شبکه چهار - 15 اسفند 1404

تنها رژیمی در جهان که با رفراندم آمد (جمهوریت، آزادی، تکنولوژی، حکومت جهانی)

12 فروردین، روز "جمهوری اسلامی" - دانشگاه صنعتی شریف - 1395

بسم الله الرحمن الرحیم

بفرمایید. متشکرم. دوستان سوال ایشان را همه شنیدند؟ ایشان می‌گویند از یک طرف مرحوم علامه طباطبایی مثلاً تصریح می‌کنند که اصلاً دموکراسی نمی‌تواند اسلامی باشد. دموکراسی با اسلام قابل جمع نیست. با هیچ دین و مکتبی قابل جمع نیست. چون معنی آن این است که اگر اکثریت هر چه گفتند، دیگر ضابطه مکتبی نداریم. هر وقت اکثریت هر چه را گفتند، ما همان کار را می‌کنیم. دیگر باید و نباید و اصولی نداریم. از یک طرف نظام ما با افتخار می‌گویند جمهوری اسلامی یک نظام دموکراتیک است و ما دموکراسی داریم. این‌ها چطوری جمع می‌شود؟

دموکراسی معانی مختلفی دارد. آن دموکراسی به این معنا است که هر چه اکثریت گفتند و خواستند، بدون هیچ توجهی به اخلاق، به شریعت، به عدالت باید انجام بشود، این دموکراسی قطعاً با اسلام سازگار نیست. نه زمان آقای طباطبایی، نه الان، نه قبلاً، نه تا آخر دنیا. اگر دموکراسی به این معنا باشد که مثلاً الان ما اینجا نشستیم، اکثریت هر تصمیمی در هر موردی گرفتند، باید اجرا بشود. معنی این این است که اصلاً اخلاق و شریعت و واجب و حرام، این‌ها همه رو هوا است. اصولی وجود ندارد، حق و باطلی نیست، عدل و ظلمی نیست. اگر همین الان همه ما با همدیگر توافق کنیم که ما یک نفر را همین‌طوری از وسط جمع بکشیم بیرون، همین‌طوری الکی او را بزنیم، یعنی به یک نفر ظلم کنیم. چنین حقی دموکراتیک هست، اما آیا اسلامی هست؟ نیست. چنین حقی برای ما ایجاد نمی‌شود. حتی اگر خود او هم بگوید من را بزنید، به من توهین کنید، یعنی همه بگویند آقا ما این را بزنیم، به او توهین کنیم، خودش هم بگوید آره من را بزنید، به من توهین کنید، باز هم همچین حقی پیدا نمی‌شود. به این معنا دموکراسی نه فقط ضد غیراسلام، خلاف اسلام است. دموکراسی به این معنا ضد اخلاق و ضد عقل است. اگر اکثریت ما الان بگوییم دو دو تا پنج تا، بعد بگوییم به احترام اکثریت از این به بعد دو دو تا پنج تا است. آن اکثریت دیوانه است که می‌گوید دو دو تا پنج تا. ریاضیات که خودش را با اکثریت نباید تطبیق بدهد. اکثریت باید خودش را با ریاضیات تطبیق دهد. اکثریتی که نفهمد دو دو تا چهارتا است، آن اکثریت مشکل عقلی دارد، نه این‌که دو دو تا چهارتا مشکل دارد. اگر یک اکثریتی آمد حق و باطل را با هم مخلوط و جابجا کرد، عدل و ظلم را، اکثریت گفتند احکام خدا را نماز نخوان، اکثریت گفتند اصلاً حجاب نیست، چنان ‌که الان در بعضی کشورها گفتند ازدواج همجنس قانونی باشد ولی حجاب ممنوع باشد. الان در ده- پانزده تا کشور اروپایی این‌جوری است. یعنی همان که در تمام کتاب‌های مقدس خودشان هم هست، این قانونی و مشروع و ارزش و در رأس حقوق بشر و دموکراتیک می‌شود، اما حجاب غیرقانونی و خلاف قانون بشود. جرم بشود که می‌گوید در دانشگاه، مدرسه، هیچ کجا راهشان نمی‌دهیم. آن هم جامعه‌ای که شعار آن لیبرالیسم است. لیبرالیسم یعنی آزادی لباس، آزادی عقیده، آزادی اندیشه، آزادی مذهب. ادعایش این است و بعد درست خلاف آن است. پس دموکراسی به این معنا قطعاً حتماً با اسلام سازگار نبوده، الان هم نیست.

اما یک وقت دموکراسی را به مفهوم روش، روش انتخاباتی می‌گویید که حاکمان و مسئولان جامعه با انتخاب اکثریت مردم بر سر کار بیایند. چه رهبر با انتخابات دومرحله‌ای، چه رئیس قوه مجریه، چه قانون‌گذاران ملت، چه شورای شهر و روستا که شهردار و این‌ها را تعیین می‌کنند، همه به رأی ملت باشد. دموکراسی به این معنا است. اما در چارچوب چه مکتب و چه ارزش‌هایی، چه قوانینی؟ اگر در چارچوب لیبرالیسم باشد، می‌شود لیبرال دموکراسی. در چارچوب مکتب سوسیالیسم باشد، می‌شود سوسیال دموکراسی. در چارچوب اسلام هم باشد، می‌شود اسلامی دموکراسی. می‌شود مردم‌سالاری اسلامی. اگر به این معنا بگویید بله. ساختار دموکراتیک یعنی رأی‌گیری، انتخابات این‌ها ذاتاً خلاف شرع نیست. چون شخص خاصی به عنوان مصداق حاکم اسلامی که در عصر غیبت تعیین نشده است. در اسلام که نگفتند در عصر غیبت مثلاً اسم امام را آورده باشند روح‌الله و فلان، این باید رهبر باشد. ما که مصداق نصب خاص نداریم. نصب عام است. نصب عام یعنی ارزش‌ها و ملاکات را گفتند. گفتند بگردید، بین این اشخاص، هر کس به اسلام آگاه‌تر، ملتزم‌تر، مدیرتر، مدبرتر، شجاع‌تر، باتقواتر و... را از بین این‌ها انتخاب کنید و با او بیعت کنید. حالا اگر این شد شما روش دموکراتیک یعنی انتخابات را در خدمت اهداف الهی و اسلامی قرار بدهید، چه فرقی می‌کند؟ زمانی که انتخابات نبود، مثلاً بیعت قبیله‌ای بود، مگر آن بیعت‌ها همه‌اش اسلامی بود؟ آن‌ها هم با حسین بیعت می‌شد، هم با یزید بیعت می‌شد. با علی هم بیعت می‌کردند، با معاویه هم بیعت می‌کردند! صندوق انتخابات هم همین‌طور است. ممکن است محصول آن حسینی یا یزیدی، علوی یا معاویه‌ای باشد. باید مراقب باشید که شرایط و ضوابطی بگذارید که هر کسی در معرض رأی مردم قرار نگیرد.

یک سوال هم اینجا پرسیدند. گفتند مثلاً در همین انتخابات مثل این‌که یک خانمی، حالا من درست پیگیری نکردم، ولی ظاهراً ایشان مثلاً بیرون کشف حجاب می‌کرده، خارج از کشور حجاب نداشته و بعضی مسائل را رعایت نمی‌کرده است ولی اینجا با حجاب کامل آمده و رأی آورده است. این‌ها می‌پرسند الان دموکراسی انتخابات اسلامی چه‌جوری می‌شود؟ انتخابات اسلامی می‌گوید که کسانی حق دارند مثلاً به شورا یا شهر و روستا بروند و برای مردم تصمیم بگیرند، حاکم تعیین کنند، در مجلس بروند، برای جامعه اسلامی قانون بنویسند که خودشان قوانین اسلامی را رعایت کنند. اگر کسی خودش قوانین بدیهی اسلامی را یا نداند یا می‌داند و ملتزم نیست، گاهی رعایت می‌کند، گاهی رعایت نمی‌کند، من اصلاً راجع ‌به ایشان صحبت نمی‌کنم، راست و دروغ آن را نمی‌دانم ولی خبرش را از یکی از دوستان شنیدم، ولی توضیحات و جزئیات آن را نمی‌دانم. چون از من پرسیدند دارم مثال عرض می‌کنم. اگر این خانم نه یا این آقا نه، اگر کسی قوانین اسلامی را، آن هم در مورد واضح‌ترین قوانین، این‌ها را نمی‌داند، اطلاع ندارد یا اطلاع دارد و اهتمام و التزام ندارد، می‌گوید به من چه، آیا چنین کسی قانوناً، شرعاً حق دارد برود در مجلس برای جامعه اسلامی قانون‌گذاری کند؟ اصلاً سوگند نماینده مجلس خلاف این است. چون باید سوگند بخورد که من به احکام شرع، به ضوابط اسلامی وفادار هستم. چطور کسی که فرض کنید در زندگی خصوصی‌اش وفادار نیست، می‌خواهد برود برای بقیه مردم تصمیم بگیرد که شما چطوری اسلامی زندگی کنید؟ خوب، این حتماً درست نیست. این می‌شود دموکراسی غیراسلامی.

از آن طرف، اسلامی باشد ولی رضایت مردم نباشد. فرضاً یک آدم بسیار صالح و خوب، ولی اکثر مردم به هر دلیلی او را نشناسند یا لیاقت نداشته باشند یا هر چیزی، با او بیعت نکنند. آیا او وظیفه پیدا می‌کند که برود به زور بر مردم حکومت کند؟ نخیر. می‌گوید اگر ملت این فرد را نمی‌شناسند، خوب خودشان را از آن فرد محروم کردند. جامعه‌ای که با علی بیعت نکند، علی را از علی بودن ساقط نمی‌کند، خودش را از علی داشتن محروم می‌کند. در عصر غیبت هم اگر شما به آدم‌های ناصالح رأی بدهید یا با آن‌ها بیعت کنید، به خودتان صدمه زدید. گاهی خبر دزدی، رشوه، حقوق‌های 70- 80 میلیونی و فلان را می‌شنوید، این‌ها برای این است که آدم‌های ناصالح را سر کارها گذاشتند. برای کسی که شرایط اسلامی را رعایت نمی‌کند، که می‌گویند حاکم اسلامی باید راست‌گو باشد، باتقوا باشد، ساده‌زیست باشد، در خدمت خلق باشد، حلال و حرام سرش بشود، بیت‌المال سرش بشود، خوب شما این ضوابط اسلامی را رعایت نمی‌کنید، یک کسانی می‌آیند به اسم دولت مسلمان یا نمی‌دانم مجلس فلان یا قوه قضائیه، بیت‌المال را بر سر شانه مردم می‌گذارند، خب نتیجه خلاف اسلام هم همین می‌شود.

بنابراین این تعبیر که بالاخره اسلام با دموکراسی قابل جمع هست یا نه؟ با دموکراسی به مفهوم سکولاریستی دموکراسی یعنی غیر دین، یعنی دموکراسی رأی اکثریت، خواست اکثریت ولو خلاف فرمان خداوند، خلاف اخلاق و عدالت نخیر، بله این دموکراسی حتماً ضد اسلام است. ضد عقل هم هست، ضد اخلاق هم هست، ضد همه‌ چیز است. و بعد همچین دموکراسی‌ای اصلاً در دنیا نمی‌تواند وجود خارجی پیدا کند. غرب دموکراسی را در چارچوب نظام سرمایه‌داری، دموکراسی را در چارچوب لیبرالیسم می‌پذیرد (اباحه‌گری) نه خارج از آن. مثلاً شما فکر می‌کنید که نظام سرمایه‌داری اجازه می‌دهد مثلاً اکثریت مردم در یک کشور لیبرال، فرض کنید، اکثریت بیایند به یک مثلاً مسلمان معتقد به تمدن اسلامی رأی بدهند؟ اصلاً اجازه نمی‌دهند همچین کسی بیاید در معرض رأی قرار بگیرد؟ ممکن است حتی در شناسنامه‌ او مسلمان هم قید شده باشد، این هم ممکن است بگذارند بیاید. الان شهردار جدید لندن یک مسلمان است، ولی اجازه نمی‌دهند کسی بما هو مسلمان بیاید. او برای این‌که می‌بیند یک بخش عظیمی چند میلیون مسلمان در شهرهای بزرگ انگلیس هستند، باید این‌ها را مهار کند. نمی‌تواند که با این‌ها به سبک فرانسوی‌ها درگیر شود. نتیجه‌ آن این می‌شود که در فرانسه هر سال می‌بینید چند هزار ماشین شب کریسمس در خیابان‌ها آتش می‌زنند. آن روش فرانسوی است، جواب آن، این است. روش انگلیسی‌ها با پنبه سر بریدن است. این‌ها همیشه دور می‌زنند. مستقیم حمله نمی‌کنند. لبخند می‌زنند و از پشت کارد می‌زنند. این روش این‌هاست. خوب حالا، نمی‌گذارد که شما بیایید بگویید اسلام را اجرا کنید.

در نظام سرمایه‌داری اجازه نمی‌دهند یک کمونیست بیاید حاکم بشود. دموکراسی آن در چارچوب لیبرالیسم است. همین الان در حزب کارگر در انگلیس مثلاً در رهبری‌اش آدم‌هایی پیدا شدند که شعارهای چپ سوسیالیستی می‌دهند. تا یک حدی از آن قابل‌پذیرش است. به شرطی که در چارچوب سرمایه‌داری باشد. سوسیالیسم لیبرالی. که حزب کارگر اصلاً اول این‌جوری به وجود آمد. اما از یک لحظه به بعد می‌بینند بعضی از این‌ها دارند شعارهای ضد اسرائیلی، ضد صهیونیستی می‌دهند، از مسلمان‌ها دفاع می‌کنند. این اگر نمایش نباشد، خودش جزء بازی نباشد، که ممکن است باشد، اگر نباشد مطمئن باشید تا یک حدی بالا برود، جدی بشود، یک مرتبه بخواهد رهبر حزب کارگر مثلاً یک چپ دوآتشه ضد سرمایه‌داری، ضد آمریکایی باشد، هرگز اجازه نمی‌دهند. اگر اجازه بدهند معنی‌اش این است که این نظام دیگر ضعیف شده و این‌قدر ضعیف است که نمی‌تواند سرپا بایستد و دچار آغاز فروپاشی شده است. نمی‌تواند دیگر جلوی ضد خودش را در درون خودش بگیرد. وگرنه سیستم برقرار نمی‌ماند. اما اگر دموکراسی انتخابات است، بله ما انتخابات را به اسلامی و غیراسلامی تقسیم می‌کنیم. انتخابات با شرایط اسلامی، انتخابات اسلامی است. مثل بیعت، مگر قبلاًها بیعت بوده، مگر همه بیعت‌ها اسلامی بوده؟ بیعت هم اسلامی و غیراسلامی است. در اکثر تاریخ، بیعت‌هایی نامشروع انجام شده است. ظلم‌هایی که به اهل‌بیت شده، به اسم بیعت شده است.

سؤال: چرا در سیستم آموزش ایران مفهوم درستی از آزادی بیان نمی‌شود، که برداشت عمومی از آزادی، تعبیر غربی شده است. با در نظر گرفتن این موضوع، آزادی را در حکومت امام زمان چطور می‌توان تعریف کرد؟ در آن حکومت مفهوم آزادی چیست و حدود آن کدام است؟

جواب استاد: این‌که چرا در سیستم آموزشی بیان نمی‌شود، هم داخل حکومت و هم داخل سیستم آموزشی مقاومت می‌شود و بعضی‌ها فکر می‌کنند اصلاً تعریف حقوق بشر، آزادی، توسعه، پیشرفت دقیقاً همین چیزهایی است که ترجمه ایدئولوژیک شده و آمده، فقط همین‌هاست. یک دلیل دیگر آن هم این است که نیروهایی که مدعی و منادی این اصلاح در سیستم آموزشی هستند، که مفاهیمی مثل آزادی، حقوق بشر، پیشرفت و این‌ها همه نقاط قوت آن که در تعریف‌های جهانی هست، پذیرفته می‌شوند، اسلامی هستند، انسانی هستند، معقول و مشروع هستند. نقاط ضعف آن اصلاح بشود. اول به لحاظ نظری و بعد به لحاظ عملی. خوب این هم نیروهایی می‌خواهد که فضل نسبتاً شاملی داشته باشند که به ابعاد مختلف قضیه اشراف نظری داشته باشند و درست نقد و درست پیشنهاد کنند. چون بعضی‌ها غرب را نقد می‌کنند ولی نقدشان غلط است. درست نقد نمی‌کنند. بعضی‌ها هم از کل سیستم غرب یا غیر غرب، دفاع مطلق می‌کنند. نه، باید نقد یعنی نقاط مثبت و منفی را تفکیک کنید. نقاط مثبت آن هرچه هست، هر که در اسلام می‌گوید شما چهارتا، پنج‌تا، بیست‌تا نکته مثبت در جوامع غیرمسلمان، که هر جامعه‌ای بالاخره چند تا نکات مثبت دارد، چنان‌که جامعه ما نکات منفی و مثبت دارد. شما هر نکته مثبتی در سراسر جهان پیدا کنید، درست، موضوع و اطراف آن را بتراشید، صیقل دهید، اشتباه مفهومی نکنید، اشتباه مصداقی نکنید. آزادی از چه چیز؟ آزادی از استبداد، آزادی از ظلم، آزادی از دیکتاتوری، آزادی از فقر، آزادی از ترس، آزادی از تحقیر، این‌ها همه ارزش‌های اسلامی است. و سهمیه برابر جهانی دارد. انبیاء برای همین آمده‌اند. قرآن برای همین آمده است. اما آزادی از اخلاق، آزادی از تکلیف و مسئولیت، آزادی از معنویت، خلاصی از هر نوع تعهد در برابر خدا و خلق، تعهد معنوی، نه، این آزادی نیست، این نقض انسانیت است. آزادی از قانون، آزادی از عدالت، آزادی از معنویت، آزادی از اخلاق، اصلاً اسم این‌ها آزادی نیست، اصلاً کلمه آزادی اینجا نباید به کار برود. این مثل این است که شما بگویید آقا حیوان‌ها باید آزاد باشند یا نباشند؟ می‌خواهم بگویم در عالم حیوانی هم معنا دارد، در عالم گیاه هم معنا دارد، در عالم انسان هم معنا دارد. اول بیایم در حوزه گیاهان، نباتات، آقا در یک باغ، گیاهان باید آزاد باشند؟ کدام گیاه؟ برای چه؟ چقدر؟ اگر منظور از گیاه، علف هرز است، این پیچک‌هایی که می‌پیچند، گیاهان را خشک می‌کنند، درخت‌ها و نهال‌ها را نابود می‌کنند، منظورتان آزادی آن است؟ یا منظورتان آزادی گل و شکوفه برای شکفتن، آزادی درخت، آزادی انواع و اقسام گیاهان و نباتات است؟ آزادی آن را می‌گویید یا آزادی این را می‌گویید؟ این آزادی‌ها با هم تناقض دارند. آزادی علف هرز و پیچک‌ها و انگل، آزادی انگل‌های گیاهی، نقض آزادی گیاهان است.

حالا بیایید در عالم حیوانات. آقا، حیوان باید آزاد باشد یا نه؟ کدام حیوان؟ کجا؟ چرا؟ مثلاً یک مار سمی در خانه ما آزاد باشد؟ منظورتان این آزادی است؟ یا نه، یک مثلاً گوسفندی در باغی دارد می‌چرد، او آزاد باشد یا یک آهویی در جنگل آزاد باشد؟ آزادی مار سمی در خانه شما با آزادی یک آهو در جنگل، این‌ها یک معنا دارد؟ یک کارکرد دارد؟ آن باید آزاد باشد، این نباید آزاد باشد، اصلاً نباید اینجا باشد. حوزه انسانی، انسان آزاد. آزاد برای چه؟ آزاد از چه؟ کدام انسان؟ آزادی انسان، آزادی یک قاتل جنایت‌کار برای قتل است؟ آزادی یک قاتل زنجیره‌ای برای تجاوز به دیگران است؟ آزادی یک حاکمیت، یک حاکم دیکتاتور ظالم است؟ منظور شما آزادی یک سرمایه‌دار برای غارت کردن فقراست؟ نه، همچین آزادی‌ای نیست. این‌ها وحشی‌گری و توحش است.

اما اگر منظور از آزادی ملت‌ها، همه انسان‌ها، تک‌تک انسان‌ها از ظلم ظالم، از دیکتاتوری، از تحقیر، آزادی از جهل، آزادی از نکبت, بله این آزادی، آزادی اسلامی است. اصلاً انبیاء برای همین آمدند.

بنابراین ببینید این‌ها سوال‌های ژورنالیستی و انتخاباتی است. آزادی! آزادی چه کسی، برای چه کاری؟ اصلاً تا شما این دو قید را نزنید، هر کس به این سوال جواب دهد، یا کلاهبردار است یا نادان. نظرتان راجع به آزادی چیست؟ آزادی چه کسی، برای چه کاری؟ آزادی برای فحش دادن؟ توهین کردن؟ نخیر، همچین آزادی‌ای نیست. این خلاف حقوق بشر و خلاف عدالت است. آزادی برای این ‌که من شغل خودم را، همسر خودم را، کار خودم را خودم انتخاب کنم، محل زندگی‌ام را خودم انتخاب کنم؟ بله، این حق بشر است. هر چیزی که پیشوند آزادی دارد یا پسوند آزادی‌خواهانه دارد، این لزوماً حقوق بشری نیست.

آزادی‌ها دو قسمت هستند: یا عادلانه‌اند یا ظالمانه. آزادی ظالم برای ظلم کردن، نه. آزادی همه صاحبان حق، ذوی‌الحقوق، برای رسیدن به حقشان، آری. آقا مهندس معمار آزاد است؟ برای چه؟ برای ساختن یک خانه ناامن که هر لحظه ممکن است سقف آن روی سر اهالی خانه بریزد؟ نخیر، آزاد نیست. مثلاً شماها مهندس برق، مهندس ساختمان می‌شوید مهندس برق آزاد نیست، آزادی مهندس برق! ولی برای چه کاری؟ برای خدمت به خلق؟ بله. برای تأمین معاش از راه مشروع؟ بله. برای صدمه زدن به خلق؟ نخیر، چنین آزادی‌ای نداری. هر وقت هر کسی از شما گفت آزادی، بگویید برای چه؟ برای چه کاری؟ آزادی چه کسی؟ برای چه کاری؟ تا چه حد؟ اصلاً بگو برای چه کاری؟ تا نگویی برای چه کاری، آزادی نه خوب است نه بد، هیچی، نمی‌شود قضاوت کرد.

سؤال: آیا تکنولوژی را بدون ذات می‌انگارید؟

جواب استاد: توضیح بدهید منظور از ذات چیست؟ شما هستید؟ درختی که ذات دارد.

سؤال: سوال دارم. آقا درخت را بخواهیم بگوییم، ذاتش کجاست؟ شاخه‌اش هست یا برگش؟

جواب استاد: خوب حالا تکنولوژی یک موجودی مثل درخت است که شما مثال زدید، می‌گویید درخت ذات دارد. تکنولوژی خودش یک چیزی است؟ ذاتی دارد؟ یا منظور شما از تکنولوژی، ابزارآلات است؟ یا کارکرد ایدئولوژیک است؟ یا منظور شما طرز فکر و اهداف تکنسین است؟ کدام ‌یک از این سه تا را می‌گویید؟ این الآن ابزار است مثال بزنم وقتی می‌گویید تکنولوژی، این ابزار است. یک وقت است که دارید راجع به این ابزار تکنولوژیک صحبت می‌کنید منظور از تکنولوژیک به عنوان نمونه این است. یک وقت می‌گویید که کارکرد این ابزار چیست یعنی با این داریم چه کار می‌کنیم؟ یعنی با این داریم چه حرفی را نشر می‌دهیم چه فرهنگی را داریم منتشر می‌کنیم؟ این دو. سوم این است که سازنده این چه منظور و چه هدف و چه عقیده‌ای داشته است؟ این سه‌تا از هم جداست. آیا این سه‌تا از هم قابل تفکیک هست یا نیست؟ حالا شما کدامیک از این سه‌تا را می‌گویید. من می‌گویم وقتی می‌گویید ذات تکنولوژیک کدامیک از این‌ها را دارید می‌گویید؟ می‌گویید ذات تکنولوژیک بد است یا خوب است. دارید می‌گویید تکنسین، کسی که این را ساخته، مثلاً این مشرک بوده، ملحد بوده، بی‌دین بوده، یا اصلاً اهداف بدی داشته است، اصلاً هدف او از ساختن این یک هدف پلیدی بوده؟ یا هدف درستی بوده؟ این را می‌گویید؟ یا این منی که اینجا نشسته‌ام، آدم پلیدی هستم یا آدم درستی هستم که دارم از این چه کاری می‌کشم؟ یا راجع به خود این دارید صحبت می‌کنید؟ این را دارید ارزش‌گذاری می‌کنید می‌گویید این خوب است یا بد؟

- تقریباً کارکرد آن در یک سطح کلان است.

نه، ببینید این‌جوری نشد. مشکل من با دوستانی که در سطح کلان حرف می‌زنند همین است. شما وقتی که سوال نمی‌کنید جواب دقیق نمی‌گیرید. می‌گویید جواب دقیق، سوال لیزری من می‌پرسم باید جواب لیزری بدهید. سوال دقیق می‌پرسم جواب نمی‌دهند، می‌گویند نه، منظورم در کل بود. در کل نداریم، باید دقیق باشد.

ببینید دو گروه هستند. یک گروه می‌گویند نگو تکنولوژی. این مثلاً در اروپا ساخته شد. اروپا هم کلاً یک چیز است، غرب مثلاً. آنجا هم مثلاً دین رفته به حاشیه، اومانیسم آمده و همه نمی‌دانم فلان و اصالت دنیا و اصالت لذت! شما یا حق نداری از این استفاده کنی، یا باید دینت را بگذاری کنار، بگویی پس من هم ملحد و فاسق و فلان هستم. چنان‌که هم رضاخان می‌خواست این‌جوری در ایران اصلاحات کند، آتاتورک در ترکیه و دیگران، می‌گفت ما ۸۰- ۹۰ سال پیش، به آنجا رفتیم و دیدیم از ما جلوتر هستند. بررسی کردیم دیدیم خانم‌های آن‌ها همه بی‌حجاب هستند. ببینید عقل این‌ها چه‌قدر است! گفتند که زن‌ها همه باید بی‌حجاب بشوند، بعد فوری پیشرفت می‌کنیم! دیدیم مردهای آن‌ها کلاه‌های شاپو و کلاه لبه‌دار دارند. یک مرتبه آمد گفت همه ملت لباس‌های خود را دربیاورند، مردها لباس خود را دربیاورند، خانم‌ها بی‌حجاب شوند و لباس‌های خود را دربیاورند، مردها لباس‌های خود را عوض بکنند. مثل تزار روس رفته بود فرانسه، برگشت گفت آنجا ریش ندارند. ارتودوکس‌ها در روسیه این‌ها همه ریش می‌گذارند. گفت من رفتم پاریس دیدم مردها ریش ندارند، عین زن‌ها هستند. گفت همه باید ریش‌هایشان را بزنند تا ما پیشرفت کنیم! خوب این یک تفکر است که این اصلاً غلط‌انداز است. می‌گوید آقا شما تکنولوژی می‌خواهی، تکنولوژی فقط باید با سکولاریسم باشد، صنعت می‌خواهی، باید لامذهب هم باشی. دیسکو و شراب و زنا و قمار این‌ها همه با هم هستند، همه‌ این‌ها با هم یک فرهنگ هستند.

یک عده هم از این طرف، دوستان ما، به جای این‌که در برابر فساد و کفر و ظلم غرب بایستند، در برابر شرک و ماتریالیسم بایستند، همه را با هم مخلوط کردند. گفتند اصلاً تکنولوژی هم که از غرب مثلاً بیاید یا از شرق بیاید، ذاتش غربی یا شرقی و فلان است و با ما نمی‌شود. این هم غلط است. ما به عنوان مسلمان، آن‌چه که من از قرآن و روایات آموخته‌ام، بعد از بیست سی سال طلبگی این‌ها را فهمیدم، یاد گرفتم، این است: تکنولوژی اگر مراد ابزار است، ابزار، خود ابزار که حکم ندارند. کار با ابزار حکم شرعی پیدا می‌کند. هر ابزاری که به یکی از اهداف مشروع کمک کند، خرید و فروشش، استفاده‌اش، توسعه‌اش، اختراعش، گسترشش، این‌ها جهاد علمی اقتصادی است. در کارگاه و آزمایشگاه هستید ولی انگار در مسجد هستید. ابزار مادی می‌سازید ولی برای چه می‌سازید؟ به چه کار می‌آید؟ این یک مشکل مادی و معنوی جامعه اسلامی را حل می‌کند. گرسنگی را به سمت رفاه می‌برد، جهل را به سمت دانایی می‌برد، شرک و کفر را به سمت آگاهی توحیدی می‌برد. اگر می‌خواهید پیشرفت کنید دین را باید کنار بگذارید. پیشرفتی که دین در آن نباشد، در آخرش جامعه شما یک اصطبل مجهز به آخرین صنایع تکنولوژیک می‌شود، ولی اصطبل است. خوک پرواری تحویل می‌دهید، همه غذا دارند، بهداشت دارند، تفرجگاه دارند، مشروب آن‌ها به موقع است، غذای آن‌ها به موقع است، بیمه دارند، ناموس هم نیست و هر که هر وقت با هر کسی هر کاری خواست می‌کند! خوب این‌ها هست ولی این جامعه انسانی نیست. خوک‌دانی پیشرفته است! آخرین ابزار تهویه و یا علوفه را با تسمه‌های الکترونیک و برقی می‌آورند. این‌ها همه چ هست ولی ذات آن که فرقی نمی‌کند، این طویله است. خوک، تربیت خوک به جای انسان است. جامعه می‌شود مرکز پرورش خوک. یکی هم از این طرف بگوید آقا چون ما بالاخره در این ۱۵۰ سال اخیر عقب افتادیم، قبلاً جلو بودیم، عقب افتادیم و آن‌ها بر ما مسلط شدند به لحاظ سیاسی، نظامی، اقتصادی، به کشورهای ما حمله می‌کنند، غارت می‌کنند، برای ما دارند فرهنگ‌سازی می‌کنند در رسانه‌ها و این‌ها، خوب پس آن‌ها چون منحرف و فاسد و فلان هستند، سران کفر و استکبار هستند و این‌ها، بنابراین اگر یک ابزاری هم آنجا چیز شد، پس ابزار هم، نه این نیست. هر ابزار و هر فعلی بسته به اثر آن ارزش‌گذاری می‌شود. چه کاری انجام می‌دهد.

مسئله بعدی، استفاده‌کننده از یک ابزار که بنده باشم، فعل من چطور ارزش‌گذاری می‌شود؟ آن هم بستگی دارد به هدف من، که آیا با ارزش‌ها سازگار است یا نه، و روش من، آیا از این ابزار استفاده مشروع می‌کنم یا نامشروع؟

سوم، آن کسی که این را ساخته چی؟ اولاً ما چه می‌دانیم که ملحد بوده است؟ اغلب مخترعین و دانشمندان جهان در شرق و غرب و عالم قدیم و جدید معمولاً خداپرست هستند. یعنی بین این دانشمندان، فیزیک‌دانان و ریاضی‌دانان بزرگ و حالا خداشناسی‌شان ممکن است غلط، عوامانه، مخلوط با خرافه باشد، ولی این‌جور نیست که ملحد باشند، این‌جوری تصور نکنید که اکثر مخترعین، مکتشفین، دانشمندان تاریخ و جهان ملحد بودند، نه این‌طور نیست. این‌ها خدا و معنویت را با انحرافاتی قبول داشتند. ضمن این‌که حالا اصلاً فرض کنید کسی که این را ساخته اصلاً لامذهب، فاسق، فاجر، دائم‌الخمر، یک نالوتی به تمام معنا بوده، خوب بوده که بوده. مگر افکار و عقاید و اخلاق او در این متجلی شده، یعنی چه؟ این تجلی شرک و فسق اوست؟ بله اگر چیزی نشان دادید که شده است، بله آن وقت استفاده از آن جایز نیست. اگر ابزاری است که فقط استفاده حرام از آن می‌شود کرد، آن حرام است، خرید و فروشش هم حرام است، ساختن آن هم حرام است. اویی که آن را ساخته است، اصلاً فرض کنید یک ولی الله آن را ساخته است. خوب؟ یک بنده مخلص خدا این را ساخته است. بعد یک آدم فاسد و فاجری از آن استفاده کند. گفت آقا استفاده کردیم، شد، چطور نمی‌شود؟ من کار خودم را کردم، تو هم کار خودت را کردی، با همین ابزار.

سؤال: سوال کردند آیا مؤلفه‌های تمدنی تجلی صفات هویتی ملل نیستند؟

جواب استاد: جواب این سوال آری یا نه نیست، جواب آن آری و نه است. مؤلفه تمدنی تجلی هویت ملت‌هاست. هویت ملی به چه معنا درست است، معنا دارد، به چه معنا نه؟ چون یک تفسیر از هویت ملی، ارزش است، چیز خوبی است، یک تفسیرش نیست. منظورتان از هویت ملی، هویت ملل، مراد از این است که این ابزار تجلی آن مؤلفه‌های تمدنی است؟ یعنی ابزار تجلی افکار است. «کل شیء لک حلال حتی تعلم انّه بعینه حرام». همه ابزارها مشروع هستند مگر این که علم داشته باشی در مورد ابزار خاصی که این ابزار به خاطر کارکرد یا اثر آن، حالا یا اثر اولیه یا اثر ثانویه‌اش این نامشروع است. یعنی این ابزار مثلاً فقط به کفر، به ظلم، به این‌ها کمک می‌کند. شما نمی‌توانید از آن استفاده درست کنید. البته عنوان ثانوی، بله، کار درست و غلط، هردویش را می‌شود با آن کرد، ولی الان در شرایطی قرار گرفتیم که کار نادرست بیشتر انجام می‌شود تا کار درست. مثلاً ماهواره و از این چیزها، همین را می‌گویم. ابزار که حرام نیست. قبلاً رادیو، تلویزیون، بعدش ویدئو، بعد خود این ابزار که حرام نیستند، منتهی عنوان ثانوی این بود، می‌گفتند منظور تکنیک و مکانیک رادیو و این ابزار و این جعبه و این‌ها که نیست، منظور صوت هم نیست، تصویر هم نیست، محتوایی که دارد از طریق این صوت و تصویر و این ابزار الان در جامعه من نشر می‌شود، به عنوان ثانوی می‌گفتند نه، این. کبریت چیز خوبی است یا چیز بدی است؟ بستگی دارد کجا، چه کسی، چه‌جوری مصرف کند. کبریت حلال است یا حرام؟ کبریت دست بچه، می‌گویند آزادی، آزادی کودکان، حقوق کودک. من به شعور تو احترام می‌گذارم، این کبریت ببین این‌جوری روشن می‌شود. این هم آزادی، این هم برو تمام. اینجا این هم آزادی نیست، عین حماقت است. این جنایت است اصلاً. اما کسی می‌خواهد در آشپزخانه آشپزی کند، معلوم است که خوب است. کبریت برای چه کاری خوب است، برای چه کاری بد است، میکروفون برای چه کاری حلال است، برای چه کاری حرام است، ماهواره برای چه کاری مشروع است، برای چه کاری نامشروع است. منتها می‌گویند درست است به لحاظ نظری، ولی وقتی ماهواره در خانه آمد دیگر شما که کنترلش نمی‌کنید. ۹۰ درصد شبکه‌هایی هم که دست جریان‌هایی است که اصلاً به این مفاهیم قائل نیستند. بنابراین تو عملاً دست کودک‌تان کبریت دادی.

سؤال: می‌فرمایند برای مثال شما حرف از نظم می‌زنید، آیا نظم منوط به هویت تمدن‌های متفاوت نخواهد شد؟

جواب استاد: هدف نظم متفاوت می‌شود. خوب؟ روش نظم هم ممکن است متفاوت باشد. مثلاً نظم عادلانه داریم، نظم ظالمانه هم داریم. دو جور نظم است. یکی بلند شود به همه فحش بدهد، بزند در دهان هر کسی، ضعیف و قوی، ولی نظم برقرار کند. بله این نظم هست، اما چطوری این نظم را برقرار کردی؟ و بعد برای چه این نظم را برقرار کردی؟ نظم را برقرار کرد که همه جیب‌های شما را خالی کند. نظم این است؟ نظم را برقرار کردی. بله خود نظم چیز خوبی است اما هم به روش نادرست نظم را ایجاد کردی، هم داری استفاده نادرست می‌کنی، ولی نظم چیز خوبی است.

سؤال: آیا نظم در تمدن اسلامی و غیراسلامی مثل هم است؟

جواب استاد: بله و نه. بله، روش‌های عقلی و تجربی برای ایجاد نظم، بله خیلی‌هایش شبیه است. تشویق و تنبیه است. و نه، مساوی نیست، نظم اسلامی با غیراسلامی. از چه جهت؟ حق نداری با ظلم نظم برقرار کنی. روش نظم، روش ایجاد نظمت باید اسلامی، انسانی، اخلاقی باشد، عادلانه باشد. دو، وقتی نظم برقرار شد، با این نظم می‌خواهی چه کنی؟ می‌خواهی با این نظمی که برقرار شد همه را غارت کنی یا می‌خواهی خدمت کنی، آن‌ها را رشد بدهی؟ پس در ارزش‌ها و روش‌ها تا حدی که به ارزش‌ها مربوط می‌شوند، بله تکنولوژی اسلامی و غیراسلامی داریم. تکنولوژی اسلامی و غیراسلامی است، صنعت غیراسلامی است، صنعت اسلامی و غیراسلامی، آقا چه فرقی دارد؟ صنعت غیراسلامی عدالت در توزیع بین ملت‌ها، رعایت محیط زیست و از این چیزها کاری ندارد. یک کارخانه سرمایه‌داری می‌آید فاضلابش را روی سر و کله مردم می‌ریزد، طبقات فقیر، همه بیچاره، نابودشان می‌کند تا او سرمایه‌دارتر بشود یا صنعت می‌رود در صنعت مثلاً پورنو، پورنوگرافی. آن هم صنعت است ولی در مسیر فحشا قرار می‌گیرد! یا صنعت می‌رود در حوزه مواد مخدر، روزبه‌روز انواع جدید مواد مخدر به روش علمی‌تر و ارزان‌تر و سریع‌تر اختراع می‌شود. خوب این هم پیشرفت علم است دیگر. بله، پیشرفت علم است، ولی داری بشر را نابود می‌کنی. داری خدمت می‌کنی یا خیانت؟ اینجا علم اسلامی و غیراسلامی است. البته علم به چند معنا اسلامی و غیراسلامی است، به این معنای خاصی که الان دوستان فرمودند. نظم اسلامی و غیراسلامی داریم. بله، تکنولوژی چی؟ اما این‌که کلاً بگوییم آقا چون یک ابزاری به دست یک نامسلمانی تولید شده است بنابراین مؤلفه‌های فکری اخلاقی‌اش در روح این ابزار، در ذات آن حضور دارد و لایتغیر است، بنابراین استفاده من از این هم باعث می‌شود که من هم همان مسیر فکری و اخلاقی را بروم، این حرف مطلق نیست.

سؤال: اختلافات ارضی را چگونه حل خواهد کرد؟ چون مجبور می‌شوند یک زمان را به عنوان مبدأ و معیار تقسیم قرار دهند و اراضی را تقسیم کنند، زیرا همه مدعیان درباره یک زمان درباره یک زمانی، مورد نظر دیگران، زمین‌های مورد نظر دیگران را غصب کردند.

جواب استاد: عدالت، که دیگر یک قشر، یک طبقه محدود هزار برابر یک جامعه دیگر نباید کالری مصرف کند. یعنی آن‌ها نیایند طلا و الماس را از زیر پای آفریقایی‌ها بردارند ببرند در نیویورک و لندن و واشنگتن و مصرف کنند و بعد در همان کشور آفریقایی مردم دنده‌هایشان بیرون بزند. زمین مال خداست. حتماً دوباره تقسیمات زمین و مفهوم مالکیت، مصادیقش حتماً تغییر خواهد کرد. ثروت جهان هم بیشتر خواهد شد و هم دوباره تقسیم خواهد شد. اما عادلانه. مرزهایی که الان در جهان حاکم است به هم خواهد ریخت. اصلاً تمام این دولت‌هایی که الان بر جهان حاکم هستند متلاشی خواهند شد. یا خودشان را تطبیق می‌دهند یا متلاشی می‌شوند.

سؤال: یک سوال دیگر هم فرمودند: چگونه حکومت امام زمان می‌تواند نمونه عالی بشریت شود، در حالی که ما حتی یک نمونه از آن را در تاریخ زندگی انسان نداشتیم؟

جواب استاد: شما که این سوال را نوشتید، کل تاریخ زندگی انسان را چه‌جوری رفتی دیدی؟ این را به ما بگو، راهش را، ما هم برویم ببینیم. مثل این‌که کل تاریخ زندگی انسان را، همه جا را از ازل تا امروز در شرق و غرب عالم بررسی کردند، دیدند اصلاً همچین جامعه‌ای ولو در یک ابعاد کوچکی تحقق پیدا نکرده است. این حرف شما نه معقول، نه متدیک و روشمند است، نه واقعیت دارد. بسیاری جوامع در طول تاریخ وجود داشتند، همین الان هم هستند مردمانی که، مردمان بسیار صالحی هستند. مردمان خوبی هستند، دارند خوب زندگی می‌کنند. ما همه‌اش در جامعه خودمان آدم‌های بد را داریم می‌گوییم، می‌بینیم، مبالغه می‌کنیم. انسان‌های شریفی که در همین جامعه هستند را نمی‌بینیم. من نمی‌دانم چرا راجع به آن‌ها حرف نمی‌زنید. هر چه فیلم می‌سازند، هی خانواده‌های بد، اصلاً نمی‌دانم دیدید فیلم‌هایی که می‌سازند همه‌اش دارند با هم دعوا می‌کنند، فحش می‌دهند، دروغ می‌گویند به چه شکل ناجوری، خودشان می‌گویند نه باید مشکلات اجتماعی را بگوییم. از که ادب آموختی؟ از بی‌ادبان. خوب حالا یک بار هم از باادبان ادب بیاموز، همه‌اش می‌خواهی از بی‌ادبان ادب بیاموزی؟ مدام فیلم‌های خانوادگی، عشق‌های سه‌طرفه، چهارطرفه، مربعی، مخمسی، مثلثی، همین‌طور برو بالا. که چه؟ یک ساعت و نیم باید فیلم گند را ببینی، این گنداب و زهرآب را ببینی و تحمل کنی، حالا تهوع به شما دست بدهد، بعد آخرش یک جمله می‌گوید که بله این کارها خوب نیست و این کارها را نکنید. خوب چرا یک فیلم درست بلد نیستید بسازید؟ تا حالا شما دیدید یک فیلم بسازند، یک خانواده مسلمان را درست نشان بدهند؟ که آقا یک خانواده مسلمان اگر فقیر باشد چطوری است؟ اگر ثروتمند باشد باید چه کار کند؟ اگر سرطان گرفت چطوری باید برخورد کند؟ اگر ورشکست شد چه کار کند؟ خوب این‌ها را چرا بلد نیستند؟ برای این‌که بلد نیستند. و متأسفانه نمی‌گویم همه‌شان، باور کنید تجربیات شخصی خودشان را فیلم می‌کنند. این فیلم‌هایی که می‌سازند، تجربیات خانوادگی و شخصی خودشان است. خودشان در همچین زندگی‌ها و محیط‌هایی بار آمده‌اند، خیال می‌کنند همه مردم این‌جوری هستند. این‌که در تاریخ زندگی انسان نداشتیم، چرا داشتیم؟ همین الان هم داریم. خانواده‌هایی در همین شهر، در همین جامعه داریم که کل خانواده‌اش جزء اولیاء الله است. خانواده‌های پلیدی هم داریم که از تمام اقوامی که انبیا با آن‌ها حرف زدند، از آن‌ها هم بدتر هستند. منتهی عقل ما گاهی به چشم ما است.

سؤال: فرمودند که حتی در دوران پیامبران هم کارهای غیرانسانی می‌شده است. تنها لحظه‌ای بعد از فوت پیامبر دوباره انسان به جهت قبلی خود برگشت. انسان به جهت قبلی خود برنگشت. بعضی انسان‌ها به جهت قبلی خود برگشتند، بعضی انسان‌ها هم برنگشتند. بعد مگر کسی که می‌گوید پیامبران بودند معنی‌اش این است که وقتی یک پیامبری بر یک جامعه‌ای حاکم است مردم در آن جامعه دیگر امکان گناه ندارند، امکان ظلم ندارند؟ نه آقا. انسان، انسان مختار، مجبور نمی‌شود. زمان امام زمانش هم کسی، ما در روایات ندیدیم که گفته باشند مردم بعد از حضرت حجت، امام زمان(سلام الله علیه) همه مردم معصوم می‌شوند، دیگر هیچ‌کس گناه نمی‌کند، نمی‌خواهد بکند، گناه نمی‌کند، همه مثل پیامبران و امامان می‌شوند. همچین چیزی نیست اصلاً. حکومت‌ها دیگر نمی‌توانند از موضع قدرت و ثروت و رسانه و علم و این ابزارهای مختلف ملت‌ها را مجبور کنند به گناه و فساد و یا به آن‌ها ظلم کنند. باب رشد باز و توسعه پیدا می‌کند، اما انسان‌ها مختارند. زمان امام زمانش هم انسان، انسان است. گناه هم می‌کند. بعد از پیامبر هم انسان دوباره به جهت قبلی خود برگشت. نه. فرمودند انسان از واژه نسیان می‌آید، یعنی فراموش‌کاری. بله انسان فراموش‌کار است اما همین انسان فراموش‌کار است.

خداوند در قرآن راجع به انسان دو تیپ تعبیر دارد. یک جا می‌فرماید: «قُتِلَ الْإِنسَانُ»، مرگ بر انسان. می‌فرماید: «خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ»، انسان اصلاً شتاب‌زده خلق شده است. ظلوم است، جهول است. از آن طرف هم بهترین کرامت‌ها، بهترین تعابیر و تعاریف راجع به انسان، «لقد کرمنا بنی آدم». ما به همه فرزندان آدم، به همه بشریت کرامت دادیم. «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه». ای انسان تو در یک سلوک رنج‌آلود به سوی پروردگارت در حرکتی، پس آنگاه با خداوند ملاقات خواهی کرد. انسان یک جور نیست. اصلاً انسان فرقش با چوب و تخته و گیاه و گوسفند و این‌ها این است که کاملاً می‌تواند دو جور متضاد باشد. از «منتهی الیه شر» تا «منتهی الیه خیر». از «خلیفة الله» که ملائکه و فرشته‌ها سجده کنند تا «اولئک کالانعام بل هم اضل». هر دویش انسان است. انسان یک همچین ظرفیتی دارد.

سؤال: می‌فرمایند انسان معنی ندارد، چطور بحث از تمدن‌سازی می‌شود؟

جواب استاد: چرا انسان معنی دارد؟ این یک دروغ بزرگ است. نه دیگر شما اشتباه دارید تعریف می‌کنید. نه این‌که تمدن‌سازی می‌شود دو نوع است، نباید باور کرد چون نفس انسان خراب است. نفس انسان هم نفس خوب، اگر نفس انسان خراب است، چرا خداوند در قرآن به نفس انسان قسم می‌خورد؟ «و نفس و ما سواها». خداوند به جان انسان قسم می‌خورد. «و نفس و ما سواها». سوگند به جان انسان. و آن‌چه آن را بنا و تسویه کرد. همین قرآن می‌گوید نفس لوامه، نفس اماره به سوء. یعنی نفس، انسان‌ها به یک حدی می‌رسند که مدام خواهش پلیدی می‌کنند. خواهش پلیدی است. خوب، ما دو تا، هر دو تعریف از نفس در قرآن است، هم خوب و هم بد. خیلی خوب این‌که ایشان اینجا می‌ایستد معنی‌اش این است که تو عقلی نمی‌رسی، باید حرف‌هایت را تمام کنی؟ شما بشینید یک سوال دیگر هم مانده است. من همه سوال‌هایی که از هم، دیگر سوت و رقص و این‌ها را نگفتیم. نه، ایشان، حق با ایشان است، می‌گویند طولانی حرف زدی ولی خوب سوال‌هایی که داشتیم.

سؤال: می‌گویند تمدن‌سازی از فکر من یعنی این‌که اگر امام زمان هم رفت، انسان به شیوه اسلامی عمل کند.

جواب استاد: اتفاقاً همین اتفاق هم می‌افتد. یعنی امام زمان وقتی که می‌آیند و حرکت جهانی و اصلاح در سطح جهان صورت می‌گیرد، طبق روایات بعد حضرت شهید می‌شوند ولی جامعه‌ای که ساختند، این جامعه به مسیر خودش ادامه می‌دهد. نه این‌که همه معصوم باشند. در حالی که ما می‌دانیم این غیرممکن است چون پیامبر خدا هم نتوانست. اتفاقاً ویژگی امام زمان این است: کاری ایشان می‌کند که پیامبران نتوانستند بکنند. ولی مشکل، دقت کنید جمله را. بعد می‌گویند آقا پس یعنی امام زمان از همه پیامبرها بالاتر است؟ امام زمان کاری را به اذن خداوند خواهند کرد که پیامبران نتوانستند، اما چرا نتوانستند؟ به خاطر ضعف پیامبران؟ نه. به خاطر ضعف جامعه بشری. یعنی جامعه بشری تا زمان حضرت به این بلوغ نرسیده است. این عمر بشر باید بگذرد، همه تجربیات را بکند، تفاهم جهانی، ذهن و زبان واحد جهانی، این‌ها پیدا شوند، که داریم به آن سمت می‌رویم. حتی ابزار جهانی و این ارتباطات و انواع تجربه‌ها کم‌کم دنیا زبان هم را بفهمند. ببینید تا صدسال پیش نه این‌که ملت‌های این‌ور و آن‌ور دنیا زبان هم را نمی‌فهمیدند، در یک شهر و یک محله گاهی آدم‌ها زبان همدیگر را نمی‌فهمیدند. نه زبان صحبت، زبان ذهنی را نمی‌فهمیدند. ولی الان دارد جوری می‌شود همه جای دنیا شما می‌روی سوالات دارد خیلی شبیه و نزدیک به هم می‌شود و پاسخ‌های شما قابل‌ قبول و قابل‌فهم دارد می‌شود. این‌ها به قضیه کمک می‌کند. پس ببینید می‌گویند اگر امام زمان یک معلمی است که این بشر را می‌تواند تربیت کند، پس چرا پیامبران نتوانستند بکنند؟ جواب، آن بشری که پیامبران سراغ او آمدند، به لحاظ فهم و قابلیت درک مسئله، بشر کلاس اول و دوم و مهدکودک و این‌ها بود، انبیاء او را به لحاظ نظری رشد دادند. به لحاظ عملی این بشر صالح هم هست، فاسد هم هست. بشری که امام زمان با او مخاطبه خواهد کرد، بشری است که دیگر نزدیک به دکترا است، به لحاظ این‌که حرف‌ها را می‌فهمد. وقتی با او حرف می‌زنی می‌فهمد.

به عبارت دیگر امام زمان طبق روایات وقتی خواهند آمد که دیگر ملت‌ها در برابرش نمی‌ایستند. در حالی که پیامبران، خیلی‌هایشان، خود ملت‌ها هم جلوی آن‌ها می‌ایستادند، نمی‌فهمیدند. پیامبر اکرم را در احد دارند سنگ می‌زنند، دندان پیامبر شکسته است، یکی از خود مشرکین می‌گوید دیدم پیامبر خونین‌مالین افتاده و دارد زیر لب چیزی می‌گوید. گفتم حتماً دارد ما را نفرین می‌کند، آمدم جلو دیدم دارد می‌گوید: «اللهم اغفر لقومی انهم لایعلمون». خدایا مردم من را ببخش. این‌ها نمی‌دانند، نمی‌فهمند که من آمدم به آن‌ها خدمت کنم، می‌زنند. ولی امام زمان وقتی خواهد آمد که ملت‌ها، بسیاری از ملت‌ها دیگر این‌جور نادان نخواهند بود. بله قدرت‌های فاسد هستند، اما ملت‌ها به سرعت به ایشان ملحق خواهند شد. امیرالمؤمنین فرمودند: «بعث فیهم رسله»، خداوند انبیایش را پی‌درپی فرستاد میان بشر، «و واتر علیهم انبیائه»، پشت در پشت. خلأ نگذاشت. نگذاشت صدای پیامبران قبلی کلاً محو شود بعد یکی دیگر بیاید.

بعضی‌ها می‌گویند پیامبرها همین منطقه غرب آسیاء و همین منطقه‌ای که غربی‌ها به آن خاورمیانه می‌گویند این‌جا بودند. پیامبر(ص) قبل از آن حضرت موسی(ع) و قبل از آن حضرت عیسی(ع) و قبل از آن حضرت ابراهیم(ع)، همه آن‌ها در همین مناطق از فلسطین تا حجاز بودند، بقیه بشریت چی؟ اصلاً چنین چیزی نیست. قرآن صریح می‌فرماید هیچ امت و ملتی نبوده است الا این که میان آن‌ها پیام الهی رسیده است. ده‌ها هزار پیامبر است. و الآن هیچ جامعه‌ای در دنیا نیست که بگوید هیچ کلمه‌ای از پیامبران نشنیده است. همه شنیده‌اند. در 5 قاره دیدم از آدم‌های عامی تا دانشگاهی، از فقیر تا غنی با ارزش‌های کلی اخلاقی و معنوی و خدا یا خدایان حتی بهشت و جهنم همه جا اجمالاً شنیدند و اغلب هم قبول دارند، منتهی به آن عمل نمی‌کنند یا مخلوط با خرافه و شرک است.

بنابراین این‌که فقط پیامبران یک جای خاصی بودند، نخیر، برای همه بشریت پیامبران آمدند. بعضی مناطق هم اگر فرض کنیم پیامبرانی نبودند، آن موقع آنجاها جامعه بشری، آدم‌ها زندگی نمی‌کردند. ولی به همه جا رفته است. حضرت امیر می‌فرمایند: انبیای خود را پشت سر هم فرستاد تا رابطه خدا با بشر قطع نشود. هیچ نسلی نیاید در جهان بگوید چه گفتید اصلاً؟ ما که نشنیدیم! همه پیام خداوند را کم و بیش شنیده‌اند. از درون خود، فطرت الهی هم همان‌ها را می‌گوید. هر جای دنیا بروید، همه فطرتاً می‌دانند دروغ بد است، خیانت بد است، بی‌وفایی بد است. همه می‌دانند. احسان خوب است، گذشت خوب است، شجاعت خوب است، ترسو بودن بد است. هیچ ملتی نیست این‌ها را نداند. این‌ها را خداوند در فطرت همه گذاشته است. پیام انبیاء هم رسیده است. فرستاد «لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ» تا آن میثاق و آن پیمان فطری‌ای که از همه گرفته شده، دوباره پیامبران به آن‌ها یادآوری کنند که خدا با شما قبل از این‌که وارد عالم طبیعت بشوید سخن گفت. از شما پرسید: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ»؟ من پروردگار شما نیستم؟ همه‌تان گفتید: « قالوا بلی» چرا. همه فطرت‌ها به خدا آری گفته‌اند. حالا می‌خواهید خلاف آن، در این عالم، در این چند ده سالی که اینجا هستید، خلاف آن می‌خواهید زندگی و عمل کنید؟ بعد می‌فرمایند که «وَ یُذَکِّرْهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ»، نعمت‌های فراموش‌شده را به بشر یادآوری کند که این‌ها اتفاقی نیامده‌اند. این عالم طبیعت، این لذت‌ها، این امکانات، این‌ها، این‌ها اتفاقی، خودشان جرقه نزده‌اند که بیایند، این‌ها از طرف خداوند آمده‌اند. ما فرستادیم. نعمت الهی است. «وَ یُثِیرَ لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»، عقلانیت بشر گردوخاک گرفته، دفن شده است. انبیاء آمدند این عقل دفن‌شده بشر را دوباره از زیر خاک بیرون بیاورند، لایروبی و غبارزدایی کنند، غبارروبی کنند و دوباره عقل را زنده کنند. عقل اگر درست کار کند، این جنگ‌ها نخواهد شد. حتماً اخلاقی هم خواهیم بود. حتماً موحد هم خواهیم بود. عقل مشکل پیدا کرده است. عقل ابزاری، نه، عقلِ اهداف. ابزار می‌سازید، در مسیر اهداف غلط به کار می‌برید.

«وَ یُرِیهِمْ آیَاتِ الْمُقَدَّرَةِ» تا به آن‌ها آیات آفرینش را درست ارائه و نشان بدهد که ببینید این عالم چقدر ضوابط و قوانین دارد، از این‌ها برای دنیای خودتان استفاده کنید، اما به این حد اکتفا نکنید. این‌ها آیه هستند. آیه یعنی این‌ها سیگنال، علامت، نشانه هستند. عقل نادان کم است، به نشانه فکر می‌کند، کسی که عاقل است، می‌فهمد این آیه، نشانه یک حقیقت دیگری است، بزرگ و در ورای آن. اهل عقل به ماوراءالطبیعه، به خدا و آخرت باور می‌کنند. عقل آن‌هایی که حسی محض هستند یعنی حسیون، کار نمی‌کند. می‌دانید ندیدن آیه مثل چیست؟ مثل این است که یک کسی به جمع می‌گوید آنجا را نگاه کنید و با انگشت اشاره می‌کند، بعد اکثر بشریت به خود انگشت نگاه می‌کنند. به آنجایی که اشاره کرده است، نگاه نمی‌کنند. هی می‌گوید آقا به آنجا، من می‌گویم نگاه کنید، همه به انگشت نگاه می‌کنند. خداوند می‌گوید کل عالم طبیعت، انگشت اشاره است. آیات این‌ها، آیات الله، آیات الهی است. به آن نگاه کنید. همه فقط به طبیعت نگاه می‌کنند. یعنی به انگشت اشاره نگاه می‌کنند. می‌گوید آقا این طبیعت، اشاره به ماوراءالطبیعه است. طبیعت را ببینید، درست و علمی از آن استفاده کنید. اما ببینید این عالم دارد به جایی اشاره می‌کند، به خدا، به مبدأ و معاد. ما چون فقط حسی نگاه می‌کنیم، مادی، تجربی فقط، عقلی نیست، همه به انگشت نگاه می‌کنند و انگشت تو را فقط می‌بینند. بله، طبیعت، طبیعت، طبیعت. می‌گوید طبیعت، بعد ماوراءالطبیعه. هر دو را ببینید. فیزیک و متافیزیک. طبیعت اشاره به ماوراءالطبیعه است. دانشگاه غیراسلامی می‌گوید طبیعت، طبیعت، طبیعت، طبیعت. دانشگاه اسلامی می‌گوید طبیعت، طبیعت، ماوراءالطبیعه، طبیعت، ماوراءالطبیعه، طبیعت، ماوراءالطبیعه، طبیعت.

یکی از پیش‌بینی‌ها و پیشگویی‌ها این است که در زمان حضرت، علم طبیعت و ماوراءالطبیعه، هر دو، گره‌خورده با هم، به اوج می‌رسند. ما الان در عصر غیبت باید در این مسیر تلاش خودمان را بکنیم ولی آن‌جا اتفاق به طور کامل خواهد افتاد. «مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ». انبیاء آمدند به بشر بگویند که به این سقف آسمان که بر فراز شما برافراشته شده و برای شما بی‌انتهاست، شما نمی‌دانید آسمان‌ها چه ارزشی دارند. کرات، سیارات، ستاره‌ها، منظومه‌ها و کهکشان‌ها هستند، شما هیچ ‌چیز نمی‌دانید، ولی به این‌ها نگاه کنید. این‌ها را عقلانی بررسی کنید، نه فقط حسی. نه فقط با علم تجربی، بلکه با علم تجربی به علاوه عقل. آن سقفی که بر فراز آن‌ها برافراشته است «وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ» و این گاهواره‌ای که زیر پای شما گسترده است، این‌ها را درست بشناسید، استفاده کنید و به انگشت اشاره خیره نشوید، ببینید به کجا دارد اشاره می‌کند. و می‌فرماید: «وَ مَعَایِشَ یُحْیِیهِمْ» انبیاء آمدند به بشر بگویند «مَعَایِش»، معیشت، زندگی. دنیای خودتان را هم جدی بگیرید، منتهی نوعی از سبک زندگی که «یُحْیِیهِمْ»، شما را به لحاظ انسانی هم زنده کند. مثل حیوانات از طبیعت استفاده نکنید، مثل انسان‌ها. هیچ‌کس حق ندارد در دنیا برده کسی دیگر باشد. این فرمان خداوند است. مسیحیان، حضرت مسیح (سلام الله علیه) را که معجزه الهی و «کَلِمَةُ اللهِ» است، هم تولدش معجزه بود، هم به آسمان رفتنش معجزه است، و قرآن، به عنوان یک معجزه بزرگ، به حضرت مریم و حضرت عیسی (سلام الله علیهما) اشاره می‌کند، می‌فرماید که مسیحیت را تحریف کردند، تعالیم حضرت مسیح را تحریف کردند، باز به جای این‌که به الله توجه کنند، به مسیح اصالت دادند. یعنی مسیح انگشت اشاره بود به الله. این‌ها به خود انگشت نگاه کردند و شروع کردند اوصافی که راجع به خداوند بود، راجع به خود مسیح گفتند. بعد، خداوند می‌فرماید: «مَا کَانَ لِبَشَرٍ» هیچ بشری حق ندارد، چنین اجازه و حقی ندارد «أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ»، که خداوند به او کتاب، حکومت و پیامبری عنایت کند، «ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ»، و بعد او به مردم، به بشریت، بگوید: «کُونُوا عِبَادًا لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ»، برده و بنده من باشید نه خدا. خدا به هیچ ‌کس، نه به مسیح و نه به هیچ‌کس دیگری، چنین اجازه‌ای نداده است. همه باید «هَادِی إِلَی اللَّهِ» باشند. دعوت به الله، دعوت به توحید و عدالت. دعوت به بندگی و برادری. می‌گوید به مسیحی‌ها و یهودی‌ها، به اهل کتاب، به زرتشتی‌ها بگو بیایید از مشترکات شروع کنیم. ما اختلافاتی داریم، ولی از اختلافات شروع نکنیم، از مشترکات شروع کنیم. «تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ». بیایید ما از مشترکات شروع کنیم، چرا از اختلافات؟ اول بگوییم سر چه چیزهایی با هم توافق داریم، مثل هم هستیم. چرا اول روی اختلافات زوم می‌کنید؟ بعد، می‌فرمایند مشترکات چیست؟ می‌شود خداپرست بود و انسان بر انسان رب و ارباب باشد؟ انسان، برده انسان دیگری باشد؟ بگو که نه فرشتگان خدای‌اند، نه مسیح خداست، نه جبرئیل خداست، نه طبیعت خدای شماست. ماه‌پرستی، خورشیدپرستی، مارپرستی، حیوان‌پرستی. اشتباه نگیرید. شما از این‌ها بالاتری، از عالم طبیعت بالاتری. آن‌ها را برای شما خلق کردیم، نه شما را برای آن‌ها که طبیعت و حیوان و گیاه و ماه و خورشید را می‌پرستید؟ مسیح هم برای نجات شما آمد، همه انبیاء برای شما آمدند که شما را به سوی خداوند، به سوی توحید و عقل ببرند. شما خود این‌ها را اصل می‌گیرید؟ به آن‌ها بگویید هیچ‌کس نباید ارباب و رب کسی دیگری باشد. همه‌ ما باید بپذیریم، رب، خداست. «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ». بگو ای مسیحی‌ها، یهودی‌ها، زرتشتی‌ها، همه خداپرستانی که خود را تابع انبیاء قبل می‌دانید و حق و باطل در حرف‌ها و کتاب‌هایتان مخلوط شده، درست و نادرست مخلوط شده. «تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ». این حرف را امام زمان در سطح جهان دوباره خواهد زد: بیایید به سمت باور درست، باورهای درستی که همه‌ ما آن‌ها را قبول داریم. همه‌مان خدا، پیامبران، بهشت و جهنم و اخلاق را قبول داریم. حالا در تفسیر و مصادیق آن انحرافات و اشتباهاتی می‌کنید. بیایید روی آن اول توافق کنیم و بعد «وَ لَا یَتَّخِذْ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ» و همه با هم تعهد کنیم که اگر کسی به خدا باور دارد، می‌گوید خدا را قبول دارم، همه این را بپذیریم که خداپرستی با مسلط بودن بخشی از انسان بر انسان‌ها و خدایی کردن برای آن‌ها سازگار نیست. همه باید برابر و برادر و تابع خداوند باشیم. «لا یَتَّخِذْ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا». ارباب یکدیگر نباشیم. همه برادر و خواهر باشیم. بنده خدا باشیم. امام زمان، حکم جدیدی، ارزش‌های اساساً جدیدی نخواهد آورد. بله، دین این‌قدر تحریف شده است که وقتی ایشان می‌آیند، خیلی‌ها، حتی مسلمان‌ها، حتی شیعه‌ها می‌گویند که این که اسلام نیست! «یَتَأَوَّلُونَ عَلَیْهِ بِالْقُرْآنِ». همه به قرآن علیه امام زمان متوسل می‌شوند! اولین گروهی که امام زمان سراغ آن‌ها می‌روند تا آن‌ها را اصلاح کنند، چه کسانی هستند؟ فرمودند شیعیان. اول شیعه باید خودش آدم بشود. اول خود شیعه باید شیعه بشود. آخه بعضی‌ها یک امام زمانی را تصویر می‌کنند که خوب آقا آمده است، ما در شناسنامه ‌ما هم که شیعه نوشته شده، آقا بزن همه را لت و پار کن، سفره را پهن کن، ما بیاییم بخوریم! می‌گویند امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اول سراغ اصلاح کسانی می‌آید که مدعی امام و امام زمان هستند. اول آن‌ها باید اصلاح شوند. بعضی از آن‌ها هم در مقابل امام زمان می‌ایستند. بعد می‌رود سراغ مسلمین. مسلمین را اصلاح می‌کند. بعد سراغ بقیه بشریت می‌رود. درگیری‌ها در همین مراحل اتفاق می‌افتد.

من فکر می‌کنم یک علت آن این است که امام زمان(علیه السلام) باید اول به هم پیروان مدعی و هم به کل جهان نشان بدهد که حرفی که من می‌زنم، اسلامی که من می‌گویم، تشیعی که ما می‌گوییم، توحیدی که من می‌گویم، عدالتی که می‌گویم، با این چیزهایی که بعضی‌ها مدعی آن هستند عوضی نگیرید. یک وقت نگویید خوب امام زمان هم مثل همین مسلمان‌ها و شیعه‌ها و این‌هاست، مثل همین‌هاست، فقط یک کم بهتر است. نه، اول با قلابی‌ها مرزبندی می‌کنند. ببخشید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha