شبکه افق - 6 شهریور 1404

کدام دموکراتیک است؟ (دولت ایران یا دولت آمریکا؟)

سالگرد شهادت رجایی و باهنر و هفته دولت - "مبانی نظری" دولت مردمی - ۱۳۹۹

بسم‌الله الرحمن الرحیم

محضر برادران و خواهران بزرگوار عرض سلام می‌کنم. دوستان نکاتی را فرمودند. در خدمت رفقا هستیم که اگر فرمایشی دارند، بگویند تا ما و بقیه نیز استفاده کنیم. اگر نکته‌ای به نظرشان می‌رسد، در خدمتشان هستیم. می‌خواهم به یک نکته بسیار مهمی به لحاظ انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی تاریخی اشاره کنم که گرچه ما باید حتماً نسبت به مباحث سیاسی، حاکمیتی، اجتماعی، همه حوزه‌ها، اقتصاد و خانواده، احساس مسئولیت داشته باشیم. نگرانی، دغدغه و دردمندی، همه این‌ها لازم هستند. اما به هیچ وجه نباید منجر به تشویش ما، احیاناً یأس، ترس از آینده، یأس از گذشته و مواردی از این قبیل بشود. همچنین، این احساس را که مشکلاتی در کار این‌ها وجود دارد یا در مسائل اجتماعی، احساس تردید و مواردی از این قبیل، به خودشان راه بدهند. ضمن این که باید به این نکته توجه داشته باشیم که این اختلاف نظرها نه تنها اختلاف سلیقه، بلکه حتی اختلاف مسیر و اختلاف هدف‌ها، در جامعه بشری، میان جامعه خود ما وجود دارد. این یک سنت الهی است. کسانی تصور می‌کنند که یک روزی قرار است همه بشریت در همه مسائل همفکر بشوند و به جهت واحدی برسند. چنین چیزی اساساً امکان ندارد و تحقق نخواهد یافت و اساساً چنین چیزی نه قرار است رخ دهد، نه مفید است و نه ممکن است. به خاطر ساختار انسان که خداوند او را آفرید، ممکن نیست؛ زیرا به او آزادی و اختیار داده است. مفید هم نیست. به دلیل این که اگر قرار بود همه ما در همه مسائل یک جور بیندیشیم، یک جور عمل کنیم و همه به شکل هم در بیاییم، دیگر آن عالم این عالم نبود و زندگی ما در این چند دهه‌ای که روی کره خاکی هستیم تا زمانی که به زیر خاک برویم و بدن و روح ما به مراحل بعدی حیات بروند، ما باید خاصیت و فلسفه‌ای دیگر می‌داشتیم. مسئول اعمال خودتان هستید. مسئول تصمیم‌های خودتان هستید. مسئول تصمیمات بقیه نیستید. البته جزئی از وظایف و مسئولیت هرکس، تلاش برای پیشبرد تصمیم دیگران و تصمیمات جمعی به سوی خیر، عدالت و توحید است. یعنی یکی از مسئولیت‌های شخصی و ملی ما، حتماً امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از حق، ارزش‌ها و عدالت است و مبارزه با جریان‌های باطل است. اما این که نتیجه آن چه می‌شود، آیا همه قبول می‌کنند یا نمی‌کنند، خداوند می‌گوید نگران آن نباشید، آن در اختیار شما نیست و قرار هم نیست که همه یک شکل بشوید و باشند. شما مسئول اعمال خودتان هستید. هر انتخابی که می‌کنید یا هر عمل و ترک عملی که انجام می‌دهید، بازخواست خواهید شد وگرنه مشیت ازلی خداوند این نبوده است. خداوند نیز به لحاظ طبیعی همه شما را به لحاظ نژاد، زبان و ملیت و غیره متفاوت آفریده است؛ برای آزمون، برای امتحان، برای این که چه نوع تعاملی با همدیگر برقرار می‌کنید، در عرصه خانواده، جامعه و جهان، یعنی جامعه جهانی، در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، اخلاقی و مواردی از این قبیل. خداوند هرکس را که بخواهد، به کیفر لجاجت و تکبرش، او را گمراه می‌کند، یعنی او را هدایت نمی‌کند و رها می‌کند و هرکس را که بخواهد و شایستگی در او ببیند، خداوند او را هدایت می‌کند. ولی شما قطعاً از آنچه انجام می‌دهید، بازپرسی و محاکمه خواهید شد. قضیه این است. اگر ما به این مسئله توجه داشته باشیم که خداوند به یک عده‌ای به خاطر صداقت و صلاحیت خودشان، توفیق هدایت می‌دهد و به یک عده‌ای این توفیق را نمی‌دهد، یعنی سلب توفیق می‌کند، به خاطر بی‌صداقتی و انتخاب‌های نادرست خودشان. ولی می‌فرماید که یک ملت و یک جامعه جهانی صددرصد مشابه و یکنواخت در روش، منش و کنش، هرگز پیش نخواهد آمد. آن در عالم فرشتگان اینگونه است که آنها آزادی و اختیاری به این معنا که شما دارید، نه دارند و نه به آن نیاز دارند. قرار نیست خداوند همه شما را به طور اجباری، قهری و طبیعی، یک امت واحد مؤمن بدون هیچ اختلافی متحد کند؛ چنین چیزی نیست. اما آنچه هست و شما باید به آن حساس باشید، این است که شما به عنوان یک خانواده، یک گروه یا یک ملت چگونه عمل کرده‌اید؟

خواستم این آیه را از بین آیات متعددی از قرآن، خدمت رفقا عرض بکنم. اولاً، خداوند طبق این آیه کریمه، همه را به طور فطری هدایت می‌کند. ولی همه هدایت نمی‌شوند؛ عده زیادی از ما هدایت را پس می‌زنیم چون گرچه فطرت الهی داریم، اما از این طرف هوس نیز داریم، جهل نیز داریم و انتخاب با ما است و آزادی انتخاب داریم.

نکته دیگر، پرسش‌هایی است که دوستان مطرح کردند؛ رفقا را به این جهت ارجاع دادم که بروند تا قانون اساسی کشورهای متعددی را با ایدئولوژی‌ها و قانون اساسی‌های متفاوت و گاه حتی متعارض ببینند و ببینند که این مسئله که در قانون اساسی ما بر عهده شورای نگهبان است، در نظام‌های سیاسی دیگر به چه شکلی است. دوستان قانون اساسی حدود سی کشور را در شرق و غرب عالم، یعنی سی کشور مطرح را آوردند؛ تقریباً بدون استثناء در همه این قوانین اساسی کشورها، یک چنین نهاد و نظارتی به طور مستمر وجود دارد. حالا برخی دوستان معمولاً می‌گویند که به آمریکا مثال می‌زنند و یا می‌گویند که چرا راجع به آمریکا بحث می‌شود. علت اصلی شاید این باشد که آمریکا قبله عده‌ای از شبه روشنفکران ما همیشه در این صد سال بوده و هست، حتی قبله آمال و قبله پنهان برخی از مسئولین بوده است. از این جهت به آنجا مثال می‌زنند که آن مدینه فاضله شما است.

یک نمونه آن را عرض بکنم. یکی از نهادها، چند نهاد در آمریکا که قبله این دوستان است، برای کنترل این که چه کسانی در رده‌های اصلی و بالای حکومت وارد حاکمیت شوند، کنگره آمریکا، نظام قانون‌گذاری تحت کنترل دیوان عالی آمریکا است که بالاترین نهاد قضایی و مرجع تفسیر قانون اساسی آمریکا است. دفاع از قانون اساسی، نظارت بر مجلس و مصوبات مجلس؛ یک نهاد هم بر دستگاه قضایی کاملاً مسلط است و هم بر دستگاه قوه مقننه و رئیس آن را مجریه می‌گذارد، یعنی یکی از این قوا عملاً بر آنها مسلط می‌شود و می‌تواند آن دو قوه را از این طریق کنترل بکند. دستگاه قضایی و دادگستری آن، چه دادگاه‌های ایالتی و چه دادگاه‌های فدرال است. همه نظر نهایی و درخواست‌های تجدید نظر، به همین دیوان می‌آید و همه جا، آن فیصله‌بخش نهایی که دیگر کسی آنجا حق اعتراض یا سؤال ندارد، همین گروه است. احکام آن قطعی و لازم‌الاتباع است و کسی حق اعتراض ندارد. آخرین و مهمترین مرحله همه رسیدگی‌های قضایی، در تمام دادگاه‌های آمریکاست. سازمان قضایی ایالتی و سازمان قضایی فدرال، نظام کامن‌لای آمریکا و قوانین عرفی، اگر بخواهد یک وحدت رویه را در دادرسی‌ها در کل دادگاه‌ها اجرا بکند، این وحدت درونی در نظام حقوقی آمریکا، به طور کامل در اختیار این اتاق و این هیئت چند نفره است. ایالت‌ها با هم اختلاف دارند و اگر از یکدیگر شکایت بکنند، این دیوان فیصله‌بخش است و حقوق و حدود ایالت‌های مختلف را تعیین می‌کند و از همان ابتدا هم چون ساختار آمریکا با اختلافات و با جنگ داخلی شروع شد، بنیان‌گذاران این رژیم، آن را از همان ابتدا برای حل و فصل دعواهایشان و کنترل جنگ‌های داخلی‌شان، تشکیل دادند. چون می‌دانید آمریکا، بعد از این که ده‌ها میلیون‌ها برده آفریقایی را به آنجا آوردند، و هولوکاست و قتل عام کردند، بردگی از آن‌ها گرفتند و ده‌ها میلیون سرخ‌پوست و بومی را قتل عام کردند، این اروپایی‌هایی که به آنجا رفتند، بعد خودشان آنجا دوباره به جان هم افتادند، ایالت‌های شمالی و جنوبی و نزدیک به یک میلیون نفر خود این‌ها در جنگ‌های شمال-جنوب و جنگ‌های داخلی همدیگر را کشتند. بعد این دیوان را هم بعداً تأسیس کردند که دیگر دوباره به جنگ‌های داخلی منجر نشود؛ از این جهت.

وظیفه سوم این دیوان این است که تمام مجالس قانون‌گذاری ایالت‌ها و مجلس کل، یعنی کنگره آمریکا، همه مصوبات آن، بدون استثناء باید به این اتاق برود، روی میز این چند نفر قرار بگیرد و اگر آن‌ها این مصوبه را رد کردند، ولو تمام کنگره آمریکا به آن رأی داده باشند، این رد می‌شود. این‌ها نقش دادگاه قانون اساسی را نیز ایفا می‌کنند، که چیزی شبیه شورای نگهبان ما است. یعنی عملاً کل قوه مقننه و قوه قضائیه آمریکا، تحت کنترل نه نفر هستند و همه آن‌ها را نیز رئیس جمهور تعیین می‌کند. دقت کردید؟ این که برخی می‌گویند دور است، چگونه می‌شود شورای نگهبان، چگونه فلان و غیره. در تمام قوانین اساسی دنیا، چیزهایی شبیه این و تندتر وجود دارد. از جمله اینجا؛ یعنی رئیس جمهور آمریکا یک گروه نه نفره را تعیین می‌کند و این نه نفر، آن دو قوه دیگر را به طور کامل کنترل می‌کنند، مصوبات کنگره و پارلمان را می‌توانند رد بکنند و در اختلافات قضایی این نه نفر تصمیم می‌گیرند. هر پرونده مهم ملی که آنجا بیاید یا اختلاف بین قوا و مواردی از این قبیل، مانند اختلاف بین سه قوه یا اختلاف بین ایالت‌ها، کافی است پنج نفر یک رأی بدهند. این پنج نفر تکلیف کل آمریکا را تعیین می‌کنند و به هیچ کس نیز لازم نیست پاسخگو باشند. این 9 نفر، این عدد 9، از کجا آمده است؟ هیچ قانونی وجود ندارد. همین‌طور شد. یعنی اگر شما در تاریخ سیاسی آمریکا ملاحظه بکنید، این فقط یک سنتی بود، یک عرفی بود؛ یک زمانی به خاطر یک شرایط خاصی نه نفر شدند. دیگر بعد از آن، نه نفر ماندند وگرنه هیچ قانون و هیچ علتی نیز نداشته و ندارد. یعنی در قانون اساسی آن‌ها نیز نیامده است که این شورا اینقدر مؤثر باشد. که این‌ها اصلاً چند نفر هستند؟ هیچ عددی. بدون عدد ذکر شده است.

بنابراین این تعداد، یعنی این که پنج نفر می‌توانند تکلیف کل قوه قضائیه، قوه مقننه و ایالت‌ها را تعیین بکنند، این عدد پشتوانه‌ای در قانون اساسی هم ندارد. در قرن هجدهم، اوایلی که آمریکا تشکیل شد، اواخر قرن هجدهم، نگفته بود که این دیوان چه تعداد عضو دارد و باید داشته باشد. همین‌طور عرفاً، هر رئیس جمهوری می‌توانست انتخاب شود و بعد حدود هفتاد- هشتاد سال بعد، یکی از رئیس جمهورها، یعنی در اواخر نیمه قرن نوزدهم، یکی از این رئیس جمهورها حدود صد و پنجاه سال پیش، دوتا پست خالی گذاشت و انتخاب نکرد. لذا کنگره هم گفت خب، پس حالا که اینگونه است، اعضای این دیوان مثلاً هشت نفر بشوند. یعنی او را هشت نفره کرد. بعد یک نفر دیگر به ایشان اضافه کردند و نه نفر شدند. می‌خواهم عرض بکنم که عملاً رأی پنج قاضی که نصب می‌شوند، کل قوه قضائیه و قوه مقننه آمریکا، یعنی آن دو قوه دیگر را، تحت کنترل رئیس مجریه قرار می‌دهد و بعد آن‌ها می‌خواهند بر رئیس جمهور نظارت بکنند. در حالی که خودشان عملاً در مشت این پنج نفر هستند که منصوب رئیس جمهور هستند.

نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی نیز بر عهده همین هیئت است. یعنی این دیوان هرجا یک طرحی، لایحه‌ای، قانونی یا مصوبه‌ای را خارج از حتی پارلمان و کنگره هم جایی ببیند، مثلاً شوراهای شهری جایی کاری کرده باشند که خلاف قانون اساسی است، باز با رأی این پنج نفر، آن‌ها همه کان‌لم‌یکن و وتو می‌توانند بشود. مجموعاً در ظرف مثلاً حدود هشت- نه سال، همان دهه‌ای که در ایران انقلاب شد، در همان دهه در آمریکا، نزدیک به دویست مصوبه کنگره آمریکا و مجالس قانون‌گذاری آمریکا، توسط این گروه رد شد. بیش از دویست مصوبه در کنگره آمریکا و مجالس قانون‌گذاری ایالت‌ها را، این پنج نفر گفتند که ما قبول نداریم و همه این‌ها رد شد و جالب است که تصمیمات این گروه، یعنی رأی این پنج نفر، به هیچ وجه قابل تجدید نظر نیست و امکان وتو ندارد. به تدریج در هفت- هشت لایه، این گزینش و نظارت را اعمال می‌کنند و عملاً جوامع‌شان پذیرفتند که اصلاً نباید توقع داشته باشند که کسی غیر از این‌ها باشد. احزاب متعددی هستند، ولی تقریباً هیچ وقت شما جز از دو حزب که دو فراکسیون از یک حزب هستند، یعنی حزب سرمایه‌دارها، هیچ کس دیگری رئیس جمهور نمی‌شود. یعنی نهایتاً همه باید در قالب حزب جمهوری‌خواه یا حزب دموکرات در آمریکا، به رقابت بپردازند. این دو حزب در انگلیس، حزب کارگر و حزب محافظه‌کار هستند و همین‌طور. و این‌ها در چند مرحله، به شیوه‌های خودسانسوری و بدون این که صریحاً عباراتی را حک کنند و در رسانه‌ها اعلام بکنند، این کار را انجام می‌دهند.

اولاً، ساختار قدرت در آنجا، بررسی صلاحیت‌ها را بسیار سخت‌گیرانه‌تر و بسیار جدی انجام می‌دهد. شما می‌بینید اینجا با این که قانون اساسی مشخص است، ادعای لیبرال دموکراسی هم نشده، صحبت از جمهوری اسلامی است نه جمهوری سکولار. بعد شورای نگهبان نیز تأیید صلاحیت می‌کند، رد و احراز صلاحیت را باید انجام بدهد و همیشه هم بدون استثناء فحش می‌خورد؛ و جالب است که در تمام انتخابات‌ها، کسانی را که علیه شورای نگهبان موضع گرفتند، چه قبل انتخابات و چه بعد از آن، باز هم آن‌ها را تأیید کرده است و برخی از همان‌ها رأی آوردند. خودشان با تأیید شورای نگهبان آمدند، رأی آوردند و رئیس جمهور شدند. و باز در گفتگوهایشان، چه در حین مناظرات، چه بعد از انتخابات و ریاست جمهوری، و چه قبل از آن، این نهاد را به عنوان یک نهاد فیصله‌بخش نمی‌پذیرند و رد می‌کنند. حتی شما می‌بینید که فردی آمده و هشت سال هم رئیس جمهور است، ولی سریعاً خلاف قانون اساسی حرف می‌زند. خلاف قوانین قطعی کشور اقدام می‌کند، بودجه‌بندی می‌کند، تصمیم می‌گیرد، عزل و نصب می‌کند و مواردی از این قبیل. در آمریکا، چنین چیزی را به هیچ وجه اجازه ندادند و نمی‌دهند. حالا یک کسی مثل ترامپ هم پیدا شد، که خودش سرمایه‌داری بود و حکومت در آنجا به طور کامل در اختیار سرمایه‌داران است. مثلاً حدود سی-چهل کمپانی اصلی، این شرکت‌ها کل پارلمان، کنگره، مجلس سنا و همه این‌ها را کنترل می‌کنند. یعنی هم مجلس سنا، هم پارلمان و مجموعاً کنگره و دولت و فرمانداران ایالت‌ها و قضات و دیوان عالی، همه این‌ها را آن‌ها کنترل می‌کنند و همان قاضی‌های آن دیوان عالی نیز تحت کنترل این سرمایه‌دارها هستند.

در کشوری مثل آمریکا که سیستم کاپیتالیستی و سرمایه‌سالار است، محال است کسی مورد حمایت و در چارچوب سیستم سرمایه‌داری و کمپانی‌های سرمایه‌داری نباشد و حتی فرماندار یک ایالت بشود. چه برسد به ریاست جمهوری. اگر شما بطور خاص در همین دوره انتخابات، یکی از نامزدها را دیدید که مقداری نیز شعارهای چپ و سوسیالیستی می‌داد و او را هم نگذاشتند که به مراحل بالاتر بیاید، این‌ها شیوه‌هایی برای مقداری تعدیل سرمایه‌داری لیبرال هستند. وگرنه خود همین آقای سوسیالیست که نامزد بود و بعد کنار رفت یا او را کنار گذاشتند، خودش میلیاردر است؛ خودش یک سرمایه‌دار بزرگ است وگرنه اصلاً تا همین مرحله نیز نمی‌توانست بیاید. یعنی سوسیالیسم و شعارهای چپ نیز باز در کنترل و در چارچوب نظام سرمایه‌داری لیبرال است؛ فرق می‌کند با سوسیالیسم چپ مثلاً اروپایی یا مارکسیستی و مواردی از این قبیل.

هیچ نامزد ریاست جمهوری بدون کمک مالی و پول نمی‌آید؛ بدون حمایت این کمپانی‌ها و سرمایه‌داران نمی‌آید و آن‌ها از هیچ کس حمایت بدون پیش‌شرط نمی‌کنند. آدم‌های آن‌ها قاضی می‌شوند، فرماندار در ایالت‌ها می‌شوند؛ بعد نامزد ریاست جمهوری می‌شوند و در احزاب به میدان می‌آیند. مردم آمریکا این را می‌دانند. یعنی آخرین نظرسنجی که شد، حدود دوستانی که مطالعه کرده بودند و آمار آن را آوردند، می‌گفت که حدود 94 درصد از کسانی که در انتخابات‌های آمریکا رأی آوردند، دقیقاً همان کسانی بودند که بیش از همه نامزدها پول خرج کردند. یعنی 94 درصد از رأی ریاست جمهوری، یعنی رئیس جمهورها، عملاً کاندیدای سرمایه‌داران بودند نه مردم. یک سیستم انتخاباتی کاملاً بسته است در همه کشورهای لیبرال دموکراسی، در انگلیس، آمریکا، فرانسه، کشورهای اروپایی، هلند، دانمارک، سوئد، نروژ و سوئیس. اولاً همه این‌ها که اغلب سلطنتی هستند، جمهوری نیستند. انگلیس هم جمهوری نیست. در همان کشورهایی نیز که جمهوری هستند، مانند آمریکا و فرانسه، آنجا نیز دوستان در جریان باشند که کاملاً سیستم بسته و حزبی و معمولاً دوحزبی است. یک هیئت انتخابی هست که مرجع نظارت است که بعضی از شرایط را در آن‌ها علنی و صریح کنترل می‌کند اما این که برخی شرایط، مثلاً این که این چقدر وفادار به سرمایه‌داری کدام سرمایه‌داران است و در چارچوب حاکمیت عمل می‌کند یا نمی‌کند، چندین لایه مقدمات و انتخاب‌های درون‌گروهی، بسته و مرحله‌ای وجود دارد، یعنی شاید ده- دوازده مرحله است تا فرد برسد به این که نامزد ریاست جمهوری بشود و وارد رقابت‌ها بشود و بتواند پول هم خرج بکند!

اولاً، این انتخاب در اغلب ایالت‌ها یک انتخاب کاملاً بسته است؛ مردمی نیست؛ مردم رأی مستقل نمی‌توانند بدهند و مستقیماً آن انتخاب‌های اولیه انجام نمی‌شود. فقط احزاب، بخصوص این دو حزب، خودشان آن نامزدهای اصلی و اولیه را تعیین می‌کنند؛ یک تعداد بیشتری را با یک دایره وسیع‌تری. البته چندتا ایالت هستند که انتخابات مقداری مردمی‌تر است، ولی در اغلب ایالت‌ها، آن انتخاب‌های اولیه در اکثر ایالت‌ها به طور کامل بسته است. بعد از انتخاب مقدماتی، انتخاب عمومی است. این‌ها که عرض می‌کنم در قانون انتخابات آمریکا است که در این مرحله، اگر یک درصد بیشتر آورد، همان یک درصد به آن طرف رفت و کل رأی و کارت‌های الکترال آن ایالت به آن شخصی که یک درصد به او تعلق گرفت، همه به او تعلق می‌گیرد. یعنی تمام هیئت‌های انتخاباتی آن ایالت برای این می‌شود. بعد آن حزب، داخلی را خودشان انجام می‌دهند. رأی مستقیمی باز آنجا هم نیست. هیئت‌های انتخاباتی در کنگره‌های ایالتی به شکلی بسته غالباً شکل گرفته‌اند و انتخاب چند مرحله‌ای کنترل شده و محدود است. بعد تحت عنوان الکترال کالج، این‌ها را به سنا می‌فرستند. فرض کنید ایالت کالیفرنیا مثلاً 54تا رأی در هیئت انتخاباتی دارد. اگر یکی یک درصد بیشتر از یکی دیگر، یعنی این حزب رأی بیاورد، کل این پنجاه و چهار تا را همین حزب انتخاب می‌کند که در واقع رأی نامزد این می‌شود. احزاب دیگر و جریان‌ها و جناح‌های دیگری هم تقریباً وجود و حضور جدی ندارند. ایالت‌ها هم به طور ناعادلانه آرای الکترالشان تقسیم شده است و حساب و کتابی تقریباً ندارد و آنجا هم تبعیض است.

این نکته را هم می‌خواهم عرض بکنم. چرا طول دادم؟ عذر می‌خواهم، ممکن است برخی بگویند به ما چه که در قانون اساسی آمریکا یا کجا کجا چه خبر است! این را از این جهت عرض کردم که اولاً، تمام رسانه‌های برون مرزی، از جمله رسانه‌های آمریکایی صهیونیستی، مدام همه انتخابات‌ها، هر انتخاباتی را از پیش در ایران متهم می‌کنند که این‌ها انتخابات نیست، این‌ها تقلب است، این‌ها دیکتاتوری به شکل مردم سالاری است، انتصابات است، نه انتخابات و مواردی از این قبیل. و در داخل هم کسانی همین حرف‌های این‌ها را بازتاب می‌دهند. می‌خواستم بگویم در قانون اساسی این‌ها و اتفاقی که آنجا می‌افتد، چیست؟

دلیل دومی که این را تفصیل دادم این است که: افراد که گرایشات آمریکایی و غربی دارند، چه در جریان مخالفین سیستم و چه کسانی که در حکومت هستند، تیپ‌هایی که اجمالاً قبله‌شان واشنگتن است، آنها هم بدانند که آنجا یک چنین وضعی است. همین‌طور اشاره به شورای نگهبان و اختیاراتش می‌شود. مثلاً منصوب کیست، رهبری، فلان. تعداد آن‌ها از اعضای دیوان عالی آمریکا بیشتر است. پاسخگوتر هم هستند. اعضای دیوان عالی در آمریکا که یک چنین اختیاراتی دارند، با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نمی‌کنند. هیچ رسانه‌ای، هیچ شبکه‌ای تلویزیونی، رادیویی، هیچ روزنامه‌ای، هیچ سایت اینترنتی، فضای مجازی، حق ندارد آن‌ها را نقد کند و مورد اعتراض قرار بدهد. اصلاً حق ندارد عکس آن‌ها را چاپ کند. یعنی به جای عکس، اگر می‌خواهند چیزی بگویند، نقاشی می‌کشند. اگر عکس آن‌ها را چاپ کنند، دادگاهی می‌شوند. کسی حق اعتراض به آن‌ها ندارد. کسی حق ندارد از آن‌ها بپرسد که با چه استدلالی مثلاً شما در آن دو قوه دیگر این کار را کرده‌اید، شما را که مثلاً رئیس یک قوه انتخاب کرده است. به طور کامل مصونیت دارند و اغلب مردم آمریکا اصلاً این‌ها را نمی‌شناسند، با قیافه که هیچکدامشان را. اصلاً این‌ها نباید رسانه‌ای بشوند که در معرض شناخت یا مثلاً تهدیدی، تطمیعی، چیزی مثلاً ظاهراً نباید قرار بگیرند. بنابراین اصلاً عمومی نمی‌شوند، علنی نمی‌شوند، در معرض سؤالات مردم قرار نمی‌گیرند، جواب معترضین و مخالفین و منتقدین را به هیچ وجه نمی‌دهند. این نکاتی بود که می‌خواستم رفقا در جریان باشند، کسانی که شناختی از نظام انتخاباتی در آمریکا و غرب این‌ها ندارند و مدام هی گاهی می‌گویند لیبرال دموکراسی اینجوری است، این دموکراسی نمی‌دانم ایدئولوژیک و آن فلان است. بدانند که آن دموکراسی کاملاً ایدئولوژیک است، منتهی بر اساس ایدئولوژی سرمایه‌داری است و اغلب رد صلاحیت‌ها از همان ابتدا صورت می‌گیرد، داخل خود احزاب. چون خود این دو حزب و چند خرده حزب دیگری که هیچ وقت رئیس جمهور هم ندارند و همه‌اش همین دو حزب هستند، تمام این چند تا حزب، یا مستقیماً توسط همان مافیای سرمایه‌داری تأسیس شده‌اند یا توسط آن‌ها کنترل و مدیریت می‌شوند و فرضاً بین این‌ها یک وقت یک شخصی در یکی از این احزاب لگد بپراند و بخواهد خودش مستقلاً کاری بکند، این را کاملاً بلدند چگونه کنترل بکنند.

در ساختار قدرت آمریکا، به طور دقیق، اولین تصفیه‌ها و رد صلاحیت‌ها در خود احزاب صورت می‌گیرد، در نهادها. بعد اصلاً رسانه در اختیار کس دیگری نیست و قرار نمی‌گیرد. حرفشان به جایی نمی‌رسد. بعد پول ندارند اصلاً برای این که بیایند و انواع و اقسام مسیرها است. به شکلی که ما اینجا عمل می‌کنیم، همین‌طور رک و صریح، اینجوری عمل نمی‌کنند.

نکته سوم این که برخی اهمیت مسئله دولت یا مدیریت شهر و روستا یا مجلس و نهادهای حاکمیتی را متوجه نمی‌شوند که چقدر مهم است که رأی بدهید و چقدر مهم است که به چه کسی رأی بدهید. اهمیت آن را برخی نمی‌دانند. باید بدانیم که حتی آن اشخاصی که صرفاً به فکر منافع فردی خودشان هستند، بدانند که منافع فردی آن‌ها نیز در گرو مشارکت سیاسی و نوع انتخابی است که می‌کنید و نوع رأیی که می‌دهید. آن‌ها هم که مذهبی و متدین هستند، فکر نکنند که این‌ها ربطی به دینداری ندارد. دینداری را در نماز و روزه و حج و زیارت امام رضا و این‌ها محصور و محدود نکنند. دین نسبت به مسئله حاکمیت و این که چه کسانی دولتمردان یک جامعه باشند یا نباشند، به شدت حساس است. این را جزئی از وظایف و فرائض دین می‌داند. ما بیش از آیاتی که ناظر به مسائل عبادات مثل نماز و حج و روزه و این‌ها است، خیلی خیلی بیش از این‌ها آیات قرآن ناظر به مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، اخلاقی است. روایات این حوزه، هزاران برابر روایات و احادیثی هستند که در باب نحوه نماز و وضو و طواف و این‌ها است که آن‌ها بسیار مهم هستند، ولی این روایات هزاران برابر آن‌ها هستند. دایره مسئولیت‌های دینداری فوق‌العاده وسیع است. شما فقط کافی است به صدها آیه قرآن کریم توجه کنید که مستقیماً در مورد حکومت و حاکمیت دارد بحث می‌کند. «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا» مراقب باشید که نظام پادشاهی، سلطه‌های فردی و باندی، سلطنت‌های گروهی، نژادی، جناحی یا دیکتاتوری‌های فردی، هرجا این‌ها بیایند، آن جامعه را به گند می‌کشند، گند می‌زنند، فاسد می‌کنند. خداوند در قرآن می‌گوید مراقب باشید.

برخی می‌گویند قرآن کجا خلاف اولاً استبداد حکومت و حاکمیت‌های فاسد حرف زده است و ثانیاً به طور خاص در مورد ملوک که حداقل شامل نظام‌های پادشاهی و سلطنتی و نظام‌های شاهنشاهی است؛ نظام‌های ارثی و دیکتاتوری که الان در بسیاری از کشورهای جهان هستند. همین الان می‌دانید این کشورهای شمال و غرب اروپا تقریباً 90 درصد آن‌ها هنوز سلطنتی هستند و ارثی، پدر به فرزند؛ انگلیس، سوئد، هلند، دانمارک، نروژ و فنلاند، همه این‌ها نیز پادشاهی هستند. هیچ کدام‌شان جمهوری نیستند. ولی حالا کلمه "ملوک" در این آیه، اشاره به این تقسیم‌بندی مثلاً پادشاهی در برابر جمهوری لزوماً ندارد. ولی دارد می‌گوید این نوع حاکمیت‌ها و این نوع دولت‌ها، هرجا بر سر کار بیایند، کل آن جامعه را، آن شهر و آن سرزمین را فاسد می‌کنند و «وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً» طبقه‌بندی انسانی اجتماعی را درهم می‌ریزند، انسان‌های شریف را ذلیل می‌کنند، انسان‌های پست و فاسد را عزیز می‌کنند. اینطور نیست که دست از سر شما و دین شما و خانواده شما و زندگی شخصی شما بردارند. قرآن کریم می‌گوید مراقب باشید چه کسانی قدرت و ثروت را در کشور شما در اختیار می‌گیرند. یک مخاطب آن الان شما هستید، ما هستیم. به چه کسانی رأی می‌دهید؟ با چه کسانی همکاری و همراهی می‌کنید؟

قرآن تأکید می‌کند، یک ارتباط کاملاً منسجم بین حاکمیت و دولت با مسئله فساد و صلاح در جامعه است. با تأکید می‌فرماید که تردید نکنید، «إِنَّ الْمُلُوکَ» وقتی که پادشاهان وارد یک شهر و جامعه‌ای می‌شوند و بر آن مسلط می‌شوند، «أَفْسَدُوهَا» همه جای آن جامعه را به گند می‌کشند و فاسد می‌کنند. اقتصاد آن را خراب می‌کنند، رسانه‌های آن را، آموزش و پرورش آن را، خانواده‌ها، فساد اخلاقی، فساد عقیدتی، انحرافات، وابستگی، ذلت، استبداد، استعمار، گناه، ظلم، این‌ها قرآن می‌گوید رایج می‌شود. این‌ها همه کاملاً ارتباط دارد با این که چه کسانی وارد دستگاه قضایی، مجلس، دولت و شوراهای شهر و روستا می‌شوند و بعد برای شما شهردار تعیین می‌کنند. چه کسانی را این‌ها بالا می‌کشند و عزیز می‌کنند و چه کسانی را سرکوب می‌کنند و حذف و ذلیل می‌کنند. آدم‌های صالح را بالا می‌آورند یا آدم‌های فاسد، آدم‌های خودشان را. قرآن می‌فرماید اصلاً امکان ندارد شما نسبت به مسئله دولت و دستگاه حاکمیت بی‌تفاوت باشید و بگویید که این‌ها مهم نیست؛ مثلاً اگر فرعون نیز سر کار بیاید، ربطی به دین ما ندارد! دین جداست، سیاست و دولت جداست! اگر این بود، این تأکیداتی که قرآن کریم راجع به فرعون‌های تاریخ کرده است، برای چه چیزی است؟ «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ» چرا درست تاریخ سیاسی گذشته را مطالعه نکردید که قوم عاد، یک تمدن بزرگ و پیشرفته‌ای که چه بود و چه کرد. این‌ها آمریکا و شوروی آن موقع بودند. می‌فرماید چرا درست نگاه نکردید؟ «أَلَمْ تَرَ» چرا درست نگاه نکردید و دقت نکردید و نمی‌کنید؟ «وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ» تمدن ثمود که سنگ‌های عظیم را وسط دره‌ها را بریده بودند و تراشیده بودند و آن کاخ‌های عظیم و شگفت‌آور را ساخته بودند که همین الان هم بقایای آن را وقتی نگاه می‌کنی، آن چه شبیه این‌ها مانده است، تعجب می‌کنی. این چه شکوه و قدرتی بوده است؟ چه مهندسی، چه ثروتی؟

می‌فرماید به فرعون نگاه نکردید؟ «فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ» فرعونی که پایگاه‌هایش خیلی محکم بود. پایگاه‌های قدرت خود را به زمین محکم میخ کرده بود و مردم را با میخ‌بند می‌کرد و می‌کشت و نابود می‌کرد. اینقدر قدرت و سلطه و وحشت و استبداد. یک ابر قدرت جهانی. این‌ها همه را ندیدید؟ بعد قرآن می‌فرماید آیا این‌ها کارشان با شما، با سرنوشت شما در دنیا و آخرت ارتباط نداشت؟ چرا «فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ» این دیکتاتورهای ملی و جهانی، بین‌المللی، این دولت‌ها و حاکمیت‌های فاسد، تمدن‌هایی که فاسد بودند و در دست سرمایه‌داران و قدرتمندان فاسد بودند، این‌ها «أَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ» فساد را گسترش دادند و توسعه دادند. الان شما ببینید بزرگترین تکنولوژی گسترش مواد مخدر در جهان، قاچاق انسان، بزرگترین تکنولوژی فحشا و فساد و فسق و فجور، بزرگترین تکنولوژی که تکنولوژی سلاح‌های کشتار جمعی، جنگ و آدم‌کشی و خون‌ریزی، بمب‌های اتمی و شیمیایی و هسته‌ای و میکروبی را این‌ها چه کسی دارد می‌کند؟ همین‌ها.

قرآن می‌فرماید اگر اجازه بدهید افراد یا جریان‌های ناسالم بر شما حاکم بشوند یا بر جهان حاکم بشوند، کل این جهان را و کل جامعه شما را تا در خانه خودت، تا در اتاق شخصی خودت، تا در مسجد، همه را به فساد می‌کشانند. فرعون یعنی موجودی که می‌خواهد قوی‌تر بشود و بیشتر مسلط بشود، چه در یک شهر و روستا، در شورای شهر و روستا، حاکم یک روستا، چه بخشدار یک منطقه کوچکی، چه رئیس جمهور یک کشوری که ده‌ها کشور جهان را تحت سلطه غارت می‌کند و جنگ می‌افروزد، خصلت‌شان این است. توجه به اهمیت مشارکت سیاسی و این که افراد ناسالم اگر بیایند، فرعون صفت‌ها وقتی می‌آیند، این‌ها زیاده‌طلب هستند، این‌ها محدود نمی‌شوند و در همه چیز دخالت می‌کنند. «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ» فرعون وقتی مسلط شد، در سراسر زمین هرجا دستش رسید، دنبال ریاست و برتری و تسلط و تصرف و استثمار و تحقیر بود. «وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا» بعد هم به مردم نگفت من با شما کار ندارم، من دارم جداگانه حکومت می‌کنم. نه. سراغ جامعه و مردم و ملت‌ها آمد، همه این‌ها را تکه تکه کرد، فرقه فرقه کرد، همه را به جان هم انداخت، همه را تقسیم کرد به گروه‌های کوچک تا همه را بتواند کنترل بکند. «یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ» و این‌ها را، یعنی گروه گروه، بخش‌هایی از این‌ها را، عمداً ضعیف کرد و ضعیف نگه داشت. این‌ها با تحریم، با تهدید، با ترور، با جنگ، با غارت، با نهادهای بین‌المللی که کاملاً تحت کنترل این‌ها هستند، با جنگ رسانه‌ای در جهان، به شیوه‌های مختلف، با تحریم‌های مختلف، این‌ها می‌خواهند ملت‌ها را ضعیف نگه دارند. این «یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ» همین را می‌رساند. از زمان فرعون تا فرعون‌های امروز همین است. در سطح محدود هم شما وقتی یک شورای شهر و روستایی را انتخاب کنید که برای شما شهردار بگذارد، ولو یک شهرستان کوچک، او هم اگر فرعون در اندازه‌های خودش باشد، او هم همین کار را می‌کند. او هم مردم آن شهر را بی‌تکلیف می‌کند، به جان هم می‌اندازد. رئیس جمهور هم همین کار را با ملتش می‌کند. گروه‌های مردمی را ضعیف می‌کند، ضعیف نگه می‌دارد. «یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ» نیروهایی را که برای خودش خطرناک تشخیص بدهد، آن‌ها مردانشان را می‌کشد، ذبح می‌کرد و می‌کنند و زنانشان را استثمار می‌کنند و برخورد ابزاری با آن‌ها می‌کنند، نگه‌شان می‌دارند. «إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» و بعد می‌فرماید این شیوه برخورد با ملت و جامعه بشری و انتخاب‌کنندگان، انتصاب‌کنندگان، این شیوه برخورد دقیقاً مظهر بارز فساد است و معنای «مُفْسِدٌ فِی الْأَرْضِ» همین است.

خصوصیاتی که برای حاکم و دولتمردان در روایات ما ذکر می‌شود، بسیار است. از حضرت امیر(ع) برای مسئولین اقتصاد و مالیات، مالیات‌گیرها و آن وزارت مالیات که قرار است زکات و مالیات و این‌ها را جمع‌آوری کند، به آن‌ها، امیرالمؤمنین به مسئولین اقتصادی کشور می‌فرماید دولت اسلامی و حکومت دینی نباید دو چهره داشته باشد. جلوی مردم یک جور حرف نزنید، در اداره وقتی دارید در وزارتخانه، در ریاست جمهوری، در مجلس، دستورالعمل می‌نویسید، بودجه‌بندی می‌کنید، عزل و نصب می‌کنید، به شیوه دیگری عمل بکنید. جلوی مردم و جلوی دوربین یک جوری برای عوام‌فریبی حرف نزنید. یک چیزی بگویید، آن‌ها خوششان بیاید و کف بزنند. یک چیزی هم بگویید، این‌ها هم خوششان بیاید و صلوات بفرستند. یک چیزی بگویید، آن‌ها رأی بدهند. یک چیزی هم بگویید، این‌ها. اولاً، سه دقیقه سه دقیقه، چهار دقیقه چهار دقیقه، فرد چگونه در چهار دقیقه هم دروغ بگوید، هم شش تا اتهام بزند، هم خلاف قانون اساسی و خلاف مبانی انقلاب و امام حرف بزند، هم در عین حال ادعا کند من قانونمند هستم و چه و چه. خب در بیست و چهار دقیقه این‌ها وقت کمی است. این سه دقیقه سه دقیقه، لقمه لقمه مجبور است فرد همه کارها را با همدیگر بکند. هم وعده که محقق نخواهد شد، هم دروغ‌هایی که به زودی روشن خواهد شد، هم تهمت‌ها و عوام‌فریبی‌ها. می‌گوید یک چیزی بگویید مثلاً مقدسات خوششان بیاید. یک چیزی بگویید این‌هایی که طرفدار فلانی هم هستند، که مثلاً نیامده است، آن‌ها هم باز به من رأی بدهند. یک چیزی بگویید مثلاً بچه‌ سوسول‌ها خوش‌شان بیاید و رأی بدهند، دوست‌دختر و دوست‌پسرها و این‌ها. یک چیزی بگویید این فلانی‌ها رأی بیاورند. خب این اصلاً اصولی ندارد. این قرارش روشن است که قرارش خدمت به مردم نیست اصلاً. صحبت از تأمین عدالت و قسط نیست. نمی‌خواهد خودش را فدای مردم کند. این تیپ دارد مردم را می‌خواهد با برخورد ابزاری فدای خودش بکند.

حضرت امیر می‌فرماید «فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَخَفِیَّاتِ عَمَلِهِ» آن لایه‌های پنهان و مخفی و آن تصمیم‌ها و کارکردهایی که علنی و رسانه‌ای نمی‌کنید و یواشکی انجام می‌دهید، شماها آنجا شناخته می‌شوید، نه در رسانه‌ها، نه جلوی دوربین‌ها. آنجا شناخته می‌شوید که چه کسانی هستید. به شما فرمان می‌دهم در کارهای پوشیده و امور پنهان خودتان، آنجایی که هیچ گواهی، هیچ شاهدی نیست، کسی نمی‌بیند و نمی‌شنود، لااقل فعلاً و فقط خداوند آنجا حاضر و ناظر است و وکیلی جز خدا نیست. «حَیْثُ لَا شَاهِدَ غَیْرُهُ وَلَا وَکِیلَ دُونَهُ» شما هستید و خدا. فقط او شاهد است، کسی دیگر خبر ندارد. الان تو داری با چه انگیزه‌ای چه تصمیمی می‌گیری، چه عزل و نصبی می‌کنی، چه سخنرانی‌ای می‌خواهی بکنی و... «وَأَمَرَهُ أَنْ لَا یَعْمَلَ بِشَیْءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِیمَا ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَى غَیْرِهِ فِیمَا أَسَرَّ» ببینید این‌ها همان کارهایی است که خیلی‌ها دارند می‌کنند و ما هم همین کارها را می‌کنیم. حضرت امیر می‌فرماید انتخاب کنید. معیار کسانی باشند که در تمام تصمیم‌گیری‌ها و موضع‌گیری‌هایشان، در درجه اول، خودشان را در محضر خداوند ببینند و اگر همان لحظه جانشان گرفته شد، آماده پاسخگویی باشند که الان این کار را برای چه چیزی کرده‌اید، این حرف را برای چه چیزی زده‌اید. این یک.

فرمان می‌دهم، این شرط حضور در دولت اسلامی و انقلابی است. که چی؟ «لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَعَلَانِیَتُهُ» ظاهر و باطن شما یکی باشد. جلوی مردم یک جور حرف نزنید، در جلسات خصوصی جور دیگری. در حزب یک چیز دیگر. بیرون یک شعار‌هایی ندهید، در خانه خلاف آن و غیر از آن. در آن جمع یک جور حرف نزنید، در یک جمع دیگر ضد آن حرف بزنید. قبل انتخابات یک جور موضع نگیرید، بعد از این که رأی آوردید، جور دیگر! این‌ها از مشروعیت ساقط می‌کند. اینجوری دولت‌داری و دولتمردی، این در واقع دولت نامردی است نه دولتمردی. حضرت امیر می‌فرماید که «سِرُّهُ وَعَلَانِیَتُهُ» باطن و ظاهرتان. «وَفِعْلُهُ وَمَقَالَتُهُ» عمل و قول‌تان. حرف‌هایی که می‌زنید، شعارهایی که می‌دهید، وعده‌هایی که می‌دهید با عملی که انجام می‌دهید، عزل و نصب‌ها و تصمیم‌گیری‌ها و امضاها و رفتارتان باید صددرصد مطابق باشد وگرنه حق ندارید وارد این دولت بشوید. مردم هم حق ندارند به چنین کسانی وظیفه رأی بدهند برای مسئولیت در یکی از شوراهای شهر و روستا، در مجلس، در ریاست جمهوری و در خبرگان داشته باشند. ضرر مستقیم آن به خودتان است.

بعد می‌فرماید اگر دو چهره و دو زبانه نباشید، واقعاً به آنچه می‌گویید عقیده داشته باشید و صادقانه پای آن بایستید، «فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ» آنجا شما، یعنی چنین کسانی، امانت را رعایت کرده‌اند. این ادای امانت است. این آدم امانتدار است وگرنه کسانی که هر جا یک جور حرف می‌زنند در هر موقعیت و بعد جور دیگری عمل می‌کنند و مدیریت می‌کنند. مثلاً شعار می‌دهند ما انتقادپذیر هستیم، اما در مدیریت کاملاً مستبد و دیکتاتور هستند. شعار می‌دهند ما ساده‌زیست هستیم، اما در عمل زندگی اشرافی و حقوق‌های نجومی دارند. شعار می‌دهند ما قائل به مشورت و عقل جمعی هستیم، اما در عمل تصمیم‌های یک‌نفره غیرتخصصی می‌گیرند و بعد هم پای آن نمی‌ایستند. هر کدامشان می‌گویند کی بود کی بود من نبودم! مسئولیت آن را نمی‌پذیرند. در ظاهر می‌آید طبق قانون اساسی قسم می‌خورد، سوگند می‌خورد که من محافظ دین و اخلاق عمومی هستم و با انحرافات فرهنگی و اخلاقی مبارزه می‌کنم، ولی وقتی سر کار می‌آید، به جریان‌های مخالف از بیت‌المال مسلمین کمک می‌کند و به جریان‌هایی که مدافع حق و اخلاق و دین هستند، نه تنها کمکی نمی‌کنند و بی‌اعتنایی می‌کنند، بلکه با این‌ها مبارزه می‌کنند. شعارهایی می‌دهد که خلاف شرع است و خلاف قانون اساسی هم هست.

طرف می‌گوید به فضای اخلاق عمومی به این‌ها گیر ندهید این برخورد را کردید با آن‌ها در آن پارک که نخبگان و مغزها فرار کردند! آن‌ها مغزها بودند؟ قانون اساسی را اصلاً نخوانده است. رئیس جمهور سوگند می‌خورد که محافظ احکام اسلام باید باشد وگرنه مشروعیت ندارد. حضرت امیر می‌فرمایند قول و عمل‌تان باید یکی باشد، شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی می‌دهند، وعده آن را می‌دهند، بعد سر کار می‌آیند، دزدی می‌شود. بالاترین تورم تا الان داشتیم، یا تحریم. گفتند ما اصلاً تحریم را قطعاً برمی‌داریم و چه و چه. همه امتیازها را دادند. تحریم‌ها برداشته نشد، چندین برابر شده است. بعد از برجام، تحریم‌های ما خیلی بیشتر شد. اینقدر خطر تهدید جنگ نبود. اگر همین چهار تا موشک و قدرت دفاعی و نفوذ منطقه‌ای ما نبود، به شما می‌گفتم که با ایران به لحاظ نظامی و امنیتی چه می‌کردند چه در داخل با تروریسم و شورش و تخریب، یا حتی از بیرون با اشغال و جنگ، کاری که در عراق، افغانستان، سوریه و یمن این‌ها کردند. اینجا صد برابر آن را می‌کردند. این که نکردند، به خاطر ترس از امثال قاسم سلیمانی است. به خاطر ترس از مردم است وگرنه با این عقب‌نشینی‌های پی در پی و خلف وعده‌ها، این‌ها صد بار تا به حال وسوسه می‌شدند که این‌ها حتماً ضعیف هستند که اینجوری برخورد می‌کنند و اینقدر باج می‌دهند. می‌آمدند. باید ببینیم کسانی که حرف‌هایی می‌زنند و وعده‌هایی داده‌اند و خلاف این‌ها عمل کرده‌اند، چه شد؟ دوباره تکرار نکنیم. باز کسانی بیاید همین حرف را بزنند.

حضرت امیر می‌فرمایند: «مَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَعَلَانِیَتُهُ» اگر به عدالت‌خواهی و مردمی بودن و ساده‌زیستی تظاهر می‌کند، بعد نروید ببینید کاخ و ویلا دارند، ده‌ها میلیارد. نروید ببینید فلان بستگان فلان مقام بالا توی پنجاه شرکت و کمپانی دولتی و خصوصی عضو هیئت مدیره هستند و یا سهم دارند. این بسیار مهم است. فرمود اگر اختلاف بین قول و عمل نباشد، صادق باشید و با مردم و با خدا اینطور باشید، این امانت را آن وقت ادا کرده‌اید وگرنه به امانت، یعنی این حکومت، دولت، بیت‌المال، به مردم خیانت کرده‌اید. این خلاف امانت خیانت است. این خیانت است. «وَأَخْلَصَ الْعِبَادَةَ» اگر اینجور صادق بودید با مردم، عبادت شما هم خالصانه است. اصلاً خود همین عمل یک عبادت خالصانه تعریف می‌شود است وگرنه مانند شرک در عبادت است. مانند نماز ریایی است. دولت دروغگو و ریاکار و دو چهره، شورای شهر دو چهره، مانند نماز ریاکارانه و عبادت مشرکانه است. «وَأَمُرُهُ» من فرمان می‌دهم، این دستور حکومتی است. موعظه نمی‌کنم، دارم به شما دستور می‌دهم. این‌ها همه دستور است. «أَلَّا یَعْوَذَهُمْ وَلَا یَجْبَهْهُمْ» من فرمان می‌دهم به این که - خواهش می‌کنم دقت بکنید- می‌گوید مردم را غافلگیر نکنید. مردم را گیج نکنید. مردم را دور نزنید و به مردم توهین نکنید و دشنام ندهید. این دو تا تعبیر فوق‌العاده مهم و دقیق است. این‌ها از قله‌های فقه سیاسی، فلسفه سیاسی ما و حقوق اساسی است. حضرت امیر می‌فرمایند که من فرمان می‌دهم به مسئولین، از جمله مسئولین و مدیران اقتصادی و مالیاتی و مواردی از این قبیل، که مردم را وحشت‌زده نکنید. غافلگیرشان نکنید. بالاسرشان خراب نشوید. با آن‌ها صحبت بکنید. به شعورشان احترام بگذارید. با مردم حرف بزنید. سعی کنید اعتماد متقابل و احترام متقابل ایجاد کنید و به مردم دشنام ندهید، توهین نکنید. این که مردم عوام‌الناس هستند نمی‌فهمند، این‌ها شعور ندارند، من رئیس خوبی بودم، این‌ها نفهم بودند. این حرف‌ها را نزنید. «وَلَا یَرْغَبْ عَنْهُمْ تَفَضُّلًا بِالْإِمَارَةِ عَلَیْهِمْ» خیلی عجیب، واقعاً اصلاً از این دقیق‌تر، روان‌شناسی حکومت و دولت ما داریم؟ می‌فرمود به بهانه، به استناد به مقامی که داری که مردم، جان و مال و آبرو و ناموس شما، اقتصاد شما، فرهنگ شما، امنیت شما، حالا دست من افتاده است و بعد شروع کنید از مردم فاصله بگیرید. به مردم بی‌اعتنایی بکنید. با مردم متکبرانه حرف بزنید. لابلای مردم نباشید. در خانه آن‌ها، در کنار آن‌ها و بخصوص محرومین نباشید. فرمود از آن‌ها دامن فرو نچینید. برای چی؟ می‌فرمایند که: «فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ» برای این که مردم برادران شما هستند. برادران دینی و مکتبی شما هستند. تک تک مردم، عادی‌ترین مردم، محروم‌ترین مردم، دورترینشان با نزدیک‌ترین و مشهورترینشان تفاوتی ندارند. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند در دولت اسلامی باید با آن‌ها کاملاً مثل برادر و خواهر باشید. با برادر خودت چطوری؟ با آن‌ها همین‌طور باشیم. حالا ما که بعضی‌هایمان با برادر و خواهر خودمان هم مشکل داریم. «فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ» مردم برادر هستند. برادران شما، خواهران شما هستند. عاشق مردم باشید. نگران مردم باشید. در کنار مردم باشید. مردم را غافلگیر نکنید. بدون توجیه مردم مالیات‌ها، قوانین مجلس، نظام دادگستری را همین‌طوری بهم نریزید تا مردم گیج بشوند و نفهمند چه شد و کی به کی هست! مردم باید در جریان مسائل باشند و فوق‌العاده، من خواهش می‌کنم این تعبیر را در انتخابات‌ها در نظر داشته باشیم. اصلاً این را باید سردر تمام نهادهای حکومتی در سه قوه بنویسند. می‌فرماید که «أَمُرُهُ أَنْ لَا یَجْبَهْهُمْ وَلَا یَعْذِبْهُمْ» فرمان می‌دهم، دستور می‌دهم، این بخشنامه حکومتی است و نظارت می‌کنم و شما را بازخواست می‌کنم که چی؟ مردم را غافلگیر نکنید. علیه مردم جبهه‌بندی نکنید. مردم را تحقیر نکنید، دشنام ندهید، اذیت نکنید. «وَلَا یَرْغَبْ عَنْهُمْ» پشت به مردم نکنید. از توده‌های مردم در روستاها، شهرستان‌ها، بخصوص مناطق محروم شهرها غفلت نکنید. فاصله نگیرید. رابطه‌تان با آن‌ها قطع نشود. از باب تفاخر و تفرعن که تو کی هستی و من کی هستم. فرد را من مکرراً دیده‌ام. وقتی نقدی یا سؤالی می‌کنی، می‌گوید مواظب باش با چه کسی داری صحبت می‌کنی. این‌ها اینجوری هستند. حتی در شوراهای عالی.

و جمله پایانی این است که حضرت امیر فرمودند چرا باید با مردم اینطوری باشید؟ به چه کسی رأی بدهید؟ به این‌ها. چرا؟ برای این که «فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ» برای این که مردم شهروند نیستند. شهروند یعنی من دولتمند هستم و او هم شهروند است. بین ما و شما فقط قانون. حداکثر. نه. برادر شما هستند. علاوه بر قانون، بالاتر از قانون، محبت، عشق، فداکاری، وفاداری، خدمت به خلق، دلسوزی، بی‌تابی برای مردم. به تعبیری که قرآن می‌فرماید، می‌فرماید: «پیغمبر حریص علیکم» پیغمبر حریص است نسبت به شماست. نسبت به حقوق شما و اوضاع شما. پس یک، مردم برادر هستند. باید برادرانه با مردم بر مردم مدیریت کنند، مسئولین. دو، «وَالْأَعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ» الله اکبر. چقدر کم برخی مسئولین ما می‌فهمند. می‌فرماید اصلاً شما، این مردم کمک و دستیار اصلی شما و پشتوانه شما هستند در تأمین حقوق و اجرای عدالت. خیلی این نکته مهم است. یعنی فکر نکنید بدون مردم‌سالاری و بدون کمک مردم و مشارکت مردم می‌توانید حقوقی را محقق کنید. می‌توانید پیشرفت کنید. می‌توانید جامعه بسازید. تمدن بسازید. دولت بسازید. امکان ندارد بدون مردم. بدون مردم نمی‌شود حکومت دینی. مردم «الْأَعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ» این مردم هستند که کمک اصلی و بازوهای اصلی من هستند. امیرالمؤمنین می‌فرماید برای تأمین حقوق. ضمن این که این حقوق همیشه در دسترس نیست. باید استخراج بشود. پشت موانع است. باید از آن پشت بیرون بیاید و استخراج بشود، یعنی هزینه دارد. این معیارها باید کمک کند به ما که هم خودمان چگونه انتخاب کنیم و هم به مردم آگاهی بدهیم که چگونه انتخاب بکنند و فکر نکنیم که این مسائل جزء مستحبات و مکروهات فقط یا در حد موعظه است. مثلاً فقط اخلاق سیاسی است. نه آقا. این‌ها احکام سیاسی است. می‌فرماید سه دسته اصلاً هستند که این‌ها حرمت ندارند. این‌ها احترام ندارند. قابل احترام نیستند. محترم نیستند. سه دسته را نام می‌برند: 1) یکی می‌فرماید که مسئولینی هستند که عادلانه مدیریت نمی‌کنند. کسانی، مدیران و حاکمان جائر، کسانی که اهل جور هستند. بی‌عدالتی می‌کنند. حقوق را رعایت نمی‌کنند. خیانت به بیت‌المال می‌کنند. اهل تبعیض و بی‌عدالتی هستند. یک چنین مسئولین و دولتمردانی، حتی اگر در یک جامعه ظاهراً مثلاً حکومت اسلامی و دینی باشد، این‌ها در واقع دینی نیستند. این‌ها حرمت و احترام ندارند و جالب است در کنار یک مدیران و مسئولینی که دغدغه عدالت اجتماعی ندارند و ساده‌زیست و مردمی و نقدپذیر نیستند، در کنار این، آن دو دسته دیگر که امام باقر(ع) می‌فرمایند، آن‌ها احترام ندارند. 2) می‌فرماید که «صاحبُ هوای مبتدع» این کسانی هستند که به اسم روشنفکری و نواندیشی و یا به اسم قرائت دین، بدعت می‌گذارند. فرمودند این‌ها احترام ندارند. این که فلانی‌ها متفکران بزرگ هستند. این آقا فقیه و مثلاً روحانی و مجتهد بوده است. این فلان. اگر کسی چه به نام روحانی و چه به نام روشنفکر، در دین بدعت بگذارد. یعنی خلاف محکمات قطعی دین حرف بزند. مثلاً به اسم نو‌اندیشی، دین، اصل وحی و قرآن را زیر سؤال ببرند. نبوت را زیر سؤال ببرند که این‌ها کلام خدا نیست. یکی دیگر مبانی اخلاق قرآن را زیر سؤال ببرد. یکی دیگر اصل قرآن را. یکی راجع به ولایت یا عصمت پیامبر یا اهل بیت یا مواردی از این قبیل را زیر سؤال ببرد. این‌ها این‌هایی هستند که می‌آیند در درون جامعه و حکومت اسلامی و جامعه دینی و به نام دین حرف می‌زنند، اما خلاف دین حرف می‌زنند. بدعت می‌گذارند. انحراف فکری و فرهنگی و رسانه‌ای ایجاد می‌کنند. این‌ها هم احترام ندارند.

3) دسته سوم هم می‌فرماید «الْفَاسِقُ الْمُعْلِنُ لِلْفِسْقِ» افراد و باندهایی که فاسد هستند، ولی فسادشان را مخفی نمی‌کنند، بلکه علنی می‌کنند. می‌خواهند فساد را در جامعه نشر بدهند. می‌خواهند برهنگی و فحشا را در جامعه گسترش بدهند. یعنی سرش را بالا می‌گیرد و فساد و گناه می‌کند. حالا یک وقت کسی یواشکی در خانه‌اش، در زیرزمین خانه‌اش، کاری را انجام می‌دهد، خب او خودش به تنهایی جهنم می‌رود. خب به جهنم که می‌خواهی به جهنم بروی! اما وقتی کسی می‌آید علنی می‌کند، این حق‌الناس است. این حقوق اجتماعی است. می‌خواهد عرصه عمومی را به فساد و گند بکشد. می‌خواهد بی‌حجابی و برهنگی را توسعه بدهد و نهادینه کند و مشروع کند. موجه کند. می‌خواهد شراب‌خواری و فساد را، زنا و روابط نامشروع را عادی‌سازی کند. این فرق می‌کند. این دیگر در عرصه خصوصی نیست. این حق‌الناس است. در عرصه عمومی است. برای له و علیه آن قانون می‌گذارند و باید بگذارند و آن را کنترل کنند. این سه دسته را می‌فرمایند احترام ندارند. احترام ندارند، نه این که فحش و دشنام بدهید. احترام ندارند، یعنی این که با این سه دسته مبارزه بکنید و جلوی آن‌ها بایستید.

پس مسئولین و مدیرانی که آگاهانه و علناً خلاف عدالت عمل می‌کنند. یعنی حقوق نجومی می‌دهند، دفاع می‌کنند. می‌گیرند، دفاع می‌کنند. باج می‌دهند به استکبار جهانی، دفاع می‌کنند. از فحشا و فساد در جامعه دفاع می‌کنند و آن را توجیه می‌کنند و می‌خواهند مثلاً آرای این طیف‌ها را هم داشته باشند. حقوق مردم را پایمال می‌کنند. بدعت‌گذاران فرهنگی که به اسم بحث دینی انحرافات دینی ایجاد می‌کنند، دین را تغییر می‌دهند، تحریف می‌کنند. لیبرالیسم را به جای دین، فاشیسم را، مارکسیسم را به جای دین به خورد جوانان و بچه‌ها می‌دهند و یا تحجر و داعشیزم، داعشی‌گری را به خورد آن‌ها بدهند و مواردی از این قبیل.

و دسته سوم کسانی که می‌گویند خیابان هم انگار حریم خصوصی ما است. دلم می‌خواهد اینجوری لباس بپوشم یا نپوشم. دلم می‌خواهد ماه رمضان بیایم توی خیابان روزه‌خواری بکنم. دلم می‌خواهد توی ماشین این کار را بکنم یا اینجوری رانندگی کنم. ماشین خودم است. ماشین خودت است، اما خیابان خودت نیست. خیابان عرصه عمومی است. دفاع از فحشای علنی، دفاع از گناه اجتماعی کردند. انشاءالله بتوانیم در آینده مزایای این 42 سال را داشته باشیم، اما صدمات و ضررهای آن را ان‌شاءالله جبران و اصلاح بکنیم. در خدمت دوستان هستم و چهار نکته را خدمت رفقا عرض کردم. هر چهار تا هم به مسئله مشارکت سیاسی، انتخابات و شرایط دولتمردان و حاکمان ناظر و مربوط بود. تشکر. اگر فرمایشی دارند دوستان، من در خدمتشان هستم.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha