خداوند، شاهد یا غائب در دیپلماسی؟ (با دو قلب در یک سینه چه خواهید کرد؟)
قرآن برای امروز - نشست "سیاست خارجی، میان توحید و شرک" - ۱۴۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
پنج آیه دستکم در باب تیپولوژی یک قشری که بین مؤمنین، بین جامعه دینی در زمان همه انبیا بودند و الآن هم هستند که تیپشناسی اینها را در آیات متعدد، در سورههای متعدد، عمداً خداوند بیان کرده است که یک خطر فروپاشی از درون، ریزش، نفوذ، فرسایش در پشت جبهه دینیون و موحدین اشاره کند و این که مراقب اینها باشید و مراقب خودتان باشید.
در بعضی آیات، خداوند به خصلت دشمنگرایی در این تیپ اشاره میفرماید. دشمنگرایی یعنی بین شما هستند، اما در هر بحرانی، در هر مشکلی، در هر نوع صفبندی، به آن طرف غش میکنند. از پیروزیهای شما ناراحت میشوند، از شکستهای شما خوشحال میشوند. در همه عرصهها، شما و مؤمنین را مقصر میدانند حتی وقتی کفر به جنگ ایمان میآید، باز طوری حرف میزنند، انگار این درگیری و تنش، تقصیر مؤمنین است. اینها ناآگاه نیستند که اگر آگاه شوند، اصلاح شوند.
مشکل اینها خیلی مشکل نظری نیست بلکه مشکل عملی است. یک مشکل روشی و اخلاقی است. به اینها بگو که: «پدرتون درآمده است «و أنّ لَهُم عَذَابٌ أَلِیما» هم اینجا میخورید، از دو طرف هم میخورید. نه اینها شما را قبول دارند، نه آنها. آنها هم از شما استفاده ابزاری میکنند، بعد مانند یک دستمال کثیف شما را دور میاندازند. هم اینجا رنج خواهید برد، این توهمات شما محقق نخواهد شد، هم از این عالم، عالم طبیعت که بیرون بروید، بعد میفهمید که میبینید اصلاً اینها هیچ نسبتی با حق ندارد. در ظلمات مطلقی بیچاره هستید.
خداوند میفرماید: اینهایی که دو دوزهبازی میکنند، اینهایی که در فکر عوامفریبی هستند، اینهایی که دوشخصیتی هستند، دو زبان دارند، وقتی در جمع آنها قرار میگیرند، در گروهها و جلسات مخالفین داخل، خارج مانند آنها حرف میزنند، حرفهای آنها را میزنند و میگویند ما اینها را سر کار گذاشتیم، ما که با اینها نیستیم که. ما مجبوریم اینجوری حرف بزنیم. واقعاً با شما هستیم.
اینجا، وقتی بین شما میآیند، از شماها گاهی دلسوزانهتر و قشنگتر حرف میزنند، همه حرفهای قشنگ عالم را میگویند. خداوند در سوره نساء، آیه ۱۳۸ و ۱۳۹ میفرماید که: ««بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ»، به اینها خبر بدهید، خبر خوش، که همان خبر بد است، «أَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا» رنج سختی خواهید برد. خودتان را در رنج انداختید. خودتان، پدر خودتان را درآوردید. هم اینجا هم آن بعد.
«الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ»، شما عشق اصلیتان آن طرف است، قلبتان آن طرف است. آن زمان با مشرکین قریش و یهود و اینها یا با رومیها، این زمان ما الآن مثلاً با آمریکا، با غرب، با سایر گروههای دشمن اسلام و انقلاب امام. چرا با آنها بیشتر حال میکنید؟ چرا آنها را به عنوان «اَوْلِیَاءَ» خودتان برگرفتید؟» اولیاء یعنی اولاً ولایت، محبت، دوستشان دارید، گویا آنها را بیشتر از اینها میخواهید. یک چیزهایی میگویید که آنها خوششان بیاید، برایتان کف بزنند. مؤمنین ناراحت شوند، رنج ببرند. آن وسط هم میایستید، میگویید آنطرفی نیستیم که ولی حرفهای آنطرفی را میزنید. هر وقت میخواهید غش کنید، به آن طرف غش میکنید. هر وقت هم میگویید اشتباه کردیم، باز اشتباهاتتان به نفع او است. طرف میوهفروشی سر کوچه آمد در خانه، گفت آقا این پدر شما هر وقت از اینجا رد میشود، میآید از توی مغازه ما یک موزی، پرتقالی چیزی برمیدارد میرود. گفت نه، چیزی نیست. پدر من مریض است، آلزایمر دارد، حواسش نیست. گفت خب، اگر آلزایمر دارد، چرا یک بار پیاز برنمیدارد؟ همهاش موز میآید برمیدارد. چه جوری است که میفهمد؟ برای چه همهاش میآید موز و پرتقال و اینها برمیدارد؟ یک بار خب برود مثلاً پیاز و سیبزمینی بردارد. اگر قرار است اشتباه کنید، چرا همهاش همین یک اشتباه را میکنید؟
خداوند میفرماید که: ««مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ»، یعنی مؤمنین را میبیند، جبهه حق را میبیند. کفار دشمن را میبیند، «یَتَّخِذُونَهُمْ أَوْلِیَاءَ»، آنها را به عنوان رابطه قلبی و حتی رابطه سیاسی اجتماعی و عقیدتی، آنها را ترجیح میدهد. همیشه یکجوری حرف میزنند که آنها تأیید کنند، آنها خوششان بیاید، آنها برایشان کف بزنند.
یک وقتی امام به این گروههای داخلی میگفت که هر وقت میبینید یک چیزی میگویید که دشمن برایتان کف میزند، آمریکاییها، صهیونیستها، رادیوهای بیگانه دشمن برایتان کف میزند، به خودتان شک کنید.
میفرمود که اینها هیچ وقت بین مؤمنین و کفار، اگر قرار باشد انتخاب کنند، مؤمنین را انتخاب نمیکنند. در همین حال میگویند: «ما مؤمن هستیم.» همیشه حق را به آن طرف میدهد. همیشه متلک و تحقیرهایشان برای این طرف است. همیشه تقصیر اینطرف را میگویند. ما باعث شدیم اینها با ما دشمن شدند! ما باعث شدیم صدام حمله کرد! ما باعث شدیم آمریکا تحریم کرد! ما باعث شدیم شاه میکشت! ما باعث شدیم عربستان اینجوری کرد! الآن هم میگویند. خداوند علت آن را هم میفرماید. میفرماید که: «أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ؟» شما معلوم است که دنبال عزت دنیوی هستید. اما عزت کجاست؟ «أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ؟» آنجا دنبال عزت میگردند؟ خداوند در این آیه دارد سؤال میکند، سؤالی که جواب آن روشن است. آنجا، پیش آنها دنبال عزت میگردند؟ فکر میکنند وقتی با آنها باشند، عزیز میشوند، وقتی این طرف با شما باشند، ذلیل هستند؟ «أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا» مگر قرار نبود بدانید که همه عزت، صد در صد، اینجا پیش خدا است. عزت برای خدا است. جز از خدا، کسی عزت ندارد. عزت و ذلت به دست اوست. شما دنبال عزت هم اگر هستید، باز هم دارید اشتباه میکنید. این محاسبه اشتباه است. ما الآن این تیپها را داریم. ما بعد از انقلاب، تا کسانی که توی این جبهه امام و انقلاب بودند، بعد آنطرف رفتند. تجدید نظر کردند، مطالب و مصاحبهها و چیزهایی که آخر عمر، سالهای آخرشان گفتند، همهاش همین بود. همینها است. قرآن میفرماید: «بعضی از اینها مؤمن هستند، بعداً منافق میشوند، کافر میشوند.» قبلاً جزو مؤمنین و انقلابیون و فداکاران بودند. بعداً کمکم خراب میشوند.
در آیه دیگر میفرماید که چرا خراب میشوند؟ به خاطر سبک زندگی و سبک فعالیتهای اجتماعیشان. عدالت و تقوا را رعایت نمیکنند. فقط منافع خودشان را در نظر میگیرند. موریانه ایمان آنها را میجود و متوجه نمیشوی، یک مرتبه فرو میریزی. میبینی این آدمی که اینجوری بوده، طرف سابقه انقلابی دارد، زندان بوده و فلانی، جبهه بوده، چه بوده، یک مرتبه میبیند پوکید.
قرآن میفرماید که کسانی که «آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا».» ایمان آوردند، بعداً کافر شدند. در آیه دیگر میفرماید که: «اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ»، چرا پایشان لغزید؟ به خاطر خطاها و خیانتهایی که به تدریج در زندگی، در طول سالها کردند. مثلاً فساد مالی، فساد مثلاً اخلاقی، فسادهای اینجوری، آلوده شدند، کمکم عقایدشان هم فاسد شد. یعنی خود آدم نمیفهمد که دارد کمکم خراب میشود. اینهایی که خیانت کردند، خودشان اسم آن را خیانت نگذاشتند. آدم گام به گام میرود و ما هم ممکن است. همه ما در خطر هستیم.
کسانی که کفار را اولیا میگیرند، یک ملاک است. تمام کسانی که عشق و تمایل قلبی آنها به جبهه استکبار و کفر است، اینها منافق هستند. همه اینهایی که در هر مسئلهای، حق را به جانب آنها میدهند، هی میگویند آنها درست میگویند. الآن مثلاً میخواهد آمریکا، صهیونیست، همه اینها همه هی میخواهند تبرئه کنند. قرآن میگوید اینها منافق هستند. اینها با آنها هستند. بین شما هستند. اینها قلبشان با شما نیست.
رابطه دوستی قلبی با کفر و استکبار، یکی از علائم کفر باطنی است، نفاق است. یک آیه دیگر، آیه ۲۸ سوره آل عمران، اشاره میکند به همینهایی که بین شما هستند ولی قلبشان آنجا است. قبلهشان آن طرف است. این تیپ آدمهایی که در مدینه بودند، ظاهراً مسلمان شدند، حتی گاهی جبهه هم میآمدند چون اگر نمیآمدند، انگشتنما میشدند. آن وقت اینها هم با یهودیان مدینه که دشمن پیغمبر بودند، هم با اینها کاملاً رابطه دوستانه تقریباً مخفی داشتند. هم با مشرکین مکه ارتباط داشتند. اینجا، در مدینه بودند ولی با مشرکین، با جبهه دشمن ارتباط داشتند. پیغام و پسغام میفرستادند، رد و بدل میکردند. با هم پنهانی مذاکراتی داشتند. وعدههایی میدادند، قرارهایی با هم میگذاشتند. همکاریهایی با هم میکردند.
جالب است، دقت کنید. میگوید بعضی از اینها بودند که هم با شما بودند هم با آنها. بعد در جلسات داخلیشان میگفتند که ما که نمیدانیم آخر این دعوا چه میشود؟ با هر دو باشیم که هر کدام پیروز شد، بگوییم ما با شما بودیم! و چون احتمال قوی مسلمانها شکست خواهند خورد، پیغمبر و مسلمانها قطعاً احتمال قوی اینها شکست خواهند خورد، یک جوری ما به آن طرف وصل باشیم که اینها سقوط کردند، براندازی شد، از بین رفتند، آنها آمدند، ما جایگاهمان را از دست ندهیم، بگوییم ما که خب از قبل با شما بودیم! همین الآن ما داریم این جور آدمها را داریم. هر چند وقت یک اتفاقی میافتد، فکر میکنند تمام شد. شروع میکنند توییت میزنند، پیغام، پسغام که یعنی ما با اینها نیستیم، ما به خدا اصلاً از اول هم با اینها نبودیم. ما بین اینها گیر افتادیم ما با شما هستیم! خیلی جالب است. قرآن میفرماید: این اینجوری دنبال عزت و قدرت و امنیت میگردند. فکر میکنند که اگر هی به آنها سیگنال بدهند، چراغ سبز بدهند، بعد آنها اگر فرضاً پیروز شدند و آمدند، فکر کردید به شماها میدان میدهند؟ شما را مانند یک دستمال کثیف دور میاندازند. نه از طرف آنها چیزی به شما میرسد، نه از طرف خدا. نه اینجا عاقبت درستی دارید، نه آنجا. شما اتفاقاً کسانی هستید که هم چوب را میخورید، هم پیاز را. اینهایی که اینجا هستند، به آنها علامت میدهند که ما با شما هستیم ولی اینجا نمیتوانیم بگوییم اگر اینها انشاءالله شکست خوردند و از بین رفتند، مسلمانها آمدند، یک وقت فکر نکنید ما با اینها هستیم، ما با شما هستیم!
بعد خداوند میفرماید: «أَیَبْتَغُونَ الْعِزَّةَ؟» آیا دنبال عزت و امنیت و قدرت و اینها پیش آن دشمن هستید؟ کسانی که خودشان عزت ندارند. مگر نمیفهمید که منشأ عزت خدا است؟ عزت یا به خاطر علم است یا به خاطر قدرت است. یعنی یا دانستن یا توانستن. این دو تا عزت میآورد. منشأ علم و قدرت خدا است. علم مطلق و قدرت مطلق اوست و از اوست. خداوند میپرسد: شما چه جوری است که فکر میکنید قدرت به طور ذاتی آن طرف است؟ چه اشتباهی را میکنید؟ چه جور توحیدی است؟ البته گفتن این حرفها آسان است.
به ما میگویند بگویید: «إِلَهِی بِکَ لَا بِأَحَدٍ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی؛ خدایا! چیزی به من اضافه نمیشود یا کم نمیشود، توسط کسی غیر از تو.» هر سرنوشتی من داشته باشم در دست توست. سرنوشت من دست این و آن و این قدرت و آن ثروت و اینها نیست. قدرت مطلق تو هستی. من باید تمام حواسم به تو باشد. حواسم پرت شده است. هی خیال میکنم زیادت من دست این است، نقص من هم دست آن است. او خودش، زیاده و نقص خودش هم دست خودش نیست. ما فکر میکنیم نفع ما و ضرر ما دست این و آن است. او نفع و ضرر خودش هم دست خودش نیست. چطور نفع و ضرر من دست اوست؟ خب اینها البته در نظر است. توحید نظری اینها است. اما کو توحید عملی؟
همه ما در ذهن و در قلبمان، دهها نفر را منشأ عزت یا ذلت خودمان، منشأ نفع یا ضرر خودمان میدانیم. فکر میکنیم زیادت و نقصان ما دست این و آن است. به زبان میگوییم «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»، قلب ما قبول ندارد. سبک زندگی تابع زبان نیست، تابع قلب است. ما آنجوری زندگی میکنیم که واقعاً عقیده داریم، نه آنچه که میگوییم. کل 24 ساعت ما یا ترس است یا امید کاذب است. خوف و رجاهای حیوانی بر ما حاکم است، نه خوف و رجاء الهی.
یک پیام دیگر هم یواشکی این آیه دارد میفرماید که خودتان هم اگر یک وقتی حواستان نیست، به کسی نگویید ولی اگر خودتان هم عزت را پیش کفار میدانید، خودتان هم یک کمی منافق تشریف دارید. به ما میگوید. یعنی فکر نکنید منافقین یک عده خاصی هستند. خود ما هم کمی تا قسمتی منافق هستیم. ممکن است از خط قرمزهای آنها که آنها عبور کردند، عبور نکنیم یا هنوز عبور نکردیم. ولی این آیه یک پیام دیگر هم دارد. هر کس واقعاً فکر میکند شکست و پیروزی، عزت و ذلت در اختیار امروز مثلاً آمریکا، صهیونیسم و... است این بداند که خودش هم تظاهر دارد میکند به ایمانی که ندارد. چون واقعاً معتقد نیستید عزت و ذلت به دست خدا است. فکر میکنید به دست اینها است. به دست این و آن است.
این آیه میفرماید: هر کس هر جای دیگری دنبال عزت میگردد، به همان اندازه مشرک است. منتهی آن توحید را خیلی سخت است به آن برسیم. همین همین دعا را واقعاً، عمیقاً به آن معتقد باشیم، خب سبک زندگی زیر و رو میشود.
یک پیام دیگر این است که رابطه و مذاکره، معامله، تجارت، اینها با کفار داشته باشید. کفاری که با شما جنگ ندارند.» آنهایی که با شما جنگ دارند، رابطه و مذاکره نباید داشت، باید بجنگید. آنهایی که با شما جنگ ندارند، کافر و مشرک هستند، با ایشان روابط سیاسی، اقتصادی، تجاری، علمی داشته باشید. اما آنها را اولیای خودتان نگیرید. رابطه ولایی یعنی محبت و علاقه به ایشان نداشته باشید و به آنها وابسته نشوید. میگویید تجارت میکنیم، سر شما را کلاه نمیگذاریم، شما هم سر ما کلاه نگذارید. برد- برد واقعی نه برد- بردهایی که اینها گفتند. بلکه برد- برد واقعی. نه من به تو ضرر بزنم، نه تو به من. یک معامله عادلانه، هر کس به حق خودش برسد. شما کافری؟ باش!
قرآن میفرماید: «اگر هم با غیرمسلمین رابطه دارید، اولاً شما به کافر هم باید ظلم کنید. اگر او ظلم میکند و تجاوز میکند، باید با او بجنگید. اگر او به شما ظلم نمیکند، شما هم به او نباید ظلم کنید. در هر حال، رابطه داشته باشید. اما عاشق آنها نباشید. سبک زندگی و الگو از اینها نگیرید. خودتان را هی شبیه آنها نکنید. تشبه به کفار. سبک زندگی آنها را تقلید نکنید. آنها پشت به خداوند ایستادهاند. شما رو به خدا قرار است حرکت کنید.
این که بعضیها میگویند مسلمان و کافر چه فرقی دارد؟ رفیق میشویم، ازدواج میکنیم، همفکر هستیم و...، نه، خیلی فرق میکند. کافر یعنی کسی که به خدا و قیامت و انبیا قائل نیست، پشتش به خدا است. مؤمن کسی است که روی او به خدا است. اصلاً مسیرتان با هم فرق میکند. بدنهایتان کنار هم است. شخصیت شما یکجور نیست. شما دارید به سمت نور میروید. او پشت به نور ایستاده است. چطور دوست هم میشوید و با هم دوست میشویم؟
قرآن میفرماید: به کسانی که به خدا و انبیا و معاد عقیده ندارند، به ایشان ظلم نکنید. حتی اگر گرفتار شدند، کمک خواستند، قرآن میفرماید: «کمک کنید.» آیه دیگری در قرآن میفرماید که: ««أَنْ تَبَرُّوهُمْ»، خداوند مانع نشده است که به ایشان نیکی کنید. مثلاً یک جامعهای بتپرست هستند، زلزله آمده است. بعد بگویید: خب، اینها که کافر هستند، مسلمان نیستند، بگذار بمیرند! نه، آنها را کمک کنید. قرآن میفرماید: «کمک کنید.» ظلم هم نکنید. کمک خواستند، کمک کنید. با شما جنگ ندارند، نباید بجنگید. اما این معنیاش این نیست که بگویید مسلمان و مشرک و کافر فرقی نمیکند. چرا، خیلی فرق میکند.
قرآن میفرماید: با کسانی که خدا و انبیا و معاد را قبول ندارند، پیغمبر اکرم را قبول ندارند، ظلم نکنید، اما عاشق و معشوق هم نشوید. دنبالشان را نیفتید. این نوع رابطه با کفار را فرمود: «ممنوع است.» باعث میشود شما سقوط کنید. حواس شما را از توحید پرت میکند. از این عالم میروید، میمیرید، از این عالم میروید، بعد میبینید با اینها محشور میشوید. جزو اینها هستید. در حالی که شما خودتان را جزو اینها نمیدانستید. ولی قلبت با هر کی هست جزو آنها هستی.
حضرت رضا(ع) که در خدمت ایشان هستیم، ایشان فرمودند: «هر کس به تبع عشقش در آخرت محشور میشود. هر کسی و هر چیزی را دوست داری، در قیامت در همان ردیف و با آنها محشور میشوی.» بعد جالب است، امام رضا(ع) فرمودند: «وَ لَوْ حَجَرٌ»، ولو عاشق یک تکه سنگ باشی، با سنگها محشور میشوی. عاشق خدا و اولیای خدا باشی، با اولیای خدا محشور میشوی. عاشق هر چه اینجا هستی، هر چه هدفت اینجا است، امام رضا فرمودند: «شما به حسب اهدافتان بعد از مرگ و در عالم قیامت محشور میشوید.» هدفتان چیست؟ هر چه هدفت است، شما جزو آنها محشور میشوی. این هم یک پیام دیگر در این آیه.
یک پیام دیگر هم پیام به دیپلماتها، دیپلماسی، سیاست خارجی و وزارت خارجه و اینها است که: هدفتان در گسترش روابط باید در درجه اول جهان اسلام باشد. مؤمنین. باید رابطه خود را با آنها گسترش بدهید به عنوان هدف. اگر با غیرمؤمنین هم رابطه برقرار میکنید، باز باید استدلال و توجیه داشته باشید که با کدام؟ چقدر؟ و چرا؟ نه که همینطوری. یعنی یک پیام دیگر این آیه، آن هم اختلاف نظر دوتا جریان فکری در مسئله دیپلماسی و سیاست خارجی است. مناسبات دیپلماتیک دوستانه، بیطرفانه، دشمنانه سه نوع داریم. با مسلمین و مستضعفین دوستانه باشد. با آنهایی که نه دوست هستند، نه دشمن، نه دوستانه، نه دشمنانه، معامله. ولو کافر و مشرک باشند. با آنهایی که دشمن هستند، دیپلماسی شما باید دشمنانه باشد. باید با آنها مبارزه کنید، نه که لاس بزنید. این قبلی با وزیر خارجه آمریکا، در خیابانهای اروپایی اینطرف آنطرف با هم قدم میزدند، جوک میگفتند، غشغش میخندیدند، شیرینی در دهان هم میگذاشتند! یک بار از بستگان فوت کرد، آنجا آنها مجلس ختم گرفتند، آمدند تسلیت گفتند. بعد وزیر خارجه آمریکا گفت که: این هر وقت از ایران میآید، هدیه میآورد.» آنها فرش میآوردند برایشان، آنها موبایل به اینها میدادند، به اینها میدادند که بعد همان را هم شنود میکردند. خلاصه خیلی عواطف لطیفی بود. با این فرانسویها و انگلیسیها و اینها، چطور از خوشحالی که اینها خارجی هستند! بعد در اینجا مثلاً یک نفری از این بچه مسلمانها یک انتقادی میکرد، چنان با کینه و نفرت نگاه میکردند. اصلاً شما با چه کسی هستید؟ کدام طرفی؟ چه کسی دوست است؟ چه کسی دشمن است؟ بعضیها منافق نیستند، اما هر وقت یک اتفاقی میافتد، آنطرف غش میکنند.
آن آیه دیگر میگوید: اینها مثل چوب خشک هستند. چون چوب تر هم باز یک فایدهای دارد. چوب روی درخت هم باز یک میوهای، گلی، چیزی میدهد. «کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ». چوب خشک هیچ ثمر و اثری ندارد. حتی روی پای خودش هم نیست. به دیوار تکیه داده است. «خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ». توخالی هستند، بیهویت هستند. به خودشان شک دارند. نمیتوانند روی پای خودشان بایستند. نه این که کسی میتواند به اینها اعتماد کند، اینها ستون شوند، خودشان هم روی پای خودشان نیستند. خیلی مثالهای قرآن مثالهای دقیقی است. بحران هویت دارند. خودشان دقیقاً نمیدانند با چه کسی هستند. چه میگویی؟ اصلاً به چه چیزی عقیده داری؟ یک چیزی که به آن صد در صد عقیده داری و واقعاً تا آخر پای آن میایستی، یک چیزی که به آن عقیده داری بگو. نه. همه عقاید قابل معامله است. همه اصول قابل تغییر است. اصلاً اصل ثابتی وجود ندارد.
در همین دیپلماسی، اینها میگفتند و هنوز هم میگویند که آقا، مرگ بر استکبار، مرگ بر چه نداریم، در سیاست خارجی نه دوست دائمی داری، نه دشمن دائمی. بستگی دارد به منافعت. خب، اولاً منافع چه کسی؟ منافع شما یا منافع مردم؟ ثانیاً منافع، فقط پول جرینگی است یا شرف ملت و کرامت یک ملت هم جزو منافع آن است؟
سوم؛ این که این حرف، این شعار، شعار کفار است. شعار مؤمنین نیست. شعار مؤمنین این است ما دوست دائمی و دشمن دائمی نداریم، مگر بر اساس عقاید، نه منافع. ما دائم باید دشمن ظالم باشیم. باید با شرک مبارزه کنی. دائم. این عوض نمیشود. مگر تو عوض شوی. تو اگر خط عوض کنی، بله عوض میشود، وگرنه این شعارها عوض نمیشود. هرگز نمیتوانی بگویی ما با کفر و با ظلم، با شرک دشمن هستیم، تا وقتی منافعمان اقتضا کند. اگر منافعمان در این بود که با اینها بسازیم، نوکر اینها بشویم، آن وقت دیگر ما با اینها مبارزه نداریم. این شعار ضد قرآنی است.
قرآن میفرماید: تا حد توانتان تا آخر باید با کفر و شرک و ظلم بجنگید، مبارزه کنید،. آقا «مرگ بر آمریکا» تا چه زمانی؟ تا آخر. تا وقتی که آمریکا همین آمریکا است. اگر آمریکا عوض شد، انگلیس عوض شد، دست از این جنایتها برداشتند، آن وقت دیگر آمریکا و انگلیس هم مثل بقیه کشورها. مگر ما الآن میگوییم مرگ بر سوئد، مرگ بر پرتغال، مرگ بر اسپانیا؟ مگر ما اینها را میگوییم؟ چرا همین دو سه تا را میگویی؟ برای این که همینها الآن پدر ملت ما را درآوردند. آن بقیه هم قبلاً بودند، الآن با آنها کار نداریم. چون الآن نیستند، ما اینها را دیدیم. آمریکا آمریکاتر شده است، از اول انقلاب وحشیتر شده است. این که امام(ره) میگفت: تا شرک و ظلم هست، تا کفر و شرک هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. این شعار قرآن است.
بعد یک عدهای گفتند که: به شما چه؟ شما ته پیاز یا سر پیاز هستید؟ به شما چه مربوط است که کفر و شرک و ظلم هست؟ خدا خودش میداند چه کار کند. مگر شما خدا هستید؟ مگر شما امام زمان هستید؟ نه آقا، نه خداییم، نه امام زمان! خدا فرمان داده است باید تا میتوانید با اینها مبارزه کنید. وقتی هم یک جایی نمیتوانید، تکلیف ندارید.
خب، یک پیام دیگر این آیه این است: ما با این چهره نفاق در سیاست خارجی هم از اول انقلاب بود. میگفت که: «این آقا خمینی برای این که از کمونیستها عقب نیفتد، در رقابت با مارکسیستها این شعارها را گفت. وگرنه این شعارها نبود. این شعارها در ذهن جنابعالی نبود. شما که رهبر این انقلاب نبودید. امام از سال ۴۰- ۴۱ گفت: «اسرائیل باید از بین برود.» این جمله برای آن موقع است. آنجا گفت: «رئیس جمهور آمریکا منفورترین شخص پیش ملت ایران است.» آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر یا انگلیس از هر دو بدتر. اینها را آن موقع گفته، از همان اول شعار انقلاب این بود.
الآن شماها که سنتان هم نمیرسد، این را بدانید. قبل از انقلاب، یکی از شعارهای انقلاب اصلاً همان موقع که هنوز شاه بود، این بود که: «امروز ایران، فردا فلسطین.» این شعار انقلاب بود. امروز ایران، فردا فلسطین. یعنی یک انقلاب جهانی است. ما فقط به ایران اکتفا نمیکنیم، جهان اسلام باید از دست دشمن آزاد شود.
بعد هم میفرماید که: ظاهرشان قشنگ است، رنگآمیزی شده و شیک است. یک جوری حرف میزنند، فکر میکنی اینها الان همه جا پیروز هستند، همه مردم با اینها هستند. اینها غالب هستند، اینها قوی هستند! بعد میفرماید که: «یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ» اینها بحران هویت دارند. هر صدایی بلند میشود، او را یک تهدیدی علیه خودشان تلقی میکنند. ««یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ»»، حساب اینجوری میکنند. محاسبه آنها اینطوری است که هر صیحه و فریاد، هر شعاری که میشنوند، هر سر و صدایی که میشنوند، «عَلَیْهِمْ»، فکر میکنند علیه آنها است. یعنی به خودشان هم شک دارند. خودشان هم نمیدانند کی هستند. خودش هم نمیداند اینطرفی است یا آنطرفی است، دوست است یا دشمن است! هر کسی هر چه میگوید، زود اینها علیه خودشان تفسیر میکنند. یعنی دائماً مضطرب هستند، آرامش ندارند. خودشان را در خطر، در تهدید افشا شدن میبینند. «هُمُ الْعَدُوُّ» یعنی چه؟ انحصار. اینها دشمنان واقعی شما هستند. چرا این حرف را میزند؟ یک) میفرماید: خیلی از شماها گویا باور نمیکنید اینها دشمن هستند. میگویید خب حالا اینها یک لغزشی دارند، اینجوری نیست که حالا دشمن باشند! اینها هم جزو خودمان هستند. اینها هم جزو نیروهای انقلاب اسلامی هستند. حالا یک اشتباهاتی دارند. خیلی عجیب است. قرآن میفرماید: اینهایی که قلبشان آن طرف است، «هُمُ الْعَدُوُّ» اینها دشمن هستند. ضمن این که این «هُمُ الْعَدُوُّ» حصر هم در آن است. معنیاش این نیست که اینها هم دشمن هستند. «هُمُ الْعَدُوُّ» بلکه یعنی اینها بین شما دشمن هستند. البته در موردی که با اینها چه چطور باید مواجه شد؟ آیه دیگری است که پیامبر اکرم(ص) مجبور بود با اینها مدارا کند. قرآن میفرماید اینها را بشناسید اینها جزو جبهه دشمن بین شماها هستند اما نمیفرماید که قبل از این که افشاء بشوند آنها را الآن بزنید! میفرماید که «فأحذرهم» مراقب آنها باش. مواظب باشید که شما را دور نزنند و شما را بازی ندهند «فأحذرهم» کاملاً با احتیاط. حواستان به آنها باشد. «قاتلهم الله» خدا مرگشا بدهند. خداوند میفرماید مرگ بر آنان. «قاتلهم الله» مرگ بر آنها. خداوند آنها را بکشد. «أنا یؤفکون» کجا دارند گیج میخورند و گیج میزنند؟ دارند کجا میروند؟ خودشان میفهمند؟ «أنّا یُؤفکون» یعنی ببین چطوری آرام آرام منحرف میشوند؟ یک مرتبه نیست. «أنّا یُؤفکون» یعنی ببین چطوری یواش یواش از مسیر خارج میشوند؟ یک مرتبه راهشان را از شما جدا نمیکنند. کیلومترها با شما میآید بعد یک کیلومتر با فاصله؛ میگوید شما از اینجا میروید ما هم از اینجا، با هم هستیم. بعد همینطور جدا جدا میروند. «أنّا یؤفکون قاتلهم الله» مرگ بر آنها، کجا دارند میروند؟ خودشان میدانند که ته این خط کجاست؟
میدانید که سوره توبه، سوره جهاد نامیده شده است. در دشمنشناسی و توصیههای مبارزاتی آیات متعددی دارد/ یک جای دیگر در همین سوره، خداوند به پیامبر(ص) میفرماید که اینها قدرت دارند، ثروت دارند، اموال، اولاد، اینها باعث نشود که شما متزلزل بشوید و بگویید که خب اگر اینها باطل هستند پس چرا قدرت و ثروت اینها از ما بیشتر است؟ چرا وضعشان و امکانات مادیشان از ما بیشتر است؟ آنجا خداوند به پیامبر(ص) میفرماید که به مؤمنین هم بگو این قیافه و بیان و اموال و اولاد و ثروت و قدرت و... اینها حواس شما را پرت نکند! مگر قرار این نبود و به شماها نگفتیم که دارید از دنیا عبور میکنید. نباید فقیر باشید نباید ضعیف باشید اما فکر نکنید که قدرت و ثروت خودش مستقلاً از هر راهی که به دست آمد هدف است و هرکسی که قدرت و ثروت دارد این از دیگران بهتر است! اینها ملاک نیست.
ببینید همهاش نشان دهنده این است که ما با این جریان در خطر فریب خوردن و دور خوردن هستیم. قرآن مدام میگوید که هوشیار باشید و اینها را تحت نظر داشته باشید. ببینید کجا با چه کسانی ائتلاف میکنند؟ کجا چه مواضعی میگیرند؟ حساسیت آنها چه چیزهایی است؟ حواس شما به آنها باشد. اما این که چگونه با اینها رفتار کنید آیه دیگری است که حالا به آن اشاره میکنم.
این چوب خشک یعنی چوب پوکیده، چوبی که با فشار، با یک ضربه جدی میشکند. یعنی اینها اولدرم بلدرم دارند، خیلی ادا درمیآورند و مانور قدرت و شعارهایی میدهند که بعضی از شماها میترسید، فکر میکنید: «اَه! تمام شد. اینها درست میگویند. فلان. اما ته آن یک چوب پوک است. با یک فشار میشکند. اینها کسانی نیستند که بتوانند بطور رودررو با شما مبارزه کنند و پیروز شوند. اینها فقط خطشان خط دور زدن و تضعیف روحیه شما و ایجاد اختلاف بین شما است. چوب در سقف خانه باشد، مفید است. ولی یک چوبی کنار دیوار تکیه دادید، اصلاً رنگ آن را هم کرده باشید، رنگآمیزی، خیلی هم قشنگ، به چه دردی میخورد؟ چوب خشک و انعطافناپذیر است، مانند شاخه تازه درخت نیست. وقتی انعطافناپذیر است، یعنی تأثیرپذیر نیست. حالا شما هر چه به آن آب بدهید، مگر دوباره زنده میشود؟ هر چه شما حرف حساب به آن بزنید، مگر میپذیرد؟ مستقل نیست.
میفرماید: «خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ»، چوبی که شما به دیوار تکیه دادی یعنی استقلال ندارد. حرف خودش را نمیزند. یعنی بداند یا نداند در خدمت دیگران است، وابسته به دیگران است. آن طرف دیگران دشمن دارد، بادشان میکنند. خودش روی پای خودش نیست. وابسته است. این هم یک معنی این کلمه.
و دیگر این که از چوب صدا درمیآید؟ چوب شعور دارد؟ چوب میشنود چه میگویی؟ استدلال سرش میشود؟ چوب، میفهمد عدالت چیست؟ جامد است. اینها هم قدرت اندیشیدن و شنیدن و دیدن ندارند.
آن آیه دیگر فرمود: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ». ظاهراً چشم و گوش دارند ولی انگار اصلاً نمیبینند. خب، پیش چشم شما در این سالها این اتفاقها افتاده است و الآن دارد میافتد. شما داری میبینی دشمن چه میگوید، اینطرف چه میگویند. ولی انگار که نمیبینی! شعارهای همه را و راستها و دروغها را داری میشنوی ولی مثل این که نمیشنوی. حرف میزنی ولی مثل این که حرف نمیزنی. «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ». کر است، لال است، کور است. لال هستی یعنی درست صحبت نمیکنی که چه میگویی؟ هدفت چیست؟ استدلالت چیست؟ بله. شناخته نمیشوند، بین شما هستند، اسرار شما را میدانند. «هُمُ الْعَدُوُّ»، دشمن هستند، شما فکر نمیکنید اینها دشمن هستند. گاهی هم فامیل شماست. برادرت است، خواهرت است، همسرت است، عضو خانواده شما است. دور از چشم شما نیستند. «رَأَیْتَهُمْ»، داری میبینیشان، ولی گاهی حواستان نیست چه کسی هستند.
به این ظواهر حتی اگر ظاهر خیلی مذهبی و انقلابی است، اعتماد نکنید. «تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ». حتی پیغمبر اکرم(ص) اگر خداوند هشدار نمیداد، ظاهر این آیه است که خداوند میگوید: تو را هم به اعجاب میاندازند. یعنی شما هم چون خودت آدم سالم و پاکی هستی، وقتی چیزی میگویند، خودت هم ممکن است اعتماد کنی. ولی مواظب باش، دشمنانی که پشت جبهه شما هستند، داخل شما هستند، خطرناکتر هستند. با خدا درگیر هستند. «قَاتَلَهُمُ اللَّهُ» یعنی مسلمانانی هستند که با خدا دارند میجنگند. «قَاتَلَ، مُقَاتِلَة» یعنی جنگ طرفینی است. و موضعگیریهایشان خیلی عجیب و غریب است. «أَنَّا یُؤْفَکُونَ». میدانید کلمه خدا که از چیزی تعجب نمیکند، ولی کلمهای را به کار میبرد که مثل این که تعجب کرده است. مثل در جاده دارید میروید بعد، میبینید یک ماشین هی دارد اینجوری اینجوری میرود، بعد مثلاً دارد آن وسط میرود یک مرتبه میگویید این کجا دارد میرود؟ دیدید؟ کجا دارد میرود؟ دارد مستقیم سمت دره میرود. این سؤال اینجوری است که یک آدم عاقل متعادل هم باشد، نگاه کند، میفهمد شما داری خطا میروی. چطور خودت نمیفهمی؟
و اما آیه ۷۴ سوره توبه. به ترور پیغمبر اکرم(ص) برمیگردد. یک برنامه ترور پیغمبر از بین کسانی که حتی ظاهراً جبهه آمدند. یعنی شما ببینید تا کجا میآیند. طرف ممکن است سابقه جبهه هم دارد، انقلاب هم دارد، ولی آماده است برای این که خود پیغمبر را در مسیر جنگ تبوک با امپراتوری روم، پیغمبر را میخواهند ترور کنند. میدانید پیغمبر را چندین بار، شاید سه- چهار بار کسانی که بین مسلمین بودند خواستند ترور کنند. یعنی کفاری که تظاهر کردند مسلمان هستند، آمدند، نماز میآیند، جبهه هم میآیند، ولی مدام دارند نقشه میکشند چه جوری بزنند. شما دیدید بعضی کسانی که حتی در شورای انقلاب بودند، بعد از پنج - شش سال داشتند طرح میریختند که چطور جماران، خانه امام را منفجر کنند! یکیاش همین قطبزاده بود. اصلاً قطبزاده با هواپیمای امام از پاریس آمد. بعد با آن آقای شریعتمداری، با بختیار، مصدقی که هی میگفت مصدق مصدق، نوکر شاه و حتی صدام بود کودتا کرد. این هی میگفت ما ملی هستیم، ایران ایران ایران. بعد بیشرفها با صدامٰ چهار تا جلسه بختیار با اینها داشت که با صدام بستند که به ایران حمله کنند. همینها که هی میگویند عربها به زور آمدند ایران را مسلمان کردند و ما ضد عرب هستیم و ایران اصیل، ایران باستان! همینها رفتند با همین صدام که شعار او شعار عربی بود، اسلامی نبود، عربی بود، با این علیه ایران ساختند! این قدر اینها بیشرم هستند.
همین الآن هم همین خوانندههای لسآنجلسی را عربستان دعوتشان کرد، پول حسابی به آنها داد، میروند میخوانند. همینها که زمان شاه ساواکی و معتاد و شرابخوار و فاسد بودند ولی اینها خوانندههای مشهور هستند، زمان ما که بچه بودیم همه اینها را میشناختیم. بعد آنجا به او گفته بودند: خب شما این یک شعری ترانهای هم خواندی، برای خلیج فارس هم بخوان. گفت نه، اینجا مصلحت نیست. اینجا پول میدهند؟ آدم برود امارات، از عربستان پول بگیرد، برای خلیج فارس بخواند؟ نه. اینها آنجا طرفدار ایران و فارس هستند، ولی اینجا که پول میگیرند، همهشان بیشرفها رفتند از امارات و سعودی پول گرفتند. همینهایی که هی میگویند عربها عربها. همین بچه شاه هم همینطور. که امام گفت: بچه جون برو پولهایی را که بابایت دزدیده، یک عدهای دور تو جمع شدند، میخواهند تو را تیغ بزنند، پولهایت را از تو بگیرند. تو که شاه نمیشوی. بابایت اگر بشود، آنها میخواهند پولهایت را تیغ بزنند. برو یک کار و شغل شرافتمندانهای، یک کاری پیدا کن برای خودت! که خب، به حرف گوش نکرد!. همانجور پولها بود و اینها. حتی اینها هم رفتند از همین رژیم عربستان و امارات، یک عالمه پول گرفتند. آن وقت هی به ما میگویند عرب، ایران باستان و عرب و فلان.
ارتباط جنگ تبوک با اینها که من گفتم، ترور شخصیت بود. خب، حالا ببینید سه - چهار بار پیغمبر را خواستند ترور کنند. نه کفار. کسانی که مسجد میآیند و به پیغمبر اقتدا میکنند. ظاهراً جزو اصحاب هستند. جزو مؤمنین هستند. حتی جزو مجاهدین هستند، جبهه رفتهاند. اینها در عملیات تبوک خواستند پیغمبر را ترور کنند. این ارتفاعات، یک گردنهای بود. اصلاً این قضیه عقبه یا گردنه مشهور است. آنجا خیلی مسیر خطرناک بود. اینها گفتند که: «هوا تاریک است. شب است. ما نمیتوانیم که سریع برویم و او را بزنیم. یک کاری بکنیم این شتر پیغمبر رم کند، بترسد و وحشت کند. اگر این آنجا، آن بالا در گردنه رم کند، حتماً این میافتد، سقوط میکند و آن ارتفاع، آن پرتگاه، قطعاً کشته میشود. تقصیر کسی هم نمیافتد.» در روایات داریم که اینها ۱۲ نفر بودند و نصف آنها هم از همین باند بنیامیه و اینها بودند. همینهایی که از اول توطئه میکردند، تا بالاخره هم توانستند در کربلا کارهایشان را بکنند و صد سال به اسم اسلام حکومت کردند و جنایت کردند.
«یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَ لَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ.» قسم میخورند که این حرفها را در جلسات داخلیشان و اینطرف و آنطرف نگفتند. چرا گفتند. و اینها کلمه کفر بود. با این که ظاهر آن کفر نیست. «وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ.» بعد از این که مسلمان شدند، کافر شدند. یعنی بعد از این که آمدند در صف توحید و نهضت و انقلاب با پیغمبر، بعد ضد پیغمبر شدند. تغییر موضع دادند و شعارهایشان عوض شد. «وَ هَمُّوا بِمَا لَمْ یَنَالُوا» برنامهریزی کردند. کاملاً وارد عمل شدند. اما شکست خوردند. «بِمَا لَمْ یَنَالُوا»، برای ترور پیغمبر وارد عمل شدند، ولی موفق نشدند. نه این که نخواستند، نتوانستند. «وَ مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ.» از چه چیزی انتقام میخواهند بگیرند و گرفتهاند؟ شما که اینها هر چه دارند، اتفاقاً از اسلام دارند. اینها بعد از اسلام معنویت هیچی، اوضاع دنیاشان درست شد. شما قبل از اسلام که بودید؟ یک مشت گدا گرسنه بودید. به خاطر اسلام وضع شما خوب شد، مرفه شدید، به امکانات رسیدید. حالا اینجوری جفتک میاندازید؟ حالا انتقام میگیرید؟ انتقام میگیرید در برابر خدماتی که اسلام به شما کرد؟
ببینید ما همین الان هم شاهد این هستیم. یعنی الان ما و شما افرادی را میبینیم که اینها هر چه دارند شهرت و پول و امکاناتشان از همین انقلاب است ولی از همه تندتر و بدتر فحش میدهند و توهین میکنند و مخالفت میکنند. خیلی عجیب است. اصلاً انگار این آیات همین الان هم نازل شده است. خداوند میفرماید: اینها از چه چیزی انتقام گرفتند؟ میخواستند او را ترور کنند. از چه چیزی انتقام گرفتند؟ در برابر چه کاری این کار را کردند؟ این کارها را میکنند؟ در برابر این همه خدمتی که به ایشان شد؟ این که خداوند اینها را حتی به لحاظ مادی، وضع اینها بعد از اسلام خیلی خوب شد نسبت به قبل از اسلام که همه گرسنه و فقیر و بیچاره بودند. انتقام خدمت و نعمت خدا را اینجوری میگیرید؟ شما بدهکار هستید، مدیون هستید. باید تشکر کنید، باید از این امکانات در مسیر درست استفاده کنید. جواب دستی را که به شما چیزی داده است، این است که گازش میگیری؟ تندتر و بدتر از دشمن، کنار دشمن میایستید. انتقام چه چیزی را دارید میگیرید؟ «مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ.» خدا و رسول شما را بینیاز کردند. این فضل و لطف الهی بود. شما یک قبایل ضعیف فقیر بیچاره وحشی. حضرت فاطمه(سلامالله علیها) بعد از پیغمبر در مدینه فرمودند که: شما همانهایی نیستید که از آب گندیدهای کنار جاده مینوشیدید؟ آب آلوده و کرم افتاده میخوردید؟ شما همانهایی نیستید که در این صخرهها کنار مار و افعی میخوابیدید؟ شما همان مردمی نیستید که گرسنه و تحقیر شده بودید، وحشی بودید، دختران خود را زنده به گور میکردید؟ هر قدرتی از کنارتان رد میشد، محض تفریح یکی توی سر شماها میزد؟ تو سری خور همه بودید؟ حالا شدید این قدرت، عزت، رفاه آمده است؟» هنوز کفن پیغمبر خشک نشده است، تازه او را دفن کردید. همه آن ارزشهایی را که به آن گوارایی از دست پیغمبر نوشیدید، همه را استفراغ کردید؟ همه را بالا آوردید؟ میفرماید که انتقام چه چیزی را اینها میخواستند از پیغمبر بگیرند؟ انتقام خدماتی را که خدا و رسول به اینها کردند؟ شما که هر چه عزت و آبرو و امکانات و شهرت و امنیت و اینها دارید که از همین جا به دست آوردید. شما که قبلاً چیزی نبودید که. یک ملت درجه سه بودید، توی سریخور، وابسته و تحت ظلم.
حالا دقت کنید. آنجایی که میگویم اینها با وجود این که اینجوری هستند، حتی خواستند پیغمبر را ترور بکنند. واقعاً خیلی مهم است. آیه میفرماید: «همینها اگر توبه کردند، بپذیرید.» خیلی عجیب است. یعنی اینها این قدر گاهی نفوذ دارند و این قدر خوشظاهر هستند که نمیشود صریحاً آنها را مجازات کرد و اخراجشان کرد. همینها را بگو شما دارید انتقام چه چیزی را میگیرید؟ هر چه به شما خدمت کردند، این جوابش اینجوری است؟
«أَمَّا فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْرًا لَهُمْ» به ایشان بگو: اگر باز هم اگر توبه کنید، مسیر را برگردید، این مسیر غلطی را که رفتید، برگردید، برای خودتان بهتر است. به پیغمبر بگو ما منافع شما را هم میخواهیم. به نفع خودتان است که این مسیر را برگردید. توبه یعنی انقلاب علیه خود. توبه یعنی انقلاب علیه دیکتاتوری خود.
میگویند کودک درون، خیلی چیزها در درون همه ما هست. کودک درون داریم. دیکتاتور درون داریم. قصاب درون داریم. خر درون هم داریم. این خریتهایی را که گاهی میکنیم. گرگ درون داری که وقتی بقیه را پارهپاره میکنی. موش درون. خلاصه اینجا یک جنگلی است! همین جهاد اکبر یعنی این حیوانات را رام کن. این حیواناتی را که در ما هستند، اینها را رام بکنیم و آدم بشویم. میفرماید: حتی اینهایی که تا اینجا جلو آمدند، به آنها بگو بیمعرفتها آدم شوید، آدم باشید. این نامردی، حقنشناسی، آدم شوید. آدم باشید. «فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْرًا لَهُمْ.» به نفع خودشان است. «وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا». اما اگر ادامه دادند، روی خود را از تو گرداندند. گفتند همه این شعارها، حرفهای مفت است و روی خود را برگرداندند. «یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ.» دیگه اینها هستند و خداوند. خداوند در این جهان و پس از مرگ، آنها را با عذاب اعمالشان تنها خواهد گذاشت. خیلی رنج خواهند برد. هم اینجا هم بعد. «وَ مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ.» اینجا، در دنیا، در سراسر زمین هم یک نفر دوستدار و دوست واقعی ندارند و نخواهند داشت. چون آن دشمن که میخواهد از شما استفاده کند، وقتی استفاده کرد، تاریخ مصرف تو تمام شد، تو را تف میکند بیرون. آنها دوست تو نیستند.
دیدید بعضیها از اینجا مثلاً پا میشوند، میروند. مثلاً اینجا یک مسئولیتی داشته است، یک کارهای بوده است. بعد سر یک مسئلهای دعوا میافتد و سهم میخواهد، یک چیزی، حالا یک مسئلهای. میرود آنطرف، مثلاً چهار روز او را پشت رادیو و تلویزیون میبرند و چهار تا فحش میدهد. بعد از یک مدتی هم میبینید که اصلاً خبرش نیست. مصرفش تمام میشود. میبینی آنها هم رهایش کردند. میگوییم فلانی کجاست؟ میگویند دارد توی یک رستورانی دارد دستشویی میشورد، تمیز میکند که زندگیاش بگذرد!.
قرآن میفرماید: شما فکر میکنید که اینجوری ملق میزنید، آنها (دشمن) خیلی شما را تحویل میگیرند؟ «مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ.» در سراسر زمین، یک دوست واقعی ندارند و نخواهند داشت. هیچکس عاشق شما نیست. هیچکس مراقب شما نیست. به خدا و حقیقت پشت کردید. «وَ لَا نَصِیرٍ.» نه کسی دوستتان دارد، نه کسی کمکتان میکند. "نصیر" غیر از "ولی" است. ممکن است یکی ولیّ نباشد، ولی نصیر باشد. یعنی تو را نمیخواهد، اما کمکت میکند. قرآن میفرماید: نه شما را میخواهند، و نه دشمن شما را کمک میکند. این وسط بین شما یک خدماتی شده، برمیگردید لگد میزنید؟ پیغمبر را میخواهی ترور کنی.
بعد میفرماید که اینها به خدا سوگند میخورند که این چه بود قضیه؟ آخه آمدند گزارش دادند بعضیها میگویند حالا جبرئیل بود، بعضیها میگویند بعضی از اصحاب دیدند اینها در یک جلسهای دارند این حرفها را میزنند و بعد گفتند که بهترین جا برای زدن پیغمبر که ترور شود و ما از دست او خلاص شویم، این است که در مسیری که میرویم با ارتش روم بجنگیم، یا در مسیر برگشت، این ارتفاعات، اینجا خیلی خطرناک است. نصف شب هم است، کسی کسی را نمیبیند. ما برنامهریزی کنیم. یک عدهای اینطرف، یک عدهای آنطرف، یک کاری کنیم این شتر رم کند و بیفتد.
حداقل ۱۲ نفر هستند که اینها نصفشان هم از همین بنیامیه بودند که اینها همه ظاهراً مسلمان بودند و بعضی از همینها بعداً در حکومت اسلامی جزو حاکمان حکومت اسلامی شدند. بعضی از همینها ۲۰ سال بعد، ۳۰ سال بعد، جزو مسئولین حکومت اسلامی به عنوان خلیفه رسولالله شدند!
حالا جالب است، یک کسی بگوید خب، خدا که دارد میفرماید، پیغمبر هم که... چون در یک نقل دارد که عمار و حذیفه، که از یاران پیغمبر و بعد هم از یاران امیرالمؤمنین بودند، اینها آمدند گفتند آقا، ما در جلسه بودیم. اینها داشتند راجع به این مسائل پچپچ میکردند. بعد هم به همدیگر گفتند اگر لو رفتیم، میگوییم آقا، دروغ میگویند. ما همچین حرفهایی را نگفتهایم. اگر دیدیم که نمیتوانیم انکار کنیم، میگوییم بابا ما داشتیم شوخی میکردیم! - عین آیه قرآن است - ما نشسته بودیم جوک میگفتیم، شوخی میکردیم، این آمده، فکر کرده ما داریم جدی میگوییم. ما داشتیم شوخی میکردیم. «یَسْتَهْزِئُونَ» ما مشغول مسخرهبازی بودیم. مثلاً داشتیم مسخرهگی میکردیم! اینها اینقدر ظرفیت ندارند، نمیفهمند که شوخی چیست. اینقدر متحجر و سطحی هستند. ما داریم شوخی میکنیم. آمده است گزارش میکند. این برای ما آنتن شده است! چطور ما خودمان جبهه آمدیم ما میخواهیم پیغمبر را بزنیم؟ به خدا سوگند میخورند که نگفتهاند، در حالی که گفتهاند. و این کلمه، کلمه کفر بود. ولو شما ظاهراً مسلمان هستید، رزمنده هستید، ظاهراً جزو اصحاب هستید، ولی کفر است اینها. کفر یعنی چه؟ یعنی معلوم میشود شما هیچ چیزی را قبول نداری. شما اصلاً او را پیغمبر نمیدانی. شما قلباً قبول نداری اینها کلمات خدا است. قبول نداری این رسول خدا است.
«لَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ.» کلمه کفر را در جلسهشان در قرارگاهشان گفتهاند. اینها را گفتند و این کفر است.
«وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ.» بعد از اسلام آوردن و مسلمان شدنشان کافر شدهاند. و تصمیم گرفتند به آن کاری که از پس آن برنیامدند. همان ترور. چه عیبی در پیغمبر دیدید که میخواستید او را بزنید؟ و ایشان را میخواهید ترور کنید؟ جز این که خدا و رسولش آنها را از لطف خود بینیازشان کرد. دنیاشان را درست کرد. معنویت و عقلانیت برای آنها آورد. اقتصادشان را هم درست کرد. جز این خدماتی که به اینها کرد چه عیبی برای پیغمبر پیدا کردید؟ به خاطر کدام عیب آمدید انتقام بگیرید؟ اصلاً استدلالتان برای این کار چیست؟ چه صدمهای پیغمبر، چه خیانتی، چه ظلمی به شما کرده است؟ شما هر چه دارید از خدا و رسول خدا است. در عین حال با این همه وقاحت، اگر توبه کنند، خودشان را اصلاح کنند، برای خودشان بهتر است. و اما اگر نکنند، حسابشان با خداوند است. اینجا و بعد، عذاب دردناک. و در سراسر زمین، هیچ کس نه دوستشان خواهد داشت، دوستشان نیست، نه کمکشان خواهد کرد.
آیه دیگری در همین سوره به این تیپها میگویند که: «کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ». آیه ۶۶ است. شما ایمان آوردید، بعد کافر شدید. اول ظاهراً قبول کردید و واقعاً در این صف آمدید حتی جبهه آمدید. بعد زیر همه چیز زدید. کمکم عوض شدید. کمکم فاسد شدید. کمکم به اینجا رسیدید که حتی بیایید پیغمبر را ترور کنید.
هشتگهای موضوعی