بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن میگوید کار انبیا چیست؟ یک جا میفرماید تعلیم کتاب است. باید پیام خدا را درست بفهمی و به بشر درست منتقل کنی. دیگر چه؟ تزکیه نفوس است. «یُزَکِّیهِمْ» (آنها را پاکیزه میگرداند). تربیت اخلاقی است. اول خود ما باید آدم بشویم. چون ما اگر خود آدم نباشیم، نمیتوانیم بقیه را آدم کنیم. ما باید به لحاظ اخلاقی آدم باشیم و طلبه بتواند به بقیه در تزکیه نفس، یعنی انسان شدن بقیه، کمک کند.
مورد دیگر حکمت است. حکمت یعنی قدرت فهم درست. یعنی باید قدرت عقلی و درک بشر را بالا ببری. ما باید شعور داشته باشیم. باید شعور دینی داشته باشیم.
مورد دیگر قیام به قسط است. قرآن میفرماید. یعنی اقامه عدالت اجتماعی به دست خود مردم است یعنی انقلاب است. یعنی اصلاحات اجتماعی، امر به معروف، نهی از منکر، مبارزه با بیعدالتی و ظلم، مبارزه با گناه و فحشا، مبارزه با جهل و فساد، مبارزه با بردگی است. این وظیفه و کار انبیاء بوده است. وظیفه طلبه هم همین است. وظیفه مجاهد و رزمنده راه خدا هم همین است. همه در همین مسیر هستند. منتهی در حد توان. خداوند در قرآن هم میفرماید که ما به کسی نگفتیم که همه بشر مؤمن میشوند. هیچ مشرکی قرار نیست بماند و اصلاً چنین قراری نیست. دنیا دار تکلیف و دار تزاحم و پر از موانع است. اصلاً دنیا ساخته شده است که انسانها آگاهانه و آزادانه تصمیم بگیرند، همین. هیچ هدف دیگری نیست. «فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ» (پس هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد - کهف/۲۹). آنها خود باید تصمیم بگیرند. ولی وظیفه شما پس چه است؟ یکی آگاهی دادن است. دو آزادی و تأمین آزادی آنها است. یعنی باید زنجیرهای ظلم را بشکنی که ملتها و بشر بتوانند خود آزادانه بشنوند و تصمیم بگیرند. وظیفه شما چه است؟ امر به معروف، نهی از منکر، دفاع از ارزشها، و مبارزه با ضد ارزشها است. اما آیا وظیفه ما این بوده است که همه مردم و بشریت باید مؤمن بشوند؟ اصلاً چنین چیزی امکان ندارد. چنین اتفاقی زمان حضرت ولی عصر(عج) هم نمیافتد. این را بدانید که کسی فکر نکند زمان امام زمان و بعد از آن کل بشر همه با تقوا، پاک، و مؤمن میشوند؛ اینجوری نیست. همه معصوم میشوند. این خبرها نیست. انسان، انسان است. یعنی اصلاً انسان یعنی موجودی که میتواند گناه، خشونت، و فساد کند و میتواند نکند. انسانیت همین است. انسان که فرشته نمیشود. اصلاً قرار نیست بشود. اصلاً آن درخت ممنوعی که آدم و حوا در بهشت به آن نزدیک شدند، قرآن میفرماید آن درخت چه بود که شیطان وعده داد اگر این کار را بکنی چه میشود؟ گفت: «تَکُونَا مَلَکَیْنِ» (فرشته میشوید). شما فرشته میشوید؛ اگر میخواهید فرشته بشید، از این بخورید. اینها به هوس فرشته شدن و جاودانگی سراغ آن رفتند، نه دنبال هوس دنیوی و اینها. خدا گفت تو که از فرشته بالاتر بودی و فرشتهها پیش تو سجده کردند، باز آرزوی فرشته شدن داری؟ باید به زمین هبوط کنی. زمین یعنی دار مشکلات. «اهْبِطُوا» (فرود آیید). بعد میفرماید: «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» (برخی از شما دشمن برخی دیگر هستید). به زمین هبوط کنید. در زمین دیگر دشمنی، رقابت، محدودیت، و گرفتاری هست.
ببینید قرآن کریم یک تفاوتی بین فرار و عقبنشینی تاکتیکی قائل است که خود قرآن صریحاً آن را تعریف کرده است. حضرت امیر(ع) بعد از جنگ صفین که یک پیروزی قطعی به خاطر حماقت یک عده از مجاهدین، به تساوی و سازش و عملاً شکست تبدیل شد، توضیح دادند. کسانی که برای شهید شدن آماده بودند. بعضی از آنها هم قبلاً شهید شده بودند. این از ترس نبود. میدانید خوارج از ترس نگفتند سازش کنیم. آنها یک مرتبه شک کردند که آنها قرآن را بالا بردهاند. آنها دارند از قرآن میگویند. مگر میشود دو طرف اسلام، دو طرف قرآن باشند؟ حضرت امیر میگفت بابا تو فرق بازی را با واقع نمیفهمی؟ تو فرق فریب را با حقیقت نمیفهمی؟ مثل صدام که وقتی کار او داشت تمام میشد، یک مرتبه مذهبی شد و در پرچم عراق خودش نوشت «اللَّهُ أَکْبَرُ». حتی آن موقع ۲۰ سال عالم دین و مؤمنین و متدینین ایرانی و عراقی را کشتار میکرد و ضد دین بود، مردم را در حرم سیدالشهدا آنجا به رگبار بسته بود. آخر کار دید دیگر دارد شکست میخورد، یک مرتبه مسلمان شد. «اللَّهُ أَکْبَرُ» را روی پرچم عراق نوشت. حضرت امیر گفت این است که شما شعور ندارید. برای نبرد با دشمن، شوق لازم است ولی کافی نیست. شعور لازم است. نتیجه شوق بدون شعور، حکمیت صفین میشود. حضرت امیر فرمود من وسط درگیری به شما گفتم نبرد را ادامه بدهید؛ ما یک قدم دیگر به پیروزی مانده است که سرنوشت کل اسلام و مسلمین را تعیین میکند. آیا میدانید اگر معاویه آنجا شکست میخورد، کل جهان اسلام در اختیار امیرالمؤمنین قرار میگرفت؟ اصلاً آیا میدانید چه اتفاقی میافتاد؟ تمدن دیگری بود. جهان اسلام دیگری بود. و آنجا چون جهان اسلام ابرقدرت جهان بود، دنیا دنیای دیگری بود. اصلاً شاید همین الان کل دنیا مسلمان بودند، مسلمان درست حسابی. با یک نادانی یک عده آدمهایی که حاضر هستند فداکاری بکنند ولی شعور ندارند و اقتدا به علی را بلد نیستند، این فرصت از دست رفت. آنجا حضرت امیر فرمود گفتم از آن راهی که داریم میرویم منحرف نشوید. گفتم در این نبرد پیاپی اینور و آنور را نگاه نکنید ببینید جنگ روانی دشمن چه میگوید، دروغ چه میگویند، بهانههای آنها چه است؟ دندانهای خود را روی هم فشار بدهید، محکم و با اراده باشید، به هر صدایی هی این طرف و آن طرف توجه نکنید که معاویه چه گفت، عمروعاص چه گفت، اینها چه گفتند، اگر شما سؤالی دارید، قبل از عملیات، قبل از جهاد باید سؤال خود را مطرح کنی و جواب خود را بگیری. وقتی مسئله برای تو روشن شد، دیگر وسط نبرد با دشمن، گوش تو پیاپی به جنگ روانی دشمن و شایعه و حرف که نباید باشد. به من گوش نمیکنید و هی به آنها گوش میکنید؟ هرچه من میگویم عمل نمیکنید و نگاه میکنید آنها چه میگویند و چه جنجالسازی میکنند؟ نغمههایی میدهند که اگر شما پاسخ مثبت بدهید، خود شما هم با آنها به منجلاب تاریخ میروید. ولی اگر شما آن را رها میکردید و محل نمیگذاشتید، این حرف اینقدر باطل و مفت است که خودش خراب است و خودش خراب میشود. این حرف خودش بیمنطق است و خودش، خود را خراب میکند. ولی متأسفانه شما نکردید. شما به حرف همه گوش دادید، ولی به حرف من گوش نمیکردید. من اینجوری رهبر شما بودم و شما اینجوری با من بیعت کردید و بالاخره وضع چنان شد که کار به این وضعیت رسید.
بنابراین عقبنشینی در مبارزه، چه در جنگ فیزیکی، چه در مبارزه فرهنگی و سیاسی و رسانهای و تبلیغاتی، ممکن است. ممکن است شما در یک مسئلهای نتوانی همه حق را بگویی. نتوانی همه حقوق خود را بگیری. ممکن است مجبور بشوی یک توقفی، حتی یک عقبنشینی موقت تاکتیکی، یک مدارایی، تقیهای، اینها ممکن است پیش بیاید. ولی هدف اینها فریب دشمن و تقویت خود تو برای یک نبرد موفقتر و یک حمله بزرگتر است. نه این که کلاً ول کنی و بروی.
ما دو جور عقبنشینی داریم. یک عقبنشینی که تو به دشمن پشت میکنی و از ترس یا طمع به چاک میزنی و فرار میکنی،. قرآن صریح میگوید اگر شما در نبرد با دشمنان اسلام به دشمن پشت کنید، جهنمی هستید با این که تو مسلمان و رزمنده هستی و به جبهه آمدهای و دیگر جزو بهترین مؤمنین بودی، ولی بترسی و فرار کنی. دشمن حمله میکند، شما میگویی نگویید مرگ بر آمریکا، نگویید مرگ بر اسرائیل، تسلیم بشویم هرچه میگویند. فرمود تو جهنمی و خائن هستی.
اما یک نوع عقبنشینی را قرآن هم اجازه میدهد که آن در واقع عقبنشینی نیست؛ آن تغییر تاکتیک است. میفرماید که ببین فرمانده تو چه میگوید. ببین گاهی در معرکه اختلالی و هرج و مرجی پیش میآید؛ آنجا دیگر نباید وسط درگیری شروع کنی سؤالاتی را که در شرایط عادی باید بپرسی، بیایی در ملأ عام و در شرایط غیر عادی مطرح بکنی. مثل قضیه بعضیها که زمان جنگ میآمدند به امام اعتراض میکردند. خب امام میگفت آقا این حمله کرده است، این استدلال و این دلایل ما برای جنگ و برای مقاومت است، تا میتوانیم هم ادامه میدهیم. یک عده هم همینطوری وسط درگیری و جنگ و تحریم و محاصره، علنی در رسانهها به امام میگفتند: آقا برای چه فلان؟ خب دشمن که دارد میگوید صلح کنید! کجا میگوید صلح؟ او بالای سر ما آمده و روی گردن تو نشسته است، خانه تو را خراب کرده، سوزانده، کشته، به ناموس مردم تجاوز کرده است، اینجا بالای کله تو نشسته و میگوید همینجا در همین شرایط بیا صلح کنیم. این چه جور صلحی است؟ تو باید عقب بروی سر مرز، بعد هم معلوم بشود این غلطها چه بود که کردی؟ چه کسی جنگ را شروع کرد؟ برای چه؟ یک تضمینی بدهید تا صلح کنیم. کدام صلح؟ میگویند آقا بعد از خرمشهر چرا صلح نکردید؟ اصلاً بعد از خرمشهر اتفاقی نیفتاده بود. دشمن در خاک ما بود. هیچکس هم نپذیرفته بود که او تجاوز کرده است. آنها میخواستند همینطوری بماند، استخوان لای زخم، مثل الان فلسطین و اسرائیل. الان از ۱۹۴۸ تا الان، آنها هنوز مشغول مذاکره هستند. اگر آن کارها نبود، صدام و بچه صدام و نوه او هنوز اینجا بودند. دشمن با مذاکره عقب نمیرود. کسی که احساس قدرت میکند، باید بفهمد تو قوی ایستادهای تا عقب برود. اینها به خانه تو آمدهاند و میگویند حالا بیا مذاکره کنیم. آیا تو در خانه من میخواهی مذاکره کنی؟ صلح و آتشبس؟ از خانه من بیرون برو، بعد حرف بزنیم ببینیم چه میگویی. در یک شرایطی وسط درگیری، یک مرتبه شروع کنی رو به امام بگویی که آقا برای چه داریم میجنگیم؟ این یعنی فقط تضعیف نیروهای رزمنده و تقویت جنگ روانی دشمن؛ این دیگر ضربه است. آقا ما خصوصی به تو گفتیم. خود تو هم میدانی چه است. حالا تو وسط درگیری، در تحریم، در محاصره شروع کردهای برای ما از این حرفها میزنی؟ خب این دیگر خیانت است. این همان کاری است که زمان امیرالمؤمنین شد. وسط جبهه یک عده رزمنده شروع کردند که آقا آنها قرآن میخوانند. آنها قرآن را بالا بردهاند. ما برای چه داریم میجنگیم؟ باز حضرت امیر توضیح میدهد و سؤال میکند، ولی دیگر فایده ندارد. در اینجور وقتها میفرماید آقا اگر سؤالی داری، جواب تو را میدهیم. وسط درگیری و نبرد، تو اگر صادق هستی، خب اطلاعاتی را که فرمانده تو در قرارگاه دارد، تو نداری. بنده ممکن است به عنوان یک رزمنده پشت خاکریز، جلوی خود را ببینم. من یک صحنه را دارم میبینم. خب آن کسی که در قرارگاه است و دارد رهبری و فرماندهی میکند، از صد جا به او گزارش میرسد که یکی از آنها تو هستی. او از همه خاکریزها خبر دارد که ما چقدر نیرو داریم؟ ما چقدر مهمات داریم؟ ما کجا ضعیف هستیم؟ ما کجا قوی هستیم؟ بعد تو اینجوری میکنی میگویی آقا دو تا تانک جلو هستند، برای چه نمیآیند اینها را بزنند؟ بابا! تو نمیدانی الان پنج، چهار جبهه دیگر وضع آنها از تو خطرناکتر است؛ ما نیرو داریم که اول آنجا را بزنیم، اینجا مهم نیست. میگویی نه، شما خیانت کردید. اینجوری که نمیشود. مگر تو به رهبری و فرماندهی شک داری که این فرمانده صالحی نیست یا عقل ندارد یا دین ندارد؟ بله؟ آن بحث دیگری است که اصلاً نباید با او بیعت کنی. اما اگر پذیرفتی، خب وقتی میگوید الان این کار را میکنیم، حالا این کار را بکن. میپرسی برای چه؟ خب آن مقدارش را که بتوانم توضیح بدهم، به تو توضیح میدهم. یک چیزی هست که نمیتوانم توضیح بدهم؛ اگر به تو بگویم، دشمن میفهمد. برای این که ما آنجا هیچ مهماتی نداریم. ما نیرو نداریم. اگر الان من به تو بگویم، به دشمن بگویم، خود دشمن میفهمد آنجا خالی است و میزند. من نمیتوانم بگویم. من فقط میتوانم بگویم آقا اینجا عقبنشینی کن، کمی عقب بیا. اما هدف از این عقبنشینی، فرار و شکست و تسلیم نیست. اینجا کمی عقب بیا تا بتوانیم تقویت کنیم و دوباره از آن قسمت بزنیم و جلو برویم. صریح میفرماید که حضرت امیر میگوید من از آن بالا دارم درست ارزیابی میکنم، بعد شما از آن پایین شروع میکنید هر کاری دل شما میخواهد میکنید؟ بعد من فرمانده هستم یا شما؟ حضرت امیر میگوید من رهبری هستم که نیروهایی که تحت امر من هستند، همهاش به من دستور میدهند. «لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاعُ». آخر کسی که اطاعت نمیشود، هر که باشد، رأی و نظر من چه فایدهای دارد؟ من هرچه میگویم، باز هر کسی هر کاری خودش دلش میخواهد بکند. آقا میدانید حضرت امیر آدم گریهاش میگیرد؟ یک جا میفرماید حاضرم ۱۰ تا از شما را بدهم و یکی از نیروهای معاویه را بگیرم. برای این که آنها هرچه فرمانده آنها میگوید، صددرصد عمل میکنند، با این که فرمانده آنها فاسد است اما من هرچه به شماها میگویم، شروع میکنید به جر و بحث، و در آخر هم هرکس هر کاری دل شما میخواهد میکند. من میخواهم ده تا از شما را بدهم و یکی از آنها اینطرف بیاید! زمان جنگ ما هم بعضیها میگفتند کاش یک کسی مثل صدام اینطرف داشتیم. نه پلیدی و جنایتکاری او را، بلکه قاطعیت او را که کاری را میخواهد بکند، به هر قیمتی میکند. خب حالا محکم جلو برود. این آیه قرآن را دوستان دقت کنید؛ این در جنگ هم هست، در جنگ فرهنگی و سیاسی و نبرد تبلیغاتی هم همین است. که اگر یک جایی دشمن حمله میکند و بعضی از احکام و ارزشهای اسلامی را هدف میگیرد و دارد محکم میکوبد، اینجا تو باید قدرت تفکیک و تشخیص جبههها و اهم و مهم را داشته باشی. کدام جبهه مهمتر است؟ کدام خطرناکتر است؟ و چگونه باید عمل بکند؟ در کدام مسئله الان اولویت نیست که واکنش جدی نشان بدهی؟ حتی کمی انعطاف نشان بدهی عیبی ندارد. این عقبنشینی تاکتیکی است. برای این که آن سنگر اصلی را نگه داری. کدام مسئله الان اصلی است؟ کدام مسئله فرعی است؟ کدام فرعیتر است؟ کدام اصلیتر است؟ آنجا هم همین است. در مورد رزم قرآن کریم چه میگوید؟ میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ای آنان که ایمان آوردند، «آمَنُوا» ای آنان که ایمان آوردند. این را هم هی میگویند ای آنان که ایمان آوردید؛ این ترجمه درستی نیست. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ای آنان که ایمان آوردند. که خود این که به این شکل گفته میشود، یک معنای لطیف دیگری در آن است. ضمن این که حواس شما باشد ایمان آوردن یک فعل و یک تصمیم است. بعضیها فکر میکنند «الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی هر کسی که شناسنامهاش مؤمن و مسلمان است، این «الَّذِینَ آمَنُوا» است. «الَّذِینَ کَفَرُوا» هم همه اینهایی هستند که در شناسنامههای آنها مسلمانی نیست، اینها کافر حساب میشوند. نه، «کَفَرُوا» یک فعل است. «آمَنُوا» یک فعل است. «الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی کسانی که ایمان را انتخاب کردند. نه این که مادرزاد جزو مؤمنین باشند، همینجوری الکی و شناسنامهای. «الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی کسانی که ایمان ورزیدند. ایمان ورزیدن و ایمان آوردن یک عمل ارادی و اختیاری است، جبری نیست. شما میتوانی به یک حقیقتی علم پیدا کنی ولی ایمان نیاوری. اینجوری نیست که هرچه را میدانی، باور هم کرده باشی و در برابر آن تسلیم شده باشی. لذا میگویند هم علم لازم است، هم کنار آن تهذیب و ایمان و باور لازم است.
فرق آن این است که الان ما یک عالمه کارهای غلط میکنیم که علم داریم غلط است برای آن میتوانیم ۱۰ ساعت هم سخنرانی و استدلال کنیم، ولی همان کار را خود ما میکنیم. یعنی علم داری ولی ایمان نداری.
«الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی کسانی که یک قدم جلوتر آمدهاید. شما فهمیدهاید دین چه است، کفر چه است، حق و باطل را فهمیدهاید، انتخاب خود را هم کردهاید. «الَّذِینَ کَفَرُوا» یعنی کسانی که کفر را انتخاب کردند. نه هر کسی که در خانواده کافر به دنیا آمده است، ولو انتخابی نکرده و بیشتر مستضعف فکری است. خب این هم یک نکته. چون اینها را بد ترجمه میکنند اولاً «یا أیُّها الّذین آمنوا» را میگویند این کسانی که ایمان آوردید و بعد فکر میکنند همه مسلمانان و همه شیعیان مصداق این هستند. نه. این دوتا نکته را توجه داشته باشید.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا إِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَروا...» (الأنفال/ ۱۵)؛ وقتی ملاقات کردید و روبرو شدید با آنان که کفر را برگزیدند یعنی آنهایی که جلوی حق ایستادند و میخواهند با حق مبارزه کنند دشمن هستند. همه کافران دشمن نیستند. بسیاری از کافران جاهل هستند. جاهد نیستند یعنی عناد ندارد نادان و مستضف است. به امام صادق(ع) گفتند اگر ایمان اینقدر دقیق است پس اکثر بشریت همه کافر هستند. امام صادق(ع) فرمودند نه، اکثر بشریت جاهل و مستضعف هستند. حتی خود مسلمانهایش. مستضعف فکریر هستند یعنی اصلاً به مقام انتخاب نرسیدند. آقای طباطبایی در المیزان میگوید که انسان تا قبل از آگاهی، نه مومن است، نه کافر است نه منافق است. بعد از آگاهی است که به او ابلاغ بشود و بفهمد که مسئله که چیست آن وقت یا مؤمن میشود یا کافر میشود یا منافق میشود. تا قبل از آن، انسانی که نادان و جاهل است بخصوص قاصر است نه مقصر، این نه مؤمن است نه کافر است نه منافق است، اصلاً چیزی نیست باد هواست! همهجور رأی هست! بعد است که تصمیم میگیرد. خب میفرماید دو نوع صفبندی دارد «الذین آمنوا» و «الذین کفروا». این یک نکته. این که میگویند آقا هی دوقطبی نکنید و اختلاف نیندازید. دوقطبی دو جور است یا دوقطبی باطل است که بیخود مردم را سر هیچ و سر دنیا به جان بیندازید که این خیانت است ایجاد اختلاف و تنازع بین مردم، دو دستگی ودوقطبی بد است. بیخود مردم را به جان هم انداختن و درگیریهایی که اصلاً مفید و لازم نیست بلکه مضر است. اما این که کلاً دوقطبی نباید باشد. اگر دوقطبی نباشد پس انبیاء برای چه آمدهاند؟ اصلاًحق و باطل یعنی دوقطبی. عدل و ظلم یعنی دوقطبی. خیر و شر یعنی دوقطبی. بهشت و جهنم یعنی دوقطبی. مؤمن و کافر یعنی دوقطبی. اگر کل دوقطبیها ممنوع بود که جهاد و امر به معروف و نهی از منکر چیه؟ معروف و منکر یعنی دوقطبی. پس آقا جامعه را دوقطبی بکنیم یا نکنیم؟ بر چه اساسی؟ دو قطبی بر اساس منافع و خرافات و شرک برای دنیا حرام است. جنگ برای دنیا حرام است. اما دوقطبی بر اساس دفاع از حق، دفاع از مظلوم در برابر کفر و شرک، وقتی میگویید صلاح و فساد مفسد و مصلح, یعنی دوقطبی. کل انبیاء آمدند این دوقطبی را توضیح بدهند. دوقطبی همان اول از هابیل و قابیل شروع شده است. تا آخر هم هست. ما باید جایگاه و موضع خود را درست انتخاب کنیم.
بعد میفرماید ای کسانی که ایمان آوردهاید وقتی با کسانی که کافر هستند روبرو شدید «لقاء» دیدار و ملاقات خصمانه، یعنی کسانی که ایمان را انتخاب کردند و آنهایی که کفر را انتخاب کردهاند قهری است. آنهایی که میگویند دین را با سیاست قاطی نکنید، ما با کسی نیستیم ما به سیاست کاری نداریم، سیاست چیست؟ اگر سیاست یعنی جنگ قدرت برای دنیا، که حرام است وارد آن بشویم. آن سیاست پدرسوختگی و حرامزادگی است. دنیاپرستی است. آن سیاست عین کفر و فسق و لجن است. اما معنی سیاست این است که جلوی ظالم و مفسدین برای امر به معروف و نهی از منکر و اقامه قسط بایستی. این خودش شروع مبارزه است. نهی از منکر یعنی اعتراض، یعنی مبارزه. یعنی سکوت نکن. پس قرآن میگوید درگیری این دو جبهه قطعاً باید صورت بگیرد و صورت میگیرد. این که بعضیها میگویند ما سیاسی نیستیم ما به شاه و صدام و اسرائیل و آمریکا کاری نداریم ما میخواهیم جداگانه فقه بخوانیم و نماز بخوانیم. خب تو به یک جزئی از اسلام عمل کردی و به اجزای بزرگی از اسلام عمل نکردی! معلوم است تو خیلی از انبیاء و اهل بیت(ع) مسلمانتر هستی! معلوم میشود آنها منحرف بودهاند که یکی از آنها مرگ سالم و طبیعی ندارد! پس آنها منحرف هستند. این هم یک نکته.
خب میفرمایند وقتی با دشمن روبرو میشوید «زَحْفًا» (در حال پیشروی)، شما با دشمن روبرو میشوید که دشمن تهاجم کرده است. باز جنگی در عالم نیست مگر این که تجاوز و تهاجم از طرف کفر است. انبیاء که آمدند شمشیر برنداشتند. اول انبیاء آمدند و حرف زدند. به حکمت و موعظه و قسط دعوت کردند، بعد آن مستکبرین و مستبدین، آنها خشونت را شروع میکنند. آنها شمشیر میکشند، میزنند، میکُشند، به او میگویند ساکت شو، خفه شو، به اینها میگویند به حرف او توجه نکن، هر کس به اینطرف برود، میزنیم. آنها خشونت را شروع میکنند. میفرماید حالا که اینجوری شد، ؟ «فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ» (پس به آنان پشت نکنید - انفال/۱۵). پس حالا که آنها نبرد را شروع کردهاند، هرگز به دشمن پشت نکنید. یک قدم عقب نروید. نترسید. شک نکنید. به دشمن و به وعدههای او اعتماد نکنید. به هیچ وجه نباید ذلت نشان بدهید. بعد میفرماید: «وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ» اگر در آن روز که روز نبرد است، «یَوْمَئِذٍ»، اگر در آن روز هر کس، هر کدام از شما، هر که میخواهید باشید، اگر به دشمن پشت کنید، تسلیم بشوید، عقبنشینی کنید، فرار کنید، کوتاه بیایید، بگویید آقا ما غلط کردیم، شما درست میگویید، پرچم اسلام را پایین بیاورید، پرچم عزت را به ذلت تبدیل کنید، حالا یک استثناء میکند که میگویم، بعد میفرماید: «فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ» (قطعاً به خشمی از خدا دچار شده است). شما مستقیم با کله دارید به سمت خشم خداوند میروید. هر کس در برابر دشمن فرار کند. الان هر کس در برابر آمریکا و اسرائیل و اینها فرار بکند، مستقیم دارد به سمت خشم خدا میرود. آن روز ابوسفیان و ابوجهل و ابولهب بودند، امروز اینها هستند. بعد هم میفرماید: «وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُ» (و جایگاهش دوزخ است). تو مؤمن هستی، ایمان را انتخاب کردهای، به جبهه هم آمدهای، رزمنده هستی، ولی کافی است فرار کنی جای تو جهنم است. شما جهنمی هستید. آن بخش از رزمندگان اسلام و مجاهدین و انقلابیونی که جهنمی میشوند. آنهایی که شروع نکردهاند که آنها هیچ اصلاً. اینهایی که آمدهاند، تازه اگر فرار کنند. بعد میفرماید در ضمن فکر نکن شوخی است؛ «وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ» (و چه بد بازگشتگاهی است). بد جایی است ها. «بِئْسَ الْمَصِیرُ» بد جایی است، جای بدی است. فکر نکن جهنم چیزی است که حالا به جهنم هم میرویم، بعد از آن حالا باز کاری میکنیم. تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی. یعنی خدای متعال میفرماید فرار، خط قرمز قطعی است. فرار از برابر دشمن و تسلیم کفر و استکبار شدن، جهنمی شدن است. حالا تو بگو من سیاسی نیستم، ما به این مسائل کار نداریم. خب خدا بعداً به تو کار دارد. بعد دوتا استثناء میفرماید: «مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ» هر کس به دشمن پشت کند، عقبنشینی کند، فرار کند، شکست و ذلت را بپذیرد، جهنمی است الا 1) «متحرفاً لقتال» مگر کسانی که یک تغییر تاکتیکی میدهند و یک عقبنشینی موقت و محدود میکنند برای این که برای نبرد بزرگتر آماده شوند. یعنی اینجا آتش دشمن زیاد است، ما نیرو کم داریم، اگر بایستیم تلفات میدهیم؛ کمی عقب میآییم تا از آن جناح دوباره به دشمن حمله کنیم. اگر عقبنشینی تاکتیکی است، اشکال ندارد. پس این هم عقلانیت در مبارزه است. این آیه میفرماید اینجوری نیست که کله خود را پایین بیندازی و بگویی اسلام و کفر است و ما دیگر میرویم، جلو برو. نه، یک وقتی هم لازم است، بله، «مُتَحَیِّزٌ» یعنی «مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَى فِئَةٍ» (مگر آنکه هدفش کنارهگیری برای پیوستن به گروه دیگری از نبرد، یا پیوستن به گروهی دیگر از مؤمنان باشد - انفال/۱۶). یا میخواهی بروی به یک گروه دیگر از رزمندهها ملحق شوی که قوی بشوید و دوباره حمله کنید. فقط این دو تا استثنا را میپذیرد. یکی این که نیروی انسانی شما میخواهد دوباره تقویت شود. یکی هم این که شما برای تاکتیک دارید تغییر موقعیت میدهید. این هم معنیاش این است که محاسبه نیروی انسانی لازم است. نه همینجوری که ما مؤمن هستیم و دیگر میرویم. نه، لازم است یک جایی بیایید و به هم ملحق شوید و سازماندهی درستی بکنید. عقلانیت در سازماندهی رزم و سازماندهی مبارزه، هم نظامی، هم فرهنگی، هم سیاسی لازم است.
یکی هم عقبنشینی تاکتیکی است، همان عقلانیت رزم. تو باید با حساب و کتاب و با برنامه جلو بروی. نه همینجوری سر خود بگویی ما مجاهد راه خدا هستیم. مثل اینهایی که در مسائل فرهنگی میگویند آقا دین است دیگر، دین این را گفته است، ما دیگر میگوییم. آقا! عمو! دین هزار تا چیز گفته است که یکی از آنها این است. بعد مگر گفته است هر چیزی را هر جایی، هر جوری، با هر کسی بگو؟ مخاطب کیست؟ مگر خود انبیا نگفتند: «نُکَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»؟ ما با مردم به اندازه ظرفیت عقلی و فهم آنها حرف میزنیم؟ قرآن میفرماید فرار، تسلیم، جهنم، مقاومت واجب، اما عقلانیت در مبارزه بله. همین نرمش قهرمانانه که میگویند همین است. نرمش قهرمانانه غیر از چرخش خائنانه یا سازشکارانه است. در همین قضیه برجام شما ببینید همیشه دوتا صدا هست یکی رهبری میگوید خیلی خب برای این که آمریکا افشا بشود و یک عده هم از تردید بیرون بیایند و حجت هم تمام بشود ما این کار را میکنیم ولی با این شرایط؛ یک خط دیگر هم مدام ملق میزند و هر کداری که بشود او قبلهای همان طرف است. بعد از 18 سال است که داریم مذاکره میکنیم، همهاش هم دروغ میگویی ما مدام به وعدهها عمل میکنیم ولی شما آن طرف هیچ وعدهای را عمل نمیکنید. باز دوباره میگویند مذاکره کنیم! خب نشان بده که تحریمها را برداشتی بیا. نه این که بگویید نه بیایید جزء به جزء صحبت کنیم. تا آخرش مدام لاس میزنند و باج میدهند! اصلاً به باج دادن عادت کردند. خب این همین است. آن نرمش قهرمانانه یک قدم عقب میآیید تا بعد سه قدم جلو بروید از اصول کوتاه نمیآیید. مثل صلح حدیبیه و مثل صلح امام حسن(ع) که در واقع صلح نبود آتشبس بود. ولی یک وقت سازش میکنیم.
دقت کنید این را تفکیک میکنیم که یا برای حمله مجدد آماده میشوید یا پیوستن به گروه دیگری از مجاهدین برای ضربه بزرگتر به دشمن که حساب آن جداست. این جمله که حضرت امیر(ع) به رزمندههایشان فرمودند عقلانیت در مبارزه، نه تسلیم و عقبنشینی و فرار. گفتند از آن محور عقب بیایید ما باید از این محور ضربه را بزنیم. یک عده گفتند عقب بیاییم یعنی چی؟ فرمودند: «لَا تَشْتَدَّنَّ عَلَیْکُمْ فَرَّةٌ بَعْدَهَا کَرَّةٌ...» فشار روی شما نیاید برای شما سنگین نیاید آن عقبنشینی تاکتیکی موقتی که بعد از آن حمله مجدد است. «وَ لَا جَوْلَةٌ بَعْدَهَا حَمْلَةٌ» جولان و جولانی است که میدهیم حرکت میکنیم تحرک، داریم، تاکتیک است و بعد از آن حمله است ما داریم برای حمله بعدی آماده میشویم. اما یک عده که عقب میآیند همینطور عقب میآیند که کلاً عقب بروند! فرق این دوتا را باید قائل بود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی