شبکه افق - 13 شهریور 1404

سنی، محب اهل بیت علیهم السلام است (ائمه مذاهب اهل سنت، در جبهه سیاسی امام صادق ع)

در جمع علمای حنفی اهل سنت کابل - هفته وحدت مذاهب اسلامی - افغانستان ۱۳۹۷

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می‌کنم به محضر اساتید و برادران بزرگوار و خداوند را سپاس می‌گزارم که در چنین جمع شریفی، در ایام سالگرد پیروزی نخستین انقلاب اسلامی در عصر جدید و همین‌طور در سالگرد پیروزی مجاهدان افغانستان بر امپراتوری کمونیسم و الحاد، خدمت دوستان برسم. امیدواریم به‌زودی به برکت علما و صالحان و مصلحان، افغانستانی آباد، مستقل، متحد، اسلامی، شاهد باشیم و آینده را با داشتند چنین افغانستانی ان‌شاءالله جشن بگیریم که دیگر هیچ نیروی بیگانه‌ای از هیچ جهت، در هیچ بُعدی از ابعاد ملت شریف افغانستان مسلط نباشد. و این سرزمین زیر پرچم توحید و اسلام و به دست مردم افغانستان و علما و نخبگان افغانستان ان‌شاءالله ادارد بشود. می‌خواهم در مورد دلایل همکاری و هم‌سنگری پیروان فرزند پیامبر، امام جعفر صادق(ع) و پیروان امام ابوحنیفه، سخن بگویم که روشن بشود به چه دلایلی هیچ ‌یک از مسلمین و به‌ ویژه مسلمین اهل سنت پیرو جناب ابوحنیفه، اساساً و مبنائاً ارتباطی با جریان‌های طرفدار مسلمان‌کشی و جنگ‌های تکفیری ندارندد و ابوحنیفه از قربانیان تکفیر بوده است. سه بار دست‌کم تکفیر شده، خواستن برای ایشان جلسه استطابه و توبه بگذارند که شما اهل سنت نیستی و مخالف حدیث هستی و سنی نیستی. یعنی حساب بقیه روشن است. شعار وحدت اسلامی، شعار گفتگوی اسلامی، حمل بر صحت سخنان علمای سایر مذاهب، چگونه است؟ و فکر می‌کنم این جمع جزو مناسب‌ترین جمع‌ها در کابل باشد، در جمع علمای بزرگ جعفری و حنفی، در جمع اساتید دانشگاه، اصحاب رسانه، فعالان احزاب سیاسی، دانشجویان محترم و تک‌تک شما اینجا بحمدالله منشأ اثر هستید و پیروانی دارید و سخنانی برای گفتند دارید.

یک نکته از امام خمینی(ره) عرض بکنیم، نخستین عالم دینی است که توانسته با یک نهضت بزرگ مردمی در عصر جدید، نظام‌سازی کند و بخشی از جهان اسلام را از سلطه استکبار و کفر خارج کند و به نام خدا با مشارکت مردم نظام‌سازی کند.

برادران عزیز جهان اسلام، امروز و همیشه به رهبرانی نیاز دارد که مثل صدر اسلام، مثل رسول‌الله، مثل اصحاب رسول‌الله و مثل اهل بیت رسول‌الله، محکم بایستند و به آنچه که عقیده دارند تصریح کنند البته با عقلانیت، با اخلاق و عمل در کنار سخن. مردم باید بتوانند به رهبران‌شان بخصوص به علمای دین اعتماد کنند. این درسی ا‌ست که از خمینی می‌آموزیم. چی شد که مردم به او ایمان آوردند و فداکاری کردند؟ حرف‌های خمینی با حرف‌های بقیه علمای اسلام فرقی نداشت، کتاب و سنت بود. خودش با دیگران فرق داشت. خودش با بقیه متفاوت بود. به آنچه می‌گفت عارف بود، عالم بود، مؤمن بود و هزینه می‌داد. می‌گفت که وقتی که از طرف حکومت من را خواستند و تهدید کردند، پیام دادم من از آن آخوندایی نیستم که بترسم سخن خداوند را بلند بگویم و به خاطر آن کشته بشوم. من نمی‌ترسم. به حکومت شاه پیغام دادم. گفتم هم خودت بدان هم به اربابانت، به آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها و دیگران بگو. من از آن آدم‌ها نیستم که اگر یک حکمی کردم بنشینم چرت بزنم که این حکم خودش برود. من دنبال آن راه می‌افتم. اگر من خدای نخواسته یک‌ وقت ببینم مصلحت اسلام اقتضا می‌کند حرفی بزنم، می‌زنم. و فقط نمی‌زنم، دنبال آن راه می‌افتم. از هیچ‌ چیز نمی‌ترسم. من از آن آخوندهایی نیستم که چیزی بگویم و بعد بترسم. نمی‌ترسم بحمدالله تعالی. والله تا به حال نترسیده‌ام. آن روز هم که مرا گرفتند و به زندان می‌بردندد و فکر می‌کردم که ممکن است بروند من را تیرباران کنند، آن روز هم آن‌ها می‌ترسیدند، من نترسیدم. من به مأموران حکومت تسلیت می‌دادم و به آن‌ها می‌گفتم نترسید. چیزی نیست. امام می‌گوید مأمورهایی که من را گرفتند، داشتند می‌بردند، من گفتم الان یا می‌روند من را سر به نیست می‌کنند یا هر کاری. به خودم رجوع کردم، دیدم نترسیدم و قلب من آرام است. دیدم این مأمور، افسر رژیم ایران که کنار من نشسته، دیدم او پاهایش می‌لرزد. به او گفتم آقا جون چیزی نیست، نترس.

می‌گوید اگر ما برای مقصد اسلامی، مقصدی که انبیا خودشان را به آب و آتش زدند، اولیای عظام خداوند خود را به کشتند دادند، علمای بزرگ اسلام را آتش زدند، سر بریدند، حبس کردند، تبعید کردند، حبس‌های طولانی، اگر چنانچه ما برای مقاصد اسلام بترسیم، دین نداریم. فرق امام با بقیه این است. گفت آقا وقتی کسی از مرگ می‌ترسد، دین ندارد. به خدا و آخرت یقین ندارد. اگر به آخرت یقین داری، از مرگ نمی‌ترسی. می‌گفت این‌هایی که از کفر و استکبار می‌ترسند، این‌ها تهذیب نفس نکردند. این‌ها اهل دنیا هستند. می‌گوید اصلاً کسی که ماوراءالطبیعه را قبول دارد، چرا باید از اعدام بترسد؟ می‌گوید تفاوت ما با این‌ها این است. اگر ما برای مقاصد اسلام بترسیم، دین نداریم. دین‌دار برای این که خرقه از این عالم خالی کند می‌ترسد؟ اگر ما ماورای این عالم را معتقد باشیم باید شکر کنیم که در راه خدا کشته شویم. برویم در صف شهدا. بترسیم؟ از جوارالله بترسیم؟ از لقاءالله بترسیم؟ از چه بترسیم؟ کسی باید بترسد که جز این عالم جایی ندارد. خدای تبارک و تعالی به ما وعده کرده است یک جای خوب داریم. از این عالم که برویم جای خوب داریم. اگر چنانچه به دین من رفتار کنید، فرمود جای خوب دارید. ما امیدواریم رفتار کنیم. من امیدوارم خودم به فرمان خدای متعال عمل کنم و رفتار کنم. ما از چه بترسیم؟ ما از شماها چه ترسی داریم؟ آخر کارتان این است که ما را اعدام می‌کنید؟ اول راحتی ماست. از این دنیا و کثافت‌کاری‌هایش بیرون می‌رویم. از این رنج و محنت خلاص می‌شویم. آقای ما فرمود: "والله لابن ابی‌طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه". امیرالمؤمنین فرمود به خدا سوگند عاشق مرگ و شهادتم بیش از عشق یک طفل به پستان مادرش. منتظر مرگ و منتظر شهادت هستم. خب ایشان فرموده است. البته ما نمی‌توانیم چنین ادعایی بکنیم ولی ما پیرو او هستیم. ما اگر از مرگ بترسیم، معنایش آن است که ماوراءالطبیعه را قبول نداریم.

ببینید فرق امام با خیلی دیگه از علما این بود. همه می‌گویند خدا، آخرت، آیات جهاد، شهادت، اخلاص، فلان. خمینی عمل کرد و برای همین بچه‌ها باورش کردند. بچه‌هایی که ایشان را ندیدند باورش کردند. می‌گفت به سمت آتش بروید، می‌رفتند. می‌گفت اگر با هم اختلاف کنید، خودتان به جان خودتان بیفتید، بزرگ‌ترین دروغ این است که بگید برای خدا اختلاف کردیم. گفت این هم دروغ است. دروغ اول این است که ماوراءالطبیعه را می‌گویید قبول داریم و می‌ترسید. از کفر و از استکبار می‌ترسید. دروغ دوم می‌گویید ما برای خدا با هم اختلاف داریم. گفت محال است برای خدا اختلاف. اختلاف مؤمن با مؤمن برای خدا محال است. اختلاف نظر ممکن است اما جنگ و دعوا محال است. اگر تمام انبیاء را در یک شهر و روستا با هم جمع کنند محال است یک دعوا اتفاق بیفتد. ممکن است مثل موسی و خضر اختلاف نظر بیفتد اما تنازع نیست.

و اما مسئله امام جعفر صادق(ع) و امام ابوحنیفه و امروز تکلیف ما و شما برادران جعفری و حنفی، برادران شیعه و سنی، در افغانستان، در ایران و در همه جهان اسلام و در شبه‌قاره و همه‌جا. جناب ابوحنیفه بین مذاهب اهل سنت فکر می‌کنم بیشترین پیروان را دارند. یعنی اکثر اهل سنت پیرو این مذهب هستندد و عمدتاً در منطقه ما از شبه‌قاره هند و پاکستان، افغانستان، ایران، آسیای میانه تا ترکیه، تا بالکان، اهل سنت تابع مذهب ایشان هستندد، نه سایر مذاهب.

خب حالا ما ببینیم با منطقی که جناب ابوحنیفه به آن معتقد است، از درون این منطق، جنگ مذهبی، تکفیر، مسلمان‌کشی در می‌آید؟ نگاه ایشان به اهل بیت پیغمبر چه نگاهی بود؟ راجع به امام جعفر صادق(ع) جناب ابوحنیفه تعابیر فوق‌العاده مهمی دارد که شما همه حتماً شنیدید. جناب ابوحنیفه و جناب مالک بن انس، رهبران حنفی و مالکی، مستقیم در جلسات امام صادق(ع) شرکت می‌کردند. جناب ابوحنیفه بیش از دو سال شرکت کرده و این جمله مشهور ایشان است که اگر این دو سال نبود "لولا السنتان لهلک النعمان". اگر این دو سال نبود نعمان یعنی من، ابوحنیفه، هلاک شده بودم. چون بسیاری از سنت‌های اسلامی را از طریق پسر پیغمبر شنیدم. یا این تعبیر که اساساً اگر احکام حج را ایشان نگفته بود، مسلمین بسیاری از احکام و مناسک حج را نمی‌دانستند چیست. چون در زمان بنی‌امیه خیلی از مناسک جابه‌جا شد. خیلی تغییرات داده شد. ابوحنیفه قبل از این که در فقه مطرح بشه، در کلام یک متفکر مطرحی‌ست. ایشان اصلاً قبل از این که به ‌عنوان امام فقهی شناخته بشود، در دوران جوانی یک متکلم زبردست است. یعنی اهل مناظره است. تعبیری از جناب مالک، امام مالک، نقل شده. می‌گوید ابوحنیفه آن‌قدر بر بحث مسلط است و حلقه‌های مختلف فکری در علم کلام را می‌شونداسد و اگر همین‌جا کنار تو بنشیند و بخواهد ثابت کند که این ستون از طلاست می‌تواند ثابت کند. یعنی ستون از چوب را این‌قدر مسلط استه که به تو ثابت می‌کند از طلاست و تو نمی‌توانی جواب بدی. در قیاس و بحث این‌قدر قوی است. ایشان یک آدم بسته، دگم، یک‌طرفه، متعصبی نبوده. این اولین نکته.

با دیدگاه‌های مختلف کلامی و مکاتب مختلف آشناست. آدم کس‌ ندیده و چیزندیده‌ای نیست. اهل گفتگو و اهل کلام است. این آدم تکفیری است می‌تواند این از منطق این آدم بیرون بیاید که هرکس غیر از من حرف می‌زند و فکر می‌کند او را بکشید، لعن کنید، نجس‌ و کافر هستندد! می‌گوید من وقتی نظری می‌دهدم، معتقد نیستم که همه باید تابع من باشند. من معتقد نیستم که اشتباه نمی‌کنم. این آخرین نظر من است. اگر کسی نظر من را نمی‌پذیرد، عیب ندارد نظرش خود را مطرح کند، ما گوش می‌کنیم. آیا از منطق ابوحنیفه تکفیر بیرون می‌آید؟

تعبیر دیگر - این‌ها را من یکی‌یکی سند دارم عرض می‌کنم برای شما عرض می‌کنم - که روشن بشود حنفی و جعفری نمی‌توانند همدیگر را تکفیر کنند. جنگ سنی و شیعه اساساً محال و ممنوع است. طبق روایات مشهور هم امام صادق(ع)، هم ابوحنیفه هر دو به دست منصور مسموم شدند. هر دو تای این‌ها را حکومت کشته است. اولین باری که حکومت می‌آید سراغ ابوحنیفه برای مخالفت با اهل بیت(ع) است یعنی می‌خواهد سوءاستفاده کند از جناب ابوحنیفه که یک آدم باهوش، قوی، بحاث است و بعد از مباحث کلامی وارد مباحث فقهی شده، این اولین برخورد است که گزارش این ملاقات را خود جناب ابوحنیفه ذکر کرده است. من این نکته که دارم عرض می‌کنم طبق منابع "ابن شهرآشوب" نقل سخنان خود جناب ابوحنیفه است. حالا اسناد دیگر هم اگر دارد ولی من طبق این سند الان دارم عرض می‌کنم. این را جناب ابوحنیفه نقل می‌کند. می‌گوید از طرف حکومت با من تماس گرفتند. می‌دانید ابوحنیفه را حکومت می‌خواست تا حد قاضی‌القضات بکند و او را شریک حکومت کند ولی ایشان نپذیرفت. چرا نپذیرفت؟ چون ابوحنیفه صریح می‌گوید در زمان بنی‌امیه حکومت حق اهل بیت است، جناب زید. و می‌گوید در زمان بنی‌عباس حکومت حق ابراهیم و محمد، نوادگان امام حسن مجتبی است. نسل علی و فاطمه هستندد باید قریشی از نسل پیغمبر باشند، از فرزندان علی و فاطمه باشند. این عقیده سیاسی جناب ابوحنیفه است. می‌گوید اولین بار دستگاه منصور سراغ من آمد چون مشکلاتی را اولاً می‌خواست حل کند، عاجز بود. از من کمک گرفتند. همه‌جا صحبت از جعفر بن محمد، امام جعفر صادق بود که می‌گفتندد فرزند پیغمبر نشسته و مثل بنی‌امیه، این حکومت را هم قبول ندارد و می‌گوید باید مراقب باشید قرآن تفسیر به رأی نشود، سنت رسول‌الله درست نقل بشه و... اسم او مطرح است. منصور عصبانی بود. در ضمن همه شما می‌دانید منصور و بنی‌عباس خودشان را شیعه می‌دانستند، به این مفهوم شیعه سیاسی. یعنی می‌گفتند حکومت حق اهل بیت است و ما اهل بیت هستیم. اصلاً شعار بنی‌عباس این بود، دشمن بنی‌امیه بودند. حتی این که آرم و پرچم بنی‌عباس رنگ سیاه بود، طبق نقل مشهور، به عنوان عزای امام حسین بود. یعنی ما عزادار کربلا هستیم و می‌خواهیم انتقام کربلا را از بنی‌امیه بگیریم. بنی‌عباس با این شعار آمدند و می‌گفتند ما از طریق جناب عباس اهل بیت هستیم و همین‌طور از طریق جناب محمد بن حنفیه، فرزند امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب. ما اهل بیت هستیم.

قبلاً در مبارزه با بنی‌امیه، بنی‌عباس و بنی‌هاشم با هم بودند. حتی امام صادق با منصور و صفاح جلسات مشترک دارند چون آن‌ها هم شعار اهل بیت می‌دادند. بعد که بنی‌عباس با شعار اهل بیت پیروز می‌شوند و بنی‌امیه سرنگون می‌شوند، یک دوگانگی و شکافی و این که آن‌ها می‌گویند اهل بیت ما خودمان هستیم، با شما کار نداریم. خب، جناب ابوحنیفه می‌گوید در این شرایط حکومت سراغ من آمد. اول سؤالاتی می‌کردند، من جواب می‌دادم. راهنمایی می‌خواستند، می‌کردم. بعد در مواردی دیدم که برخورد این‌ها با من سیاسی است. می‌خواهند به دست من و امثال من، جعفر بن محمد، فرزند پیغمبر را بکوبند. اولش هم ایشان می‌گوید ما را دعوت کردند به یک جلسه مناظره‌ای و من رفتم. می‌گوید خلیفه با من تماس گرفت گفت پیروان اهل بیت در کوفه و مکه و مدینه و ایران و همه ‌جا حلقه‌های علمی تشکیل دادند و این‌ها همه مدرسه‌های شاگردان جعفر بن محمد هستندد و این‌ها می‌گویند به نام دفاع از حق اهل بیت جلوی حکومت می‌خواهند بایستند. و در مناظره‌ها همه‌جا هی قال الصادق، قال الصادق، قال الصادق، می‌گویند. چه سنی، چه شیعه، چه کسانی که یعنی پیروان مکتب اهل بیت هستندد، چه مسلمینی که پیروان مکتب اهل بیت نیستند اما محب اهل بیت هستندد. دوستدار اهل بیت پیغمبر هستندد. ولی همه‌جا هرجا می‌روی صحبت این است. می‌گوید خلیفه ناراحت بود. امام صادق را از مدینه خواست که به کوفه بیا، ما هم که در عراق در کوفه بودیم. می‌دانید که جناب ابوحنیفه طبق روایت مشهور، ایشان ایرانی، حالا افغانستان و ایران که یکی بود. ایرانی حساب می‌شد. حالا بعضی می‌گویند کابل حتی متولد شده، بعضی می‌گویند نسا بوده، بعضی می‌گویند کجا بوده، بعضی می‌گویند ایران. ولی بالاخره ایشان اصالتاً ایرانی به معنی قبلی قدیمی‌اش که افغانستان و ایران همه یکی بود حساب می‌شد. پدربزرگ ایشان جزو اسرای جنگ به دست اعراب و مسلمین بود که بعداً آزاد شد. دوران جوانی ایشان هم به ‌عنوان یک عالم بزرگ و صاحب حلقه فکری و فقهی و قبل از آن کلامی در عراق است. مکتب عراق در واقع یعنی ابوحنیفه. ایشان می‌گوید حکومت جعفربن‌محمد را از مدینه خواست و گفت به کوفه بیا شما را کار دارم. ایشان را محترمانه بازداشت کردند و به کوفه آوردند. می‌گوید خلیفه به من گفت که من می‌خواهم 40تا سؤال مطرح کنی، سخت‌ترین سؤالات در انواع مباحث فقهی باشد که دیگر این نتواند جواب بدهد چون هرکس سوال می‌کند این می‌تواند جواب می‌دهد. باید آتوریته این بشکند چون ما مرجع حکومتی و سیاسی را از این‌ها گرفتیم باید مرجعیت علمی را هم از این‌ها بگیریم. ایشان می‌گوید عیب ندارد من 40تا سؤال آماده کردم بعد از این مباحثه، ایشان افقه امت، افقه افراد پسر پیامبر است. خب این نگاه ابوحنیفه به امام جعفر صادق(ع) است. ایشان می‌گوید وقتی من وارد مجلس شدم، امام جعفر صادق(ع) نشسته بود به احترام من بلند شد و حتی جای خودش را به من تعارف کرد و تکیه‌گاه و پشتی خود را گذاشت و چنان با من با احترام برخورد کرد – جالب است این را جناب ابوحنیفه نقل می‌کند- می‌گوید من وقتی وارد جلسه شدم خلیفه بود، جعفر بن محمد هم بود. دیدن خلیفه هیچ احساس ابهتی در من ایجاد نکرد. ولی دیدن جعفر بن محمد، فرزند پیغمبر، من را مبهوت کرد، ابهت ایجاد کرد و توی قلب من رفت. من او را به لحاظ اخلاق و فقه و این‌ها چنین شخصی می‌شناسم.

پس حنفی نمی‌تواند بگوید شیعه جعفر بن محمد کافر است. چنان‌که شیعه جعفر بن محمد نمی‌تواند بگوید اهل سنت، مردمی که دارند به یکی از این چهار مذهب اهل سنت عمل می‌کنند، این‌ها کافر و جهنمی هستندد. ممکن است بگوید اختلاف نظر داریم. خب امام ابوحنیفه با امام شافعی اختلاف نظر دارد، امام شافعی با ایشان اختلاف نظر دارد، امام مالک با او، همه این‌ها با هم اختلافاتی دارند، توافق‌هایی هم دارند، اشتراکات زیادی هم دارند. ولی با زبان تکفیر و تهدید با هم صحبت نکردند. حتی به هم توهین نکردند.

ببینید امام جعفر صادق یک شبه‌مناظره‌ای با جناب ابوحنیفه سر مسئله قیاس دارد. در کتاب‌های اصولی ما هست. آنجا نشان می‌دهد اختلاف نظر است که امام صادق اعتراض می‌کند می‌گوید قیاس درست است اما تا این حد، ایشان هم جواب می‌دهد، بحث می‌کند. من آن را کاری ندارم. ولی نشده که ضمن اختلاف نظرها یکی به یکی گفته باشد تو بی‌دین هستی! حالا آن وارد آن بحث نمی‌خواهم بشوم. اما ابوحنیفه گرایش علنی به اهل بیت پیغمبر داشته است.

چند نمونه‌ آن را عرض می‌کنم. کتاب "الامام الصادق" از عبدالحلیم. جناب ابوحنیفه به ایشان تعبیری که سلام می‌کند این است که "فدایت شوم یابن رسول‌الله". فرزند رسول‌الله، اینجوری جناب ابوحنیفه با امام صادق روبرو می‌شود. امام صادق با ایشان با احترام مواجه می‌شود.

ابوحنیفه روایات متعددی از امام صادق نقل کرده است. مدتی در مدینه با ایشان بودند. راویان اسناد ایشان، راویان او از امام صادق را ثبت کردند که بعضی از آن‌ها در کتاب "ابویوسف" که شاگرد برجسته ابوحنیفه است و ناشر دیدگاه‌های فقهی ایشان هست، آمده است. جناب ابوحنیفه در مبارزات سیاسی علیه هم بنی‌امیه، هم بنی‌عباس، در کنار اهل بیت بوده، یعنی ضد حکومت اموی و عباسی به دست هر دو حکومت زندان رفته است - من خواهش می‌کنم این‌ها را دقت کنید - هم در زمان بنی‌امیه، هم در زمان بنی‌عباس، در دفاع از حق اهل بیت در حکومت، در هر دو رژیم زندان رفته. این چه چیزی را نشان می‌دهد؟ در زمان بنی‌امیه ایشان طرف زید بود. زید کیست؟ زید نوه امام حسین، فرزند امام سجاد و فرزند پیغمبر است. عموی امام صادق است. زید کسی ا‌ست که برای انتقام کربلا علیه حکومت بنی‌امیه جهاد مسلحانه کرد و به شهادت رسید و جنازه‌ او را تا مدت‌ها به در و دیوار دروازه‌ها گذاشتند که همه بترسند. خب ابوحنیفه فتوا داده هر کس در رکاب زید، نوه امام حسین، فرزند پیغمبر، بجنگد و کشته بشود شهید است. ایشان حتی جایی می‌گوید اگر خودم می‌توانستم در این جهاد شرکت می‌کردم. این نگاه ابوحنیفه به اهل بیت و به فرزند حسین و به فرزند پیغمبر است.

ابوحنیفه با مجاهدین اهل بیتی علیه حکومت بنی‌امیه و بنی‌عباس همکاری می‌کند. به زید بن علی کمک می‌کند. ابوحنیفه به شهرهای مختلف در عراق فراخوان قیام کرده است که به زید ملحق شوید حق حاکمیت با زید و اهل بیت است. بنی‌امیه حق حکومت ندارند، این‌ها غاصب هستندد. ابوحنیفه فتوا داده است. از ابوحنیفه سؤال کردند ما در این جهاد شرکت کنیم شرعی است؟ جواب می‌دهد قیام زید با خروج رسول‌الله در روز بدر برابر است. هر کس در قیام زید، در دفاع از اهل بیت، با حکومت بنی‌امیه بجنگد، مثل این که در جنگ بدر جزو بدریون در رکاب رسول‌الله بوده است.

محمد ابوزهره در کتاب "ابوحنیفه" و جناب بزازی در جلد یک صفحه ۵۵ از کتاب "مناقب ابی‌حنیفه" این را نقل می‌کند. این‌ها منابع اهل سنت است. بعد ایشان می‌پرسد که خب شما که یک چنین حکمی دادی، چرا خودت نرفتی؟ می‌گوید که امانت‌های شرعی مردم دست من بود و من برای این‌ها نمی‌توانستم بروم، اگر می‌رفتم کشته می‌شدم این امانت‌ها چی می‌شد. لذا رفتم به ابن ابی‌لیلی هم گفتم این امانت‌ها را بگیرید من در کنار زید و اهل بیت به جهاد بروم، ایشان قبول نکرد، ترسید یا قبول نکرد. لذا من به‌ خاطر این که امانت‌های مردم مثلاً گم و گور نشود به جهاد نرفتم.

نکته دوم، کتاب "مناقب ابی‌حنیفه" از جناب مکی، جلد دو، صفحه ۸۴. متهم می‌شود که به لحاظ سیاسی شیعه است. می‌گویند درست است که تو به لحاظ فقهی و کلامی شیعه نیستی تفاوت‌ها و اشتراکاتی داری اما به لحاظ سیاسی تو شیعه هستی. شما می‌دانید امام شافعی هم در جبهه دفاع از حق اهل بیت(ع) و فرزند امام حسین(ع) قیام کرد و جنگید. ایشان در یمن قاضی بود. جناب شافعی اهل غزه است فلسطینی است. مادر ایشان از علوی‌های فلسطین و لبنان بود. بعضی از اساتید جناب شافعی مثلاً جناب نفیسه است که از اهل بیت است. ایشان در یمن در دفاع از اهل بیت(ع) سلاح برمی‌دارد. شافعی در یمن اسیر حکومت شده و او را به بغداد آوردند و تا پای چوبه دار رفته است. پای چوبه اعدام امام شافعی را عفو کردند اعدام نشده! چرا؟ چون شعار او این بوده که حکومت حق اهل بیت است و قیام واجب شرعی است و همکاری با او واجب است. آن نظر امام ابوحنیفه، این نظر امام شافعی، امام مالک هم با شعار دفاع از اهل بیت، علیه حکومت قیام کرد. ما این‌ها را برادرها نمی‌دانیم. ما تاریخ و سنت را نمی‌دانیم. نه ما می‌دانیم نه شما می‌دانید. این‌هایی که عرض می‌کنم چند نفر از شما اطلاع دارند؟ هیچ کدام. همه فکر می‌کنند که این جنگ و دعواهایی که بعضی از این‌ها می‌کنند رهبران ما هم همین‌طوری بودند! نخیر. رهبران چهار مذهب سنی و رهبران شیعه در یک جبهه بودند. اختلاف نظر آن‌ها این‌گونه بود که مثل یک عالم با هم بحث می‌کردند. طرف آمده به امام صادق می‌گوید ما در یک محله، منطقه‌ای هستیم، این‌ها مسلمان هستندد ولی پیرو اهل بیت نیستند. ما رابطه‌ خود را با آن‌ها قطع کردیم. امام صادق فرمودند: اشتباه کردید. باید به خانه‌هایشان بروید و آن‌ها را بر سر سفره‌هایتان دعوت کنید. باید به مسجد آن‌ها بروید و به آن‌ها اقتدا کنید. باید به عیادت مریض‌هایشان بروید، در تشییع اموات آن‌ها شرکت کنید. بعد امام صادق فرمودند: اگر خودتان را شیعه ما می‌دانید، من دارم به شما می‌گویم شرکت در صف نماز جماعت کسانی که پیرو ما نیستند، شرکت در صف اول نماز جماعت آن‌ها مثل شرکت در نماز جماعت در صف اول پشت پیغمبر اکرم جد ماست. مثل این است که پشت جد ما نماز خواندید. می‌روید پشت ائمه اهل سنت - به اصطلاح امروز، آن روز که چنین عنوانی به این شکل نبود - می‌روید پشت آن‌ها اقتدا می‌کنید. به امام صادق گفتند یکی از پیروان شما رفته مسجدالنبی ایستاده بلند بلند به خلیفه اول و دوم توهین می‌کند. امام صادق فرمودند: لعنت بر او. این حکومت که مسئله‌ش ابوبکر و علی نیست. این‌ها هیچ‌کسی را قبول ندارند ولی از این حرف‌ها استفاده می‌کنند، فردا به این اسم که آی سبّ کردی، لعن کردی، می‌آیند می‌زنند و می‌کشند. این کار تو خدمت نیست. این نگاه امام جعفر صادق(ع) است.

ابوحنیفه، در زمان بنی‌امیه از زید دفاع می‌کند. بنی‌عباس آمدند، نوه امام حسن مجتبی، قیام مسلحانه کردند. جناب محمد بن عبدالله بن حسن و برادرش ابراهیم بن محمد بن حسن، این‌ها پرچم قیام مسلحانه علیه بنی‌عباس برداشتند. ابوحنیفه زمان بنی‌عباس اعلام کرد جهاد در رکاب فرزندان امام حسن مجتبی که اهل بیت‌ هستند، فرزندان علی و فاطمه هستند واجب است. باز ابوحنیفه زمان بنی‌عباس به نفع اهل بیت حکم جهاد می‌دهد.- این‌ها را دقت کنید - این نگاه ابوحنیفه به اهل بیت به لحاظ سیاسی پیغمبر است. زمان هر دو رژیم اموی و عباسی به زندان رفته است. آن‌جا بخاطر دفاع از زید نوه امام حسین(ع) و این‌جا بخاطر ابراهیم و محمد از نوادگان امام حسن(ع). این نگرش سیاسی ایشان است. اینقدر این موضع‌گیری ایشان قوی بوده که بعضی‌ها همان موقع می‌گفتند که ابوحنیفه شیعه زیدی است و شما می‌دانید شیعیان زیدی تابع فقه ابوحنیفه هستند. به لحاظ کلامی به اصطلاح شیعه هستند و به لحاظ فقهی حنفی هستند. یعنی به لحاظ سیاسی می‌گفتند این شیعه است. جناب مالک در جنگ علیه حکومت به نفع اهل بیت فتوا داده است البته ایشان به دلایلی تقیه کرد و با حکومت همکاری‌هایی کرد ولی این‌ها همه مخالف بودند، این طرف بودند.

سند دیگر که عرض می‌کنم جناب ابوزهره در کتاب «ابوحنیفه» صفحه 165 – عین عبارت آن را می‌خوانم – می‌گوید ابوحنیفه در گرایش و عقیده درباره حاکمان زمان خود شیعه بود. یعنی خلافت را حق فرزندان علی و فاطمه می‌دانست و ایشان معتقد بود خلفای زمان خودش، یعنی بنی‌امیه و بنی‌عباس، همه غاصب حکومت‌ هستند و به اهل بیت پیغمبر ستم کرده‌اند.

یک سؤال دیگر آن موقع مطرح شده بود که آیا در جنگ جمل که خب دو طرف جبهه اصحاب پیغمبر بودند، عایشه آن طرف است، برادر ایشان محمد بن ابی‌بکر این طرف جبهه است. خواهر آن طرف است، برادر این طرف است. بعضی اصحاب آن طرف هستند، بعضی‌ها این طرف هستند. جنگ جمل خیلی جنگ سختی است با علی‌بن‌ابی‌طالب بیعت کردند، بعد می‌گویند که نه دیگه! بیعت کردیم بیخود بوده است. حالا براندازی بعد از بیعت. یک اختلافی ا‌ست بین بزرگان که آیا در جنگ جمل درست است که با علی بن ابی‌طالب بیعت شده بود، امیرالمؤمنین بوده، اما آیا او جنگ درست بوده یا علی باید صبر می‌کرده، حالا مثلاً بخشی از حکومت را آن‌ها بگیرند، بخشی از این‌ها، این کار را باید می‌کردند. نظرابوحنیفه در این باب چیست؟ کسی از دوستان می‌داند؟ از او درباره جنگ جمل پرسیدند که آیا همه کارهای علی در این جنگ حق بود؟ گفت: «علی در جنگ جمل به عدالت رفتار کرد و هر که با علی جنگیده، علی بر حق بوده است.» این نظر جناب ابوحنیفه است. می‌گوید تمام آن سه جنگی که تحمیل شد، صفین و جمل و نهروان، چه خوارج، چه معاویه، چه جنگ جمل، جناب ابوحنیفه می‌گوید: «هر کس با علی جنگیده است علی بر حق بوده است. آن‌ها اهل بغی بودند.» این تعبیر ایشان است. یا این تعبیر که می‌گوید: «امیرالمؤمنین علی تنها زمانی با مثلاً طلحه و زبیر جنگید که با او بیعت کردند و بیعت خود را شکستند. بنابراین ایشان می‌گوید در آن قضیه هم علی خطا نکرده است. این دیدگاه فقهی و کلامی جناب ابوحنیفه است، و می‌گوید اصلاً اولین باری که حکم شرعی بغی، "اهل بغی" معلوم شد، زمان علی بن ابی‌طالب بود چون قبل از آن که جنگ مسلمین با همدیگر نبود. این اولین بار بود که ما فهمیدیم حکم شرعی قضیه چیست. این کتاب "المکی" در "المناقب"، آن یکی دیگر هم در "المناقب"، دو تا کتاب است. یکی جلد دو، صفحه ۴۴-دقت کنید- اگر ایشان اهل سازش هم بود نباید ایشان این حرف‌ها را می‌زد چون هر کدوم از این حرف‌ها بالاخره در حکومت، این‌طرف و آن‌طرف، برای ایشان دشمنانی پیدا می‌کرد.

جناب مکی در "المناقب"، مناقب امام ابوحنیفه نقل می‌کند که روزی امام ابوحنیفه به یاران خود گفت می‌دانید چرا شامیان از ما کینه دارند؟ یعنی اموی‌ها. گفتند نه. گفت چون اگر من در نبرد علی بن ابی‌طالب در صفین می‌کردم، ما همراه علی بودیم. می‌دانید چرا فلانی‌ها - باز اسم یک گروه دیگر را می‌برد- چرا از ما کینه دارند؟ گفت نه. گفت چون ما اهل بیت رسول‌الله را دوست داریم و به فضائل آن‌ها معترفیم. نقل قول‌های متعددی است.

مسئله سوم، جناب ابوحنیفه چه‌جوری از دنیا رفت؟ به مرگ طبیعی بود؟ یا کشته شد؟ به دست چه کسانی کشده و چرا ابوحنیفه کشته شد؟ اگر می‌خواهید بفهمیم خط و ربط ابوحنیفه چیست، این که در زمان زندگی او بوده. و ببینیم مرگ ابوحنیفه چه جور مرگی است؟ همان کسانی که امام جعفر صادق را مسموم کردند، همان‌ها ابوحنیفه را مسموم کردند. همان‌هایی که خواستن از ابوحنیفه علیه امام جعفر صادق و اهل بیت استفاده کنند، دیدند او اختلاف نظر فقهی و کلامی با شیعه دارد ولی تکفیر نمی‌کند و علیه حکومت است و از حق اهل بیت دفاع می‌کند، همان‌ها او را مسموم کردند. راجع به علت کشته شدن، چندتا نظر هست ولی این که همه قبول دارند حکومت گفت بیا رئیس قوه قضائیه ما بشو. گفت نه. یعنی چی نه؟ یعنی من این حکومت شما را مشروع نمی‌دانم و الا اگر حکومت مشروع بود، خب من باید کمک می‌کردم، بله می‌آمدم افتخار می‌کردم قاضی آن هم می‌شدم. قاضی‌القضات حکومت خلافت عظیم اسلامی در زمان بنی‌عباس را نمی‌پذیرد. حکومت او را کوفه به بغداد احضار می‌کند به او دستور می‌دهد و نمی‌پذیرد. شلاق می‌خورد، زیر شکنجه کشته می‌شود. در زندان از دنیا رفته است. همان کاری که با موسی بن جعفر فرزند امام صادق کردند که زیر شکنجه در زندان هارون از دنیا رفت. بعضی می‌گویند به ایشان گفتند چون قضاوت را نپذیرفتی، به ما توهین کردی، باید شلاق بخوری و چند روز بعد از دنیا رفت. بعضی‌ها می‌گویند ایشان قضاوت را از سر تقیه پذیرفت یعنی دید زور هست به ظاهر قبول کرد، در واقع نمی‌خواست انجام بدهد و خلیفه (خلافت) فهمید و ایشان را از سر راه برداش و چند روز بعد از دنیا رفت. گفتند چون حمایت کرده از دعوت محمد و ابراهیم، دو فرزند نوه امام حسن بن علی، امام حسن مجتبی(ع) فرزند پیغمبر، چون به وجوب قیام به همراه جناب ابراهیم علیه بنی‌عباس فتوا داده است، بنابراین به تشیع متهم است. متهم است به این که پیرو ابراهیم بن عبدالله بن حسن است. این اتهام ابوحنیفه است که وقتی به زندان می‌افتد.

سند بعدی، در "مقاتل الطالبیین"، ابوالفرج اصفهانی، صفحه ۲۴۷. از عبدالله بن ادریس نقل می‌کند، از ایشان پرسیدند که ابراهیم از اهل بیت قیام مسلحانه کرده، حکم شرعی این قیام چیست؟ از ما خواستن به این‌ها ملحق بشیم، جهاد کنیم علیه حکومت. حکم شرعی آن چیست؟ جناب ابوحنیفه می‌گوید: "به او ملحق شوید و قیام کنید". حکم شرعی من این است. نامه‌ای به ابراهیم می‌نویسد. ابوحنیفه نامه نوشته به ابراهیم گفته "بیا کوفه، بیا پیش ما، مخفیانه بیا. ما اینجا برای مخفی کردن تو جا داریم که علیه حکومت قیام مسلحانه کردی، و نیروهایی داریم که به تو در کوفه ملحق می‌شوند تا بعد به سمت بغداد برای براندازی حکومت بروی. پنهانی به کوفه بیا. اینجا پیروانی داری که حاضر هستند به ابوجعفر منصور شبیخون بزنند و یا او را بکشند (خلیفه را) یا اسیر کنند و به نزد تو بیاورند که حکومت حق شماست.

یکی از این نامه‌ها دست حکومت دست منصور خلیفه می‌افتد، بعضی‌ها گفتند این نامه بعد از شکست قیام دست منصور خلیفه افتاده است. بعضی‌ها می‌گویند همان زمان افتاد. خلیفه وقتی متوجه می‌شود او را بازداشت می‌کنند. سپس شربتی به او نوشاند که در اثر آن از دنیا رفت. همان کاری که با اهل بیت می‌کردند. همان کاری که در زندان با موسی بن جعفر کردند، قبل از آن با امام صادق کردند، با امام رضا علی بن موسی‌الرضا کردند، همه را همینطوری کشتند.

فقهای دیگری، بزرگان دیگری از اهل سنت که شیعه اهل بیت به آن معنای خاص کلامی- اعتقادی به حساب نمی‌آمدند اما به لحاظ سیاسی - اجتماعی می‌گفتند حکومت حق اهل بیت است.

کسان دیگری که در این قیام بودند از بزرگان و فقهای بزرگ اهل سنت در همان زمان؛ جناب مالک‌بن‌انس رهبر برادران مالکی، مذهب مالکی که عمدتاً در آفریقا هست. در افغانستان و این‌جاها مالکی نیست؟ نه؟

یکی از حضار: محدود است.

جناب مالک هم جزو قیام مسلحانه علیه حکومت به نفع ابراهیم بوده است. دیگر چه کسانی بودند؟ جناب اعمش. جناب مسعربن‌کدام، جناب عباده بن‌ عوام، عمران بن داود به قطان، شعبه بن حجاج و... این‌ها از فقهای مطرح در آن زمان هستند که در این دوتا جنگ، یعنی هم جنگ زید علیه بنی‌امیه و هم جنگ ابراهیم علیه بنی‌عباس، فتوا و حکم دادند و جهاد کردند. و بعضی‌ها مثل امام شافعی در جنگ اسیر شده است که بعد حکومت عفو کرده است و این‌ها می‌گفتند شهدای این قیام مثل شهدای بدر هستند. همان حرفی که از بنی‌امیه نقل می‌شود. گفتند این بدر صغری است. آن بدر کبری بود این بدر صغری است. آن برای اصل اسلام بود این برای حفظ اسلام است. این نگاه آنان بوده است. همان حرفی که برای کربلا برای قیام امام حسین هست که نقل می‌شود که حدوث اسلام با پیامبر است و بقای آن با حسین بود که اگر حسین در کربلا کشته نمی‌شد اسلام، اسلام یزید می‌شد.

ابوحنیفه در مسئله حسین و یزید و در مسئله کربلا چه موضعی داشته است؟ بی‌طرف بوده است؟ کسی که در مورد زید نوة امام حسین(ع) می‌گوید این بدر صغری است با خود حسین نیست؟ به نظر من این‌ها خیلی بحث‌های مهمی است که ما اطلاع نداریم. این‌ها را شیعه می‌داند نه سنی می‌داند، هیچی نمی‌دانیم. خیال می‌کنیم همین بحث‌ها و نگاه‌های بدی که ما به همدیگر داریم فکر می‌کنیم رهبران ما هم همین‌طوری بودند. ما در یک جبهه هستیم. بله ما در فقه پیروان اهل بیت و فرزندان پیامبر هستیم. شما تابع امام حنیفه هستید او تابع امام شافعی است ولی این‌ها نمونه‌هایی از ارتباطات جناب ابوحنیفه با بزرگان تشیع و پیروان اهل بیت است. سعه صدر دارد. هم استاد شیعه دارد و هم استاد سنی دارد.

ابوعصمت از ابوحنیفه می‌پرسد که من از چه کسانی حدیث بشنوم؟ ایشان گفته هرکس تابع هوای نفس خود نبود و عادل بود از او حدیث نقل کنید به جز شیعیان! این جمله را نقل کرده‌اند. راوی آن کیست؟ و خود امام ابوحنیفه صریح چه گفته و چه کرده است؟ خود ایشان از امام جعفر صادق(ع) حدیث نقل می‌کند که در منابع اصلی حدیثی اهل سنت هست. چطور ایشان نقل می‌کند از بعضی از فقها و بزرگان شیعه و بعد بگوید شیعه کلاً فاسق است. حداقل در این فرصت کوتاه این دوتا جواب دارد:

جواب اول: تنها راوی این جمله ابوعصمت است که نام ایشان نوح‌بن‌مریم مروَزی است و جناب حافظ زین‌الدین عراقی در کتاب «تذکره الحُفاظ» نقل می‌کند که جناب حافظ زین الدین عراقی از حفاظ بزرگ اهل سنت، حدیث‌سازان و وضّاعان یعنی جاعلان تاریخ نقل می‌کند می‌گوید نوح بن مریم مروزی قاضی مرو، چطور آدمی است بعد از جناب حاکم نیشابور نقل می‌کند به ابوعصمت گفتند شما این همه احادیث در باب فضائل سوره سوره قرآن به نقل از عکرمه، از ابن عباس نقل می‌کنی سند آن کجاست؟ بعضی از این‌ها جز شما راوی دیگری ندارد! شما چه وقت این‌ها را دیدید؟ شما که در قرن دوم هستید چطوری این‌ها را شنیدید؟ ایشان جواب می‌دهد دیدم مردم از قرآن رویگردان شده‌اند و به فقه ابوحنیفه می‌پردازند و گرفتار «مغازی» محمد بن اسحاق شده‌اند، یعنی به جای قرآن، مشغول فتواهای ابوحنیفه و مغازی ابن اسحاق هستند. از این رو این حدیث را بخاطر امر به معروف ساختم گفتم شما که می‌خواهید بخوانید چرا می‌نشینید کتاب‌های ابوحنیفه و مغازی آن‌ها را می‌خوانید؟ خواندن این آیه، این حدیث این‌قدر ثواب دارد، این را بخوانی الآن به بهشت می‌روی. بله صددرصد خواندن قرآن هر آیه‌اش هزاران آثار دنبوی و اخروی دارد ولی چرا تو از قول پیامبر دروغ می‌گویی؟ می‌گوید برای امر به معروف دیدم مردم کم قرآن می‌خوانند گفتم قال رسول‌الله فلان که بیشتر قرآن بخوانند! هدف من خیر بود! این را ایشان نقل می‌کند می‌گوید این آدم نقل می‌کند که ابوحنیفه آن حرف را زده است! کسی که خودش می‌گوید کتاب‌های ابوحنیفه دارد بین بعضی از مسلمین جای قرآن را می‌گیرد، حدیث جعل می‌کند. ایشان از قول ابوحنیفه گفته که هیچ کدام از شیعیان ثقه نیستند! هرکس شیعه است ولو آدم صالح پاک عابد باتقوا هم باشد این فاسق است چون شیعه است! این را فقط ایشان از ابوحنیفه نقل کرده است کس دیگری نقل نکرده است.

جناب ابن‌حجر محدث بزرگ اهل سنت، در زندگینامه همین شخص می‌گوید همه به دروغگو بودن او اتفاق نظر دارند. دارد نظرش را راجع به راوی‌ها می‌گوید. جناب عباس بن مصعب، می‌گوید پدر این آدم، پدر نوح بن ابی‌مریم فردی مجوسی بود. آتش‌پرست زرتشتی بود با این که ابوحنیفه زنده بود درخواست کرد که نوح قاضی مرو شود از این رو ابوحنیفه به او نامه‌ای نوشت و او را نصیحت کرد که کمی به فکر آخرتت باش! یعنی آدمی که نگاهش به ابوحنیفه این است از ابوحنیفه چنین تعبیری را نقل می‌کند. حالا که ایشان در جعل حدیث چه کار کرده، این بحث را کاری ندارم.

جواب دوم: می‌گوید فرض کنیم که واقعاً ایشان این را از ابوحنیفه نقل کرده است چطور می‌شود جناب ابوحنیفه خلاف این حرفش عمل کرده است! معلوم می‌شود این جمله و نقل قول دروغ است و تهمت به ابوحنیفه است. می‌گوید چگونه است که ابوحنیفه از چیزی نهی کند ولی خود آن را انجام بدهد؟ جناب ابوحنیفه در بین علمای پیرو اهل بیت و شاگردان جعفر بن محمد حاضر می‌شد و از آنان حدیث می‌شنید و روایت می‌کرد و در مسانید و کتب او و شاگردانش، مثل کتاب‌الآثار، مثل کتاب‌الخراج، مثل کتاب‌الرد علی الاوزاعی، و... ، بسیاری از روایاتی را که ابوحنیفه گفته و شاگردان ایشان نقل کردند که مأخذ حدیث، علمای شیعه است. چطور ایشان می‌تواند همچین سخنی گفته باشد؟ می‌گوید اصلاً چرا خشم خلیفه را برانگیخت؟ و الا که خلیفه بالاترین مقام حکومت را توی سینی تعارف کرد.

می‌گوید کسانی که از جمله ابوحنیفه از آن‌ها نقل حدیث کرده است و از بزرگان شیعه بودندد، اسم‌های آن‌ها را می‌آورد. چه کسانی هستند؟ جابر بن یزید جعفی کوفی، حبیب بن ابی‌ثابت ابویحیی قیس کوفی، ابن راشد نهدی، عطیه بن سعد عوفی، سلمة بن کهیل حضرمی، عجله کندی، اسماعیل بن عبدالرحمن بن ابی‌کریمه، منهال بن عمر کوفی، عدی بن ثابت انصاری، زبید بن حارث، و... خب همه این‌ها که جزو محدثین و فقهای شیعه هستند. چرا جناب ابوحنیفه از این‌ها حدیث نقل کرده؟ از طریق این‌ها از پیغمبر نقل کرده است.

و استادان دیگری که ایشان آن‌ها را قبول داشته و پیش آن‌ها می‌رفته است. البته انتقاد می‌کرده، نظر داشته، ایشان اهل بحث بوده، آدمی نبوده که هرکسی هرچه بگوید، بگوید چشم. اگر متفکر نبود یک چنین جریان عظیمی را ایجاد نمی‌کرد، مگر یک آدم عادی می‌تواند بعد از هزار سال، چندصد میلیون مسلمان احکام دین خود را از او بپرسند و بشنوند؟ در کتب صحاح همین احادیث را با اعتماد به ابوحنیفه نقل می‌کنند که سند حدیث فقط از علمای شیعه و پیروان اهل بیت است.

آنچه که دارند بین ما نقل می‌کنند، توی ملت‌های شیعه پخش می‌کنند سنی‌ها دشمن اهل بیت هستند! این‌ها قاتل فاطمه زهرا(س) هستند! همه این‌ها ناصبی هستند. همه این‌ها تکفیری هستند. این‌ها معتقدند آمریکا و اسرائیل دشمن ما نیستند، سنی‌ها دشمن ما هستند. سنی‌ها اهل بیت را کشتند! سنی‌ها امام جعفر صادق را کشتند! فکر می‌کنند حکومت بنی‌امیه و بنی‌عباس، علامت سنی است. این‌ها نمی‌دانند که ابوحنیفه و شافعی و همه در دفاع از اهل بیت کتک خوردند و زندان رفتند. بین اهل سنت می‌روی می‌بینی که در ذهن آن‌ها کرده‌اند که شیعه قرآن را قبول ندارد. می‌گوید تحریف را قبول دارد. خب روایت تحریف که هم در منابع سنی هست، هم در منابع شیعه. مگر شیعه قبول دارد؟ مگر سنی قبول دارد؟ آقا این‌ها آخر نمازشانن می‌گویند "خان الامین، خان الامین، خان الامین".

یک وقت یک عالم بزرگی پرسید، گفت شما آخر نمازتان چه جوری سلام می‌دهید؟ گفتم از همین سلام معمولی‌ها که شما می‌دهید. گفت نه، چی می‌گویید؟ گفتم سلام بر پیغمبر و سلام بر... گفت "خان الامین نمی‌گویید؟" گفت می‌گویند شیعه آخر نمازش می‌گوید "خان الامین"، یعنی جبرئیل امین خیانت کرد، قرار بود به علی وحی کند، رفت به محمد وحی کرد! این‌ها را باور کرده. هرچی می‌گویم دروغ است، می‌گوید: نه، شما شیعه‌ها تقیه هم می‌کنید. گفتم تقیه که همه می‌کنند. تقیه یعنی جایی که طرف عقل ندارد، شمشیر دستش است، اهل بحث نیست، یک چیزی گفت، بگو بله آقا، همین است که شما می‌فرمایید. تمام ائمه، بزرگان اهل سنت همه اهل تقیه بودند. همه اهل تقیه بودند. همین الان همه شماها اهل تقیه هستید، چون همه حرف‌هایتان را که نمی‌توانید راجع به مسائل کشور بگویید. ما هم اهل تقیه‌ هستیم. اصلاً تقیه یعنی عقل. تقیه نفاق نیست. نفاق یعنی شما یک پروژه مادی داری، دنبال دنیا و ثروت و قدرت هستی، می‌خواهی دیگران را فریب بدهی، سوار آن‌ها بشوی. تقیه چیست؟ تقیه یعنی مبارزه مخفی. یعنی وقتی که طرف دیوانه و جلاد است، حرف حساب سرش نمی‌شود، شمشیر به دست گرفته می‌خواهد سر بچه شما را قطع کند، می‌گوید این که من می‌گویم درست است یا این است که شما می‌گویی؟ بگو آقا این که شما می‌گویید درست است.

الآن شما به کوچه‌تان به خانه‌تان می‌روید می‌بینید یک آدم مست دیوانه با چاقو و قمه جلوی شما را بگیرد بگوید نظر سیاسی من این است نظر تو چیست؟ شما چه می‌گویید؟ باید بگویید که نظر من، دقیقاً نظر شماست. شما درست می‌فرمایید و الا این روانی الآن می‌زند سر بچه‌تان را می‌بُرد. ولی یک وقت شما را جلوی جمعیت آوردند شما رهبر اسلامی و عالم اسلامی هستید به شما می‌گویند باید علیه قرآن حرف بزنی. تو اگر حرف بزنی خائن هستی. این‌جا دیگر تقیه نیست. حسین‌بن‌علی(ع) چرا تقیه نکرد؟ چرا با 70 نفر به جنگ سی هزار و صدهزار رفت و یکی یکی از سر دختران پیامبر(ص) به اسم اسلام حجاب برداشتند؟ چرا حسین تقیه نکرد؟ برای این که اصل اسلام در خطر بود. زمان شاه بعضی‌ها مدام تقیه می‌کردند! امام(ره) گفت تقیه برای حفظ اسلام است نه برای حفظ شما. اسلام در خطر است. تاریخ هجری هجرت پیامبر را تاریخ شاهنشاهی کرده‌اند. قسم به قرآن را برداشته‌اند و گفتند قسم به کتاب مقدس که یهودی و مسلمان و بهایی چیز کنند. قسم به قرآن را برداشتند. حجاب را در مدارس ممنوع می‌کنند. هی این‌جا نشسته‌اید می‌گویید تقیه! این‌جا دیگر جای تقیه نیست. گفت تقیه حرام است ولو بلغ مابلغ! دیگر جای تقیه نیست. تقیه قرار نیست ما را حفظ کند ولو اسلام از بین برود. تقیه اسلام را حفظ می‌کند وقتی که شما در اقلیت هستید. شما باید برای حفظ اسلام بمانید نه برای حفظ خودت.

بنابراین آن‌گونه که شیعه تقیه را می‌گوید همان است که قرآن می‌فرماید. سند تقیه اسلامی سه آیه قرآن است: وقتی پدر و مادر جناب عمار زیر شکنجه شهید شدند ایشان زیر شکنجه بالاخره یک مقداری همراهی کرد شهید نشد، خدمت رسول‌الله آمد گفت آقا من شرمنده هستم پدر و مادر من جناب یاسر، جناب سمیه مقاومت کردند و شهید شدند من برای این که کشته نشوم همراهی کردم. پیامبر(ص) فرمودند ناراحت نباش عیبی ندارد. یک وقت آبروی اسلام است و خطر فریب مسلمین است و توجیه ظلم و کفر است تقیه نداریم. 72 نفر با 30 هزار بجنگ شهید بشوی. همین حرف که امام(ره) می‌گفت اگر به آخرت عقیده داری از شهادت نمی‌ترسی. هرکس از مرگ می‌ترسد آخرت را قبول ندارد. اگر بهشت را قبول دارید از چه می‌ترسید؟ خمینی می‌گفت این "ان تنصروا الله ینصرکم" فقط برای صدر اسلام نبوده، برای الان هم هست. این سنت‌الله است. سر قضیه سلمان رشدی که به زوجات پیغمبر و به اصحاب پیغمبر توهین کرد، خب همه شنیدند، خیلی‌ها هیچی نگفتند. امام حکم داد که هر کس هرجا دستش به این خبیث رسید او را اعدام کنند. هر کس به چاپ این کتاب کمک کند، حکم او اعدام است. هر کس در این مسیر کشته بشود، شهید راه خداست. گذشت آن دورانی که ما بایستیم نگاه کنیم شما توهین کنید. خیلی‌ها ترسیدند. داخل ایران بعضی‌ها به امام پیغام دادند که آقا این که خلاف همه عرف جهان و خلاف دیپلماسی و این‌هاست. امام(ره) گفت گور پدر دیپلماسی! من بگذارم به رسول‌الله، به ناموس پیغمبر، به اصحاب پیغمبر، به اهل بیت توهین کنند برای این که دیپلماسی...؟ دیپلماسی چیست!

یکی آمد گفت آقا در تاریخ چی می‌نویسند؟ نمی‌گویند این‌ها به خاطر یک کتاب، حکم اعدام دادند؟ در تاریخ چی می‌نویسند؟ امام گفت من برای تاریخ کار نمی‌کنم، من برای خدا کار می‌کنم. گفت من جواب خدا را باید بدهم، نه جواب تاریخ. تاریخ کیست؟ من جواب خدا را باید بدهم. خداوند اجازه نمی‌دهد ما بایستیم نگاه کنیم این‌ها توهین بکنند، هی سوار ما بشوند، سواری بگیرند، باز ما از آن‌ها تشکر کنیم!

برادران عزیز، من دست همه شما را می‌بوسم. همه با هم کمک کنیم این خطر بزرگ فرهنگی را بیرون کنیم. این را دیگه شما همه بزرگان، خواص، نخبگان حوزه، دانشگاه، رسانه، شماها هم این‌ها را نشنیده بودید. مردم ما هم نشنیدند. دارند در شیعه تبلیغ می‌کنند این سنی‌ها همه دشمن اهل بیت هستند، این‌ها قاتل فاطمه زهرا‌(س) هستند، نکاح آن‌ها باطل است. فریب می‌خورند. هم در منابع شیعه، هم در منابع سنی، حدیث جعلی هست. ما در شیعه کسانی داریم، جریان اخباری می‌گویند هر حدیثی که در کتب اربعه شیعه آمده، حتماً درست است. خب علمای ما، اصولی ما گفتند نه آقا، ما حدیث جعلی داریم، حدیث با سند ضعیف داریم، حدیث‌هایی داریم که معنای آن‌ها مبهم است. باید کنار قرآن بگذاریم، کنار احادیث دیگه بگذاریم، بعد با عقل سراغ حدیث برو نه بدون عقل. ابوحنیفه گفت بله آقا خیلی از احادیثی که اهل حدیث می‌گویند من قبول ندارم. بر اساس آن‌ها من فتوا نمیدم. مگر به همین دلیل جناب ابوحنیفه تکفیر نشد؟ مگر نگفتند تو سنی نیستی، چون سنی یعنی کسی که سنت را قبول دارد، سنت هم یعنی حدیث، در همه احادیثی که در منابع ما نقل شده، همه را قبول نداری؟ در سند بعضی از آن‌ها خدشه داری قبول نداری. پس تو اصلاً سنی نیستی! خب این‌ها در آثار او و کتاب‌ها هست، در منابع هست. اصلاً کسی دیگر کتاب نمی‌خواند. دارند رسانه‌های دشمن برای ما فرهنگ‌سازی می‌کنند. آقا شیعه را دشمن دارد تعریف می‌کند، سنی را دشمن دارد تعریف می‌کند. همین قضایایی که جلوی چشم ما بوده دشمن تعریف می‌کند. پریروز خدمت آقا در آنجا بودیم، یک کلمه من گفتم، داشتیم آن‌جا بحث می‌کردیم که امام می‌گوید آمادگی برای مرگ و لقاءالله علامت ایمان به خداست، به خاطر ناآگاهی است. رسانه‌های دشمن هستند. چه کسی در عالم اسلام پرچم جهاد را بالا برد جز خمینی؟ هیچ دولتی در جهان اسلام به فلسطینی‌ها حتی یک فشنگ نداده، تا همین الان که ما داریم با شما صحبت می‌کنیم، یک فشنگ! فقط ایران داد. این موشک‌هایی که از توی غزه، فلسطین به دست حماس سنی و جنوب لبنان به دست حزب‌الله شیعه توی سر اسرائیل خورد، این موشک‌ها از کجا آنجا رفته بود؟ در بوسنی، بوسنیایی سنی به دست صرب‌ها قتل‌عام می‌شد، جز ایران هیچ‌ کس آن‌ها را کمک نکرد. بچه‌های ما رفتند در دفاع از سنی حنفی در بوسنی شهید شدند. بچه‌های ما به این‌ها اسلحه رساندند، موشک رساندند و آن‌ها را سازماندهی کردند که صرب‌ها بجنگند. دفاع از ناموس مسلمان. اصلاً بحث ما سنی و شیعه نبوده است. یک بار امام یا رهبری نگفتند کجا سنی هستند و کجا شیعه هستند! بلکه مسلمان هستند. دفاع از مسلمان واجب است. از مذهب او نباید بپرسید. تازه امام که می‌گفت از دین او هم نپرس. اگر مظلوم و مستضعف است او را کمک بکن. چون رسول‌الله فرمودند هر کس صدای «یا للمسلمین» را، از هر کسی ولو غیر مسلمان بشنود، و او را کمک نکند "فلیس منی"، از من نیست. می‌آیند توی شیعه می‌گویند که شما می‌دانید فلسطینی‌ها سنی هستند؟ دشمن اهل بیت‌ هستند؟ بعد به دروغ گفتند می‌دانید توی فلسطین مسجد به نام ابن ملجم قاتل علی دارند؟ مسجد ابن ملجم! دروغ. به آن‌ها گفتیم عکس آن را خودم دیدم، در فلسطین و شهرهای مختلف آن مسجد فاطمه، مسجد علی، مسجد حسنین، حسن و حسین هست، چرا دروغ می‌گویید؟ الان این‌طوری دروغ می‌گویند که ایران دارد پول شیعه را به سنی‌ها می‌دهد! بین سنی‌ها می‌گویند شیعه فلان.

من عرضم را ختم کنم. دو تا فتوا دادند، دو تا شیخ احمق شیعه و سنی. یک آخوند احمق شیعه وقتی که حماس داشت با اسرائیل می‌جنگید، اعلام کرد که کمک به حماس حرام است چون این‌ها سنی هستند و از یهودی‌ها بدتر هستند! و به ما چه ربطی دارد که یهودی و سنی با هم می‌جنگند؟ به درک! دو طرف ظالم، همدیگر را بکشند. در جنگ حماس.

در جنگ لبنان که حزب‌الله لبنان شیعه داشت با اسرائیل می‌جنگید، یک آخوند وهابی تکفیری در عربستان سعودی حکم داد، ایشان قبلاً حکم داده بود هر کس با آنفولانزای خوکی بمیرد شهید است! ولی گفتند آقا حزب‌الله دارد با صهیونیست‌ها، اسرائیلی‌ها می‌جنگد، گفت آن‌ها شهید نیستند! شیعه از یهود بدتر است! همان حرفی که او گفت سنی از یهود بدتر است، این هم گفت شیعه از یهود بدتر است. ما گرفتار این آدمای مریض جاهل هستیم، یا فاسد هستند، بعضی از این‌ها جاسوس هستند. چون بین سنی‌ها و بین شیعه‌ها دارند این کار را می‌کنند. چون می‌دانند اگر ما با هم باشیم، وضعیت جهان این‌جوری نمی‌ماند. اگر مذاهب و قومیت‌ها، همه با هم باشند، پنجاه سال نگذشته، امت واحده اسلامی با عزت و قدرت دوباره تشکیل خواهد شد. و این همان چیزی که امام در وصیت‌نامه‌ خود می‌گوید. می‌گوید ما دنبال اتحاد جماهیر اسلامی هستیم. همه ملت‌های مسلمان با هم، هر کشوری هم هر مذهبی اکثریت دارد، قانونش طبق آن مذهب است. اینجا قانون حنفی باشد. در ایران جعفری باشد. در فلان‌جا مالکی باشد. ولی اقلیت‌های مذهبی که تابع آن فقه نیستند، آن‌ها هم طبق فقه خودشان آزادانه حق عبادت داشته باشند. در معاملات شخصی طبق فقه خودش عمل کند. آزادی و برادری. کجای این حرف اشکال دارد؟

من عذر می‌خوام وقت شریف شما را گرفتم. حرف‌های تکراری زدم. برادران عزیز تلاش کنید که این فضا را شما در افغانستان، ما در ایران بشکنیم. شیعه انگلیسی هستند این‌هایی که می‌گویند دشمن ما سنی است، این‌هایی که می‌گویند ما به قدس چه ‌کار داریم، فلسطین به ما چه ربطی دارد؟ این‌ها شیعه لندنی هستند. الان شما در اینترنت "شیعه" سرچ کن ببین چه می‌آید؟ یک صحنه‌های خشن، قمه به خودش، به بچه شش‌ماهه، که این انگار علی‌اصغر است. خودشان را لت و پار کردند اصلاً همه دنیا وحشت می‌کنند. تا می‌زنند شیعه، همه می‌ترسند.

یک کسی کنار من نشسته بود، دیده بود ما در تلویزیون حرف می‌زنیم و محاسنی داریم گفته بود حتماً این کاره‌ای است نمی‌دانست هیچ کاره‌ایم! به من گفت که بله یکی از بزرگان خواب دیدند که آقای خمینی در برزخ مشغول عذاب الهی است! گفتم شما مگر از عالم برزخ آمدید؟ گفت نه، بزرگان خواب دیدند، رؤیای صادقه دیدند، اهل معنا هستند. گفتم چطور؟ گفت برای این که ایشان گفته با دشمنان زهرا وحدت کنید! همین وحدت شیعه و سنی که ایشان فرمودند. گفت ایشان چون گفته با دشمنان فاطمه زهرا وحدت کنید، الان در حال عذاب است. اینجوری است. یعنی انقلاب اسلامی باید از دو طرف بخورد. هم از آن تکفیری وهابی، هم از این شیعه انگلیسی و لندنی. امام می‌گفت این‌ها می‌گویند ولایت اهل بیت، ولی این‌ها ولایتی‌های بی‌دین هستند. ولایتی است ولی بی‌دین است این‌ها دین ندارند. برادران این مشکل ماست.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha