خانواده و تهدیدهایش (سبک زندگی، در خطر است)
"روز ازدواج" - سالروز ازدواج امیرالمومنین ع و حضرت فاطمه ع - ۱۳۹۳
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً عرض سلام و ارادت به محضر برادران و خواهران عزیز.
این بحث فوقالعاده مهم سبک زندگی، هم تا فردیترین و شخصیترین ابعاد زندگی و هم تا ابعاد تمدنسازانه گسترش و وسعت دارد. از یک طرف لایههای حقوقی، اخلاقی، معاشاندیشی عقل معاش یا فنی به اصطلاح و از طرف دیگر تا لایههای معرفتشناختی، انسانشناختی و هستیشناختی را در بر میگیرد. مجموعاً اگر کسی بخواهد حتی دین را هم تعریف بکند، چه در ابعاد فردی و چه اجتماعی آن، میتواند به سبک زندگی به عنوان یک معادل اشاره کند. و چون سبک زندگی مستقل از سبک اندیشه قابل تبیین و ارزشگذاری نیست، طبیعتاً بحث به مبانی نظری سبک زندگی کشیده میشود. معضلات این جامعه و این سبک زندگی را باید در دستور کار قرار داده باشند. مثلاً طلاق زیاد میشود؛ این مشکلات از جمله فروپاشی خانواده، به لحاظ حقوقی و اخلاقی، باعث شده در بعضی شهرها از غرب کم نیاوریم. یا مصرفگرایی و الگوی مصرف غلطی که در خانوادههای ما وجود دارد، یک نوع سکولاریسم عملی در سبک زندگی ما اتفاق است. سکولاریسم نظری یعنی جدایی دین از سیاست، اما سکولاریسم عملی این است که ما جداگانه به مسجد و زیارت امام رضا(ع) میرویم و جداگانه هم زندگیمان را میکنیم. وقتی این موضوع را تصریح میکنند، ما عصبانی میشویم و واکنش نشان میدهیم و میگوییم جریانهای انحرافی آمده است. اما اگر بگویند نگو، ولی عمل کن! هیچکدام عصبانی نمیشویم، چون اصلاً خودمان هم جزو عوامل آن هستیم.
آن اتفاق خطرناکی که امروز در سبک زندگی ما افتاده، همین سکولاریسم عملی است. منشأ این پدیده، هم سیاسی و استعماری بوده، هم ریشه در کمکاری حوزه و وابستگی نظام دانشگاهی دارد؛ نظامی که اساساً غرب آن را برای ایجاد وابستگی طراحی کرد و هدفش رشد کشور نبود. حالا این که در این میان، نیروهای خوبی از دانشگاه ما بیرون آمدند، به فرهنگ خودشان و این ملت مربوط میشود و جزو کارکرد اصلی آن نظام دانشگاهی طراحیشده توسط غرب نبود. با انقلاب فرهنگی خواستند جهتگیری و کارکرد دانشگاهها را تا حدودی تغییر دهند و تا حدودی هم موفق شدند، ولی این تغییر بیشتر در مورد افراد، اشخاص و سختافزار بود تا منابع و متون. علتش هم این است که دومی کار سختی است و کار آسانی نیست. اولی را با سیاهیلشکر میتوان حل کرد، چون مچاندازی و جنگ قدرت است. اما دومی چون بحث فکر و اندیشه است، سیاهیلشکر دردی را درمان نمیکند. اگر ده میلیون دانشگاهی هم بیایند ولی نتوانند پرسشهای اساسی را پیدا کنند، اولویتبندی کنند، پاسخ مناسب بدهند و بعد پاسخ را به راهحل عملگرایانه تبدیل کنند، وضع همان خواهد بود که هست.
ما الان نمیخواهیم بیشتر به بعد نظری بپردازیم؛ تمرکز بر بعد عملی است. سکولاریسم پنهانی که بر زندگی و سبک زندگی ما در خانواده، نهادهای دادگاه و دادگستری، رسانهها، آموزش و پرورش، دانشگاهها و بطور ویژه خانواده ما حاکم است، حتی بر هیئتهای مذهبی ما نیز سایه افکنده است. هیئت مذهبی سکولار یعنی در عاشورا و تاسوعا مذهب هست، اما یک ساعت قبل و یک ساعت بعدش نیست؛ در بازارش نیست. با این نگاه، بازار ما یک بازار مذهبی به نظر میرسد؛ صدای اذان میآید، مسجدی هم در آن هست و بر سردر بعضی مغازهها «هذا من فضل ربی» نوشته شده است. ولی به لحاظ سبک زندگی و با معیارهای عملی اسلامی، تقریباً با یک بازار لامذهب روبهرو هستیم. از منظر سکولاریستی، بازار ما مذهبی است؛ اما از منظر اسلامی، بازار ما لامذهب است. برای این که در روایات ما، بازار اسلامی بازاری تعریف شده که در آن دروغ نگویند، چانه نزنند و قسم نخورند. خب اگر این کارها را نکنند، گران هم نمیفروشند، چون برای هر جنایت دیگری باید یا دروغ بگویی، یا قسم بخوری یا چانه بزنی.
چون فرمودند مخاطب این بحث بیشتر خانوادهها هستند، عملاً سبک زندگی به حوزه خانواده محدود میشود و چون فرهنگ اقتصادی خانواده مطرح شد، بطور طبیعی متمرکز میشود روی مباحثی از قبیل الگوی مصرف در خانواده و تصوری از این که دین یک جور سبک زندگی است اصلاً ندارند. حالا ما و شما چنین تصوری داریم، آن را تصدیق نمیکنیم. تصور آن است، تصدیق آن نیست. آنها تصورش را هم نمیکنند اصلاً. نمیفهمند چه میگویند اینها. همین بیست سی سال نحوه زندگی آنها خیلی تغییر کرده است. الان در جیب هر بچه یک موبایل است. این موبایل یعنی دوربین فیلمبرداری، یعنی تماس مستقیم با داخل خارج و با هر کس، یعنی اینترنت. دیدم یکی از بچهها دارد موبایلش را تکان میدهد. اینها گفتند چه جوری میکنی؟ گفتش که همین الان نمیدانم ۱۵۰ نفر همین اطراف ما همین لحظه همین الان اینجا هستند، ما با اینها ارتباط برقرار کردهایم. گفتم اینها چه کسانی هستند؟ گفت نمیدانم. چه ارتباطی برقرار کردهاید؟ هر چی شد. خانم گزارشکار روزانهاش را مینویسد، اصلاً معلوم نیست کی میآید میخواند. بعد زیرش اصلاً معلوم نیست چه کسانی هستند که نوشته است که امروز این غذا را درست کردهام، نمیدانم پرده خانهام این رنگی است، یک مرتیکه هم که اصلاً معلوم نیست کی هست زیر آن مینویسد خب چقدر نمک در غذایت ریختی؟ این هم جواب میدهد اینقدر نمک ریختم. تو چه جوری آشپزی میکنی؟ مفاهیم تا یک حدودی چون تابع عرف است، بخش مهمی از آن تغییر کرده است. این تغییرات تا کجا به رسمیت شناخته بشود؟ تا کجا باید با آن همراهی بشود؟ از کجا به بعد باید چگونه مدیریت بشود؟ اصلاً چه کسی میتواند مدیریت کند؟ چه کسی فقط میتواند درگیر بشود و باعث انقطاع و شکاف بشود؟ کجا مدارا؟ کجا ایستادگی؟ اینها مسائل واقعاً مهم و پیچیدهای است، مشاوره خانواده و روانشناسی و تعلیم تربیت. معیارهای ارزشی آن مهم است که از چه دریچهای نگاه میکند و چه غایتی را تعقیب میکند. مثلاً ما افسردگی داریم. افسردگی شش دسته است. یا منشأ آن این است یا این است یا این است. اگر این است این کار را باید بکنی، این را بخور، این را نخور. اگر این است این. ما کجا؟ چه کسی این کار را میکند؟ اصلاً آیا این افسردگی است؟ نیست؟ افسردگی چند دسته است؟ بر چه اساسی است؟ الان مشکلات عینی جامعه را بررسی بکنید. مشکلات واقعی در کوچه خیابان، خانهها را بررسی کنید. بروید دادگستری، مشکلات را میبینید که ما تا ده- بیست سال پیش تصور آن را نمیکردیم ولی هست. مشکلات جنسی، خیانت جنسی، مشکلات مالی، مشکلات عاطفی وجود دارد. پشت سبک زندگی لیبرال چه از نوع مذهبی چه از نوع غیرمذهبی آن، یک مبانی نهفته است و یک ایدئولوژی و یک مکتب است. صرف موعظههای انفرادی و پخش و پلا نیست. در هر موردی که وارد میشود تجربی و عینی مرحله به مرحله پیشبینی میکنند که اگر چه اتفاقی افتاد ما چه واکنشی باید نشان بدهیم. مثل یک شطرنجباز. اگر به همان سبکی که غرب با مبانی خودش فکر میکند، چه راهحل عملی بدهم، مشکل را چه جوری حلش کنم؟ عقل، تجربه، دقت، «تقدیر المعیشة». اهل بیت(ع) میفرمایند دو- سه تا سه تا علامت برای مؤمن میگویند. یکیاش صبر بر مشکلات، یعنی مدیریت درست مشکلات و حفظ کرامت خودشان. یکیاش هم «تقدیر المعیشة» است، یعنی برنامهریزی صحیح برای زندگی اقتصادی و اجتماعی، مدیریت تولید، مصرف، خرج، هزینه، درآمد و... اینها جز علائم ایمان و جامعه ایمانی اصلاً است. این که عرض میکنم لامذهب هستیم برای این که مشخصاتی که در روایت راجع به سبک زندگی مذهبی میگویند را نداریم. حالا یک وقت مبانی مادی داریم که اخلاق و حقوق و اعتدال و عدالت حرف مفت است. کیفت را بکن. باز یک توجیهی داشت. آنها که مبنای فکریشان اصلاً همین است. دنیا سر و ته و غایت و مبدا ندارد. آهای اینجا کیفت را بکن. تازه او که میگوید اصالت عیش، برنامه میریزد و متعادلتر از ما زندگی میکند. ما که میگوییم آخرت، مصرف و ریخت و پاش ما از آنها بیشتر است. میدانید ما ایرانیها از نظر بزرگی خانه زیربنای خانههایمان در دنیا جزو سه- چهار کشور اول جهان هستیم. اینها به لحاظ مبنایی با این که مادی است ولی در عمل تقدیر المعیشه را رعایت میکنند. برای همین ارباب دنیا هستند. آقا دارد با نفت او آنجا کارش را میاندازد، با پول این این را میزند، با سرمایه او او را میزند. اصلاً خودشان از کیسه خودشان چیزی خرج نمیکنند. تمام این کارهایی که دارند در عراق و سوریه و نمیدانم فلسطین و کجا، همهجا میکنند اینها از جیب خودشان نمیدهند که. اینها اگر قرار بود از جیب خودشان بدهند که تا حالا هزار بار ورشکست شده بودند. تمام اینها جیب به جیب میکنند. از جیب این مسلمانها علیه آن مسلمانها، از جیب او علیه این. حتی قضیه اوکراین این شورشی که آمریکا برنامهریزی کرد، مخملی و اینها، بخش مهمی از پول آن را از عربستان گرفته است. با پول خود ملتها ملتها را به جان هم میاندازند، نابود میکنند، از این اسلحه میگیرند میدهند به او، با پول این اسلحه میگیرند میدهند به این، با او نفت او چه کار میکند، سوختگیری میکند برای این. این یعنی مدیریت فساد ولی مدیریت عاقلانه فساد. ما در جبهه صلاح و حق روی هوا.
اگر کسی بخواهد مبانی آنها را بشناسد، امثال کتاب «رسالهای در باب ماهیت انسان» "هیوم" را ببیند که چطور به صراحت میگوید اخلاق از زندگی و از همهچیز جدا است و در سبک زندگی به چیزی که نباید به عنوان یک معیار بیندیشید اخلاق و حقوق است، تجربه و لذت است. و همینطور به کتاب "بِنتام"، به نام «مقدمهای بر اصول اخلاقی و قانونگذاری»، بن تام که پدر تفکر اصالت سود است و رسالهای در باب ماهیت انسان مال هیوم. امثال این کتابها، حالا من به عنوان نمونه اینها را گفتم. امثال این کتابها نشان میدهد اصلاً نگاه مادی، یعنی سبک زندگی لیبرال اینجوری تئوریزه شده است. سبک زندگی لیبرال یا غربی که طرفدار آن هستند چون مبنای آن اباحهگری است. یک زندگی هم میخواهم اخلاقی باشد، خشونت و درگیری و اینها حتیالامکان نباشد، میخواهم راحت زندگی کنم. میخواهم یک کمی معنوی باشم، بدون تقوا ولی تقوا نه، معنوی ولی باشد. اخلاقی باشم ولی شریعت و واجب و حرام نمیخواهم. خودم انتخاب کنم کدام بخشهایی از دین را دوست دارم، کدام را دوست ندارم! طرف میگوید آقا اصلاً بعضیها بودیسم به مذاقشان میخورد، بعضیها مسیحیت به مذاقشان میخورد، بعضیها اسلام میخورد، خلاصه مزاجی است! به جای معرفتشناسی باید مزاجشناسی کرد! هر کسی یک دینی را، یک جور زندگی، سبک زندگی دینی و معنوی را دوست دارد. یکی با بتپرستی ارضاء میشود، یکی با توحید، یکی با تثلیث، یکی با ثنویت است، یکی با هر چیز. هر کس با هر چه ارضاء میشود به هم صدمه نزنیم، به هم لبخند بزنیم. تو دوست داری زندگی دینی با حجاب را تجربه کنی، محترمی. هر کس هر طور دوست دارد لذت میبرد. اصالت لذت و فردگرایی. تفسیر لیبرالی از هستی اخلاقی. مسیحیت هم خب پروتستانتیزه شد، یعنی لیبرالیزه شد. اصلاً پروتستان مسیحیت لیبرالیزه شده است. مسیحیت سکولاریزه شده است تقریباً. میگوید مذهب بله، معنویت بله، مسیح بله. اما اعتقادات کلامی که چی حق است، چی باطل است، نه. پاپ و کلیسا و مرجعیت که کسی از بالا به من دستور مذهبی بدهد، نه. تفسیر انجیل هرطور دلم میخواهد، شخصی است. کسی نباید به من بگوید معنای انجیل این است و لا غیر. و سبک زندگی، سبک زندگی لیبرال مذهبی همان پروتستانتیسم است. کسی حق ندارد برای من تعیین کند که چه تقواست، چه نیست، چه خط قرمز است. من هر طور احساس راحتی میکنم به همان سبک دینداری و دینورزی میکنم. این مسیحیت لیبرالیزه شده است. برخلاف فلسفه یونانی و ارسطویی و هم مسیحیت، که هر دو به نحو معتقد بودند بالاخره در کالبد این جهان ارزشها ریشه دارند. نمیخواهم بگویم ملت غرب نشستند پای کلاس هیوم بودند، ببینند چی میگوید، بگویند اگر اینجوری است پس ما اینجوری سبک زندگی داشته باشیم نه. این سبک زندگی رایج شد به تدریج. امثال هیوم تئوریزهاش کردند، آمدند نوشتند، آن را توجیه کردند. و گفتند اتفاقاً این سبک درستی هم هست و آن را تقویت کردند. بعد که روشنفکری شد، چون قبل تا قبل از این میگفتند اینها هوای نفس است. میگفتند اینها شرک است، کفر است، دنیاپرستی است، نفی اخلاق است، الحاد است. کسی که میگوید در عالم ارزشهای الهی و اخلاقی و اینها ریشه ندارد، اخلاق همهاش قراردادی و جعلی و من درآوردی است. ریشه ندارد، قبلاً هر کسی این حرفها را میزد در غرب هم میگفتند ملحد است، فاسد است. ولی امثال هیوم و اینها آمدند روشنفکریاش کردند، برایش فلسفه هم ساختند، تئوری هم ساختند. بعد از او سرشان را بالا میگیرند و میگویند. مثل همین قضیه همجنسبازی که تا صد سال پیش در کل غرب یک نفر جرأت نمیکرد بیاید بگوید، حتی تا هفتاد سال پیش هم نمیگفتند، حتی تا چهل پنجاه سال پیش هم به این وقاحت نبود. اگر یک کسی بود این مخفی میکرد. الان اتحادیه اروپا، پارلمان اروپا رسماً علناً میگوید، میگوید در رأس حقوق بشر همجنسبازی است. یعنی چی؟ یعنی فساد تئوریزه میشود، روشنفکری میشود. به جای این که خجالت بکشی، شرمنده باشی، سرت را بالا بگیر، با افتخار دیگران را شرمنده کن. این اتفاقی که افتاده است. نه این که فساد را تا قبل از هیوم و اینها اینها فساد نبوده یا اصلاً نه. اینها تئوریزهاش کردند. با چه تعابیری؟
میگوید هیچکدام از اشکال قدرت سنتی یا نهادی حق ندارد هیچ قاعدهای برای ما و برای سبک زندگی ما تعریف کند. سبک زندگی بدون هیچ قاعدهای، قاعدهاش را خودم تعیین میکنم. قاعده آن تابع تمایلات من است. ما فقط با حقوق کشیشان و پادشاهان در نمیافتیم که آنها حق ندارند برای وجدان فردی ما از بیرون قانون بنویسند. ما از این به بعد اعلام میکنیم خدا هم چنین حقی ندارد. هیچکس حق ندارد برای سبک زندگی قاعده تعریف کند. فرد، هر کسی خودش ارزشهای خودش را انتخاب میکند، خودش تعریف میکند، هرطور که لذت میبرد، بر اساس تجربیات شخصی و تصمیمات شخصی. البته نحوه ارضاء خودش را باید به روش معقول انجام بدهد. منتهی این معقول نه این که هدفت عقلانی باشد، نه روشت عقلانی باشد. ابزارت عقلانی باشد. عقلانیت ابزاری یعنی کافی است که ابزار عقلانی باشد، اهداف لازم نیست عقلانی باشند. چون اصلاً عقل نمیتواند برای ما هدف تعیین کند. نفس که ما میگوییم نفس حالا، آنها میگویند خود، خودم برای خودم هدف تعیین میکنم. شما چند تا خود داری؟ یک خود نفسانی، یک خود غریزی، یک خود فطری الهی است. این بین این خودها باید به وحدت برسیم و مدیریت کنی. این خود هم خود میشود محور و الا هم آنهایی که هم اهل عمل صالحاند، آنها هم خودخواهند، معلوم است. منتهی خود را چی تعریف کردهاند. و اهل فساد هم خودخواه هستند، منتهی تفاوتی که این دو تا در این است که آن خود را چی تعریف میکند، این خود را. و الا همان کسی هم که عملیات شهادتطلبانه انجام میدهد او هم به یک معنا او هم خودخواه است. برای این که او هم کمال و سعادت خودش را میخواهد. منتهی کمال خودش را در شهادت میبیند، در فداکاری، در انفاق میبیند.
یادتان است امام(ره) میگفت که هیچ کس مستثنا نیست، حتی صدام و کارتر هم دنبال کمال هستند. منتهی اینها نادان هستند، کمال را، مصداق کمال را و تعریف کمال را اشتباهی میگیرند. او خیال میکند کمال یعنی این که بر دنیا مسلط بشوی، این هم خیال میکند کمال یعنی بر منطقه مسلط بشود. فکر میکنند اینها کمال است. و الا اینها هم دنبال کمال هستند. چون فطرت انسان کمالخواه است. تعریف کمال و مصداق کمال را اشتباهی میفهمد. همه خودخواه هستند، برای این که این خودش را بد تعریف کرده است. این خودِ شیطانی را معیار میگیرد، او خود الهی را معیار میگیرد. خب حالا اینها که تقسیم نمیکنند به خود شیطانی و الهی.
سبک زندگی منافع خود؛ خود چیست؟ میگوید ما واقعیت خود را، آنی که محسوس و تجربی است، بطور عینی ارزیابی میکنیم تا جایی که بتوانیم. ولی هیچ واقعیتی به ما نمیتواند بگوید که چه باید بکنی و چه نباید بکنی. یعنی چی؟ یعنی ارزشها بر سبک زندگی ما نمیتوانند حاکم باشند با این استدلال که ارزشها عینیاند، واقعیاند، حقیقیاند، یا ریشه در حقیقت این عالم دارند. هیچ باید و نبایدی، هیچ قاعده اخلاقی، حقوقی ریشه در حقیقت این عالم ندارد، چون حقیقت این عالم همین محسوسات هستند. خب نگاه کن در عالم حس و تجربه و در عالم غریزه کو باید و نباید؟ فقط یک باید و نباید هست و او این که چه کار کنم بیشتر خوش بگذرانم. اصالت عیش! این است. این هم باید، این هم باید نیست. این هم گرایش واقعی غریزی است. این که واقعیات و حقایق انسان و جهان، آدم و عالم به ما پاسخ خواهند داد که چی خوب است چی بد است، میگوید این اشتباه است. این خلط واقعیت و ارزش است. در حالی که باید و هست از هم جدایند، تفکیک باید از هست، تفکیک اعتبار از حقیقت، آنها اعتبار محض است. اعتبار محض یعنی خیالات محض، هیچ ارتباطی هم با واقعیت ندارد.
بین واقعیات در زندگی و ارزیابی اخلاقی آنها شکاف پرنشدنی وجود دارد. اینها مبنای سبک زندگی لیبرال است، دقت کنید. یعنی سبک زندگی نفسانی و اصالت عیش! بیشترین طرفدار را در طول تاریخ داشته و دارد و خواهد داشت. این که میگوییم لیبرال، نه این که لیبرالیسم اینها را درست کرده است. لیبرالیسم این را توجیه روشنفکری امروزی کرد و الا اینها از هم، اصلاً وقتی قابیل به هابیل برای قتل او تعرض میکند این هم از اصالت، این سبک زندگی اصالت عیش شروع میشود. جوابی که هابیل به قابیل میدهد که اگر تو دست دراز کنی من دست دراز نمیکنم به سوی تو، بسط ید، دست به تجاوز به سوی تو دراز نمیکنم، اصلاً شروع مرز این دو تا سبک زندگی و سبک اندیشه از هابیل و قابیل است قرآن خیلی قشنگ بیان کرده است. از همانجا شروع میشود. و این سبک زندگی لیبرال جالب است، حتی با پوشش معنوی رایج است. و اتفاقاً دعوای هابیل و قابیل سر چه چیزی بود؟ سر مادیات نبود. سر قربانی بود. دعوا این بود قابیل گفت چه جوری است که قربانی تو قبول میشود، قربانی من قبول نمیشود. خب پس معلوم میشود قابیل ملحد نبوده است، معتقد به خدا و قربانی و نگرانیاش این بود که چرا خدا قربانی من را قبول نکرد. چون قربانی دادن هم دو جور است. یکیاش دکان است، دکان مذهبی است، یکیاش اخلاص است.
سبک زندگی لیبرال مذهبی اتفاقاً از همان اول شروع شد در پوشش مذهب. میگوید این شکاف بین واقعیات و ارزیابی اخلاقی با هیچ منطقی پر نمیشود. بعد مثال میزند، یک کودک گرسنه برای غذا گریه میکند. یک انسان مجروح از درد فریاد میکشد. اینها واقعیات هستند. اما از کجا میگویی این واقعیات بد هستند؟ به چه دلیل بد هستند؟ و از آن مهمتر به چه دلیل بنده مسئولم در برابر، در برابر این قضیه. به من چه؟ ثابت کن اینها به من مربوط است. اینها عین عبارتهای هیوم است. شما داری میروی یک بیماری گوشه خیابان درد میکشد. یک کسی از گرسنگی دارد میمیرد. یک بچهای دارد گریه میکند. میگوید بله، قبول است اینها واقعیات هستند. اما اینها هستهاست، هستهاست. اما بایدها، این که باید من به این کمک کنم، باید این بچه را نوازش کنم، باید چه کار کنم، این بایدها را از کجا آوردی؟ کجای پیشانی این بچه یا این واقعیت مادی نوشته که بنده باید به این کمک کنم؟ به من چه؟ این را از کجا اثبات میکنی؟ میگوید این به هیچ وجه اثبات نمیشود. چرا؟ چون نگاه مادی است، فقط نگاه تجربی است. مگر ما محسوسات را واقعیت میدانیم.
هیوم در رسالهای در باب ماهیت انسان میگوید: بله اینها واقعیات هستند اما گفتن این که اینها واقعیات بدی هستند چنانکه بیشتر مردم همینطوری میگویند، توصیف آنها نیست. ارزشیابی است. توصیف علمی است. ارزشیابی علمی نیست. بحث ارزشی است، بحث علمی نیست. گرایشهای شخصی خودت است.
گفتن این که یک کسی گرسنه است، درباره خوبی و بدی او هیچی نمیگوید. خوب و بد بودن داوریهای اخلاقی خود خود توست. داوری اخلاقی تو هم به خودت مربوط است. هیچ استدلالی هم بر نمیدارد. تو نمیتوانی به من اثبات کنی کدام داوری اخلاقی درست است یا غلط. کجا؟ باید در آزمایشگاه نشان بدهی. چه جوری نشان میدهی؟ اگر در مورد این که بچه گرسنه است یا درد میکشد با هم توافق کردیم که کردیم، اگر سر این که او گرسنه است و دارد درد میکشد با هم توافق نداریم تو میگویی نه این دارد میخندد، تو فکر میکنی دارد گریه میکند! خب آنجا بنشینیم به روش تجربی محاسبه کنیم با هم ببینیم واقعاً به توافق میرسیم یا نمیرسیم. اگر در واقعیت به توافق رسیدیم، اگر نرسیدیم که هیچی، سر هیچی توافق نداریم. اگر در واقعیات به توافق رسیدیم، بعد در مورد ارزشها که حالا چه کار باید بکنیم با این واقعیت یا نباید بکنیم، آنجا دیگر به هیچ وجه ما توافق نظری با هم نمیتوانیم بکنیم. ولی در عمل میتوانیم با هم قرارداد بسازیم. مثلاً بگوییم آقا اگر الان میخواهی ونگ ونگ این بچه را نشنوی یا نه آن را نمیخواهیم؟ به او کار ندارم، ونگ ونگش من را اذیت میکند. خب حالا این ونگ ونگ میکند یا نه؟ میگوید بله این یک واقعیت است. واقعیت دوم؛ ونگ ونگ این من را اذیت میکند. بله این واقعیت دوم است. سر این هم توافق داریم. سوم؛ دیگر باید و نباید نیست، حالا فقط تمایلات است. حقوق و اخلاق را کنار بگذار. اینها قابل استدلال حق و باطل ما نداریم. اما دوست داریم لذت میبریم از این ونگ و ونگ یا بدمان میآید؟ میگوید نه من بدم میآید، تو چی؟ میگوید من بدم میآید. شما چی؟ شما بدم میآید. خب اگر همه ما بدمان میآید بر اساس تمایلات اصالت عیش یک کاری کنیم این خفه شود، ساکت شود. حالا چطوری میشود این را ساکت کرد، خفهاش کرد؟ یا باید واقعاً خفهاش کنیم. این یک روش است، این هم هزینه دارد. بعد جنازه او را چه کار کنیم؟ بعد ممکن است بابا و ننه داشته باشد، بیایند از ما، به ما صدمه بزنند. بعد ممکن است اصلاً یکی هم ممکن است بگوید آقا نه، من اصلاً وجدانم درد میگیرد، علمی نیست ها ولی نمیدانم چرا اگر این بچه را خفهاش کنیم، این گرسنه را بگیریم و اینها، بیندازیم دور، بعد ممکن است شب خوابم را نبرد، خرافات هم هست ولی چه کار کنم بالاخره اینجوری است، شاید خوابم را نبرد. ببین حتی منافع روانشناختی و حتی معنویت و اینها را یک جوری قاطی میکنند. بعد میگوید که حالا پس با هم توافق کردیم چه کارش کنیم که این ونگ ونگ نکند، یک چیزی جلوی او بیندازیم. اینجا هم در ظاهر انفاق و خدمت و یتیمخانه و اینها پیدا میشود ولی دیگر معیار، او نیست. ولی در همین قضیه شروع میکنند تجربی، یکی یکی برنامهریزی کردن. هدف نهایی همین بود که ونگ ونگ نکند. عبارت هیوم است. اگر در مورد این که بچه گرسنه است یا درد میکشد توافق نداریم، بررسی تجربی کنیم، اختلافمان را با هم حل کنیم. اما اگر از رهگذر بررسی تجربی فهمیدیم که این از گرسنگی دارد ناله میکند ولی با تجربه و با علم نمیتوانیم به این نتیجه برسیم که آیا گریه کردن این از گرسنگی یک چیز خوبی است یا یک چیز بدی است؟ چون این مسئله به واقعیت مربوط نیست، از این به بعد قضیه ارزشی است. داوری اخلاقی علمی نیست، مسئله شخصی است، سلیقهای است. اخلاقیات استدلالی، برهانی، وحیانی، عقلانی حرف آن را قبول نداریم.
اخلاقیات تجربی و حسی اسم آن را اخلاق علمی میگذارد. مقدمه، معیار، منفعتطلبی. یوتیلیتاریانیسم، یوتیلیتی سود. رفتار انسان را فقط با امیال و آرزوها و همان چیزی که مذهبیها به آن نفسانیت میگویند. با همانها فقط میشود تعیین و ارزیابی کرد. خردمندانه بودن یا نبودن، واقعگرا بودن یا نبودن این تحلیل، یک جمله معیار داریم، یک گزاره پایه. هر کس آنچه را خودش دوست دارد خوب مینامد. هر کس هر چیزی را دوست دارد، میگوید آن خوب است. از هر چه خودش بدش میآید میگوید آن بد است. خوب و بد ریشه در نفسانی دارد. هیچی جدا از نفس و تمایلات ما خوب یا بد نیست. این لوازمی دارد، یعنی مشروعیت اخلاقی نفسانیتهای ما و نفرتهای ما همین گزاره پایه است و تمام مسائل اخلاقی را میگوید ما بر اساس این دوتا معیار میسنجیم که وزن لذت یا نفرت، تمایل یا بیزاری در هر مورد چقدر است. اگر وزن لذت بیشتر بود، ما میگوییم به لحاظ اخلاقی خوب است. اگر وزن نفرت بیشتر بود، بدمان میآید، حالمان به هم میخورد، میگوییم آن به لحاظ اخلاقی بد است. این تنها معیار اخلاق است. وزن یا اهمیت میل و بیزاری در مقایسه با سایر امیال و بیزاریها و این که چه کسی و چه جامعهای از چه کاری بیشتر راضی است، احساس رضایت نفسانی میکند و دوست دارد، لذت میبرد.
با این فرض که تمام امیال و بیزاریها را میشود به احساس لذت و رنج تبدیل کرد و این دوتا مسئله صرفاً تجربی است و کمیت قابل محاسبه است. بقیه حرفهایتان کمّی است قابل محاسبه نیست، در ترازو نمیشود گذاشت. طمأنینه که میگوید: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یاد خدا آرامش میآورد، میگوید این را هم ما ببینیم. اینجوری بحث میکند. میگوید در جوامع مذهبی یاد خدا هست، خب شماها بیشتر آرامش دارید یا جامعه ما مردم بیشتر آرامش دارند؟ در این جامعه استرس و اضطراب و دعوا و خشونت بیشتر است یا در آن جامعه؟ کدام جامعه؟ میگوید اینها را کمّی بررسی کنید. آرامش هم دیگر تقسیم نکن، آرامش نفسانی، آرامش عقلانی و اینها. ممکن است شما بگوید آن آرامش نفسانی ناشی از غفلت است. خر باش و شاد باش. بله آدم متعهد دردمند است، نگران است، غصه میخورد. «الدنیا سجن المؤمن». اما این سجن بودن در عین حال آن طمأنینه هم هست. یعنی ما یک طمانینهای داریم، آرامش است ولی در عین حال که به جهان به عنوان زندان نگاه میکنیم ولی در این حال اضطراب احساس مسئولیت هست اما اضطراب ذاتی نیست. چنان که امام(ره) با همه مسائلش آخرش مینویسد با قلبی مطمئن و ضمیری شاد و دلی آرام میرود. دیگر از این بالاتر چه اطمینانی؟
قرآن میفرماید سبک زندگی دینی زندگی بدون خوف و حزن در همین دنیا است. «أَلَا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا» طبق آیات قرآن یکی از علائمی که یک شخص یا جامعه ببیند سبک زندگیاش دینی است یا نه این است که ببیند آیا میزان حزن، غم، غصههای مادی. یک وقت میگوید غم آخرت، غم عدالت جهانی، غم مستضعفین، آنها غمهای الهی است. غم دنیا، غم خودخواهانه، غم ناشی از حرص و حسد و حزن ناشی از اینها. قرآن میفرمایند یکی از شاخصهایی که بفهمید ما به عنوان فرد زندگی دینی داریم یا نه ببینید خوف و حزن چقدر است. چون زندگی دینی را قرآن صریحاً میگوید سبک زندگی دینی خوف و حزن، یعنی ترس و غم به حداقل میرسد. حتی قرآن میفرمایند در همین دنیا اگر به لحاظ معرفتی، ایمان و عمل صالح درست باشید، در همین دنیا فرشتهها به سراغ شما میآیند. «الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ» در همین دنیا «أَلَا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا». نه غم و نه ترس است و بشارت بهشت است. «الجنة التی کنتم توعدون». اصلاً نگران نیستند. ترس ندارند. غم ندارند. قرص اعصاب و افسردگی و اینها در مورد آدم مؤمن صدق نمیکند.
اینهایی که عرض میکنم حالا بیشتر مخاطب خانوادهها است. نگاه ما به روایات یکی از آسیبشناسی بحثهای دینی ماست. آیات و روایات که سبک زندگی است، خب وقتی اینها را، یک بُعد اخروی و تربیتی و روحی دارند، یک بُعد دنیوی و جسمی، یعنی با آثار مشخص اقتصادی، اجتماعی، روانشناختی. و آن دو بُعد دارند. مثلاً میفرماید صله رحم غصههای شما را کم میکند، عمر را طولانی میکند، خشونت را، ناراحتی را، افسردگی را کم میکند. شادی به شما میدهد، انگیزه میدهد، لبخند به لبهایتان میآورد. اینها آثار دنیویاش است. آثار اخرویاش هم شما را به خدا نزدیک میکند. کمالات الهی، مفهوم گذشت، مفهوم دردمندی، احساس روح ایثار را در شما بر میآورد. خب همه این فواید، فواید آن را دارد. ما اولاً دین و دنیا را یک تفکیک میکنیم همان سکولاریسم و عریان، پنهانی که عرض کردم تفکیک میکنند.
میگوید کدام جامعه مذهبی است؟ ایام خاصی را میگوییم اینها ایام مذهبی هستند. درست است؟ میلاد حضرت فاطمه، میلاد پیامبر، میلاد امام حسین، شهادت سیدالشهداء، شهادت کی اینها، دهه فاطمی و یک خانواده میخواهی وصلت کنی علائمی که اول به ذهنمان میآید تقریباً اولین و آخرین علائم است و همه ظاهری است. حالا از اینها دو قدم برو آنورتر. دیگر چیزی نیست. در حالی که ۹۵ درصد روایات ما دقیقاً روی سبک زندگی است. دوتا مذهب است. یک مذهب در جامعه مذهبی، یک مذهب در کتاب در قرآن و حدیث است.
مشخصاتی که پیامبر گفتند آقا مؤمن کیست؟ اینها یک بخش دسته چندم این مسائل است. راجع به امانتداری، راجع به صدق، راجع به آرامش، توکل، انفاق، ایثار، راجع به همین مسئله الگوی مصرف، سبک زندگی در خانواده تا نوبت به بُعد دینیاش میرسد. مثلاً در باب اسراف و مصرف، سبک زندگی، میگوید این از نظر دینی مثلاً: «إِنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ» قرآن کریم تصریح میکند. سبک زندگی مسرفانه در دنیا، ولو در جوامع و خانواده مذهبی، اینها اهل جهنم هستند. صریحتر از این میشود حرف زد؟ «وَإِنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ». الف لام با جمع یعنی اطلاق یعنی عمومیت. یعنی حتی یک استثنا ندارد. میخواهی مذهبی باش و هیئتی باش و اینها دخالت در قضیه ندارد، اهل نار هستی. «کُلُوا وَاشْرَبُوا» به این معنا که ما دعوت به ریاضت هندی، ترک دنیا، ترک زندگی نمیکنیم. بخیر. «کُلُوا وَاشْرَبُوا» مصرف، ما با مصرف مخالف نیستیم. مصرف حق طبیعی بشر است. خدا اینها را آفریده برای این مصرف اما «وَلَا تُسْرِفُوا» زیاد روی نکن. درست مصرف کن. «إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» میخواهی خدا دوستت داشته باشد؟ آن جامعه و آن خانوادههایی که در سبک زندگی خود اهل اسراف هستند، بدانند خداوند هرگز آنها را دوست ندارد. هرگز موضوع و مورد محبت خداوند نیستند. خدا نگاه با محبت به آن جامعه و به آن خانوادهها نمیکند. نوبت به اینها که میرسد ما در بحثهای دینیمان میگوییم اینها مستحبات، مکروهات و اینها از باب مسائل اخلاقی و اینهاست. خود خدا دارد «إِنَّ» تأکید، با «لَام»، با اطلاق، هم «لَا یُحِبُّ» از شما بدم میآید. خدای عالم میگوید از شما بدم میآید. هم میگوید «هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ»، آنها را به جهنم میفرستد، دیگر چه بگوید که ما بفهمیم این سبک زندگی دینی نیست؟ ممکن است هر کسی بگوید ما که اسراف نمیکنیم، که این مربوط به خانوادههایی که خیلی ریخت و پاش میلیاردی و اصلاً حکم همین اسراف و تبذیر، الگوی مصرف غلط. میفرمایند که هر کس، این را میبینید، اینها قاعده سبک زندگی اسلامی است. هر فرد، خانواده و جامعهای، یا سیستم و تشکیلاتی که بیش از آنچه واقعاً نیاز دارد، نیاز صادق، نه نیاز کاذب، مصرف میکند، دارد غصب میکند. غصبی است، سرقت است، دزدی است. «الْمُسْرِفُ یَأْکُلُ مَا لَیْسَ لَهُ». هر کس بیش از نیازش دارد میخورد و مصرف میکند، چیزی را دارد میخورد که مال او نیست. درست مثل این که دست بکند در جیب یک کسی بردارد، این کار را همه میگوییم دزدی است. یعنی اگر شما بروید خانه کسی چیزی بردارید، در جیب کسی دست کنید، همه میگوییم این بد است، دزدی است. میفرمایند هر کس بیش از نیازش بخورد، بیاشامد، بپوشد، این دارد از اموال دیگران مصرف میکند. حرام است، دزدی است، مال خودش نیست. من حالا سؤال میکنم واقعاً در سبک زندگی مذهبی ما اصلاً چنین برداشتی از اسراف داریم؟ یعنی این که یک کسی بگوید آقا مثلاً من میزان برق یا آبی که مصرف میکنم، یا مثلاً تعداد ماشینها یا نوع تعداد لباسهایم فلان بیش از نیاز من هر چقدر که هست، البته نیاز که میگویم منظور ریاضت و حداقلی و زهد و اینها نیست ها، همین زندگی متعارف. میپرسد زندگی متعارف آقا چه جوری است؟ ما باید به حداقلی زندگی کنیم؟ میفرمایند نخیر، هر فرد، هر جامعه، عرف با عرف، شرایط با شرایط فرق میکند.
میگویند آقا شما خجالت نکشید این جد علی بن ابیطالب، امیرالمؤمنین لباس وصله میکرد، میپوشید. به امام صادق(ع) میگوید، این لباس که شما پوشیدید، جد شما در تمام عمرش، تمام لباسهایش روی هم اینقدر میارزید؟ حضرت رضا(ع) فرمودند که جد ما اگر در این زمان در این شرایط بود ایشان هم همین را میپوشید. نمیفهمید شرایط با شرایط، زمان با زمان، جامعه با جامعه، مسئولیت با مسئولیت فرق میکند؟ این لباس من الان عرف مردم این روزگار است، لباس من اشرافی نیست. این لباس در آن زمان، در آن جامعه اگر کسی میپوشید اشرافی بود، الان در این جامعه متوسط مردم همه همینطور لباس دارند. بله زمان دخالت دارد. مکان دخالت دارد. عرف دخالت دارد. حتی خانواده ممکن است یک چیزی در یک خانوادهای اسراف حساب بشود، در یک خانواده دیگر همان چیز اسراف نباشد. یعنی میخواهم بگویم ما کلیشههای خشک نداریم. زمان و مکان داریم.
میگوید زندگی حداق، زندگی اسلامی، سبک زندگی اسلامی چه جوری است؟ با بخور و نمیر است؟ اس ام اس آمد دیروزها، گفتند آقا تا حالا با بخور و نمیر زندگی میکردیم، از حالا نخور و بمیر دیگر باید زندگی کرد. گفت آقا در اسلام سبک زندگی بخور و نمیر است؟ گفت نخیر، فرمودند نخیر، هرگز اینطور نیست. روایت ما راجع به سبک زندگی اسلامی ببینید چی میگوید. مصرف عطر هر روز. حالا شما یک عطر، یک ادکلن یا عطری که بوی خوبی داشته باشد و چند ساعت بماند، بخواهی بخری چقدر است؟ مصرف عطر هر روز. مؤمن مسلمان باید هر روز معطر باشد. گفت آقا اگر نداشتیم گران بود؟ فرمودند دیگر یک روز در میان. گفت اگر نه؟ فرمودند دیگر هر جمعه حتماً باید بزنی. دیگر از هفتهای یک بار کوتاه نمیآیم. حمام، فرمودند که اگر شد هر روز، اگر نه «یوم و یوم لا». یک روز در میان باید حتماً حمام بروید. لباس؛ از امام میپرسد آقا من سه دست لباس دارم اسراف است؟ فرمودند نه، تعدادی نیست. پنج دست، ده دست؟ فرمودند اسراف این نیست، ممکن است تو در یک شرایطی باشی که ده دست لباس لازم داشته باشی. فرمودند اسراف این است که لباس مهمانی خود را در کار بپوشی، لباس کارت را بیاوری در خانه بپوشی. یعنی مدیریت نکنی. شعور اقتصادی، سبک زندگی عاقلانه نداشته باشی.
فرمودند اگر کسی با لباس مهمانی میرسد سر کار، این دارد اسراف میکند. ولو دو دست لباس داشته باشد. ولی اگر هر لباس مخصوص خودش بپوشی، این اسراف نیست. چون لازم است، آدم در چهار موقعیت قرار میگیرد، چهار جور لباس باید داشته باشد نه یک جور. مگر این که در یک شرایطی و در یک جامعهای هستی که دیگران یک دست لباس هم ندارند. آن وقت به دلیل دیگری باید به آنها بدهی. ولی اگر بقیه هم متعارف دارند، شما باید تقسیم بکنی و به این سبک جلو بروی.
موضوعشناسی در اسراف، اینها به عرف مربوط است. یک قانون کلی برای همه افراد در همه جوامع نیست. فرمودند آقا یک کسی گفت من به یک خانواده فقیر یک کمک میکنم تا کجا کمک کنم؟ فرمودند یک) اینها وقتی بیمار میشوند باید مشکل طبیب و دارویشان حل بشود. اگر کمک میکنی، نگو فقط بخور و نمیر. دو) فرمودند یکی از حقوق دیگر حق تفریح و لذت است. اگر یک خانوادهای نمیتواند یک مسافرت برود، نمیتواند یک تفریحی برود، باید به این خانواده کمک کرد. اگر خانوادهای که چهل روز گوشت به او نرسد، در گوششان اذان بگویید. از بیتالمال تهیه کند به او بدهد. اگر اغنیاء و ثروتمندان نمیدهند، که آنها مسئولند. سبک زندگی اسلامی یعنی اینهاست دیگر. میگوید اگر ازدواج تأخیر افتاد و این پسر و دختر کارشان به روابط نامشروع کشید، اینها ممکن است استغفار بکنند بعداً و خداوند نظر رحمت بکند. اما ثروتمندان آن جامعه در قیامت، در پرونده اعمالشان زنا نوشته میشود. اینها هم جزو زناکاران محشور میشوند. اینها روایت ماست. میگوید بعضیها هستند، آدم در قیامت میبیند در نامه اعمالش زنا نوشتهاند. میگوید آقا ما چه وقت زنا کردیم که خودمان نفهمیدیم؟ فرمودند در خانواده، شهر، محل یا جامعه شما دو دختران و پسران به ازدواج احتیاج داشتند، تو میتوانستی به ازدواج اینها کمک کنی و نکردی و آنها به زنا افتادند، آن زنا به نام تو هم نوشته شد. چون تو مسئول هستی.
طرف میگوید من به یک خانواده فقیر کمک میکنم تا کجا؟ فرمودند تا حدی که بتواند حتی حج برود، به زیارت خانه خدا برود. یعنی در یک سبک زندگی اسلامی حداقلی، گوش کنید، میخواهم بگویم ریاضت نیست. سبک زندگی اسلامی حداقلی. باید بتواند روایت ما هم میگویند آنهایی که هر روز گوشت میخورند، سبک زندگیشان دینی نیست. میگویند قساوت قلب میآورد. ما تجربهاش را هم کردهایم، آخه گوشت آدم بخورد به هم دل میخواهد دعوا کند. زیاد میخوریم. و هم آنهایی که یک ماه چهل روز میگذرد در یک خانه گوشت نمیآید. هیچکدام سبک زندگی اسلامی نیست. معطر بودن، تفریح داشتن، طرف امام صادق(ع) را میبیند دارند در بیابان اسب میتازند. امام صادق را نمیشناسیم ما. یک کسی باید روضه امام صادق بخواند، کربلای معرفتی امام صادق، از کربلای امام حسین را تلقی کند. امام صادق تاریخ مسیر تاریخ بشر را تغییر داده است. امام صادق را شیعه نمیشناسد که چه کسی است. امثال امام ما و این کارهای عظیمی که کرد، باز ناخن انگشت امام صادق هم نمیشود.
میگوید امام صادق را دیدم سوار اسب در بیابان دارد میتازد. گفتم آقا چه خبر؟ چه اتفاقی افتاده؟ فرمودند تفریح میکند، دارم تفریح میکنم. برای جامعه اسلامی خودمان یک سبک زندگی تعریف کنیم که نظافتش، عطرش، تفریحش. خب؟ ازدواجش. عملیاش را نمیگویم. دارم در نظر میگویم. اصلاً این سبک تعریف بشود، تبیین بشود. و بعد این که حد وسط عرفی گاهی کم و زیاد میشود، بخشی از آن نسبی است. یک مقدار خاصی از یک کالا در یک شرایط اسراف است، در یک شرایط نیست. برای یک جامعهای هست، برای یک جامعهای نیست. مثلاً ببینید امام صادق(ع) میفرمایند: «رب فقیر اسرف من غنی» بسا فقیری که از ثروتمند اسراف، بیشتر اسراف میکند. یعنی اسراف به داشتن و نداشتن لزوماً نیست. الگوی مصرف غلط است. ممکن است یک کسی پول ندارد، چیزی ندارد، همانها را درست عاقلانه اینها را برنامهریزی نمیکند. بد خرج میکند، این اسراف دارد میکند. یک کسی ممکن است از او پولدارتر باشد ولی اهل اسراف نباشد. یا تعریف زهد، شما یادتان است امام یک وقتی خیلی تعبیر قشنگی گفت. گفت ممکن است کسی از دنیا هیچی ندارد الا یک تسبیح ولی به او تسبیح دل بسته است. این زاهد نیست. یک کسی هم یک باغی دارد ولی به این باغ دل نبسته است و این باغ را در راه خیر خرج میکند، مردم، فامیلها، دیگران بیایند بروند، این زاهد است. این باغدار زاهد است. آنی که فقط یک تسبیح دارد در کل دنیا او زاهد نیست. چون معیار آن وابسته و وارسته گی است. البته آدم وارسته دیگر تا یک حدی پولدار میشود، از او حد به بعد دیگر اگر تولید ثروت هم بکند خودش مصرف نمیکند، رد میکند.
پس این این شاخصهای سبک زندگی اسلامی در خانواده. «إِنَّهُ رُبَّ فَقِیرٍ أَسْرَفَ مِنْ غَنِیٍّ» امام صادق فرمودند بسا ممکن است یک کسی فقیر باشد ولی مسرفتر است از یک آدم ثروتمند. طرف میگوید: «قُلْتُ کَیْفَ یَکُونُ الْفَقِیرُ أَسْرَفَ مِنَ الْغَنِیِّ» چه جوری میشود که آدم فقیر باشد، بیشتر اسراف کند؟ فرمودند: «إِنَّ الْغَنِیَّ یُنْفِقُ مِمَّا أُوتِیَ» ممکن است آن ثروتمند از راه درست پول در میآورد، تولید ثروت میکند، بعد هم مازاد بر نیاز خود را مدام میدهد به دیگران، انفاق میکند. «وَالْفَقِیرُ یُنْفِقُ مِنْ غَیْرِ مَا أُوتِیَ» این فقیر ممکن است میدهد از چیزهایی که مال خودش نیست یا ندارد. بیش از اندازه با محاسبات غلط دارد زندگی میکند. یک عالمه از اینهایی که در معاملات اقتصادی گرفتار میشوند، عقلش کم است. درست محاسبه نمیکند. ریسک میکند. وارد یک صحنهای میشود، نمیتواند آن را جمع کند. البته بعد که گیر میافتد به هزار چیز هم ممکن است بیفتد.
ببینید من اول سه تا استفاده از همین روایت بکنم. یک) عقلانیت در تعریف الگوی زندگی، سبک زندگی و الگوی مصرف، عقلانیت. دو) کلیشهای خشک نبودن، توجه به نسبیت شرایط. نسبیت شرایط، زمان امیرالمؤمنین با زمان امام صادق و امام رضا تفاوت دارد. یک لباس آنجا مسرفانه است اینجا نیست. سه) حد معتدل یک زندگی با توجه به شرایط مختلف، حد متوسط یک زندگی. این حد متوسط را فرمودند بخشی از آن به عرف مربوط است که یک حد وسط عرفی تعریف کنید، بخشی هم به شرایط خاص خود فرد. مثلاً در ذیل روایت میفرماید که یک وقتی ممکن است یکی از امام میپرسد که آقا یک فقیر ممکن است چیزی را بخرد دخل و خرج زندگی شخصی او یعنی میخواهم این نسبتی را که میگویم هم نسبت عمومی اجتماعی است هم نسبت در مقام خود آن خانواده خاص است. امام میفرماید این کار را اگر فلانی کرده باشد، برای او اشکال ندارد. ولی برای تو اشکال دارد. مگر درآمد تو در زندگی تو چقدر است که این کار را میکنی؟ او که این کار را انجام داد، درآمد او با تو فرق میکند. دقت به این.
یک تعبیر، «إنّ القصدَ أمرٌ یحبّه الله عزّ و جلّ». امام صادق فرمودند. مسئله بهرهوری، باز از آن چیزهایی است که در جامعه ما و خانوادههای ما اصلاً به آن توجه نیست. اصلاً به آن توجه نیست. امام این روایت را خواهش میکنم حتماً یادداشت کنید و آن را بگیرید. «إنّ القصدَ أمرٌ یحبّه الله عزّ و جلّ». فرمودند قصد اقتصاد یعنی میانهروی. یعنی نه گرسنگی دادن به جامعه و خانواده ریاضت، چون ریاضت و زهد اجباری و قانونی نباید باشد. ریاضت و زهد اختیاری است. آنهایی که میخواهند رشد شخصی بکنند ریاضت و زهد بکنند. ولی شما جامعه را حق ندارید ریاضت و زهد بدهید. شما به عنوان مسئول باید برای رفاه متوسط جامعه را تأمین بکنید. امنیت، بهداشت، چه چه چه. اما اشخاص خودشان اگر بخواهند رشد اضافی بکنند، بیشتر انفاق بکنند، بیشتر گرسنگی تحمل بکنند، اراده آنها باید باشد. آن زهد است. زهد غیر از فقر است. زهد فقر انتخابی است. فقر اختیاری است. نه فقر اجباری. بسیاری از فقرا زاهد نیستند. چون دستشان به آن نمیرسد فقیر است.
اگر ما فقط همین یک روایتی را که میخواهم به شما عرض کنم داشتیم تو حوزه بهرهوری و تنظیم الگوی مصرف بعضی از جامعه ما اصلاً تمام دنیای ما را تحریم بکنند هیچ غلطی نمیتوانستند بکنند. میدانید چرا؟ برای این که گاهی تحریم فشار میآورد روی افرادی که خودشان هم باز در ذهنشان ده برابرش میکنند؟ برای این که الگوی مصرف درست در جامعه نیست. درست مثل یک آدمی است که یکسره میخورد و میخوابد، خب اگر شما یک کمی بیخ یقه او را بپیچانی دادش هوا میرود. ولی اگر همان آدم مصرفش را تنظیم کرد، کارهایش را تنظیم کرد، شما اگر ده برابر هم فشار بیاورید به این زودی او از پا درنمیآید. چرا ضعف نشان میدهی؟ برای این که سبک زندگی تو غلط است. تنپروردهای، نازپروردهای، با مصرف زیاد عادت بکنی یک کمی که شیر آن را میبندند روی تو فشار میآید.
اگر الگوی مصرف را اصلاح کنید - این روایت را ببینید - فرمودند قصد اقتصاد میانهروی آن چیزی است که خدای متعال دوستش دارد. «یحبّه الله». خدا آن خانواده آن فرد آن جامعهای را که الگوی مصرف اقتصادیاش میانهروانه است، نه گرسنگیهای تحمیلی میدهد به خودش نه ریختوپاش دارد، آن را خدا دوست دارد. «و إنّ السّرف» اسراف چیست؟ «أمرٌ یبغضُه الله» خداوند از اسراف متنفر و بیزار است. هر جا در الگوی مصرف اسراف میبینید، بدانید آن نقطه، آن زمان، آن مکان، آن فرد، آن جامعه مورد خشم خداوند است. خداوند از او عصبانی است. «حتى طرحُک النّواة». یعنی حتی اگر خرما که میخوری هسته آن را دور بیندازی، این هم اسراف است. «فإنّها تصلحُ للشیء». میفرمایند هسته خرما بهرهوری. همین کاری که غربیها میکنند. آشغال و زباله را برمیدارد دوباره به کالای مصرفی مورد نیاز تبدیل میکند. چیزی را نمیگذارد حرام بشود، هدر بشود. لذا ما میلیاردها میلیارد نفت داریم باز وابسته هستیم. او هیچی نفت ندارد باز ارباب است. برای این که الگوی مصرف خود را درست تنظیم میکند. «تقدیر المعیشه» همان است که اهل بیت میگوینند. برای این که هسته خرمایش را هم دور نمیریزد. دوباره آشغالها را برمیدارد به یک کالا تبدیل میکند.
امام صادق میفرماید «حتى طرحک النّواة». حتی هسته خرما را دور نیندازید. فکر کنید با این چهکار میشود کرد؟ دوباره این را بازتولید بکنید. «فإنّها تصلحُ للشّیء». حتی هسته خرما که شما زباله حسابش میکنید، «تصلحُ للشّیء». برای یک چیزی، برای یک کاری مفید است. بفهمید آن چه کاری است. «و حتى سَبکَ فضْلَ الشّرابِک» حتی اضافه آبی را که میخوری دور میریزی ، این هم اسراف است. اضافه و خوب استاد ژاپنی میگوید ما اتاق را یک کمی گرم میکنم، پنجرهها بسته، دو جداره میکنم پنجره را که این گرما نرود بیرون و با لباس گرم میخوابم. ما اینجا اینجوری عمل میکنیم. حالا او اسلامی است یا این اسلامی است؟ نه واقعاً آن سبک زندگی اسلامی است یا این سبک زندگی ما اسلامی است؟ از روایتهایی است که باید در گوش این جامعه زیاد خواند.
خداوند میانهروی در سبک زندگی و مصرف را دوست دارد و نظر محبت میکند و از هرجا که بیشتر از نیاز یا چیزی که هنوز قابل استفاده است دور میاندازی چیزی است که هنوز قابل بازیابی و بازتولید است دور میاندازی خداوند از آن جامعه متنفر و بیزار است. «إنّها تصلحُ للشّیء.» همه چیز به درد یک کار دیگری میخورد.
دوستان گفتند ساختمانی را با آشغال ساختهاند و پرمشتریترین رستوران است. گفتم چهجوری میشود با آشغال این را ساخته باشند؟ رفتم آن را دیدم. در تمام ساختمان جز زباله هیچی نبود. البته زبالهها از نظر بهداشتی تمیز کرده بودند. همهاش قوطی، نمیدانم ظرف دور افتاده، شیشه نوشابه، لاستیک کهنه ماشین، اینها. اینقدر زیبا این را درست کرده بود این ملت دو تا خیابان صف کشیده بودند که آنها راه بدهند به این رستوران بیایند.
یک وقتی یک کسانی میفهمند که هیچی در این جامعه دور انداختنی نیست. و خانوادههای ما داشتیم، داریم، حالا خود شما هم شاید همینجوری باشید که واقعاً رعایت میکردند، بازیابی در بازیابی. حج بودیم با ایشان در این هتل، دیدید هتلها چهجوری غذا میآیند میچینند و بعد هم همه اضافههایش را در سطل میریزند. با آن کسی که غذا میآورد دعوا کرد، گفت مرد حسابی! مگر شکم اینها چقدر است؟ بگذار اینجا هرکس هرچیزی میخواهد برای خودش بکشد. چرا بشقابها را اینقدر پر میآوری؟ بعد بلند شد یکی یکی گفت شما دیگر نمیخورید. اینها شروع کردند اینها را جمع کردن که ببرد. بچهها را دیدید که سیاهها چقدر گرسنه هستند. برای یک سیب، برای یک غذا، تا میدهی دنبال به طرف میدوند. میگفت نگاه کن در همین هتلهای تازه برای جمهوری اسلامی که اینها به حساب دینی هستند مقدار غذایی که هر کاروان دور میریزد، تمام گرسنههای دوروبر حرم را همه را هر روز کاملاً سیر میکند. بعد نشسته بود میگفت یک آقایی گفت که آقا بهداشتی نیست. حالا تفکر را ببین. بهداشتی نیست این تهمانده غذا را که میگیری. ابوی ما گفت شما جنابعالی ایدز دارید؟ اگر به بیماری ایدز دارید، غذای شما را برندارند. ولی اگر ایدز ندارید و مشکل واگیردار چیزی نیست چه حرفی است آخه تو میزنی؟ کدام مسلمان اینقدر غذا دور میریزی؟ بعد هم میگوید که بقیه آن را به کسی نده. اصلاً در همان حجی که همهمان رفتیم برای زیارت، حالا ایشان چون حساس است، ما را حساس کرد وگرنه ما هم نمیفهمیدیم. گفتم غذا را نمیخورند، اینها معلوم نیست چهکار میکنند. بعد دیدیم یک وقت گفت پیش من ببینید چهکار میکنند. دیدید سطلهای بزرگ میآورد تمام سفره را با غذاهایش همه را در آن میریزند. میزان دور ریختن نان و چیزهایی که در خانههای ما است. نحوه پختن نان به سبکی و نحوه مصرف و خریدنش که در مبلغ عظیمی، کسر عظیمی از نانی را که در کشور تولید میشود مستقیم در آشغالها و در زباله میرود. در حالی که در بعضی جایهای دیگر اسلامی عمل میکنند. اینجوری عمل نمیکنند. برق و چراغ. همین سقف را الان شما نگاه کنید، تازه اینها لامپهای کممصرف است. همین غرب لامذهب مصرفگرای سرمایهداری و فلان، در خانه در سقفشان چراغ ندارند. لامپهای دستی مثل چراغخواب دارند که دوتا نور ملایم در اتاق بزرگ روشن است. دوتا نور ملایم که واقعاً بعضی جایهای خانه را خوب آدم درست نمیبیند. میخواهی مطالعه کنی یک چراغ خاص را روشن کن. میخواهی غذا بخوری یک چراغ خاص را روشن کن. بعد هم سریع خاموش کن. سبک زندگی اسلامی، شما از خانوادهها میخواهید شروع بکنید، از این قشر شروع بکنید، اینها را باید ما بگوییم. اینها اگر عقل ابزاری میگویی دنیا دنیا همین را میگوید. اگر دینی میگویی نگاه میکنی، این هم دین ما است. امام صادق میگوید اگر کسی اضافه آبی را که میخورد بریزد دور مورد خشم خداوند است. این سبک زندگی اسلامی است.
در سبک زندگی امام(ره) دیدم که نوشته بود که ایشان آب میآوردند لیوان میخورد و اینها برای دوای چیزی، بقیه آن را بالای آن چیزی میگذاشت که کثیف نشود تا وعده بعد. حالا اگر همین یک روایت را عمل بکنیم، یک همهچیز قابل بازیابی است، همینها را که میگویی زباله، حتی هسته خرما، همه چیز قابل بازیابی است. همهچیز «تصلحُ للشّیء». یک فایدهای دارد. تو باید فکر کنی، برنامهریزی کنی، دوباره از آن استفاده کنی. حتی اضافه آب شربت را بریزی دور، هسته خرمایت را دور بریزی، سبک زندگی کافرانه است. مورد خشم خداوند است. یک مورد دیگر. کیفیت کالا. گوش کنید، اینها بشر امروز اگر دین آنها این حرف را نزده بود به خاطر رسیدن به این حرفها دین آنها را گذاشتند کنار. چون دین آنها این حرفها را نداشته است. ما هم دینمان را و هم این حرفها را با هم کنار گذاشتهایم. به قول سید جمال میگفت غرب از وقتی که دینش را گذاشت کنار پیشرفت کرد. مسلمانها از وقتی دین خود را کنار گذاشتند، سقوط کردند. برای این که این دین کجا و آن دین کجا؟
این را خواهش میکنم دقت کنید. نحوه استفاده از کالا، کیفیت استفاده از کالا، اگر کالا را ضایع بکند اسراف است. مثل چی؟ به نحو خوب استفاده نکنی، یعنی به روش غیرعلمی از آن استفاده کنی، اسراف است. یعنی فرهنگ استفاده صحیح از ابزار، از کالاها، از اجناس، از اشیاء. «إنّما السرفُ أن تجعل ثوبَ صونکَ ثوبَ بَذلتِکَ». نحوه غلط استفاده از امکانات. کالایی که در جای خودش استفاده نشود، به نحو که لازم است کیفیت درست رعایت نشود، به آن شیء صدمه بخورد، ضایعات داشته باشد، فرمودند این در سبک زندگی اسلامی حرام است. اولاً باید مفهوم مجلس بذله به رسمیت شناخته شود. یعنی چی؟ یعنی دور هم بنشینیم گعده. بگوییم، بخندیم، جوک بگوییم، سبک آرایش. گفتم اینهایی که در مورد آرایش پیامبر است، اگر نگوییم پیامبر است، بگوییم آقا یک کسی این کارها را میکند. موهای او بلند است، هر روز چرب میکرده، روغن میزده. حالا اگر الان پیامبر را نگویند بگویند که یک آقایی است وقت میگذارد موهایش را چرب میکند. بعد موهایش هم بلند تا لاله گوشش تا روی شانه او. سرمه میکشد. عطرفروش مدینه خانمی بود به نام هولا. مشتری ثابت این خانم پیامبر بود. از او پرسیدند بهترین مشتری چیست؟ گفت محمد است! بهترینش همین است. لباس او ساده ولی مرتب بود. مستحب است موهای شما بلند باشد به شرط این که به آن برسید. برایش وقت بگذارید. شانه کنید، تمیزش نگه دارید و خوشبو. فرمودند اگر نمیرسید، موهای خود را دیگر کوتاه کنید. موی بلندی که به آن نمیرسی، چون ژولیده و کثیف است آن است. موی شما بلند باشد به آن برسید. اگر وقت ندارید تنبل و منظم نیستید، دیگر موهای خود را کوتاه کنید. خانمی آمده پیش پیامبر میگوید که آقا شوهرم به من محل نمیگذارد. پیامبر میفرماید که ناخنهایت را بلند کن، به خودت برس، آرایش کن، میگویند ناخن بلند کردن در مورد مرد مکروه است در مورد زن میگویند مستحب است. طرف میرود بعد دوباره میآید. پیامبر از خانم میپرسند چی شد؟ روابط زن و شوهری شما با هم بهتر شده یا نه؟ این هم جزو سبک زندگی ایمانی است، این مسئله هم مهم است. میگوید نه، به خودم کمی رسیدم ولی باز هم خیلی محل نگذاشت. پیامبر فرمودند «زیدی» بیشترش کن. امام صادق(ع) میفرماید مرد و زن باید برای همدیگر آرایش بکنند. طرف میگوید که مادربزرگم چی؟ پیرزن است. او چی؟ امام صادق میفرماید مامان بزرگت هم باید برای بابابزرگت آرایش کند.
ببینید. سوال من این است تصوری که ما از زندگی سبک زندگی اسلامی اهل بیتی داریم کجا است؟ روایات کجا است؟ اینها کجا است؟ اصلاً یک عالم دیگری اینها گفتهاند. ما در یک مسیر دیگری هستیم. ما از خودمان یک مذهب دیگری ساختهایم. ببین این معنی «ثوب بذلة» یعنی جلسه بذله را به رسمیت میشناسند. «ثوب صونک» "صون" یعنی آبرو، حفاظت. یعنی نوع لباس و آرایش و پوشش باید طوری باشد که یک) آبروی انسان مهم است. صون. کرامت تو در جامعه مهم است. یک جوری نباید لباس بپوشی. لباسی نباید کسی بپوشد که نگاه کن این بیچاره بدبخت را نگاه! صون، آبرو. دو) بذله، جلسه بخندیم شوخی بکنیم. پیامبر بدون لبخندی بر گوشه لبش هرگز دیده نشده. هرکس هر وقت به پیامبر نگاه میکرد احساس میکرد پیامبر خوشحال است و آرام و راحت است. همیشه لبخند بر گوشه. درست است عکس بنده در تلگرام هست. هرکسی ما را میبیند میگوید تو اصلاً همینجوری الکی با همه دعوا داری. قیافه تو با همه دعوا دارد. پیامبر اگر میآمدند در مسجد میدیدند اصحاب اهل بیت هم همینطور بودند میدیدند کسی قیافهاش گرفته است، ناراحت است میرفتند سراغش احوالپرسی میکردند. اگر میدید طرف خیلی کز کرده و محل نمیگذارد میگویند پیامبر سر به سرش میگذاشت، شوخی میکرد تا بخندد. وقتی میخندید میگفت خوب حالا شد حالا برو.
راجع به بهداشت برای بدن ما چقدر خرج بکنیم؟ اینها را ببینید. یکی از نکات مهم است. «لیس فی ما أصلحَ البدنَ إسرافٌ». هرچه که به نفع بدن است، بهداشت و سلامتی بدن را حفظ میکند، هرچه آنجا سرمایهگذاری بکنید، اسراف نیست. «إنّما الإسرافُ فی ما أفسدَ المالَ و أضرّ بالبدنِ». اسراف در آن مواردی است که یک) مال را ضایع میکند بدون مصرف درست، مصرف عقلایی مال از بین میرود. دو) به بدن و به سلامتی مردم ضرر میزند. الان همین هوای تهران «أضرّ بالبدن». این هوای آلوده یکی از گناهان کبیره در این شهر است. در حالی که ما اینها را اصلاً به مذهب مربوط نمیدانیم. قانون ترافیک اگر غلط باشد و باعث بشود که قانون رانندگی و را تو میتوانی جوری بسازی که در شهر روزی دوهزار تا دعوا بشود. میتوانی هم قانون ترافیک را جوری مدیریت کنی که دوهزار تا دعوا و درگیری در شهر کم بشود.
شاد کردن مردم بزرگترین عبادت است. سرور ادخال سرور به مؤمنین. میفرمود آقا من چهکار کنم که خداوند از من آن روز مطمئن بشوم راضی است؟ فرمودند در آن روز مشکل یک خانواده چند تا خانواده و یک افرادی را حل کن. یک مشکل مالی، بیمار است، گرفتار است، دعوایی را به آشتی تبدیل کن، مشکل کسی را حل کن مطمئن باش آن روز خداوند از تو راضی است. بعد میپرسد بالاترین سرور و شادی چه سروری است؟ فرمودند سرور و شادی که حاکمان در تأمین حقوق مردم انجام بدهند.
حالا سوال؛ ما حالا در سبک زندگی اسلامی روی این قضیه حساس هستیم که چقدر از مردم در ادارهها و تشکیلاتهای دولتی و حکومتی و میروند و میخواهند این مشکل معمولی را حل بکند. حل نمیشود. میگوید برو بیا، برو بیا، برو بیا. حل نمیکند. این ربطی به مذهب ندارد. بوروکراسی و تکنوکراسی. بوروکراسی میتواند اسلامی یا ضد اسلامی باشد. ما میتوانیم بوروکراسی داشته باشیم رضایت خدا را جلب کند، بوروکراسی داشته باشیم خشم خدا را جلب کند. «ما فوق الکفاف» اسراف است. زندگی اسلامی فقر و بیچارگی و ریاضت نیست. کفاف است. کفاف یعنی برای همه نیازهای ما دیده شده باشد، همه نیازهای ما دیده شده باشد و همه تأمین بشود در حد مشروع و متوسط. کافی باشد. یعنی تفریح، مهمانی، لباس، عطریات، بهداشت، تحصیل، مرکب. حالا آن وقت اسب بود، حالا ماشین است. اولاً این روایت دوتا پیام دارد. یک) برای همه لازم است. چون همه به اینها نیاز دارند. در چه حدی؟ در حدی که کافیشان باشد. یعنی زندگی آنها با اضطرار و بنبست و بدبختی نگذرد. یعنی طرف نگوید آقا من مریض شدم میخواهم یک بیمارستان بروم باید غذا بگیرم تا سه سال من نمیتوانم پول این را بدهم. یعنی بتواند یک مسافرت برود. این حد کفاف است. پس کفاف، یعنی برنامه ریاضتی حکومت اسلامی حق ندارد بریزد. حکومت اسلامی برای کفاف باید برنامه بریزد. کفاف یعنی سطح متوسط زندگی. که البته این عرفی است. شرایط، زمان، مکان هم متفاوت است. این یک حداقلی آن است. کمتر از کفاف نباشد. شما اگر تا حد کفاف تلاش بکنید اینها عبادت است، وظیفه شرعیتان است.
نقطه سلبی آن. از حد کفاف بیشتر تولید ثروت آری، مصرف ثروت نه. از کفاف خودمان بیشتر تولید آری. چون بعضیها میگویند وقتی میگویند اینها را که میگویند اسراف نکن، میگویند همانقدر که بخور و نمیر در حد خودت تولید کن. دیگر کار بیشتر نکن. نه خیر کار، زهد در کار و تولید نیست. زهد در مصرف است. نه در تولید. الگوی سبک زندگی اقتصاد خانواده در اسلام. عزم ملی یک بعدش همین خانوادهها هستند. عزم ملی یعنی همه خانوادهها. همین فرهنگ اقتصادی در خانوادهها را اگر بتوانیم واقعاً از همین خانواده شروع بکنیم خیلی به بقیه خط میدهد چون معمولاً هم خیلیها خانوادهها چشمشان به خانواده این جور افرادی است به اینها نگاه میکنند. آموزش بدهند. ما فوق الکفاف اسراف. این قانون سبک زندگی اسلامی است. این یعنی تا حد کفاف حق همه است. زیر کفاف نباید همه باید به کفاف برسند. مافوق حد کفاف تولید، کار آری، مصرف نه. مصرف را به بقیه بدهند.
امیدوارم اگر بتوانند یک بازخوانی در حوزه روایات داشته باشیم. روایات در سبک زندگی درست بازخوانی نمیشود. البته با دوتا توجه. روایاتی مثل اینهایی که عرض کردم، زیاد است ولی روایت دیگر هم داریم که ممکن است کسانی این را خواهش میکنم دقت کنید چون بعضیها حدیث میآورند هر حدیثی، نه به سندش، نه به متن آن، نه به مخاطب آن توجه دارد همینطوری اینها را میخوانند. بعضی احادیث هم داریم که سند آن مشکل دارد. بعضی احادیث داریم سند آن هم درست است. سبک زندگی خاص برای شرایط خاص را گفته است. نه برای همه دورانها. - دقت بکنید - مثلاً طرف را میشناختند، طرف شخص خاصی است آمده گفته آقا من اینجوری اینجوری. امام گفتهاند شما این کار را بکن این کار را نکن. این را نباید فکر کنی ایشان یک دستور عمومی برای همه داده است. لذا دستورات شریعت در باب سبک زندگی یا سیاست یا اقتصاد و اینها دو دسته هستند. تشخیص این دو دسته یعنی اجتهاد. دانش میخواهد، دقت میخواهد، سلیقه هم میخواهد. زمانشناسی اینها را میخواهد. در حوزه سبک زندگی، اقتصاد، سیاست، حقوق بشر، خانواده دو دسته روایات داریم. یک سبک، مثل این روایتی که من الان خواندم زمان و مکان ندارد. مثل مثلاً هسته خرما را دور نینداز قابل بازیافت است، مسئله بازیافت، مسئله بهرهوری، تا حد کفاف بیشتر نشود. اما یکسری هم داریم روایاتی که اینها «قضیةٌ فی واقعة». یعنی به مورد خاص و مسئله خاصی یا شخص خاص یا جامعه خاصی توجه داشتهاند. من فقط یک مثال در مورد مسئله زینت بزنم. زینت مرد و زن مستحب است. یک زمانی حنا وسیله زینت بوده است. از چیزهایی است که باید به عرف دید. یعنی زینت گفتهاند، نه لزوماً حنا. بعضی موارد هم زیاد است.
حالا یک سوالی هم کردند فرمودند که آقا۲۰ تا عنوان به عنوان سبک زندگی خواستهاند آیا دستگاه شورای انقلاب فرهنگی راجع به اینها فکر کرده است؟ بله راجع به آنها شوراهایی در جریان هستند.
سهم ما چقدر است؟
سهم شما خیلی قدر است!
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی