مهدی (ع)، زنده است (آنچه محال نیست، ممکن است)
آغاز امامت مهدی آل محمد (ص) - انسان هزارساله، چرا نه؟
بسمالله الرحمن الرحیم
بنده هم محضر خواهران و برادران عزیز سلام عرض میکنم و به مستضعفین جهان و امام زمان و ولی عصر و رهبر بزرگترین انقلاب عدالتخواه تاریخ تبریک میگویم. انقلابی که قطعاً پیروز خواهد شد و این انقلاب، سراسری خواهد بود، نه جزیرهای. این انقلاب در هر پنج قاره درخواهد گرفت.
بعضیها میگویند چرا ایشان باید هزار سال پیش به دنیا آمده باشد؟ و همین طور باشند تا کی قیام شود؟ خب همان وقتی که میخواهد قیام میکنند، همان وقت به دنیا بیایند. بعضی از آنها که منتظر آخرالزمان هستند، بخصوص غیر شیعه، عقیده آنها همین است که بله مهدی هست، او فرزند علی و فاطمه هم هست. هر وقت که خدا بخواهد، همان موقع هم به دنیا میآید و همان موقع هم قیام بکند.
اینها خیلی فرق دارد. اولاً کدامیک است؟ دوماً کدامیک میتواند یا نمیتواند باشد؟ سوماً تفاوت آثار اینها چیست؟
اولاً این که کدامیک میتواند یا نمیتواند باشد؟ یعنی اصلاً امکان ندارد یک کسی هزار سال عمر کند. این یک بحث است.
دوماً، بله میتواند باشد. ولی از کجا معلوم که به دنیا آمده است؟ به چه دلیل میگوییم به دنیا آمده است؟
سوماً، حالا اصلاً چه فرقی دارد که ایشان غایب است یا اصلاً به دنیا نیامده است؟ فرق این دو با هم چیست؟
در مورد نکته اول، باید یک بحث مفصل دیگر بکنیم. عمر هزار ساله و بیش از آن، به لحاظ عقلی محال نیست. به لحاظ علمی هم محال نیست. به لحاظ وقوعی و عادی، محال عادی است. اصلاً به لحاظ عقلی، انسان چند سال میتواند عمر کند؟ میگویید چه ملاکی دارید که بگوید چند سال؟ یعنی با چه منطقی میگوییند چند سال؟ شما دوستان که رشته پزشکی هستید. چه عددی قابل اثبات یا انکار است که مثلاً بگویید ۱۱۰ سال میشود اما ۱۱۱ سال نمیشود؟ چنین دلیلی وجود دارد؟ ندارد. حالا چرا اگر ۱۱۰ سال میشود، چرا ۱۳۰ سال نشود؟ اصلاً کاری نداریم شده است یا نشده است. داریم سؤال میکنیم. با کدام دلیل پزشکی، فیزیولوژی، یا با کدام برهان فلسفی و منطقی، میتوانید اثبات کنید که تا یک سنی ممکن است و از یک سن بعد محال است؟ من الان، از رفقا و شما همه پزشک هستید سؤال میکنم همچین دلیلی دارید؟ ندارید. ما دلیلی نداریم. ما میتوانیم بگوییم آنچه را که تا حالا تجربه کردهایم، مثلاً حداکثر دوره آن، که ما دیدهایم، تا ۱۳۰ یا ۱۴۰ سال هم گفتهاند. بیشتر آن را ما ندیدهایم. بله راست میگویید. ندیدهاید. مگر هر چیزی را که ندیدهایم محال است؟ همین الان دارد میلیاردها اتفاق در کهکشانها و منظومهها رخ میدهد. زیر اقیانوسها، حتی در بدن خود ما و شما، همین الان یک میلیون پدیده که همه با هم چفت شدهاند و منظم هستند، وجود دارد. ما اصلاً خبر نداریم در بدن ما چه چیزی دارد میگذرد که ما اینجا نشستهایم و با یکدیگر خیلی راحت صحبت میکنیم. نتیجه آن این میشود که ما و شما میبینیم، میشنویم، میخوریم، حرف میزنیم، و از آن مهمتر، فکر میکنیم، احساس میکنیم، اراده میکنیم. اینها دیگر توضیح مادی ندارد. وقتی که همین الان ما میدانیم خیلی چیزهایی نه تنها ممکن است، بلکه واقعیت دارد، ولی ما نمیدانیم و ما تا حالا ندیدهایم.
به لحاظ علمی میشود چیزی را که تو ندیدهای، بگویی من ندیدم، پس نیست؟ امکان ندارد. اصلاً این حرف از لحاظ منطقی غلط است. البته، آن کسی که میگوید هست، او هم باید دلیل بیاورد که هست. ما الان داریم در این نقطه صحبت میکنیم که هیچ استدلال فلسفی و نه علمی، علیه عمر هزار ساله، دو هزار ساله، سه هزار ساله، وجود ندارد. هیچ استدلالی علیه آن نیست. یعنی هیچ کس تا الان نتوانسته است ثابت کند و ثابت نشده است. نمیتواند ثابت کند که چه چیزی امکان ندارد. ما در علوم تجربی فقط میتوانیم بگوییم ما چه چیزهایی را تجربه کردهایم. بنابراین امکان دارد. اما نمیتوانی بگویی ما چه چیزهایی را تجربه نکردهایم. بنابراین امکان ندارد. درست است؟
حالا یک قدم جلوتر برویم؛ اصلاً تو نمیتوانی بگویی ما چه چیزهایی را تجربه نکردهایم. چون تو که تجربه نکردهای، اصلاً نمیدانی چه چیزهایی هست که آنها را اصلاً تجربه نکردهای! ما در جهل مضاعف هستیم. بینهایت پدیده است. ما یک بخش کوچکی از آن را تجربه کردهایم. اینجا آزمایشگران میگویند آب در ۱۰۰ درجه به جوش میآید. به بالای بلندترین ارتفاعات همین کره زمین میروی، میبینی عوض شد! یک گزاره علمی تجربی راجع به یک پدیده، میگویید الان ما اینجا با هم صحبت میکنیم، صدای من به شما میرسد. همین جا، روی زمین، یک محیط خلأ ایجاد میکنند، به اتاق خلأ بروید. صدا نمیرسد. اینجا میگویید یک شیء سنگین را رها کنید، با این سرعت میرسد. آیا همه جای کره زمین، در هر ارتفاعی، با هر فاصلهای از مرکز زمین همینطور است؟ نمیدانیم.
تو چیزهایی را که تجربه کردهای، میتوانی بگویی هست. آقا امکان ندارد یک کسی هزار سال زنده باشد. برای چی امکان ندارد؟ پس نمیتوانید اثبات بکنید که امکان ندارد. حالا اگر الان به ما و شما بگویند، میگوییم معلوم است. در حالی که اینها را اگر ۵۰ سال پیش به ما میگفتند، میگفتیم تو دیوانهای. اینها محال است، غیر علمی است.
الان این موبایلهایی که در جیب هر بچهای هست، همینها را اگر زمان پدربزرگ بنده، آن موقع که من بچهای بودم، میگفتند، یک زمانی است که همه یک وسایلی دارند که با آن، اینطرف تا آنطرف دنیا، تصویر یکدیگر را میبینند، در جیب هر کسی هم هست، تصویر یکدیگر را میبینند، با آن با هم حرف میزنند، بعد با آن فیلم برمیدارند، بعد با آن پخش میکنند، و... میگفتند داری قصههای ژولورن میخوانی یعنی تخیلات! خیالی حرف نزن. واقعبینانه و علمی حرف بزن. عملی حرف بزن. خب آن موقع به نظر شما علمی نمیآمد. حالا واقعیت شد.
حالا یک چیز دیگر. میگفتند مگر میشود یک انسانی بدون پدر به دنیا بیاید؟ که میگویید حضرت عیسی پدر نداشت. محال است. حضرت آدم و حوا نیز که دیگر محالتر هستند، که میگویید نه پدر داشتند نه مادر. الان این سلولهای بنیادی، شبیهسازی، سلولهای بنیادی مگر همین الان تبدیل به یک قدرت عادی بشری نشده است که اصلاً شما میتوانی یک انسان را در آزمایشگاه بدون پدر و مادر، متولد کنید که البته خالق او نیز خداست. ولی به شیوهای که شما تا ۳۰ سال پیش میگفتی محال است. محال نبود. حتی محال علمی نیز نبود، چه برسد که معجزه باشد. اصلاً حتی معجزه هم نیست.
شما میدانید با شبیهسازی، که در ایران و چند کشور در دنیا این قدرت سلولهای بنیادی را دارند. حالا گوساله و... را درست کردهاند، این بچه شیر هم مرحوم پیروز رحمتالله علیه که فوت کرد! حالا جالب است، این پیروز را هم باز علیه ایران میگویند. این را خود ایران تولید کرده بعد مرده میگویند... یکی از دوستان یک کلیپی را به من نشان داد که طرف میگوید که این زیر باتوم و شکنجه رژیم کشته شده است! یک موجودی را خود اینها تولید کردهاند، در دانشگاههای ما تولید شده است، به عنوان پیشرفت علمی ایران. باز این را هم میخواهی به علیه ایران تبدیل کنی؟ مثل این که جوانهای ما و دانشگاههای ما ماهواره فرستاده بودند ۱۵ سال پیش اولین ماهوارهای که رفت و سالم برگشت. اینها میمون گذاشته بودند. آنها اول مسخره میکردند که بابا اینها چیزی نیستند. بعد دیدند واقعاً رفت. بعد سخنگوی کاخ سفید گفت که چیزی نیست، ما آن بالا آن را بررسی کردهایم یک هندیکم یک دوربین کوچک آن بالا فرستادهاند! بعد مسخره کردند و گفتند اینها میمون فرستادهاند! مگر شما اول چه کار کردهاید؟ شما هم که اول میمون و سوسک فرستادید. ما هم همان کار شما را کردهایم. میمون شما خوب است و میمون ما بد است؟ بعد گفتند که اصلاً آن میمون برنگشته است! آن میمون در صورتش خال داشت ولی این خال ندارد! یک مرتبه عاشق خال لب میمون هم شده بودند. گفتند این میمون خال نداشت. او مرده، یکی دیگر را الکی آوردهاند! بعضی اساتید میخواهند به دانشجویان ایرانی ثابت کنند این کار را نکردهاند یا این کار اصلاً نمیشود این را فقط آمریکا و انگلیس و روسیه میتوانند ما نمیتوانیم! ولی کردند، شده است. به جای این که روحیه بدهی و تأیید بکنی، میزنی توی سر شاگردت که اصلاً ما نمیتوانیم این کارها نمیشود. اگر یک وقتی کشور دست اینها باشد و بیفتد، مثل زمان شاه که دست همینها بود، ملت خودش را تحقیر میکند تا تسلیم شوی. شما تا تحقیر نشوی، تسلیم نمیشوی. اول شما را تحقیر میکنند، بعد تسلیم میشوی.
امام(ره) میگفت اگر گفتید ما میتوانیم، میتوانید. اگر گفتید ما نمیتوانیم، نمیتوانید. توکل به خدا و اعتماد به خودتان داشته باشید. حرکت کنید، هزینه آن را بدهید. مگر میشود بدون پدر و مادر یک انسان به دنیا بیاید؟ مگر میشود حضرت عیسی بدون پدر آمده باشد؟ همین الان بشر بدون پدر و مادر، هم گوساله، هم شیر، هم انسان میتواند تولید کند. یعنی تا ۱۰۰ سال دیگر کاملاً عادی میشود. حالا من کار ندارم آثار آن چیست، یا احکام آن چیست، ولی قدرت علمی به جایی میرسد که یک کسی میتواند در یک آزمایشگاه آدم تولید کند. در حالی که این کار شما را اگر ۵۰ سال پیش میگفتند، اینها محال است، امکان ندارد!
یکی از حضار: یا در کار خدا دخالت میکنید؟
پاسخ استاد: آن بحث دیگری است که در کار خدا دخالت میکنید. شما هر کاری بکنید، کار خداست. اصلاً اینها خیال میکنند آدم یک چیزی مستقل است، خدا مستقل است و ما داریم با هم مسابقه میگذاریم. مثلاً کامپیوتر و... اینها کار انسان میدانند. طبیعت و درختها کار خدا است. خود انسان و هر چیزی را که انسان تولید کند، مخلوق خداست. در کار خدا دخالت نکن، چیه! خود تو کار خدا هستی. بعد هم خدا در قرآن میفرماید اگر میتوانید در اقطار آسمانها و زمین نفوذ کنید، «فَانفُذُوا» (بروید).» خداوند نگفته نفهمید، پیش نروید، تغییر ندهید. گفته است موحدانه تغییر بدهید. شاکرانه تغییر بدهید، نه کافرانه. وگرنه ما این قدرت تغییر را به تو دادهایم. تو خلیفه خدا هستی. میتوانی این کار را و خیلی کارهای دیگر را هم بکنی که هنوز نکردهای.
حالا یادتان باشد، من که نیستم، شماها که هستید، ۵۰۰ سال بعد یاد این حرف من بیفتید. یک چیزهایی میآید که الان همه میگویند محال است. امکان ندارد! مثلاً ممکن است بگویند آقا این جمعه به مریخ برویم، آنجا ناهار بخوریم، برگردیم. الان میگویید محال است. میخندید و مسخره میکنید. همین کارهایی که الان دارد میشود، مگر ۱۰۰ سال پیش یا ۲۰۰ سال پیش مسخره نمیکردند؟ میگفتند امکان ندارد. عصای موسی مار و اژدها شد. دوباره عصا شد! مگر میشود؟ الان این نانوتکنولوژی، من نمیخواهم بگویم آنها هم اینها بودند. اینها اصلاً محال است، حتی بشری هم نیست.
نانوتکنولوژی یعنی علم تغییر مواد از طریق تغییر مولکول و اتم. یعنی تو چینش اتمها را تغییر بده، هر مادهای به هر ماده دیگری تبدیل میشود. نانوتکنولوژی همین است. الان مثلاً از نفت میتوانند برای تو غذا درست کنند. زباله را به غذا تبدیل میکنند که الان انجام میدهند. ولی از هر چیزی، هر چیزی را میشود ساخت. یعنی خداوند این ماده عالم را طوری ساخته است که همه چیز تبدیل به هم میتواند بشود. حالا بشر که الان به نانوتکنولوژی رسیده است، ۲۰۰ سال دیگر که باز من نیستم و باز شما نیز هستید، یادتان باشد، هر چیزی را به هر چیزی میشود تبدیل کرد. و این نیز خلقت الهی است. این قدرتی است که خدا به بشر داده است. فقط گفته است از آن چگونه استفاده بکنید و چگونه استفاده نکنید. وگرنه قدرت آن را خدا داده است.
خدا قدرت تکنیک رسانه را به تو داده است. اما به تو گفته از رسانه این استفادهها را بکن، نه آن استفادهها را. به تو توان ساختن تکنولوژی خیلی ریز را داده است. اما به تو گفته است کجا از آن استفاده بکن. گفته به حریم خصوصی دیگران نرو. وگرنه قدرت آن را خدا داده است. هر کاری بشر بکند، قدرت الهی است و خلقت خداست. میشود یک جامد را به یک موجود زنده تبدیل کرد؟ به لحاظ علمی میگویند این قضیه محال نیست. الان مگر تحقیقات نمیکنند که چگونه میشود عمر بشر را طولانی کرد؟ الان دارند کار میکنند که میشود عمر بشر را به ۲۰۰- ۳۰۰ سال هم رساند. بیشتر آن را هم بعداً خواهیم دید که میشود. محال نیست.
بنابراین اینها که میگویند اینها خلاف علم و غیرعلمی است، اینها نمیشود، امکان ندارد کره زهره یا مریخ، یا به کهکشانهای دیگر برویم. چرا امکان ندارد؟ چرا میگویید محال است که به کهکشانهای دیگر برویم؟ محال نیست. ولی الان به هرکه بگویی میگوید محال است. یک چیزهایی هم هست که به لحاظ علمی، عادی و عمومی محال است اما برای افراد خاص، محال نیست. ولی همه، نه، همه نمیتوانند. یک ورزشکار مثلاً ۳۰۰، ۴۰۰ کیلو وزنه میزند. الان به من و شما بگویند، ما میگوییم محال است. مگر میشود؟ میروی میبینی ۴۰۰ کیلو برداشت. محال شد ممکن. برای تو محال است. برای او محال نیست. مگر میشود؟ بله میشود. محال نیست. حتی برای بشر عادی هم، برای بشر هم محال نیست که خدا به بشر این قدرت را داده است. با این تکنیک به اینجا میرسد. در حوزه بدن، ورزشکارها کارهایی میکنند که آدم میگوید محال است ولی آن کار را میکند. طرف از یک ساختمان ۱۰۰ طبقه، دستش را میگیرد به دیوار و بالا میرود. خب تا او را نبینیم، ماها میگوییم محال است. محال نیست، برای تو محال است، برای او محال نیست.
حالا یک قدم آنطرفتر. الان با امکانات فعلی بشر محال است. الان مثلاً رفتن به سطح خورشید، مثل این که ماهواره به ماه بفرستیم الان فرستادن سفینه به خورشید، محال است. اما این محال فلسفی نیست. این محال علمی با علم فعلی بشر است. الان به همه دانشمندان بگویید، میگویند محال است. چون درجه حرارت آنقدر زیاد است که هیچ مادهای وجود ندارد که بتواند در برابر آن مقاومت کند. بله، تا الان محال است. اما به چه دلیل میگویید کلاً محال است؟ ممکن است شما با همین نانوتکنولوژی مواد جدیدی را تولید کنید که اصلاً هیچ وقت نبوده، و این در برابر حرارت خورشید هم دوام بیاورد. کجای آن محال است؟
حالا یک قدم جلوتر. اصلاً فرض کنیم محال است. برای بشر محال است. مگر آنچه برای بشر محال است، برای خداوند محال است؟ معجزه، معجزه یعنی قدرتی فراتر از معادلات مادی نیز هست. این معادلات مادی سنت خداست. آب در ۱۰۰ درجه به جوش میآید، گرمای بدن از این حد بیشتر برود میمیری، از این حد کمتر بشود میمیری. اینها سنت الهی و قوانینی است که خداوند در طبیعت حاکم کرده است. اما قوانین فقط اینها نیست. یک سنت شماره دو هم هست. آن هم قوانین علّی است. آن هم علت و معلول است. منتهی علت و معلولهای آن قویتر از علت و معلولهای عالم طبیعت است و آن مانع از این میشود. یعنی چه؟ سنت شماره یک، قانون طبیعی خداوند است. شما نمیتوانی الان اینجا باشی و نیم ثانیه بعد آنطرف کره زمین باشی! سنت شماره دو الهی، قوانینی فراتر از قوانین طبیعی و مادی است که آنها بر این قوانین مسلط میشوند. همینطور که شما اگر آتش بزنی ولی آن هیزمی را که میخواهی آتش بزنی اگر خیس باشد، شما هرچه آتش بزنی، آن علت از این قویتر است. آن نمیگذارد آتش بگیرد. درست است؟ بعد شما میگویی مگر میشود من آتش بزنم ولی چوب آتش نگیرد؟ بله، میشود. وقتی که علت قویتری جلوی تو ایستاده باشد.
حالا ابراهیم را در آتش انداختند، نسوخت، از آتش بیرون آمد. مگر میشود؟ بله، میشود. خود بشر هم در آینده ممکن است به جایی برسد که آتش باشد و نسوزی. حالا این کار را اگر خداوند که بشر را خلق کرده است و این قوانین را خلق کرده است، او نمیتواند این کار را بکند؟ پیامبر اکرم شب معراج در مکه است، و یک لحظه بعد در مسجدالاقصی در فلسطین است. مگر میشود؟ چرا نمیشود؟ برای تو نمیشود. بعد مسئله اعجاز هست که فراتر از این حرفهاست. اعجاز یعنی قانونی قویتر از قوانین عالم طبیعت. هم قانون طبیعت اراده خداست، هم آن قوانین فراتبیعی اراده خداست.
خب، حالا شتر صالح، از دل سنگ شتر بیرون آمد و خداوند گفت این معجزه، چه میخواهید؟ این عادی است؟ این قدرت بشر است؟ خیلی خب حالا آدم باشید. آخرش باز همان را هم بازی درآوردند «فَعَقَرُوهَا». همان را هم زدند کشتند. یعنی وقتی بشر به دنده لجاجت و نفسانیت میافتد، جلوی او هزارتا معجزه هم بکنی، باز یک بامبولی درمیآورد. قرار نبوده که پیامبران نمایشگاه معجزه راه بیندازند! ما که آن زمان نبودیم معجزهها را ببینیم. ما حالا آمدهایم. ببینید، آنها هم که همان زمان بودند، خیلی از همین معجزهها را دیدند و قبول نکردند. پیامبران را دیدند و با آنها جنگیدند. و یک عدهای بودند که ندیده ایمان آوردند. چون بحث درک و معرفت است. اصلاً معجزه برای آدمهای عوام خوب است. آدمی که اهل فکر و دقیق باشد، اصلاً احتیاج به معجزه ندارد. آدم را از روی شخصیتش و حرفهایش و کارهایش میفهمی که این کلاهبردار است یا نه؟ این پیامبر است یا متنبّی (مدعی دروغین نبوت) است؟ پیامبر راستین است یا دروغین است؟ از سبک زندگیاش، خواستههایش، حرفهایش میفهمی. اصلاً آدم معنوی مدت زیادی نمیتواند کلاه شما را بردارد مگر خودت دلت بخواهد، تنت بخارد که کلاه شما را بردارند! بعضی هستند دوست دارند سواری بدهند. خب تا وقتی خریت باشد، خرسوار هست. اما اگر یک آدم منطقی و طبیعی، نرمال، باشد، ۱۰۰ جا ۱۰۰ تا سؤال به ذهنش میآید، باید جواب پیدا کند وگرنه نمیتواند بپذیرد این شخص پیامبر است یا خداست یا پسر خداست و به زمین آمده است! باید یک جایی را تعطیل بکنی تا قبول بکنی. ولی اینجا اگر تعطیل نکنی، قبول میکنی.
حالا باید شتر صالح را چه کار کنیم؟ قضیه موسی و فرعون و نیل را چه کار کنیم؟ قضیه حضرت عیسی را که قرآن میگوید به اذن خدا مرده را زنده میکرد، او را چه کار کنیم؟ حضرت ابراهیم که چهار تا پرنده قطعه قطعه را در چهارتا کوه گذاشت، تازه خود حضرت ابراهیم هم، جالب است به خداوند میگوید که من قبول دارم، من ایمان دارم. میدانم میشود و تو درست میگویی. اما میشود ببینم؟ یعنی ابراهیم هم که پدر همه انبیاء است، دلش میخواهد ببیند.
بنابراین عیب ندارد ما میگوییم دلمان میخواهد امام زمان را ببینیم. عیبی ندارد. چیز خوبی هم هست. ولی حضرت ابراهیم میگوید من به لحاظ عقلی و قلبی تردید ندارم. شک ندارم قبول دارم. «وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» (ولی میخواهم قلبم مطمئن شود). میخواهم دیگر هیچ خردهشیشهای در آن نباشد. خودم ببینم؛ که بعد آن پرندهها به سمت هم حرکت میکنند و به چهار تا پرنده تبدیل میشوند.
خب این کار که محال عقلی فلسفی قطعاً نیست. معجزه، منطقی است منطق دارد. اما این وسط خیلی به اسم معجزه و کرامت و طی الارض، کلاهبرداری میکنند. میگوید یک کسانی هستند به یک توانی میرسند. کسی را نمیشناسند ولی شما از در که داخل میشوی شما را نگاه کند، میفهمد تو کی هستی. نقشهات چیست؟ چه کارهایی قبلاً در زندگیات کردهای؟ میخواهی فردا چه کار کنی؟ محال است آقا همچین چیزی. کاری را که هنوز نکردهام، از کجا میداند؟ محال است. اصلاً من را ندیده، از کجا میشناسد؟ امکان ندارد! بله، برای تو امکان ندارد، راست میگویی. اما چرا امکان فلسفی ندارد؟ وقتی کسی به لحاظ روحی اتساع وجودی پیدا میکند، وسعت وجودی پیدا میکند، فقط با این چشم که نمیبیند. قرآن میفرماید، اولیای خدا پشت دیوار را مثل این طرف دیوار میبینند. برای تو محال است، ولی وقتی مقدمات باشد، میبینی محال نیست. نمیشود بگوییم ایشان بعداً به دنیا میآید. پس امکان دارد که به دنیا آمده باشد و هزار سال است که باشد.
الآن مسیحیها میگویند حضرت عیسی ۲۰۰۰ و چند سال از عمر ایشان میگذرد. الان سال 2023 هستیم. مسیحیها میگویند حضرت مسیح زنده است و الان دو هزار و بیست و سه سال از عمر ایشان گذشته است و برمیگردد و ما هم قبول داریم. راجع به حضرت خضر میگویند هزاران سال هست که ایشان از زمان حضرت موسی قطعاً هست.
ادیان مختلفی را قبول دارند. حالا جالب است در منابع برادران اهل سنت، روایت دارند که دجال از آن موقع تا حالا زنده است. یعنی دجال الان چند هزار سال عمر دارد! آن را قبول میکنند. چگونه دجال یا ضد مهدی و ضد مسیح میتواند چند هزار سال باشد؟ اما خود مهدی یا مسیح نمیتوانند چند هزار سال باشند؟ به لحاظ علمی هم دانشمندان مادی و ماتریالیست نمیگوید محال است. میگویند ما نمیتوانیم اثبات کنیم که محال است یا نیست. ما میتوانیم بگوییم چه چیزهایی را دیدهایم. پس امکان دارد.
سؤال: مگر هر چیزی را که امکان دارد، ما باید باور کنیم؟
نه، هر چیزی که امکان دارد، معنیاش این نیست که واقعیت دارد. عکس آن چرا. هر چیزی را که واقعیت پیدا کند، میفهمیم حتماً امکان داشته است. چون اگر امکان نداشته باشد، که اتفاق نمیافتد. پس ممکن بوده است. هر چیزی را که واقعیت پیدا کرد، ممکن بوده است. اما عکس آن را نه.
خب شما اثبات کردید میشود یک کسی هزار سال عمر کند. خیلی خب، پس ممکن است. حالا به چه دلیل واقعی است؟ ما از کجا بفهمیم واقعاً این اتفاق افتاده است؟ خب، این باز دلایل دیگری دارد. یعنی از مسیحیها راجع به مسیح همین سؤال را بپرس. از اهل سنت خودمان، سنیهای خودمان، مسلمانها بپرس که شما میگویید الان دجال چند هزار و خردهای عمر دارد، به چه دلیل؟ همه به منابع دینی و مذهبی استناد میکنند و این که ما در این باب از قول کسانی که رهبران الهی هستند و ما باورشان داریم، از قول آنها میگوییم آنها به ما گفتهاند.
ما الان با عقل میتوانیم ثابت کنیم که عمر دو هزار سال و چند هزار سال محال نیست. اما ما با عقل چگونه اثبات کنیم که مهدی به دنیا آمده و هست؟ این که اصلاً نظریه عقلی نیست. این نقلی است. یعنی باید کسانی را که دلیل عقلی داری که اینها دروغ نمیگویند و کلاهت را برنمیدارند و راست میگویند. باید دلیل عقلی داشته باشیم برای این که اگر پیامبر گفته، اولاً او پیامبر بوده است و اگر پیامبر، پیامبر است و گفته، حتماً هست. ما دلیل عقلی داریم که او پیامبر است و دلیل عقلی داریم که پیامبر دروغ به این بزرگی نمیگوید و چرا باید بگوید؟ و فقط او نبوده است، پیامبران قبل نیز گفتهاند. یعنی از حضرت موسی، از حضرت عیسی، از همه اینها صحبت آخرالزمان هست.
بوداییها قبول دارند. بوداییها منتظر بودا هستند. اینها میگویند بوداهای متعدد میآید و بودای آخر، جهان را فتح میکند. مسیحیها میگویند مسیح خواهد آمد این بار در لباس رزمنده. یعنی یک نبرد و جنگ جهانی علیه ظلم. خب، در منابع مسیحی، یهودی، بودایی، هندو، همه هست. در عرفانهای سرخپوستی و آفریقایی و آسیایی هم هست. اینها همه یک منجی دارند. میگویند از طرف آسمانها کسی خواهد آمد. جهان اینجوری نمیماند. و اما مسلمانها؛ بعضیها فکر میکنند سنیها حضرت مهدی را، مهدویت و انتظار را نیز قبول ندارند. اصلاً اینطور نیست. اگر یک سنی همچین عقیدهای داشته باشد، سنی نیست.
چه شیعه چه سنی این را بدانند در منابع حدیثی که برای اهل سنت معتبر است، بیش از ۴۰۰ حدیث در مورد مهدی است. بیش از ۴۰۰ حدیث در منابع برادران اهل سنت است که از پیامبر اکرم(ص) از طریق رهبران خودشان نقل میکنند که مهدی هست و بعد میگویند که هر کس مهدی را تکذیب کند «فقط کَفَر» یعنی کافر است. این که بعضیها میگویند شیعهها قائل به مهدی هستند، نه. بیش از ۴۰۰ حدیث در منابعی که اهل سنت معتبر میدانند، راجع به حضرت مهدی است و از قول پیامبر اکرم(ص) انکار مهدی و آخرالزمان را کفر میدانند، و لذا بزرگان اهل سنت گفتهاند هر کس مهدی را انکار کند، مسلمان نیست.
اگر بخواهیم روایات شیعه و سنی را، هر دو را کنار هم بگذاریم بیش از ۶۰۰۰ حدیث راجع به حضرت مهدی داریم. بیش 6 هزار روایت. آن وقت 6 هزار خیلی است. شما میدانید الان راجع به بعضی چیزهایی که همه میگویند قطعاً جزو اسلام است و اگر کسی این را قبول نکند، مسلمان نیست، راجع به بعضی از اینها شما مثلاً ۷-۸ تا حدیث دارید که البته کافی است. ولی در آنها شک نمیکنی. در این که ۶۰۰۰ حدیث است، میگویی نیست؟ خیلی از مسائلی را که الان همه میگویند این که قطعاً بدیهی و اسلامی و روشن است، در مورد اینها مثلاً پنج تا حدیث داریم.
در روایات شیعه و سنی و غیرمسلمانان، گاهی راجع به خصلتهای شخصی آن منجی آخرالزمان موعود صحبت شده است. این چگونه است، چند ساله است، چه میگوید، چگونه عمل میکند، حتی راجع به چهره او بحث شده است. اما هیچ دینی به اندازه اسلام و در اسلام هیچ مذهبی مثل شیعه اینقدر دقیق و با جزئیات راجع به مهدی بحث نکرده است. همانطور که عرض کردم، اهل سنت هم قبول دارند که مهدی، فرزند علی و فاطمه است.
آن وقت رهبران شیعه حضرت مهدی را کلاً مخفی میکردند. میدانید حتی اسم ایشان را هم که میگویند اسم ایشان که مهدی نیست. محمد است و میم، ح، میم، د وسط آن نقطه. یعنی اصلاً اسم ایشان همیشه رمزی بود. حضرت مهدی از قبل از تولد، سیاسی بود، تولدش هم سیاسی بود. یعنی هنوز متولد نشده بود، میخواستند او را پیدا کنند بکشند! کاری که فرعون با موسی کرد. گفت هر طفلی در این دوره اینجا به دنیا میآید، پسرها را همه را بکشید! خدا هم گفت حالا یک کاری میکنم خودت او را در کاخ خودت بزرگ کنی و بعد ریشهات را بزند!
برای حضرت مهدی هم هست که از بس حدیث بود و جدی بود، همه قبول داشتند مهدی هست و دارد به دنیا میآید. از قبلش، مثلاً بعضیها گفتند امام حسین مهدی است. بعضیها زمان امام صادق(ع) به ایشان گفتند شما مهدی نیستید؟ مهدی یعنی چه؟ یعنی رهبری که هدایت شده است، مهدی. یعنی هدایت شدة هدایتگر. به امام صادق(ع) گفتند شما آن مهدیای نیستی که قرار است منجی باشد. امام صادق(ع) فرمودند نه، من نیستم.
امام حسین(ع) فرمودند «لَو أدرَکتُهُ فی حَیاتِهِ (اگر او را در حیاتش درک کنم)». فرمودند: زمانی که او قیام کند «لَخَدَمْتُه» (خدمتش خواهم کرد). اگر باشم، به او خدمت خواهم کرد. امام حسین میگویند: من به مهدی خدمت میکنم چون بشریت را قرار است به فرمان خدا نجات بدهد.
رهبران شیعه اینقدر قضیه را مخفی کردند وگرنه ایشان هم کشته میشد، شهید میشد و دیگر بقیةالله نبود. ولی اینقدر در روایات راجع به جزئیات ایشان به خواص گفتهاند که تا الان خیلی از آنها مانده است که اصلاً کاملاً روشن است که مشخصات یک شخص خاصی دارد داده میشود. و بعد میدانید که در عصر غیبت صغری که حدود ۷۰ سال، امام زمان، حضرت مهدی، زندگی مخفی زیرزمینی داشتند. در همین حالت عادی مثل سایر ائمه ولی تحت تعقیب بودند. ایشان در زندان به دنیا آمده است. آن سرداب خانه امام حسن عسکری آن زندان ایشان بوده است. آخرین باری که ایشان را دیدند در آن سرداب بودهاند که حالا میگویند شیعه گفته است ایشان در همان سرداب مخفی است و از آنجا قیام میکند. چه وقت چنین حرفی زدند؟ گفت آخرین کسانی که ایشان را دیدند، کودکی بود و در آن زیرزمین خانه دیده شد. دیگر کسی ندید. مخفیانه از آنجا ایشان را بیرون بردند، شیعیان و نیروهای انقلابی و عدالتخواه علویها و تا نزدیک به ۷۰ سال ایشان چهار نفر را به ترتیب معرفی میکردند که رابط من با شما خواص اینها هستند. نفر چهارم اعلام کرد که پس از من دیگر ایشان نمایندهای را معرفی نخواهند کرد و از این به بعد نائبان ایشان، نایب عام هستند. اسم شخص خاصی مطرح نیست! از این به بعد تا وقتی که آن ظهور و انقلاب بزرگ اتفاق بیفتد، خودتان باید بین خودتان بگردید، افراد صالحتر را که به لحاظ علم و تقوایشان، پاکی و شجاعتشان، شناخت و قدرت رهبریشان صالحتر هستند و از بقیه به ما نزدیکتر هستند، با آنها بیعت کنید تا شما را رهبری کنند تا آن انقلاب بزرگ اتفاق بیفتد. و ممکن است قرنها بگذرد. میگویید که مگر میشود؟ ما را سر کار گذاشتهاند! شک خواهید کرد که اصلاً هست؟ نیست؟ واقعاً میآید؟ نمیآید؟ اما اگر یک روز به پایان دنیا، به پایان این حیات زمین مانده باشد، او خواهد آمد و این اتفاق خواهد افتاد. او ۷۰ سال هم داشت به شیعه آموزش میداد که در همین حالت طبیعی، شما با من رابطه ندارید. من با شما رابطه مستقیمی ندارم. یعنی همان ۷۰ سال هم ایشان امام غایب بود. ولی در همین وضعیت طبیعی تمرین کنید که بدون این که رهبر معصوم و الهی را ببینید، چگونه این خط را بروید و در این مسیر باشید. این تمرینی برای غیبت کبری و دورانی بود که این اتفاق میافتد و یک مرتبه خلأ ناگهانی رهبری پیش نیاید و بنابراین اصلاً رسته شیعه و موقعیت شیعه بر اساس غیبت از همان ابتدا در زمان غیبت صغری شکل گرفت که یاد بگیرید بدون این که رهبر معصوم و پیامبران را و ائمه معصوم را از نزدیک ببینید، چگونه در این مسیر بمانید و به وظایف خودتان عمل کنید.
میخواهم عرض کنم قبل از حضرت مهدی، خود امام حسن عسکری، کلاً ایشان هم... "عسکر" یعنی اردوگاه نظامی، یعنی "لشکرگاه" امام عسکری هم کلاً در زندان بود. یعنی در آن دوره هم تمرین غیبت برای شیعه بود.
و آخرین نکته؛ اعتماد خداوند به ماست. خداوند تا مهدی را گفته ما رهبران شما را معرفی و تعیین کردهایم. در عصر غیبت مهدی که ممکن است هزاران سال طول بکشد، خداوند به شما و به تشخیص شما اعتماد کرد که خودتان، رهبرتان را با این معیارها پیدا کنید. از بین افراد صالح پیدا کنید و خودتان با ایشان بیعت کنید. یعنی خداوند این انتخاب را به عهده خود ما گذاشته است. تا مهدی را خود خداوند تعیین میکند. بعد از مهدی را (یعنی در عصر غیبت را) گفتهاند مسئولیت آن دیگر با خودتان است و شما این توان را دارید. شما باید انتخاب کنید، درست انتخاب کنید و پای انتخابتان بایستید. هزینه بپردازید، او را تنها نگذارید.
در روایات شیعه تاریخ ولادت ایشان ذکر شده است. فرزند کدام پدر و کدام مادر است. چگونه زندگی کرده است؟ غیبت کوچک داشته و غیبت بزرگ داشته است. پدر ایشان روشن است، امام حسن عسکری است. مادر ایشان اروپایی است. رومی است. طبق نقلهای مشهور مادر حضرت مهدی(عج) جزو شاهزادههای امپراتوری روم بود. و از نسل حواریون، یکی از حواریون حضرت عیسی است. و خوابهایی را که آنجا میبیند، ایشان داشت ازدواج میکرد، مراسم عروسی گرفته بودند که ایشان با یکی از این ژنرالهای ردهبالای امپراتوری روم، که خود او هم شاهزاده بود، ازدواج کند. مراسم عروسی آنها بهم میخورد. یعنی زلزلهای میشود و اوضاع بهم میریزد. و ایشان هم راضی به این ازدواج نبوده؛ و در خواب امام هادی(ع) را میبیند که آن موقع نمیدانسته ایشان چه کسی هستند. و در خواب میبیند که پیامبر با ۱۲ فرزندش به خواستگاری ایشان آمدهاند از عیسی و ۱۲ حواریونش. پیامبر با ۱۲ اوصیایش خواستگاری ایشان رفتند از حضرت عیسی با ۱۲ حواری او. این خواب را قبلاً ایشان دیده است. و بر اساس همین هم ایشان به یکی از جنگهایی که رومیها با مسلمین داشتند، آمد و در آن جنگ، رومیها شکست خوردند و ایشان اسیر شد. و امام هادی(ع) از آنجا نامه به خط رومی مینویسند و به یکی میدهند میگویند که شما این پولها را بردار و به فلان بندر برو، دارند اسرای این جنگ اخیر را میآورند. بین این اسرا، چندین کشتی اسیر هستند. بین اینها یک خانمی با این مشخصات هست. اولاً بدنش را میپوشاند، عریان نیست. اجازه نمیدهد به او دست بزنند. و یک خانمی با این مشخصات وجود دارد. شما فقط برو و این نامه را به او بده که او بخواند و بعد به او بگو که هر تصمیمی را که شما میخواهی بگیری، همان تصمیم را خودت بگیر. میگوید نامه را بردم این خانم را پیدا کردم، ایشان تا نامه را باز کرد، دید رومی نوشته است، گفت چه کسی این نامه را نوشته است؟ ایشان نامه را خواند و اشک ریخت و دارد نامه را میبوسد. من پیغام آوردهام برای شما که اگر خودتان مایل هستید، خودتان تصمیم بگیرید. گفت من میآیم! گفت من این دستخط را در خواب دیده بودم! و جالب است، وقتی ایشان را میآورند و ایشان امام هادی و امام عسکری را میبینند. باز نقل شده است که ایشان میگوید من شما را در خواب دیدهام! یعنی ایشان وقتی چهره امام حسن عسکری را میبیند، میشناسد.
امام هادی میگویند اگر شما مایلید به روم برگردید، بروید به سلامت. اگر مایل هستید، ما اینجا شما را برای ازدواج با ایشان پیشنهاد میکنیم. تصمیم با شماست. هم خواستگاری میکنیم، هم میگوییم اگر میخواهید بروید بروید. ولی ایشان میگوید من با ایشان ازدواج میکنم.
خب مهدی فرزند پدر شرقی و مادر غربی است. نیمی شرقی و نیمی غربی. امام مهدی دورگه است، شرقی و اروپایی است. شاید هم یکی از حکمتهای آن این باشد که وقتی ایشان میآید، غربیها بگویند از ماست. شرقیها بگویند از ماست. یعنی هر دو طرف بگویند این فرزند ماست.
اسم ایشان جسیا نرجس است که رومی آن "نارسیس" است. این اسم واقعیاش نبود. ایشان خودشان را مخفی کرد و اسمهای کنیزها و طبقات پایین را آورد که نفهمند ایشان شاهزاده است. چون اگر میفهمیدند، او را به این آسانی ول نمیکردند. خودش را نارسیس معرفی میکند.
از جمله این را سؤال مطرح کردم لااقل جواب آن را بدانیم. یکی از جوابهای آن این است: آن اثری را که اعتقاد به امام زنده دارد، با آن اثری که معتقد هستی یک امام منجی الهی هست، معلوم نیست چه وقت؟ یک وقتی به دنیا میآید، الان هم که نیست. اصلاً چه میداند چه خبری اینجا است. چه در جریان است. این کجا؟ تا این که معتقد هستی که او زنده است، ناظر است، میبیند، در جریان همه مشکلات بشر و رنجهای بشر هست. این کجا و آن کجا؟ میگویند شما اینجا تنها نیستی. یک کسی هست که شما را کمک میکند. هر وقت لازم باشد، میآید. ولی میفهمی که الان که نیست. این چه کمکی است که نیست و ما هم نمیدانیم چه وقت میآید؟ اما یک وقت میگویند که آن کسی که قرار است شما را کمک کند، در همین اتاق بغلی نشسته. هر لحظه ممکن است داخل اتاق بیاید. این دو تا عقیده مساوی است؟ عقیده به منجی و مهدیای که به دنیا نیامده و معلوم نیست چه وقتی به دنیا میآید، بعد که به دنیا میآید، اصلاً ایشان یک مرتبه میآید وسط یک معرکهای که نمیداند چی هست. تا مهدیای که هزاران سال در کنار همه جوامع و تمدنها زیسته است، نماینده دارد، پیرو دارد و همه چیز را در جریان است، همه تجربههای بشر را دیده و تجربه کرده است. و بعد هم میگویند زمان تعیین نکنید، اما هر هفته منتظر باشید که بیاید. چون پیامبر فرمودند یک وقت فکر نکنید کار او طول میکشد. مثمث میکند! مثل قیامت است، ناگهان خواهد آمد. ناگهان در ظرف چند روز وضعیت جهان بهم خواهد ریخت! این عقیده کجا و آن عقیده کجا؟ حالا والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
سؤال: ظاهراً میگویند که آقای امام زمان زن و بچه هم دارند و یک جایی هم زندگی میکنند. این چقدر صحت دارد؟
پاسخ استاد: این چه سؤالی است و بعد از کی این را میپرسید؟ ببینید من عقیده دارم این سؤالها، سؤالهای انحرافی است. اصلاً کسی جواب این سؤالها نمیداند. تازه اگر هم بداند، چه فایدهای دارد؟ حالا میخواهی من صدتا از این سؤالها مطرح کنم که به هیچ دردی نمیخورد. فرض کنیم امام زمان ازدواج کرده است. خب خود ایشان اینقدر عمر کرده است. زنان ایشان چی؟ کی چی؟ اولاً به ما چه؟ ثانیاً هیچکس جواب این سؤالها را نمیداند. ثالثاً اصلاً لازم نیست بدانی. اصلاً مسئله اصلی اینها نیست آیا محال است یک کسی به اراده الهی زندگیای داشته باشد و در همین عالم طبیعت هم نظارت داشته باشد، اما همه احکام و قوانین زندگی طبیعی ما را نداشته باشد؟ محال است؟ یعنی ممکن است مثل ما دارد در همین عالم زندگی میکند، اما فیزیک بدنش و زندگیاش و محدودیتهایش مثل ما نباشد. خب اصل آن معجزه است. شما به فرع آن توجه میکنی؟ اصل این که یک کسی به این شکل عمر کند و بعد بیاید، این خودش غیر عادی و غیر طبیعی است، معجزه است. وقتی ایشان مریض میشوند، وقتی پیامبران مریض میشوند، خب ایشان هم حتماً مریض میشود. به کدام پزشک رجوع میکند؟! بعد شناسنامه و کارت ملی دارد یا نه؟ الان یارانه میگیرد یا نمیگیرد؟ خب اینها دیگه معلوم است! مسئله ما اینها نیست. یا میگویند ایشان در کویر طبس دارد زندگی میکند! اولاً جنابعالی یک چنین کشفیاتی کردی، برای خودت حجت است! ثانیاً اصلاً ایشان مگر قرار نبود مخفی باشد؟ چطور فهمیدی در طبس است؟ یا فهمیدی در جزیره خضراء است؟ قرار بوده مخفی باشد. تو از کجا میدانی؟ این چطور مخفیکاری است؟ ظاهراً ایشان بلد هم نیست مخفی باشد که الان ما و شما هم بدانیم کجاست.
این سؤالات نه مبنا دارد، نه هیچ کس جواب قطعی دارد، حتی جواب کلی هم که ایشان چگونه دارد زندگی میکند، این را هم ما نمیدانیم. لازم هم نیست بدانیم. طبیعی است؟ نه، طبیعی نیست. عادی است؟ نه. محال است؟ نه. محال نیست. الان دارند صحبت از این میشود که حتی بشر با همین علم و تکنولوژی معمولیاش، انسانی بتواند در شرایطی که الان برای ما امکان زندگی نیست، برای او امکان زندگی باشد. مطالعه میشود اگر لازم شد یک وقتی برویم کره ماه یا مریخ زندگی کنیم، ما با این جهاز و بدن نمیتوانیم، مشکل است. آیا میشود ژنی درست کرد؟ کمکم ترکیب کرد و اصلاح کرد ژن و نژاد بشر را یا حیوانی را که این بتواند مثلاً در آن فضا هم زندگی کند؟ یعنی نه این که این را محال نمیدانند. ممکن میدانند. اصلاً عملی میدانند. یعنی دارند راجع به آن بحث میکنند.
الان همین، پارسال در همین ایران بود که یک جنین و نطفهای که ۳۰ سال، ۴۰ سال فریز کرده بودند همین پارسال آن را فعال کردند بچه به دنیا آمد! در ایران بود، همین پزشکان خود ما این کار را کردند. یعنی الان تاریخ تولد ایشان ۴۰ سال پیش است یا الان است؟ اگر به طور طبیعی بود، الان این ۴۰ سالش بود. الان یک روزش است! خب همه اینها را هم میگفتند محال است.
بنابراین، چگونه میشود حضرت مهدی مثلاً هزار سال، ۲۰۰۰ سال، معلوم نیست چقدر باشد و بعد غذا چه کار میکند؟ زمستانها چه کار میکند؟ تابستانها کولر دارد؟ ندارد؟ چه کار میکند؟ اینها اصلاً ممکن است. اصلاً فیزیولوژی این انسان خاص طوری است که با ما و شما فرق دارد. نیازهای ما و شما را نداشته باشد. یا دارد ولی به یک طریق دیگری تأمین میکند. شما اصل آن را که معجزه است پذیرفتید، جزئیات آن را نمیپذیرید؟
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی