اسلام، منهای روحانیت یا بعلاوه روحانیت (کدام روحانیت؟)
نگاهی به منشور روحانیت (امام خمینی و حوزه) - مدرسه علمیه چیذر - ۱۳۹۳
بسمالله الرحمن الرحیم
محضر سروران عزیز، برادران، اساتید بزرگوار، فضلاء عزیز سلام عرض میکنم.
بدون مقدمه وارد بحثی میشویم که در واقع حوزه و روحانیت را در میزان انقلاب و در معیارهایی که امام به عنوان قائد انقلاب، زعیم انقلاب به مردم مطرح کرد. بعضی از این شاخصهها را خدمت شما عرض میکنم. اولاً دوستان را ارجاع میدهم به، قبل از اولاً من نه دکترم نه پور ازغدی. فرمودند دکتر پور ازغدی. من دکتر نیستم، این تهمت است. من طلبه حوزه مشهد و قم هستم. لباسم معمّم است که گفته بودند. من هیچ وقت معمّم نبودم که بخواهم لباسم را مثلاً از تنم بیرون آورده باشم. علتش هم یک علت هم این است که من معتقدم برای لباس پوشیدن باید خیلی شرط گذاشت و سختگیری کرد. اصل بر این است که یک صلاحیتهایی علمی و عملی باید احراز بشود، بعد لباس بپوشید. الان لباس پوشیدن هزینهاش شده یک مقدار پارچه خریدن و کسی به کسی نیست چقدر درس خواندی، چی میدانی. همین الان دوستان در ماشین میگفت که چندین نفر میشناسیم از منبریهای مشهور شدند در حالی که اینها ادبیات آن را هم درست حتی نخواندهاند. چه رسد به بحثهای معارفی و این حرفها. همین طور. مردم هم که نمیدانند، میبینند یک آقایی آمد و نمیدانند اصلاً این درس خوانده است، نخوانده است، سواد دارد، ندارد. صلاحیتهای اخلاقی دارد برای این که معلم مردم باشد، ندارد. گرچه ما به عنوان اولی لباس مخصوصی ویژه علما نداریم در شریعت. هم علما لباسشان لباس مردم آن دوران بود، هم پیامبر و اهل بیت لباس مخصوصی نداشتند ولی به عنوان ثانوی که یک لباسی امروز به عنوان یونیفرم طلبگی به قول معروف درست شده و حالا که یک لباس مخصوصی ۱۰۰ سال اخیر، شاید ۱۰۰-۲۰۰ سال اخیر پیدا شده است حالا به عنوان ثانوی این دیگر این لباس قداست پیدا کرده است و میکند و باید خیلی مراقب بود که کی و چه وقتی چه کسانی لباس میپوشند. این لباس حالا به عنوان ثانوی قداستی پیدا کرده است، باید واقعاً مراقب بود. وقتی عمامه را سرمان میگذاریم داریم به مردم میگوییم که درست است که پیامبر و امام نیستند ولی من که هستم. این حرف هم فداکاری زیادی میطلبد، آدم باید خیلی فداکار باشد. یک محدودیتهایی در زندگی میآید. خیلی چیزهایی که برای بقیه مردم حلال است، بر من میشود حرام. خیلی چیزها که بر مردم مباح است، بر من میشود واجب. بنابراین یک رسالتی با ایشان میآید و اگر این درست ادا بشود پاداشهای بسیار بزرگی در قیامت در عالم آخرت دارد. آدم در روایت میفرمایند: علما در قیامت حق شفاعت دارند حتی پیش از شهدا، یعنی مقام علما از مقام شهدا که بالاترین مقام را دارند حتی بالاتر است.
امام(ره) چند ماه مانده به آخر عمرش یک پیامی صادر کرد، به نام منشور روحانیت مشهور شد. ما آن موقع قم بودیم. سه چهار ماه بعد امام از دنیا رفت. این آخرین موضعگیریهای اوست. 7- 8 تا نکته مهم راجع به حوزه و روحانیت ایشان میگوید. من سعی میکنم به اینها و به اگر فرصت شد چند نکته دیگر خدمتتان ارائه بکنم. ما به همان بُعد طلبگی انقلاب که به ما مربوط است، به ما طلبهها، چند نکته عرض بکنیم.
نکته اول یک تفکیکی امام کرد بین طلبههای اهل عمل، اهل علم که اهل عمل هستند و اهل علم که اهل عمل نیستند. این یک تفکیک است. زمان انقلاب، هم بعد تو جنگ، روحانیون دو تیپ بودند دیگر. این که شما تصور کنید همه روحانیون با انقلاب بودند، این جوری نبود. یک بخشی از روحانیون و معمّمین نبودند. حتی شاه را گاهی میگفتند تنها شاه شیعه دنیاست. در عصر غیبت انقلاب کردن، شعار تشکیل حکومت اسلامی دادن، همه اینها حرفهای ناروا و بیراه است. یعنی ما جریانهایی داشتیم که افکارشان این بود. حالا بگذریم از بعضی کسانی که معمّم بودند و وابسته به دستگاه بودند، یعنی ساواکی بودند. اصلاً از دستگاه پول میگرفتند. در مراسم عمومی شاه را دعا میکردند. جلوی دوربین دست شاه را میبوسیدند. آدمهای ترسو، آدمهای اهل دنیا، همانها که در روایات داریم، رسولالله(ص) فرمودند که «إِذَا رَأَیْتُمْ الْعُلَمَاءَ قَدْ تَعَلَّقُوا بِالدُّنْیَا فَاتَّهِمُوهُمْ عَلَی دِینِکُمْ» اگر دیدید علمایی را که داخل در دنیا شدهاند، متهمشان کنید، آبرویشان را ببرید و الا اینها آبروی دین و مذهب را میبرند. بعد پرسیدند علمایی که داخل در دنیا میشوند چه کسانی هستند؟ فرمودند اینها که خودشان را به حکومتهای فاسد نزدیک میکنند یا خودشان را میفروشند یا سکوت میکنند و توجیه میکنند برای این که زنده بمانند، زندگی خودشان را بکنند.
یک متنی را که من حتماً سفارش میکنم حتماً بروید بخوانید خطبه سیدالشهداء(ع) است در منا، سال ۶۰ هجری، یک سال قبل از کربلا. این را من خواهش میکنم در اولین فرصت بروید این خطبه را بخوانید. در "تحفالعقول" هست، در "بحار" هم فکر میکنم هست. البته این خطبه را به امیرالمؤمنین هم نسبت دادهاند ولی زمان، زمانش و زبانش به سیدالشهداء میخورد بیشتر تا به امیرالمؤمنین. این خطبه خطاب به نخبگان دینی علمی و به اصطلاح امروز خطاب به علما و روحانیون آن زمان بوده است. حتماً توصیه میکنم این را ببینید.
امام در بحثهای ولایت فقیه نجفش اصلاً یک جلسه، دو جلسه این خطبه را بحث میکند که توقع خدا و رسول از عالم دین و روحانی چیست؟ پس یک تفکیک اول، تفکیک بین طلبه و روحانیای که زمان انقلاب، یا زمان جنگ هم همین طور بود. حالا شما چون اکثرتان طلاب جوانید، به سن شما که ما بودیم، ما مشهد مدرسه سلیمانیه، سلیمانخان پاتوق ما بود. ادبیات و سطح فقه و اصول و یکی دو سال خارج در مشهد بودیم، بعد از جنگ هم که تمام شد، رفتیم قم. دو سه تا درس خارج و درسهای دیگر در حاشیهاش که بود، یک چند سالی هم قم بودیم. باز بعد برگشتم دوباره حوزه مشهد و بعد آمدم تهران. دو تیپ طلبه همان جوان هم داشتیم. یکی آنهایی بودند که همیشه یک پایشان جبهه در عملیاتها بود. هفت هشت نفری عملیات میرفتند، دو سه نفر شهید میشدند، دو یک نفر مجروح میشدند. برمیگشتیم، دوباره عملیات بعد. درسشان هم میخواندند. اتفاقاً درسشان هم بیشتر از و بهتر از بقیه میخواندند. این تفکیک اول.
امام(ره) میگوید یک عده طلبه و روحانیونی داریم که حاملان امانت وحی و رسالت، پاسداران شهیدی که ارکان عظمت انقلاب اسلامی را بر دوش خودشان حمل کردند. فقط اهل علم نبودند، اهل عمل بودند. اهل عمل هم بودند و یک تعهد خونین نسبت به حرفهایی که میزنند. این اولین تفکیکی که امام آموخت که آخوند عافیتطلب، راحتطلب، دنیاتطلب، آخوندی که معمم است میخواهد از مردم، از جامعه به اسم دین، نان دین بخورد، آخرت را و دین را ابزار دنیای خودش بکند. اینهایی که میگویم همه تعابیر و روایات اهل بیت است. فرمودند: «من استأکل بنا» کسانی که به اسم ما میخورند. سیدالشهداء در خطبه منا به آنها میگویند: مردم برای چی به شما احترام میگذارند، جلوی پای شما بلند میشوند، میگویند اول شما بفرمایید، برای این که در ذهنشان این است که شما دارید حرف خدا را میزنید و کار خدا را میکنید. بعد سیدالشهداء میپرسند: چرا نمیکنید؟ چرا حرف خدا را نمیگویید و چرا کار خدا را نمیکنید؟ میگویند شما اگر منافع خودتان به خطر بیفتد - اینها عین عبارات سیدالشهداء است- دادتان در میآید. اما وقتی که «ذمةُ رسول الله» پیمانهای الهی و میثاق خدا ارزشها زیر پا میرود، شما ساکت هستید. صدایتان در نمیآید. «حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ طَلَبْتُمْ» آن چیزی که به زعم خودتان جزو حقوق خودتان میدانید، آن ها را سریع و صریح مطالبه میکنید، آنجا داد میزنید «وا اسلاما». اما آنجایی که «و أما حقُ الضُعفاءِ فضَیَّعتُم» حقوق تودههای محروم و ضعیف، بیدست و پا، بیزبان، بیپناه، حقوق آنها پایمال میشود، شما اصلاً خودتان حقوق آن ها را «فَضَیَّعتُم» ضایع کردید، تضییع میکنید. اصلاً کاری به آنها ندارید. اینها جزو اصول و شعارهای انقلاب کربلا است، قیام کربلا است.
یکی از مشکلاتی که من، شما مخصوصاً طلاب جوان را توصیه میکنم از الان به فکر آن باشید، حشر و نشر با قرآن و روایات اهل بیت است. روایت هم بعضیها میبینم گزینش میکنند، بعضیها مخصوصاً اینها که میخواهند منبرشان بگیرد، مثلاً میگردند احادیث ضعیف، مفاهیمی که اگر معارف شیعه را درجهبندی کنیم، اینها مثلاً در درجه شش و هفت است. اصلاً حتی جزو ضروریات تشیع نیست. یعنی یک کسی منکر آن هم بود از تشیع ساقط نمیشود. آنها را بر میدارند به عنوان محکمات تشیع در جلسات و منبر و این ها مطرح میکنند. بخشی از آن بیسوادی است که از الان باید به فکر باشیم مطالعات وسیع، هم درسهای حوزوی، همین ادبیات و فقه و اصول و اینها را باید خوب و قوی خواند. مدام وسطش نگویید آقا اینها به چه درد میخورد؟ اینها را برای چی بخوانیم؟ نخیر، اینها به درد میخورد، خیلی هم مهم است. حجره شما مرکز دنیاست. این را همیشه با خودتان بگویید. حجره من مرکز جهان است. هیچ کاری مهمتر از کار طلبگی در دنیا نیست. هیچ کاری. این مهمترین کار دنیاست. منتهی ضوابطی و لوازمی دارد، باید پای آن ایستاد. یکی مطالعات وسیع هم حوزوی هم غیر حوزوی و یکی التزامات عملی که پای حرفهایی که میزنیم یک شرایطی پیش میآید باید بایستید. ما زمان جنگ گردانهای که خطشکن بودند، اکثرشان در نوک حمله چند تا طلبه بودند. اصلاً ما با بعضی از رفقای همدرسان و هم بحثهایمان شرط گذاشته بودیم که عملیات ما میرویم، فقط تبلیغی نمیرویم. تبلیغی رزمی باید برویم و اصلاً شرط ما این بود. کار بچهها و رفقای ما همین بود. در هر گردانی که میرفتند میگفتند آن گروهانی که جلو حرکت میکند، قرار است خط را بشکند، ما میرویم در آن دسته، در آن گردان. غواصها جلو حرکت میکنند، بخش مهم، تعداد مهمی از غواصها باید طلبه باشند. و من شاید نزدیک ۱۰- ۲۰ نفر از رفقای ما، رفقای خوب طلبه ما، در همین خطشکنیها شهید شدند. این مسئله اول.
امام(ره) میگوید آقا رسالهای علمیه و عملیه داریم، حق هر دو را باید ادا کنید. میگوید آن «سلام بر حماسهسازان همیشه جاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را نه فقط علمیه به دم شهادت و مرکب خون نوشتند». اگر حرفی زدند با مردم، منبر رفتند، از جهاد و تقوا و شهادت گفتند، خودشان جلو حرکت کردند. اگر گفتند دعوت به زهد کردند، خودشان زاهد بودند. دعوت به فداکاری کردند، خودشان فداکارتر از بقیه بودند. اینها اسلام را نگه داشتهاند. دین را، مکتب اهل بیت را یک همچین آخوندهایی تا امروز زنده نگه داشتهاند. نه هر آخوندی. آن تعبیری که از امام علیه السلام نقل میشود که «من کان صائنا لنفس حافظا لدینه» اینها همه را فرمایند، بعد آخرش میگویند که «و لَیسَ کُلُ اَلفُقَهاءِ کَذلِک» و همه فقها چنین نیستند. یعنی خود اهل بیت مرزبندی کردهاند. گفتند آقا روحانیت دو جور است. روحانیت اصلاً ما نداریم. ما روحانیون داریم. آدمهای روحانی داریم. آدمها دو تیپ هستند. مردم عوام نگاه میکنند هر که را میبینند این لباس تنش است و یک کم عربی صحبت میکند بلد است، میگویند روحانیت آمدند. جامعه روحانیت تشریف آوردهاند. آن کسی که یک کمی سواد دارد و با دین آشنا است میفهمد که اینها هر کدامشان یک نفر هستند. خود این شخص باید ببینی کیست؟ یک، اصلاً سواد دارد یا ندارد؟ دارند دین را به مردم معرفی میکنند، سواد حوزوی ندارند. حتی درس حوزوی هم نخواندهاند. ادبیات نخوانده، فقه و اصول نخوانده درست. ظاهر قیافهشان را درست میکنند، مردم هم چه میدانند چیست. اتفاقاً آن وقت نگاه میکنند کی بیشتر، انبیاء چکار میکردند؟ راه میافتاد از این کاروان به آن قبیله، کتک میخورد، سنگ میخورد، سر و صورتش خونی میشد. به سر و صورت رسولالله زباله میریختند، باز بلند میشد. سنگ میزدند، دندانش میشکست. یکی از مشرکین آمد گفت دیدم زیر لب یک چیزی میگوید. گفتم حتماً دارد به ما یا فحش میدهد یا نفرینمان میکند. دیدم دارد میگوید که «اللهم اغفر لقومی انهم لا یعلمون» خدایا اینهایی که مرا میزنند اینها را ببخش. اینها متوجه نیستند. سیره پیامبر و اهل بیت را باید این ببینید. یکی این است.
امام میگوید: آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند. حقیقت علم گاهی به پایش عقال منیت و مسائل دنیوی گره خورده است. طرف ملاست. تازه اینها که بیسوادند. آن طرف ملا هم ممکن است باشد، واقعاً هم بشود مرجع و مقلد هم داشته باشد. ولی اهل دنیا باشد. ما مگر نداشتیم در این کشور «مرجع» و «مقلد» که حاضر شد با آمریکا علیه امام کودتا کند؟ مگر نداشتیم؟ بروید تاریخ انقلاب را ببینید. بعد اسناد جاسوسی آن فرد درآمد. از توی اسناد ساواک شاه درآمد که این آقا از جوانی با شاه، با رژیم، با ساواک همکاری میکرد، همان زمانی که استاد بزرگ حوزه بود. و بعد اسناد لانه جاسوسی که چطور سفارت آمریکا با اینها کار میکرد. با فاسدترین آدمها در حکومت شاه و لائیکها و اینها حتی با اینها بسازد برای چی؟ برای این که چرا آقای خمینی رئیس باشد، من رئیس نباشم. ما اول طلبگی، این صحبتهای امام که از نجف آمده بود، اینها را. اول طلبگی ما که بعد انقلاب بود، دانشگاه تعطیل شد، انقلاب فرهنگی. ما آمدیم موقتاً از زمان استفاده کنیم، یک ادبیات عرب و درس و حوزه، بعد که دانشگاهها باز شد، گفتیم ما اصلاً کجا میخواهیم برویم؟ اصل کار همین جاست. جای ما همین جاست. امام به طلبههای جوان میگوید که خدا کند قبل از آن که دین دار شوید و تقوا تان زیاد شود، مواظب باشید ریشهایتان سفید نشود و عمامهها تان بزرگ شود قبل از آن که دین دار شده باشید، خدا را باور کرده باشید، آخرت را باور کرده باشید. نگذارید قبل از این که خدا و آخرت را باور کرده باشید و بر تهذیب نفس کرده باشید، عمامههایتان بزرگ بشود و ریشهایتان سفید بشود که بعد دیگر خودتان هم از پس خودتان بر نمیآیید. همه چیز را هم توجیه شرعی میکنید. این حرفهای امام است، آن کتاب «ولایت فقیه» امام و بحث مبارزه با نفس ایشان را در همان زمان قم بود، آن را حتماً بروید بخوانید. «چهل حدیث» امام را بخوانید. امام فقط امام سیاسی و ۱۲ بهمن و ۲۲ بهمن نیست. ریشهاش آن شخصیت معنوی و تقوای ایشان آن هاست. کتاب «چهل حدیث»، «حدیث جنود عقل و جهل» ایشان، در حوزه اخلاق، بحثهای تهذیب نفس ایشان در نجف را ببینیم. اصل مسئله آن است. و این آدم نمیترسد. این آدم نمیترسد. وقتی بازداشتش کردند از قم بیاورند، امام میگفته: «والله نترسیدم» دیدم هیچ اتفاقی درون من نیفتاد. بعد دید این افسری که دارد ایشان را میبرد مضطرب است. امام به او میگوید آقا جان نترس، چیزی نیست. این آدم میتواند انقلاب کند. گفت خمینی قلبش را برای سر نیزههای شما آماده کرده است. گفت من از آن آخوندهایی نیستم که یک چیزی بگویم بعداً پای آن نایستم و دنبال کارم بروم. من تا وظیفهام نباشد نمیگویم. وقتی وظیفهام را گفتم دیگر پای آن تا آخر میایستم. اینها مسائل مهمی است. امام میگوید: آن طلبهها و علمایی، علمای حقیقی بودند که سبکبال به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سرودند. یک آخوندی هم که بیدین باشد، ولو سواد دارد، لباس دارد، ادا هم بلد است. ولیکن دین ندارد، این هم جای خودش خیانت میکند. کار خودش را میکند. توجیه میکند. اگر بنای فریب داشته باشید، به اسم دین و قرآن و سنت، همه کار میشود کرد. همه چیز را میشود توجیه کرد اگر دین نداشته باشید. هر چه با سوادتر، خطرناکتر. اگر دین داشته باشی، آن وقت قیودی که برای خودت میتراشی بیش از قیودی است که برای دیگران میتراشی. خودت مقیدتر میشوی از دیگران. آن وقت از هیچ کسی هم نمیترسی. «والله تا به حال نترسیدهام». این خیلی حرف مهمی است. بقیه یک عده زیادی هم میترسیدند، توجیه میکردند.
پدر ما میگفت خب یک عدهای ترسیدند رفتند. علما هم دو دسته شدهاند، یک عدهای، یعنی سه دسته شدهاند. یک عده اقلیتی در صحنه ماندهاند، مبارزه را ادامه دادهاند. یک عده اکثریتی دیگر حاشیه رفتهاند. یک عده دیگری هم بودند، آن ها هم اقلیت بودند ولی آن ها با رژیم شاه اصلاً سریعاً ساختند و همکاری کردند. بعد ایشان میگفت یک وقتی از تهران میآمدم مشهد، در هواپیما یکی از همین تیپهای نوع سوم بود، گفتم که شما چی شد آقا خیلی تغییر کردید. گفت آقا مگر خبر ندارید ما را تطمیع کردند. آقای خمینی سید حسینی است و من سید حسنیام. یعنی میخواسته بگوید من صلح میکنم، او میجنگد. ایشان میگفت یک جوابی به او دادم که خودم هم نمیدانم چجوری به ذهنم آمد آنجا. خدا به ذهنم انداخت. گفتم اگر راست میگویی واقعاً سید حسنی هستی، یک کاری کن مثل امام حسن مجتبی مسمومت کنند که تمام دل و جیگرت را با خون بالا بیاوری و شهید بشوی. اگر سید حسنی هستی. چون این سید حسنی که تو میگویی یک امام حسنی است که خودت ساختی. از نظر تو امام حسن با ظلم سازش میکند. در حالی که امام حسن امامی است که معاویه نزدیک ۲۰ بار برای مسموم کردن و ترور ایشان تلاش کرد. این بار ۲۱ ام بود که با وساطت خوارج، با کمک خوارج این کار را انجام داد. چون پشت شهادت امام حسن، مثل دقیقاً قضیه امام علی. هر دو اینها ظاهراً به دست خوارج شهید شدند ولی پشت پرده هر دوی آن معاویه بود. یک روباهی بود که از این خوارج الاغها استفاده میکرد. کارشان را پیش میبردند، بعد هم خود اینها را سرکوب میکردند. بله، جوابش این بود که آقا تو واقعاً اگر امام حسنی هستی که خب امام حسن را که ۲۰ بار مسمومش کردند، شهید شد. تو اگر راست میگویی باید آخرش تو را بکشند.
آن وقت امام میگفت حقیقت تفقه این است که اینهایی که میآموزی، باید خودش را در عمل نشان بدهد. اینها تا کشف حقیقت تفقه تاختند و منذران صادقی برای جامعه شدند که خداوند میفرمایند که برای فقاهت و تفقه بیایند، بعد برگردند «لِیُنْذِرُوا» انذار کنید. نه این که ما دیگه عالم شدیم حالا یک عدهای بیایند مرید ما بشوند. نه! ما باید دنبال مردم بیفتیم، انذار کن، برو وسط مردم. به تو فحش میدهند، تف در صورتت میاندازند، متلک میگویند. همان کاری را که با پیامبران کردند. قرآن میفرماید هیچ پیامبری نیامد الا «استُهزِئَ» استهزا شد. مسخرهاش کردند. هیچ پیامبری نیامده که متلک و فحش نشنیده باشد. یک وقت خودت را آماده میکنی برای استهزا و متلک و فحش و توهین تا کشته شدن. این میشود عالم دین و مجاهد. یک وقتی میگویی آقا هر کسی یک مغازهای باز کرده است، ما هم یک مغازهای به اسم دین باز کنیم. یک عدهای طرفدار بشوند، یک عدهای امکانات بیاورند!. امام میگوید اینها کسانی بودند که بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خونشان و قطعات پاره پاره پیکرشان گواهی کرد. یک عده اصلاً از شهادت نمیترسند. آخوند واقعی اگر پایش افتاد، فهمید الان باید کشته بشود تا دین بماند. این دیگر شک نکند. شک نکند، بگوید من میروم کشته بشوم. چنین طلبه و آخوندی دیدید، دست مریزاد. دست و پای او را باید بوسید حتی نعلین او را هم باید بوسید، روایات داریم نگاه به در خانه عالم عبادت است. نگاه به چهره این عالم عبادت است، مثل نماز ثواب دارد. برای این که این نگاه تو را رشد میدهد. او را نگاه میکنی، رشد میکنی، الهام میگیری.
نکته بعدی این است که کسانی به اسم این که آقا حوزه اشکالاتی دارد، میخواهیم اصلاحش بکنیم، میخواهند ریشه حوزه و روحانیت را بزنند به اسم روشنفکری و نو اندیشی و اینها. بله، حوزه اشکالاتی دارد و داشته. طبیعی است. امام هم صریحاً میگفت. اما چه کسی میگوید اشکالاتی دارد؟ منظور چه کسی اشکالاتی دارد؟ و بعد راهحلش چیست؟ بعضیها که میگویند ما میخواهیم حوزه مشکل دارد میخواهیم اصلاحش بکنیم، تهش که برویم میبینیم میخواهد ریشه دین و حوزه و روحانیت را بزند. میگویند روحانی و آخوند کنار برود، ما خودمان اسلام را بدون آخوند ارائه میکنیم. اسلام منهای آخوند، مثل پزشکی منهای پزشک است، یعنی چه اسلام منهای آخوند؟ اگر روحانیت و حوزه نباشد و این همه تلاشهای علمی برای حفظ فرهنگ اسلامی نبود، تا حالا اسلام بر باد رفته بود. همان بلایی که سر انجیل و تورات و مسیحیت و اینها آورده بودند، همان بلا را سر اسلام، سر تشیع اینها میآوردند اگر علما و اگر حوزه نبود.
این هم نکته دوم که حوزهها در طول تاریخ اسلام و تشیع مهمترین پایگاه اسلام بودند در برابر انحرافات و کجرویها و این علمای بزرگ اسلام و شیعه بودند که احکام الهی را بدون دخل و تصرف برای ما و شما حفظ کردند. اگر این هزار سال این علمای مجاهد، این روحانیون بزرگ، علما، مجتهدین، اینها نبودند، محدثین، فقها، متکلمین، اینها اگر نبودند، ما و شما الان چه داشتیم؟ ما هم میشدیم مثل خیلی از ادیان و مذاهبی که به اسم دین و مذهب خزعبلات دارند تحویلشان میدهند. اگر فقها نبودند معلوم نبود امروز چه علومی به اسم اسلام و اهل بیت به خورد ما میدادند. اینها حفظ کردند. اگر اینها نبودند که قرآن و احادیث و فرهنگ که در ذیل قرآن و حدیث شکل گرفت، اینها را ثبت کنند، باببندی و تبویب بکنند، تدوین بکنند، تنقیح بکنند، در آن شرایط سخت که همه سلاطین و حکومتها کافی بود بفهمند این آقا شیعه است یا آخوند شیعه است، یا اصلاً آخوند اسلامی است، مسلمان است تا بیایند بریزند در خانهاش و او را بکشند. در آن شرایط اینها را حفظ کردند. کار آسانی نبوده است. الان طلبه شدن آسان است، خیلی کار سختی نیست. البته خیلی کار مهمی است. طلبه شدن زمان رضاخان کار سختی بود. آن زمانی که همه از آخوندی در میرفتند، آن زمان کسی بیاید طلبه بشود، آن جهاد اکبر بود. که امام میگفت ما در باغات اطراف قم میرفتیم آنجاها روزها مخفی میشدیم، گاهی شبها فقط میآمدیم در حجره. الان که طلبه شدن خیلی آسان است. البته الان از یک جهت دیگری باز سختتر است. یعنی رسالتی که بر دوش طلبه و عالم امروز است شماها که در دو- سه دهه آینده دین مردم دست شما است و از زبان شما و قلم شما میگیرند، شرایطی که شما دارید و کار بزرگی که شما خواهید کرد، باز کاری است که آن نسل علمای مجاهد قبل از انقلاب نمیتوانستند این کار را بکنند. آنها داشتند سنگ بنا را میگذاشتند. حالا این بنا بالا آمده است. یک اشکالاتی دارد، یک نقاط مثبت بسیار زیادی دارد، یک کار عظیمی است. توجه کنید در تاریخ تشیع تا به حال اتفاق نیفتاده است که یک عالم دین مردم را به خیابان بکشاند انقلاب بکنند، یک رژیمی را پایین بکشند و یک همچین رژیم و حکومتی را برقرار کنند. زمان صفویه چنین نبوده که. اصلاً قضیه صفویه این شکلی ولایت فقیه و تشکیل انقلاب به رهبری مرجع هم نبوده. زمان آلبویه چنین چیزی نبوده است. زمان سربداران چنین چیزی نبوده است. شما چهار- پنج تا حکومت با گرایش شیعی دارید در تاریخ، هیچ کدام این جور نبودهاند. این اولین بار در تاریخ شیعه و در تاریخ اسلام است که روحانی، مرجع تقلید در صحنه آمده است، ملت آمدهاند، رژیم پایین کشیدهاند، حکومت تشکیل دادهاند و شروع کردهاند به تمدنسازی در عصر غیبت و حالا انقلاب رفته است توی جهان گسترش پیدا کرده است. خودشان میگویند الان سوریه، عراق، یمن، لبنان، فلسطین و... این اولین بار در تاریخ شیعه است. باید کاری کنیم که آخرین بار نباشد و باید کاری کنیم که این ادامه پیدا کند. یکسری صلاحیتهای علمی و یکسری صلاحیتهای عملی میخواهد. همه قدرتها میخواستند این فرهنگ و این مکتب را نابود کنند. اینها را علمای بزرگ ما حفظ کردند. آن همه کتاب، از کتب اربعه در حفظ احادیث، تا کتابهای متقدمین و متأخرین در فقه و فلسفه و ریاضیات و نجوم و اصول و کلام و حدیث و رجال و تفسیر و ادب و عرفان و لغت و همه رشتهها، این همه سختی اگر جهاد فی سبیل الله نیست، پس چیست؟ از این سختتر میشود. با گرسنگی و...
گفتند مرحوم شیخ هاشم قزوینی که مدرس سطح بود، در همین رسائل، مکاسب و کفایه اینها، بعداً یک مدتی هم هست که درس خارج گفت، دوباره باز ایشان دید خارجگو هست. این هم دین آدمها را اگر میخواهید بشناسید. بعد آیتالله میلانی هم ظاهراً مشهد آمده بودند، درس خارج بود، ایشان دوباره برگشت، دوباره سطح گفت. خیلی هست ها، آدم سطح بگوید، برود خارج بگوید، دوباره ببیند لازم نیست اینجا منبع الکفایه هست، اینجا لازم است. اینها دین است. بعد نمیدانم مجتبی میلانی یا چه کس دیگری، با ایشان دوران جوانی هم مباحثه بودند. این دو نفر ایشان راجع به حاج شیخ هاشم قزوینی نقل میکرده. میگفت که ما با هم مباحثه میکردیم، ما هیچی اصلاً در حجره نداشتیم. گاهی میشد دو - سه روز چیزی درست و حسابی نمیخوردیم. داشتیم مباحثه میکردیم، وسط مباحثه یک مرتبه ایشان غش کرد، بیهوش شد، افتاد. ما فکر کردیم که بیماری چیزی دارد. بعد فهمیدیم ایشان سه روز است چیزی نخورده است. چیزی هم در حجره نبود که ما بدهیم. دویدیم رفتیم این سبزی فروشی سر کوچه. پول هم نداشتیم که یک چیزی بخریم. این سبزیهای آشغالی که میریزند کنار، که دیگر به درد نمیخورد، کسی نمیخرد. گفتیم میشود اینها را برداریم؟ آنها را برداشتیم، آمدیم شستیم. یک کم کاهوی پلاسیده را گذاشتیم گوشه دهان ایشان که یک کمی جوید, بهتر که شد گفت خب، کجا بودیم؟ کجای کتاب بودیم؟ اینها این جوری بودند، این جوری درس میخواندند. اینها دین را، این فقه و اصول و این حوزه را، اینها به ما رساندند. یک زمانی طلبه سوار ماشین میشد، من اینها را از امام شنیده بودیم ولی موردش را خودم دیدم، یکی از آقایان چند سال پیش دیدم گفت فلانی برای خود من اتفاق افتاد. از بس علیه روحانیت جوسازی میکردند. میگفت در جاده قم-تهران اتوبوس خراب شد. راننده به من که تنها آخوند در ماشین بودم، گفت به خاطر تو است، بیا برو بیرون. مرا بیرون کرد، وسط بیابان. آن موقع آنجا بیابان بود نه مثل الان. با اتوبوس مثلاً چهار- پنج ساعت طول میکشید تا برویم. گفت وسط بیابان مرا پیاده کرد. امام در صحبتش یک بار گفت که اینطور علیه آخوند و روحانیت جوسازی کردهاند. ببینید فضا چه بوده است. دستکم ۱۰۰ سال علیه روحانیت تبلیغ و توهین بود. آن وقت این انقلاب با این وضعیت از داخل این همه اهانت و خیانت بیرون آمد. حفظ آن واجب است.
نکته بعدی این که هیچ انقلابی نبوده است الا این که علمای اسلام در صف اول بودهاند. شما هیچ جنبش انقلابی در تاریخ ایران نمیبینید الا این که علما و روحانیت خط مقدم بوده است. یکیاش را مثال بزنید. حتی این مشروطه را که جریانهای غربگرای انگلیسی، روشنفکرهای لائیک از مردم و علما دزدیدند، این انقلاب مشروطه، انقلاب علما و مردم بود. اولین شهید مشروطه، انقلاب مشروطه یک طلبه بود، تهران شهید شد. اولین شهید انقلاب ۵۷ هم یک طلبه بود، سال ۵۶ در قم. با خون طلبه این انقلابها راه افتاده است. صف اول همه انقلابها، راجع به علمای درجه اول بودند، در نجف، در قم، در تهران، در شهرهای مختلف، تبریز، مشهد، همهجا علما بودند. یک جنبش انقلابی در این کشور نمیبینید که علما در صف اولش نبودند. پیشکسوت شهادت بودند. بالای دار رفتند و اجساد مطهرشان بر سنگفرش حوادث خونین به شهادت افتاد. دیوارهای فیضیه تا سلولهای شکنجهگاههای رژیم شاه به خون این علمای مجاهد، تا جبههها و میادین مین خون این شهداست. این عنوان سوم. علما و روحانیت، امام میگوید: روحانیت باید فاصلهاش را با سرمایهدارها حفظ کند. مراقب باش، یک طلبه و روحانی پایش به خانههای اشراف، کاخها و به سفرههای آنها باز نشود. روحانی عالم، باید همیشه کنار فقرا باشد. علمای اصیل اسلام زیر بار سرمایهدارها و پولپرستها و خوانین نرفتهاند. این شرافتشان را حفظ کردهاند که همیشه کنار فقرا و کنار مستضعفین باشند. و این ظلم بزرگی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل با سرمایهدارها در یک کاسه است. قرآن میفرماید: یکی از دلایلی که مسیحیت، ادیان قبلی، کتب قبلی تحریف شدند، خیانت چه کسانی بود؟ روحانیون آنها بودند، احبار و رهبان. بعد قرآن کریم از جمله سه جا، دو سه جا میگوید اینها دچار چه مشکلاتی شدهاند روحانیتشان. سیدالشهداء میفرماید: این فقط مخصوص ادیان و امتهای پیشین نیست. این خطر متوجه امت اسلام هم هست. آن خطرات چیاست؟ یک، قرآن میفرماید که علمای روحانیون ادیان قبل کم کم کاری کردند که مردم به جای خدا آنها را به اسم خدا هر جا میزدند ولی خودشان را مطرح میکردند. نه این که دعوت الی الله کنند. دعوت به خود میکردند به اسم خدا. «یَتَّخِذُونَ أحْبارَهُم و رُهْبانَهُم أرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ» میگفتند «الله الله». اما میخواستند خودشان آقایی بکنند که ملت بیایند نوکر اینها بشوند، به اینها خدمت کنند. این یک.
قرآن میفرماید و سیدالشهداء هم استناد میکند، این است. روحانیون آنها به جای دعوت به خدا و حق، دعوت به خود میکردند.
دو) «أَکْلِهِمُ السُّحْتَ - أکَّالونَ لِلسُّحتِ» در قرآن شریف. یعنی چی؟ یعنی مال حرام خوردن، پول حرام خوردن، رشوه، ربا، اینها. قرآن میفرماید: آلوده نشوید، فساد مالی، چنان که در روحانیون ادیان قبل، حب مال و حب دنیا آنها را گرفت و حلال و حرام سرشان نشد. مردم را موعظه میکردند اما خودشان فاسد بودند. به هر قیمت دنبال رفاه بودند. دمشان را با دم سرمایهدارها، صاحبان قدرت و ثروت گره میزنند. میخواهند یک جایی بیفتند سفره چربی باشد. هم کار مذهبیشان را بکنند، هم دنیایشان رو به راه بشود. امام میگوید این هم یک خطر.
قرآن راجع به این تیپها تعبیر دیگری که دارد «یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» خودشان یک چیزهایی از خودشان میبافند، میگویند اینها دین است. «یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ» خودشان مینوشتند. ظاهرش دین، معنویت. حرفهای مندرآوردی، نه عقل است، نه نقل است. همین طور، عوام هم که نمیتوانند تشخیص بدهند. «یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ» با دست خودشان یک چیزهایی مینوشتند، «ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» میگفتند اینها دین است، اینها را خدا گفته است.
خب، پس سه- چهارتا انحراف در روحانیت، احبار و رهبان و یکی هم این، فساد و ظلم را میدیدند، امر به معروف و نهی از منکر نمیکردند. این هم دست کم در یک دو تا آیه قرآن، آیه شریفه قرآن هست. راجع به روحانیون مسیحی و یهودی. میدیدند ظلم است، میدیدند دروغ است، میدیدند گناه است. میگفتند به ما چه؟ ما که سرمان درد نمیکند چرا دستمال ببندیم؟ اسم آن را تقیه میگذاشتند! احساس تکلیف نکردم! خب جناب عالی غلط کردی که احساس تکلیف نکردی. این تکلیف را خدا بیان کرده است. تو به چه حقی احساس تکلیف نمیکنی؟ یکی هم این است. ببینید، این چهار تا را الان من یادم آمد. حداقل چهار تا افشاگری قرآن راجع به روحانیون مسیحی و یهودی کرده است که چرا دین از بین رفت. بعد سیدالشهداء در منا به علما و اصحاب و قراء و حفاظ قرآن میگویند: مراقب باشید، این آیات مخصوص آن ها نیست. خطابش به شما هم هست. 1) حرفهای بافتنی و ساختنی، حرف خودت را به اسم دین و به اسم خدا نگو. بعد به مردم هم بگو این دین است، هر کسی این را قبول دارد دین دارد، هر کسی قبول ندارد بیدین است. خب بعضیها میگویند دیگه. یک حرفهایی به اسم دین در جامعه رواج یافته است، هیچ سندی نه در قرآن دارد نه در حدیث. هیچ سندی نه در قرآن دارد نه در سنت. ولی جامعه، افکار عمومی خیال میکند اینها دین است. خب «یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ» این غیر از همین است؟
در زمان امام، زمان انقلاب، امام یک وقت میگفت: آقا، پدر پیرتان خون دلی که از دست این تیپ به اصطلاح معمّمین خورده است، از دست شاه و ساواک نخورد. اینها ما را بیش از شاه اذیت کردند. اینها به ما میگفتند وهابی. اینها به ما میگفتند آخوند سیاسی انگلیسی. اینها به ما میگفتند بیسواد. اینها به امام و به علمای انقلابی این حرفها را میزدند. بعد خودشان یا یک چیزهایی از خودشان میبافتند و میساختند.
الان هم نمونههای آن هست. الان همین تشیع انگلیسی که الان هم هست، متأسفانه در بین بعضی از حوزهها، آن هم همین است دیگر، همین فکر است. و یکی از پایگاههای تشیع انگلیسی در داخل حوزهها است. این عبارت امام را، این منشور روحانیت را باید بخوانید. میگوید دشمن در فرهنگ حوزههای ما نفوذ کرده است. امام یک جا میگوید: حواستان باشد، گاهی اینها یک نفر را ممکن است در حوزه آبنمک میخوابانند ۴۰ سال روی او سرمایهگذاری میکنند تا این در حد بزرگان دین بشود بعد آنجا از او استفاده میکنند. مسئله این است.
امام میگوید که روحانی اصیل دستش با سرمایهدارها در یک کاسه نیست. خداوند کسانی را که این طور تبلیغ میکنند و این طور فکر میکنند که کل روحانی این جوری هستند را نمیبخشد. میگوید: «روحانیت متعهد به خون سرمایهداران زالو صفت تشنه است. هرگز با آنها سر آشتی نداشته و نخواهد داشت. علمای واقعی با زهد و تقوا و ریاضت درس خواندند. بعد هم که به مقامات علمی و معنوی رسیدند، با همان زهد و فقر و تهیدستی بدون تجملات زندگی کردند. زیر بار منت هیچ سرمایهداری نرفتند. تن به ذلت پوز پوز کردن دم کاخ سرمایهدارها ندادند. که یک جوری خودمان را بیندازیم سر سفرههای اینها، چرب و آنجا باب میل اینها مذهب بگوییم. در ترویج روحانیت و فقاهت زور سرنیزه نبود. سرمایه پولپرستان نبود. هنر و صداقت و تعهد خود این علمای مجاهد بود که مردم اینها را برگزیده بودند.»
نکته دیگر هم مسئله تحجر و تجدد است. هر دو تا برای یک عالم، یک روحانی خطر است. تجددزدگی، غربزدگی به اسم نوگرایی و نو اندیشی و روشنفکری، مبانی و اصول را بگذارید کنار. تفسیر قرآن بگو یک جوری که یک زمانی به نفع توجیه مارکسیسم به درد بخورد، یک زمانی به درد لیبرالیسم بخورد. یک اسلام لیبرالیزه شده را. اینها یک خیانت.
یک خیانت دیگر هم این است که جوری دین را و مذهب را تعریف بکنی که معنی آن این است که دیگر امروز قابل اجرا نیست. دینی که تو داری تعریف میکنی، فقط در مسجد قابل اجراست. بخش نماز و روزه و اینها. ولی برای جامعهسازی دیگر قابل اجرا نیست. امام به یکی از این آقایان گفته بود، گفته بود شما سوءنیت نداری ولی از این نوع برداشت شما از روایات، من متأسفم. با این برداشتی که شما از روایات داری، نمیتوانی درست اجتهاد بکنی. ظاهراً تشکیل یک تمدن و جامعه اسلامی محال است. فقط در جامعهای که با الاغ و شتر رفت و آمد میکنند، فقط آنجاها میشود اسلامی سبک زندگی اسلامی داشت. و الا دیگر امروز نمیشود. شما در واقع آن روی سکه جریانهای سکولار هستید. این حوزه سکولار، آخوند سکولار میشود، مثل هیأتهای سکولار، مداح سکولار. فقط به حسین و یزید آن موقع کار دارد، به خط حسین و یزید امروز کار ندارد. یعنی میگوید اگر حرمله را گیر بیاورم! خب حرمله را که معلوم است گیر نمیآوری. این حرملههای که الان هستند چی؟ نه آقا اینها ربطی به دین ندارد، اینها به مذهب ربطی ندارد. دین را با سیاست قاطی نکن.
وقتی میگوییم تجدد و تحجر اشتباه نشود. یک وقتی ممکن است بعضی روحانیون با بعضی از مظاهر تمدن غربی که میآمد مخالفت کردند. بعضیشان روی تحجر و نادانی بود. مثل که مرحوم آقای فلسفی میگفت که یکی از آقایان در جلسه منبرش بلندگو آورده بودند، بعد از آن هم قرار بود من منبر بروم. تا آوردند گفت، آن بوق شیطان را ببر بیرون، بدون بلندگو خواست حرف بزند! صحبت ایشان که تمام شد، من گفتم همان بوق شیطان را بیاور. آن بوق شیطان را بیاور. ما میخواهیم آن را بوق خدا بکنیم. خب، یک عده روی نادانی حرف میزنند. اما بعضی وقتها هم مخالفتهایی میشد. امام میگوید: حواستان باشد، همه مخالفتها با مظاهر تمدن این طور نبود. بعضیهاش از ترس نفوذ اجانب بود. چون این سختافزار، این ابزار که میآمد، با خودش یک فرهنگ و محتوایی هم میآورد. با رادیو ما مشکلی نداشتیم. با آن جعبه رادیو، تکنولوژی رادیو آن موقع یا تلویزیون. یا الان مثلاً ماهواره. بلکه وقتی آن میآمد، محتوایش هم با خودش میآورد. فرهنگ میآورد. بعضیها که مخالفت میکردند، با این مشکل داشتند. با فرهنگ مبتذل غرب که میترسیدند آن از طریق این ابزار گسترش پیدا کند. با بعضی از اختراعات و پدیدهها برخورد محتاطانه میکردند. از بس دروغ و فریب از جهانخواران و غرب شنیده بودند، به هیچی اعتماد نمیکردند، حتی رادیو تلویزیون که آمد، میگفتند اینها مقدمه ورود استعمار است. نه این که با تکنولوژی تلویزیون مخالف باشند. مثل حرفی که الان راجع به ماهوارهها هست. ابزار و همه برنامههای آن که فاسد نیست. اما این وقتی آمد در خانه و خانواده، با خودش یک اخلاقیات و یک فرهنگی میآورد. بعد از یک مدتی آثارش میرسد، صدایش بعداً در میآید. ببینید طلاقها ده برابر شد. خیانتهای جنسی زیاد شد. سبک زندگیها عوض شد. این جوری است.
میگوید اینها اگر گاهی حکم میکردند که استفاده از فلان ابزار حرام است، معنیاش این است و واقعاً هم همین طور بود. مگر رادیو تلویزیون شاه حامل فرهنگ غرب و فرهنگ فحشا نبود؟ مگر از آن امکانات برای بیاعتبار کردن مذهب و مبارزه با اصالتهای اجتماعی استفاده نمیکردند؟ این هم یک مسئله.
یک عبارت دیگر در این منشور هست، «به طلاب عزیز هشدار میدهم، مواظب القائات مقدسمآبها در حوزه باشید». ما یک عده مقدسمآبها داریم. یک جوری که میگوید این آقا همین الان از آسمان از پیش انبیاء آمد. ولی کلاهتان را دارند برمیدارند. مذهبی من در آوردی که نه در شریعت است، نه مسئولیت است، نه عقلانیت است، نه عدالت و عدالتخواهی است. امام میگوید: «طلاب جوان، توصیه، هشدار میدهم، مواظب القائات روحانینماها و مقدسمآبها باشید».
این تجربه تلخ را داشتیم ما که کسانی مبانی را اصلاً قبول نداشتند در جامعه هم وجاهت و اعتبار پیدا کردند. جز امام کسی جرأت نمیکرد این حرفها را بزند. همین الان حرفهای امام را نقل میکنیم، یک عدهای تکفیر میکنند و میگویند آقا این حرفها انحراف است! امام میگوید «این ولایتیهای بیدین، میگویند ولایت اهل بیت ولی دین هم ندارند. این ولایتیهای دیروز در سکوت و تحجر، آبروی اسلام را ریختند و پشت پیامبر و اهل بیت را شکستند.» عنوان ولایت برایشان برای تکسب و تعیش و اینها دارند نان ولایت را میخورند. حسرت ولایت دوران شاه را میخورند. اینها زمان شاه میگفتند دین از سیاست جداست. با شاه تقیه میکردند یا میگفتند این شاه شیعه. سر به آستانه دربار، یک مرتبه بعد انقلاب هم هماهل متدین شدند هم سیاسی شدند. میگوید ما شاه شیعه آخوند شیعه، قبول نیست. باید شاه شیعه باشد. زمان جنگ میگفتند جواب خون اینها را چه کسی میدهد؟ میگوید: در شروع مبارزات میخواستند دیگر شاه خائن را بلافاصله میگفتند شاه شیعه است. عدهای مقدسنمای واپسگرا همه چیز را حرام میدانستند. هیچ کس قدرت نداشت جلوی اینها قد علم کند. «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورد، هرگز از فشارهای و سختیهای دیگران نخورده است. کاری کردند که اگر یک آخوندی وارد عالم سیاست و مبارزه میشد، این مشکوک بود. این میگفتند تقوای او کم است. حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد.» امام میگوید کاری کردند که روحانی هر چه احمقتر بود، میگفتند این مقدستر است، این بهتر است، این آدم خوبی است. برای چی؟ برای این که احمق است، کلاهش را میشد برداشت. هر چه زرنگتر باشی، مشکوکتر هستی. «حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعضی افراد روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد.» نگاه چقدر نورانی است؟ چقدر نورانی است؟ میشود سوارش هم بشوی باز هم نمیفهمد. سواری هم میده، نمیفهمد. این اینقدر نورانی است. «و الا عالم مجاهد سیاس و کاردان کاسهای زیر نیم کاسه داشت.» - خواهش میکنم این عبارت را دقت کنید - میگوید: «این از مسائل رایج در حوزهها بود که هر کس کج کج راه میرفت، متدینتر بود.» یعنی دو تا صفت باید میداشتی تا شما یک روحانی خوب میشدی. یکی احمق باشی، یکی کج کج راه بروی. یک عدالت و سیاست و حقوق ملت و توهین به اسلام دارد میشود، آن هم به تو ربطی ندارد.
آقا، جشن هنر شیراز آمدند در خیابان، زن و مرد با هم مشغول شدند. جلوی مردم در خیابان اسم آن را هنر مدرن گذاشتند! همین تیپ آخوندها هیچ کدامشان اعتراض نکردند. گفتند طبیعی است، عصر تقیه است. باز همین امام و علمای انقلابی اعتراض کردند. نهی از منکر، اینها نهی از منکر هم میگویند نباید کرد. این از مسائل رایج حوزهها بود که هر کس کج راه میرفت متدینتر بود. و اما امام بعد میگوید: «اگر این وضعیت، این روند ادامه پیدا میکرد در حوزه، وضع روحانیت و حوزههای ما مثل کلیسای قرون وسطی میشد. که خداوند بر روحانیت منت گذاشت و اجازه نداد آن مسیر ادامه پیدا کند.» الان دوباره یک کسانی همان افکار، همان تیپ، همان خطها را دوباره در حوزه رواج میکنند. مدرسه دارند، طلبه دارند تربیت میکنند، دارند مداح تربیت میکنند، منبری تربیت میکنند، ماهواره دارند. دوباره دارند همین تیپ آخوندها را تربیت میکنند. و در شما جوانها، طلبههای جوانی که هیچی نمیدانید که، یعنی تجربه تاریخی که ندارید، تازه اول کارتان است. هنوز نه با معارف اسلام درست آشنا هستید نه جریانهای داخل حوزه را نمیشناسیم که آقا چقدر بعضی از اینها چقدر پلید بودند. به شاه، به ساواک گرا میدادند که آقا خمینی را بزنید! طلبههای مبارز میرفتند در خانه بعضی از اینها برای اعتراض و شکایت، اینها زنگ میزدند به ساواک که آقا بیایند اینها آمدند، چند تا طلبه آمدند، بیایید اینها را بگیرید. اداهای آخوندی هم خوب بلد بودند.
آخرین نکته؛ امام میگوید: «روحانیون و همین طور همه مردم حواسشان را جمع بکنند که تحلیلهای نادرست وارد ذهنشان نشود. ترس من این است که تحلیلگران امروز ۱۰ سال دیگر بر کرسی...» زمانی بود که فتوای حکم اعدام سلمان رشدی را داد چون توهین کرد به پیامبر و اصحاب پیامبر توهین کرد. امام حکم اعدامش را داد. «ترس من این است که تحلیلگران امروز ۱۰ سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند، بگویند باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی طبق قوانین دیپلماسی بوده است یا نه؟» همین الان هم یک عدهای در حکومت همین جوریاند. باید دید طبق دیپلماسی بود یا نبود. «و بعد نتیجهگیری کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفتهاند، پس ما خامی نکنیم. از کنار اهانتکنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم.» چنان که همین الان دارند این کاریکاتوریها را که دوباره کشیدهاند. الان هم بعضیها همین را میگویند. میگویند ما که کاری از دستمان بر نمیآید. چقدر تند، چرا راه تند برویم که باز ما را تحریم بکنند. خب حالا دوستان میدانید اینها این همه انعطاف نشان دادند تحریمها بیشتر شده، کمتر نشده است. هیچ تحریمی برداشته نشده است. بلکه چند تا قطعنامه تحریم اضافه شده است. یک بازی هم خودشان بین خودشان راه میاندازند که مثلاً رئیس جمهور به کنگره میگوید نه اینها را تصویب نکنید، من وتو میکنم. او میگوید نه، من تصویب میکنم. اینها همهاش بازی است! آن زمان امام میگوید به من میگویند که آقا این حرفها، شعارهای تند و انقلابی اینها ضرر میزند. «ما باید بدون توجه به غرب حیلهگر و شرق متجاوز، و باید فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان، گور پدر دیپلماسی حاکم بر جهان، به پیامبر توهین میکنی، من بایستم برای این که دیپلماسی خوشش نمیآید؟ ما باید فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان، در صدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم. یعنی تمدن اسلامی، جامعه دینی، حکومت دینی بسازیم. و آن دینیترش کنیم، اشکالات آن را کمتر کنیم. و الا مادام که فقه در کتابها و سینه علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست.»
شما بگو آقا ما نمیخواهیم این آیات و روایات را و این احکام را نمیخواهیم عملی کنیم. خب؟ میخواهیم همین طور به هم فقط مباحثه کنیم در حجره. در دلمان باشد، در کتابخانه. هیچ کس با شما دشمن نخواهد بود. میگویند آقا همین طور به هم بگویید تا نفستان بند بیاید. در کار ما دخالت نکنید. گفتند نخست وزیر انگلیس عراق را آن دفعه اول ۱۰۰ سال پیش که اشغال کرده بودند، یک مرتبه برای اولین بار صدای اذان دید، همه دارند «اللَّهُ أَکْبَرُ». میگویند ترسید، نشنیده بود. گفت چیست؟ چه خبر است؟ شورش شده؟ گفتند نه دارند اذان میگویند. گفت چی یعنی؟ گفت یعنی میخواهند نمازشان را بخوانند. گفت این اذان به منافع انگلیس کاری ندارد؟ گفت نه. گفت پس آنقدر بگویند تا گلویشان پاره بشود.
امام میگوید: «این کسانی که به ما میگویند انقلاب نکن، مبارزه نکن، دفاع برای چی است؟ این حرفها چیست؟ در واقع دارند میگویند بگذار کل این آیات و روایات و این احکامالله اینها همه در کتابها و در سینهها بماند، بیرون نیاید. بله اگر این کار را بکنید، ضرری متوجه جهانخواران نیست و اما اگر روحانیت در مشکلات مردم حضور فعال نداشته باشد و وسط صحنه نباشد، اصلاً نمیتواند درک کند. اجتهاد مصطلح در حوزه برای اداره جامعه کافی نیست.» چه کسی دارد این حرف را میزند؟ کسی که درس خارج ولایت فقیه و حکومت اسلامی را راه انداخته است و اولین آخوندی است که توانسته است در تاریخ شیعه حکومت تشکیل بدهد. او دارد میگوید. «اگر روحانیت فقط به بحثهای داخل حجره اکتفا کند، با متن جامعه درگیر نباشد و نفهمد چه خبر است. باید بداند که با آن فقاهت کتابخانهای نمیشود جامعه اداره کرد. لازم هست ولی کافی نیست.» فقط هم کسی درک میکند که در صحنه ببیند جامعه چه خبر است. اسلام برای اجرا شدن است، نه برای فقط مباحثه کردن.
«حوزهها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست داشته باشند.» حوزهای و روحانیتی به درد میخورد که بفهمد الان در جامعه خودش چه خبر است و در جامعه جهانی چه اتفاقاتی دارد میافتد. این کافی نیست. بتواند پیشبینی کند آینده چه خواهد شد و خودش را برای آینده آماده کند. «همواره چند قدم جلوتر از حوادث مهیای عکسالعمل مناسب باشد.» حوزهای که از حوادث عقب است، یعنی یک مشکل فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی، حقوقی پیش میآید. یک عالمه به جامعه صدمه میزند. بعد تازه مینشینند فکر میکنند که آقا برای این مسئله یک فکری باید، با هم صحبت کنیم ببینیم این به درد میخورد. نمیتواند حکومت و تمدن بسازد. او میگوید باید چند قدم جلوتر از حوادث باشید. یعنی الان که شما، الان که باید پیشبینی کنی ۱۰ سال دیگر، ۲۰ سال دیگر در این جامعه با این روند چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟ به لحاظ فرهنگی، اخلاقی، معرفتی، چه تهدیدهایی است، خودت را آماده کنی از الان. نه این که از وضع موجود هم عقبتر باشی.
یکی از خطرات هم که هست مخصوصاً من شما را، دوستان، بچهها، رفقایی که سنشان کمتر است، میگویم. سطح مطالعات عمومی، اطلاعات عمومی شما از سطح اطلاعات عمومی بچههای همسن و سال خودتان در دبیرستان و اینها کمتر است، آن وقت نمیتوانید روی آنها تأثیر بگذارید. طلبه باید سطح مطالعات و اطلاعات عمومیاش علاوه بر درس و بحثش، سطح اطلاعات عمومیاش از سطح متوسط اطلاعات عمومی این جوانها باید بیشتر باشد. اگر ضریب هوشی شما، طلبه جوان از ضریب هوشی همسن خودت در دبیرستان پایینتر باشد، اطلاعات عمومیات کمتر باشد، تو نمیتوانی روی او اثر بگذاری. یک تیپ میرود، میبیند بچهها همه را کاملاً مدیریت میکند. چون هم سواد دارد، هم عقل دارد، هم اخلاق دارد. یک تیپ هم از اینها میروند در مدرسه، بچهها مسخرهشان میکنند، اینها متوجه نمیشوند. بچههای کوچک آنها را دست میاندازند اما این نمیفهمد.
برای چه حوزه باید جلوتر از حوادث باشد؟ چه بسا شیوههای رایج اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند. امام میگوید حتی نگو ۳۰ سال دیگه. میگوید شاید چند سال دیگر روش اداره جامعه در بعضی از ابعاد مدیریت تغییر کند. چنان که الان تغییر کرده است. این رسانهها، این ابزار، این ارتباطات و اینها، اصلاً الان نوع مدیریت خیلی چیزها تغییر کرده است،.
امام آن موقع میگوید: «بَسا که شیوههای رایج در اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جامعه بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کنند، علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند». منتظر نباش مسئله پیش بیاید، بعد یک مرتبه میبینی در بازارت ربا میخورند. اما ما باید از ۱۰ سال پیش به فکر این قضیه باشیم. بفهمیم چه سیاست اینها را تقویت میکند. ما باید میتوانستیم ۲۰ سال پیش پیشبینی کنیم که طلاق در بخشی از مناطق تهران، همین منطقه بالا شهر، این منطقههای شما. مناطق بالا من شنیدهام بعضی مناطق در تهران از هر چهار ازدواج یکی طلاق است. فروپاشی خانواده. اینها خطرات اجتماعی است. خطرات فرهنگی دارید. خطرات سیاسی - اقتصادی دارید. تجارت، اقتصاد، توسعه، سیاست خارجی داخلی اینها همهجا باید از پیش حضور پیدا بکنید. میگویند که اسم آقای مطهری را ببرید. سالگرد شهادتش، نمیدانم استاد شهید فلان. ولی حرفهای ایشان را نگویید! شهید بهشتی راجع به همین وضعیت حوزه یک حرفهایی زده است، راجع به مسائل اجتماعی، راجع به نحوه تفسیر از قرآن. اینها میگویند اسمشان را ببریم اما خودشان را نیاوریم.
فرق عالم متدین، عالم، آخوند دیندار با تقوا مجاهد، با یک کسی که دکان باز کرده است، «من استأکل بنا» استیکال به اسم اهل بیت میکند. یعنی به نام دین دنیای خودش را میخواهد آباد کند یا دنیای خودش را میخواهد فدای دین بکند. این فرق این دو تا عالم است. یکی سلامتی و جان و مال و آبرو و همه چیزش را فدای دین میکند. این آخوند واقعی است. یکی هم هست که دین را فدای خودش میکند. از اعتبار دین استفاده میکند برای خودش میخواهد دکان باز کند.
شهید مطهری میگوید: یکی از جاهایی که فرق این دو تا معلوم میشود این است که وقتی به نقاط ضعف فرهنگی مردم میرسند، مردم یک چیزهایی را نمیدانند، میشود کلاهشان را به اسم مذهب برداشت. وقتی به این موقعیت میرسند، فرق این دو تیپ آخوند، این تیپ روحانی معلوم میشود. دقت کنید. من اصلاً از رو برای شما بخوانم که چطوری دین در طول تاریخ تحریف میشود و بعضیها بدعتهای روشنفکری میگذارند، مثلاً دیدید نبوت را در یکی دو دهه گذشته به اسم نسبیت فهم دینی و از این حرفها، اول یواشکی میگفتند، بعد علنی گفتند قرآن اصلاً کلام خدا نیست، کلام خودشان است. یعنی اصلاً قرآنی نیست، وحی وجود ندارد! این بدعتها زود لو میرود. چرا؟ چون صریحاً ضد دین است. حالا بعد از یک مدتی آرتیستبازی و شارلاتان بازی ولی بالاخره طرف خودش را لو میدهد. میگوید آقا من اصلاً قرآن را قبول ندارم، نبوت را قبول ندارم، عصمت پیامبر را من قبول ندارم.
شهید مطهری میگوید: یک سری شارلاتان بازیهایی هست که به این آسانی لو نمیرود. چون ظاهر آن دفاع از مذهب است. به اسم دین و معنویت گفته میشود. آن وقت اینجا تفاوت این دو تیپ روحانی معلوم میشود. یکی عوامزده و عوامفریب است. دین ابلهان را تحویل میدهد و تعریف میکند. راحتطلبی معارفی به اصطلاح و یا خودش تحریف میکند یا میفهمد یک چیزی تحریف دین است، سکوت میکند. میبیند به نفعش است. یا اگر اعتراض کند به ضررش است، لذا سکوت میکند. میخواهد از جهل مردم سواری بگیرد.
شهید مطهری میگوید این یک آخوند بیدین میشود. یعنی این یک روحانی ناصالح میشود. بدعتهای مقدسمآبانه ظاهر آن به اسمی است که ما از شما هم مقدستر هستیم. شما لامذهب هستید. ما داریم از اهل بیت دفاع میکنیم مثلاً. ظاهر آن این است ولی باطن آن دارد ریشه مکتب اهل بیت را میزند. ببینید این که من میگویم عوام، اشتباه نشود. یک وقت منظور من فقط محفوظات نیست. این روایت را از رسولالله دیدید که فرمودند «علیکم بدین العجائز» این معنیاش دین عوامانه یعنی دینی ابلهانه نیست. این دین درستی است که با اصطلاحات فنی و تخصصی بیان نمیشود. پیرزن دارد چرخ نخریسی را میچرخاند، به او میگویند، به او میگویند خدا به چه دلیل است؟ دستش را ول میکند، چرخ میایستد. میگوید به این دلیل. این حرف درست است. یعنی همین که در پیچیدهترین مباحث فلسفی به برهان تبدیل میشود. این ساده گفت، غیر فنی گفت، اما ابلهانه و عوامانه نیست. پس فرق بین این دو تا قضیه که وقتی میگوییم دین العجائز درست است، منطقی است ولی با اصطلاحات بیان نشده است. درست، آن لحظه خرافهستیزی یا میخواهی از خرافات بهرهبرداری بکنی؟ از نقاط ضعف مردم مقابله میکنی یا نه؟ عالم دین، عالم روحانی نقطه انحرافش در اینجاست. این خودش را مقابل نقاط ضعف مردم و عیبهای مردم میبیند. نقطه ضعفهای روحی، اخلاقی و اجتماعی در مردم یک بیماری است. در بیماریهای جسمانی مردم خودشان میفهمند بیمار هستند چون دردش میگیرد. هر جایش عیب بردارد دردش میگیرد، خودش میفهمد مریض است. اما در بیماریهای فرهنگی، بیمار اصلاً نمیفهمد که بیمار است. خیال میکند خودش از همه سالمتر است. این یک تفاوت مهمی بین بیماریهای جسمی و بیماریهای فرهنگی، اخلاقی، معرفتی است. لذا خودش دنبال معالجه نمیرود. کسی که بیماری فرهنگی دارد، مردم. ولی در بیماری روحی، بیمار نمیفهمد بیمار است. برعکس بیماری را به عنوان سلامت میپذیرد و حتی به این بیماری علاقه دارد. یعنی اعتقادات غلط دارد ولی به آن علاقه دارد. فکر میکند اینها درست است. نقطه ضعف آنها را نقطه ضعف نمیشناسد، نقطه قوت میبیند. ولی عالم دین میفهمد که این نقطه ضعف است. میفهمد این عقایدش غلط است، عقاید عقلانی و اخلاقی و الهی نیست، از خودش یک چیزهایی درست بافته است. حالا در عالم در برابر نقاط ضعف جامعه دو حالت دارد. دو تیپ روحانی پیدا میشود. یک، آن کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه میکند. به وظیفه شرعی خود عمل میکند. آگاهی میدهد، امر به معروف میکند، نهی از منکر میکند، جلوی افکار غلط اجتماعی میایستد. این مصلح است. این وارث انبیاء است. این آن کسی است که باید دست او را ببوسی، نگاه به چهره او هم عبادت است. البته توده مردم از یک چنین عالمی خیلی خوششان نمیآید. یا لااقل مدتها با او مقابله میکنند. خیلی او را تحویل نمیگیرند. ممکن است خیلی دست او را نبوسند و فحش هم بدهند. اما میبینند مبارزه با نقاط ضعف مردم کار سخت و مشکلی است. دسته دوم روحانی پیدا میشوند. میبینند مبارزه با نقاط ضعف فرهنگی و اجتماعی در مردم منفعت که ندارد هیچ ضرر هم دارد. تحویلت نمیگیرند، طردت میکنند، کمک نمیکنند و الی آخر.
این میگوید خب حالا از نقاط ضعف مردم به اسم دین استفاده کنیم. اینجاست که مصداق فقیه فاجر، که در روایات ما میگویند فقیه فاجر، جایش در جهنم از بقیه جهنمیها بدتر است. امام این حدیث را چند بار گفت. روایت از رسولالله است که عالم فاسد در جهنم جوری عذاب میشود که جهنمیهای دیگر به ستوه میآیند. میگویند: خدایا دیدن عذاب این، باز یک عذاب مضاعفی است، نمیشود او را یک جای دیگر ببری؟ این جور عذاب میشود. این روایت از رسولالله(ص) است. که من یادم است امام در دو- سه تا سخنرانی این را گفت. حالا بعضیها میگویند آقا این جور احادیث را نگویید. تضعیف روحانیت میشود. اتفاقاً این تقویت روحانیت صالح است و تفکیک روحانینما از روحانی واقعی است. این خدمت به حوزه است. و الا پیامبر اکرم چرا گفتهاند؟ چرا اهل بیت، از این روایت از اهل بیت که اصلاً اگر بخوانی میگویند آقا اینها ضد روحانیت است. این میشود مصداق فقیه فاجر که یکی از صعافات بزرگ دین، فقیه فاجر است. حالا اینجا که بدعت است یا سنت، چه کنیم با آن؟ مقدسات را جایش را تعویض کردهاند. نقطه ضعف مردم عوام، با این نقطه ضعف چه کنیم؟ دیدید مردم بعضی مستحبات درجه شش را واجب میدانند. بعضی واجبات را واجب نمیدانند. در قضاوتشان راجع به بقیه هم همین جوری است. مثلاً میگویند آدم مذهبی کیست؟ ببین چه تعریف میکند! چهار- پنج تا مشخصه میدهند که نه در هیچ آیهای و نه در هیچ حدیثی است. یا از یک منبری شنیده، یا یک مداحی گفته یا مادربزرگش به او گفته است! این جوری است. بعد یک چیزهایی که این همه قرآن روی آن تأکید دارد اینها اصلاً با آن کاری ندارند.
میگوید این یک سؤال بزرگ در برابر هر روحانی، هر طلبه و عالمی قرار میگیرد که از این نقطه ضعف مردم استفاده کنم یا نه؟ بعد مثال میزند، "تاج نیشابوری" میگوید یک واعظی بود، روضه خوان بود، گفتش که آقا این مردم احمق هستند، از حماقتشان استفاده کنیم. ما گفتیم آقا مردم چرا احمق هستند؟ گفت میخواهی امروز من ثابت کنم. روضه عاشورا رسید به عصر عاشورا که آن صحرای کربلا را دارند میبرند، گفت که بله، همین جوری تازیانهها را میزدند، اینها از تشنگی داشتند هلاک میشدند. هوا هم سرد بود، زمینها یخ زده بود، این شترها هی لیز میخوردند و این بچههای کوچک از بالای شترها زمین میافتادند، دوباره تازیانه میزدند اینها را میگذاشتند. میگفت: بعد از جلسه این آقا آمد، این واعظ، این روضه خوان، این منبری، تاج نیشابوری، آمد گفت: دیدید؟ یک نفر نیامد بگوید کربلا برف کجا بود؟ یخ کجا بود که شترها لیز میخوردند.
این میگوید که یک کسی مثل تاج نیشابوری میگوید این مردم احمق هستند، از حماقت آن بخش از مردم استفاده کن. اما یکی میگوید که آقا پیامبر اکرم فرمودند «إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فی اُمَّتِی» وقتی انحرافات فرهنگی را در یک جامعه، در امت من دیدی «فَلْیُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ» عالم نباید محافظهکار باشد. باید اعتراض کند و انتقاد کند، حرفش را بزند، ولو به او فحش بدهند. «وَ إلّا فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» پیامبر فرمود آن عالمی که انحراف فرهنگی و اخلاقی در جامعه میبیند و سکوت میکند به خاطر منافع خودش یا از حماقت مردم میخواهد استفاده کند، سواری بگیرد، لعنت خدا بر او. اینجا یک چیزهایی وقتی سکوت کنی چیزهایی ظاهر میشود که در دین نیست. دانایان باید آن را بگویند والا ملعوناند و خداوند وعده عذاب داد. فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ» آنهایی که بینات الهی را که ما فرستادیم میدانند ولی نمیگویند، کتمان میکنند. انحرافات را میبیند، هیچی نمیگوید. ظلم را میبیند، هیچی نمیگوید. «وَالْهُدَى» بیّنات و هدی به او رسیده، فهمیده است، آدم ملا و باسواد است. مجتهد است. ولی نمیگوید. «مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ» بعد این که ما تبیین کردیم، او هم فهمید ولی نمیگوید. «أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» لعنت خدا و همه لعنت کنندگان تا ابد بر یک چنین کسانی که عالم دین هستند باشد. این را خداوند خیلی صریحاً میگوید. یعنی تو به خاطر منافع خودت نباید سکوت کنی و مماشات بکنی.
به قول یکی از اساتید ما میگفت که طلبگی امرش دائر بین وجوب و حرمت است. دَوَران بین وجوب و حرمت است. مباح ندارد. یا در حد توانت به وظیفهات عمل میکنی، جایت بهترین درجات بهشت است. کنار انبیاء، بالاتر از شهدا. حق شفاعت داری. علمای بزرگ، علمای صالح ما در قیامت شفاعت میکنند، خیلیها را شفاعت میکنند. یعنی بعد از این که پیامبران و اهل بیت شفاعت میکنند، علمای بزرگ دین خیلیها را شفاعت میکنند. بعد از علما نوبت شهدا است که شهدا شفاعت کنند.
یک وقت هم هست که ایشان میگفت که به وظیفت عمل نمیکنی و میگویی که حالا این هم یک راهی است دیگه، مثل بقیه که هر کسی در یک صنفی است. بعضیها میگویند صنف روحانیت! روحانیت به این معنای خاص که صنف نیست، جزو اصناف نیست. انگار که روحانیت یک شغل است! خیر روحانیت شغل نیست بلکه رسالت است. جبهه است، خط مقدم جبهه است. مثل این که بگویند شغل شما چیست؟ بگویی مجاهد، شهید، شغل من شهید است! اینها که شغل نیست، رسالت است. اگر از پس آن برآمدی، بالاتر از شهدا، کنار انبیاء هستی و یک عالمه آدم را باید شفاعت کنی و میتوانی شفاعت کنی. اگر از پس آن بر نیامدی و ادامه دادی، گفتی این هم یک دکانی مثل بقیه دکانها، یک شغلی است، آن وقت فرمود: جایت آن وسطهای بهشت و جهنم نیست. در بدترین درکات جهنم است.
یک عالم اخلاقی بود - خداوند رحمتش کند - اوایل طلبگی من بود یادم میآید من تازه ادبیات و مطول را خوانده بودم، معانی البیان را خوانده بودیم داشتیم بدیع مطول را داشتیم میخواندیم و معالم در اصول میخواندیم و قوانین را هم با رفقا مباحثه میکردیم. رفتم پیش ایشان گفتم آقا من تا حالا داشتم همین جوری میخواندم که حالا اگر دانشگاه باز شد، دانشگاه بروم ولی الان من تصمیم گرفتم که حتماً ادامه بدهم. من کارم همین طلبگی است. هیچ کار دیگری اصلاً عقیده ندارم. تا آخر عمر طلبه باشم. گفت که این تصمیم مبارک باشد. وارد یک مسیری شدی که ته آن یا بهترین جاهای بهشت است یا بدترین جهنم. آن جاهای متوسط جایی به تو نمیدهند. آن وسط وسطها جا نداری. یا به وظیفهات عمل میکنی، کنار انبیاء هستی. یا عمل نمیکنی، در بدترین جاها هستی. این نصیحت آن عالم اخلاق را هم از قول او، نه از قول خدا عرض کردم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی