شبکه یک - 10 فروردین 1404

اینک صدای خداوند (۲۳)

ماه مبارک رمضان

بسم‌الله الرحمن الرحیم

شغل تو به خودت و به شرایط و میل تو بستگی دارد. این‌ها جزو حقوق شما است؛ آزادی شغل، آزادی اشتغال، آزادی مسکن، آزادی ازدواج که با چه کسی ازدواج کنی؛ این‌ها حقوقی است که خداوند در اختیار خودت گذاشته است. اما در همه این موارد می‌گوید که چه اصولی را رعایت کنی که به نفع خودت است، به نفع آن طرف دیگر است، به نفع کل جامعه است و دنیا و آخرت را تأمین می‌کند.

قرآن هیچ جا نگفته است که شما این شغل را انتخاب کنید یا باید بروی این شغل‌ها را انجام بدهی. هر شغلی که خدمت به خودت و جامعه‌ و خانواده‌ تو است و در جهت رشد امت، و تأمین حقوق مادی و معنوی خودت و بشر یعنی سایر مردم باشد، شغل خوبی است. هر شغلی که در این جهت مفید است، آن شغل مشروع است، بلکه گاهی واجب کفایی می‌شود، گاهی واجب عینی می‌شود. می‌دانید که اگر در یک جامعه اسلامی تخصصی نباشد و نبودن آن تخصص، آن شغل، باعث شود که مردم مشکلات پیدا کنند، گرفتاری پیدا کنند، یا جامعه در خطر وابستگی و پایمال شدن عزت و حقوقش قرار بگیرد، فراگیری آن تخصص بر همه واجب است؛ واجب کفایی است.

واجب کفایی یعنی چه؟ یعنی تا جامعه به حد اکتفا و کفایت برسد و نیازهای جامعه برطرف بشود، بر همه واجب است که به سراغ آن تخصص بروند. حالا ممکن است یک محله‌ای نانوایی نداشته باشد؛ واجب است که بروی نانوا بشوی. پزشک ندارد؛ واجب است که بروی پزشک بشوی. فیزیک هسته‌ای ندارد؛ واجب است که برای یادگیری آن بروی. اصلاً این‌گونه نگاه می‌کنند که هم مشکلات زندگی‌ تو حل شود، هم همه مشکلات اجتماعی حل شود. می‌گویند یکسری مشاغل است، مکاسب است، این‌ها محرم است، ممنوع است. چرا؟ چون حق‌الناس و حق‌الله در آن ضایع می‌شود. حالا حق‌الله شاید تعبیر خیلی دقیقی نباشد. شاید تعبیر دقیق‌تر از حق‌الله، حق‌النفس باشد. حق‌الناس یعنی حقوق دیگران، حق‌الله در اینجا یعنی حقوق خودت؛ حق معنوی خودت، حق کرامت، حق رشد. چون حق‌الله شامل چه چیزهایی است؟ نماز، روزه، این‌ها است. حق‌الله به این معنا نیست که سهم خدا را بدهید تا خدا ناراحت نشود. این‌ها در واقع حق خود تو است؛ حق کرامت و رشد خود تو است. در واقع باید بگوییم حق‌الناس و حق‌النفس است. این‌گونه بگوییم درست‌تر است.

هر شغلی که باعث صدمه زدن به ایمان و جان و مال و کرامت دیگران یا خودت می‌شود، حرام است. یا در همه شغل‌ها، روشی که در آن شغل به کار می‌بری، اگر آن روش در آن رشته یا شغل، به این نتایج منجر شود، حرام است؛ و الا اشکالی ندارد. توقع این که چه شغلی داشته باشم... همه شغل‌ها می‌تواند عبادت باشد. ممکن است شما بگویی: آقا اگر من معلم قرآن بشوم، این دیگر حتماً دینی است؛ اما اگر مثلاً به جایی رفتم، در یک روستایی معلم شدم، معلم ریاضی شدم، آن حالا خیلی دینی نیست. اصلاً این تصور غلط است. این تفکیک امر قدسی از امر عرفی، این‌ها نگاه‌های کلیسایی و بودایی و امثال این‌ها است. سکولاریسم اصلاً یعنی همین. در منطق قرآن و روایات اهل بیت، شما هر شغلی را اگر حقوق و حدود را رعایت کنی و به دیگران خدمت کنی، این شغل مثل نماز است؛ جهاد در راه خدا است.

داشتم خدمت شما عرض می‌کردم که قرآن برخلاف بسیاری از کتب مقدس ادیان دیگر، معنویت‌ها، عرفان‌ها، ایدئولوژی‌های مادی و غیرمادی، سه‌بعدی به انسان توجه می‌کند؛ به هر سه بعد انسان.

انسان سه‌بعدی است. ما سه بعد داریم: یکی افکار و عقایدمان است. جهان را چگونه می‌بینیم؟ چه تفسیری از انسان داریم؟ خدا را چگونه می‌شناسیم؟ نگاهمان به مرگ، به زندگی، این‌ها چیست؟ به این عقاید و اعتقادات می‌گویند. این یک بُعد انسان است. این بعد مربوط به فرهنگ، آگاهی و یک بحث معرفتی است. همان چیزهایی که می‌گویند اصول دین برای این‌ها آمده است. اصول دین بیان این‌ها است دیگر؛ توحید، معاد، نبوت و این‌ها است.

بیشترین تأکید در قرآن کریم روی توحید و معاد است. اصلاً شاید هدف اصلی، آگاهاندن بشر به توحید و معاد است. بقیه‌ آن کمک می‌کند که بگوید حالا این توحید در خانواده چگونه است؟ آثار عملی دارد. این نظری است، ولی آثار عملی دارد، آثار اخلاقی دارد که این‌ها دو بعد دیگر انسان است.

ایمان به معاد و کفر به معاد، پذیرفتن یا نپذیرفتن این است که انسان یک موجود ابدی است. با مرگ تمام نمی‌شوی. تا ابد خواهی بود. این نکته خیلی مهمی است. اصلاً نگاه آدم به همه ‌چیز عوض می‌شود. کل سبک زندگی عوض می‌شود، اصلاً جهت تو عوض می‌شود. ببین، یک وقت این‌گونه داری زندگی می‌کنی که ما ۵۰-۶۰ سال هستیم، حالا کم و زیاد. شانسی هم هست که چه کسی شانس بیاورد چقدر زندگی کند و چه کسی شانس بیاورد چگونه زندگی کند؛ مرفه باشد، فقیر باشد، سالم باشد، مریض باشد، در یک جامعه و خانواده پر از مشکل باشد یا کمتر مشکل داشته باشد. دیگر این هم شانس است؛ یا شانس یا اقبال! همین است دیگه، آن وقت یک جور زندگی می‌کنی، سیاست و تجارت و قضاوت و خانواده و ازدواج و تغذیه و استراحت و تفریح و هنرتان، همه‌ چیزتان یک جهت می‌رود. اگر یک وقت آدم را این‌گونه دیدی که تک‌تک ما، پروژه الهی هستیم. تک‌تک ما می‌توانیم هدف کل این عوالم باشیم. قدرت تسخیر این‌ها همه را خدا به من داده است. قدرت تشخیص به من داده است. آزادی برای انتخاب داده است. اصلاً خداوند پیغمبر می‌فرستد. ایمان و کفر، بهشت و جهنم یعنی چه؟ یعنی انسان موجودی آزاد است. قرآن می‌گوید انسان موجودی آزاد است. دو) این موجود آگاه است؛ می‌تواند آگاه بشود و آگاه‌تر بشود. بدون آگاهی و آزادی، انتخاب معنا ندارد. بدون انتخاب، مسئولیت معنا ندارد. بدون مسئولیت، گناه و ثواب و بهشت و جهنم معنا ندارد. اصلاً خداوند برای آدم بی‌عقل، برای موجود بی‌عقل که پیغمبر نمی‌فرستد. برای موجودی که آزاد نیست، حق انتخاب ندارد، امکان انتخاب ندارد که پیامبر نمی‌فرستد. نسخه را به کسی می‌دهند که فرض بر این است که این شعور دارد، آگاهی دارد، آزاد هم هست، قدرت تشخیص هم دارد، نسخه را هم می‌فهمد. فرض این‌ها است دیگه. حالا همین را شما در نسبت با این مسائل کل دین بیان بکنید. یک وقت اعتقادات است.

یک بُعد سعادت و شقاوت بشر، مربوط به این است که به جهان چگونه می‌نگری؟ ما چه تفسیری از دنیا، از زندگی، از دیگران، این‌ها داریم؟ بخش دوم ارزش‌های اخلاقی است. یعنی قلب ما، روح ما به کدام سمت بایستد؟ یعنی تفاوت ارزش و ضد ارزش. چه چیزهایی در این سبک زندگی قرآنی ارزش است؟ چه چیزهایی ارزش نیست یا حتی ضد ارزش است؟ این هم دسته دوم، اخلاق.

دسته سوم؛ عمل و سبک زندگی است. حالا با آن عقاید، اگر واقعاً من معتقدم که اول و آخرِ این عالم خدا است، «إِنَّا لِلَّهِ»، ما برای خدا هستیم، «وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»، و داریم به محضر خداوند برمی‌گردیم - گرچه همه عالم محضر خدا است - که خداوند در قرآن می‌فرماید: ای انسان، تو رنج‌بری. «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ». کادح یعنی تو در یک سلوک توأم با رنج هستی. حالا زندگی می‌شود "کدح". زندگی می‌شود "سلوک توأم با رنج"؛ ولی سلوک رو به بالا، رو به حق. «إِنَّکَ کَادِحٌ». تو داری به یک سمت حرکت می‌کنی. وقتی هم نشسته‌ای، حتی وقتی خوابیده‌ای، داری می‌روی. روح تو، حقیقت تو دارد به سمتی می‌رود. کجا داری می‌روی؟ «إِلَى رَبِّکَ». تو در یک سلوک توأم با رنج و تلاشی به سوی پروردگار خودت. حالا این را هم بعضی‌ها می‌گویند چون هر کسی با یک وجهی از خداوند ملاقات می‌کند، می‌فرماید «رَبِّکَ». یعنی رب هر کسی. یعنی هر کسی با آن ساحت از رب که خودش برای خودش ساخته است ملاقات می‌کند؛ چون همه با خداوند ملاقات می‌کنند، اما هر کس با یک وجه از وجوه خدا ملاقات می‌کند. خدایی که من ملاقات می‌کنم با خدایی که تو ملاقات می‌کنی، با خدای او... قرار ملاقات ظاهراً یک جا است، یکی است، اما هر کسی یک جا است. مثلاً بعضی‌ها در لُژ (جایگاه ویژه) هستند، بعضی‌ها پایین هستند، بعضی‌ها دم در هستند. هر کسی یک جور ملاقات می‌کند. بعضی‌ها از بیرون درست هم نمی‌توانند ببینند. این است. لذا می‌فرماید: ای انسان، با تو چگونه صحبت کنم؟ اولاً «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ» می‌گویم که بعداً نگویی ما شنیدیم ولی نفهمیدیم منظورت ما بودیم؛ ما فکر کردیم با کس دیگری داری حرف می‌زنی. «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ»، ای انسان، «إِنَّکَ کَادِحٌ». یک) تو در یک سلوکی، توأم با تلاش و رنج هستی. یعنی چه؟ یعنی دنیا ساکن نیست، زندگی در دنیا سکون نیست. اینجا جای اقامت طولانی و توقف نیست، استراحتگاه نیست. اینجا مسیر سلوک است؛ تو در حال سلوک هستی. دو) این سلوک آسان نیست. همیشه دنبال راحتی و آسایش و اصالت لذت نباش. این سلوک توأم با «کَدْح» است. سه) هدف داری: «إِلَى رَبِّکَ». مستقیم داری به سمت پروردگار خودت می‌آیی. تو تعیین می‌کنی با کدام وجه از رب ملاقات کنی. خب، بعد «کَدْحًا»؛ باز یک تأکید و توصیفی است در مورد آن حرکت. بعد چه می‌فرماید؟ «فَمُلَاقِیهِ». پس آنگاه با خداوند ملاقات خواهی کرد. خیلی چیز خیلی عجیبی است. اصلاً کل قرآن و هر آیه‌ای از آن را که بررسی کنید، تکان‌ دهنده است.

ای انسان، هدف خلقت تو حضور در آن ملاقات است. یک قرار ملاقات با خداوند داری. کل زندگی، همه ‌چیزش، مقدمه و وسیله است برای آماده شدن برای آن ملاقات. تمام.

حالا این یک جهان‌بینی شد دیگه. این یک تعریف از زندگی، از انسان، از جهان، از خدا شد. حالا شما همین، همین یک گزاره؛ اصلاً فکر کن همه آیات قرآن را داده‌اند و پس گرفته‌اند، این یکی‌اش جا مانده است. یک آیه؛ خدا یک کلام به ما گفته است. من از خودم و شما سؤال می‌کنم: همین یک جمله را اگر جدی بگیریم، زندگی‌مان زیر و رو نمی‌شود؟ اصلاً همین‌گونه که الان داریم زندگی می‌کنیم، زندگی می‌کنیم؟ شغل تو مهم نیست، در هر شغلی هستی. نژاد تو مهم نیست. زمان تو مهم نیست؛ پنج قرن پیش هستی یا ۲۰۰۰ سال بعد هستی. زمان تو مهم نیست، مکان تو مهم نیست، خانواده تو مهم نیست؛ انسانیت تو مهم است. «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ». خطاب به انسانیت انسان است. خطاب به جنسیت او که زن هستی، مرد هستی، نژاد، قومیت، زبان، طبقه‌، زمان و مکان او، اصلاً نیست. «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ» خب سبک زندگی تو عوض شد دیگر.

یک وقت می‌گویی که همین الان که ما به اینجا آمدیم، یا بعد به کجا می‌روی، بعد به کجا می‌روی، رشته تحصیلی می‌خوانی؛ همه این‌ها را یک وقت می‌آوری در پروژه ملاقات با خدا قرار می‌دهی؛ یعنی آمادگی برای ملاقات. وقتی می‌خواهی به یک مجلس عروسی، مهمانی، یا دیدار یک آدم مهمی بروی، چقدر آدم ملاحظه همه ‌چیز را می‌کند؛ چه بپوشم، چه کار کنم و... چطوری همه چیز را بررسی و برنامه‌ریزی می‌کنید؟ خدا می‌فرماید خودتان را برای آن ملاقات آماده کنید. ملاقات خیلی مهم و بزرگی است؛ بزرگ‌ترین اتفاق در تمام زندگی شما است و کل زندگی که شبانه‌روز می‌کنیم، در نحوه آن ملاقات تأثیر دارد. تمام شد. زندگی زیر و رو می‌شود.

پس عقاید یک چیزهای اعتباری و قراردادی نیست که بگوییم خب حالا او مسلمان است، او کافر است، او مسیحی است، او شیعه است، او سنی است، او شیعه لندنی است، او شیعه الکی است، او یکی فلان است، او بت‌پرست است، او شیطان‌پرست است، او خداپرست است، او می‌گوید خدا یکی است. زرتشتی جهان را دو قطبی می‌بیند. مسیحی تثلیث، سه قطبی می‌بیند. مشرک، بودایی، هندو یک میلیون قطبی می‌بیند. برخی می‌گویند مهم نیست، اصل معنویت است، اصل این است که قبول داشته باشی یک عالم غیرمادی هم هست! نه آقا، اصل این نیست. این یک بخشی از اصل است.

اصلاً بیشترین موضع‌گیری قرآن با مشرکین است نه با ملحدین. کفاری که قرآن می‌گوید، غالباً کافر ملحدی که ماتریالیست است و می‌گوید اصلاً جز ماده هیچ‌ چیز نیست، نیستند. این‌ها همیشه خیلی کم بوده‌اند، الان هم کم هستند. الان هم شما در دنیا برو، عوام یا دانشمند، فرقی نمی‌کند؛ عوام و خواص، کم کسانی هستند - من خیلی کم دیده‌ام - که صریح بگویند من قطعاً ملحد و ماتریالیست هستم و اثبات می‌کنم که عالم جز ماده نیست. این‌ها یک اقلیتی هستند. همه جای دنیا معنویت و اخلاق و خدا و این‌ها را اجمالاً قبول دارند، منتهی توأم با خرافات و شرک.

پس بعد سوم سبک زندگی و عمل است. چگونه زندگی کنم؟ با این عقاید، و این ارزش‌های اخلاقی. می‌گوید مثلاً حرص نباشد، خست نباشد، کینه نباشد، چه نباشد. این‌ها باشد، آن‌ها نباشد. این صفات را در خودت به وجود بیاور، آن‌ها را حذف کن. اصلاً جهاد با نفس که به ما می‌گویند چیست؟ واقعاً خیلی سخت است. پیغمبر می‌گوید جهاد اکبر است. می‌گویند مبارزه با همه دشمنان خدا و مردم یک طرف و در یک کفه هستند؛ یک کفه هم مبارزه با خودت و مدیریت خودت است. این از آن‌ها سخت‌تر است. ممکن است تو در صدتا جنگ بجنگی و پیروز هم بشوی؛ ولی در این یکی اغلب شکست می‌خوریم؛ یعنی خودمان را نمی‌توانیم مدیریت کنیم. خب پس عقاید و اخلاق تأثیر دارد. ببین، می‌گوید که حالا خیلی خوب، قرآن جاودانه است، ما می‌خواهیم قرآنی زندگی کنیم. حالا قرآنی زندگی کردن چگونه است؟ خب دیگر باید بخوانی، باید تفاسیر را ببینی، باید مطالعه کنی، بیندیشی، روایات را ببینی. در یک روایت هم دیدم که قرآن با هر مخاطب متناسب با او سخن می‌گوید؛ مخاطبانش را می‌شناسد. با همه یک جور حرف نمی‌زند. به افراد به اندازه شعورشان و به اندازه تقوایشان، یعنی صداقتشان، سخن می‌گوید. با هر کسی همان را می‌گوید. اگر از قرآن کم می‌فهمی، مشکل این است که ظرف نداری. ظرف خودت را معکوس کرده‌ای. باران هر چقدر ببارد، اگر ما ظرف را، کاسه را برعکس بگیریم، چیزی به ما نمی‌رسد. ما را سیلاب نمی‌کند. ظرف بعضی از ما یک انگشتانه است؛ همان اندازه می‌فهمیم. اما آن‌هایی که ظرفیت‌شان را گسترش داده‌اند و ظرف بزرگی می‌آورند - که این گسترش ظرفیت یکی از طریق آگاهی و معرفت، یعنی رشد علمی و عقلی است، و از آن مهم‌تر، از آن خیلی مهم‌تر، همین تزکیه و تهذیب و رشد باطنی است.

و الا الان بنده می‌توانم برای شما صد ساعت راجع به تفسیر قرآن و آیات صحبت کنم که معنی‌ آن‌ها چیست، کلمه، لغت، چه هست؛ در حالی که من در زندگی خود هیچ بهره‌ای از این آیات نبرده‌ام. به دلیل این که تمام خصلت‌هایی که خداوند می‌فرماید در خودتان ایجاد کنید یا آن‌ها را حذف کنید، من آن‌ها را ایجاد نکرده‌ام، تقویت نکرده‌ام، آن‌ها را هم حذف نکرده‌ام. خب این چه جور بهره بردن از قرآن است؟ این یک‌جور کاسبی با قرآن است! ولی آدم‌هایی را ما دیده‌ایم که با عمل به جایی رسیده‌اند، با عمل و اخلاص به جایی رسیده‌اند که عالم درجه یک اصلاً به آنجا نرسیده است. اخلاص و عمل. در همان حدی که می‌دانی عمل کن. ما آدم‌هایی دیده‌ایم کم‌سواد ولی با اخلاص که به همان مقداری که فهمیده‌اند عمل کرده‌اند. این‌ها یک‌شبه راه صد ساله رفته‌اند. آدم‌هایی هم هستند و داریم و هستیم که ممکن است ۳۰ - ۴۰ سال است داریم این‌ها را می‌خوانیم، می‌گوییم، تدریس می‌کنیم، بلد هستیم؛ ولی به لحاظ انسانی همان پایین مانده‌ایم. می‌خواهم بگویم حتی لزوماً به این هم نیست که چه کسی چقدر و چه مدرکی در حوزه یا در دانشگاه دارد. لزوماً به این هم نیست. ما اولیاءالله بی‌سواد در جبهه‌ها دیده‌ایم. من کسانی را دیده‌ام که قطعاً جزو اولیاءالله بوده‌اند با توصیفاتی که می‌شناسیم؛ سواد خواندن و نوشتن هم خیلی نداشتند.

قرآن کریم به هر سه بعد پرداخته است. یک بعد، یک بخشی از آیات قرآن، راجع به اصلاح زاویه نگاه ما به هستی است. می‌گوید درست به خدا نگاه کن. منکر خدا خیلی کم است؛ کسی که بگوید قطعاً خدا نیست. با آن‌ها هم قرآن سخن گفته است: «أَفِی اللَّهِ شَکٌّ»؟ آیا در وجود خداوند شک ممکن است؟ معنی‌دار است؟ اصلاً منطقی است؟ «فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» تو چگونه آسمان‌ها و زمین را می‌بینی - که در آن‌ها شک نداری؛ اگر در آن‌ها هم شک داری که هیچی دیگه! اگر عالم طبیعت، آسمان‌ها و زمین را می‌بینی، چگونه به ذهنت خطور می‌کند این چه تز قابل دفاعی است که این‌ها فاطر ندارد؟ بعد می‌فرماید: «أَفِی اللَّهِ شَکٌّ»؟ آیا در وجود خداوند شک داری؟ خداوند کیست؟ به وجود آورنده همین‌هایی که داری می‌بینی. یعنی چه؟ یعنی کدام منطق به تو اجازه می‌دهد بپذیری که این‌ها فاطر ندارد؟ کدام منطق است که با آن نفهمی این‌ها مفطور هستند؟ این‌ها خلق شده‌اند. و مفطور بدون فاطر نمی‌شود. اما بخش عظیم خطابات قرآن با انسان‌ها این است که زاویه نگاه‌تان را به خداوند درست کنید. خدا را قبول دارید، بلکه خدایان را قبول دارید؛ اما خدا را نمی‌شناسید. شما مفهوم خدا را، حقیقت خدا را اصلاً نفهمیده‌اید. لذا خداشناسی‌های غلط، خداشناسی‌های خرافی، خداشناسی‌های مشرکانه؛ قرآن با این‌ها خیلی مبارزه می‌کند.

یک بخش هم مسائل اخلاقی است. خب حالا فرضاً فهمیدی، خیلی خوب. خدا هست، یکی است، قیامت هم هست، این همه پیغمبران آمده‌اند، ایشان هم پیغمبر و آخرین پیغمبر است و نعمت تمام شد. بعد چی؟ این‌ها همه را بلدم، اما یک آدم رذل هستم؛ یک آدم رذلی هستم که پوست دیگران را می‌کنم. همه اعتقادات در ذهن من درست است؛ اما صفات و رذالت‌های اخلاقی بر من حاکم است. حسود، خسیس، حریص، کینه‌توز، لجباز و متکبر هستم. و آن طرف، یک انسانی که مهربان، باگذشت، خادم خلق است؛ این اهل ایثار است، اهل انفاق است، اهل جهاد در راه خدا و خدمت به خلق است.

خب این‌ها دو تیپ آدم هستند. هر دوشان هم مذهبی هستند، هر دوشان هم کلاس قرآن می‌روند، هر دو فعال قرآنی هستند. خب این هم یک بخشش است دیگر. سه) ممکن است کسی بگوید که ذهنیات من اصلاح شد، عقاید من درست شد. هیچ ‌کس نمی‌تواند همچین حرفی بزند. همه ما در عقاید دچار انحرافات و شرک و گرفتاری هستیم؛ توجه نداریم. ما خیلی چیزها را اصلاً نمی‌دانیم، همین‌جوری کلی چیزی را می‌دانیم. فرض کن ذهنیات ما صد درصد درست است. بعد اخلاقیات؛ فرض کن از نظر اخلاقی هم آدم‌های واقعاً خوب و اخلاقی شدیم. اما یک گوشه‌ای نشسته‌ای، عمل نمی‌کنی. اصلاً از کجا بفهمی؟ شما از کجا می‌فهمید من حسود هستم یا بخیل هستم، اهل بخل هستم یا اهل ایثار هستم؟ شما از کجا می‌فهمید؟ اصلاً من خودم از کجا بفهمم واقعاً اهل بخل هستم یا ایثار هستم؟ این صفت باید در عمل خودش را نشان بدهد. ببین، شما تا در خطر قرار نگیری، خودت هم نمی‌فهمی که شجاع هستی یا نیستی. خیلی ما آدم‌هایی داشتیم و خودمان هم همین‌گونه خیال می‌کنیم شجاع هستیم؛ چون در موقعیت خطر قرار نگرفته‌ایم. حتی زمان جنگ، خب خیلی‌ها که می‌ترسیدند و نمی‌آمدند. آن‌هایی که می‌آمدند، همه یک جور نبودند. هم آدم داشتیم در شرایط خطر، شهید می‌دید، جانباز، مجروح افتاده، آتش سنگین، فلان این‌ها؛ یکی را می‌دیدیم محکم، مثل این که خانه خاله‌اش است اصلاً! آرام. یکی هم می‌دیدیم که دستپاچه، ترسیده، حتی گریه می‌کند. چهار شهید می‌بیند، دو تا مجروح می‌بیند، گریه‌اش می‌گیرد. خب اصلاً این‌ها هم قبلش نمی‌دانستند که این‌گونه هستند. آدم خودش هم نمی‌داند. شما الان اگر فقیر هستی، هیچ‌ چیز نداری، هنوز نمی‌فهمی که خسیس هستی یا نیستی. یک کم دست و بالت که باز شد، بعد می‌بینی عجب آدم خسیس بی‌ پدر مادری بود آن طرف! این تا وقتی که چیزی نداشت، مرتب می‌گفت که کمک کنید. وقتی که خودش به نوایی رسید، عجب شناگر ماهری است اصلاً به کسی کمک نمی‌کند. می‌گوییم آقا ما ریاست‌طلب نباشیم. تو اصلاً در موقعیت ریاست قرار نگرفته‌ای که معلوم بشود ریاست‌طلب هستی یا نیستی. اگر آن فرصت ریاست پیدا شد، حالا معلوم می‌شود که تو ریاست‌طلب هستی یا نه؟!

لذا می‌گویند آن عقاید خوب و این اخلاق خوب باید در عمل خوب خودش را نشان بدهد. یعنی در صحنه عمل - عمل فردی و اجتماعی - آنجا معلوم می‌شود که آن عقاید واقعاً چقدر مورد قبول ما است، چقدر وِر وِر زبان است؛ آن اخلاقیات چقدر سطحی و بی‌ریشه است، چقدر در عمق وجود ما ریشه دارد. آنجا می‌فهمیم. قرآن به زندگی در غار دعوت نمی‌کند. می‌گوید وارد همه مشاغل اجتماعی بشوید.

ازدواج؛ امام صادق(ع) یکی از خانم‌های خیلی بافضیلت از نظر علمی و اخلاقی دیدند. امام صادق(ع) به ایشان گفتند که شما چرا ازدواج نمی‌کنید؟ گفت که من می‌خواهم که هیچ دل‌مشغولی جز خداوند نداشته باشم. من می‌خواهم تماماً وقف خداوند باشم. امام صادق فرمودند که: خب یعنی شما از فاطمه(س) هم بیشتر می‌توانی از دنیا منقطع باشی؟ یا می‌خواهی باشی؟ یک تعبیر راجع به حضرت فاطمه چیست؟ بتول. بتول یعنی کنده شده، کنده شده، منقطع. یعنی کلاً از این عالم عبور کرده است. بدنش در این عالم است، خودش از این عوالم عبور کرده است. بتول یعنی این. گفت اگر قرار بود رشد انسان در فاصله گرفتن از خانواده و زندگی اجتماعی و سیاسی و امثال این‌ها باشد، خب ایشان این کار را می‌کرد. ایشان نه ازدواج می‌کرد، نه وارد فعالیت‌های اجتماعی می‌شد، نه خانواده تشکیل می‌داد، نه هیچ. این تصور غلط است. بتول بودن، منقطع بودن، الهی بودن این است که وارد زندگی بشوی، وارد اقتصاد بشوی، وارد سیاست بشوی، خانواده تشکیل بدهی ولی پاک بمانی. تا خانواده تشکیل نداده‌ای که معلوم نمی‌شود تو چقدر اهل صبر و فداکاری و این‌ها هستی. اصلاً این خصلت صبر، خصلت فداکاری، مدارا، گذشت، عشق به این که تو کار کنی و یک نفر دیگری لذت آن را ببرد؛ این‌ها چه زمانی در آدم به وجود می‌آید؟ وقتی که وارد خانواده بشوی، وارد جامعه بشوی. و الا همین‌جوری در اتاق نشسته‌ای با تصورات به مراتب بالای عرفانی و اخلاقی رسیده‌ای! این‌جوری که نمی‌شود.

لذا همه جا قرآن می‌فرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ». ایمان و عمل صالح کنار هم. ایمان بدون عمل صالح فایده ندارد، عمل صالح بدون ایمان نمی‌شود. باید بروی اردو جهادی، زیر آفتاب عرق بریزی، نوکری مردم را بکنی، آنجا معلوم می‌شود که واقعاً اهل این کارها هستی یا نیستی؟ چقدر هستی؟ ظرفیتت چقدر است؟ انگیزه‌ تو چیست؟ قضیه این است.

خب حالا با توجه به این که انسان یک موجود سه‌بعدی است، قرآن یک کتاب سه‌بعدی است؛ ولی این سه بعد را از هم تفکیک نمی‌کند. گاهی در یک آیه، هم بعد عقایدی هست، هم بعد اخلاقی هست، هم بعد عملی هست. عمل هم، هم فردی هم اجتماعی. هم عبادت به معنی خاص، هم عبادات عام که کل زندگی را قرآن می‌گوید عبادت است. قرآن می‌فرماید کل زندگی‌تان را به عبادت تبدیل کنید. عبادت یعنی چه؟ یعنی به خداوند نزدیک شدن، یعنی به آن کمال مطلق و جمال مطلق نزدیک‌تر شدن. کل زندگی‌ات را عبادت بکن. «دَائِمُ الصَّلَواتِ». صلات یعنی دعا، یعنی صلات یعنی وصل به خداوند. صله، وصل. «دَائِمُ الصَّلَواتِ» یعنی دائم در نماز باش؛ یعنی کل زندگی‌ات را بکن، همین جا الان ما نشسته‌ایم، عبادت است، مثل نماز است؛ اگر اهدافمان درست باشد. این سه‌گانه‌ای که عرض کردم، این سه‌گانه همه جا تفکیک نیست. خیلی جاها عرض کردم با هم است.

قرآن در باب اعتقاداتِ مردمی که آن زمان بوده‌اند و اعتقادات کل مردم همه زمان‌ها، اظهار نظر می‌کند. حتی در مواردی وارد جزئیات شده است. در یک مواردی به کلیات اشاره می‌کند. در یک مواردی جهت را نشان می‌دهد؛ بقیه‌اش را می‌داند شما با کمک عقل و تجربه و این‌ها می‌توانی بفهمی. آن عقایدی هم که مال آن زمان بوده است و الان دیگر خیلی رایج نیست، آن‌ها را هم نگویید که خب موضوع آن آیه تمام شده است، برای آن وقت بوده است! مثلاً یک چیزی بوده آن موقع، حالا نیست. اولاً خیلی از آن‌ها حالا هم هست، به شکل‌های دیگری هست. مثلاً شما فکر می‌کنید بت‌پرستی تمام شده است؟ الان دو سه میلیارد از جمعیت بشر بت‌پرست هستند، همین الان. هم عین حجاز، عین عربستان ۱۴۰۰ سال پیش.بت دارند. شما کل هند و ژاپن و این‌ها همه را بروید، همه بت دارند. توکیو، دانشگاه توکیو جلسه داشتیم، رفتیم گفتند برویم این معبد بزرگی که دارد اصلاً همه جا پر از معبد است، پر از بتخانه است. رفتیم در یک معبد بزرگ، خیلی جالب است. بت‌ها همین‌جور کوچک و بزرگ، بعد چون بیشتر هوا سرد بود و این‌ها، همه را هم لباس تن‌شان کرده بودند، لباس‌های کاموایی. بعد جلوی بت‌ها آب، غذا. همه... طرف استاد دانشگاه توکیو آمده همین‌جور جلوی بت‌ها ادای احترام می‌کند. مهندس متخصص یک کمپانی است. بعد می‌آید جلوی بت‌ها تعظیم می‌کند و نذر هم دارند؛ نذر می‌کنند، کاغذ می‌نویسند، نخ گره می‌زنند، شمع روشن می‌کنند. شما فکر نکنید تمام شده است. دو سه میلیارد نفر بت‌پرست همین الان هستند، عین همان زمان. آن‌ها هم نمی‌گفتند که این چوب‌ها و سنگ‌ها خدا است، این‌ها نماد و علامت خدایان بود که خدایان هم به خدا، خدای خدایان هم وصل هستند. خدای خدایان را قبول داشتند. آمریکای لاتین، آفریقا، خود اروپا، بخش‌هایی از آمریکا، بخش‌هایی از آسیا، بخش‌های مهمی از آسیا، همین الان بت‌پرست هستند.

ضمن این که مسیحیان هم به یک معنا جلوی مجسمه خب حضرت عیسی، حضرت مریم، این‌ها را می‌گویند خدا، پسر خدا است. از همان چیزی می‌خواهند، از خود مسیح که این نماد او است چیزی می‌خواهند. خب این هم به یک معنا... یعنی همین الان که شما دقت کنید، اکثر بشریت هنوز در همان عوالم هستند. توحید این‌گونه است. بعد تازه بین خود مسلمان‌ها هم انواع و اقسام هست، نه به شکل بت جسمی هست. پس بخشی‌اش هنوز هست، به شکل‌های دیگر هست. بخشش هم اگر نیست، یک عقاید غلطی آن زمان بوده، قرآن با آن برخورد می‌کند که الان ما مثلاً خیلی واضح نمونه‌اش را نمی‌بینیم، آن هم ملاکاتی در آن هست. ملاک‌هایی در آن هست که همین الان آن ملاک‌ها وجود دارد.

بعضی اعتقادات؛ قرآن وقتی آمد، اعتقادات بشر را به سه دسته تقسیم کرد. یعنی سه‌تا موضع گرفت: یکی یک سری اعتقاداتی بود که درست بود؛ پیامبران قبل گفته بودند، این‌ها مانده بود. آن‌ها تأیید شد. تأکید شد. قرآن فرمود این اعتقادات درست است. این‌ها را درست بفهمید، بد تفسیر نکنید، درست است. یکسری اعتقادات مخلوط شده بود؛ حق و باطل. شرک شده بود. این‌ها را قرآن اصلاح می‌کند. می‌گوید این بخش را که می‌گویید درست است، اما این بخش را خودتان اضافه کرده‌اید، تراشیده‌اید؛ اختراع خودتان است. خدای خدایان هست؛ خدایانی وجود ندارد. این‌ها به فرشته‌ها، به جن، می‌گفتند خدایان. گاهی به خود قوای طبیعت می‌گفتند خدایان. نسبت فرشتگان با خداوند را درست نمی‌فهمیدند. در فلسفه تعبیر به رب‌النوع، ارباب انواع می‌شد.



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha