شبکه افق - 12 آبان 1404

۱-نگاهی به زیارتنامه حضرت فاطمه (س) (بانویی که زیاد میدانست) ۲-افغانستان، معدن انسانی (شهادت دختر آفتاب، مادر جهاد، همراه علی ع)

شهادت حضرت زهرا (س) - افغانستان - نماز جمعه شیعیان کابل - ۱۳۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را تسلیت عرض می‌کنم. توجه مجدد به این زن است و این خانم جوانی که از لحاظ معنوی یکی از لنگرهای اصلی خلقت انسان بود. در این زیارت‌نامه‌ای که معمولاً خطاب به او است، این عبارت است که به نظرم دائم جای اندیشیدن دارد که به ما توصیه شده است او را چطور خطاب کنیم. به او عرض می‌کنیم که: سلام بر تو ای امتحان داده «یَا مُمْتَحَنَةُ» معنی این آن است که فاطمه هم که باشی، باید امتحان بدهی. هیچ‌کس از امتحان الهی برکنار نیست. هیچ‌کس استثناء نمی‌شود. سلام بر شما خانمی که امتحان دادی. هیچ‌کس بدون دلیل، گلچین نمی‌شود. او به خاطر این که دختر پیامبر بود مورد این توجه خاص نیست. آن یک توفیق بزرگی است که کسی در آغوش پیامبر رشد کند و اگر یک انسان را بخواهیم نام ببریم که از پیش از تولد تا آخر تربیت‌شده پیامبر اکرم است، فاطمه(س) است ولی او هم باید امتحان می‌داد. لذا خطاب می‌کنیم که: ای خانمی که سخت‌ترین و دقیق‌ترین امتحانات را دادی و روسفید بیرون آمدی «اِمْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ» این هم تعبیر خیلی عجیبی است و این امتحان‌ها از قبل از تولد در آن عوالم قبل از دنیا شروع شد و این نشان می‌دهد که همه‌ ما، حالا هر کسی در سطحی، قبل از این که در این عالم از مادران‌مان متولد بشویم و به دنیا بیاییم، در عالم دیگری قبل از این عالم بودیم، مخاطب بودیم، امتحان شدیم. یک ارزیابی راجع به ما شده است. در مورد این خواص، امتحان هم امتحان خاص است. به او می‌گوییم، عرض می‌کنیم که: «ای امتحان داده که تو را خداوندی که آفرید پیش از آن که بیافریند امتحان کرد». «فَوَجَدَکِ لِمَا اِمْتَحَنَکِ صَابِرَةً» و خداوند تو را مقاوم یافت. شما یک شخصیت انسانی قوی داشتی. خداوند تو را می‌شناخت که می‌توانی این بار مسئولیت را بر دوش بکشی. زن و دختری جوان، اما امتحان‌های بزرگ قبل از این عالم و در این عالم، خداوند تو را صابر یافت. «وَجَدَکِ لِمَا اِمْتَحَنَکِ صَابِرَةً» خداوند برای آنچه تو را در آن آزمود مقاوم و قوی دید. شما خیلی ظرفیت داشتی.

بعد هم راجع به خودمان در آن زیارت به ایشان گزارش می‌دهیم و می‌گوییم که: «زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ» ما با خودمان پیش خودمان این‌طور محاسبه می‌کنیم که در جبهه شما هستیم. به حضرت فاطمه عرض می‌کنیم که ما خودمان این‌طور تفسیر می‌کنیم، ادعا داریم، این‌طور باور داریم که «لَکِ أَوْلِیَاءُ» ما جزو اولیای شما حضرت فاطمه(س) هستیم. ما خودمان را پیروان تو می‌دانیم. «وَمُصَدِّقُونَ» ادعای ما این است که نه تنها تو را تأیید می‌کنیم، بلکه تصدیق می‌کنیم. یعنی شما را در هر چه می‌گویید، گفتید و کردید صادق می‌دانیم. راست‌گو و درست‌کردار، ادعای ما این است که شما را تصدیق می‌کنیم. ما شما را صادق می‌دانیم. معتقدیم مواضع شما صادقانه است، گزارش شما از خداوند صادقانه است. زندگی شما صادقانه بود و ما هم دنبال شما راه افتادیم. ولایت شما را داریم یعنی در خط شما هستیم. پشت سر شما بدون فاصله داریم می‌آییم. ولایت؛ یعنی فاصله نیست. یک نوع اتصال و چسبندگی است و در کلمه ولایت هست. این موالات که می‌گویند، مثلاً در نماز، موالات به این معناست که فاصله نمی‌افتد و همه به هم متصل است. ما خودمان را جزو اولیای شما خانم تربیت‌شده پیامبر می‌دانیم. ادعای ما این است که داریم قدم جای پای قدم شما می‌گذاریم و به شما وصل هستیم و بین ما و شما فاصله نیفتاده است. در ذهن ما این است. «وَصَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ» و ادعای ما این است که ما هم اهل مقاومت هستیم، صابر هستیم، در مسیر همه آنچه که پدر تو، آخرین پیام‌آور خداوند برای ما آورد. ما خودمان را اهل مقاومت و صبر می‌دانیم. معنی‌اش این است که کسی در خط پدر شما بخواهد حرکت بکند، توحیدی زندگی کند، عدالت‌محور باشد، احتیاج به مقاومت دارد. کی ما به مقاومت احتیاج داریم؟ وقتی فشار، سختی، تهدید، تطمیع چیزهایی است که اکثر آدم‌ها را از پا در می‌آورد ولی به حضرت فاطمه عرض می‌کنیم ما چون پشت سر شما داریم حرکت می‌کنیم و خداوند تو را اهل صبر و مقاومت یافت، ما هم این‌جور تحلیل می‌کنیم که «زَعَمْنَا» یعنی ما هم این‌جوری تصور می‌کنیم که ما هم مثل شما در حد خودمان، اهل صبر و مقاومت هستیم. یعنی دین‌داری، زندگی توحیدی و عدالت‌محور هزینه دارد. باید هزینه بدهیم. دین‌دار مفت‌خور نمی‌شود. شیعه عافیت‌پرست نمی‌شود. مذهبی واداده، منفعل، بدون مقاومت نمی‌شود. در برابر صبر، بی‌صبری یعنی وادادگی، تسلیم شدن. در این زیارت به حضرت فاطمه عرض می‌کنیم شما سمبل مقاومت و صبر بودید و خدا او را در شما دید. در آن امتحان نمره بالا آوردید. ما هم ادعای ما این است که می‌خواهیم مثل شما در حد خودمان اهل مقاومت باشیم.

آن وقت اینجا منطقاً باید یک سؤال پیش بیاید که این که ما «إِنَّا زَعَمْنَا صَابِرُونَ» ما خودمان را این‌طور می‌پنداریم که «صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ» در مسیر او، سبک زندگی که پدر تو برای تعلیم به بشر آورد، ما تحلیل ما، ادعای ما این است که ما ظرفیت آن را داریم. ما قدرت و مقاومت آن را داریم که سختی‌های زندگی عادلانه و توحیدی را تحمل کنیم. ما به شما نگاه می‌کنیم. شما چطور مقاومت کردید، سرتان را بالا گرفتید، تا آخر پاک بودید، از شما الهام می‌گیریم. «وَأَتَى بِهِ وَصِیُّهُ» و همین‌طور از صبر و مقاومت بر سر آنچه وصیّ پدرت، علی‌ابن ابی‌طالب(ع)، ادامه راه پیامبر هزینه داشت ما برای او هزینه‌ها هم خودمان را آماده می‌بینیم. تلاش می‌کنیم که در همین مسیر باشیم. حالا این نظر ما راجع به خودمان.

و اما نظر شما راجع به ما چیست؟ در زیارت حضرت زهرا(س) می‌گوید: «فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا» «لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلَایَتِکِ» حالا می‌شود از شما از فاطمه بپرسیم و از شما بخواهیم. اولاً از شما بپرسیم شما ما را تصدیق می‌کنید؟ ما شما را قبول داریم. شما هم ما را قبول دارید؟ «إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ» اگر ما صادقانه شما را قبول داریم و تصدیق کردیم، حالا یک خواهشی هم از شما داریم. بالاخره ما در این مسیر آمدیم، ممکن است ۲۰ و ۱۸ و ۱۹ نگیریم، یک تجدیدی هم می‌گیریم ولی داریم می‌آییم. می‌شود حالا که ما داریم می‌آییم سعی می‌کنیم از شما الهام بگیریم، شما جلوی چشم ما باشید، ببینیم در خانواده، در عرصه سیاست، در بازار، روابط اجتماعی، در مبارزه، در خدمت به خلق، در عبادت چطور باید زندگی کرد؟ اگر شما هم ما را اجمالاً قبول دارید، از شما می‌خواهیم، خواهش می‌کنیم که ما را به خاطر همین ادعا و این که ما شما را صادق می‌دانیم، به خاطر همین هم که شده ما را که پیامبر و علی را به عنوان رهبران خودمان برگزیدیم، ما را به آن‌ها ملحق کنید. ما می‌توانیم بعد از آن به خودمان یک خبر خوش بدهیم. «لِنُبَشِّرَ بِهِ أَنْفُسَنَا» به خودمان یک مژده بدهیم که با همه غلط‌هایی که کردیم و می‌کنیم، ولی ما در جبهه شما هستیم. می‌توانیم این بشارت را به خودمان بدهیم؟ خیلی زیارت قشنگی است. تا حالا به این معانی‌اش فکر کردید؟ می‌توانی این بشارت را به خودمان بدهیم که به خاطر حرکت به دنبال شما ما تطهیر شدیم، نجاسات غیرانسانی از ما دور شد یا دور می‌شود؟ ما می‌توانیم امید داشته باشیم پاک از این عالم برویم، به خاطر این ولایت و اطاعت شما، شناخت شما پاک باشیم و پاک بمانیم «لِنُبَشِّرَ بِهِ أَنْفُسَنَا» به خودمان مژده بدهیم «بِوِلَایَتِکِ» ما هم پاک شدیم، پاک می‌شویم. کثافت‌هایی که در مناسبات زندگی با دیگران تولید می‌کنیم، بعد این‌ها را جبران بکنیم و غسل بکنیم، پاک از این عالم برویم. می‌توانیم از حضرت فاطمه می‌پرسیم در این زیارت. می‌توانیم امیدوار باشیم که با وجود مشکلاتی که داریم، ما را جزو شما حساب کنند؟ بعد می‌گوید: «وَالسَّلامُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» سلام بر تو مادری که حسن و حسین را تربیت کرد. حسن و حسین بزرگان جوانان بهشت، تک‌ستاره‌های اصلی در بهشت، سلام بر زنی که فرزندانی چون حسن و حسین تربیت کرد. درود بر تو. این ارزش مادری و تربیت انسان. «السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقةُ الشَّهِیدَةُ» درود بر تو ای زن صادق، خانمی که تمام زندگی‌ات صدق و صداقت بود. نه کم، نه صادق، صدّیق. یک دروغ در زندگی‌ات نبود، نه در رفتار و نه گفتارتان، دروغ اقتصادی، دروغ سیاسی، دروغ شخصی، دروغ خانوادگی، در هیچ، هیچ جای زندگی‌ات دروغ نبود. در اوج صداقت بودی. سلام بر تو. «وَالشَّهِیدَةُ» سلام بر تو ای زنی که جانت را و همه ‌چیزت را در راه خدا و در راه حق فدا کردی. عافیت‌طلب، راحت‌طلب، بی‌تفاوت، بی‌طرف نبودی. تا شهادت رفتی. مجاهد بزرگ بودی. درود بر زنی که شهید است. درود بر زنی که اوج صداقت بود. «السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ» درود بر تو ای زنی که، خانمی که از خدا راضی بودی و خدا از تو. ما معمولاً نه ما از خدا راضی هستیم، نه خدا از ما. وقتی ما از او راضی نیستیم، او هم معلوم است که از ما راضی نیست. سلام بر تو ای زنی که هیچ اعتراضی به خداوند نداشتی. هیچ ‌وقت در هیچ موردی در سخت‌ترین شرایط در مورد خداوند در دلت توهمی، خشمی، تردیدی، توقعی ایجاد نشد. عاشق و تسلیم مطلق او بودی. سلام بر زنی که هرگز از خداوند شاکی نبود. راضی مطلق بود. تو از خدا راضی، خدا از تو راضی بود. درود بر زنی که خداوند از تمام سراسر زندگی او راضی بود. راضیه یعنی کسی که راضی است. مرضیه یعنی کسی که از او راضی هستند. تو از خدا راضی بودی و خدا از تو و این اوج انسانیت است. خداوند خالق کل هستی از یک کسی راضی باشد، این خیلی چیز مهمی است. خداوند در هیچ موردی از تو شاکی نبود. تو در سراسر زندگی‌ات درست عمل کردی. تو همه ابعاد درست انتخاب کردی. فریاد تو درست بود، سکوت تو درست بود، لبخند تو درست بود، اشک تو درست بود. هیچ نقطه‌ای برای شکایت نبود. وقتی می‌گویی خدا از تو راضی بود، یعنی هیچ جا خطا نکردی، همه‌جا درست عمل کردی.

وقتی می‌گویی تو از خدا راضی بودی، یعنی از خداوند طلب نداری. تسلیم مطلق او بودی. در تمام زندگی‌ات به تکلیف تو، به وظیفه تو عمل کردی. چه کسی از خدا راضی است؟ کسی است که دنبال هیچی برای خودش نیست. دنبال چیزی برای خودت نبودی که اگر به آن نرسیدی، ناراضی بشوی. اگر به آن رسیدی، راضی بشوی. همیشه راضی بودی. از لحاظ مادی شکست و پیروزی مساوی بود. رنج مادی هم برای تو شادی معنوی بود. از خدا راضی بودی یعنی تمام عمرت شکست معنوی نخوردی. از لحاظ مادی مصیبت‌ها آمد اما هرگز برای دنیا نگزیستی، گریه نکردی. هرگز غم قدرت و ثروت و راحتی و این‌ها را نداشتی. تو هیچ ‌وقت غم خودت را نخوردی. تو همیشه غم حق را خوردی. تو همیشه به وظیفه‌ات عمل کردی. تو همیشه راضی هستی یعنی تو هیچ ‌وقت از آنچه خداوند پیش آورده، نه عصبانی شدی، نه کم آوردی. در برابر غیر خدا کسانی که ظلم کردند، چرا عصبانی بودی، باید هم باشی. در برابر ظلم و دروغ ناراضی بودی، عصبانی بودی، باید هم باشی. چون در برابر آن‌ها ناراضی هستی، چرا می‌توانی ناراضی باشی و مقاومت کنی، بی‌طرف و بی‌تفاوت نباشی؟ چون از خدا راضی هستی و او از تو.

حالا بعضی‌ها فکر می‌کنند که چون ایشان فاطمه است، خداوند از او راضی بوده است و ایشان از خدا. عکس قضیه است. چون ایشان از خدا راضی و خدا از او راضی بود، شد فاطمه. شنیدیم که پیامبر اکرم(ص) فرمودند که شادی فاطمه، شادی خدا است. رضای خدا است. غم فاطمه، خشم فاطمه علامت خشم خداست. بعضی‌ها بین ما فکر کردند یعنی خداوند تابع حضرت فاطمه است. یعنی خداوند می‌بیند حضرت فاطمه از چه خوشش می‌آید، می‌گوید: من هم از آن خوشم می‌آید! شما از چه ناراحت می‌شوی؟ من هم از او ناراحت می‌شوم. درست عکس قضیه است. فاطمه شادی و غمی جز رضایت و عدم رضایت خداوند ندارد. یعنی چون فاطمه فانی در خداست، هر جا می‌خواهی بفهمی خداوند راضی نیست، شاخص رضایت خدا، موضع فاطمه است. چرا؟ چون فاطمه، فاطمه نیست، فاطمه تجلی خداست. آیه الله العظمی به معنی واقعی است. فاطمه هیچی برای خودش نمی‌خواهد. هر چه می‌خواهد حق است. اگر یک جایی موضع منفی می‌گیرد، یعنی آنجا علیه حق اقدام شده است. اگر یک جایی لبخند می‌زند، یعنی آنجا حق پیروز شده است و جلو آمده است. پس این تعبیر را هم درست بفهمیم. چون بعضی‌ها می‌گویند چطوری است؟ خب پارتی‌بازی است. دختر پیامبر است و خدا هم گفته است هر چه تو بگویی، ما که کسی نیستیم در پیش شما. شما خوشحال می‌شوی، ما خوشحال می‌شویم! اولاً می‌دانید خداوند خوشحال و غمگین نمی‌شود. این‌ها اصطلاحات است برای این که ما متوجه بشویم. خداوند نه شاد می‌شود، نه عصبانی. بله، در قرآن و حدیث تعابیری این‌جوری داریم که مثلاً خداوند می‌خندد به کسی که فلان. خدا که خنده و گریه ندارد. غضب خدا، خشم خدا، شادی خدا، خدا راضی و ناراضی نمی‌شود. اصلاً در خداوند تغییری نیست. وقتی می‌گویند رضایت یا عدم رضایت، نارضایتی خدا، خدا از تو راضی شد، یعنی تو خودت را در معرض رضایت خدا و رحمت خدا قرار دادی. وقتی می‌گوییم خدا از تو ناراضی شد، معنی‌اش این است که تو از مسیر رحمت خدا خارج شدی. خدا تغییر نمی‌کند. تو به نور پشت کردی. این‌جوری است. باران که می‌آید، یکی کاسه را درست می‌گیرد، آب توی آن جمع می‌شود. یکی کاسه را برعکس می‌گیرد، آب توی آن جمع نمی‌شود. این معنی‌اش این نیست که او باران آمده با این شخص، چون این شخص است گفته است کاسه تو را پر می‌کنم، به اون هم بگوید چون تو او نیستی کاسه تو را پر نمی‌کنم. نه، تو کاسه‌ات را معکوس گرفتی، پر نمی‌شود. این‌جوری نبود که خداوند اینجا باران را باراند، آنجا نباراند. هر دو جا باراند. فیض خدا عام، مطلق و دائمی است. تو ظرفیت فیض را نداشتی. من ظرفیت را نداشتم. من کاسه دستم نیست یا کاسه را معکوس گرفتم، معلوم است که چیزی به من نمی‌رسد. فاطمه(س) تمام وجودش ظرف بود برای مظروفی که خداست و خدا خواست. لذا پیامبر می‌فرمود هر جا می‌بینید فاطمه موافق است، یعنی خدا موافق است. هر جا می‌بینید فاطمه موافق نیست، یعنی خدا موافق نیست.

اولاً شما ببینید یک انسان و یک زن جوان یک دختر جوان به چه مقامی می‌رسد که لبخند و اشک او نماد لبخند و اشک خداوند می‌شود. خیلی چیز عجیبی است. به این علامت نگاه کن، بفهم خدا چه می‌گوید و چه می‌خواهد. اولاً این نشان می‌دهد انسان تا کجا می‌تواند بالا برود، بخصوص یک زن.

حالا بعضی‌ها می‌گویند چرا پیامبر زن نداریم؟ پیامبری دو بُعد دارد. یک بُعد آن مقام معنوی است. آنجا زن و مرد فرقی نمی‌کنند. زنان بزرگ، مردان بزرگ. آنجا قرآن می‌فرماید: «به حضرت مریم وحی کردیم، به مادر موسی وحی کردیم و که و که.» به زن فرعون را به عنوان قهرمان توحید نام می‌برد. ما تعابیری که راجع به حضرت فاطمه(س) داریم بخشی از آن را راجع به خیلی از انبیاء هم ندیدیم، من ندیدم. خب، پیامبر نیست. چرا پیامبر نیست؟ پیامبری یک بُعد نبوت دارد. نبوت، زنانه مردانه نیست. یک بُعد رسالت دارد. رسالت یعنی باید وسط جامعه بیاید، جنگ و صلح و مذاکره و رفت و آمد و این‌ها با مردها، زن و مرد و این‌ها، اینجا مأموریت رهبری اجتماعی را به خاطر حفظ کرامت زن ملاحظه کردند که چون رهبری و رسالت یعنی دائم اختلاط با همه. باید همه‌جا برود، همه‌جا باشد. خب، اینجا حریم زن یک مقداری تهدید می‌شود.

می‌دانید قرآن حتی به زنان پیامبر می‌فرماید که بعضی مسلمان‌ها همین اصحاب پیامبر آدم‌های بدی نبودند ولی راجع به بعضی از همان‌ها می‌گوید که وقتی این‌ها به در خانه می‌آیند با شما صحبت می‌کنند، یک‌جوری صحبت نکنید که حالا به تعبیر ما مردها خوش‌خوشان‌شان شود. بعضی مردها هستند «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» بعضی مردها هستند مریض‌اند. به لحاظ جنسی مریض‌اند. یک حرف معمولی هم که می‌زند با قصد و غرض با تو حرف می‌زند. می‌خواهد صدای تو را بشنود. می‌خواهد به همدیگر نگاه کنید. قرآن می‌فرماید: بعضی مردها هستند «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» به لحاظ جنسی تقوای کافی ندارند. حتی زن پیامبر هم که باشی، ملاحظه بکنید که با این تیپ‌ها... حتی ممکن است شما به چشم خواهر برادری به او نگاه کنید اما معلوم نیست که او هم به تو به چشم خواهری نگاه کند. خب، حالا رهبری اجتماعی یک بحث دیگر است؛ که من نمی‌خواهم بیشتر از این ادامه بدهم. فقط خواستم توجه داشته باشید خیلی نکات مهمی در زندگی ایشان است که لازم دانستم ادای احترامی به محضر شریف ایشان بکنیم.

پس این را هم دقت کنید. می‌گویند چرا پیامبر زن نداریم؟ پیغام‌فهم زن داریم. در نبوت که اصل پیامبری است، یعنی او رشد معنوی، آگاهی، الهامات الهی، ارتباط با خداوند، ارتقای معنوی، زن و مرد نداریم. فاطمه از بسیاری مردان الهی، از خیلی از انبیاء و مردانی که پیامبرند بالاتر است.

اما یک بُعد دوم، بُعد فعالیت اجتماعی رهبر و رسول است. یعنی باید بروی مدام با این و آن در همه محافل باشی، در جنگ، صلح، بازار، این قبیله، آن قبیله، با مرد، با زن، این ور، آن ور یک‌سره باشی و همه مردها هم بپذیرند که از تو چیه؟ مردان و زنان هم بپذیرند که از تو اطاعت کنند. خب، هم از جهت فاعلی هم قابلی از هر دو جهت اینجا مشکلاتی پیش می‌آید. البته زنان بزرگی ما داریم که عملاً رهبری کردند. حضرت زینب(س) بعد از امام حسین رهبر کاروان است. خود حضرت فاطمه یک جنبش عظیمی را رهبری کرده است اما در عین حال یک قید مرد بودن برای رهبر و برای رسول، چون او بُعد رسالت بُعد رهبری است، تو جبهه باید بروی جلوتر از مردها لابلای آن‌ها بجنگی و... از این جهت زنان را معاف کردند مگر شرایط ضروری پیش بیاید ولی از ارزش معنوی و توحیدی هرگز کم نمی‌کند و جنسیت در این قضیه نقشی ندارد و لذا شما راجع به حضرت فاطمه تعابیری را می‌بینید که راجع به هیچ مردی در تاریخ شما این‌جور تعابیر را نمی‌بینید.

آخرش هم به او عرض می‌کنیم یک بخش دیگر که: «السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ» تقیه یعنی با تقوا، نقیه یعنی پاک. ای زنی که مظهر تقوا بودی، هر کاری دلت می‌خواست نمی‌کردی، هر کاری درست بود می‌کردی. هیچی را به خاطر منافع خودت، لذت و غم‌های شخصی نکردی. این می‌شود تقوا. تقوا یعنی مدیریت خود. تو کاملاً بر خودت مسلط بودی. هیچ عمل حساب‌نشده‌ای نکردی. این می‌شود تقوا. «السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ» نقی یعنی پاک. سلام بر زنی که پاک بود، پاک زیست، پاک مرد، پاک ماند. «السَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ» این همان بُعدی است که الان به آن اشاره کردم. محدثه یعنی خدا با تو حرف می‌زند. وحی به این معنا که پیامبری نه. بعد از پیامبر دیگر پیامبری نیست اما این‌قدر تعالی پیدا کرده‌ای که خداوند از طریق فرشتگانش با تو حرف زد و به تو الهام کرد. "محدثه" یعنی کسی که خدا با او حدیث می‌کند، حرف می‌زند. خداوند الهامات بسیار خاصی به تو کرد. حتی در روایتی دیدم که حضرت امیر(ع) گاهی می‌نشستند و به حضرت فاطمه(س) می‌گفتند شما این مکاشفات و الهاماتی که داشتی که چه دیدی، چه شنیدی این‌ها را شما بگو. فاطمه می‌گفت، علی می‌نوشت. علی با همه عظمتش می‌گوید یک مکاشفاتی باز فاطمه دارد که او فقط دارد. حضرت فاطمه از مکاشفات معنوی می‌گفت، علی می‌نوشت. این را هم که در روایت شنیدیم می‌گویند بعد از رحلت پیامبر تا ۴۰ روز جبرئیل همچنان به خانه فاطمه و پیامبر می‌آمد و می‌رفت و الهاماتی به او داشت. بعضی‌ها گفتند ببینید شیعه می‌گوید که فاطمه پیامبر است. بعد از پیامبر هم باز پیامبر است! یعنی پیامبر خاتم الانبیا نیست. این شیعه مخالف خاتمیت است! نه، این به معنی رسالت و نبوت به آن معنای انبیایی نیست. این همان محدثه بودن. راجع به حضرت زینب(س) هم این تعبیر هست، محدثه بود. یعنی این‌ها به لحاظ معنوی و معرفتی این‌قدر اهل فکر و ذکر و توجه و اخلاص بودند به مقاماتی می‌رسیدند که مکاشفات استثنایی، الهامات خیلی خاصی به آن‌ها می‌شد. مثل این که خداوند در گوش یک کسانی از جمله زنانی پچ‌پچ می‌کند و چیزهایی می‌گوید که به طور رسمی به دیگران نمی‌گوید. از این جهت هم «وَالْمُحَدَّثَةُ» یعنی این عالم ظاهرش را اکتفا نمی‌کند، فاطمه باطن عالم را می‌دید. «الْعَلِیمَةُ» زنی که مظهر علم و آگاهی بود. زنی که زیاد می‌دانست. "علیمه" یعنی زنی که زیاد می‌دانست، خیلی چیزدان بود. خب این بخشی از زیارت حضرت فاطمه است که من خواستم اشاره بکنم.

***

(32:10)

عرض تسلیت به مناسبت دهه فاطمیه، شهادت مادر ما حضرت فاطمه زهرا(س) فرمودند که ما دنبال منافع مادی و مادی خودمان نیستیم و نبودیم. ما اگر اعتراض کردیم، خطبه‌ای خواندیم، صحبتی کردیم، برای دفاع از منافع شخصی‌مان نبود، برای دفاع از محرومین و مستضعفین بود، برای توحید و عدالت بود. یک وقت خدمت پدر بزرگوارش آمدند، فرمودند: یا رسول الله! سلمان تعجب می‌کند از لباس من که چقدر ساده است. به خدایی که تو را برانگیخت، بالِشت ما از پوستی است که درون آن لیف خرما است. من و علی دنبال دنیای خودمان نیستیم. ما دنبال خدمت به مردم، خدمت به خلق، توحید و عدالتیم. ما حتی نگران دشمنان‌مان هم هستیم. نگران حقوق آن‌ها هم هستیم. ما با کسی خصومت شخصی نداریم. فرمودند که: «بشّر فِی وَجهِ الْمُؤمِنِ یوجِبُ لِصَاحِبِهِ الْجَنَّةَ» ما می‌گوییم در جامعه دینی همه باید شاد باشند و با لبخند با هم روبرو بشوند. «وَبِشّر فِی وَجْهِ الْمُعَانِدِ الْمُعَادِی یُوجِبُ لِصَاحِبِهِ عَذَابُ النَّارَ» حتی ما می‌گوییم اگر بر روی دشمنت لبخند بزنی، خیر او را هم بخواهی، اهل بهشت خواهی بود. این‌ها اسلام فاطمه است. اسلام فاطمی است. فرمودند ما که دعوت به امامت و رهبری حق می‌کنیم نمی‌خواهیم جنگ داخلی بین مسلمین راه بیفتد. خداوند «فَرَضَ اللَّهُ الْإِمَامَةَ» خداوند امامت و رهبری صالح را واجب کرد تا رهبری و امامت‌تان را دست هر کسی ندهید. چرا؟ «لَمَنُ مِنَ الْفُرْقَةِ» برای این که نگذاریم مسلمین پراکنده بشوند، تفرقه بیفتد، مسلمان به دست مسلمان کشته بشود، خون همدیگر را بریزند و فکر کنند دارند ثواب می‌برند. ما دنبال تفرقه نبودیم و نیستیم. ما دنبال وحدت هستیم. امامت و رهبری که ما از آن می‌گوییم وحدت است. پیامبر فرمودند که دخترم فاطمه جان! چرا اشک می‌ریزی؟ چرا گریه می‌کنی؟ می‌دانم بعد از من به شما سخت خواهد گذشت. اما گریه نکن. حضرت فاطمه عرض کرد که: «یا رسول الله! لَسْتُ أَبْکِی لِمَا یُصْنَعُ بِی مِنْ بَعْدِکَ» به خدا من الان برای خودم گریه نمی‌کنم که بر سر ما پس از شما چه خواهد آمد.» من برای او گریه نمی‌کنم. «وَلَکِنِّی أَبْکِی لِفِرَاقِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ» من گریه می‌کنم برای این که دارم از شما جدا می‌شوم چون شما دارید می‌روید و دیگر شما را در این عالم نمی‌بینیم و دیدار ما به عالم بعد می‌افتد. من برای آن دارم گریه می‌کنم. شیعه فاطمه طرفدار وحدت و عزت و عدالت و رفاه برای همه است.

پیروزی مجاهدان افغانستان علیه اشغالگران و ادامه ۴۰ سال جهاد و مبارزه مجاهدین افغانستان به ویژه پیروان اهل بیت(سلام الله علیهم) علیه استکبار، استعمارگران و اشغالگران افغانستان، کشور مظلومی که نزدیک ۱۵۰ سال، ۲۰۰ سال است بین استعمارگران دست به دست می‌شود. یک بار زیر چکمه انگلیسی‌ها است، بعد زیر چکمه شوروی، بعد زیر چکمه آمریکا و دوباره انگلیسی‌ها و ناتو، ارتش غرب، از داخل گرفتار جنگ‌های داخلی، گرفتار قبلاً الحاد حکومت‌های بی‌دین و غرب‌گرا، بعد الحاد حکومت‌های کمونیستی، بعد جنگ‌های داخلی، جریان قشری‌گری، افراطی‌گری، ستم و گرفتار اشغالگران دیگر، آمریکا و انگلیسی‌ها از یک طرف، شوروی از یک طرف، تروریسم، باید به این ملت درود گفت. با این همه صبر و مقاومت در قعر مشکلات مالی و مادی، اما در اوج عزت معنوی، پیروزی شما بر اشغالگران شوروی دقیقاً همزمان با سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ایران است. نهضت ایران و افغانستان، نهضت‌های دوقلو هستند، بلکه دو تا نیستند، یکی هستند و همواره یکی بودند.

امام خمینی(ره) در سخنانش می‌گفت ما برای این که مسلمین را نجات بدهیم، باید قبلاً اسلام را نجات بدهیم. اسلام گرفتار تفسیرهای غلط، تفسیرهای غربی، اسلام آمریکایی و تفسیرهای شرقی، اسلام کمونیستی و جریان‌های متحجر و احمق به نام اسلام، اسلام تکفیری و وهابی، باید اسلام را درست تعریف کرد و از دست دشمنانش نجات داد تا بشود مسلمین را به دست اسلام و به برکت اسلام نجات داد. کاش همه تجاوزات جهان‌خواران مثل تجاوز شوروی به کشور مسلمان و قهرمان‌پرور افغانستان علنی و رودررو بود. کفر علنی با اسلام علنی، کاش آن بود. مبارزه سخت بود اما به لحاظ فکری و نظری آسان بود چون روشن بود، اسلام و کمونیست بود، اسلام و الحاد بود اما یک اسلام قلابی دیگر به نام اسلام آمریکایی، اسلام انگلیسی هست که علیه اسلام صریح سخن نمی‌گوید، صریح دعوت به الحاد نمی‌کند اما اسلام را دور می‌زند، مسلمین را دور می‌زند، فریب می‌دهد، اسلام را تحریف و تفسیر به رأی می‌کند. می‌گوید مبارزه با اسلام آمریکایی و انگلیسی سخت‌تر است چون پیچیده‌تر است، چون به اسم کمک می‌آید ولی غارت می‌کند. به اسم دفاع می‌آید و از پشت خنجر می‌زند. اسلام آمریکایی پیچیدگی خاصی دارد که تمام زوایای آن را باید برای مسلمانان پابرهنه جهان روشن کرد که متأسفانه هنوز بسیاری ملت‌های مسلمان مرز بین اسلام آمریکایی انگلیسی با اسلام ناب محمدی را نمی‌دانند. می‌گفت ما از اسلام پابرهنگان و محرومان دفاع می‌کنیم در برابر اسلام غرب‌زدگان و غرب‌گرایان و در برابر اسلام مقدس‌نماهای متحجر و احمق و در برابر اسلام سرمایه‌داران خدا نشناس و مرفهین بی‌درد، ثروتمندانی که حلال و حرام سرشان نمی‌شود و به فکر مستضعفین و محرومین نیستند. این‌ها در یک مکتب و یک آیین دو فکر متضاد و رودررو است و یکی از واجبات سیاسی بسیار مهم این است که تشخیص بدهید به نام کدام اسلام با شما حرف می‌زنند و همه در این باب مسئول هستند و باید پاسخگو باشند. مراقب جریان‌های داخلی، جریان‌های خارجی باشیم. کشورهایی که در اختیار و تحت قدرت دشمنان اسلام و استکبار غرب و شرق بودند، ملت‌های توسری‌خورده وابسته، کی احتمال می‌داد هر دو کشور جمهوری اسلامی تشکیل بشود. البته مشکلات خیلی داریم و دارید. باید با کمک هم حل کنیم.

یکی از همان بازوهای انقلاب اسلامی از همان آغاز انقلاب در سال ۴۰-۴۱ که امام نهضت شروع کرد، مجاهدان و مردم مؤمن به خصوص علمای افغانستان بودند و به طور اخص قوم هزاره که ملت فداکار، سخت‌کوش که به یک تاریخ قربانی داده است، شیعه هزاره در جهان به عنوان یک قوم مقاوم مظلومی که در برابر هیچ فشاری تسلیم نمی‌شود شناخته شده است.

از ابتدایی که در افغانستان و ایران شبیه هم انگلیسی‌ها حاکم شدند، شروع کردند به مبارزه با اسلام، مبارزه با حجاب در هر دو کشور، رضا خان پهلوی به دستور انگلیسی‌ها کشف حجاب را فرمان داد که در همین مشهد در مسجد گوهرشاد او قیام خونین شد، مردم را در حرم امام رضا به گلوله بستند و همزمان در افغانستان ، حکومت و دولت کشف حجاب کرد که گفتند « همه زنان باید برهنه سر برهنه بیایند. این توطئه‌ها علیه ایران و افغانستان هم‌زمان بود. بعد این که داوود خان در سال ۵۲ علیه ظاهرشاه کودتا کرد با حمایت شوروی و احزاب چپ و کمونیست، از همان زمان به خصوص تشکیلات شیعی در شهرهای مختلف از جمله در همین کابل بین علما و طلاب و فضلا مجاهد، نه علمای غیرسیاسی یا علمای ترسو، علمای مجاهد و در کنار دانشجویان مسلمان شیعه در دانشگاه‌های افغانستان و از طریق حوزه‌های قم و به خصوص حوزه نجف یک ارتباط مستقیمی بین امام خمینی و نهضت اسلامی ایران با افغانستان و به خصوص با مجاهدان شیعه حوزه و دانشگاه اینجا برقرار شد و به طور ویژه از بین اقوام افغانستان از بین شیعیان باز هزاره‌ای‌ها بیشترین نزدیکی و ارتباط را با امام و با انقلاب اسلامی داشتند. از همان موقع در مسئله مرجعیت شرعی و مذهبی یکی از پایگاه‌های اصلی مرجعیت امام(ره) شاخه افغانستان بود و علمای مجاهد شیعه‌ای که بین شهرهای افغانستان و نجف که امام تبعید بود، مدام در رفت و آمد بودند. ارتباط دانشجویان مسلمان ایرانی و بخصوص افغانستانی شیعه که حتی اعلامیه‌های امام در یکی از پایگاه‌هایی که تکثیر می‌شد و از آنجا وارد ایران می‌شد، افغانستان بود. مجاهدین مسلمان ایران که جنگ مسلحانه و جهاد می‌کردند علیه حکومت پهلوی و علیه آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها و صهیونیست‌ها که ایران را توی مشت خودشان گرفته بودند، یکی از مآخذ و پایگاه‌هایی که اسلحه وارد می‌کردند برای مبارزه و جهاد علیه حکومت شاه، افغانستان بود. رفت و آمدها یکی از راه‌های جنگ و گریز با پهلوی در مرزهای خراسان و همین افغانستان بود. بعد موقعیت استراتژیکی که اینجا دارد. مقاومت در برابر شوروی اشغالگر، و بعد که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شده، امام خمینی یک لحظه حاضر نشد بر سر افغانستان معامله کند. ما تحریم مطلق بودیم از همان آغاز، جنگ تحمیل شد، تروریزم بود، ۱۷ هزار نفر را ترور کردند، توی مناطق مرزی جنگ بود، تحریم بودیم، جنگ صدام شروع شد و حتی شوروی آن موقع با امام تماس گرفت، گفت اگر شما سر قضیه افغانستان با ما معامله کنید، بگذارید افغانستان دست ما باشد، دخالت نکنید، ما در قضیه جنگ با صدام کمک‌مان را به صدام کمتر می‌کنیم، به شما کمک می‌کنیم.

امام خمینی(ره) گفت من کسی نیستم که ملت مسلمان و شریف افغانستان را به شما بفروشم و هر کاری می‌خواهید بکنید، بکنید. ما در کنار افغانستانی‌ها هستیم و از آن‌ها از مجاهدین افغانستان دفاع می‌کنیم.

در نبرد با شوروی اشغالگر، ما و شما یک ملت بودیم. در جنگ تحمیلی و انقلاب اسلامی ما با شما یک ملت بودیم. ما بیش از ۲۰۰۰ شهید افغانستانی در جبهه جنگ با صدام داشتیم و عمده‌اش هم از همین شیعه‌های هزاره بودند که دفاع از ایران را دفاع از اسلام می‌دانستند. همین‌طور که بسیاری از بچه‌های ما، برادران ما در کوه‌های افغانستان در نبرد با شوروی کمونیستی شهید شدند و یک پناه اصلی مجاهدین افغانستان، شیعه و سنی، ایران بود. ایران در تحریم و محاصره بود، خودش مشکل داشت، خودش صدها هزار، چند میلیون آواره جنگی داشت. در عین حال نزدیک به ۳ میلیون آواره افغانستان را پذیرفت، پناه داد، با این که ایران خودش مشکل داشت. در افغانستان با هم جنگیدیم با اشغالگران، در ایران با هم علیه متجاوزان جنگیدیم و پرچم اسلام ان شاء الله در این منطقه به دست شما و فرزندان شما و نسل بعد شما بالا و بالاتر خواهد رفت.

تنها دو ملتی که در دین و زبان و خط کاملاً یکی هستند ایران و افغانستان. حتی تاجیکستان خطش با ما فرق می‌کند، تا ما و شما. تنها دو ملتی که کاملاً یک ملت هستند. اصلاً افغانستان که خب با ایران و خراسان یکی بود. هنوز خیلی از خراسانی‌ها، مشهدی‌هایی هستند که بخشی از فامیل، خانواده‌های آن‌ها، بستگان آن‌ها در مشهد و خراسان هستند، و بخشی از آن‌ها در هرات و در کابل هستند. یک ملت بودند، ما را دو ملت کردند و شقه کردند و در هر دو کشور به مبارزه با اسلام و مبارزه با حقوق این ملت‌ها شروع کردند. یکی از بازوهای اصلی امام(ره) افغانستان بود و عرض کردم علما و روحانیون مجاهد افغانستان، ساواک در گزارش‌هاش همون موقع نقل می‌کند که خمینی نسبت به بقیه مراجع و مجتهدین بیشترین طرفدار را در افغانستان دارد. یعنی همه علما و مراجع مقلد و پیروانی و طرفدارانی داشتند، چون‌که بعضی از علمای نجف همیشه علمای افغانستان بودند. همین الان هم مرجع هستند. ساواک در زمان شاه می‌گوید مرجعی که بیشترین طرفدار را دارد در افغانستان از مراجع نجف، امام است و او با افغانستان کاملاً مرتبط است.

کسانی مثل شهید علامه سید اسماعیل بلخی، سال ۴۶ در عراق با امام و با نهضت امام مرتبط می‌شود. سال ۴۸ در همین کابل در دانشگاه کابل جنبش جوانان مسلمان تشکیل می‌شود. وقتی که امام در تبعید است، کاملاً مرتبط با امام است و مقالات و اعلامیه‌ها و رساله‌های امام را در افغانستان تکثیر و توزیع می‌کردند. چه زمانی؟ ۱۰ سال قبل از پیروزی انقلاب. آن موقع اینجا رساله‌های عملیه امام را و اعلامیه‌های امام را توزیع می‌کردند و یکی از رابطه‌های امام با ایران و بین ایران و نجف چون مرز ایران و عراق تحت کنترل هم بعثی‌ها و صدام و این‌ها هم کنترل شاه بود، یکی از راه‌های ارتباطی ایران و عراق، افغانستان بود. یا از طریق علمای مجاهد و مبارز شیعه افغانستان بود بخصوص علمای هزاره که چون این‌ها ممنوع‌الورود و خروج در عراق و در ایران نبودند، این‌ها راحت‌تر رفت و آمد می‌کردند. بخشی از اعلامیه‌های امام و وجوه شرعی و پیام‌های خصوصی امام را مرحوم آقای پسندیده برادر امام می‌گوید: ما از طریق طلاب و فضلای افغانستان و پاکستان انجام می‌دادیم. اگر وجوه شرعی باید خدمت امام می‌رفت، نامه‌ای، سؤالی از امام بود، بخشی از آن از طریق فضلای و طلاب افغانستان صورت می‌گرفت.

از سال ۵۲ افغانستان، پنج شش سال آخر رژیم شاه، تقریباً شاهرگ اصلی انتقال جزوه‌ها و اعلامیه‌های امام به مراسم حج شده بود و پیام امام به حجاج قبل از انقلاب که از طریق بخش مهمی از طریق فضلای افغانستان صورت می‌گرفت و هسته‌های تشکیلاتی که بعد تشکیل شد، حزب اسلامی افغانستان، شب‌نامه‌های به نام شهادت، آن زمان، زمان رژیم پهلوی این‌ها منتشر می‌کردند، جنبش جوانان مسلمان ادامه پیدا کرد و طلاب ایرانی، غیرایرانی و عرب و غیرعرب در حوزه نجف همه تشکل‌های اسلامی افغانستان بودند و اصلاً در نجف یک تشکلی به نام هزاره داشتند. یک سازمانی بود به نام هزاره، فضلای شیعه هزاره افغانستان بودند در حوزه نجف و رفتند قبل از انقلاب آموزش چریکی و نظامی دیدند، اسلحه تهیه می‌کردند، نه آمریکا، نه شوروی. این شعاری که بعد یکی از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی بود شد.

امام گفته بود که خداوند به این‌ها خیر و توان بدهد و قدرت بدهد. این‌ها راه سختی در پیش دارند در افغانستان تا بتوانند پرچم اسلام را بالا ببرند. همان موقع شاید تنها روزنامه اسلامی بود که به نام "گیهج" بیرون می‌آمد، همان موقع مقالات در دفاع از نهضت اسلامی امام و ایران می‌نوشت، در افغانستان علیه شاه ایران، علیه آمریکا و علیه انگلیسی‌ها و علیه صهیونیست‌ها. یک گروه دیگر که باز اغلب طلاب افغانی و دانشجویان افغانستان و عمدتاً هزاره بودند تحت عنوان حزب حسینی آن موقع‌ها به وجود آمد که کارها و فعالیت‌های روشنگری بین مردم افغانستان می‌کرد. سال ۵۶ این‌ها یک شاخه نظامی تشکیل دادند، گروه مسلح برای عملیات جهادی که علیه رژیم پهلوی هم فعالیت می‌کردند و در افغانستان این خیلی مهم است. سال ۵۶ یک سال قبل از انقلاب اسلامی، گروهی به نام خمینیون در افغانستان تشکیل شد و اسناد آن هست و گروه‌وارز افغانستان، سازمان دعوت اتحاد اسلامی در قم ارتباط داشتند، دیدگاه‌های متفکران اسلامی را در ایران به افغانستان منتقل می‌کردند. از حوزه عراق دیدگاه‌های امام، شهید محمد باقر صدر، در ایران در دانشگاه‌ها از آثار دکتر شریعتی و امام و بعضی دیگر از علما و بزرگان را مدام ترجمه و منتقل می‌کردند و مدام دنبال این بودند که این خط فکری علمای مبارز و بطور خاص امام را تعمیق کنند.

وقتی که امام سال ۵۷ توی همین ایام یک ماه قبل از پیروزی انقلاب در پاریس روزنامه‌ها از جمله روزنامه اکونومیست با ایشان مصاحبه کردند که: نظر شما راجع به افغانستان چیست؟ امام(ره) گفت همه‌جا امت پیامبر هستند. ما سرباز پیامبریم.

خداوند شما را عزت و قدرت و وحدت بدهد. ان شاء الله خداوند مشکلات شما را به زودی و هر چه بیشتر حل کند به دست خودتان، وحدت، امنیت، عزت، پیشرفت، رفاه و در رأس همه توحید و عدالت روز به روز و سال به سال در افغانستان، در کابل، در هرات و قندهار و مزار شریف و همه شهرهای افغانستان مظلوم و مجاهد انشاء‌الله روز به روز سال به سال دهه به دهه بهتر بشود و مورد تأیید خدای متعال و مورد نظر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بگیرد. خداوند شهدای افغانستان را، شهدای به خصوص پیروان اهل بیت را در این همه مظلومیت و فداکاری با شهدای کربلا محشور کند و امیدواریم به زودی روزی برسد که این جنایتکاران و اشغالگران آمریکایی و انگلیسی هم مثل کمونیست‌ها دُم‌شان را روی کول‌شان بگذارند و از سرزمین اسلام گم شوند و بروند و افغانستان به شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی به طور کامل دست پیدا بکند و خداوند شرّ جنایتکاران تکفیری و وهابی را از سر امت اسلام کوتاه کند و امیدواریم ما و شما در کنار هم شاهد ظهور مقدم مبارک ولی عصر(عج) باشیم.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha