شبکه یک - 29 اسفند 1403

اینک صدای خداوند(۱۸)

ماه مبارک رمضان

بسم‌الله الرحمن الرحیم

حشر و نشر صوری و موقتی را با جلد قرآن، قرائت قرآن، صوت قرآن، فعالیت قرآنی تلقی می‌کند. مهم‌ترین رکن آن، ارتباط با مفاهیم و ارزش‌های قرآنی است؛ که البته یک اقیانوس بی‌‌پایان و بی‌نهایت است. ما با قرآن، با عترت، با قرآن و سنت و این‌ها به عنوان میراث فرهنگی مواجه می‌شویم. چیزهایی از گذشته مانده است و مقدس هم هست؛ ما باید مراقب مقدسات خود باشیم. مقدسات خود را در یک صندوقی بگذاریم، با احترام و با تجلیل از آن یاد کنیم و اصلاً کاری هم نداشته باشیم که در قرآن چه هست و قرآن به ما چه می‌گوید؟ به آن کاری نداشته باشیم. یا این که پیامبر و اهل بیت(سلام الله علیهم)، جدا از این که محترم و مقدس هستند، اولاً باید پرسید برای چه محترم و مقدس هستند؟ و ثانیاً چه گفته‌اند؟ جدا از این که مقدس و محترم هستند، چه گفته‌اند؟ چه کرده‌اند؟ اتفاقاً به سبب همان کرده‌ها و گفته‌ها است که مقدس شده‌اند و مقدس هستند.

اگر نگاه ما این باشد که ما یک مجموعه مقدسات داریم، یک کتاب مقدسی داریم و ائمه مقدسی داریم و مراقب باشیم، احترام آن‌ها حفظ شود و خود ما به این‌ها احترامی بگذاریم و بعد متقابلاً از خداوند پاداش بخواهیم که ما به این‌ها احترام گذاشتیم؛ این کلاً و از اساس، سوراخ دعا را گم کردن است. اصلاً مسئله چیز دیگری است. دقیقاً مانند این است که ما مریض باشیم - و هستیم هم؛ هزار گونه مرض فکری، روحی، اخلاقی، اعتقادی، عملی و سبک زندگی داریم- مانند مریض جسمی که مریض باشد، بعد متخصص‌ترین پزشک عالم و تاریخ آمده، برای تو و برای من، نسخه هم داده است، توضیح هم داده است، الگو هم داده است؛ بعد نسخه را به ما می‌دهد، ما این نسخه را می‌بوسیم ولی آن را در جیب خود می‌گذاریم. به نسخه توجه نمی‌کنیم، به آن عمل نمی‌کنیم. به ما رژیم غذایی داده است که چه بخوریم و چه نخوریم، ما توجه نمی‌کنیم. چه بکنیم و چه نکنیم، چه بگوییم و چه نگوییم، چه بپوشیم و چه نپوشیم، کجا برویم و کجا نرویم، چه بخوریم و چه نخوریم. ما فکر می‌کنیم حالا یک منتی بر سر آن پزشک می‌گذاریم که این نسخه او را مثلاً قاب کرده‌ایم، قاب طلا می‌کنیم، با صدای خوش این نسخه را هر روز می‌خوانیم و احسنت احسنت می‌گوییم. بعد از باب احترام به این ، آن را در مجلس عروسی خود می‌آوریم، در عزا می‌آوریم، بالای سر بچه متولد شده می‌آوریم. همه این کارها را می‌کنیم نسخه را نمی‌خوانیم که چه چیزی در آن نوشته شده است. توجه نداریم این نسخه را چه کسی نوشته است، برای چه کسی نوشته است، چرا نوشته است. متدینین ما؛ بی‌دین‌ها که هیچ. کسانی که اصلاً به قرآن و خدا و این‌ها عقیده‌ای ندارند، آن‌ها هیچ؛ یا می‌گویند عقیده دارند و ندارند، یا اصلاً برایشان این‌ها محترم نیست. آن‌ها که هیچ؛ آن بخشی که فعال قرآنی هستند، مثل شما فعالان قرآنی، آن‌ها، ماها که مدعی هستیم با قرآن سروکار داریم، احترام می‌گذاریم، می‌خوانیم، حتی حفظ می‌کنیم، با صدای خوش می‌خوانیم، می‌شنویم، احسنت می‌گوییم، همه کار با این نسخه می‌کنیم، الا آن کاری که باید انجام دهیم؛ که اصلاً برای آن آمده است، فلسفه این نسخه و نسخه‌نویسی آن بوده است. قرآن را نفرستادند که چیزی باشد که باید می‌فرستادند تا ما مراقب آن باشیم و به آن احترام بگذاریم. این هدف نبود. این‌ها واجب و لازم است، وسیله است؛ اما وسیله است. هدف چیز دیگری بود. هدف نجات ما بود. قرآن برای نجات ما آمده است: «هُدًى لِلنَّاسِ». آمده بود و آمده است دست ما را بگیرد.

وقتی صحبت از «هدی و هدایت» می‌شود، متقابلاً خلاف هدایت چیست؟ گم شدن، راه را گم کردن. تا امکان گم شدن و راه گم کردن نباشد، کلمه هدایت معنا ندارد. وقتی می‌گوید: «هُدًى لِلنَّاسِ»، «ناس» یعنی کل بشریت از ازل تا ابد؛ یعنی میلیاردها میلیارد میلیارد انسانی که آمده‌اند و بعداً خواهند آمد. انسان‌هایی که زیر خاک هستند، بیشتر از انسان‌هایی هستند که روی خاک هستند. بیشتر بشریت، تا الان، اغلب بشریت زیر خاک هستند. ما هم «بِهِمْ لَاحِقُونَ». آنگاه که خداوند بخواهد. شما آن دعای گورستان را دیده‌اید دیگر حتماً؛ وقتی وارد می‌شوید، گفته‌اند سلام کنید بر انسان‌هایی که زیر خاک خفته‌اند. دعایی می‌نویسند اول گورستان‌ها که سلامی است به انسان‌هایی که پیش از ما زیستند و رفتند؛ مؤمنین. به ایشان می‌گوییم: سلام بر اهل «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» از اهل «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، «کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ؟» چگونه یافتید؟ حالا که از این عالم رفتید، چگونه توحید را یافتید؟ تا در این عالم هستیم، درست توجه خیلی نمی‌کنیم. حالا که شما از این عالم رفتید و پرده‌ها کنار رفته است، شما چگونه توحید را یافتید ؟

خب حالا اغلب بشریت رفته‌اند دیگر، نسبت به جمعیت کل بشر تا الان، اغلب زیر خاک هستند؛ از این عالم رفته‌اند و وارد عالم بعد شده‌اند. بعد آنجا در آن دعا می‌نویسد که: «وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِکُمْ لَاحِقُونَ». و ما هم توجه داریم که آنگاه که خداوند اراده کند، به شما ملحق خواهیم شد. ما هم آنجا، پیش شما می‌آییم. که این آمادگی و بیداری باشد که ما اینجا موقتی هستیم.

خب حالا برای این دوره موقت، راه نشان دادند. هدایت یعنی راه، راهنما. انبیا و اولیای خدا راهنما هستند. آن هم راه است. یعنی وقتی می‌گویند راه، یعنی صدها بیراهه هست. وقتی می‌گویند این هدایت و راهنمایی است برای «ناس»، کل بشریت از ازل تا ابد و میلیاردها انسانی که پس از این خواهند آمد، یعنی تمام این میلیاردها انسان در خطر سقوط هستند و در حال سقوط هستیم. در خطر این هستیم که راه را گم کنیم. و اصلاً اگر به این نسخه توجه نکنیم، راه را گم می‌کنیم؛ حتماً گم می‌کنیم. یعنی امکانی که کسی بگوید من به این نسخه کاری ندارم ولی راه را هم گم نمی‌کنم، نیست.

قرآن می‌فرماید این راه گم کردن را هم که علائم متعددی دارد. یکی‌اش این است که دنیای تو، دنیای نکبتی می‌شود، حتی اگر مرفه باشی. نکبت است، غم است، یأس است، کینه است، افسردگی در انتهای آن است. در هر شادی هم که تجربه می‌کنی، قبلش و در حینش و بعدش، یک نوع افسردگی و غم پنهانی هست که تو را هیچ‌وقت ارضا نمی‌کند. این‌ها را قرآن می‌فرماید. می‌فرماید که: «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی» هر انسانی که من را فراموش کند، من را از زندگی‌اش حذف کند، اعراض کند، پشت کند به من و یاد من، به طور طبیعی یک زندگی نکبتی برای خودش ایجاد می‌کند. خداوند می‌فرماید زندگی‌ای که من در آن نیستم، «مَعِیشَةً ضَنْکًا» است. یعنی یک زندگی‌ای است، معیشت هست، زندگی هست، اما مدام تحت فشار هستی؛ فشار روح. در حالت قبض هستی، در حالت بسط نیستی؛ ولو بیشترین ثروت، قدرت، شهرت، ریاست، امکانات، تفریح، فلان، همه این‌ها را داشته باشی، انسانیت تو هیچ ‌وقت راضی نیست. خودت از خودت راضی نیستی.

خب این قرآن را که پس فرستادند برای ما، به ما گفتند که شما بدون این راه را گم می‌کنید. ما با این به عنوان یک امر مقدس، مقدساتی که فرستادند که ما مراقبش باشیم، به آن احترام بگذاریم. فکر می‌کنیم این است. نمی‌دانیم که اصلاً این چرا احترامش لازم است؟ چون خداوند این را فرستاده است. برای چه کسی فرستاده است؟ برای کل بشر؛ «لِلنَّاسِ»، همه بشریت. تا ابد. چرا فرستاده است؟ برای این که خدا می‌فرماید راه را گم کردیم، همه راه را گم می‌کنیم.. نمی‌توانیم بدون کمک ما، کمک مستقیم وحی، راه را پیدا کنیم.

خب حالا اگر این‌جوری نگاه کردی، زاویه نگاه عوض شد. حالا اولاً می‌فهمیم که چرا باید به قرآن احترام گذاشت، چرا باید آن را بوسید، چرا از باب تبرک باید آن را همه‌جا ببری؛ ولی هدف اصلی، این تبرک صوری نبود. این جزو عوارضش و جزو لوازمش است، جزو نتایجش است. هدف نبود. هدف اصلی «هُدًى لِلنَّاسِ» بود. یک ریسمانی آمد از آسمان‌ها، یک نردبانی فرستادیم، به آن بچسبید. «تَمَسَّکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى». تمسک یعنی چسبیدن. ببینید وقتی که مثلاً داری از یک جایی می‌افتی، در دره یا جایی، یک دستگیره پیدا می‌کنی، چگونه به آن می‌چسبی؟ خداوند می‌فرماید به قرآن این‌گونه بچسبید، به پیامبر و اهل بیت این‌گونه بچسبید.

حالا ما الان البته این کاری که می‌کنیم خیلی خوب است؛ احترام و تجلیل از پیامبر. باید قرآن و اهل بیت، پیامبر و اهل بیت تجلیل بشوند؛ تولدشان، عزای آن‌ها، این‌ها همه باید انجام بشود. اما اگر به آن فلسفه اصلی رسالت پیامبران و ولایت اهل بیت توجه نکنیم، جای اصل و فرع را عوض کرده‌ایم. دقیقاً همان کاری را کردیم که هی آن نسخه‌ای را که پزشک داده است هر روز می‌بوسی، ولی باز آن را در جیبت می‌گذاری. به نسخه عمل نمی‌کنیم.

حالا اگر نگاه ما به قرآن و عترت عوض شد، به این معنا که این‌ها ما اصلاً بدون این‌ها به سبک درست زندگی نمی‌رسیم، این‌ها جزو تشریفات مذهبی نیست. تشریفات مذهبی را همه ادیان و مذاهب دارند. خرافی‌ترین ادیان و مذاهب هم تشریفات مذهبی دارند. شما الان هر جای دنیا بروی، یک اشخاصی، یک کتاب‌هایی، یک چیزهایی برایشان مقدس است؛ بیش از آن‌چه که تازه ما احترام می‌گذاریم، بعضی‌ها احترام می‌گذارند. داشتن یک سری مقدسات مخصوص ما نیست. حتی ملحدین هم مقدساتی دارند؛ مقدسات مادی. کمونیست‌ها مقدسات دارند. با این که اساساً کمونیسم و ماتریالیسم و این‌ها، نفی کل مقدسات و امر مقدس بود و این که همه ‌چیز همین دنیاست.

چنان ‌که قرآن می‌فرماید که کسانی همیشه بوده‌اند و خواهند بود که معتقدند که هیچ‌چیز نیست جز دهر: «مَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ». دهر یعنی همین عالم طبیعت؛ یعنی ماتریالیسم. یک کسانی اصلاً معتقدند اصلاً جز همین ظاهر عالم، ماده و قوانین ماده، هیچ قوانینی نیست و هیچی نیست و اینجا به هیچ‌ جا وصل نیست. خب یک عده هم این‌جوری، ولی همان‌ها هم مقدسات داشتند.

مسکو در میدان سرخ، جنازه لنین را مومیایی کردند، گذاشتند توی یک محیطی تاریک، نور خیلی معنوی، یک تنظیم نور خیلی؛ مثل این که وارد یک حرم مقدس شدی مثلاً. نور اطراف تاریک، یک موسیقی خیلی ملایم و آرام‌بخش، نور منظم شده روی چهره لنین، نورانی شده است، مثل اولیاء درستش کردند. خب آقا شما که اصلاً نفی مقدسات می‌کردید، چگونه مقدس ساختید؟ امام‌زاده ساختید که! بنابراین صرف این که ما یک مقدساتی داریم، کافی نیست. فعالان قرآنی، فعال عترت و قرآن، من و شمایی که ما مراسم برگزار می‌کنیم، این‌ها لازم است ولی کافی نیست. اگر بدون این توجه هم باشد که حتی لازم هم نیست؛ گاهی مضر است. اگر منجر به هدایت نشود، بلکه یک نوع ضلالت مذهبی به وجود بیاورد؛ ضلالت فرقه‌ای.

اگر با قرآن به عنوان یک کتاب مخطوط فقط مواجه بشوی، آن نتیجه‌ای را که باید بگیریم، نمی‌گیریم. یک کتاب مخطوطی که نسخه‌های خطی قدیمی داریم که از هزار هزاره قبل مانده است و می‌گویند این‌ها را خدا گفته است. حالا چه گفته است ما که نمی‌دانیم، ولی می‌گوییم خدا گفته است. خب این یک‌جور است. یک ‌وقت هم با قرآن به عنوان یک کتاب حی، زنده، یک موجود زنده دارای شخصیت. این کتاب شاغول زندگی است. شش هزار و خورده‌ای آیه، شش هزار و چند صد جمله، از طرف خداوندی که میلیاردها میلیارد، هزار هزار میلیارد کهکشان‌ها، منظومه‌ها، این‌ها را آفریده است، خطاب به انسانی که روی کره زمین دارد زندگی می‌کند، نازل کرده است. معنایش این است قرآن.

خیلی چیز عجیبی است. ما عادت کردیم، اصلاً همین می‌گوییم کلام خدا! از بس گفتیم عادت کردیم. کلام خدا یعنی چه؟ همین عالم دنیا هنوز سر و تهش اصلاً معلوم نیست. یعنی آخرین بحثی که الان دارند می‌کنند این است که بررسی‌ای که تا الان شده، محصول کل مطالعات فضایی و نجومی بشر، از ته کهکشان ما، منظومه نه، کهکشان، از ته کهکشان، از مرز آن که شروع کنند، یک میلیارد سال نوری - یعنی یک میلیارد سال با سرعت نور - حرکت کنند، تازه می‌رسیم به بزرگ‌ترین کهکشانی که تا الان شناسایی شده است. می‌رسیم به اول مرز آن. یک میلیارد سال نوری که بروی، می‌رسیم به ابتدای بزرگ‌ترین - نه تنهاترین کهکشان - بزرگ‌ترین کهکشانی که ما تا الان تخمین می‌زنیم آنجا هست و حدس زدیم. حالا آن خودش چیست و باز بعد از آن چیست؟ اصلاً این آسمان‌ها، این هفت آسمان که قرآن می‌گوید «سَمَاوَاتٍ سَبْعٍ»، این «سَمَاوَاتٍ سَبْع» چیست؟ این هفت آسمان که بعضی گفتند واقعاً هفت تا است؛ که حالا آیا کل این کهکشان‌ها و منظومه‌ها این‌ها همه‌اش تازه آسمان اول است؟ آسمان‌های دیگری هست؟ بعضی گفتند که اصلاً این «هفت»، علامت کثرت است؛ «سَمَاوَاتٍ سَبْعٍ» یعنی بی‌نهایت آسمان. سر و ته ندارد. خداوند در قرآن می‌فرماید که «إِنَّا لَمُوسِعُونَ». ما داریم توسعه می‌دهیم. ما داریم فضا را، هستی را گسترش می‌دهیم.

حالا شما تصور کنید، خدای این عالم، این خدای عالم نه، عالمین؛ «رَبِّ الْعَالَمِینَ». خدای این عالم‌ها و جهان‌ها، با بشر حرف زده است. یعنی برای ما این‌قدر احترام قائل شده است، شعور برای ما قائل شده که خودش این شعور را داده است. برای ما این‌قدر احترام و قدرت تشخیص قائل شده است که با ما سخن گفته است؛ آن هم نه یک کلمه، دو کلمه، یک‌بار، اتفاقی. شش هزار و چند صد جمله. و این آخرین باری بوده است که خداوند با این بشر، حالا بشرهای دوره‌های بعد باز قیامت بشود، باز بعد بیاید بشری، نباشد، کره زمین باشد، جای دیگری باشد، این‌ها را ما نمی‌دانیم. همه احتمالات هم در قرآن و روایات قابل طرح است، هم در مباحث علمی کاملاً قابل طرح است. چنان‌که بعضی می‌گویند قبل از این انسان‌هایی که ما الان ادامه آن‌ها هستیم، در همین زمین قیامتی بود و قبل از آن انسان‌های دیگری بودند و توصیف‌هایی که قرآن از قیامت می‌کند، خیلی سازگار می‌شود با این تشخیص‌های علمی، پیش‌بینی‌هایی که دارند می‌کنند راجع به برخوردهای فضایی که بین کره زمین و کرات دیگر اتفاق بیفتد و آن‌ها می‌گویند که بهترین توصیف از آن‌چه که در قیامت نامیده می‌شود در زبان دین، شاید همین چیزی باشد که ما داریم پیش‌بینی می‌کنیم که برخوردهای شدیدی اتفاق خواهد افتاد و دقیقاً نمی‌دانیم کی. سنگ‌های عظیم آسمانی، کرات بزرگ دیگر با زمین مثلاً برخورد کنند یا زمین فاصله‌اش با خورشید کم بشود. می‌گویند این اتفاقاتی که ما پیش‌بینی می‌کنیم، احتمالاً قابل پیش‌بینی است، شاید همین چیزهایی است که در قرآن می‌فرماید که: «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ»؛ اقیانوس‌ها آتش می‌گیرند. وقتی که کوه‌ها مثل پنبه، «کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ»، مثل پنبه زده می‌شوند. «وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ». وقتی چه، چه، چه؛ توصیفات قرآنی. اخیراً مقاله‌ای دیدم که می‌گفت نکند این توصیفات قرآنی همان چیزهایی است که ما داریم پیش‌بینی می‌کنیم که برخوردهایی بشود. شاید قبلاً هم شده، باز دوباره حیات انسان از طریق آدم و حوا دوباره در زمین شکل گرفته است. چنان‌که در روایاتی داریم که قبل از این انسان، انسان‌های دیگری بودند که شاید آن‌ها بودند، قیامت آن‌ها رسیده، تمام شدند، انسان جدیدی آمده است. آیا این احتمال هست که در کرات دیگری باشد؟ در روایت از امام (علیه‌السلام) می‌پرسند آقا این همه ستاره و سیاره و این کرات و این‌ها چه خبر است؟ اصلاً آنجا هم کسانی هستند؟ موجوداتی هستند آنجاها زندگی کنند؟ امام فرمودند بله، موجوداتی هستند که اصلاً آن‌ها از وجود شما خبر ندارند. آن‌ها نمی‌دانند که شماها اصلاً هستید. بله هستند.

یک جایی هم از حضرت امیر(ع) می‌فرماید من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین هم آگاه‌ترم، کسی نیست بپرسد. عقلشان نمی‌رسد به این چیزها. می‌آمد می‌پرسید آقا مثلاً این الاغ ما گم شده، مثلاً کجاست الان بروم پیدایش کنم؟ از این سؤالات. فرمود: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی». از من سؤال کنید پیش از آنکه مرا از دست بدهید. یکی از مظلومیت‌های بزرگ بشر این بود که وقتی که اجمالاً به بلوغ عقلی علمی رسید - اجمالاً، هنوز هم نرسیدیم - دیگر علی نیست. حالا راجع به حضرت امیر هم عرض می‌کنم که بزرگ‌ترین مفسر قرآن در نظر شیعه و سنی، علی بن ابی‌طالب است. آن را هم عرض خواهم کرد.

خب پس این یک نکته که توجه داشته باشیم قرآن کتاب مقدس است و این کتاب زنده است؛ یک کتاب مرده، یک نسخه خطی، میراث فرهنگی نیست. این آمده است مراقب ما باشد، ما را نجات بدهد. بعضی فکر می‌کنند این را خداوند فرستاده که ما مراقب این مقدسات باشیم، یک‌وقت لک نخورد، کسی به آن اهانت نکند، همه بگویند این را قبول داریم، با صدای خوش بخوانند، با جلد طلا چاپ شود. این‌ها همه هست، ولی اصلاً هدف . هدف رفت، جای وسیله را گرفت، وسیله جای هدف را. یعنی همه کار می‌کنیم با قرآن ما متدینین، غیر از آن کار اصلی که باید بکنیم؛ که خداوند چند هزار گزاره فرستاده است که آقا این را درست نگاه کنید. این‌ها همه را با توجه به هم و با توجه به توضیحات و سبک زندگی پیامبر و اولیای خدا و با عقلت بفهم این‌ها را. همه مسائلی که برای سعادت نیاز دارید، پیدا می‌شود.

نکته سوم؛ قرآن کریم و عترت تمام ابعاد زندگی را پوشش داده است. وقتی قرآن می‌گویم اینجا، منظورم دیگر از نظر مسلمان، قرآن و عترت قابل تفکیک نیست دیگر؛ قرآن و سنت و عترت. به تمام ابعاد زندگی پرداختند. بسیاری از ادیان، معنویت‌ها، عرفان‌ها، ایدئولوژی‌ها هستند که برای بشر نسخه نوشتند، حالا غیر از این که نسخه‌شان چرت است و کاری نداریم درست و غلط بودنش را، مادی و الهی بودنش را، نسخه نوشتند دیگر؛ ایدئولوژی‌ها، ادیان. ولی هیچ‌کدام به همه ابعاد، ابعاد زندگی بشر توجه نکردند. هرکدام به یک بعد؛ آن هم از یک زاویه خاصی. بعد آمدند چشم را ، آمدند ابرو را درست کنند، چشم را کور کردند. دیدن همه این‌ها با هم کار آسانی نیست؛ کار خداست.

قرآن کریم در یک دسته‌بندی، هم به اصلاح زاویه نگاه ما توجه کرده است که خودت را درست بشناس، جهان را بشناس درست. این مسئله اول. این است که می‌گویید عقاید، اصول عقاید، یعنی چه؟ یعنی خداشناسی، انسان‌شناسی، هستی‌شناسی. خب این یک تفاوت. بسیاری معنویت‌ها، ادیان و ایدئولوژی‌ها هستند که اصلاً انسان را دارای قدرت شناخت خدا یا انسان یا هستی نمی‌دانند. فرمودند سؤال هم هست، بله اگر سؤالی هم... اولاً هم وسط عرایض من اگر کسی سؤالی یا اشکالی دارد بپرسد، من همین‌جا جواب می‌دهم، حواله به بعد نمی‌دهم. بگویید.

یکی از حضار: استاد، آن موقع که می‌فرمودید همه مسائل سعادت انسان‌ها را قرآن دارد و جامعه به این دلیل، ذهنم رفت به سمت مطلبی که شما فرمودید که وقتی مراجعه کردید به بسته شفا و درمان قرآن، متوجه شدید که همه مسائل مربوط به سعادت انسان را دارد و جامع بودنش را از این طریق دریافتید. سؤالم این است که با توجه به این که کلام خدا بودن قرآن را شنیدم و در زندگی سال‌ها، و این که قرآن محجور است، به ذهنم رسید که به نظرم ابهامی که منِ نوعی، به عنوان یک جوان که تازه می‌خواهم در زندگی دینی خودم قدم‌های بنیادی بگذارم، دارم، نسبت به مسائلی است. یعنی ابهام من نسبت به جامعیت قرآن، نسبت به سعادت‌بخش بودنش، صحبت خدا بودنش، حداقل من که ایمانم به لحاظ عقلی، شهودی و احساسی قوی است، این را ندارم. این چیزی است که الان در ذهنم است و با شما مطرح کردم، ندارم. ولی در عین حال باز هم می‌گویم قرآن مهجور است. اگر الان کسی از من بپرسد قرآن چرا مهجور است، ممکن است بگویم خب به آن عمل نمی‌کنند. ولی اگر کسی از من بپرسد خب چیست که به آن عمل نمی‌کنید، فقط می‌توانم بگویم مثلاً دروغ نمی‌گویم یا غیبت نمی‌کنم یا مثلاً ممکن است مال کسی را نخورم یا مثلاً ممکن است حرف ناسزایی نزنم. فقط در همین حد می‌توانم بگویم این‌جوری به قرآن عمل می‌کنم. نمی‌دانم باید بگویم دیگر چه‌جوری به قرآن عمل نمی‌کنم و می‌گویم قرآن مهجور است.

بله. متوجه شدم. ببینید، فقط عمل نیست؛ قبل از عمل، شناخت است.

جواب استاد: دقیقاً همین بحث این که وقتی شما می‌گویید قرآن به همه چیز پرداخته، چون «همه» واژه خیلی کلی‌ای است...آره. اصلاً من گفتم که این داریم قدم‌قدم جلو د می‌رویم دیگه. اول می‌خواستیم بفهمیم... اول داریم می‌گوییم که مهجور بودن قرآن، داریم همین فرمایش شما را توضیح می‌دهیم، روایت را که پیامبر فرمودند. مهجور بودن قرآن، یک‌جورش این است که اصلاً قرآن را اصلاً کسی توی خانه‌اش قرآن نیاورد، نخواند، هیچی، کلاً حذف کند. یک‌جور که رایج‌تر است، این است که ظاهراً پیش چشم، همه‌جا باشد، ولی از هر خانواده یا حتی هر فعال قرآنی که سؤال می‌کنی، بگو چیست بالاخره این‌ها راجع به مسائل، می‌گوید نمی‌دانم، یک کتاب مقدسی است! داشتیم همین‌ها را می‌گفتیم. بعد عرض کردیم که یک مهجور بودن، مهجوریت قبل از عمل، مهجور بودن در شناخت است. یعنی وقتی با قرآن به عنوان یک نسخه مواجه نمی‌شوی، اصلاً درست نمی‌خوانی. عرض کردم، بدون عقل می‌رویم سراغ قرآن، بدون روایات می‌رویم، و بدون قرآن می‌رویم سراغ روایات، بدون روایات می‌رویم سراغ قرآن، بدون بخشی از قرآن می‌رویم سراغ بخشی از قرآن. خب این‌ها همه مشکل در فهم ایجاد می‌کند دیگر. این که قرآن کلام خداست و این که جامعیت دارد، این کاملاً هردوش قابل بحث است. یعنی باید این‌ها همه اثبات بشود که این‌ها، کی می‌گوید این‌ها کلام خداست؟ به چه معنا کلام خداست؟ اصلاً متکلم بودن خداوند چه شباهت یا تفاوتی دارد با متکلم بودن ما؟ چگونه خداوند با یک انسانی برگزیده - اصلاً چگونه برمی‌گزیند؟ چرا برمی‌گزیند؟ چگونه با او تکلم می‌کند؟ او چه می‌گوید؟ این چه می‌شنود؟ او بعد چه، ما از این چه می‌شنویم؟ همه این‌ها جای بحث دارد که البته جای آن این جلسه نیست. در حوزه‌های کلامی، عقایدی، در حوزه‌های مباحث منطق، اصول فقه، در مباحث فلسفه و عرفان، در تفسیر، در حدیث، هزاران هزار کتاب، تحقیق راجع به پاسخ همین‌ها نوشته شده است دیگر. ما الان فرض را بر این می‌گیریم که شما فعال قرآنی هستید، یعنی این که اعتقاد داریم به این که این قرآن کلام خداست و جاودانه است و این‌ها، حالا می‌خواهیم ببینیم چه‌جوری، چگونه سراغ آن برویم؟

فرض ما این است، صورت مسئله. اما این که اصل این که این کلام خداست یا نه؟ اصلاً یعنی چه جامع است؟ به چه معنا جامع است؟ جامع چیست؟ این‌ها همه بحث شده؛ مفصل. مثلاً قرآن می‌فرماید این کتاب «تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ» است، همه‌چیز را بیان کرده. این «همه‌چیز» یعنی چه؟ یعنی الان این که ما اینجا هم جمع شدیم، این از ۱۴۰۰ سال پیش گفته شده که ما اینجا در این تاریخ اینجا جمع می‌شویم راجع به این حرف می‌زنیم؟ راجع به خصوصیات یک هلویی، یک زردآلویی که توی بشقاب یک خانه یک جایی است، آن هم گفته؟ راجع به تاریخ گفته؟ همه تاریخ را گفته؟ یعنی شما کل وقایع تاریخی توی قرآن است؟ اصلاً باید باشد؟ این «تبیان همه‌ چیز»، «همه‌ چیز» مطلق است؟ یا «همه‌ چیز» در رابطه با مسئله هدایت است؟ چه به هدایت مربوط است؟ چه به هدایت مربوط نیست؟ حتی بعضی‌ها گفتند بخشی از آنچه در قرآن کریم آمده، همه این‌ها لزوماً به یک معنا و در یک سطح، هدایت نیست. بخشی از این‌ها مقدمه یک هدایتی است مثلاً گفته شده؛ والا خودش مستقلاً ممکن است هدایت نباشد. از آن طرف بعضی‌ها هم گفتند که نه آقا، اصلاً همه‌چیز در قرآن است؛ حتی فرمول‌های فیزیک و شیمی و سبک‌های معماری و این‌ها هم هست، منتها آدمش باید باشد که بفهمد. شما چیزهایی از قرآن می‌فهمید، کسانی دیگری هستند که هزار برابر این، چیزهایی از همون آیه می‌فهمند. سطح علمی و عملی و ارتقاء شخصیت نفسشان در یک حدی است که می‌فهمند. چنان‌که الان ما با، شما دانشجوئید، با یک بچه کلاس پنجم ابتدایی، یک صحنه را ببینید، یک‌چیز که نمی‌فهمید که. او یک‌چیز می‌فهمد، شما ده تا چیز از همون صحنه می‌فهمید. یک فیلم را یک کودک ببیند، من و شما ببینیم، بعد یک متخصص فیلم‌ساز و کارگردان و این‌ها ببیند. بعد یک کسی که فیلسوف سینما، فیلسوف هنر است ببیند. هر چهار تا یک فیلم را دیدیم، اما این چه فهمید؟ او چه فهمید؟ او چه فهمید؟ شما فکر کردید این قرآن باید بگوید برو دنبال چه شغلی؟ قرآن نمی‌گوید تو برو چه شغلی را انتخاب کن. قرآن می‌گوید هر شغلی که انتخاب می‌کنی، این اصول را در آن رعایت کن.

والسلام علیکم و رحمه الله.


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha