ما «دگراندیش» هستیم (اگر دیکتاتوری سینمایی غرب و غربزدگان بگذارند)
«جبههی جهانی هنر آزاد» علیه «هنر وابسته» - جشنواره عمار - سینمای مقاومت - ۱۳۹۳
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض میکنم.
بعضی ظرفیتهای هنری جهانی که به صورت بالقوه یا بالفعل در دسترس ما است، البته باید هزینه آن را بپردازیم.
و فهرستی از ظرفیتهایی که قابل تولید یا بازیافت هر دوی آنها است، و یا محورهایی که مبانی سینمای خاصی که در حال حاضر قدرت هژمونیک دارد و تقریباً نظم غالب در عرصه سینمای جهانی است، آن را میتوان ساختارشکنی و شالودهشکنی کرد. به این ظرفیتها و به این ضرورتها میخواهم اشاره کنم.
وقتی که از مفهوم لذت بصری و تهدیدهایی که در حوزه سینمای روایی متوجه ایدئولوژی حاکم بر سینمای حالا آنچه که اصطلاحاض به نام هالیوود نامیده میشود، حتی اظهار نگرانی میشود از این که با تکنولوژیهای جدید، سینمای آلترناتیو اتفاقاً ممکنتر شده است. یعنی هرچه تکنولوژی و صنعت سینمایی و رسانهای عمومیتر و همگانیتر شده است، اتفاقاً انحصار سینمایی و رسانهای در حال شکسته شدن است و کسانی که قرار بود از پیشرفت تکنولوژی رسانه و سینما بیشتر احساس شعف کنند و کسانی این طرف بیشتر بترسند، گویا قضیه به شکلی دیگر پیش میرود و من اشاره خواهم کرد که چه احساس خطرهایی در این باب میشود که به راستی سینمای آلترناتیو و رسانه آلترناتیو با تکنولوژیهای جدید دارد ممکن و ممکنتر میشود. یعنی اتفاقاً عقربههای زمان به نفع ما جلو میرود، نه به ضرر ما. اگر این اقتضائات، این شرایط و ضرورتهای آن را به درستی بشناسیم.
عرض کردم تحقیقاتی هم که در این حوزه، در سالهای اخیر، انجام شده است و شامل نکات جالبی است که باید آنها را، بخشی از آنها را، اعترافات یا همینطور احساس خطر جدی نامگذاری کرد.
قبلاً راجع به سینمای آلترناتیو، تا قبل از انقلاب اسلامی و همینطور همزمان با انقلاب و در این دوره، در غرب بحث شده است، ولی نظرها بیشتر به سینمای چپ معطوف میشد که جریان کمونیستی و شوروی پشت آن بود. یک سینمای معناگرای روشنفکرانه در اروپا، بطور خاص مثلاً فرانسه و بعضی از کشورها، از قبل مطرح بود.
در این دورههای اخیر نیز، بازگشت سینما به روش هالیوودی، به مفاهیم متافیزیک روی داده است که نوعی متافیزیک تخدیری و تحریف متافیزیک هست. همینطور سینمای پستمدرن، روشنفکری از نوع پستمدرن، همه اینها میتوانند و میتوانستند با شدت و ضعف مختلف، در سطوح مختلف، به یک معنا رقیب گفتمان حاکم در دهههای گذشته، در ۷۰-۸۰ سال گذشته، در عرصه سینما، گفتمان آمریکایی به معنی خاص آن تلقی شوند.
ولی عملاً هیچکدام از اینها نتوانستند هژمونی تفکر ماتریالیستی و لذتمحور را درهم بشکنند. ولی اینها همه زمینههایی است که میتواند برای شکستن این انحصار کمک بکند.
ما حالا از سینمای آلترناتیو با مفهومی مرکب از سه ضلع معنویت، عدالت و عقلانیت سخن میگوییم که اولاً دچار فوبیا نسبت به تکنولوژی سینما نیست، ذات سینما را سکولار نمیداند، چون اصلاً سینما ذات ندارد. اما باید به عرصه کاملاً هوشمندانه نگاه کند. اقتضائات راحتطلبانه را که جزء عوارض ضعف نظری و اخلاقی و عملی خود ما یعنی بشر است، به پای لوازم ذاتی تکنیک و تکنولوژی ننویسد. اما از این امر برحذر باشد که شیب عرصه هنر بطور عام، هنر جدید و سینما و رسانه بطور خاص و سینما بطور اخص، به سمت مطالبات و مفهومسازیهایی است که در دهههای گذشته صورت گرفته است. بالاخره یک جریانی کاملاً متکی به یک نظام سرمایهداری نوپا، یک پای آن در عالم سیاست و میلیتاریسم و اینهاست و یک پای آن در حوزه بازی با افکار عمومی از طریق رسانه و سینما و مدیریت افکار خصوصی و الیت و نخبگان جهان از طریق مباحث آکادمیک و فلسفی در حوزه هنر و سینما، عملاً به لحاظ تکنولوژیک دست پیش داشتهاند. چندین دهه از ما جلوتر به این ابزار رسیدند، مدیریت کردند. شیب عرصه صحنه، آنها سراشیبی آمدند، ما سربالایی باید برویم و این سختی است که برخی را به این توهم، به این گمان میاندازد که مشکل، مشکلات ذاتی است. در این عرصه نمیشود آمد و دینی، معنوی، اخلاقی، توحیدی، عدالتخواهانه عمل کرد. میشود، مثل همه صحنهها و عرصههای دیگر، اما سخت است. در اقتصاد و بازار هم رفتن با این روحیه سخت است. آنجا هم سقوط کردن آسانتر است تا صعود کردن. در عرصه سیاست هم همینطور است. در هنر هم همینطور است.
آن سینمای آلترناتیوی که الان از آن صحبت میکنیم که در حال تولد است، ولی معنای آن این نیست که یک ضرورت قطعی تاریخی، اجتنابناپذیر و ادوار تاریخی و از این حرفها است؛ بلکه اگر درست مدیریت کنی، حفاظت کنی، این نوزاد میماند و رشد میکند و اگر حفاظت نکنی، سقط میشود. باید هزینه آن را بپردازید؛ هزینه نظری، عملی، مدیریتی، اقتصادی، کادرسازی، آموزشی، پژوهشی و از همه مهمتر، بعد تئوریک و ایدئولوژیک آن. به مفهومی که ما به آن توجه داریم.
چندتا از محورهایی که این سینمای آلترناتیو، سینمای انقلاب اسلامی، با تعبیر دقیقتر، که معنویت آن به سمت توهم و مالیخولیا و خرافه نرود، عدالتخواهی آن به سمت بلشویسم مادی و ماتریالیسم و اکتفا به ابعاد صرفاً جسمانی عدالت و برابری محصور نشود، عقلانیت آن به سمت پوزیتیویسم و به سمت منطق خشک غیرانسانی و کاملاً قشری در آن حد سقوط نکند، بلکه عقلانیت، معنویت و عدالت را در پروژه عام تعلیم و تربیت الهی و توحیدی با اعتناء دقیق به تکنولوژی، با آموزش دقیق، مهارت دقیق، خلاقیت در عرصه تکنیک سینما، با اهتمام کامل به همه لوازم یک کار ذوقی و هنری، خلاقیت شاعرانه، قدرت تخیل قوی و به کارگیری همه اینها از تخیل تا تکنیک در خدمت اهداف توحیدی، محقق میشود. این پروژه بسیار بسیار بزرگی است که این پروژه بیسابقه بوده است.
در این عرصهها بسیار تشتت و تناقض وجود دارد. انواع و اقسام مکتبها هستند که هیچکدام یکدیگر را قبول ندارند. از اساس انسانشناسی آنها، معرفتشناسی آنها، فلسفه اخلاق آنها، نگاه حقوقی آنها و نظامهای حقوقی آنها، همه با هم متفاوت و متناقض است. میشود گفت در چیزهایی مشترک هستند؛ هستههای اصلی همانهایی که تحت عنوان نگاههای اگوئیستی و ماتریالیستی که محوریت آن این باشد که خداوند را، مفهوم دینی و الهی تکامل انسان را، اینها را از هسته هنر، بلکه همه علوم انسانی، بلکه فلسفه، برداشته است یا کلاً بیرون ریخته است یا آن را به حاشیه گذاشته است. قطعاً این کار را کرده است. یعنی اخلاق بدون مرکزیت «الله» خداوند تعریف میشود. معنویت بدون تکیه بر خداوند تعریف میشود. سبک زندگی بدون اعتناء به خداوند، پشت به شریعت الهی، تعریف میشود. مسئولیت، حتی حقوق بشر و مسئولیت بشر، مسئولیتهای مدنی بدون هیچ نگاهی به امر و نهی خداوند تعریف میشود.
این اتفاق در همه اینها تقریباً مشترک است. منتهی یک طیف با تفاوتهایی در لایهها، به لحاظ غلظت و به لحاظ کثرت و به لحاظ شدت است. مشترکاتی دارند هستههای اصلی آنها. اما از این مشترکات حداقلی که بگذریم، که به یک معنا پشت به خداوند یا نیمرخ به خداوند شکل گرفته است، دیگر باقی آن، به خصوص در عرصه تعریفهای ایجابی از همه چیز؛ از انسان، از سعادت، شقاوت، حق، مسئولیت، مرگ، زندگی، شادی، لذت، رنج، حق، تکلیف، جنگ، صلح؛ در همه چیز اختلافات فوقالعاده زیادی وجود دارد.
یکی از چیزهایی که باید مراقب باشیم تا به فوبیا تبدیل نشود و ما را نترساند، این است که یک جبهه متحد، متشکل و منسجمی تحت عنوان فلسفه غرب، سینمای غرب، علوم انسانی غربی وجود دارد و ۴۰۰ سال، ۲۰۰ سال، ۶۰۰ سال و اینها منسجم کار کردهاند، همه چیز برای آنها روشن است، همه ابزار در اختیار آنها است و کاری نمیشود کرد؛ اینطوری نیست. به شدت ضربهپذیر و آسیبپذیر هستند و اساساً وحدتی وجود ندارد. وحدت، وحدتهای بر اساس منافع است؛ وحدت سرمایهداری است. وحدت در پشت کردن به حقیقت توحیدی و الهی وجود دارد، اما وحدت در این که به کدام حقیقت داریم اشاره میکنیم، واقعاً به یک سبک زندگی بر اساس معیارهای اخلاقی و حقوق بشری معتقد هستند؟ هرگز اینطور نیستند. با انواع مکاتب و ایدئولوژیهایی مواجه هستید که همه در این که مادی هستند، مشترک هستند، اما در این که چه میگویند و چه میخواهند، ابداً نه واضح هستند و نه متحد و منسجم هستند. کاملاً آسیبپذیر هستند. سوراخهای بزرگ و رخنه های بزرگی اینجا وجود دارد. منتهی ما همهاش چون از پایین به بالا نگاه کردیم، متوجه آنها نمیشویم و نشدیم. وقتی از موضع برابر نگاه کنیم، میبینید که این جبههای که در برابر است، یک اقلیت، یک اتاق فرمان، اتاقهای فرمان خاصی، اتاقهای فکر خاصی، هژمونی خاصی دارد که منافع کمپانیهای سرمایهداری برای آن از همهچیز مهمتر است. آن ایدئولوژی اصلی است. آن به سینما همانطور نگاه میکند که به نفت؛ و به نفت همانطور نگاه میکند که به سکس؛ و به مقوله سکس همانطور نگاه میکند که به تولید سلاحهای کشتار جمعی و بمب اتمی و شیمیایی و میکروبی؛ و به آنها همانطور نگاه میکند که به مباحث متافیزیک موهوم که امروز به شکل مالیخولیایی شده است، یک مغازه اساسی در این حوزهها. چیزهایی که تا ۳۰-۴۰ سال در دوران کودکی ما اصلاً تصور نمیکردیم که اینها یک وقتی در سینما میآید، انسان تصور آن را هم نمیکرد. ولی دیگر انواع اشباح و ارواح و همه اینها در سینمای جدید آمدند. حتی کسی فکر میکند اینها هم معناگرایی است.
به این نکته نیز توجه داشته باشید. این، واکنش سرمایهداری است به مطالبات معناگرایانهای که در بشریت، هر کار کردند در ۱۰۰-۲۰۰ سال گذشته آنها را بکشند، نتوانستند بکشند. حالا به جای حذف معنا، پروژه تحریف معنا، پیش گرفته شده است، ولی باز هم بیشتر به منافع آن کار دارند، نه به حقیقت مسئله. اینها را باید به آن توجه کنیم.
در این دهههای گذشته به ما، یعنی به افکار عمومی، به چشم همه تماشاگران در جهان، که یک زمانی در جهان چند صد هزار نفر بود، امروز صحبت از چند میلیارد است، آموزش دادند که از چه چیزهایی لذت ببرید. اصل لذتطلبی یک مقوله غریزی است. اما چشم و گوش را، زبان و ذائقه را، شهوت را، خشونت و میل به خشونت را، غریزه خشونت را، با تکرار، با تمرین، با تصویر کاملاً میشود مدیریت کرد.
یکی از کارهایی که در این عرصه اتفاق افتاد، این بود که ملتهایی مثل ما از ابتدا که در سالن سینما نشستند و مواجه شدند، از همان ابتدایی که با این صنعت مواجه شدند، با این مفاهیم هم مواجه شدند. اینها با هم آمد. بعد کمکم تصور این که آیا میشود مثلاً سینما بدون اروتیک داشت؟ آیا میشود سینما بدون چشمچرانی باشد؟ آیا میشود سینما باشد بدون این که چشم کسی از حدقه در بیاید و رودههایش را بیرون بکشی و صحنههای خشونت و اینها را نشان بدهی؟ وقتی که تمرین دادند که چشم و گوش مخاطب چگونه لذت ببرد و از چه چیزی لذت ببرد، بعد کسانی کمکم به این نتیجه رسیدند که اصلاً سینمای منهای اصالت شهوت و اصالت خشونت، اصلاً ممکن است؟ اصلاً معنادار است؟ سینمای منهای غفلت اصلاً امکان دارد؟ یا مثلاً غفلت در ذات سینما است؟ این یکی از اتفاقاتی است که افتاد.
آنچه واقعیت داشت این بود که رسانه به طور عام و سینما به طور خاص، یک سیستمی بود که سؤالاتی را مطرح کردند، کسانی که در اتاق فرمان و اتاق فکر سرمایهداری و کمپانیهای اصلی نشستند. یعنی اگر بگویید امروز سینمای هالیوود به عنوان بزرگترین تولیدکننده و یکی از منابع اصلی درآمد در آمریکا است، در حال حاضر تصور برخی این است که آمریکا مثلاً یک کشور تکنولوژیک و غیره است، حتماً بیشترین درآمد آن حتی از صنعت و کشاورزی و تکنولوژی و تولید و این چیزها است!. در حالی که بخش اصلی درآمد نظام سرمایهداری آمریکا مربوط به فروش سلاحهای کشتار جمعی یعنی خشونت، و همین سینما، مدیریت تخیل مخاطب بشری و افکار عمومی و از این قبیل است. کمپانیهایی که تجارت مواد مخدر را در کل جهان دارند مدیریت میکنند؛ تجارت شهوت، تجارت تخدیر، تجارت خشونت. منبع اصلی بزرگترین کانون سرمایهداری جهان این است. همهچیز دیگر در خدمت آن قرار میگیرد.
اولین نکته یا محوری که ما میتوانیم و این سینمای آلترناتیو میتواند در آن رخنه کند، همین محور است که این نظم غالبی که در دهههای گذشته توانست پرسشهای خاصی را مطرح کند و چشم و گوش مخاطب و احساسات او را به چیزهایی عادت بدهد، لذت او را مدیریت کند و آموزش بدهد که از چه چیزهایی لذت ببرید و از چه چیزهایی لذت نبرید، به حدی که ما – من امثال خودم را میگویم – اگر بدانیم یک فیلمی از اول تا آخر آن هیچ نوع عملیات درگیری در آن نیست، هیجانی در آن نیست، هیجانی که یک سر آن به خشونت و شهوت مربوط بشود حالا شهوت و خشونت هر جامعهای در حد خودش، احساس میکنی که این فیلم ارزش دیدن را ندارد؛ و آنهایی که میخواهند سینمای معناگرا و مثلاً معنوی و دینی و اینها را شکل بدهند، فکر میکنند که مسئله گیشه مساوی با مسئله غریزه است و اگر ما مخاطب نداریم یا نداشتیم یا کم داشتیم، به خاطر این بوده است که مسئله شهوت و مالیخولیا، یعنی سکس، مالیخولیا و خشونت این سه تا که ابزار اصلی سینمای غرب و جهان است، یعنی اگر شما سکس و خشونت و مالیخولیا و توهم و ترس، اگر این سه تا را حذف کنید، تقریباً چیزی نمیماند. بیشترین مشتری جهانی، مشتری این سه چیز است.
برخی ممکن است از این طرف، توهم کنند که آیا به راستی سینمای آلترناتیو یعنی سینمایی که منهای ترس و شهوت و خشونت باشد؟ جواب این است که سینمای انقلاب اسلامی، منهای ترس و با حذف کامل خشونت و جنسیت نیست. اینها باید به درستی مدیریت شوند. همانطور که در خارج از این عرصه، در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی، مگر جنسیت، شهوت، خشونت یا قوه خیال را حذف و سرکوب میکنند؟ مگر میآید همه را اخته کند؟ مگر منتفی به انتفاع موضوع میکنند؟ نه؛ تربیت اسلامی نه نفی شهوت است و نه نفی کامل خشونت است و نه نفی قوه خیال و ترس است؛ بلکه مدیریت قوه خیال است، تعدیل شهوت و تعدیل و مدیریت خشونت است.
چون همه اینها یعنی هم ترس، تخیل، شهوت، خشونت، فوایدی و ضررهایی دارند. اگر این سه چهار عنصر در شما نباشد، اصلاً نمیتوانید زندگی کنید. شیطان در همینها تصرف میکند؛ ترس و شهوت و خشونت را و قوه خیال را در اختیار و در جهت غیر رحمانی به کار میاندازد و به ظلم، به گناه، به تجاوز به حقوق دیگران، به افسردگی، به یأس، به پوچگرایی تبدیل میشود. ترس، تخیل، شهوت و غضب، اینها نعمت الهی است برای این که شما در دنیا بتوانید زندگی کنید و ادامه حیات بدهید و مدیریت کنید.
تربیت اسلامی از نوع بودیسم و هندو یا نظام تفکر کاتولیک نیست که اینها را حذف و سرکوب کند. چنان که از نوع پروتستان هم نیست که معنویت و مذهب را در خدمت نظام سرمایهداری و لذایذ مادی قرار بدهد، یعنی همه چیز را، یعنی سکولاریسم را توجیه مذهبی بکند. پروتستانتیسم، مسیحیت سکولاریزه شده است. همانطور که در اصل مفهوم تربیت و علوم انسانی، مبنای تفکر اسلامی، تعدیل و مدیریت صحیح قوای غریزی و جسمی بشر است، هنر و بطور خاص سینما هم، سینمای اسلامی و انقلابی، سینمای دینی، حتماً باید از این عناصر استفاده کند، منتهی به روش درست. باید مدیریت کنید. سینمای اسلامی، سینمای منهای خنده، منهای گریه، منهای طنز، منهای ترس، منهای خیال، منهای خشونت نیست. همه اینها هست. فانتزی است، تخیل خلاق. منتهی باید با مبادی درست، به سمت اهداف درست مدیریت بشود چون سینما و هنر نیز جزئی از پروژه تعلیم و تربیت است. در مورد اینها مقالات بنویسیم، ترجمه کنیم، در سطح جهان، در داخل و روشنفکران، سینماگران در کل جهان، در دانشکدههای هنر، در کانونهای سینما، اینها را بحث کنیم و اینها روشن بشود تا دچار افراط و تفریط نشویم.
آن سیستم بازنمایی که در آن بستر فکری مادی و اصالت لذت شکل گرفته است، پرسشهای خود را مطرح کرد. شیوههای دیدن را به تدریج تلقین کرد که از چه چیزی لذت ببرید و لذت مستتر در نگاه کردن را به آن ساختار داد. بر این اساس، ذائقه مشتریان و مخاطبان خود را مدیریت کرد. ما با این ذائقه در این سینمای آلترناتیو چه نسبتی داریم؟ ما این ذائقه را نفی نباید بکنیم و نمیتوانیم هم بکنیم. نه باید و نه میتوانیم. ما این ذائقه را باید اصلاح و مدیریت کنیم و میشود و مثل هر کار تربیتی دیگری، به تدریج صورت میگیرد، تدریجی است نه ناگهانی. اما فلش حرکت باید روشن باشد که به کدام سمت است. چنانکه انبیاء وارد زندگی عینی و لذایذ عینی بشر میشدند و آنها را مدیریت میکردند.
مقوله جنسیت را از زنا به سمت نکاح، یعنی اخلاقی شدن رابطه جنسی و حقوقی شدن رابطه جنسی بردند. یعنی تفاوت رابطه جنسی حیوانی با رابطه جنسی انسانی را مدیریت کردند. نگفتند ما یک پروژه و مدرسهای باز میکنیم که در آن اصلاً مسئله جنسیت را مطرح نمیکنیم. مگر میتوانید مطرح نکنید؟ این شریعت، پروژهای است از طرف همان خدایی که این طبیعت و فطرت و غریزه و خلقت بشر را آفرید. نیامد خشونت را کلاً نفی کند. گفت خشونت را باید مدیریت کرد. خشن باش، نه در برابر انسانهای دیگر، نه در برابر خودت، نه در برابر طبیعت، بلکه خشن باش در برابر کسانی که علیه بشریت اعمال خشونت میکنند. در برابر خشونت، برای دفاع از عدم خشونت خشن باش. یعنی جنگ حیوانی و غریزی را تبدیل به جهاد مقدس الهی کردند؛ جنگیدن بدون نفرت و کینه شخصی. جنگیدن برای حق، نه برای خود، نه برای سلطه بر دیگران، برای نفی سلطه دیگران بر دیگران و بر خود.
خب خشونت را مدیریت میکند، شهوت را مدیریت میکند، قدرت خیال و تخیل را، ترس را. قرآن نیامده است ترس را حذف کند. قرآن میفرماید که یک ترسی است که منشأ آن شیطان است. شیطان به شما وعده فقر میدهد و شما را میترساند. خداوند در قرآن و انبیاء با این ترس مبارزه میکند. یک ترس دیگری را جایگزین میکند چون انسان بدون ترس نیست و نمیشود. همه انسانها همیشه از یک چیزی میترسند. این هژمونی موجود در عالم سینما و رسانه، ترسها را مدیریت کرده است. یاد داده است که از چه بترسید.
سینمای آلترناتیو باید بیاید به مخاطب آموزش بدهد که از این پس از چه چیزهایی نترسید و از چه بترسید. کدام ترس عقلانی و معقول است؟ کدام ترس انسانی است؟ کدام ترس حیوانی است؟ خوف و رجا هم دو جور است؛ ترس و امید هم یا ترسها و امیدهای حیوانی هستند یا ترسها و امیدهای انسانی هستند. تبدیل ترس و امید حیوانی به نوع انسانی آن.
قدرت خیال و تخیل؛ ما سینمای خیالی، سینمای تخیلی اسلامی هم داریم؟ چرا نداشته باشیم؟ طنز، خیال، ترس، قوایی است که خداوند در انسان قرار داده است. اینها باید به درستی شناخته بشود، به درستی مدیریت بشود، تغییر جهت باید داده بشود. یعنی همه این قوای بشری را از شهوت و خشونت و خیال و تخیل آن و توهم و وهم آن، همه اینها را در خدمت رشد بشر میشود قرار داد. اگر در خدمت سقوط بشر و در خیانت به بشر نباشد.
نکته دوم این که پیشرفت تکنولوژی در عرصه هنر و رسانه و سینما، عرض کردم، برخلاف پیشبینیهایی که خود آنها میکردند و بعضی از ما هم میکردیم و میترسیدیم، به ضرر خود آنها تمام میشود. یعنی در دهههای ۳۰ تا ۵۰ تا ۷۰، تصور بر این بود که یک انحصاری در عرصه هنر و رسانه و بطور خاص سینما وجود دارد که اصلاً مگر میشود غیر از اینها کسی در دنیا فیلم بسازد؟ مگر اصلاً امکان آن وجود دارد؟ امروز میبینید یک نفر، یک جوانی در خانه خودش مینشیند، خودش موسیقی میسازد، فیلم میسازد، مونتاژ میکند. این هنرهای خاصی که تکنولوژیک است، یک نفری در خانه کار ۱۰۰ نفر آدم را انجام میدهد. بعد هم این طرف و آن طرف پخش میشود، گاهی میبینید طرف فیلم تولید کرده است، خودش را صدها هزار آدم، میلیونها آدم ببینند و گاهی میبینند.
این هم قرار بود به ضرر ما تمام بشود، البته صدماتی نیز میزند، اما میتواند به نفع سینمای آلترناتیو و هنر آلترناتیو تمام بشود. حتی شرایط اقتصادی تولید سینما را پیشرفتهای تکنولوژیک در این عرصه و مهارتهای صنعتگری داخل شده که دیگر فقط متکی به سرمایه، سرمایههای انبوه لزوماً نیست. یک سینمای متفاوت به این معنا قابل تولد میشود.
نکته سوم، سینمای انقلاب، الان در دنیا سینمای اپوزیسیون تلقی میشود. آنی که پوزیشن حاکم است، اینها هستند دیگر. اینها سینمای رسمی هستند. اینها هیئت حاکمه هستند. اینها قدرت مستقر هستند. ما اپوزیسیون هستیم. سینمای مقاومت و انقلاب با نبردهای چریکی و پراکنده شروع میکند، ولی وقتی که افکار عمومی و مخاطب را به تدریج به توجه وامیدارد که شک کنند در بعضی از آنچه که محکمات بوده در عرصه سینما و هنر، که کمکم محکمات بشود متشابهات و کمکم متشابهاتی بشود محکمات، از این لحظه به بعد، مفهوم آتوریته، مفهوم اقتدار و اعتبار در عرصه رسانه و هنر بطور عام و سینما بطور خاص تغییر میکند. و این لحظه در حال اتفاق افتادن است. جهان اسلام به شدت، در قله و باقی جهان در دامنه، در حال تغییر است. شما اتفاقاتی که هر روز در حال افتادن است، قبلاً هر ۱۰۰ سال یک بار یکی از این اتفاقات اگر میافتاد، همه هیجانزده میشدند. الان هر روز یک خبری است. دیروز لبنان اینجوری شد، غزه اینجوری شد، امروز یمن اینجوری شده، فردا پس فردا اصلاً کسی نمیداند صبح تا ظهر، فردا ظهر یا فردا شب این موقع، جهان، جهان اسلام، منطقه، دنیا چه خبر است. این یعنی افکار عمومی در جهان به نقطه جوش رسیده است. ساختارهای حاکم بر جهان به نقطه ذوب رسیدهاند. این همان پیچ تاریخی است. یک شب قدری در حال اتفاق افتادن است که هر شب آن ۱۰۰۰ شب است. هر اقدام و هر تصمیم آن ۱۰۰۰ تصمیم است. هر فیلم درستی هم که ساخته بشود ۱۰۰۰ فیلم است. در حال حاضر شب قدر است. در شرایط فوقالعاده خاصی قرار گرفته است. فرصتهای بزرگ، تهدیدهای بزرگ.
بنابراین نکته سوم این است. دلمشغولیهای فرمالی که اینها در این مدت برای ما، حتی خود ما، خانوادههای ما، همه مردم ایجاد کردهاند، اینها در حال متزلزل شدن است. یک وقتی بود شما میگفتید ما اگر زمین به آسمان بیاید و آسمان به زمین بیاید، ما نمیتوانیم چیزی را تغییر بدهیم. امروز آن روز دیگر نیست. امروز حتی یک تولیدکننده قوی در خانه خودش امیدوار است و میگوید میشود چیزهایی را تغییر داد. یک کارهایی میشود کرد. نه فقط به خاطر تکنولوژی و ابزار، از آن مهمتر است. چون اگر تکنولوژی و ابزار باشد، در هر خانهای هم در دست شما باشد، ولی فضای گفتمانی در دنیا یعنی گوشی برای شنیدن نباشد و آن فضا باز نباشد و سامعه جهانی آماده شنیدن حرفهای متفاوت نباشد، باز هم ما کاری نمیتوانیم بکنیم و شما کاری نمیتوانید بکنید. مهمتر از این امکانات ابزاری، امکانات سمائی است که به وجود آمده است. یعنی حرفهایی که همیشه گفته میشد و شنیده نمیشد، الان گفته میشود و شنیده میشود و این خیلی اتفاق مهمی است و واقعاً هم شروع و نقطه آغاز آن انقلاب اسلامی بود. تا قبل از انقلاب ما این خبرها نبود در دنیا. دو تا کلیشه در دنیا بود، هر دو آنها مادی بودند؛ نظام کاپیتالیستی و نظام مارکسیستی. همه جهان، نه فقط فیزیک جهان، بلکه متافیزیک آن، فرهنگ و زبان و همه چیز بین این دو تا تقسیم میشد. علوم انسانی در دانشگاههای بلوک شرق، علوم انسانی بود که مسکو تعیین میکرد اینها علوم انسانی هستند. علوم انسانی در بلوک غرب، در نصف دیگر جهان، علوم انسانی بود که واشنگتن و لندن میگفت تعریف انسان این است و end انسانیت هم و مدیریت و تمدنسازی هم که ما هستیم. این بلوکها شکستند. و امروز جهان اسلام کاملاً در حال شنیدن است، گوش آن باز است، حرفهای ما را گوش میکند. الکی الکی در حال تبدیل شدن به ابرقدرت هستیم، حواستان باشد. حالا الکی الکی را شوخی میکنم و شوخی شوخی داریم قدرت جهانی میشویم. همین الان که داشتم میآمدم اخبار را در سایتها را نگاه میکردم، دیدم استراتژیستهای درجه اول غربی، اروپایی، آمریکایی، صهیونیستی دارند میگویند که امروز بطور مسلم از غزه تا یمن، تا عراق، تا سوریه، تا کجا، همه اینها تا افغانستان، اینها همه طرفداران اردوگاه انقلاب اسلامی یا تمام قدرت را در اختیار گرفتهاند یا شریک اصلی در قدرت شدهاند که بدون نظر آنها هیچ کس کاری نمیتواند بکند. برادران و خواهران اینها اتفاقات مهمی است که در حال افتادن است،.
حالا در محور بعدی خواهم گفت، که نسبت قدرت و سینما، قدرت و رسانه، قدرت و هنر. آنها این را در یک معادله تعریف کردهاند. شما بخواهید یا نخواهید، وقتی که فیزیک قدرت را در جهان تغییر دادید، در متافیزیک رسانه و هنر دخالت کردید. بخواهید یا نخواهید. اگر میوه آن را چیدید و استفاده آن را بردید، اگر نکنید، دیگران میوه آن را میچینند. و لذا الان یک دوربینی که خوب کار کند، یک سناریو که خوب نوشته بشود، یک رمانی که خوب پرداخته بشود، یک فیلمی که خوب ساخته بشود، میتواند کار صدها بنگاه اقتصادی و صدها گردان نظامی را انجام بدهد. این کاری بوده است که خود غرب کرده است. حالا من عرض میکنم که اینها چگونه توانستند با ایدئولوژی مسلط، یک نوع میزانسن فرمالی را در عرصه هنر و سینما و رسانه بازتاب بدهند. خط قرمزهای آمریکایی و سرمایهداری و صهیونیستی را برای افکار عمومی ایجاد کردند، ولی الان زیر سؤال بردن آنها ممکن شده است. هزینه آن را کسانی دیگر پرداختند؛ از جان خود، خون خود، مال خود، همه چیز خود، آسایش خود. حالا نوبت کسانی است که در عرصه هنر به نفع انقلاب، نه به نفع خودشان، به نفع مردم، به نفع حقیقت و عدالت، میوهچینی کنند. نه این که میوه را بردارند و در جیب خود بگذارند و بروند. کاری بکنند که در جهان برای ارزشها کف بزنند، نه برای او، برای من. یک چیزی بگویم که هر کس هر جا هست، او خوشش بیاید و برای من کف بزنند! نه. سینمایی و هنری را تولید کن و درست عرضه کن که افکار عمومی جهان را با هر دین و مذهب و نژاد و قومیت و موقعیت اقتصادی و طبقاتی و جنسیتی وادار به کرنش کند. وادار کند که بلند شوند و به احترام ارزشهایی که تو مطرح کردی کف بزنند و کلاه از سرشان بردارند. و این کار ممکن است. به لحاظ محتوایی کاملاً ممکن است. ما تجربه آن را داشتهایم. شما تجربه آن را داشتید. این محتوا جهانی است. یعنی از کمونیست تا بتپرست را میشود در برابر این مفاهیم خاضع کرد. ما احتیاج داریم به ابزار هنری، به فرم رسانهای و سینمایی آن که کسانی بتوانند اینها را به درستی بفهمند. هوشمندانه و هنرمندانه اینها را جهانی کنند. ما محتوای جهانی داریم. احتیاج داریم به ابزار و ابراز و عرضه جهانی که باید کاملاً هم صنعتگرانه باشد، هم هنرمندانه باشد، هم از موضع معذرتخواهانه نباشد. انقلابی شرمنده که خودش به حرفهای خودش نه واقف است، نه ملتزم است، نه مفتخر است، نمیتواند در دیگران تأثیر بگذارد. باید منطقی بود و هنرمندانه اما محکم حرف زد. محکم. ولی کاملاً هنرمندانه. محکم غیر از خشن است. آدم میتواند کاملاً لطیف اما محکم باشد.
خب این هم نکته سوم که این اتاق فکر و اتاق فرمان سرمایهداری توانست مفهوم ایدئولوژیک خودش را در عرصه هنر و سینما و رسانه به مفهوم مسلط تبدیل کند و فضا را برای تولد سینما و هنر دیگری، سینمای آلترناتیو ببندد، به کمک سرمایه و ابزار و تجربه و تکنولوژی که در اختیارش بود.
امروز این احساس خطر میکنند. کاری که ما باید انجام بدهیم این است. هم به معنای سیاسی، انقلابی و عدالتخواهانه، هم به معنای زیباییشناختی و هنرمندانه، میشود و باید امروز فرضیههای بنیادینی را مطرح کرد، رادیکال، که هم جرأت و هم هنر این را داشته باشد که ریشهها را زیر سؤال ببرد. روی محکمات آنها با متشابهات ما بازی نکند. محکمات آنها را به متشابهات تبدیل کند. چه طوری آنها الان در عرصه هنر و سینما و رسانه و حقوق بشر، همجنسبازی را در رأس فهرست حقوق بشر کردهاند؟ چقدر الان فیلم میسازند که قهرمان آن، قهرمان فیلم همجنسباز است؟ یعنی یک چیزی که در تمام تاریخ منفور بوده، در غرب و شرق عالم مکروه بوده است، کلمه آن وقیح بوده است، با احساس گناه به کار میرفته است. کسی که این کار را میکرده هم مجرم، هم بیمار، هم آلوده تلقی میشده است. در همین غرب هم همینطور بوده است. تا همین ۱۰۰ سال پیش آنجا هم همینطور بود. چگونه این را به اولین نماد حقوق بشر تبدیل میکنند؟ الان این بحثهای حقوق بشری که میشود در ژنو، در اروپا، در آمریکا، در نهادهای حقوق بشری، اولین چیزی که میگویند این است که چرا حقوق همجنسبازان رعایت نمیشود؟ خب اینها چطور توانستند ایدئولوژی خودشان را تبدیل بکنند به الگوی رسمی و رایج در عرصه سینما، رسانه، حقوق بشر؟ موضع اخلاقیشان را هم توجیه کنند، حتی بگویند مخالفت با اینها غیر اخلاقی است. دفاع از اینها اخلاقی بشود. چطور این کار را کردند؟ چرا نشود دوباره وجدان اخلاقی عرصه هنر و سینما را برگرداند به همان جایی که همه بشر، فطرت بشر در شرق و غرب عالم، بر آن اساس است و بوده و هست؟ این که عرض میکنم محکماتی که اینها ساختند متشابهات بود. تبدیل معروف به منکر و منکر به معروف بود. باید محکمات اینها را به متشابهات تبدیل کرد؛ و این کار هم سواد میخواهد، هم هنر میخواهد، هم ابزار میخواهد، هم اراده انقلابی میخواهد. سینمای مقاومت در درجه اول یعنی این. بعد آن مصادیق سینمای مقاومت در مسئله فلسطین، نمیدانم کجا کجا، اینها همه در ذیل آن شکل میگیرد. اگر اصل این روحیه شکل بگیرد، همهچیز درست میشود.
دلمشغولیهایی که در این رسانه و سینما بازتاب داده شد، دغدغههای عینی جامعه بشری نبود، ولی شد. ۱۰۰ سال پیش در خود غرب هم دلمشغولیهای کسی این چیزها نبود، ولی شد.
شما این فیلمهایی که خودشان میسازند راجع به جامعه اروپایی و آمریکایی، مربوط مثلاً به ۱۰۰ - ۱۲۰ سال پیش را ببینید. مثلاً زنان هیچکدام برهنه نیستند. از گردن تا پا، پایین و پاک کاملاً پوشیده هستند. یک کلاه یا روسری هم سرشان میگذارند. در اکثر فیلمها اینجوری است؛ فیلمهای مربوط که موضوع داستان آن مثلاً به قرن ۱۹- ۱۸ و اینها مربوط میشود. اصلاً مفهوم برهنگی نبود. برهنه مال فحشا بود. ولی امروز ذائقه را جوری شکل میدهد، دیگر امروز شما سینمای بدون برهنگی را نمیبینید. حالا تلویزیون ما برای آنها خیاطی میکند، لباس میدوزد و برای هر کدام لباسهای مناسب و خوب، کار خوبی هم میکند. ولی خب این لباسها را اینجا برای آنها درست میکنند. چطور است که پوشیدگی عرف یک جامعهای بعد از ۱۰۰ سال به کمک همین رسانه و همین سینما، برهنگی ارزش میشود و پوشیدگی یک مفهوم مضحک میشود، یک کمدی میشود؟ تغییر ذائقه اینجوری شکل میگیرد. با تمرین و تکرار میشود نحوه لذت بردن را تغییر داد. آموزش بده که از چه لذت ببر و از چه لذت نبر. لذت سلاح رادیکال و لذت نگاه است.
خب این نکته سوم؛ و عرضم را اینجا ختم میکنم. دغدغهها و فرضیهها هم به لحاظ سیاسی و حقوقی، هم به لحاظ زیباییشناختی و هنری، قابل تغییر است. آنها میگویند آنچه که ما را تهدید میکند، یک جریان آوانگاردی است، ولی امکان تولد پیدا کرده است. چون ارزشهای اینها بطور تدریجی در حال زیر سؤال رفتن است. ارزشهای حاکم در حال تغییر است. چیزهایی ۱۰۰، ۱۵۰، ۲۰۰ سال ارزشهای حاکم شد. اینها یکییکی در حال زیر سؤال رفتن است. در حوزه اخلاق، خانواده، حقوق بشر، تفریح، الگوی تفریح، اینها همه در حال زیر سؤال رفتن است. شما بدنه جریان داعش را نگاه کنید، من به رهبران آنها کاری ندارم، که فرماندهان آن صهیونیستها و آمریکاییها و رژیمهای عربی و دلارهای نفتی و اینها هستند. بدنه آنها. بخش مهمی از اینها هزاران جوان مسلمان شهروند اروپا و آمریکا هستند. خیلی چیز عجیبی است. من به نظرم این قضیه داعش و بخشی از این القاعده که هزاران نیروی آنها، کسانی هستند که در اروپا و آمریکا متولد شدهاند، در دانشگاههای آنجا درس خواندهاند و پا شدهاند و آمدهاند. تا اینجا ریش میگذارد، پوشیه روی صورتش میاندازد و صحبت خلافت اسلامی را میکند و هیچ کس هم به هیچ کس هم محل نمیگذارد. حالا این بدنه بازی خورده است، شکی نیست. به خاطر این که عمق درست مکتبی و پشتوانه قوی ایدئولوژیک ندارد. ترکیب درست عقل و شرع و اخلاق و عدالت و معنویت در مکاتب غیر اهل بیت، ترکیبی که اعتدالی در آن باشد، نیست. اینها چوب آن را میخورند. به این قضیه از جنبه دیگری هم نگاه کنید. این که اینها بازی خوردهاند و اینها مسلم است. از آنها استفاده ابزاری میکنند، تاریخ مصرف آنها تمام میشود، اول خودشان اینها را میآورند، پول میدهند، آموزش میدهند، در سوریه، عراق، پاکستان، این طرف و آن طرف لبنان میآورند که جبهه مقاومت را بشکنند به دست اینها که اینها قربانی هستند و باز به بهانه زدن اینها دوباره به سوریه و عراق حمله کنند. آنهایی که در حال بازی کردن با اینها هستند.
ولی به یک نکته توجه بکنید. این بخش زیادی از جوانان هستند در آنجا که اصلاً اینها در جامعه اسلامی نبودند و در کشورهای اسلامی زندگی نکردند، اینها از بچگی در دامان فرهنگ غربی بزرگ شدهاند. بخشی هم تحقیرهایی که شدهاند و عقدههایی که آنجا برای آنها به وجود آمد، اینجوری خودشان را نشان میدهند و غیره، ولی این نشان میدهد یک بخش عظیمی، یک نوع سرخوردگی از همه آن لذتها، همه آنچه که عدهای در کشورهای شرقی، در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، هی میگویند میشود یک وقتی ما برویم مثلاً آنجا زندگی کنم، آنجا درس بخوانم، آنجا مثلاً ازدواج کنم، آنجا شغل داشته باشم و... اینها اصلاً آنجا به دنیا آمدهاند و همانجا زندگی کردهاند. خیلی از اینها هم آنجا کاملاً امکانات داشتند. طرف خواننده رپ آنجا است. این خیلی برای من عجیب است. میگفتند آن کسی که آمده است سر یک آمریکایی را بریده است که حالا نفهمیدهام بریده است یا نبریده است، میگفتند این از خوانندههای مشهور رپ است. یکی از آنها در انگلیس، یکی در ایرلند، یکی در آلمان. اینها که رپ میخوانند بلند شدند آمدهاند برای خلافت اسلامی و داعش مبارزه میکنند!
از یک بُعد دیگر هم شما به آن نگاه کنید، نشان داد این جامعه از اشباع غریزه و لذت لبریز شد و بالا آورد. این بالاآوردگی، این قسیان و تهوع، یکی از چیزهایی است که بعد از تجربه 100- ۱۵۰ سال اصالت لذت به قیمت نابودی باقی ملتها و قارهها، به ته آن رسید. امروز یک اتفاقی افتاده است. ۲۰۰ سال پیش ارتشهای اینها میآمدند همه جا را میگرفتند. بعد فرهنگ خود را مسلط میکردند. الان دیگر برای جنگیدن سرباز ندارند. الان آمریکا و اروپا چیزی به نام ارتش پیاده نظام که واقعاً بجنگد، واقعاً بجنگد، نه در فیلمها، ندارند. میگوید ما فقط بمباران میکنیم، از داخل یک کسانی دیگر بجنگند، کار به یک جایی رسید، ما فقط جلوی دوربینها میآییم. دیگر جرأت جنگیدن ندارند. تمام شد! این نسل تغییر کرد. اینها جنگ تجهیزاتی بله، جنگی که احتیاج به شجاعت جنگیدن دارد، آن چیزهایی که در تاریخ قدیم شرق و غرب بود دیگر اینها نیست.
این نکته و این مسئله که درست است یک جریان آوانگارد پیدا شده است، این نغمه اصلی در ارکستر نیست. هنوز نغمه اصلی نیست. کنترپوان است. نغمه اپوزیسیون در برابر نغمه اصلی. اما مفهوم لذت بصری را که رکن سینما است و ما آن را اروتیک تعریف کردیم که اصلاً مسئله جنسیت و لذایذ مادی و خشونت و خشن بودن اینها از آن قابل تفکیک نبود. اینها با نگاه کاملاً فرویدی، با نگاه نیچهای، با نگاه مارکسیستی، با نگاه سرمایهداری همه چیز را، مفاهیم انسانی را آنجا تعریف کردیم، مفهومسازی کردیم. امروز دارد صحبت میشود که این عرصه میتواند به روش سازنده و مباح نیز تعریف بشود.
کاری که اینها با افکار عمومی و با اخلاق عمومی در جوامع بشری و از جمله جوامع اسلامی و بطور خاص جامعه خود ما در نیم قرن گذشته، در یک قرن گذشته کردند، رسانه و وسایل ارتباط جمعی و بطور خاص سینما، مبنای آن رویارویی صریح صددرصدی با ارزشهای هیچ جامعهای نبوده است. چون میدانند این به نتیجه نمیرسد، بایکوت میشود، به سنگ میخورد. بلکه گرایشهای موجود در مخاطب را و بعضی از اینها را تشدید کنی. بعضی از اینها را نادیده بگیری و تضعیف کنی. اصلاً تربیت یعنی همین. قانون سیخکی که با تمام تمایلات و واقعیتهای یک جامعه دربیفتد، هرگز قابل اجرا نیست. جامعه آن قانون را عوض میکند. آن قانون جامعه را عوض نمیکند. آن رسانه اگر به آن شکل بیاید، جامعه پس میزند آن را، منزوی میشود. ولی وقتی که به این شکل دوم که عمل کردهاند، اینها آمد، خود افکار عمومی شدهاند امواجی که این را بر سر دست و این ارزشها را و این مفاهیم را جلو میبرند. دیگر لازم نیست تو در یک جامعهای نیرو پیاده کنی.
این سینمای ضد مقاومت، سینمایی است که آغوش مخاطب را باز میکند به روی ارزشهایی که او میخواهد به ضد ارزش تبدیل کند و ضد ارزشی که به ارزش تبدیل کند، منتهی از چه طریقی؟ از طریق نوازش حس لذتطلبی تو. به غرایز تو، به نیازهای تو احترام بگذارد. بعد ظاهر آن این است که میگوید من دارم به تو سرویس میدهم ولی در واقع تو را سرویس بکند! ذهن تو را سرویس کند، تو به او سرویس میدهی. ما فکر میکنیم او دارد به ما خدمات میدهد چون ما نشستیم داریم لذت میبریم. از ترس آن، از خشونت آن، از همه چیز آن. در حالی که داری سرویس میدهی، دارد تو را مدیریت میکند. کسی که بتواند افکار عمومی و اخلاق عمومی را در جامعه هدف، رهبری کند، توانسته است بر همه ارکان قدرت و ثروت، اقتصاد آن و انرژیهای نهفته در آن جامعه، از منابع زیرزمینی و روزمینی آن تا استعدادهای آن، مسلط بشود. همین اتفاق الآن افتاده است، مگر نیفتاده؟ چقدر خط قرمز در ذهن ما وجود دارد که حواسمان نیست اینها از دیدن همین فیلمها در ذهن ما به وجود آمد. اصلاً تصویر ما از یک چیزهایی عوض شد. در ۱۰۰ تا فیلم این مفهوم اینجوری تعریف شد، ذهنیت ما عوض شد، زبان ما عوض شد! رسانه بطور عام و سینما بطور خاص از طریق مدیریت چشم و گوش و لذت بصری، افکار عمومی را و اخلاق عمومی را و اراده عمومی را کاملاً مدیریت میکند. سینمای ضد مقاومت این کار را کرده است. سینمای مقاومت باید این کار را انجام بدهد. در این فضایی که عرض کردم تمام شالودهها در حال ذوب شدن است. ضد ارزشها را درونی کردن، از آن طرف، سینمای مقاومت باید بتواند ارزشها را درونی کند. درونی کردن ارزش غیر از حقنه کردن ارزش است. درونی کردن ارزش بدون مقاومت طرف صورت میگیرد. شاخصههای هم منطقی، هم ذهنی، هم زبانی، هم زیباییشناختی مخاطب را به درستی میشناسد. ولی آنها را مدیریت میکند. از مبادی که میخواهد به سمت مقاصدی که در نظر دارد.
این درونی کردن هنجار و ارزشها باعث میشود که دشمن به مرید تبدیل بشود. یعنی ذهن مخاطب را و حتی زبان او را و نگاه او را آشتی بدهی با آن جدولی از ارزشها که تو تعریف کردی. آن وقت دیگر لازم نیست یک نیروی وسیع انسانی و پول و ارتش و این چیزها را به کار بگیرند تا بتوانند منافع خود را تضمین بکنند. به دست خود من و تو این کار را میکنند.
ببینید، یک الگویی از روشنفکر تعریف میکند که روشنفکری این است و این روشنفکر است. بعد وقتی این جا افتاد، دیگر لازم نیست که بیاید یکی یکی گوش من و تو را بگیرد در دانشگاه، در دانشکده هنر، در سینما، در مطبوعات، در رسانه، بگوید باید این را بگویی، باید این را بنویسی، به این حمله کن، به این ارزش حمله کن، از این دفاع کن. نه دیگه، تو خودت میروی. سرت را هم بالا میگیری و میروی. چون یک الگویی از روشنفکر و روشنفکری بر اساس یک مبانی خاصی، هم به لحاظ ساختار و هم به لحاظ محتوا برایت تعریف کرد که دیگر تو با پای خودت میدوی. دیگر لازم نیست ذوالاکتاف بیاید و ارتشی را درست کند و زنجیر ببندد به کتف و شانه سربازانش و سربازانش را برای یک جبههای بکشاند! بلکه اینها خودشان میدوند. این تویی که فقط باید به آنها بگویی یواشتر، یواشتر، از این طرف بروید، از آن طرف بروید. خودشان میدوند. کار سینما و رسانه، کار هنر این است.
عناصر کنترل احساسات و افکار و اخلاق عمومی را درست شناختهاند و کاری کردهاند که خود آدمها که هدف بودند، خودشان به عواملی برای حراست از منافع اینها تبدیل بشوند. این خیانت بزرگی بود که سینمای ضد مقاومت تحت عنوان روشنفکری به جوامع بشری بطور عام، به مسلمانان، به جامعه ما بطور خاص کرد. سینمای مقاومت باید دقیقاً عکس این مسیر و جهت را حرکت کند؛ اگر نه، هم مواریث تو، هم قوانین تو، هم فرهنگ تو، همه چیز تو هم هست و هم نیست. هست ولی در اختیار تو نیست. میدانید مثل چیست؟ سمی که وارد بدن میشود، وارد خون که شد، دیگر خود خون تو این را به همه جا میرساند. دیگر لازم نیست هی بیایند در تکتک عضلات و نسوج و بافتهای بدن هی سم را تزریق کنند. اگر تو این را به عنوان یک مایه حیاتی پذیرفتی و وارد خون شد، دیگر کل مکانیزم بدن تو در خدمت نابودی و فروپاشی خود بدن تو فعال میشود. خودت خودت را نابود میکنی. لازم نیست او بیاید سرمایهگذاری کند.
وقتی در حوزه اخلاق عمومی، افکار عمومی، سبک زندگی عمومی مفاهیم و مفهومسازی کرد، دیگر خود آن جامعه با پول خودش، با دانش خودش، با بیتالمال خودش دانشجو تربیت میکند. با پول بیتالمال خودش هزینه میدهد، فیلم میسازد. با وزارت ارشاد و دولت خودش، با حکومت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامیاش، آن را ترویج میکند. من هم با پای خودم، با خانواده خودم بلند میشوم میآیم و استقبال میکنم. یعنی وقتی که فرمان، اتاق فرمان دست کسی دیگر افتاد دیگر شما همان کارهایی که قبلاً میکردی در آن هواپیما یا در آن قطار میکنی. ولی خلبان در حال رفتن به سمت دیگری است. ما نمیفهمیم. ما فکر میکنیم همه کارهایی که هر روز داریم میکردیم، همان کارها را داریم میکنیم. نشستیم سر جایمان و کمربندها را بستیم و بعد هم برایمان آب آورده و فلان و داریم میرویم. یک ساعت دیگر هم به مقصد میرسیم. اما آنچه که یادت رفت این است که مقصد عوض شد. تو همان، همان کارها را داری میکنی. اما هواپیما به سمت دیگری دارد میرود. این آن مقصد نیست، مقصد دیگری است. بروید اتاق خلبان را در اختیار بگیرید. این وظیفه سینمای مقاومت است. اتاق کنترل، اتاق فرمان را باید رفت و آنجا را باید فتح کرد.
امروز که تکنولوژی از انحصار در حال بیرون آمدن است، این کار شدنیتر است. امروز که شالودههای سختافزاری و نرمافزاری جهان اسلام کلاً تحت تأثیر سه و نیم دهه مقاومت انقلاب اسلامی ازهم پاشید، این کار کاملاً شدنی است. ابزار سریع، قدرتمند و مؤثر میتواند در خدمت اهداف و ارزشهای ما قرار بگیرد. کاملاً شدنی است. نگذارید مأیوستان کنند که امکان تفکیک این رسانه از اومانیسم و پوچانگاری و نیهیلیسم، اصلاً امکان تفکیک آن نیست. ما یک دست و پای مذبوحانهای بزنیم تا بالاخره یک وقتی آقا بیاید و غیره. اینها حرفهای اسلامی نیست. خود اینها، حرفهای غربی است. این خودش یک غربزدگی پنهان است. این نگاه قرآن و روایات ما به مقولات بشری نیست. این دوره، دوره تاریخی تاریکی است که در اختیار شیاطین است. ادوار تاریخی جهان و بشر یک دورههایی در اختیار شیطان است، یک دورههایی در اختیار خدا است. این حرفها کجای قرآن و روایات ما وجود دارد؟
امید دائمی، نگرانی و دغدغه دائمی، جهاد دائمی، عقلانیت جهادی و توجه به این نکته؛ کاری که با ما کردهاند عیناً میتوانیم به روش درست و اخلاقی این کار را با جوامع جهانی بکنیم. پیام، محتوا، کدهایی که تعریف میکنیم، وقتی اثر دارد که با چارچوبها و با الگوهای ادراکی مخاطب، با نگرشهای او، ارزشهای او، آرمانهای او، گیرنده پیام، یک تناسب اجمالی اول داشته باشد. فکر نکند ما میخواهیم آن را له کنیم. احساس کند من دوست او هستم، نه دشمن او. کاری که با ما کردند این بود.
میدانید این ارتشهای غربی وقتی که از هند تا مصر، تا ایران را، تا فلسطین و جزیرهالعرب و اینها را گرفتند، با شعار خدمت آمدند. اصلاً این کلمه استعمار به همین دلیل است دیگه، گفتند ما آمدهایم آباد کنیم، توسعه، تمدن! میدانید کشتیهای انگلیسی زمان انگلیسیها وقتی که اولین بار آمدند، به چه عنوان آمدند؟ گفتند ما میخواهیم نخلستانهای شما را بارور کنیم. یک روشها و تکنیکهایی داریم آفتزدایی کمک میکنیم. باغ نخل شما، محصول آن بیشتر بشود. اولاً آمدند و همین کار را هم کردند. گارد این جامعه باز شد. در هند اول کمپانی هند شرقی برای هلندیها، انگلیسیها و اینها، پرتغالیها و اینها، رفت کار اقتصادی خدمترسانی و تجارت بود. ۱۵۰ سال فقط تجارت کردند. وقتی تسلط اقتصادی ایجاد شد، بعد با زور نظامی آمد و بعد فرهنگسازی. بعد یک مرتبه تمام مردم هند که همهشان فارسی بلد بودند، بعد از دو نسل هیچ کس فارسی بلد نیست. همه مادرزاد انگلیسی بلد هستند! وقتی فرهنگ تو عوض شد، ذهن تو و زبان تو نیز عوض میشود. من نمیگویم کسی انگلیسی یاد نگیرد یا بگیرد، ولی زبان، دریچه فرهنگ است. وقتی یک زبانی اجباری شد، شما از دریچه آن زبان خاص با فرهنگ ارتباط پیدا میکنی. آن وقت فقط با آن چیزهایی که با آن زبان بیشتر دارد نشر میشود، شما آشنا میشوی. خیلی چیزها آنجا نیست. کسی این را نمیفهمد که اگر زبان فارسی، کسی با زبان فارسی مثلاً در دنیا آشنا بشود، ملتهایی با این زبان آشنا بشوند، با یک اقیانوس عظیمی از فرهنگ و اخلاق و معنویت و عقلانیت آشنا میشود. و زبانهایی است که به لحاظ فرهنگی و اخلاقی چیزی در چنته ندارد و زبانهایی است که اگر اینها زبان اجباری شد، این زبان ذهن تو را میسازد و نگاه تو را مدیریت میکند و به اخلاق تو جهت میدهد. این به این معنای نیست که نباید زبانهای دیگری را آموخت بلکه معنای آن این است که زبان باید در خدمت ذهن فرهنگی تو باشد، نه ذهن تو در خدمت آن زبان، که خودش یک ذهن مستقلی دارد. کسی که با زبان انگلیسی فکر میکند، با محتوایی طبیعتاً فکر میکند که بیشتر در جهان دارد با این زبان عرضه میشود. کسی که به زبان چینی فکر میکند، طبیعتاً با یک چیزهایی آمادهای که با زبان چینی مطالعه کنی، بخوانی، بشنوی، بفهمی، رسانهاش، پای رسانهاش بنشینی. تو زبانی که بلد نیستی که پای رسانهاش نمینشینی، کتابهایش را که نمیخوانی، فیلمهایش را که نمیبینی.
یکی از کارهایی هم که سینما در غرب کرد و سینمای مقاومت باید این سلطه را بشکند، سلطه زبان انگلیسی است. زبان انگلیسی هم باشد، اما نه سلطه انحصاری. زبانهای دیگر، اسلام تا ایران به زبان عربی آمد. از ایران به سمت چین و اندونزی و مالزی و شرق و شمال آسیای میانه، اسلام به زبان فارسی رفته است تا بوسنی و بالکان. حالا بحثهای متعددی اینجا مخلوط میشود.
من عرض خود را با این جمله، با این جمعبندی ختم میکنم: هنر و رسانه بطور عام، سینما بطور خاص، آرام آرام به ذهن و زبان و نگاه مخاطب شکل میدهد. تغییر آن نیز باید با شکلگیری مجدد از طریق همین هنر مقاومت و سینمای مقاومت، از جایی آغاز کنیم که از همانجا ما مخاطب قرار گرفتیم. از همانجا آغاز کنیم. شخصیتهایی که برای ما الگوهای رفتاری ساختند، طرز تلقیهای ما را نسبت به مفاهیم عوض کردند. عادات و ارزشهایی در ما به وجود آوردند. انگیزهها را تغییر دادند، اولویتبندی کردند تا کمکم طرز حرف زدن فرزند با پدر و مادرش تغییر بکند. طرز حرف زدن زن و شوهر با هم تغییر بکند. در میزان ازدواج و طلاق دخالت کند. این نشان میدهد که سبک زندگی کاملاً به مسئله سینما و هنر وابسته است، به خصوص امروز. هیچ وقت مثل امروز سبک زندگی تحت تأثیر رسانه و از جمله سینما نبوده است. قبلاً که اصلاً سینمایی نبوده است.
البته این را هم دوستان توجه داشته باشند، حتماً میدانید تکنولوژی سینما و اتاق تاریک و عکاسی، تکنولوژی تمدن اسلامی بود. یعنی هسته اصلی تکنولوژی، چون بعضی میگویند ببینید، این تکنولوژی فقط در یک تمدن اومانیستی متولد میشود وگرنه چرا قبل از آن نبود؟ اصلاً هسته اصلی تکنولوژی بشری و نورشناسی، فلسفهای که ارتباط میداد فیزیک را با مسئله نور و مفاهیم نورشناسی که هسته اصلی سینما بود، هم عدسیهای مقعر و محدب، هم مفهوم عدسی، هم اتاق تاریک، هم نورشناسی و دقیقترین مطالعات تجربی در مسائل حوزه بصری، اینها در حوزه تمدن اسلامی، 6- 7 قرن قبل از این بحثها مطرح بود.
به عنوان نمونه حلقه "حسن بصری" که متفکر بزرگ شیعی، عراقی و بصری، نابغه فیزیک جهان و امثال او، ۳۰-۴۰ نفر هستند. من یک وقتی یادداشتهایی راجع به قضیه تنظیم کرده بودم. الان فرصت نیست. فقط این را اجمالاً عرض کردم، داشته باشید. هسته اصلی تکنولوژی که بعداً به مسئله عکاسی و سینما و اینها انجامید، در تمدن اسلامی متولد شد. این چیزی نبود که در قرن ۲۰ تولید شده باشد. آنجا بهرهبرداری شد. بطور دائم و اما آهسته، ارزشها و انگیزهها تغییر میکنند. نگرشها و طرز تلقیها، الگوهای رفتاری را میسازند.
اگر میخواهیم پیام ما مورد پذیرش قرار بگیرد، به رنگ جماعت درنیاییم چون این جماعت قبلاً ساخته شده است. کسی که میخواهد تهذیب و تربیت کند، سینمای مقاومت در برابر غرایض حاضر جمعی هم هست. سینمای مقاومت حتماً در برابر بعضی از عرفهای نادرست باید مقاومت کند وگرنه سینمای مقاومت نیست. کسانی که فکر میکنند، همین قالبهای ارزشی را صددرصد بپذیر، اسم آن را غریزه آمادگی مخاطب، پذیرش مخاطب، زبان مخاطب میگذاریم. همان حرفهایی که اینها همیشه دوست دارند همهاش همانها را باید بگیری. این اشتباه است. در روش و شکل، باید حتماً به ذهن و زبان مخاطب توجه داشته باشی. سطح درک او، پیشفرضهای او. همان «کلم الناس علی قدر عقولهم؛ با مردم به اندازه عقلشان سخن بگویید.» اما در محتوا، اگر شما قرار باشد محتوای خود را با مخاطب و با عرف جهانی تنظیم کنی، شما اصلاً سینمای مقاومت در برابر چه کسی هستی؟ سینمای مقاومت باید شالودهشکن باشد. منتهی شالودههای هنر و عقلانیت را که نمیتوانی و نباید بشکنی، ولی شالودههای محتوای نادرست را، ارزشهای نادرست را حتماً باید بشکنی و به تدریج بتوانی آن را در جهت مناسب دگرگون کنی. برای این که این ارزشها، مبنای ماهیت و همینطور کارویژهها و نیازهای جامعه مخاطب هستند. اینها کمکم نظام ارتباطی و رفتاری جامعه را مدیریت و رهبری میکنند و شما نظام ارتباطی را که بخواهی گرایشهای ارزشی را در آن حاکم بکنی، از دو طریق باید مورد هدف قرار بدهی. یک) آنچه که به آن ساخت نظام ارتباطی میگویند. ملاحظاتی در مورد ساخت این نظام ارتباطی باید هدف قرار بگیرد که کارویژههای اجتماعی را مربوط به محتوای پیامی که شما میدهی تعیین میکند. دو) نحوه جریان دادن به پیام در داخل این ساخت ارتباطی است. یعنی هم در حوزه روش کار با سختافزار و هم نحوه اولویتبندی و پیشبردن نرمافزار، ما هر دو نقطه را باید مورد هدف قرار بدهیم. سینمای مقاومت اینجوری شکل میگیرد. البته شکل گرفته است، ولی اگر بخواهد حرفهای بشود و جهانی بشود و مخاطب رسمی جهانی پیدا بکند، حتماً بایستی به نحوه انتخاب و مدیریت و تنظیم پیام در این قالب توجه بکند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی