امام جواد ع، آخرت، سیاست، تربیت (کدام سبک زندگی؟)
شهادت حضرت امام جواد ع - ۱۴۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
امام جواد(ع) روایاتی از ایشان را در حوزههای مختلف حیات بشری مرور میکنیم. از اخلاق شخصی تا حقوق اجتماعی. خلافت عباسی آن موقع ابرقدرت جهان بود و از ناحیه امام جواد(ع) که یک نوجوان بود، احساس خطر میکرد. او پایگاه اجتماعی اینها را میدید و دید که ایشان با وجود سن اندک، اما کاملاً قدرت رهبری قویترین جریان اپوزیسیون حکومت را دارد. لذا همانطور که حضرت رضا(ع) را با بازداشت محترمانه از مدینه کنار مزار پیامبر اکرم(ص) به مرکز حکومت و خلافت آوردند. یک کاخ بسیار بسیار اشرافی جزو گرانترین و تشریفاتیترین کاخهای جهان، یک ابرقدرت، امکانات بسیار زیاد، معماری، تفریحات، خوردنی، آشامیدنی، انواع سرگرمیها، منظرها و چه و چه در آن بود. او ایشان را که آنجا آوردند، هیچ توجهی نکردند، انگار چیزی را ندیدند.
یکی از آدمهای دربار و دستگاه میگوید با خودم در ذهن من مرور کردم که این نوجوان از مدینه و آن زندگیهای زاهدانه و ساده زیستانه آمده اینجا در وسط پر زرق و برقترین کاخ جهان، کاخهای جهان. او این امکانات، این غذاهای گران، این سفرهها، این تفریحات و طلا و جواهر و این شکوه را که میبیند دیگر ایشان برنخواهد گشت. اگر او را ولش هم بکنند خودش به مدینه برنمیگردد. او میگوید من اینها را در ذهن من با خودم مرور کردم که ایشان حالا این زندگی اشرافی را که میبیند دیگر دست از آن زندگی شرافتمندانه، آن زهد انقلابی و ساده زیستی و دنیاگریزی از آن دست برمیدارد. او حاضر نیست اینجا را رها کند برای آنجا برگردد. او ناز و نعمت بغداد و دستگاه مأمون و معتصم و اینها را که ببیند. یک مرتبه دیدم که «فأطرق الامام رأسه». دیدم ایشان سرش را بلند کرد و نگاهی به من کرد در حالی که «و قد اصفر لونه». او رو به من، انگار من چیزی گفته باشم، جواب به من فرمود: «خبز شعیر و ملح جریش فی حرم رسول الله احب الی مما ترانی فیها». نان جو و نمک نساییده پیش من خواستنیتر است و دوست داشتنیتر از این وضعیت و این امکاناتی است که تو اینجا میبینی. با ملاکهای مادی خودتان راجع به ما داوری نکنید. خواستههای شما، نخواستههای ماست.
علاوه بر آن علم باطن و غیببینی و غیبشنوی و غیبدانی امام معصوم(ع) به اذن خداوند دارد و او باطن افراد را، همین کودک، همین نوجوان میبیند و میشناسد. قرآن کریم راجع به حضرت عیسی(ع) میگوید او در گاهواره بود که به پیامبری برگزیده شده است. او میداند. او در گاهواره در آغوش مادر سخن میگوید، حرف میزند. راجع به حضرت داوود(ع) میگویند ایشان قبل از بلوغ و در کودکی آن مسئولیت عظیم الهی را بر عهده گرفته است. خب امام جواد از همان سنخ است.
بحث دوم و نتیجه دوم در این پیام، تحلیل حاکمیتها و اشراف و سرمایهداران و اینهاست که حتی در امام و فرزند پیامبر طمع میکنند که این را هم یک جوری به طمع میاندازیم، وسوسه بالاخره اثر میکند. قیمت آدمها فرق میکند ولی همه خریدنی هستند اینها. آنها پیاس و به نفس میکنند، خودشان را میبینند و خیلیهای دیگر را. او با خودش میگوید من میآورم این چشمشان به این امکانات و اینها میافتد، کمکم عوض میشوند، طمع میکنند، گام به گام توجیه میکنند، خیلیها از انقلابیونی را دیدید که در دنیا و در تاریخ بشر فاسد میشوند.
نکته سوم، پاسخ بسیار کوتاه و بسیار گویای امام جواد(ع) به این شخص و آدمی است که در دستگاه حاکمیت است. او میفرمایند این عشق پول و شهوت راحت طلبی و امکانات و قدرت و شهوت و ثروت و این چیزها که برای شما هدف است و معیار ارزشگذاری است، دقیقاً در نقطه مقابل برای من ضد هدف است. من عشق این چیزها را ندارم شما فکر میکنید ما عشق اینها را داریم، ما خودمان را کنترل میکنیم. اساساً چنین علاقه و عشقی به این مسائل ما نداریم، من ندارم. او را میخواهم. من میخواهم در آن حرم فکری و معنوی آنجا باشم، در آن جبهه، در آن سنگر و نان نمک، نان جو و نمک نساییده و نرم نشده. آنها را بیشتر تا اینها دوست دارم.
این زهد حقیقی در واقع همین نخواستن است، نه نداشتن. بعضیها میخواهیم، بعد جلوی خودمان را کنترل میکنیم که سراغش نرویم، نداشته باشیم. یا اصلاً چون نداریم میگوییم نمیخواهیم ولی میخواهیم. این زهد نیست یک ریاضت هست خوب است، یک سطحی از تقواست که آن را هم امثال من ندارم. اما زهد فراتر از این است. زهد یعنی نخواستن. من فراتر از این مسائل هستم، از بالا دارم به اینها نگاه میکنم. اینها چیزهای خواستنی نیستند. اینها هدف نیستند، ارزش این که هدف ما باشند را ندارند. این این هم نکته دیگر در این پیام.
یک پیام ضمنی هم برای اشراف و ثروتمندان و اینها دارد. وقتی کاخ نشین شدید کمکم تغییر میکنید. امثال امام جواد(ع) هستند که این چیزها را از اساس نمیخواهند. ما و شما یک کمی دستمان برسد، مزه آن را بچشیم که عجب چقدر خوشمزه است. ویآیپی نشینی و امکانات ویژه و سفرهای آنچنانی و تفریحات آنچنانی و حقوق این چنینی و آن چنانی و کمکم گام به گام اینها را توجیه میکنیم و فاسد میشویم. این پروژهای است که دستگاه سلطنت، همه قدرتها برای انقلابیونشان دارند. آلودهشان میکنند. آن زمان دستگاه بنیعباس میخواهد امام جواد(ع) را در سن همین کودکی و نوجوانی آلوده کند ولی نمیتواند. این خطر آلودگی به ثروت و قدرت و شهوت، ریاست طلبی و از این قبیل، همه ماها را تهدید میکند.
حدیث و درس دیگر از ایشان این است که گرچه امام جواد(ع) نسبت به همه با محبت و لبخند و صلح کل نسبت به همه موجودات و هرکس که ظالم و متجاوز و طاغوت نیست، به همه لبخند میزد. اصلاً لقب "جواد" همین است. جواد یعنی اهل جود و بخشش به همه بدون استثناء و بدون هیچ توقع. در عین حال همین امام جواد(ع) تقی، اهل تقوا، نماد تقوا است. تقی یعنی مجسمه تقوا و خود کنترلی. میفرمایند که باید حساب مرزها و مرزبندیهای عقیدتی و اخلاقی، مرزهای ایدئولوژیک حتماً رعایت بشود. با همه محبت و لبخند آری؛ اما به ارزشها و آن معیارها اهتمام بورزید، آنها هرگز نباید کنار گذاشته بشود. این حدیث این است که یک کسی میآید خدمت امام جواد(ع) حالا غیر از این که خودش صحبتش را میکند و کارهایی که دارد را مطرح میکند، کاری که دارد. او میگوید ضمناً فلان جا بودم، فلان کس به نام "رَیان"، ایشان سلام مخصوص رساند و به من گفته که خدمت شما که آمدم شما التماس دعا داشت. او برای ایشان و فرزندش دعا کنید که ما اینجا مشکلات داریم، دعا بفرمایید. میگوید امام جواد(ع) برای خود آن شخص ریان دعا کردند «فدعا له و لم یدع لولده». اما نشنیدم برای فرزندش دعا کنند. برای بچهاش دعا نکرده. من آنجا خیلی دقت نکردم. «فودعته و قمت». خداحافظی کردم و بلند شدم آمدم بیرون بیایم. «فلما مضیت نحو الباب سمعت کلامه». همینطور که میرفتم سمت در خروجی، صدای ایشان را شنیدم که یک جملهای گفتند ولی دقیق متوجه نشدم. «و لم افهم» نفهمیدم که ایشان دقیقاً چه گفتند. «و خرج خادم فی اثری» خدمتکار ایشان بدرقه من پشت سر من تا دم درب آمد به او گفتم که آقا چه فرمودند من بلند شدم دقیق متوجه نشدم که ایشان چه گفتند؟ «ما قال سیدی لما قمت». گفت ایشان فرمودند «من هذا الذی یری ان یهدی نفسه» این کسی که میخواهد خودش، خودش را هدایت کند کیست؟ فرزندش خودش را گمراه نمیداند که دنبال هدایتی باشد. او خودش میخواهد خودش را هدایت کند. این خود بسندگی، تجربیات من کافی است. درک شخصی خود من، عقل من برای همه چیز کافی است! خودم میدانم. من احتیاجی به نصیحت و تربیت ندارم! من احتیاجی به وحی ندارم، خودمان میفهمیم. او عمداً گوشش را بسته است، نمیخواهد گوش بکند، او دنبال این نیست. منتظر کسی نیست.
بعد فرمودند که «هذا ولد فی بلاد الشرک». این بچهای که اولاً در سرزمین شرک متولد شد، در یک جامعه غیر اسلامی آنجا به دنیا آمده، او با فرهنگ آن ها بزرگ شده و خلاصه امروز میگویند غرب زده، شرق زده است، آنجا اصلاً بزرگ شده، متولد شده، با آن فرهنگ بزرگ شده. «فلما اخرج منها» وقتی هم از آنجا اخراجش کردند، او را بیرونش کردند، «سار الی من هو شر منهم». او آمده به سرزمینهای اسلامی، باز رفته به دستگاه حاکمیتی که از مشرکین هم اینها بدتر هستند چون ظالم هستند و به نام دین ظلم میکنند. او رفته به دم و دستگاه آدمهایی که باز از آنها بدترند. «فلما اراد الله ان یهدیه هداه». حالا اگر خدای متعال اراده کند هدایتش کند، هدایت میکند. ولی امام جواد(ع) برای او دعا نکردند. این معنیاش این است که دیدید بعضیها آقا فلانی اهل فسق و فجور علنی است. ما قضاوت نمیکنیم! چندتا از این سلبریتیها به خارج کشور رفتند بعد در چندتا فیلم خارجی شرکت کردند، دوستان میگفتند آنجا اصلاً لخت مادرزاد توی اینها فیلمها با مردان مختلف جلوی دوربین آمدند، بدنشان را لخت کردند، عکاسی کردند. بعد یک عده اینجا افرادی که خودشان آدمهای متدین هستند و یک عدهای که واقعاً شرف دارند، عقل دارند، جو زده نمیشوند، بازی نمیخورند اما بعضیشان بازی میخورند. دیدم یکی دوتا از اینها گفته هر کسی توی قبر خودش میخوابد، ما نباید قضاوت کنیم! ایشان قدمشان روی چشم، برگردند هر وقت میخواهندد بروند آنجا لخت شود! طرف رفته آنجا احکام خداوند را مسخره کرده، به شریعت اسلام، به قرآن توهین میکند. برهنه کامل فیلم بازی میکند باز میگوییم که نه هرکسی عقایدش محترم است. خب اینجوری که نمیشود، این مسلمانی نیست. اینها بازی با دین است.
امام جواد(ع) با این که مظهر جود و بخشش و صلح و لبخند و محبت به همه هستند ولو مسلمان نباشند اما در عین حال در نسبت به کسی که عمداً و آگاهانه فساد میکند و بر خلاف حق حرکت میکند و موضعی میگیرد و علیه دین خدا حرف میزند در یک ظلم و فسادی شراکت میکند به او لبخند نمیزنند، حتی دعا هم برای او نمیکنند. میگویند من برایش دعا نمیکنم. ما معارفی داریم. معاند هستند.
طرف اینجا یک وقتی جزء مسئولین بوده. بعد سهمیه چیزی خواسته، بیشتر خواسته ولی به او نرسیده یا هرچی بوده، دعوای شخصی با کسی یا هر چیزی داشته، بلند میشود قهر میکند، میرود غرب میکند پای رسانههای دشمن، شروع میکند به اصل امام، انقلاب، شهدا، هرچه به دهان کثیفش میآید میگوید. بعد یک عدهای اینجا میگویند آقا طرد نکنیم! او طرد کرده، او خودش فرار کرده، او با کله توی لجن رفته. بعد هم نه پشیمان است، نه ساکت است. او دارد مبارزه میکند و به این ارزشها توهین میکند. مگر میتوانید همچین حرفی را بزنید؟ هرکس هر کاری بکند محترم نیست. حق و باطل داریم، عدل و ظلم داریم. کسی که به دشمن ملحق میشود یا علیه این مبانی، ولو یک کاری بکند از نظر هنری هم اصلاً فرضاً یک کار قشنگ به لحاظ تکنیکی هم فرضاً قشنگ، حالا لخت شدن و فحش دادن که هنری نیست. اصلاً حتی اگه فرض کنید یک فیلمی ساخته به لحاظ تکنیکی هم قشنگ و قوی اما محتوا یک محتوای ضد انسانی، ضد دینی است. یک محتوایی است در خدمت دستگاههای قدرتهای فاسد جهانی علیه ملت خود. خب این خائن است. مگر حق داری بگویی این هم خوب است، آن هم خوب است، این هم محترم است، آن هم محترم است. برای تو هم دعا میکنیم، برای او هم دعا میکنیم. تو ماشین دعا هستی؟ ماشین لبخندی؟ کاسبی؟ امام جواد فرمودند که نه من، من برای خود ایشان دعا میکنم اما برای آن فامیلشان دعا نمیکنم. کسی که اساساً یک تربیت غلط دارد و در سرزمین شرک با آن فرهنگ بزرگ شده است. فرهنگ مشرکانه دارد. اصلاً نگاه دینی ندارد. در شناسنامهاش مسلمان است. بعد هم که آمده توی دستگاه ظالم رفته، که باز اینها از جهتی از آنها هم بدتر بودند. چه دعایی؟ مگر باید برای هرکسی دعا کرد؟ ممکن است بگویند دعا که هزینه ندارد. حالا بگو دعا کردیم. شما بگو دعا میکنیم. دعا مگر خرج دارد؟ بله خرج دارد. دعا هزینه دارد. دعا کردن برای کسی یعنی اولاً سمپاتی نسبت به او، یعنی نوعی تأیید او. مگر این که توبه کند و برگردد و آن مسیر را ادامه ندهد. مسیرش را عوض کند بله، اما کسی که همان مسیر را دارد ادامه میدهد چه لبخندی، چه دعایی؟! این هم یک بحث مهمی است که بعضی از ما توجه نداریم.
یک عدهای حتی دوستان را، انسانهای صالح را، به محض این که یک اختلاف نظر شخصی، جناحی با آنها پیدا کنند یا حتی یکی دوتا خطا از او ببینند، او را طرد میکنند، تکفیر میکنند، میگویند فاسق است، کافر است، نجس است، دشمن است و... این هم خطا و خیانت بزرگی است. این خلاف سیره و سلوک پیامبر و انبیاء است. این خلاف سیره امام جواد(ع) است. این میشود دفع حداکثری. نه، این باطل است. معیار، همان جذب حداکثری و دفع حداقلی است. اما آن جذب حداکثری، جذب همه به هر قیمت، هرکس با هر رفتار که نیست. این تأیید او میشود در واقع او تو را جذب کرده است! لیبرال بازیهای اینطوری.
طرف آمد پیش امام جواد(ع) سوال میکنند منطقه آن سرزمینی که شما هستید چطوری هست؟ ایشان میگوید یکسری مسائل و اختلافات و جریانها هست. یکسری اختلاف نظرهای درون گروهی است که امام جواد(ع) میفرماید آنها را با هم بحث و گفتگو کنید، یکدیگر را متهم نکنید، انتقادپذیر باشید که روابط قطع نشود. اما یک وقتی هست که یک اختلافات مبنایی است. یک کسانی ولو اسم آنها شیعه باشد اما وارد یک خبط و ربطهایی شدند و یک مواضعی میگیرند که خلاف مبانی است. آن طرف به نام علیبنراشد میگوید خدمت امام جواد(ع) رسیدم «قلت لأبی جعفر(ع) إنّ موالیک قد اختلفوا» آقا آنجا در منطقه ما بین شیعیان بین خودشان مدتی است یک اختلافی افتاده است یک جناحبندی در عقایدشان صورت گرفته است «فَاُصلی خلفهم جمیعا» من برای این که وحدت باشد و تفرقه نشود هم آن جریانی که آن دیدگاه را دارند ولو این که میدانم آن دیدگاه خلاف مبانی و غلط است و هرچه میگوییم کوتاه نمیآیند و این طرف درست است ولی من برای آن که وحدت باشد لبخند به همه باشد و جذب کنیم من در محافل هر دویشان شرکت میکنم و در نماز به هر دویشان هم اقتدا میکنم! خب حالا ظاهرش این است که امام بگوید باریکالله احسنت! اما این را نفرمودند بلکه امام جواد(ع) فرمودند «لاتصلّ إلا خلف من تسق بدینه» پشت سر کسی که دیگر به دین و دینداران آنها اعتمادی نیست نباید نماز بخوانید، هم به شما اقتدا میکنم و هم به شما اقتدا میکنم! شما درست میگویید شما هم درست میگویید! آقا این دوتا نگاه تناقض است نمیشود هم این درست باشد هم آن درست باشد، بله شما هم که این را میگویی درست میگویی! خب پس تو داری دروغ میگویی و کلاهبردار هستی، تو میخواهی موجسواری کنی و از هر دو- سه گروه سواری بگیری که به همه میگویی شماها درست هستید! دیدید ما کسانی را داریم که به اصل انقلاب و امام فحاشی میکنند بعد که میمیرد و به درک میرود یک آقایی بلند میشود میرود به جنازه او نماز میخواند در مراسم ختم او شرکت میکند و برای او سخنرانی و مصاحبه میکند. از یک طرف مرقد امام(ره) سالگرد امام(ره) میآید مینشیند سرش را تکان میدهد و مصاحبه میکند شاید اشکی هم بریزد. آن طرف جنگ مسلحانه کرده زده هزاران نفر را اینجا کشته ترور کرده، او هم بله، این هم که کشته شده، شهید و جلاد هر دو خوب هستند! شما خوبید شما هم خوبید! رئیس جمهور آمریکا را مؤدب یافتم، خوب است عاقل است مهربان است این جنایتهایی هم که میکند... شما هم که قربانی او هستید شما را هم مؤدب یافتم. شما خودت بیادب هستی و ادب انسانی و اخلاقی نداری. کسی که به توحید و شرک هر دو لبخند میزند به ظلم و عدل، به جلاد و شهید هر دو احترام میگذارد کسی که به ظالم و مظلوم میگوید خشونت نکنید، به هر دو نصیحت میکند که خشونت نکنید! معنیاش این است که اگر شما زورتان میرسد بکنید شما هم اگر زورتان نمیرسد نکنید. امام جواد(ع) میفرماید هرگز اینطور نیست این خلاف معیارهاست. «لاتصل إلا من تسق بدینه» جز به کسانی که اعتماد به دین آنها دارید اقتدا نکن، کسی که منحرف است و خودش هم میداند لجاجت میکند و حاضر نیست اصلاح بشود و مواضع نادرستی دارد میگیرد ولو اسم او شیعه و مسلمان باشد و اسم او جزو پیروان ما هم باشد به آنها لبخند نزن، تأییدشان نکن، پشت سر آنها نماز نخوان، این لیبرال بازی غیر از جذب است. جذب همه بحق، این درست است اما جذب همه به من و خودم ولو این که حق کنار برود و پایمال بشود این غلط و خیانت است. این ریاکاری و نفاق است. تفاوت بسیار مهمی بین نفاق و تقیه است. هم در هدف، هم گاهی در روش. اینها بسیار دقیق است. این هم یک موضع مهم و حدیث فوقالعاده مهمی از امام(ع) است.
یکی هم امام جواد(ع) فرمودند مراقب باشید کلاه شرعی سر خودتان و دیگران نگذارید. بعضی سوء استفادههای مالی و غیر مالی به اسم دین و مذهب از وجوهات شرعی و مفاهیم و برچسبهای فقهی و ظاهراً دینی این کار را نکنید. علی ابن ابراهیم میگوید پدرم برای من نقل کردند که «کنت عند ابی جعفر الثانی الجواد(ع)...» من خدمت ابو جعفر دوم، یعنی امام جواد(ع) بودم. «اذا دخل علیه صالح بن محمد» صالح نامی خدمت ایشان آمد «و کان یتولی له الوقف بقم». و این جزو مسئولین امور مالی امام جواد(ع) در قم در ایران بود که وجوه و اوقاف و اموال وقفی و اینها را طبق آن چه که امام میفرمودند عمل میکرد. بعد که آمد داشت گزارش کار به امام جواد(ع) در مدینه میداد که حدود مثلاً یک جوان ۱۹- ۲۰ ساله شاید امام جواد هستند. گزارش میدهد که «یا سیدی» آقا این کارها را کردیم اینها را این قدر از آنجا اینجوری خرج کردیم اینجوری دادیم آخرش همینطوری که مثلاً این هم چیزی نیست، گفت که «اجعلنی من عشرة آلاف درهم فی حل انی انفقتها» در ضمن ۱۰ هزار درهمی هم من خودم به صلاح دید خودم، خلاصه خرج کردم این طرف و آن طرف دادم، دیگه شما آن را هم راضی باشید و در جریان باشید. مثلاً حلال بفرمایید. خب امام جواد(ع) شرایطی آنجا بود که نمیتوانستند سریع آنجا موضع بگیرند عواقب بدتری داشت. فرمودند که یک آقایی حالا اسم او را دیگر نبردند. «احدهم یثب علی اموال آل محمد و ایتامهم و مساکینهم و فقراهم و ابناء سبیلهم» وقف اهل بیت کردند گفتند اینها را به دست کودکان یتیم و مساکین، فقرا، در راه ماندهها، ورشکستهها برسانید و آنهایی که جزو فرزندان پیامبر اکرم و اهل بیت هستند این را برای آنها وقف کردند. یک آقایی «فیاخذه» یک بخشی از آن را خودش برمیدارد «ثم یجی فیقول» بعد میگوید که «اجعلنی فی حل» آقا ما را حلال بفرمایید. ما خودمان صلاح دانستیم یک چیزی برداشتیم! همین دیگه، میخندد و میرود. خب حالا چون بحث اموال خود سادات و اهل بیت بود به او چیزی نگفتند، امام جواد(ع) فرمودند «انت فی حل» خیلی خب حلال. برو. اما فرمودند که وقتی که این حرف را میزنی، خودت هم میدانی حق نداری چنین دخل و تصرفی در این اموال و وجوه شرعی بکنی. اینها به نحوی جزو بیت المال است و مورد مصرف خاص دارد مال وقفی است. «أتراه ظن انی اقول لا أفعل» وقتی به من میگویی که آقا حلال کنید خب مثلاً من بگویم نه حلال نمیکنم؟ یک آقایی دارد آنجا زحمت میکشد تو این مسیر، حالا یک سهمی هم خودش برای خودش برداشته به من هم دارد میگوید. نمیخواهد دزدی بکند. خب چرا چنین کاری را میکنی؟ او را در رودربایستی قرار بدهی؟ بگویم «لا افعل» نه من حلال نمیکنم بیخود برداشتید. اما یک بُعد دوم هم دارد که غیر شخصی است. فرمودند «والله» این را تمام کسانی که وجوه شرعی، خمس و زکات، اموالی که مربوط به مقلدین و مرجعیت است و بیت المال مسلمین، اموال دولتی و حکومتی است یا هرکس مال وقفی، نذر و صدقات هرچه که هست که باید صرف موارد استحقاق بشود. اینها را یک توجیهاتی میکنند، یک اسمی روی آن میگذارند، یک تبصرهای میدهند، خودشان برمیدارند یک کسانی یا وابستگانی، کسانی خودشان مصرف میکنند. حواس آنها به این فرمایش امام جواد(ع) باشد. فرمودند «والله» به خدا سوگند «لَیسألنهم الله» لام تأکید، نون تأکید ثقیله، قبل از آن هم سوگند بالله. به خدا سوگند تردید نکنید، در قیامت همه کسانی را که در اموال عمومی و اموال شرعی و وجوهات ولو دخل و تصرف بکنند بیایند یک اجازه سوری هم از من بگیرند، حتی از امام معصوم. دست ببرند. خداوند متعال همه آنها را محاکمه و مؤاخذه خواهد کرد. «عَن ذَلِکَ و یُسْأَلُ سُؤَالًا حَثِیثًا». یک سؤال عادی هم نه، بلکه یک محاکمه پر و پیمان. تمام کسانی که اموال عمومی یا وجوه شرعی را، ولو با توجیه، دست تصرف میکنند و برای خودشان یا بستگانشان برمیدارند، یا در یک موردی که مربوط به این نیست، مصرف میکنند، تا ریال و دینار آخرش باید جواب بدهند. حتی با این که طرف از خود امام جواد ظاهراً آمده اجازه میگیرد و میگوید آقا ما یک مقدار آن را خودمان برداشتیم، انفاق کردیم، یک جاهایی لازم بود خودم میدانم کجا خرج کردیم، میگوید این هم شما راضی باشید. حالا اینجا من به لحاظ فقهی و ظاهر شرعیاش گذشتم، درست شد، اما این را بدانید، به خدا سوگند، به خدا سوگند، به خدا سوگند، الله تبارک و تعالی در قیامت بازخواست خواهد کرد حتی در یک دینار از این وجوه شرعی و بیتالمال مسلمین که با اینها چه کردید؟ این هم یک درس بسیار مهم است، بخصوص برای کسانی که یک کاری دستشان است و امورات مالی، مدیریت مالی و از این قبیل در اختیارشان است.
حدیث دیگری که هم در مسائل شخصی اقتصادی و هم در مسائل سیاسی حکومتی و بینالملل، روابط جهانی درس بسیار بزرگی است. امام جواد(ع) فرمودند که این مسئله اتکا به خداوند، اعتماد به خداوند را جدی بگیرید و به قصد مجازگویی یا تعارف یا تشبیه یا مجازگویی، اینها را به کار نبرید. حقیقتاً خداوند را شاهد و ناظر و قادر بدانید و هر اقدامی میخواهید بکنید، قبل از اون اقدام، قبل از آن سخن، آن موضع را دوباره به دقت به خدای متعال بیاندیشید. بگویید اگر این عمل را من انجام بدهم، میتوانم پاسخ خدای متعال را بدهم؟ پاسخگو باشم؟ به خدا اعتماد کنید و همهچیز را در دست او بدانید. امام جواد(ع) میفرمایند اگر به این رشد روحی و این قدرت قلبی، اگر رسیدید، شما غنی و بینیاز مطلق نسبت به بقیه میشوید. بزرگترین ثروت در اختیار شما است و نه تنها به هیچ کس دیگری احتیاج ندارید بلکه دیگران به شما احتیاج پیدا میکنند. «مَنِ اسْتَغْنَى بِاللَّهِ افْتَقَرَ النَّاسُ إِلَیْهِ». به خدا اگر اتکا بکنید، از غیر خدا گدایی نکنید، خداوند کاری میکند، نه این که شما به دیگری به هیچ کس نیاز نداشته باشید، بلکه همه به شما نیاز داشته باشند.
دنبال کسی جز خدا راه نیفتید. بقیه آدمها، قدرتها، همه دنبال شما راه میافتند. همین عبارت کوتاه یک قاعده است، هم در انسانشناسی و علوم انسانی است، هم در الهیات و خداشناسی است، هم در حوزه تعلیم و تربیت در روانشناسی، جامعهشناسی سیاسی، در مدیریت، اقتصاد، خیلی مهم است در حوزه اخلاق، حقوق. اگر کسی نه با زبان که خدایا! توکل بر تو، خدایا! من از تو کمک میخواهم، به بقیه کاری ندارم، با زبان نه، قلباً و حقیقتاً این را باور کنید و به لوازم آن عمل کنید. امام جواد(ع) میفرمایند، به خدا و به نام خدا اگر استغناء پیدا کردید و دانستید که شما به هیچچیز و هیچ کس مستقلاً و ذاتاً جز به خداوند هیچ نیازی ندارید، آن وقت خواهید دید بقیه کسان، بقیه مردم، قدرتها و دیگران، آنها به شما نیازمند میشوند. آنها فقیر شما میشوند چون هر کس به خدا وصل نباشد، فقیر است، فقیر میشود، فقر روحی. این یک اصل است. یعنی به جای عمل به تکلیف و کسب رضای خداوند، دنبال گدایی کردن لبخند جنایتکاران عالم، قدرتهای استکباری نباشید. نادان نباش. اگر گفتی خدا بس، آن وقت میبینی که همین قدرتها دنبالت راه میافتند، مجبور هستند به تو احترام بگذارند و از تو خواهش میکنند.
باز همین دو وجهی که فرمودند اصلاً اگر آن مقداری که حواستان به دیگران هست که مردم برای شما کف بزنند، بهت چهکار کنند چهکار نکنند، فلان قدرت فاسد بهت لبخند بزند، فلان جریان فاسد فکری چشمک بزند، فلان جا از تو تعریف بکنند، اگر اینقدر حقیر هستید که میخواهی مدام دیگران را جلب بکنی از طریق ولو بیتقوایی، ولو خطا و خیانت. میخواهید برای شما کف بزنند. مسیری که دارید میروید مسیر اشتباهی است.
امام جواد(ع) فرمودند «مَنِ اتَّقَى اللَّهَ»، هرکس خدا را هدف و معیار بگیرد و هر عملی که میخواهد انجام بدهد یا ندهد، معیار او خدا و تقوای الهی باشد. این را شما هدف قرار بدهید، آن وقت «أَحَبَّهُ النَّاسُ». خواهید دید خداوند کاری میکند، این هم جزو قوانین این عالم است. کاری میکند که همه مردم شما را دوست داشته باشند. تو به مردم دروغ نگو، برای مردم تملق و چاپلوسی نکن، دنبال رفتارهای تایید رفتارهای نادرست میان بخشی از مردم، برای جلب رایشان نباش. تو بر اساس خدا، خواست خدا، فرمان او عمل کن. رو به او بایست و عمل کن. «مَنِ اتَّقَى اللَّهَ أَحَبَّهُ النَّاسُ». خداوند کاری میکند، همین مردم ولو اصلاً مسلمان و مؤمن هم نباشند، ناس، کل آنها، تودهها، اینها عاشق تو میشوند با این که هیچ چاپلوسی هم نکردی. ما دیدیم در همین عصر ما امام را دیدیم که «اِسْتِغْنَاءً بِاللَّهِ» داشت و «کُلُّ النَّاسِ افْتَقَرُوا إِلَیْهِ». همه به او نیازمند شدند. او فقط به خداوند خودش را نیازمند میدید. ما دیدیم که امام به تکلیف میاندیشید اما نتیجه، بهترین نتیجه هم آمد. یک کلمه خلاف خواست خدا و فرمان خدا حرف نمیزد، دنبال ارضا و کف زدن و اینهای مردم هم نبود، اما همه ملت و همه ملتهای دیگر، عاشق او بودند، عاشق او شدند ولو از نزدیک او را ندیدند، عاشق او شدند. بزرگترین استقبال تاریخ، بزرگترین بدرقه و تشییع جنازه تاریخ در یک شهر و یک جمع.
نمونه پایینتر آن هم یکی از شاگردان، شاگرد مکتب امام خمینی، یعنی دیدید شهید قاسم سلیمانی با این که ظاهراً اینها این همه تبلیغات کردند که آی رهبر تروریستها، رئیس سپاه قدس، در داخل گفتند آی این قاسم سلیمانی پول ملت ایران را برای فلسطین بردند و کجا خرج کردند و از این حرفها. این همه علیه او حرف زدند. بزرگترین تشییع جنازه جهان در دهها کشور برای این آدم شد. همه عاشقش بودند. شما دیدید حتی کسانی که خیلی هم مذهبی و متدین نبودند، انقلابی خیلی هم نبودند، میدیدید چطور اشک میریختند برایش. این همان این تحقق همین روایت امام جواد سلام الله علیه است. «مَنِ اسْتَغْنَى بِاللَّه»، هر کس خدا را فقط هدف گرفت «اِفْتَقَرَ النَّاسُ إِلَیْهِ». مردم، ملتها، نیازمندش میشوند. به او متوسل میشوند، از او کمک میخواهند. و «مَنِ اتَّقَى اللَّهَ أَحَبَّهُ النَّاسُ». و هر کس فقط خدا را معیار عمل قرار بدهد، کل بشر، ملتها، مردم، همه تودهها، عاشق او میشوند و او را دوست میدارند. و اتفاقاً اینهایی که برای مردم چاپلوسی میکنند، ملق میزنند، ادا درمیآورند برای این که این گروه را خوشحال کنند، یک چرند میگویند، برای این که او گروه را خوشحال کنند، یک چیز میگویند. میخواهد هم اینها برایشان کف بزنند، آنها هم برای او صلوات بفرستند و انواع نفاق و ریاکاری دروغ از دهانشان خارج میشود. برای این که فکر میکنند اینجوری محبوبیت پیدا میکنند، پایگاه اجتماعی رای به دست میآورند. میبینید هم مردم به همانها، همان مردم به آنها، بعد فحش میدهند و بیشتر هم فحش میدهند. چون خدا هدف شما نیست. هدف شما مردم است، آن هم نه خدمت به مردم. کسب توجه و محبوبیت خودت پیش مردم است.
تعبیر دیگر و معیار دیگر از فرمایشات امام جواد(ع) توجه به عقلانیت است. کسانی فکر میکنند که مثلاً مذهبی بودن، مسلمان بودن، شیعه، شیعه اهلبیت بودن، صرفاً به اظهار محبت یا حتی خود محبت، اینها کافی است. فکر میکنند که انجام بعضی از مناسک، اینها برای کمال و تکامل معنوی انسان کافی است. امام جواد(ع) میفرمایند هدف از دینداری و کل این مناسک، کمال و تکامل است. اینها همه طریقیت دارند نه موضوعیت. اینها طریق هستند، راه هستند، مسیر هستند. اینها موضوع و هدف اصلی نیستند که. هدف اصلی کمال است. کل این عبادات، مناسک، این عشق و حب، آن انجام مناسک، زیارت، عزاداری، مولودی گرفتن و همه اینها. اینها همه مقدمه هستند برای آن کمال. برای این که اینها همه راه ما را به سوی خداوند باز کنند و ما خدای متعال را بیشتر بشناسیم و بخواهیم و به سوی او و به فرمان او حرکت کنیم. هدف اوست.
این وسط عقلانیت هم نقش مهمی دارد در کنار همان عوامل، آن سایر عواملی که عرض کردیم. عقلانیت فوقالعاده مهم است. این تعبیری که امام جواد(ع) فرمودند که «اَلْکَمَالُ فِی الْعَقْلِ». معیار تکامل از جمله عقل است، خردمندی است. خرد و عقل یعنی دانستن. یعنی آگاهی، فهمیدن. عقلانیت یعنی استدلال، درک عمیق چند لایه. یعنی آگاهی در کنار آزادی. عقلانیت یعنی اصلاح و اصلاحپذیری، تبدیل مجهولات به معلومات. عقلانیت یعنی تفکر.
امام جواد(ع) میفرمایند کمال و تکامل بدون عقل و تفکر نمیشود. لذا «الکمال» الـ استغراق یا جنس، یعنی جنس کمال یا کل کمال، کمالات. کمال، تکامل در از طریق عقل و عقلانیت صورت میگیرد. باید بفهمی. البته عقل لزوماً به معنی اصطلاحات خاص فلسفی و کلامی و اینها نیست که اصطلاح بدانیم و مکاتب و اشخاص و اینها را دقیقاً بدانیم و نظریهها همه را بدانیم و حفظ بکنیم و اینها. آن یک بحث تخصصی است، آن هم منافعی دارد، اما معنای آن این نیست که همه باید این درسها را بخوانند تا عقل داشته باشند و به کمال تکامل دست پیدا کنند. نه. اما «اَلْعَقْلُ»، عقل، عقلانیت، تفکر، استدلال، فهم اینها کاملاً نقش دارند در مقوله کمال و تکامل. پس هدف تکامل است. هر کاری را میکنی باید به این تکامل معنوی و تقرب به خداوند و این رشد منجر بشود. یعنی هم عمل صالح باشد هم عامل، آن کننده، صالح باشد. یعنی انگیزه و نیت درستی از آن عمل داشته باشد. عمل هم عمل مشروع و درست و معروف باشد نه منکر. اما بدون عقل، همین هم نمیتوانیم به مراتب بالای عمل صالح و عامل صالح، نیت درست برسیم. هدف تکامل است. ثانیاً تکامل بدون عقل و عقلانیت نمیشود. قداست عقل، مرکزیت و اهمیت عقل و عقلانیت. هم عقل معاش است هم عقل معاد. هم تکامل در تامین معاش و زندگی مادی مردم است، هم تکامل در معاد، تکامل عقل معادی. عقل معاش و عقل معاد هر دو.
حدیث دیگری که از امام جواد(ع) یادآوری میکنیم. کدام اینها را میشود بسیار در مورد آن بحث کرد و نکات فوقالعاده مهمی است اما ما به همهاش طبیعتاً نمیتوانیم برسیم و فقط اشارهای میکنیم و عبور میکنیم. روایت از امام جواد(ع) که هم انگیزه انسان را برای خدمت به دیگران بدون هیچ توقعی و حتی هیچ تشکری، همین انگیزه را تقویت و تعمیق میکند و توسعه میدهد و هم انسان نیکوکار را طلبکار نمیکند. ما چه در مسائل شخصی، مثلاً یک وقت حالا به یک کسی کمکی میکنیم، یک مشکل او را حل میکنیم و اینها، همزمان بگوییم یا نگوییم، توقع داریم طرف ده برابر جبران کند یا تشکر کند ده برابر. ده برابر نه، حداقل یک تشکری از ما بکند و اگر یک کمکی هم او میتواند الان به ما بکند، باید او بکند دیگر، او متقابلاً جبران کند. این توقعی است که ما میگوییم، توقع عادلانه و درستی است، همه هم میگوییم حداقل این دیگه لازم است.
یک گام جلوتر، اگر به یک کسی خدمت میکنیم و بعد او طرف نامردی میکند و به ما توهین میکند، یک جایی اذیت میکند، خلاف عمل میکند که دیگر ما آتش میگیریم و صد بار پشیمان میشویم از خدمتی که به او کردیم و میگوییم کاش نمیکردیم.
در مسائل اجتماعی، سیاسی، انقلابی همین طور. یک کسانی وارد یک صحنه میشوند، طرف مثلاً قبل از انقلاب مبارزه، زندان، تبعید، گرفتاری. بعد یا در انقلاب مثلاً دوران جنگ، یا در جنگ مثلاً مجروح شده، فرزند او را از دست داده، جانباز شده و از این قبیل. یا اصلاً یک کسی سی سال مثلاً در حکومت خدمت کرده به مردم و سالها آدم سالمی بوده و هست. این همین طور جمع میشود. اگر این مبنایی که حالا عرض میکنیم امام جواد(ع) فرمودند نباشد، اینها همین طور روی هم جمع میشود، تلنبار میشود و تلمبار توقعات و این که من این همه خدمت کردم، به انقلاب، به نمیدانم نظام جمهوری اسلامی اینقدر خدمت کردم به مردم، اصلاً اینها که نفهمیدند، نه تشکر کردند نه جبران کردند. من این همه مشکلات در زندگیم دارم یا پیدا کردم و کسی نفهمید، نه تشکر کرد نه هیچ چیزی. یا مایوس میشود، منزوی میشود، افسرده میشود، رها میکند اصلاً همهچیز را میرود. یا عصبانی میشود، کینهتوز، طلبکار میشود، میخواهد حالا انتقام بگیرد. از جامعه یا از انقلاب مثلاً اینها. میگوید حالا پس من تلافی میکنم. دستش برسد هپو کند، غارت کند، سوءاستفاده کند. دستش هم نرسد، برود مثلاً در رسانههای دشمن شروع کند فحش دادن یا همین جا شروع کند به لجاجت و انواع و اقسام. چه در اِشل فردی چه جمعی و مثلاً سیاسی یا غیرسیاسی یا امور خیریه. یک کسانی هستند یکسره دارند کار خیر میکنند. بعد ته دلش بگوید چرا مثلاً این همه من سادگی کردم، مشکلات برای ما پیش آمد، نه کسی تشکر کرد، نه کسی جبران کرد فلان. اینجا ببینید دو بحث است. یک وقت طرف مقابل وظیفه او چیست؟ بله طرف مقابل چه ملت، چه دولت، چه انقلابیون، چه آن شخصی که شما برای او خدمت کردی کار خیر انجام دادی، وظیفه آنها حتماً قدردانی و تشکر و جبران است و پیامبر اکرم فرمودند: هر کس بگوید من بدون این که از آدمها، از کسانی که کار خدمت میکنند، من از اینها تشکر نمیکنم، ولی فقط از خداوند تشکر میکنم و شکر میکنم. فرمودند این شکر قبول نیست. «مَن لَّم یَشکُرِ المَخلُوقَ لَم یَشکُرِ الخَالِقَ». باید شکر خالق که حتماً باید تشکر کنی، چون همهچیز از اوست. اما شکر مخلوق هم باید بکنی، آن کسی که واسطه شده، خدمت کرده، فداکاری کرده. خودش نیاز داشته، به تو داده. طرف سالها زندان رفته، قبل از انقلاب در انقلاب مصیبت کشیده، جبهه رفته، جانباز شده، آزاده بوده، مفقود داده، شهید داده، گرفتار شده، مسائلی داشته. یا اصلاً یک کسی نه، سی ساله، چهل ساله، دارد خدمت میکند به مردم در حکومت. نه دروغی گفته نه سوءاستفاده کرده، آدم پاک بوده است ما وظیفه داریم تشکر کنیم، وظیفه داریم حمایت کنیم، وظیفه داریم تا میتوانیم جبران کنیم. این وظیفه دیگران است.
اما راجع به خود او شخص و اشخاصی که عمل معروف، یک عمل درستی، خدمتی انجام میدهند. به تعبیر امام جواد(ع)، «اهل المعروف»، کسانی که نیکیکنندگان هستند. اینها امور کارهای خیر است و دارند به جامعه خدمت میکنند. یا به شخص و اشخاص خاص. اینها چی؟ امام جواد(ع) میفرمایند شما بیشتر از آن کسانی که به آنها خدمت کردید، به همین خدمت کردن، محتاج هستید. یعنی شما بیش از خدمتی که به دیگران کردید، به خودتان خدمت کردید. یک چیزی هم بدهکار شدید، حواستان باشد. «أَهلُ المَعرُوفِ إِلَى اصطِنَاعِهَا» انسانهای صالح و مصلح و خادم که دارند خدمت میکنند، به مردم، به جامعه یا به اشخاص و گروههای خاصی، به آنچه انجام میدهند، به آن عمل خودشان نیازمندتر هستند. «أَحْوَجُ مِن أَهلِ الحَاجَةِ إِلَیهِ». نیازمندتر هستند از آن نیازمندان و حاجتمندان به این عملشان. یعنی اگر شما رفتی در جبهه جنگیدی، سالها فداکاری کردی. این عمل شما خدمت به جامعه بود و مردم بود اما بیش از مردم این عمل خدمت به خود تو بود. مردم به این خدمت تو نیاز داشتند، کمک به آنها شد، اما تو خودت به این عمل خودت بیش از دیگران نیازمند بودی. تو خودت را سعادتمند کردی. تو به خودت بیشتر خدمت، به همان لحظهای که داری به کسی دیگری خدمت میکنی، داری یک عمل خیری انجام میدهی، همان لحظه به خودت بیشتر داری خدمت میکنی تا به دیگران. این را باید بفهمیم. اگر این را فهمیدیم، نه مایوس میشویم که چرا قدر ما را ندانستند، چرا جبران نکردند، چرا تشکر نمیکنند، چرا سهمی به ما نمیدهند؟ چرا به من توهین کردند؟ نه افسرده و مایوس میشویم، نه وقتی او عمل را انجام دادیم، از کسی طلبکار میشویم و مغرور میشویم. ما برای تو نه. من به تو خدمت کردم اما نه برای تو، من برای خدا، یعنی برای خودم، برای رشد خودم، برای رستگاری خودم، دارم به تو خدمت میکنم. من دارم به خودم خدمت میکنم، بیش از خدمتی که به تو میکنم. امام جواد(ع) میفرمایند این در ذهن شما باشد، این مبنای شما باشد. بعد توضیح دادند، فرمودند «لِأَنَّ لَهُم أَجرَهُم». اولاً که شما پاداش الهی دارید. کسانی که در خدمت منافع عمومی هستند، انقلابی هستند، خیرخواه هستند، صالح هستند، در اردوهای جهادی کار جهادی میکنند، خدمت سلامت، خدمت به طبقات و خانوادههای محروم، کمک میکنند مشکلات را حل کنند. چه مشکلات اقتصادی، چه آن شهید سپاه قدس که میرود خودش را فدای ملتهای دیگری که از او کمک خواستند میکند. جان او را میدهد برای نجات آنها. هر کس هر کاری دارید میکنید اولاً فرمودند «لِأَنَّ لَهُم أَجرَهُم». اینها پاداش خودشان را دارند. اجرهم هم یعنی یک پاداش مخصوصی آنها دارند. نه این که «لِأَنَّ لَهُم أَجرٌ» یا پاداشی دارند. نه «أَجرَهُم». آن پاداش ویژه خودشان که فوقالعاده پاداش خاصی است. اولاً پاداش داری. تو داری مدام پاداش الهی جمع میکنی. داری برای خودت عمل میکنی. سود این عمل و خدمت به خودت به دیگری هم میرسد. از طریق دیگران داریم، از طریق خدمت به دیگران داریم خودمان را نجات میدهیم، به خودمان داریم بیشتر خدمت میکنیم. علاوه بر اجر اخروی که اصل آن است، امام جواد فرمودند علاوه بر او، همه کسانی که معمولاً اهل خدمت و خیرات هستند، در آن جامعه مشهور و محبوب هستند. همه راجع به اینها خوب حرف میزنند. موقعیت و محبوبیت اجتماعی هم که به دست میآورید. «لَهُم أَجرُهُم». اولاً پاداش آن، و دیگر چی؟ «و فَخرُهُ وَ ذِکرُهُ». شما برای خودتان افتخار و خوشنامی میآورید. همهجا پشت سرتان مردم خوب حرف میزنند به نفع خودتان. از این بهتر میشود. شما اگر هزار میلیارد خرج میکردی، همچین محبوبیتی پیدا نمیکردی. ولی وقتی تو را به عنوان یک انسان خادم و خدوم و صادق میشناسند، همهجا دوستت دارند، همه دعایت میکنند، همهجا از شما تعریف میکنند، همهجا افتخار میکنند که با تو یک نسبتی دارند مثلاً همهجا اسم شما برده میشود. این هم به لحاظ دنیایی آن.
شما با یک عمل خیر و یک خدمت و اصلاح، یک انقلابی یا خدمت به محروم، حل مشکل یک کسی، اولاً پاداش ابدی الهی به دست آوردی. ثانیاً انواع افتخارات در جامعه و این خوشنامی این محبوبیت. یک کسانی میروند با کثافتکاری محبوب میشوند. مثلاً سگ او را بغل میکند، او با ناموس او، این با ناموس او، یا اهل مواد مخدر، آن مشروبات آنچنانی، آن فساد سیاسی، عقیدتی، جنسی، آن که توهین میکند به مقدسات که مشهور بشود. اینجوری سلبریتی و مشهور میشود. اما تو داری از مسیر خدمت به خلق مشهور هم شدی، محبوب هم شدی. نجات هم پیدا کردی. یک عمل صالح، یک خدمت به یک کسی کردی، این همه پاداش برگشت. شما اتفاقاً یک وسط در این تجارت خیلی بیشتر از آنچه که دادی، گرفتی. «فَمَا اصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِن مَّعرُوفٍ». بنابراین هر کس، هر آقایی، خانمی، هر کسی. اینجا رجل جنسیت نیست. هر کس عمل خوب، عمل خیر، عمل صالحی انجام داد «فَإِنَّمَا یَبتَدِئُ فِیهِ بِنَفسِهِ». به خودش خدمت کرده است. هر خدمتی که به دیگران بکنید به شرطی که برای خدا باشد، کاسبی نباشد. شما در درجه اول به خود، به خودتان خدمت کردید. میتوانی عمل صالح بکنی، از هیچ کس هم توقع نداشته باش. به همه نگو از ما یادشان رفت، ما را فراموش کردند، ما را ندیدند، از ما تشکر نکردند، حق ما را ندادند. خق ندهند به درک. از آن طرف هم اگر مشهور و محبوب شدی، حواست هست که اینها چیزهای اضافی است دیگر، اضافه بر سازمان. آن اصل کار رستگاری خودت بود که اگر برای خدا بود، بود. حالا این هم یک مزد اضافی.
هشتگهای موضوعی