هر سرباز گمنام، مدالی بر سینه ملت (بهیاد ۴۵۰۰۰ شهید ارتش مقتدر)
روز ارتش جمهوری اسلامی ایران - ۱۴۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و سروران عزیز سلام عرض میکنم.
این فرمایشاتی که از باب مهماننوازی در مورد بنده فرمودند، از این گوش شما بیاید از آن گوش بیرون برود. ما نوکر شما هستیم. شما امید ما هستید. ارتش دهههای آینده و اهمیت و حساسیت آن برای ایران و ملت ایران باعث شده است از من بخواهند راجع به آن و
در باب اتفاقات اخیر نکاتی بحث بشود. این مسئله چند بعد دارد. هر بعد آن را باید با مخاطبی که مسئولیتش به آن مربوط میشود، بحث کرد. یک بعد امنیتی و اطلاعاتی و مانند آن دارد که به امثال بنده ربطی ندارد، یعنی ورودی به آن بحث ندارم. آن را باید خود مسئولین و کسانی که در حوزه کار اطلاعات و امنیت و اینها هستند بحث کنند. دوستان باید آنها را دعوت کنند تا بیایند آنجا و توضیحاتی بدهند. یک بعد آن فرهنگی و رسانهای است. یک بعد آن هم به ابعاد نظامی و ملی و به مسئولیت تاریخی شما برادران عزیز ارتباط پیدا میکند. این لزوماً معنایش این نیست که هر کس در جریان بوده به همه این ابعاد واقف بوده و آگاهانه و موارد دیگر. نه. پروژهای تعریف میشود و افرادی داخل آن پروژه قرار میگیرند که خود آنها توجه ندارند که در چه طرح جامعی قرار گرفتهاند. یک پازل است. بسا طرف نفهمد که خود او هم یک قطعه از آن پازل است. فکر میکند که خود به این نتیجه رسیده و این تصمیم را گرفته است.
بنابراین اینجا یک ابهام و تداخلی پیش میآید. در مواردی که قبلاً هم ما نمونههایی داشتیم، این موارد در کشورهای مختلف به دلایل مختلف وجود دارند و اینجا دلیل آن با جاهای دیگر متفاوت است؛ از جمله در بعضی از موارد.
کسانی ممکن است دچار تحلیل یک بعدی بشوند. یعنی بگویند که کل مسئله فقط اطلاعاتی و امنیتی بوده است و کل مسئله به دشمن، فقط دشمن بیرونی و درونی، مربوط بوده است و چیز دیگری نبوده است. یک عده از آن طرف بام بیفتند و بگویند اصلاً هیچ ربطی به دشمن و خارج و اینها ندارد. منشأ آن داخلی است و حالا این که از چه موضعی گفته میشود، مثبت یا منفی، بحث دیگری است. اینها ربطی به توطئههای براندازی و این حرفها ندارد. یک عده تحلیل کنند که مسئله دلایل اقتصادی دارد و ظاهر آن غیراقتصادی است. یک عده تحلیلهای دیگری دارند. اگر از من بپرسند من عرض میکنم که همه اینها هست و هیچکدام از اینها به تنهایی نیست. هیچکدام از اینها مستقلاً نیست. در پدیدههای اجتماعی، عوامل مختلفی دخالت دارند. منتهی باید دید آن عامل اصلی که در اتاق فرمان است و مدیریت میکند، آنجا کیست و فرمان دست کیست. هدف او چیست؟ بهانههای مختلفی ممکن است پیدا بشود. همیشه هم هست. سخنان مختلفی ممکن است گفته بشود.
باید همیشه در مسائل اجتماعی ابعاد مختلف را سنجید و دید. منتهی باید اینها را درست ردهبندی کرد که کدام اصلیتر، کدام فرعیتر؟ کدام هدف بوده، کدامها وسیله؟ چه کسانی آگاهانه وارد میشوند، چه کسانی نه، بازی میخورند؟ کدام بخش از حرفها حق است و درست است؟ باید شنیده بشود، باید شنیده میشد و باید بشود. کدامها حق نیست؟ اصلاً طرف حرف حقی نداشته است.
یک خلأ فرهنگی، رسانهای و تربیتی است. هم در آموزش و پرورش، هم در خانوادهها، هم در رسانه و هم هر کسی که متصدی کار فرهنگی است و فکر میکند کار فرهنگی و رسانهای مثل بقیه کارها است، از بالا مینشینیم و دستور میدهیم بخشنامه صادر میکنیم میگوییم سؤالهای خود را بگویید ما به شما جواب میدهیم به شما سرویس میدهیم! در حالی که کدامیک از انبیاء اینطور برخورد میکردند؟ انبیاء(سلام الله علیهم)، قرآن میفرماید «مِنْهُمْ»، از خود مردم بودند. بین آنها بودند، به زبان مردم حرف میزدند، نه به زبان خودشان که مردم متوجه نشوند. چه میگویی؟ این حرفها به چه دردی میخورد اصلاً؟ مثلاً اگر شما نبودید و این حرفها نبود، ما چه ضرری کرده بودیم؟ شما کدام مشکل را دارید حل میکنید؟ کدام خلأ را پر کردهاید؟ مشکلات خودتان را دارید حل میکنید. یک شغل فرهنگی دارید و حقوق میگیرید، زندگی خود را میکنید و یک وظیفه رسمی هم انجام میدهید و کارت ورود و خروج را میزنید، حقوقتان را میگیرید و میروید. انبیاء اینطور عمل نکردند. وسط مردم، در قلب آنها، واقعیتها را میدیدند. به کمک مردم میشتافتند، مشکل آنها را حل میکردند. در غم مردم شریک میشدند، مردم را در شادی خودشان شریک میکردند. برای مردم فداکاری میکردند.
زمان جنگ، مسئول پایگاه آموزشی در نخلستانها بود. همان اول گفت نظافت دستشوییها با من است. فرماندهها اینطور بودند. حالا شما انشاءالله افسر میشوید، افسر ارتش. شما هم به نیروهایتان همینطور باشید. زمان جنگ، افسر ارتش در خط، نماز شب میخواند و در درگیری هم کنار سربازان خود میجنگید. هرچه آتش سنگینتر بود، این افسر کنار سربازان خود میایستاد. نمیرفت از عقب دستور بدهد و بگوید بروید جلو. خودش کنار آنها بود. ما افسرهای ارتش را اینطور در دوران جنگ دیدیم.
بچهها به خط زدند. بعد بمباران شیمیایی و مانند آن شد، چون سی کیلومتر هور و باتلاق بود. نیروهای موج دوم میرفتند جلو تا به جاده بصره - بغداد برسند. شرق دجله، چهل کیلومتر در عمق خاک عراق بود. موج دوم بین راه کمین میخوردند. هلیکوپترها، هواپیماها و امثال آنها بمباران میکردند. مثلاً هور را به آتش کشیدند. همانهایی که خط را شکستند، واقعاً سی - چهل ساعت نخوابیده بودند. اینقدر خسته بودند. در پاتکی که دشمن متر به متر آتش ثبتی میریخت. اینقدر خسته بودند که مثلاً نمیفهمیدی آن شخص خواب است یا شهید شده است. نیروهای زرهی و تانکهای آنها و مانند آن پاتک میکردند و جلو میآمدند. شهدا افتاده بودند، مجروح وجود داشت، جنازههای دشمن روی زمین بود. هم اینقدر شجاع بودند و هم اینقدر خسته. در عمق سی - چهل کیلومتری بودند. آنجا نیروی کمکی هم از عقب نیامد. پشت سر باتلاق بود، دشمن از سه طرف میزد. جنگی بود که از اینطرف جاده، نیروهای ما و دشمن روی همدیگر نارنجک میانداختند. به مجروح ما تیر خلاص میزدند. به هرحال وضع عجیبی در محاصره بود. نیروهای دشمن آمدند از پشت سر با سیمینُف تکتیرانداز میزدند، نیروهای ما در محاصره دور خوردند. اینها مهم نیست، مهم این جملهای است که او گفت. گفت من اسیر نمیشوم. با خودش میگفت ولی بلند میگفت. به جای این که بترسد، گفت ده دقیقه وقت داریم. مجروح افتاده بود. باز یک مورد دیگر: خونریزی داشت، رنگ چهرهاش سفید شده بود، نمیتوانست حرف بزند. به سختی هم حرف میزد. گفت که من اگر میخواستم به عقب بروم، جلو نمیآمدم. چه کسی خواست به عقب برود؟ در یک عملیات دیگری باز فرماندهی میگفت که شهید شد، شهید ستوده، سالها بعد پیکر او را آوردند. میگفت که اگر همدیگر را در آب گم کردیم، چون آب اروند با سرعت هفتاد- هشتاد کیلومتر در ساعت و بیشتر، موقع جزر، جریان داشت. امشب اگر دشمن ما را نزند، تازه به خط اول آنها میرسیم. با ضدهوایی که هواپیما را میزدند، بچههای ما را میزدند. گفت اگر خط را بشکنیم و بتوانیم خط را پاکسازی کنیم، خیلی معجزه است. آن کار را اگر بکنیم، بعد جنگ نخلستان شروع میشود. قبل از این که صبح بشود باید مراقب باشیم نیروی کمکی از آنها وارد خط نشود. هوا که روشن بشود، این منطقه متر به متر زیر آتش سنگینی قرار میگیرد. بعد تانکهای آنها دوباره میآیند، بعد ضدحملههای آنها شروع میشود. بمبارانها و مانند آنها. بعد از همه اینها، اگر ما شهید نشویم و به عقب نرویم، بمباران شیمیایی شروع میشود.
ولی من امشب میروم. آنچه به من مربوط است این است که وارد آب بشوم. خارج شدن از آب در اختیار من نیست. هرچه خدا بخواهد. این حرفها را عرفا و آدمهای خیلی بزرگ و مانند آنها میگویند. این حرفها خیلی بزرگتر از دهان امثال بنده است. ولی به دهان او میخورد. واقعاً همه آماده شهادت بودند. یعنی باور نمیکردیم زنده برگردیم. اصلاً باور نمیکردیم بتوانیم خط را بشکنیم. خاطرات و زندگینامه شهدای بزرگ جنگ را بخوانید که خاطرات آنها چاپ شده است؛ سی، چهل، پنجاه کتاب خیلی خوب وجود دارد. بهعنوان درس هم خوب است، به عنوان غیردرس هم خیلی جذاب است. افسران و فرماندهان و شهدای ارتش که چهل، پنجاه هزار شهید داد، و همچنین نیروهای دیگر، نیروهای مردمی.
آن بُعدی از این مسائل که به امنیت کشور مربوط میشود باید مورد توجه قرار گیرد. شما دیدید این وسط مسائل مختلفی بود؛ حجاب مثلاً بهانه بود. قبلاً هم چیزهای دیگری بهانه بود، بعداً هم چیزهای دیگری خواهد شد. نمیخواهم بگویم هر کس که در این قضایا مثلاً حضور دارد یا داشته، اینها دشمن یا سرویسهای جاسوسی هستند. نه، یک عدهای همانطور که عرض کردم بیاطلاع هستند. پای ماهواره و فضای مجازی نشسته است و هرچه آنها میگویند باور میکند. یک طرف هرچه میگوید، طرف دیگر باور نمیکند. در مورد همین قضیه شیراز، یکی از آشنایان ما هنوز تا همین الان میگوید که کار خودشان است، کار داعش نیست. به او میگفتم خود داعش مسئولیت را قبول کرده است، فیلم آن را پخش کردهاند میگوید نه، باشد. آنها شکستنفسی کردهاند، تواضع به خرج دادهاند و قبول کردهاند. این کار خود اینها است. به او گفتم، حالا که این همه پای ماهوارهها و شبکههای آنها نشستهای و هرچه هم میگویند باور میکنی، چون به نظر میرسد دلت میخواهد باور کنی، یک کم هم این طرف را بشنو که قضیه چه بوده است. همین فیلمی را که خود این داعشیها منتشر کردهاند نگاه کن.
یک عدهای هستند که در این میان فعالیت میکنند. حتی ممکن است ظلمهایی هم به افراد بشود. نه این که فقط ممکن است، بنده و خود شما و همه ما مشکلاتی داریم، این مشکلات را دیدهایم و انتقاد داریم. در مواردی اعتراض وجود دارد و اینها اصلاً باید وجود داشته باشد. امر به معروف، نهی از منکر، نظارت، انتقاد، سؤال و این که مسئولین در همه حوزهها باید پاسخگو باشند ضروری است. حکومت دینی، حکومت در اتاق شیشهای است.
حضرت امیر(ع) فرمود من در دوران حکومت خود حتی یک دروغ به مردم و به شما، نگفتم و هیچچیز را از شما مخفی و کتمان نکردم. «وَ لَا کَتَمْتُکُمْ شَیْئاً». نه دروغی گفتم، نه چیزی را از شما مخفی کردم. همه چیز را شفاف به شما گفتم. فقط مسائل امنیتی و نظامی را من علنی نگفتم. آن هم به این دلیل که اگر علنی میگفتم، دشمن متوجه میشد و میآمد ضربه میزد. من فقط در مسائل نظامی و اطلاعاتی - امنیتی و مانند آنها مخفیکاری کردم و همه چیز را نگفتم. که آن هم به خاطر منافع شما بود. که دشمن نفهمد و الا در همه مسائل شکستها، پیروزیها، مشکلات، موانع، خدمات، همه چیز را گفتم. مسئولین در حکومت، در جمهوری اسلامی، باید همهشان با مردم اینطور باشند. صاف و صادق باشند، در برابر مردم متواضع باشند. اینها که میگویم همهاش آیه و حدیث است، اینها حرفهای من نیست. حاکمان و علمای دین باید در برابر مردم متواضع و مؤدب باشند و بین آنها باشند، هم درد آنها باشند و در برابر آنها پاسخگو باشند. ظرفیت شنیدن فحش را هم داشته باشند. حضرت امیر(ع) به مالک تعبیری دارند که معنای آن در اینجا این است که کسانی را در حکومت مسئولیت بده که ظرفیت شنیدن دشنام آنها بالا باشد (ملس باشد). یعنی وقتی در آن نهاد حکومتی نشسته است، ممکن است افرادی بیایند و اصلاً حرف بیهوده هم بزنند. چیزی را میگوید که حق او نیست. بگذار بگوید. ممکن است به تو توهین کند، به تو دشنام بدهد، تو را مسخره کند، چیزی بگوید که اصلاً نمیداند اشتباه است. مثلاً اصلاً یک خواسته خلاف قانون دارد. ولی خودش نمیداند که این خلاف قانون است؛ فکر میکند حق اوست. فرمودند حتی اگر او آمد و دشنام داد و توهین کرد، باید تحمل کنی. اگر نمیتوانی، مسئولیت قبول نکن. مسئولیت اجرایی قبول نکن. این که یک عدهای بگوییم کلاً فقط دشمن است، نه. آن بُعد فرهنگی رسانهای است که حالا نمیدانم وقت کنم به آن بعد هم اشاره کنم. اما یک بعد هم وجود دارد. در این قضایا به نظر میرسد آمادگی صد درصد از قبل وجود داشت. فعالترین بخش این جریانات، کومله و دموکرات هستند که شما وقتی به دنیا نیامده بودید، اینها همین کارها را میکردند. و منافقین در کردستان و گروههای داعشی و تکفیری در بلوچستان. مثلاً این از ابعادی است که به مسئله وحدت ملی و مبارزه با تجزیهطلبی و مانند آن مربوط میشود. اصلاً قضیه کومله- دموکرات، منافقین و تکفیریها به این صورت بود که در سال ۱۳۵۷ که ۲۲ بهمن انقلاب پیروز شد، ۲۳ بهمن، دموکرات و این تیپهای کوملهای و امثال آنها در کردستان به پادگانهای ارتش حمله کردند. ۲۲ بهمن انقلاب پیروز شد - بروید در تاریخ بخوانید - ۲۳ بهمن حمله کردند، پادگانهای ارتش را زدند، چند افسر و سرباز ارتش را شهید کردند و انبار اسلحه را در چند شهر خلع سلاح کردند. و چند پادگان ارتش و سپاه و مانند آن را محاصره کردند. چه کسانی؟ همین تجزیهطلبانی که از اول میگفتند و هنوز هم صریح میگویند ما از ایران مستقل هستیم.
در حالی که شما میدانید در تاریخ، کُردها جزء ایرانیترین اقوام هستند. اصلاً قومیت کُرد یک قوم صد درصد ایرانی است. جشن نوروز و امثال آن جزء سنتهای قدیمی کردها است و حتی اساطیر قبل از اسلام کردها با اساطیر قبل از اسلام ایران یکی است. در شاهنامه نام کوروش نیست، لذا بعضیها میگویند کمی مشکوک است که اصلاً کوروش وجود داشته یا نه. ولی در مورد کردها، فردوسی در شاهنامه میگوید که کاوه آهنگر، کرد بود. یعنی ما قومی ایرانیتر از کردها نداریم. اقوام دیگر و کردها در یک سطح، همه ایرانی هستند. ولی از همان اول انقلاب، کمونیستها - منتهی کمونیستهای آمریکایی، یعنی چپیهایی که با آمریکا و صهیونیسم ارتباط دارند - تجزیه ایران را مطرح کردند. انقلاب هنوز تازه پیروز شده بود. چون فرماندهان و مستشاران آمریکایی بالای سر ارتش بودند. یک ژنرال ارتش جلوی یک گروهبان آمریکایی باید مؤدب میایستاد و از او اجازه میگرفت. یکی از آشنایان ما، از بستگان دور ما، میگفت زمان شاه خلبان هلیکوپتر در ارتش بوده است. میگفت اصلاً اجازه نمیدادند. یک افسر رده پایین آمریکایی با حقوق کلان میآمد. باید منتظر میماندیم. وقتی یک قطعه مثلاً عیب پیدا میکرد، آن را میآوردند ولی جلوی ما هم تعمیر نمیکردند که ما نباید چیزی بفهمیم. پول نفت را بدهیم، اسلحه آمریکایی بیاید، دهها هزار نفر مستشار آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی اینجا باشند؛ هیچ هم به ما یاد ندهند. باز خود او که میآید پول میگیرد، بعد میگوید یک قطعهای هست - ما هیچ وقت نمیدانستیم این قطعه چیست - که اصلاً بستهبندی میشد و ما باید باز پول آن را میدادیم و آن را به آمریکا میفرستادیم. آنجا میگفتند داریم آن را تعمیر میکنیم. بعد باز با پول کلان، دوباره یک افسر بیاید، باز چند افسر از آمریکا بیایند و یک حقوق عجیب و غریب بگیرند. ما بعد از انقلاب که جنگ شد و دشمن حمله کرد و گفتیم که بعضی جزئیات و تعمیرات این هواپیماها و هلیکوپترها و مانند آنها را نمیدانیم و چه کار کنیم، امام پیغام داد که چرا، میدانید. شما بگویید میتوانیم، آن وقت میتوانید. اگر بگویید نمیتوانیم، نمیتوانید. اگر بگویید ما میتوانیم، میتوانید. همینها را هر طور شده راه بیندازید. بعد میگوید بعداً که ما رفتیم و کمکم خودمان دستگاهها را باز کردیم و نگاه کردیم، دیدیم یک زبانه به این اندازه بوده که اصلاً همین الان در هر کارگاهی هم میشود آن را ساخت. آن چیزی که مدام به ما نشان نمیدادند و باید میرفت و میآمد، ما را هم تیغ میزدند، کلی پول بابت همین قطعه کوچک میگرفتند و منت میگذاشتند که شما شعور ندارید و ما میفهمیم، این بود.
گفت الان خود بچههای ما هلیکوپتر میسازند. بهخاطر این قطعه اجازه نمیدادند. هنوز انقلاب تازه شروع شده بود که در کردستان شعار خلق کرد مطرح شد، در آذربایجان خلق ترک (پانترکیسم). آنجا در کردستان پانکردیسم. در بلوچستان خلق بلوچ و اختلاف شیعه و سنی و غیره. در خوزستان خلق عرب. در ترکمنصحرا خلق ترکمن. همزمان، پشت همه اینها هم نیروی عملکننده عمدتاً چپها، کمونیستها، منافقین و مانند آنها بودند یا همین کومله و دموکرات. بعد هم که بچهها لانه جاسوسی را گرفتند، اسناد لانه جاسوسی که درآمد، معلوم شد پشت همه اینها سازمان سیا و امثال آنها و موساد اسرائیل هستند. میخواهم بگویم اینها ناگهان الان در همین قضیه اغتشاشات اخیر وارد شدند. این تخریبات، انفجارها و کارهایی که میکنند، بخش مهمی از آن کار منافقین و کومله و دموکرات بود. با این که اینها ده درصد کل این قضایا هم نبودند، ولی میخواهم بگویم اینها همانها هستند. در کردستان، همین کومله و دموکراتها پنج، شش نفر از بچههای ما را - بچههای جهاد سازندگی، اردوهای جهادی آن موقع - گرفتند. سال ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ و آن حدود بود. اینها آنجا داشتند برای روستاهای محروم آن منطقه کردستان جاده میکشیدند، برقکشی میکردند، خانه میساختند و مانند اینها. اینها را گرفتند، دستهای آنها را بستند، روی زانو نشاندند و زنده زنده چشم اینها را درآوردند. با قاشق در حدقه چشم فرو کردند و چشم آنها را درآوردند.
یک مورد دیگر، چند نفر از بچهها را آنجا گرفته بودند. دخترِ خان، عروسی داشت. جلوی پای عروس و داماد گوسفند قربانی میکنند؛ به جای گوسفند، این بچهها را خواباندند و سر آنها را بریدند. یعنی ما داعش را داشتیم، زمانی که هنوز داعش به وجود نیامده بود. با کارد نه، با موزاییک. موزاییک را شکستند و با موزاییک شکسته - که بیشتر زجر بکشند - سر اینها را بریدند. انقلاب تازه پیروز شده بود. فرماندهان ارتش فرار کرده بودند، چون اغلب آنها عوامل آمریکا و تحت فرمان آنها بودند. شاه ارتش را به دستور آمریکا و انگلیس وارد جنگهای منطقهای میکرد. شعار میدادند نه غزه، نه لبنان، به ما چه ربطی دارد. زمان شاه، به دستور آمریکا و انگلیس، ارتش ما را در هفت، هشت، ده کشور وارد جنگ کردند.
شاه در جایی میگوید - مادر شاه نقل میکند - که یک روز دیدم حال او خوب نیست. گفت ما که اینقدر نوکری کردیم، هرچه اینها گفتند ما همان حرف را زدیم. چرا اینقدر من را تحقیر میکنند؟ مادر شاه میگوید چطور؟ میگوید تازه حالا فهمیدم، اصلاً به من نگفته بودند. حالا فهمیدم که خودشان مستقیم به خلبانهای ما دستور میدهند و آنها با هواپیماهای ما به ویتنام میروند و ویتکنگها را - چریکهای ویتنامی که با آمریکا میجنگیدند - آنجا را بمباران میکنند. اصلاً من خبر نداشتم، الان فهمیدم!
اسرائیل در جنگی با مصر و - زمان جمال عبدالناصر و زمان پدر این بشار اسد، یعنی حافظ اسد - سوریه و مصر و دیگران با اسرائیل جنگیدند و در ابتدا پیروز شدند. یعنی اول داشتند پیروز میشدند، بعد انگلیس و فرانسه و دیگران هم آمدند و بعد از آن جنگ اسرائیل بزرگتر شد. اولین شکستهای اسرائیل و شکستهای پیدرپی آن بعد از انقلاب ما بوده است. آن وقت آنجا به شاه دستور دادند - مثلاً ده- بیست هواپیمای اسرائیلی سقوط کرده بود - شاه هواپیماهای جنگی فانتوم آمریکایی را به اسرائیل هدیه داد. یعنی گفتند آن هواپیماها سقوط کرده است، ایران پول آن را بدهد تا آنها جبران شود. اسرائیل را تحریم نفتی میکردند، به شاه دستور میدادند گاز و نفت و مانند آن را مجانی به اسرائیل بدهد. در همین کشور عمان، چریکهای آزادیبخش عمان (چپها) علیه حکومت عمان که تحت نفوذ انگلیس بود، داشتند میجنگیدند و ضربه میزدند و یک بخش از عمان را از حاکمیت حکومت خارج کرده بودند. انگلیسیها به شاه، به ایران، دستور دادند و ارتش ما را به عمان بردند که با آن چریکهای عمانی به نفع انگلیس بجنگند. یعنی خود انگلیسیها حاضر نشدند سربازان خود را بفرستند، دستور داده بودند و ارتش ما سربازان ما را فرستاد. در افغانستان، در عراق و جاهای مختلف، همان موقع همه این کارها را میکردند، منتهی به نفع و در جهت منافع آمریکا و اسرائیل. ولی اگر کاری علیه آنها باشد، میگویند نه.
شما ببینید در همان اوج شرایط انقلاب کودتا کردند. حداقل دو کودتا مهار شد. که در این دو کودتا، کمونیستها بودند و همچنین آن مرجعی که گفته بود شما خمینی را بکشید، بعد من میآیم بهعنوان مرجع اعلام میکنم که این کار شما مشروع بوده است. سند همه اینها دارد. بعد، در میان مخالفان تجزیهطلب هست، سلطنتطلب هست، ملیگرا هم هست. چطور ملیگرا و تجزیهطلب همه با هم متحد میشوند؟ چطور کمونیست و آخوند با هم متحد میشوند؟ آن موقع همه اینها بود، الان هم هست. همین الان هم همینطور است. یعنی الان هم وهابی دارند، تکفیری دارند، شیعه لندنی دارند، کمونیست دارند، سلطنتطلب دارند و تجزیهطلب هست، ملیگرا هست. همان موقع هم اینها بود. که میخواستند ایران را به هفت کشور تبدیل کنند. میدانید، اصلاً نقشه آن را هم کشیدهاند، فیلمهای آن هم هست، کتاب آن هم هست که ایران هفت کشور بشود؛ تقسیمات بر اساس قومیت و مذهب. خب اگر قرار است بر این اساس تقسیم بشود، خود آمریکا باید شصت کشور بشود. آنجا چرا قومیت و مذهب را دخالت نمیدهی؟ خود شما باید شصت تکه بشوید. اروپا خونینترین قاره جهان است. بیشترین کشتار و جنگها، هم در داخل خود اروپا و هم در سطح جهان، توسط چهار- پنج کشور جنایتکار انجام شده است، توسط همین انگلیس، فرانسه و دیگران؛ چهار- پنج کشور و آمریکا انجام شده است. آنجا این حرفها را نمیزنند. آنجا میگوید اتحادیه اروپا؛ کل اروپا یک کشور. ناتو؛ کل اروپا یک ارتش. قانون اساسی یکی، پول یکی؛ مثلاً یورو. اما در مورد جهان اسلام که هیچ، در داخل خود یک کشور، در داخل ایران، میگویند آقا آن کُرد است، آن ترک است، آن فارس است، آن نمیدانم چیست، بلوچ است، فلان، آن عرب است. باید تکهتکه بشوید.
خب در همین قضایای اخیر، در همین اغتشاشات اخیر، آن بعدی که مخصوصاً شما باید توجه بیشتری به آن داشته باشید، این بعد بود. یعنی جنگ تجزیهطلبی شروع شد. همین الان که ما داریم با هم صحبت میکنیم، آن بخش فعال این قضایا که هنوز فعال است، همین بخش است. یعنی هم در سیستان و بلوچستان، هم در کردستان و بخشی از آذربایجان غربی، اینطور هستند. و شعار دیکتاتور وحشی میدهند. حالا شعار مرگ بر دیکتاتور را کسی بگوید که حداقل خودش در همان محدوده اختیارات خود دیکتاتور نباشد. حالا این شعار میداد مرگ بر ویکتاتور! به او میگفتند ویکتاتور چیست که میگویی و فلان. چه کسی میگوید مرگ بر دیکتاتور؟ آدمکشهای حرفهای. یک دختر کرد را - همان دهه شصت - که حزباللهی و انقلابی بود سنی هم بود - گرفتند. اینقدر این دختر را شکنجه کرده بودند - و او چه شیرزن و شیردختری بود که اسمش هم مشهور است، حالا من یادم رفته است - که او را از این روستا به آن روستا بردند، کتک زدند، توهین کردند، شکنجه کردند، حجاب از سرش برداشتند که یک بار شعار اینها را یکبار تکرار کند، ولی نکرد. بعد هم زنده به گورش کردند. زنده زنده دفنش کردند.
همین الان که هیچکاره هستند، دیکتاتور هستند. پرچم درست کردهاند برای بلوچستان؛ یک پرچم مستقل از ایران. برای کردستان یک پرچم جدا دارند. برای خوزستان پرچم درست کردهاند. چه کسانی؟ همین سرویسهای جاسوسی که اطراف ما هستند و بخش زیادی از اسناد آنها از لانه جاسوسی بیرون آمد. من یک نکته دیگر عرض بکنم، بعد در خدمت شما هستم برای این که اگر فرمایشی دارید.
اینها، هم در اسناد لانه جاسوسی، هم در ویکیلیکس، هم در بعضی از خاطرات بعضی از همین رؤسای جمهور و مقامات آمریکا یا موساد یا سازمان سیا، وجود دارند که من میگویم. مثالها و مصداقهای آنها را کاملاً میتوانید بروید یکی یکی پیدا کنید.
اینها در مورد ایران برنامه آنها این بود بعد از انقلاب. اولاً این کلمه گاو شیرده را که آمریکاییها برای عربستان به کار بردند، این کلمه قبل از انقلاب در مورد ایران به کار میرفت. یعنی ایران هم یک گاو شیرده حسابی بود. بعد یکمرتبه دیدند این گاو شاخ دارد و بدجوری به اینها هم شاخ زد. از آن به بعد، ایرانی که خوب بود، شد ایران بد. از وقتی که دیگر هشتاد هزار مستشار آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی مجبور شدند از ایران بروند. دیگر غارت مفت نفت و همه چیز تمام شد. میدانید اینها که اینجا بودند، غیر از این که وزیر و وکیل مجلس قلابی آن موقع، اسم آنها را باید این سفارتخانهها تأیید میکردند؟ هیچکس نمیتوانست وزیر یا استاندار و مانند اینها بشود بدون اجازه سفارت آمریکا، بدون هماهنگی با انگلیس و اسرائیل. حتی رئیس دانشگاه تهران - اینها در اسناد هست - را اینها قبلاً با دو سه سفارتخانه بررسی میکردند. یعنی آمریکا باید اجازه میداد، انگلیس باید موافق میبود، اسرائیل باید تأیید بدهد. نباید مخالفت میکرد مثلاً. اینطوری بود. همه جا؛ تلویزیون ایران، ارتش، پلیس، ساواک، نفت، همه چیز. حتی برای آموزش آخرین انواع شکنجه، کلاس میگذاشتند و شکنجهگرهای ساواک میرفتند دوره آموزشی داشتند. میرفتند آمریکا، انگلیس، اسرائیل، آخرین روشهای شکنجه مثل این که چطور ناخن بکشیم، چطور مثلاً به زن طرف جلوی خودش تجاوز کنیم، چطور آنها را روی منقل بسوزانیم را آموزش میدیدند. اینطوری بود. ما در بستگان خود دو سه نفر داریم که زندانی سیاسی قبل از انقلاب بودند. جزئیات آن را تعریف میکردند. کتابهای آن هم هست، خاطرات آنها را هم بروید ببینید چه خبر بود همینهایی که وقتی آمریکا و انگلیس و حقوق بشریها اینجا مسلط بودند، چکار میکردند. که ناخنهای او را مثلاً کشیده بودند. آن یکی دیگر، شلاق و اینها که عادی بود. میگفت گاهی اینقدر به کف پا میزدند که گوشت میرفت و استخوان کف پا با شلاق میشکست. و یکبار ایشان میگفت من را روی منقل گذاشتند. آتش، یک ربع اول خیلی میسوخت و درد داشت. کمکم بعد دیگر برشته شدم. دیگر تقریباً درد را نمیفهمیدم، فقط بوی گوشت سوخته میشنیدم. تا بیهوش شدم. بعد مثلاً سه ماه، شش ماه، نمیتوانستم بنشینم، فقط باید سینهخیز میرفتم. این آموزشها زیر نظر آمریکاییها، انگلیسیها، اسرائیلیها بود.
یکمرتبه بحث تجزیه در جاهای مختلف مطرح شد. حالا میگوید ما کارهایی که با ایران کردیم، ایران خوب آن زمان بود. چون نوکرشان بودیم، پاسپورت ما را هم میپذیرفتند. ایرانیها را آمریکا زود راه میداد، ویزا میداد. ایرانی که بد شد، برای این که اینها را بیرون کردند. میگوید پروژههایی که اینها داشتند در مورد ایران - الان هم دارند، در این قضیه اغتشاش هم داشتند - هدف اول، نابودی انقلاب و جمهوری اسلامی بود و این که دوباره مثل زمان پهلوی بیایند و برگردند. اگر نشد، تضعیف آن؛ تضعیف اقتصادی، تضعیف قدرت و تحریم؛ تحریم علمی، تحریم نظامی. شما میدانید ما سختترین تحریمها بر ما اعمال شده است؛ تا همین الان هم هست. اینها مربوط به مسئله هستهای هم نیست، از اول انقلاب بود. مدام کم و زیاد شد. طولانیترین جنگ قرن بیستم را علیه ما تحمیل کردند. هیچ جنگی هشت سال طول نکشید. وحشیانهترین تروریسم تا آن موقع، اینجا انجام دادند. حدود هفده هزار نفر را ترور کردند. دو سه سال اول، سال شصت، یعنی از ۵۹، ۶۰ تا ۶۱ و ۶۲، روزی نبود که عدهای همزمان در بیست شهر ترور نشوند. یعنی از رئیسجمهور و نخستوزیر و شهید بهشتی و رجایی و اینها بگیرید تا کف خیابان. مثلاً در مشهد ما، یک سبزیفروشی بود، عکس امام چون در مغازه بود، آمدند نارنجک انداختند که مردم داشتند سبزی و ترهجعفری میخریدند آن تو. نارنجک میانداختند چون عکس امام روی دیوار آن بود. یک خیاطی در محله ما بود، چون مسجد میآمد و نماز میخواند، به خیاطی آمدند و او را به رگبار بستند. یعنی دو خشاب روی او خالی کردند پشت چرخ خیاطی او. وحشیانهترین تروریسم، طولانیترین جنگ قرن بیستم، سختترین تحریم. اینها همه را اعمال کردند.
هدف: اول نابودی و فروپاشی ایران بود. اگر نشود، قدرتش را تضعیف کنند با انواع فشارها از درون و بیرون. کل مخالفین داخلی را - که همه خودشان با هم مشکل داشتند - همه اینها را با هم متحد کنند. یعنی عرض کردم، آخوند و کمونیست، تجزیهطلب و ملیگرا، سرمایهدار و فلان. سرمایهدارها، خانها، بالاشهریها، از اول انقلاب تا الان، ضد انقلاب بیشتر در بالاشهر و مناطق اشراف بوده است تا پایینشهر. و بیشترین سربازان انقلاب از مرکز شهر به پایین همیشه بودهاند. تقریباً همه یا اکثر قریب به اتفاق شهدا، خانوادههای متوسط به پایین بودند. امام میگفت تمام جبههها را بگردید، یک بچه سرمایهدار پیدا نمیکنید. آن وقت توطئههایی که انجام شده است، الان هم دوباره انجام میشود، اینها همه از قبل بود. تجزیه قومی، تحریک اقوام علیه همدیگر و علیه مرکز. حتی ما اول دهه 60 جنگ کرد و در آذربایجان غربی و بخشی از کردستان ترک داشتیم. عرض کردم تروریسم که تا انقلاب پیروز شد، شروع شد. اتفاقاً اولین شهید ترور هم چه کسی بود؟ قرنی. فرمانده ارتش. اولین تروری که بعد از انقلاب انجام دادند، ترور یک فرمانده ارتش بود. بعدش مطهری را ترور کردند. این هم خیلی جالب است. اولین شهید ترور بعد از انقلاب، یک فرمانده ارتش بود. برای این که نمیخواستند ارتش مردمی و انقلابی شکل بگیرد. همین گروههای منافقین و چپها و کمونیستها، از همان وقتی که انقلاب پیروز شد میگفتند ارتش باید منحل بشود. ما ارتش نمیخواهیم دیگر، ما هستیم. تنها کسی که جلوی آنها ایستاد امام بود. اینها همان اول میخواستند ارتش را نابودش کنند. بعد کودتا. عرض کردم حداقل دو کودتایی که مقدمات آن همه انجام شده بود علیه انقلاب اگر گفتید این دوتا کودتا را چه کسی لو داد؟ خود نیروهای خود ارتش بودند. یعنی هر دو کودتا، هم کودتایی که از پایگاه شهید نوژه قرار بود بیایند امام را بمباران کنند و از بین ببرند و بعد صداوسیما را بگیرند، کجا را بگیرند، چکار کنند و اینها، هم کودتایی که یکی دو سال بعد، قطبزاده و همین آقای آیتالله شریعتمداری و با بختیار و آمریکاییها و تجزیهطلبهای کردستان و همه با همدیگر جمع شده بودند. آن کودتای دوم هم، گزارش اولیه آن را از بین خود سربازان و افسران ارتش آمدند و دادند. خیلی سالها پیش یادم ایک جا به نظرم رهبری در یکی از صحبتهای ایشان گفت - ست - که اصلاً اولین باری که از کودتا فهمیدند دارد کودتا میشود، یک سرباز یا افسر، یک گروهبان ارتشی، آمد، مادر او تماس گرفته بود که این پسر من میگوید یک خبرهایی است. بعد میآید و به ایشان میگوید که دارند کودتا میکنند، که بعد ایشان میگوید که من او را به خود ارتش معرفی کردم و اینها که ببینید ایشان دارد چه میگوید؛ و این اولین سرنخی بود که دارد کودتا میشود. یعنی هر دو کودتا که پشت آن آمریکا و صهیونیستها و اینها بودند و همین الان هم پشت این پروژهها اینها هستند، در دهه 60، دو کودتا را ارتشیها خودشان لو دادند. یک مورد دیگر شوروی. میدانید فرمانده نیروی دریایی ما زمان جنگ، "افضلی" این جاسوس شوروی بوده است. تودهای بود. خیلی هم قیافه حزباللهی و اداهای حزباللهی درمیآورد. بعد معلوم شد اصلاً ایشان جاسوس شوروی است. یک کودتا هم بنابراین زمینهاش از طرف تودهایها و شوروی و کمونیستها داشت آماده میشد. موانع اصلی اینها، نیروهای انقلابی متدین داخل ارتش بودند.
غیر از این کودتاها، کارهای دیگر؛ حمله مستقیم بود. شما میدانید آمریکا دهه شصت با ما وارد جنگ شد؟ در دریا، به سکوهای نفتی ما حمله کرد، زد. که بچههای ما با دو قایق میرفتند به جنگ این هواپیمابرها و ناوگانشان و اینها. حمله به هواپیمای مسافربری ما را با این که میدانستند مسافربری است، زدند و هواپیما را انداختند. بعد بهجای این که معذرتخواهی کنند، به او مدال دادند. به همان فرمانده ناوشان جایزه دادند، مدال دادند. اگر اشتباه هم کردی، دیگر مدال ندارد. حالا مثل این هواپیمای اوکراینی که اشتباه کردند زدند، طرف آمد معذرتخواهی کرد، گفت اشتباه شد. گفت ما چون اینها، ما پایگاه آمریکا را زدیم، الاسد را زدیم که در تاریخ بیسابقه بود. اصلاً هیچکس جرأت نمیکرد و نمیکند به یک پایگاه ارتش آمریکا علناً و مستقیم حمله کند. هیچکس جرأت نمیکند؛ نه روسیه، نه چین، نه هیچکس دیگری. فقط اینجا که این کار را کردند. گفت ما موشکها را در پایگاه عینالاسد زدیم و مطمئن بودیم که منتظر بودیم حمله کنند. هواپیماهای آنها در دو سه نقطه مرزی ما - چون از همه طرف پایگاه دارند - در مناطق مرزی آمده بودند ما منتظر جنگ بودیم. به شرکتهای هواپیمایی هم گفته بودیم. گفتند به اینها هم گفته بودند آقا فضا و شرایط امنیتی است، پروازهای تهران را تعطیل کنید. آنها گفته بودند نه. آن افسر جوانی که پای دستگاه بود، او طبق علائم و اینها - بعضیها میگویند هک کرده بودند، حالا هرچه بود من نمیدانم، ولی - گفت این مطمئن شده بود که این موشک است دارد میآید و زده بودش. طول کشید تا بخشهای مختلف نیروهای نظامی ما همه به این نتیجه برسند قضیه چیست و چه باید کرد. بعد که یک کم معطل شدیم رهبری به ایشان میگویند که هر اتفاقی افتاده است، به مردم شفاف بگویید. مخفی نکنید. میگوید ما آمدیم، همانطور راست و حسینی هرچه که بود، همین بود که ما گفتیم. خب تا همین الان مدام دارند میگویند هواپیمای اوکراین، اوکراین فلان. آن موقع آمریکا صریح و علناً هواپیمای مسافربری ما را زد و بعد به همان فرمانده ناو جایزه داد، مدال داد. جنگ رسمی بود. حمله به طبس، بعد جنگ صدام شد. بعداً گفتند که اصلاً صدام را خود ما تحریک کردیم و به او گفتیم - او تقریباً از ما مؤدبانه اجازه گرفت، یعنی به ما گفت که میخواهد این کار را بکند - ما گفتیم ما دخالت نداریم، نمیخواهیم کمک کنیم، سر قضیه کویت هم همینطور شد. خب بعد که آمد، پیچیدهترین سلاحها را همه دنیا؛ آمریکا، روسیه، شوروی، کمونیستها، انگلیس، فرانسه، اینها، آخرین سلاحها را به این میدادند، به ما سیم خاردار نمیدادند. من یادم است ما برای عملیات لباس غواصی پوشیده بودیم. گفتند برادرها یکجوری تیر بخورید که این لباسها سوراخ نشود. گفتیم چطور تیر بخوریم؟ گفت شما شهید بشوید، لباس بماند. ما لباس غواصی نداریم، با بدبختی اینها را از خارج پیدا کردهایم. بکَنیم تن یکی دیگر، بپوشد عملیات را ادامه بدهد. ما در این وضع بودیم. آن وقت آخرین سلاحها را چپ و راست همه به صدام میدادند. پولش هم همین عربستان و امارات و کشورهای دیگر منطقه میدادند. همین الان هم پشت قضایا همینها هستند. در سوریه و عراق و یمن هم باز همینها هستند. یعنی این اتفاقات الان ادامه همان اتفاقات دهه شصت است؛ هم در منطقه، هم در داخل. بعد هم جنگ را، تحریک صدام، سلاحهای شیمیایی و میکروبی به او دادند. تحریم اقتصادی و سیاسی و علمی. به جان هم انداختن کشورها در منطقه. فرصتهای اقتصادی ما را رصد کنند که چطور از بین ببرند. هر کشوری با ما میآمد قرارداد ببندد، میرفتند سراغ او را میگفتند قرارداد را باید باطل کنی وگرنه حساب خودت را میرسیم. در داخل، تمام شکافهای اجتماعی، قومیتی، مذهبی، جنسیتی، پروژه تعریف کردند و میلیاردها دلار خرج کردند. چندین بنیاد و اتاق فکر با سرویسهای جاسوسی فعال دارند.
میدانید بیشترین کشوری که تلویزیونهای ماهوارهای دارند به زبان آن کشور علیه آن کشور، ایران است؟ بیش از دویست- سیصد شبکه فارسی زبان راه انداختند. هیچ جای دنیا این کار را نکردهاند. بمباران فکری. انواع رادیو تلویزیونها. از همین رادیو آزادی، رادیو فردا، اینها، بیبیسی از اول بود. بعد اختلافات داخلی، داخل حکومت، اختلافات چطور بین مردم راه بیفتد؟ چطوری نیازهای جوانان مطرح بشود جوری که از آن استفاده کنند؟ بحث زن و این مسائل. رسماً بودجه در کنگره برای براندازی بگذارند و علناً هم بگویند. و از این قبیل.
***
وقتی که کماندوهای آمریکایی را در آب گرفتند و یکبار که انگلیسیها را گرفتند و ابهت و اتوریته اینها را شکستند. این عکس یا فیلمی که از تفنگدار دریایی آمریکا که در دنیا یک غولی از اینها ساخته بودند، نشستهاند، گریه میکنند، شلوارش را خیس میکند، اینها یکمرتبه همه گفتند پس آن کماندوی آمریکایی که در فیلمهای هالیوود میبینیم که یک نفری میآید یک میلیون نفر را میخورد، پس او کو؟ این گریه اینها و خیس کردن شلوارشان و اشک ریختن آنها و اینها نشان داد که اصلاً ورق برگشته است. این که میگفت مسیر تاریخ تغییر کرد، پیچ تاریخی، مسیر تاریخ بشر تغییر کرد. هر یکی دو قرن، هر چند قرن یکبار جهتگیری تاریخ بشر تغییر میکند، بعد دویست، سیصد سال در همان مسیر میرود تا باز یک اتفاقاتی بیفتد و دوباره مسیر تغییر کند. اینها گامهای بلندی بود. یعنی شما فکر نکنید که حالا چند نفر از نیروهای ما، مثلاً چند نفر آدم گشتی را از نیروهای دیگر گرفتند و اینها، این اتفاق عادی است؟ اصلاً عادی نبود. یک کار بزرگ و سمبولیک بود. خود آنها اهمیت آن را فهمیدند. یک جایی خواندم آن فرماندهشان که گریه کرده بود آمد، اینجا. عزلش کردند، گفتند حتی محاکمهاش میکنیم. نه برای این که از نظر نظامی مثلاً خطا یا خیانتی بوده است، برای این که آبروی ما را برد. یعنی آن چهرهای که از خودمان ساخته بودیم در دنیا، همه باد هوا شد. آمریکا نان این بمبش را خورد. یعنی دیگر هر جای دنیا به هر حکومتی، به هر منطقهای دستور میداد، چشمغره میرفت و اینها، آن طرف میگفت اینها همانهایی هستند که بمب اتم زدند دیگر. آقا جلوی آمریکا بایستیم؟ مگر میشود جلوی او ایستاد؟ آن قضیه را یادتان است؟ اینها با این بمب 70- 80 سال در دنیا حکومت نرم کردند یک عملیات سخت، بمباران اتمی، بعدش تا 70 سال عملیات نرم کردند یعنی نان آن را بخور! اثراین عملیات نرم چه زمانی به پایان رسید؟ نه شوروی این کار را توانست بکند، نه چین، نه اروپا، نه رقیب، هیچکس نتوانست. شماها توانستید. بچههای ما توانستند. کی؟ عصر جدید، باز رسید، همه فهمیدند آن دوره تمام شد. دیگر یک کسانی هستند که نمیترسند. مدام به آنها میگویند بمب اتم، نمیترسند. گفت از لحظهای که گوسفندها نمیترسند و برمیگردند - بهجای این که فرار کنند - برمیگردند در چهره گرگ میایستند، دستهجمعی به سمت آن میروند آن لحظه، لحظه انقلاب است دیگر. یعنی لحظهای که گفتمان عوض شد. شاید آن بچههایی که این کارها را کردند، خودشان نمیدانستند که اینها چه آثار و پیامد جهانی دارد و تاریخی دارد. شاید شهید مهدوی وقتی آن دوران، آن عملیات را کرد و آن فداکاری را انجام داد، خودش با خودش گفت ما با سه قایق توی تاریکی، نه کسی میبیند، نه کسی میشنود. اصلاً ما معلوم نیست بعداً هم جنازهای هم از ما بماند، پیکری، تکهای. ولی خدا، ما میرویم دفاع میکنیم. نمیدانست که در همان قایق کوچک، بدون هیچ تجهیزات، دارند استارت تاریخ جدید را میزنند. آن وقتی که رفتیم بچههای ما رفتند آن کشتی انگلیسی را، نفتکش را، گرفتند آوردند، اینها پیام تاریخی داشت. از پیام نظامی او خیلی مهمتر بود. از پیام اقتصادی و نفت و نفتکش خیلی مهمتر بود. این بچهای که سلمان رشدی را در نیویورک، در آمریکا زد این اصلاً بعد از امام به دنیا آمده است، اصلاً امام را ندیده است. نیویورک تایمز بود، واشنگتن پست بود، گفتند یک چشمش را نمیبیند، سلمان رشدی، کبدش رفته، نمیدانم توی معدهاش کجا چه شده است. دستش فلان، اینها که مسئله سلمان رشدی نیست. مسئله یک شخص نیست. مسئله سمبولیک و نمادین است؛ نمادین. این که اینها فکر کردند حالا ایشان یک چیزی گفت و تمام شد. نه آقا، اصلاً یک نسل جدید آمده است، در آمریکا اصلاً بیخ گوش شما متولد شده است، در مدرسههای شما درس خوانده است، ولی پیام امام و انقلاب به او میرسد و میآید ترتیب شما را میدهد. اینها همه پیام تاریخی دارد. مرحله جدیدی از تاریخ شروع شده است.
این کاری که آن روز انجام شد، در تمام جهان هیچ کس و هیچ حکومتی جرأت آن را نداشته و هنوز هم ندارد. این معنیش اعلان جنگ با آمریکا بود. و آمریکا هم چند بار ما را در این سالها، هم زمان بوش، بوش دوم میگوید، همزمان اوباما، هم ترامپ، چند بار تهدید به استفاده از بمب اتم کردند. یکبار انگلیس ما را تهدید کرد، یکبار رئیسجمهور فرانسه ما را تهدید کرد. یکی از ناوگانهای آمریکا آنطرف دنیا، آنطرف اقیانوس موتورش را روشن میکرد، اینور دنیا دولتها سقوط میکردند، حکومتها عوض میشدند. حالا این هرچه میگوید آقا میزنیم، آمدیم، الان میآییم میزنیم اینها، اصلاً مثل این که اینجا کسی، اصلاً مثل این که نمیشنوند چه میگوید. همان وقتی که لانه را گرفتند، آمریکا اعلان کرد آمدیم، داریم میآییم، آی آمدیم فلان. امام آمد گفت که هیچ غلطی نمیتوانید بکنید. بعداً میکردند. گفت که خب مدام میگوییم میآیم، چند بار است داریم میگوییم؟ خب برای چه نمیآیید دیگر؟ بروید دیگر، ما منتظریم شما، هیچ وعده میدهید چرا نمیآیید؟ کسی در دنیا اصلاً جرأت میکرد اینطور حرف بزند؟ رئیسجمهور آمریکا تهدید میکرد، گفت شما قضیه آن شیر پیری است که در جنگل بود، زوارش در رفته بود. این تا نعره کشید، یکی هم از عقبش در رفت. یک صدا از جلو آمد، یک صدا هم از عقب آن آمد. انگلیس آمد تهدید کرد، باز امام گفت که، گفتند مجلس برای خیاطها است، همه را دعوت کردند، یک پالاندوزی هم بود، پالان خر میدوخت. این هم راه افتاد آمد. این هم خودش را داخل خیاطها حساب کرد. گفت حالا انگلیس بر ما، داخل خیاطها شده است. این بود که ماها را شجاع کرد. ما که ترسو بودیم. این سرنوشت دنیا را عوض کرده است. این ایدئولوژی که امروز بعد از سی و چند سال، یک بچه در آمریکا اصلاً در مدرسههای آنها درس خوانده و بزرگ شده و اینها، یک نفری در نیویورک میآید وسط صحنه میزند، بعد هم میایستد، میگوید گیرم این. تا به حال چند بار تن به ذلتهای تاریخی و قراردادهای خائنانه دادهایم در طول تاریخ، فقط برای این که نیروی دریایی نداشتیم، نیروی دریایی شجاع و قوی نداشتیم؟ انگلستان وقتی که هرات و افغانستان را داشت از ایران جدا میکرد، زمان قاجار، ارتش ایران، نیروی زمینی، رفت تا آنجا رسید، محاصره هم کرد. انگلستان از این طرف، از خلیج فارس، ناوهایش آمدند، گفت اگر عقبنشینی نکنید و دست از آنجا برندارید، ما جزایر شما را میگیریم، بعد هم میآییم وارد جنوب ایران میشویم. اینها برای این که یک مهدوی نداشتند، یک یک امکان از این کارهایی که این بچهها رفتند این نفتکشها، این نیروها، اینها را زدند و گرفتند و آوردند، نداشتند. تسلیم شدند. البته نه بهخاطر این، بهخاطر این که اصلاً یک همچین ارادهای نبود. یک همچین ایمان و ایدئولوژیای نبود. وقتی ایدئولوژی و مکتب باشد، ناو و موشک و موشکانداز و پهپاد آن ساخته میشود. وقتی ایدئولوژی و مکتب آن نباشد، تربیت انسانهای سالم نباشد، بزرگترین زرادخانه جهان را داشته باشی میپکی. الان عربستان و امارات و اینها به نظر بزرگترین زرادخانههای سلاحهای مدرن جهاناند. خب چرا از پس چند هزار، چند ده هزار بچه در یمن برنمیآیند؟ چرا ارتش شوروی که بزرگترین ارتش جهان بود، از پس این بچههای افغانستان، یک تکه نان خشک دستش میگرفت، میزد به کوه، سه روز با همان سر میکرد. برای چه از پس آنها برنیامدند؟ برای چه اسرائیل که یک کشور نیست، خط مقدم کل غرب است؛ کل اروپا و آمریکا است اسرائیل. برای چه از چند هزار، چند ده هزار بچه در لبنان و فلسطین شکست خورد؟ اسرائیل نماد شکستناپذیری از بعد مخصوصاً جنگ جهانی اول و دوم به بعد بود. اینها خط قرمز اینها بود. خلاصه مسیر عوض شد. آن زمانی که اینها زنگ، انگلستان اصلاً با دویست کشتی آمد ایران را گرفت؛ از توی خلیج فارس و جنوب. جزایر ما را، قبلش پرتغالیها، انگلیسیها، جزایر ما اصلاً مال اینها بود. بعد، جنگ جهانی، انگلستان از پایین فقط نیروی زمینی که نداشت، با کشتی آمد، مگر پول نیروهایش چند هزار بودند؟ گرفتند. بعد هم که کودتا کردند، کل ایران را گرفتند.
این مانوری که گفتند ایران و چین و روسیه دادند در سواحل آمریکا در ونزوئلا، آن طرف چه میگویند؟ اصلاً آن طرف میگویند این یعنی دیگر ما اصلاً ابرقدرت که نیستیم هیچ، مثل این که اینها ما را بهعنوان یک قدرت از چند قدرت اصلی جهان مثل این که حساب نمیکنند. یعنی آمدهاند در حیاط خلوت ما. اینها همه را از باب تشکر از شما عرض کردم و این که گاهی کسانی خودشان در یک صحنهای هستند، نمیدانند چه کار بزرگی دارند انجام میدهند. همینطور که این بچههایی که در عملیاتها بودند، خود نمیدانستند که دارند مسیر تاریخ را تغییر میدهند. ارزشمند است ما باید، مجاهد، کسانی که هم عقل، مغزشان را به کار میاندازند، هم قلبشان قوی است و نمیترسند. این همان نگاه توحیدی امام بود که یکوقت کودتای نوژه بود یا آمریکا میخواست حمله کند که امام گفت که حالا شما مثلاً هواپیماهایتان میآیند از آن بالا بمباران میکنید، بیایید بزنید، بکشید و خراب کنید. بالاخره میخواهند بیایند پایین یا نه؟ تا آخر میخواهید آن بالا بمانید؟ وقتی بیایید پایین، این جوانهای ما تکهتکهتان میکنند. ترس اینها را ریخت. این که امام این آیات قرآن را میگفت، امدادهای غیبی برای زمان پیغمبر نبوده است، برای الان هم هست. همین الان هم «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ». الان هم فرشتهها میآیند امداد میکنند. الان هم شما یک به ده، پاک باشید، سالم باشید، پیروز میشوید.
هشتگهای موضوعی