راست و دروغ ماجراهای ما و آمریکا (اسناد لانه، سند جرم بود)
نشست (چرا همه سفارتهای آمریکا در جهان، لانه جاسوسی اند؟)- 1402
بسم الله الرحمن الرحیم
خب بچههایی که خیلی شیطون هستند میخندند دیگر نخندند. بگذارید بعد از جلسه هر چه خواستید بخندید.
عرض شود که من چند سند را به عنوان نمونه به شما عرض میکنم، ببینید چون نسل شما طبیعی است اصلاً از آمریکا هیچ چیز نمیدانید. یعنی آمریکا برای شما یک اسم یک کشور روی نقشه است و یک چیزهایی که در رسانهها و فیلمهای هالیوودی و اینها میبینید. آمریکا برای نسل ما بخصوص نسل قبل از ما یک رژیمی بود که در جنگ جهانی دوم به عنوان مبارزه با آلمانها و انگلیسیها، روسها و آمریکاییها، کمونیستها، اینها همه با هم آمدند ایران را اشغال کردند و چون رضاخان با این که دستنشانده و نوکر انگلیسیها بود ولی آن زمانی که هیتلر داشت پیشروی میکرد همه به این نتیجه رسیدند که آلمان دارد همه را شکست میدهد و ابرقدرت جهان میشود، رضا خان تصمیم گرفت ارباب خود را عوض کند. فکر کرد دیگر تمام شد، انگلیس و روسیه و آمریکا اینها همه شکست خوردند. آلمان ابرقدرت شد. خانم و دو تا بچهاش را پیش هیتلر فرستاد، هدیه فرستاد، اجازه داد آلمانیها به داخل ایران بیایند و گسترش پیدا کردند. انگلیسیها و آمریکاییها ناراحت شدند، گفتند تو نوکر ما هستی، ما تو را گذاشتیم. ما کودتا کردیم، تو را سر کار آوردیم. حالا یک لحظه احساس کردی ما داریم شکست میخوریم، از توی بغل ما توی بغل او پریدی؟ ایران را اشغال کردند و رضاخان را برداشتند و به جای او بچهاش را محمدرضا شاه گذاشتند. دیگر بعد از آن آمریکا از ایران بیرون نرفت. انگلیسیها از قبل هم بودند، آمریکاییها هم آمدند، دیگر نرفتند تا کل حکومت را گرفتند. آمریکاییها و انگلیسیها بین خودشان همه چیز را تقسیم کردند. یک مدتی هم به کمونیستها، روسها، به شوروی باج دادند. بعد چون اینها خودشان بعد از هیتلر باز خود این دوتا به جان هم افتادند، شرق و غرب، شوروی روسیه را هم از ایران بیرون کردند، اسرائیلیها هم آمدند. ما قبل از انقلاب نزدیک 70- 80 هزار، گاهی تا 100 هزار افسر آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی در ایران بودند. همه چیز به طور کامل تحت فرمان آنها بود. یعنی خود شاه باید برای هر کاری دستور میگرفت. دولت، نخست وزیر، وزرا، همه گوش به فرمان بودند، گاهی هم سفارت آمریکا و انگلیس یا مستشاران اسرائیلی خودشان مستقیم به مسئولان کشور دستور میدادند. اصلاً انگار شاه و نخست وزیر نبود، خودشان مستقیم دستور میدادند! رئیس پلیس شهربانی، رئیس ژاندارمری، رئیس فرماندهان ارتش، رؤسای ساواک، شکنجهگرها، مسئولان زندانها، همه تحت فرمان آمریکاییها، انگلیسیها و اسرائیلیها بودند. یک چیزهایی هم به فرانسه و بعضی کشورها میدادند ولی عمدهاش را این دو- سهتا میخورد. سرتیپ ارتش ایران باید جلوی یک گروهبان آمریکایی ادای احترام میکرد و هر چه او میگفت باید چشم میگفت و عمل میکرد.
آخرین شیوههای شکنجه را سازمان سیا و MIX و موساد اسرائیل به شکنجهگران ساواک آموزش میدادند که چگونه شکنجهها بیشتر اثر کند و زودتر بشکنند. از تجاوز در زندانها، از کشیدن ناخنهای آنها، سوزن زیر ناخن زدن، روی گاز جزغاله کردن، پختن آدم، از سقف آویزان کردن، شوک برقی و دهها نوع شکنجه که اینها همه در آمریکا و انگلیس اختراع میشد، آموزش و ابزار شکنجه، مثلاً آپولو یک ابزاری برای شکنجه بود که وقتی میزد هم شوک میزد هم شلاق میزد بعد هر چه داد میزدی این صدا در گوش خودت میپیچید. یعنی وقتی داد میزدی شکنجه تو دوباره دو برابر میشد و میسوزاندند. یکی از دوستان میگفت او را روی تخت بسته بودند، خانمم را روی طبقه تخت بالا بسته بودند، زنش را میزدند. او میگفت خون خانمم روی من میریخت. جلوی مرد به همسرش، به کودکش، هر کاری میکردند! و همه اینها زیر نظر افسرهای آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی بود.
این که میگویند: «مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل» شما یک چیز معمولی فرض میکنید، نه اینها دهها ملت را در جهان در این 100- 150 سال بیچاره کردند، تمام منابع آنها را غارت کردند. نفت ایران کلاً تحت امر آنها بود. حتی مقامات پهلوی خیلی وقتها نمیدانستند چقدر نفت استخراج میشود چون کلاً دست آمریکاییها و انگلیسیها بود. آن موقع زیاد دانشگاه نبود، در ایران دانشگاه کم بود. رئیس دانشگاهها را باید سفارت اجازه میداد که چه کسی رئیس شود. رادیو تلویزیون، آموزش و پرورش، دانشگاههای ما، نفت ما، ارتش، همه چیز، روزنامهها همه تحت کنترل آنها بود. مثلاً جشن «دختر شایسته سال»، یک جشن «زن روز»، یک جشن فلان، این مد بود که در شهرها و روستاها دخترها مسابقه بگذارند کی بیشتر برهنه میشود و قشنگتر است، برای مردها جذابتر است. این مثلاً در ۱۰ تا روستا و شهرستان، ۳۰ تا دختر باید میآمدند همان بالا میرقصیدند و میرفتند و میآمدند، بعد مردها میآمدند و از هر کدام بیشتر خوششان میآمد به او نمره میدادند. بعد نمایندههای شهرستانها به مرکز استان میرفتند باز آنها با هم مسابقه میدادند. مراکز استان با هم، بعد فینال در تهران برگزار میشد که مثلاً خانمهایی که هیکل آنها، قیافه آنها، آرایش آنها، اینها مردها بیشتر خوششان میآمد.. اینجوری تربیت میکردند. باشگاه درست کرده بودند به اسم پیشاهنگی، باشگاه جوانان، سینمای ایران، بعد از کودتای ۲۸ مرداد و بخصوص بعد از تبعید امام ۱۵ خرداد به تربیت نسل جدید شروع کردند.
سینماها و فیلمها که ساختند همه به بچههای آن نسل دوره ما آموزش میداد که هم بروید مشروبفروشی عرق بخورید، اما اگر یک وقتی هم خیلی ناراحت شدید، یک حرم هم بروید یک شمع روشن کنید و امامزادهای زیارت کنید و... راههای فاحشهخانهها، آموزش این که فاحشهخانه کجاست، چطوری بروید، دخترها چطوری بروند، پسرها چطوری بروند. در تمام شهرها فاحشهخانههای بزرگ، تهران که اصلاً یک شهر بزرگی به نام شهر نو بود، شهر فواحش بود و غالباً دختران خانوادههای فقیر از توی روستاها و شهرستانها را آنجا میبردند و با آنها کاسبی میکردند. یعنی یک نسل را با زنا، فحشا، شراب، قمارخانه و قماربازی، با این چیزها داشتند تربیت میکردند، یهودیها، فراماسونها و سیاستهای آمریکا و انگلیس تا خود شاه و دربار.
مقامات اصلی و کلیدی کشور از رئیس ساواک تا نخستوزیر تا بعضی از فرماندهان اصلی ارتش بهائی بودند.
بزرگترین سرمایهداران کشور، بزرگترین بانکها، معلم سرخانه بچههای شاه، پزشک مخصوص شاه، بهائی بودند. بعضی هم یهودی و اینها که با صهیونیستها ارتباط داشتند. من اول زمینه را میگویم که چه بود، بعد این اسناد کمی معنیدارتر میشود.
رضاخان که میخواست بیاید کودتا کند ادای مذهبی درآورد. قزاقها و نیروی نظامی را پیاده، پابرهنه میگفت: «بروید سینهزنی. گِل بمالید.» و پرچم امام حسین و «اگر قزاق در کربلا بودی، حسین بن علی تنها نبودی». رفت پیش علما و مراجع که من مشروبفروشیها را میبندم، قمارخانهها، فاحشهخانهها، من قول میدهم. وقتی که کودتا کرد، شاه را فرستادند کودتا کردند و حکومت کشور را گرفتند و سلطنت پهلوی درست شد، سیاستهای واقعی انگلیس و خباثتهای خود پهلوی شروع شد. انگلیس دستور داد اول باید اعلام کنی که زنان ایران همه باید بیحجاب شوند. باید همه برهنه شوید. شعار پیشرفت را داد. چون اگر زنان و دختران یک جامعه فاسد شدند، آن جامعه محال است اصلاح شود. هر جامعهای را میخواهی رشد کند، زنان آن باید رشد کنند. هر جامعهای میخواهی نابود شود و سقوط کند باید دختران و زنان آن را ساقط کنید. این خط همیشه بود. فرعون مردان بنیاسرائیل، پسرها را میکشت که یک وقت اینها شمشیر برندارند، بردهها بجنگند با حکومت، با فرعون. زنانشان را زنده نگه میداشت چون از طریق آنها میتوانست جامعه و نسل بعد را آنجوری که میخواهد تربیت کند.
حالا با توجه به این مسائل، چند تا سند را بشنوید در اکتبر ۱۹۷۹، سازمان سیا در ایران بعد از انقلاب اعلام میکند باور نمیکردیم ایران انقلاب شود. اصلاً باور نمیکردند یک همچین اتفاقی، آن هم با این جمعیت. جمعیتی که به فرمان خمینی میآید توی خیابانها، انقلاب اسلامی ایران، نظیر این جمعیت در هیچ انقلابی در جهان نیامد. ایران کل جمعیتش حدود ۳۰ میلیون بود، ۳۰ و چند میلیون. انقلاب چین، مائو، در انقلاب آنها هم این جمعیتها نیامد. انقلاب روسیه که به لحاظ وسعت بزرگترین کشور جهان است، انقلاب کمونیستی، هرگز این جمعیتها نبود.
انقلابی که به آن انقلاب کبیر فرانسه میگویند، آن پیش انقلاب اسلامی انقلاب صغیر فرانسه بود چون جمعیتی که در ایران در انقلاب میلیونها، میلیونها، چند ده میلیون میآمدند. این عجیب است که تا همین الان هم میآید، باز هم عجیب است. این عجیبتر از آن موقع است. آن موقع در انقلاب بلاخره شور انقلابی بود. بعد از ۴۰ و چند سال، بالاخره مشکلات و هزار تا مسئله هست ولی باز این جمعیتها میآید. اینها در دنیا نظیر ندارد. اصلاً نظیر ندارد.
معاون علمی رئیسجمهوری یکی از کشورهای اروپایی، در یک سمیناری، 10- 15 سال پیش، همین راهپیمایی ۲۲ بهمن بود یا روز قدس بود، به نظرم ۲۲ بهمن بود. اینها اساتید دانشگاهها و معاونتهای علمی کشورهای مهم، سفارتخانهها دعوت کرده بودند، سمیناری بود. من و چند نفر دیگر هم دعوت کرده بودند، رفته بودیم. سمینار علمی بود و بحث مثلاً فلسفه علم و از این حرفها بود. در آن جشنی که همه را به حساب میخواستند شام بدهند، نشستنی هم نبود، همه سرپایی بودند یعنی گعدهای بود همه با همدیگر گفتوگو میکردند.
معاون علمی رئیسجمهور یک کشور برجسته اروپایی به من گفت که این جمعیتهایی که در ایران میآیند، اینها چطوری میآیند؟ به زور میآورید؟ پول میدهید؟ چون آن موقع هنوز ساندیس نبود! گفتم چطور؟ گفت آخه یعنی چه این جمعیتها برای چی میآیند؟ اصلاً خود انقلاب ایران هم غیرعادی بود. حالا بعد از ۳۰ سال این جمعیت میآید؟ گفتم مردم ما ساده هستند کلاه سرشان نمیرود. هر چه هم پدرشان را در بیاوری باز هم میآیند. گفت واقعاً چرا میآیند؟ این چطوری است؟ گفتم مردم میدانند اشکالاتی است، انتقاداتی دارند اما میدانند اصل قضیه و مسیر، مسیر درستی است. اصل قضیه درست است. فرعش مشکلاتی پیش میآید، آنها را هم باید حل کنیم. تمام مسئولان کشور را مردم در چارچوب قانون اساسی خودشان انتخاب میکنند مثل همه جای دنیا. همه جای دنیا در چارچوب قانون اساسی خودشان، انتخابات میکنند نه خارج از آن.
چند تا دیگر از معاونان علمی بعضی دولتهای اروپایی هم در آن جمع بودند. ایشان به من گفت که البته گفت اگر از قول من نقل کنی، من تکذیب میکنم، میگویم من نگفتم چون اگر این حرف از قول من پخش شود، من را برمیدارند. گفت من میدانم اینهایی هم که اینجا هستند میدانند. واقعیترین دموکراسی جهان را شما دارید. گفت هیچ حکومتی در جهان الان نیست که بتواند یک همچین جمعیتهایی ر توی خیابان ا بیاورد. اصلاً امکان ندارد. آن هم بعد ۳۰ سال با این همه مشکلات. این قضیه برای ۱۰ -۱۵ سال پیش بود. گفت که دموکراسی واقعی این است. مردم ایران این رژیم را نگه داشتند و الا این همه برنامههایی که علیه این انقلاب اجرا شده است هر کدامش چهار تا انقلاب را سرنگون میکرد!
ببینید همین اتفاقاتی که در این چند ماه اخیر افتاد، ده برابر کودتای ۲۸ مرداد بود. در کودتای ۲۸ مرداد، مرحوم پدر ما که در مبارزات بود، از زمان مصدق و بعد ۱۵ خرداد تا انقلاب، تا آخر عمرش در صحنه مبارزه بود، همیشه هم مقاله انتقادی مینوشت. قبل از انقلاب شبنامه و مقالات تند، بعد از انقلاب هم مقالات انتقادی نسبت به مسئولان مینوشت. پدر شهید هم بود که گفت حتی سنگ قبر شهید را حق ندارید از بودجه بیتالمال بگیرید. هیچی، مطلقاً.
بعد میگفت کودتای ۲۸ مرداد که در مشهد شد، یک چند صدتا لات و مست و فاحشه و چاقوکش به خیابان آمدند قبلش چند بار دیگر اینها آمدند، ولی چون مردم در صحنه بودند یک حیدر حیدر میکردند اینها همه درمیرفتند. ولی کار به جایی رسید که کمکم مردم خودشان مأیوس شدند، بیانگیزه شدند، شک کردند، به مصدق شک کردند، یک عده از آن طرف کاشانی را قبول نداشتند، خود آقای کاشانی و مصدق و شهید نواب، مسائل اختلافی داشتند، کمکم مردم را هم ترساندند که اگر شاه برود، کمونیستها میآیند، اسلام و دین را برمیدارند، کمونیستها و بیدینها میآیند. مردم گفتند خیلی خب، کودتا در برابر کودتا، این دفعه دیگر مقاومت نکردند. مرحوم پدر ما میگفتند کل آن جمعیت آنها در کل ایران، اینها قطعاً چند هزار تا هم نبودند. ما هر سال هر یکی دو سال، ۱۰ تا کودتای ۲۸ مرداد اتفاق میافتد و هر سیستمی غیر از سیستمی که مردمی است میبود، ۱۰ بار تا حالا باید سرنگون میشد. اصلاً بعضی از مسئولان خود جمهوری اسلامی آنطرفی هستند. یک وقت من عرض کردم مسئولان میخواهند نظام را سرنگون کنند، مردم نمیگذارند! فتنه ۸۸ چه کسانی بودند؟ 78 چه کسانی بودند؟ همه جزو مسئولان درجه یک کشور بودند که توطئه میکردند.
قضیه آقای منتظری، قضیه بنیصدر، بازرگان، اینها همه مقامات درجه یک کشور بودند. همینطور بیایید جلو دیگه. ملت در صحنه است. این میگوید که ما باور نمیکردیم انقلاب شود. آن هم انقلاب دینی، آن هم این همه جمعیت، حالا جالب این است که یکی از اسناد میگوید پس کو آن همه کاری که ما از سال ۳۲، کودتای ۲۸ مرداد، تا ۵۷، چند سال میشود؟ ۲۵ سال، سازمان سیا میگوید ۲۵ سال است که این کشور کامل در دست ماست، آن همه روی مردم و افکار عمومی کار کردیم. این همه آدم حزباللهی و ریشو و باحجاب از کجا آمدند؟ که یک مرتبه زیر بساط زدند و گفتند اصلاً نه شاه، بلکه کل سلطنت باید برود. هر چه خمینی میگوید همان است. بقیه میگفتند لیبرالها، ناسیونالیستها، کمونیستها، همه میگفتند شاه که نمیتواند برود، نمیشود برود، امکان ندارد. آمریکا هم که امکان ندارد برود. ما باید یک امتیازاتی بدهیم. امام گفت شاه باید برود بعد گفت اصلاً رژیم شاهنشاهی باید برود. آمریکا و اسرائیل و انگلیس هم باید از اینجا بروند. آن موقع از بعضی روحانیون تا روشنفکرها امام را مسخره کردند. گفتند این آقا خواب دیده!
حالا ببینید خود اینها در اسناد چه میگویند؟ انقلاب پیروز شده میگویند ما اول باید شاه را تا میتوانیم فراری بدهیم چون اینها اگر شاه را بگیرند در دادگاه محاکمه میکنند و خیلی از مطالب ما به زبان نوکر خودمان گفته میشود. قضیه لانه از اینجا شروع میشود. توطئهها دائم ادامه داشت همان موقع که بعد اسناد آن از لانه جاسوسی آمریکا بیرون آمد. توی کردستان به اسم خلق کرد به ترور و انفجار شروع کردند که کردستان باید مستقل باشد، نژادپرست، کمونیست، ساواکیها، ژنرالهای شاه آمده بودند آنجا، فرار کرده بودند. جنایتکارهایی که هزاران نفر را کشته بودند. این بختیار که هی میگفت ملی، ملی، ایران، ایران، به صدام میگفتند به ایران حمله کن! همینهایی میگویند عربها به ایران حمله کردند، عربها آمدند ایران را خراب کردند! این صدام که اصلاً شعارش، ولو دروغ ولی شعارش قومیت عرب و ناسیونالیسم عرب بود، چطوری بختیار که شعارش و سلطنتطلبها و خود همین بچه شاه، شعار همه آنها ایران و ایران باستان و همین پانایرانیسم و پانفاشیسم و اینهاست، اینها رفتند با صدام نشستند، از صدام پول میگرفتند. هنوز هم از عربستان و جاهای دیگر پول میگیرند. این همه هم هی علیه عربها حرف میزنند، منظورشان از عربها اسلام است وگرنه الان این رژیمهای عربی عین خود شاه، اینها هم همه نوکرهای آمریکا و انگلیس هستند. متحدان اسرائیل هستند. بحث شما ایرانی و عرب است؟ چرا با اینها رفیق هستید؟ چرا با صدام رفتید؟ ساختید صدام را تشویق کردند که به ایران حمله کند. به آنها میگفتند شما از بیرون بجنگید، ما از داخل کودتا میکنیم. در آذربایجان یک مرتبه گروههای پانترکیست، خلق ترک فلان شروع به ترور و انفجار کردند. در خوزستان خلق عرب شروع کردند خوزستان، عربستان است، باید جدا شود. صدام هم که پشت آن بود. در بلوچستان خلق بلوچ، اینها همه در دهه 60 است، بلوچها، بحث شیعه و سنی. همه اینها بعداً اسناد لانه که افتاد، تازه اینها اسناد اصلی را نابود کردند. اینها را ریز ریز کرده بودند، بچهها دوباره اینها را کنار هم نشاندند، چسباندند، پیدا کردند با هزار مشکلات. باور نمیکردیم انقلاب کنند، با شعار اسلامی دنبال یک آخوند پیرمرد راه بیفتند و این جمعیت میلیونی در هیچ انقلاب و غیر انقلابی نبوده است. اینها یک مرتبه اینجوری از کجا آمدند؟ این جوانان مؤمن از کجا آمدند؟ یک جملهای تعریف میکند راجع به بچههای همین مثل بچههای مثل شماها آن موقع. راجع به بچههای حزباللهی، بچههای سپاه که در جبهه و در استانهایی که جنگ تجزیه و ترورها شروع شده بود، در پنج تا استان جنگ داخلی راه انداختند. بعد همه از لانه جاسوسی آمریکا معلوم شد که آنها پشت آن بودند. اسرائیلیها بودند، اینها بودند. آنجا اسناد لانه میگوید که ما از پس احزاب سیاسی برمیآییم. از پس روشنفکرها برمیآییم. از پس کمونیستها چپها برمیآییم. از پس بحث ملیگراها، لیبرالها، اینها همه قابل کنترل و مهار هستند و در همه اینها هم ما آدم داریم. ببینید همه جا آمریکا جاسوس داشت. اسناد لانه در تمام دانشگاههای بزرگ کشور آدم داشتند. هم در استادها جاسوس داشتند، بعضی استادها جاسوس بودند، هم در دانشجوها، هم در کارمندان دانشگاه. مثلاً میگوید امروز شش تا جاسوس داشته مثلاً در دانشگاه شهید بهشتی که قبل از انقلاب به آن دانشگاه ملی میگفتند که از یک حادثه در فلان روز این شش تا جداگانه شش تا گزارش به لانه دادند. دو تا استاد جاسوس، در استادها، یک دو تا دانشجو، چقدر کارمندش، که به سفارت، به سفارت آمریکا گزارش میزدند امروز در این دانشگاه اینطوری شد. بعد میگفت چه کسانی رهبر این تظاهرات بودند؟ آن بچههای فعال دانشجو را میشناختند. در قم، تا در خانه مرجع، اینها پسر و داماد آن را جاسوس کردند. کودتا کردند که آمریکا و بختیار و اینها بیایند. قطبزاده که عضو شورای انقلاب بود، با امام از پاریس آمده بوده، رئیس صدا و سیما بوده، مسئول وزارت خارجه بوده، میخواست در انتخابات رئیسجمهور شود، رأی نیاورد. اینها همه با هم، یک آقای شریعتمداری مرجع تقلید به اصطلاح، قطبزاده که با هواپیمای امام آمد، بختیار، سلطنتطلبها، آمریکا و اینها همه با هم یک پروژه کودتا کنند. امام را بکشند. ۲۰۰، ۳۰۰ تا ردههای بالای انقلاب را بکشند و بگیرند. بمباران کنند ولو چند هزار نفر را بکشند. جمهوری اسلامی را ولی عوض نکردند. گفتند اسم همین جمهوری اسلامی باشد ولی به جای خمینی، شریعتمداری بیاید! به جای وزیر انقلابی هم وزیرهای لیبرال عضو نهضت آزادی و فلان و اینها همانطور که در زمان بازرگان بودند. اینجوری است.
حالا این پیام را ببینید: سازمان سیا، از سفارت آمریکا در تهران، محرمانه برای وزارت دفاع، وزارت جنگ، پنتاگون در واشنگتن، میفرستد. میگوید که اهداف و محدودیتها را به طور ثابت هنوز دقیقاً شناسایی نکردید. چرا؟ چرا هنوز دقیقاً شناسایی نکردید؟ ژانویه ۷۸، هنوز انقلاب اسلامی پیروز نشده است. بعد انقلاب میشود. میگوید عملکرد سفارت خودمان در ایران را بسنجیم اینها چطوری است که نفهمیدند چه اتفاقی دارد در ایران میافتد؟ ما مطالب شما را با دقت مطالعه میکنیم. کارشناسان ما مشغول بحث و جمعبندی این تحلیلها هستند. در انقلاب رابطه سیاسی- اقتصادی قطع میشود و باید قطع شود. ظاهراً خمینی پیروز میشود ولی ما به بعد از پیروزی امید بستیم. حالا که قبل از پیروزی نتوانستیم جلوی پیروزی او را بگیریم، ما آماده شدیم و سریع برای نفوذ در جمهوری اسلامی آماده شوید. یعنی بعد از انقلاب. بعد چه کسانی هستند که میشود به آنها طمع کرد؟ در آخوندها چه کسانی هستند؟ در روشنفکرها چه کسانی هستند؟ در سرمایهدارها، در افسرهای ارتش، در پلیس، در بازار، آدمها را شناسایی میکردند. مثلاً در شهر مثلاً شیراز، بازار شیراز، مثلاً این ۱۲ نفر، اینها مثلاً خرپولهایشان هستند که نفوذ دارند. این ۱۲ نفر در بازار. اینجا در مثلاً صنف فلان در اصفهان، اینجا در کجا؟ یعنی تا ریز مسئله. در قم، در آن مشهد، در قم، در حوزه، جاسوس داشتند با لباس طلبگی. به آنها میگفتند که: توضیح بده فلان مرجع، فلان درس خارج چه درس میدهد، طلبههایش چه کسانی هستند؟ شاگردهای او چه کسانی هستند؟ در قم، در مشهد چند تا مجله در حوزه هست، چه کسانی درمیآورند، گرایش آنها چیست، روی چه کسانی میشود سرمایهگذاری کرد؟» در دانشجوها، روی کمونیستها، روی گروههای چپ کمونیستی که شعار ضد سرمایهداری و ضد آمریکایی میدادند، در اسناد لانه هست که چندین گروه کمونیستی را میگوید ما داریم به آنها خط میکنیم. آمریکا به کمونیستها؛ که امام یک وقت گفت اینها کمونیستهای آمریکایی هستند. شعارهای چپ و زحمتکشان و مبارزه با سرمایهداری اینها میدهند ولی خرج خودشان را سرمایهداری آمریکا دارد میدهد.
در سند دیگر میگوید انقلاب هنوز کاملاً پیروز نشده است. احتمال دارد که واقعاً پیروز شوند، سفارتخانه شروع کند به شکل اعلام نشده، سفارت آمریکا با سه چهار واسطه و فاصله که چون الان کسی جرئت نمیکند با ما بیاید، ملت کلاً به آمریکا فحش میدهند، ضد آمریکایی هستند. حتی ما به آدمهای خودمان پیغام میدهیم، شما که قبلاً در رژیم شاه با ساواک و سفارت کار میکردید، حالا بلند بشوید بیایید جلسه بگذاریم، صحبت کنیم، ببینیم چیست؟ میگفت میترسند، میگویند شرایط عوض شده است. الان اگر ما را یک کسی ببیند مردم ما را با شما ببینند، ما را میکشند! میگوید حتی آدمهایی که زمان شاه از ما حقوق میگرفتند، همان حول و حوش سال ۵۷ میگویند حالا میترسند و حاضر نیستند با ما جلسه بگذارند، حتی جلسه مخفی. میگویند حالا یک کمی صبر کنیم، ببینیم چه میشود چون ما را اگر با شما ببینند ممکن است اعدام کنند. میگوید در عین حال تماس با همه نیروها در داخل انقلاب ایران را حداکثری کنید. دقت کردید؟ همینهایی که شعار ضد آمریکایی میدهند و میگویند علیه شاه بودند میگوید همه اینها مثل هم نیستند. خیلی از اینها ضعیف هستند، آسیبپذیر هستند، رشوه قبول میکنند، فریب میخورند، ترسو هستند، پیش ما چاپلوسی میکنند، الان خیلی انقلابی دو آتشه است ولی بعداً یک کم بگذرد، آتش آنها سرد میشود، سر عقل میآیند، میفهمند که با چه کسی باید کار کنند. قدرت ثروت کجاست. میگوید ما باید اینجا تبلیغ کنیم که این انقلاب به خاطر این بود که ملت ایران سنتی بودند. ظرفیت مدرن شدن نداشتند وگرنه ما داشتیم به دست شاه، ایران را مدرن میکردیم. منتهی ایرانیها یک مشت دهاتی هستند. با مفاهیم مدرن اصلاً آشنا نیستند. غذای خوب نخورده بودند، ما غذای خوب به آنها خوراندیم. منتها تند تند خوراندیم، اینها بالا آوردند. تند تند به آنها غذا میدادیم، اینها آمادگی نداشتند، معده آنها به گرسنگی عادت کرده بود خیلی آنها را سیر کردیم استفراغ کردند، بالا آوردند. این انقلاب استفراغ اجتماعی است! این تحلیل یک آمریکایی است. میگوید از الان شروع کنید اینها را در روزنامههای ایران و در دانشگاههای ایران بگویید که آمریکا داشت ایران را پیشرفت میداد. انگلیس و آمریکا و شاه، شما مردم ایران بیظرفیت بودید، علیه منافع خودتان شورش کردید. ایران با سرعت در حال مدرنیزه شدن بود. حالا خودش به ریش خودش میخندد.
در یک سند دیگری میگوید که ما چه بلایی سر ایران آوردیم. چقدر منابع و ثروت ایران را ما غارت کردیم و هیچ چیز دندانگیری ما به آنها ندادیم. ظاهرسازی کردی دکور صحنه را درست کردیم. نه ثروت، نه قدرت، تولید ثروت و تولید قدرت و تولید علم خودش میگوید نشده در ایران در زمانی که ایران دست آنها بود.
حالا باز یک سند دیگر، این هم در سال ۵۷ است که هنوز انقلاب پیروز نشده است. میگوید که نباید سادهنگری کرد، بگوییم که این آخوند، این امام یک آخوند پیرمرد نجف است. او اصلاً این چیزها را نمیفهمد، سیاست نمیفهمد، مدرنیته و این چیزها سرش نمیشود، این را راحت میشود بازی داد! اگر بشود ما این و آخوندها و کمونیستها را به جان هم بیندازیم، بعد سر سفره آخرش بیاییم. که امام گفت مریکا آمریکا از کمونیستها بددینتر است. آنها که رئیسجمهورشان انگلیسیها هستند، اینها بیدین هستند. شما بیدین هستید، از اینها بیدینتر هستید.» دشمن اصلی و بزرگ آنها است. بعداً معلوم شد که همین کمونیستها را هم آمریکاییها پول میدادند، در اسناد لانه، تحریک میکردند، سازماندهی میکردند. تجزیه کردستان، تجزیه آذربایجان، تجزیه خوزستان، تجزیه بلوچستان، تجزیه ترکمنصحرا، کل کشور جنگ داخلی راه انداختند. تا انقلاب شد، ۲۲ بهمن انقلاب پیروز شده است، ۲۳ بهمن در کردستان ریختند، پادگانهای ارتش را خالی کردند، غارت کردند، دو سه تا شهر را گرفتند، شروع کردند به تیراندازی. همین فردای آن، همان اصلاً نگذاشتند انقلاب پیروز شود، مستقل شود. امام برنامههای دیگری داشت. امام از همان اول شعار جهاد سازندگی، کمیتهها در مساجد، امنیت برقرار کنند، همه باید به کمک فقرا و محرومین بروند. ثروتمندها باید اموالشان را با فقرا تقسیم کنند. امام اینها را میگفت. مگر گذاشتند؟ اغتشاش و اینها راه انداختند. ما که همه منابع نفتی ایران را بردیم، تمام میشود. چگونه باید اینها را متقاعد بکنیم که شما از این به بعد حتی اگر انقلاب شما پیروز میشود، بدون کمک متخصصان خارجی و توصیههای بانک توسعه بینالمللی، صندوق توسعه و بانک جهانی که در آمریکا است، شما بدون ما نمیتوانید. حالا حکومت را از ما گرفتید، ایران را از ما پس گرفتید. اما شما که شعور ندارید! به ایرانیها، به همه میگویند شما که شعور ندارید، شما که متمدن نیستید، باز هم باید دنبال ما بیایید. این دفعه با پای خودتان بیایید، بگویید ما نمیتوانیم، شما میتوانید! اینها در اسناد لانه است.
میگوید آدمهای غربزده داخل همین جمهوری اسلامی هستند، ما باید روی اینها برنامهریزی کنیم و با اینها کار کنیم. روی اینها باید سرمایهگذاری کنیم. اینها به حکومت و به مردم بباورانند که درست است ما آمریکا و انگلیس و شاه و اینها را بیرون کردیم اما از در بیرون کردیم، اما حالا پنجره را باز بگذاریم و از پنجره بیایند داخل! چگونه میتوانیم مقامات تصمیمساز در ایران بعد از انقلاب را تحت تأثیر قرار دهیم؟ همه ظرفیتها و امکانات را در نظر داشته باشیم.
جالب است انقلاب پیروز شده است، اولین جشن هزار و چهارصدمین سال هجرت پیامبر بود. سفارت آمریکا میگوید ما برای این که با مردم ایران و دانشگاههای بعد از انقلاب و این آخوندها و امام و اینها نزدیک شویم، بهترین کار این است که بگوییم برای سالگرد هجرت پیامبر اسلام یک سمینار در آمریکا داریم میگیریم و از دانشگاه و حوزه ایران هم یک عدهای را دعوت کنیم، بیایند. به بهانه اسلام و پیامبر و علمی و اینها شروع کنیم یک ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا از داخل نخبگان ایران بعد از انقلاب و از جمله توی حکومت، شکار کنیم. این کار را به تدریج روی بعضیها موفق هم کردند. پنج تا وزیر دولت موقت بعد از انقلاب در اسناد لانه هستند. بعد از انقلاب، در کشور وزیر بودند. وزیر نفت ایران، حسن نزیه، جاسوس بود، سابقه جبهه ملی و نهضت آزادی، یک وقتی صریح آمد گفت احکام اسلام، نه باید اجرا شود، نه میتواند اجرا شود. ما برای احکام اسلام قیام نکردیم! که امام گفت مگر تو قیام کردی؟ مگر تو انقلاب کردی که میگویی برای احکام اسلام قیام نکردیم؟ شماها آمدید سر سفره انقلاب نشستید. تو انقلاب کردی؟ وزیر ارشاد، پسرش همان موقع به آمریکا رفته، در اسناد لانه است. میگوید آمده آنجا، دیر رسیده به امتحان نرسیده است. یک پیش امتحانی هم که داده بود برای یکی از دانشگاههای آمریکا، این ضعیف است، نه سوادش در حدی است که در کنکور دانشگاه ما قبول شود، نه زمان امتحانش هست، گذشته است! سازمان سیا، لانه جاسوسی از آمریکا نامه مینویسد به وزارت خارجه، میگوید به رئیس همان وزارت دانشگاه علومشان، بگو به رئیس آن دانشگاه دستور دهد که پسر فلانی را که آمده ثبت نام کرده است، استثنائاً بپذیرید، بگویید قبول است آن را بپذیرید چون بابای این در دولت بعد از انقلاب وزیر است!
اسم امیر انتظام را شنیدید؟ همین پارسال پیارسال مرد. یک وقتی هم آمد مظلوم نمایی که من را چکار کردید و به من کفش نداده بودند و... بروید اسناد لانه را در مورد این آدم ببینید چه میگوید. او کیست؟ سخنگوی دولت اسلامی. یعنی اولین دولتی که امام گذاشته مهندس بازرگان، بازرگان این را سخنگوی دولت جمهوری اسلامی، دولت موقت و معاون خودش کرده است. در یکی از سندهای اسناد لانه که بیرون آمده میگوید امیر انتظام، معاون نخست وزیر ایران، سخنگوی دولت که میآید با رسانهها از طرف دولت جمهوری اسلامی حرف میزند. میگوید امروز وقت ملاقات بود، گفت من دیگر نمیتوانم زیاد بیایم آمده. بعد این شخص آمریکایی که نماینده سیا در سفارت بود میگوید امیرانتظام عرق خورده بود، دهانش بوی گند میداد و گیج بود، در خواب حرف میزد! سخنگوی اسلام! بعد من به او گفتم که امیر جان حالا یک کم برو استراحت بکن، یک خواب یا چرتی بزن، بعد بیا. این از طرف انقلاب اسلامی میآمد در تلویزیون زمان بازرگان، نماینده مهندس بازرگان حرف میزد. بعد محکومش کردند به حبس ابد. بعداً معلوم شد اصلاً اینها یهودی هستند. ببینید نفوذ چطور است؟ انقلاب پیروز شده است، در شورای انقلاب آمریکا آدم دارد. در همین مبارزین، در مجلس خبرگان اول ما، مجلس خبرگان قانون اساسی، دو سه تا جاسوس از آن بیرون آمد که بعضیهایشان را گرفتند، بعضیهایشان هم فرار کردند رفتند. این اسناد لانه را که میگویند بخوانید، بخوانید برای این که فکر نکنید دشمن آنطرف دنیاست، دشمن بیخ گوش شماست. آدم دارند، نیرو پرورش میدهند، تربیت میکنند، خیانت میکنند. رئیس نیروی دریایی جمهوری اسلامی وسط جنگ معلوم شد جاسوس است. این از جاسوسهای شوروی بود که اعدام شد. تازه آن موقع که اینها امکانات الان را نداشتند.
میگوید در زمینههای غیرنظامی شروع کنیم، رابطهها را قوی کنیم تا بتوانیم اسلحههایی که در زمان شاه بعضی آنها را داده بودیم، میدانید میلیاردها پول از ایران زمان شاه گرفته بودند، نه پولش را پس دادند، نه آن اسلحهها را که قرار بود بدهند. اسلحهها را هم که از آمریکا میفرستادند به ایران تحویل نمیدادند. دقت میکنید؟ اسلحهها که میآمد با مستشارهای آمریکایی میآمد. روش استفاده از بعضی سلاحهای پیچیده را خود افسرهای آمریکایی داشتند. افسرهای ایران، ارتش ایران، اصلاً بلد نبودند، حق نداشتند.
یکی از دوستان ما که ایشان زمان شاه خلبان هلیکوپتر بود، آمریکا آموزش دیده بود. میگفت تازه ما را گزینش کرده بودند و امتحانها و آزمونها و اعتماد داشتند، چون ما سیاسی نبودیم، ما را بردند آمریکا، آموزش داده بودند. گفت ما وقتی ایران آمدیم، هلیکوپتر ما یک عیب جزئی پیدا میکرد، ما را بیرون میکردند. ما نمیدانستیم الان هلیکوپتر کجاش عیب پیدا کرده؟ اصلاً نمیگذاشتند ما چیزی ببینیم تا یاد بگیریم. حتی باز کردن یک پیچ و بستن آن را نمیگذاشتند. مثلاً میگفت یکی از چیزهایی که ما آن موقع نمیدانستیم، بعداً بعد از انقلاب فهمیدیم، یک چیزی داخل همین ابزارآلات هلیکوپترهای آمریکایی بود، میگفت آن یک اسمی داشت، ما فکر میکردیم این چیست؟ این را در یک جعبه، باز در یک جعبه، باز در یک بستهبندی که مثلاً مثل این که بمب اتم هستهای است! به ما اینجوری گفته بودند! این هلیکوپتر وقتی یک عیب را پیدا میکرد، یک قطعهاش را مثلاً میخواستند عوض کنند، ما حق نداشتیم کاری کنیم. ما فقط باید به فرماندهمان که افسر آمریکایی بود، اطلاع میدادیم. بعد او زنگ میزد فلان، که مسئله حساسی است، باید یک تیم بیاید. باز پول همه اینها را هم از ما میگرفتند. یک تیم بیاید! یک تیم میآمد شش ماه اینجا میخورد و میخوابید در کنار دریا و عرقخوری و فساد و کثافتکاری میکردند بعد این بسته را باز برمیداشتند، با یک حالت سری و... بعد میگفت ما بعد از انقلاب فهمیدیم، یک پیچ بود! نه از این پیچهای معمولی ولی یک پیچی بود که اگر همینجا به خود ما میگفتند، البته ما به خودمان اعتماد نداشتیم. ما پیچ هم میگفتیم نمیتوانیم بسازیم! بعد از انقلاب گفت بچههای خودمان زمان جنگ چون تحریم بودیم، هزار برابر او را خودشان ساختند. حالا ما یک هلیکوپتر کامل را بچهها میسازند آن زمان اینقدر ما را تحقیر میکردند. این میگوید که ما باید به آنها بفهمانیم که شما بدون ما هیچ کاری نمیکنید. حالا قبلاً شاه، ما هر کاری کردیم، کردیم، گذشته دیگر. حالا بیایید دوباره چه کار کنیم؟ زیر سایه ما باشید. نفت را سیاسی نکنید! حالا خودشان نفت و همه چیز را سیاسی کردند. تا یک چیزی علیه آنها میشود میگویند سیاسی نکنید. قیمت نفت نباید بالا برود. بازار ایران را نباید از دست بدهیم. ما جنسهای بنجلمان را در 30- 40 کشور میبریم آب میکنیم، یکی ایران است با پول خودشان! بعد میدانید اسلحههایی که ایران میخرید نه نیاز داشت، نه بلد بود، نه جنگی بود، نه اختیارش دست افسرهای ارتش ایران بود. مال خودشان بود، دست خودشان، با پول ما، دستمزد هم میگرفتند چون ایران پایگاه آمریکا در منطقه بود مثل همین الان عربستان و امارات و قطر و عمان و کویت و اینها. ایران هم یکیاش بود. فقط ایران آزاد شد، بقیه که آزاد نشدند. فقط ایران، ملت ایران از چنگ اینها بیرون آمد. میدانید همین الان در اکثر دنیا هنوز کاپیتولاسیون هست.
بعد میگوید بخش خصوصی آمریکا را حالا برویم بر بازارهای ایران مسلط کنیم. حالا که دولت آمریکا، مردم عصبانیاند، ما بخش خصوصی را به عنوان کمپانی و علم و صنعت و اینها برویم این بازارها را دوباره کنترل کنیم، از دست ندهیم. برای آمریکا امتیاز و زمینههایی در مورد جمع کردن اطلاعات، یعنی جاسوسی بگیرید. منابع جدید به دست بیاورید و پشتیبانی در پاسخ به این امتیازات. هر پیشنهادی را برای امتیاز جدید به دقت سبک سنگین کنید تا مطمئن شوید پیشرفت ما، نفوذ ما در ایران بعد از انقلاب به هدر نرفته است. ما باید دوباره به ایران برگردیم. هنوز هم در همان خط هستند، آمریکا، انگلیس، اسرائیل، میخواهند دوباره به اینجا برگردند. تجارت مواد مخدر که ارتش آمریکا همین الان هم جزو بزرگترین تاجران مواد مخدر است. میدانید از وقتی افغانستان دست آمریکا افتاد کشت تریاک و مواد مخدر۴۰ برابر شد و خود ارتش آمریکا و انگلیس و اینها با آن تجارت میکردند. میلیاردها پول درآوردند. به اندازهای که از نفت درمیآورند، از تریاک و مواد مخدر درآوردند. یکی از طرحهایشان این بود: «بازار ایران را باید انباشته از مواد مخدر، ارزان، مشروبات الکلی ارزان و صنایع پورنو و سکس کنیم چون حالا که ایران دست ما نیست مستقیم، ما باید غیر مستقیم بتوانیم جوانان نسل بعد را از الان کنترل کنیم! این شعار زن، آزادی، بیحجابی و... اینها ادامه همان پروژه است. همان کاری که از زمان شاه و پهلوی میشد.
میگوید در وزارت علوم دولت ایران رابطهایی پیدا کنید. در دانشگاههای ایران جوانان جدیدی را برای تحصیل در آمریکا آماده کنید. میگوید هنوز عشق آمریکا به خاطر این فیلمهای هالیوودی، عشق آمریکا در دل اینها هست. یک کاری کنیم که اینها هنوز خیلیهاشان مرگ بر آمریکا میگویند ولی دوست دارند آنجا بروند، فکر میکنند همین تصویرهایی که در فیلمها میبینند راست است! میگوید از این شهوت آمریکا رفتن استفاده کنید. استعدادهای خوب و خانوادههای مؤثر و نافذ را پیدا کنید، ارزیابی کنید، روی آنها مطالعه کنید، قبلش به آنها مشورت و آموزش انگلیسی بدهید و اینها را شکار کنید. اینها میآیند اینجا در آمریکا، دو- سه سال اینجا هستند. طرف دهاتی از پشت کوه آمده یک دفعه میآید آمریکا و امکانات را میبیند بعد هم نمیپرسند اینها را از کجا آوردند؟ دنیا را دارند غارت میکنند، یکیاش ما هستیم. اینها را که نمیبینند. میگوید خیابانهای اینها را نگاه کن، خیابانهای ما را نگاه کن و... این دیگر عاشق اینجا میشود و دیگر مرگ بر آمریکا الان میگوید، بعداً دیگر نمیتواند بگوید. بعد میگوید برای چه مرگ بر آمریکا بگویم؟ آنجا که مثلاً امکاناتشان بهتر است! ولی نمیگوید این امکانات را از کجا آوردند. ۱۰۰ تا کشور را تا الان غارت کردند، همین چهار- پنجتا کشور دنیا هر چه داشتند بردند! همین آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، اسرائیل، همین پنج شش تا. ۱۰۰ سال است بر جهان دارند حکومت میکنند، بعد از جنگ جهانی. ۱۰۰ تا ملت دیگر را یا غارت کردند یا اشغال میکنند، هنوز هم هر چه جنگ است زیر سر همینهاست. فقط امام و انقلاب جلوی اینها ایستاد اینها را شکست داد. اینها هیچ جا از هیچ کسی شکست نخوردند. اینها از ما شکست خوردند. همه جا هنوز مسلط هستند. ایران را دهه 50 از آنها گرفتیم، منطقه را در دهه ۹۰ از آنها گرفتیم. همین بچههای قاسم سلیمانی و سپاه قدس و مدافعین حرم، یمن و افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه، همه اینها در مشت اینها بود و دارد یکی یکی آزاد میشود. اردوگاه انقلاب اسلامی دارد در دنیا قوی میشود. یک زمانی در جنگ سیم خاردار به ما در جبهه نمیدادند. الان قدرتهای درجه یک دنیا میآیند از اینها موشک و پهپاد بخرند. میگویند: «میشه به ما بدهید؟
میگوید که شروع کنید از بین اینها نیروها را یادگیری کنید، عشق آمریکا، روابط نظامی را چه کنیم، روابط اقتصادی را چه کنیم، روابط تبلیغاتی را چه کنیم، روابط سیاسی را چه کنیم؟ که حالا من نمیخواهم همه آنها را بخوانم، من فقط چند نمونه به شما عرض کردم.
به دولت ایران بعد از انقلاب بگویید که آن دشمنیهای گذشته خیلی خب تمام شد. دیگر حالا شما روی ارتش آمریکا حساب کنید، شما روی دولت آمریکا حساب کنید. ما کمکتان میکنیم، میخواهید پیشرفت کنید، ما میآییم کمکتان میکنیم! نفتهایتان را بدهید، ما برایتان به فروش میرسانیم! یک عدهای هم در حکومت ایران این حرفها را باور کردند. یک عدهای هم که آن موقع باور نداشتند، بعد ۲۰، ۳۰ سال وا دادند، باور کردند.
شما امثال بعضیها که این اواخر، آقا آمریکا، آب خوردنمان هم آمریکا! اصلاً آمریکا به اسمالله آمریکا و... اینها ۳۰ سال پیش بعضیهایشان ضد آمریکایی بودند، با بازرگان و اینها مخالف بودند. حالا خودشان همینجور شدند. حاضر هستند همه چیز را بدهند و بروند. هستهای را دادند، غیر هستهای را هم حاضر بودند، موشک را هم حاضر بودند بدهند. اینها آدمهایی هستند که کاملاً تغییر کردند. اصلاً اگر آن زمان اینها آدمهای درستی بودند که آن زمانش هم نمیدانم اینها درست بودند یا نه؟ شاید جوگیر شدند. ولی اینها الان به هیچ چیز عقیده ندارند. این تیپها کم هم نیستند. عقیده آنها این است که ما باید تسلیم شویم. همین دستاوردهایی هم که به دست آوردیم به آمریکا بدهیم ولی به آمریکا بگوییم خیلی خب دوباره برگرد. منتهی حالا عین زمان شاه دیگر دیکتاتوری وحشی مثل شاه نباش، یک کمی به ما رحم کن. عقیده آنها این حرفهاست. جهان آزاد! آشتی با جهان! میخواهیم با جهان آشتی کنیم. جهان یا جهانخواران؟ امام مگر با جهان دعوا داشت؟ امام طرف جهان بود. ۱۲۰ تا کشور جهان طرف ما بودند در هستهای. آنها جهان نیستند؟ اینها میگفتند جهان، منظور آنها از جهان، آمریکا، انگلیس، فرانسه، اسرائیل، این چهار تا جهان هستند! اینها جهانخواران را جهان میگویند. این خطی که در اسناد لانه است هنوز ادامه دارد. نفوذ در جمهوری اسلامی، نفوذ در نسل جوان، نفوذ در دانشگاههای ایران، نفوذ در سیاست خارجی، نفوذ در نهادهای اصلی قوای سهگانه برای تأثیرگذاری، آنها تمام تسلیم نشدند شکست خوردند ولی تسلیم نشدند.
خب چون من میخواهم یک بخشی هم شما دوستان نکاتی و فرمایشی دارید بگویید و استفاده کنیم. سؤالی هست، فرمایشی دارید مرتبط با این نباشد، من در خدمت شما هستم. بفرمایید.
یکی از حضار: امیر انتظام ارتش تشکیل داد.
جواب استاد: نه، امیر انتظام ارتش تشکیل نداد. آنهایی که ارتش تشکیل داده بودند چند گروه بودند، یکیاش هم قطبزاده بود. اگر منظور شما اوست، قطبزاده نه، امیر انتظام ارتش تشکیل نداد. این با آمریکاییها، سفارت، مرتب گزارش میداد و بعد به آمریکاییها میگفت که شما روی خمینی فشار بیاورید که خمینی عقبنشینی کند. یعنی عوض این که از منافع ایران دفاع کند، از منافع آمریکا دفاع میکرد. میدانید در مذاکرات هستهای که یکی دو تا جاسوس در هیئت دولت بودند که رسماً هم اعلام شد. یک نقطه ضعف از آدم گیر میآورند سر یک مسئله پولی، فساد اخلاقی و... بعد میگویند با ما همکاری کن، هر چه بخواهی به تو میدهیم. همکاری نکنی، بیآبرویت میکنیم نابودت میکنیم! اینها لزوماً سراغ آدمهای فاسد و اینها نمیروند. میروند سراغ آدمهای سابقه خوب، خوشنام و در حکومت، در مردم، در متدینین نفوذ داشته باشد چون آنها کاری از آنها برمیآید. یعنی الان دانشجوهایی هستند که میروند اروپا درس بخوانند، من از چندتایشان این را شنیدم که گفت مثلاً فهمیده یکی از بستگان ما مثلاً در سپاه است یا یک روحانی برجسته است یا یک مثلاً تصمیمگیری یا یک وزیر قوم و خویش است میگفت من رفتم آنجا، بعد فهمیدم آنها با توجه به این من را پذیرفتند! در حالی که من با آن فامیلمان اصلاً ارتباطی ندارم. ولی این را به عنوان یک فرصت، که بیا از طریق این بتوانیم با دو تا کانال برسیم به فلانی، فلان جا چه کار کنیم؟ یعنی همه چیزشان سیاسی است. علم را سیاسی میکنند، سینما و هنر سیاسی است، ورزش را سیاسی میکنند. هی به ما میگفتند ورزش را از سیاسی نکنید. شما در همین اواخر دیدید از ورزش و سینما الان سیاسیتر چیزی نیست. در حالی که سالها میگفتند چرا ایران میگوید در صحنههای ورزش و سینما حرفهای انقلابی بزنیم و تکبیر بگوییم و از این حرفها، ضدش را بگوییم عیب ندارد! بفرمایید.
یکی از حضار: (نامفهوم) یکی از سؤالات مرتبط که بسیاری از آدمها دارند این است که ما ادعا داریم که در زمان پهلوی اول آمریکا در دانشگاه ها بود، آمریکا در دستگاههای اطلاعاتی ما نفوذ داشت، آمریکا در دربار ما نفوذ داشت و آمریکا در خود مردم هم نفوذ داشت و یکی از صحبتهای ما این است که آمریکا هنوز هم نفوذ دارد، پس چطور ممکن است که یک نفر مثل حضرت امام خمینی پیدا بشود که به ادعای خودتان بدون هیچ پشتیبانی کشورهای قدرتمند جهان در برابر این دستگاههای امنیتی و این دستگاه های جاسوسی آمریکا، انقلاب کنیم. و بخش دوم این است که شاه چرا رفت و چرا کشتار نکرد؟
جواب استاد: خب دو تا پیشفرضتان غلط است. شاه هم کشتار کرد، هم رفت. در رفت؟ اینطور نیست که شاه رفت، اگر نمیرفت گیر میافتاد. حکومت او سقوط کرده بود. میگویند شاه چرا رفت؟ برای این که حتی دیگر ارتش خودش، فرماندههایش دیگر از او اطاعت نمیکردند. سربازهایش اطاعت نمیکردند. امام دستور داد سربازها از پادگانها فرار کنند. گروه گروه سربازها فرار کردند. بعد میدانید من در همین مشهد یادم است گفتند سربازها فرار کنند. همه رفتند. بعد سربازها چون کچل بودند برای این که شناسایی نشوند، جوانها همه، خود همین رهبری در مشهد بود، ایشان به همه گفتند بروید کچل کنید کل جوانها کچل کردند. معلوم نشد کی سرباز فراری است، کی نیست! و بعضی از آنها هم که درگیر شدند. همین شهید کاشانی که همین سهراه کاشانی در مشهد هست، ایشان یک سرباز بود که فرماندهاش به او دستور داد در حکومت نظامی بزند. این هم برگشت خود فرماندهاش را زد او را کشت، خودش هم شهید شد. یعنی چرا شاه رفت؟ برای این که سازمان ارتش او ازهم پاشید. همه جا اعتصابها شروع شد. آنهایی هم که با امام و انقلاب نبودند، طرف شاه بودند، منافعی داشتند، اینها به اقلیت رسیدند و زدند توی گاراژ! شما حتی ملاحظه کنید، این فیلمهایی که دیدید در راهپیماییها که خانمهای بیحجاب هم گاهی در آن هستند، اینها برای روزهای آخر است. در انقلاب حتی یک زن بیحجاب نبود. تمام خانمها باحجاب بودند. فقط متدینین بودند. آن روزهای آخر، هفتههای آخر دیگر خانوادههای ساواکیها هم میآمدند راهپیمایی، خودشان هم میآمدند. یعنی تمام شده بود. در اسناد لانه هم هست. اصلاً در اسناد لانه یکیاش همین است. میگوید که سفیر آمریکا به شاه میگوید که دیگر بساطت را جمع کن برو! چون یک بار دیگر هم زمان ۲۸ مرداد این کار را کرده بود، فرار کرد و رفت و برگشت. او میگوید سرمایه داری، نظام خوبی است. بعد میگوید اصلاً مرگ بر آمریکا هم نباید بگویید. اولاً مرگ بر آمریکا، آمریکا را باید درست بشناسید. مراد از آمریکا نه مردم آمریکا است، نه جغرافیای آن است، نه نکات مثبت آن است. نکات منفی آن هم تازه به ما ربطی ندارد. به آن هم ما مرگ نمیگوییم. امام گفت آمریکا مثل بقیه کشورها عمل کند، از آن طرف دنیا این طرف دنیا نیاید کشورها را اشغال کند، غارت کند، کودتا کند، شکنجه کند، جنایت کند، بمب اتم بزند. آدم باش، امام گفت آدم باش، ما با تو هم رابطه داریم. اصلاً بعد از انقلاب آمریکا رابطهاش را با ما قطع کرد، نه ما. امام گفت آمریکا هم یک کشور معمولی است مثل بقیه کشورها برو در کشور خودت هر کار میخواهی بکنی، بکن. همه جای دنیا دست درازی و جنایت نکن. امام گفت اگر آمریکا آدم شود، ما مرگ بر آمریکا هم نخواهیم گفت. ما با آمریکا هم رابطه برقرار خواهیم کرد. ولی آمریکا آدم شده است؟ این آمریکای الان از آمریکای زمان امام بدتر است. آن زمان این کارها را نکرده بود. بعد از او توی این سالها آمد چهار تا کشور اسلامی را نابود کرد و با خاک یکسان کرد. امام همان اول گفت- شما بروید مصاحبههای امام را در پاریس و در نجف ببینید - ایشان گفت ما اگر پیروز شویم، اگر آمریکا آمریکای قبل نباشد، ما به آمریکا هم نفت میفروشیم، ما به همه دنیا نفت میفروشیم. منتهی ظلم نکنید، زیادهخواهی نکنید. مرگ بر آمریکا که شما میگویید شعار درستی نیست یعنی مرگ بر فرعون، یعنی مرگ بر ظلم، مرگ بر دیکتاتوری جهانی، مرگ بر غارت جهان، مرگ بر رژیمی که ۱۲۰ تا جنگ راه انداخته است. مرگ بر حکومتی که همین الان هم هر چه جنگ در جهان است، آمریکا پشت آن است. مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر تنها کشوری که بمب اتم زد. مرگ بر کشوری که دهها ملت را غارت کرد، مرگ بر کشوری که اصلاً بر اساس بردهداری ساخته شده است. ۱۰۰ میلیون آفریقایی را اینها کشتند و به بردگی گرفتند و دهها میلیون سرخپوست را آنجا نابود کردند تا این آمریکا ساخته شد. روی خون میلیونها آدم، مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر یک چنین حاکمیتی، نه مرگ بر مردم آمریکا یا تاریخ آنها، با ما چه که...! در همه کشورها ظلم هست، اما یک کشورهایی هستند که دنیا را به بند کشیدهاند. به تمام دنیا دستور میدهند. همه دنیا را غارت میکنند. جنگی در دنیا نیست الا این که اینها پشت آن بودند و هستند! حالا آمریکا دارد ضعیف میشود. آمریکا آن زمان یک اخم میکرد این طرف دنیا سهتا رژیم سقوط میکرد. امام پوز آمریکا را زمین زد. امام آمریکا را تحقیر کرد. یعنی انقلاب اسلامی تحقیرش کرد. اما این که میگویید سرمایهداری نظام خوبی بوده، سرمایهداری هم نمیشناسید. نظام سرمایهداری یک مبانی تئوریکی دارد.
ببینید روشن شد که منظور از مرگ آمریکا چیست. اگر آمریکا ظلم نکند، به جایش سوئیس ظلم کند میگوییم مرگ بر سوئیس. پرتقال، میگوییم مرگ بر پرتقال. هندوانه، میگوییم مرگ بر هندوانه. ما با کشوری مشکلی نداریم. با هر کسی که جنایت کند، مرگ بر مستکبر، هر کسی میخواهد باشد. الان ۱۰۰ سال است آمریکا و انگلیس و... هستند. بعد یک کشور دیگری میشود، فردا ژاپن، چین، هر کشوری بشود مرگ بر آن.
اما راجع به سرمایهداری، نظام سرمایهداری، تفکری است که میگوید اساساً اخلاق از اقتصاد جداست. شعار عدالت در اقتصاد شعار احمقها است. اصلاً نظام سرمایهداری میگوید اساساً چیزی به نام عدالت یک مفهوم غیرعلمی است. نه عدالت ممکن است، نه مفید است و شعار آن هم شعار خوبی نیست. شعار نظام سرمایهداری این است: «قوی حق دارد ضعیف را ببلعد.» این شعار ایدئولوگهای نظام سرمایهداری است. میگوید این که در اخلاق میگویند حریص نباش، حرص نزن، حسود نباش، پولدوست نباش، این اخلاق شخصی برای پیرزنها خوب است. دقت میکنید؟ ایشان کاملاً ماهیت لیبرالیسم را شناخت. واقعاً همینقدر خندهدار است. واقعاً اینجوری است.
حالا نگاه کنید اینهایی که من میگویم عین جملههای آنها است. اینها را من نمیگویم. من به شما منبع معرفی میکنم، عین جملههای آنهاست. میگوید که اگر حریص نباشیم، پس چطوری پیشرفت کنیم؟ میگوید اصلاً حرص باعث میشود شما پیشرفت کنید. حسادت باعث میشود پیشرفت کنید، سیر نشدن است. این که میگویی به فقرا کمک کنیم، همه آن را خودت تنها نخور. میگوید من برای چه خودم تنها نخورم؟ نظام سرمایهداری میگوید بگذار آن که بیشتر میخورد. اصلاً این همان نظام تفکر داروین است که توی اقتصاد آمده است (داروینیسم) حق با قوی است. ضعیفان از بین بروند، عیب ندارد. شایسته مرگاند. برادر شعار نظام سرمایهداری این است.
مسئله عقلانیت و علم و اینها که برای نظام سرمایهداری نیست. اسلام، قهرمان این شعار است. او میگوید که ما سراغ عدالت، شعار عدالت نمیرویم، ما شعار مسابقه داریم! خب مسابقه کی با کی؟ با چه قوانینی؟ این وسط چه کسانی له بشوند؟ اینها اصالت است. یک جمله به شما میگویم این را بشنوید بعد بروید مطالعه کنید.
شعار سرمایهداری این است در فلسفه معرفت، معرفتشناسی، فقط تجربه! در اخلاق، اصالت لذت! از هر چه لذت میبری، آن حقوق بشر است. در اخلاق اصالت لذت. در اقتصاد، اصالت سود! در سیاست، اصالت قدرت! کو فضیلت؟ کو عدالت؟ کو حقیقت؟ اینها چرت و پرت است! این سرمایهداری است. نظام کاپیتالیسم این است که میگوید مرگ بر سرمایهداری، این تفکر سرمایهداری است. وقتی یک کسی اینجا با رشوه و اختلاس و دزدی و گرانفروشی و کلاهبرداری میلیاردر میشود و هزار تا خانواده را نابود میکند، این دقیقاً طبق منطق سرمایهداری عمل کرده است. سرمایهداری به معنی سرمایه و سرمایهدار بودن و ثروت نیست، منظورش این منطق وحشی است.
و اما این که قانون اساسی آمریکا؛ خب شما خبر ندارید. اصلاً رئیسجمهور آمریکا با رأی مستقیم مردم انتخاب نمیشود. رأی الکترال دارند، ایالت به ایالت، فقط هم دوتا حزب عملاً هستند، بقیه نیستند. هر دو حزب هم دو تا فراکسیون هستند از حزب سرمایهداران، یک غیرسرمایهدار یا پشتیبان سرمایهدار باشد یا خودش مثل ترامپ سرمایهدار باشد، امکان ندارد در آمریکا رئیسجمهور شود. اینها دو تا حزب دارند، حزب خر و حزب فیل، اسم حزبشان است حزب خر و حزب فیل. این دوتا، فراکسیون یک حزب هستند، فقط سرمایهداران بزرگ هستند یا کسانی که منافع اینها را تأمین کنند، میتوانند در انتخابات بیایند. انتخابات هم فقط با پول است. پول و ارتباطات، هیچ کس حقیقتاً نماینده ملت نیست.
باز یک نکته دیگر. یعنی چند تا غلط که گفتید توجه داشته باشید، وقتی میگویم باید منابع را درست بخوانید. آمریکا قانون اساسیاش را اساساً حتی یک بار هم به رأی مردم نگذاشته است. نمایندههای سرمایهداران هفت- هشت تا ایالت آمدند این قانون را نوشتند. در آمریکا مردم از بسیاری از مسائل سیاسی بیخبرند، همین الان بیخبرند. همین الان حتی خواصشان، ببینید من دوتا سفر، دو تا سمینار دانشگاهی در آمریکا رفتم، با استادهای دانشگاهی. یک ماه مثلاً ۲۰ روز سمینار بوده است. هر روز من با اینها بودم. اغلب اینها، مردم عادیشان که هیچ اصلاً، راحت هستند! همین دانشگاهیانشان اغلبشان اطلاعات سیاسی راجع به کشور خودشان و منطقه هیچ ندارند. اصلاً اطلاع ندارند. یعنی این آگاهی و این مسئولیتی که الان در مردم ما هست، رفتیم در نانوایی دیدیم نانوا و یک مشتری دارند مسئله خاورمیانه را دارند حل میکنند. میروی توی مغازه میبینی راجع به مسئله تورم، گرانی، همانجا شش تا راه حل دادهاند. اصلاً من این حالتی که مردم ما دارند، این یک رشد خوبی است. البته فضولی هم در آن است ولی رشد است. من در کمتر کشوری دیدم، هیچ جا ندیدم.
این تصور که آنها دموکراتاند، رأی مستقیم مردم، مردم از همه چیز خبر دارند، از همه چیز با اجازه مردم، اینها همه دروغ است. خودشان هم اینها را نمیگویند. ما میگوییم. خودشان هم این ادعا را ندارند. قانون اساسی شما را یک بار هم به رأی نگذاشتند. تنها حکومتی که تنها نظامی که قانون اساسیاش را مستقیم به رأی مردم گذاشته، ایران و امام بوده است. هیچ کشوری این کار را نکرده است. هیچ حکومتی اولی که آمده خودش را به رأی مردم نگذاشته است، حتی یک بار، فقط امام این کار را کرد. بعد میگوییم دموکراسی ایران در دنیا ۱۵۰ شده و دموکراسی آمریکا اول است. بعد میگویم دموکراسی آمریکا، شما قانون اساسیاش، نحوه انتخاباتش را میدانید، میگوید نه، عیب ندارد. دیکتاتوری آنجا خوب است. آنجا دیکتاتوری مفید است. چرا؟ میگوید برای این که نظام سرمایهداری خوب است. من به فرمایش شما اشکالی نمیکنم. این ابتدائیات این مسائل است که ما پس چرا اصلاً مرگ بر آمریکا میگوییم؟ یعنی اصلاً از چه چیزی دارید دفاع میکنید؟ این که من عرض کردم مطالعه کتاب برای همینها است. من خواهش میکنم حداقل ماهی، حداقل دو تا سه تا کتاب بخوانید، یادداشت بردارید، فکر کنید، بحث کنید، همانها را بروید به بقیه بگویید.
خب استاد بعدی منتظرند من خیلی به ایشان ظلم کردم.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی