امام حسن ع و آقای معاویه (ماجرا در قالب های مدرن، ادامه دارد)
میلاد امام حسن مجتبی ع، - نشست (الگوی مدیریت بدترین بحران تاریخ اسلام) - رمضان ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
میلاد امام حسن مجتبی(سلام الله علیه) را تبریک عرض میکنم و اشاره میکنیم که گرچه به لحاظ ظاهری و تاریخی به شش ماه تقریباً حکومت امام حسن(علیه السلام) مربوط است، ولی به لحاظ محتوا و مبنایی، شش ماه و شش سال و شش قرن از این جهت تفاوتی نمیکند. بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) جمعیت بسیار متراکم و انبوهی، حتی بیش از آنهایی که با علی(ع) بیعت کرده بودند، آمدند خودشان با امام حسن(ع) بیعت کردند. و ایشان از همان اول در شرایط اضطراری، در یک شرایطی که حالت نه جنگ نه صلح بود، مسئولیت را پذیرفتند. قبل از این که بحث صلح امام حسن و معاویه باشد، مسئله صلح یا آتش بس امام علی با معاویه مطرح بود. یعنی در جنگ صفین که تا یک قدمی پیروزی رفته بودند و آن اتفاقها، ترکیب خیانت و خریت، پیروزی را به بنبست رساند و سوءاستفاده از ابزار و مفاهیم و اصطلاحات مذهبی، اما درست برخلاف جریان مذهب بود. که خود این یک درس بسیار مهمی است و امروز هم جلوی چشم ما تکرار میشود. با تظاهر غلیظ به بعضی کلمات و مفاهیم و اصطلاحات مذهبی و ظاهرسازی همراه بود، اما در بنیاد هیچ ارزشی نداشت. بحث بر سر سلطه و قدرت بود.
در شرایطی که نبرد صفین عملاً به بنبست رسید، در آن آتشبس که امیرالمؤمنین(ع) آماده میشدند برای یکسره کردن کار دشمن و جنگ، ایشان ترور شدند. که پشت صحنه ترور امیرالمؤمنین هم باز معاویه و باند فریبکاران بود، با این که در جلوی صحنه متحجرین و افراطیون خوارج بودند. ایشان را ترور کردند و آن آتشبسی که بین امام علی و معاویه بود، همان موقع هم یک قرارداد ناقص صلحی در قضیه حکمیت پیش آمده بود. به محضی که حضرت امیر شهید شدند و مردم با وسعت بیشتری و تراکم بیشتری بیعت کردند؛ که بین پنج خلیفه صدر اسلام، امام حسن پنجمین آنها و به یک معنا آخرین آنها بود؛ از همه آنها اقبال و استقبال مردمی بیشتر و بیعت عمومی بیشتر بود. ولی به محض شهادت حضرت امیر، معاویه برای حمله آماده شد و جنگ را دوباره شروع کرد. حالا ما به این اتفاقاتی که افتاده است به لحاظ تاریخی الان خیلی کاری نداریم، میخواهیم به محتوای مسئله اشاره کنیم.
نگاه به مقوله حاکمیت و رهبری پس از پیامبر مطرح است. ما معمولاً با دو اصطلاح مواجه هستیم: یکی خلافت که به قدرت رسید و بحث امامت که با علی بن ابیطالب(ع) شروع شد؛ در بُعد حاکمیتی و با همان ابتدای دوره امام حسن(ع)، دشمن حمله کرد و اشغال کرد و عملاً حکومت ایشان براندازی شد. اما الان مسئله ما نه خلافت است نه امامت. خط سومی بود که از معاویه به بعد شروع شد و به یک معنا ادامه هم دارد. و آن مسئله سلطنت است. بسیاری از بزرگان اهل سنت معتقد هستند که خلافت اسلامی با ابوبکر آغاز شد و با حسن بن علی، امام حسن، تمام شد.
شیعه تعبیر "امامت" را دارد و معتقد است که بعد از پیامبر با علی باید شروع میشد. برادران اهل سنت معتقد هستند که نه، پیغمبر اکرم و خداوند کسی را و کسانی را برای بعد از پیامبر تعیین نکردند و ما خودمان بالاخره یک جوری باید مسئله را فیصله بدهیم. ولی هر دو قبول دارند که سیر حکمرانی پس از پیامبر اکرم، گرچه به لحاظ هم مشروعیت هم مقبولیت فراز و نشیبهایی داشته است، اما باز تا امام حسن(ع) اجمالاً با فراز و نشیبها به یک نحو بوده است. اما از وقتی که معاویه میآید، دیگر نه امامت است نه خلافت. بلکه سلطنت است.
در منابع اهل سنت مکرر ذکر شده است که خیلی از بزرگان صدر اسلام، بسیاری از اینها با معاویه و طرز حکومت او مشکل داشتند و او را قبول نداشتند. سعد بن ابی وقاص با امیرالمؤمنین بیعت نمیکند اما به معاویه هم تسلیم میشود و بعد او را به عنوان ملک و شاه، پادشاه صدا میزند، نه خلیفه. که معاویه هم میگوید چرا میگویی «أیُّها الْمَلِک»؟ نمیگویی خلیفه؟ سعد بن ابی وقاص میگوید شما که همه میدانند این طرز حکومت به هیچ کدام از آن چهار پنج نفر خلفای راشدین ربطی ندارد، این سلطنت است. یا تعابیری که عایشه، جناب عایشه، علیه معاویه دارد و قبل از آن علیه خلیفه سوم، خیلی تعابیر تندی است. گرچه همکاریهایی هم بوده است، اما فقط امام حسن(ع) را مسموم نکرده است که به شهادت برساند، بلکه حتی امثال سعد بن ابی وقاص را هم مسموم کرد و ترور کرد و کشت و حتی عایشه را با صحنهسازی ترور کرد و کشته است. معاویه خیلی از جلوداران هم خط امامت هم خط خلافت را از سر راه برداشت تا سلطنت کند. یعنی اگر اختلاف نظری سر مسئله امامت و خلافت و خلفای بعد از پیامبر، اختلاف نظرهایی بین شیعه و سنی وجود دارد، اما از امام حسن به بعد را خیلی از بزرگان اهل سنت میگویند اصلاً مسیر عوض شد و این دیگر خلافت هم نبود. حالا ببینیم این نگاهها به مسئله چه تفاوتهایی دارد؟ بعد از پیامبر اکرم تا خلافت علی، ولایت علی، که حکومت امیرالمؤمنین را هم جریان خلافت، ایشان را مشروع و خلیفه میداند هم جریان امامت، ایشان را امام و رهبر مشروع میداند و شاید بین خلفای صدر اسلام، آن کسی که بین چهار خلیفه اول همه مسلمین اتفاق نظر کردند و همه قبول داشتند که ایشان امام است و حالا خلیفه است؛ آنها میگفتند چهارم، اینها میگویند اول. ولی تنها کسی که به لحاظ نظری مخالف نداشت و همه بیعت کردند، به جز جریان امثال معاویه و اینها، امیرالمؤمنین بود. شیعه و سنی بر سر علی اتفاق نظر دارند. ولو تفسیرهایشان تفاوتی هم داشته باشد.
شیعه معتقد است که امام، امیرالمؤمنین، امام حسن، اهل بیت بعد از پیامبر هم آن ماموریتها و اختیارات حکومتی پیامبر اکرم را داشتند. وظایف ایشان را داشتند و به جز رسالت که وحی جدید و اینها باشد که آن دیگر خاتمه پیدا کرده است، اما در تبلیغ و تفسیر وحی، در تبیین احکام الهی، در تربیت اجتماعی، علاوه بر مسئله امور معاش و رسیدگی به امور مردم و مسئله قضاوت و اجرای حدود و قوانین شرعی و رفع اختلافها، رهبری جنگ و صلح و نیروهای نظامی، نظارت و مدیریت در حوزه معاش مردم و معاد مردم، به هر دو مسئولیتهایی دارند. و هر کسی حق ندارد در این مقام و مسند بنشیند، به خصوص به خصوص با زور، با کودتا، با جنگ و با غلبه و دیکتاتوری.
ملاحظه بفرمایید که اهل سنت، فرقهها و مذاهب مختلف کلامی و فقهی اهل سنت ولو با هم اختلاف نظر دارند و گاهی هم خیلی جدی شده است و حتی به جنگ و درگیری بین بعضی جریانهای اهل سنت با هم هم در طول تاریخ منجر شده است، اما مبنایی که برای حکومت و خلافت دادهاند که وظیفه حکومت بعد از پیامبر تا امروز وظیفهاش چیست، در این جهت معیارهایی دادهاند که هیچ کدام با حکومت معاویه سازگار نیست. و لذا خیلی از بزرگانشان هم این تعبیر را آوردهاند. در تفسیر این آیه قرآن که میفرماید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسولَ وَ أُولِی الأَمرِ مِنکُم»، ای مؤمنین اگر مؤمن هستید خدا را اطاعت کنید، رسول خدا را اطاعت کنید و اولی الامر، ولی امر و کسانی که بعد از پیامبر اکرم ولی امر شما میشوند. همین البته دو تفسیر شد: یک تفسیر معاویه و امثال اینها است و نفوذ هم کرد در بخشی از جهان اسلام که هر کس و به هر شکلی بر شما غلبه میکند و حاکم میشود، این ولی امر است دیگر. و این مصداق این آیه است. و الان من ولی امر شما هستم و اراده و تقدیر الهی من هستم. هر کس با من مخالفت کند با خدا و تقدیر الهی درگیر شده است.
یا این که حدیث مشهور بین فریقین که «مَنْ ماتَ بِغَیْرِ إِمامٍ ماتَ مِیْتَةً جاهِلِیَّةً»، یعنی یا هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد، این امام زمان خودش، مراد حضرت ولی عصر نیست. «مَنْ ماتَ بِغَیْرِ إِمامٍ» یا «لَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِه». هر کس در هر عصری که هست اگر رهبر و امام زمان خودش را نشناسد مرگ جاهلی داشته است. این امام هر عصر، هر زمان، امام حاضر و ظاهر کیست؟ این حدیث پیامبر این است که ایمان شخصی و فردی لازم است اما کافی نیست. ایمان در عرصه اجتماعی مهم است. جهتگیری اجتماعی، جهتگیری در حوزه حاکمیت و این که در کدام جبهه هستید و دنبال کدام رهبران هستید و چه کسانی بر شما حکومت میکنند، این مسئله اینقدر مهم است که اگر تکلیفتان در این قضیه روشن و درست نباشد انگار کافر مردهاید. مثل مرگ پیش از اسلام است.
حالا بزرگان اهل سنت هیچ کدام نگاه سکولار به حکومت نداشتند. هیچ کدام نمیگفتند که حکومت وظیفه دینی ندارد. گرایشهای مختلف وجود دارد؛ شیعه معتقد است هم حفظ نظام اجتماعی، هم تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی هرچه بیشتر، هم تکالیف اجتماعی الهی از جهاد و اجرای حدود و قوانین الهی و حفظ شریعت، وظیفه حکومت است. هم در حوزه شریعت، هم تربیت، هم عدالت، حکومت مسئولیت دارد. و هر کسی نمیتواند، حق ندارد حاکم بشود. رضایت خدا لازم است و در چارچوب آن رضایت مردم و بیعت نیز لازم است. این نگاه را بزرگان اهل سنت هم دارند. یعنی در "مسند" احمد حنبل، در "مجمع الزوائد" هیثمی، در منابع دیگری در این باب احادیثی نقل کردهاند که آنها را ما هم قبول داریم و درست است. در تفسیرش تفاوتهایی پیش میآید. منجر به تفاوت در بعضی موضعگیریهای مصداقی در طول تاریخ شده است. اما طبق مبانی اهل سنت هم معاویه خلیفه مسلمان، خلیفه اسلامی نیست. حکومت او حکومت دینی نیست. جریانهای مختلف کلامی اهل سنت، یعنی قاضی عبدالجبار که از متکلمین برجسته اهل سنت و از جریان معتزلی است، میگوید وقتی میگوییم امام و حاکم، مرادمان کسی است که بتواند امور شرعی را اقامه کند، احکام الهی را تنفیذ کند و از این قبیل وظایف را انجام دهد. معاویه به محضی که به قدرت رسید، پیماننامهاش را با امام حسن پاره کرد و زیر پا گذاشت. گفت من اصلاً به شرع و دین و نمیدانم احکام شرعی و اینها کاری ندارم. من هر کاری میخواهید بکنید، بکنید. من میخواستم به قدرت برسم و رسیدم؛ و تعهدش را پاره کرد.
معتزلیهای اهل سنت میگویند امور سمعی و امور نقلی و امور شرعی وظیفه حکومت است. اگر حکومت این کار را نکند اسلامی نیست. بین جریان اهل سنت، ماتریدیه، برادرانی که به کلام ماتریدی قائل هستند، بزرگان این جریان هم تعبیرشان این است که مسلمانان باید امامی داشته باشند که احکام اسلامی را اجرا کند و حدود اسلامی را اقامه کند. و در عین حال مراقب مرزها باشد، نیروهای دفاعی را تجهیز کند و اجازه ندهد که امنیت داخلی و خارجی کشور اسلامی به خطر بیفتد، مالیاتهای شرعی و زکات را بگیرد. آشوبطلبان را سرکوب کند، نماز جمعه را اقامه کند و نماز عید را، و خصومتها و اختلافات را حل کند، غنائم را و منافع عمومی را، منابع عمومی را تقسیم کند. بحث قضایی و تقنین و اجرا و اینها مطرح است. بنابراین در نگاه اهل سنت، برادران ماتریدی، هم امام و خلیفه باز مسئولیت اجرای احکام شرع را دارد. و اما اشاعره که برادران اشعری در جهان اسلام، جمعیت کثیری هم بودند و هستند، اینها هم در حوزه امامت و خلافت دیدگاهشان دیدگاه سکولار نیست. و مثل قاضی ابوبکر باقلانی، امثال او، تعبیر میکند اصلاً غیر از این که مسئله جنگ و صلح و فرماندهی سپاه و پاسداری از مرزها و مبارزه با ستمگران و حمایت از مظلوم مطرح است، بحث اقامه حدود شرعی است، تقسیم اموال عمومی است و هزینه کردن آنها در مواردی که شرع دستور و اجازه داده است و در راستای منافع مردم است. اینها متکلمین اشعری هستند. که درست است که شیعه نقش معنوی و تربیت اجتماعی علاوه بر امنیت و عدالت را هم برای امام قائل است. اما تمام این مذاهب اهل سنت مثل شیعه همه معتقد هستند که حکومت در جهان اسلام پس از پیامبر حق ندارد سکولار و منفک از شریعت باشد بلکه وظیفه دینی و شرعی دارد. شما اینها را بگذارید کنار این تعبیری که شیعه و سنی همه نقل کردهاند در منابع از معاویه وقتی بر سر کار آمده است و علیه امام حسن(ع) و حکومت مشروع که جدا از مشروعیت الهی مقبولیت وسیع اجتماعی دارد. آن بحث اینجا این نیست که اصلاً ایشان امام است یا خلیفه. که حالا شیعه میگوید حاکم باید از خطا و گناه و ظلم حتی در زندگی شخصیاش معصوم باشد و در عصر غیبت باید عادل باشد و در هیچ حوزهای حق گناه و ظلم ندارد. این حساسیت شیعه در مورد امام معصوم و عادل غیر معصوم است. مذاهب اهل سنت معتقد هستند که حکومت وظایف شرعی دارد. معاویه به محض این که قدرت را به دست آورد در همان اولین جمعه رفته نماز جمعه خطبه خوانده و سخنرانی کرده است. به مردم عراق و اینها میگوید که من اصلاً این جنگهایی که با شما داشتم چه زمان علی چه الان که پیروز شدهام، کاری به شرع و نمازتان، روزهتان، حجتان، این چیزها من ندارم. حکومت را به این چشم و برای این اهداف نخواستهام. تعهداتی هم اگر دادهایم حالا به حسن بن علی آن تمام شد. خدا بالاخره خواست ما پیروز بشویم ولو شما نخواهید و ما بر شما پیروز شدیم. به نماز و روزه و نمیدانم حجابتان و دینتان و حجتان و اینها ما کاری نداریم. حکومت اصلاً به اینها ربطی ندارد. هر طور دلتان میخواهد هر کاری میخواهید بکنید ولی موی دماغ من نشوید. و با حکومت کمترین اصطکاکی داشته باشید من شما را له میکنم و سرکوب میکنم. اینها را صریحاً ایشان گفته است. این در منابع اهل سنت هم هست. میگوید صریحاً من دنبال حکومت بودم و مسئله من اجرای دین، ارزشهای دینی، احکام دینی، اینها نیست. و اصلاً حکومت مسئولیتی در امور دینی ندارد. به دین شما من کاری ندارم. ولی در دنیا صد درصد باید در مسائل دنیوی تسلیم باشید. معاویه اول کسی است که حکومت سکولار در جامعه اسلامی ایجاد کرده است. که دین شما یک مسئله فردی است، حکومت هیچ نقش و وظیفهای در باب مسائل دینی ندارد، دنیای شما هم باید صد درصد در اختیار من باشد. و تسلیم حکومت باشید.
پدر سکولاریسم در جهان اسلام معاویه است. و الا ابوبکر و عمر و عثمان، علی و حسن، این پنج تنی که بین اهل سنت خلفای راشدین نامیده شدند، هیچ کدام نگاه سکولار به این شکل نداشتند. و همه خودشان را مسئول اجرای احکام الهی میدانستند. حالا با تفاوتها و مسائلی که هست. معاویه صریح اعلام کرد اصلاً هدف من از این جنگها و درگیریها و حکومت شام و گرفتن عراق، هدف من تسلط بود و حکومت بود. حتی بحث خونخواهی و انتقام عثمان و اینها هم بازی بود. و زورآزمایی برای کسب قدرت بود. قدرت ما بعد از اسلام از دست رفت. و دوباره حالا بعد از اسلام ما این را به دست آوردیم. به طور کامل دوباره ما، فرزند ابوسفیان، رهبر شرک، دوباره ما و این بار به نام اسلام بر کل جهان اسلام مسلط شدیم. قدرت و سلطه ما در مکه بود و حالا بر کل جهان اسلام و بزرگترین حکومت جهان مسلط شدیم.
تحلیل معاویه و بعد یزید و بقیه اینها راجع به اسلام این بود که یک بازی بود، بازی قدرت بود و الا تعابیر مختلفی در این باب دارند که اصلاً کدام خدا؟ کدام وحی؟ یک وقت صدای اذان میآید، شهادت به توحید و بعد رسالت پیغمبر، معاویه به نفر بغل دستیاش میگوید - این در منابع اهل سنت است - میگوید چقدر زرنگ بود این آدم. و با لقبی هم به کار میبرد که مشرکین و خود معاویه و پدرش و اینها قبل از اسلام به عنوان توهین در مورد پیامبر به کار میبردند. میگوید این چقدر زرنگ بود که خودش را چسباند اسمش را به اسم خدا. و روزی چند بار اسم خدا و اسم این را باید با همدیگر بیاورند. یعنی نگاهشان این بود که این پیغمبر و امیرالمؤمنین، اینها هم دنبال حکومت و قدرت و سیاست بودند منتها با این شیوه عمل کردند. حالا در جنگ قدرت ما اول باختیم بعد بردیم دیگر. مشروعیت همین غلبه است. هر کس غلبه کند و حکومت را به دست بیاورد این میشود اولی الامر و ولی امر. نه به همچون شرایطی، نه به همچون وظایفی که شیعه در امامت و سنی در خلافت میگوید، اینها قائل نیستند. حالا تو دیروز شکست خوردی پس حق نداشتی. فردا پیروز شدی، باز پس فردا اگر شکست خوردی دوباره مشروعیت جابجا میشود دیگر. یعنی قدرت دست ابوسفیان بود، دست پیغمبر افتاد که پیغمبر نبود، و چند دهه ادامه پیدا کرد و دوباره به معاویه برگشت. آنجا خدا آن کار را کرد حالا هم خدا این کار را کرد. کسی حقی بر گردن من به عنوان حاکم ندارد. جنگ قدرت بود. شما باختید ما بردیم. تمام. «قَد آتانَا اللَّهُ ذلِکَ وَ أَنتُم لَهُ کارِهونَ». بالاخره خدا قدرت را به من رساند. «إِنَّ ذِمَّةَ اللَّهِ بَریءٌ مِمَّن لَمْ یَخْرُجْ فَیُبایِعْ». «أَلا وَ قَدْ أَجَّلْناکُمْ ثَلاثاً». گفت که هیچ کس امنیت و امان ندارد اگر با من بیعت نکنید، بیعت زورکی. و من به همه مسلمانها سه روز فرصت میدهم به همهتان. «فَمَنْ لَمْ یُبایِعْ فَلا ذِمَّةَ لَهُ وَ لا أَمانَ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ». هر کس ظرف این سه روز با قدرت و حکومت من بیعت نکند و تسلیم نشود، حریم ندارد و هیچ امنیتی ندارد. آن وقت اینجا بود که دیگه «فَأَقْبَلَ النّاسُ یُبایِعونَ مِنْ کُلِّ أَوْبٍ» دیگه با معاویه بیعت کردند چون سه روز هم بیشتر فرصت نداده بود و میگفت بعد میکشم و الان هم آخرین اخطار را به شما دادم. بعد هم که علیرغم تعهداتش باز یزید را سر کار آورد آورد. دیگه با معاویه بیعت کردند، چون سه روز هم بیشتر فرصت نداده بود و میگفت بعد دیگر میکشم و الان هم آخرین اخطار را به شما دادم. بعد هم که یزید را آورد، باز علیرغم تعهدات خود، بر سر کار آورد و مسائلی که اتفاق افتاد، ترور امام حسن(ع) بود. همانطور که علی سلام الله علیه را با کمک خوارج ترور کرد، در مسموم کردن امام حسن(ع) هم از همین تیپها استفاده کرد. ولی برای این که مسئله روشن بشود، فقط مسئله شیعه نبود، توجه کنید که بعضی از محترمین بین اهل سنت در مورد معاویه چه میگویند. جدا از این که وقتی به معاویه، یزید را مطرح میکند، امام(ع) میفرمایند که یک جوری راجع به بچه خود حرف میزنی که انگار کسی او را نمیشناسد، انگار تازه ظهور کرده است. این که اصلاً مشهور است به این که شخصیتش چطور آدمی است. آدمی که اهل مشروب، اهل فسق و فجور است. سگبازیهای او را نمیگویی که با سگ به رختخواب میرود، دعوای سگها را راه میاندازد و نگاه میکند؟ با کنیزکان و رقاصها و خوانندهها و اینها دائم سر و کار دارد. حالا تو میگویی که امت پیغمبر رهبری این را باید بپذیرند؟ یک همچین آدمی را که بیشتر وقت او با کنیزها و آوازخوانها و عیاشی و اینهاست؟
این فقط موضع امام حسن و امام حسین(سلام الله علیهما) نبود، این موضع حتی کسانی بود که با علی بن ابی طالب هم بیعت نکرده بودند، مثل عبدالله بن عمر، اینها، سعد بن ابی وقاص و دیگرانی هم بود. ببینید معاویه وقتی که برای یزید بیعت میخواهد، که دارد میمیرد و بعد دنیای اسلام به دست یزید بیفتد، چه مسائل کربلا و اینها بعد پیش آمد. عبدالله، پسر عمر، عمر بن خطاب خلیفه دوم، میگوید معاویه از ایشان برای یزید بیعت خواست. پسر عمر، عبدالله، گفت که با کسی بیعت کنیم که دائم لای میمونها و سگهاست و مشروب میخورد؟ میخواهی با او بیعت کنیم؟ کسی که این پردهپوشیهای تو را هم نمیکند، علناً جلوی همه فسق و فجور و کثافتکاری میکند؟ ما به چه حجتی میتوانیم با پسرت یزید بیعت کنیم؟ این را عبدالله بن عمر به معاویه میگوید. البته بعدها اینها همه بیعت کردند و از سر ترس و فشار و اجبار بود. بعد از وقتی که امام حسین و اینها هم شهید شدند، اینها دیگر همه تسلیم شده بودند.
در مورد این که اختلاف دیگر بین امام حسن(ع) و معاویه بر سر این است که چجوری و چه کسی باید بر سر کار بیاید و چرا. حالا اینهایی که من عرض کردم از منابع شیعه و اهل سنت است. از آن طرف شیخ حر عاملی در منابع شیعه نقل میکند. از آن طرف جناب تفتازانی در شرح المقاصد و تاریخ یعقوبی و امثال اینها، این نقل قولها با سند ذکر شده است و اینها ادعای شیعه نیست. و معاویه آمد سر کار گفت که «أَیُّهَا النّاسُ قَد عَلِمتُم أَنَّ رَسولَ اللَّهِ قُبِضَ وَ لَم یَستَخلِف أَحَدًا». مردم میدانید که اینهایی که علی و حسن و اینها میگویند که حکومت اسلامی حق اینهاست و میگویند پیغمبر اینها را گفته است، اینها بیخود میگویند. پیغمبر از دنیا رفت و هیچ کسی را هم به عنوان رهبر و ولایت و این که هر که من ولی اویم، ولی او اینهاست، به این معنا هیچ حرفی نزده است. بنابراین الان من حاکم اسلامی شما هستم، ولو کاری به اسلامتان هم ندارم. و در مورد بیعت هم عرض کردم این تعبیر را ایشان داده است که بیعت، تا سه روز فرصت میدهم بیعت بکنید. اگر بیعت نکنید میزنم، میکشم. یعنی بیعت به این معنا که اختیار دارید بیعت کنید یا نکنید، در کار نبوده است.
امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند که «إِنَّهُ بایَعَنِی القَومُ الَّذینَ بایَعوا أَبابَکرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثمانَ عَلى ما بایَعوهُم عَلَیهِ». کسانی، همان مردمی و همه کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، همانها به همان شیوه با من بیعت کردند. «فَلَمْ یَکُنْ لِلشّاهِدِ أَنْ یَخْتارَ». آنهایی که در مدینه بودند و با پیش از من بیعت کردند، همانها به همان سبک، بلکه بیش از آنها، با من بیعت کردند. و کسانی که در نقاط دیگر جهان اسلام بودند، هیچکدام نگفتند و حق نداشتند بگویند ما که نبودیم. ما که خودمان مستقیم نبودیم. فرمودند به معاویه که تو زمان خلافت و بیعت با خلفای قبل هم که شماها نبودید، نقشی نداشتید. اما آنهایی که بودند، بعد از بیعت دیگر حق نداشتند درگیر شوند. «وَ لا لِلغائِبِ أَن یَرُدَّ». آنهایی هم که نبودند حق نداشتند بگویند ما که نبودیم. «وَ إِنَّمَا الشّورى لِلمُهاجِرینَ وَ الأَنصارِ». مهاجرین و انصار همه بودند. همانهایی که با قبلیها بیعت کردند، با ما بیعت کردند. حضرت امیر با امثال معاویه که از نص الهی و نص پیغمبر و این حرفها بحث نکرد. میگوید آقا به همین سبکی که قبل از من آمدند، به همین سبک ما حداقل آمدیم. بیعت مردم را باید قبول بکنیم.
در منابع مختلف اسلامی اهل سنت مکرر هست که معاویه وقتی میخواست برای یزید بیعت بگیرد، هیچ مانع بزرگی دیگر برایش نمانده بود. بزرگترین موانع امام حسن(ع) بود و بعد از او هم چند نفر مثل سعد بن ابی وقاص بودند. و معاویه همه اینها را مسموم کرد و ترور کرد و از سر راه برداشت. ابوالفرج در کتاب "الاغانی" این تعبیر را با منابع اهل سنت ذکر میکند. ابن عبد ربه این را از منابع اهل سنت نقل میکند. ابن حجر عسقلانی، ابن کثیر در "البدایه و النهایه" و ابن اثیر در "الکامل فی التاریخ". اینها همه شخصیتهایی هستند که اهل سنت قبول دارند، ما هم در مواردی قبول داریم. و حتی وهابیها هم به این منابع استناد میکنند، اما نه لزوماً در این موضوعی که عرض کردم. برخوردهای گزینشی دارند. یا ملاحظه بفرمایید کسی مثل جاحظ که از شخصیتهای اهل سنت است و میگوید آن سالی که معاویه دیگر قدرت را گرفت و کودتا کرد و بر جهان اسلام مسلط شد و اینها، اعلام کرد «عامُ الجَماعَةِ»، امسال سال وحدت است. سال وحدت. آن وقت ایشون، جاحظ، میگوید که کدام وحدت؟ آن سال، سال تفرقه و تجاوز و غلبه، جبر، دیکتاتوری بود. سالی که دیگر امامت و خلافت از آن سال تبدیل شد به ملوکیت، پادشاهی و سلطنت و نظام نبوی شد نظام کسرایی، مثل حکومت ایران قبل از اسلام شد و مثل قیصر، سزار روم، از آن به بعد به نام اسلام حکومت کردند. جاحظ که شیعه نیست. جاحظ میدانید مواضع تندی هم گاهی علیه شیعه دارد، ولی میگوید صریح میگوید معاویه با زور بر کرسی حکومت نشست و حکومت حسن بن علی را سرنگون کرد و با شورای مسلمانان هم مخالف بود. بیعت عمومی را هم قبول نداشت. اجبار به بیعت کرد. و گناهانی کرد که برای اولین بار در حکومت اسلامی چنین گناهان و خیانتهایی صورت میگرفت. این تعبیری است که جاحظ دارد. میگوید اگر بخواهیم بین معاویه و حسن بن علی داوری کنیم، یک همچین داوری باید کرد. کتاب "شیخ المضیره" ابوهریره. کتاب جاحظ، "رسائل کلامی" جاحظ را اگر دوستان ملاحظه بکنند.
تعابیر دیگری که باز در الکامل فی التاریخ، کتاب کامل ابن اثیر، آمده است و ابن حجر در "الاصابه" آورده است و ابن کثیر در البدایه و النهایه، آغاز و پایان. این تعابیر در این منابع اهل سنت راجع به معاویه است. میگوید همه آنها میگویند معاویه غیر از این که خلافت و امامت اسلامی را به سلطنت و ملوکیت تبدیل کرد، در نحوه زندگی و سبک زندگی هم مثل آنها و بدتر از آنها عمل میکرد. و برای غارت اموال مسلمین، یک روز در همین منابع اهل سنت است که الان عرض کردم. میگوید معاویه وقتی حکومت امام حسن سرنگون شد و سر کار آمد، بعدها یک روزی دستور داد تمام خالصهجات پادشاهان ساسانی، سلطنت شاهنشاهی ایرانی، را که اطراف کوفه بود، همه را برای خودش برداشت. و بسیاری از آنچه که جزو منابع کل مسلمین بود، شد جزو اموال خصوصی او و بعد یزید. و گاهی فقط درآمدشان از این بخش از املاک و زمینههای ساسانی، شاهان ساسانی قبل از ایران، سالی ۵ میلیون سکه فقط از این بخش، که جزو بیتالمال بود و کرد جزو اموال خصوصیش، معاویه برمیداشت. چطور حسن بن علی میتوانست با یک همچین کسی رو به رسمیت و مشروعیت بشناسد؟ بحث شکست حکومت اسلامی و خلافت اسلامی دیگر با امام حسن تمام شد.
ابن عساکر، منبع دیگر اسلامی، نقل میکند که کسی گاهی از معاویه سر مسائل سؤال میکرد، همان زمانی که هنوز حکومت جهان اسلام دست معاویه نیفتاده بود، میگفت این سؤالات دینی و علمی و این چیزها را از من نپرس. اینها را بروید از همان علی بپرسید. و قبل از من هم خود ابوبکر و عمر و اینها هم مواردی که سؤال داشتند و مربوط به قرآن و دین و از این حرفها میشد، میرفتند از علی میپرسیدند. با من راجع به این مسائل صحبت نکنید.
ابن کثیر میگوید از منابع مختلف نقل میکند که معاویه خود در جلسات متعددی بارها گفته بود که یکی از عوامل خودش از او میپرسد که «هَل تُنازِعُ عَلِیًّا أَم أَنتَ مِثلُهُ؟» داری با علی سر قدرت میجنگی؟ واقعاً فکر میکنی تو خودت مثل علی هستی؟ معاویه میگوید «وَاللَّهِ إِنّی لَأَعلَمُ أَنَّهُ خَیرٌ مِنّی وَ أَفضَلُ وَ أَحَقُّ بِالأَمرِ مِنّی». نه به خدا من خودم هم میدانم که علی از هر جهت، صلاحیتهای علمی و عملیاش از من بیشتر است. او باید باشد. ببینید این در ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق میآورد و ابن حجر عسقلانی در "الصواعق المحرقه" و ابن کثیر هم در بدایه و نهایه این را نقل میکند که معاویه علنی نمیگفت، اما در جلسههای خصوصی میگفت بابا من اصلاً من کجا، علی کجا. ولی قدرت را من میگیرم، باید بگیرم. من تن به حکومت این نمیدهم، اینها.
باز نقل میکند معاویه و عمرو عاص، زیاد، مروان و اینهایی که دشمنان اهل بیت بودند، اینها همه به علی فحش میدادند، توهین میکردند، علیه علی تهمت میزدند و همه آنها در جلسات خصوصی میگفتند و قبول داشتند که علی از همه عالمتر و عادلتر است و صادقتر است و برای خلافت شایستهتر است. ولی مسئله ریاست و حکومت ربطی به این چیزها ندارد. و همین اعتراف را در مورد امام حسن(ع) هم دارند. میگویند که حتی معاویه تا زمانی که امیرالمؤمنین بود، ادعای خلافت نکرد. بهانه انتقام خون عثمان و این حرفها را میآورد، در حالی که خود اینها هم در این قضیه مشارکت داشتند. و میدانست اصلاً کسی این را به هیچ وجه نمیپذیرد. اما بعد از شهادت و ترور امیرالمؤمنین، بلافاصله جنگ را شروع کرد. اصلاً آمادگیاش به سرعت، ظرف چند ماه به حکومت اسلامی حمله کردند و برای براندازی حکومت امام حسن(ع) با کمک عوامل داخلی خود عمل کردند.
بازی با قرآن. مورد دیگری که در منابع برادران اهل سنت نقل میشود این است که جنگ صفین شد، عمار بازوی علی ابن ابی طالب هست و در کنار علی و در کنار امام حسن و امام حسین در جبهه هست، دارند با معاویه میجنگند. آنجا یک حدیثی از پیامبر که همه شنیدند و در همه منابع ذکر شده است، یک تزلزلی، از جمله این حدیث هم، بین بعضی از مسلمانهایی که آن طرف بازی معاویه را خورده بودند، انداخته بود که پیامبر اکرم فرمودند که عمار به دست یک باند، «الفِئَةُ الباغِیَةُ»، یک باند فاسد متجاوز، یک مافیایی سیاسی، کشته خواهد شد، شهید میشود. در حالی که «یَدعوهُم إِلَى الجَنَّةِ وَ یَدعونَه إِلَى النّارِ». او دارد آنها را به بهشت دعوت میکند و آنهایی که او را میکشند، او را به جهنم دارند فرا میخوانند. در منابع مختلف اسلامی شیعه و سنی این حدیث نقل شده است. در "کنز العمال"، در "مجمع الزوائد" هیثمی، حالا این منابع اینجا هست. یا مثلاً طبری میگوید یک وقتی شبث به معاویه گفت که اگر دستت برسد عمار را میکشی؟ گفت چرا نکشم؟ گفت نشنیدی که پیامبر این را گفتهاند؟ معاویه گفت حالا آن را یک کاریاش میکنیم! یعنی عمار که هیچی من بالاتر از عمار را میکشم! من حسنبنعلی را میزنم. در صحیح بخاری و همینطور بعضی از بزرگان اهل سنت مغریزی و دیگرانی، که منابع دیگری هست که من نمیخواهم هی با ذکر صفحه عرض کنم. و در تاریخ طبری، نقل میشود حتی در داخل کاخ او وقتی راجع به این مسئله بحث میشده، روی این قضیه و امثال این تأکید میکردند که ما کجا، تو کجا و علی و حسن کجا؟ میگفت عیبی ندارد این را میدانم.
این حدیث که در جنگ صفین پچپچ شد که پیامبر گفتهاند عمار به دست گروه فاسد و طغیانگر و طاغوتهایی کشته خواهد شد خب الآن که عمار در سپاه علی است، به دست ما ظاهراً قرار است کشته بشود، پس معلوم شد ما بر باطل هستیم، آنها بر حق. معاویه کسانی را فرستاد با عمار در سپاه دشمن مخفیانه ارتباط بگیرند که میخواست عمار را به جبهه خودش بیاورد و از علی جدا کند. که خب معلوم بود قضیه چیست. آن وقت ابن کثیر میگوید از دلایل نبوت پیغمبر و معجزات ایشان یکی همین بود که گفت عمار به دست یک گروه ستمگر کشته خواهد شد. خب به دست کی کشته شد؟ به دست معاویه و باندش، اینهایی که از شام و دمشق آمده بودند، کشته شد. در حالی که در جبهه علی و عراقیها بود. خب اما چکار کرد؟ عمار را کشتند، گفتند این فتحالفتوح بود! در عین حال معاویه و عمرو عاص شروع کردند اینجوری تحریف کردن که درست است که عمار به دست نیروهای ما کشته شد، اما چه کسانی عمار را به کشتن داد؟ این که پیغمبر گفتند قاتل عمار گروه ستمگر هستند، این همین علی و اینها هستند که عمار را به جبهه آوردند و به کشتن دادند! که وقتی این خبر به امیرالمؤمنین(ع) رسید، ایشان فرمودند اگر اینجوری است، پس معلوم میشود قاتل حمزه هم پیغمبر بوده است! چون پیغمبر حمزه را به کشتن داد.
ببینید این خط همین الان هم هستها. من یادم است زمان انقلاب، یک عده از این تیپها داخل کشور میگفتند اینها که در خیابانها شاه به رگبار مسلسل میبندد و میکشد، قاتل اینها شاه که نیست، قاتل اینها خمینی است. در جنگ، صدام حمله کرده، شهید میدادیم، میگفتند خون اینها به گردن امام است، نه به گردن صدام. مثل الان آمریکا و صهیونیستها در این قضیه همین خط فکری است. میگویند که این تقصیر شماهاست. تقصیر حزبالله و حماس است، نه اسرائیل و آمریکا. تقصیر ایران است این تهدیدها و ترور، تحریم، جنگ، همه اینها تقصیر ماست، که شما هستید که مقاومت کردید. این خط همانجا داده شد که بله علی این را به کشتن داده است. قاتل امثال عمار ما نیستیم، علی هست. خیلیهای دیگر را هم کشته است. یعنی چه کسی اویس قرنی را کشت؟ چه کسی محمد بن ابی بکر، پسر ابوبکر خلیفه اول، را کشت؟ چه کسب مالک اشتر را کشت؟ چه کسی قیس بن سعد، عمرو خزاعی، عبدالله بن بدیل و بسیاری دیگر را کشت؟ و همه اینها را فقط به جرمی که شیعه علی و در خط علی بودند و در کنار امام حسن بودند، کشت.
تعبیر دیگری که خوب است به آن توجه بشود، باز در منابع برادران اهل سنت است. میگوید وقتی که حکومت حسن بن علی سرنگون شد و معاویه دیگر حاکم کل جهان اسلام شد، بُرَیده میگوید، میگوید یک وقتی من و پدرم که دیگر در خط معاویه بودیم، با او بودیم. مهمانی غذا پیش معاویه بودیم، رفتیم به کاخ معاویه. «أَجْلَسَنا». ما را جای خیلی خوبی نشاند و «ثُمَّ» بعد «طَعامٌ» غذا آورد و وسط غذا و سفره یک مرتبه دیدیم سر سفره مشروب آوردند. من تعجب کردم، به پدرم نگاه کردم. بعد میگوید که دیدم معاویه اصلاً نگران نشد. «فَشَرِبَ مُعاوِیَةُ». معاویه مشروب خورد. این کارها را علنی نمیکرد، اما در جلسه خصوصی، در این مهمانی «فَشَرِبَ مُعاوِیَةُ». این شراب را خورد. «ثُمَّ ناوَلَ أَبی». بعد مشروب به پدر من تعارف کرد. پدرم گفت که «ما شَرِبتُهُ مُنذُ حَرَّمَهُ رَسولُ اللَّهِ». من مشروب میخوردم تا قبل از اسلام، ولی وقتی پیغمبر تحریم کردند، دیگر من از آن به بعد مشروب نخوردم. «قالَ مُعاوِیَةُ کُنتُ أَجمَلَ شابِّ قُرَیشٍ وَ أَجوَدَهُ ثَغرًا». ما آقا اینجوری نیستیم. ما همان موقع هم خوشتیپترین جوان قریش بودم و از همه بهتر میخوردم و میپوشیدم. «وَ ما شَیءٌ کُنتُ أَجِدُ لَهُ لَذَّةً کَما کُنتُ أَجِدُهُ». و هیچی هم به اندازه این مشروب کیف نمیداد. و من این کار را میکنم. «وَ أَنَا شابٌّ غَیرَ اللَّبَنِ أَو إِنسانٌ حَسَنُ الحَدیثِ یُحَدِّثُنی». هم دوست دارم با آدمهای خوشصحبتی مثل تو با آنها جلسه و گعده داشته باشم، هم فقط شیر نمیخوریم، غیر از شیر، خلاصه این چیزهای دیگر هم هست.
در منابع متعددی از اهل سنت این نقل شده است. این حدیث و این جریان را احمد حنبل در مسند احمد نقل میکند. مجمعالزوائد هیثمی و ابن عساکر در تاریخ دمشق این را ذکر میکند. ببینیم امام حسن(ع) با چه کسی یا با چه کسانی درگیر بود و حکومت امام حسن را چه کسانی سرنگون کردند و به قدرت رسیدند و ۲۰ سال خود این آدم بر کل جهان اسلام حکومت کرد و بعد هم یزید را آورد.
باز ابن عساکر نقل میکند که میگوید زمان عبدالرحمن بن سهل انصاری، در زمان خلافت عثمان، به جنگ میرفت. آن موقع در زمان عثمان، معاویه هم آنجا حاکم شام بود. و فامیل عثمان بودند. و میگوید من وقتی در زمان عثمان داشتم به جبهه میرفتم، بین راه از منطقه شام و اینها باید عبور میکردیم که با رومیها درگیر بودیم. آنجا آن موقع معاویه حاکم شام بود و ما بین راه یک مدتی، چند روزی، مهمان او بودیم. در راه دیدیم یک کاروانی دارد مشروب میبرد، شراب میبرد. من با نیزه خود یکی از ظرفهای مشروب را سوراخ کردم که ببینم واقعاً مشروب است؟ آن غلامها و آن سربازهایی که آنجا بودند با من درگیر شدند. بعد خبر این قضیه به معاویه رسید. من فهمیدیم که این کاروان که دارد مشروب میبرد، دارد میرود به کاخ معاویه، برای کاخ دارد میبرد، مصرف ایشان است. بعد به معاویه خبر دادند که من با اینها درگیر شدم. گفت حالا ولش کن، این عبدالرحمن پیر شده، عقلش درست کار نمیکند. عبدالرحمن میگوید دروغ میگوید. من هیچ وقت عقلم را از دست ندادم. چون عقلم را نگه داشتم، اینها با من مخالف شدند. مگر پیامبر اکرم مشروبات، مشروب را حرام نکرد؟ و گفت به خدا اگر، من از طرف عثمان دارم به جبهه میروم. به خدا اگر دستم به معاویه برسد و ببینم همین مشروباتی که دارد به کاخ او میرود، میخورد، شکم او را پاره خواهم کرد و او را خواهم کشت یا خودم کشته خواهم شد.
باز در منابع اهل سنت نقل میشود که در "الاستیعاب" ابن عبدالبر و دیگران، در "الاصابه" ابن حجر عسقلانی و دیگران، که معاویهای که با حسن بن علی درگیر شده، کیست؟ عطاء بن یسار نقل میکند که معاویه اول خلیفهای است که رسماً رباخواری را عادی کرد. و در یک معاملهای که طلا و اینها بود، دقیقاً طبق موازین ربا این عمل کرد. بعد میگوید به معاویه اعتراض کردند که مگر پیامبر نفرمودند اینجور معاملات نباید بشود؟ معاویه گفت حالا بله، شاید ایشان گفتند، ولی نظر من چیز دیگری است و به نظر من اشکالی ندارد! این را ابودرداء دارد نقل میکند و میگوید این حرف معاویه را چگونه میگویند او خلیفه اسلامی است و این را توجیه میکند؟ من دارم میگویم پیامبر را این را گفتند آن وقت میگوید خب آن هم یک نظر است و این هم نظر من است! و بعد میگوید از پیش معاویه بیرون آمدم و گفتم روی زمینی که تو داری روی آن راه میروی نباید روی آن راه رفت! و عمربنخطاب خلیفه خبر میدهد و عمر معاویه را توبیخ میکند.
باز در منابع برادران اهل سنت نقل میشود که چه کسی در برابر حسنبنعلی(ع) ایستاد و حکومت امام حسن(ع) را سرنگون کرد؟ آدمی که انواع گناهان و محرمات را انجام میداد. از جمله اولین خلیفهای که رسماً بزن و برقص را در کاخ حکومت اسلامی باب کرد زمان خود معاویه بود. منتهی خیلی علنی نبود و مردم گاهی خبر نداشتند ولی کسانی که از خواص بودند اینها را میدانستند و یزید بعد علنی کرد. و بعد از آن، اینها کامل جزو حکومت شد. میگوید یک شب معاویه در کاخ دید آن قسمت از کاخ که دست یزید است و مربوط به زندگی اوست خیلی بزن و برقص اساسی است بعد صبح به پسرش یزید میگوید دیشب چه کسی داشت میخواند؟ خیلی مشغول حال و هول بودید. گفت فلانی بود یک رقاص و خواننده آورده بودیم! ممکن است کسی بگوید که حتماً معاویه (خلیفه مسلمین) این شخص را توبیخ کرده است! گفت که خیلی قشنگ میخواند دستمزد خوبی به او بده. این از آن سلبریتیها و هنرمندانی است که خیلی خوب میزند و میخواند به اینها خوب برس و پول خوبی به آنها بده!
در "موطأ" امام مالک رهبر مالکیها، مالکبنانس در جلد دوم آمده است. این روایات و این نقلها را بیهقی در "سننالکبری" آورده است. ابنعبدالبر در "الإستذکار" آورده است. اینها را ابنعقیل حضرمی در "النصایح" آورده است. اینها فقط ادعای شیعه نیست.
مورد دیگری که جاحظ از علمای اهل سنت نقل میکند میگوید من از اسحاقبنابراهیم پرسیدم که آیا خلفای بنیامیه علناً لهو و لعب و بزن و برقص و مشروب و حال و هول میکردند یا نه در کاخ مخفی بود و مردم خیلی خبر نداشتند؟ گفت که تا زمانی که معاویه و مروان بودند خیلی علنی نبود مگر مواردی که لو میرفت ولی از یزید به بعد علنی شد. و در زمان معاویه هم کارگزاران او در مناطق مختلف این کار را علنی میکردند. خودش یک مقداری مراقبت و ملاحظه میکرد. ولی میگوید یک نمونهای برای من نقل کرد این بود که گفت من یک وقتی آنجا بودم و دیدم که رقاص و خواننده و مشروب همه چیز است. آنها داشتند میخواندند و میزدند و میرقصیدند معاویه جلوی جمع نرقصید قر نداد اما این طرف آمد نشئه شده بود طوری دست و پاهایش را تکان میداد و میرقصید که ما این که طرف پرده بودیم و یاران نزدیک و دوستانش ما در جمع خصوصی همه داشتیم میدیدیم که معاویه بلند شده دارد میرقصد اما جلوی مردم این کارها را نمیکرد. و میگوید همانجا که آنها مشغول بزن و برقص بودند و مشروب و ساقی نبینند یک وقتی داشت لو میرفت آنهایی که آن طرف بودند احساس کردند انگار خلیفه دارد میرقصد، میگوید نگهبان برای این که رد گم کند بلند صدا کرد که آی دارید چه کار میکنید! که انگار مثلاً معاویه نیست و از آن دوروبریها این کار را کرده، یعنی دیدیم آنها دارند متوجه میشوند بازی درآوردیم که یک کس دیگری آنجاست چون آنها فهمیدند که در اتاق دیگری پشت پرده آنها دارند میرقصند!
مورد دیگری هم که باز در منابع اهل سنت هست این است که معاویه رسماً بعد از این که حکومت امام حسن(ع) سرنگون شد آمد در سخنرانی گفت هی نگویید مال خدا و بیتالمال و اموال عمومی، اموامل عمومی در کار نیست! «المال مالنا، والفیء فیئنا، فمن شئنا أعطیناه، ومن شئنا منعناه...» اموال برای من است برای بیتالمال و مسلمین نیست. کل این منابع ثروت برای من است برای خلیفه است به هرکسی بخواهم میدهم و به هرکسی نخواهم نمیدهم. میگوید «بعد أن اخرج معاویه من کل بلد ما کانت ملوک فارس تسفیه الانفسها من ضیاء الآمره» آن بخوربخورهایی که قبل از اسلام شاهزادهها و درباریان ساسانی شاه ایرانی داشتند که آنها جزو اموال عمومی شده بود معاویه دوباره اینها را اموال خصوصی کرد و همهاش را خودش و دور و بریهایش خوردند. خب اینها که فقط در منابع شیعه نیامده، همه اینهایی که عرض میکنم در منابع اهل سنت است. یا مثلاً ابنقتیبه میگوید وقتی معاویه به شام رسید سعیدبنعثمان پیش او آمد و شیطانی بود به معاویه گفت داری برای یزید بیعت میگیری، حالا حسنبنعلی را کشتی، حسنبنعلی کشته شد و رفت، حسین که هست. حالا میخواهی برای یزید بیعت بگیری، ما چی؟ ما کارهای نیستیم؟ این را سعید پسر عثمان (خلیفه) میگوید. معاویه گفت خراسان برای تو، برای این که فامیل هستیم و صله رحم داریم. اینطوری مسائل را بخش میکرد. این در "معجمالکبیر" طبرانی است و در "میزانالاعتدال" و منابع دیگر است. و وقتی که سعیدبنعثمان خراسان را گرفت گفت حالا که داری یزید را میآوری ما هم بخواهیم همکاری کنیم سهم ما چه میشود؟ گفت خراسان هم برای تو برو! بعد وقتی میآمد یک شعری خواند که مثلاً ما بیشترش را توانستیم بگیریم. یا ابناثیر میگوید معاویه چطور بیعت میکرد؟ با رشوه. یک عدهای را تهدید کرد و کشت و ترور کرد، ولی بیشتریها را با رشوه از بیتالمال. به خیلیها اموال هنگفتی داد و از خیلیها دلجویی کرد. هم خیلی سیاستمدار بود و افراد را با پول و غیر پول جذب میکرد و طوری که کمکم هم از سر ترس و هم طمع، از سقوط حکومت امام حسن(ع) با او همه به ترتیب و به تدریج از ترس یا طمع بیعت کردند. کتاب «دولت امویان» میگوید معاویه خیلی ظاهرساز بود یعنی خیلی با سیاست برخورد میکرد حتی با بعضی از مخالفین خود هم در بیرون آنها را میترساند، میکشت و یا میخرید ولی در عین حال اگر هم پیش او میآمدند جلسهای بود خیلی با ملاطفت و مدارا و سعه صدر با آنها برخورد میکرد. هدیههای حسابی به همه میداد. حتی به مخالفین خود به عنوان هدیه یک چیزی میداد که آنها از شدت خصومت پایین بیایند و خیلیها را با بیتالمال خرید که میگفتند اینها یعنی سیاست، در حالی که اینها در واقع فریب و مکر بود و این همان سیاست خرید اشراف قریش قبل از اسلام بود. اینها بردباری و شکیبایی و سعه صدر نبود. اینها کلاهبرداری بود. خودش و بچهاش شیفته حکومت بود و تمام تلاش خود را کرد و موفق شد و خلافت را به سلطنت تبدیل کرد و آن را هم ارثی و موروثی کرد.
باز اگر دوستان میخواهند به منابع اهل سنت رجوع کنند کتاب کامل ابنابثیر است کتاب «دولت امویان» هم که برای محمد سهیل و دیگرانی هست که این هم ترجمه شده است.
باز مورد دیگری که در منابع اهل سنت نقل شده که یک بخشهایی که سرزمینهای مشرکین فتح شده بود که معمولاً بتها را میشکستند آنجا بتهایی با طلا ساخته بودند معاویه گفته بود اینها را نشکنید و تخریب نکنید برای خودم بیاورید. یعنی مجسمه و بتهایی بودند که خیلی گرانقیمت بودند معاویه همان موقع اعلام کرد که اینها اثر هنری است. باید برخورد هنری با بت کرد، بتها را نشکنید. برای خودم بگذارید. از سرزمین هند بتهایی که پر از طلا و جواهرات و الماس بود گفت اینها را نشکنید همه اینها را برای من بیاورید من کاری ندارم که اینها بت هستند یا نه. بعد آن شخصی که مأموریت داشته که بیاورد میگوید من اگر نمیترسیدم که فوراً من را اعدام کند تمام اینها را در دریا میریختم و غرق میکردم ولی میدانم اگر یک کمی از این طلاها و الماسها کم شود و یا کوچکترین جسارتی به این بتها بکنیم شکنجه خواهم شد و با مرگ سختی از دنیا خواهم رفت. و به خدا هنوز نفهمیدم این معاویه چجور آدمی است. اصلاً هیچ اعتقادی به قیامت دارد و هیچ اعتقادی به نبوت پیغمبر دارد یا ندارد؟
ببینید این قضاوتهایی است که در منابع اهل سنت بین امام حسن(ع) و معاویه شده است که وقتی هم پیماننامه را امضا کرد، سریع آمد گفت بین مردم کوفه در حکومت، مرکز حکومت اسلامی که آنجا را گرفت، حکومت امام حسن(ع) سرنگون شد، سخنرانی کرد خطاب به مردم عراق گفت که من این جنگهایی که قبلاً با علی داشتم تا الان که پیروز شدم، من برای این نیست که شما نماز میخواهید، نماز بخوانید، نخوانید، روزه، حج، نمیدانم این احکام شرع و اینها به من ربطی ندارد. هر کاری دوست دارید بکنید. خودتان هم بلدید دیگر. من معلم شریعت نیستم که بخواهم به شما دین یاد بدهم. من فقط مسئله من حکومت بود و رسیدم. اگر خدا و آن حرفها را میگویید، خب میگوید همان خدایی که حکومت را داد به پیغمبر، به محمد، و بعد داد به کی کی و بعد به علی، همان هم به من داده است. دیگر حالا و من تأمین دادم به اینها، با خود حسن بن علی و اینها دیگر الان نمیخواهم بکشم و کاری چیزی بکنم که البته این کار را سالها بعد کرد. اما این قراردادی که با او امضا کردم، این بازی بود و من الان جلوی چشم همهتان این را پاره میکنم میگذارم زیر پا. در زمان ما دیدید صدام قرارداد ایران و عراق را پاره کرد. این ترامپ قرارداد بین ایران و غرب را پاره کرد. این خط دقیقاً همان خط در جهان اسلام بود. حتی کسی مثل ابن تیمیه که اصلاً طرفدار بنی امیه است، طرفدار معاویه است و علیه امام حسن و امام حسین، حتی علیه امیرالمؤمنین، حتی علیه ابوبکر و عمر و اینها هم حرف زده است. خود همین ابن تیمیه میگوید احادیثی از قول پیغمبر در مورد معاویه نقل شده است که تعریف کردند از معاویه، همه این احادیث جعلی است. این را ابن تیمیه میگوید. ابن تیمیه میگوید تمام احادیثی که به نفع معاویه هست، همه اینها جعلی است. و از قول پیغمبر و دیگران اینها نقل میشود. تمام اینها دروغ است. این از ابن تیمیه. در "مناهج السنه" جلد ۲ صفحه ۲۰۷. این آدم ضد شیعه که حتی به امیرالمؤمنین و حتی به ابوبکر و عمر و اینها هم انتقاد میکند، اعتراض میکند.
مورد دیگر جناب حاکم نیشابوری است، از منابع حدیث اهل سنت. ایشان نقل میکند که به نفع معاویه حتی یک حدیث صحیح نداریم. حتی یک حدیثی که بشود گفت واقعاً این را پیامبر اکرم گفتند، به نفع معاویه حتی یک حدیث نداریم. خب این حاکم نیشابوری. جناب سیوطی بعضی از این احادیث را نقل میکند که گفتند اینها را پیغمبر مثلاً این جمله را یا این جمله را در مورد، به نفع معاویه گفتند. سیوطی میگوید کل این احادیث جعلی است و هیچ اساسی ندارد. حتی یک حدیث درستی از پیغمبر به نفع معاویه نیست. اما علیه معاویه هست. علیه او و بنی امیه هست که پیغمبر فرمودند یک وقتی ابوسفیان و معاویه و برادرش داشتند میآمدند، ابوسفیان سوار خری بود، معاویه جلو میبرد، آن یکی هم عقب. پیغمبر فرمودند لعنت بر راکب و سائق. لعنت بر هر سه تایشان. هم او که آن بالا نشسته، هم او که جلو دارد میبرد، هم او. یعنی لعنت بر ابوسفیان و معاویه و برادرش. خب این حدیث هست در منابع شیعه و سنی. اینجور احادیث هست. اما حدیث که پیغمبر گفتند «حَسَنٌ مِنّی وَ أَنَا مِنْ حَسَنٍ، حُسَینٌ مِنّی وَ أَنَا مِنْ حُسَینٍ». یک مرتبه زمان معاویه جعل شد که قال رسول الله «مُعاوِیَةٌ مِنّی وَ أَنَا مِنْ مُعاوِیَةٍ!».همه اینها را از ابن تیمیه تا سیوطی میگویند تمام اینها جعلی است.
فرزند امام احمد حنبل، رهبر حنابله، ریشه برخی از همین وهابیها هم به جریان احمد بن حنبل برمیگردد. اما پسر احمد حنبل میگوید از پدرم راجع به علی و معاویه پرسیدم. پدرم احمد حنبل سکوت کرد. منظور او این بود که چه مقایسهای است. گفت علی کم دشمن نداشت. تمام دشمنان او در زمان خودش و پس از او تلاش کردند یک عیب از او پیدا کنند و نتوانستند. دیدند عیبی که برای علی پیدا نمیشود. گفتند برویم برای آن طرف یعنی معاویه فضیلت بتراشیم. علی را نتوانستند کوچک کنند، آمدند معاویه را با تقلب بزرگ کنند. این چند حدیثی که به نفع معاویه است، همه اینها را برای دشمنی با علی ساختند. آن وقت پسر احمد حنبل میگوید ایشان راجع به چندین فضیلت بیاساسی که برای معاویه تراشیده بودند، خودش رشوه داده بود، این احادیث را جعل کرده بود. همه اینها زمان او جعل شد. یک معاویه مصنوعی درست کردند و پدرم احمد حنبل میگفت هیچ کدام از این احادیث درست نیست.
یا جناب امام نسائی باز از بزرگان حدیث اهل سنت، وقتی مردم شام و دمشق از او سؤال میکنند که از پیامبر در مورد فضائل معاویه حدیث بگویید. این مورد قبلی که عرض کردم، فوائد المجموعه محمد بن علی شوکانی، محمد بن عقیل حضرمی، ابن حجر در فتحالباری، ابن جوزی در الموضوعات، ابن عقیل حضرمی در النصائح. این در منابع مختلف اهل سنت با گرایشات مختلف آمده است.
این مورد هم که عرض کردم از جناب امام نسائی است. ایشان به شام، دمشق، رفته بود، به او میگویند که از فضائل معاویه نقل بفرمایید چیزی را که پیامبر چه گفتند. نسائی گفت والله هر چه فکر میکنم و به حافظهام و یادداشتهایم رجوع میکنم هیچ چیز مثبتی راجع به معاویه از پیامبر اکرم نقل نشده است.
امام حسن(ع) وقتی که حکومت سقوط کرد، در سخنرانی فرمودند که «یا عَجَبًا مِنْ قَوْمٍ لا حَیاءَ لَهُمْ». عجب از این باند و این آدمهایی که شرم ندارند. «وَ لا دینَ». نه دین دارند، نه شرم دارند. «مِنْ غَدْرَةٍ بَعْدَ غَدْرَةٍ». خیانت پشت خیانت. آنها از بیرون، یک عده هم از داخل، پشت جبهه. اما «وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُ أَعْوانًا لَقُمْتُ بِهذَا الأَمْرِ أَیَّ قِیامٍ وَ نَهَضْتُ بِهِ أَیَّ نُهُوضٍ». به خدا سوگند من را تنها گذاشتند. با من بیعت شد، اما برای منافع دنیویشان ترسیدند جلوی معاویه بایستند و فرق جبهه ما و جبهه دشمن را میدانستند. اگر به خدا سوگند اگر سرباز داشتم و نیروهایی، «لَقُمْتُ بِهذَا الأَمْرِ» قیام میکردم به جنگ با معاویه «أَیَّ قِیامٍ». چه قیامی! «وَ نَهَضْتُ بِهِ أَیَّ نُهُوضٍ». و نهضتی راه میانداختم علیهاش، چه نهضتی! «وَ ایمُ اللَّهِ لا رَأَیْتُمْ فَرَجًا وَ لا عَدْلًا أَبَدًا مَعَ ابْنِ آکِلَةِ الأَکبادِ». این پسر مادری است که جگر سیدالشهدا حمزه را خورد. به خدا سوگند شما به خاطر دنیای خود تسلیم معاویه شدید و من را تنها گذاشتید. اما هیچ فرج و پیروزی و راحتی در کار نخواهد بود. «وَ لا عَدْلًا» نه عدالتی خواهد بود نه فرج و گشایشی. شما فکر کردید اگر تسلیم معاویه بشوید و مقاومت نکنید، وضع دنیاتان خوب میشود؟ به خدا سوگند دنیاتان خرابتر خواهد شد. نه عدالت که هیچ، رفاه و آزادی و آرامش و آسایش و امنیت دیگر نخواهید داشت. «وَ لَیَسومَنَّکُمْ سوءَ الْعَذابِ» سختیهای زندگی دنیاتان از این به بعد شروع میشود. شما فکر کردید دنیا را به دست آوردید، آخرت را ول کردید؟ دنیاتان هم از بین رفت. «حَتّى تَتَمَنَّوْا أَنْ یَلِیَکُمْ عَبْدٌ». طوری معاویه در حق شما جنایت خواهد کرد که به زودی پشیمان خواهید شد از این که چرا با او نجنگیدید و مقاومت نکردید. به زودی پشیمان خواهید شد و نسلهای بعد، فرزندان خودتان، شما را نفرین خواهند کرد که چرا با اینها کنار آمدید؟ ای نوکران دنیا، بردگان شکم و شهوت، مرگ بر شما. اینها آخرین سخنرانی امام حسن(ع) است. بعد از منبر پایین آمد. این آیه قرآن را خواندند که «أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعبُدونَ مِن دونِ اللَّهِ». از شما و هرچه به جای خدا بدیل و جایگزین خدا و این جبهه میکنید، من متنفرم و اظهار برائت میکنم و صف من از صف همه شما جداست. و وقتی ایشان آمد، فقط چند نفر از شیعیان و یاران خاص آمدند که مراقب باشند دوباره امام حسن ترور نشوند و به شهادت نرسند.
اجمالاً خواستیم عرض کنیم که بحث امام حسن و معاویه بحث شیعه و سنی نیست. قضاوت بزرگان اهل سنت ولو به خلافت بلافصل علی قائل نباشند، اما خلافت علی و خلافت امام علی و خلافت امام حسن را کاملاً مشروع میدانستند و معاویه با حسن به هیچ وجه قابل مقایسه در نگاه آنها نبود. فقط یک جریان خاصی هستند که تا همین الان هم هستند. شما الان هم دیدید توی قضایای سوریه یک تیپهایی از اینها، نه همهشان، یک بخشیشان هنوز همینها هستند. یعنی حتی شیعه معاویه و توجیهگر حتی یزید هم هستند. این خط بوده و هست و خواهد بود. بنابراین این ربطی به بحث شیعه و سنی ندارد. اینجا روشن باشد که بحث اسلام و کفر است، اسلام و استکبار است. علی بن ابی طالب صریح میفرمایند معاویه کافر است، مسلمان نیست. و همه اینها بازی است.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
هشتگهای موضوعی