شبکه یک - 12 اردیبهشت 1404

فرهنگ عمومی، نیاز به اصلاح دارد (زندگی، آن‌گونه که باید)

سالگشت شهادت آیت الله مرتضی مطهری - حوزه علمیه قم - ۱۳۹۵

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

سلام عرض می‌کنم محضر برادران عزیز و خواهران محترم.

همه حضار استاد و معلم هستند. سالگرد شهادت آقای مطهری است که شهید فلسفه فرهنگ‌سازی دینی و شهید تعلیم شد. نکاتی که آقای مطهری به ‌خوبی تبیین می‌کنند، یک مسئله بسیار مهم این است که هم در عرصه تولید ثروت و هم مصرف آن، الگوی مصرف، یک غلط‌آموزی‌های فرهنگی و دینی متاسفانه وجود دارد. از یک طرف به ‌اسم تهذیب نفس، آموزش‌های هندی، بودایی، کاتولیک، صوفیانه یا کلبی‌مسلکی، فلسفه ریاضت برای ریاضت نه ریاضت و ورزش و تمرین روح برای رشد و تعالی. از یک طرف کار و پیشرفت و تلاش، دعوت به دنیازدگی، عمل‌زدگی و طلاپرستی، مصرف‌زدگی در جامعه. هر دوتای این‌ها، هر کدام با استناد به بعضی از آیات و روایات بطور گزینشی نه جامع به جامعه ما تلقین شده است. گاهی به ‌نام دین، گاهی به ‌نام غیردین.

یکی از نکات مهمی که آقای مطهری، شهید مطهری و امثال ایشان، متفکران مصلح مسلمان ما در همین دوره‌ها تذکر دادند ابتدا فهم درست صورت‌مسئله است. خداوند به انسان شکم داده است، پس نمی‌تواند حق اقتصادی نداده باشد. لذت بردن از خوابیدن، خوردن، آمیزش، این‌ها نیازهایی است و قوایی است و ابزاری است که خداوند در انسان گذاشته است. بنابراین این خدا نمی‌تواند اصل تلذذ و انتفاع را خور و خواب و شهوت و این‌ها را نفی و نهی بکند. نمی‌تواند چنین خدایی باشد. این خدا عادل نخواهد بود. خدایی که من را مجبور به گرسنگی می‌کند نمی‌تواند در مورد سیری من بی‌تفاوت باشد یا مانع تراشیده باشد. تو به من شهوت دادی، چرا دادی؟ تو به انسان شکم دادی، تو به انسان بدن دادی و بهتر از هر کسی می‌دانستی که این بدن احتیاج به مسکن دارد، احتیاج به بهداشت دارد. این بدن غذا می‌خواهد، سلامتی می‌خواهد. این بدن احتیاج به تفریح و ورزش و شادی دارد. این انسان، این موجودی که در این عالم ساختی، به اینها نیاز دارد. این نیازها را خود تو در ما تعبیه کردی. این مسئله اول.

انسان‌شناسی‌ای که می‌تواند درست یا غلط باشد و در حوزه هم تولید، هم مصرف و همه ابعاد زندگی از نوع نگاه به کار تا الگوی مصرف تاثیر بگذارد. بعد از این توصیف الهی، یعنی این انسان‌شناسی درست و توحیدی است که نوبت به توصیه می‌رسد. اغلب رفقا اهل علم هستند و بخصوص چون ما و شما که طلبه‌ و حوزوی هستیم، ما به ‌نام دین با مردم حرف می‌زنیم، سخن می‌گوییم. حالا حوزوی می‌گویم، یکی از دوستان پرسید آقا شما چرا لباس روحانیت را درآوردید؟ گفتم من تنم نبوده که بخواهم دربیاورم. ما همیشه طلبه بودیم. یک فرقی من قائل هستم بین طلبه و روحانی به ‌مفهوم عالم دینی‌ای که مرجع اخلاقی مردم قرار می‌گیرد. هردویش مهم است، این دومی مهم‌تر است. ما طلبه‌ایم به این معنا که آمدیم حوزه با معارف مکتب، دین، اهل بیت آشنا بشویم، تا آخر عمر هم طلبه هستیم. اما وقتی لباس ویژه‌ای می‌پوشی، داری به مردم اعلام می‌کنی که اگر پیغمبر و امام و اینها نیستند نگران نباشید ما هستیم! و این یک فراخوانی است. البته فداکاری بزرگی است، خیلی جرات می‌خواهد. ولی در عین‌حال یک فراخوانی است که آقا به من نگاه کنید، ببینید زندگی دینی در این دوران چجوری است. گرچه ما لباس خاصی به ‌نام لباس علمای دین در شریعت نداریم و پیغمبر و اهل بیت لباس‌شان همان لباس بود، با مردم فرقی نداشت. این لباسی که الان علما می‌پوشند لباس همه مردم بوده است تا صد سال پیش با یک تغییرات جزیی. بقیه مردم را به زور لباس‌هایشان را آمدند عوض کردند، رضاخان و انگلیس‌ها و اینها. علمای ما لباس‌هایشان را عوض نکردند، همان لباس همه بود، حفظش کردند با یک تغییراتی. حالا این را توضیح همین‌طوری خواستم بگویم، به‌عنوان ثانوی این یونیفرم خاصی شده است، به‌عنوان اولی نداریم. حالا می‌خواستم عرض کنم چون یک دور هم از من پرسیدند، من زمان جنگ فقط در دو- سه‌تا عملیات‌ها برای این که این بچه‌ها نگویند این آخوندها آیه جهاد برای ما می‌خوانند خودشان نمی‌آیند، عمامه سرم گذاشتم جلوی همه‌شان می‌رفتم حرکت می‌کردم. ولی معم نبودیم که چیز کنیم لباس، حالا این هم همین‌طوری وسط گفتم چون چند بار هی می‌پرسند. طلبه هستیم، اما روحانی، مرجعیت اخلاقی و تربیتی برای مردم باشد، خود من در خودم یک چنین ظرفیت و توان و کمالات و جسارتی نمی‌بینم. البته این معنی‌اش نیست که شماها جسارت کردید، معنی‌اش این است که شما فداکاری کردید. من توان همچین فداکاری‌ای در خودم نمی‌بینم. انواع ‌و اقسام مشکلات روحی، اخلاقی، عقلی، اینها داریم که نوبت به دیگران نمی‌رسد، خودمان را اصلاح کنیم. این را هم معترضه عرض کردم.

اما داشتم عرض می‌کردم که اصلاح فرهنگ اقتصادی در جامعه. توصیف، انسان آفریده شده است، همان‌طور که با فطرت و یک موجود ابدی است، خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ لَا لِلْفَنَاءِ شما مال همین چهل- ‌پنجاه سال، شصت سال نیستید، تا ابد هستید، انسان موجود ابدی است، تمام نمی‌شود، پایان نداریم و از این قبیل. اینها گفته می‌شود و بشود. در کنارش هم انسان را خداوند وارد این عالم طبیعت کرده است، هبوط اتفاق افتاده است. هبوط گرچه به‌ معنای سقوط هم نباشد ولی بالاخره ما وارد عالم ماده کردند. حالا تقصیر پدر و مادرمان، آدم و حوا بوده است، نبوده است، اصلاً این یک مجازات است یا مجازات نیست، این مجازات نیست، بلکه یک سلوکی است که خداوند برای ما برای بازگشت به محضر خداوند قرار داده است. آن وقت جزئی از این سلوک این است که حتما باید نسبت فرد، خانواده و جامعه با مقوله شکم، شهوت، غذا، نیازهای مادی‌اش، اینها همه باید بدون افراط‌ و تفریط درست تبیین بشود.

اولین مسئله تعریف درست کار و تولید در سبک زندگی و تعریف درست الگوی مصرفی که از ما خواستند. از ما عدم مصرف نخواستند، کُلُوا وَاشْرَبُوا گفتند. مصرف نفی نشده است، نهی نشده است. وَلَا تُسْرِفُوا است. آنی که گفته است اقتصاد، اصلاً اقتصاد وَلَا تُسْرِفُوا است، نه لَا تَأْکُلُوا. اینها دارند جوری بعضی‌ها تفسیر می‌کنند که آقا اقتصاد مقاومتی یعنی لَا تَأْکُلُوا وَلَا تَشْرَبُوا. نخیر آقا کُلُوا وَاشْرَبُوا، تَمَتَّعُوا. بعد سر این وَلَا تُسْرِفُوا است. تولید ثروت هم همین‌طور است. در شریعت، در متن کتاب و سنت و اهل بیت سلام الله علیهم، نفی ارزش مال و ثروت یا قدرت ندیدیم. این بعضی‌ها که می‌گویند قدرت ذاتا فاسد است و یا ثروت ذاتا فاسد است، فساد است، اینها افکار درستی نیست. قدرت و ثروت خیر است. شهوت هم خیر است. همه اینها خیر است، نعمت الهی است. آن چیزی که این‌ها را به شر تبدیل می‌کند، افراط ‌و تفریط، مواجهه نادرست با قدرت و ثروت و شهوت و شهرت است. نه خود این‌ها. مواجهه نادرست با طبیعت، نه خود طبیعت. این که دنیا بد است به‌معنی طبیعت بد است نیست. دنیا چقدر ما روایت داریم در دفاع از دنیا، از پیغمبر، از اهل بیت دیدید، همه ملاحظه فرمودید دیگر. به اینهایی که به دنیا فحش می‌دهند برو به خودت فحش بده، چرا به دنیا فحش می‌دهی؟ دنیا کجا دروغ گفته است به تو؟ دارد قشنگ نشان می‌دهد بیمارستان، قبرستان، اینها همه دارد بهت نشان می‌دهد. کجا دنیا، اصلاً دنیا کسی را فریب نداده است. این یکی از تهمت‌هایی است که به دنیا می‌زنند. ما دفاعیه در دفاع از دنیا داریم که می‌فرمایند دنیا نه به کسی دروغ گفته است، نه کسی را فریب داده است. دنیا خیلی شفاف و صادقانه حرف زده است. داریم می‌بینیم که چه اتفاق‌هایی دارد می‌افتد. کسی به تو دروغ نگفته است، نه خدا به تو دروغ گفته است، نه دنیا دروغ گفته است. خودت کلاه خودت را برمی‌داری. ما خودمان داریم کلاه خودمان را برمی‌داریم.

این نقطه عدل و تعادل. در حوزه تولید ثروت هم همین‌طور است دیگر. یک مظهر ثروت و سرمایه‌داری در قرآن قارون است دیگر. خداوند راجع به قارون شما ملاحظه فرمودید. من می‌خواهم بگویم این فرهنگ باید به جامعه ما درست منتقل بشود. خدای متعال در مورد قارون استکبار و خودمخوری و کوس استقلال از خدا و از خلق زدن، این را نهی کرده است. إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى قارون از قوم موسی بود. یک آدم مثل بقیه آدم‌ها، جزو همین مردم، همین جامعه بود، از بیرون نیامده بود. به ‌خاطر جهان‌بینی غلط، نگاه غلط به ماده و پول و ثروت، نگاه غلط به سایر انسان‌ها، نگاه نادرست به خداوند تغییر کرد. قارون از قوم موسی بود. آدم مذهبی هم بود. قارون اصلاً ملحد نبوده است آدمی که مستجاب‌الدعوه است طبق روایات ما و خود قرآن هم با تجلیل ازش نام می‌برد که این آدم به عالی‌ترین مقامات معنوی رسیده است. ذکر می‌گفته است و اجابت، دعا می‌خوانده است، دعایش مستجاب می‌شده است. ولایت تکوینی پیدا کرده بوده است. کدام ‌یکی از این اهل سلوک، سالک و اهل معنا و اینها چند نفرشان به مقام ایشان می‌رسند؟ خب راجع به بلعم باعورا که او را به سگ تشبیه می‌کند، سگ هار، این راجع به معنویت و فرهنگ فاسد، فرهنگ دینی فاسد، فاسدشده که دوجا خدا، خداوند توهین می‌کند، یکی سگ، یکی الاغ، هردوش راجع به همین‌ها است. الاغی که کتاب بارش است، محفوظات و اطلاعات و لفاظی و همه این چیزها را بلد است، راجع به همه مسائل دینی، معنوی، معرفتی، اما هیچ بهره‌ای از آنها به لحاظ شخصیتی نبرده است. یک ‌وقت یک دوتا کتاب زیربغلمان بود، از قم که بودیم، یکی از رفقای هم‌بحثی ما را دید آنجا، گفت اسفار داری زیربغلت؟ بارک‌الله. ما گفتیم این فکر کرده اینها اسفار ملاصدرا است و اینها. بعد فهمیدم اشاره به او حمار دارد. گفت اسفار می‌بری این‌طرف آن‌طرف با خودت؟ البته من دو- سه‌تا متلک بهش گفتم که پشیمان شد ولی خب آنها را نمی‌شود اینجا گفت. یکی‌یکی بیایید بهتان می‌گویم ولی در جمع نمی‌شود گفت. الاغ و سگ.

دوجا خداوند تعارف را کنار می‌گذارد. هردوش راجع به این جریان است. این راجع به بلعم، راجع به قارون هم می‌فرماید که کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى. حالا ببینید کجا، خداوند در این، همین آیه موضع مثبت و منفی روشن می‌شود با چی موافق است، با چی مخالف. این تفکیک خیلی مهم است در تعلیم‌ و تربیت دینی، در حوزه اقتصاد، اقتصاد مقاومتی. می‌فرماید که فَبَغَى عَلَیْهِمْ. آنی که باهاش اعلام مخالفت می‌شود بغی است، نه ثروت، نه تولید ثروت. بغی. از لحظه‌ای که دیگر بغی تحقق پیدا می‌کند، یعنی ستم، تجاوز. با ستم اقتصادی برخورد می‌شود. وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ این ثروت عظیم را در اختیارش قرار دادیم. کسی به زور از ما نگرفت ، نمی‌تواند از ما کسی به زور بگیرد. اینها از ما است. در چه حد؟ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ. إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ این‌قدر ثروت تولید کرده است که حتی آن کلیدهاش و دفتردستک‌هایش و خودش یک تشکیلات عظیمی است. ولی مؤمنین آن قوم آمدند به او چی گفتند؟ نگفتند تولید ثروت نکن. إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ. بدمستی نکن. نگفت تولید ثروت نکن، گفت بدمستی نکن. یعنی فرهنگ سرمایه‌داری، بخوربخور، مسابقه در لذت، مسابقه در ثروت، رقابت‌های ناسالم، نیاز کاذب، مصرف‌زدگی و استکبار اقتصادی. این انواع ‌و اقسام مدهایی که نیازی نیست. إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ. آن خط‌ قرمز این است. فرح بودن یک فرهنگ است، تولید ثروت نیست. خداوند خوشش نمی‌آید، بدش می‌آید از عیش‌زدگی، نه از عیش، از عیش‌زدگی، اصالت لذت و خوش‌گذرانی، بدمستی. وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ. اولاً هرچه داری از ناحیه خدا است، این را بدانی که از ناحیه خدا است، نه این که از ناحیه من است و هدف نهایی را فراموش نکنی.

اگر بتوانیم در جامعه فرهنگ تولید، کار اقتصادی را احیا کنیم به ‌نحوی که این آیه می‌فرماید، که آخرت و ابدیت را فراموش نکنند، وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا. سهم دنیوی‌شان را، مسکن، بهداشت، رفاه، تفریح سالم، امکان تشکیل خانواده، آبرو، زندگی آبرومند، بتوانند میهمانی بدهند، میهمانی بروند، مسافرت بروند، حج بروند، نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا. وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ. فرهنگ اقتصاد سالم این است که هرچه داری احسان خدا بداند. این را درست ترویج کنیم. هرچه داری احسان خدا به تو است و برای تو مسئولیت ایجاد می‌کند. هرچه خدا به تو احسان کرده است، همان‌قدر تو مسئولی به مردم، به فقرا احسان کنی. قرآن خیلی واضح می‌فرماید. آنی که نهی کرده است، دوتا نهی در این آیه است. یک) لَا تَفْرَحْ، بدمستی نکن. دو) وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ. زمین و جامعه را به گند نکش، گند نزن. بازار را گند نزن. فساد و ظلم نکن. إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ. دوتا لایحب، خداوند می‌فرماید می‌گوید، حالا نمی‌گوید خدا بدش می‌آید بلکه می‌گوید خدا دوست ندارد. یعنی اگر کسی ادعا می‌کند عاشق خدا است، معنوی است، اهل ایمان است، خب دوتا خط‌ قرمز است: یکی) فرهنگ فرح بودن، فرحین، یعنی بدمستی با دم گردو شکستن، بی‌تفاوت نسبت به حقوق دیگران، نسبت به اصول، بدمستی، سیاه‌مستی بهترین ترجمه‌اش است. دومین) لایحب هم فساد است، گند زدن جامعه است. یک کاری می‌کنی خانواده‌ها متلاشی بشوند، تجارت‌های فاسد، ربا، اعتیاد، دزدی، رشوه، اینها فساد است. خدا با اینها مشکل هست، مشکل، اینها مشکل خدا نیست، مشکل انسانیت است. فرهنگ اقتصادی در جامعه ایجاد کنیم که مردم به کار، به تولید ثروت به‌ عنوان عبادت نگاه کنند، در مقام مصرف میانه‌رو و متعادل باشند. زهد در مقام تولید نیست، زهد در مقام مصرف است. یعنی بیش از نیاز مصرف نکردن زهد است، نه هرچه کمتر کار کردن.

آقای مطهری یک تعبیر قشنگی دارد، می‌گوید می‌گوید من نمی‌دانم این فرهنگ از کجا آمد، درست خلاف فرهنگ اهل بیت که هر کسی در جامعه ما کمتر موضع بگیرد، کمتر کار کند و جنت‌مکانی و ما اصلاً همین‌طور بدون این که هیچ کاری بکنیم، هرچه هیچ کار بکنیم، کمتر کار بکنیم، ما مقدس‌تریم، این مقدس بودن این جا افتاد و کسی که بیشتر اهل کار است، اهل تلاش است، در جبهه سیاسی، در جبهه اقتصادی، در فعالیت‌ها خودش را به خطر می‌اندازد، موضع می‌گیرد، حرف می‌زند، این می‌شود آدم بد، ملفوظ. ایشان می‌گوید من هم امام‌جماعتی کردم، پیشنماز بودم، هم منبر می‌رفتم. آن مسجدهایی که فقط پیش‌نماز بودم، خیلی محترم بودم، چون کاری نداشت. هر مسجدی که من صحبت می‌کردم، که طبیعتا یک اشکالی هم به سبک زندگی جامعه یا حکومت و اینها بود، من کمتر مقدس بودم! یعنی هرچی کار نکنی مثلاین که مقدس‌تر هستی، آدم بهتری هستی. می‌گفت این جامعه بی‌هنری را بر هنر ترجیح می‌دهد. بی‌هنر، هرچه بی‌هنرتر، بی‌خاصیت‌تر، تو بهتر و مقدس‌تری.

امام که در کوران جهاد و مبارزه می‌آید، این مشکوک است. اما یک آخوندی که از اول تا آخر عمرش یک کلمه در دفاع از حق نمی‌گوید، یک کلمه علیه باطل موضع نمی‌گیرد، یک سیلی برای خدا نمی‌خورد، این مقدس است، این خیلی آدم معنوی است. در مراجع هم شما نگاه کنید، می‌گویند آن مراجعی که موضع‌گیر و فداکار و خطر کردند، ریسک کردند، اینها مشکوک‌تر می‌زنند. اما یک مرجعی باشد که فقط فقه و اصول و یک موضع‌های کلی‌ای بکند، اصلاً به درد جامعه، به قسط، عدالت، منکر، معروف، اینها کار ندارد. این خیلی مقدس است. این مطمئن است، این که قطعا الهی است. ولی آن یکی مشکوک است.

خب دیدید که سیدالشهدا در منا یک سال قبل از کربلا سخنرانی کردند برای همین علمای دین و بیش از هفتصد صحابی در جلسه بودند و از تابعین و حفاظ و قرا قرآن. آن خطبه منای سیدالشهدا که به ‌نام امیرالمؤمنین هم نقل شده است، به ‌نام سیدالشهدا هم هست، ولی به زمان سیدالشهدا بیشتر می‌خورد. در تحف‌العقول و بحار، اینها حتما دیدید. یک بار دیگر نگاه کنید، یکی از اشکالاتی که حضرت سیدالشهدا می‌کنند به این آدم‌هایی که به‌ عنوان ملاهای دینی و قرآن‌شناس و اینها مطرح بودند در آن جامعه، می‌فرماید وَلَا خَاطَرْتُمْ، وَلَا خَاطَرْتُمْ بِهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ. می‌گوید شما در تمام زندگی یک بار نفستان، جانتان را برای خدا به خطر ننداختید. این تعبیر سیدالشهدا است. یک بار آبرویت را برای دفاع از حق به خطر ننداختی. که این حق است، ولی اگر من بگویم بهم فحش می‌دهند، بیرونم می‌کنند، اصلاً می‌زنند، می‌کشند، تهمت می‌زنند. این محاسبات را کردید، سکوت کردید. این تعبیر سیدالشهدا است. فرمودند هرجا منافعتان است، حرف دینی می‌زنید. از لحظه‌ای که از دینی گفتن با منافع خودت، منافع دنیوی‌ات تعارض پیدا می‌کند، بلدی که دیگر چجوری، چکار کنند، مقدس باشم، حرف نزنم، موضع نگیرم، کار نکنم. در یک جمعی می‌رویم مسافرت، آن که آدم محترمی است، او مثلاین که نباید کار کند. توهین است، جسارت است که او پا شود کار کند. هم جمع فکر می‌کنند این‌جوری است، هم خودش که من که بد است که بلند شوم کار کنم که. بعد پیغمبر در این جمع‌ها، بروید در سنت پیغمبر ببینیم که سخت‌ترین کارها را بلند می‌شد انجام می‌داد. حتی موقع ساختن مسجد مدینه، جناب عمار می‌آید پیش رسول‌الله، می‌گوید آقا این سنگ را بدهید به من، اینها سنگین است و اینها. فرمودند هرکسی سنگ خودش را بردارد. سنگ زیاد است، برو یک سنگ دیگر بردار که بعد آنجا هم گفت آقا اینها من را خیلی اذیت می‌کنند. این جریان‌هایی که بعدها هم در فتنه‌های بعد از پیغمبر بودند و بعد همین باندها بودند که خود عمار را شهید کردند. گفت آقا خیلی اذیت می‌کنند. پیغمبر فرمودند هنوز اذیت‌ها در پیش است. خودت را آماده کن برای مشکلات. خب این هم یک بحث است که با چی موافق است اسلام؟ با چی مخالف است؟ با افزون‌طلبی مخالف است، نه با نیازهای طبیعی. آنها وظیفه شرعی است تامین نیازهای مردم. چرا می‌گوید زمینه‌سازی برای ازدواج ثواب و عبادت است؟ خب او که شهوت است که. کمک کنیم به شهوت‌رانی مردم؟ بله، شهوت‌رانی مشروع. شهوت‌رانی که کلش نامشروع نیست. گفته است طرف ازدواج کرد ولیکن به لوازم ازدواج ملتزم نبود، همین‌جور نگاه می‌کرده و هیچی. بعد خانمش گفت آقا ما مثل این که ازدواج کردیم. گفت خب من ازدواج کردم که دیگر این کثافت‌کاری‌ها را نکنم. اینها قبل از ازدواج کثافت‌کاری است، بعد از آن عبادت است. بدون ازدواجش کثیف است، با ازدواجش عین عبادت است. کدام مصرف؟ کدام کار؟ عبادت است؟ واجب است؟ سیر کردن، کدام سیر کردن؟ کدام سیراب کردن؟ کدام خانه، مسکن تهیه کردن؟ تامین ازدواج؟ کدام‌ها این‌ها عبادت است؟ از کجا به بعد اینها نیاز واقعی نیست؟ افراط ‌و تفریط، انحراف است، هم مادی، هم معنوی بشره؟ اشتهای صادق، اشتهای واقعی طبیعی، آلارم طبیعی بدن، او را باید صددرصد تامین کنی. اصلاً خدا درد گذاشت در بدن تا این بدن علامت بدهد آقا یک جای من عیب دارد، بررسی کن. خدا که نمی‌خواهد ما را آزار بدهد که این درد، این درد را گذاشته است که این بدن که زبان که ندارد. زبان بدن درد است دیگر. تا یک‌جایی درد می‌گیرد دارد می‌گوید آقا یک مشکلی پیش می‌آید، بیا من را بررسی کن. ماشین عیب برداشته است. میل به غذا پیدا می‌کنیم. خب این میل طبیعی است. خدایی که به من شکم داده است، خوردن را حق من دانسته است. خدا این کار را کرده است من از خوردن و خوابیدن لذت ببرم. وگرنه اگر لذت نمی‌بردم این کارها را نمی‌کردیم. روایتی است که اگر خداوند لذت خوردن را نداده بود، هیچ آدم عاقلی غذا نمی‌خورد. هی بگردد یک چیزهایی را فراهم کند، هی وارد خودش بکند. بعد زحمت بکشد برود پول دربیاورد، اینها را زحمت بکشد تامین کند. باز زحمت پختنش، باز زحمت خوردنش، بعد هم زحمت تخلیه‌اش.

خب این چیست؟ آدم عاقل، اگر این نیاز را خدا نگذاشته بود، نیاز گرسنگی، اگر شهوت نبود کی ازدواج می‌کرد اصلاً؟ کجا خانواده تشکیل می‌شد؟ خب خدایا تو شهوت و شکم و غذا و میل به خواب و اینها را در من گذاشتی، پس این حقوق را من دارم. تا جایی که این حقوق تامین بشود، عبادت است. از یک لحظه به بعد که دیگر داری نیازهای کاذب درست می‌کنی. یعنی مثلاً بدن نیاز ندارد، با انواع قرص و دواها می‌خوریم که یک اشتهای کاذب درست بشود بیشتر بخوری. شهوتت از راه مشروع تامین است. هی باز یک قرص و دوا و یک فیلم‌هایی می‌بینی که اشتهای کاذب در خودت ایجاد کنی. از اینجا به بعد است که دیگر اینها صدمه، انحراف است، صدمه است، بغی است، ظلم است، ستم است. همان فرحین است. اقتصاد مقاومتی یعنی تمام نیازهای همه مردم به لحاظ خوراک، مسکن، پوشاک، بهداشت، تفریح، ازدواج، اینها باید تامین بشود. خودشان هم زحمت می‌کشند، بقیه هم باید کمک کنند. این عبادت است. از یک لحظه به بعد، حتی مد هم یک مقوله اسلامی است. مدزدگی بد است. در یک روایتی دیدم پیغمبر اکرم لباس‌هایشان را ست می‌کردند، همرنگ می‌کردند، چشم‌نوازتر است. مد هست، منتها مدی که، مد اسلامی مدی است که یک نیاز واقعی را تامین کند. یکی‌اش میل به زیبایی است، زیبایی، امر مشروع، درستی است. یکی‌اش میل به محترم بودن است. مگر نمی‌گویند لباس شهرت نپوش. یک علت آن این است که تحقیر می‌شوی. کرامت تو، حرمت تو مهم است. لباسی نپوش که همه نگاهت کنند مسخرت کنند، تحقیر بشوی. برای دفاع از کرامت انسان است که می‌گویند لباس شهرت نپوش. تو نباید تحقیر بشوی. انسانی تو، کرامت الهی داری، ظرفیت خلیفة‌اللهی داری. همین مد را مثال بزنم. مد، می‌گویند آقا در اقتصاد اسلامی مد هم داریم؟ حتما داریم. برای کارهای مختلف لباس‌های مختلف ولی همه زیبا، متین. حتما این اسلامی است. مگر لباس کار و لباس میهمانی باید یکی باشد؟ روایت داریم اگر کسی با یک لباس هم کار می‌کند، هم میهمانی، این اسراف است. اما اگر پنج دست لباس داری هر کدام برای یک کاری است، این اسراف نیست.

اینها روایات اهل بیت است دیگر. اینها عقل است، اینها عقلانیت اقتصادی است. اگر مد به این معنا است که زیبایی تو، کرامت تو، احترام تو، چشم‌نواز بودن لباست که کسی تو را می‌بیند حالش بهم نخورد، به مخاطبت آرامش بده، در زدند، پیامبر آمدند ولیکن با تعنی موهایشان را مرتب کردند. خانم ایشان گفت دم در رفتن که این کارها را نداشت. پیغمبر فرمودند چرا. آن کسی که دم در است حق دارد که وقتی من را می‌بیند، از دیدن من لذت ببرد، بدش نیاید. ضمن این که من هم، کرامت من هم مهم است. وقتی من نام و نزدم زشت بدم، من تحقیر می‌شوم. انسان تحقیر نباید بشود. خب اینها تا کجا زیبایی است، از کجا به بعد زیبایی نیست، دیگر تجمل‌گرایی افراطی است. جمال آری، تجمل هم آری، تجمل‌زدگی نه. و حتی دعوت به تجمل شده است دیگر. پس حتی زیبایی و تجمل و مد هم جزء زندگی اسلامی است. و این خیلی مهم است. منتهی مد اسلامی، یک نیاز از نیازهای واقعی را تامین کند. نیازها چیست؟ سرما و گرما. خب پس ما مد تابستونی و مد زمستانی داریم، باید هم داشته باشیم. دیگر نیاز چیست؟ کرامت تو، که وقتی تو را می‌بینند تحقیر نشوی. پس مد اسلامی داریم به این معنا که زیبایی و کرامت و عرف جامعه رعایت بشود.

کسی آمده پیش امام رضا(علیه‌السلام) با این که خلیفه مسلمین هم بود، در یک زمانی آمدند نماز جمعه، گفتند آقا مردم نشستند، نماز دیر شد. دیدند دارد لباسش را پات می‌زند. گفت من یک دست پیرهن بیشتر که ندارم که، خلیفه کل مسلمین. ابرقدرت جهان بود دیگر، آن موقع بزرگ‌ترین امپراتوری جهان بود. از شمال آفریقا تا آسیای میانه خلیفه علی است. شستمش، دارم باد می‌زنم خشک بشود. حالا یک کم صبر کنند. امام علیه‌السلام فرمودند چرا علی جد ما است. اما این روش لباس پوشیدن من الان، اینجا با آن روش لباس پوشیدن ایشان با آنجا هیچ منافاتی ندارد. هم زمان زمانه دیگری است، هم شرایط اقتصادی جامعه تغییر کرده است، هم من خلیفه نیستم، هم اینی که پوشیدم اشرافی نیست، ولی تمیز و مرتب و شیک است. لباس عرفی است.

پس در سبک زندگی اسلامی مد عرفی داریم. مثلا خانم‌ها خب چندتا کار دارد، نمی‌شود در همه‌حال یک‌جور باشد. مدل مناسب با رانندگی، مدل مناسب با کار، مدل مناسب با میهمانی. خب در میهمانی باید شیک بپوشی. مدل مناسب با خانه. خب اینها هم انواع مد و مدل‌ها است. اشکالی ندارد. جوان با پیر فرق می‌کند.

این روایت‌ها را همه ‌ما می‌بینیم ولی این‌ها را با مسائل امروز با مسئله سبک زندگی و اینها ارتباط نمی‌دهیم. پیغمبر می‌گوید با ابوذر رفتیم پیرهن بخریم. گفت پیرهن مناسبی نداریم. جفت‌مان برویم با هم پیرهن بخریم. بی‌برده‌داری در اسلام ما این‌جوری بوده است. خلیفه مسلمین با قنبر. آن وقت قنبر مدام می‌گفته آقا لباس‌تان درست نیست، برویم یک لباس بخرید برای خودتان. آخرش حضرت امیر(علیه‌السلام) با هم رفتند بازار، می‌روند در مغازه، طرف سلام ‌علیکم گرم تحویل می‌گیرد. حضرت امیر می‌فرمایند من را شناختی تو؟ آن موقع تلویزیون که نبوده است، خیلی‌ها حضرت امیر را با قیافه ندیده بودند که. فرمودند تو من را شناختی؟ گفت بله. گفت پس من از شما خرید نمی‌کنم. می‌خواهی تخفیف بدهی. به تو ستم می‌شود. من نمی‌خواهم به تو ظلم بشود. آمدند بیرون قنبر. گفت آقا زرنگی معکوس می‌کنید. همه دنبال این هستند که یک‌ جایی بشناسند تخفیف بدهد. شما چون شناختی می‌آیی بیرون؟ خب خودش دارد با رضایت خودش می‌خواهد تخفیف بدهد. فرمودند نه، این رضایت نیست. این رودربایستی است. رودربایستی رضایت نیست. رفتند در یک مغازه‌ای که حضرت امیر مطمئن شدند که ایشان را نمی‌شناسد. فکر کرده است یک خریدار عادی‌اند. خب دوتا لباس سفارش دادند آمده. یکی‌اش ارزان است و ساده است، یکی گران‌تر و شیک است. قنبر آن ساده‌تر را برمی‌دارد. حضرت امیر می‌گویند پیرهن من را برداشتی؟ بردار این برای تو. می‌گوید آقا شما خلیفه هستید، این لباس گران‌تر، زیباتر است. این جمله را می‌خواستم بگویم. حضرت امیر می‌فرمایند تو جوانی. خیلی جالب است. مد است دیگه. تو جوانی، تو حس زیبایی‌شناسی و میلت به زیبایی بیشتر است. این لباس قشنگ‌‌تر را تو بپوش، آن را من برای خودم گرفتم. پس مد، زیبایی، همه این‌ها، نیازهایی است باید تامین بشود. اما از یک‌جا به بعد مدزدگی است. این بحث بِرَند, این‌ها مد نیست، تنوع نیست، تنوع‌زدگی و مدزدگی است. برای رقابت، برای اشراف‌اشرافی‌گری، چیزهای گران خریدن چون خارجی است، چون فلانی می‌گوید. درحالی‌ که تو نیاز نداری، برای چشم‌ و هم‌چشمی و برای تحقیر دیگران است، مصرف‌زدگی و اشتهای کاذب است. آن مشکل است. تفکیک اینها از همدیگر خیلی مهم است.

چون تا می‌گویی اقتصاد مکتبی، انقلابی، مقاومتی، می‌گویند آقا این‌ها می‌خواهند همه را گشنگی بدهند. می‌گویند اصلاً زندگی نکنید. همین آیه تولید ثروت را می‌فرماید فضل. فضل است، خیلی جالب است. می‌گوید آتینا، ما دادیم. تولید ثروت بسیار کار خوبی است. نوع مصرف تو غلط است. اگر در تولید هم تضییع حقوق دیگران است، آن هم بد است. لذا یک تفاوت با اقتصاد مثلا سرمایه‌داری این است که اقتصاد به ‌علاوه اخلاق یا منهای اخلاق. یک فرق آن این است که در کناری که نصیبت، سهمت از دنیا را، توجه، اولاً توجه داشته باش سهم خودت از دنیا، لَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا. همه دنیا مال تو نیست. یک بخشش نصیب و سهم تو است، یک بخش هم سهم دیگران است. نصیبک، سهم خودت را رها نکن. اما نه این که دست بینداز سهم دیگران را بردار که. این تفاوت، اقتصاد سرمایه‌داری می‌گوید نصیبک نداریم. هرچی برداشتی نصیب، نصیب تو است. وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ. ابتقاء آخرت، جستجوی آخرت، جستجوی ابدیت، این هم در نظام سرمایه‌داری، اقتصاد سرمایه‌داری نیست. به‌جاش فرحین و مفسدین، فساد و عیاشی دوتا اصالت می‌شود. آن مدزدگی اینها است. مسابقه نامشروع ثروت این است. تو آن مقداری که نیاز داری، همان مقدار استفاده کن. نیازت هم حداقلی نیست.

عدالت اسلامی مانند ماشین چمن‌زنی نیست که وقتی از روی چمن می‌رود، از آن طرفش همه چمن‌ها به یک اندازه کوتاه شده باشند. نه، تفاوت‌ها در اسلام به رسمیت شناخته شده است. یک عده زرنگ‌تر هستند و یک عده تنبل هستند. یک عده تلاش می‌کنند و یک عده روحیه مفت‌خوری و تکیه دادن به دیگران دارند. ضریب هوشی یک عده اصلاً بالا است و ضریب هوشی یک عده پایین است. آدم‌ها متفاوت هستند و به زور نمی‌شود آدم‌ها را مثل هم کرد. نمی‌توان گفت همه به یک اندازه باشند، همه باید این‌قدر درآمد داشته باشند، همه باید خانه‌هایشان این‌گونه باشد و همه باید این‌طور مصرف کنند. روحیات، استعداد و علایق آدم‌ها متفاوت است؛ اینها همه باید باشد. اما "بغی"، فساد و ستم نباید باشد. آخرت‌فراموشی نباید باشد. افساد (به گند کشیدن جامعه) نباید باشد.

اقتصاد کلاسیک سرمایه‌داری، اقتصادِ منهای اخلاقیات است؛ یا همان چیزی است که امروز به آن توسعه غربی می‌گویند. چون آنها می‌گویند اخلاق با رشد اقتصادی و توسعه اقتصادی سازگار نیست. اخلاق مناسب با توسعه از نظر آنها، اخلاقِ فزون‌خواهی، برتری‌طلبی، استعلا، اصالت لذت و سودپرستی است. این اخلاق حلال و حرام هم ندارد. آنها می‌گویند: توسعه می‌خواهی؟ حلال ‌و حرام را کنار بگذار. آنها می‌گویند: توسعه با تقوا نمی‌شود.

اصلاً فرق اقتصاد مقاومتی این است که بپرسیم: توسعه به ‌علاوه اخلاق و عدالت باشد یا منهای آنها؟ آنها می‌گویند این جمع نمی‌شود. اگر شما اجازه بدهید افرادی با ربا، ظلم به دیگران، واردات، قاچاق و امثال اینها به سود حرام برسند، آنها سرمایه‌گذاری می‌کنند. یک عده هم کارگر اینها می‌شوند، حقوق می‌گیرند و زندگی آنها تأمین می‌شود. اگر بخواهی جلوی این را بگیری که هرکسی هر چیزی را هر طوری وارد نکند و هر جوری مصرف نکند، معنی آن این است که دیگر کسی برای سرمایه‌گذاری نیاید، ثروت‌ها به خارج کشور فرار کنند؛ یعنی فرار سرمایه‌ها رخ دهد.

آن سرمایه‌هایی که فرار می‌کنند و آنهایی که باعث فرار سرمایه می‌شوند، دو دسته‌اند. یک دسته کسی است که می‌خواهد اینجا سرمایه‌گذاری و کار کند و تولیدکننده است، اما ما نمی‌گذاریم. ادارات ما، قوانین ما و مخصوصاً سوءاستفاده از قوانین، جلوی تولیدکننده را می‌گیرد. ما افرادی را می‌شناسیم که واقعاً می‌خواستند اینجا کار کنند. موانع اداری و حکومتی نگذاشت که کار کنند. بعد او همین سرمایه خود را برداشته و به یک کشور دیگر برده است؛ می‌بینی آنجا بسیار پیشرفت کرده است. ما باید اینها را اصلاح کنیم.

اما یک نوع فرار سرمایه هم هست که فرار سرمایه نیست، بلکه فرار سرمایه‌دار فاسد و فرار دزدِ سرمایه‌ها است. دسته دوم از مواردی که به آن فرار سرمایه می‌گویند، کسانی هستند که اینجا می‌آیند، سرمایه مفت به دست می‌آورند، بعد همین‌ها را برمی‌دارند و برای عیاشی و سرمایه‌گذاری به بیرون از کشور می‌برند. اگر بروید ببینید، اغلب اینها از بیرون، ثروت و سرمایه وارد این کشور نکرده‌اند و نمی‌کنند. آنها از اینجا سرمایه می‌برند.

پس ما دو نوع فرار سرمایه داریم: فرار سرمایه‌ای که ما باعث آن می‌شویم، که این غلط است؛ و فرار سرمایه‌ای که در آن یک عده اصلاً اهل تولید و این مسائل نیستند. خلاصه اسلام با سرمایه و حتی سرمایه‌داری به‌معنای لغوی آن مخالفتی ندارد. اسلام با سرمایه‌داریِ اصطلاحی که همان تکاثر و شامل سرمایه‌داران و مرفهین بی‌درد است با آن مخالف است. و الا همه می‌دانیم که اسلام ثروت را خیر می‌داند. اسلام با بغی و فساد مخالف است، نه با مال.

این یکی از چیزهایی است که به‌نظرم باید در فرهنگ دینی به مردم منتقل کنیم. خیلی‌ها این را نمی‌دانند. آنها فکر می‌کنند تولید ثروت و کار، دنیازدگی است. و این فرهنگی است که همیشه بوده است.

مگر راجع به امام باقر(ع) نمی‌گویند که وقتی ظهر تابستان کار می‌کردند، شخصی به ایشان گفت: از جدت و پدرت علی خجالت بکش؟ و گفت: اگر الان بمیری، به خدا چه می‌گویی؟ این نگرش یک فرهنگ دینی و معنوی است؛ یک فرهنگ هم فرهنگ امام باقر و اهل بیت(سلام الله علیهم) است که امام باقر گفت: اگر الان بمیرم، روسفید می‌میرم و به خداوند عرض خواهم کرد: خدایا در حال عبادت تو مُردم. چون داشتم کار می‌کردم؛ یعنی تولید ثروت و تأمین معاش. این عبادتِ تو است. مثل این است که بگویم: خدایا در حال نماز مُردم.

اسلام با چه چیزی مخالف است؟ و با چه چیزی موافق است؟ این تفکیک حتی در احکام و فقه اقتصادی هم وجود دارد. پیش از این بعد اخلاقی را گفتیم، حالا بعد فقهی را می‌گوییم. بعضی‌ها خیال می‌کنند اقتصاد اسلامی یعنی مثلاً فرمول‌های تورم، عرضه و تقاضا و امثال اینها باید در قرآن و حدیث باشد. اینها که مباحث عقل‌ تجربی است. خود خداوند عقل و تجربه را به ما داده است که ما این مسائل را حل کنیم.

فقه ما احکام شرعیِ مناسبات اقتصادی را می‌گوید. فقه ما کتاب اقتصاد به معنای رایج نیست؛ فقه اقتصاد اسلامی است. مکاسب و امثال آن که کتاب اقتصاد به معنی فن اقتصاد نیستند. فقه، حکم خداوند و حکم شرع را در رابطه با رفتار اقتصادی و معاملات اقتصادی بیان می‌کند. فقه می‌گوید: عقل و تجربه را به کار بینداز و درست تولید ثروت کن؛ منتها تولید ثروت خط قرمزهای حقوقی دارد که یعنی به حقوق دیگران تجاوز نکن و آدم باش. تولید ثروت خط قرمزهای اخلاقی هم دارد؛ آن خط قرمزها می‌شود اخلاق اسلامی و این نوع بیان احکام هم، احکام اسلامی و فقه اسلامی می‌شود.

بعضی‌ها واقعاً این‌گونه فکر می‌کنند و عقیده‌شان این است (الان هم در نظام بوده‌اند و هستند). آنها واقعاً فکر می‌کنند ما بدون دزدی، ربا، رشوه و بدون حمایت بانک‌های غربی و نظام‌های سرمایه‌داری نمی‌توانیم پیشرفت کنیم. این فکر از اول انقلاب بود و الان هم هست. یک جریان فکری داخل حکومت جمهوری اسلامی این افکار را داشتند و هنوز هم دارند. آدم‌های آن عوض شده‌اند. بعضی الان آن حرف‌هایی را می‌زنند که خودشان در دهه 60 خلاف آن‌ها را می‌زدند. حالا همان حرف‌ها را می‌گویند. آدم‌ها عوض شده‌اند، اما حرف‌ها همان حرف‌ها است.

آنها می‌گویند: یک‌جوری حرف نزنیم که سرمایه خارجی وارد نشود. کدام سرمایه خارجی؟ اصلاً آنها دارند سرمایه خود تو را می‌دزدند. چه کسی می‌خواهد اینجا سرمایه وارد کند؟ آن سرمایه‌داری که شما می‌گویید (سرمایه‌دار صهیونیستی آمریکا)، اصلاً چه کسی گفته است که می‌خواهد به ایران سرمایه بیاورد؟ آنها دارند پول‌های خود تو را دو میلیارد دو میلیارد از بانک‌ها می‌دزدند. کدام‌یک از این بانک‌های سرمایه‌داری خواسته‌اند در ایران سرمایه‌گذاری کنند؟ آنها این کار را نه کرده‌اند و نه می‌کنند. آنها فقط سرمایه را جایی می‌برند که ده برابرِ آن را بردارند. اینها توهم و دروغ است. ما به خودمان دروغ می‌گوییم و به مردم دروغ می‌گوییم.

آنچه در فقه بحث شده است، احکام شرعی معامله است. فقه می‌گوید اگر مضارعه کردی، این‌گونه باشد نه آن‌گونه. مزارعه این‌گونه است. اگر مساقات بود، این‌گونه باشد نه آن‌گونه. بیع این‌گونه باشد تا ربا نشود؛ این‌گونه. نوع معاملات هم توقیفی نیست.

یک زمانی که امام خمینی سر بحث قانون کار و این مسائل نظر دادند، آیت‌الله صافی گلپایگانی (که آن موقع ایشان در شورای نگهبان بودند) گفتند که این حرف شما که حکومت می‌تواند برای معاملات شخصی و خصوصی شرط بگذارد، پس با این حساب پس فقط رضایت طرفین کافی نیست و ما یک چیز دیگر هم وارد آن می‌کنیم؛ و بعد به‌دنبال آن قضیه قانون کار پیش آمد. و پرسیدند: پس تکلیف مضارعه، مساقات، مضاربه و امثال اینها چه می‌شود؟ مضمون حرف امام این بود که اولاً معاملات مانند عبادات توقیفی نیست که نتوانی آن را تغییر بدهی. کسی نمی‌تواند عبادت را اختراع کند. اما معامله که توقیف شرعی نیست. راجع به آن معاملاتی که بوده است، گفتند این‌گونه انجام بدهید، نه آن‌گونه. و الا نگفتند که معاملات جدیدی ابداع نشود. أَوْفُوا بِالْعُقُودِ یعنی به هر قراردادی عمل کنید، به‌شرطی‌که خلاف شرع نباشد. آن هفت- هشت شرطی که برای صحت عقد لازم است و عقد نباید خلاف آن‌ها باشد، در آن قرارداد رعایت بشود. تمام.

ضمن این که اگر در مواردی هم اضطرار پیش آمد، باز ولایت مطلقه حکومت اسلامی می‌تواند به مصلحت جامعه موقتاً تصمیم بگیرد تا این مشکل و این بحران حل بشود و دوباره قوانین اصلی اجرا بشود. امام گفتند: فرض کنیم که مساقات، مضاربه، مزارعه و امثال اینها هم تعطیل بشود؛ خب بشود. مگر خدا واجب کرده است که ما انواع خاصی از معامله را تا آخر حفظ کنیم؟ ایشان گفتند: کل معاملات، چه قدیم چه مستحدث، باید در چارچوب شرع باشد. فرضاً آن معاملات خاص تعطیل بشود.

یا مثلاً مرحوم آیت‌الله قدیری (جامعه مدرسین) سر قضیه شطرنج، موسیقی و امثال اینها به امام اشکال گرفت. امام جواب داد؛ البته اول تند جواب داد. امام فرمود: تعجب می‌کنم که با این نوع برداشت از روایات، شما نتیجه می‌گیرید که اصلاً تشکیل حکومت اسلامی، تمدن اسلامی و حکومت اسلامی در این عصر امکان ندارد. با این نگاه فقط می‌شود اسلام را در جامعه‌ای اجرا کرد که مردمش با شتر و الاغ رفت‌وآمد می‌کنند. یعنی اسلام فقط هزار سال پیش قابل اجرا است، و امروز نیست. اتفاقاً این همان حرفی است که جریان‌های غرب‌زده و لائیک می‌گویند. آنها می‌گویند: اسلام برای همان زمان و جامعه قبیله‌ای خوب بود. امام به آیت‌الله قدیری می‌گوید: شما هم به ‌عنوان فقیه همین حرف را می‌زنید؟ البته امام بعداً دوباره نامه نوشتند و گفتند که این بحث طلبگی است. بعد فرمودند: سخنانی بالاتر از این هم هست که نمی‌توانم بگویم. چیزهایی که شما فکر می‌کنید جزو قطعیات شرع و فقه است، در حالی ‌که نیست. چنانکه از آن طرف، ما جریان اباحه‌گری‌ای داریم که خطوط مسلم فقهی و شرعی را به ‌اسم پیشرفت، توسعه و نوگرایی زیر پا می‌گذارند. آنها به حلال‌حرام کاری ندارند. آنها می‌گویند همه‌ چیز قابل تعطیل است.

یکی هم فرهنگ‌سازی که جهان‌بینی دینی اسلامی ارتباط آن با اقتصاد و با همین زندگی روزمره مردم چیست؟ فکر می‌کنیم که همین موحد بودن و اعتقاد به توحید و معاد، به عدل، یک مسائل ذهنی است باید حفظ کنیم آن‌ها را داشته باش ولی در سبک زندگی این‌ها را دخالت نمی‌دهیم. یعنی زندگی توحیدی با زندگی غیر توحیدی عملاً مثل هم است. آن جایی که مشرکین و ملحدین حرص می‌خورند ما هم همان‌جا حرص می‌خوریم، آنجایی که آن‌ها خوش‌شان می‌آید و شاد هستند ما هم همان‌جا شاد هستیم. یعنی سبک زندگی و بازار ما با بازار کفار و مشرکین چه فرقی دارد. یک بُعد اقتصاد مقاومتی این است که اسراف نباشد خب این می‌فرماید «لایحب المسرفین» چطوری بگوید که این سبک زندگی ما غلط است. خیلی واضح خداوند صحبت می‌کند ولی ربا در بازارش کم نمی‌شود! گران‌فروشی، کلاهبرداری، چک بی‌محل سر جایش هست! آقا هر کاری به جای خودش! ربا به جای خود، روضه به جای خود! باید به همه کارهایمان برسیم. حرم امام رضا(ع) می‌رویم آمار طلاق هم بالاتر می‌رود هر کاری به جای خود! یک مشکل بزرگ این است. یعنی دینی حرف می‌زنیم اما مادون لیبرالی زندگی می‌کنیم! این هم یک مشکلی است که اگر آن را حل نکنیم... کار درست را درست منتقل کردن.

اندیشه‌های دینی در رفتار اقتصادی و اجتماعی اگر واقعاً به آن معتقد شده باشند. آن وقت این مسئله جدا از اخلاق است. اخلاق اسلامی یک بحث است و عقاید اسلامی؛ چون ریشه اخلاق اسلامی هم عقاید اسلامی است. بنده اگر واقعاً معتقد به خدا و معاد باشم. اعتقاد داشته باشم که «المُلک لله» مالکیت حقیقی، پادشاه حقیقی و صاحب حقیقی همه چیز خداست از این لباسی که تن بنده است تا این بدنی که در اختیار من است، هیچ چیز برای ما نیست ما هیچ کاره هستیم. اگر توانستیم این فکر توحیدی را جا بیندازیم که من و تو مالک هیچ چیز در این عالم نیستیم، همه این‌ها امانت است و خداوند که صاحب امانت است راجع به تک تک این‌ها گفته چه بکن چه نکن اگر اعتقاد به حساب و کتاب و قیامت واقعی بشود که آن لحظه می‌خواهد رشوه بگیرد و اختلاس بکند آن لحظه موحد باشد وگرنه در مسجد شب 21 را قبول داریم اما در بازار قبول نداریم. من مذهبی هم حرف می‌زنم ولی غیر مذهبی و غیر دینی عمل می‌کنیم از بعضی از جوامع غیر مسلمان بیشتر اسراف می‌کند. او نمره 8 می‌گیرد ما نمره 3 می‌گیریم! من به بُعد اعتقادی و اخلاقی کاری ندارم همین بُعد مصرف‌زدگی. ما باید مشکلات‌مان را حل کنیم. ببینید این تفکری که می‌گوید «یدالله مغلوله» که ما فکر می‌کنیم فقط برای یهود و فلان موضوع است این آیه قرآن «یدالله مغلوله» مبنای تئوریک همین جریان‌های دئیستی است. دئیسم یعنی چه؟ یعنی ما با خدا مشکل نداریم خدا جهان را خلق کرده است اما رها کرده است. خدای خالق را قبول داریم اما خدای شارع را قبول نداریم در زندگی ما دخالت نکن. خدا اگر می‌خواهی خدایی‌ات محفوظ بماند و احترام تو را نگه داریم کلیسا بیاییم مسجد بیاییم بتخانه بیاییم در کارهای ما دخالت نکن! همین که ما را خلق کردی تشکر. دیگه این‌قدر توی سر ما نزن که ما را خلق کردی. یکی دو بار گفتی فهمیدیم شما برو دنبال کار خودت، سیاست و خانواده و اقتصاد این‌ها کارهای ماست دیگه فضولی نکن! تمام این‌هایی که با انبیاء درافتادند اگر انبیاء فقط می‌گفتند خدا و آخرت این‌ها قبول‌شان داشتند همین الآن کثیف‌ترین آدم‌های دنیا کلیسا می‌روند، معبد می‌روند، کتاب نوشته شده عرفان منهای شریعت، معنویت منهای وظیفه و تکلیف؛ که شما مسئولیت سیاسی و اقتصادی نداری، نه جهاد با نفس، نه جهاد با دشمنان و ظلم، اما خدا را قبول داریم. حرف‌های معنوی بزن! حرف‌های کلی اخلاقی بزن! ارگ، کلیسا، موسیقی، همدیگر را بغل کنیم بعد هم هرکسی هر کاری خواست بکند! هر بلایی خواستیم سر همدیگر بیاوریم! این «یدالله مغلوله» همان تفکر دئیست است. نمی‌گوید خدا نیست. آتئیست می‌گوید اصلاً خدا چیه؟ آن‌ها در دنیا کم هستند(ملحد) همیشه هم کم بوده است. اما اینهایی که انبیاء و خود پیغمبر اکرم با آنها درگیر بودند، آتئیست یا ملحد و کافر به‌ معنای منکر خدا و معنویت نبودند؛ بلکه آنها مشرک بودند. آنها مشرکین هستند نه ملحدین.

یک نوع آن هم دئیسم است. دئیسم هم نوعی شرک است. در دئیسم خدا هست و احترام او هم محفوظ است؛ او خلق کرده است و ما هم به او اظهار محبت و بندگی می‌کنیم (حالا هر کسی به سبک خودش). اما خدا نباید در زندگی ما دخالت کند. تفکیک اقتصاد، سیاست و دولت از دین، یعنی خدا حق دخالت ندارد. ما خودمان هر کاری را تشخیص می‌دهیم. آنها اسم این کار را علم، عقل و مانند آن می‌گذارند. درحالی‌که این گونه نیست. این تمدن، عقلانی نیست، بلکه تمدن نفسانی است.

مفهوم یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ به زبان امروزی همین اومانیزم است. این مفهوم به زبان قدیم هم اشکال مختلف یهودی و غیر یهودی داشت؛ نوع اسلامی آن هم هست. یک نوع مفهوم یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ، اشعری و جبری است؛ یک نوع آن، معتزلی و روشن‌فکرانه است. مفهوم کلی یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ (که یعنی خدا دست او بسته است) همین است که خدا کاری به سبک زندگی، اقتصاد و امثال آن ندارد. همه‌ کار دست خودمان است.

آنها معتقدند خدا به‌طور کلی یک کلیدی زده است (جهان را آغاز کرده است)؛ جهان به‌طور خودکار طبق برنامه پیش می‌رود؛ و می‌گویند برهان نظم هست. آقای مطهری می‌گوید کشیشی می‌خواست خدا را اثبات کند؛ او ده سؤال می‌کرد و جواب می‌شنید. بعد در آخر، موقعی که می‌خواستند خربزه طالبی بخورند، کشیش گفت: نمی‌بینید خدا حتی جایی که چاقو را باید بزنید تا طالبی بریده شود، تعیین کرده است! منظور او همین رده‌هایی است که روی پوست طالبی است. هنوز نفهمیده‌ای خدا هست؟ این‌گونه اثبات کردن نه. اما در اصل، آنها این‌گونه چیزها را قبول دارند.

اقتصاد نادرست، ملازم با اعتقاد به عدم وجود خدا نیست. آنها خدا را انکار نمی‌کنند. اما آنها می‌گویند: یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ. آنها می‌گویند خدا امر و نهی ندارد و نباید هم بکند. و معتقدند خدا پیغمبر نفرستاده است. اگر هم می‌گویند پیغمبری آمده است، معتقدند که پیامبران فقط باید بیایند خدا را به ما معرفی کنند، کلیات اخلاق را بگویند و در سبک زندگی و اقتصاد دخالت نکنند. آنها نباید حرام و حلال درست کنند. آنها ربوبیت خدا را قبول ندارند. آنها الوهیت او را قبول دارند. آنها خالقیت او را قبول دارند، اما شارعیت او را قبول ندارند.

مبنای سکولاریسم هم همین است. آنها می‌گویند خدا جهان را آفرید و یک دکمه‌ای هم زد؛ جهان شروع به چرخیدن کرد؛ و حتی دیگر نیاز به کنترل او هم ندارد و اتوماتیک می‌چرخد. آنها مکانیک عالم را این‌گونه می‌بینند. اما نه جهان در ادامه خود به خدا نیاز دارد، نه ما برای زندگی و تمدن‌سازی به دستورات خداوند نیاز داریم. ما خودمان می‌دانیم چه کاری باید بکنیم. این نگرش یعنی آنها ربوبیت را قبول ندارند. معنی آن چیست؟ اثر آن چیست؟ یعنی: هر کاری دلت می‌خواهد بکن. درعین‌حال مذهبی باش. بگو خدا را قبول داری، ولی هر طور دلت می‌خواهد زندگی کن. این کار را در اقتصاد، در حکومت و در خانواده انجام بده. بعد هم بگو اینها برای خودم است.

اصلاً جوابی که قارون در آخر داد چه بود؟ این سخن قارون که إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی، کفر نیست؛ ولی لازمه آن کفر است. چون دارد می‌گوید: این ثروت به خودم مربوط است. این ثروت به خودم مربوط است. یعنی علمی که من دارم و تخصص من باعث این ثروت شد؛ این کاری که شد هیچ ربطی به خدا ندارد؛ این ثروت مال من است. یعنی من مستقل از خدا هستم. اینجا است که مشکل پیدا می‌کند. یعنی همه‌چیز مال خودم است. خودم می‌دانم چگونه آن را به‌دست آوردم؛ خودم می‌دانم با آن چه غلطی باید بکنم. ولی ما در زبان همه مدام شکر می‌کنیم و امثال آن را می‌گوییم و بر سردر خانه‌ها می‌نویسیم «هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی»؛ اما در عمل، ربوبیت خدا را کنار گذاشته‌ایم. ما رازقیت خدا را قبول نداریم. لذا می‌گوییم از راه حلال نمی‌شود زندگی کرد. یا می‌گوییم در سیاست نمی‌شود دروغ نگفت (باید دروغ گفت). یا می‌گوییم مدیر موفق نمی‌تواند عادل و اخلاقی باشد. یا می‌گوییم با رزق حلال نمی‌شود هم واقعاً زندگی تو بگذرد، هم دروغ نگویی، رشوه ندهی و کارهای مشابه انجام ندهی. همه این حرف‌ها یعنی چه؟ همه این حرف‌ها یعنی باور به «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» آنها نفیِ وجودِ خدا نمی‌کنند، بلکه نفیِ دستورات خدا می‌کنند.

حتی برای تربیت و تزکیه نفس، راه شرعی و الهی دو گونه است: یک راه مثبت (ایجابی) و یک راه منفی (سلبی). راه سلبی آن این است: با تمایلات فطری و طبیعی انسان‌ها (مانند میل به زیبایی، میل به جنس مخالف، میل به تغذیه، میل به خور و خواب، میل به رفاه و شادی) مخالفت نکنید. این مخالفت، کفران نعمت است. این تمایلات علامتی برای نیازهایی است که خداوند در انسان‌ها گذاشته است. اما آنچه باید با آن مبارزه بشود، خروج این تمایلات از سیستم عقلانی و عادلانه است. یعنی باید با تمایلات از لحظه‌ای که این نیازها و غرایز دچار افراط‌وتفریط می‌شود (یا سرکوب می‌شود یا فرد از حد آن تجاوز می‌کند) مبارزه کرد. می‌گوید شادی من به ‌شرط ضایع کردن حق همسرم است؛ یا به‌ شرط ضایع کردن حق همسایه‌ام، حق همکارم و حق دیگران است. اسلام از این لحظه به بعد می‌گوید: مراقب باشید. در این مرحله مبارزه با هوس مطرح شده است. این که می‌گویند نفس اماره، ما کشتن نفس اماره در اسلام نداریم، کشتن نفس اماره کشتن اماریت نفس است. اماره بودن را باید بکشی نه خود نفس را. نفس را نه می‌توانی بکشی و نه درست است که بکشی؛ و راه مثبت آن، مبارزه با زیاده‌طلبی است، مبارزه با ایجاد اشتهای کاذب، مبارزه با هوس، بیماری‌های روحی، حسد، کبر، تنبلی، مفت‌خوری، بهانه‌گیری و خودخواهی است. راه مثبت آن هم پرورش روح است که از چند طریق انجام می‌شود یکی‌اش تفکر و علم است و یکی هم عبادت است همه این‌ها با هم، نه این که یکی به جای یکی دیگر. این‌ها بدیل هم نیستند، شریک هستند. یکی هم می‌گوید کار. و خدمت به خلق.

یک راه بزرگ اصلاح و تربیت آدم‌ها این است که کار کنند و به دیگران خدمت کنند. می‌گوید این دستور سلوکی، بعضی از بزرگان اهل معنا در کنار ذکر یا حتی به جای ذکر، دستور کار می‌دادند مثلاً می‌گفته برو یکسال زیر مریض‌ها را پاک کن! هیچ کس هم تو را نشناسد برو زیر آن‌ها را پاک کن. یکی از دوستان ما می‌گفت با واسطه پیش آقای بهجت یا آقای بهاءالدینی رفتیم، حالا درست یادم نیست. گفتیم آقا من تهران هستم می‌شود یک کسی که اهل معنا که مورد توجه شماست به عنوان استاد به من معرفی کنید که من زیر نظر ایشان باشم. چند بار گفته بود، بعد ایشان یک آدرسی دادند. رفیق من می‌گفت آن بنده خدا تهران آمد و سراغ آن آدرس رفت دید یک فاضلابی، سراغ آن آقا را گرفت دید او کارگر ساده آن‌جاست که لوله شلنگ فاضلاب را توی دستشویی می‌برد یعنی سخت‌ترین کار. رفت جلو گفت آقا ببخشید شما فلانی هستید؟ گفت بله. این با خودش گفت حتماً یک اشتباهی شده! استاد معنا و استاد سلوک من این باید باشد؟ من درس‌های طلبگی خواندم ولی این هیچ چیز نخوانده، این کی به سلوک خودش می‌رسد؟ کی سلوک می‌کند؟ این پیغام می‌دهد که به آقا بگویید درست آدرس دادید؟ ایشان گفته بود بله همان است او جزو اولیاء خداست هرچه او می‌گوید به حرفش گوش کن. بعد ایشان می‌گوید من آمدم در یک جلسه‌ای قرار گذاشتم رفتم پیش او و گفتم من آمدم خدمت شما، شما چه کار کردید که آقا در مورد شما این را می‌گوید؟ گفت من هر وقت شلنگ فاضلاب را توی دستشویی می‌کنم می گویم خدایا این فضولات بندگان تو را یک کسی باید جمع کند! من او هستم. می‌گوید من برای همین کار هم نیت می‌کنم. بعد می‌گفت به آقا گفتم ایشان فرمودند همان لحظه‌ای که دارد فضولات را جمع می‌کند مشغول نماز است. گفت در کل تهران ایشان این آقا را به من معرفی کرد که من هر هفته بروم خودم را به او عرضه کنم که من این هفته چه حالات روحی و معنوی داشتم؟ ادامه بدهم یا نه؟ ذکر و کارم چیست. بعد می‌گفت من هر وقت پیش او می‌رفتم در کنار این که این یک آدم کارگر ساده فاضلابی بود در کنار یک ذکری به او می‌داد به او می‌گفت توی این هفته باید به فلان بیمارستان بروی آنجا یک پیرمردی است که هیچ کس را ندارد شما هر روز باید بروی زیر ایشان را پاک کنی کثیف می‌کند پرستارها به او نمی‌رسند زیر او را پاک کنی تمیز و مرتب کنی بعد مطمئن شوی که هیچ کاری ندارد بعد سراغ کار خودت بروی.

آقای مطهری می‌گوید یکی از راه‌های مهم سلوک و تربیت جامعه این است که جامعه را مجبور کنی و به مردم خدمت کنی اقتصاد مقاومتی با این‌ها شکل می‌گیرد که ترکیب پول با اخلاق است نه نفی پول و نه نفی اخلاق. ترکیب این دوتا با هم است. عبارت ایشان می‌گوید این «یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاه» چه کسی استعانت می‌خواهد؟ کسی که دارد کار می‌کند کسی که مفت نشسته و می‌خورد و می‌خوابد که استعانت نمی‌خواهد. مثلاً کسی نشسته خورده بعد می‌خواهد بخوابد بگوید آی کمک کنید من می‌خواهم بخوابم! دیگر کمک نمیخواهد. کمک و استعانت برای کسی است که می‌خواهد حرکت کند و یک کاری را انجام بدهد. مطهری می‌گوید صبر و صلات استعانت برای عمل است نه ابزار فرار از عمل. و بدون استعانت و بدون صبر و صلات نمی‌توانیم کارهای بزرگ بکنیم و این‌ها مقدمه کار است. ایشان می‌گوید چنان که توکلی که اهل بیت و انبیاء به ما آموخته‌اند برای عمل است و توکلی که ما به مردم گفتیم و خودمان عمل می‌کنیم برای بی‌عملی است! می‌گوید هر وقت می‌خواهی عمل نکنی به جایش توکل کن! قرآن می‌فرماید «علی الله فلیتوکل» یا قبل و بعد از آن می‌گوید بلند شو فلان کار عظیم را بکن مثلاً به جنگ فرعون برو. آن‌جا می‌گوید توکل کن. ولی ما وقتی نمی‌خواهیم کار کنیم می‌گوییم توکل بر خدا برویم یک گوشه‌ای بخوابیم! اصلاً توکل ما نه فقط ضد اقتصاد است بلکه ضد هر نوع رشد است. این توکل ضد رشد اخلاقی است. توسل آن هم غلط است. شفاعت آن هم غلط است، زیارتش هم غلط است عزاداری‌اش هم غلط است. همه‌اش به ضرر انسان است. به لحاظ تربیتی ساقط و فاسد می‌کند، تنبل، مفت‌خور، بهانه‌گیر، خودخواه بار می‌آورد همه این توسل و شفاعت و زیارت و امثال آن، همه به ضرر بشر است. اما اگر توسل، شفاعت و زیارت را درست، آن‌گونه که انبیاء و اهل بیت گفتند، تعریف کنیم، همه این‌ها مقدمه عمل و کمک به عمل است. (حالا همین بخش مربوط به زیارت و شفاعت را که گفتم، لطفاً فقط همین قسمت را جدا نکنید و در اینترنت نگذارید تا بگویند فلانی گفته است زیارت، شفاعت و توسل همه‌اش به ضرر بشر است. در آخر هم همین کار را می‌کنند.)

اسلام می‌گوید راه تزکیه نفس و تربیت معنوی مردم هستی: یک) باید با بیماری‌های روانی، روحی و اخلاقی مردم مبارزه کرد. اینها از کجا می‌آیند؟ این بیماری‌ها چند منشأ دارند. یک) محرومیت، فقر، ظلم و بی‌عدالتی در مردم بیماری روحی ایجاد می‌کند. پس مبارزه با محرومیت، عبادت است. پس هر تلاشی برای عدالت اجتماعی و اقتصادی واجب است. دو) بیکاری. (می‌خواهم با این مثال بگویم چگونه اخلاق با اقتصاد مقاومتی، و اقتصاد مقاومتی با اخلاق گره می‌خورد). گفته شده یکی دیگر از منشاها هم بیکاری است. «النَّفْسُ إِنْ لَمْ تَشْغَلْهَا شَغَلَتْکَ.» اگر نفس خود را مشغول نکنی، او تو را مشغول می‌کند. کسانی که می‌گویند ایجاد اشتغال یک عبادت و یک واجب است، دلیل آن این است که بیکاری، خود، منشأ هزاران فساد و گناه است. اگر برای نسل جوان برنامه کار، برنامه ریزی و اشتغال داشته باشیم، تربیت معنوی هم حاصل می‌شود. اگر نداشته باشیم، فساد اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی در پشت آن است.

گفته شده یکی دیگر از منشاهای انحراف، بیکاری و فقر است؛ و یکی دیگر از آن طرف، فراوانی نعمت است؛ یعنی اِتراف (زیاده‌روی در نعمت). آنهایی هم که زیاد دارند (بیش از نیازشان دارند)، منحرف و فاسد می‌شوند. آنهایی هم که کمتر از نیازشان دارند، منحرف می‌شوند. اقتصاد اسلامی ضد فقر و ضد کنز است؛ ضد هر دوی این‌هاست.

و بعد گفته شده یکی دیگر از منشاها هم محیط فاسد است. این محیط فاسد چه محیط عمومی فاسد باشد (مثل جامعه‌ای که همه‌ آن درس فساد است، و هرچه می‌بینی، می‌شنوی و می‌خوانی، فسادآموز است) و شامل تعلیم‌ها و آموزش نادرست باشد؛ و چه محیط خصوصی باشد (مثل دوست، خانواده و امثال آن).

و این تعبیر درباره کار را گفتم عرض می‌کنم: گفته شده کار (کار اقتصادی) یکی از علل استقامت اخلاق، تصفیه و تهذیب نفس است. هرکسی را می‌بینید که کار نمی‌کند، بدانید این فرد نفس مهذب ندارد. بدون کار، تهذیب نفس حاصل نمی‌شود. این که حضرت امیر به مسجد آمدند و دیدند عده‌ای نشسته‌اند؛ عصر آمدند و دیدند هنوز نشسته‌اند؛ فردا آمدند و دیدند باز هم نشسته‌اند. گفتند: اینها چه کسانی هستند که همه‌ وقت در این گوشه مسجد نشسته‌اند؟ کسی گفت: اینها عابد هستند و مدام مشغول ذکر و عبادت‌ هستند. سؤال حضرت امیر خیلی جالب است. ایشان گفت: از کجا نان می‌خورند؟ حاضران گفتند: ما برای آنها کار می‌کنیم و اینها عبادت می‌کنند. حضرت امیر فرمود: به خدا قسم شما از اینها به خدا نزدیک‌تر هستید. شما به خدا نزدیک‌تر هستید.

مطهری می‌گوید: کار نکردن، نه عبادت صرف و نه تهذیب نفس بدون عمل، انسان و جامعه را صالح نمی‌کند. اما اگر کار بیش از اندازه شود (حتی اینجا هم اگر افراط شد و به عمل‌زدگی انجامید، که تلاش فرد دائم فقط برای تولید ثروت باشد، و کار همه وقت و ذهن او را بگیرد و انسان را از خودش بیگانه کند)، این هم باز فساد اخلاقی ایجاد می‌کند. پس نه فقط کار افراطی، نه ترک کار مطلوب است. بلکه باز تعادل در کار لازم است. و الا هر دوی آنها فساد اخلاقی در پی دارد. منتهی فساد اخلاقیِ ناشی از بیکاری یک نوع است، و فسادِ ناشی از کار افراطی (که دیگر فرد برای هیچ کارِ دیگری، برای خودش، خانواده‌اش، تربیت و امثال آن وقت ندارد) هم نوع دیگری از فساد را در پی دارد. همان‌طور که انسان به کار احتیاج دارد، به فراغت و استراحت هم احتیاج دارد تا اعصاب او درست کار کند. بدن و فکری که کار نمی‌کند، فاسد می‌شود. بدن و فکری که بیش از اندازه کار کند، فرسوده می‌شود، وسواس تولید می‌کند و اراده فرد ضعیف می‌شود.

می‌گوید طلبه‌ای که همه وقت خود را فقط صرف درس خواندن می‌کند، در نماز زیاد شک می‌کند. این حالت زمانی است که فرد فقط کار کند و درس بخواند. انسان به فکر، کار، عبادت و تفریح احتیاج دارد و باید وقت خود، جامعه و خانواده را بین این‌ها تقسیم کرد. اقتصاد مقاومتی یعنی فرد یا جامعه به همه این‌ها برسی. یعنی نه افراط و نه تفریط.

والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha