دو مسجد، دو مذهب، دو حسین ع (آنانکه جهاد حسین ع را خلاف شرع خواندند)
هیئت امنای مساجد - نشست (تبدیل"مناسک حج به "مناسک خون"چرا؟) / مرکز امور مساجد - ۱۴۰۳
بسماللهالرحمنالرحیم
اولاً، افتخار بزرگی است که به خدمت شما سروران برسیم که هیئت امناء و خادم مسجد هستید. خدمت به مسجد و تکریم و تعمیر مساجد الله جزو عبادات مهم در کتاب و سنت، در قرآن و حدیث ذکر شده است؛ و این که کسانی باشند که بدون هیچ توقع مادی، هیچ نوع امتیازطلبی، حتی بدون توقع تشویق دیگران، زندگی خود را، آبروی خود را، اموال خود را در خدمت مسجد قرار بدهند، این کار بزرگ و خدمت بزرگی است و هر کسی توفیق آن را ندارد.
من در اینجا میخواهم بر اساس قرآن و سنت به دو نوع مسجد و مسجدداری اشاره کنم که به هر دوی اینها در منابع ما اشاره شده است.
مسجدی که در جایگاه فلسفی مسجد و معبد قرار دارد و مسجدی که از همه ظواهر عبادات و مناسک دین استفاده میکند اما به دین و فلسفه دین ضربه میزند. به نظر شما، چرا قرآن کریم ماجرای مسجدی را ذکر کرد که پیامبر دستور داد تبدیل به مستراح شود؟ مسجد ضرار مسجدی بود که ظاهراً با شعارهای دینی و مذهبی برای خدمت به مردم ساخته شده بود. حتی از پیامبر اکرم(ص) دعوت کردند ایشان بیایند مسجد را افتتاح کنند. ایشان هم نظر منفی نداشتند. فقط سؤال کردند که شما چرا نزدیک مسجد قبا که آنجا مسجد هست، چرا باز یک مسجد دیگر در آنجا میسازید؟ بهانه آوردند که اینجا مواقعی که بارندگی میشود، زمین گِل میشود و یک چند تا ارتفاع و کتل و اینها است و بعضیها پیر هستند یا مریض هستند. برای این که اینها به دردسر و زحمت نیفتند، یک مسجد هم این طرفتر ساختهایم! قرآن میفرماید این مسجد، مسجد نفاق بود. این مسجد پایگاهی علیه اسلام بود. به ایشان گفتند شما بیایید اینجا را متبرک کنید، افتتاح کنید. فرمودند: من الان دارم به جبهه نبرد با ارتش روم، جنگ تبوک میرویم. حالا میروم و برمیگردم، ببینم چه باید کرد.
این تیپهایی که این مسجد را ساخته بودند، یک نفر از آنها به پیامبر نگفتند که ما هم به جبهه میآییم. میبینند پیامبر دارد میرود، اصحاب دارند میروند. آنهایی که نمازخوانهای مسجد قبا و مسجدهای دیگر هم هستند، دارند میروند. از همین جا فرق این دو تیپ مسجد را بفهمید.
مسجدی که بهانهاش این است که ما برای یک عده پیرمرد و مریض و بارندگی و اینها داریم این کار را میکنیم. مسجدی که میآیند به پیامبر میگویند: خود حضرت عالی بیایید و افتتاح کنید که اینجا برکت داشته باشد، مورد رحمت و عنایت خدا قرار بگیرد. پیامبر دارند به جبهه میروند. فرموده بودند: هرکه میتواند بیاید. این خطر، خطر بزرگی است ممکن است ارتش روم حمله کند. یک کلمه نگفتند ما به جبهه میآییم. پیامبر را کاری نداشتند. گفتند ما متدین هستیم، مذهبی هستیم، ما اهل مسجد و عبادت هستیم. ما اهل سیاست و اینها نیستیم، ما با جنگ و این چیزها کار نداریم. وقتی از جبهه برگشتند، اینها سر راه بودند. بعضی از آنها به استقبال پیامبر آمدند. گفتند که حالا که از عملیات برگشتید ما که توفیق نداشتیم به جبهه بیاییم، ما جنگ بلد نیستیم، گرفتاریم و چک و سفته داشتیم. تشریف بیاورید این مسجد را افتتاح کنید. آیه نازل شد که پای خود را به آن مسجد نگذار!
این مسجد، مسجد کفار است. اینها کافر هستند، منافق هستند. تظاهر میکنند، مراسم و مناسک مذهبی را انجام میدهند اما پشت آنها به خدا است. روی آنها ظاهراً به قبله است اما پشت روح آنها به قبله است.
حالا شما ببینید مسجد را چطور میتوانند که قرآن میفرماید: «مسجدی که أسس على التقوى» (پایه و اساس آن بر تقوا است). مسجدها دو دستهاند: یکی مساجدی هستند که مبنای آن تقوا و اخلاص است. واقعاً یک عدهای برای خدا، بدون هیچ چشمداشت و هیچ نقشه شخصی و هیچ مطالبهای از هیچ کس، به قصد هیچ کلاهبرداری، نه کلاهبرداری مالی، نه سیاسی، نه قومیتی، هیچ چیز؛ فقط برای این که خدا و نام خدا زنده شود و مردم به خدا نزدیک شوند. مسجدی که مبنای آن تقوا است. قرآن میفرماید: آن مسجد، مسجد است. مسجدی که دنبال منافع شخصی، قومی، طبقاتی، حزبی و دنبال این جور چیزها است، ولو به پیامبر بگویند شما بیایید افتتاح کنید، خداوند به رسول خدا فرمان میدهد که بروید این مسجد را آتش بزنید و آن را مزبله شهر (زبالهدان) بکنید.
من فقط چند تا آیه را در این باره عرض بکنم که مسئله سر چه چیزی بود و توجه به این که حتی با مقدسترین مقدسات ممکن است ابزار سوءاستفاده قرار بگیرد.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی، صاحب مفاتیح، ایشان که روشنفکر و نمیدانم مدرنیته و این حرفها نبودند. ما آخوندی مقدستر و سنتیتر از مرحوم حاج شیخ عباس قمی داریم و اخلاص او که مفاتیح او کنار قرآن در همین خانهها هست. و نقل شده است که پدر ایشان مفاتیح را دیده بوده و این که این چه کتاب و چه اثری است، نمیدانسته پسرش این را نوشته است و اخلاص مرحوم حاج شیخ عباس طوری بود که پدر ایشان وقتی از کتاب ایشان تجلیل میکند و میگوید که این چنین کارها ارزش دارد که بکنی، ایشان به پدرش نمیگوید که این را من نوشتهام. این آدم میگوید – تازه آن موقع! - سه تا بلا سر هیئتهای مذهبی و مجالس عزاداری ما آمده است.
خواهش میکنم این را دقت کنید – ۱) ریا. مرحوم حاج شیخ عباس آنجا میگوید که هیئتهای عزاداری ما و مسجدها و حسینیهها و اینها گرفتار ریا شدهاند. یعنی پُز میخواهند بدهند که ما چند تا نمازگزار داریم؟ هیئت ما چند تا عَلَم دارد؟ چند تا سینهزن دارد؟ مداحهایی که ما میآوریم، فلانی و فلانی هستند. منبریهای ما فلانی هستند. حالا من شنیدهام که بعضی از، بعضی از (محدود هستند ولی هستند) منبریها و مداحها پولهای خیلی عجیب و غریبی هم میگیرند و طی میکنند و بعضی هیئتها و مسجدها برای این که اسمشان مطرح شود، هر طور شده، این چنین پولهایی را جور میکنند میدهند! این از هر دو طرف خطا و خلاف است. آنهایی که مبالغ عجیب و غریبی را میگیرند. حالا من رقمهایی شنیدهام باور نمیکنم، ولی از افراد موثق شنیدهام.
حاج شیخ عباس قمی میفرماید که مجالس عزاداری، مسجدهای ما و مراسم ما گرفتار ریاکاری است. یعنی میخواهند مجلس بگیرند اما در عین حال میخواهند اسم خودشان و مسجدشان و هیئتشان سر زبانها بیفتد. هیئت چه کسی عَلَمهایش بزرگتر است؟ منبریاش فلانی است. مداحهایش فلانیها هستند. شُله که میدهد، فلان مقدار میدهد! دنبال عدد و رقم و کمیت و این حرفها هستند. ایشان میگوید اینها ریا نیست؟ ریا در عبادت مثل ربا در معاملات است. همانطور که ربا معامله را حرام و نجس میکند، ایشان میگوید ریا، مراسم عزاداری و مناسک و اینها را حرام و نجس میکند.
اگر هیئت یا مسجدی حاضر بود اسمش هیچ جا مطرح نشود، جمعیت برایش مهم نیست، اخلاص برایش مهم است. این مسجد، مسجد است. این هیئت امنا، هیئت امنا است. آن امام جماعت، امام جماعت است. اگر مداح و منبری حاضر شد جایی که لازم است اما چیزی به نفع او نیست، برود، عزاداری این هیئت قبول است. 2) ایشان میگوید آفت دومی که مسجدهای ما و عزاداریها و هیئتهای ما گرفتار آن شدهاند، غنا است. یعنی خواندن به سبک حرام. تازه حاج شیخ عباس الان را ندیده است که بعضیها اصلاً به اسم عزاداری ترانه میخوانند. باز خیلی جالب است، برای من خیلی عجیب است. آن موقع ایشان میگوید: من آهنگهایی که با آن عزاداری میکنند و اینها، اینها غناست و حرام است. 3) سوم میگوید که منبرها یا بعضی مطالبی که بعضی مداحها اهلبیت(ع) و اینها میگویند، کمک به ناصبیها است. ناصبی کیست؟ کسی که دشمن اهلبیت است و به اهلبیت فحش میدهد. تازه همه وهابیها میدانید تکفیری نیستند. وهابیهایی هستند میگویند شیعه منحرف است ولی نمیگویند کافر است. بعد تکفیریها که میگویند شیعه هم کافر است، همهشان ناصبی نیستند. یعنی طرف تکفیری است، ما را کافر میداند اما به اهلبیت(ع) احترام میگذارد. همین داعش، این یارو ابوبکر بغدادی که رئیس آن بود، میدانید این میگفت من سید هستم و نسب خود را هم ذکر میکرد که از طریق البته جعفر کذاب به امام هادی(ع) میرسد، نسبنامه خود را منتشر کرده بود که من میرسم به جعفر، پسر هادی و همینطور اهلبیت تا علی و فاطمه. در بیانیههایشان هم درود بر پیامبر و آل پیامبر میگفتند. خب اینها تکفیری بودند، ضد شیعه بودند، کافر هم میدانستند اما ناصبی نبودند. یعنی ظاهراً میگفتند ما اهلبیت(ع) را ما قبول داریم اما شما را قبول نداریم. اما ناصبی کسانی هستند که به اهل بیت(ع) اصلاً فحش میدهند، نجس هستند، کافر هستند. در روایات ما میگویند: دو گروه از مسلمانان کافر هستند. یکی آنهایی که ناصبی هستند و ۹۸ درصد سنیها میدانید نه ناصبی هستند نه تکفیری هستند. شیعه نیستند ولی اهلبیت را با درجات قبول دارند. ناصبی یک اقلیت کوچکی است.
به امام صادق(ع) فرمودند: هیچ مسلمانی را حق ندارید تکفیر کنید اما دو گروه را چرا؟ یکی آنهایی که ناصبی هستند، به انبیاء و به اهلبیت(ع) فحش میدهند و دشمن هستند و ما را لعن میکنند. یکی هم غُلات شیعه. یعنی شیعیانی که صفات و افعال خدا را به ما اهلبیت نسبت میدهند. اینها هم کافر هستند! پس یکی دشمنان اهلبیت که فحش میدهند، یکی آنهایی که اهلبیت را میبرند در عرض خدا و صفات خداوند را، صفات خاص خدا را به ما نسبت میدهند. میگویند ما خالق شما هستیم، ما فلان هستیم! فرمودند: این دو گروه کافر هستند. بقیه مسلمانان ممکن است منحرف باشند اما کافر نیستند.
حالا حاج شیخ عباس قمی میگوید که بعضی از مداحیها و منبرهای ما، من دیدهام طوری از اهل بیت(ع) حرف میزنند که در واقع هیزم توی آتش ناصبیها میریزند. چون آنها میگویند که همه این شیعهها که مشرک هستند، این شیعهها امامهایشان را خدا میدانند، جلوی امامهایشان سجده میکنند. امامهایشان را از پیامبر بالاتر میدانند. اینها قرآن را قبول ندارند، اینها به اصحاب چه میکنند و چه میکنند. اینها مشرک هستند. خب این تهمتهایی است که این تکفیریها به شیعه میزنند.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی میگوید: به نظر شما چه کسی دارد به اینها کمک میکند؟ کسانی که در منبر یا در مداحی یک چیزهایی میگویند، با توجه یا بیتوجه، که آنها میگویند: دیدید نگفتیم؟ «لا اله الا فاطمه» (هیچ خدایی جز فاطمه نیست)؛ «لا اله الا رضا» (هیچ خدایی جز رضا نیست)؛ فلان. اصلاً به چه حقی این حرفها را میگویید؟ این کلمات را به کار میبرید؟ ولو منظور دیگری داشته باشید.
حاج شیخ عباس قمی میگوید برمیدارند و این حرفها را برای علمای جهان اسلام نقل میکنند میگویند: ببینید مگر ما نمیگوییم اینها کافر هستند، مشرک هستند؟ و اینها را از رهبرانشان یاد گرفتهاند، همان امامهایشان میگفتند ما خدا هستیم. ایشان میگفت: چرا هیزم توی آتش دشمنان شیعه و اهلبیت(ع) میریزید؟
حدیثی از امام رضا(سلامالله علیه) است که فرمودند: یک کسی از شیعیان ما، آدم خوبی هم بود، به خدمت ایشان آمد و یک کتابچهای از روایات را از اهلبیت جمعآوری کرده بود. گفت: آقا، من شهر به شهر، کشور به کشور رفتهام؛ عراق، یمن، اینجا که احادیثی که مطمئن هستم از اهلبیت هستند، اینها را ثبت کنم که بماند. الان به این کتابچه رسیدهام. آمدهام مرو، به خدمت شما که اینها را ببینید و نظر بدهید که این روایات را که من به نظرم میرسد درست باشد، درست هستند یا نه، که بعد میخواهم منتشر کنم، بین خواص شیعه توزیع کنم، تکثیرش کنم.
در «عیون اخبار الرضا» این روایت آمده است. آن خود شخص میگوید که حضرت رضا(ع) این کتابچه را ورق میزد و در هر ورقی روی دو سه تا حدیث خط میزد که اینها از ما نیست، اینها حرفهای ما نیست. دقت میکنید؟ بله، این هم یک آفت است. حالا این را هم باید بررسی کنیم که حالا بگذارید من عرضم قطع نشود به این هم میپردازم.
فرمودند: حق ندارید هر چه را که از ما نقل میکنند، بگویید و نقل قول کنید. بخشی از اینها دروغ جعلی است که دشمنان ما اینها را به نام ما پخش کردهاند و توزیع کردهاند. بخشی از اینها را افراد نادان، منظور ما را نفهمیدهاند، برداشتهاند و یک چیزی برداشت کردهاند و از قول ما میگویند. اینها را باید آدمهای کارشناس بگویند. همینطوری نمیشود دست کرد و حدیث درآورد و گفت.
سابقاً علمای درجه یک، یک شاگردی را تربیت میکردند. بعد از چند سال اجازه میدادند مثلاً ۴۰ تا حدیث را. این ۴۰ تا حدیث را شما حق دارید نقل کنید. سندش را، دلالتش را، معنایش را، بعد این اجازه کتبی داشت و این طرف و آن طرف میگفت: من اجازه دارم از استاد خودم، او از استادش، او از استادش که این چند حدیث را نقل کنم. یعنی این را ما مطمئن هستیم. اما حالا چاپ شده که هر کس هر جور و هر آیهای را هر جا مصرف کند، آقا، هر آیه جواب یک سؤالی است. این آیه جواب آن است، آن جواب این نیست. و الا میدانید که وقتی حضرت زینب(س) و اسرا را آوردند یزید برای حضرت زینب(س) آیه خواند. گفت «دیدید خدا چه کارتان کرد؟ خدا هر کسی را که بخواهد ذلیل میکند، هر کسی را که بخواهد. خدا خواست شما ذلیل شوید.» زینب سلامالله علیها فرمودند که آیه را اشتباه خواندی. این آیهای که خواندی برای اینجا نبود. این آیه جواب یک سؤال دیگری است. تو میدانی اینجا باید کدام آیه را میخواندی؟ «سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» (بزودی کسانی که ظلم کردند، میدانند به کدام بازگشتگاه باز میگردند). اینجا جای این آیه است. این آیه جواب وضعیتی است که الان پیش آمده است. چون او گفت که هر کاری که شده، خدا خواسته است، خدا شما را کُشت! حضرت زینب(س) فرمودند: «تو ما را کُشتی نه خدا.» او دو تا آیه خواند، ایشان هم دو تا آیه جوابش را دادند. یعنی آیات و روایات هر کدام جواب یک سؤالات خاصی هستند، یک زمینهای، یک چیزی دارند. چه میگویید؟ مگر میتوانید هر آیه و حدیث را بردارید و هر کسی به هر جوری و به هر ربطی بگوید؟ احادیث درست، غلط، ضعیف، قوی. آیات قرآن بعضی از آنها متشابه، محکم، ناسخ، منسوخ، مطلق، مقید. این جوری نیست که همینطوری بردارید هر کسی چیزی بگوید.
حتی خیلی از کسانی که درس و بحثش را هم خواندهاند و در حوزه هم بودهاند، خیلی از همانها هم درست قرآن و حدیث را نمیفهمند. بعضی مسائل ساده آن را میفهمند. مگر با همین قرآن، علی را نکشتند؟ شعار خوارج آیه قرآن بود. معاویه هم قرآن میخواند، قرآن را سر نیزه کرد. همه قرآن میخوانند، منتهی حواس ما باشد، هر چیزی که ظاهرش مذهب و قرآن و مناسک است معلوم نیست درست باشد. پس این سه تا حرف حاج شیخ عباس قمی یادمان باشد: یکی در مداحیها و منبرها، در مسجدها، حسینیهها، هیئتها نگذارید:
۱. ریاکاری. مسجد ما از مسجد شما بهتر است! قرآن میفرماید: همه مسجدها یکی است. مسجدالحرام و مسجدالنبی، بعضی از مسجدها خصوصیتهای خاصی دارند به خاطر این که اولیای خاص الهی آنجا بودهاند و حرفهایی زدهاند و کارهایی کردهاند، اعجازهایی شده است، کراماتی شده، توجه خاص خداوند است مثل کعبه و مسجدالحرام. ریاکاری، هیئت ما، هیئت آنها! غنا، آهنگها به سبکهای حرام برای این که مشتری جلب کنید. جوری از اهلبیت حرف نزنید که تکفیریها بگویند دیدید گفتیم اینها چه میگویند؟ ببینید اینها میگویند قرآن اصلی این نیست. این قرآن دست امام زمان است. بله، حقیقت قرآن پیش امام زمان است. نه این که این قرآن، قرآن نیست. معنای غلط شفاعت در برابر معنای درست آن. زیارت معنای درست آن و معنای غلط آن. عزاداری به معنای درست آن و معنای غلط آن. الآن ما بعضی مسجدها و هیئتها را داریم که عزاداری، زیارت، توسل، شفاعت در آن هست، کاملاً هم توحیدی است، الهی است. هیئتها و جلساتی هم داریم، همه این کلمات در آن هست اما هم زیارت و عزاداری است، شفاعت آن، توسل آن، همه از سنخ همین چیزی هستند که حاج شیخ عباس قمی میگوید.
نکته بعدی این است که اصل و فرع را بشناسیم، هدف و وسیله را بشناسیم، اهم و مهم را بشناسیم. ببینید خداوند متعال در قرآن میفرماید یکی از بالاترین عبادتها، تعمیر و بزرگداشت مسجد است، از جمله مسئله تعمیر مسجدالحرام است که مقدسترین نقطه در روی زمین، کعبه است. میفرماید خدمت به زائران، حجاج هستند. اینهایی که آب میبرند و در مسیر حجاج، امکانات و خدمات میدهند. خب اینها عبادات خیلی بزرگی هستند. بعد خداوند چه میفرماید؟ یک وقت فکر نکنید که آباد کردن مسجدالحرام و آب دادن به زوار و خدمات رسانی به حجاج و اینها، مساوی با جهاد و شهادت است. یک وقت فکر نکنید که مناسک را انجام میدهید، جلسه عزاداری و توسل میگیرید، موکب میزنید که همه اینها عبادت هستند. یک وقت اینها را با شهدای مدافع حرم، با شهدای حزبالله و... مقایسه نکنید. نگویید آن کارهای خطرناک مذهب را آنها انجام بدهند، این کارهایی که خطر ندارد، خیلی سیاسی نیست و راحتتر هستند اینها را ما میکنیم!
قرآن میفرماید عبادت بکنید و کارهای خیر بکنید اما یک وقت فکر نکنید که کارها با هم مساوی هستند. آنهایی که خطر میکنند، آنهایی که ضرر میبینند، آنهایی که خود را فدا میکنند، آنهایی که نمیترسند وقتی همه میترسند، آنهایی که میایستند وقتی دیگران نمیایستند. شما خیال میکنید زمان سیدالشهدا فقط ۷۰ تا شیعه بوده است؟ دهها هزار محب اهلبیت بودهاند. سنی و شیعه، سنیها هم امام حسین را دوست داشتند. همه شنیده بودند پیامبر درباره امام حسین چه میگفته است. برای چه ۷۰ نفر بیشتر نرفتند؟ الان به خیال شما آنهایی که عاشورا و تاسوعا سیاهپوش میشوند واقعاً حسینی هستند؟ یعنی اگر در شرایط کربلا قرار بگیرند، آیا همه اینها میروند؟ همه شما نمیروید. یعنی خطر و شرایط جوری بشود که باید از جان و مال و همه چیز بگذریم، نصف شما، و من هم جزو همان نصف هستیم. فرار میکنیم. زمان جنگ، ۵ درصد جنگیدند. پس این فکر را نکنید وقتی سینهزن زیاد دارید، شُله زیاد میدهید، مداح چهچهه میزند، قاری قرآن شما میآید و این قدر پول میگیرد، منبری فلان منبری مشهور را آورده است. عزاداری امام حسین، آن عزاداری است که از درون آن مجلسها کسانی بیرون بیایند که اگر زمان امام حسین بودند، به کربلا میرفتند و جزو آن ۷۰ نفر بودند. ۷۰ نفر برای چه چیزی رفتند؟ بقیه کجا بودند؟ بقیه شیعههای قالتاق بودند. کلاهبردار بودند. نامرد بودند. شیعهنما بودند.
یک نکته دیگر، شما میدانید بعضی از شهدای کربلا شیعه نبودند؟ یعنی قائل به خلافت بلافصل امیرالمؤمنین نبودند. قائل به عصمت امیرالمؤمنین و سیدالشهدا نبودند. شما میدانید زهیر، شهید بزرگ کربلا که جلوی سیدالشهدا ایستاد تا تیرها به او بخورد نه به امام حسین، آیا میدانید ایشان قبلاً جزو مخالفین علیابن ابیطالب بود؟ آیا میدانید دو تن از شهدای کربلا جزو خوارج بودند؟ ۲۰ سال پیش دشمن بودند. بعد به این سمت آمدند. آیا میدانید بعضی از شهدای کربلا از نیروهای یزید بودند؟ که همان روز عاشورا به این سمت آمدند. یزیدی بودند. حر را همه دیدهاید ولی چندین نفر دیگر هم هستند. آیا میدانید شمر که در کربلا سر سیدالشهدا را برید، این ۲۰ سال قبل در جنگ صفین سردار علی امیرالمؤمنین بود؟ آیا میدانید شمر پیاده به زیارت خانه خدا رفته بود؟ آیا میدانید شمر جانباز بود و سردار علی بود؟ در صفین، شمر کنار حسن و حسین با معاویه جنگیده بود. ۲۰ سال بعد، سردار یزید، سر امام حسین را میبُرد.
فکر نکنید که همه اینها از اول نورانی بودهاند و آنها هم همه ظلمانی بودهاند؛ اینگونه نیست، مثل همین الان بوده است. همین الان چگونه است؟ الان شما بعضیها را نمیبینید که در دهه شصت، چه حرفهایی میزدند؟ چقدر انقلابی و متدین بودند. در دهه هشتاد، نود یا الان، چه حرفهای خائنانهای میزنند؟ همین چند وقت پیش، یک عده از همین گروهها که به حساب آخوند هم هستند، در قم بیانیهای دادند که: «اسرائیل را به رسمیت بشناسید.» اسرائیل هم باشد. فلسطینیها قانع باشند یک گوشهای از آنجا شما باشید!. آدمها عوض میشوند.
مسجد موفق، مسجدی است که آدم بسازد، نه جمعیت. مسجد موفق، مسجدی است که شیعه بسازد، نه فقط عزادار. ما متخصص تربیت عزادار هستیم. شیعه تربیت کنید که عزاداری هم بکند. نه عزادارانی که حسین را تنها میگذارند. عبدالله که خودش هم با یزید مخالف بود، بیعت نکرد ولی بعد فشار آوردند و ترسید. او هم با امام حسین بیعت نکرد. ولی امام حسین ایستاد و او تسلیم شد. امام حسین که داشتند به کربلا میرفتند، عبدالله بن عمر آمد امام حسین را نصیحت کرد. گفت آقاجون، مگر اینها را نمیشناسی چقدر وحشی و حیوان هستند؟ شما نمیدانی یزید کیست؟ شما نمیدانی که نمیتوانید اینها را سرنگون کنید؟ یعنی شما متوجه نیستی که شما را میکُشند و بچههای پیامبر را به اسارت میبرند؟ آیا متوجه اینها نیستی و داری میروی؟ شما عقل سیاسی نداری؟ من که میدانم شما میدانی. من دارم میبینم که محاسن شما با خون سرت سرخ خواهد شد. من از شما خواهش میکنم نرو. یا بیعت کن و آنها را رها کن؛ دنیا را به این کثافتها واگذار کن. جد شما به همه ما آموزش داد که اهل آخرت باشیم. جد تو بین دنیا و آخرت مخیر بود و آخرت را انتخاب کرد. دنیای کثیف و سیاست و حکومت را ول کنید و همه اینها را به این خبیثها بدهید. آخرت را انتخاب کن؛ مگر چند سال دیگر از عمر من و شما باقی مانده است؟ بیایید مشغول عبادت شویم. گور پدر اینها، بگذارید هر کاری میخواهند بکنند! خودش هم تا آخر عمر به مجاورت مکه و مسجدالحرام رفت. اصلاً همانجا بود به صورت دائم تا وقتی که مرد.
امام حسین(ع) به ایشان فرمودند که: «أُفٍّ لِهَذَا الْکَلَامِ». این چه حرفی است که میزنی، عبدالله؟ تو میدانی اینها کیستند و داری میگویی که اینها چه کسانی هستند و دارند با اسلام و مسلمین چه میکنند. به من میگویی که رها کنم؟ مگر من دنبال دنیا هستم؟ من که وقتی میگویم حکومت حق ماست نه اینها، مگر منظور من دنیا است؟ مگر من به خاطر دنیا دارم میروم؟ جنگیدن با اینها، امروز «آخرت» است. نجنگیدن با اینها، «دنیا» است. آخرت، یعنی جلوی اینها باید بایستی. شما میدانید امام حسین نامه نوشتند؟ تازه، هی میگوییم مرگ بر کوفیها! این کوفیهای بدبخت از همه بهتر بودند. شهرهای دیگر اصلاً به امام حسین نامه ننوشتند و محل امام نگذاشتند. کوفه فقط جواب داد. کوفه از همه بیشتر مرکز شیعه بود. کوفه تازه انقلابیترین شهر بود. هزاران و دهها هزار نامه نوشتند. شهرهای دیگر که اصلاً نه نامه نوشتند و نه محل گذاشتند. مکه، مگر ایشان حج نبودند؟ مدینه، بصره، ایشان به سران شیعه بصره نامه نوشتند آنها هم جواب نوشتند که شما پسر پیامبر هستید و احترام شما هم واجب است. ما اگر بخواهیم احکام اسلام را سؤال کنیم، باید از شما شرع و شریعت را سؤال کنیم. اما این کاری که شما دارید میکنید، افراطی است. این کار شما خلاف عقل است. مگر قرآن نمیگوید «خود را به کشتن ندهید؟» شما دارید خودکشی میکنید، خودکشی حرام است.
رهبران شیعه بصره شروع به نصیحت کردن امام حسین کردند که شما افراطی هستید؛ این کارها را برای چه انجام میدهید؟ میخواهید خود را به کشتن بدهید؟ حالا باشد، ببینیم چه باید کرد. برادر ایشان محمد حنفیه گفت اخوی به کوفه نرو. اینها با پدر ما چه کردند؟ با برادر ما حسن، چه شد؟ با تو هم همین کار میشود. اینها تو را در لحظه خطر رها میکنند. شعار خوب میدهند ولی لحظه آن که برسد، تو را رها میکنند. میترسند. نرو. برو در کوههای یمن، برو فلان جا و فعلاً در آنجا مخفی شو تا ببینیم چه میشود، شاید شرایط بهتر شود! سیدالشهداء(ع) فرمودند: شما فکر میکنید اینها دست از سر من برمیدارند؟ من اگر به گوشهای از دنیا، در یک سوراخ بروم، اینها به سراغ من میآیند. برای این که وجود من، مشروعیت اینها را زیر سؤال میبرد. ما باید هزینه بدهیم.
اسلام مفتخورها، اسلام راحتطلبان، اسلام عیاشها، اسلام آمریکایی، شیعه لندنی هستند. آنهایی که امام حسین را در کربلا تنها گذاشتند، همهشان شیعههای لندنی بودند. آن موقع لندن نبود ولی شیعه لندنی بود. شیعه انگلیسی بود. اصلاً مجلس عزاداری را که میدانید، اولین مجلس را یزید برای امام حسین گرفته است. خبر دارید که اولین مجلس عزای امام حسین را یزید گرفت. وقتی حضرت زینب آبروی او را برد، بعد مجلس گرفت و گفت قرآن بیاورند؛ در مسجدها همه قرآن بخوانید، ثواب آن را به روح حسین بدهید. حرف سیاسی نزنید. فقط قرآن! هی ور ور و پچپچ نکنید که چه کسی او را کُشت، چرا کُشت، چه شد؟ خداوند او را رحمت کند. بعد هم من گفته بودم بروید کلاه بیاورید، آنها رفتند سر آوردند! یعنی تقصیر ابن زیاد و عمر سعد انداخت. آیا میدانید این ابن زیاد و اینها بعداً مخالف یزید شدند؟ گفتند به ما دستور میدهد میگوید بروید این کار را بکنید. خودش مستقیم، بعد که میبیند خراب شد، میگوید اینها کردهاند.
خب اولین مجلس عزای روضه امام حسین را خود یزید گرفته است. خودش هم صاحب مجلس بود. اسرا تا شام اسیر بودند. از شام که به مدینه برگشتند، مهمان خلیفه بودند. با احترام برگشتند. خبیث میخواست حفظ ظاهر کند.. اولین کسی که بلند بلند برای امام حسین گریه کرده، غیر از اهلبیت. چه کسی بود؟ عمر سعد بود. خود عمر سعد که دستور داد و زد، خودش تیر اول را زد و به بقیه گفت همه به بالا گزارش بدهید که تیر اول را من خودم زدهام تا جایزه آن را بگیرم. وقتی سر حسین را بریدند و افتاد، دیدند عمر سعد روی زمین نشسته و بلند بلند دارد گریه میکند. که چرا حسین اینگونه شد!
بنابراین شما خیال نکنید که هر گریهای و هر عزاداری اینگونه است. نه، شما در کدام جبهه هستید؟ از مسجدهای ما و شما چه آدمهایی بیرون میآیند؟ مسجد ضرار چه بود؟ ۱۲ نفر از منافقین. فرمانده آنها چه کسی است؟ ابوعامر. ابوعامر کیست؟ ابوعامر از مشرکینی بود که قبل از اسلام، مسیحی شده بود. یک مسیحی سیاسی بود. او خرقه میانداخت، اهل عبادت و ذکر و تهجد و از این حرفها مثلاً بود. یک شبهکشیش بود! که بعد معلوم شد این آدم (ابوعامر) با امپراتوری روم ارتباط داشته است؛ که بعداً پیامبر(ص) فرمودند که به این بگویید ابوفاسق. - حالا تعبیر دیگرش را فراموش کردم - این به عنوان یک آدم مقدس معنوی بود که مثلاً مسیحی شده بوده، وقتی که هنوز اسلام به مدینه نیامده بود، مطرح بود. این آدم از یک طرف با رومیها وصل بود، همین استکبار غربی. از یک طرف در داخل مدینه اعلام کرد که مسلمان شده و یک شبکهای از منافقین را رهبری میکرد! جنگ روانی علیه پیامبر بود. ملت را هی میترساندند. شایعه پخش میکردند. همینها آمدند مسجد ضرار را ساختند. اصلاً این مسجد با یک توطئهای ساخته شد. پشت آن، یک طرفش رومیها بودند. یک طرف منافقین داخلی و پشت جبهه بودند. یک طرف هم با مشرکین مکه ارتباط داشتند. اینها گفتند به اسم کفر، دیگر نمیشود با اسلام مبارزه کرد. باید بیاییم به اسم اسلام و بین خودشان بگوییم ما هم قبول داریم. ما هم مسلمان هستیم! از داخل و از پشت باید ضربه زد. ۱۲ نفر از منافقین به دستور ابوعامر. این مرد، شماره ۲ نفاق بود.
شماره ۱ چه کسی بود؟ عبدالله بن اُبی. که این قبل از این که اسلام به مدینه بیاید و پیامبر به دعوت مردم مدینه بیایند، این عملاً شاه بود. اصلاً در بعضی از منابع تاریخی من دیدهام که این میخواسته تاجگذاری کند. یعنی اوس و خزرج و قبایل اصلی آنجا و یهودیها که سرمایهداران و مدرسهها و آموزش و ثروت، دست یهودیها بود. اصلاً نمیدانم اینها چطوری از همان موقع، هر جا بانک و پول و طلاست، دست اینها است. تا همین الان، بزرگترین سرمایهداران دنیا همین یهودیها هستند. شما میدانید که کل یهودیهای دنیا ۱۰ تا ۱۵ میلیون بیشتر نیستند؟ اصلاً تمام شدهاند. ولی بزرگترین بانکهای دنیا دست اینها است. سینمای غرب، هالیوود، دست اینها است. آنجا هم همینطور بوده است. این صرافها و بانکهای آن موقع، پولدارها و فلان اینها، دست یهودیها بود. اینها علیه پیامبر(ص) و اسلام با همدیگر ارتباط داشتند.
خیلی جالب است برای این که بدانید چگونه بچههای اینها خودشان جذب اسلام میشدند. مسجد آن مسجدی است که بتواند بچه ابوعامر را جذب کند. و بچه رهبران دشمن را جذب اسلام کند. عبدالله بن اُبی، رهبر منافقین، پسرش مسلمان و مؤمن بود و به حدی که یک وقت به پیامبر اکرم میگوید اگر پدر من منافق است و دارد توطئه میکند (چون ایشان نقشه ترور شما را هم داشته است) و اگر قرار است کسی ایشان را بزند، این را اجازه بدهید تا من خودم پدرم را برای اسلام و بخاطر خدا بزنم که ایشان این قدر توطئه میکند. نمیخواهم یکی از برادران او را بزند تا کینه او در دل من بماند که مثلاً تا سالها بعد بگویم این بابای من را کُشت. میخواهم خودم او را بزنم! پیامبر(ص) فرمودند: قرار نیست کسی پدر شما را بزند. خودت هم نباید این کار را بکنی و کس دیگری هم نباید این کار را بکند. اینها باید افشا شوند. یکی هم پسر همین فرد است. دختر ابوعامر حزباللهی است. از دختران انقلابی و متدین است. حنظله، حنظله را که همه میشناسید، پدر حنظله جزو رهبران نفاق است. حنظله با دختر ابوعامر، اینها با هم ازدواج کردند. یعنی پدرهایشان جزو دشمنان پیامبر هستند. جناحهایی هستند که داخل مدینه هستند ولی علیه پیامبر توطئه میکنند و با غرب و با روم هم وصل هستند. بچههای این دو نفر، دختر و پسر حزباللهی انقلابی هستند و این دو با هم ازدواج میکنند. حنظله که میدانید به او میگویند «غَسِیلُ الْمَلَائِکَة» (کسی که توسط فرشتگان غسل داده شده است)، همان شبی که با این دختر با هم ازدواج میکنند، و هر دوی آنها با پدرهایشان مخالف هستند و طرفدار اسلام و پیامبر هستند. یعنی نسل جوان با پیامبر است. پدرهایشان دشمن پیامبر هستند. مسجدی که مسجد جوانان است، جوانها را بیاورد. در جنگ اُحد، دشمن حمله کرده بود و پیامبر میفرمودند همه سریع بیرون بیایید و برای نبرد آماده شوید. حنظله میآید میگوید که آقا، ببخشید، من فقط آمدهام اطلاع بدهم، من آماده هستم و میآیم. منتهی ما تالار گرفتهایم، کارت عروسی پخش کردیم، امشب ما از قبل مهمان دعوت کردیم. من میخواهم بگویم جلسه را بهم بزنند و من به جبهه میآیم. پیامبر فرمودند: نه، بهم نزنید؛ شما بمانید. صبح اگر خواستی، خودت را به ما برسان. همان شب، آن بچه هم، عبدالله بن حنظله، بعدها جزو مسلمانان بسیار پاک و خوب است. ایشان میگوید برای این که مبادا عملیات شروع شود و من نباشم. به همان حال جنابت، به جبهه میرود و شهید میشود. بدون غسل. آن وقت پیامبر(ص) فرمودند این را فرشتگان غسل خواهند داد. از اینجا مستقیم به بهشت رفت.
حالا شما دقت کنید، پیامبر این جوانها را جوری جذب میکرد که جلوی پدر و مادرهای مشرک و کافر و منافقشان میایستادند. عبدالله که به شما گفتم، به امام حسین گفت که آقا، نروید؛ اینها خبیث هستند و شما را میکُشند و... امام حسین(ع) فرمودند این چه حرفی است؟ اگر کار من غلط است، به من بگو که نروم. چرا من باید کار غلط انجام بدهم؟ اما اگر کار من درست است، با ما بیا. ولو کشته بشوی، بیا. گفت نه آقا، این کار درست نیست؛ شما آدم درستی هستید ولی این کار، عاقبت ندارد! بحث را منحرف کرد. گفت آقا، شما محاسنتان را رنگ کردهاید؛ چقدر قشنگ و خوشگل است. بحث را که خواست منحرف کند و به رنگ محاسن بکشاند و بعد بگوید تَقَبَّلَ اللّهُ و برود! سیدالشهداء(ع) فرمودند: بله، محاسنم را رنگ کردهام. میآیی یا نه؟ گفت نه. همه دارند میگویند کار شما غلط است. حتی شیعیان خود شما هم، شما را قبول ندارند. نمیآیند. با شما بیعت نمیکنند. شما خودت آدم خوبی هستی. بعد همین عبدالله بن عمر میگوید: سال بعد، چون همیشه مجاور بود، سال بعد یک عده از کوفه آمده بودند که حاجی بودند. ایشان فقیه و محدث بود. یکی از این کوفیها، این لباس احرامش را آورد به ایشان گفت که آقا، ببخشید، این لباس احرام است. اینجا یک کمی خون پشه است. آیا الان طواف و احرام و اعمال من درست یا قبول است یا قبول نیست؟ شرعاً چه کار کنم؟ این اتفاق سال بعد از عاشورا و کربلا رخ داد. این عبدالله بن عمر به این حاجی میگوید که خدا شما را مرگ دهد. پارسال همین موقع، خون پسر پیامبر را ریختند. همه شما نگاه کردید. حالا آمدهای از طهارت و نجاست خون پشه از من سؤال میکنی؟ که حج تو درست است یا نه؟ خون حسین را ریختید، حالا آمدهاید و میپرسید که این اعمال من درست است؟ خون پشه نجس است یا پاک است؟ احکام شرع! طهارت، نجاست! صلوة! وضو! ولی حسین کشته بشود، عیب ندارد.
میدانید بعضیها به امام حسین گفتند که شما چگونه بدعتگذار هستید؟ ایام حج است. همه از همه جای دنیا برای حج آمدند. الان میخواهیم به منا برویم. شما کار خودتان را ول میکنید و دنبال کارهای سیاسی میروید؟ حیف است این زمان و این مکان مقدس! عبادت و توبه! اینها چقدر ارزش دارد! میروید دنبال کارهای سیاسی؟
آنها آمدند در منا گوسفند قربانی کنند، حسین رفت به منای کربلا تا خودش و بچههایش را قربانی کند. و اینها گفتند حج شما قبول نیست.
من این آیه مسجد ضرار را عرض میکنم؛ آن به دستور ابوعامر است. مرد شماره دو نفاق، نفر دوم تشکیلات است که مسیحی شده بود. کنار مسجد قبا، مسجد میزنند. برای این که آنها نمیتوانند کارهایی را که بخواهند در آن مسجد قبا بکنند. یک مسجد، یک تشکیلاتی است؛ منتهی به نام دین. یک) به مسجد قبا ضربه بزنند؛ چون اولین مسجد اسلام است که ساخته شده است و به دست پیامبر ساخته شده است. با مسجد بجنگد؛ مسجد به جنگ مسجد برود. با عزاداری بجنگ، عزاداری؛ با مذهب بجنگ، مذهب. با هیئت بجنگ، هیئت. دو) یک جایی باشد اسم آن مسجد باشد ولی نماز هم نخواندید، نخواندید. چون میفرماید: یک وقتی که میدیدند فقط خودشان هستند، نماز هم نمیخواندند. اینگونه بود، اصلاً اینجا را برای نماز نساختند. چون میگوید وقتی این تیپها نماز هم میخوانند، با کسالت میخوانند که إنشاءالله کی تمام بشود! حالا امثال بنده هم همینگونه هستند. ما یک فامیلی داشتیم که میگفت دعای از امام سجاد هست که هر روز از ماه رمضان تمام میشود، غصه من بیشتر میشود که این ماه دارد به آخرش نزدیک میشود. این فامیل ما خدا او را رحمت کند، شوخ بود، میگفت من هم عین امام سجاد هستم. هر روز از ماه رمضان که کم میشود و تمام میشود، من ناراحت میشوم؛ ولی برای این که یک روز به ماه رمضان سال دیگر نزدیکتر شدهام! میگفت از این جهت ناراحت میشوم.! سه) تفرقه و اختلاف بین مسلمانها. حتی در نماز. یعنی نماز آنجا، نماز اینجا. هیئت آنجا، هیئت اینجا. چهار) دیگر این که اینجا یک اتاق توطئه شد؛ این مسجد برای این شد که یک کمین بر سر راه پیامبر و مسلمانها بگذارند و پشت جبهه اسلام، به نام مسجد و مذهب، یک پایگاه توطئه باشد؛ منافقین داخلی و استکبار خارجی. آیه ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره توبه را من خواهش میکنم اگر فرصت کردید، بروید تفسیر آن را ببینید. آیه ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره توبه؛ این دو آیه اصلاً نازل شد تا این گونه مسجدها و مذهبها را افشا کند. اصلاً برای افشاگری آمد.
بعد از این که آیه نازل شد، پیامبر(ص) فرمان دادند: بروید مسجد را خراب کنید. آتش بزنید، بسوزانید و آنجا (مسجد) مرکز زباله بشو! «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا» (توبه/ 107)؛ هدف این مسجد، ضرر زدن به فلسفه مسجد، یعنی اصل مکتب بود. «وَ کُفْرًا.» اصلاً هدف آن کفر بود. خیلی جالب است. مسجد در خدمت کفر. تناقض. «وَ تَفْرِقَةً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ.» میخواهند جبهه اسلام را متلاشی کنند. بگویند آن هم نماز است، این هم نماز است. اگر شما مسجد دارید، ما هم مسجد داریم؛ مگر ما بیدین هستیم؟ ما هم مسلمان هستیم ولی ما شما را قبول نداریم. آنها را دسته دسته کنند و متفرق کنند و «إِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ.» و ستون پنجم دشمن یعنی رومیها در مدینه بشوند. حرفهای آنها و شایعات را اینجا پخش کنند. مردم را بترسانند. به نفع کسانی که با خدا و رسولش میجنگند. «وَاللَّهُ یَشْهَدُ.» حالا خداوند شهادت میدهد. شاهدی بهتر از خدا نیست. که چه؟ «إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ.» همه حرفهای آنها دروغ است. این که میگویند ایمان به خدا دارند، اهل عبادت هستند، قصد آنها خدمت به خلق است؛ همهاش دروغ است. بعد خداوند به پیامبر اکرم دستور میدهد: شما در این مسجد نروید. «لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا.» حتی یک بار پای خودتان را به این مسجد نگذارید. اینها میخواهند از اسم شما استفاده کنند. میگویند اینجا قدمگاه پیامبر است. پیامبر خودشان آمدند و در این مسجد نماز خواندند. «لَا تَقُمْ فِیهِ.» این مسجد را بایکوت و تحریم کن.
یکی از کارهای آنها این بود؛ چون جنگ با امپراطوری روم بود و خطر روم بود. پشت جبهه شروع کردند در مدینه شایعه پراکنی که بابا! این پیامبر که میگوید برویم با رومیها بجنگیم؛ شما میفهمید رومیها چه کسی هستند؟ روم چیست؟ اینها یک ابرقدرت هستند. اینها چند صد هزار سرباز دارند. این آقا و چهار تا عرب دهاتی میخواهند بروند با روم بجنگند؟! همین حرفهایی که به امام هم گفتند، به انقلاب گفتند؛ همین حرفهایی که به حزبالله لبنان، به حماس گفتند؛ همین حرفهایی که به یمنیها گفتند. حالا ببین چطور یمنیها میروند کشتیهای اینها را میگیرند، روی آن قلیان میکشند. اینها عین دهه شصت ما، دیوانه هستند. اینها روزی دو- سهتا ناو جنگی آمریکا را میزنند که اصلاً در دنیا کسی جرأت نمیکند به آنها چپ نگاه کند، اینها همانجور میزنند. الان چند روز پیش، فرمانده آنها که احتمال دارد او را هم شهیدش کنند، گفت: «ما تا الان ۱۶۰-۷۰ تا کشتیهای آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی را زدیم.» اصلاً شنیدن اینها آسان است. اصلاً در دنیا کسی جرأت نمیکند به اینها چپ نگاه کند. اگر کسی میگفت یمنیها به آمریکا و انگلیس و اسرائیل این کارها را میکنند، میگفتند مگر میشود؟ بله آقا کردیم شد. اینها رفتند، این کار را کردند، دیدی که شد.
الان اسرائیل، آمریکا، انگلیس میخواهند غزه را بگیرند. غزه به اندازه کرج است. چند برابر بمب اتم؛ آنجا بمب ریختند، شخم زدند. هنوز ۲۰ هزار جنازه این طفلکها زیر آوارها هستند. نتوانستند غزه را بگیرند. خیلی جالب است، در آمریکا بین دو نفر رقابت است؛ اینها پت و مت هستند. پت رفته است، مت آمده است. دو تا روانی؛ او که اصلاً با در و دیوار حرف میزد، این ترامپ هم روز روشن تجاوز کرده است. اصلاً در دادگاهها پرونده دارد. یک جانورهای حیواناتی هستند! اینها رؤسای به حساب ابرقدرت دنیا و بزرگترین قدرت دنیا هستند. آن وقت شما این طرف را نگاه کنید. حسن نصرالله را نگاه کنید. یحیی سنوار را نگاه کنید. قاسم سلیمانی را نگاه کنید. اینها اولیاء خدا هستند.
این وصیتنامه یحیی سنوار را دیدهاید؟ میدانید این فرمانده و رهبر حماس که بیستوچند سال زندان بود، چند هفته قبل از شهادت به او گفته بودند آقا! اینها تمام زمینهای آنجا را اسکن کردهاند. میخواهند شما را زیر آن خرابهها پیدا کنند. شما خیلی برای آنها مهم هستید. گفته بود من نمیگذارم دست آنها زنده به من برسد. یا پیروزی یا کربلا. یحیی سنوار گفت. او رهبر سنی حماس است. گفت راه ما را حسین بن علی روشن کرده است. من این خط را تا کربلا میروم. چند وقت قبلش گفتند که شما از مرگ و شهادت نمیترسید؟ گفت نه. «سیدنا علی.» از ایشان پرسیدند شما چرا میروید در قلب دشمن؟ سیدنا علی. فرمود من از مرگ در کدام روز بترسم؟ روزی که مرگ برای من مقدر شده است یا روزی که نشده است؟ روزی که مقدر نشده، نخواهم مُرد. روزی که مقدر شده است، من حتماً خواهم مُرد. من اصلاً با چه منطقی از مرگ بترسم؟ یحیی سنوار گفت من آن جمله سیدنا علی را تکرار میکنم که از مرگ در کدام روز بترسم؟ اصلاً شما ببینید این فرهنگ تا کجاها رفت؟
من عرضم را ختم کنم. من یادم است شب عملیات کربلای چهار که بچههای غواص، بچههای مشهد، جزیره بوبارین باید به خط میزدند. بعضی مسجدها شهیدپرور هستند. بعضی مسجدها نه. مسجد محله ما با این که آن موقع بالاشهری بود، آنجا بالاشهر بود. مسجد محله ما چهلتا شهید داد؛ شهید ترور، شهید در کردستان، شهید در چه... اصلاً عملیات میشد، یادم است؛ ما سی- چهل نفری میرفتیم؛ اما چهار- پنج نفر بیشتر برنمیگشتند؛ آنها یا شهید، یا مجروح، یا مفقود بودند؛ آن وقت من موقعی که خواستم با هم خداحافظی کنیم، به او گفتم حمید! امشب به نظر شما چه میشود؟ او گفت اگر این عملیات امشب غواصی و خطشکن است، آن عملیاتی که پارسال شماها رفتید (پارسال شصتوچهار، عبور از اروند و فجر هشت که بچهها شهر فاو را گرفتند)...» گفت آن چیزهایی که پارسال شماها بودید، پیش امشب سوسولبازی بوده است! حالا همین آدم. گفتم چطور؟ گفت ما باید از چهل رده موانع را رد شویم، به خین میرسیم. رود خین خط اول دشمن است. اگر آنها را بتوانیم بزنیم و برویم در جزیره، میشود. صبح نشده، نیروهای کمکی آنها میآیند. هوا روشن بشود، پاتکها شروع میشود، بمباران جزیره شروع میشود. اگر نتوانند، بمباران شیمیایی و بمبهای شیمیایی تازه شروع میشود و تانک آنها میآید. همان منطقی که حنظله را از آن وضعیت و شرایطی با افتخار به یک چنین حالی آورد، آن منطق زنده است. آن منطق، سید حسن نصرالله و یحیی سنوار را در نسل قبل تربیت کرد و این بچهها را در نسل بعد آن تربیت کرد. مسجد باید یک چنین بچههایی را بتواند تربیت کند.
شب عملیات، بچه هجدهساله گفت ما «إنشاءالله خط را هم میشکنیم. بچههایی که بعد از ما بیایند، جزیره را میگیرند؛ ولی ما حتماً شهید میشویم. اصلاً امکان ندارد این خط شکسته بشود بدون این که ما شهید شویم. فرمانده اینها که جانباز بود، گفت میدانید این بچهها چقدر مست و دیوانه بودند؟ در مسیر که ما داشتیم در باتلاقها به طرف دشمن میرفتیم، من میدیدم همش در مسیر کِرکِر میخندیدند. بعد یک بار- دو بار گفتم آقا! مگر نمیفهمید کجا هستیم؟ برادرها! برای چه میخندید؟ از صدای شما دشمن متوجه میشود! اینجا کمین هست اگر بفهمند همه را به رگبار میبندند. باز دوباره پنج دقیقه بعد میدیدم همینطور کرکر میخندند. بعد به آنها گفتم چه میگویید؟ چکار دارید میکنید؟ انگار جوک میگفتند، مسخرهبازی درمیآوردند، دارند میروند به سمت شهادت. بعد دفعه سوم ایشان گفت ناراحت شدم. برگشتم و گفتم خفه شوید! برگشت به فرماندهاش گفت آقا! اگر شما میترسید، بروید عقب؛ ما خودمان راه را بلد هستیم. این ستون غواص، بیشتر آنها شب برنگشتند.
حالا من یک شیشه عطر را سر راهم از قم گرفته بودم، به هر کسی آن شب این عطر را زدم، او دیگر برنگشت. برای همین به خودم نزدم. این صحنه را دقیقاً یادم است؛ این بچههای غواص که در آب میرفتند، روبوسی میکردیم با هم. به آنها عطر میزدم، میرفتند. یک وقت یادم میآید، یکی از برادرها کنار ما بود؛ ما مجروح شدیم ولی او شهید شد. بعد من آمده بودم، میگفتم بله، شهادت توفیق میخواهد. من توفیق نداشتم؛ اینها این برادر فلانی این طرف من بود، شهید شد؛ این طرف به من نخورد، توفیق نداشتم. بعد توی دلم میگفتم خدا رحم کرد به ما نخورد. اگر پنج سانت اینطرفتر خورده بود، به من میخورد! از یک طرف میگفتیم توفیق نداریم. یعنی یک محاسبات دیگر هم هست. و این بچهها به سجده رفتند - مسجد باید اینگونه بچهها را تربیت کند- بچهها به سجده رفتند، یک ربع- بیست دقیقه در سجده بودند. آنها دستها و محاسنشان را حنا بسته بودند؛ بچهها موقع خداحافظی با هم روبوسی کردند میگفتند هر کس امشب شهید شد، بقیه را شفاعت کند. هر کس زنده برگشت، باید تا آخر عمر در همین خط و در همین هدف بماند. و الا ما شهید میشویم و نفرینشان میکنیم.
بعد این بچهها عصر بود؛ هنوز یک ساعت به غروب یا نیم ساعت به غروب مانده بود، آنها زیر لب زمزمه میکردند که «لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لاَ شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ» گفتند، زیارت خانه خدا نبود، زیارت خود خدا بود. و همینطور این ستون رفت پشت نیها. پسرعمویم کنار من بود. من یادم رفته بود او به من گفت، گفت حسن یادت هست وقتی با حمید خداحافظی کردیم رفت؟ داشت در نیزارها میرفت، تو به من گفتی محمد خوب نگاه کن دیگر حمید را نخواهی دید. من خودم یادم نبود. این بچهها، همه آنها شهید شدند.
شما در مشهد شهید حمید حکمت را میشناسید؟ ایشان در عملیات خیبر بود، یک دست او قطع شد. بعد در عملیات کربلای چهار، غواص بود با یک دست. این کنار اخوی ما بود، اسم هر دوی آنها حمید بود. به بچهها میگفت برادرها! یکجوری باشد من خواستم تیر بخورم، بیایید جلوی من به شما تیر بخورد، نه به من؛ من یک دست بیشتر ندارم با این یک دست باید بجنگم، این تیر نخورد. آن عملیات، ایشان برگشت. عملیات کربلای ۱۰، در مائوت در عمق کردستان عراق است، آنجاها شهید شد.
ما میتوانیم در نسل بعد یک چنین بچههایی را در مسجدها تربیت کنیم یا نمیتوانیم؟ این سؤالی است که باید هیئت امنای مساجد از خودشان بپرسند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی