بنام خدا، برای بشر (در برابر دیکتاتوری آمریکا باید و باید و باید ایستاد)
روز "حقوق اسلامی بشر" - نشست ("انسان جهانی" و انقلابی که صادر شد و جهان را تغییر داد) - ۱۳۹۶
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان فرمودند که آن مسئله اصلی که این جمع را فراهم آورده، اندیشیدن به انسان، انسان جهانی است و بنابراین به ابعاد جهانی انقلاب اسلامی است. این تعبیر صدور انقلاب که امام به کار برد، یک تعبیر خاص و شخصی از یک مفهوم انبیایی بود. مخاطب خداوند و همینطور موضوع احکام الهی از جمله عدالت و توحید انسان است «بما هو انسان». هیچ ملت خاص، نژاد خاص، قومیت خاص، زبان خاص، مخاطب خاص نیست. همه بشریت مخاطب خاص خداوند هستند، نه عام فقط. نه فقط همه قومیتها، نژادها، زبانها، طبقات، جنسیتها، بلکه تکتک آدمها، انسانها مهم هستند. اصلاً جهانی اندیشیدن احتیاج به دلیل ندارد. جهانی نیندیشیدن احتیاج به دلیل دارد. اگر یک مفهومی، یک ارزشی مستدل است، قابل دفاع است، درخور انسان است، باید استدلالی بیاوری که چرا جهانی و عمومی نیست؟ ما لازم نیست برای یک مفهوم انسانی و الهی و انقلاب اسلامی که تداوم شعار انبیاء در عصر حاضر است، دلیل بیاوریم که چرا باید جهانی باشد. اگر کسی مخالف است باید دلیل بیاورد که چرا جهانی نباشد؟ اگر یک مفهوم یا ارزشی اساساً بر یک مخاطب خاص صورتبندی شده باشد، آن وقت باید توضیح بدهد که چرا میخواهد به سایر مخاطبین تسری پیدا کند؟
پیامی از طرف خداوند، خدای همه بشریت، خطاب به انسان نازل شده است، اصل بر این است که هم به لحاظ طولی فراتاریخی است. هم فرا به لحاظ عرضی قومی و فراملی است. - این جملههایی که دارم میگویم، هر کدامش را دوستان قبول ندارند، تردید دارند، همانجا دستشان را بلند کنند، بگویند نه، این جمله را ما قبول نداریم. چرا؟ - تا اینجا قبول است آنچه که گفتم؟ این به لحاظ عقلی است. یعنی استدلال عادی منطقی و همینِ منطق بشری. مفاهیم عمومی عمومی هستند. نمیشود تخصیص داد به شخص یا قوم خاصی. به لحاظ متن منابع الهی. یکسری خطابات قرآن کریم «یا أیُّهَا الْإِنْسَانُ» است، یکسری خطابات قرآن «یا أیُّهَا النَّاسُ» است. انسان ساحت فردی است، مخاطب تکتک فرد فرد بشر هستند. «یا أیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ» (انشقاق/ 6)؛ ای انسان، هر کس هستی، هر جنسیتی، هر دین و مذهبی، هر عصری، هر شهری، هر نژادی، هر، هر، هر. این مسیر را داری طی میکنی. تو در حال یک سلوک رنجآلود به سوی خداوند هستی «فَمُلَاقِیهِ» پس آنگاه با او ملاقات خواهی کرد. میخواهی قبول داشته باشی، میخواهی قبول نداشته باش. این ملاقات اتفاق خواهد افتاد. کافر باشی، مؤمن باشی، هر کس میخواهی باشی. هر وقتی میخواهی باشی.
یک خطابات به «الناس» است، «یا أیُّهَا النَّاسُ» است. ای مردم. "ناس" انسان است به صفت جمعی. ای انسانها که دارید در گروههای مختلف اجتماعی زندگی میکنید. باز هم با شما هستیم، با قطع نظر از زمان و مکان و جنسیت و قومیت و طبقه و زبان و حتی ایمان و دین و مذهب شما.
یک خطاب هم «یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» است. خطاب به مؤمنین است. آن هم عام است. خطاب به همه کسانی که به خدا و آخرت و به انبیاء در طول تاریخ بشر، از ازل تا ابد ایمان دارند که ما یک بخشی از این ماجرا هستیم. قبل از ما هزاران سال بر مؤمنین بشر گذشته است، پس از ما هم خواهد گذشت. این خطابات هیچ کدام خطاب به یک ملت یا قوم خاص، نژاد خاص نیست. هر کس مدعی است که پیام مکتب و پیام انقلاب اسلامی که مبتنی بر این مکتب است، چرا جهانی است؟ هر کس میگوید چرا جهانی باشد؟ باید از او پرسید چرا جهانی نباشد. اصل بر جهانی بودن آن است. انسان با انسان، جدا نیست. این یک اصل است.
پس تکلیف ما به لحاظ مبنایی روشن است. ما باید جهانی بیندیشیم. در واقع بزن بیرون بچه. برو جهانی شو. از محلهات، از روستایت، از شهرت، از کشورت. همه جا «أرضُ اللَّهِ» است. مهاجرت کن. برو به داد بشر، به داد همه قبایل و شهرها و ملیتها و نژادها برس. پیامبر اگر بود، برای همه ملتها امروز سفیر میفرستاد. همان سفرایی که از مدینه به قبیله قبیله میفرستاد، و بعد از چند سال به سران همه قدرتها و ابرقدرتهای جهان فرستاد و آدمهایی که در لاک خودشان غرق شده بودند، چنان تربیت کرد که تکتک آنها جهانی میاندیشیدند و خودشان را مأمور به همه بشر میدانستند. این مکتب انقلاب ادامه همان مکتب است.
اگر کسی گفت به چه دلیل باید جهانی عمل کرد؟ از او بپرسید به چه دلیل نباید جهانی عمل کرد؟ وقتی که این مکتب جهانی است و شعارهای انقلاب، شعارهای انسانی و جهانی است.
از آن طرف خدای قرآن میفرماید که همه شما فرزندان آدم و حوا هستید، یعنی کل هفت میلیارد انسان در سراسر جهان برادر و خواهر هستند. از آن طرف فرمان میدهد به امر به معروف و نهی از منکر، یعنی مبارزه با هر کجی و فساد و ظلم و نابرابری و شرک و گناه در سراسر جهان در حد امکان. روشن است. شخص باید از خودش شروع کند، از خانه خودش، بستگان و محله خودش «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» (شعراء/ 241)؛ از نزدیک باید شروع کنی. اما این معنیاش این نیست که تا صددرصد همه چیز در محیط نزدیک، کامل اصلاح نشده است، به دور و دورتر و دورتر نیندیشی. اگر میتوانی بیندیشی، نیندیش. اگر میتوانی یک جایی دورتری را هم اصلاح کنی، یا به اصلاح آن کمک کنی، نکن. اگر میتوانی مانع ادامه حیات ظلم و کفر و شرک بشوی در یک جای دیگری، نشو. این خلاف بدیهیات توحید و عدالت است.
پس ما درد همخانوادگی هم داریم. بخشی از خانواده ما و شما در شرق آسیا، در قاره آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی، در آفریقا، در اروپا دارند زندگی میکنند. تمام دستوراتی که قرآن در مورد مبارزه با ظلم، اقامه قسط، گسترش توحید، دفاع از عدالت و نهی از منکر، همه منکرات، منکرات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، منکر خانوادگی، منکر در روابط بینالملل دادند، شامل همه جهان در همه اعصار و همه امصار میشود. امروز جهان هم آماده این مسئله است.
اینهایی که میگویند چرا انقلاب اسلامی را جهانی تعریف میکنید، چرا به همه جای جهان سرک بکشید. هدف انسان و بشریت است. و آن منتظر موعود، منتظر موعودِ همه ادیان و مذاهب، حتی مکاتب مادی هم یک جامعه موعودی را در سطح جهانی، همه دارند. علاوه بر او، آنچه که اقتضای انسانیت است، اخلاق انسانی است که گزاره پایه آن این است که هر چه برای خود نمیپسندی، برای دیگران نپسند. و هر چه برای خود میخواهی برای همه بخواه. این یک اصل است که حتی فلاسفه اخلاقی که میخواهند از منظر غیر دینی برای اخلاق یک پایهای را درست کنند، مجبور شدهاند به همین گزاره با تعابیر مختلف برسند. گزاره طلایی اخلاق است.
در روایات ما هم میفرمودند همه انبیاء از ابتدا تا انتها این جمله را گفتند. یک انسان اخلاقی، یک نهضت بشردوست، انساندوست، یک مصلح اجتماعی که وجدان دارد، حتی اگر به خدا و آخرت اعتقاد ندارد، مجبور میشود اخلاق اجتماعی و اخلاق انسانی و بشری را، بشردوستی را بر یک چنین پایههایی بنا کند. ما اگر برای خودمان عدالت و آزادی و کرامت میخواهیم، باید برای همه بشریت بخواهیم. اگر نکبت و ظلم و تحقیر و فساد و اینها را برای خودمان نمیخواهیم، برای هیچ کس نباید بخواهیم. هم عقلانیت اخلاقی، هم عقلانیت شرعی، هر کدام به یک تعبیر دارند به ما میگویند که انسانی که میخواهد وضعیت جهانی بشر را تحلیل کند و داوری کند، وقتی این طرف میز نشسته است، باید بتواند خودش را آن طرف میز تصور کند.
ما روایاتِ متعددی در مبانی، از پیامبر و اهلبیت(علیهمالسلام) داریم که متدینِ یک شخص مؤمن کسی است که وقتی دارد معامله اقتصادی با کسی میکند، اگر خریدار خودش را جای فروشنده بگذارد، اگر فروشنده است خودش را یک لحظه جای خریدار بگذارد. ببیند اگر من آن طرف میز بودم چه میخواستم؟ و چه نمیخواستم؟ حالا برگرد سر جای خودت بنشین، همانگونه عمل کن. این روایت به الفاظ مختلف از طرف پیامبر اکرم ثبت شده است، امیرالمؤمنین مکرر گفتهاند از فاطمه زهرا(س) و همه اهلبیت(ع)؛ و در جامعه موعود امام زمان هم به این قضیه اشاره شده است.
هر چه نمیخواهی، آنگونه که نمیخواهی با تو حرف بزنند، انبیا میگویند با بقیه حرف نزن. آنگونه که دوست داری با تو حرف بزنند، همانطور با همه بشر حرف بزن. اگر برای خودت کرامت میخواهی، برای همه بشریت بخواه، برای هفت میلیارد انسان. اگر تحقیر را برای خودت نمیخواهی، برای مردم در آفریقا و آمریکای لاتین و شرق آسیا و داخل اروپا و آمریکای شمالی و اینها هم نخواه. این به لحاظ وجدان اخلاقی هم ما را در کنار همه ملتها و همه مظلومین عالم قرار میدهد. آن وقت اینجا هم حتی شرط دین و مذهب نگذاشتهاند.
قرآن کریم میفرماید که حتی با مشرکینی که با شما اعلان جنگ ندادند، خداوند نهی نمیکند «أَنْ تَبَرُّوهُمْ» از این که به آنها نیکی کنید. میفرماید اگر با ایشان قراردادی امضا میکنید، حتماً باید وفا کنید. اگر گرفتار شدند، برّ، نیکی کنید، به آنها کمک کنید. نگویید اینها مسلمان نیستند. حتی اگر مشرک باشند. قرآن میفرماید «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (حجرات/ 9)؛ مقسط باشید. یعنی سهم آنها از زندگی را تلاش کنید به ایشان برسد. آیات زیادی در این باب داریم.
روایات متعددی هم داریم از جمله که پیامبر فرمودند که هر کس به شما ولو غیرمسلمان، بیدین، اگر فریاد «یا لَلْمُسْلِمِینَ» شنیدید دارد میگوید مسلمانان کمکمان کنید. زلزله شده است اینجا، سیل آمده است، گرفتار هستیم، فقیر هستیم، داریم از گرسنگی میمیریم. کشور ما را اشغال کردند، دارند به نوامیس اینها تجاوز میکنند. کسی به ما کمک نمیکند. پیامبر فرمود هر جا صدای مستصرخِ «صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ»، صدای «یا لَلْمُسْلِمِینَ»، ای مسلمانان کمک، شنیدید، از ایمان او نپرسید. از دین و مذهب او سؤال نکنید. از حق او دفاع کنید. صدور انقلاب، هزاران آیه و حدیث داریم ما برایش. استدلال عقلی داریم، استدلال اخلاقی داریم، استدلال بشردوستانه داریم. همهاش هم اسلامی است.
این که امیرالمؤمنین(ع) به حسن و حسین(سلام اللَّه علیهما» میفرمایند که «کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْمًا وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنًا» یک شرط میآورند و آن مسئله ظلم است. فرمودند هر جا دیدید حق و حقوقی دارد پایمال میشود، چه شخص، چه محله، چه ملی، چه در ابعاد بینالملل. اصلاً حق ندارید از کنار آن عبور کنید. بگویید آقا! شما که جزء قبیله ما، ملت ما، داخل مرزهای ما نیستید. فرمودند «مَعَ الْمَظْلُومِ. عَوْنُ الْمَظْلُومِ وَ خَصْمُ الظَّالِمِ» باشید. سریع صفبندی کنید. اعلام کنید ما اینطرفی هستیم، با آنطرفیها درگیر هستیم. ما با اینها هستیم. ما کنار شما هستیم.
در روایات دیگر میفرماید عالیترین نحوه ترک بیطرفی که اینجا بیطرفی کفر است. میفرماید که نهی از منکر در هر صورت واجب است. مبارزه با ظلم، مبارزه با بیعدالتی، با فساد، گناه، شرک واجب است. باید درگیر شوی. موضع اجتماعیِ عملی، عمل کنید. یعنی به مظلوم کمک کنید، جلوی ظالم را بگیرید. یعنی اگر اسلحه نیاز دارد به او اسلحه برسانید. اگر رسانه میخواهد، کمک رسانهای کنید. نگذارید در خاموشی و سکوت قربانی شوند و له شوند. یک ملت مظلومی. پانصد هزار انسان در گرسنگی دارند از دنیا میمیرند. رسانههای دنیا هم هیچ چیز نمیگویند برای این که خودشان هم این آمریکاییها، صهیونیستها، انگلیسیها همه در آنجا هستند. باید به آنها کمک کنی. باید به مردم فلسطین، به مردم افغانستان، عراق، بوسنی، به آفریقا، به هر جایی که یک جامعه مسلمان در درجه اول است. اصلاً ما حرام است اگر ببینیم یک سرزمین اسلامی اشغال شده است، شما بگویید به ما مربوط نیست. کمک، واجب شرعی است. دفاع واجب است. فراتر از او، جوامع غیرمسلمانی که تحت اشغال و غارت و تجاوز به نوامیس و تحقیر هستند. دفاع از مظلوم واجب است. قرآن میفرماید «مَا لَکُمْ». به مسلمانان میگوید «مَا لَکُمْ». شما را چه شده «لا تُقَاتِلُونَ» که نبرد نمیکنید؟ «فِی سَبِیلِ اللَّهِ» در راه الله، یعنی راه توحید و عدالت، دفاع از کرامت انسان. «وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ» (نساء/ 98)؛ مردان و زنان و کودکانی «یَقُولُونَ رَبَّنَا». بیدفاع، مظلوم، بیسلاح ماندهاند، دارند له میشوند، قربانی میشوند و میگویند خدایا کمکمان کن. هیچ کس به ما کمک نمیکند.
خداوند میفرماید شما چه طور مسلمانی هستید که صدای مستضعفین را میشنوید که کمک میخواهند. بیتفاوت نشستهاید؟ چه مرگتان است؟ «مَا لَکُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ» (نساء/ 75)؛ اینها را بهم گره میزند. آیات و روایات بیشمار است. سه مرحله دارد. وظیفه اولی شما این است که عملاً وارد صحنه بشوید. یعنی هر جا انسان مظلوم و محروم میبینید یا انسان جاهل و فریبخورده میبینید، باید به لحاظ فرهنگی، رسانهای، به لحاظ اقتصادی، به لحاظ سیاسی و به شیوه نظامی باید وارد عمل بشوید ، هر جا هر کاری از شما برمیآید باید بکنید. و الا شریک ظالم هستید. اینجوری نیست که مستحب باشد این عمل، واجب است. میتوانی کمک کنی، ولو ممکن است صدمه ببینی، ولی نکنی، اجازه بدهی ظالم تجاوز کند. تو مسئول هستی، شریک هستی. حتی «تَارِکُ الْمَجْرُوحِ کَجَارِحِهِ». اگر کسی یک مجروحی را ببیند که روی زمین افتاده، بگوید اینها یک دعوایی با هم کردند، به من ربطی ندارد، من که دخالت نکردم، رد شود. «کَجَارِحِهِ». او مثل کسی هستی که زدی و این را مجروحش کردی. چون او مجروحش کرد، تو هم مجروح رهایش کردی! جلوتر برویم.
در روایات داریم اگر پرندهای را، حیوانی را، ببینید که دارد از تشنگی یا گرسنگی میمیرد و کمکش نکنید، اهل جهنم هستید. اهل عذاب هستید. یک پرنده. یک حیوان، یک سگی، ماری، حتی در بیابان دارد میگوید ماری به تو کاری ندارد به کسی، دارد میمیرد. جان انسان خیلی محترم است. حریم الهی است. چرا قرآن میفرماید کشتن یک انسان بیگناه، مثل کشتن کل بشریت است. یعنی الان کشتن یک نفر مثل کشتن هفت میلیارد انسان است. انسان، جان یک انسان، حرمت یک انسان کمّی نیست. احیای یک نفر احیای کل بشریت است. «مَنْ أَحْیَا نَفْسًا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا». انگار یک نفر را نجات بدهی، نزد خداوند مثل این است که هفت میلیارد نفر را نجات دادهای. انسان یکیک آن مهم است. قتل هم مادی آن هم قتل معنوی آن که در روایات قتل معنوی و قتل فرهنگی، قتل اخلاقی، قتل کرامت آن، همه اینها مثل این است که کل انسان را از بین بردهای. کسی که توانست یک انسان را بکشد، منطقاً میتواند کل بشر را همین بلا را سرش بیاورد. تو آلوده شدی، تو توانستی یک انسان را بکشی. انسانی که لایق زندگی بود. جنایتی نکرده بود. خون آن محترم بود، مهدور نبود. یک سلسله ادله هم از این حیث ما داریم. بشنوی یکسری انسانها دارند بیگناه کشته میشوند، ظلم میشوند، تجاوز میکنند، شما حق ندارید سکوت کنید. قدم اول فرمود باید عملاً در صحنه باشی، اگر میتوانی کمک کنی، عملی وارد شو. برو کنار آ>ها بجنگ. در رسانهها آبروی دشمن را ببر. کمک اقتصادی، نظامی. در خاطرات این آقای پسندیده، مرحوم پسندیده برادر بزرگ امام، خواندم که میگوید وقتی که میرزا کوچکخان در جنگلهای شمال قیام کرد که ایشان هم میدانید مجتهد بود، یک بچه طلبه اینجوری نبود، مجتهد بود. و اساتید ایشان مثل شهید مدرس که از استادهای ایشان بودند که جواز اجتهاد داده بودند. این آقای پسندیده میگفت پدر ما مرحوم آقا مصطفی که به دست خانهای آنجا کشته شد، پدر امام، میگوید آن موقع کاروان کمک از همین خمین و آن منطقه، کمک مالی و غذا و اسلحه و این چیزها میفرستادند برای میرزا کوچکخان در جنگلهای شمال. در هر حدی که میتوانی باید کمک کنی. چنان که از آن طرف میفرمایند اگر میبینند ظالمی دارد ظلم میکند، اگر کمک تسلیحاتی، کمک نفتی، کمک پول، کمک رسانهای به او بکنی، در تمام جنایات آنها شریک هستی. حالا یک قدم جلوتر. کمک نکن. باز یک دسته آیات و روایات داریم که اگر سکوت کنی، ظلم را ببینی و بگویی به ما مربوط نیست، باز هم شریک هستی. ببینید چه خبر است؟ اصلاً اگر در یک منطقه انقلاب نکنی و بعد برای گسترش آن انقلاب تلاش نکنی گناهکار هستی. پای همه ظلمها امضا گذاشتی.
شما در زیارت عاشورا چه میخوانید؟ میگویید «نفرین بر کسانی است که حسین را، تو را کشتند». بعد میگوید: «نفرین بر آنهایی که شنیدند و سکوت کردند». هیچ نقشی در کشتن تو نداشتند ولی رضایت دادند. گفتند: «خب، حالا شد دیگر، دارد میشود.» «نفرین بر کسانی است که اسب قاتلان تو را زین کردند. نفرین بر آنهایی که بر آن اسبها لجام زدند. نفرین بر هرکس که شنید و تسلیم شد.» این است. این جهانی است. یک مقولهی جهانی است. مخصوص به کربلا نیست. «کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلاءَ وَ کُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَاءُ». این یک مقولهی جهانی است.
آن وقت جالب است. پس قدم اول اگر میتوانی عملی کمک کن. حالا فرض کنید که شما میگویید آقا ما به هیچ وجه عملاً نمیتوانیم کاری را بکنیم. باز هم مسئولیت ساقط نمیشود. فرمودند: نهی از منکر زبانی، رسانهای، قلمی است. نمیتوانی عملیات نظامی کنی؟ نمیتوانی کمک اقتصادی کنی؟ کمک رسانهای کن. افکار عمومی جهان را به آتش بکش. همه خوابیدگان را بیدار کن. بزن در گوش افکار عمومی که خوابیدهاند یا خودشان را به خواب زدهاند. افشا کن، افشا کن، آبرو و حیثیت ظالمان را بریز. صدای مظلوم را به گوش جهان برسان. نهی از منکر قولی.
یک کسی ممکن است بگوید آقا اصلاً رسانه هم نداریم. نمیگذارند حرف بزنیم. نمیگذارند ما حرف بزنیم. خفهمان کردند. کوچکترین کاری نمیگذارند بکنیم. فرض کنید به آن شرایط رسیدی. باز میفرمایند: اگر عملاً و قولاً کاری نمیتوانی بکنی، واقعاً هیچ ابزاری نداری، باز هم وظیفه ساقط نیست. باید از آنها متنفر باشی. باید متنفر باشی. باید شبانهروز به نابودی آنها بیندیشی. باید در ذهن خود مشغول جهاد با آنها باشی. و در قلب خود مشغول مبارزه با آنها باشی. حق نداری بگویی دیگر به من ربطی ندارد. بگو: به من ربط دارد. منتهی من امکان کمک به آنها را ندارم.
نکته پنجم: دشمنان ما دارند جهانی عمل میکنند. دشمنان بشر جهانی عمل میکنند. یعنی مفهوم استعمار یا استکبار. این اروپاییها از قرن شانزده تا همین الان مشغول جنایت و غارت جهان هستند. حالا آن اوایل چند تا کشورهای دیگر بودند، مثل اسپانیا و پرتغال و بعد هلند و بلژیک و ایتالیا و آلمان و اینها. اینها همه دیگر خودشان ضعیف شدند و یا خودشان کشورهای کوچک و تحت استعمار سرمایهدارهای دیگر در غرب شدند یا کشورهای علکی خوش و اینها. اینها دیگر الان استعمار نیستند. ولی از قرنهای ۱۶ و ۱۷ اینها. اواخر انگلیس و فرانسه به خصوص در اروپا و روسیه، روسیه تزاری، بعد هم شوروی روسیه کمونیستی، بعد هم که آمریکا آمد، به خصوص آمریکا از جنگ اول بینالملل اروپا به تدریج آمد و بعد از جنگ دوم، قدرت شد. یعنی ۶۰- ۷۰ سال است ۸۰ سال است با شوروی کمونیستها. این ۲۰۰ سال اخیر جهان اسلام و از جمله ایران و جهان غیر اسلام، همه اینها توسط همین سه- چهار تا کشور غارت شدند. هنوز هم دارند میشوند. اصلاً حق ندارد کسی با شرمندگی یا معذرتخواهانه از این که چرا کدام کشورها هستیم، چرا دخالت، چرا اظهار نظر میکنیم. مخالف این مبنا باید دلیل بیاورد. او باید شرمنده باشد. ما باید طلبکارانه و علنی حرف بزنیم. امام(ره) خیلی صریح میگفت: «ما هستههای حزبالله را در سراسر جهان تشکیل خواهیم داد.» گفت: «ما سنگرهای کلیدی در جهان را فتح خواهیم کرد.» گفت: «ما کاری باید بکنیم که نه فقط از مسجدها، منارهها، بلکه از ناقوس کلیساهای جهان شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر شوروی برسد. خب امام خیلی صریح حرف زدند. اینها ایدئولوژی انقلاب است. من از همه جوانان مسلمان میخواهم قیام کنید، در این ۵۰-۶۰ کشور اسلامی مسلمان جمهوری اسلامی ایجاد کنید، با هم متحد بشوید، اتحاد جماهیر اسلامی درست کنید، باید بشوید ابرقدرت سوم جهان. در آن موقع صریح امام(ره) گفت: «به ما میگویند میخواهید امپراتوری درست کنید؟ ما که دنبال این کارها نیستیم، ولی حالا که خیلی میگویید، خیلی خب. منتهی امپراتوری مستضعفان جهان. حزب مستضعفین جهانی تشکیل میدهیم. امپراتوری انقلابی تا جلوی شماها را بگیریم، جلوی امپراتوریهای ظلم و فساد. بعد از سقوط شوروی که یکی از علل اصلی آن قطعاً انقلاب اسلامی بود، هم به لحاظ ایدئولوژیک، هم به لحاظ فیزیکی روی زمین بخصوص در قضایای افغانستان و اینها. قرار بود جهان ظاهر یک قطبی بشود، تکقطبی برود در حلقوم آمریکا. این را قطعی گرفتند. در حلقوم آمریکا گیر کرد و مجبور شد بالا بیاورد. امروز جهان دوباره دوقطبی شده است.
شما ببینید مسئله اصلی تمام جهان انقلاب اسلامی شده است. الان مهمترین مسئله جهان همین است. یعنی تمام رسانههای جهان را بروید. در رأس اخبار آنها اخبار مربوط به این قضایا است. این یعنی چه؟ یعنی جنبش اسلامی شده مسئله اول جهان. شروع آن از انقلاب ما، نقاطی که جهانی شده، شعارهای انقلاب بوده. ۳۰ سال پیش در ایران پرچم آمریکا را آتش میزدند. حالا در ۱۰۰ کشور جهان آتش میزنند. حتی در اروپا، کشورهای مختلف دارند پرچم آمریکا و پرچم اسرائیل را آتش میزنند. و داخل خود آمریکا پرچم آمریکا را آتش میزنند. شما الان سرچ بکنید، برای شما انواع و اقسام فیلمها را میآورد که در ایالات مختلف آمریکا و در پایتخت هر دو حزب، طرفداران هر دو حزب پرچم آمریکا را آتش میزنند. یعنی آن پرچم نماد ملت آمریکا نیست.
یکی از حضار: این که یک ملت پرچم کشور خودش را آتش میزند، حالا در کشورهایی که مخالف آن کشور باشند یککم طبیعیتر است ولی شما تابع یک کشوری هستی، دلیل آتش زدن پرچم آن، چی بود؟
جواب استاد: خب این که داخل آمریکا پرچم آمریکا را آتش میزنند، این نشان میدهد اتفاقاً بخشهای مهمی از ملت آمریکا این پرچم را نماد مردم آمریکا نمیدانند. مردم، نماد حاکمیت میدانند و میگویند اینها همان یک درصد هستند. ما ۹۹ درصد هستیم. و برای اعتراض به همانها پرچم خودشان را آتش میزنند. این نشان میدهد یک شکاف عظیمی داخل آمریکا هم بین مردم با مردم، هم بین مردم با حاکمیت دارد اتفاق میافتد به حدی که پرچمی که معمولاً نماد یک کشور، ملت و دولت آن با هم است، داخل آمریکا به عنوان نماد حاکمیت شناخته میشود، نه نماد ملت. یعنی شما شاید، شاید واقعاً در هیچ کشور دیگری در دنیا نبینید که در آن کشور، مردم خودشان پرچم آن کشور را آتش بزنند. هیچ کشوری نیست.
اسرائیل جزو مقدسات و خط قرمز بود، امروز حتی بعضی مقامات اروپایی علیه اسرائیل اظهار نظر میکنند. حتی بعضی مقامات صهیونیستی رژیم اسرائیل میدانید در اروپا ممنوعالورود شدند که اگر بیایند دادگاه میتواند آنها را بگیرد. اینها همه مستقیماً ... یعنی از اتفاقاتی که در دو طرف ماجرا دارد میافتد، صددرصد تحت تأثیر انقلاب ما است.
این "فوکویاما" را یک کتابچه نوشت پایان تاریخ که این را خیلی رسانههای آمریکایی و صهیونیستی ترویج کردند. این که یک نظریهای داده شده است. اینها که میخواست بگوید ته دنیا، پایان تاریخ ما هستم. بعد از نظام لیبرال سرمایهداری مجسم در آمریکا، دیگر قطار تاریخ متوقف است. دیگر ریلی وجود ندارد. لاین وجود ندارد. تمام شد. به ته آن رسیدیم، پیاده شوید. بعد که شوروی سقوط کرد، گفتند: ببینید، دیگر تمام شده. فقط یک اردوگاه است! انقلاب اسلامی راه افتاد. تا یکی دو سه دهه، این یک پاتک سنتی است که به روش بنیادگرایانه صورت گرفته و به زودی خاموش میشود و سرکوب میشود و نه الگویی دارد، نه حرفی دارد، نه نیرویی دارد، نه تئوریای دارد که بخواهد بماند و اینها. حالا همین آدم و امثال این در این 7- 8 سال اخیر، بروید مقالات آنها و مطالب این تیپ را بروید ببینید.
اولاً سریع اعتراف کردند که تاریخ مثل این که پایانی ندارد. و اگر داشته باشد، آن پایان قطعاً آمریکا نیست، نظام سرمایهداری نیست. دوم، میگوید: «ما گفتیم هیچ رقیبی دیگر نخواهد داشت و ته آن ما هستیم. ولی یک رقیب بسیار قوی، تمدن اسلامی جدید سر برداشته است و کاملاً میشود پیشبینی کرد در صورت اگر این روند پیش برود در ۳۰-۴۰ سال، ۵۰ سال آینده، جهان بطور کامل تغییر میکند.
تحلیل قبلاً این بود که اگر انسان اساساً یک موجود اقتصادی باشد، جریان دیالکتیکی تحول تاریخی، پروژه توسعه در همه جوامع، در همه فرهنگها تقریباً یکسان خواهد بود. زبانتان، دین، شرق، غرب مهم نیست. همه شما بالاخره همین مسیری که ما میگوییم طی خواهید کرد و میآیید و لوکوموتیو دست سرمایهداری آمریکا است، بقیه هم واگنهایتان را پشت سر ما بستید و میآیید!
میگوید: بحث ما این بود که نظریه مدرنیزاسیون، مدرنیزیشن، بر این مبنا بود. همانطور که مارکسیستها تئوری داشتند که نیروی محرک تاریخ اساساً اقتصادی است، ما هم این را به شکل دیگری پذیرفتیم. یعنی در این که موتور محرک تاریخ اقتصاد است و انسان حیوان اقتصادی است، چپ و راست با هم توافق داشتیم. هم لیبرالیسم هم کمونیسم. منتهی صحبت سر نسخه اجرایی آن بود که اینها میگفتند از طریق دولتی کردن است. ما میگفتیم نه دولتها هم باید توسط سرمایهداری و کمپانیها مدیریت بشوند. اختلاف سر این بود. میگوید: عملاً نظریه مدرنیزاسیون مبنایش این بود که از جامعه سنتی کشاورزی، گذار قطعی به سمت جامعه صنعتی و فراصنعتی پیش میآید و در ۲-۳ دههای که کمونیسم سربرداشت، علیه در آن چند دههای که کمونیستها آمدند در برابر نظام سرمایهداری غرب صف کشیدند، نصف جهان را تحت کنترل گرفتند، حملات انتقادی شدیدی به این تئوری مدرنیزاسیون با این مبنا صورت گرفت، ولی دوباره بعد از سقوط کمونیسم با قدرت و مقبولیت بیشتری این تئوری ما مطرح شد که توسعه اقتصادی در همه کشورها یک جریان است، یک جریان منسجم، نتایج اجتماعی- سیاسی، همه جا ثابت و معین و مکرر است. یعنی همه محتوم هستید این مسیر را باید بروید. این جبر است. این یک گذار قطعی تاریخی است. هیچ ملت و هیچ جامعهای نمیتواند تخطی کند. نه آگاهانه نه غیرآگاهانه. نه عمدی نه غیر عمدی. خب میگوید ما بر این اساس آمدیم که تمام کشورهای دنیا قدم در راه توسعه اقتصادی بخواهند بگذارند، باید از ما الگوبرداری کنند. الگوی دیگری وجود ندارد. حرف دیگری وجود ندارد. انسانشناسی دیگری اصلاً وجود ندارد. راههای متفاوت همهاش میرسد به این پایان تاریخی که ما گفتیم که غیر از مدل سرمایهداری لیبرال - دموکرات، هیچ نسخه واقعی برای تجدد و توسعه و پیشرفت اصلاً وجود ندارد. و از اسپانیا و پرتغال بگیرید تا تایوان و کره جنوبی تا حتی چین و شوروی روسیه.
اما بعد از این قضایا، میگوید بعد از این که بنبستها و بحرانهای جوامع غربی شروع شده است، انسانیت انسان زیر سؤال رفته است. فقط دین و مسیحیت نبود. عواطف، اخلاق، خانواده، محبت، اینها هیچی که اصلاً زندگی را تلخ میکند ولو مرفهترین زندگی را داشته باشی ولی مزه ندارد. غیر از آن ما همان چیزی که وعده آن را دادیم که اقتصاد و توسعه بود، این همه بحرانهای اقتصادی را چکار کنیم؟ چطوری توجیه کنیم؟ شکافهای عظیم طبقاتی در جوامع سرمایهداری به وجود آمد. میگوید ما الان ۵۰ میلیون گدا در آمریکا داریم که یا کارتنخواب هستند یا کاملاً نزدیک به کارتنخوابی هستند که اگر کوپن هر روز به آنها ندهند، آنها گرسنگی میمیرند! ۵۰ میلیون یعنی یک ششم ملت آمریکا. یعنی از هر شش نفر یک نفر. یعنی خودش یک کشور.
بعد فاصلههای طبقاتی میگوید: ما اکثر مردم در این مدینه فاضله جامعه مدنی لیبرال سرمایهداری، اکثر مردم، خانوادهها اگر دوشیفته، زن و شوهر کار نکنند، نمیتوانند بدهیهایشان را به بانکها بدهند و زندگیشان را بتوانند در شرایط عادی ادامه بدهند. میگوید: ما به جایی رسیدیم که اکثر تودههای مردم بیمه پزشکی درستی ندارند و خیلیها از ترس گرانی بیمارستان دیگر به بیمارستانها مراجعه نمیکنند. چون نمیتوانند بدهند.
فوکویاما میگوید بحث مسکن اینجوری شده است، بهداشت اینجوری شده است، خانواده اینجوری شده است، خشونت ما یکی از بالاترین رکورد خشونتها و آدمکشی و جنایت و تجاوز را داریم در دنیا. ما گفتیم که ما end تاریخ و پایان تاریخ هستیم، جامعه ما، ولی تاریخ مثل این که قرار نبود یک مسیر خطی پیشبینی شدهای که ما بر آن اساس تحلیل کردیم، پیش بگیرد. خیلی دارد زیگزاگ میرود. اصلاً مسیر دارد عوض میشود. هدف و جهت آن دارد عوض میشود. ما گفتیم همه مجبور هستند همین مسیر را بیایند، تهش ماییم، تهش پیامبر میرسند، زیر سایه ما قرار میگیرند. اما امروز نظریه مدرنیزاسیون مثل همه نظریههای اقتصادی قبلی تاریخ رضایتبخش نیست. ما بعضی از ابعاد مهم انسان را ندیدیم.
وقتی تفسیر اقتصادی مارکس از تاریخ و تمام علوم اجتماعی جدید که بر آن مبنا درست شد، که انسان را یک حیوان اقتصادی و لذتپرست تعریف کرد، توضیح کاملی از تاریخ جهان به دست نمیدهد و نمیتواند گسستهای بزرگی که امروز با آن روبرو شدیم را توضیح بدهد. آن تئوری توسعه، توسعه، توسعه. همه هم مدل توسعه همین است. همه هم دنبال توسعه. توسعه هم یک بعدی آن هم با این مدل. این گسستهای که الان به وجود آمده است، هیچ کدام از این گسستها را آن تئوری پوشش نمیدهد.
تلاش کردیم به درک هگلی از تاریخ تحول جهانی برسیم که هم از درک مارکس عمیقتر است، متخصصین علوم اجتماعی را از بنبستهای مارکسیستی میتوانست رها کند. چون اولین موتور تاریخ انسانی را فیزیک مدرن ندانست. نگفت فقط بُعد فیزیکی انسان مطرح است و این افق دائماً در حال گسترش تحت سیطره اقتصاد و فیزیک است، بلکه گفت: یک انگیزههای کاملاً غیر اقتصادی هم در انسان وجود دارد و آن مبارزه برای محترم شناخته شدن است. یعنی ما از نگاه مارکسیستی که نگاه سرمایهداری هم با همان نگاه مارکسیستی یکی است. هردوی ما فقط شکم انسان را دیدیم و زیر شکم انسان و شهوت او را دیدیم، لذتش را دیدیم. هم لیبرالی سرمایهداری، هم مارکسیستها، این کافی نبود برای تحلیل همه مسائل. برای این که داریم میبینیم ملتهایی که شرف را بر شکم ترجیح میدهند. ملتهایی که شعور را بر شکم ترجیح دارند میدهند. ملتهایی که حاضر نیستند شکم آنها به هر شیوهای سیر بشود و پر بشود. و این خلاف تئوریهای هم سرمایهداری بود، هم مارکس. مکانیزمی که ما ارائه دادیم باید کامل میشد. ما باید درک گستردهتری از انسان «بما هو انسان»، یعنی انسان در منزلت انسان، دست مییافتیم. میتوانست کمک کند که ما گسستها و جنگها و این اتفاقاتی که از نظر ما خردستیزانه است، غیر عقلانی است. برای این که یک کشورهایی هستند کاملاً به لحاظ اقتصادی آرامش داشتند ولی انقلاب کردند. و این نشان میدهد ما خصلت جریان واقعی تاریخ انسانی را نشناختیم. خود ملت ایران درست است غارت میشد، تحقیر میشد، استثمار میشد، اما وضع مالی مادی مردم، بله از الان خیلی عقبتر بود. اصلاً امکاناتی که الان هست اصلاً برای اکثر ملت آن موقع قابل تصور واقعاً نبود. ولی نسبت به قبل، نسبت به ۲۰ سال قبل، وضع مردم بهتر بود. زمان که انقلاب شد، دهه ۵۰ مشکلات اقتصادی خیلی بود ولی وضعشان از دهه ۳۰ بهتر بود. چرا انقلاب کردند؟ دلیل اقتصادی نداشتند برای انقلاب. یعنی برای تحمل رژیم توجیه اقتصادی داشتند. با این که آن موقع اصلاً روستاهای ما کلاً نه آبی، نه برقی، نه جادهای، این همه امکانات، این همه دانشگاه، این همه بیمارستان، اصلاً هیچ کدام نبود. خیلی از خانوادهها نه فقط ماشین و تلویزیون نداشتند، حتی خیلی خانوادهها یخچال نداشتند. اصلاً توقعات خیلی پایین بود. سطح زندگی اینجوری نبود. ولی به نسبت به دهه ۳۰، دهه ۲۰، دهه ۴۰ وضع بهتر شده بود چون نفت آمده بود روزی ۷-۸ میلیون بشکه نفت میفروخت. بیشترش را خود آن حکومتیها میخوردند ولی بالاخره سرریز میکرد، وضعیت امکانات جامعه هم بهتر میشد. صنعت آن تولیدی نبود. تولید علم نمیشد. فهرستی از اختراع و اکتشاف در دانشگاهها و اینها نداشتند. نه تولید ثروت، نه تولید علم، نه تولید قدرت صادر بشود مثلاً خودکفا بشود کشور، اینها نبود. وابستگی، واردات، ترجمه بیشتر میشده. ولی رفاه خردهبورژوازی نسبت به یکی دو دهه قبل بهتر بود. یک بعد دیگری در ملتها بعضی، لااقل بعضی ملتها مثل ملت ایران، هست که اینها به اینجور چیزها راضی نیستند که نوکر باشند ولو سیر باشند. که سیر هم نبودند البته. آن معنی واقعی لیبرالیسم را یک وقت در دیدگاههای امثال هابز، لاک که بانیان این تئوری هستند جستجو میکنیم. یک وقت آمدیم با تفسیر هگلی که یک تفسیر شرافتمندانهتری از آزادی انسان است. فقط بعد مادی انسان را نمیبیند.
خیلی خب ما پذیرفتیم که بر پایه اصول لیبرالیسم امثال جان لاک، جامعه لیبرال سرمایهداری وقتی به وجود بیاید حتی اگر همه مرفه بشوند، ولی پر از ناراحتی و تشویش است و شاخصه، محصول اصلی آن انسان بورژوا است. یعنی طبقات خاص سرمایهدارند، توده ملت نیستند. این ناراحتی در آخرین تحلیل به یک واقعیت اخلاقی در سطح جامعه برمیگردد، میخواهد فقط مرفه بشود.
انسان ایدهآل بورژوا فقط به خودش و به رفاه مادی خودش میاندیشد. از فضیلت بیبهره است. به فکر دیگران نیست. دیگران وسیلهاند. او هدف است. به هیچ وجه خودش را وقف هیچ شعار انسانی و انساندوستانه نمیکند. شعار آن را میدهد ولی هزینه نخواهد پرداخت. او خودخواه است. این خودخواهی در مرکز هسته لیبرالیسم است و انتقاد اساسی که از طرف چپهای مارکسیستی یا از طرف جمهوریخواهها این بوده است. خیلی خب ما شعار منطق لیبرالی هابز، لاک را گذاشتیم کنار. یک تفسیر انسانیتری از لیبرالیسم، تفسیر هگلی را مثلاً بپذیریم. باز هم وضعیت امروز را نتوانستیم پیشبینی کنیم. حتی شوروی سقوط کرد ما نتوانستیم پیشبینی کنیم احتمال این که یک همچین وضعی پیش میآید.
کسانی که از صدور انقلاب سخن میگویند با جهان به چه زبانی باید سخن بگویند؟ آیا به زبان استیلاجویانه؟ آیا به زبان مستبدانه؟ آیا بدبختها ما آمدیم خوشبختتان کنیم؟ گمراهان آمدیم هدایتتان کنیم؟ بیچارهها مدیون ما هستید؟ یا دیگر وقتش رسیده است که اربابتان را عوض کنید؟ آمریکاییها، انگلیسیها، روسها، اینها ارباب شما بودند، حالا دیگر از این به بعد ما هستیم! یعنی یک امپریالیسم ایرانی، اسلامی، شیعی یا هر چه اسمش را میخواهید بگذارید، میخواهید؟ برای چی فداکاری برای بشریت؟ جز با تبیین توحیدی نمیشود.
یک گفتگویی در تاریخ ایران نقل شده است وقتی که مجاهدین اسلامی در زمان خلیفه دوم به سمت درگیری با ساسانی آمدند. - اینجا حواستان باشد - ما یک دعوای عرب و عجم داریم، بخصوص زمان بنیامیه. ما در آن دعوا هیچ نقشی نداریم. اگر عربش بنیامیه هستند و عجمش، نماد عجم آن رژیم ساسانی بوده است، نماد عرب آن بنیامیه بودند، خاک بر فرق عرب و عجمش. چرا که هر دو ظالم، هر دو گروه مشرک، هر دو گروه دنبال تسلط بر ملت ایران هستند. پس یک دعوا بین اینها با هم داریم. ما با هر دویشان مخالف هستیم. ما هم با رژیم ساسانی، یک رژیم استکباری است. یک طاغوت بود. طاغوت میخواهد عرب باشد، میخواهد رومی باشد، میخواهد ایرانی باشد. ابوجهل عرب باشد، فرق نمیکند. با همه اینها باید مبارزه کرد.
یک دعوا و یک بحث دیگر داریم، نبرد اسلام و استکبار. یک نماد آن رژیم ساسانی بود. هدف آن آزادی ملت ایران بود، نه تسلط بر ملت ایران. ما در دومی بحث داریم. آن یکی شعارهایی که داده شد، شعارهای بسیار انسانی و الهی بود. یک گفتگویی نقل شده است بین فرمانده ارتش ساسانی در جبهه با فرمانده مجاهدین عرب، که آنها دنبال تسلط بر عجم نبودند، دنبال آزادی عجم و عرب همه بودند. یعنی هم در حجاز برای دفاع از انسان عرب، علیه ستمگر عرب، جنگیدند و هم در ایران با ستمگر ساسانی به دفاع از ملت ایران، هم در روم نبرد با امپراتوری روم برای رهایی ملتهای غربی. من خواهش میکنم این گفتگو را دقت کنید.
این یکی از اولین نمادهای شعار ایدئولوژیک صدور انقلاب بود. رستم فرخزاد فرمانده ارتش شاه است. اولاً بدانید رژیم ساسانی، بحث ایران قبل از اسلام، رژیم ساسانی را باید بشناسید، مثل جاهلیت عرب، مثل ابوسفیان و ابوجهل و ابولهب، منتهی اینها در یک اشل کوچک منطقهای و قبیلهای بودند، آن در اشل جهانی بود.
در ایران ساسانی قبل از اسلام، تحصیل علم کاملاً طبقاتی بود. مردم ایران حق نداشتند درس بخوانند. علم کاملاً طبقاتی مخصوص اشراف و بچههایشان بود. این علم. بحث حقوق، مالیاتهای سنگین و فقر بسیاری از ملت، اغلب مردم ایران مالیاتهای بسیار سنگین میدادند و مشکل اقتصادی داشتند. ناراضی بودند. لذا مقاومت مردمی اتفاق نمیافتاد در ایران. چهار- پنج تا جنگ شده است، همه آنها نظامیان و اشراف هستند و سربازهایی که به زور آوردهاند. اغلب شهرهای ایران بدون مقاومت اینها را پذیرفتند، حتی به استقبال آنها رفتند. چرا که نظام ایران قبل از اسلام، نظام ساسانی، یک) کاملاً طبقاتی است. راجع به علم آن وضع بود، راجع به حقوق اقتصادی اینطور بود، راجع به دین و مذهب مردم ایران چند تا دین بینشان بود! شرق ایران بودایی بودند. غرب ایران مسیحی بودند. بخشهایی از ایران زرتشتی، یک بخشهایی مزدکی، مانوی، یک بخشهایی تقریباً بدون دین خاصی، بتپرست و یک بخشی هم زرتشت، بعد زرتشت دین حکومتی بود. شاهنشاه ایران قبل از اسلام ۳۰۰۰ تا زن دارد. این هم نگاهشان به زن، به حقوق زن و به خانواده. اصلاً حرمسرا یک سنت قبل از اسلام است. هم در ایران، هم در عرب، هم در چین و هند، هم در غرب. اسلام با فرهنگ حرمسرا مبارزه کرد.
شاهنشاه ساسانی ایران قبل از اسلام، ایشان ۳۰۰۰ تا زن دارد و مدام در جنگ برای گسترش منطقه تحت سلطه، که چوب آن را مردم میخوردند، کشتههایشان را آنها میدادند، نانش را اشراف میخوردند. این وضعیت ایران قبل از اسلام بود. - کاری ندارم. این گفتگو را میخواستم به شما عرض کنم - این تاریخ را برایمان ذکر کنم، ۱۰۰۰ و ۱۱۰۰ سال پیش نوشته شده است. در قادسیه قبل از این که نبرد بزرگ قادسیه در عراق فعلی که آن موقع جزء ایران بود صورت بگیرد و آن نبرد اتفاق بیفتد، "رستم فرخزاد" فرمانده ارتش ساسانی پیام میدهد به آن جبهه آن طرف. میگوید: «رئیس یا یک نمایندهتان را بفرستید با هم مذاکره کنیم، ببینیم چه میگویید.» آن میآید. اولاً جالب است که خیمه رستم فرخزاد اینقدر تجملاتی بوده، فرش طلا، نمیدانم آن صندلی که روی آن مینشست از طلا و الماس، چقدر جواهر، آلات، کنیز، غلام، زن، مرد، همینطور در بیابان مقر فرماندهی جنگیشان مثل یک کاخ عظیم بوده. اسبها با زین آنچنانی، لباسهای آنچنانی و فلان. دیدند یک جوان آمد با لباس ساده معمولی، یک شمشیر به کمرش بسته، و کفش درست و حسابی هم ندارد. و همینطور آمد. اولاً همه کوپال و ادا و اصول و موزیک مخصوص و تعظیم و فلان و اینها. همه این به او تعظیم میکنند، این هم سرش را بالا گرفت، فلان آمد داخل.
همه رفتند جلوی شاه ایران سجده و رکوع و اینها. این خم نشد هیچ نگفت. هی به او اشاره کردند خم شو آقا. شما نماینده شاهنشاهی هستید، همه مقامات جلوی ما خم میشوند. گفت که: «برای مذاکره آمدم، جز خداوند پیش هیچکس حتی پیامبر رکوع نمیکنیم.» گفتند حتماً این برق این طلا جواهرات چشمش را میگیرد. یک لرزشی در دستهایش، یک لرزشی در صدایش، دیدند محکم است. فرش طلا را زد کنار. روی خاک نشست. این هم طلاهایتان!. رستم فرخزاد گفت که برای چه آمدید؟ میدانست اینها دارند همینطور پیشروی میکنند، اینها جانشان کف دستشان است. گفت: من قبول دارم که ایران، شاهنشاهی ایران به شماها و به خیلیهای دیگر در مناطق مرزی ما ظلم کرده است. تحلیل او این است که اینها گرسنه هستند و الان میخواهند از ما انتقام بگیرند. حاضرم کمک مالی به شما بکنیم، به شرط این که نیروهایتان برگردند. این جوان مسلمان میگوید: همه اینهایی که شما گفتید درست است، اما تا قبل از اسلام. اگر تا قبل از اسلام شبیخون میزدند قبایل پراکنده عرب به این نقاط مرزی ایران یا روم برای پول بود، از گرسنگی بود. همه آنچه شما گفتید، ما بودیم، ولی دیگر نیستیم. ما آن عرب نیستیم. ما عرب نیستیم. ما مسلمان هستیم. ما نه عربیم نه عجمیم. آنچه تو گفتی پیش از این بودیم. نه فقط آنچه تو گفتی، - چیز اضافهای هم میگوید - ما نه اخلاق داشتیم، ما مشرک بودیم، ما دخترانمان را زنده به گور میکردیم. ما جز پول و ربا چیزی نمیفهمیدیم. ما مشغول قمار و سکس و شراب و فحشا بودیم. ما خودمان به خودمان رحم نمیکردیم. قبیله به قبیله رحم نمیکرد. به کشتن همدیگر افتخار میکردیم، دروغ میگفتیم، زنا میکردیم. اینهایی که شما گفتید بود، بدتر از این هم بودیم. اما آن روزهایی که ما برای شکم میجنگیدیم سپری شد. امروز ما آنها نیستیم. امروز یک هدف عالی انسانی داریم. امروز هدف ما نجات ملت عجم مثل نجات ملت عرب است. امروز ما هیچ هستیم. امروز همهچیز خدا است و خدمت به خلق و بشریت. فرهنگ توحید جهانی است، متعلق به همه بشریت است. شما از ملت سواری میگیرید، آنها را غارت میکنید، استبداد بر آنها حاکم کردید. چنان که ابوجهل و ابولهب بر ما بودند و ابوسفیان بر ما بودند و چنان که رومیها. ما با همان انگیزه و دلیلی که با ابوجهل جنگیدیم و ابوسفیان، تا تسلیم شدند یا کشته شدند، ما با همان انگیزه آمدیم به جنگ شاه ایران و امپراتور روم و همه شاهان و حکومتها و رژیمها. ما با آن انگیزه آمدیم. اینهایی که بودیم، بود، ولی ما آنها نیستیم. - حالا شعارهایی که میدهد اینها است - ما آمدیم تا بندگان خدا را از بندگی بندگان رهایی بخشیم. از رقیت و به بندگی خدا و فقط خدا دعوت کنیم. شعار ما این است: «بشریت از رقیت آزاد باشد.» پیمانهایی که بر شما تحمیل شده است، از شانه شما برداریم. انسانها مساوی و آزاد هستند. ببینید، اینها شعار اینها بود.
ما آمدیم تا همه با هم برابر باشیم. ما نیامدیم انتقام عرب از عجم بگیریم. خود اینها گفتند، گفتند خاک بر سر عرب قبل از اسلام و خاک بر سر غیر عرب بدون توحید و عدالت؛ ما برای اینها آمدیم. بر نخواهیم گشت، جالب است. گفت: ما باز نخواهیم گشت مگر با یکی از دو چیز، یا خبر مرگ و شهادت ما را میبرند، یا پرچم پیروزی. ما این مسیر را بر نخواهیم گشت. یا تسلیم توحید و عدالت میشوید، حق انتخاب را به ملت ایران میدهید که آنها خودشان انتخاب کنند. و لذا بعد از اسلام زرتشتی و مسیحی و یهودی و اینها همه در ایران به دین خودشان هرکه خواست باقی ماند.
میدانید ملت ایران چهار قرن طول کشید تا مسلمان شد. بعضیها همان قرن اول، همان اول، بعضیها تا قرن چهارم، بعضیها تا الان هم هنوز مسیحی و یهودی و زرتشتی هستند. به زور کسی را مسلمان نکردند. کسی بگوید عرب آمد، عجم را به زور مسلمان کرد. اولاً بزرگترین توهین را به ملت ایران کرده است. ملتی که حاضر باشد دین خود را از ترس شمشیر عوض کند. ثانیاً ملت ایران که مسلمان شده است، بزرگترین خدمات علمی و اجتماعی را زیر پرچم اسلام کرده است. مگر کسی به زور میشود عاشق بشود؟ ایرانیها این همه عاشقانه برای اسلام و بعد برای اسلام اهل بیت عمل کردند. چطوری به زور شیعه و مسلمان شدند؟ اینهایی که حاضر هستند همین الان برای اسلام و مکتب اهل بیت کشته شوند، خانواده و همهچیز خود را بدهند. اصلاً بدون عشق و ایمان قلبی و واقعی، با ایمان اجباری، میشود این همه آثار علمی، فرهنگی، هنری، ادبی در طول تاریخ ۱۰۰۰ و اندی سال به نفع اسلام تولید کرد؟ به زور کسی میتواند اختراع کند؟ اسلحه بگذاریم و بگوییم اختراع کن؟ اسلحه بگذار روی سرش، به او بگویید زود باش یک هنر خیلی... اینها توهین به این ملت است. تا کسی به انسان و جهان اینجوری ناندیشد. که هدف رهایی بشریت است، نه تغییر سلطان. هدف سلطه خدا بر بشریت و ارزشهای الهی است. حاکمان خود را همه جوامع خودشان باید انتخاب کنند. خودشان تصمیم بگیرند. در راستای ارزشهای توحیدی. ارزش توحیدی چیست؟ خداوند به پیامبر میگوید به همه ادیان الهی و مکاتب الهی بگو: ««یَا اهلَ الکِتبِ تَعَالَوا اِلی...». بیایید به سمت مشترکات، بیایید از اشتراکات شروع کنیم، نه از اختلافات. بعد میفرمایند سر چی با هم متحد میشویم؟ یک) «لَا نَعبُدُ اِلَّا اِیَّاهُ»». فقط خدا خدایی کند. غیر خدا هیچکس و هیچ چیز بر بشر خدایی نکند. فقط در برابر خدا بیایید خم شویم. نه در برابر هیچکس. «لَا نَتَّخِذَ بَینَنَا اَلاَربَابَ مِن دُونِ اللّهِ». هیچ کس ارباب هیچ کس نباشد. صدور انقلاب یعنی این. یعنی جز در برابر خداوند به خاک نیفتید، ذلت نشان ندهید. دو) هیچ کس ارباب هیچ کس نباشد. همه برابر باشند، خواهر باشند، همه در سطح هم، همه برابر، همه برادر، همه آزاد و همه به هم کمک کنند. این شعار اسلام صدور انقلاب این است.
این بدون توحید نمیشود این حرفها را صادقانه زد. لذا تمام اینهایی که این شعار حقوق بشر و آزادی و قسم به آزادی و این حرفها را میگویند. بدون توحید نمیشود. شما اگر نگاه مادی، از یک طرف نگاه مادی و ماتریالیستی، چه لیبرال، چه کمونیستی به انسان دارید، میگویید انسان یک حیوان است. این یک موجود شریف ماوراء الطبیعی نیست. میگویید این «نَفَختُ فِیهِ مِن رُّوحِی» نیست. چه کسی میتواند از کرامت انسان حرف بزند؟ کسی که قائل به نفخ روح الهی در انسان است. که میگوید حیات انسان حریم خدا است. حقوق انسان، حقالناس روییده بر حقالله است، حریم خدا است. ظلم به بشر، ««العنفُ عَلَى العِبَادِ فِی حَدِّ الشِّرکِ بِاللّهِ». پیامبر میگویند اسلام این است دیگر. شعار ما برای صدور انقلاب این است. پیامبر فرمودند: «خشونت عنف.» «الخُشُونَةُ عَلَى الإِنْسَانِ فِی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّهِ». صدور انقلاب یعنی مبارزه با خشونت در سطح جهان. یعنی نباید اجازه داد. اجازه نخواهیم داد هیچ قدرتی با ملتها با خشونت حرف بزند و بر آنها چیزی را تحمیل کند. یعنی مبارزه با دیکتاتوری در سطح جهان. مبارزه با تبعیض نژادی در سطح جهان. سیاه و سفید مساوی هستند. چه کسی میتواند این حرف را بزند که بگوید انسان «نُفِخَ فِیهِ مِن رُوحِ اللّهِ»؟ روح الهی در انسان است. خشونت علیه انسان، توهین به انسان، ظلم به انسان، اعلام جنگ با خدا است.
قرآن چرا به رباخوار میگوید: «فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ»؟ مگر کسی که حقوق اقتصادی انسانها را رعایت نمیکند، آنها را استثمار میکند، که هی آنها بیشتر کار کنند و کمتر بخورند و این بیشتر بخورد، هی فرق بخورد. این اعلام به خدا و پیامبرش جنگ کرده است، ولو با ظاهر مذهبی. قرآن دو تا گروه را محارب میداند و شدید حکم داده است. یکی این است، رباخوار است، که وارد جنگ اقتصادی با انسان شده است، میگوید وارد جنگ با خدا شدید. یکی اینهایی که حریم عمومی و خصوصی انسانها را رعایت نمیکنند، خشونت را خیابانی و عمومی میکنند. یعنی امنیت خانوادهها و جامعه را بهم میریزند. مسلحانه ارعاب میکنند. شدیدترین برخورد قرآن با اینها است. اینها کسانی هستند که به انسان و حریم انسان و امنیت انسانها احترام قائل نیستند.
قرآن به دو کس میگوید با خدا وارد جنگ شدهاند. یکی آنها که حقوق اقتصادی را پامال میکنند (ربا). یکی آنها که امنیت را میگیرند، مردم را میترسانند. انسان فرمود هرکس انسان را ترساند، میترساند، حق زندگی را از آنها بخواهد سلب کند، این به خداوند اعلام جنگ کرده است، شدیدترین برخورد با اینها محاربه برخورد میکند. انسان اینقدر محترم است. صدور انقلاب یعنی امنیت برای همه بشریت. نه این که فقط در چهار تا ایالت، در چهار تا کشور غربی امنیت داشته باشند، هی ترقهای هم نترکد، ولی ملتهای دیگر، میلیون میلیون کشته میشوند، اصلاً کسی باخبر نشود. امنیت باید برای همه باشد.
شما ببینید چهار تا کشور اروپایی و آمریکایی، تروریستی که خودشان ساختهاند علیه مقاومت در منطقه، قسم میخوردند برگشته است در شهرهای خودشان، چقدر میترسند؟ تا یک ماشین میآید، کل شهر آژیر، آمادهباش، همه فرار میکنند در خانهها، جیغ، گریه، فلان. خب غیر از این که این تروریسم به سمت خودتان کمانه کرد، ملت یمن، عراق، سوریه، افغانستان، شمال آفریقا، لیبی و اینها، چند دهه است که گرفتار این مسائل هستند. آن هم گرفتار هزاران برابرش. نه این که ده نفر زیر ماشین بروند، هزار هزار نفر کشته میشوند! چرا برای مردم یمن و عراق و سوریه و افغانستان و اینها، غزه و لبنان و اینها عادی باشد؟ چرا برای شما عادی نباشد؟ چرا یک عملیات تروریستی در انگلیس، فرانسه، در آلمان، در هلند، در اسپانیا، در آمریکا اتفاق میافتد، یک مرتبه همه دنیا باید عزاداری کنند، شمع روشن کنند، برج ایفل خاموش بشود، روشن بشود و...، همه اظهار تسلیت بکنند. ولی سالی دهها هزار آدم کشته شد و دارد میشود در این چند تا کشور اسلامی که به دست شما یا عوامل شما است، کک کسی هم نگزد. صدور انقلاب یعنی همین تعبیری که حضرت امیر(ع) از پیامبر(ص) نقل کرد که: «لَن تُقَدَّسَ أُمَّةٌ حَتَّى یُؤْخَذَ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَعْتَعٍ». یعنی در سطح ایران و در سطح جهان و در کل کشورهای اسلامی و غیر اسلامی ما باید در حد توان تلاش کنیم که ضعیف بتواند حق خود را از قوی بدون لکنت زبان مطالبه کند. این یعنی حفظ انقلاب در ایران. که اگر یک وقتی دیدید دیگر نمیشود جلوی بعضیها سؤال کرد، انتقاد کرد، یک انحراف دارد اتفاق میافتد. و این که چند تا قدرت جهانی و چند تا ابرقدرت تمام دنیا را خفه کردهاند. به هیچ کس اجازه نمیدهند. همه وقتی میخواهند جلوی حکومتهایشان یا جلوی آمریکا و اینها حرف بزنند، دچار لکنت زبان میشوند. این یعنی آن جامعه دینی و مقدس و قابل احترام نیست. معنی صدور انقلاب همینها است.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی