شبکه افق - 21 فروردین 1404

قرآن سازشکاران، قرآن نیست (فرمان قرآن؛ نبرد با استکبار)

نشست "قرآن، حافظ منافع مستضعفین جهان" - مشهد

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ارادت به محضر شما برادران عزیز.

مبانی قرآنی هر نوع حرکت ضد استکباری، اعم از ضد استبدادی و ضد استعماری است. هر کنش استکباری، چه در ساحت شخصی، چه در ساحت خانواده، چه در یک محله، یک کارخانه، یک شهر، یک سرزمین یا کل کره زمین، چون منطق همه اینها یک منطق است؛ منطق شورش انسان علیه انسان، تسلط، تلاش برای سلطه کسانی بر کسانی، طبقه‌ای بر طبقاتی، همان تعبیر «یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَفَسَادًا» است که مفهوم مخالف آیه قرآنی است.

ما یک قرآن بیشتر نداریم، اما دو یا چند نوع قرآن خواندن داریم. بسیاری از کسانی را داریم که بطور مناسکی اهل قرآن هستند، اما بسیاری از اصول قطعی قرآنی را، مثل این که آگاهی نداریم یا آگاهی داریم اما باور نکرده‌ایم، باور نداریم یا التزام نداریم. اگر قرآن، قرآن بود، همین آیه‌ای که این برادر نوجوان ما با صدای خیلی خوشی خواند، کافی بود. آنجا قرآن خودش را معرفی کرد. فرمود: آنچه که ما از قرآن نازل می‌کنیم، دو خصوصیت دارد. هر جا این دو نیست، یعنی قرآن نیست؛ حقیقت قرآن نیست. یک) برای مؤمنین شفا و رحمت است. پس اگر ما از بیماری‌های روحی، عقلی، اخلاقی شفا پیدا نکردیم، یا آنها شفا پیدا نکرده‌اند، معلوم می‌شود با قرآن محشور نیستیم؛ چون قرآن شفا است. هر جا قرآن هست و شفا نیست، یعنی قرآن نیست. این قضیه واضح‌تر که نمی‌شود. بعداً با «مَا وَإِلَّا» فرمود، همین آیه‌ای که ایشان خواند، «مَا وَإِلَّا» یعنی استثناء؛ یعنی شک نکنید. یعنی احتمال دومی وجود ندارد. هر جا رحمت نیست و عذاب است، در همین دنیا داری عذاب می‌کشی. هر جا بیماری‌های روحی، اخلاقی، اجتماعی، بی‌عدالتی، فساد، نکبت است، قرآن می‌فرماید که بدون استثناء دیگر شک نکنید. اگر بیماری‌های روحی اخلاقی دارید و شفا نیست، یعنی قرآن نیست. اگر رحمت برای مؤمنین نیاورده است، در خانه‌ها قرآن هست اما رحمت در خانه‌هایتان نیست، در ادارات و کارخانه‌ها، همه جا در جامعه امت اسلامی، اگر قرآن هست ولی عذاب‌آلوده است و رحمت بین شما حاکم نیست، یعنی قرآن نیست. این یک طرز خواندن قرآن است که قرآن هم هست، هم نیست.

ادامه‌اش هم فرمود که «وَمَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا». یعنی قرآن نقطه مقابل ظلم است. اگر قرآنی می‌خوانی، قرآنی حفظ می‌کنی که هیچ خسارتی به ظالمین نمی‌زند، قرآن نخوانده‌ای. خود قرآن، خودش را معرفی می‌کند. اگر هم قرآن می‌خوانی، هم در مسابقات قرآنی و تجوید و حفظ قرآن شرکت می‌کنی، کوچکترین قرآن جهان را که با ذره‌بین هم نمی‌شود دید، یا بزرگترین قرآن جهان را که با نردبان باید بالا بروی و بخوانی، همه این کارها را هم می‌کنی، ولی ظالم از ناحیه این قرآن شما احساس خطر نمی‌کند، خسارتی به ظالم نمی‌رسد، قرآن نخوانده‌ای؛ یک کار دیگری کرده‌ای؛ سرود خوانده‌ای. صدای خوشی بود. معمولاً می‌دانید، قاری قرآن وقتی می‌خواند و قشنگ می‌خواند، همه خوششان می‌آید، می‌گویند: «الله الله أَعِدْ». به معنی آیه کاری ندارند. می‌گویند از این صدا خوشمان آمد، یک بار دیگر بخوان حال کنیم! این آیه چه گفت؟ می‌گوید من با آیه چکار دارم؟ چه می‌دانم چه گفت. صدا را کیف کردی؟ پیامبر فرمود روزی می‌رسد که قرآن را در گلویشان قِل می‌دهند، با انواع صداهای خوش، حال می‌کنند! مناسک ظاهری، احترام به قرآن ظاهراً، بی‌احترامی به قرآن باطناً و واقعاً است. قرآن می‌فرماید که «لَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا». قرآن و ظلم در یک خانه، در یک اداره با هم نمی‌شود باشند. اگر قرآن و دین طوری ارائه می‌شود که به ظالمین خسارت نمی‌زند و آنها هم استقبال می‌کنند، هیچ باکی ندارد؛ مجلس قرآن بگذار، دین باشد، زیارت بروید، نماز بخوانید، زیر سایه ظلم. این معلوم می‌شود آن نیست؛ چون قرآن آنجا صریح خودش را معرفی می‌کند. این آیه از ساحت خودش دفاع می‌کند. می‌گوید نمی‌گذارم بازی کنید؛ اجازه نمی‌دهم هم قرآن بخوانید، هم ظالمین از شما حمایت کنند، استقبال کنند، تحمل‌تان کنند. قرآنی که به ظلم و ظالم صدمه نمی‌زند، قرآن نیست. «لَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا». می‌گوید فقط صدمه می‌زند؛ هیچ چیز دیگری برایشان ندارد. یعنی قرآن هیچ خیری برای ظلم و ظالم ندارد و نباید داشته باشد. باید به ظالم فقط خسارت بزند؛ فقط خسارت. نه هم خسارت، هم فوایدی؛ فقط خسارت. این قرآنی است که موضع ضد ظلم دارد. حالا این ظلم به خود هست. بنده یک آدم ظالم، دیکتاتور، فاسد هستم و قرآن هم می‌خوانم. از قرآن هم استفاده می‌کنم؛ استفاده ابزاری. تا وقتی که شاه قرآن چاپ کرد، قرآن پهلوی. آل سعود قرآن منتشر می‌کند. رژیم صهیونیستی از تورات حرف می‌زند. رئیس جمهور جنایتکار آمریکا کلیسا می‌رود. اینگونه است. صدام هم روی پرچم عراق اواخر کارها، کسی که یک عمر با دین مبارزه کرده بود، با دست خودش «الله اکبر» نوشت. به زیارت امام حسین رفت. حرم امام حسین را به توپ بسته بود، هزاران نفر را در نجف کشت. می‌دانید آن زمان انتفاضه، شصت موشک زمین به زمین صدام فقط در نجف یا در کربلا زد؛ شصت موشک زمین به زمین. بعداً هم به زیارت آمد. اینگونه قرآن که قرآن باشد، کنار آن ربا، قرآن و دروغ، قرآن و خیانت، قرآن و بی‌ناموسی، همه کنار هم، زندگی مسالمت‌آمیز، چون قرآن نه به سیاست کار دارد، نه به اقتصاد، نه به استکبار، به هیچی. قرآن یک الفاظ مقدسی است، اورادیست که می‌خوانیم و ثواب می‌بریم. از این متون مقدس همه دارند. مگر فقط شما دارید؟ همه جای دنیا متون مقدس دارند. بت‌پرست‌ها، مشرکین متون مقدس دارند. زیارتگاه دارند، به زیارت می‌روند، نذر می‌کنند، آنقدر گریه می‌کنند. همینطور که ما به حرم می‌رویم، آنها به بت‌خانه‌هایشان می‌روند. نذر می‌کنند، قربانی می‌کنند. من دیدم اشک می‌ریزد. متن مقدس همه دارند. مناسک را همه دارند. حتی بی‌دین‌ها، ملحدین. ملحدین هم متن مقدس دارند. کمونیست‌ها متن مقدسشان مانیفست مارکس بود. همه متن مقدس دارند. بحث این است که آن متن مقدس شما نسبتش با ظلم چیست؟ نسبتش با رحمت چیست؟ نسبتش با شفای بیماری‌های انسانی، فردی و اجتماعی چیست؟

پس ما یک قرآن داریم، اما دو سبک قرآن خواندن داریم. قرآنی که به ظالم خسارت نمی‌زند و برای مؤمنین رحمت نمی‌آورد. هم قرآن می‌خوانیم، هم به یکدیگر عذاب می‌دهیم. هم مذهبی هستیم، هم بیماری روحی اخلاقی داریم. قرآن شفا نمی‌دهد. قرآنی که شفا نمی‌دهد، قرآن نیست. قرآنی که خسارت و فقط خسارت به ظالم نمی‌زند، قرآن نیست. حالا ما از همین آیه‌ای که ایشان خواند، خواستم وارد بحث بشوم. «ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ». روزهای خاص خدا را به یادشان بیاور. همه روزها، روزهای خداست. اما این ایام الله روزهاییست که خداوند آشکارا پرده را کنار می‌زند و قدرت‌نمایی می‌کند. سیزده آبان 1343، آمریکا به شاه دستور می‌دهد، انگلیس و آمریکا، امام را از ایران بیرون می‌کنند. سیزده آبان 1357 بچه‌مدرسه‌ای‌ها را در خیابان جلوی دانشگاه تهران، خیابان انقلاب به مسلسل می‌بندند؛ این هم حقوق بشر آمریکایی؛ یک نمونه‌اش. سیزده آبان 1359، به نام امام و خط امام، آمریکا را از ایران بیرون می‌کنند. «ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ». ببین خداوند، اگر شما در میدان باشید و به وظیفه‌تان عمل کنید، خداوند به عهدش، به تعهداتش عمل می‌کند. «مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ». چه کسی از خدا به عهدش، به تعهداتش بیشتر و بهتر عمل می‌کند؟ خدا می‌گوید من تعهداتی کرده‌ام و پای آن ایستاده‌ام. شما پای آن بایستید. «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ». ما با هم یک قرار ملاقاتی گذاشتیم. من سر قرار هستم. شما کجایید؟ این آیه. ما با هم یک قراری بستیم. قرار شد شما مسیر توحید و عدالت را بروید، من هم پشت شما و کنارتان می‌ایستم؛ با شما هستم. «إِنَّ اللَّهَ مَعَکُمْ». خدا با شماست. «أَیْنَمَا کُنْتُمْ». مهم نیست کی و کجا. تو با خدا باش، خدا با توست. هیچ جا تنها نیستی. نترس. مأیوس نشو. شک نکن. خسته نشو. وحشت نکن. احساس تنهایی نکن. جوگیر نشو. «إِنَّ اللَّهَ مَعَکُمْ». من با تو هستم. و من کافی‌ام. چقدر آیه در قرآن داریم که من برای تو کافی هستم. ما خدا را هم داریم، در عین حال هم معتقدیم خدا بله خوب است، هست، ولی خدا که کافی نیست! یک چیزهای دیگری هم لازم است، باید آمریکا هم قبول کند، آن هم قبول کند، اینها. بله خدایا شما هستید، تشریف دارید. شما حالا کنار بنشینید. شما هم بله هستید، خیلی خوب. شما باشید فعلاً. می‌گوید آقا دیگر غیر از من کس دیگری لازم نیست. هوای مرا داشته باش. قدرت، کل قدرت مال من است. عزت می‌خواهی، دست من است. هر چه می‌خواهی، اینجاست. «کَفَى» خدا کافی است. می‌گوییم نه خدا کافی نیست. حالا بعضی از ما که می‌گوییم خدا لازم هم نیست اصلاً. نه این که کافی نیست، لازم هم نیست. مشکل این است که می‌دانید این آیه‌های قرآن را از باب مناسک می‌خوانیم، اصلاً مثل این که به معنی‌اش، به لوازمش کار نداریم که هر آیه، هر آیه مبنا برای یک پروژه عظیم فردی و اجتماعی در زندگی‌ست. هر آیه. می‌دانید چرا ما از آیات قرآن سریع می‌خوانیم و رد می‌شویم، بعد تمام می‌شود انگار نخوانده‌ایم؟ می‌گوییم که حالا یک چیزی برای ما ذخیره شده، ثواب ذخیره شده. می‌گوییم الان که این آیات را خواندی، با قبلش که نخواندی، چه ارتقاء، چه تعالی، چه تغییری در نگاهت به زندگی، در سبک زندگیمان، در عقایدمان، در اخلاقمان چه فرقی کرد؟ می‌گوییم فرقی نکرد. حالا یک سوال دیگر، اصلاً اگر قرآن نبود، ما جور دیگری زندگی می‌کردیم؟ یا همین‌گونه بود؟ زندگی مؤمن و کافر چقدر با هم فرق دارد؟ غیر از ادا اصول، غیر از مناسک. بله مثلاً ریش می‌گذاریم، انگشتر عقیق می‌گذاریم، از تعابیر مذهبی استفاده می‌کنیم، اما سبک زندگیمان چقدر با هم فرق می‌کند؟ سر دو راهی‌ها انتخاب‌هایمان با هم چقدر فرق می‌کند؟ آقا قرآن با استکبار چکار دارد؟ با فلان. اصلاً قرآن، کل قرآن ضد استکبار است. یک آیه از قرآن اگر توانستید نشان بدهید که برای مهار استکبار انسان نباشد. حتی آن آیه‌ای که از غسل و وضو می‌گوید؛ حتی آن. انبیاء اصلاً آمدند برای این که این روح استکباری را در انسان مهار کنند. اصلاً هدف بعثت. وقتی می‌گوید آمدیم «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»، آمدیم که قسط و عدالت، نظام درست حق و تکلیف باشد، یعنی استکبار نباشد. اصلاً یکی از فلسفه‌های دین همین است، وقتی می‌گوید آمدیم برای تعلیم کتاب و حکمت، کتاب و حکمت می‌خواهد انسان را از استکبار در برابر خدا و استکبار در برابر دیگر موجودات دور کند. اصلاً مگر نمی‌گوید هدف خلقت عبودیت است؟ عبودیت یعنی نفی استکبار. ما نمی‌توانیم خودمان هم عبد باشیم، هم مستکبر باشیم. نمی‌توانیم هم عبد باشیم، هم تسلیم مستکبر بشویم. نمی‌توانی هم عبدالله باشی، هم مستکبر. اصلاً قصص انبیاء، قصه مجاهدات ضد استکباریست. هود و شعیب و صالح و همه انبیاء که قرآن به تعداد محدود آن‌ها اشاره فرموده است. خود قرآن هم می‌فرماید انبیاء فقط اینها نبودند، خیلی‌ها بودند. ولی ما کل ماجرا را در این چند مورد به شما گفتیم. بعداً هم می‌فرماید قصه نگفتیم برای این که خوابتان ببرد. قصه‌های قرآن غیر از قصه‌های بقیه است. قصه گفتیم برای این که بیدار بشوید. بقیه قصه می‌گویند تا بخوابند. قرآن قصه می‌گوید تا بیدار کند. بعداً هم می‌فرماید اینها واقعی است؛ داستان‌سرایی نیست. و بعد نتایج درست از آن بگیرید. می‌فرماید «فِیهِ ذِکْرُکُمْ». داریم قصه موسی و فرعون را می‌گوییم، اما این قصه شماست. «فِیهِ ذِکْرُکُمْ». چون ممکن است بگویی آقا به ما چه ربطی دارد؟ حالا هزاران سال پیش این اتفاق افتاده. خیلی خوب، موسی خوب بوده، فرعون بد بوده. حالا من الان چکار کنم؟ قرآن می‌گوید «فِیهِ ذِکْرُکُمْ». این مسئله شماست؛ مسئله همین الان است. همین الان موسی و فرعون هست. همین الان ابراهیم و نمرود است. همین الان «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ». نه این که فقط آن موقع. بعضی‌ها خیال می‌کنند این آیه، خب بله قرآن گفته «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ»، در جنگ بدر هم مثلاً شده، معجزه شده. آقا همین الان هم می‌شود. اینها مال آن وقت نیست فقط. الان هم «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ». اگر شما در مسیر خداوند، مسیر حق، توحید و عدالت حرکت کنید، خودتان مستکبر نباشید، تسلیم هیچ مستکبری هم نشوید؛ نه در خانواده، نه در محله، نه در محل کارتان، نه در شهرتان، نه در سطح کره زمین. خداوند می‌گوید من ضامنم؛ من حمایتتان می‌کنم؛ نصرتتان می‌کنم. دوباره فرشته‌ها را می‌فرستم. دوباره یک کاری می‌کنم که محقق بشود «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ». یک عده کم هستید، بر ده برابر خودتان با آن همه تجهیزات و تسلیحات پیروز شوید. مگر خداوند به مسلمین نمی‌گوید شما یادتان رفت که چگونه بودید؟ می‌ترسیدید که «یَتَخَطَّفُکُمْ». یعنی نه این که می‌ترسیدید شما را بزنند، فرار کنند، بکشند. اینقدر کم و ضعیف و ذلیل بودید، می‌ترسیدید شما را بردارند با خودشان ببرند؛ بربایند. یعنی ربودنی بودید. اینقدر شما را ریز می‌دیدند. شما همان‌ها مگر نیستید که حالا شدید، کل آیه می‌فرماید که حالا ایران و روم از شما حساب می‌برند. شما دشمن اصلی دو ابرقدرت شده‌اید. از شما می‌ترسند. چگونه است که آن موقع هر کس از کنارتان رد می‌شد، یکی در سرتان می‌زد، و حالا همه قدرت‌ها از شما می‌ترسند؟ شما گرسنه بودید؛ بیچاره بودید. «رَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ». بعضی‌ها قدرت اقتصادی پیدا کردید، قدرت نظامی پیدا کردید. یادتان رفته است؟ قرآن می‌فرماید چرا نصرت الهی را نمی‌بینید؟ شما خیال می‌کنید نصرت یعنی این که همین‌ها، همه ببینند فرشته‌ها آمده‌اند. این می‌شود نصرت؟ فرشته‌ها آمده‌اند، شما نمی‌بینید. فرشته‌ها همین الان هم می‌آیند. زمینه‌اش را آماده کن، تک تک این آیه‌های قرآن دوباره برای همین الان است. با قرآن اگر زنده مواجه شدی، قرآن زنده جوابت را می‌دهد. اگر با قرآن مثل مرده‌ها مواجه شدی، قرآنی که می‌خوانی، قرآن مرده است. خدا هم دو جور است. خدای حی داریم، خدای میت. خدای خمینی، خدای حی بود، زنده بود. خدایی که خیلی‌های دیگر می‌گفتند و می‌گویند، مرده است؛ یک خدای بی‌روح است؛ خدای تصنعی است؛ خدایی است که منشأ اثر نیست؛ خدایی است که فقط خا، دال، الف است. هیچ چیز دیگری پشت آن نیست. اما خدایی که انبیاء گفتند، خدایی است که «هُوَ الْقَوِیُّ»؛ قوی است. «هُوَ الْعَزِیزُ»؛ شکست‌ناپذیر است. «هُوَ الْحَیُّ»؛ زنده است. علیم است؛ همه چیز را می‌بیند و می‌داند. «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ». خدا چرت نمی‌زند. خدا نخوابیده است. شما آخه بعضی وقتا یک کاری می‌کنید، خدایا خوابیدی، چرت می‌زنی، حواست نیست چه خبر است؟ همین‌گونه ما را در این دنیا با هزار مصیبت ول کرده‌ای. خدا در دلت می‌گوید من که می‌دانم در دلت، در ذهنت با خودت می‌گویی به نظرم خدا چرت می‌زند. کنترل هستی از دست خدا خارج شده است! نه. «وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ». «وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ». کل قدرت او همه هستی را گرفته است. خدا می‌گوید همه چیز تحت کنترل است. نه چرت زدیم، نه خوابمان برده است. جالب است که قرآن با ضعف هم مبارزه می‌کند؛ نه فقط با استکبار. با ضعیف بودن، ظلم‌پذیری، با آن هم مبارزه می‌کند. این منطق قرآن است که نه ظلم می‌کنند، نه ظلم بپذیرند. بله؟ «لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ». نه ظلم می‌کنید، نه ظلم می‌پذیرید. این یعنی نه استکبار می‌کنیم، نه تن به استکبار می‌دهیم. با هر استکبار و هر مستکبری مبارزه می‌کنیم. کل قرآن ضد استکبار است.

قرآن با تضعیف انسان و تحقیر انسان، مخالف است. حامی مستضعفین. مستضعف یعنی کسی است که ضعیف نگهش داشته‌اند. یعنی انسان و جامعه‌ای که به او توسری زده‌اند تا ضعیف بماند، آن می‌شود مستضعف. قرآن می‌گوید نباید مستضعف بشویم. از آن طرف هم می‌گوید نباید مستکبر باشیم. پس انسان نباید مستضعف باشد، نباید مستکبر باشد. انسان کبیر است، اما نباید مستکبر باشد. مستکبر که شدی، سقوط می‌کنی. این منطق کلی قرآن است. اصلاً آیات متعدد، من نمی‌دانم الان می‌خواستم برای این جلسه بیایم، گفتم بروم ببینم حالا مثلاً ده بیست آیه ضد استکباری که روشن و به وضوح داریم. دیدم هر صفحه‌ای از قرآن را باز می‌کنم، چند آیه مستقیماً به مسئله استکبار در جامعه بشری مربوط است. اصلاً نمی‌شود. حالا نه برای تبرک، برای تعلم و توجه، به چند آیه در این باب اشاره می‌کنم.

ببینید عرض کردم استکبار، از درون خانواده شروع می‌شود. ما همه ما یک دیکتاتور درون داریم. می‌گویند یک کودک درون داریم، همه ما یک وحشی درونی داریم. آن دیکتاتور درون را می‌گویند معالجه‌اش کن، کنترلش کن، آدمش کن. آن دیکتاتور درون، این‌ها همه ما یک شاه بالقوه، صدام بالقوه، همه‌مان رئیس‌جمهور آمریکا هستیم! همه‌مان این هستیم. جنگ، به تعبیر مولوی می‌گوید جنگ فرعون و موسی درون تک‌تک شما هر روز و هر ساعت در جریان است. قصه موسی و فرعون، هر تصمیمی که می‌گیری، الآن ما که اینجا نشستیم، بعضی‌مان ممکن است با ایده استکباری به این جلسه آمده باشیم. مثلاً بنده ممکن است آمده‌ام برای این که بگویم عجب این آقا چقدر با قرآن مأنوس است و نمی‌دانم دانشمند مثلاً فلان، این می‌شود مستکبر. تو هم به آن قصد، با یک مرض دیگری آمده باشی، همین است.

امام می‌گفت که اگر رابطه‌مان با خدا صاف نباشد، درس قرآن می‌دهیم و به جهنم می‌رویم. فقه و عرفان تدریس می‌کنی و به جهنم می‌روی. استاد اخلاقی و به جهنم می‌روی. با همین فقه و اخلاق و عرفان و قرآن به جهنم می‌روی؛ چون هدفت این است که دکان باز بکنی. مریدان من چقدرند؟ مریدان، شاگردان من بیشترند یا تو؟ به من بیشتر احترام می‌گذارند یا به تو؟ برای تو بیشتر مثلاً می‌آورند یا برای من؟ دست تو را بیشتر می‌بوسند یا دست من را؟ این استکبار است؛ استکبار پشت پرده قرآن و دین و فقه و اخلاق و درس اخلاق. حالا وقتی اینجا در خطر است، بقیه جاها را حساب کن. سیاست که مبنای آن بر جنگ قدرت است. اقتصاد و بازار که مبنای آن جنگ ثروت است. آنجا که دیگر اصلاً چراغگاه شیطان است. قرآن در این مورد می‌فرماید «یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ». استکبار یعنی چه؟ استکبار، اصلاً همین الآن آمریکا، صهیونیست‌ها، کمونیست شوروی قبلش، این‌ها، این‌ها در دنیا چه کار می‌کنند؟ هیتلر چه کار می‌کرد؟ شاه و صدام و آل سعود چه کار دارند می‌کنند؟ در یمن، این‌ور، عراق، سوریه، فلان. همین کار را دارند می‌کنند. «یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ». حرث یعنی تولید، یعنی معاش، یعنی اقتصاد. نسل یعنی نیروی انسانی. پروژه این است. دارند حرث و نسل را نابود می‌کنند. یعنی اقتصاد و معاش تو، زندگی تو را نابود می‌کنند، ملت‌ها را فقیر می‌کنند، خانواده‌ها را غارت می‌کنند، تولیدشان را نابود می‌کنند. از این حرث، یعنی خلاصه اقتصاد، معاش و نسل. هم نسل‌کشی فیزیکی. شما می‌دانید در همین جنگ اول و دوم اروپایی‌ها با همدیگر که اسمش را جنگ جهانی گذاشتند، بین سه چهار تا قدرت وحشی مادی اروپایی بود، دنیا را به خاک و خون کشیدند، خاک و خون کشیدند، حدود ۸۰- ۹۰ میلیون آدم ظرف ۳۰، ۴۰ سال کشته شد. بمب‌های شیمیایی، بمب‌های اتمی، فلان. هلاک نسل‌ها. یک هلاک دیگر هم در نسل هست که هلاک معنوی است؛ فاسد کردن نسل‌های بشری و جوامع بشری. فساد اخلاقی، فروپاشی خانواده، مواد مخدر، فحشا و فساد، بی‌دینی، بی‌اخلاقی، طلاق‌های زیاد، فروپاشی خانواده، رایج کردن دروغ، خیانت، بی‌ناموسی.

خب سؤال من این است، وقتی قرآن آن موقع درباره آن امت‌ها می‌گوید این‌ها نسل و حرث را هلاک می‌کنند و باید جلویشان بایستید، این آیه برای آن موقع بوده است، برای الآن نیست؟ یا الآن حرث و نسل نابود نمی‌شود؟ این‌ها تعارف می‌کنند. این‌ها می‌گویند قرآن خوب است به شرطی که به آن عمل نکنیم. دین خوب است به شرطی که مزاحم صاحبان قدرت و ثروت و رسانه و این‌ها نشود، و الا خوب است، خیلی خوب است. هر کس این‌ها را، قرآن را می‌خواند و این‌ها را نمی‌فهمد، قرآن نخوانده است. هر کس قرآن می‌خواند و این‌ها را می‌فهمد و لجاجت می‌کند، منافق است. هر کس قرآن را می‌خواند و این‌ها را هم می‌فهمد، اما التزام عملی ندارد و با این ایده مبارزه کرده است، این فاسق است. این‌هایی که هم می‌گویند ما قرآنی هستیم، اهل بیتی هستیم، هم می‌گوید آقا با شاه و صدام چکار داریم؟ چرا می‌گویید مرگ بر اسرائیل؟ چرا ول نمی‌کنید، هی مرگ بر آمریکا می‌گویید؟ این‌ها یا نادان هستند، اصلاً قرآن و سنت نمی‌فهمند، نخواندند، یا می‌خوانند و نمی‌فهمند، می‌فهمند و باور ندارند و یا فسق عملی است. آخر تو شیعه‌ای، تنها مذهبی که تمام رهبران آن را کشتند، یکی از رهبران شیعه به مرگ طبیعی نرفته است. تمام رهبران شیعه را کشتند. آخرینش هم که غایب است؛ که اگر غیبت نبود، او را هم کشته بودند. تو نمی‌فهمی این مذهب سیاسی است، ضد استکبار است؟ تو را چکار کنیم بفهمی؟ یک مذهب دیگر در دنیا نشان بدهید که تمام رهبرانش شهید شده باشند. «امام جواد» در سن ۲۵ سالگی شهید می‌شود. امام حسن عسکری ۲۹ ساله شهید می‌شود. او این‌جوری، فلان. آخر این مذهب اگر سیاسی نبود، برای چه این‌ها را بکشند؟ مگر آدم غیر سیاسی را می‌کشند؟ شما بیا هرچه می‌خواهی الآن عرفان بگو، به شرطی که هیچ ربطی به مسائل عینی نداشته باشد، مزاحم صاحبان قدرت و ثروت، مزاحم ظالمان نشود، اگر تو را کشتند؟ این خان‌های مغول این ‌همه جنایت می‌کردند، بعد خودشان در ایران وقتی با بعضی این‌ها آشنا شدند، خودشان خانقاه برای صوفی‌ها می‌ساختند. خودشان هم به خانقاه می‌آمدند. گفتند این دین خیلی خوب است. همه با هم خوب خوب هستیم، همه ما به بهشت می‌رویم، هم شما به بهشت می‌روید! پاپ گفت که خدا مهربان است، کمونیست و لیبرال و همجنس‌باز و مذهبی، همه با هم به بهشت می‌رویم. گفتم آقا مواظب باش آن بهشت نروی‌ها، آنجا خطرناک است. همه این‌ها آنجا هستند. این یعنی دارد خدا را متهم می‌کند. در کتاب مقدس این ‌همه درباره عذاب الهی آمده است، آن‌ها چیست؟ بحث همین لانه جاسوسی. این‌ها به خودشان هم دروغ می‌گویند، چه برسد به دیگران. اولاً من به شما بگویم، یک جوری حرف می‌زدند انگار آمریکا یک کشور معمولی بوده است، ما هم مثلاً مرض داریم، همین‌جوری که رد می‌شویم می‌گوییم مرگ بر آمریکا، مرگ بر آمریکا! خیلی‌ها خیال می‌کنند این‌جوری است. او نشسته کار خودش را می‌کند، ما هم همین‌جوری مریض روانی هستیم یا ما سراغ او رفتیم. آمریکا حکومتی است که کمتر از ۱۰۰ سال است یکی از ابرقدرت‌ها شده است. ۱۰۰ سال هنوز نشده است، ۸۰- ۹۰ سال است، به خصوص بعد جنگ دوم بین‌الملل. عملاً ۷۰- ۸۰ سال است و در این ظرف ۵۰ سال، ۱۰۰ جنگ یا کودتا کرده است، میلیون‌ها کشته است. در ویتنام، در کره، کامبوج، فلان، این شرق آسیا، در قاره آمریکا چه جنایاتی کرد، در آسیا، در آفریقا، این‌ها هستند. مثل این که اصلاً ما مرض مرگ بر انگلیس داریم. دویست و خورده‌ای کشور است، چرا به هیچ ‌کدام از آن‌ها مرگ نمی‌گوییم؟ که از بین همه این‌ها یک آمریکا و انگلیس و اسرائیل، چرا این سه تا؟ آقا روابطتان را، با جهان آشتی کنید. انگار با جهان، امام با جهان‌خواران دعوا کرد، درگیر بود، نه با جهان. جهان‌خواران سه چهار حکومت فاسدند. تمام جنگ‌ها و جنایات دنیا در این صد دویست سال اخیر زیر سر این چهار پنج تاست. انبیا آمدند جهان را نجات بدهند و با جهان‌خواران درگیر شدند.

خب اولاً که از کودتا و قبل از آن، جنایاتی که کردند، از جنگ جهانی دوم ایران را اشغال کردند و دیگر نرفتند. بعد کودتا کردند، جلوی ملت، جلوی دموکراسی که شعارشان است ایستادند. کشور را غارت کردند، شکنجه آموزش دادند، بدترین دیکتاتوری‌ها را حاکم کردند، کشتار کردند، نابود کردند، قلع و قمع کردند، یک ملت را عقب انداختند، بعد می‌گویند که چرا به این‌ها مرگ می‌گویی؟ باید به این‌ها درود بگوییم. این که خلاف ده‌ها و صدها آیه قرآن عمل کردی. اگر نگویی مرگ بر آمریکا، مرگ بر فرعون عصر، اگر نگویی که شما خلاف نص صریح آیات قرآن عمل کردی. بعد این‌ها این ‌همه جنایت کردند، وقتی انقلاب پیروز شد، چند ده نفر از این جنایتکارها را که اعدام کردند، یک مرتبه همین‌ها در کل دنیا داد زدند آی حقوق بشر، اعدام و فلان. این‌ها این‌جوری هستند. همین‌هایی که بعدها هی گفتند که آقا چرا لانه جاسوسی را گرفتید، چرا این کار را کردید؟ خود همین‌ها آن موقع بیانیه‌های متعدد در حمایت از این قضیه داده بودند. دروغ‌هایی که می‌گویند. چون اصلاً آن موقع کل ملت گفتند این کار درست است. آمریکا مدام توطئه می‌کرد، کودتا می‌کرد. همان 7-8 ماه، چقدر طول کشید تا فتح لانه بعد از انقلاب؟ در همان 7- 8 ماه، اسنادی که بعدها به دست آمد، صدها توطئه کرده بودند. همان اسناد کافی است برای این که نشان بدهد اینجا سفارتخانه نبود، اینجا مرکز کودتا و توطئه بود. بروید اسناد لانه را بخوانید، در همان هفت هشت ماه چقدر نقشه برای جنگ داخلی، کودتا، تحریم، جنگ قومی مذهبی، جنگ شیعه سنی، ترور ریختند. خب این‌ها هست.

سفارت یک کشور این کارها را می‌کند؟ بعد خود این‌ها محکوم، بازرگان و یزدی و این‌ها، همین‌ها که هیئت دولت بودند، سر قضیه لانه استعفا دادند دیگر، رفتند کنار. همین‌ها خودشان همان موقع بیانیه می‌دادند. یعنی این‌قدر مردم در صحنه بودند، پشت، حمایت می‌کردند، همه گروه‌ها، نهضت آزادی، منافقین، کمونیست‌ها، گروه‌های چپ و راست، مذهبی و غیرمذهبی، هم آن‌هایی که بعدها خیلی‌هایشان با نظام درگیر شدند و جنگ مسلحانه، همه آن‌ها بیانیه دارند. نه فقط همان ‌وقت، تا ماه‌ها بعد حمایت می‌کردند. که این کار درست بود، راه حفظ این جامعه بود و حق بود. یکی از نمونه صحبت‌های خود همین‌هایی که دولت موقت بودند، همان موقع، مدت‌ها بعدش، می‌گوید من تصور می‌کنم این قضیه فتح لانه اتفاقاً حمایت از دولت بود. با این که از دولت، همین دولت استعفا داد سر همین قضیه. البته نگفت سر لانه. می‌گفت سر لانه نیست، سر این که دولت‌های موازی، قدرت‌های، نهادهای موازی هستند، این‌ها نمی‌گذارند. انقلاب کردیم برویم خانه‌هایمان دیگه. آقای خمینی هم برود قم درسش را بدهد و هر چند وقت هم یک موعظه کلی بکند که بدها خوب باشید، خوب‌ها خوب باشید، بدها خوب باشید، اگر نشد خوب‌ها بد بشوند. این‌ها. آنچه در جوی می‌رود آب است. این‌ها را از این‌ها بگوید. ما موعظه کنیم، قشنگ حرف، موعظه‌هایی که همه می‌گویند بله بله خیلی خوب است. و وعاظ‌ السلاطین در دنیا می‌کردند. این را گفتند. آنجا می‌گوید که به نظر ما اتفاقاً فتح لانه حمایت از دولت بود. چون دولت بود که یادداشت داد هفته قبلش به دولت آمریکا، گفت شاه را چرا تحویل نمی‌دهید؟ چون یکی از دلایل فتح لانه این بود که دارند توطئه می‌کنند، یکی‌اش هم این بود که شاه فرار کرده، برش گردانید اینجا، ما می‌خواهیم محاکمه کنیم. این‌ها ده‌ها سال جنایت و خیانت و غارت کردند. و این تأیید را، ما همین کار را ما رسماً خودمان نامه نوشتیم، وزارت خارجه در چارچوب امکانات، اعتراضات را کرده بود. دولت آمریکا می‌دانست که ملت ایران منتظر نمی‌مانند، بالاخره عکس‌العمل نشان می‌دهند. این حرفی بوده خودشان همان موقع زدند. همین‌هایی که بعدها، ده سال بعد، بیست، الآن یا بقایایشان می‌گویند آقا چرا لانه جاسوسی را گرفتید؟ سفارت یک هر کشوری محترم است. آمریکا هر کشوری نیست. آنجا هم سفارت نیست. آن اسناد خودشان است، برو ببینید چیست. سفارت این کارها را می‌کند؟

یزدی همان موقع گفت که گروگان‌گیری که شد، من اولین کسی بودم که تأیید کردم. همین وزیر خارجه بازرگان که بعدها شد رئیس این نهضت آزادی، همین تیپ‌های لیبرال‌های مذهبی طرفدار آمریکا. خودش گفت من اولین نفری که تأیید کرد و تبریک گفت، من بودم. در روزنامه‌های همان سال ۵۹، هست، بروید بخوانید. منتهی روزنامه‌ها رفته، نسل عوض می‌شود، حافظه تاریخی ضعیف است، کوتاه‌مدت است. این‌ها هم می‌گویند کی به کی است؟ بعدها مدعی شدند. خودش می‌گوید من تماس گرفتم با همان موقع با لانه و تأیید کردم، گفتم به حق، شما از حق ملت ایران دفاع کردید. همه این‌ها، آن نمی‌دانم کانون نویسندگان، جبهه ملی نهضت، آن موقع همه آن‌ها بیانیه دادند، گفتند این کار بسیار لازم بود، دفاع از ملت بود. سنجابی، رئیس جبهه ملی که دیگر این‌ها لیبرال‌ترین و آمریکایی‌ترین گروه‌های ملی بودند، که خیلی هم می‌گفت مذهبی هم نبودند، خود این مفصل مصاحبه کرد و از این قضیه حمایت کرد و بقیه گروه‌ها. اصلاً هیچ‌ کس در ایران آنجا مخالفت نکرد با این قضیه، دروغ می‌گویند. بازرگان هم اگر خصوصی خودش گفته و کرده، به این دلیل استعفا داده یا هرچه که بوده، اما بیانیه‌های رسمی و مواضع رسمی آن‌ها این‌جوری است.

راجع به قوانین بین‌الملل هم در آمریکا که خیلی علیه ایران و امام و انقلاب جوسازی شد ولی بعضی از متخصصان حقوق بین‌الملل در خود دانشگاه‌های آمریکا که چپ بودند و منتقد حکومت بودند چندتا تیم حقوقی نشستند همان موقع در آمریکا روی این قضیه کار کردند به دولت آمریکا اعتراض کردند و گفتند این کاری که ایرانی‌ها کردند و سفارت ما را گرفتند با توجه به سابقه آمریکا در ایران و منطقه این کارشان کاملاً قانونی بوده است. من فقط یک نمونه آن را عرض بکنم.

این که می‌گویید سفارت، مصونیت حقوقی دارد به شرطی است که تابع قوانین آن کشور باشد یعنی تو چه زمانی سفارت‌خانه‌ات مصون است و جزء خاک توست وقتی که در چارچوب سفارت عمل کنی نه آن که آن‌جا را پایگاه توطئه و کودتا و فساد بکنی. آن هم حکومتی که از چند دهه قبل بر ایران مسلط بوده و جنایت و غارت کرده است. شاه را آورده، شاه را این‌ها بردند. اصلاً شاه وسیله بوده تو اصل آن بوده است. یک نمونه را من عرض می‌کنم.

پروفسور فرانسیس آنتونی بویل، استاد حقوق دانشگاه ایلینویز آمریکا. می‌گوید همان موقع ما با یک عده از حقوق‌دانان آمریکا روی این قضیه مطالعه کردیم کتابی چاپ کردیم که این کتاب در آمریکا اجازه ندادند که منتشر بشود و با بعضی از ما برخورد کردند با این که ما به قانون اساسی خود آمریکا و به نظام حقوق بین‌الملل استناد کردیم و آن‌جا توضیح دادیم ایرانی‌ها در حقوق بین‌الملل حق داشتند دفاع مشروع پیشگیرانه از خودشان بکنند و حمله آن‌ها به سفارت آمریکا و تسخیر این سفارت به لحاظ حقوق بین‌الملل کاملاً مشروع بوده است. چون آمریکا آن‌جا یک کشور عادی نبوده است. آمریکایی که ظرف 50 سال، 100 کودتا و جنگ در دنیا راه انداخته است، دویست و خورده‌ای سال عمرش هست دویست و خورده‌ای جنگ راه انداخته است. همین الآن هم هرچه جنگ در دنیاست پشت سر آن‌ها این است. کل دنیا باید مرگ بر آمریکا بگویند. یک زمانی می‌گفتند پرچم آمریکا را آتش نزنید چون نماد آمریکاست. اولاً 30- 40 سال پیش ما آتش می‌زدیم ولی الآن در 120 کشور دنیا پرچم آمریکا را آتش می‌زنند بعد در خود آمریکا خود آمریکایی‌ها آتش می‌زنند. در همین انتخابات اخیر و انتخابات قبلش ایالات مختلف، بخشی از طرفدارهای دوتا پرچم آمریکا را آتش زدند و گفتند این پرچم، نماد ملت آمریکا نیست بلکه این نماد یک درصد سرمایه‌دارهای صهیونیست 99 درصد است. او می‌گوید ما در دانشگاه ایلی‌نویز کتابی در این باره درآوردیم و هیئتی از حقوقدانان بین‌الملل، دیپلمات هر کشور در کشور دیگر قطعاً مصونیت دارد به شرطی که دیپلمات باشد. یعنی در حوزه دیپلماسی عمل کند. دیپلمات، رابط این حکومت با آن حکومت است. شما رابط بودید؟ خب این سندهایی که از سفارت خودتان بیرون آمد.

حقوق بین‌الملل متقابل است یکطرفه نیست. مثل این که ما الآن به یک کشوری برویم در سفارتخانه‌مان شروع کنیم مدام فتنه و توطئه در آن کشور درست کنیم و با هنرمندان و دانشجویانش این طرف و آن طرف برویم، در آن کشور بمب‌گذاری، ترور و نقشه کودتا بکشیم و بعد هم بگوییم که باید به ما احترام بگذارید خب می‌آیند در دکان تو را می‌بندند. این طبیعی است. اصل بحث هم همین‌هاست که قرآن کریم چگونه علیه استکبار موضع می‌گیرد و عرض کردم سراسر ضد استکباری است. ولی از باب نمونه عرض کنم.

آیاتی داریم که خداوند توبیخ می‌کند که چرا نمی‌جنگید؟ چرا سلاح برنمی‌دارید؟ چرا نشسته‌اید و هیچی نمی‌گویید؟ مستکبرین عالم دارند مستضعفین عالم را غارت می‌کنند آن وقت شما نشستید و همین‌طور ور ور نگاه می‌کنید؟ چرا سکوت می‌کنید؟ یا سکوت هم نمی‌کنید حرف هم می‌زنید اما چرا عمل نمی‌کنید و هزینه نمی‌دهید؟ آیه 75 سوره نساء: «و ما لکم لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». توبیخ! چی شده؟ چه مرگ‌تان است؟ خطاب به مسلمین است در مدینه حکومت تشکیل دادند مستقل شدند یک امنیت و عزتی پیدا کردند خداوند می‌گویند از این مردم مکه یادتان رفت؟ همسایگان‌تان و مردم و دوستان‌تان را یادتان رفت؟ مردم مکه چه گناهی کردند که آنجا گرفتار هستند. تا توی مدینه هستی ممکن است بگویی آقا مکه به ما چه؟ که هرکی می‌خواهد بلند بشود بیاید مدینه. ما کاری به مکه نداریم. نه طائف نه مکه، نه غزه نه لبنان! ما چه کار به مکه داریم؟ آیه نازل می‌شود می‌فرماید که «و ما لکم» چه مرگ‌تان است؟ مگر ما چه کار کردیم؟ «لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». چرا نبرد نمی‌کنید؟ چرا هزینه نمیپردازید؟ چرا با دشمن درگیر نمی‌شوید؟ چرا یقه آنها را نمی‌گیرید؟ این مقاتله، این جهاد، این مبارزه، این مرگ بر استکبار، «فِی سَبِیلِ اللَّهِ» است. راه خداست. آقا ما متدین هستیم، مذهبی هستیم. ما با مسائل سیاسی و مقاتله و نبرد و اینها کاری نداریم. ما در مدینه نشسته‌ایم و نماز و دعای خود را می‌خوانیم! خداوند می‌گوید: «برای من داری می‌خوانی؟» می‌گوید: «بله.» می‌گوید: «قبولت ندارم.»! «مَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ»؟ شما را چه شده است؟ عافیت‌طلبان مذهبی در مدینه نشسته‌اید و دارید می‌خورید و نماز می‌خوانید؟

امام(ره) یک وقتی یک تعبیری گفت که من خیلی تعجب کردم. گفت بعضی از این مذهبی‌های منحرف تمام زندگی‌شان این‌جوری است که نماز بخوانند، غذا بخورند، بعد پا شوند نماز شب بخوانند، باز غذا بخورند، بخوابند، باز صبح پاشوند نماز بخوانند، غذا بخورند، باز بخوابند. امام گفت: «هَمُّهُمْ عَلَفُهُمْ»». چون اسب و الاغ هم می‌دانید که هم غذا می‌خورند و هم نماز می‌خوانند. حیوانات همه مشغول عبادت خدا هستند. غذایشان را هم می‌خورند. امام می‌گوید: «فرق تو که فقط نماز و عبادت می‌کنی و زندگی خودت را می‌کنی و کاری به عدالت، استکبار داخلی و استکبار خارجی نداری، با حیوانات چیست؟»

آقا مرگ بر آمریکا و مرگ بر شاه و مرگ بر اسرائیل، اینها چه ربطی به مذهب دارد؟ به مذهب شماها ربطی ندارد اما به مذهب قرآن مربوط است. «مَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ»؟ چرا نمی‌جنگید؟ چرا کنار کشیده‌اید؟ چرا می‌گویید بی‌طرف هستید؟ چرا می‌گویید مکه به ما چه؟ فرمود: ««فِی سَبِیلِ اللَّهِ»». این حرکت، این راه خداست. راه خدا در مبارزه با استکبار است. کنار خدا مستضعفین را می‌گوید. «مَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ...» حالا بعضی این واو را واو حالیه گفته‌اند. یعنی چطور است که در راه خدا نمی‌جنگید، کنار نشسته‌اید و می‌گویید ما با سیاست و استکبار و اینها کاری نداریم؟ در حالی که مردان و زنان و کودکانی که مسلمان نیستند، مستضعف هستند. نه حزب‌اللهی هستند، نه اصلاً مسلمان هستند. مشرک هستند. ولی مستضعف هستند. توی سر آنها زده‌اند، ضعیف آنها را نگه داشته‌اند. آنها دارند داد می‌زنند و کمک می‌خواهند و کسی به داد آنها نمی‌رسد. این عطف مستضعفین به الله، یعنی شما نمی‌توانی راه حقوق مستضعفین را از راه خدا تفکیک کنید. «سَبِیلِ اللَّهِ» و «سَبِیلِ» حمایت از مستضعفین و درگیری با مستکبر، این یکی است. راه خدا از اینها جدا نمی‌شود. بعد هم می‌فرماید: «آیا این مردها، زن‌ها، کودکان را در شهرهای دیگر که هنوز دست مشرکین است و حکومتش دست اینهاست، نمی‌بینید؟ مکه و غیرمکه. اینها را نمی‌بینید؟ «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْیَةِ»» مشرک هستند و بی‌پناه هستند. می‌گویند: «خدایا نمی‌شود ما را از این شهر، از این حکومت، از این وضعیت نجاتمان بدهی؟» «ظَالِمٍ أَهْلُهَا» که ستم بر این جامعه حاکم است. بی‌عدالتی است، ظلم است. می‌گوید چطور دلتان می‌آید ولو یک جامعه مشرک، ولی مستضعف هستند، لجباز نیستند، بی‌اطلاع هستند. به لحاظ مادی تضعیف و تحقیر شده‌اند، غارت شده‌اند. به لحاظ معنوی جاهل هستند، بازی خورده‌اند، متوجه نیستند. وگرنه آدم‌های بدی نیستند. جزو «مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» نیستند، جزو «ضَالِّینَ» هستند. ضال یعنی کسی که گم شده است، راه را گم کرده است. آدم بدی نیست. راه را گم کرده است. «مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» کسانی هستند که می‌دانند راه و بیراه کجاست. مستکبر است، با حق عمداً درمی‌افتد.

قرآن می‌گوید هر روز، روزی چند بار بگو: خدایا من جزو هیچ‌ کدام از این دو گروه نباشم. نه آن وحشی‌هایی که عمداً با حق مبارزه می‌کنند و «مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» هستند، نه حتی جزو اینهایی که عمد ندارند ولی راه را گم کرده‌اند، گم شده‌اند، «ضَالِّینَ». «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ». من جزو اینها نباشم. نه آگاهانه، نه غیراگاهانه در آن مسیر این‌ها نباشم.

حالا خداوند می‌فرماید: «صدای اینها را نمی‌شنوید؟ «الَّذِینَ یَقُولُونَ». صدا نمی‌شنوید که اینها دارند با زبان قال صریح می‌گویند یا به زبان حال دارند می‌گویند که به داد ما برسید؟ «أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ». ما را از این نظام فاسد استبدادی و استکباری نجات بدهید. اینجا «الظَّالِمِ أَهْلُهَا». اینجا هرچه هست ظلم است، بی‌عدالتی است. «وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا». خدایا کجاست آن ولی و ولایتی که منتظرش هستیم؟ ما منتظر ولی الهی هستیم. رهبر الهی. «وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا». خدایا از ما دیگر هیچ کاری برنمی‌آید. دیگر به هیچ‌کس و هیچ‌جا امید نداریم. تو کمکمان کن. «مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا». خدایا کمک بفرست و ما را کمک کن.»

خداوند به مسلمین، به مؤمنین می‌گوید: «چطور دلتان می‌آید در مدینه نشسته‌اید، عبادت می‌کنید، غذا می‌خورید، روابط دارید، میهمانی می‌روید؟ اینها چطور دلتان می‌آید صدای این مردان و زنان و کودکان را نمی‌شنوید ولو مشرک هستند اما مستضعف هستند که می‌گویند: خدایا ما گرفتار ظلم هستیم؟ یک کمکی، «مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا»، یک کمکی بفرست. یک رهبری، ولی‌ای بفرست. یک کسی بیاید به ما کمک کند، نجاتمان بدهد، به ما بگوید چه‌کار کنیم.»

خب این آیه همین الآن صدق می‌کند. با خدا دعوا داریم. می‌گوید: «آقا، آقا این‌قدر مرگ بر آمریکا نگویید، این‌قدر به جهان فحش ندهید.» کی به جهان فحش نداده است؟ تازه به آمریکا هم فحش نداده‌اند. داریم به یک آیه قرآن عمل می‌کنیم. تازه ما به این هم عمل نمی‌کنیم. این می‌گوید که برویم بجنگیم. یعنی الآن با این آیه باید راه بیفتی، گروه‌های چریکی، جهادی، به نیروهای انقلابی اسلحه بدهی، پول برسانی. اصلاً ما، شما اگر مؤمن هستیم باید راه بیفتیم و در گروه‌های جهادی چریکی وارد مبارزه بشویم، اگر بخواهیم به این آیه عمل کنیم. حالا یک چهار نفر مثل قاسم سلیمانی و ابومهدی و اینها به این آیه هم عمل کرده‌اند و بزرگ‌ترین تشییع تاریخ برایشان در دنیا شد. می‌دانید؟ یکی دو هزار مجلس یادبود برای سلیمانی در هند گرفتند؛ مسلمان و بودایی و هندو. در بیست و چند ایالت آمریکا عکسش را بالا آوردند. چون او آمد به همین عمل کند. وقتی خدا گفت: «برای چه در راه خدا نمی‌جنگید؟ به کمک مستضعفین جهان نمی‌روید؟» این گفت: «آقا ما آمدیم.» رفت. خب این یک آیه.

آیه قبلش به مؤمنین می‌فرماید که ایمان فقط نماز و دعا نیست. باید جهاد کنید. اگر فقط نماز می‌خوانید و زیارت می‌روید و عزاداری می‌کنید و... ولی مبارزه نمی‌کنید، هزینه نمی‌دهید، جان و مال خود را در راه دفاع از حق و عدالت و توحید به خطر نمی‌اندازید، شما مؤمن واقعاً نیستید. به خدا و قیامت ، به روز رستاخیز ایمان ندارید. قرآن در چندین آیه می‌گوید شرط ایمان، یکی‌اش هم مبارزه با ظلم است. نهی از منکر است. انقلاب یعنی نهی از منکر. صدور انقلاب یعنی نهی از منکر جهانی. مراتب دارد در حد توانت. حداقل نهی از منکر هم این است که هم در قلبت متنفر باشی، هم به زبان بگویی. حالا با دست نمی‌توانی، پول نداری، امکانات نداری، اسلحه نداری، هرچقدر داری. نداری هم نداری.

پیامبر فرمود: «مؤمن نیست کسی که علیه بی‌عدالتی و فساد و ظلم مبارزه نکند، نهی از منکر نکند، «بِالْأَیْدِی». با دست اقدام کن. باید بروی در صحنه بجنگی. اگر به هیچ وجه نمی‌توانی، «بِالْأَلْسُنِ». نمی‌توانی، فریاد بزن. شعارت را باید بگویی. نباید بگویی من بی‌طرفم. باید داد بزنی. نهی از منکر «بِالْأَلْسُنِ» یعنی بگو مرگ بر این، درود بر این. بگو ما با مظلوم هستیم، علیه ظالم هستیم. حق نداری سکوت بکنی.» می‌گوید: «حالا «أَلْسُن» هم نداریم، زبان ما را هم بریده‌اند. می‌فرماید: ««بِالْقُلُوبِ». باید در قلبت متنفر باشی، نباید بی‌تفاوت باشی. نباید بگویی من به سیاست کار ندارم. سیاست چیست؟ سیاست دو قطب دارد. یک قطب آن پدرسوختگی و جنایت است، باید از آن متنفر باشی. یک بعد سیاست معاویه و یزید است، یک بعد هم علی و حسن و حسین است. این‌ها سیاسی بودند. هر سه تایشان شهید شدند. هر سه تا با باطل، با ظلم درگیر شدند.»

آیه قبلش می‌گوید ایمان به خدا و قیامت، سود و زیان آن را تعریف می‌کند. این آیه دعوت مستقیم به جهاد می‌کند. بعد هم این که می‌فرماید: «شما را چه شده؟ صدای این مرد و زن و بچه‌ها را نمی‌شنوید؟» یعنی خداوند دارد می‌گوید، قرآن می‌گوید: «اصلاً فرض کن مؤمن نیستی، انسان هم نیستی؟» لحن این آیه این نیست؟ «مَا لَکُمْ»؟ چطورتان است؟ صدای مردان، زنان، کودکان مستضعف نمی‌شنوید ؟ مسلمان هم نیستند. اینها دارند کمک می‌خواهند. می‌گویی به ما مربوط نیست؟ مؤمن هم نباشی، انسان هم نیستی؟ این صدای اینها را نمی‌شنوی؟ بی‌دفاع مظلوم را می‌بینی، می‌توانی کمکش کنی، نشسته‌ای و وِر وِر نگاه می‌کنی؟ می‌گویی به ما ربطی ندارد؟ مذهبی هستی؟ الله را با حقوق مستضعفان جدا کردی؟ الله یک طرف، مستضعف یک طرف؟ تفکیک دین از سیاست همین است دیگر. عواطف تو را درگیر می‌کند. می‌گوید آقا این مستضعفین، اینها دارند می‌گویند. می‌گویی آقا اینها که مشرک‌اند به ما چه؟ می‌گوید بله، اینها دارند به زبان حال می‌گویند. اینها منکر خدا به لحاظ فلسفی نیستند. اینها جاهل هستند.

من کمونیست دیدم که آیات قرآن را برایش خواندم، بعد به من گفت که ما با این دین مشکل نداریم. ما با آن دینی که آنجا به ما گفتند کشیش‌ها و اینها، با آن بی‌دین بودیم. این آیه‌هایی که تو گفتی، اگر اینها واقعاً در کتاب مقدس شماست، گفت من قرآن را قبول دارم. کمونیست! با بودایی، با هندوی بت‌پرست مشرک در بت‌خانه رفتیم، نایب‌الزیاره شماها بودیم. در بت‌خانه، بت‌تراش، بت‌پرست، یک مقداری از اینها آیات، پیامبر و اینها گفتم، گفت اینها از خدایان بودند و خیلی حرف‌های درستی است. این‌جوری است. قرآن می‌گوید آقا اینها مستضعف‌اند، دشمن نیستند. آقا اکثر مردم دنیا کافر نیستند، مستضعف‌اند. اکثر مردم، این هفت میلیارد، شش و نیم میلیاردشان مستضعف‌اند. امام زمان که تشریف بیاورند، اینها را با دو تا اقدام و دو تا کلام موحد می‌شوند. اینها بی‌اطلاع هستند، بیچاره‌اند، مظلوم‌اند. قرآن می‌گوید صدای اینها را بشنو. با مستکبر بجنگید و درگیر شوید. اینها را آزاد کنید. بعد اگر شما رفتید کمک اینها، می‌گوید من دعای اینها را انگار مستجاب کرده‌ام. اینها می‌گویند که خدایا از طرف خودت نصرت و یاری بفرست. اگر شما مؤمنین به وظیفه‌تان عمل کنید، به کمک اینها بروید این مصداق این می‌شود که من دعای آن مستضعفین را اجابت کرده‌ام. چون آنها دارند به زبان قال یا به زبان حال می‌گویند: «خدایا ما دیگر ماندیم، کمکمان کن. یک کسی را بفرست. یک کسانی بیایند کمک، ما نمی‌توانیم خودمان را نجات بدهیم.» اگر من فرستادم شما رفتید، یعنی دعایشان را من مستجاب کردم. شما دست من، دست خدا شدید. خدا به دست شما مستکبرین را عذاب خواهد کرد. به دست شما آنها را شکست می‌دهد. اگر پیروز شدید، آن وقت بله، بگو خدا خرمشهر را آزاد کرد. می‌گویی خدا؟ ما که بودیم، ما ترکش خوردیم، خدا کجا بود؟ خدا چند تا ترکش خورد؟ تو اگر ایمان به خدا و حمایت خدا و خط خدا نبود، تو اصلاً این آدمی نبودی که یک گردان بزنی به قلب یک لشکر. خدا و ایمان به خدا این کار را کرد.

مستضعف یعنی کسی که فشار و ظلم بر او تحمیل شده، جهل، و نه می‌فهمد درست همه حقایق را، نه می‌تواند حقوق خودش را بشناسد، نه می‌تواند از خودش دفاع کند. این مستضعف می‌شود. اغلب بشریت مستضعف‌ هستند. در جامعه خود ما هم مستضعف خیلی داریم. نمی‌دانند و نمی‌توانند. «قریه» یعنی جامعه بشری. «قریه» یعنی مجتمع بشری. به معنی روستا و شهر خاص و اینها نیست. می‌گوید مسلمان‌هایی که در مکه‌اند دارند شکنجه می‌شوند. انقلابیونی که در آن کشورند دارند شکنجه می‌شوند. تحت فشار هستند. چطور آن‌ها را فراموش کردید آنها را؟ حالا غیر از آنها، خود مردم مستضعف آنها تحت فشارند. چطور بی‌طرف شدید؟ امام باقر(علیه‌السلام) فرمودند این آیه، همین‌هایی که می‌آیند، مؤمنین همین آیات را می‌خوانند، وضعیت ما را هم دارند می‌بینند، کمک نمی‌کنند. فرمود این آیه دارد به شما می‌گوید – امام باقر(علیه‌السلام) فرمودند، زمان بنی‌امیه – فرمودند این آیه را که می‌خوانی هی می‌گویی اَعِد اَعِد، «طَیَّبَ اللهُ اَنفاسَکُم»، این آیه می‌دانی دارد چه می‌گوید؟ دارد به شماها می‌گوید حق ندارید بایستید نگاه کنید کاری که بنی‌امیه دارد با ما می‌کند. وظیفه دارید مبارزه کنید، باید سیاسی باشید. باید بیایید کنار ما با اینها مبارزه کنید. ما هم که ائمه شما هستیم، الآن ما هم مستضعف به لحاظ مادی البته هستیم، ما را هم تضعیف کرده‌اند و به بند کشیده‌اند. چطور دارید نگاه می‌کنید این وضعیت را؟ هم می‌گویید شیعه مایید، هم می‌ایستید نگاه می‌کنید، هزینه نمی‌گذارید؟

همین یک آیه، همین یک آیه فعلاً. ما صدها و هزاران آیه داریم، عرض کردم مستقیم و غیرمستقیم به این قضیه مربوط هستند. «سَبِیلِ اللَّهِ» و «الْمُسْتَضْعَفِینَ» را نمی‌توانی از هم تفکیک کنی. «سَبِیلِ اللَّهِ» و مرگ بر مستکبر را نمی‌توانی از هم تفکیک کنی. وگرنه آن سبیل شیطان است، راه شیطان است. این آیه می‌فرماید عدالت و توحید مرز نمی‌شناسد. تو نمی‌توانی بگویی ما مدینه‌ایم، مکه به ما چه! طائف به ما چه! قرآن می‌گوید «لِلنَّاسِ کَافَّةً». تو برای کل بشریت است. توحید مال کل بشر است. عدالت مال کل بشر است. انبیاء مخاطبشان کل انسان بما هو انسان تا ابد است. نژاد، قومیت، زبان، مکان، زمان، هیچ ‌کدام از این‌ها نباید مانع برای ضداستکبار بودن و طرفدار مستضعف بودن باشد. یعنی برای مبارزه و انقلابی‌گری. مرز نمی‌شناسد. هرجا مستضعف هست، «الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ»، آنجا «سَبِیلِ اللَّهِ» هست. این که امام می‌گفت که هرجا تا ظلم و شرک هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. همین جمله امام تفسیر ده‌ها آیه قرآن است.

آقا به دنیا این‌قدر فحش ندین! اصلاً چه کسی به دنیا فحش داده؟ سه- چهار تا قدرت فاسدند. ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌های این عصرند. فرعون و نمرودهای این عصر هستند. هدف اتفاقاً حمایت از جهان است، نجات کل ملت‌هاست. بعد هم فحش کی نداده؟ مرگ فحش نیست. ما یک سب داریم، یک لعن. سب گفتند نکنید، فحش ندهید. توهین به مقدسات هیچ دین و مذهبی، حتی مشرکین نکنید. قرآن می‌فرماید که به بت‌ها هم فحش ندهید هیچ‌وقت. آقا بت مگر محترم است؟ نه محترم نیست، اما فحش نباید بدهید. «لَا تَسُبُّواْ». حق ندارید فحش بدهید. ولی لعن حسابش جداست. لعن یعنی ما خطمان از شما، با شما یکی نیست. وقتی می‌گویی لعنت بر آمریکا، لعنت بر صهیونیسم، مرگ بر اینها، یعنی شما در یک صف، ما در یک صف، صف ما با هم یکی نیست. یعنی ما راه شما را قبول نداریم. خداوند لعن کرده. این «لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْفُلانِ»، «لَعْنَةُ اللَّهِ»، خداوند لعن کرده. منتهی هرکسی را حق نداری لعن بکنی. هرکسی با تو اختلاف نظر دارد که نباید او را لعن بکنی. آنهایی که دشمنان خدا و بشریت‌اند آگاهانه، آنها را قرآن می‌گوید لعن کنید. ولی فحش حق ندارید. مرگ بر آمریکا فحش نیست. سب نیست. مرگ بر آمریکا لعن است. لعن ظلم است. اظهار برائت است. خود قرآن می‌فرماید برائت از مشرکین باید بکنید وگرنه مؤمن نیستی. وگرنه حج که عربستان می‌گوید بیایید بدون برائت از ظالمین و مشرکین! حج بیایید انجام بدهید. می‌خواهد حج را از برائت تفکیک کند. «سَبِیلِ اللَّهِ» را از مستضعفین تفکیک کند. دین را از سیاست تفکیک کند. آقا ظلم باشد، مذهب هم باشد. قرآن باشد اما «لَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا» نباشد! او دیگر این قرآن نیست، این قرآن دیگری است.

بعد یک معنی دیگر این آیه وقتی می‌گوید که چرا نمی‌روید توی دهان این‌ها بزنید؟ معنی‌اش این است که شما باید آن‌قدر قوی بشوید، آماده بشوید تا بتوانی بزنی. وگرنه وقتی تو کوتوله باشی که نمی‌توانی بزنی. وقتی قرآن می‌فرماید چرا نبرد نمی‌کنید با مستکبرین؟ یک معنی‌اش هم این است که شما باید آماده نبرد بشوید، باید قوی بشوید. باید نیروهای عملیاتی، جهادی تربیت کنید، باید موشک بسازید. باید کاری کنی که، اصلاً قرآن چرا می‌گوید: «أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ»؟ هرچه که «مَّا اسْتَطَعْتُم» یعنی با تمام ظرفیت. یعنی آمادگی حداکثری، نه حداقلی. «مَّا اسْتَطَعْتُم» یعنی تا آنجا که می‌توانید. یعنی این‌قدر باید تلاش بکنید برای این که «أَعِدُّواْ» اعداد قوه، قوی بشوید؛ به لحاظ نظامی، به لحاظ اقتصادی، به لحاظ سیاسی، به لحاظ رسانه‌ای، به لحاظ آموزشی، از هر لحاظ باید آن‌قدر خودتان را قوی کنید که «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ». این‌قدر قوی بشوید که از شما بترسند. چه کسی بترسد؟ مردم؟ ملت‌ها؟ نه. پس چه کسی؟ «عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ». دشمنان خدا و بشر. این جنایتکارها، آنها از شما بترسند.

خب وقتی می‌گوید چرا مبارزه نمی‌کنید؟ یعنی چرا، چرا قوی نمی‌شوید؟ چرا آمادگی آموزشی، رزمی، تشکیلاتی، رسانه‌ای در خودتان ایجاد نمی‌کنید؟ شما باید آن‌قدر قوی بشوید با همه ظرفیت که از شما حساب ببرند، بترسند، جرأت نکنند به شما حمله کنند. چطور است که به عراق، افغانستان، به سوریه، به یمن، همه‌جا حمله می‌کنند؟ چرا جرأت نمی‌کنند به شما حمله کنند؟ چرا جرأت نمی‌کند؟ برای این که یک مقداری به او «أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم» عمل کردید. «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ». می‌داند اگر این کار را بکند، چه بلاهایی به سرشان می‌آید. می‌داند. قرآن می‌گوید باید این‌قدر قوی بشوی، مستکبران از شما بترسند. باید بترسونیدشان، مستکبرین را، امپریالیسم جهانی را، استبداد را، غارتگران را. این هم یک معنا.

این آیه می‌گوید کل محرومین جهان، کل مستضعفین پنج قاره در کره زمین، ولو مسلمان نباشند ولی مظلوم و مستضعف‌اند، امید آن‌ها شما باشید. شما باید بشوی دست خدا. البته تا جایی که می‌توانی. اگر جایی نمی‌توانی که نمی‌توانی، وظیفه نداری. تا حدی که می‌توانی.


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha