعنی سوگند به عصارۀ خلقت که مهدی است. این نگاه امام به حضرت حجت است.
ایشان میگوید که اولاً ما افتخاری بالاتر از این را نداریم که ائمه معصومین از علی تا منجی بشر، حضرت مهدی که بهقدرت خداوند قادر زنده است و ناظر امور است، رهبران ما هستند. نگاه امام به حضرت ولیعصر(عج) این است که ایشان واسطۀ فیض خداوند است. ایشان واسطۀ عنایات خدا است؛ همانطور که پیامبر اکرم (به عنوان انسان کامل) «بإذْن اللَّه» حاکم بر همۀ موجودات بود. البته اگر این مسئله درست فهمیده نشود، ممکن است بوی شرک بدهد، ولی اگر درست بفهمیم منظور چیست (که در بحث عرفان نظری توضیح میدهند که انسان کامل «خَلیفَةُ اللَّه» است)، قرآن میفرماید که انسان کامل «خَلیفَةُ اللَّه» است و انسان کامل آنقدر بالا است که فرشتهها باید در برابر او سجده کنند. شیطان به خاطر انسان طرد شد.
انسان کامل و پیامبر اکرم، واسطۀ فیض خدا و حاکم بر جمیع موجودات بهارادۀ تکوینی الهی و «بإذْن» خدا بود. پیامبر اکرم مرده را زنده میکرد؛ همانطور که حضرت عیسی(ع) این کار را کرد. او فرمان میدهد که درخت از جای خود کنده شود و درخت بیرون میآید. حضرت امیر میگویند که پیامبر با بعضی رهبران مسیحی و دیگران بحث کردند و ایشان آنها را متقاعد کرد و توضیح داد. وقتی آنها دیدند که هیچ جوابی را ندارند، گفتند که حالا عیسی و موسی و دیگران معجزاتی را داشتند و راجع به شما هم یک چیزهایی را میگویند، اما ما ندیدیم؛ حالا شما یک معجزه بکن، اقلاً حرفهای تو خیلی... حالا نتوانستیم فعلاً جواب بدهیم، میرویم با بزرگان خود صحبت میکنیم و جواب تو را میآوریم، اما یک چشمه معجزه بیاور. پیامبران قرار نیست نمایشگاه معجزه باشند که هر روز هر کسی میآید باز بگوید آن هم معجزه... آن یکی بگوید آقا من دیر رسیدم، میشود دوباره معجزۀ یکی دیگر بکنید؟ آنها ویترین معجزات نیستند.
بعد هم صلاً آدمحسابی معجزه نمیخواهد؛ او احتیاجی به معجزه و معجزات حسی ندارد. معجزه برای آدمهایی که عقلشان به چشمشان است، خوب و لازم است. انسانی که اهل حکمت است، حرفها را گوش میکند، شخصیت را نگاه میکند، زندگی او را نگاه میکند، توصیههای او را میبیند؛ برای این فرد دیگر لازم نیست که پیامبر گل را بکند این، یا این را بکند آن! این کار لازم نیست؛ در عین حال آنها باید این کار را میکردند برای این که کسانی این ارتباط پیامبر با خداوند را ببینند و بدانند. آن شخص گفت یک چشمه، یک چیزی را نشان بده که ما بفهمیم تو واقعاً پیغمبر هستی؛ همین درخت که اینجا است، بگو چند قدم جلوتر بیاید. در ذهن آنها این بود که یک چیزی را میگوییم که دیگر قطعاً آبروی او الان برود. میفرمایند رسول خدا اشاره کردند که «بإذْن» خداوند بیرون بیا. و راوی میگوید ما دیدیم و خود اینها هم دیدند که درخت آمد و دوباره در خاک فرو رفت. اینها دیدند و هی با هم پچپچی کردند و یک چیزی را گفتند و رفتند. وقتی میرفتند پیامبر فرمود باز هم نمیپذیرند؛ همین را هم باز میگویند این نه، این یک چیزی بود، جادوگری کرد، شعبده کرد، از این حرفها.
حالا امام(ره) میگوید همان نقشی را که رسول اکرم داشت که بر حسب واقع (نه مجازاً) حاکم بر موجودات بود، حضرت مهدی حقیقتاً (نه مجازاً)، حاکم بر موجودات است. او خاتم رسالت و خاتم ولایت «بالْأَصَالَة» اصالتاً بود؛ مهدی خاتم ولایت کلی «بالتَّبَع» است، اما خاتم است.
امام(ره) یک جا میگوید که حضرت مهدی(عج) سرّ «لَیلَةُ الْقَدر» است؛ سرّ نزول ملائکه در شب قدر است. این که قرآن میفرماید که همین الان در شب... در ماه رمضان قرآن نازل میشود، بله آن آیۀ سورۀ قدر نمیگوید که قرآن در شب قدر نازل شد، بله؟ میگوید نازل میشود. یعنی هر سال در شب قدر که نمیدانیم دقیقاً کدام است (یکی از این چند شب است)، هر سال شب قدر دوباره قرآن نازل میشود؛ کجا نازل میشود؟ به قلب امام زمان. اسم آن این نیست که امام زمان پیغمبر است، نه.
امام میگوید الان برای ولیاعظم، نزول ملائکه در شب قدر... فرودگاه وحی امروز، فرودگاه آن حقایق الهی، قلب امام زمان است. و اگر او را بدانیم و سرّ او را بدانیم، تمام مشکلات ما آسان میشود. این نگاه امام به حضرت ولیعصر(عج) است. اینها آمدند گفتند که آقای خمینی میگوید حضرت مهدی را رها کن، ما هستیم!
امام میگوید «لَیلَةُ الْقَدر» شب توجه تام ولی کامل خدا است که سلطۀ ملکوتی او ظهور میکند؛ تغییرات و تبدیلاتی که در عالم طبیعت اتفاق میافتد... واسطۀ اینها... این عالم طبیعت با خداوند، انسان کامل یعنی «خَلیفَةُ اللَّه» است. واسطۀ طبیعت با الله «خَلیفَةُ اللَّه» است که قرآن میفرماید. یعنی این شأن انسان است که یک همچین ظرفیتی را دارد؛ انسان کامل مهدی است و ایشان میگوید که هر یک از جزئیات طبیعت را که بخواهد خداوند اراده کند و اینها «بإذْن اللَّه» بخواهند، یک حرکت است که سریع میتواند و باید انجام بشود، اینها که «بَطیءُ الْحَرَکة» هستند، آن را کُند میکنند. یک حرکتی که کُند صورت میگیرد، مثلاً ممکن است یک اتفاقی در عالم طبیعت ظرف دویست سال بیفتد، این انسان کامل میتواند آن را سریع بکند؛ یعنی ظرف یک ثانیه اتفاق بیفتد. مثلاً همان تبدیل مار به عصا؛ ممکن است آن موادی که مواد آن چوب هستند و آن موادی که بدن او مار است، در طول مثلاً پنجاه سال این ماده به آن ماده تبدیل بشود، اما این کار در یک لحظه میشود. بعضیها میگویند چطور میشود حضرت عیسی بدون پدر به دنیا بیاید؟ چطور میشود آدم و حوا بدون پدر و مادر به وجود بیایند؟ بابا الان که شما در لولۀ آزمایشگاه بدون ننه و بابا آدم درست میکنید! خدا این قدرت را به بشر داد که شما بتوانید. این هم «بإذْن اللَّه» است، این هم خلق خداست؛ یعنی آن انسانی هم که در لولۀ آزمایشگاه درست میشود، آن را هم خدا دارد خلق میکند، همانطور که خدا دارد انسان را در شکم مادر خلق میکند، در لولۀ آزمایشگاه آن هم همان است. الان که به همین روشهای معمولی میشود آدم درست کرد، نه پدر میخواهد و نه مادر؛ یعنی دیگر مثل آدم و حوا، مثل حضرت عیسی.
یک زمانی میگفتند آقا اینها محال است، اینها خلاف قطعی عقل است؛ کجای آن خلاف عقل است؟ الان با این شبیهسازی و ژنتیک و علم ژنتیک، به روش طبیعی هم میشود الان این کار را کرد. این نانوتکنولوژی که شما در این دانشگاه هم دارید، شما متخصص دارید. این نانوتکنولوژی - اگر اشتباه میگویم بگویید - تقریباً مهندسی ساختار ماده از طریق دست بردن در ساختمان و چینش مولکولها و اتمها است. درست است یا نه؟ یعنی یک معنی دیگر آن این است که هر مادهای به مادۀ دیگر قابل تبدیل است، شما هر چیزی را به هر چیزی میتوانی تبدیل کنی. شما از نفت میتوانی غذا بسازی، غذای مصنوعی میتوانی درست کنی. شما آدم مصنوعی میتوانی درست کنی، چطور غذای آن را نمیتوانی؟ همین مرحوم پیروز، حالا جالب است نقطۀ قوت ایران را، همین را هم باز خواستند نقطۀ ضعف بکنند! یعنی خود دانشگاههای ما اینها را درست کرده، به این تکنولوژی رسیده، این را باز یک چماقی میخواهند علیه ایران بکنند! آن ماهواره که فرستادند فضا ده پانزده سال پیش، کی بود که میمون و اینها هم با آن فرستاده بودند، اینها شروع کردند و گفتند آقا اینها میمون فرستادند؛ خود اربابهای شما هم که اول میمون فرستادند. بعد هم ما به تو دسترسی نداشتیم، به جای میمون تو را میفرستادیم. چون فرار کردی و رفتی آنجا، تو اگر بودی تو را میفرستادیم. بعد چهجوری است که میمون آنها خوب است، میمون ما بد است؟ آنها هم میمون فرستادند، بعد ما هم اول بچههای ما هم میمون فرستادند. میمون ما بد است، میمون شما خوب است؟ اول مسخره کردند گفتند نه نشده، آن میمونه خال داشته، یک خال گوشۀ لب او بوده و خال لب میمون هم اینها... این میمونه خال نداشت. یعنی دائم میخواهند بگویند نمیتوانید، نباید، ما میتوانیم اما شما نمیتوانید.
حالا با نانوتکنولوژی ممکن است شما دیگر بتوانی هر مادهای را به هر مادهای بتوانی تبدیل کنی؛ خصلت مواد را میتوانی تغییر بدهی. یک مادهای که میسوزد بشود نسوز. آقا حضرت ابراهیم در آتش افتاده مگر میشود نسوزد؟ آن خداوندی که این بشر را ساخته و این طبیعت و این قوانین را، نمیتواند کاری کند که ابراهیم از درون آتش سالم بیرون بیاید؟ هر چه که تو تجربه نکردی محال است؟ همین الان میلیاردها اتفاق در کهکشانها دارد میافتد شما تجربه نکردی، ندیدی، اینها محال است؟ یک میلیارد اتفاق در بدن خود تو الان دارد میافتد که نمیدانی چیست.
حالا بنابراین امام میگوید حضرت مهدی، وقتی که از مهدی صحبت میکنیم(عج) امروز او «خَلیفَةُ اللَّه» و انسان کامل است؛ واسطۀ فیض الهی است، همان «خَلیفَةُ اللَّه» که قرآن میگوید امروز او است در رأس همه. همۀ ما البته هر انسانی به هر اندازهای که پاک و صالح است، به همان اندازه «خَلیفَةُ اللَّه» است. اما خلیفۀ مطلق خدا او است، میتواند این حرکات مادی را سریع کند، کند کند، واحد زمان آن را عوض کند، مکان، طیالارض. طیالارض با همین روشهای علمی تبدیل ماده به انرژی، انرژی به ماده دوباره ممکن است؛ یعنی شما بتوانی ظرف یک ثانیه بروی فلانجا. اینها محال که نیست که، الان دارند راجع به آن بحث میکنند.
درباره طول عمر امام زمان. کدام قاعدۀ علمی میگوید انسان مثلاً صد و پنجاه سال میتواند، صد و پنجاه و دو سال نمیشود؟
هیچ قاعدهای وجود ندارد. اگر صد و پنجاه و دو میشود، صد و پنجاه و سه چرا محال است؟ دویست چرا محال است؟ برای چه داری میگویی محال است؟ ادامۀ حیات اقتضائاتی را دارد، یک موانعی را دارد، اگر آن اقتضائات باشد و آن موانع نباشد، چرا میگویی نمیشود حضرت نوح نهصد و پنجاه سال، نمیدانم چقدر، هزار سال، فلان عمر کند، برای چه نشود؟ همین الان طول عمر بشر، همین الان در کرۀ زمین، شرق و غرب عالم با هم متفاوت است. همین الان در بعضی کشورها عمر... متوسط عمر آدمها 40- 50 سال است، بعضیها 90 سال است؛ دو برابر است. با همین شبیهسازی، سلولهای بنیادی، تمام اعضای بدن را، بلکه کل بدن را میتوانی دوباره بازسازی کنی، بله؟ کلیۀ تو خراب میشود، دوباره کلیه تجدید بشود. با این شیوه همین الان به روش طبیعی، نه معجزه، الان بعد هزار و چندصد سال از آنچه که در اخبار آمده، شما میتوانی یک بشر را عمر او را بکنی دویست سال، سیصد سال. بعید نیست واقعاً تا صد سال دیگر بشود عمر هزار ساله هم دوباره فعال کرد.
قرآن میگوید که در کهکشانها اگر میتوانید نفوذ کنید «فَانْفُذُوا» بروید. عدالت و حقوق و اینها را رعایت بکنید، نگاه توحیدی داشته باشید، نه مشرکانه. «فَانْفُذُوا» بروید. آن زمان میگفتند چطوری «فَانْفُذُوا»؟ مگر میشود بروی؟ الان تا ماه را رفتی و آن دور و بر بعضی جاهای دیگر هم داری میچرخی. حالا پانصد سال دیگر من نیستم، شماها که هستید یادتان باشد بگویی این خدابیامرز پانصد سال پیش گفت. پانصد سال دیگر ممکن است جمعهها تفریح مثلاً بگوید ما میرویم مریخ، شما میروی زهره! سوار سفینۀ شخصی مثل موتورسیکلت بلند شود برود مریخ، او برود زهره، بگوید قرار ملاقات در عطارد. اینها محال نیست. اگر اینها را هزار سال پیش میگفتند، میگفتند محال است. الان هم یک چیزهایی را به من و شما میگویند محال است، محال نیست.
آقا امام زمان هزار سال است زنده است؟ ده هزار سال هم میشود زنده باشد. اصلاً همین الان خود من و شما، وجود من و شما معجزه است. از توی یک آدم، یک آدم دیگر بیرون میآید؛ عادت کردید با مسئلۀ تولد و زایمان، نمیفهمید این قضیه معجزه است؟ خداوند از طریق بدن زن انسان خلق میکند. برای همین هم حرمت بدن زن از بدن مرد بیشتر است.
خداوند انسان را از طریق مادر خلق میکند. اینها که میخواهند زن را برهنه کنند، حواس آنها نیست که میخواهند... یعنی حواس آنها هست که انسانیت انسان را هدف گرفتهاند؛ میگوید این ارادۀ حق است و این ظل و شعاع ارادۀ ازلی خدا و... تابع مطلق فرمان خدا است. انبیا و الان امام زمان تسلیم مطلق در برابر خدا است؛ لذا ارادۀ او ارادۀ خدا میشود، او «خَلیفَةُ اللَّه» میشود. این نگاه امام به امام زمان است. آقا! ما امام زمانی هستیم؛ شما امام خمینی هستید. امام خمینی کجا بوده است؟ امام خمینی «نَائبُالْإمَام» است. اگر او ذرهای این عقاید را نداشته باشد، امامت او اصلاً به درد ما نمیخورد. ما به دنبال امام و ملت راه افتادیم؛ زیرا او گفت که این راه، راه امام زمان است.
امام میگوید که این والعصر یعنی عصارۀ همۀ موجودات است. والعصر یعنی قسم به انسان کامل است. ایشان وارث نبوت است. دیگر این که او ذخیرۀ خدا و «بَقیَّةُ اللَّه» برای کل بشر است. دیگر این که او پرچمدار رهایی بشر است.
بعد نکتۀ جالبی است که من تابهحال کمتر دیدهام یا ندیدهام که کس دیگری این را گفته باشد. سؤال این است که چرا حالا باید یک آدمی زنده باشد که هزار سال یا شاید دو- سه هزار سال عمر داشته باشد؟ آیا کس دیگری نمیتوانست بیاید و همین کار را بکند؛ ولو این که او هم انسان بزرگ و معصومی باشد؟
امام میگوید که معلوم میشود در ایشان و در این شخصیت خاص، یک قدرت و ظرفیت استثنایی هست که هیچ کس غیر از او نمیتواند این کار را بکند. او باید حفظ بشود. یعنی یک ظرفیت خاصی در اوست. هیچکس دیگری این توان و ظرفیت روحی را برای این کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت را اجرا بکند، ندارد؛ ولو انبیاء و پیامبران باشند.
حالا میترسم وقت من تمام شود؛ به سراغ همان دو، سه شبههای بروم که ایشان گفته است و موانعی که ذکر میکنند.
یکی این که بعضیها میگویند امام زمان میآیند و به شکل معجزهآسایی یک بشکن میزنند و همهجا درست میشود! آدمهای بد، خوب میشوند. ظالمها مهربان میشوند. دزدها میآیند و همۀ پولها را پس میدهند و میگویند: آقا ببخشید ما جیب شما را زدیم و...! دیگر هیچ کس به کسی نگاه چپ نمیکند. نگاه خیانت اقتصادی، خیانت سیاسی، خیانت جنسی و انواع خیانتها تمام میشود و همه یکمرتبه معصوم میشوند.
امام(ره) میگوید که شما این را از کجا آوردهاید که ایشان میآید و همهچیز اینگونه است؟ میگوید که این خلاف روایات، خلاف عقل، خلاف شرع و خلاف فلسفۀ خلقت انسان است که باید در اینجا امتحان پس بدهد. کجا گفتهاند که آدمها بعد از ظهور امام زمان معصوم میشوند؟ نه، کسی معصوم نمیشود؛ بلکه تربیت میشوید. حکومتهای فاسد از بین میروند؛ یعنی دیگر هیچ حکومتی و حکومتها در دنیا نمیتوانند به مردم ظلم کنند یا فساد ایجاد کنند. معنی آن این نیست که آدمها و همۀ مردم معصوم میشوند و دیگر کسی نه گناه میکند و نه ظلم میکند. حکومتهای دنیا فاسد و ظالم هستند. اینها بشر را بیچاره کردهاند. اینها مانع عدالت هستند. حکومتها در آن زمان درست میشوند؛ اما آن هم نه مجانی.
امام(ره) میگوید که ما امید داریم قدرت عدل اسلامی و قدرتی بیاید که در پناه عدل و عدالت باشد، نه در پناه سرنیزه؛ و همۀ بشر با هم دوست و برادر بشوند. ما منتظر آن روز و آن جهان هستیم. همه با هم دوست باشند و صلح مطلق باشد؛ و خدا این وعده را داده است. وقتی ایشان بیاید، همۀ اختلافات را برطرف میکنند. همه متحد میشوند. دیگر زور و زورگویی و گردنکلفتی و فریب و خریدن همه چیز و فروختن همه چیز نیست. معیار در آنجا انسانیت است؛ اما محال است که کارها یکدفعه درست بشود. قرار نیست ایشان جامعهای بسازد که دیگر هیچکس خلاف نکند. این کار در زمان کدام پیامبر، حتی در محدودۀ یاران و مؤمنان خاص خودش اتفاق افتاده است؟ شما ببینید بین ائمۀ معصومین هست که فرزند خود آنها فاسد است. جعفر کذاب کیست؟ جعفر یکی از فرزندان امام هادی(علیهالسلام) است؛ برادر امام عسکری و عموی امام زمان است. او یکی از کسانی است که جای حضرت مهدی را به حکومت لو داده است و با دستگاه همکاری میکرده است و ادعایی داشته که با آنها همکاری کند و با حکومت ببندد تا رهبری شیعه را به دست بگیرد. خب این هم بوده است.
هرکسی که به ما بگوید آقا دیدی این را هم گفتی و این کار را هم کردی ولی باز هم این مشکل هست؟ مگر قرار بوده که مشکلات خودشان حل بشوند؟ مشکل خودش حل نمیشود؛ باید آن را حل کنی. مثل این که من اینجا بنشینم و آب هم اینجا باشد و بگویم دیدی من سیراب نشدم؟ خب همانجا میمیری و سیراب هم نمیشوی. تو باید اقلاً در این را باز کنی، در لیوان بریزی و بخوری. میگوید که ما چطور میتوانیم توقع داشته باشیم که همه چیز سر جای خودش باشد و صبح ایشان بیایند و بگویند کارها درست بشود و بعد کارها درست بشود؟ مگر اینجوری است؟
میگوید که ایشان با تمام قدرت برای شکستن ظالمان جهان میآید. یک جنگ جهانی عدالت شکل میگیرد و میخواهد عدالت را اجرا کند. یک جنگ جهانی علیه او راه میاندازند. همۀ قدرتهای فاسد جهان به جنگ او میروند. مگر او را رها میکنند؟ چون میخواهد دکان اینها را بهم بریزد. آیا زمان امام زمان یکجوری میشود که دیگر هیچکس دروغ نمیگوید و خیانت نمیکند و حتی یواشکی هم در خانۀ خود گناه نمیکند؟ نه آقا. اینجوری نیست که بیدردسر و بیزحمت باشد.
با امام زمان مخالفت میکنند و میخواهند به او قرآن درس بدهند! «کُلُّهُمْ یَتَأَوَّلُونَ عَلَیْه بالْقُرْآن»؛ مهدی تو نیستی! تو داری خلاف قرآن حرف میزنی؛ اینها را ببین! میخواهند به حضرت مهدی قرآن یاد بدهند. یعنی مخالفتها از درون و بیرون جدی خواهد بود.
زمان حضرت امیر(ع) که دیگر حکومت ایدهآل صددرصد ما است. ما هم قاضی داشتیم، هم استاندار داشتیم و هم از کسانی بودند که سوابق خیلی خوبی را داشتند؛ اما بعضی از اینها آلوده شدند. پناهنده شدند و به آمریکا و کانادا رفتند و پولها را برداشتند و دررفتند. پیش معاویه رفتند و پناهنده شدند. کانادا و آمریکا و انگلیس آن موقع، معاویه بود. پول بیتالمال را برمیداشت، فرار میکرد و میرفت. پناهنده میشد. شاعری که قبلاً انقلابی بوده و به نفع حضرت امیر بوده است، بعد سهم اضافی میخواهد، خلافی میکند و یکجایی عرق میخورد، شلاقش میزنند، فرار میکند و به معاویه پناهنده میشود. همان شخص شروع به گفتن شعر علیه علی میکند. مگر ما زمان حضرت امیر خیانت نداشتیم؟ این کسی که حضرت امیر را ترور کرد، یعنی ابنملجم، یکی از سربازهای خود او بود.
امام میگوید روزی که ایشان میآیند و در کعبه علیه ظالمان و کافران جهان فریاد عدالت میزنند، همین تیپ آخوندها او را تکفیر میکنند و میگویند تو اصلاً مسلمان نیستی؛ تو کجا فرزند پیغمبری؟
امام میگوید که آن موقع فساد بود، الان هم هست و تا آخر هم خواهد بود. زمان حضرت مهدی هم، هم فساد، هم فاسد، هم ظالم و هم کافر خواهند بود. منتهی حکومتها در اختیار اینها نخواهد بود. فرق آن این است.
الان حکومتها ملتها را بهزور فاسد میکنند و حقوق آنها را غصب میکنند. آن موقع این اتفاق نمیافتد؛ وگرنه آدم، انسان است. انسانها نه معصوم میشوند و نه مجبور میشوند که آدمهای خوبی باشند. یک حکومت واحد جهانی و عدالت اجتماعی در عالم هست؛ اما ذات انسانها که عوض نمیشود. در آنجا هم بعضیها خوب هستند و بعضیها بد هستند؛ بعضیها خوب هستند و بد میشوند، بعضیها بد هستند و خوب میشوند. فلسفۀ خلقت همین آزمونها و اینها است؛ نه این که نتوانند کار خلاف بکنند.
امام(ره) میگوید هرکس توقع داشته باشد که یکشبه، یکساله یا اصلاً کلاً همۀ امور طبق ارادۀ خداوند و اسلام صددرصد اجرا بشود، اصلاً این توقع غلط است. ما باید تلاش کنیم. ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه؛ یعنی نتیجه دست ما نیست. تو یکی که نیستی؛ هزار تا مانع هست و تو تصمیمگیر نیستی. تو باید وظیفۀ خود را انجام بدهی. نظامسازی ما همین است. ما باید تلاش کنیم که با استبداد، با استعمار، با دزدی، با فساد و با بیعرضگی مبارزه کنیم. ما باید تلاش کنیم که حقوق مادی و معنوی مردم هرچه بیشتر تأمین بشود. چقدر میتوانیم؟ هرچقدر که میتوانیم.
دو- سه برداشت نادرست از این مقولۀ انتظار فرج شده است که این خیلی در تاریخ به ما ضربه زد و به دشمنان خدا و خلق خیلی خدمت کرد؛ این دوتا انحراف.
این برداشتهای غلطی که از انتظار فرج شده است بعضیها انتظار فرج را این میدانند که در مسجد، حسینیه و خانۀ خود بنشین و دعا کن که فرج آقا را از خدا بخواهید. امام میگوید که من بعضی از اینها را از سابق هم میشناختم؛ آدمهای صالح و خوبی هم بودند و هستند. من یکی از اینها را میشناسم که یک اسب با یک شمشیر خریده است؛ شمشیر خود را هم هر هفته تمیز میکند و به اسب خود هم غذا میدهد و کاری هم با آن اسب ندارد. فقط منتظر است که امام زمان بیایند تا با اسب و شمشیر راه بیفتد و برود. و خیال میکند که حتماً باید اسب و شمشیر باشد و او هم واقعاً منتظر شخص ایشان هست. به تکلیف شرعی خود هم در حد خود عمل میکند. در حد محدود شخصی مثلاً اگر کسی گناه بکند، نهی از منکرش میکند و امر به معروف میکند؛ اما میگوید که هیچ کار دیگری نباید کرد و نمیشود کرد. ما همین در حد همین تکلیف شخصی هستیم.
یک عده هم میگفتند و میگویند که انتظار فرج این است که اصلاً به ما چه که در دنیا چه میگذرد؟ به ما چه که در کشور چه میگذرد؟ به ما چه که در شهر ما چه میگذرد؟ به ما چه که در محل ما چه میگذرد؟ امام میگفت که اتفاقاً بعضی از اینها آدمهای خوبی بودند و من میشناختم؛ آدمهای صالح نادانی بودند. میگفتند که بقیۀ آن کار خود امام زمان است؛ خدا هر وقت خواست، ایشان را میآورد تا ایشان خودش درست کند. من فقط مسئول همین اتاقخواب و آشپزخانۀ خودم تا دستشویی هستم. دستشویی هم جزو آن است دیگه؛ بین آشپزخانه و دستشویی برو – بیا!
یکی از این آقایان میگفت که دل من که بیشتر از امام زمان برای اسلام و مسلمین نسوخته است. ایشان هم که حاضر هستند و میبینند؛ پس مصلحت نیست دیگر. اگر مصلحت است، ایشان که حاضر است و دارد میبیند؛ اگر باید کاری بکند، خب ایشان میآید و میکند دیگه! معلوم میشود که نباید کاری کرد. امام میگوید آخه این طرز استدلال را یک آدم عالم که درس خوانده است، این بر چه مبنای عقلی، علمی و شرعی است؟ این منطق اشخاصی است که میخواهند از زیر بار در بروند. میگردد و از بین هزاران روایات و آیه و اینها دو حدیث از اینطرف و آنطرف پیدا میکند و به هم میچسباند و میگوید: بله، من یک حدیث دیدم که میگوید در عصر غیبت با سلاطین بسازید و آنها را دعا کنید! مثلاً یک حدیث اینجوری پیدا میکند. آن همه آیات و احادیث که میگوید اقامۀ قسط، جهاد، شهادت، اینها هیچ! اینها میگویند که همه اینها برای زمان معصوم، از پیغمبر و امیرالمؤمنین و اینهاست؛ بعد هم این وسط کلاً تعطیل تا حالا کی امام زمان بیایند.
میگوید که شما این دیدگاه را ببینید. اولاً اگر هزار روایت با این مضمون بیاوری که برو حکومت جائر و فاسد را به مشروعیت بشناس و تقویت کن، باید همۀ این هزار روایت را دور بیندازی. چون خلاف قرآن است، خلاف هزاران حدیث دیگر است و خلاف قطعی عقل است.
روایت داریم که خود ائمه(ع) و پیامبر(ص) فرمودند که اگر از ما جملهای نقل کردید که دیدید ضد قرآن است، «فَاضْربُوهُ عَلَى الْجدَار»؛ به دیوار بزنید. این دروغ است؛ ساختند و جعلی است. یا فرمودند که اگر دیدید ضد قطعی عقل است، عقل، نه مشهورات و اینها؛ چون بعضیها همین را میگفتند: آقا محال است انسان بدون پدر و مادر... چطور محال است؟ این خلاف عقل نیست. خلاف عادت است نه خلاف عقل. اما خلاف عقل این است که طرف بیاید تناقض بگوید، خلاف قطعی یک اصل اسلامی چیزی بگوید؛ ولو ده حدیث نقل کند. خود پیغمبر و اهلبیت فرمودند اینجور احادیث که نقل میکنند را «فَاضْربُوهُ عَلَى الْجدَار»؛ به دیوار بزنید یا زیر پا بگذارید.
امام میگوید که اصلاً فرض کن سند این روایت هم درست باشد که معلوم نیست؛ معنی آن هم همین باشد که تو میگویی، که معنی آن هم این نیست. این ممکن است دارد در باب تقیه و مبارزۀ مخفی و اینها صحبت میکند. حالا فرض کنیم که اصلاً هزارتا روایت با این مضمون بیاوری؛ باید همۀ آن را دور بیندازی. خلاف قطعی سیره و روش همۀ پیامبران است. اصلاً خلاف سبک زندگی خود اهلبیت است. تمام ائمۀ ما برای چه شهید شدند؟ یکی از رهبران شیعه عمر طبیعی نکرده است؛ برای چه شهید شدند؟ چطور خودشان به این عمل نکردند؟ اگر گفتند با سلاطین جور و حکومتهای ظالم و فاسد همکاری کنید و دنیا را بگذارید دست هرکس هست باشد و وظیفهای ندارید، چرا خودشان با همۀ اینها مبارزه کردند و همۀ آنها شهید شدند؟ امام(ره) میگوید روایاتی که میگوید اگر مایل باشی که سلطان زنده باشد، تو هم با او شریک هستی؛ آنها چه میشود؟
یکی آمده و به موسیبنجعفر میگوید: «آقا شما یکجا فرمودید هرکس قلباً بخواهد حکومتهای ظالم در جهان، ولو یک دقیقه بیشتر بمانند، همدست آنها و شریک با آنهاست. حالا من که با حکومت نیستم؛ ولی ماشین کرایه میدهم. شتر کرایه میدهم. بنگاه کرایۀ وسایل دارم. اینها میآیند از من کرایه میکنند؛ کاروان و شتر و... اجاره میکنند. حکومت هم گاهی میآید و از من اجاره میکند و از این شهر به آن شهر میبرند و پول آن را هم میدهند. من هم رابطۀ خاص دیگری با ایشان ندارم. موسیبنجعفر فرمودند: دل تو نمیخواهد که تا پول تو را ندادند، این رژیم بماند؟ مثلاً میگوید: حالا این دو روز را بمانند تا انشاءالله پول ما را بدهند! موسیبنجعفر فرمودند: نمیخواهی دو روز بماند؟ گفت: حالا این دو روز چیزی از دنیا کم نمیشود. فرمودند: همین هم... همین که بخواهی اینها دو روز بیشتر بمانند، داری در جبهۀ اینها میجنگی. فرمودند که اگر لیقه در مرکبدان یک دفتر این رژیم حکومت بگذاری، معنی آن این است که در ظلم و گناههای آنها شریک هستی.
امام(ره) میگوید که چطور ائمهای که اینجوری حرف زدند که میخواهید رژیم و حکومتهایی در دنیا بمانند که صریح علیه دین عمل میکنند و حرف میزنند. صریح در جهت گسترش فساد و ظلم و بیعدالتی عمل میکنند، شما با آنها هستید؟ حکومتهایی که اینهمه جنایت در دنیا میکنند... پیغمبری که میگوید اگر صبح کنی، یک روز صبح بشود و تو بگویی به درک هر بلایی میخواهد سر بقیۀ مسلمین جهان بیاید، بیاید؛ مسلمان نیستی. همۀ این آیات و روایات و این زندگی و خون همۀ اولیاء را کنار گذاشتی و چسبیدهای به این؟
گفتهاند که یکی از مستحبات این است که مؤمنین در حال انتظار مسلح باشند؛ اسلحه داشته باشند. در عصر غیبت مؤمنین مسلح باشند. مسلح باشند یعنی چه؟ آیا یک کار فقط نمادین و شاعرانه است؟ مسلح باش؛ یعنی آمادۀ نبرد مسلحانه با حکومتها و قدرتهای فاسد و ظالم باش. امام میگوید که همینها خودشان این حدیث را میبینند؛ یعنی تکلیف است. آن روایت امام صادق (جعفر) این است: «مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ منْهُمْ»؛ هرکس بخواهد که رژیمهای استکباری بمانند، از آنهاست، با آنهاست و در جبهۀ آنهاست و «وَ مَنْ کَانَ منْهُمْ کَانَ وَرَدَ النَّارَ»؛ هرکس با اینها باشد، مثل اینها جهنمی است. یعنی هرکس الان به یک فعل قدرتهای فاسد راضی باشد و بگوید که آنها آن کار را کردند و فلان، او با آنها است و هر دو با هم جهنمی هستند. امام(ره) میگوید که ما این همه روایت با این مضمون داریم؛ شما اینها را نمیبینید؟ شما در اینجاها دیگر عالم دین و ولایتی و اهلبیتی نیستید؟
برداشت سوم: یک دسته هم گفتند که مگر شما نمیگویید که وقتی ایشان میآیند، جهان پر از ظلم و جور و فساد شده است و بعد ایشان میآید و جهان را پر از عدل و صلاح میکند؟ معنی این حدیث چیست؟ شیعه و سنی هم آن را نقل کردند.
اول این را هم بدانید که شش هزار حدیث در مورد امام زمان وجود دارد. این را هم بگویم چون بعضیها میگویند که آقا حالا دو تا حدیث است؛ دو تا حدیث اینجوری نیست. بیش از شش هزار حدیث در منابع شیعه و سنی راجع به امام زمان وجود دارد. شما الان برای بعضی چیزهایی که قطعی میگویید که جزو اسلام است و بعضی چیزها که قطعاً هم واقعاً جزو اسلام است، ما مثلاً ده تا حدیث برای آن داریم نه بیشتر؛ ولی آن چیز قطعاً جزو اسلام است؛ جزو احکام و عقاید ماست. این نزدیک شش هزار حدیث برای مهدی است. این مسئله مثلاً شوخی نیست. آیندۀ جهان از آن ماست؛ یعنی از آن عدالت است. یعنی تاریخ بنبست نیست و ته این تونل باز است. همۀ این قدرتهای فاسد سرنگون میشوند. تاریخ بشر و پایان تاریخ به نفع انسان و رضای الهی است.
میگویند که امام زمان کی میآید؟ میگوییم وقتی که جهان پر از فساد و ظلم بشود. الان که هنوز پر پر نشده است و هنوز جاخالی دارد. اگر ما الان بخواهیم با ظلم و فساد مبارزه کنیم، معنی آن این است که ظهور امام زمان را عقب انداختیم! بنابراین ما اصلاً کاری نداشته باشیم و بگذاریم تا ظلم و فساد هرچه بیشتر بشود. به ما چه ربطی دارد؛ ما که خود ما ظلم نمیکنیم. هرچه انشاءالله به حول و قوۀ الهی نذر کنیم که فساد و ظلم بیشتر بشود تا آقا زودتر بیایند. امام میگوید که این هم یکی از خطوط انحرافی بود که به اسم انتظار و امام زمان و مهدویت رایج کردند.
بعد عدهای گفتند که ما وظیفه نداریم که نهی از منکر کنیم؟ ما وظیفه نداریم که با ظلم مبارزه و امر به معروف کنیم؟ بگذارید تا گناهها زیاد بشود تا فرج نزدیک بشود.
امام میگوید سوال: امام زمان برای چه میآید؟ ایشان قرار است که بیاید تا چه کار کند؟ ایشان میخواهد همین معصیتها و ظلمها و گناهان را بردارد. بعد تو دعا میکنی که اینها بیشتر بشود؟ یعنی تو راضی میشوی یا دل تو میخواهد که همان چیزی که امام زمان میخواهد با آن مبارزه کند، بیشتر بشود؟ این سنگاندازی در راه امام زمان است یا انتظار مهدی است؟ البته امام(ره) این سه چهار تا انحراف در باب مهدویت را میگویند که همۀ آن برای یک گروه نیست. بعضیها فکر کردند که امام همۀ اینها را مثلاً برای انجمن حجتیه گفته است. یکی از آنها و یکی- دو تا از آنها را برای آنها گفت.
مثلاً امام میگوید که حاکم خمین وقتی ما آنجا بودیم، همین مورد را میگفت. این راجع به او است که او گفته است: اصلاً آقا بیاییم و خود ما هم گناه کنیم. بیاییم همه کمک کنیم تا گناهها زیاد بشود؛ نمیدانم فاحشهخانه، مشروبفروشی، قماربازی. کمک کنیم تا دشمنان اسلام بیایند و بر کشورهای اسلامی حاکم بشوند تا دیگر بالاخره به رگ غیرت امام زمان و خدا و اینها بخورد؛ خدا خودش بالاخره بفهمد؛ خدا کی میخواهد بفهمد که باید امام زمان بیاید؟ یک کاری کنیم تا خدا بفهمد. حالا سوال: امام(ره) میگوید که شما هیچ وقت میگویید که امام زمان که بیاید، تربیت معنوی هم میکند و هم میخواهد که همه نماز هم بخوانند. آیا شما هیچ وقت میگویید که بگذار تا امام زمان بیاید، فعلاً نماز نخوانیم ایشان که آمد بعداً نماز بخوانیم؟ آیا میتوانی این را بگویی؟ چطور میتوانی بگویی که بگذاریم تا گناههای دیگر الان باشد یا آنها را رواج بدهیم تا بعد ایشان بیاید و درست بشود؟
اصلاً اگر گناه و معصیت رواج پیدا نکند، حضرت ظهور نمیکند؛ معنی آن این نیست که آن شرط این است. این خبر است. یعنی این اتفاق میافتد و بعد او میآید؛ نه این که تا شماها این کار را نکنید، آن کار نمیشود.
بعد هم ما از کجا میفهمیم که این مملو و پر شده یا نشده است؟ درجه که ندارد که بگوییم هنوز آقا بیست درصد آن مانده است! باید چه کار دیگر بکنند؟ اگر نظر شما مثل آن بعضی عوام منحرف است که باید کوشش کنیم تا کفر و ظلم گسترش پیدا کند و عالم فاسد بشود که آن بزرگوار بیاید و ایشان بیاید، «فَإنَّا للَّه وَ إنَّا إلَیْه رَاجعُونَ».
برداشت چهارم: آخرین شبههای که ایشان میگوید. امام(ره) میگوید که یک عده اصلاً میگفتند که کمک هم بکنیم؛ همین که من البته اشاره کردم. امام میگوید که یک عده از آنها منحرف و فاسد هستند که این حرفها را میزنند. اصلاً آنها نفوذی هستند. این خط صهیونیستها و فراماسونرها و انگلیس و مستشرقین و اینها است. بعضی از آنها افراد سادهلوح هستند که مثل آب خوردن بازی میخورند. همینهایی که در کربلا به قصد قربت رفتند و به امام حسین سنگ میزدند.
یک عده اقلیت روباه هستند و یک اکثریتی الاغ. روباهها رهبری میکنند و الاغها سواری میدهند. امام میگوید که ممکن است که یک عدهای در اینها هستند و واقعاً اینقدر نادان هستند که میگویند که بگذار جمهوری انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی از بین برود؛ چون یکسری اشکالاتی دارد. امام(ره) میگوید که حالا این جمهوری اسلامی از بین برود، رژیم بعدی که بیاید، رژیم قبلی برگردد، آمریکا و غرب بیایند مستقر بشوند. این مفاسد و مظالم و اشتباهات و خطاهایی که الان هست، اینها را نمیکنند؟ اینها را درست میکنند یا همینها را دارند و بیشترش میکنند و خرابترش میکنند؟ این که الان خود مردم مسئولین را انتخاب میکنند و بطور نسبی از اغلب خیلی از رژیمهای دنیا خیلی صالحتر هستند و از رژیم قبل که اصلاً قابل مقایسه نیست.
خب حالا شما میگویید که چهار تا مسئول هم ما دیدیم که دزدی کرد یا بیسواد بود یا خطا کرد! آن هم که خودتان هستید، یعنی همین خود شماها فردا میآیید مثلاً مسئول میشوید!
ببینید خیلی شیرتوشیر است؛ یعنی فردا ممکن است که بعضی از شماها جزو مسئولین بشوید. همین شماها. اصلاً اساساً شیرتوشیر است.
خب حالا فردا مسئول میشود؛ یکی خطا میکند و چهار نفر هم دارند کار میکند؛ این همه اقدامات و این همه پیروزیها هست. امام میگوید که چرا میگویید یا چون اسلامی صددرصد نمیشود، فلان جا خراب است، فلان جا خراب میشود، اینها پس بگذار تا کل آن خراب بشود؟ مثل این که لولهکشی ساختمان خانۀ تو یک جای آن خراب است؛ یک جا برق آن، یک جا مثلاً نشتی دارد؛ بعد بگویی که باید کل خانه را خراب کنیم.
یک وقتی خانه یکی از بستگان یک کمی قدیمی بود نه خیلی؛ ایشان همیشه میگفت که باید این خانه را عوض کنیم. بعد یک روز داشت باد میآمد؛ ایشان حواسش نبود و آمد چیز کند که باد زد انگشت او لای در گیر کرد. بعد ایشان گفت که هزار بار گفتم که این خانه دست از سر ما برداشته است و ما دست از سر آن برنمیداریم. یعنی در باز بوده و باد زده و در خورده است؛ ایشان از این نتیجه میگرفت که باید کل خانه را خراب کنیم.
امام(ره) میگوید که کدام عقل و شرع به ما اجازه میدهد که بگوییم یا شاه و صدام باشند یا امام زمان؟ این وسط نمیشود؟ این وسط 99 تا پله است که باید از آن بالا برویم. باید مراقب باشید که این جمهوری اسلامی فاسد نشود. همه باید امر به معروف و نهی از منکر کنند. همۀ مردم باید مراقب باشند؛ همه در صحنه باشند. اما این را بدانید که اگر این شکست بخورد و از بین برود، دیگر امکان ندارد که اجازه بدهند؛ اجازه بدهند تا صدها سال و قرنها بعد شاید تا ظهور امام زمان. دیگر اجازه نمیدهند که کسی با این شعارها و این افکار و این مسئله قیام کند. اینقدر اسلام را منزوی میکنند و سرکوب میکنند که تا ابد شاید تا ظهور امام زمان دیگر اسلام نتواند سرش را بلند کند! به آنها میگوید حتماً شما هم میگویید بهتر! دولت هرچه کافرتر و ظالمتر باشد، حضرت زودتر میآید! امام میگوید که اینطوری نیست.
شما میگویید که در عصر غیبت حکومت تشکیل ندهیم یا حکومت باشد و حکومت فاسد باشد؟ کدام یک از این دوتا را میگویید؟ ببینید سوال امام چقدر منطقی است. امام به این تفکر میگوید؛ میگوید که شما میگویید که وقتی امام زمان نیامده است، ما هیچ کاری نباید بکنیم.
دوتا سوال: یعنی در عصر غیبت حکومت نباشد؟ یعنی هرجومرج؟ یعنی هزار تا ظلم نامنظم؟ یا میگویید نه حکومت که باید باشد، حکومت دست افراد فاسد و ظالم و خائن باشد؟ شما کدام یک از این دو تا را میگویید؟ به اسم این که ما منتظر هستیم.
حکومت در عصر غیبت نمیشود؛ چون عدالت مطلق نمیشود، تلاش برای عدالت نسبی هم نباید کرد. کدامیک را میگویید؟ ما میگوییم که نه صفر؛ چون اجازه نداری و باید مبارزه کنی، نهی از منکر و اقامۀ قسط در حد توان. نه صد؛ چون کسی نمیتواند صد را انجام بدهد.
امام نگفت که انبیا در انجام وظیفۀ خود شکست خوردند؛ وظایف خود را درست انجام دادند. آنها موفق به تشکیل حکومت عدل در جهان نشدند. پس کسب صلاحیت از طرف شما، آن وقت یک اختیار اضافی میآورد. اما این اختیار، اختیار شخصی نیست که هرطور مایلی از آن استفاده کنی؛ ولو علیه دیگران یا حتی به نفع خودت ولو نه علیه دیگران؛ استفادۀ شخصی. نه؛ یک) صلاحیت. دو) اختیارات. سه) همزمان مسئولیت. یعنی همان مقداری که صلاحیت داری، اختیارات باید داشته باشی؛ همان مقدار که اختیار داری، مسئول هستی و باید پاسخ بگویی. هم اینجا در این دنیا به ذویالحقوق، به مردم، به افکار عمومی و هم بعد که دادگاه اصلی آنجا است. در ابدیت و عالم آخرت.
حتی در مورد معصوم؛ پیامبر اکرم ولایت تامه دارند؛ بله ایشان مسئولیت تامه هم دارند. خداوند در قرآن میفرماید که شما را به این مأموریت مأمور کردیم؛ بعد هم تهدید میکند. حتی پیامبر اکرم را که اگر ذرهای از وحی کم و زیاد کنی و بیش از آنچه گفته شده است را بگویی، غیر از آنچه باید بکنی، بکنی، ما رگ قلب تو را پاره میکنیم. همان لحظه دیگر از آن لحظه به بعد دیگر پیامبر خدا نیستی! وقتی با پیامبر اکرم این است... بعضیها فکر کردند که میگوییم اختیارات پیامبر و ائمه، اینها چون معصوم هستند، هر کار بکنند معنی آن این است که هر کار دل آنها میخواهد بکنند. به هیچ وجه. اصلاً به این دلیل برای آنها ولایت قائل هستیم که هیچ کاری که دلشان بخواهد، نمیکنند. یعنی برای هر کاری باید حجت داشته باشند و حجت دارد؛ حجت عقلی و نقلی.
خب وقتی معصوم اینطور است، نایب او که علمای مثلاً عادل واجد شرایط شجاع چیزفهم مردمشناس مردمپذیر و مدیر است که کلاه سرش نرود، بازی نخورد، خود او فاسد نشود یا فاسد نباشد. حتی در زندگی شخصی خود باید مراقب باشد.
امام(ره) میگفت که ولی فقیه اگر به نامحرم نگاه بکند، از ولایت ساقط است. یعنی حتی یک مسئلهای که به ظلم حکومتی و گناه حکومتی ربطی ندارد و یک مسئلۀ شخصی اوست، این کار را هم بکند دیگر ولایت ندارد.
بنابراین محدودترین و سختترین نوع رهبری در نگاه اسلامی و شیعی، رهبری در تعریف مکتب اهلبیت است. چون میگوید اصلاً غیر از معصوم مستقلاً حق رهبری ندارد. چون تو ممکن است که خیانت کنی؛ ممکن است خیانت کنی و صدمۀ آن به مردم و به انسانها میخورد.
حاکمیت نباید دست افراد فاسد باشد. شرط حاکمیت عصمت است؛ وقتی دست از معصوم کوتاه است، عدالت است. باید عادل باشی؛ یعنی معصوم نیستی و ممکن است خطا کنی، اما حق نداری بر خطا اصرار بکنی. هیچ گناه بزرگ و گناهان اصلی را نباید مرتکب بشوی؛ حتی یک بار. گناهان کوچک عادی روزمرهای که ماها میکنیم، آنها هم اگر اتفاق افتاد، باید سریع جبران بشود؛ توبه بشود. و اصرار بر صغائر (یعنی همین گناههای معمولی، همین که هر روز ما داریم انجام میدهیم از این گناه معمولیها) آن هم اگر تکرار کند، آن هم از ولایت ساقط است. ولی خب چون معصوم نیست، ممکن است خطا بکند؛ ممکن است اشتباهات کوچک بکند، ولی باید عادلی باشد که به مرزهای عصمت هرچه نزدیکتر و هرچه به آنها شبیهتر باشد. معیار مشروعیت حکومت و مشروعیت سیاسی در عصر غیبت از نظر ما، یعنی از نظر امام و مکتب اهلبیت این است.
حالا از آن طرف یک عدهای تحت عنوان امام زمان و این که در عصر غیبت معصوم نیست، کاری نباید کرد و کاری نمیشود کرد و حرام است و از این حرفها، با کنار گذاشتن صدها آیه و حدیث قطعی مسلم و چسبیدن به دو- سه تا حدیثی که علاوه بر این که سند آنها (آن چند تا) همه محکم نیست، معنای آن هم آن نیست که فرضاً سند آن هم درست باشد، معنی آن هم این نیست که اینها میگویند و میگفتند.
آنها در حوزۀ اندیشۀ سیاسی، از همین مسئلۀ غیبت امام زمان و انتظار، استفادۀ دقیقاً معکوس و متناقض گرفتند. آنها گفتند که چون حضرت مهدی غیبت کرده است و این ارادۀ الهی است، معنای آن این است که در عصر غیبت، امکان حکومت اسلامی نیست و اگر بود که ایشان، خودش میآمدند.
بنابراین تلاش برای تشکیل حکومت به نام اسلام در عصر غیبت، حرام و ممنوع است؛ تا وقتی که خود ایشان بیاید. آنها به چند حدیث هم استناد کردند.
به اندیشۀ سیاسی امام خمینی(ره) دقت بکنید؛ امام به همین شبهات و انحرافاتی که آن زمان خیلی هم دامنگیر بود و همین الان هم طرفدارانی دارد، پاسخ داد. و میگفت که چقدر سخت است که یک چنین چیزهایی را که در ذهن متدینین ما و حتی بعضی از علما در حوزهها فرو کردند، از ذهن آنها بیرون بیاوریم.
بنابراین دو دیدگاه وجود دارد: اندیشۀ سیاسی امام و انقلاب در عصر مبارزه و انقلاب در عصر غیبت، تلاش برای تشکیل حکومت است. آیا حکومت صددرصد اسلامی است؟ نه، امکان آن نیست؛ این کار مهدی است.
حکومت صفر درصد اسلامی یعنی غیر اسلامی یا ضد اسلامی؟ نه، ما چنین حقی را نداریم. ما باید با حکومت ضد اسلامی، حکومت فاسد و حکومت مفسد مبارزه کنیم. ما باید با دیکتاتوری و با دستنشاندگان استعمار مبارزه کنیم. حکومت صددرصد اسلامی برای ما و برای غیر معصوم، امکان ندارد. حکومت صفر درصد اسلامی هم، هم خلاف قطعی شرع است و هم خلاف عقل است. یعنی به حکومتهای جور و فاسد تن بدهی؛ یعنی ولایت طاغوت را بپذیری. در این وسط یا صفر است یا صد. سوالی که امام مطرح کرد و اندیشۀ سیاسی امام این بود که نه صفر که حرام است و جایز نیست ما به صفر تن بدهیم، و نه صد که از توان ما خارج است. ما بین صفر تا صد، هرچه میتوانیم باید تلاش کنیم تا به صد نزدیکتر شویم. یعنی اگر یک درصد میتوانیم اجرا بکنیم، باید تلاش کنیم تا آن یک درصد را اجرا کنیم. اگر میتوانی بیست درصد ارزشها و احکام اسلامی را اجرا کنی، در حد بیست درصد وظیفه داری؛ چون قدرت داریم و قدرت و اختیار هست، پس مسئولیت هست. همان بیست درصدی را که میتوانی، اقدام کن. ادعا نکن که ما مهدی هستیم. اگر ادعای مهدویت بکنی که روشن است که انحراف است.
ادعایی که ما میخواهیم عدالت را در جهان برقرار کنیم یا میخواهیم عدالت صددرصد را همینجا برقرار کنیم، این ادعا را نه کسی کرده است و نه میتواند بکند. امام(ره) هم بارها گفت که ما چنین توانی را نداریم؛ ما باید در حد توان خودمان اقدام کنیم. ما باید صفر را به ده، ده را به بیست، بیست را به سی و... هرچه میتوانیم تلاش کنیم و جلو برویم. ما حق نداریم بنشینیم.
ببینید این مثل اصلاح شخصی خود ما است. الان اصلاً جامعه را رها کن و به خودت بچسب. الان من و شما به عنوان فرد، میتوانیم بگوییم یا صفر یا صد؟ یعنی میتوانیم بگوییم یا بنده یا شما بگویی ما یا باید صددرصد اسلامی باشیم؟ یعنی حتی یک رذیلت و صفت زشت اخلاقی نباید در ما باشد؟ صددرصد ایدهآل؟ خب این که نیستیم و نمیشویم؛ ما که معصوم نیستیم.
بعد بگوییم چون صد نمیشود، پس ما به صفر راضی هستیم! یعنی یا باید امام زمان باشی، یا شاه و صدام و آل سعود و بوش و اینها؟ در این وسط نمیشود هر چه آدمتر شد؟ شما با ده ظلم میتوانی مبارزه کنی، نباید بکنید؟ بگویی چون عدالت صددرصد نمیشود، پس ما با این ده ظلم هم مبارزه نکنیم؟ این کجای عقل و شرع است؟
این دیدگاه میگفت که نه، نباید بکنید؛ ما که معصوم نیستیم. امام زمان است؛ مگر نمیگویید که خدا غیبت امام زمان را گفته است؟ خب اگر باید تلاش برای حکومت اسلامی انجام میشد، خب ایشان میآمد. ایشان که از همه تواناتر است. وقتی ایشان نیامده، یعنی خدا نخواسته است که بیاید. چرا خدا نخواسته است؟ چون نمیشود و نباید. چه چیزی نمیشود؟ بله صددرصد نمیشود. کسی هم از اول نگفت که میشود. "نباید" آن را از کجا آوردی؟ باید در حد توان تو باشد.
الان بنده مثلاً ده خصلت بد اخلاقی و شخصیتی دارم؛ مثلاً حسود هستم، حریص هستم، عصبی و عصبانی هستم، راحتطلب هستم و... بعد بگویم یا باید همه اینها هرچه سریع حل بشود یا باید همۀ اینها باشد! این منطق و تفکری است که آن زمان تفکر انجمن حجتیه میگفتند. حالا نوع دیگر آن را الان شیعۀ لندنی و شیعۀ انگلیسی میگویند! که میخواهند از مسئلۀ غیبت امام زمان، نفی اندیشۀ سیاسی و تکلیف و مسئولیت اجتماعی و انقلابی در عصر غیبت را که تا الان هزار و خوردهای طول کشیده است و ممکن است هزاران سال طول بکشد، استنباط کنند. این یک جور بهانهگیری، مفتخوری و راحتطلبی برای فرار از وظیفه و برای تعطیل کل احکام اسلام در طول این هزار یا هزاران سالی است که تا آن زمان مانده است که ما نمیدانیم کی است؛ شاید انشاءالله هرچه زودتر باشد.
بنابراین یک اتهاماتی هم به امام زدند. مثلاً الان مشکلاتی در مسائل کشور و اینها میآید، میگویند آهان! دیدید گفتیم؟ خب ده سال جنگ را برای شما تحمیل کردند، بعد تحریم و ترور و... الان هم که قیمتهای دلار اینجوری شد، دیدید گفتیم در عصر غیبت وظیفه نداریم؟ استدلالهای اینجوری میکنند.
اولاً که کدامیک از پیامبران، خودشان قیام کردند و هزار برابر این مشکلات را نداشتند؟ کدامیک از آنها نداشتند؟ این همه تهدید، اذیت و موانع؛ قرآن میگوید که هیچ پیامبری نیامد «إلَّا کَانُوا به یَسْتَهْزئُونَ» مگر این که آنها را مسخره میکردند. همۀ پیغمبران مسخره میشدند. این دیوانه را نگاه کن؛ آمده میگوید خدا با من حرف زده است. هی هر روز میآید و از قول خدا به ما چیزهایی را میگوید! همه را مسخره کردند.
بعد پیامبر(ص) فرمود که انبیا همه اذیت شدند، اما «مَا أُوذیَ نَبیٌّ مثْلَ مَا أُوذیتُ» هیچ یک از پیامبران خدا به اندازهای که من اذیت شدم، اذیت نشدند. این همه شکنجه، توهین، تحمیل جنگ و موانع؛ خب اگر آزار دیدن و وجود مشکلات دلیل کافی است برای این که شما در حدی که میتوانی هم تلاش نکنی، خب پیغمبران هم باید همه تعطیل میکردند.
اصلاً امیرالمؤمنین(ع) که از نظر ما تنها حکومت معصوم منصوب الهی و در عین حال منتخب مردم و بالاترین سطح بیعت بین چهار خلیفه بعد از پیامبر(ص) بوده است. خب مگر ایشان مشکل نداشت؟ چهار سال و نیم به اندازۀ یک دورۀ ریاست جمهوری، ایشان با بالاترین بیعت عمومی حکومت کرده است معصوم هم بوده است، منصوب هم بوده است؛ او که ولایت فقیه نیست که بگویید عصر غیبت است. در این چهار سال، سه جنگ تحمیلی را برای او تحمیل کردند؛ آخر هم ترور او را کردند، نگذاشتند و نمیگذاشتند. همان موقع میآمدند و به علی بن ابیطالب میگفتند که خب اگر شما نمیآمدی که بهتر بود؛ اگر شما نمیآمدی و میگذاشتی دست این تیپها باشد، خب سه جنگ هم ایجاد نمیشد.
عرض کنم که این بهانهها دقیقاً مثل کسی است که به او میگویند مثلاً مهمانی است؛ بلند شو و یک گوشۀ کار را هم تو بگیر. بعد میگوید که یک گوشۀ کار؟ بابا الان مهمانها میآیند صدتا کار هست؛ باید ظروف را آماده کنی، سفره بندازید، نظافت بکنی، چهکار بکنی و چهکار بکنی. نمیشود امکان ندارد یک نفر این کار را بکند؛ لذا من با اجازۀ شما میخوابم! آدم مفتخور و تنبل، اینجوری است. خب عمو! تو که میتوانی یکی از این صدتا کار را، یکی از آن را تو بکنی. خب بلند شو و آن کار خودت را بکن. میگوید نه نمیشود، درست نیست؛ یا کار نباید بشود یا اگر میشود، باید کل آن انجام بشود. میگویند از آدمهای تنبل کار نخواه چون به جای این که کار کنند، به نصیحت کردن تو شروع میکنند. دیدید وقتی مثلاً مسافرت یا جایی است، مثلاً یکی میگوید آقا بلند شو شما هم کمک کن، چون میخواهد کار نکند شروع میکند تو را نصیحت میکند که آقا اینجوری فلان و اینها. اینها اینجوری هستند.
هم قبل انقلاب و هم الان، چند اتهام هم به امام زدند. من خواهش میکنم این منشور روحانیت امام را بخوانید؛ ببینید امام چقدر از دست این تیپها کشید. چون اینها به نام دین و شیعه و به نام روحانیت، رژیم شاه و اربابهای او را توجیه میکردند. نه این که میگفتند آنها خوب هستند؛ میگفتند مبارزه با اینها جایز نیست، چون امام زمان که نیست؛ مگر شما معصوم هستید؟ خب حالا آمدیم و شما آمدید انقلاب کردید حکومت کردید؛ بعد هم اشتباهاتی کردید، خطاهایی کردید، بعضی از شماها فاسد شدید؟ راست است بله. خب مگر شما میتوانید این حرف را راجع به همه چیز بگویید؟ مثلاً میخواهی بروی درس بخوانی، میگوید درس نخوان، چون شاید تجدید هم بشوی! میخواهی یک ساختمانی را بسازی، میگوید نساز، چون ممکن است یک جای آن مشکلی هم پیدا کند. میخواهی تصدیق بگیری، میگوید نرو بگیر ماشین نخر، چون ممکن است ماشین تو خراب هم بشود یا یک تصادف هم بشود! کدام عاقل و کدام انسان متعادل، این حرف را میپذیرد؟
آن وقت امام(ره) میگوید شما کل احکام اجتماعی اسلام را دارید میگویید از سال دویست و... از نیمۀ قرن سه هجری -غیبت- تا الان که هزار و خوردهای سال است و شاید تا هزاران سال دیگر، کل احکام اجتماعی اسلام را تعطیل کردید؟ شما اصلاً اسلام را دور انداختید.
احکام اجتماعی اسلام، دهها برابر احکام فردی است. وظایف اجتماعی که به سبک زندگی، به تمدنسازی و جامعهپردازی مربوط است، دهها و صدها برابر احکام مربوط به نماز و روزه و حج و طهارت و نجاست و اینهاست. شما دین را در همانها منحصر کردید؛ فقط آنها دین است. اکثر آیات قرآن، اکثر دهها هزار روایات ما، همۀ اینها دیگر منابع دین و فکر دینی نیست.
یک جملهای را از امام(ره) برداشتند بریده نقل کردند و گفتند امام گفته که جمهوری اسلامی اینقدر مهم است که امام زمان هم باید فدای آن بشود؛ این را شنیدید؟ ببینید آقای خمینی چه میگوید؟ میگوید امام زمان هم باید بیاید فدای من و حکومت ما بشود!
خب اولاً اصل جمله این نیست، ثانیاً قبل و بعد دارد، ثالثاً معنای آن این است که اصلاً سیدالشهدا فدای چه شد؟ فدای تشکیل حکومت اسلامی شد؛ یعنی با حکومت یزید درگیر شد. یزید گفت اگر با ما کار نداشته باشی، من هم با تو کار ندارم. امام حسین(ع) گفت من با تو کار دارم. «عَلَی الْإسْلَام السَّلَامُ»؛ اگر امثال تو بیایید حاکم بشوید، خداحافظ اسلام.
امام حسین(ع) فدای اجرای احکام اجتماعی اسلام شد. وگرنه یزید نگفته بود حج تعطیل است، نگفت خانۀ کعبه را خراب کنید، نگفت هیچکس حق ندارد نماز بخواند، نگفت روزه نگیرید، نگفت چه... هیچکدام از اینها را نگفت. گفت همۀ این کارها را بکنید، فقط مزاحم ما نشوید. هر کاری میخواهند بکنند. سیدالشهدا(ع) برای مبارزه با حکومت غیر اسلامی و ضد اسلامی و کل اهل بیت او شهید شده است.
امام حسن(ع) سر چه بود؟ امام حسن حکومت اسلامی تشکیل داد، بعد براندازی شد. بعد از بیست بار که ترور شیمیایی کردند و ایشان را مسموم کردند، بار بیستم نتیجه گرفتند.
امیرالمؤمنین(ع)؛ قضیۀ سقیفه چیست؟ سقیفه مسئلۀ حکومت است. غدیر چیست؟ غدیر حکومت است. ولایت به معنی محبت را که همۀ مسلمین قبول دارند. مگر برادرهای اهل سنت میگویند علی را دوست نداشته باشید؟ آنها میگویند ولایتی که پیغمبر گفته است، به معنی محبت بوده است. بله محبت علی واجب است. ما دشمن علی را قبول نداریم. البته بعضی از آنها که این حد را هم رد میکنند، ولی اکثر اهل سنت نه، محبت اهل بیت و علی را قبول دارند.
امام میگوید حکومت نبوده است. در غدیر، محبت علی اجماعی است و همۀ مسلمانان قبول دارند. سر حکومت علی بعد از پیامبر اختلاف شد؛ یعنی مسئله سیاسی بود. حضرت فاطمه(س)، آن قضیۀ در و دیوار و سخنرانی ایشان و اینها سر چه بود؟ ایشان بیعت نکرد؛ مسئله سیاسی بود. گفت که حکومت بعد از پیامبر نباید این مسیر را طی کند. این مسیر درست نیست. این مسیر درست است و... تا ...
حضرت رضا(ع) مأمون خواست و ایشان آمدند؛ مسئله سر حکومت است. هارون به موسی بن جعفر(ع) میگوید مرزهای فدک را بگویید تا ما به شما بدهیم و دعوا فیصله یابد. موسی بن جعفر(ع) گفتند که میدانی مرزهای فدک از آمودریا تا سواحل مدیترانه است؟ یعنی ما سر باغ با کسی دعوا نداریم! مسئله سر حکومت و عدالت است. هارون گفت: عجب! پس میخواهی من از اینجا بلند شوم تو بیایی بنشینی؟ شما بیا اینجا بنشین. گفت: نه، تو خودت گفتی مرز آن را معلوم کن. ما سر باغ با کسی دعوا نداریم، دعوا سر این شیوۀ حکومت است.
با این که میدانید هارون آن موقع حکومت اسلامی و ابرقدرت بزرگ جهان بود... این جملهای را که میگویند شاه انگلیس گفت: خورشید در سرزمینهای ما غروب نمیکند و دو طرف کرۀ زمین را داریم، این حرف را قرن 19 زد. این حرف و این جمله برای هارون است. قرنها قبل، هارون این را گفت. گفت که دیگر خلافت اسلامی و بنیعباس جوری شده است که خورشید در سرزمینهای ما غروب نمیکند؛ یعنی اینقدر قدرت. آن وقت به موسی بن جعفر گفت و موسی بن جعفر گفت: «آره، اینجوری است».
قضیه امام زمان(عج) چیست؟ ما برای امام زمان منتظر چه هستیم؟ عدالت جهانی. یعنی چه؟ یعنی ایشان میخواهد تمام حکومتهای جهان را سرنگون کند. ایشان تمام رژیمهای جهان را اگر اصلاحپذیرند، اصلاح میکند وگرنه براندازی میکند؛ انقلاب در سطح جهان و حکومت واحد جهانی.
وعدۀ او هم همیشه بحث عدالت است. دیگر از این سیاسیتر چه میخواهید؟ حالا میشود یک چنین مذهبی که تمام رهبران آن، همۀ رهبران آن شهید شدند - تنها مذهبی که هیچکدام از رهبران آن عمر طبیعی نکردند، شیعه است؛ همۀ آنها را کشتند همه را شهید کردند - تازه راجع به حضرت مهدی هم تازه دارد بعد که حکومت جهانی تشکیل میدهند، بعضی روایات دارد که ایشان را هم باز شهید میکنند.
آیا میشود به یک چنین مذهبی نسبت داد که در عصر غیبت که ممکن است هزاران سال طول بکشد، گفته باشد کلاً هیچ وظیفۀ سیاسی، اجتماعی، مبارزه با ظلم و تلاش برای اقامۀ عدل در حد توان خود ندارید؟ آیا چنین چیزی میشود؟ آیا این خلاف ضروریات این مکتب و مذهب نیست؟
آنجا که امام(ره) میگوید، منظور او این است که هدف امام زمان(عج) هم عدالت و اجرای احکام الهی در دنیا است. او هم فدای این خواهد شد. امام زمان(عج) هم در این مسیر انقلاب میکند و در همین مسیر... منظور او این است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی