شبکه افق - 14 خرداد 1404

دانشگاه خوبِ بد (خدمت و خیانت دانشگاهیان)

"آموزش عالی" و نیم نگاهی به "نگاه امام خمینی" / طرح ولایت دانشجویی / ۱۳۹۴

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می‌کنم خدمت برادران عزیز.

وقتی تعریف انسان مثله و تجزیه می‌شود، بعد نسبتی می‌خواهد بین جسم و روح انسان، بین فرد و جامعه، بین ماده و معنا، بین سخت‌افزار و نرم‌افزار تمدن - به تعبیر بعضی‌ها - بین، تمدن و فرهنگ ایجاد بکنند، مشکلی این وسط پیش می‌آید. که فرهنگ مستقل از تمدن، به چه معناست؟ و تمدن مستقل از فرهنگ به چه معناست؟ بعضی‌ها خواستند بگویند که تمدن سخت‌افزار و فرهنگ نرم‌افزار این تعبیر، به یک معنا می‌تواند درست باشد، دقیق نیست. کسانی معتقدند تمدن اسلامی، تمدن دینی ساختن، و آن هم در این شرایط، در این جهان ممکن نیست یا معنادار نیست.

ما باید بین تمدن و دین، یکی را انتخاب کنیم. تمدن ذاتاً سکولار است. تکنولوژی ذاتاً سکولار است. و ما نمی‌توانیم با استفاده از این سخت‌افزارها و مدیریت آن‌ها به سمت ساختن یک تمدن دینی برویم. دین فقط به حوزه معنویت و ارزش‌های معطوف به آخرت و این‌هاست. تمدن‌سازی، و از جمله توجه به صنعت و کشاورزی و تشکیلات و ساختار‌سازی و این‌ها، عطف به دنیاست و این حرفی بود که در غرب بنیان‌گذاران و تئوریسین‌های بزرگ ایدئولوگ‌های سکولاریسم بیان کردند که تشکیل حکومت دینی، تمدن دینی، جامعه جدید دینی، این‌ها توهم و امکانش نیست. اصلاً حتی انقلاب دینی، انقلاب یک امر معطوف به دنیاست. امر عرفی است، برای تغییر دنیاست. دین یک امر معطوف به آخرت است. او به درون کار دارد، این به بیرون. او به فرد معطوف است، این به جامعه. و این قبیل تقسیمات.

برخی از ادیان و معنویات و شبه عرفان‌ها هم در دنیا بودند و هستند که این تقسیم‌بندی را تقریبا پذیرفتند. منتهی ترجیح آن‌ها و انتخابشان متفاوت بود. گفتند آره راست می‌گویند. این‌ها با هم قابل جمع نیست. نمی‌شود هم صنعت و تکنولوژی داشته باشیم، سینما داشته باشیم، نهادسازی اجتماعی بکنیم، پارلمان داشته باشیم، ولی در عین حال دینی باشیم و توجه اساسی ما به آخرت و معنویت و این‌ها باشد. بنابراین اصل تمدن و همه لوازمش را ما به عنوان یک امر مشئوم و نامطلوب غیر دینی تلقی می‌کنیم. فقط در حدی که مجبور باشیم، در حد اضطرار، در حد اکل میته. از صنعت و تمدن‌سازی و مسائل نهادهای اجتماعی و حکومتی در همین حد فقط آلوده بشویم. در حداقل بتوانیم آلوده بشویم، بیشتر فاصله بگیریم. در واقع یعنی کل نهادهای مدنی و تمدن را به جریان سکولاریسم واگذار کنیم. خود ما برای حفظ معنویتمان به حواشی تاریخ برویم تا آخرالزمان فرجی برسد، یا دیگر از این دنیا خلاص بشویم و برویم. این دو تا دیدگاه همیشه بوده و هست. هر دو هم با این که یکی از آن‌ها ظاهراً مذهبی و معنوی است، یکی هم ضد مذهب و مخالف مذهب، یا لااقل موافق حذف مذهب از عرصه عمومی، ظاهراً در دو قطب موضع می‌گیرند، ولی باطناً و در واقع هر دو دارند یک چیز را می‌گویند. هر دو دارند می‌گویند تمدن‌سازی دینی محال است، بی‌معنی است. هم نامطلوب است، هم قبل از آن ناممکن است. یکی‌ از آن‌ها را انتخاب کن. مذهبی‌ها این را انتخاب کنند، معنوی‌ها، سکولار‌ها هم او را انتخاب کنند. نه. اصلاً فلسفه انقلاب اسلامی همین است. اگر قرار بود دین فقط در حوزه فردی و درونی باشد، که احتیاج به انقلاب نبود. حکومت‌سازی اسلامی تا حد امکان. یعنی فرد متدین آری. اما فراتر از آن، جامعه متدین هم، جامعه دینی هم آری. و آن وقت ساختن جامعه دینی به خصوص، و حتی فرد متدین در مواردی، بدون در اختیار گرفتن اهرم‌های حاکمیت و مدیریت در عرصه عمومی، امکان ندارد. بسیاری از احکام اجتماعی خداوند، تعطیل می‌شود. ما باید به دنبال ساختن هم فرد دینی، هم جامعه دینی باشیم. ما به سخت‌افزار و نرم‌افزار به هر دو کار داریم. و هیچ تقابل غیر قابل جمعی هم بین تمدن و فرهنگ تعریف نمی‌کنیم. اتفاقاً باید فرهنگ ما در عین حال تمدن‌ساز باشد، معطوف به تمدن هم باشد، علاوه بر ابعاد فردی و درونی.

تمدن ما هم باید فرهنگی باشد. یعنی در جهت فرهنگ اسلامی و توحیدی باشد. خودش اصالت نداشته باشد. هدف آن انسان و رشد انسان، تامین حقوق انسان باشد. انسان قربانی تمدن و ماشین نشود. ماشین در اختیار انسان باشد. ما با ماشین مخالف نیستیم. با ماشینیزم، یعنی اصالت ماشین و با ماتریالیزم مخالف هستیم که انسان از آزادی و آگاهی و حق انتخاب و رشد محروم بشود. جای هدف و وسیله عوض شود. و الا با صنعت، فرهنگ اسلامی مخالف نیست. اگر با صنعت و نهادهای اجتماعی و سیاسی و تمدن‌سازی مخالف باشی، اصلاً چرا انقلاب کردی؟ چرا حکومت تشکیل می‌دهی؟ چرا این همه احکام اجتماعی در حوزه اقتصاد و سیاست و حقوق در اسلام داریم؟

در فرهنگ مادی، وقتی جمع این دو تا را با هم نتوانستند دنبال راه‌هایی افتادند. حتی آن‌هایی که گرایشات معنوی و فرهنگی داشتند، نالیدند و تلاش کردند یک جوری این‌ها را با هم جمع بکنند. اول خواستم تمدن سرمایه‌داری جدید را فرهنگی تعریف کنیم. بعد گفتند نمی‌شود. زور ما به سرمایه‌داری نمی‌رسد. حداقل یک کاری کنیم که این‌ها فرهنگ را بازاری نکنند. حالا ما نتوانستیم بازار را فرهنگی کنیم، اقلاً فرهنگ را نگذاریم بازاری کنند که این کار هم شد.

نسبتی بین تجارت و فرهنگ، تجارت، مسئله اقتصاد سرمایه‌داری. محور آن سود. سود‌پرستی است. ولی فرهنگ محور آن نگاه معطوف به دیگران، اخلاق و حقوق و هنر و تلفیق روابط اجتماعی، انسانی‌تر شدن روابط بازار هم مطرح می‌شود. همیشه این مشکل وجود داشت. اینجا هم وجود دارد. ما باید سعی کنیم در جامعه ما موازنه را درست برقرار کنیم. معادله درست برقرار بشود. از اولی که این مفهوم جامعه بازار، جامعه سرمایه‌داری در این صد، ۲۰۰ سال اخیر به وجود آمد، نسبت بین فرهنگ و تمدن، تجارت و فرهنگ، سرمایه‌داری و اخلاق، معنویت یک شکل آزار‌دهنده‌ای پیدا کرد و در شکل سخت آن، بعضی‌ها گفتند اصلاً تمدن و فرهنگ با هم تضاد دارند، تعارض دارند. باید بین تمدن و فرهنگ، بین ماده و معنویت، باید یکی را انتخاب کرد، نمی‌شود با هم. ما دو تا تعریف از انسان در این دو تا دستگاه داریم، به عبارت دیگر. در دستگاه سرمایه‌داری که همه هدفش بازار و سود است، تعریف فرد این می‌شود: انسان یک فرد است، مادی است، معطوف به خود است و آن خود، یک تعریف استاندارد شده بازاری دارد. هویتش به میزان پول و دلار و لذت آن است. هویت انسانی فراتر از آن ندارد. انسان رمانتیک و اسطوره‌ای است. انسان اخلاقی، انسان هنری. این‌ها دو با هم تعارض پیدا کردند. احساسات متقابل و متضادی تعریف شد. این‌ها با آن متلک گفتند که قرار بود تمدن سرمایه‌داری بیاید نیرویی را در جامعه معطوف به تکامل، ترقی، پیشرفت مهار و مدیریت کند. آمدید تمام نیروهای انسانی را به ابتذال کشاندید. تعریف انسان را عوض کردید. تعریف آن به تعریف حیوانات خیلی نزدیک شد. تفاوت‌های آن صوری شد.

از این طرف تحت عنوان علم اقتصاد لیبرال و نوکلاسیک گفتند: شما دارید یک انسان رمانتیک تخیلی را تعریف می‌کنید. ما داریم از عقلانیت بازار عقلایی که فقط چرکه باید بیندازد. ببیند سود و ضرر آن کدام طرف است. ما داریم از آن انسان صحبت می‌کنیم. این باید از رفتار بازاری عقلایی دفاع کند در برابر آن چیزهایی که شما می‌گویید نیروهای فرهنگی. آن‌ها معمولاً مربوط به قلمرو بیرون از بازار. آن‌ها به درد شب شعر و کلیسا و موعظه و هنرمندهای شکم‌سیر و این‌ها می‌خورد. که تازه آن‌ها شکم‌شان اول باید سیر شود. بعد بنشینند این نقاشی و موسیقی و از این کارها بکنند. اصلش اقتصاد است. آن‌ها دیگر زوائدش هستند. آن‌ها بخار معده است! این دو تا تعریف در برابر هم شکل گرفت. از انسان به اسم پیشرفت، دارید یک حیوان ایستاده بر دو پا را می‌سازید. حالا تقریباً هر دویشان هم درست می‌گفتند. چون هر دو تعریف ناقص از انسان می‌کردند. هر دو تقابل جسم و روح و تمدن و فرهنگ را مبنای تعریفشان قرار می‌دادند.

بنابراین وقتی می‌خواهند فرهنگ را تعریف بکنند، عملاً در این سنت‌های مختلف انتقادی که همه‌شان هم رقیب همدیگر بودند و هستند، چه رادیکال و چه محافظه‌کار آن، صحبت از این بود که باید بازار را از خطر فرهنگ حفظ کنیم. اگر این بحث‌های فرهنگی و حقوق انسان و اخلاق و برابری و بشر‌دوستی بخواهد بیاید وارد فضای اقتصاد و سرمایه‌داری بشود، چوب لای چرخ سرمایه‌داری می‌گذارد. منطق ما دو تا دو تا چهار تاست و هر قیمت سود کن. می‌خواهد با ربا باشد، می‌خواهد با غارت ملت‌های دیگر باشد، می‌خواهد بازی با پول باشد، می‌خواهد نابود کردن طبقات پایین به دست طبقات بالا باشد.

اسم آن را می‌گذاریم رقابت آزاد. رقابت بین کسانی با دست و پای باز با آدم‌های با دست و پای بسته. این کجایش رقابت آزاد است؟ ما باید بازار را از خطر فرهنگ این‌طور فرهنگی محفوظ نگه داریم. از آن طرف هم می‌گفتند: مراقب باشیم، فرهنگ بازاری نشود. فرهنگ را از آلودگی‌های این نگاه‌های خود‌محورانه و سودپرستانه بازار سالم نگه داریم و لذا یکسری اندیشه‌های انتقادی به خصوص در دهه‌های گذشته، در نیم قرن گذشته به وجود آمد. از موضع چپ یا از موضع معنوی یا از موضع پست‌مدرن، نسبی‌گرایی و این حرف‌ها که جزمیات مدرنیته را بشکنیم. فقط ثروت، فقط قدرت، فقط لذت. همه چیز فقط محاسبات مادی. همه چیز فقط سخت‌افزاری دیدن. اندیشه‌های انتقادی به وجود آمد که یک تفسیری از فرهنگ ارائه بدهند که با این انتقاد که قرن ۱۸-۱۹ پیشرفت، پیشرفت! خیلی خب، حالا آپارتمان‌ها، برج‌ها را ساختیم و خیابان‌ها عریض‌تر شد و ماشین‌ها شیک‌تر شد و امکانات رفاهی بیشتر شد. و هنوز همان‌قدر احساس بدبختی می‌کنیم. امکانات مادی ما زیاد شده اما احساس رضایت کمتر شده و خودکشی بیشتر شده است. افسردگی بیشتر می‌شود. مگر قرار نبود این‌ها در خدمت انسان باشد؟ ما که در خدمت این‌ها الان قرار گرفتیم. انسان در خدمت محصول خودش قرار گرفته است مدام باید خودش را به آن تطبیق بدهد، نه این که او را با خودش تطبیق بدهد. ته آن چی در آمد؟ مرفه‌تر شدیم. اما از خودمان نپرسیدیم به چه قیمت؟ چه چیزی را از دست دادیم؟ این را به دست آوردیم. از بقیه ملت‌ها چه چیزهایی را گرفتیم تا این را به دست بیاوریم؟ و این سؤالات انتقادی انسانی مطرح شد. گرچه پشتوانه‌های فکری دقیق و متقنی هم اغلب این‌ها نداشت. یعنی جوابی هم برای این مسئله نداشت. فقط سؤال می‌کردند. راه‌حل باید داشته باشیم. فرهنگ را به عنوان فشارسنج، دماسنجی برای وضعیت اخلاقی و انسانی جامعه، چون وضعیت اخلاقی دارد تبدیل می‌شود به مظهری از مناسبات بازار. اخلاق ما هم بازاری شده. هر کس هر کاری را می‌خواهد بکند. اول چرتکه می‌اندازد که سود منی این وسط چه می‌شود؟ خب، دیگر چه معیاری غیر از این مثل این که دیگر وجود ندارد.

توجه کنید این‌هایی که اینجا از توسعه لیبرال سرمایه‌داری حرف می‌زنند، دارند نیم قرن بعد از خود آن‌ها که دارند این انتقادات را می‌کنند، این نسخه را برای ما می‌پیچند. آن‌ها می‌گویند فرهنگ را از شر تمدن نجات بدهیم! جامعه بازار فرهنگ را هم مبتذل کرد. به ابتذال کشاند. هنر را هم به ابتذال کشاند. هنر هم ابزاری در خدمت سرمایه‌داری و لذت و فحشا شده است. کم‌کم این‌ها همه‌چیز را دارند. حتی دین، معنویت، کلیسا، اخلاق. همه‌چیز را، هنر، همه را دارند تابع مقاصد تجاری و مقیاس‌های چرتکه اندازانه می‌کنند. این یعنی انحطاط فرهنگ. این یعنی شرارت بازاری شدن همه چیز. و این یعنی سقوط انسان. ما انسان‌تر نشدیم. ما حیوانات مجهزتری شدیم. وضع حیوان مجهز و حیوان مرفه از حیوان گرسنه به لحاظ مادی و احساس رضایتش بهتر است اما دیگر احساس انسان بودن نمی‌کند خب، این انتقاد‌ها هم دارد می‌شود.

کلمه "فرهنگ"، ایده فرهنگ، در قرن گذشته در اروپا، در واکنش به غلبه فرهنگ مصرف، اخلاق بازاری به وجود آمد. بیاییم تفکیک کنیم. ما یکسری ارزش‌ها و تجارب معنوی داریم. یکسری هم سودهای اقتصادی داریم. آنجا فقط حساب‌گری فایده انگارانه و سود‌محورانه و غیر فرهنگی مطرح است. اینجا ما همه ‌چیز را فرهنگی داریم نگاه می‌کنیم. اولاً چکار کنیم که هر دوی آن را داشته باشیم؟ هم فرهنگ، هم تمدن. هم مرفه باشیم، هم انسان باشیم. این پروژه شکست خورد. ایده فرهنگ، کلمه فرهنگ. فرهنگ، هنر مستقل از سرمایه‌داری، مطرح شد. انگیزه آن شاید هم مثبت بود. اما همان‌طور که رسانه‌های سرمایه‌داری گفتند این بیشتر یک ادبیات رمانتیک، احساس، تخیل شد. در بنیاد با هم قابل جمع وقتی نباشند، از فرهنگ حرف می‌زند. اما فرهنگ باید در خدمت ماده و سود باشد. معنویت اصیل نیست. در هیچ نظام سکولار، نظام سیاسی، اقتصادی، حقوقی سکولار، هرگز معنویت اصیل نیست. اصلاً سکولاریسم یعنی اصالت ماده، اصالت دنیا. اگر از فرهنگ و معنویت و حتی مذهب و عرفان و هنر حرف می‌زنی، باید در خدمت بُعد مادی و دنیوی ما باشد. آن‌ها عارضی هستند. این ذاتی است. این اصل است، آن‌ها فرع هستند. این متن است، آن‌ها حاشیه هستند.

بنابراین یک نگرانی نسبت به گسترش فرهنگ سرمایه‌داری بازار به وجود آمد. ارزش‌های حقیقی، قبل از این که این فرهنگ به وجود بیاید، یک صورت بیانی طبیعی داشت (سنت) یک تعریف عامی از هنر، از اندیشه بود. می‌فهمیدند همه. یک ابعادی از هنر و اندیشه بود که مادی نبود. معطوف به ماده نبود. صحبت از انسان به ما هو انسان بود. با قطع نظر از این که طبقه اقتصادی و میزان پولی که در حساب بانکی‌اش است، با قطع نظر از این که چندتا آپارتمان و ویلا و چندتا ماشین دارد. با قطع نظر از این‌ها، انسان جداگانه باز مطرح بود. بحث منتقدین این است. و این تهدید تجاری شدن فرهنگ و اقتصادی شدن همه چیز. اقتصادی دیدن همه چیز، حتی مذهب و اخلاق و هنر. این تباه کرد ما را. در کنارش هم مسائل دیگر هم پیش آمد. تهاجم ابزار و سبک زندگی شهری با تعریف سرمایه‌داری. مراتب ارزش‌ها و نوع منزلت‌های اجتماعی، تمایزهای منزلتی که در جامعه سنتی اروپا این‌ها بود، به هم ریخت.

تهدید دوم این بود که مردم کم‌کم شهری شدند. کم‌کم صنعتی شدند. کارگران صنعتی تجمع پیدا کردند. بیان عمومی مطالبات. مردم سیاسی شدند. شدند مخاطب رسانه‌ها. تعریف فرهنگ و فرهنگی بودن، باز زیر بار فشار عوارض سرمایه‌داری تغییر کرد. انسانیت ما، طبیعت ما کوچک و کوچک‌تر شد. آسیب‌پذیر‌تر شد. مادام مردم هر چه زمان بیشتر گذشت، از بیرون بیشتر کنترل می‌شوند. قبلاً کنترل افراد دست خودشان بود. مردم خودشان برای خانواده و زندگی خودشان تصمیم می‌گرفتند، برنامه می‌ریختند. حالا دیگران دارند مدام از بیرون برای ما. آنجاها، منظور از بیرون، یعنی بیرون از خود آن جامعه عادی. یعنی از طرف نظام سرمایه‌داری، از طرف رسانه‌ها و این‌ها. گفت: «حالا دارند از بیرون هی برای ما برنامه می‌ریزند و تصمیم می‌گیرند.» این هم تهدید دوم بود که بسیار مهم است و باعث شد که آن تعبیر اصطلاح فرهنگ که از قرن ۱۸ میلادی راجع به آن بحث می‌شد که تهدیدهایی و همچنین فرصت‌های جدیدی دارد در اثر صنعتی شدن و بازاری شدن و مطالبات دموکراتیک و این حرف‌ها به وجود می‌آید نظم قبلی ساده زندگی در غرب دارد به هم می‌ریزد. تخریب شد.

مناسبات طبیعی ما بهم ریخت. نظم ارزش‌هایمان، سنت‌هایمان بهم ریخت. در طول زمان، آن‌ها تجربه‌های طبیعی بودند که در زمان طولانی شکل گرفته بودند. نهادینه شده بودند. یک مرتبه در ظرف ۲۰- ۳۰ سال، ۴۰ سال، همه ‌چیز به هم ریخت. تعریف‌هایمان از خودمان و از همدیگر رفت هوا. جدول ارزشی‌مان بهم ریخت. دیگر حالا نمی‌توانیم حتی راجع به خودمان داوری کنیم و کار و بازتولید، کار اقتصادی قبلاً مطرح بود. یک نسبت طبیعی و ملموس داشت با نظم طبیعی هم جامعه و هم طبیعت. معادله‌ها به هم ریخت. صحبت از فرهنگ و اخلاق و معنویت و این‌ها دیگر واقعاً به یک شوق رمانتیک تبدیل شده است. یعنی واقع‌بینانه نیست. واقعیت همین محاسبات مادی است. آن‌ها دیگر تخیل است. داری اساطیری حرف می‌زنی. با زبان مذهب و سنت؛ و یک نوستالژی است. نوستالژی، نوعی عزاداری لطیف برای جهانی که از دست دادیم؛ که کاش همان موقع بود، کاش همان‌جوری بود. این حرف‌ها. این‌ها را که عرض کردم، با ملاک‌های غرب است.

ملاک‌های اسلامی که عرض می‌کنم، یکی از شاخص‌های مهم خط امام، در برابر این دو تا جریان که در جامعه ما و در حکومت ما هم بودند و هستند، حالا من نمی‌گویم همه آن‌ها سوء‌نیت دارند. بعضی‌ از آن‌ها نادان هستند. سواد دینی ندارند، معرفت ندارند. به یکی از این دو طرف می‌افتند. در واقع کلید و جرقه آغاز علوم تجربی، جانور‌شناسی، زمین‌شناسی، آسمان‌شناسی، بدن‌شناسی، علاوه بر انسان‌شناسی کلی، بدن‌شناسی، روان‌شناسی، حیوان‌جانور‌شناسی، گیاه‌شناسی، معدن‌شناسی. در جهان اسلام، و در کلید آغاز این علوم در جهان جدید، چون جهان بعد از اسلام، این علوم را، از زمین‌شناسی، جانور‌شناسی، پزشکی، جراحی، ستاره‌شناسی، مسلمان‌ها ترجمه کردند، بعد در مسیر افتادند. در واقع غرب هم این تمدنش را، و هم ابعاد مادی این تمدن خود را مدیون جهان اسلام است و جهان اسلام مدیون امام جعفر صادق(سلام‌الله علیه) و شاگردان ایشان است.

شاگردان ایشان داشتند تفسیر و حدیث و کلام و الهیات تا حوزه شیمی و فیزیک و جانور‌شناسی و مباحث عقلی و این‌ها. ۴۰۰۰ شاگرد، انواع گروه‌ها، حلقه‌های تخصصی تربیت کردند. مسجد پیامبر در مدینه، در زمان امام صادق سلام‌الله علیه به خصوص، به بزرگترین دانشگاه تبدیل شد. چون خارج از جهان اسلام، دانشگاهی به این عظمت نبود. در کل جهان اسلام هم هیچ دانشگاهی به این عظمت نبود. طبیعت‌شناسی توحیدی، طبیعت را دقیق بشناسیم. اصلاً انگار مادی هستی، الهی نیستی. تجربه، آزمایش، محاسبه، اندازه‌گیری، و همین جزئیات مادی بدن انسان، بدن حیوانات، بدن گیاهان و جانوران و... . ولی در عین حال، علاوه بر او، در کنار این دقت مادی و علمی و تجربی و ریاضی، ارتباط فیزیک با متافیزیک را نگذارید قطع شود. یعنی همه این‌ها را، عالم طبیعت را که دقیق می‌شناسی، طبیعت‌شناسی، همه را آیات الهی بدانید. و انسان را آیت‌الله العظمی بدانید. این‌ها همه آیات الهی هستند و انسان آیت‌الله العظمی بزرگترین آیت الهی است. این نکته مهمی بود که از جمله بشریت مدیون آموزه‌های اهل بیت(سلام‌الله علیهم) است.

در جواب کسانی که می‌گویند «علم فقط همین علم خدا و خداشناسی است.» علوم طبیعی و این‌ها علوم سکولار هستند. طبیعت‌شناسی و جانور‌شناسی. همین‌طور، در جواب کسانی که می‌گویند: «علم فقط همین علوم تجربی علم هستند.» علوم الهی و خداشناسی و این‌ها، این‌ها علم نیستند. در جواب هر دو گروه.

و همین‌طور، در جواب کسانی که می‌گویند علم مناسبات اجتماعی، روابط اجتماعی، مباحث حقوقی، اخلاقی، توصیه‌های زندگی اجتماعی؛ که این مکاتب مختلف در علوم اجتماعی، مدعی‌اش هستند، یا صریح یا غیر صریح. این‌ها علم نیست، اهمیت ندارد. یا اگر هم علم است، ربطی به دین ندارد.

و در جواب کسانی که می‌گویند: «این‌ها باید از اساس، همه‌اش در وحی بیاید تا بگوییم یک علم دینی است.» عقل و تجربه و فطرت، مثل این که الهی نیست، نعمت خدا نیست، آن‌ها سکولار است انگار. این هم در جواب این‌ها هم هست. ببینید این عبارتی که خواهم خواند، تا الان جواب پنج، شش جریانی است که از همان زمان تا امروز بوده و هست.

و همین‌طور، جواب کسانی که می‌گویند: «صنعت و تکنولوژی و این علوم مادی، از اساس، محصول غرب مدرن و محصول سکولاریزم هستند و جامعه دینی، یک جامعه، حتی الامکان، غیرصنعتی باید باشد.» هر چه بی‌ابزارتر و طبیعی‌تر و، به قول غربی‌ها، سنتی‌تر، چون سنت را آن‌ها اینجوری تعریف می‌کنند. این جامعه دینی‌تر است. مثل این که هر چه مجهزتر بشود و عقل ابزاری و عقل معاش و عقل اقتصادی فعال‌تر بشود، مثل این که این جامعه دارد سکولارتر می‌شود. این عبارت جواب این‌ها هم هست.

دست‌کم با یک نوع طبقه‌بندی، ما سه دسته، اگر علوم و آگاهی‌ها را داشته باشیم، اسم یک بخش را علم دینی می‌گذارند، علم دین. علم دین هست، اما نه این که فقط این‌ها علم دینی است. بله، علم دین به مفهوم خداشناسی. خداوند این حق و این امکان را به بشر داده است که خداوند دیگر هم قادر است، هم علیم است. می‌داند و می‌تواند.

این حق و این امکان و ابزار را در اختیار بشر قرار داد که از یک طرف سلاح دین، یعنی راه رشد معنوی، عقلانی، اخلاقی خودش را. راه تکامل انسانی و معنوی خودش به سوی خداوند را بشناسد، باز کند و طی کند. این یک دسته. اصطلاحاً به آن ممکن است بگویند علم دین. این یک دسته از علم دینی. اما دسته‌های دیگر هم داریم. همان‌هایی که با ابزار دنیوی کار دارند. آن هم دینی است به شرطی که با جهان‌بینی و هستی‌شناسی دینی آغاز و جهت‌گیری بشود.

احکام خداوند در عرصه تمدن‌سازی رعایت بشود. احکامی که هدفش عدالت، شریعت، معنویت است. عدالت مادی و عدالت معنوی. آن‌ها هم به این شروط، همه آن‌ها هم همه علم دینی هستند. طبق این تعریف امام صنعت و تکنولوژی‌شان هم علم دینی است.

یک دسته صلاح دین است. شناخت خداوند تبارک شأنه. شناخت دلایلی که در خلق اشیاء است. همه علوم طبیعی و مادی، در عین حال، انگشت اشاره‌ای هستند به سوی ماوراء‌الطبیعه. به سوی مبدأ و معاد که خداست. آن اشاره عقلانی است، حسی نیست. شناخت ابعاد ماده مثل این که خفاش چه جوری است؟ زمین چه جوری است؟ معدن چه جوری است؟ بدن انسان، قلبش، ریه‌اش و... این‌ها آگاهی حسی تجربی است. از جمله با ابزار آزمایشگاهی و مطالعه و مقایسه و لازم هم هست. اما این‌ها تا حدی می‌رساند. بعد مادی‌ آن‌ها چیست؟ و این لازم است. اما کافی نیست. اما این که این‌ها چرا هستند؟ و چرا این‌جوری هستند؟ این پرسش تجربی نیست. پاسخ تجربی ندارد. این پرسش عقلی است. عقلانی است. پاسخ عقلی دارد.

از اینجا به بعد مفهوم آیت‌الله بودن، آیات الهی، مطرح می‌شود. یعنی طبیعت معطوف می‌شود و به ماوراء‌الطبیعه اشاره می‌کند. قرآن می‌گوید: شما هر چه در عالم می‌بینید، وقتی عاقلانه دارید نگاه می‌کنید، که هم او را درست بشناسید، فوائد و ضررهای آن را، هم ببینید که او دارد به بالا اشاره می‌کند. رابطه‌اش را با خداوند بفهمید. بنابراین متدین بودن یک انرژی عقلانی می‌خواهد. بدون عقل نمی‌شود دین داشت. اگر حس داشته باشی، تجربه بکنی، عقل نداشته باشی، ممکن است طبیعت‌شناس بشوی. اما فقط بعد مادی طبیعت را می‌بینی. از طبیعت به خدا، به ماوراء‌الطبیعه، به مبدأ و معاد نمی‌رسی. این انتقال، علاوه بر تجربه و حس، احتیاج به عقل دارد. با عقل می‌شود خدا‌باور شد. با حس فقط خدا‌باور نمی‌شوی، ماده‌باور فقط می‌شوی. باید هم عقل، هم حس باشد تا شما ماده‌شناس باشی و خدا‌باور. نه ماده‌باور و خدا‌ناشناس، که می‌شود رویکرد سکولاریستی در علم. نه خدا‌باور طبیعت‌نشناس. که شما باز به یک معنا سکولاریست هستید. شما خدا را می‌شناسی، اما دیگر جامعه دینی و تمدن دینی، از این‌ها نمی‌توانی حرف بزنی. خدا همه جا با چشم عقل دیده می‌شود. این که این عالم صنعت است. خود این عالم مصنوع است، صانع دارد. علم خدا، قدرت خدا، حکمت خدا، لطف، عدالت، رحمت، مغفرت خدا را بشناسیم. یک علم لازم برای بشر این است. شناخت باطن این هستی، حقیقت انسان، حقیقت عالم، مبدأ و معاد آن. این یک دسته است. این بخشی از علوم دینی، علم دین است. شناخت این بعد از مسائل دینی.

یک دسته آگاهی‌هایی است که او را هم خداوند هم اجازه داده، هم خواسته داشته باشید. حتی بطور فطری، بخشش را به همه بشریت حتی به کفار داده است. مثل سبک زندگی. ببینید، بخشی احتیاج داریم حتماً به وحی و تعالیم آسمانی. اما یک بخشی از سبک زندگی، سبک زندگی عقلی اخلاقی. خداوند به همه بشریت به طور فطری آموزش داده است. هر جای عالم بروید، مسلمان، کافر با هر ایدئولوژی و مکتب، همه‌شان می‌فهمند که کسی که به پدر و مادرش توهین کند و آن‌ها را اذیت کند، این را آدم بدی می‌داند. یکسری اخلاقیات این‌جوری خداوند در همه گذاشته است. هر جای عالم بروید، کسی که به امانت خیانت می‌کند، یا جواب خوبی را با بدی می‌دهد، همه بدشان می‌آید. حتی شما ببینید فیلم‌های هالیوودی که می‌سازند، قهرمان، این صفات خوب را دارد. ضد قهرمان، صفات بد را دارد. یعنی مثلاً قهرمان یک فیلم، هیچ ‌وقت نمی‌آید مثلاً توی دهان مادر پیرش بزند. این مهربان است. حتی آن‌هایی که اخلاق الهی را قبول ندارند.

رعایت فقیر، فقرا و مساکین، مردم‌دوستی و امثال این‌ها. خداوند این‌ها را در طبع و فطرت بشر قرار داده است. یک موتوری داشته باشند، به سمت خوبی‌ها و ارزش‌ها حرکت کنند. البته این را کم‌کم ضایع‌اش می‌کنند. در فروع، در جزئیات آن اختلاف می‌شود. مکاتب، دیدگاه‌های انحرافی می‌آید و یا کم‌کم اصل آن تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. در اثر فساد و افساد و تربیت‌های غلط.

فرمودند: این چیزی است که طبع و فطرت و عقلی که خدا به همه بشر داده، تا این حدش را به همه آموزش می‌دهد، خواه مسلمان، خواه کافر. خواه موافق ما، خواه مخالف ما. پس یک سری آگاهی هم در مورد اخلاق عمومی، وجدان فطری و اخلاقی، بخشی از سبک زندگی. این هم یک نوع آگاهی‌هایی است.

جوامعی که اخلاقی‌تر زندگی کنند، آثار دنیوی‌اش را بیشتر می‌بینند. یک بخش دیگر از علم است. آگاهی است. هم حق، هم امکانش. که خداوند در اختیار بشر قرار داد. این که چگونه این دنیا را آباد کنیم؟ همین که بهش امروز می‌گویند پیشرفت، توسعه. چطور مشکلات مادی زندگی‌تان را حل کنید؟ از پزشکی، کشاورزی، صنعتی، تا سایر علوم، هر چه که لازم است. فرمود: «خداوند به شما امکان و اجازه داد.» تا اعماق زمین و اقیانوس‌ها. و تا عمق فضا و منظومه بروید. می‌توانید بروید؟ «فانفذوا»، قرآن می‌فرمایند: «بروید، نفوذ کنید.» این اجازه به شما داده شد. این امکان هم به شما دادیم. هم عقل دادیم، هم قدرت دادیم. بروید در جهان آگاهی پیدا کنید. همین عالم طبیعت را، از فضا تا عمق اقیانوس‌ها بشناسید. مدیریت کنید. تصرف کنید. «إنا سخرنا لکم» ما این‌ها را برای شما تسخیر کردیم. «خلقنا لکم» ما خلق کردیم به نفع شما. استفاده کنید. منتهی حواس‌تان به دوتا چیز باشد. یکی رابطه این‌ها و خودتان با خدا را فراموش نکنید. شما و این‌ها مخلوق خدا هستید و این خلقت شما و این عالم، فلسفه و هدفی دارد. آن را فراموش نکنید. ذکر خدا.

دوم، حقوقی که بر ذمّه شماست. حقوق دیگران، بقیه مردم هم حق دارند، بشریت. نسل‌های آینده هم حق دارند. اسراف نکنید، تخریب نکنید. عادلانه تقسیم کنید، عادلانه مصرف کنید، قرآن هیچ جا نمی‌فرماید تا می‌توانید در طبیعت تصرف نکنید! ما چنین چیزی را در قرآن نداریم بلکه خلاف آن است می‌فرماید تصرف کنید منتهی «واشکرولی» شاکر باشید، «ولا تکفروا» کفر نورزید. می‌فرماید قسط و عدالت را رعایت کنید، ظلم نکنید نه به طبیعت نه به دیگران، می‌فرماید اسراف نکنید، کافرانه مصرف نکنید، مثل احمق‌ها چشم‌تان را نبندید و جلو بروید. نمی‌گوید نخورید بلکه می‌فرماید «کلوا واشربوا» بخورید استفاده کنید برای شماست، زیبایی‌های عالم را لذت ببرید و بر خودتان حرام نکنید، منتهی می‌فرماید «ولاتسرفوا» اسراف نکنید، چرا بیش از نیازتان مصرف می‌کنید؟ ریخت و پاش نکنید. به همدیگر خیانت نکنید، کلاه هم را بر ندارید. و... نمی‌گوید مصرف نکنید. مثل دیدگاه‌های اصطلاحاً معنویت شرقی و بعضی از منتقدین مدرنیته که می‌گویند طبیعت مادر ماست. به مادرمان نگاه بد نکنیم! در طبیعت تصرف نکنید. و هر چاهی که در زمین می‌کنی، هر موتوری که را می‌اندازی، هر کارخانه‌ای که راه می‌افتی، خیانت به عالم طبیعت است. طبیعت مقدس است. تکنولوژی، سینما ذاتاً سکولار است و باید برویم در غارها بنشینیم تا ذاتاً مذهبی بشویم! بعد کفار بیایند برای ما مسلط بشوند. انرژی و سینما و مدرسه و کتاب‌های درسی دانشگاه ما و همه ‌چیزمان را و هر جا را می‌خواهند به هر قیمتی به این‌ها بدهند و این‌ها برای ما مسلط بشوند و ما را کنترل بکنند. آقا دنیا بد است، ولش کن. دنیا را دست کفار بده. خب، بعد کفار می‌آیند سوارت می‌شوند. چنانکه شده‌اند. مسلمین در این صد، ۲۰۰ سال، از طریق همین ابزار مادی و علمی و تکنولوژی و این‌ها تحت سلطه دشمن رفتند.

یکی هم تفکر مادی ماتریالیستی سرمایه‌داری حاکم بر غرب است که این نماد امروزین آن است. وگرنه این همان تفکر فرعون و نمرود است. این همان تفکر قارون است. و او این است که: «تا می‌توانی طبیعت و جامعه را غارت کن.» نظم عالم را به هم بریز. حقوق دیگران مهم نیست. اسراف کن، تبذیر کن. آخرت چیست؟ اخلاق چیست؟ قسط، عدالت، حقوق دیگران چیست؟ شکر خدا چیست؟ قارون گفت: این‌ها «علم عندی» این‌ها کار تخصصی و علمی خودم است. به خدا چه مربوط است که خدا را شاکر کنم؟ من خودم بدبختی کشیده‌ام، این‌ها را به دست آورده‌ام. این منطق سرمایه‌داری است. اسلام با این منطق مخالف است. با آن منطق هم مخالف است.

دنیای شما باید یک دنیای شرافتمندانه و مرفه باشد. فقیر نباشید. بیماری‌ها را مهار کنید. با بی‌سوادی مبارزه کنید. زندگی‌تان هر چه متعادل‌تر، راحت‌تر باشد و در کنار آن هم ابعاد معنوی و اخلاقی‌تان را اصالت بدهید و تقویت کنید. اسراف هم نکنید.

یک بخشی از علوم است که خداوند حق و امکانش را به شما داده است. بلکه وظیفه دارید این کار را بکنید. «إستعمرکم فی الارض» خدا شما را به آباد کردن زمین گماشت. این آیه قرآن است. «انشأکم من الارض» خدا شما را از خاک، از زمین بدنتان را ایجاد و انشاء کرد. «وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا» و خداوند شما را گماشت به این که زمین را «استعمار» یعنی آبادش کنید. این هم که به استعمارگران می‌گویند استعمار، برای این که این‌ها ادعایشان این بود که ما می‌خواهیم کشورهای شما را بیاییم، آباد کنیم. استعمار کلمه خوبی است. یعنی آباد‌سازی. مثل که الان می‌گویند حقوق بشر، نمی‌دانم دموکراسی. استعمار به این معنا بود. «ما می‌خواهیم این را آباد کنیم.» بعد آمدند، غارت کردند به جای آباد کردن. عقب نگه داشتند. قرآن می‌فرمایند: «خدا ماموریت استعمار زمین را به شما داده.» زمین را آباد کنید. زندگی‌تان را تامین کنید.

امام صادق(ع) می‌فرمایند که هرچه صلاح دنیای شماست یعنی یک زندگی خوب شرافتمندانه و سالم. خدا این امکان و این حق و این وظیفه را بلکه بر عهده شما گذاشته است. چگونه به این‌ها می‌رسید؟ چگونه؟ از طریق علم. پس یک سری علم، امکانات علمی را خدا به بشر داد، به شما داد. علم کشاورزی، انواع تخصص‌ها تا پیشرفته‌ترین انواع کشاورزی. تکنیک آباد کردن زمین. تکنیک استخراج آب‌ها از اعماق زمین. - این‌ها عین عبارات امام صادق(ع) است- تکنیک انواع روش‌های دامداری و پرورش حیوانات برای تامین نیازهایتان. گیاه‌شناسی، معرفت گیاهان، گیاه‌شناسی، جانور‌شناسی، زمین‌شناسی، معدن‌شناسی. کشف شیوه‌ها و انواع روش‌هایی برای علاج بیماری‌هایتان. یعنی داروسازی و پزشکی. استفاده از داروهای گیاهی و... مبارزه با انواع دردها و بیماری‌ها.

جالب است به شما بگویم در روایت از امام رضا(ع) و امام صادق(ع) هست و از پیامبر(ص) هم نقل شده که از امیرالمؤمنین(ع) هم نقل شده است که فرمودند: «هیچ بیماری‌ای نیست که درمان نداشته باشد.» این که الان می‌گویند فلان بیماری، سرطان و... این‌ها درمان ندارد.» امام(ع) می‌فرمایند که: «تمام بیماری‌های جسمی شما درمان دارد.» حتی جدا از درمان معنوی و کرامت و شفای مستقیم الهی، از طریق همین دارو و درمان‌های ظاهراً مادی، که این‌ها هم شفای الهی است. این‌ها هم الهی است. فرمودند: «تمام بیماری‌ها و دردها درمان دارد. بروید پیدا کنید.» به شما خدا عقل داده است. تجربه داده است. مطالعه داده است. مطالعه کنید، پیدا کنید. فرمودند: معالجه انواع دردها و بیماری‌ها؛ هر علمی که به این درد می‌خورد، این علم، علم دینی هست. استخراج انواع معادن. بعد می‌فرمایند: تسلط بر اقیانوس‌ها. علم ساختن و سوار شدن انواع کشتی‌ها و ناو‌های اقیانوس‌پیما، دریا‌پیما. علم غواصی در عمق اقیانوس‌ها. فرمودند: در عمق اقیانوس‌ها اینقدر نعمت و امکانات خدا برای شما گذاشته است. بروید این‌ها را کشف کنید. مدیریت کنید. مشکلات زندگی‌تان را حل کنید. و انواع حیل «حیل» یعنی تکنیک. حیله یعنی چاره.

انواع تکنیک‌ها، انواع روش‌ها. برای صید انواع حیوانات وحشی و مرغ و ماهی و همه حیوانات را شما می‌توانید با رعایت حقوقشان، با رعایت حقوق حیوانات. فرمودند از همه جانوران، که هنوز شما خیلی‌هایشان را نشناختید. فرمودند بروید این‌ها را پیدا کنید، کشف کنید و از آن‌ها در جهت منافعتان استفاده کنید. منتهی با رعایت حقوق و اخلاق. خب، پس این یعنی چه؟ این‌ها همه می‌شود چیزهایی که امروز به آن علم توسعه و پیشرفت مادی می‌گویند. این هم با رعایت این مسائل، یعنی اگر این علم در کنار علم به خدا، و در کنار او علم دوم که اخلاق اجتماعی است، رعایت حقوق و اخلاق. اگر این باشد، هم هر سه تای این‌ها علم دینی هستند. چه علم دین، چه علم دنیا، هر دو، همه علم دینی می‌شود. به شرطی که این‌ها با هم مربوط باشند و این حقوق و اخلاق و نگاه توحیدی رعایت بشود.

بعد این تعبیر امام(ع) در بحث صنعت و تکنولوژی می‌شود امام صادق فرمودند تصرف در صنعت‌ها، انواع صنایع یعنی تکنولوژی، صنعت. فرمودند شما می‌توانید با کمک صنعت بسیاری از مشکلات خود را حل کنید. اسلام با ماشین‌شدن مخالف نیست. هر چه که میزان صرف انرژی را و زحمت را کمتر کند، سود را بیشتر کند، به شرطی که انسان‌ها را تن‌پرور و مادی نکند و به شرطی که انسان را از نعمت کار، محروم نکند. این یک ارزش اسلامی است. چون خود کار کردن هم برای جسم و روح لازم است. با ماشینیزم مخالف هستیم، نه با ماشین. تکنولوژی‌زدگی بد است. نه تکنولوژی ذاتاً. و انواع متاجر و مکاسب، انواع و اقسام شیوه‌های معامله و تجارت هست و برای آینده قابل کشف است. مثلاً یک زمانی معامله پا به پا بود. امروز طرف آن‌طرف عالم است، این این‌طرف عالم است. از طریق اینترنت معامله صورت می‌گیرد. انواع و اقسام معاملات درست شده است. که این‌ها، توجه کنید، خلاف شرع نباشد، یعنی خلاف اخلاق و عدالت نباشد، همه‌اش جایز است. قرآن با عنوان کلی «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» فرمود: «هر عقد و قراردادی، هر پروتکلی، به لحاظ تجاری، اقتصادی، سیاسی، به شرطی که خلاف ارزش‌های اسلامی نباشد، جایز، بلکه لازم‌الوفاست.» «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» باید وفا کنید. بس، انواع متاجر و مکاسب، انواع معاملات اقتصادی است که شما هنوز به آن نرسیدید. اگر عدالت و اخلاق توحید درش رعایت بشود، ربا نباشد، غصب حق دیگران نباشد، معامله حرام نباشد، فایده عقلایی برای بشر داشته باشد، چیزهای بی‌فایده معامله نشود. معامله‌ای که گسترش فساد در جامعه است، مواد مخدر، فیلم‌های آنچنانی، فحشا و این قبیل. و الا هر معامله‌ای، انواع و اقسام معاملات مفید به حال بشر است. فرمودند این هم یک علم است دنبال این هم بروید. ببینید کاملاً نگاه گشوده است، رو به آینده و تمدن‌سازی است اما تمدن‌سازی الهی – توحیدی؛ دعوا بین فرهنگ و تمدن نیست بلکه باید تمدن آن تابع فرهنگ الهی باشد و فرهنگ آن هم باید طوری باشد که این به تمدن زمینه بدهد. این تمدن باید عدالت در آن باشد نه یک اقلیت سرمایه‌داری، 1 درصد و 99 درصد فقیر! این تمدن‌سازی غیر اسلامی می‌شود. اگر تمدن‌سازی کردی و تکنولوژی را طوری مصرف کردی که نتیجه آن فروپاشی خانواده و تنها شدن انسان شد، یا نتیجه آن عصبی شدن و افسردگی شد، نتیجه آن این شد که اصلاً مردم دوست نداشته باشند کار کنند و مدام دوست داشته باشند بخورد و بخوابند و تفریح کنند این‌ها می‌شود نامشروع در استفاده از همین علوم از جمله صنعت و تکنولوژی، اما اگر در جهت مسیر درست باشد همه این‌ها ابزار درست می‌شود.

حالا سراغ فرمایشات امام می‌آییم – من این‌ها را علامت زدم خدمت شما عرض کنم- این کتاب «حکومت اسلامی ولایت فقیه در اندیشه امام» دفتر 45 تبیان که نشر آثار خود امام(ره) منتشر کرده است دوتا تفکر راجع به دانشگاه و دانشگاه‌های جدید است. یک عده می‌گویند هرچه بدبختی می‌کشیم از دست همین دانشگاه‌هایی است که دوره جدید به وجود آمد، این‌ها ذاتاً مشکل دارد و یکی هم مدیحه‌سرایی و تملق برای دانشگاه و دانشگاهیان است. دانشگاهی آدم داریم، دانشگاهی الاغ داریم، دانشگاهیان! مثل این که می‌گویند به هنرمندان... هنرمند داریم که انسان صالح است، انسان فرهنگی است و هنرمند هم داریم که وحشی است! ما جامعه هنرمندان نداریم، روحانیت هم همین‌طور. این که آقا به روحانیون باید احترام گذاشت! کدام روحانیون؟ یک روحانی صالح دایم، عالم، باتفوا، زاهد، مجاهد باید دست او را ببوسیم و نگاه به چهره او آدم باتقوا و زاهد که اهل دنیا نباشد عبادت است چون تو را به سوی خدا می‌برد. یک روحانیت هم داریم که از روحانی بودن فقط لباس آن دارد و یک کم عربی حفظ است! چیزهای عربی می‌گوید که ما نمی‌فهمیم چه می‌گوید فقط عربی است. نه خودش عقیده دارد، نه آگاه است، نه خودش التزام دارد، یک چنین روحانی‌ای را باید عمامه را از سرش برداشت. امام(ره) در نجف بود گفت روحانیونی که اهل دنیا هستند و با شاه سازش کردند حالا نمی‌گویم آن‌ها را کتک بزنید ولی لااقل عمامه از سرشان بردارید! معمم داریم که بی‌تقواست و معمم داریم که باتقواست. معمم باسواد و متفکر داریم که هر چیزی می‌گوید آدم استفاده می‌کند. معمم هم داریم بی‌سواد، مسائل دینی را هم نمی‌داند با یک مقدار پارچه و یک مقدار ریش و عربی زدن که آدم روحانی و عالم دین نمی‌شود! جامعه مهندسین! مهندس وحشی داریم مهندس انسان داریم. جامعه پزشکان! پزشک دزد داریم از توی شکم مریض پول بیرون می‌کشد. پزشکی هم داریم که جزو اولیاءالله است. امام(ره) می‌گوید خائن‌ترین و فاسدترین آدم‌ها در این کشور دانشگاهی بودند مدام مملکت را فروختند. صالح‌ترین و مجاهدترین آدم‌ها را هم در همین انقلاب و مملکت داشتیم که این‌ها هم دانشگاهی بودند. جامعه دانشگاهیان چیست؟ جامعه دانشگاهیان بر دو تقسیم می‌شود ما دوتا جامعه دانشگاهی داریم. یک دانشگاه ام‌الفساد است و یک دانشگاه منشأ همه برکات است. امام(ره) به دوتا جریان، یکی به آن‌هایی که می‌گفتند که کلاً دانشگاهیان بی‌دین هستند، همه دانشگاهیان از بیخ سکولار و غرب‌زده هستند! خب این‌ها مگر حرف آدم‌های عاقل است؟ این همه انسانهای صالح در دانشگاه‌های ما مخصوصاً الآن بنده معتقد هستم به لحاظ اخلاقی و دینی دانشگاه‌های ما نظیر ندارند. ما در هیچ دانشگاهی در جهان این همه استاد متدین و خوب و صالح نداریم. من رفتم دانشگاه‌های مختلف جهان را دیدم. در هیچ دانشگاهی در جهان ما این همه دانشجوی متدین و اخلاقی نداریم. چند هزار نفر برای اعتکاف ثبت‌نام می‌کنند اصلاً کدام دانشگاه در جهان این‌طوری است اصلاً هیچ جای جهان نیست. هیچ دانشگاهی در جهان نیست که استاد و دانشجوی آن به اردوی جهادی بروند. به چه حقی یک عده می‌گویند همه این دانشگاهیان ما غربزده و بی‌دین و مادی هستند! نه این‌طوری نیست. به جامعه دانشگاهیان توهین کردی! یک نفهمی آن‌جا یک چیزی گفته یک کاری کرده، یقه او را بگیرید کجا به جامعه دانشگاهیان توهین کردند.

امام(ره) می‌گوید اگر بپرسند مرکز سعادت در این کشور کجاست می‌گویم دانشگاه است. اگر بگویند مرکز شقاوت و بدبختی یک ملت کجاست؟ می‌گویم دانشگاه است! دانشگاه منشأ بدبختی ملت و منشأ خوشبختی ملت است یک چیز دوبُعدی است. مثل خود انسان است. انسان بهترین موجود است اشراف مخلوقات است یا نه؟ چه کسی که می‌گوید بله، چه کسی که می‌گوید نه، هر دو غلط می‌گویند. انسان می‌تواند اشرف مخلوقات باشد اگر تهذیب و ایمان و عمل صالح داشته باشد. می‌شود اشرف مخلوقات؛ اگر اینها نباشد همین انسان، شریف نیست، اشرف نیست، رذل هم نیست، ارذل مخلوقات است یعنی رذیل‌ترین مخلوقات است. پس دوتا انسان داریم،‌ از کدام انسان حرف می‌زنید؟ انسان موجود شریف است! کدام انسان؟ انسانی داریم که حیوانات نسبت به او شرف دارند، انسانی هم داریم که فرشته‌ها باید در برابر او سجده کنند. انسان یک موجود دوبُعدی است. دوتا ظرفیت دارد کدامیک را می‌گویی؟ انسان بدترین موجودات و بهترین موجودات است. عالم دین، روحانی بهترین موجود و بهترین موجود است! به وظیفه‌اش عمل کند بهترین است کنار انبیاءء است بالاتر از شهداست. حق شفاعت دارد، به خلاف وظیفه‌اش عمل کند پست‌ترین موجودات است خداوند در قرآن دو بار توهین کرده است، یک جا می‌فرماید سگ هار است (بلعم باعورا). روحانی معنوی اهل معنایی که خیانت کرد و مادی شد. یکی هم راجع به کسانی که عالمه محفوظات مذهبی دارند ششصدتا کتاب می‌توانند بنویسند یک عالمه حرف بزنند قرآن می‌فرماید تهش یک الاغی هستی که بار تو کتاب است! آن الاغ از کتاب‌هایی که پشت اوست چه نصیبی می‌برد؟ می‌فرماید کسانی که از دین حرف می‌زنند می‌گویند و می‌نویسند و بهره‌ای از آن نبردند و خودشان به آن ایمان ندارند و عمل نمی‌کنند و خلاف آن عمل می‌کنند قرآن می‌فرماید الاغی که پشتش کتاب است چه نسبتی با آن دارد و چه فایده‌ای می‌برد؟ از آن طرف می‌فرماید: «إنّما یَخشَی اللهَ مِن عبادِهِ العُلماءُ». فقط عالمان آگاه هستند که حقیقتاً در برابر خداوند خشیت دارند. خداوند می‌فرماید: «هَل یَستَوِی الّذینَ یَعلَمونَ و الّذینَ لا یَعلَمونَ؟» آنان که می‌دانند و آنان که نمی‌دانند، مساوی هستند؟ چه کسی گفته است عالم و غیر عالم مساوی هستند؟ می‌گوید خواب عالم از بیداری جاهل بیشتر است. می‌فرماید: اگر یک عالم از دنیا برود، ضربه او به بشریت بیشتر از آن است که چقدر عابد از دنیا بروند. عابد فقط حداکثر خود را نجات می‌دهد. عالم جامعه را نجات می‌دهد.

ما دوتا تعریف داریم. هم روایت می‌گوید: به در خانه عالم نگاه کن، به چهره او نگاه کنی عبادت دارد. هم روایت از پیامبر(ص) داریم می‌فرماید: عالم فاسد را در جهنم یک جایی می‌گذارند که جهنمیان می‌گویند جان ما، این را از اینجا ببرید، این عذاب خود ما کافی نیست که دوباره عذاب این را باید ببینیم.

امام(ره) راجع به دانشگاه هم می‌گوید: سرنوشت یک ملت به دانشگاه مربوط است. دانشگاه خوب یک ملت را سعادتمند می‌کند. دانشگاه فاسد غیر اسلامی یک ملت را بدبخت می‌کند. اقتصاد آن را وابسته می‌کند، فرهنگ آن را فاسد می‌کند. از همین دانشگاه‌ها، مدیران کشور و مسئولان بیرون می‌آیند. آدم‌های خائن فاسد، اهل فحشا، اهل خیانت، اهل دنیا بیایند؟ دزد از درون دانشگاه بیرون بیاید؟ آدم‌های بی‌سواد و بی‌مسئولیت، یا آدم‌های صالح. این دانشگاه سرنوشت کشور را معلوم می‌کند. امام(ره) می‌گوید: به نظر من، همه جنایت‌هایی که بر سر این ملت آمد، از همه آن‌ها بزرگ‌تر این بود که نگذاشتند دانشگاه درستی زمان شاه تشکیل بشود. این بزرگ‌ترین آن‌ها بود. برای این که از دانشگاه فاسد، کل حکومت فاسد و مدیریت فاسد بیرون می‌آید. فرهنگ آن، اقتصاد آن، سیاست خارجی آن. دانشگاهی‌های فاسد بودند که این همه قراردادهای خائنانه را امضا کردند. ایران را، نفت ایران را، منابع ایران را، ملت ایران را، دین مردم ایران را، همه را فروختند. همه آن‌ها دانشگاهی بودند. مقامات حکومت شاه، همه آن‌ها دانشگاهی بودند. رئیس ساواک، رؤسای شکنجه‌گرهای ساواک، دانشگاهی بودند. این‌ها که نفت این مملکت را فروختند، دانشگاهی بودند.

از آن طرف، پیشروان و جلو داران خط انقلاب و مبارزه، دانشگاهی بودند. نهادهای انقلابی را در جنگ، همین جهاد، سپاه، بنیادهای مختلف انقلابی را، همه را بچه‌های دانشگاهی راه انداختند. فرماندهان عملیات‌های بچه‌های ما، بسیاری از آن‌ها دانشگاهی بودند. سه- چهار هزار دانشجو در خط مقدم جنگیدند و در خطرناک‌ترین جاهای جبهه حضور داشتند. اردوهای جهادی را، دانشجوی دانشگاهی ما اداره می‌کند؛ و... بسیاری از دانشگاهیان ما امروز، از مهندس و پزشک و غیره، به مردم و جامعه خدمت می‌کنند. من چقدر دانشجوی پزشکی و بچه‌های پزشک می‌شناسم. تخصصشان را گرفتند در همین مشهد خود ما و جاهای دیگر، زندگی آن‌ها بسیار ساده است. هرچه به دست‌شان می‌آید، فوری تقسیم می‌کنند. با ۱۰ تا ۲۰ خانواده محروم و فقیر و بیمار را، بدون این که به کسی بگوید، تحت پوشش شخصی دارد. زندگی آن‌ها را دارد اداره می‌کند. ۱۰ یتیم زیر پوشش او هستند و آن‌ها را اداره می‌کند. مجانی بلند می‌شود و در سخت‌ترین نقاط روستاها، پشت کوه‌ها، به آنجا می‌رود. هیچ کس هم خبر ندارد. سال یک ماه به آنجاها می‌رود و طبابت می‌کند. خب این‌ها دانشگاهی هستند، آن‌ها هم دانشگاهی هستند. آن‌ها خائن هستند، این‌ها خادم هستند.

امام(ره) می‌گوید: در اسلام، اموال و مادیات، این‌ها اصالت ندارند. معنویت است که مهم است. دانشگاهی که معنویت ندارد، خطرناک است. دانشگاهی که فقط به مدرک و پول و مادیات و این‌ها می‌اندیشد، خطرناک است. انسانیت از این دانشگاه خارج می‌شود. امام می‌گوید انسانیت و معنویت باید از دانشگاه به کل جامعه سرایت پیدا کند. دانشگاه باید علاوه بر علم، معنوی باشد تا بتواند به جامعه خدمت کند و جامعه را معنوی کند. چه دانشگاه شما، چه دانشگاه روحانیون که حوزه است، این دوتا قشر مسئول تربیت امت هستند. اگر این جامعه هر عیبی داشته باشد، مسئول آن دانشگاه و حوزه هستند. هر فضیلتی در این جامعه هست، مدیون حوزه و دانشگاه آن است. خوبی‌های آن و بدی‌های آن مربوط به دانشگاه و حوزه است. این یک ملاک مهم در خط امام و نگاه و مکتب امام است.

مکتب امام در باب مسائل دانشگاه و تمدن‌سازی می‌گوید: شما از همه عمل خود شریف‌تر هستید، از همه اقشار مسئول‌تر هستید. اینجا مرکز انسان‌سازی است و باید مرکز انسان‌سازی باشد که این مأموریت انبیاء است. همه کتب آسمانی برای ساختن انسان آمدند.

نکته دوم، هدف شما این باشد که آیا معنویات را تبدیل به مادیات می‌کنید یا مادیات را تبدیل به معنویات؟ این دوتا دانشگاه است. مرز بین دو تیپ دانشگاه این است. دو نوع تمدن‌سازی این است. یک تمدنی، یا یک دانشگاهی و یک هدف آن صرفاً مادیات بشود. معنویات را هم به صورت مادی در می‌آورد. چون خود آن فانی در مادیات است، معنویات را هم نگاه مادی به آن می‌کند. کجا به نفع تو است، انجام بده. کجا به نفع تو نیست، معنویات را حذف کن، بگو سنت است. اسلام رحمانی نیست و این حرف‌ها. برای این که تو باید هزینه بپردازی. هر جا مفت‌خوری هست، اسلام رحمانی است! هر جا مسئولیت و تکلیف سخت است، جهاد با نفس می‌خواهد، جهاد با دشمن می‌خواهد، اسلام خشن است و رحمانی نیست! خب یک نگاه این‌جوری است. اسلام مفت‌خواران. اسلامی که تا جایی ما مسلمان هستیم که خوش به حال ما باشد. از آن لحظه‌ای که سخت است، دیگر اسلام غیر رحمانی می‌شود.

باید جانت را بدهی، مالت را بدهی، آبرویت را بدهی، ایثار کنی. گرسنگی بکشی، لقمه خود را به دیگری بدهی. فداکاری کنی، در برابر تهدید محکم بایستی، پای تو نلرزد.

امام می‌گوید: ببینید تمدن، مدیریت، دانشگاه شما می‌خواهد مادیات را به صورت معنویت در بیاورد. یعنی در همه حوزه‌های مادی وارد می‌شود و با اهداف معنوی. مهندسی، پزشکی، سدسازی، فیزیک هسته‌ای، نانوتکنولوژی، و ...، ماهواره، در همه عرصه‌ها. جنگ، مبارزه، اقتصاد، توسعه، بانک، بانکداری، همه این‌ها را. اما مراقب است که از خط قرمزهای الهی عبور نکند. هدف قسط است. وارد همه عرصه‌های مادی می‌شود و ماده را معنوی می‌کند. با نیت و انگیزه الهی. آن وقت اتاق جراحی می‌شود مسجد و معبد. مزرعه و کشاورزی، مزرعه می‌شود معبد، مثل مسجد. کارگاه می‌شود معبد، آزمایشگاه می‌شود معبد. جبهه نبرد می‌شود معبد. خانه و خدمت به خانواده‌ات، معبد می‌شود. ماده را معنوی کردی. یک تیپ دانشگاه و تمدن‌سازی آمد، یک نوع دیگر هم داریم که این‌ها نه این که مادی محض هستند. حتی معنویات را هم مادی می‌کنند. با ریا و با اهداف مادی، حتی سراغ مسائل معنوی می‌روند. این هم یک بحث است.

تا اینجا این است که دانشگاه باید تمدن‌سازی اسلامی باشد. دانشگاه می‌تواند انسان‌هایی را بیرون بدهد که کشور را نجات بدهند. می‌تواند انسان‌نمایی را بیرون بدهد که یک کشور را به هلاکت و نابودی بکشد. مقدرات جامعه و کشور در اختیار شماها خواهد بود.

برنامه دشمن این بود که این دانشگاه که مؤثرترین و بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مؤسسه در این جامعه و در هر جامعه‌ای است. چون نخبگان و مدیران از بین شماها بیرون می‌آیند. چون تکلیف ثروت و قدرت و رسانه و تعلیم و تربیت و حقوق اجتماعی و خانواده، همه این‌ها در دانشگاه‌ها بعداً تعیین می‌شود. لذا دشمن به شدت روی این نقطه حساس است. زمان شاه، مدام تلاش می‌کردند دانشگاه‌های ما عقب بمانند، وابسته بمانند و فقط ترجمه کنند. در جهت اهداف استعماری جزو پروژه آن‌ها برای وابسته‌تر کردن یک کشور عمل بشود. و نگذارند از درون آن، رشد خودجوش، پیشرفت و توسعه واقعی، و پیشرفت اسلامی ایرانی بیرون بیاید و این کشور را مستقل کند، به عزت برساند، مشکلات مادی مردم خود را حل کند، نه مشکلات نظام سرمایه‌داری غرب را. آن دانشگاه به آن سبک، فارغ‌التحصیلی می‌سازد که کمک می‌کند کشور هی وابسته‌تر بشود. این دانشگاه فارغ‌التحصیلی می‌سازد که کشور را مستقل می‌کند و روی پای خودش می‌ایستد. آن دانشگاه یک کاری می‌کند که علوم و تحقیقات و پژوهش‌های آن و این‌ها به درد نظام سرمایه‌داری غرب بخورد. تسلط آن‌ها بر جهان. این یکی، پژوهش و تحقیق و آزمایشگاه‌های آن، در مسیری حرکت می‌کند که مشکلات مردم خود را حل کند. ببین مردم چه مشکلی دارند، آن را حل کن. در پروژه آن‌ها چرا تحقیقات و پایان‌نامه می‌نویسی، و مقاله می‌نویسی؟ برای آن‌ها که مشکلات آن‌ها را حل کنی؟ مشکلات جامعه خود را حل کن. راجع به روحانی هم همین‌طور است. امام می‌گوید: ممکن است یک روحانی کشوری را نابود کند یا یک روحانی، ملتی را نجات بدهد. سرنوشت ملت اینجا است.

نکته بعدی، مسئله کادرسازی است. امام می‌گوید: دانشگاه فاسد، الان هم هرکس در این جهت حرکت کند. این‌ها مخالفین دانشگاه اسلامی و دانشگاه ملی هستند. ملی به معنی درست آن. غرب زمان رضاشاه و شاه، دانشگاهی را اینجا ساختند با این هدف که کادرسازی کنند برای حکومت استبدادی آن‌ها در کشور و به نفع استعمار غرب در اینجا. که متخصصی که بیرون می‌آید، اقتصاد این کشور، فرهنگ این کشور را، ارتش این کشور را هی وابسته‌تر کند به آن‌ها و به اربابانش. به آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، اسرائیلی‌ها، به روس‌ها، به فرانسوی‌ها، به دیگران، خدمت (سرویس) بدهد برای این که این‌ها سر کار باشند. متخصصین آن، خروجی‌های آن، چه تحقیقات و پایان‌نامه‌های آن، چه فارغ‌التحصیلان آن، همه مدام کمک کنند چگونه مشکلات آن‌ها حل شود و منافع آن‌ها در ایران حفظ شود. منافع ملت ایران مهم نیست.

کادرسازی در مراکز تعلیم و تربیت. این که می‌گویم - حالا این عبارتی که می‌گویم- به وصیت‌نامه امام رجوع کنید. می‌گوید: مسئله بسیار سرنوشت‌ساز که من این را چند بار در وصیت‌نامه می‌گویم، این‌قدر مهم است، این‌قدر مهم است. مسئله تعلیم و تربیت، از کودکستان تا دانشگاه است. می‌گوید: ملت غارت‌شده بدانند که در نیم قرن و یک قرن گذشته، هرچه که به ایران و به اسلام صدمه زد و در این کشور ما را نابود کرد، ریشه آن در این بود که این‌ها دانشگاه‌ها را تحت کنترل گرفتند، از کودکستان تا دانشگاه نسل‌هایی را تربیت کردند که تمام مغز آن‌ها مادی باشد و قبله آن‌ها غرب باشد. اسم بچه‌هایشان را یک چیزی بگذارند شبیه اسم غربی‌ها باشد. او سرش را بالا می‌گیرد! اگر اسم اسلامی بگذاری، خجالت می‌کشد! روی کالاهایشان، حتی اگر در ایران تولید شده (امام در وصیت‌نامه‌اش این‌ها را می‌گوید)، اسم غربی بگذارند و مارک غربی بگذارند. مغازه‌ها، داروخانه‌ها، همه جا اسم‌های غربی و تابلوهای غربی. افتخار کنند که به زبان غربی بهتر صحبت می‌کنند از زبان فارسی مادری. امام می‌گوید: این‌قدر یک ملتی را احمق و تحمیق کردند. نسلی را ساختند که از خود شرمنده باشد و به نوکری افتخار کند. این دانشگاه را ساختند و این خطرناک است. این یک جامعه را نابود می‌کند. این که همه چیز ما در اختیار غرب است و در اختیار آمریکا است. امام گفت: این شما را نابود می‌کند. می‌گوید: دانشگاهی ساختند که از اول، از مدرسه ابتدایی تا دانشگاه به شما تلقین کردند که ما نمی‌توانیم و آن‌ها می‌توانند.

راه مقابله آن این است که ما می‌توانیم، بهتر هم می‌توانیم. این‌ها خطوط مرزی است که باید بفهمیم کجا مبارزه کنیم و مقاومت کنیم. به دانشگاهیان می‌گوید: نگذارید عناصر فاسد با مکاتب انحرافی، گرایش به غرب و شرک، در دانشگاه‌ها و دانشسراها و سایر مراکز تعلیم و تربیت، از مهد کودک تا دانشگاه، نفوذ کنند. از همان قدم اول جلوی آن‌ها بایستید. تا مشکلی پیش نیاید و اختیار از دست شما نرود. نگذارید قوی شوند که بعد دیگر کاری از شما برنیاید. به محض این که انحراف می‌بینید، امام در وصیت‌نامه می‌گوید جلوی آن بایستید. می‌گوید: وصیت این جانب به جوانان عزیز دانشسراها، دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها این است. اگر دیدید انحرافاتی در دانشگاه‌ها به لحاظ فکری، اخلاقی و سیاسی وجود دارد، تذکر بدهید و انتقاد کنید. اگر دیدید به حرف شما گوش نمی‌کنند، خودتان شجاعانه مقابل انحرافات قیام کنید. تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خود را حفظ کنید. باید مراقب باشید خطر ارتجاع سراغ شما نیاید.

سؤال: آیا درست است بگوییم وقتی یک تکنولوژی از غرب وارد می‌شود، به موازات و بالاجبار فرهنگ غربی می‌آورد، مانند تلفن همراه؟

جواب استاد: ببینید هیچ ابزاری به اجبار فرهنگی را نمی‌آورد. اگر هم، اگر هم شما ابزاری را نشان دادید که فرهنگ خاصی را با خود می‌آورد و بدون آن فرهنگ یک ابزار قابل استفاده نیست، در برابر آن ابزار باید مقاومت کرد یا آن را مدیریت کرد. و اما ابزار، تقریباً همه ابزارها قابل استفاده‌های مشروع و نامشروع هستند. در فقه ما می‌گویند اگر ابزاری است که فقط استفاده حرام از آن می‌شود، داشتن آن ابزار، خرید و فروش آن، استفاده از آن، تبلیغ آن، همه این‌ها حرام است. اما ابزاری که دو منظوره است، هم استفاده مشروع می‌توان از آن کرد و هم نامشروع، این ذاتاً حرام نیست. این‌طور نیست که به محض آمدن، فرهنگش را هم بیاورد. شما به لحاظ فرهنگی ضعیف هستید، ما ضعیف هستیم. به لحاظ این که درست مدیریت نمی‌کنیم، به لحاظ این که تربیت اجتماعی را درست انجام نمی‌دهیم، وقتی این می‌آید طبیعتاً استفاده‌های غلط یا لغو بیشتر می‌شود. نه این که فقط استفاده‌های حرام بشود. یک عالمه استفاده‌های درست در حال انجام است. با همین موبایل، هزاران کار صالح و مصلحانه در حال انجام است و با همه ابزارها. شما ماشین داشته باش، فرهنگ رانندگی نداشته باش. همین ماشین ابزار قتل و جنایت و ابزار ناامنی در جامعه می‌شود. فرهنگ آن را درست کن، تقوای رانندگی داشته باش، می‌شود. حالا اصلاً فرض کن صنعت و تکنولوژی و ماشین و موبایل قبلاً نبود. دسته بیل که بود. با همین دسته بیل، هم کسی را می‌زدند، سرش را می‌شکستند و می‌کشتند، هم با همین دسته بیل زراعت می‌کردند. اصلاً هیچ ابزاری نباشد. شما باشید و بدن خود. با تمام اعضای بدن خود از بالا تا پایین، کار حق و کار باطل، هر دو را می‌توانی انجام بدهی. بعد شما بگویی آقا! این دست که بیاید، فرهنگ جنایت با دست هم می‌آید. نخیر آقا! صالح هستی یا فاسد هستی؟ با تقوا هستی یا بی‌تقوا؟ مؤمن هستی یا کافر؟ مؤمن استفاده مؤمنانه می‌کند، کافر استفاده کافرانه. ممکن است بگویید استفاده‌های کافرانه خیلی بیشتر و راحت‌تر از این ابزار تکنولوژی است. من نمی‌گویم قبل از ابزار تکنولوژی هم در ساده‌ترین زندگی‌ها هم استفاده حرام از استفاده حلال آسان‌تر بوده است. هیچ گناه جدیدی ایجاد و خلق نشده است. همین دورانی که می‌گویند ابزار آمد، ماهواره، اینترنت، و فلان چیز. هیچ گناه جدیدی خلق و اختراع نشده است. یک گناه جدید بگویید که قبلاً نبوده است. هم‌جنس‌بازی، فلان.

قرآن می‌گوید قوم لوط، چند هزار سال پیش همه مردم آن این کاره بودند. حتی زن پیامبر می‌آید و به بقیه می‌گوید: ای بدوید تا جوانان در مهمانی پیامبر آمدند، بدوید که از دست نروند. می‌آیند و در خانه صف می‌کشند. پیامبر خدا بیرون می‌آید و می‌گوید: چیست؟ می‌گویند: خودت می‌دانی قضیه چیست. همین الانش، دنیا به این بی‌حیایی نیست. الانش می‌گویند: آن‌هایی که فاسد هستند، می‌خواهند این کارها را بروند انجام بدهند؛ آن‌ها هم که نمی‌خواهند، این کارها را نکنند. آن زمان می‌گفتند همه باید این کار را انجام بدهند. پیامبر هم باید به ما کمک کند و همکاری کند. چه زمانی جامعه، قوم لوط، قوم هود، قوم شعیب، قوم صالح را دیده‌ایم؟ این‌ها چه‌کار کردند؟ حیوان‌ترین و پست‌ترین جوامع بودند. مشرک و مادی محض. الان این‌جوری نیست که فساد، فسادهای جدیدی اختراع شده باشد. بله، ابزار گسترش فساد و حرام بیشتر شده است، ولی ابزار گسترش ارزش‌ها و عدل و اخلاق هم بیشتر شده است. آن‌ها بیشتر استفاده می‌شود. خب بله، برای این که انسان این‌جوری است، باید تربیت کنی و تهذیب کنی. باید ابزاری که می‌آید، شما قوی باشید. اول) فرهنگ صحیح استفاده از آن ابزار را در جامعه ترویج بدهی. دوم) برای آن نرم‌افزار تولید کن. نرم‌افزار تولید کن. آن‌ها اول رادیو آمد. بعضی‌ها گفتند رادیو، خود رادیو که یک جعبه و چهار تا سیم و امکانات و صوت و این‌ها است. خود این که ذاتاً حرام نیست. بله، اما به عنوان ثانوی، چون نرم‌افزار آن و محتوای آن را آن‌ها دارند تولید می‌کنند و ما که آن موقع تولید رادیویی نداشتیم. می‌گوید به عنوان اولی حلال است، اما به عنوان ثانوی چون فاسد می‌کند، حرام است. لذا متدینین، خیلی‌ها حتی تا انقلاب سال‌ها از رادیو و تلویزیون استفاده نکردند. الان ما توانستیم تولیدات رادیویی و تلویزیونی و سینما داشته باشیم. پس این سینما دو منظوره شد. شما باید قوی باشید. دانشگاه‌های ما در هر عرصه تکنولوژی باید سریع نرم‌افزار و سخت‌افزار مناسب با ارزش‌های اسلامی و الهی و انسانی را تولید و تقویت کنند. اگر نتوانید، بله، به عنوان ثانوی، ممنوع و حرام می‌شود.

سؤال: فرمودند با توجه به بحران هویت در قرن حاضر به ویژه در آینده نزدیک که اصلی‌ترین چالش بشریت است، آیا بهتر نیست با توجه به این که اسلام هویت انسانی را تعریف کرده است، از همین چالش برای نفوذ به غرب استفاده کنیم؟ یا برای استفاده از این فرصت بهتر است چه کنیم؟

جواب استاد: بله دیگه. تعریف اسلامی از هویت انسان، دقیقاً همان نکته‌ای است که انبیاء آوردند. ما باید بتوانیم سخن انبیاء را به زبان مخاطب امروزی، اولاً خودمان درست بفهمیم و بعد به درستی با همین ابزار منتقل کنیم. سعی کنیم آسیب این ابزارها را به حداقل برسانیم و فواید آن‌ها را به حداکثر برسانیم. اگر یک جایی نمی‌توانی این کار را بکنی و می‌توانی جلوی آن را هم بگیری، خب بگیر. اگر نمی‌توانی بُعد اسلامی آن را تقویت کنی، از آن طرف هم می‌توانی جلوی رشد غیر اسلامی آن را بگیری، بگیر. ولی وقتی که جلوی آن را نمی‌توانی بگیری، و این کار را هم تقویت نمی‌کنی، آن وقت نتیجه آن منفی می‌شود. بعد فقط باید هی بگویی حرام است، حرام است. یک عده اقلیت متدین گوش می‌کنند، بقیه جامعه دیگر به یک سمت دیگری می‌رود. چون فرهنگ دینی وقتی ضعیف است، با همین فضای مجازی، یک عالمه طلاق و گسترش مفاسد اخلاقی در حال گسترش پیدا کردن است. ولی از آن طرف هم اخلاق و عدالت‌خواهی هم می‌تواند گسترش پیدا کند.

در این حوزه قوی بشویم، بحث عنوان اولی و عنوان ثانوی را هم تفکیک کنیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha