شبکه یک - 7 فروردین 1404

اینک صدای خداوند(۲۱)

ماه مبارک رمضان

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم. سال نو را به شما تبریک عرض می‌کنیم. توفیقی است که در محضر حضرت رضا(ع) خدمت دوستان باشیم و با توجه به طراوت و حلاوت نو شدن، تجدید نفس، تجدید نیرو، در ضمن آن یک تجدید عهدی با مبانی فکری خودمان داشته باشیم.

راجع به مقوله شادی و امید و آن سبک زندگی اسلامی که توأم با سلامت روانی، محبت، دوستی از ما خواستند، کمی راجع به آن سخن بگوییم. در این ایام و در این ساعاتی که سال و تقویم ما دارد ورق می‌خورد، همه ما بالاخره به امیدهایی زنده هستیم؛ هم امیدهای شخصی، هم امیدهایی اجتماعی. و همان‌طور که در روایات ما فرمودند، بدون داشتن یک چشم‌انداز مثبت، نه یک شخص می‌تواند درست فعالیت بکند، نه یک جامعه.

بخشی از ضوابطی که در قرآن کریم آمده در مورد نحوه ارتباطات اجتماعی که از ما خواستند، چند کلمه عرض می‌کنم. قرآن کریم چه جامعه‌ای را به لحاظ روابط انسانی سعادتمند می‌داند و مشخصاتی که برای یک جامعه ایمانی و دینی می‌آورد، از جمله چه مشخصاتی است؟ این کمک می‌کند که ما در هم برنامه‌ریزی‌های شخصی و خانوادگی، هم برنامه‌ریزی‌های اجتماعی، ملی و حتی جهانی، به چه اهدافی باید بیاندیشیم و در پی چه روش‌هایی باشیم.

سوره مؤمنون، مؤمنون را دارد تعریف می‌کند که این‌ها رستگار هستند. این‌ها چه خصوصیاتی دارند؟ به لحاظ اخلاق و روابط اجتماعی چگونه زندگی می‌کنند؟ یک خصلت، رابطه آن‌ها با خدا است که این‌ها یک رابطه صادقانه با خداوند دارند. در نماز فروتن هستند. ادای نماز خواندن را در نمی‌آورند. وقتی به نماز می‌ایستند، واقعاً خودشان را در محضر خدا می‌بینند. ما چطور در اتاق نشستیم تنها، هرجوری ممکن است رفتار بکنیم. یا با افرادی که بیست و چهار ساعته با هم هستیم، با آن‌ها یک‌جور رفتار می‌کنیم. اما همین که احساس کنیم یک شخص دیگری هم در جمع هست، یا مثلاً ما را توی یک اتاقی بگذارند بگویند این دوربین مخفی هم اینجا هست، با این که شخص خاصی را نمی‌بینیم، کاملاً مراقب هستیم دیگر که چه کار می‌کنیم. همه حرکات‌مان را، لباس پوشیدن و نشستن و برخاست‌مان، را یک ملاحظه‌ای می‌کنیم. کمترین حد این که در نماز فروتن هستند، بزرگان گفتند این است که حداقل آن این است که وقتی نماز می‌خوانیم، واقعاً احساس کنیم یک کسی، ولو در حد یک آدم معمولی، جلوی ما ایستاده است و داریم با او حرف می‌زنیم. یعنی وقتی ما با یک آدم، با یک انسان حرف می‌زنیم، مراقب هستیم که چطوری می‌ایستیم، به او چطور و چه می‌گوییم؟ ولی وقتی نماز می‌خوانیم، حتی اصلاً توجه نداریم چه داریم می‌گوییم. یا این که کسی اصلاً دارد می‌شنود صدای ما را؟ ما را دارد می‌بیند کسی؟ یا یک افعال و حرکاتی است داریم انجام می‌دهیم. حالا آن‌هایی که نماز نمی‌خوانند که حسابشان دیگر جدا است. همین‌هایی که مرتب نماز می‌خوانند، هر روز با خداوند گفتگو می‌کنند، در برابر خداوند خاشع هستند و در نماز فروتن هستند. «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ». مؤمنین رستگار هستند. مؤمنین به هدف می‌رسند. زندگی خوبی دارند. فلسفه خلقت خودشان را تأمین می‌کنند. این‌ها چه کسانی هستند؟ یک) «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ». در نماز خاشع هستند، یعنی وقتی به نماز می‌ایستند، از حرکات بدنشان، نحوه ایستادنشان و این‌ها معلوم است که قلب آن‌ها خاشع است؛ سر به زیر هستند.

دو) خصلت بعدی؛ جامعه دینی جامعه‌ای است که هیچ ‌کس کار بیهوده و بی‌فایده نمی‌کند. کار بی‌هدف و بی‌فایده نمی‌کند. هیچ‌کس کاری نمی‌کند که وقتی از او توضیح می‌خواهند، این کار تو معنایش چیست؟ فایده‌اش چیست؟ نتواند جواب بدهد. «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ». لغو یعنی کاری که هیچ فایده‌ای برای هیچ‌ کس ندارد. کمکی به رشد نمی‌کند؛ نه رشد فرد، نه جامعه. نه حقوق دنیوی تو را نه رشد اخروی تو را تأمین می‌کند. به باد دادن سرمایه‌های انسانی است. بعد خواهیم گفت که تفریح و شادی اگر درست مدیریت بشود، از این سنخ نیست، لغو نیست. انسان برای یک زندگی سالم به تفریح، به شادی احتیاج دارد. ولی اصالت تفریح، اصالت شادی، اصالت لذت که اصلاً هدف اصلی ما این است که اینجا کیف بکنیم، نوع آن و مقدار آن و برنامه آن، این‌ها مهم نیست، همه‌ چیز فرع است، اصل این است که من اینجا لذت ببرم! این اشتباه گرفتن دنیا با طویله است. یعنی فکر کنیم اینجا یک اسطبلی است، آمد، ما را آفریدند اینجا که بخوریم و بخوابیم و به همدیگر لگد بپرانیم. خود این اشتباه است، یک خطا در تحلیل فلسفه زندگی است.

از هر کار بیهوده‌ای روی‌گردان هستند، یعنی برنامه دارند. امروز چه‌کار می‌کنی؟ این حرف، برنامه چیست؟ روی هر فعلش که انگشت بگذاری، بگو چرا این؟ الان چه‌کار داری این کار را می‌کنی؟ این توضیح دارد، می‌گوید این در رابطه با رشد من هست. این به رشد من کمک می‌کند. حقوق و منافع دنیوی یا اخروی من و ما و آنان و دیگران در آن هست یا نه؟

سوم) نسبت به گرسنگی دیگران همه حساس و نگران هستند. هیچ‌کس بی‌خیال دیگران نیست. «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ». زکات یعنی حق محرومان. فاعل هستند، اهل عمل هستند، نه اهل حرف. وقتی وضعیت مالی خودش یک کمی بهتر می‌شود، نمی‌گوید ما رفتیم. نه. می‌ایستد، برمی‌گردد دوروبرش را، پشت سرش را نگاه می‌کند، کسانی که مشکل دارند، گرفتاری دارند، آن‌ها را می‌بیند. در خویشان و بستگان و دوستان و همسایه‌ها و همکاران خود، تا دورترین جامعه بشری، آن‌طرف دنیا. نمی‌گوید نخیر، غزه، نه لبنان. بلکه می‌گوید هم غزه، هم لبنان، هم همه عالم. من در حد توانم مسئول هستم، همه انسان هستند. ما الان یک خانواده هفت میلیاردی هستیم همه فرزندان آدم و حوا هستیم. مؤمن جهانی فکر می‌کند، جهانی می‌اندیشد، جهانی عمل می‌کند؛ منتهی در حد توان خودش. اصلاً این صدور انقلاب که امام می‌گفت، تلاش برای گسترش عدالت و رشد و خدمت به همه بشریت بود. «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ». مؤمن کسی است که اهل دَهِش است. از گرفتن و خوردن و بردن لذت نمی‌برد؛ از انفاق و کمک و ایثار و خدمت به دیگران لذت می‌برد. جامعه‌ای که همه یا اکثراً به فکر خالی کردن جیب همدیگر هستند، این جامعه بی‌دین است. جامعه‌ای که اکثراً یا همه به فکر یکدیگر هستند، نگران همدیگر هستند، می‌بیند کسی هست می‌خواهد ازدواج کند و نمی‌تواند، این نگران می‌شود، فکر می‌کند این بچه خودش است، برادر و خواهر خودش است. آواره است، یک اتاق نمی‌تواند اجاره کند، این شب خوابش نمی‌برد. مریض است، نمی‌تواند بیمارستان برود، درد می‌کشد، مؤمن به خودش نمی‌گوید خب من که مریض نیستم. می‌گوید چه ‌کنم که مشکل این برادرم و خواهرم حل شود. از این که مدام حساب‌های شخصی‌شان توی بانک‌های مختلف پرتر بشود، ماشینش و ویلایش چند برابر بشود، اصلاً از این‌ها لذت نمی‌برد. از این که دیگران آواره و بی‌خانمان و گرفتار باشند، رنج می‌برد.

خصلت چهارم) «وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ». جامعه دینی یک جامعه شهوت‌زده نیست. مثل گله حیوانات که هر نر و ماده‌ای با همدیگر مساوی‌اند، فرقی نمی‌کند. ضوابط اخلاق جنسی ندارند. حیوانات را اصلاً نمی‌گوییم عجب حیوان بی‌تربیت و بی‌تقوایی بود! به ناموس آن حیوان دیگر نظر کرد! آن‌ها که ناموس ندارند. حیوانات واجب و حرام ندارند. واجب، حلال و حرام ندارند. انسان حلال و حرام دارد؛ چون انسانیت به حلال و حرام، باید و نباید احتیاج دارد و ضابطه می‌خواهد. زندگی حیوانی حلال و حرام، باید و نباید ندارد. همه‌ چیز باید، بلکه شاید هست. حیوانات روزه ندارند. اگر یک حیوانی دیدید روزه می‌گیرد، آن روزه نیست، آن حیوان مریض است، باید آن را پیش دامپزشک ببریم. انسان است که می‌تواند و باید روزه بگیرد. یعنی شکم او یک چیزی را می‌خواهد، ولی روحش به شکمش و به بدنش دستور می‌دهد. حیوان، بدنش به روحش دستور می‌دهد، چون چنین روحی فراتر از بدن خودش ندارد. اما روح انسان باید به بدنش دستور بدهد، و الا انسان نیست. یعنی به محض این که شهوت انسان تحریک شد، برود سراغ ارضای شهوت، و بگوید ما تو این قضیه حلال و حروم نداریم، اخلاق چیست؟ حقوق چیست؟ برو خودت را ارضا کن. این مثل حیوانات است، با حیوان فرقی نمی‌کند. بدن بر روح حاکم است. تا گرسنه‌اش می‌شود، هر وقت گرسنه‌اش می‌شود، باید بخورد. مهم نیست حلال است، حرام است، برای حیوانات که علف حلال و حرام نداریم همه علف‌ها حلال است. هر کجا کاه و یونجه دید حلال است بزن توی رگ! انسان است که تا به هرچی می‌رسد نباید توی رگ بزند. باید اول از خودش بپرسد که آیا این خوردن با انسانیت من منافات دارد یا ندارد؟ این رفتار جنسی به انسانیت من و به تکامل اخلاقی و روحی من و به آن انسانیت من صدمه می‌زند یا نمی‌زند؟ انسان می‌تواند این سؤال را بپرسد چون روح الهی دارد. و این روح می‌تواند و باید بر بدن مسلط باشد. به بدن خود می‌گوید گرسنه‌ات شد ولی من تحمل می‌کنم. من باید به تو دستور بدهم چون روح به بدن دستور می‌دهد. نباید بگذارید بدن به روح دستور بدهد تا بدن گرسنه‌اش می‌شود روح را دنبال خودش بکشاند. دستش به هر چیز رسید حلال و حرام، دزدی، رشوه، گرانفروشی، اختلاس، و... حلال و حرام نداریم. ماه رمضان، غیر ماه رمضان، مال حلال، مال حرام. آقا احکام دین با شادی مشکل دارد؟ با شهوت مشکل دارد؟ با تفریح مشکل دارد؟ با خوردن، خوابیدن مشکل دارد! اصلاً چه‌کار باید بکنیم توی این عالم؟ نه، با این‌ها مشکل ندارد. این‌ها را خود خداوند به ما داده است. خودش گفته استفاده کنید. خودش می‌گوید: «کُلُوا» بخورید، «وَاشْرَبُوا» بیاشامید، «وَلَا تُسْرِفُوا» منتها زیاده‌روی نکن. والا خوردن، آشامیدن جزو حقوق، در رأس حقوق بشر است. اصلاً چرا می‌گوید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ»؟ باید به دیگران کمک کنی؟ برای این که دیگران هم باید بخورند، بیاشامند، تفریح کنند، امکانات داشته باشند. خداوند می‌فرماید که شادی حق بشر است. حتی اگر ناراحت هستی، قیافه‌ات را شاد کن، دیگران را ناراحت نکن، شادشان کن. غم شخصی خودت را به دیگران منتقل نکن. می‌فرماید مؤمن کسی است که دیگران را شاد کند. «مَنْ سَرَّ مُؤْمِنًا» هر کس در جامعه دینی کسی را شاد کند، پیامبر فرمودند: «فَقَدْ سَرَّنِی»؛ مرا شاد کرده است. «وَمَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ». هرکس مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است. مسئله من نیستم، پیامبر می‌گوید من که می‌گویم، منظورم الله و خداوند است. هرکه مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است. کی مرا شاد می‌کند؟ از کجا بفهمید خدا راضی است یا نه؟ من فانی در خداوند هستم. من برای هیچ‌چیز غیرالهی شاد نمی‌شوم. وقتی شما همدیگر را شاد می‌کنید، من شاد می‌شوم، من وقتی شاد می‌شوم که یقین دارم خداوند راضی است و شاد است. شما یکدیگر را شاد کنید، خداوند از شما راضی می‌شود. جامعه دینی یک جامعه شاد است. باید جامعه شاد باشد؛ لبخند، شادی فردی، شادی اجتماعی.

آن شادی‌هایی که اسلام با آن مخالف است، شادی احمق‌ها است. دیدید بعضی‌ها از احمق بودن شاد هستند؟ دو جور است: یک‌ وقت می‌گوید عاقل باش و شاد باش، یکی هم می‌گوید خر باش و شاد باش. بعضی‌ها از خریت خوشحال هستند، شاد هستند. یعنی چون هیچی نمی‌فهمد چه به چه است، غافل است، هرچه احمق‌تر است، شادتر است. مثلاً سقف دارد می‌ریزد، این توی این خانه است، خبر ندارد. هرچه می‌گوییم، باز غش‌غش می‌خندد. شادی‌ای که ناشی از جهل است، یعنی چون نمی‌دانی شاد هستی. شادی‌ای که ناشی از غم دیگران است. دیدید ما مثلاً بعضی وقت‌ها یک کسانی را مسخره‌شان می‌کنیم؟ حالا مسخره شوخی عیب ندارد، این کار خوبی هم هست، ولی وقتی داریم جدی مسخره می‌کنیم، یک کسی ناراحت می‌شود، ما از ناراحتی یکی شاد می‌شویم. سر کار می‌گذاریم، او واقعاً دارد رنج می‌برد تو از رنج دیگری شادی می‌کنی. این شادی حرام است و نامشروع است. آن شادی‌ای که اسلام با آن مخالف است، شادی‌های غیرانسانی است. تو به یک‌ کس دیگری ظلم می‌کنی، شاد می‌شوی. به یک کسی، به یک قومی توهین می‌کنی، شاد می‌شوی، می‌خندی. این شادی حرام است. مثلاً فارس‌ها چی هستند، کُردها، لرها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و... مسخره کردن همدیگر. این شادی حرام است. قرآن می‌فرماید «لاتسخر قوم» هیچ قومی حق ندارد هیچ قوم دیگری را مسخره کند این حرام است این در قرآن آمده است. همه قومیت‌ها، همه نژادها و همه زبان‌ها محترم هستند، «إنّ أکرمکم عندالله اتقاکم» کرامت، به قومیت نیست. مگر تو قومیت خودت را انتخاب کردی؟ چه کسی تصمیم گرفته فارس باشد، لر باشد، کُرد باشد، یا اصلاً ایرانی باشد، انگلیسی باشد، ژاپنی باشد؟ چه کسی تصیم گرفته؟ چه کسی تصمیم گرفته در چه خانواده‌ای به دنیا بیاید؟ فقیر؟ غنی؟ چه کسی تصمیم گرفته چه زمانی به دنیا بیاید و کجا به دنیا بیاید؟ این چیزهایی که من و شما نقشی در آن نداشتیم و محصول تصمیم و عمل ما و شما نیست این‌ها نه ارزش است نه ضد ارزش. نه حق دارید به آن افتخار کنید نه حق دارید مسخره کنید. به تو چه! تو اگر 500 کیلومتر آن طرف‌تر به دنیا آمده بودی در یک خانواده دیگری بودی به یک چیزهای دیگری می‌خواستی افتخار کنی. ما مردان فلان! ما زنان فلان! یعنی چی؟ تازه صنف و شغل هم نیست. این دانشگاهیان چنین گفتند! روحانیون چنان گفتند! ما تک تک آدم‌ها را داریم یا آدم هستی یا آدم نیستی، می‌خواهی دانشگاهی باش می‌خواهی نباش! ما جامعه هنرمندان! هنرمند آدم داریم هنرمند غیر آدم داریم فقط یک «ما» معنا دارد وقتی بتوانیم بگوییم ما انسان‌ها، ما صالحان، انسان‌هایی که صالح هستند در تمام دنیا این‌ها با هم قوم و خویش و برادر هستند. این‌ها می‌توانند افتخار کنند. هرکس انسان‌تر است می‌تواند شادتر باشد. پس شادی‌های حرام در اسلام داریم. شادی‌های حلال داریم. شادی حرام آن است که با مسخره کردن دیگران تو شاد می‌شوی. توهین به یک کسی یا قومیتی یا جامعه‌ای می‌کنی، به زنان توهین می‌کنی، به فلان توهین می‌گویی، بعضی‌ها جوک می‌گفتند خانم‌ها را مسخره می‌کردند الآن هم جوک‌هایی می‌سازند که ... پیامبر(ص) فرمودند پست و لئین کسی است که به زنان اهانت کند. متلک جنسی می‌گوید. یکی از چیزهایی که به ‌شدت در قرآن و سنت تحریم شده، از قدیم بوده تا الان همه‌جای دنیا هم هست، اهانت جنسی به زنان است. هم توهین است، هم ما شادیم! شادی حرام این‌ها است. شادی فریب دادن دیگران، شادی کلاه گذاشتن سر دیگران.

احکام شرع، هزینه انسان شدن و انسان ماندن است. این هزینه را یا می‌پردازیم یا نمی‌پردازیم. کسی که این هزینه را بپردازد، سبک زندگی انسانی با سبک زندگی غیرانسانی فرق می‌کند. ما شادی داریم، اما کدام شادی؟ گریه هم همین‌طور است. مگر کل گریه‌ها خوب هستند؟ غم‌ها خوب هستند؟ ولی شادی‌ها بعضی‌شان خوب هستند، بعضی‌ها بد؟ نخیر آقا. بسیاری از غم‌هایی که ما داریم، غم‌های بدی است؛ غم دنیازدگی است. بیشتر غم و غصه‌های ما برای چیست؟ یا منشأ آن حرص است؛ حرص می‌زنیم. یا منشأ آن حسادت است؛ می‌بینیم چرا او دارد من ندارم، غصه می‌خوریم. منشأ آن مأیوس شدن از خدا است. چرا من بیشتر ندارم؟ چرا او دارد من ندارم؟ ۹۰ درصد غصه‌های ما هم غم و غصه‌های حیوانی است. ما اغلب شادی‌ها و اغلب غم‌های ما غیرانسانی است. لذا علمای اخلاق که خودشان اهل عمل هستند مثل امثال ما نیستند، این‌ها می‌گویند خوف و رجا، یعنی ترس و امید، این‌ها موتور زندگی هستند. منتهی همه هم خوف و رجا دارند، منتهی اغلب بشریت، خوف و رجاهایشان، ترس و امیدهایشان حیوانی است، خودمحورانه است. می‌گوید من مرکز عالم هستم، همه فدای من. هرجا به این سمت آمد شاد می‌شود، هرجا نیامد، غمگین می‌شود. ولی یک اقلیتی، مؤمنین کسانی هستند که خوف و رجا دارند، منتهی هم خوفشان الهی است، هم رجا و امیدشان الهی است. معیارشان برای غم و شادی و ترس و امید، معیارهای ابدی و الهی است، نه معیارهای برای این ده بیست سال اینجا. می‌فرماید اصلاً مؤمن در دنیا غصه نمی‌خورد. هرچی به دست نیاورد یا هرچی از دنیا از دست بدهد، نه شاد می‌شود نه غصه می‌خورد. قرآن می‌فرماید: «لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ» اگر چیزی در دنیا گیرتان می‌آید، خیلی با دم‌تان گردو نشکنید که خیلی عالی شد. نه آقا، این را هم برای امتحان به تو می‌دهند و هم برای امتحان از تو می‌گیرند. نه وقتی که به تو می‌دهند خیلی خوشحال باش فکر کنی خدا خیلی دوستت دارد، نه وقتی از تو گرفتند خیلی غصه بخور که بگویی خدا ما را یادش رفت.

قرآن می‌فرماید مردم، اغلب این‌جوری هستند. وقتی که یک کمی مشکلاتش کم می‌شود، وضع دنیوی‌اش بهتر می‌شود، می‌گوید که «إِنَّ رَبِّی قَدْ أَکْرَمَنِ». خدا خیلی هوای ما را دارد. خدا به من احترام گذاشت. وقتی که یک کمی تنگ می‌گیریم، فشار پیش می‌آید، بیماری، فقر، گرفتاری، مشکلی پیش می‌آید -که حالا خیلی هم مقصر خودش است، ولی در عین حال وقتی این‌ها پیش می‌آید می‌گوید که: «إِنَّ رَبِّی أَهَانَنِ». این چه خدایی است؟ خدا به من اهانت کرد. خدا من را ندید. من را از یاد برد. خدایا اصلاً تو کجایی؟ دقیقاً کجایی؟ هیچی، خدای همان اولی که بود، همان‌جا است. خداوند می‌فرماید هرجا شما هستید، با من هستید. «إِنَّ اللَّهَ مَعَکُمْ». هیچ ‌جا نیست که خدا نباشد. همه‌ جا در محضر خدا هستیم. داریم نگاهت می‌کنیم، داریم امتحانت می‌کنیم، در شادی چه ‌کار می‌کنی؟ افراطی می‌شوی؟ احمق می‌شوی؟ یا آدم می‌مانی؟ توی غم چه‌کار می‌کنی؟ مأیوس می‌شوی؟ ظلم می‌کنی؟ کافر می‌شوی؟ یا آدم می‌مانی؟ داریم نگاهت می‌کنیم.

خب این پیام خدا است به ما در قرآن. که اصلاً آوردیمتان اینجا از صد تا دالان عبورتان می‌دهیم، شما در شرایط مختلف باید امتحان پس بدهید. خیلی از مشکلات دنیوی هم مقصرش خودتان هستید، خود بشر است. ما نیستیم. قرآن می‌فرماید که «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ». فساد در دریاها، اقیانوس‌ها و در خشکی‌ها، همه‌جا، هرجا که فساد و نابسامانی می‌بینید، چیست؟ «بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ». دستاورد خود بشریت است. «أَیْدِی» یعنی دست. «بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ». «ناس» یعنی بشریت. این دستاورد خودتان است. خودتان دارید دنیا را به گند می‌کشید. خودتان انواع ‌و اقسام بیماری‌ها را برای خودتان، بیماری‌های بدنی، گرفتاری، فقر، جنگ، فساد، فروپاشی خانواده، اعتیاد، طلاق، مگر این‌ها را ما کردیم؟ خودتان دارید این کارها را می‌کنید.

در عین حال همین‌ها هم دالان آزمون و امتحان است. خب وقتی این‌جوری نگاه کند آدم، غصه نمی‌خورد. این عرفای بزرگ که اهل اخلاق نظری و عملی بودند، این‌ها شادترین آدم‌های دنیا بودند. دیدید امام(ره) در وصیت‌نامه‌اش می‌گوید که آخرش می‌گوید با دلی آرام، قلبی شاد و ضمیری مطمئن دارم از این عالم، از خدمت شما دارم مرخص می‌شوم. اصلاً تعبیر ایشان راجع به مرگ، مرخصی است. ما از خدمت شما دیگر مرخص شدیم، به مرحله بعد رفتیم. شماها هم بعداً همین‌جا تشریف می‌آورید. خیلی این تعبیر عجیب است. اصلاً آدم واقعاً حسرت می‌خورد که چقدر این آدم آرام بود. با این که کل زندگی‌اش همیشه توی ساده‌ترین و فقیرانه‌ترین زندگی‌ها بود؛ چه قم، چه نجف، چه جماران، کل زندگی‌اش یک چمدان پر نکرده است. دیدید در جماران، چمدانش هم نصفه است. نصف هم پر نشده. کل زندگی‌اش را در آن اتاق، انگار کل عالم را گشته است. بعضی‌ها هم هستند هر سال همه ‌جای عالم را می‌گردند ولی قلب‌هایشان کوچک است، می‌خواهند خفه شوند. خیال می‌کنند مشکل بیرون است. برویم همه ‌جای دنیا را ببینیم، خیلی کیف می‌کنیم. نه بابا، از درون مشکل داری. ما از درون مشکل داریم. این هم این تعبیر قرآن کریم.

«الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ». فروج، فرج یعنی شهوت. کسانی که مسائل جنسی دارند، آن را ارضاع می‌کنند، اما «حَافِظُونَ»، از حریم جنسی خودشان و دیگران حفاظت می‌کنند. با هر کسی، به هر شکلی، به هر شیوه‌ای نیاز جنسی‌شان را تأمین نمی‌کنند. شهوت دارند، مدیریتش می‌کنند. شادی ناشی از شهوت، هرکسی با جنس مخالف، دختر، پسر، لذت می‌برند. اصلاً یک لذایذ بزرگ این است که با همدیگر حرف بزنند، پسر و دختر با هم حرف بزنند، با هم بخندند، تفریح بروند و با هم غذا بخورند، به همدیگر نگاه کنند، این‌ها همه‌اش لذت دارد. اصلاً اگر لذت نداشت که نمی‌گفتند مدیریت کن. قرآن نمی‌گفت به مرد و زن نمی‌گفت که در چشم‌ها و چهره‌های یکدیگر خیره نشوید. این فرمان خداوند است. اولاً به مردان می‌گوید، بعد به زن. به مرد می‌فرماید که: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ» به مردان مؤمن بگو که به زنان خیره نشوند. و مراقب رفتار جنسی‌تان باشند. بعد همین را به زنان می‌گوید: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ» به زنان مؤمن بگو نگاه‌هایتان را کنترل کنید، رفتار جنسی‌تان را کنترل کنید. نگاه زن و مرد به هم دو جور است؛ یک نگاه انسانی است، آن اشکال ندارد. یک‌وقت نگاه‌ها، نگاه‌های نر و ‌مادگی است. فرمود اینجا مدیریت کنید، کنترل کنید. به زنان مؤمن بگو رفتار جنسی‌شان را کنترل کنند. ما این شهوت جنسی را به شما دادیم برای لذتش، اما این لذت باید کنترل بشود. اگر کنترل شد، نتیجه‌ آن تشکیل خانواده است؛ خانواده سالم، متعادل. به لحاظ روان‌شناسی کسی که نیاز جنسی‌اش تأمین بشود، این آرام است، متعادل است. چرا در روایات می‌فرمایند که ثواب نماز آدم مجرد، به اندازه ثواب نماز آدم متأهل نیست؟ آدمی که ازدواج کرده، ثواب نمازش هم بیشتر است. شاید یک علت آن این باشد که نیاز جنسی همیشه به آدم مجرد فشار می‌آورد. وقتی هم خلوت کرده، بخشی از خلوت با خداست، بخشی‌اش هم با تخیلات جنسی خودش است. طبیعی است، این را همه دارند. یک اضطرابی دارد، ترس دارد. خداوند فرمود آن اضطراب با رسیدن به جنس مخالف تأمین می‌شود. خداوند فرمود زن به مرد آرامش می‌دهد. خداوند فرمود مرد در خانواده به لحاظ اقتصادی و امنیت اجتماعی تکیه‌گاه زن می‌شود. به هم نیاز داریم. و لذا اسلام با این تأخیر ازدواج‌ها مخالف است، ولی همه ما به ‌خاطر هم فرهنگ‌های غلط، هم مسائل دیگر گرفتار آن شدیم. فکر هم نکنید همه‌اش مسئله اقتصادی است. بخشی‌اش هست، من قبول دارم، حتماً هست. ولی همه‌اش این نیست. وضعیت اقتصادی مردم صد سال پیش از الان خیلی بدتر بود. اصلاً امکاناتی که الان داریم، صد سال پیش، پدر بزرگ مادربزرگ‌هایتان که زنده هستند بپرسید، اصلاً زندگی‌ها چه بود؟ از نظر امکانات زندگی چه داشتند؟ هیچی.

یکی از حضار: توقعات بالا رفته است.

جواب استاد: بله، توقعات خب یعنی فرهنگ. من هم همین را دارم می‌گویم. وقتی گفت توقع، یک امر اقتصادی نیست، یک امر فرهنگی است.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha