بسمالله الرحمن الرحیم
اینهایی که میگویند از طبیعت، از این هستی، از همین موجودات مادی، ما نتیجه نمیتوانیم بگیریم که معنا و معنویتی پشت پرده عالم هست یا نیست، این را هم قرآن رد میکند. میفرماید: تفکر کنند، حتماً به این نتیجه میرسند. یعنی امکان ندارد با تفکر و استدلال بتوانی اثبات بکنی خدا نیست، قیامت نیست؛ امکان ندارد. هیچ برهانی وجود ندارد. شما میدانید آخرت یعنی همین هدفدار بودن این عالم. عالم به سوی خاصی در حرکت است؛ به طرف خدا، کمال مطلق.
هیچ فیلسوف مادیای در جهان، شرق و غرب، قدیم، جدید، استدلالی نیاورده است که بگوید ثابت کردم که این عالم خدا نمیخواهد. او میگوید: این هستی هست و احتیاج به خدا هم ندارد. ما دلیل شما را قبول نداریم؛ ولی ما خودمان هم دلیلی نداریم که اثبات کنیم خدا هست. لذا قرآن اشاره میکند اینها حداکثر سرمایه فکری آنها ظن و گمان است. هیچ کدام آنها هم یقین ندارند، خود آنها هم یقین ندارند که خدا نیست و این عالم معنا ندارد و هدف ندارد. خود آنها هم که میگویند، این یقین را ندارند. استدلالی داری؟ استدلالی ندارند. فقط به حرف شما، به این طرف هم یقین ندارند.
حالا امام رضا (علیهالسلام) میفرمایند این آیه دارد میگوید که اگر تفکر باشد، تفکر هم بدون غرض و مرض، صادقانه، تقوای معرفتی -یعنی واقعاً دنبال حقیقت باشی نه لجبازی- هم منطق داشته باشد -یعنی درست تفکر کنی نه مغالطه، نه اشتباه و خطا، نه ظن و گمان- اگر تفکر باشد، حتماً به تذکر باید منجر بشود. یعنی اگر تفکر باشد، میتوانی بفهمی و اثبات میشود که امکان ندارد این همه حسابوکتاب و نظم و جزئیات و اینها، اینها مبدأ حکیم الهی نداشته باشد و هدف و غایتی نداشته باشد.
پس دعوای عقل و دین، علم و دین بیمعنا است. دین میگوید خدا هست، علم میگوید خدا نیست. نه، علم نمیگوید خدا نیست. عقل هیچ جا نگفته است خدا نیست. و اگر درست تفکر کنی، عقلت به تو حالی میکند که نمیشود او نباشد. نمیشود نباشد، امکان ندارد. محال است موجوداتی که وجود آنها برای خودشان نیست، از ناحیه منبعی بیاید که وجود خودش برای خودش است، وجود شما هم برای او است.
ببینید، از کجا بفهمیم وجود ما برای ما هست یا نیست؟ از اینجا که ما یک وقتی نبودیم، بله؟ بعد اینجا هستیم، بعد باز نیستیم. اگر چیزی برای خودت باشد، همیشه باید با تو باشد. قبول است؟ اگر همین حرفهایی که میزنم، یکی از دوستان هرکدام اشکالی میبینند، بگویند. اگر چیزی ذاتاً برای خودم باشد، همیشه باید با من باشد دیگر. بله؟ این را کسی اشکال دارد؟ نه. پس هر چیزی که یک وقتی داری، یک وقتی نداری، معلوم میشود برای خودت نیست؛ به تو دادهاند.
ما یک وقتی این زندگی، این بدن را نداشتیم. چند سال داریم، بعد هم باز از ما میگیرند، ما بدون این بدن میرویم. پس معلوم میشود این بدن برای من نبود. من زنده هستم، یک وقتی نبودم، بعد باز خواهم مرد. معلوم میشود زندگی از جای دیگری به من رسیده است و همانجا هم از من خواهد گرفت.
الان یک وقتی ضعیف هستی، بچه هستی، ضعیف هستی، بعد قوی میشوی، گردنکلفت، باز بعد پیر میشوی، دوباره ضعیف میشوی. معلوم میشود این قدرت برای خودت نبود. چون اگر این قدرت برای خودت بود، چرا ضعیف میشوی؟ خودت که هنوز هستی. پس چرا ضعیف هستی؟ قوی نیستی؟ یک چیزی را بچه بودی نمیدانستی، بعد بزرگ شدیم، دانستیم. دوباره پیر میشوی، آلزایمر میگیری، مسائل ابتدایی را نمیفهمی، بچه خودت را نمیشناسی. معلوم میشود این علم برای خودت نبود. اگر تو خودت ذاتاً عالم بودی، تو باید همیشه همه چیز را میدانستی. چرا ما یک وقتی نمیدانیم، یک چیزهایی را میدانیم، یک چیزهایی نمیدانیم؟ حتی یک چیزهایی را میدانیم، بعداً باز نمیدانیم. معلوم میشود علم از جای دیگری دارد میآید، قدرت از جای دیگری آمد، بدن، حیات تو. شادی هم برای خودت نیست، چون خیلی وقتها غصه داری. شادی از طرف او میآید، غم از طرف او میآید. همهچیز به او مربوط است و همه چیز هدف و برنامه دارد.
الان خوشگل هستی، جوان هستی، خوشگل هستی. خیال میکنی این خوشگلی برای خودت است. ده- بیست سال میگذرد، زشت میشوی. ابروهای تو میافتد، چشمهای تو میرود اینطرف، چروک میافتد، اینها. خودت در خودت توی آینه میبینی، ناراحت میشوی. معلوم میشود این زیبایی برای خودت نبود. زیبایی هم از جای دیگری به تو داده شد و از تو گرفته شد.
حضرت رضا(علیهالسلام) میفرمایند وقتی قرآن میخوانید، وقتی به عالم نگاه میکنید، به بدن خودت نگاه میکنی، به گذشته نگاه میکنی، به آینده نگاه میکنی، عاقلانه نگاه کنید. تمام حواس تو این نباشد که امروز چه بخورم، چقدر بخورم، چهکار کنم حساب بانکی من بیشتر بشود، چهکار کنم فلان جا فلانی را بزنم آبرویش را ببرم، چهکار کنم فلان کار را انجام دهم. نه. امام رضا میفرمایند در شأن، به ما میگویند، حالا ما که باور نمیکنیم، من که اینها را باور نمیکنم، شما را نمیدانم. من که باور نمیکنم. من دارم نقل میکنم. ولی دارد میگوید اگر به این سبک دارید عمل میکنید، به همهچیز فکر میکنید اینهایی که داری برای خودت است و هر کاری هم با آن میتوانی بکنی؛ با هوشت، استعدادت، زورت، پولت. میفرماید بدن تو برای خودت نیست، چطور پول تو برای تو است که هر کاری بخواهی با آن بکنی، از هر جایی دلت میخواهد پول در بیاوری؟ کل این عالم برای او است. تو این کاره نیستی این وسط. یک مدت کوتاهی به تو یک چیزهایی را امانت میدهند، بعد هم همه آنها را از تو میگیرند؛ علم، قدرت، بدن، زندگی، زیبایی، حافظه، همه را به تو میدهیم، همه را هم از تو میگیریم. این وسط تو فقط باید امتحان بدهی که با اینهایی که به تو دادند چهکار کردی؟ گند زدی یا درست عمل کردی؟ و لذا وقتی که میفرماید، وقتی میگویند این هستی برنامه و هدف دارد، بعد بلافاصله میگویند «رَبَّنَا» خدایا، من اندیشیدم فکر کردم که نمیشود اینها همینطوری باشد. وقتی عالم بیهدف نیست هر اتفاقی که در عالم بیفتد ما اصلاً هیچی را نمیدانیم چهارتایش را خبر داریم. میلیاردها اتفاق میافتد، در بدن خودمان الآن نمیدانیم چه خبر است. این بدن برای شماست؟ الآن چشم شما به فرمان شما دارد میبیند؟ شما به قلبتان دارید دستور میدهید که بزن! ما داریم به خون میگوییم که در رگهایمان حرکت کن؟ ما اصلاً نمیدانیم چه کارهایی دارد میشود؟ خداوند دارد این بدن ر اداره میکند بعد گفته اختیار بعضیجاهایش دست تو، ببین با اینها و با خودت چه کار میکنی؟ بعد هم آنها را از تو میگیریم. بعد باید بگویی و ببینی با آنچه که به تو دادند چه کار کردی؟ بعد این آیه میفرماید اگر هستی را درست متفکرانه نگاه کند میفهمد که معنادار و هدف دارد و کسی که بفهمد هستی هدف دارد میفهمد که زندگی خودش هم باید هدف داشته باشد. ما شانسی به دنیا نیامدیم. شماها هیچ کدام اتفاقی به دنیا نیامدیم تک تک ما و شما قرار بوده در این زمان، در این موقعیت، در این خانواده به دنیا بیاییم. و الآن هم قرار است فلان جا و فلان وقت بمیریم که ما خبر نداریم چه زمانی است. قرآن میفرماید: «وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ» هیچ یک از شما نمیدانید کجای زمین، کجا؟ کدام نقطه و چگونه خواهید مرد.
یکی از حضار: معاد جسمانی با همین بدن است؟
جواب استاد: جسم برای ما نیست یعنی ما خالق این جسم نیستیم. ما مخلوق هستیم خدا این جسم را داده است ضمن این که معاد جسمانی، معنیاش این نیست که همین الآن همین گوشت و پوستی که داریم بعدها عیناً همینها خواهد بود. شما میدانید که بدن انسان دائم در تغییر است. همین الآن بدن شما با بدن اول جلسه یکی نیست. بعد وقتی که میمیرید خاک میشوید این گیاه در یک گیاهی میرود آن را یک گوسفندی میخورد، همین الآن همین خاکی که زیر پای شماست ممکن است 500 سال پیش بدن یک انسان یا یک حیوانی بوده باشد ولی الآن خاک زیر پای شماهاست. خود شماها چند وقت دیگر میمیرید بدنتان را که در خاک میگذارند بعد از مدتی قبر را باز کنند میبینند هیچی نیست خاک است. یعنی بدن تو از جنس خاک است. قرآن میفرماید ما شما را از جنس زمین را آفریدیم. زمین را آباد کنید. شما در این زمین «تموتُ» خواهید مرد و دوباره شما را از این زمین بیرون خواهیم آورد. در قیامت دوباره خارج خواهید شد. حتماً آن موقع معاد جسم داریم. بین متفکرین بحث است که این جسم، چه نوع جسمی است؟ همین جسم مادی است که الآن داریم یا نه؟ آیا همین است آیا عیناً همان نوع است که ما و شما با آن زندگی کردیم. خب این که بعداً خاک شده و در جسم یکی دیگر رفته! باز او مرده به یک شکل دیگری 500 سال بعد توی بدن یکی دیگر رفته! بدن ما و گیاهان و حیوانات با هم تبدیل میشود با کدام آن محشور میشویم؟ خب اینجا هم بحث کردند که حتی اگر بدن مادی مثل جسم همین جا باشد لازم نیست عیناً همان باشد چون ما در همین دنیا هم یک جسم که نداشتیم. الآن شما وقتی به دنیا آمدید اینقدر بودیم الآن هم تو همانی ولی این بدن مگر آن بدن است؟ کل بدن شما در جیب جا میشد! الآن یک غولی شدی که در ماشین هم جا نمیشوی. خب مگر این بدن همان بدن است؟ نه. تو همان آدم هستی؟ بله من همانم. این بدن همان بدن است؟ نه. این بدن توست؟ بله. آن بدن چه کسی بود؟ آن هم بدن من بود. بنابراین این که میگوییم این بدنهای ما برای ما نیست منظور این نیست که این بدن متعلق و مربوط به ما نیست منظور این است که ما خالق این بدن نیستیم ما مالک این بدن هم نیستیم. اگر این بدن را یک وقت دارید یک وقت ندارید معلوم میشود که این بدن هم برای تو نیست به تو داده شده و از تو گرفته خواهد شد. چشمتان میبیند چند وقت دیگر درست نمیبیند. معلوم میشود این چشم خودش نمیدید. چشمتان میبیند بعد پیر میشوید نمیبینید مدام باید بروید عینک عوض کنید بعد کمکم دیگر هیچی نمیبینید. گوشتان میشنود بعد دیگر نمیشنود. معلوم میشود این گوش هم خودش نمیشنود چون گوش که هست چشم هم که هست برای چه دیگه درست نمیبینیم و نمیشنویم؟ این قدرت دیدن از طریق یک پی و چربی است. روایت حضرت امیر(ع) است میفرماید ببینید عادت کردیم نمیفهمیم با یک تیکه چربی داریم میبینیم با یک تیکه غضروف و استخوان داریم میشنویم. با یک تیکه گوشت در دهانمان داریم حرف میزنیم منتهی از بس اینها را دیدیم فکر میکنیم اینها طبیعی است باید باشد. همه اینها معجزه است. همین لحظهای که همه ما اینجا نشستیم همه اینها معجزه است. منتهی معجزههایی است که به آنها عادت کردیم نمیفهمیم اینها معجزه است. قرآن میفرماید اگر کسی هستی را درست ببیند میفهمد اگر فکر کنی، فکر به ذکر منجر میشود. امکان ندارد که درست تفکر کنی و به خدا و به معنای هستی و به آخرت و ابدیت که جهت این عالم است نرسیم. امکان ندارد تفکری باشد که پشت آن انکار این حقایق باشد یک جایی این تفکر، تفکر نیست. بعد امکان ندارد به این نتیجه برسیم که هستی معنادار است اما به این نتیجه نرسیم که زندگی من معنادار است. چطوری میشود که همه چیز در این عالم معنادار است و هدف دارد ولی این که من در این عالم زندگی میکنم اینها هدف ندارد؟ همینطوری است؟ این آیه میفرماید که نمیتوانید بفهمید که شما شانسی به دنیا نیامدید، اتفاقی نبوده، حق ندارید هرطوری دلتان میخواهد زندگی کنید. حق ندارید از هر راهی پول دربیاورید. حق ندارید از هر راهی مشهور بشوی، رئیس بشوی، عقلتان درست کند.
میفرماید همه این قدرت و ثروت و شهرت و ریاست را به شما میدهند برای این که ببینند چه کار میکنید؟ وقتی فقیر هستید چه کار میکنید؟ وقتی سرمایهدار میشوید چه کار میکنید؟ وقتی سالم هستید چه کار میکنید وقتی هم مریض میشوید و درد میکشید چه کار میکنید؟ وقتی پیروز میشوید با پیروزی چه کار میکنید و وقتی هم شکست میخورید با شکست چه میکنید؟ بعد میفرماید که شما گیج هستید فکر میکنید اینجا برای همین چیزها آمدیم سرتان را گرم میکنید تا یک مرتبه میبینید یکی پشت شما زد که خانم آقا برویم تمام شد! نمیفهمی که همه این صحنهها را درست کرده بودند که تو را امتحان کنند. همهاش دوربین مخفی بود. دیدید یک اتفاقی که میافتد عصبانی میشویم یا خوشحال میشویم مثلاً میخواهیم طرف را بزنیم بعد میگویند دوربین مخفی است! بعد آدم میخندد شرمنده هم میشویم. قرآن میفرماید دائم جلوی هزارتا دوربین مخفی هستید اصلاً این حوادث توی زندگی شما پیش میآید که شما در این زندگی چه کار میکنید؟ بعد تو فکر میکنی که به دنیا آمدی که این کارها را بکنی. حضرت رضا(ع) میگوید این کارها و این خوشیها و غمها همهاش بهانه است. اینها صحنه امتحان است میخواهند ببینند تو وقتی پولدار میشوی آدم میشوی یا حیوان میشوی. مراقب باش که آدم باشی نه حیوان. هدف اصلیات این باشد نه این که به هر قیمتی بروی به ریاست و قدرت و ثروت و شهرت برسی و برایتان هم مهم نباشد.
دیگر این که «یتفکرون یقولون ربنا» اگر تفکر باشد بعدش خدا را باور میکنی و با او سخن میگویی و به او خطاب میکنی که خدایا من اعتراف میکنم که همه چیز حساب و کتاب دارد و معقول است. پس پشت این تفکر دعاست. ما همه اسرار خلقت را نمیدانیم ولی این را میدانیم که همه اینها معنادار و هدفدار است هیچ چیزی اتفاقی و بیمعنا در این عالم نیست. آن پشه الآن وز وز کرد از اینجا آنجا رفت این هم معنا دارد؟ بله معنا دارد مگر هر چیزی که معنا دارد یعنی تو میفهمی؟ و هر چیزی که معنا دارد معنیاش این است که همین الآن برای تو یک چیزی بیاورد تو بخوری؟ و الا معنادار نیست؟ هر چیزی که به نفع من نیست معنادار نیست؟ برای چه یک مرتبه عزیزان ما و آدمها میمیرند؟ برای چه زلزله میشود؟ یکی فقیر میشود؟ یکی گرفتار میشود؟ معلوم است که اینها حساب و کتاب ندارد! فرمود همه چیز حساب و کتاب دارد تو نمیفهمی. تو اصلاً نمیفهمی چرا به دنیا آمدی؟ فقط میدانی به دنیا آمدی. اگر هستی بیهوده نیست پس حیات و زندگی ما هم نباید بیهدف باشد. الآن کل زندگی ما این شده که چطوری نقشه بکشیم که به این بدن ما خوش بگذرد. غالباً اینطوری هستیم. چه کار کنم خوشمزهتر بخورم کیف کنم؟ بخوابم بدنم کیف کند؟ انواع خوشگذرانیهای حلال و حرام دیگر. میفرماید مثل این است که یادتان میرود که این بدن یک اسب است به تو دادند که به آن بتازی. علف هم به آن بده، مراقب این اسب هم باش، اما یک وقت خودت خر این اسب نشوی به این سواری بدهی. هدف تو این نبود که تو مدام برای این کاه بیاوری و یونجه بریزی که. کل عمر خود را برای این بدنی که دائم داری به آن میرسی، هدر میدهی. این قرار بود به تو برسد. رسیدی، مراقب بهداشت و امنیت و مسکن و ازدواج و تغذیه و استراحت و ورزش و تفریح و همه اینها باش. اما همه اینها مثل اینکه یک اسب، یک ماشینی داری، باید به آن برسی ماشین خراب نشود، بنزین بزنی، روغنکاری بشود، مراقبت بکنی، اما تو برای ماشین نیستی، ماشین برای تو است. یک بار از خودت سؤال نمیکنی الان این ماشین را برای چه به من دادند؟ من قرار است با این ماشین مگر جایی بروم؟ کجا قرار است بروم؟ بعد میگویند هی ماشین میگیری، هی رنگ آن را عوض میکنی، متالیک میکنی، باز چهکار میکنی، باز توی آن را تزیین میکنی، باز مدل آن را عوض میکنی، با آن هم هیچ جا نمیروی. بعد میگویند که ماشین را تحویل بده برو آقا. میگوید ای آقا من هرچه داشتم خرج این کردم، تمام عمرم را برای این گذاشتم. گفت این ماشین برای تو نبود این را به تو دادیم گفتیم با آن بالای قله برو. همانطور نشستی و کاری نکردی.
میفرماید امکان ندارد فکر بکنید ولی به ذکر منجر نشود. فکر بدون ذکر و ذکر بدون فکر، یک جایش مشکل دارد و اگر فهمیدید هستی معنادار است، امکان ندارد نفهمید که زندگی انسان معنادار است. باید هر روز از خودت بپرسی من برای چه دارم زندگی میکنم؟ علیبنموسیالرضا(ع) که زیارت ایشان آمدید همهاش این در و دیوار و گنبد نیست مدام به اینها سلام ندهید نگویید آقا غذای حضرت خوردیم چسبید. زیارت هم وسیله است هدف نیست. هدف، دانستن اینهاست. تفکر و تعقل. بعد چی؟ ایمان. تذکر. عرفان. بعد چی؟ «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً» حالا نمازی که به تفکر و تذکر تکیه داده است. این سیری است که در این آیه اشاره شده است. بعد هم میفرماید اینهایی که تفکر میکنند آخرش میفهمند که روح ما در معرض چه خطرهایی در این دنیا هست؟ حالا جسم ما جدا، روح ما در خطر است. حقیقت ما آن روح ماست. ما این هستیم ما آن بدن نیستیم. این را به ما دادند و میگیرند. ما او هستیم. او با ایمان و عمل صالح رشد میکند و حفظ میشود. با خدمت به خلق برای خدا. با عبادت و دعا. میفرماید اگر تفکر کنید آن وقت یکی از چیزهایی که از خدا خواهید خواست این است «و قنا عذاب النار» خدایا ما را نجات بده. ما را کمک کن. بدون کمک تو ما نمیتوانیم خلاص بشویم. اینطوری که ما داریم زندگی میکنیم داریم با کله به عذاب الهی میرویم چون روزی نمیگذرد جز این که داریم به یک عدهای ظلم اضافی میکنیم. روزی نمیگذرد الا این که ما در حق خودمان ظلم میکنیم یعنی گناه میکنیم. هر روزی که داریم جلو میرویم وضع ما دارد خطرناکتر میشود. به خداوند میگویند «قنا عذاب النار» خدایا مواظب ما باش. خدا اگر تو ما را کمک نکنی من به «قنا عذاب النار» نمیروم. خدایا مواظب ما باش. ما خودمان نمیتوانیم به تنهایی خودمان را نجات بدهیم ما زود یادمان میرود ما اهل ذکر نیستیم ما اصلاً فکر نمیکنیم ما داریم بدون ذکر زندگی میکنیم. خدایا ما را با خودمان تنها نگذار و ما را به خودمان نسپار. کنارم باش، کمکم کن. «فقنا و عذاب النار».
«أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ کَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ» (آل عمران/ 162)؛ آنهایی که زندگی خود را بر اساس اراده و رضایت و خواست خداوند جهت میدهند مثل آنهایی هستند که پشت به خدا و نور ایستادهاند. هر طور دلشان میخواهند زندگی میکنند؟ هر کاری دلشان میخواهد میکنند؟ اینها مثل هم هستند؟ ته آن خط بیچارگی است. «وَبِئْسَ الْمَصِیرُ» چه بد برنامهای برای خودشان ریختند. چه بدجایی دارید میروید به آنها میگوید آدرس غلطی را دارید میروید.
بعد راجع به انسانهایی که صالح هستند و درست زندگی میکنند ولو به سختی، ولی شک نمیکنند و در مسیر میمانند چون اهل ذکر و فکر هستند. راجع به آنها میفرماید «هم درجات عندالله» نمیگوید آنها درجاتی پیش خدا دارند بلکه میگوید خودشان درجه هستند. حضرت امیر(ع) را میگویند «میزان الله» است، میزان الهی است. چرا میزان و ترازو علی است؟ چون علی(ع) طبق میزان و ترازوی الهی، تمام وجودش طبق میزان الهی زندگی میکند وقتی کسی تماماً طبق معیار الهی زندگی کند خودش معیار میشود. حالا خودش میزانالله میشود خودت را با او تنظیم کن انگار که با خدا تنظیم کردهای. چرا؟ چون او خودش را مطلق با قرآن تنظیم کرده است. میخواهی به خدا برسی با این راه بیفت این خودش دارد مستقیم آنجا میرود او راه را بلد است.
شأن نزول این آیه، شعب ابیطالب است. آن تحریم و محاصرهها تمام شد دو یار بزرگ پیامبر از دنیا رفتند. آن تحریم اقتصادی؛ سه سال به اینها گفتند یا از حرفهایتان دست بکشید و تسلیم شوید یا نمیگذاریم نفس بکشید. سه سال اینها را در درهای محاصره کردند و تحریمهایشان هم مثل این تحریمهای الکی ما نبود بلکه تحریم واقعی بود. غذا برای خوردن نبود. گاهی آب نبود. لباسهایشان کهنه شده بود که نمیگذاشتند از بیرون بروند لباس تهیه کنند! که نقل شده لباس مناسب برای نماز نداشتند. موقع نماز لباسهایشان را به هم میدادند که دیگری نمازش را بخواند. تحریم این بود. نه این تحریمهای سوسولی. از گرسنگی... ولی مقاومت کردند. بعد که آن تحریم شکست خورد...
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی