امام صادق ع، رهبری برای امروز، امامی برای جهان (جعفری مذهب، ارباب مردم نمیشود)
میلاد مبارک پیامبر اکرم ص و امام صادق ع - فضلا و محققینی از ۲۰ کشور
بسم الله الرحمن الرحیم
من در خدمت دوستان هستم اگر میخواهند دوستان فرمایشاتی دارند بگویند استفاده کنیم یا سؤالی گفتوگویی، ما میتوانیم کُل وقت را به همان قضیه اختصاص بدهیم. اگر مایل به این نکته هستید، بفرمایید. من اصراری ندارم که صحبتی بکنیم. در خدمت شما هستیم.
من یکی از ملیتها را جا انداختم. ترکیه را نگفتم، عذرخواهی میکنم. عزیز ما از ترکیه هستند. کنگو را هم نگفتم. ژاپن را گفتم.
استاد: تقریباً بیست نفر از بیست کشور هستند.
یکی از حضار: تقریباً بله. هفتاد و دو ملت. یک نصیحت از شما میخواستم.
استاد: خواهش میکنم. نصیحت از من که البته بنده قابل این کار نیستم. امام صادق(ع) چند نکته از ایشان عرض میکنم که پاسخ به همین پرسشی است که فرمودید یعنی ما در مناسبات خودمان با مردم چگونه باشیم. از چه زاویهای به مسائل نگاه کنیم. خودمان را چگونه در نسبت با آنها تعریف کنیم؟ آنها را چطور تعریف کنیم؟ چند تا حدیث از ایشان عرض بکنم. تعبیری از امام صادق(ع) که فرمودند: «مَن عَرَفَ زمانه» هرکس بخصوص هر عالمی که زمان خودش را درست بشناسد، آنوقت «لوابس»، اشتباهات، خلط مفاهیم، خلط مصادیق به آن هجوم نمیآورند. معنی آن این است که اگر زمان خودتان را نشناسید، حتی اگر هدف شما هدف مقدسی باشد، در روش اشتباه میکنید. جریانهای مختلف اجتماعی را درست از هم تشخیص نمیدهید. قاطی میکنید. اشتباه میکنید. «لوابس» اشاره به این است که توجه نمیکنید گاهی یک حقیقتی لباس یک حقیقت دیگری را پوشیده است. یک چیزی ملبس به یک چیز دیگری است و شما فریب لباس آن را میخورید. ظاهر این ماجرا شبیه فلان ماجرا است. شما فکر میکنید این عین آن است. درحالیکه این، آن نیست. ظاهر آن شبیه آن است. یعنی شعور اجتماعی، شعور سیاسی، شعور دینی، شناخت درست جامعه و مردم، شناخت دقیق دشمنان، شناخت دقیق دوستان، طبقهبندی درست، تهدیدها، فرصتها. دقت میکنید؟
امام صادق(ع) میفرمایند: اگر زمان خودتان را نشناسید، یعنی تفاوت این قرن با قرن گذشته، تفاوت این جامعه با آن جامعه را نفهمید، این ذهن درست بیدار نباشد، درست زوم نکند، تحلیل نکند، نشناسد، آن وقت کلاه شما را برمیدارند. دوست را با دشمن عوضی میگیرید. دشمن درجه یک را با دشمن درجه شش اشتباه میگیرید. اولویتها را نمیفهمید. در روشتان اشتباه میکنید. این یک درس مهمی از امام صادق(ع) است.
چندتا حدیث از امام صادق(ع) عرض میکنم در رابطه با همین سؤالی که فرمودید. یکی دیگر آنهایی که راحتطلب هستند میگویند که اگر واقعاً مسیر ما درست است، راه ما حق است، کار ما درست است، پس چرا اینهمه مشکل داریم؟ چرا موانع، مشکلات؟ امام صادق(ع) عکس این سؤال را میپرسند. فرمودند: هر وقت دیدید که همه چیز روبهراه است و هیچ مشکل دنیوی ندارید، وقتی هیچ تهدیدی متوجه شما نیست، اوضاع از همه جهت رو به راه است، اصلا احتیاج به جهاد نیست، احتیاج به صبر و مقاومت نیست، یک مشکلی یک جای دیگر است. معلوم میشود شما به وظایف خودتان عمل نمیکنید که مشکل ندارید. اگر همه شما را تحویل میگیرند، دشمن ندارید، معلوم میشود جنابعالی یک موجود خنثی هستید. خب معلوم است اگر حرف حق نزنید، دشمن پیدا نمیکنید. اگر با همه چیز کنار بیایید، با همه مفاسد و مظالم و گناهان، این همه را بپذیرید، تسلیم باشید، توجیه کنید، خب معلوم است که کسی مزاحم شما نمیشود. به شما فحش نمیدهند. بعد از خودتان بپرسید چطور به همه انبیاء فحش دادند.
قرآن میفرماید: هیچ پیامبری نیامد «إلا کانوا به یستهزئون» مگر این که او را مسخره کردند. اگر شما را مسخره نمیکنند، معلوم میشود شما مسیر انبیا را نمیروید. اگر خیلی اوضاع شما خوب است، رفاه، احترامات، صاحبان قدرت و ثروت همه به شما لبخند میزنند، هیچ کس شما را تهدید نمیکند، فحش به شما نمیدهند، با شما برخورد نمیکنند، معلوم میشود شما اصلا کارهای نیستید. شما یک سنگی هستید، مثل یک تکه سنگی گوشهای افتادهاید. «اذا صَلُحَ أمر دنیاک» وقتی میبینید وضع دنیوی شما خیلی خوب است، چرب و شیرین است، اوضاع شما مرتب است، خیلی راحت هستید، خوشخوشانتان آمده، امکانات، احترامات، همه چیز مرتب است. «فَتَّهِم دینک» دینتان را متهم کنید. معلوم میشود شما به وظایف دینی خودتان و به تکلیف اجتماعی خودتان عمل نمیکنید. و الّا چطور میشود کسی عدالتخواه باشد، دشمن نداشته باشد؟ با ظلم دربیاید، دشمن نداشته باشد؟ کسی با فحشا و فساد مخالفت کند و هیچ کس او را مسخره نکند؟ خب قرآن میفرماید: انبیا در جوامع مختلف، تمدنهای مختلف با مفاسد مختلف درگیر میشدند، اعتراض میکرد، او را مسخره میکردند و... بعد یکی از اتهامات انبیاء این بود که اینها «یریدون أن یتطهروا» اینها میخواهند پاک باشند. یعنی پاکیزگی را مسخره میکنند. دیدید الان هم هست. دیدید بعضی جاها مثلا طرف نمازخوان است و نماز اول وقتخوان است، با تقوا است و... عوض این که ما به او احترام بگذاریم، اینها مسخرهاش میکنند. مذهبی آمد! آقای مقدس آمد! عوض این که او الگو باشد، اینها برعکس، طرف هرچه فاسدتر است مثل این که محبوبتر است. مثل این که صالحتر است مسخره میشود. قرآن میفرماید: با انبیاء همین کار را کردند. اینها میآمدند میگفتند آقا! این کثافتکاری را نکن. مسخره میکردند. میگفتند این هم جزء همانهایی است که میخواهند پاک باشند. به مسخره میگفتند آقای پاک! آقای پاکیزه! خانم پاکیزه! با تقوا!
خب امام صادق(ع) میفرمایند که این تصور که ما هم به وظایف درست اجتماعی خودمان در مسیر توحید و عدالت عمل کنیم، هم وضع دنیای ما همه چیز پر و پیمان باشد، راحت، امنیت، احترام، آرامش، همه چیز مرتب باشد، از خانه خودمان برویم مسجد نماز بخوانیم و باز بیاییم دوباره خانه و باز برویم غذایی بخوریم و بخوابیم، برویم حمام، بعد بیاییم فلان... اینجوری. زندگیای که هیچ خطری، هیچ تهدیدی متوجه آن نیست. راحتطلب، عافیتپرست. عافیتطلبی خوب است ولی عافیتپرستی بد است. فرمودند: اگر میبینید خیلی بیدردی، بیدرد هستید، بفهمید که بیرگی، بیغیرت هستید. شما آدم مسئولی نیستید. و الّا اگر در صحنه بودید، پرچم توحید و عدالت را بالا میبردید، حتماً جبهه شرک و ظلم با شما درگیر میشود. اگر میبینید اوضاع شما خیلی خوب است، اگر دنیای شما خیلی مرتب است، دین خودتان را متهم کنید.
که شما دیندار نیستید، ادای مذهبی درمیآورید.
نکته دیگر که دقت بکنیم، خیلی مؤثر است. امام صادق(ع) میفرمایند: در طرز سخن گفتن با مردم، با مخاطب، با افکار عمومی، با جوانها، مثل ارباب از بالا به پایین به آنها نگاه نکنید. مثل برده، مثل بنده با آنها مواجه بشوید. ادب و تواضع. نه این که ما که هدایت یافتهایم میخواهیم حالا شماها را هم هدایت کنیم. من که خودم در بهشت هستم، میخواهم شما را از توی جهنم به بهشت بیاورم. ما اینجوری نباشیم. خیلی مهم است. این تعبیر «لا تنظروا فی عیوب الناس کالارباب» چقدر کلمات امام صادق(ع) زیباست. فرمودند: حتماً جامعه، مردم، همه عیب و اشکالاتی دارند. اما به این عیب دو جور میشود نگاه کرد. یکی مثل ارباب، یکی مثل ارباب از موضع بالا، بیایید جلو میخواهم شما را هدایتتان کنم. بنشینید میخواهم شما را اصلاحتان کنم. مریضها، روانیها، جهنمیها، عقدهایها، دزدها، گناهکاران، بنشینید من میخواهم آدمتان کنم. امام صادق(ع) میفرمایند: اینجوری با مردم حرف نزنید. «لا تنظروا فی عیوب الناس کالارباب» مثل ارباب با مردم حرف نزنید. مؤدب باشید، متواضع باشید. نگاه عاقل اندرسفیه به مردم نکنید. نگاه پاک در ناپاک نکنید. با مردم مهربان و برادر باشید، خواهر باشید. عیبهای آنها را اربابگونه مورد نقد قرار ندهید. پس چطور باشیم؟ فرمودند: «و انظروا فی عیوبکم که هیئة العبد» اولاً عیبهای آنها را میبینید، اول عیبهای خودتان را هم ببینید. «عیوبکم» عیبهای خودتان را ببینید. اول خودتان را اصلاح کنید. آن هم «که هیئة العبد» به مثل طرز نشستن و برخاستن و حرف زدن یک بنده، نه ارباب. فرمودند همه ما و شما بنده هستیم. ما هیچ کدام ارباب نیستیم. همه ما بنده هستیم. بنده و برده خداوند هستیم. با مردم بندهوار صحبت کنید، نه اربابوار. اینها خیلی مهم است. اینها جواب سؤالهای شما است که وظیفه ما در جوامع خودمان چیست؟ حالا در ایران اگر جایی جلسه میروید یکی از خدمات شما این خواهد بود که بعضیها در ایران هستند که قدر مسائل ایران را نمیدانند. چون در کشورهای دیگر نمیدانند چه خبر است، چه حکومتها، چه وضعیتهایی است. و بعضیها بفهمند که درست است اشکالاتی اینجا هست، اما اصلا با اشکالات اساسیای که خیلی جاهای دیگر هست قابل مقایسه نیست. این یک خدمت بزرگی است. و اما در همین جا هم جوامع خودتان.
آن حدیث اول چه گفت؟ امام صادق(ع) فرمودند: وضعیت آن جامعهای که میروید آنجا کار کنید، درست بشناسید. «یعرف أهل زمانه» مردمشناسی شما درست باشد. گاهی مردم را نمیشناسید، حرفهای شما درست است، حرفهای خوب است. ولی آن حرف با این لحن به درد اینها نمیخورد. اصلا او نمیفهمد چه میگویید. به حرف شما گوش نمیکند. اهمیت حرف شما را نمیداند. ببینید حرفهای حق همیشه گفته شده، اما همیشه شنیده نشده است. چرا حرف حق یک وقتهایی شنیده میشود، یک وقتهایی شنیده نمیشود؟ یک بخش آن مربوط به گوینده است. یک بخش آن مربوط به شنونده است.
امام صادق(ع) میفرمایند که قبل از این که شروع کنید به فعالیت فرهنگی تبلیغاتی یک جایی، مطمئن باشید که یک حداقل شناخت موثق و واقعبینانهای از آن مخاطب و آن جامعه دارید. همینطوری بروید یک چیزی را بگویید. اصلا نمیدانید آنها الان از حرف شما چه برداشتی میکنند. شما یک چیز دیگری را دارید میگویید، او برداشت دیگری میکند. چه مذهبی، غیرمذهبی. جامعه را، دوست و دشمن را، فرصتها و تهدیدها را درست بشناسید. و الّا اشتباه پشت اشتباه به شما هجوم میآورد. این تعبیر امام صادق(ع) خیلی مهم است. نه این که اشتباهات یک جایی ممکن است شما به تور آن بخورید. نه! اشتباهات مختلف میفهمند شما طعمه خوبی هستید. پشت سر هم به شما هجوم میآورند. میفهمند شما عقل ندارید. میفهمند عقل ندارید، عقل اجتماعی، عقل سیاسی ندارید. به شما هجوم میآورند. و یکی هم این راحتطلبی. چرا دنیای بعضی از ماها مشکل است؟ برای چه ما که در مسیر شما هستیم، چرا سخت است؟ میفرمایند اگر در مسیر حق هستید، دارید با ظلم و فساد مبارزه میکنید و وضع زندگی شما هم میخواهید در دنیا راحت باشید، این سی، چهل، پنجاه سال میخواهید خوش بگذرد، کسی شما را اذیت نکند، تهدیدتان نکند، معلوم میشود اصلا دین را نشناختید. «فَتَّهِم دینک» دین خودتان را متهم کنید. اصلا مثل این که دین را نفهمیدهاید. دین یعنی مسئولیت، نه یعنی راحتطلبی.
و سوم؛ ادب گفتوگو با مردم. فرمودند: مثل ارباب با نوکرانش با مردم حرف نزنید. انبیا مؤدب بودند و متواضع بودند. خاکی بودند. انبیا مثل بندگان بودند، نه مثل ارباب.
یک نکته دیگر فرمودند: مذهبی که به مردم معرفی میکنید، مذهب فقط صوم و صلات بدون اخلاق اجتماعی و بدون اصلاح روابط اجتماعی نباشد. بعضیها فکر میکنند یک تبلیغ موفق این است که مخاطبشان اینطور است که الحمدلله همه نماز جماعت میآیند. هم سالی چند بار زیارت هم میروند. پس اینها مذهبی هستند. پس ما موفق شدهایم! - خواهش میکنم دقت کنید - امام صادق(ع) فرمودند: یک خصلتهایی بین همین متدینین است که شما نمیفهمید. فکر میکنید اینها با دینداری قابل جمع است. چرا؟ این نفاق است. آنها چیست؟ از جمله: «إذا حدّث کذب» دروغ میگویند. فرمودند کسانی که دروغ میگویند. در خانه، زن و شوهر به هم دروغ میگویند. پدر و مادر و بچهها به هم دروغ بگویند. همسایه به همسایه، مستأجر و مالک به هم دروغ بگویند. خریدار و فروشنده، استاد و شاگرد، حکومت و مردم به هم دروغ بگویند. امام صادق(ع) فرمود: از نظر من نماز و روزه علامت یک جامعه مذهبی نیست. یعنی باطن، کافر است ظاهر مذهبی است! «ثلاث من کُنَّ فیه فهو منافق» یک خصلتهایی است از جمله این سه تا خصلت که در هر فرد، خانواده یا جامعهای یا حکومتی که باشد، آنها منافق هستند. یعنی چه؟ یعنی ایمان واقعی نیست. ادای ایمان است. تظاهر به ایمان است. ظاهرش ایمان است، باطنش ایمان نیست. «و إن صام و صلّی» ولو روزه بگیرند و نماز بخوانند. تازه الان که خیلی از آدمها نه نماز میخوانند، نه روزه. همین جوامع اسلام مسلمان. پس خیلیها هستند که ماه رمضان روزه نمیگیرند، اصلا نماز نمیخوانند. آنها که هیچی. امام صادق(ع) میفرمایند: اینهایی که اهل نماز و روزه و زیارت هستند و مذهبی هستند، منافق نه به این معنا که حالا عمداً هم مثلاً بخواهند ریاکاری بکنند. نه! ولی عملاً نوعی ریا، نوعی تظاهر است. نفاق یعنی دو شخصیتی بودن. ظاهر و باطن در تعارض بودن. یک شعارها و یک حرفهایی را میزنید ولی در عمل خلاف آنها را دارید عمل میکنید. امام صادق(ع) فرمودند که نفاق ممکن است مذهبی باشید، اهل نماز، روزه، نماز جماعت، زیارت، اینها، ریش، انگشتر عقیق و مستحبات و همه اینها باشد ولی منافق هستید. چطور؟ آن چه کارهایی است که ملاک است؟ «إذا حدّث کذب» گفتمان دروغ جاری است. دروغ میگویند راحت. دروغ اقتصادی، دروغ سیاسی، دروغ خانوادگی. دختر و پسر میخواهند با هم ازدواج کنند، اول به هم دروغ میگویند. خانوادههای آنها به هم دروغ میگویند. در بازارشان دروغ میگویند. امام(ع) فرمودند: بازار اسلامی بازاری است که در آن دروغ نگویند، قسم نخورند، چانه نزنند. حالا بازارهای ما و شما را ببینید. دروغ، چانهزنی، قسم. این را فرمودند: این بازار اسلامی است. اگر اینها خلافش باشد، ولو بروند مسجد باز هم مذهبی نیستند. مذهبی ظاهری هستند، نه واقعی.
دوم: «إذا وعد أخلف» سر پیمانها و تعهداتشان نمیایستند. شما قرارداد امضا کردی. گفتی من این کالا، این جنس را برای شما با این کیفیت، به این قیمت تولید میکنم، در این تاریخ دقیق به شما تحویل میدهم این کار را ولی نمیکنید. فرمودند منافق هستید. جامعه را میخواهید تربیت دینی بکنید، فکر نکنید فقط نماز و روزه است. اصلاح انسان است. جامعهای منهای دروغ. دو) جامعهای منهای خلف وعده. شما به فرزندتان وعده دادهاید، به همسرتان وعده دادهاید، به همکارتان وعده دادهاید. مسئول حکومتی به مردم یک وعدهای دادهاید. چرا چرا خلاف وعدهتان عمل میکنید؟ شما تعهد کردهاید. بر این اساس به شما رأی دادند.
برای بچه کوچکتان وعده دادهاید که برای تو فلان کار را میکنم. باید انجام بدهید. اگر نمیتوانید باید عذرخواهی کنید که او بفهمد که شما خواستید ولی نتوانستید. حالا بالاتر از این، میفرمایند اگر به حیوان وعده دادهاید، تخلف نکنید. به حیوانات هم نباید دروغ بگویید. طرف گفت مگر به حیوان هم دروغ میگویند؟ ایشان فرمودند مثلاً گوسفندی، حیوانی در طویله است، میخواهید بیاید بیرون نمیآید. علف، یک علوفهای دستتان میگیرید، تکان میدهید که یعنی اگر میخواهی این را بخوری بیا بیرون! شما با او قرار مدار گذاشتید. یعنی به او قول دادید که تو بیرون بیا من این را میدهم به تو. بعد حیوان از طویله بیرون آمد ولی به او نمیدهید. امام(ع) فرمودند که خائن هستید. کسی که به حیوان هم دروغ بگوید خائن است. شما با این حیوان یک تعهدی کردهاید. شما این علوفه را به او نشان دادهاید، به او گفتید بیا بیرون به تو میدهم، چرا ندادید؟ به گوسفند دروغ میگویید؟
التزام به تعهدات اجتماعی. یک قراری گذاشتهایم ما باید سر قرار خودمان بایستیم. پیامبر با یک مسیحی یا یهودی قراری گذاشته بودند. طرف نیامد، دیر آمد. آفتاب گرم شد. اصحاب گفتند خب این دیر کرد، برویم. فرمودند نه من قول دادم شاید برایش مشکلی پیش آمده است. من همیشه سر وقت قبل از وقت میآیم. پیامبر خیلی منظم بودند.
همه کارهای خودشان را با رفتار پیامبر تنظیم میکردند. اینقدر ایشان منظم بود. بعد گفتند آقا چند متر آن طرفتر بیایید حداقل آنجا سایه است. پیامبر فرمودند: من اینجا با او قرار گذاشتم نه آنجا.
ما داریم از مذهبی و دینی حرف میزنیم که میگوید به اسب هم نباید دروغ بگویید، تعهدی کردهاید سر قرارتان باید بایستید. چه برسد به انسان.
سوم) «و إذا اؤتمن خان» فرمودند آن سازمان یا تشکیلات یا جامعه یا حکومت یا خانواده یا فردی که به او اعتماد میکنند و به آن اعتماد خیانت میکند، ولو اهل نماز و روزه باشند، آنها منافق هستند. دین ندارند. یعنی کافر است با ظاهر دینی. به شما اعتماد کردهاند. شما به این اعتماد خیانت کردهاید. ببینید تبلیغ دینی اینطور نیست که به ظواهر اکتفا کنید، امام صادق(ع) میفرمایند راضی به این ظواهر نباشید که مثلاً الحمدلله دو تا صف به صفوف نماز اضافه شد. پشت سر من ببین چه جمعیتی هستند. الحمدلله! گاهی هم این که اینها برای خدا است یا برای خودتان است، قاطی میشود.
این مرحوم کاشفالغطاء از مجتهدین و علمای عراق یک وقتی مشهد آمده بود. مرحوم پدر ما میگفتند که ایشان آمد حرم نماز بخواند. من دیدم کسی نیست خودم رفتم مکبر او شدم. نوجوانی بودم. نماز ظهر را خواند، برای نماز عصر نماند رفت! بعد فهمیدیم ایشان گفته بود نماز ظهر را که داشتم میخواندم. یک دفعه دیدم از ته مسجد با فاصله زیاد دارند میگویند که «إن الله مع الصابرین» مثلاً یعنی صبر کن تا ما هم برای نماز برسیم. با خودم گفتم در دلم یک لحظه آمد که چه جمعیتی پشت سر ماست. چه جماعتی شد. کاشفالغطاء میگوید یک لحظه، نه این که عمداً. یک ثانیهای این فکر در ذهنم آمد. با خودم گفتم من از عدالت ساقط شدم. من عادل نیستم. و دیدم من نمیتوانم نماز بعدی را امام بشوم تا خودم را اصلاح کنم. باید خودم را اصلاح کنم بعد بیایم امام بشوم. چطور در ذهن من آمد که جمعیت پشت سر ما از جمعیت پشت سر آن امام جماعت در آن صحن دیگر حرم بیشتر است؟ فرمودند اگر دیدید دو تا آخوند با هم دعوا میکنند سر یک مسجد، سر مُرید، سر این که من امام جماعت بشوم یا نه، امام صادق(ع) فرمودند: هر دو آنها فاسق هستند. هیچکدام عادل نیستند و به هیچکدام از این دو نفر اقتدا نکنید. دو تا امام جماعت میگوید این مسجد من است یا نه، این میگوید اینها مأمومهای من هستند، دیگری میگوید مأمومهای من، مریدان من بیشتر هستند یا مریدان تو. فرمودند: هر دو آنها فاقد عدالت هستند. نماز پشت سر هر دو آنها باطل است. هدف آنها خدا نیست. ظاهرشان خداست. باطن آنها خدا نیست. دُکان است.
امام (ره) میگفت ممکن است گاهی یک نفر هیچ چیز از دنیا نداشته باشد. فقط یک تسبیح دارد، ولی به آن تسبیح دل بسته است. این زاهد نیست، اهل دنیاست. به همین تسبیح دل بسته است. یک کسی ممکن است یک باغی دارد ولی به آن دل نبسته است. میگوید مردم همه بیایند استفاده کنند، فقرا بیایند، یا الان به او بگویند باغ شما سوخت از بین رفت، میگوید سوخت که سوخت. امام گفت این زاهد است. این که باغ دارد ولی وابسته نیست، زاهد است. اما کسی که هیچی ندارد فقط یک تسبیح دارد ولی به آن تسبیح دل بسته، وابسته شده، او زاهد نیست. یعنی ظاهر و باطن خود را با هم اشتباه نکنید.
تعبیر دیگر امام صادق(ع) فرمودند: اهمیت انسان در تبلیغ و گفتگو ولو یک نفر. کسی که بگوید من با یک نفر دو نفر صحبت نمیکنم. باید اقلاً صد نفر باشند تا من صحبت کنم! امام صادق(ع) میفرمایند این آدم به درد نمیخورد. این دینی نیست. این کاسب است، تاجر است. انسان را نمیشناسد. این نمیفهمد که در منطق قرآن یک انسان با کل بشریت مساوی است. «مَن أحیا نفساً فکانما أحیا الناس جمیعاً» یک نفر را احیا کنید انگار هفت میلیارد نفر را احیا کردهاید. در مسیر انسانیت ما در این منطق کمیت نداریم. امام صادق(ع) فرمودند: نمیفهمید تکان دادن قلب یک انسان از تکان دادن کوه سختتر و مهمتر است؟ دگرگون کردن یک شخصیت یک نفر، مسیر او را عوض کنید، مثل حر از جبهه یزید در جبهه حسین بیاید. «إزالة الجبال أهون مِن إزالة قلب عن موضعه» تکان دادن و جابجا کردن یک کوه، آسانتر است از جابجا کردن یک قلب و یک شخصیت انسانی است! بفهمید که کار سخت و پیچیده است. طرف شما انسان است. طرف شما یک موجود عادی نیست. ولو یک نفر؛ و بعد تغییر دادن شخصیت یک انسان از از جا کندن و جابجا کردن یک کوه سختتر و مهمتر و دقیقتر است.
میدانید که اغلب مخاطبان انبیاء در حد یک یا چندتا روستا و شهرستان بودند. رادیو تلویزیون که نبود. ما خیلی از پیامبران را داریم که در یک روستایی با سه، چهار تا خانواده بودهاند. این پیامبر با چهارتا خانواده بوده است. پیامبر داریم فقط مأمور به خانواده زن و بچه خودش بوده است. شرایط آنها هم خیلی سختتر از الان بوده است. بعضیها میگویند آن زمانها بشر خیلی بد نبوده، الان فساد بشر زیاد شده است. آقا شما خودتان را جای حضرت لوط بگذارید ببینید چه خبر است. در یک جامعهای بوده است که این فساد عادی بوده است. اگر کسی این کار را نمیکرد، مسخرهاش میکردند. تا حدی که زن پیامبر خدا فکرش مثل آنهاست! به این میگوید آقا اینقدر با مردم مخالفت نکن! خب حالا بالاخره آزادی است! مردم دوست دارند این کار را بکنند!. بین مردم دیگه فرهنگ شده است! حالا شما چرا درگیر میشوید با یک چیزی که فرهنگ عمومی است. ببین چه جامعهای بوده است. همین الانش در دنیا به نظرم هیچ جامعهای اینجوری نیست. فساد در این حد بوده است. اینهایی که پیامبران قبل، حضرت هود و شعیب و صالح و لوط با آنها درافتادهاند. چه برسد به حضرت ابراهیم و موسی و عیسی. آن جوامع اینجوری نبود که کار در آن جوامع از الان راحتتر باشد. خیلی سختتر بوده است. الان خیلی راحتتر است. آن زمان اینقدر احمق بودند که بتپرستی همه جای دنیا حاکم بوده است. همین الان هم شما میدانید ما بیش از دو- سه میلیارد بتپرست به شکلهای مختلف داریم. عین همان زمان بتپرستی ادامه دارد. ظاهر کشورها صنعتی است مثل توکیو و ژاپن، رفتیم دانشگاه توکیو. توکیو از نظر صنعتی پیشرفته است. استاد دانشگاه قشنگ رفت عین حجاز هزار و چهارصد سال پیش جلوی بتها نشست. چون هوا هم سرد بود، بتها لباس کاموایی پوشیده بودند، سرما نخورند. جلوی آنها آب میگذاشتند. معبد بزرگی در توکیو بود که مدفن بعضی از سربازان جنگی هم آنجا بود. سربازانی که در جنگ با کره و چین کشته شده بودند لیدر تور میگفت که آنها قهرمان هستند. آن سربازهای ژاپنی که به دست آمریکاییها کشته شده بودند، آنها را قهرمان نمیگفت که معلوم بود مجبورشان کرده بودند. استاد دانشگاه توکیو در حوزه هوافضا، متخصص. بعد عین بتپرستهای هزار سال پیش حجاز دقیقاً همینجور بتپرستی میکرد. به لحاظ صنعتی و علمی ممکن است جلو باشید، به لحاظ انسانی و فرهنگی دو هزار سال عقب باشید. این تصور که زمان قبل، تبلیغ دین آسان بوده است. دشمن اینقدر نبوده است. الان سخت است، نمیشود. من به شما ثابت میکنم آن موقع سختتر از الان بود. شعور افکار عمومی دنیا هم بیشتر شده است، راحتتر میشود با آنها حرف زد. رسانه آمده است، منابع آمده است.
این هم یک نکته که امام صادق(ع) فرمودند یک نفر برای شما باید مهم باشد. جابجا کردن قلب یک نفر، از جابجا کردن کوه و کوهستانها مهمتر و سختتر است. برای آن اهمیت قائل باشید.
بعد هم فرمودند: یکی از آخرین مرضهای اخلاقی بین علما حسد است. ممکن است یک عالم از خیلی چیزها بگذرد. مثلاً شهوتش را کنترل کند، شکمش را کنترل کند، ترس از خطر را کنترل کند و اینها، اما معمولاً خیلیها نمیتوانند کنترل کنند، حسد است. مردم این را بیشتر قبول دارند یا من را؟ شاگردان من بیشتر هستند یا شاگردان این؟ من باسوادتر و ملاّتر هستم یا این؟ کتاب من پرتیراژتر شد یا این؟ ملاکهای ما غیر از ملاکهای آنهاست. میفرمایند که هرجا حسد هست، کفر است. حسد از علائم کفر است. «إنّکم إن یحسد بعضکم بعضاً فإن الکفر أصله الحسد» ریشه کفر آن حسد است. شیطان چرا کافر شد؟ «استکبر و کان من الکافرین» استکبار و کفر، حسد. من مهمتر هستم یا این؟ ملاک "من" هستم. هر وقت که در زندگیام افراط و تفریط کردهام در مناسبات چه شخصی، چه اجتماعی، به خودم رجوع کردهام دیدم دقیقا این خطاها آن جاهایی بود که خودم را ملاک گرفتهام. یعنی اگر در این لحظه "من" نباشم، من خودم را کنار بگذارم. انگار من یک کس دیگری هستم. ملاک فقط این باشد: این درست است یا نادرست است؟ نه این که برای من چه نفعی دارد یا ندارد. «و مَن یتّق الله» هدف را خدا بدانید، خداوند قدرت تشخیص به شما میدهد. فرقان یعنی قدرت تشخیص. یعنی پیچیدهترین مسائل را میتوانید فرق بگذارید، درست و نادرست را بفهمید به شرطی که خود را بتوانم کنار بگذارم. من تا خود را نتوانم کنار بگذارم، دوتا ملاک دارم. یکی این که خدا قبول دارد یا نه؟ بعد از آن باز مهمتر این است که میگویم برای من چه دارد؟ وقتی که "من" میآید، خطا میآید، خیانت میآید، حماقت میآید، افراط و تفریط میآید. روز روشن جلوی چشم ماست، نمیتوانیم تشخیص نمیدهیم، نمیتوانیم بفهمیم چه درست است، چه غلط است. بعداً که ضربه آن را میخوریم، خودمان تعجب میکنیم که عجب! چطور ندیدید؟ خب این که واضح بود چرا نمیفهمیدید؟ علت آن است که یک پردهای جلوی چشم ما بود و آن پرده منیّت خودم بود. من داشتم خودم را نگاه میکردم و خودم را دارم میبینم و حقیقت را نمیبینم. امام صادق(ع) فرمودند: همه شما در جبهه حق هستید. دارید در مسیر اسلام به اصطلاح حرکت میکنید. اما اگر بین شما حسادت است یعنی خودتان این وسط برای خودتان یک دکانی باز کردهاید. برای شما مهم نیست که اسلام پیروز شد، پیش رفت یا نه؟ برای شما مهم این است که خود شما پیش رفتهاید یا نه. امام صادق(ع) فرمودند: ریشه آن کفر است. مؤمن نیستید. معیار شما خدا نیست. این کفر است. این هم رقابتهای بد منفیای که گاهی بین آدمهای خوب هست. من این را در کشورهای مختلف دیدهام، در خود ایران هم بوده است که در یک لحظهای که جبهه دشمن داشته شکست میخورده، جبهه حق پیروز میشده، یک مرتبه خود این خودیها با هم سر این منیّت درگیر شدند که این پیروزی اسلام به نام من نوشته بشود یا به نام تو. اگر پیروزی اسلام است، دیگر من و تو چیست؟ نه. اسلام به شرط من. نه اسلام بدون من. من اسلام بدون من را اصلا نمیخواهم پیروز بشود. من به اسلام چکار دارم؟ اسلام به شرط من. یعنی چه؟ یعنی هدف من هستم. اسلام بهانه است.
امام(ره) یک تعبیر قشنگی داشت. امام خمینی چون خودش آدم سالک و اهل تهذیب نفس بود. تمام عمرش تهذیب نفس میکرد. دو- سه تا ملاک داد که بفهمید یک کار را واقعاً دارید برای خدا میکنید یا به اسم خدا و برای خودتان. ایشان میگفت که گاهی دوتا آخوند، سر یک جایی دعوا میکنند یا دو نفر مذهبی، متدین، انقلابی با هم درگیر میشوند. بعد بهانه میآورند، میگویند من این کار را برای اسلام کردم. من این حرف را برای خدا زدم. امامر(ره) میگوید که بازی درنیاورید. 9/99 درصد، اینها همه برای نفس است، برای خودتان است. اسم دین و خدا را روی آن میگذارید. بعد اول تصمیم خودتان را میگیرید، بعد برای توجیه آن آیه و حدیث پیدا میکنید. نه این که اول ببینید آیه و حدیث چه میگوید، خودتان را با آن تطبیق بدهید. یک دکانی باز میکنید، حالا میخواهید تبلیغ کنید از آیه و حدیث استفاده میکنید. نفاق همین است! کافر هستید، ادای مؤمن درمیآورید. هدف اصلیای که دنبال آن هستید، خدا نیست، خودتان هستید. و کفر یعنی همین. کفر پنهان میشود نفاق. کفر آشکار الحاد است. کفر پنهان نفاق است.
کتاب «چهل حدیث» امام(ره) را حتماً ببینید اگر ندیدید. چهل حدیث او را بخوانید. حدیث جنود عقل و جهل او را بخوانید. خیلی بحثهای دقیق و زیبای اخلاقی دارد. امام در کتاب چهل حدیث خود میگوید: یک علامت به شما بگویم که بفهمید برای خدا هستید یا نه؟ ببینید یک کار خوب درستی را اگر شما انجام بدهید خوشحال هستید. اگر همان کار درست را شما انجام ندهید، یکی دیگر انجام بدهد، باز هم همانقدر خوشحال میشوید یا نه. این یک علامت است. فهمیدید؟ میروید یک کار درست لازم و مفیدی را در جامعه انجام بدهید. بعد میبینید یکی دیگر آمد از شما بهتر و زودتر همان کار را کرد، آن عمل صالح را به نفع اسلام انجام داد. ولی به نام شما تمام نشد، به نام او تمام شد. آیا یک ذره از شادی و خوشحالی شما کم میشود یا نمیشود؟ اگر یک ذره کم بشود، به همان اندازه بیدین هستید. اما اگر هدف شما این است که این کار بشود. من از باب واجب کفایی آمدم ولی دیدم این آمد بهتر دارد انجام میدهد. همانقدر خوشحال باشید که اگر خودتان کرده بودید. همانقدر خوشحال باشید. معلوم میشود شما خدا باور و خدا محور هستید. خب این هم این تعبیر امام صادق(ع) که میخواهید کار کنید، مردم در جامعه نگاه میکنند، میگویند اینهایی که حرف دین و این چیزها را میزنند ولی مثل این که به اسم دین دکان باز کردهاند خودشان با همدیگر دعوا دارند. میگوید دین و خدا، ولی خودشان مطرح هستند.
این افغانستان وقتی که مجاهدین افغانستان روسها را زدند، روسها که بزرگترین ارتش جهان بودند را به نام خدا با دست خالی شکست دادند و یک پیروزی عظیمی بود. اما بعدش خودشان به جان هم افتادند. مثلاً سنی و شیعه، حتی در شیعه! حزب وحدت اسلامی با حزب اتحاد اسلامی با هم میجنگیدند. اسمهای آنها خیلی جالب است. حزب وحدت اسلامی و حزب اتحاد اسلامی با هم میجنگند. حزب عاشقان اسلام با او حزب فدائیان قرآن با هم میجنگند. سر چه؟ سر این که ما یا شما؟ تا الان نتیجهاش هم همین شد که دیدید. به نام کی تمام میشود؟ امام صادق(ع) میفرمایند: مراقب باشید این حسد، این رقابتهای منفی سر دنیا ولو به نام دین، ولو ظاهرش دین و ایمان است اما کفر است. امام هم در همان بحث خود میگفت که اول انقلاب هم این جناحهای ما هی به جان هم خیلی افتاده بودند. امام میگفت: من را نمیتوانید بازی بدهید. این دعواها و بحثهایی که میکنید تقریباً همه آن برای نفس است، برای خودتان است. برای منیّت من و توست. همه شما هم میگویید برای اسلام، برای مردم است. روی آن اسم میگذارید. من خودم این کارهام. من هوای نفس را میدانم، من شیطانشناس هستم. میدانم دارید کلاه برمیدارید. دارید خودتان را فریب میدهید. خدا را که نمیتوانید فریب بدهید.
قرآن میفرماید: «الذین یخادعون الله» کسانی که میخواهند خدا را فریب بدهند، سر بازی و شوخی با خدا را باز میکنند. بعد میگوید: «و ما یخدعون إلا أنفسهم» نادان دارید خودتان را فریب میدهید. خدا را که کسی نمیتواند فریب بدهد. دارید خودتان را فریب میدهید. این روایتها هر کدامش باور کنید نجاتبخش و راهگشا است. یعنی ما همین الان در جامعه خودمان هر مشکلی داریم به خاطر نفهمیدن و رعایت نکردن همینها است. شماها هم همینطور در شهرهای خودتان. همین مشکلات ما الان همینها است.
تعبیر دیگر؛ امام صادق(ع) فرمودند یک مشکلاتی هست که کم آن هم زیاد است باید با اینها مبارزه کنید. حالا یک بخشی مسائل اخلاق و معنویت است و یک بخشی هم مسائل اجتماعی دنیوی است. حساس بودند روی چه؟ فرمودند: «النار» همانطور که میگوییم کم آتش هم زیاد است. مثلاً شما الان اینجا باشید، یک آتش کوچولویی در آن گوشه باشد. میگویید مهم نیست میروید روی آن آتش کوچک مینشینید؟ نه چون همان کم هم خطرناک است. کم آن هم زیاد است، کل آن را میگیرد. فرمودند: چطور است که کم آتش هم زیاد است؟ «العداوه» دشمنی و کینهها. همه با هم کینه داشته باشند که روح برادری، محبت، عشق، صلح، دوستی نباشد و همه با هم دشمن باشند، کینه داشته باشند. این دشمنیها، این دشمنی، رقابتهای منفی، امام صادق(ع) فرمودند: کم آن هم زیاد است. کم آن هم بد است و خطرناک است. با کینه مبارزه کنید. در جامعه خودتان تلاش کنید بین مردم عشق و صلح به وجود بیاید. مردم همدیگر را دوست داشته باشند. مردم دشمن هم نباشند، رقیب هم نباشند. عاشق هم باشند. مردم را تربیت کنید که به همدیگر خدمت کنند. نه این که هی بخواهند دیگران به من خدمت کنند. نه شما به دیگران بروید خدمت کنید.
دیگر چه؟ سه) «والفقر» فقر. امام صادق(ع) فرمود: فقر کم آن هم بد است. یکی از اهداف شما باید مبارزه با فقر باشد. هیچ خانوادهای نباید شب گرسنه بخوابد. هیچ خانوادهای نباید آواره باشد در خیابان، در بیابان بخوابد. هیچ خانوادهای نباید محروم از امنیت باشد. فقر. امام صادق(ع) فرمودند: فقر را هرگز تأیید نکنید، توجیه نکنید. با فقر مبارزه کنید. فرمودند: کم فقر هم زیاد است. عین عبارت چنین است: «القلیل منها کثیر» کم آن هم زیاد است.
و چهارم) «المرض» مسئله بهداشت، سلامت، بیماری. نگویید که این بدن چیست؟ اصل روح ما آخرت و بهشت و جهنم است. اینجا مهم نیست. بهداشت و سلامت مهم نیست. فرمودند: خیلی مهم است. جامعهای که همه بیمار و مریض هستند، انواع بیماریهای جسمی را دارند، این جامعه به لحاظ روحی هم بیمار است. کسی که جسمش بیمار است، درد دارد، سالم نیست. این اصلا فرصت فکر و عبادت و تکامل معنوی و آموزش و تربیت و اینها را ندارد. امام صادق(ع) فرمودند: شما به عنوان مردان و زنان دینی، مبلغ دین، حتماً باید با فقر مبارزه کنید. تلاش کنید همه مردم به یک رفاه نسبی برسند. یعنی همانطور که مسجد میسازید، باید صندوق خیریه بسازید. باید انفاق اجتماعی و کمک به فرزندان کودکان یتیم و بیسرپرست بکنید. باید با فقر مبارزه کنید. باید بروید خانه بهداشت و بیمارستان بسازید. امام صادق(ع) فرمودند که با فقر و با بیماری مبارزه کنید کم اینها هم زیاد است. من یک جایی بروم که دست من را ببوسند. دست من را ببوسند میروم! دست من را نبوسند که نمیروم! خب آقا در صورت انبیاء که تف میانداختند. پیامبر اکرم(ص) را که زباله روی سرش میریختند. مدفوع شتر و حیوان را روی سرش خالی میکردند. کتکش میزدند. زبالهها، آشغالهایشان را هر روز میریختند در خانه پیامبر.
پس ببینید امام صادق(ع) میفرمایند کینههای اجتماعی، دشمنی، مردم یک جامعه به فکر هم نباشند، علیه هم باشند. عداوت. دو) فقر. سه) مرض و بیماری. فرمودند: کم اینها هم زیاد است. باید با آن مبارزه کنید. اینها نمیگذارد انسانها را تربیت بکنید.
وقتی کسی نان شب ندارد، مریض هم هست، درد میکشد، امنیت هم ندارد، شما میخواهید راجع به خدا و پیامبر و معاد و اینها چیزها به او بگویید؟ اصلا به حرف شما گوش نمیکند که شما چه میگویید؟ ولی اگر اینها را درست بکنید، تربیت معنوی نکنید. آن وقت جامعه یک طویله پر از خوک میشود. منتهی خوکهای آن سیر هستند. یعنی دنیای او را درست کنید ولی معنویت و اخلاق و تقوا نگویید، انسان خوک سیر میشود. سیر هست. خوب است ولی خوک است. انسان گرسنه باز از خوک سیر بهتر است. انسان باشد ولی گرسنه، انسان گرسنه را ترجیح میدهد یا خوک سیر را؟ انسان گرسنه.
اما آیا ما دنبال انسان گرسنه هستیم؟ نه. امام صادق(ع) میفرمایند: انسانی که سیر است، رفاه دارد، بهداشت دارد، مسکن دارد، فقیر نیست. انسان است. هدف تبلیغ این است. هدف انقلاب این است. هدف تلاش این است. و بعد هم فرمودند که در جامعه دنبال بی آبرو کردن افراد نباشید که مثلاً من ثابت میکنم این بیشرف است، بیدین است، این کثیف است. فرمودند: این اصلاً کار درستی نیست. «مَنْ کَشَفَ حِجابَ غَیْرِهِ...» هر کس پوشش و آبرو و حیثیت دیگران را نادیده بگیرد و آنها را بی آبرو کند. حریم خصوصی آنها را افشا کند و علنی کند. «اِنْکَشَفَتْ عَوْراتُ بَیْتِـهِ» خداوند در همین دنیا همان کار را با خودش خواهد کرد. یعنی کاری میکند یکی هم بیاید عیناً همانطور او را بی آبرو کند. مزهی آن را باید بچشید و بروید.
تعبیر دیگر امام صادق(ع) این است: شما بخصوص علما، روحانیون، مبلغ، رهبران یک جامعه. بعضیها فکر میکنند ما چون به بقیه داریم نصیحت میکنیم، خیلی خودمان مخاطب نیستیم، بقیه باید عمل کنند. امام صادق(ع) فرمودند: کسانی حق دارند بقیه را نصیحت و راهنمایی کنند که خودشان بیش از بقیه و پیش از بقیه به آنها عمل کرده باشند. مردم، بیایید برویم بهشت. راه بهشت از این طرف است! خب اگر راست میگویید چرا خودتان نمیخواهید به بهشت بروید؟ ما را میخواهید بهشت بفرستید؟ خودتان نمیخواهید بیایید؟
امام صادق(ع) میفرمایند: میدانید این قضیه مثل کیست؟ اینهایی که میگوید آخرت، خودش اهل دنیا است. میگوید جهاد، خودش ترسو است. میگوید فداکاری، خودش عافیتطلب است. امام صادق(ع) میفرماید اینهایی که حرفهای قشنگ میزنند، رهنمود میدهند، روشنفکری، اخلاقی، اینها اما اهل عمل نیستند، مثل کسی است که لباس خودش آتش گرفته است، به بقیه میگوید آتشهای خودتان را خاموش کنید. خب شلوار خودت آتش گرفته است. امام صادق(ع) میفرمایند شک کنید در صداقت کسانی که حرفهای درست میزنند ولی خودشان آنها را مثل این که قبول ندارند، عمل نمیکنند. چطور است که تو صالح نیستی ولی میخواهید مصلح باشی؟ میشود صالح نباشیم ولی مصلح باشیم؟ میشود ما خودمان راه را نرفتیم، نمیرویم، بقیه را ببریم؟ خب شما که خودتان نمیدانید کجاست، چه کسی را به کجا میخواهید ببرید؟ امام صادق(ع) میفرمایند اول صالح باشید بعد مصلح باشید.
امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه میفرمایند به خدا سوگند به شما کلمهای نگفتم مگر این که عمل کردم. بعد به شما گفتم. عالم دین هستید، مبلغ هستید، نویسنده هستید، روشنفکر هستید، صاحب نظر هستید، مسئول یک جریان هستید، حزب هستید، رسانه دارید، به بقیه حرف میزنید. هر کسی هستید امام صادق(ع) فرمودند «إنی و الله» به خدا سوگند من «ما آمرکم إلا بما نأمر به أنفسنا» هر دستوری به شما میدهیم، اول آن دستور را بدون استثناء به خودمان میدهیم. امام صادق(ع) فرمودند به خدا سوگند حتی یک نمونه نیست، یک بار نشد که من چیزی را به خودم دستور نداده باشم و به شما دستور بدهم. یعنی به شما بگویم این کار را بکنید یا نکنید، خودم به خودم نگفته باشم و عمل نکرده باشم. «فعلیکم بالجد و الاجتهاد» بر شماست جدیت و تلاش با حداکثر ظرفیت. جدی باشید. مکتبی باشید، جدی باشید. این مسیری را که رفتید، جدی بگیرید. نگویید زندگیام را میکنم، بقیه کارهایم را میکنم، در حاشیهاش هم این کار را میکنم. آن متن است، این حاشیه است. امام صادق(ع) فرمودند: نه، این متن است. بقیه همهاش حاشیه است. «علیکم بالجد» امام صادق(ع) فرمودند: جدی باشید. با خدا جدی باشید، با خلق جدی باشید، با خودتان جدی باشید. به این حرفها جداً معتقد باشید. آنوقت حرفهای شما اثر میکنند. نگاه شما اثر میکند. کلمات شما اثر میکنند. بعد کاری میکنید، ندیده عاشقتان میشوند و از شما اطاعت میکنند. این هم تعبیر دیگر امام صادق(ع): «إنی و الله» فرمودند: به خدا سوگند من هرگز «ما آمرکم إلا» حتی یک فرمان ندادم، یک توصیه به شما نکردم »إلا بما نأمر به أنفسنا» مگر این که قبلاً اینها را به خودمان ما دستور دادیم. اول به خودم گفتم باید این کار را بکنی. وقتی کردم به شما دارم میگویم. کار ناکرده را به شما نمیگویم. حالا که اینطور است: «فعلیکم بالجد و الاجتهاد» جدی باشید. اجتهاد یعنی تلاش با همه توان و ظرفیت. یعنی کم نگذارید. کسی از امیرالمؤمنین که دیگر آخوندتر نیست که لباس رزم از تنش بیرون نمیآمد. فرمودند: از شانزده سالگی من در خط مقدم همآغوش شهادت بودم تا الان، از شانزده سالگی. و نه خسته شدم، نه کنار میکشم. سؤال ایشان از پیامبر بعد از جنگ احد که عدهای شهید شدند این بود که یا رسول الله، من کی شهید میشوم؟ من شهید میشوم یا نه؟ پیامبر فرمودند: «کیف صبرک» صبر شما از شهادت چطور است؟ حضرت امیر(ع) میگوید گفتم آقا جای صبر نیست، اشتیاق است. من به مرگ به شهادت اینجوری نگاه نمیکنم که آیا در برابر این فشار و سختی مقاومت میکنید؟ فرمودند بحث مقاومت نیست. من عاشق شهادت هستم. دارم سؤال میکنم کی به عشقم میرسم؟ کی دیدار با خدا با بدن خونین که در راه او کشته بشوم و به دیدار او بروم؟ من دارم بپرسم کی؟ پیامبر فرمودند حالا عجله نکن، تو شهید میشوی و در راه خدا کشته میشوی. امیرالمؤمنین(ع) آنجا یک نفس راحتی میکشد که خب، زندگی من در راه خدا، مرگ من هم در راه خداست. اصلاً نگاه ایشان با بقیه فرق میکند. نگاه ما را اساساً به کارمان، حتی به شکست و پیروزی عوض میکند. دیگر شکستی نخواهیم داشت. آمدهایم یک عالم، حداکثر یک چند ده سالی هستیم و میرویم. اینجا اصلاً جای ماندن نیست. این که اینجا چه کسی برد، چه کسی باخت، ملاک نیست.
ملاک این است که چه کسی در فلسفه زندگی برد یا باخت! آن کسی برد که اهل بهشت خواهد بود ولو اینجا مشکل داشته باشد. آن کسی باخت که جهنمی میشود ولو اینجا پیروزی ظاهری موقت مادی داشته باشد. معیار برد و باخت، دنیا نیست بلکه آخرت است. کسی برد که در آخرت برده است. کسی باخت که در آخرت باخته است. چون آخرت یعنی ابدیت. دنیا تمام شد. در خیابان دیدم یک بچهای به مادرش گفت که مامان، این پیرمرده! به من اشاره کرد. من باور نکردم. برگشتم نگاه کردم گفتم شاید دارد به یکی دیگر میگوید. دیدم به من میگوید پیرمرد! خیلی به من برخورد. چون من همین چند ماه پیش اصلاً همه را به چشم پیرمرد نگاه میکردم! که بعد فهمیدم این چند ماه پیش که من میگویم، سی سال پیش بوده است! عمر ما گذشت، عمر شما هم میگذرد. الان یادتان باشد چند وقت دیگر من نیستم، شما هستید، این جمله من یادتان باشد. مثل برق میگذرد. میبینید که پیر میشوید و مثل برق میگذرد شما را بردند در غسالخانه و دارد غسل میدهند! رفتید تمام شد! اینقدر زود میگذرد. برای هدف گرفته شدن، دنیا بدترین هدف است! اما به عنوان وسیله، دنیا بهترین وسیله است. دنیا بهترین وسیله و بدترین هدف است. اگر اینجا را هدف بگیریم، اصلاً انبیاء و قرآن سراسر دارد همین را به ما میگوید. کل قرآن این را دارد به ما میگوید. میگوید دنیا یعنی شهرت، ریاست، ثروت، قدرت. اینها را اگر هدف گرفتید، بدترین هدف است. جهنمی میشوید.
اما اگر گفتید اینها همه نعمت خداست و همه وسیله است. هدف تکامل من است. هدف ایمان و عمل صالح است. هدف خداست. هدف آخرت است. آنوقت تمام اینها همین قدرت، ثروت، شهوت، ریاست، علم. همه اینها نعمت میشود. همه اینها خوب میشود. ولی هدف بگیرید، همهاش خطرناک و بد میشود.
آن آخرین حدیثی که عرض کردم، مناسبات اجتماعی بر اساس صلح و سلام. فرمود که هر دو نفری با هم روبرو میشوید، اول بگویید سلام بر تو. سلام یعنی چه؟ یعنی صلح بر تو. یعنی از ناحیه من احساس خطر نکن. «السلام علیکم» یعنی از ناحیه من هیچ نگرانیای نداشته باش. مسلمان به هیچ کس صدمه نمیزند. به پیامبر گفتند مسلمان را تربیت کن. فرمودند: «الْمُسلِمُ مَنْ سَلِمَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ وَ یَدِهِ». اصلاً تعریف مسلمان این است: هر کس دیگران را آزار میدهد، او مسلمان نیست. هر کس انسانی را اذیت میکند، توهین میکند، غارت میکند، ظلم میکند. هر کس به حیوانات ستم میکند. حیوانات را آزار میدهد. هر کس به گیاهان حتی. هر کس که آزاری به یک موجودی میرساند، طبق این تعریف پیامبر، در واقع مسلمان نیست. مسلمان شناسنامهای در دنیاست. اما پیش خدا مسلمان نیست. بعد از مرگ، ابدیت، در قیامت مسلمان، جزء مسلمانان محشور نمیشود. امام صادق(ع) فرمودند: همه مناسبات با سلام باید آغاز بشود. یعنی صلح از همه طرف و این که هدف ما خدمت است.
و اگر دیدید یک گفتوگویی، یک ارتباطاتی بدون سلام شروع میشود، فرمودند اصلاً وارد آن گفتوگو نشوید. این جمله خیلی قشنگی از امام صادق(ع) است. فرمودند: «من بدأ بکلام قبل سلام فلا تجیبوه» اگر میبینید یک جمع جلسهای شروع میشود، معلوم نیست اصلاً جهت این جلسه به کدام سمت است! این جلسه دشمنانه است یا دوستانه است. اولش کسی سلام نگفت. این جلسه، جلسه انسانی نیست. این جلسه منشأ کینه است.
امام صادق فرمود: هر نشستی، هر دو نفری همدیگر را میبینید، سلام کنید. سلام یعنی چه؟ یعنی من برادر شما هستم، خواهر شما هستم. من دوست شما هستم. من با شما جنگی ندارم. من نمیخواهم به شما صدمهای بزنم. شما از ناحیه من در امان هستید، در خطر نیستید. من نه به شما صدمه زبانی میزنم، نه توهینی به شما میکنم، نه با دست و پایم به جانتان، مالتان، آبرویتان، صدمهای میزنم. حتی یک چیزی نمیگویم که شما ناراحت بشوید. منشأ سلام این است. «مسلم» یعنی تسلیم، تسلیم در برابر حق. نه تسلیم در برابر ظلم. مسلم یعنی کسی که در برابر حق، خدا، در برابر عدالت تسلیم است.
«مَنْ بَدَأَ بِالْکَلاَمِ قَبْلَ اَلسَّلاَمِ فَلاَ تُجِیبُوهُ» اگر یک گفتوگویی شروع میشود، با سلام شروع نمیشود، مبنای آن گفتوگو دوستی و برادری نیست. وارد آن گفتوگو نشوید. جواب ندهید. دشمنانه نمیخواهیم حرف بزنیم. حتی مناظره با دشمن. شما میدانید مناظره هم که میکنید، فرمودند: به قصد کشف حقیقت باید باشد، نه به قصد اثبات این که من با سواد هستم، شما بیسواد هستید. امام صادق(ع) که قهرمان مناظره است فرمودند اگر وارد مناظره میشوید با رعایت ادب، انصاف، منطق، نه این که به طرف تهمت بزنید، حرفهای او را مسخره کنی، صحبت او را قطع نکن، بگذار حرفش را کامل بزند. حرفش را تحریف نکن، او یک چیز دیگری میگوید، شما نگویید او این را گفت. همان که گفت را بگویید. اگر سخن درستی لابلای حرفهای او هست، آن سخن درست را بپذیرید. بگویید ما این را قبول داریم. نگویید چون شما منحرف هستید، حرفهای درست شما را هم قبول نداریم. حرفهای درست او را بگویید این حرف درست است، اما این نتیجهای که گرفته، غلط است. ببینید امام صادق(ع) میفرماید حتی با مخالف اسلام دارید مناظره میکنید، بنای شما این باشد.
اما یک چیزی در کنار مناظره به نام جدل و مرا داریم. جدل و مرا، هدف شما کشف حقیقت و اثبات حقیقت و نشان دادن راه به دیگران و اینها نیست. هدف شما اثبات خودتان است. میخواهید در مناظره پیروز بشوید. میخواهید این را شکست بدهید. شرکت در این نوع مناظرهها فرمودند: حرام است. ولو این که شما دارید ظاهراً از اسلام دفاع میکنید. او از کفر دفاع میکند. شما از اسلام دفاع میکنید. اما مناظره اسلامی نیست. یعنی اخلاق را رعایت نمیکنید، تقوا ندارید، هدف شما هدایت و کشف حقیقت نیست، هدف شما اثبات خودتان است. هدف شما غلبه است. میخواهید در مناظره پیروز بشوید. فرمودند این شرک است عبادت نیست. آن یکی عبادت است. مناظره با مخالفین به روش درست.
امام صادق(ع) شاگردانی دارند که اینها آدمهای قوی بودند، به بعضی از آنها اجازه مناظره میدادند و به بعضی اجازه مناظره نمیدادند. خیلی جالب است. آن وقت طرف آمده به امام صادق(ع) میگوید آقا ببخشید من و فلانی که همدوره هستیم. شما هم که میدانید سواد من از او کمتر نیست. چطور به او گفتید مناظره بکند؟ شما به من پیغام دادید فرمودید که شما مناظره نکنید. برای چه؟ امام صادق(ع) فرمودند: برای این که دانش یک چیز است، توان و مهارت مناظره یک چیز دیگر است. شما وسط مناظره عصبانی میشوید. ولی او نه، او «إذا وقع یطیر». اگر در مناظره یک وقتی هم پایین میآید، سقوط نمیکند. دوباره «یطیر»، دوباره اوج میگیرد. او از پس مناظره برمیآید، شما برنمیآیید. باید تمرین کنید یاد بگیرید.
موردی داریم شاگرد امام صادق(ع) با یک کافری جلوی امام صادق(ع) دارد مناظره میکند. شاگردان خود را برای مناظره تربیت میکردند. آنوقت این شاگرد امام صادق(ع) آن طرف را در مناظره شکست میدهد. او نمیتواند جواب بدهد. الان امام صادق(ع) باید بگویند احسنت! درحالی که امام صادق(ع)، اینها مربیان بزرگ بشر هستند. اینها رهبر شیعه نیستند، رهبر بشر هستند. شناخته نشدهاند. خود شیعه هم آنها را نمیشناسد. نمیگویند حالا این کافره شکست بخورد برود بعد خصوصی بگویم! بلکه به آن غیرمسلمان فرمودند که سخن شما درست نبود. اشتباه بود. اما نه به آن دلیلی که شاگرد ما گفت. این شاگرد ما اینجا مغالطه کرد. حرف ایشان درست نبود. گفتم که این سخن شما درست نیست اما نه به این دلیلی که ایشان گفت. بلکه به این سه دلیل، این حرف شما غلط است. این از تو. اما به او رو کردند و فرمودند تو که وسطهایش فهمیدی بیخودی دارد تأیید میکند بلد نیست جواب بدهد. برای چه ادامه دادی؟ گفت آقا برای پیروزی اسلام! خواستیم اسلام پیروز بشود، اینها شکست بخورند. امام گفتند پیروزی اسلام نیست، پیروزی توهم است. شما اشتباه کردید، مغالطه کردید. این حرف شما غلط بود. اینجوری باید استدلال کنید.
معلّب بن خنیس از یاران امام صادق(ع) است که بعداً به دست حکومت شهید شد. میگوید نصف شب آمده بودم بیرون، جایی میخواستم بروم دیدم یک کسی هوای بارانی، یک بار سنگینی روی دوشش است دارد میرود.
حالا میدانید امام صادق(ع) چهار هزار شاگرد سنی، شیعه و غیره در10- 15رشته دارد و رهبر کل شیعه اهل بیت است. در عین حال علاوه بر خدمات عمومی، علمی، سیاسی، نصف شب بعد از نماز شب، قبل از نماز شبشان، اهل بیت همهشان همینطور بودند. میگوید دیدم که یک کسی بار سنگینی روی دوشش است. هوا هم تاریک است، دارد به سختی میرود گفتم این کیست؟ قضیه چیست؟ وسط نصف شب، باران هم میآید، رفتم جلو دیدم امام صادق(ع) است. گفتم آقا شما هستید؟ گفت بله معلب. یک چیزی از بالای این بارهایی که گذاشتم افتاد که نان و خرما و غذا و آب است که دارم میبرم. یک چیزی از این بالا افتاد، کمک کن، این را بگذار بالای باری که روی شانه من است. میگوید نگاه کردم یک بسته مثلاً نان و خرما و غذا و چیزی بود، گذاشتم. گفتم آقا بدهید من بیاورم. کجا میروید؟ اینها را برای چه کسی دارید میبرید؟ فرمودند نه، این کار هر شب من است. باید بروم. گفتم برای چه؟ فهمیدم دارند برای کارتنخوابها، گداهای کنار خیابان، در محلات پایین شهر دارند میبرند. گفتم آقا پس بدهید من برایتان بیاورم. فرمودند نه. هر کسی باید بار خودش را بردارد. تو برو بار خودت را بردارید. من روز قیامت باید بتوانم به خداوند جواب بدهم که خدایا من شب سیر و راحت نخوابیدم در حالی که انسانهایی در این جامعه گرسنه و آواره بودند. من جواب خودم را باید بدهم. تو باید جواب خودت را بدهی. این بار من است. تو برو بار خودت را بردار. میگوید: من خیلی منقلب شدم و گفتم پس میشود اجازه بدهید همراهتان بیایم ببینم کجا میروید، چکار میکنید. اگر کمکی لازم بود، گفتند بیا ولی سر و صدا نکنی. آنجایی که میرویم، اینها خوابند، خستهاند، فقیرند، آوارهاند، مسافرند، بردهها هستند. بعضیهایشان بردهاند. اسرا هستند. اگر سکوت را کامل رعایت میکنی و حرف نمیزنی، بیا. گفتم چشم. میگوید رفتم، دیدم ایشان بالای سر هر کدام از اینها یک مقدار غذایی، چیزی، آب و امکاناتی گذاشت و به من هم گفت سر و صدا نکن که اینها بیدار نشوند. وقتی که رفتیم گفتم آقا اینها چه کسانی بودند؟ امام صادق(ع) فرمودند نمیدانم. گفتم شیعه بودند؟ امام صادق(ع) گفتند نه، شیعه نبودند. مسلمان بودند؟ گفتند نه، نمیدانم، بعضیهایشان هم شاید مسلمان نباشند. پس چرا این کار را کردید؟ امام صادق(ع) فرمودند این چه سؤالی است که میکنید؟ از سؤال تو من تعجب میکنم. بندگان خدا هستند، گرسنهاند، گرفتار هستند. خداوند رزق اینها را فرستاده است. من باید مانع این رزق بشوم! و بعد فرمودند که اگر شیعه بودند که من باید نان خودم را هم هر لقمهاش را با اینها تقسیم میکردم. نه، اینها اصلاً ما را قبول ندارند. اینهایی که اینجا از گرسنگی خوابیدهاند، اینها اصلاً نه ما را میشناسند، نه قبول دارند. اصلاً شیعه هم نیستند. خب این فرهنگ اسلام است.
من الان ده- بیست تا روایت خدمت شما عرض کردم. سؤال من این است شما از بیست ملت و بیست کشور هستید در کشور خودتان، هر کدام از این بیست تا را بگویند، ولو برای کافر، بلند نمیشود کف نمیزند؟ به احترام این حرفها بلند نمیشود؟ نمیگویید اینها اوج انسانیت است، اوج اخلاق است، اوج عدالت است، اوج عقلانیت و معرفت است؟ آقا ما خودمان دین خودمان را درست نمیشناسیم. نه عمل میکنیم، نه رعایت میکنیم، نه درست بیان و تبیین میکنیم.
هشتگهای موضوعی