بسمالله الرحمن الرحیم
توفیق بزرگی است که در محضر حضرت رضا(سلام الله علیه) دقایقی به یکی دو آیه از قرآن کریم اشاره کنیم که از ناحیه حضرت رضا(علیهالسلام) یک توضیح و تفسیر مختصری در مورد این آیات رسیده است.
یکی از آیاتی که توضیحی ولو مختصر، اما پرمعنا و با دایرهای هم وسیع و هم عمیق از حضرت رضا(سلام الله علیه) آمده است، سوره آلعمران، آیه ۱۹۱ است: کسانی که بدون عقل زندگی نمیکنند، نه بدون فکر ذکر میگویند و دعا میکنند، نه بدون ذکر و دعا فکری که به نتیجه نمیرسد و دور خودت میچرخی، میکنند. آیه میفرماید که تفکر و تذکر با هم است.
اشاره میکند به کسانی که در آفرینش آسمانها و زمین دائم میاندیشند و نگاه آنها به عالم و به اطرافشان، فقط نگاههای تجربی و حسی و غریزی محض نیست. بسیاری از مردم طبق این آیه - چون میفرماید: «الَّذِینَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»؛ کسانی که در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند و «یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ یَتَفَکَّرُونَ». کسانی که به عالم، به هستی متفکرانه نگاه میکنند، نه همینطوری. میاندیشند که فلسفه این عالم چیست؟ اینجا کجاست؟ ما برای چه آمدیم؟ چه خبر است؟ فقط استفاده نمیکنند. میاندیشند، در مورد آن فکر هم میکنند که این هستی هدف دارد، اینها خلق شده، روی پای خودش نایستاده است. و این تفکر و تذکر، هر دو با هم دائم ادامه دارد. یعنی زندگی منهای اندیشیدن به این پرسش، یک زندگی مؤمنانه و انسانی و عقلانی نیست. یعنی طبق این آیه، آن عده از ماها که داریم زندگی میکنیم، هیچ وقت هم جدی فکر نمیکنیم که برای چه اصلاً داریم زندگی میکنیم؟ فقط داریم زندگی میکنیم. صبح، ظهر، شب؛ صبح، ظهر، شب؛ صبح، ظهر، شب؛ صبح، ظهر، شب. میخوریم، باز میرویم دستشویی، باز دوباره میآییم بیرون میخوریم، باز میرویم. کار میکنیم، خسته میشویم، میخوابیم، باز بیدار میشویم، دوباره کار میکنیم، باز میخوابیم. خوشحال میشویم، غمگین میشویم، باز خوشحال میشویم، باز غمگین میشویم. همینطوری تا تمام شود!
قرآن میفرماید یک بار از خودتان سؤال نمیکنید که اصلاً اینجا این عالم کجاست؟ ما برای چه آمدیم؟ معنایش چیست؟ ما میآییم و یک مدتی اینجا هستیم و یککم خوشی و یککم ناخوشی و بعد هم میرویم. میلیاردها نفر قبل از ما آمدند و رفتند، ما هم میرویم، بعد از ما هم باز میلیاردها نفر میآیند. الان آدمهایی که زیر خاک هستند، خیلی بیشتر هستند از آدمهایی که روی خاک هستند.
حضرت رضا(علیهالسلام) اشاره میکنند در ذیل این آیه که اگر طوری زندگی میکنید که نه خبری از فکر و نه خبری از ذکر است، ذکر یعنی یادآوری. یعنی اصلاً مثل این که به ذهنتان هم خطور نمیکند که زندگی یک هدفی دارد غیر از خودش. قرآن میفرماید اینهایی که فکر میکنند هدف زندگی، خود زندگی است، یعنی ما زندگی میکنیم برای این که زندگی کرده باشیم، برای این که زنده هستیم مجبوریم زندگی کنیم. اینها چون فکر نمیکنند که همه چیز معنادار است، زندگی، مرگ، آمدن و رفتن، این آسمانها و زمین، اینها همه حسابکتاب و معنا دارد، هدفی دارد، اینها در واقع مثل چهارپاها، مثل گاو و گوسفند دارند زندگی میکنند. بیشتر مردم، بشریت، زندگیشان با زندگی چهارپاها فرقی نمیکند. فقط اینها دو تا پا دارند، آنها چهار تا. «یَأْکُلُونَ» میخورند، «کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ» همانطور که حیوانات میخورند. فرق خوردن انسانی و خوردن حیوانی در همین است که این سؤالها برایش مطرح هست یا نیست.
قرآن میفرماید خیلی از انسانها زندگی انسانی نمیکنند. عمرشان تمام میشود، نه خبری از معنویت، نه باید و نباید، ارزش و ضد ارزش. به معنای هیچی درست نمیاندیشند. اینها «یَأْکُلُونَ» میخورند، «کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ». همانطور که چهارپاها و گاو و گوسفند، همینطور دارند زندگی میکنند. مثل حیوانات زندگی میکنند، یعنی میخورند، میخوابند، دنبال جفتش میگردد، با بقیه حیوانها درگیر میشود که سهم آنها را بخورد، آنها سهم این را نخورند، این بشود رئیس، لانه و امنیت و ریاست و جفتک بزند!
قرآن در آیات متعدد هشدار میدهد که اگر عمرت تمام بشود و یک بار درست تفکر نکرده باشی، این زندگی چیست؟ معنای آن چیست؟ اگر نبود چه میشد؟ اصلاً حسابکتابی بر عالم هست یا اینها همه بهطور اتفاقی این میلیاردها کهکشانها، منظومهها، سیارات، میلیاردها میلیارد هستند. زمین یک چیز کوچکی این وسط است، یک ریگ کوچکی وسط اقیانوس هم نیست. اینها اصلاً آفریده شدند یا بطور اتفاقی خودشان به وجود آمدند؟ آیا هدفی پشت این خلقت هست یا هیچی، هدفی ندارد؟ همینطور تحولات پشت سر هم میآید، دوباره هی تکرار میشود و مرگ و زندگی موجودات پشت سر هم اتفاق میافتد، اما معنایی ندارد، عبث است. عبث یعنی هیچ، پوچ.
همین الان از اغلب از این هفت- هشت میلیارد جمعیت دنیا سؤال بکنیم، هفت میلیارد و صدها میلیون نفر به این سؤال فکر نمیکنند. او نگاه میکند میبیند به دنیا آمده و دارد زندگی میکند. میگوییم آقا برای چه داری زندگی میکنی؟ میگوید برای این که زندهام دیگر، چهکار کنم؟ مجبورم زندگی کنم. تا کی؟ تا وقتی که بمیرم. نمیدانم کی میمیرم. برای چی؟ چه میدانم برای چی؟ «برای» ندارد. آمدیم و زندگی میکنیم و مریض میشویم و سالم میشویم و بعد هم یککم میخندیم، یککم گریه میکنیم و بعد هم میمیریم میرویم. میفرماید اغلب بشر همینطور نابینا زندگی میکنند و نابینا میمیرند. استعدادها و ظرفیتهای الهیشان شکوفا نمیشود. برای این که درست به هستی فکر نمیکنند، نه به زندگی خودشان فکر میکنند: من تا کی اینجا هستم؟ نمیدانم. بعد که از اینجا میرویم کجا میرویم؟ چه میشود؟ نمیدانم. این فامیلها و آشناهایتان که تا چند وقت پیش با ایشان بودیم، الان مردند، نیستند، اینها کجا رفتند؟ نمیدانم. اینجا چهکار بکنیم، بعد چهکار میشود؟ نمیدانم. اصلاً برایت مهم است؟ نه. به این مسائل فکر میکنی؟ نه. از فلسفه زندگی و حیات چیزی یادت میآید؟ چون اگر بفهمیم فلسفه این حیات و این هستی چیست، یکجور دیگری زندگی میکنیم.
اگر فکر کنیم هدفی نیست، خلقت نیست، خلق نشده، معنادار نیست، هستی هدفی ندارد، معنایی ندارد، خب بعد ما هم میگوییم زندگی ما هم لازم نیست معنا داشته باشد! وقتی میگویی کل هستی معنا ندارد، برای چه من باید زندگیام معنا داشته باشد؟ هی از من میپرسی که فلسفه زندگیات چیست؟ اصلاً فلسفه چیست؟ هدف چیست؟ زندهایم دیگه، داریم زندگی میکنیم، میخوریم و میخوابیم تا بمیریم.
قرآن میفرماید این نوع زندگی کردن قبول نیست. این در شأن انسان نیست. آنهایی که در هستی، حیات، بالا نگاه میکنند، آسمانها، میلیاردها کهکشان، پایین نگاه میکنند زمین است، اصلاً ما اینجا کجاست؟ ما برای چه آمدیم؟ از عالم بالا هبوط میکنیم از طریق مادرانمان وارد این عالم میشویم، یک مدت کوتاهی فرصت داریم، هیچکس هم نمیداند تا کی. قرار هم نیست ما پیر بشویم بعد بمیریم. تازه پیر هم که بشویم، کل آن صد سال هم که باشد، هیچی در مقیاس این عالم نیست.
امام(ره) یک وقتی میگفت که خیلی از مشکلات زندگی و اتفاقات بدی که میافتد خیلی ناراحت نشوید. اتفاقات خوبی هم که برایتان میافتد خیلی خوشحال نشوید. همه اینها پلههایی است که میتوانید از آن بروید بالا یا بیایید پایین. صد سال دیگر همه این چند میلیارد آدمی که روی زمین دارند راه میروند، زندگی میکنند، همهشان زیر خاک هستند. حتی بچهای که همین الان به دنیا آمد. صد سال دیگر، نه، اکثر ما تا دهه دیگر نیستیم.
امام رضا (علیهالسلام) میفرمایند به این آیه توجه کنید. میگوید آنهایی که «ینظرون»، نظر یعنی نگاه توأم با فکر. یکوقت رؤیت است مثلاً اینجوری، الان مثلاً من اینجوری که نگاه کردم، این را دیدم و رفتم. این رؤیت میشود، دیدم. اما «نظر» یعنی نگاه توأم با تأمل و دقت و تفکر. قرآن میگوید به عالم نگاه میکنید، چرا مثل گیجها نگاه میکنید؟ چرا از چشم استفاده میکنی، از عقلت استفاده نمیکنی؟ اینهایی که میبینید، میشنوید، اتفاقاتی که میبینید در عالم با این حسابوکتاب و نظم دقیق میافتد، چطوری است که اینها را میبینید، عقلتان درد نمیکند؟ وجدانتان حساس نمیشود؟ اصلاً سؤالی برایتان به وجود نمیآید؟ از خودتان یک بار نمیپرسید که چی مثلاً؟ که چی؟ من چه کار باید بکنم؟ که چی؟ چرا باید؟ چرا نباید؟
بعد میفرماید اینها در خلقت آسمانها و زمین میاندیشند و خداوند را به یاد میآورند. چون خدا را ما، این که ذکر خدا میگوید قرآن، این یک معنی جالب هم دارد. ذکر خدا، «یَذْکُرُونَ اللَّهَ». ذکر یعنی یادآوری. یعنی قرآن میفرماید شما همهتان بطور فطری و ذاتی میدانید خدا هست و میدانید شما مال اویید. هیچکدومتان تو ذهنتان هم نیست که خودتان خودتان را آوردید توی این عالم. اصلاً کسی نمیتواند خودش خودش را بیاورد. چون قبل از این که تو نبودی که بخواهی خودت خودت را بیاوری. چطوری خودت خودت را آوردی؟ پدرمادرت هم تو را نیاوردند. پزشک هم وقتی تو شفا پیدا میکنی، پزشک تو را شفا نداده. وقتی میمیری، تصادف و اینها تو را نمیرانده؛ خدا میرانده است. به دنیا میآیی، خدا تو را به این عالم میآورد. مریض میشوی، خوب میشوی، میخندی، گریه میکنی، همه اینها اراده اوست، اما با اختیار خودمان. یعنی او به ما اراده کرده که ما با انتخاب خودمان، به سبکی که خودمان تصمیم میگیریم زندگی کنیم، نتیجهاش را هم میبینیم. گفته اگر اینجوری زندگی کنی تهش آن است، اینجوری زندگی کنی تهش این است. ما به تو گفتیم، انتخاب با خودت. عقل هم بهت دادیم، انبیا و دین هم آمد برای شما گفت، این شما و این سرنوشت خودت. تعیین کن.
بعد اینها «یَذْکُرُونَ اللَّهَ». خدا را انسان فراموش میکند، اما انکار نمیتواند بکند. این معنی دیگر این تعبیر است. خدا را فراموش میکنی، حذف میکنی، ندیده میگیری، اما نمیتوانی حتی به خودت بقبولانی که اصلاً خدا کجا بوده. انکار نمیکنی، ولی یادت میرود. میگوید اینها دائم با خودشان، با نماز، با ذکر، با فکر، به یاد خودشان میآورند که اصلاً هدف از این عالم خداست. شروع و آغاز و پایان آن خداست، «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». اینها اصلاً ما اینجا به اراده او آمدیم، برای او آمدیم، به سوی او داریم میرویم. «إِنَّا لِلَّهِ» ما مال خداییم، برای خودمان نیستیم. «وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». همین الان در حال برگشتن به محضر خدا هستیم. ما با مرگ به دیدار خدا میرویم. بنابراین زندگی فلسفه پیدا میکند. میگوییم اصلاً برای چه ما به دنیا آمدیم؟ چهجوری زندگی کنیم؟ میفرماید فلسفه خلقت شما این است که آماده بشوید برای ملاقات با خدا. این پنجاه شصت سال، چهل سال، هشتاد سال، بیست سالی که اینجا هستیم، قرآن میفرماید خودتان را برای ملاقات با خداوند آماده کنید. بنابراین حالا هدف پیدا کرد. حالا مشکلات هم معنادار میشود. فقر، غنا، بیماری، سلامت، عزت و ذلت، خلوت و جلوت، همه اینها معنیدار میشود همه اینها مقدمه است تا ما بتوانیم قوی بشویم و رشد کنیم.
حضرت رضا(ع) میفرماید اینها به هستی و به خودشان اینطور نگاه میکنند و با خداوند صادق و جدی هستند. خدای فرضی و خدای قراردادی ندارند به او میگویند خدایا امکان ندارد اینها را بیهدف و بیمعنی آفریده باشی. هیچ اتفاقی در دنیا نمیافتد که معنادار و هدفدار نباشد. این آیه این را میفرماید آنهایی که دائم فکر میکنند و بدون فکر دائم نمیخورند و بخوابند، در بازار دارد کار میکند این فکر و ذکر به او هست. در کارخانه در مزرعه در مدرسه، در خانه هرجا هست این را یادش نمیرود که قرآن میفرماید در محضر او هستی هر کاری میکنی دارد ثبت میشود، در کتاب خودت، در شخصیت و وجود خودت، همین الآن داری برای خودت جهنم یا بهشت میسازی. بهشت و جهنم ما را کس دیگری برای ما نمیسازد ما خودمان داریم میسازیم. بعد میفرماید جلوی بقیه هم ادا درنمیآورند یا با بقیه حرفهای مذهبی بزنند و خدا خدا کنند بلکه صادقانه در خلوت و تنهایی با خود خدا حرف میزنند و میگویند «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا»، امکان ندارد این هستی بیهدف، پوچ و بیمعنا باشد. امکان ندارد زندگی همینطوری اتفاقی به وجود آمده باشد و ما همینطوری گیج آمدیم و گیج هم از دنیا میرویم! حالا در آن آیه چندتا مطلب هست: یک) دعا؛ یعنی با خدا سخن گفتن، یک گفتگوی توهمی، قراردادی و خیالی نیست. وقتی که دعا میکنیم و نماز میخوانیم یا در دل با خداوند صحبت میکنیم خداوند دارد میشنود، خداوند میداند قبل از این که یک کاری را بکنیم میداند که چه خواهی کرد. قرآن میفرماید به ذهنتان یک مسئلهای خطور میکند قبل از این که خطور کند او میداند. این که بعد چه خواهی کرد، او میداند ولی بگو. دیدید بعضی از ماها فیلم بازی میکنیم و جلوی بقیه و همدیگر میخواهیم بگوییم ما مذهبی و متدین هستیم از این کارها میکنیم یک جوری که همه بفهمند و ما هم بفهمیم طوری که ... خلاصه خدا کافی نیست! خدا هم بداند خوب است ولی او کافی نیست. قرآن میفرماید که خدا کافی است. اصل اوست. بقیهای که ما برای آنها نمایش بازی میکنیم اینها هم مثل خود بدبخت هستند. جلوی هرکسی میخواهی فیلم بازی کنی و چاپلوسی کنی و تملق کنی و ادا دربیاوری بدان که او هم مثل خودت یک بیچاره است او هم بیچارهای مثل خودت است. با خدا صادق و رفیق باش. میگوید اینها اصلاً کاری به بقیه ندارند بلکه رو به خدا میکنند «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا» من با تمام وجود، صادقانه میدانم و میپذیرم و اعتراف میکنم که امکان ندارد هیچ موجودی در این عالم بیهدف باشد. ما میگوییم ما نفهمیدیم برای چه خدا این سوسکها را خلق کرده است! چون ما از آن بدمان میآید. اتفاقاً آن سوسک هم دارد به بغلیاش که عموش هست میپرسد خدا این را برای چه خلق کرده این برای چی هست! ما که نفهمیدیم فایده این چیست. گفت تابستان پشهبند زده بودیم توی حیاط خوابیده بودیم صبح بلند شدم دیدم 5- 6تا پشه کنار هم هستند خواستم به بغلیام بگویم اینها را نگاه کن! بعد گوش کردم دیدم آنها هم دارند به هم همین را میگویند آمدن دیدن من. که او هم رفته فامیلها و رفیقهایش را آورده که یک حیوانی اینجا هست بیایید به شما نشان بدهم. یک غولی است. آمده دارد به آنها توضیح میدهد که من کی هستم؟
از امام(ع) پرسیدند که آقا در این سیارهها و کهکشانها کسی هم زندگی میکند؟ موجوداتی هستند؟ فرمودند موجوداتی هستند که اصلاً خبر ندارند شما هستید و شما هم خبر ندارید آنها هستند. خب آقا فلسفه آنها چیست؟ بعضیها فکر میکنند وقتی میگوییم فلسفه یعنی همین الآن باید محسوس برای تو یک فایدهای داشته باشد. اگر همین الآن برای تو فایدهای ندارد که تو بفهمی اصلاً این معنی ندارد پس چرا اصلاً این را خلق کردی؟! خب یک کسی هم باید بپرسد که اصلاً برای چه تو را خلق کرده؟! تو اصلاً برای چه به دنیا آمدی به چه دردی میخوری؟ اگر تو نبودی دنیا خراب میشد؟ آیه میفرماید «یتفکرون فی خلق السماوات و الارض» یعنی زمین و آسمانها و طبیعت و دریاها و خشکیها را وقتی میبینند نمیگویند اینها خودش آمده، مگر میشود چیزی خودش بیاید؟ طبیعت اینها را آورده است. طبیعت چیست، طبیعت یک اسم است ما خودمان گذاشتیم. گفت طرف اسم بچهاش را گذاشته بود رستم، بعد میترسید او را صدا بزند! خودت گفتی رستم. موجودی به نام طبیعت وجود ندارد، طبیعت یک اسم است. ما خودمان این اسم را روی آن گذاشتیم. یک ارادهای و ربوبیتی و علمی و عدالتی پشت این موجودات هست. اولاً اینها خلق شدند خالق دارند مخلوق هستند هیچ موجودی در این عالم روی پای خودش نیست همه به اراده خدا تکیه دادهایم و هر لحظه هم داریم خلق میشویم ما یک بار خلق نشدیم تا آخر؛ بلکه هر لحظه داریم خلق میشویم. همین الآن از وقتی جلسه شروع تا الآن بدن همه ما تغییر کرد یک عالمه سلولها مرد و سلولهای جدید آمد. همین که هر لحظه داریم میبینیم یعنی هر لحظه دوباره خداوند قدرت دیدن به ما داد. اینطوری نیست که یک بار داده و داریم استفاده میکنیم بلکه هر لحظه دارد این قدرت را میدهد. یعنی خلق، دائمی است. همه چیز دائمی در حال خلق شدن است. مرگ هم خلق دیگری است. انسان از بین نمیرود. ما نابود نمیشویم ما تا ابد هستیم. ما مدام داریم محاسبه میکنیم به خیالمان 50- 60 سال هستیم. 50- 60 سال در این سطح از هستی هستیم ما تا ابد هستیم نوع و سطح حیات عوض میشود. چند وقت دیگر میمیرید بدنهایتان کرم میافتد نزدیکترین آدمها شما را زودی زیر خاک میکنند که بو نگیرید! ولی ما نابود نشدیم ما ادامه داریم. میفرماید اینها به خداوند رو میکنند و به خود خدا میگویند خدایا من از طرف خودم اعلام میکنم که دانستم و پذیرفتم که هیچ چیز در این عالم بیحساب و کتاب نیست. فقر و ثروت مرض و سلامت، عزت و ذلت، خلوت و جلوت، همه اینها طراحی شده و میتواند به رشد من کمک کند برای آن ملاقاتی که نمیدانم چه زمانی است. حالا همین جمعی که اینجا نشستیم، اگر احتمال بدهیم که همه ما قطعاً فردا این ساعت هستیم، این احتمال غیرعقلانی است. ما هیچ دلیلی نداریم. الان همین ما که اینجا نشستیم، هیچ دلیلی نداریم که فردا این ساعت اینجا هستیم یا به عوالم بعدی رفتیم.
بعد میفرماید تفکر و تذکر با هم است. یعنی ذکر بدون فکر، یعنی اگه دائم هی ذکر بگو، هر روز بیا زیارت، هر روز هم ذکر بگو، ولی هیچ فکری پشت آن نباشد، قرآن میفرماید این ذکر واقعی نیست. از آن طرف، اگر فقط فکر باشد، ولی ذکر نباشد، این فکر هم تو را به جایی نمیرساند. ممکن است ما دائم به مسائلی فکر کنیم، دانشمند هم باشیم، اما این که «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا»، به این نتیجه نرسیم، نفهمیم. ملا باشی، پروفسور باشی، اما باز هم نفهمی برای چی هستی. میگویند آقا این کار را بکن، آن کار را نکن. میگوید خب برای چه من باید این کار را بکنم و آن کار را نباید بکنم؟ یعنی چه این عمل خوب است، آن عمل بد است؟ یعنی چه؟ برای چه خوب و بد است؟ فرق خوب و بد چیست؟ حضرت رضا (علیهالسلام) میفرمایند: تفکر و تذکر.
بنابراین آنهایی که خیلی اهل ذکرند ولی عقل درستی ندارند، زیاد اهل مراسمات مذهبی هستند، ولی شعور درستی ندارند، این ذکر را قرآن ذکر نمیداند. ذکر ناکام و ناقص است. باید فکر هم با آن باشد. باید از خودت سؤالاتی را مطرح کنی، به آنها فکر کنی، مطالعه کنی، بپرسی. که اگر یک وقتی، خودت با خودت خلوت، تنهایی، خودت داری از خودت میپرسی که من الان اینقدر کار کردم، زندگی کردم، چهکار کردم؟ که چی؟ این «که چی؟»، «که چی» را باید بپرسی. که چی؟ حضرت رضا میفرمایند که این آیه دارد به شما میگوید هر روز از خودتان بپرسید «که چی؟» الان من میخواهم این کلاه فلانی را بردارم، میخواهم فلان جا زرنگبازی در بیاورم، به فلانی دروغ میگویم، فلان فسق، گناهی را انجام میدهم، از خودت بپرس «که چی؟» بعدش چه میشود؟ بعد کوتاهمدتش چه میشود؟ بعد درازمدت و ابدیاش چه میشود؟
اینهایی که ذکر میگویند، اهل فکر نیستند. آنهایی که ظاهراً متفکرند، اما هرچه فکر میکنند، مثل این که چیزی یادشان نمیآید. فکر عبث و بنبست. «یَذْکُرُونَ»، آنها نه، «یَذْکُرُونَ اللَّهَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». این تفکر و تذکر با هم باشد. بعد فعل مضارع آمده، نمیگوید «ذَکَرَ اللَّهَ». یک بار یادشان آمد. چون ما گاهی مذهبی میشویم، مثلاً در طول سال، عاشورا، نمیدانم محرم، عید غدیر، مثلاً تو حرم امام رضا همه مذهبی، خوب، متدین، مهربان. اینجا ذکر میگوییم، فکر میگوییم، یک جلسهای میرویم آنجا، یک لحظه فکر میکنیم این هم قرآن میگوید اینها کافی نیست. «یَذْکُرُونَ وَ یَتَفَکَّرُونَ». یعنی باید به این عادت کنی، ادامه بدهی. آقا ما سالی یک بار فکر کردیم. یک شب قدری میشود، همه ما متدین میشویم و مذهبی میشویم و گریه میکنیم و فلان. فرمود اینها خیلی کم است. اینها کار حداقلی است. همانقدر که اهل تفکر و تذکر هستی، همانقدر چیزی گیرت میآید، رشد میکنی. بقیهاش را قرآن میفرماید داری غافل زندگی میکنی. سرت را پایین انداختی داری میروی. نمیدانی کجا داری میروی. کدام طرف.
این مضارع بودن یعنی این ذکر و فکر دائم ادامه دارد. یعنی زندگی متذکرانه و متفکرانه؛ نه این که سالی چند بار در جاهای مذهبی مثل حرم، مسجدی، روزهای خاصی، یک مرتبه آن روزها فقط به این مسائل یک کمی فکر کنیم و یک یادمان بیاید و بعد هم باز یادمان برود. میگوید دائم باید این کار را بکنی. در مسیر هستی، دائم باید این کار را بکنی. و بعد این که دیدن کافی نیست. دیدن متفکرانه لازم است. «ینظرون»، نظر یعنی شناخت حسی طبیعت کافی نیست.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی