بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسن فرمودند: کسانی که قرآن را میخوانند ولی قرآن را پشت سر خود میکشند، کم نیستند. پشت سر قرآن راه نمیافتند. دنبال قرآن راه نمیافتند. قرآن را دنبال خود میآورند. بین آیههای قرآن گزینش میکنند. آنهایی را که به نفع آنها است انتخاب میکنند آنها را میپذیرند. میگویند اینها حرفهای خدا است. بله. آنهایی که به ضررشان است، انگار در قرآن نیست. فرمودند: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ کَانَ لَهُ دَعْوَةٌ مُجَابَةٌ». دعاهای آنهایی که حقیقتاً قرآن میخوانند، تسلیماً، مستجاب میشود. منتها خدا بعضی از دعاهای آنها را دیرتر اجابت میکند، پس عجله نکنند. دعاهای آنها «إِمَّا مُعَجَّلَةً وَ إِمَّا مُؤَجَّلَةً» است (یا زود برآورده میشود یا با تأخیر). بعضی از آنها، در زندگی خود میبینند برخی دعاها و خواستههای آنها سریع جواب داده شده است. خود آنها میفهمند. خداوند مواردی را هم که به سرعت اجابت نمیکند، اجابت میکند؛ اما نه الان و نه آنطور که خود تو خواستی که شاید به ضرر تو باشد و تو توجه نداری. در آیهای که میگوید تقوا عامل نجات است، خدا که میفرماید به وظیفه خود عمل کنید، یعنی تقوا، و گفت: من انسانهایی را دوست دارم که موقع تصمیمگیریهای خود توجه میکنند که منِ خدا به آنها چه گفتهام. این تقوا میشود. گفت این ته خط رضایت خدا است. سرآمد هر حکمتی همین است. تقوا یعنی ما مأمور به تکلیف هستیم، نه نتیجه. ما به وظیفه خود عمل میکنیم. برای من مهم نیست که به ما فحش میدهند یا برای ما کف میزنند. ما آن کار درست را انجام میدهیم. امام حسن فرمودند: اگر شما اینطور باشید، خدا دست شما را میگیرد. شما شرف خود را از دست نمیدهید خدا را هم از دست نمیدهید. دنیای شما هم تأمین میشود. تقوا انسان و ملتها را رستگار میکند. و این آیه را خواندند که فرمود: «وَ یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ» (زمر/۶۱). امام حسن میگویند قرآن میفرماید: شما در مشکلات زندگی شخصی و هم اجتماعی، در مشکلاتی که دارید، تقوا داشته باشید؛ یعنی هر کاری دل شما میخواهد، نکنید. ببینید چه کاری درست است، همان کار را بکنید. خداوند شما را نجات خواهد داد. شما امتحان کنید. ایشان فرمود: شما چرا امتحان نمیکنید؟ در مشکلاتی که گیر میافتی، هر کاری دل تو میخواهد، نکن. بگو خدایا من الان چه کار باید بکنم؟ همان کار را بکن. ولو ظاهراً به ضرر تو باشد، همه چیز به نفع شما خواهد بود. حتی اگر شما شکست مادی بخورید، ضرر نکردهاید. امام حسن(ع) این آیه را خواندند: «یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا» (خداوند کسانی را که تقوا پیشه کردند نجات میدهد). خداوند آنهایی را که در خط تقوا عمل میکنند، یعنی نگاه میکنند خدا چه میخواهد و پای آن میایستند، به وظیفه خود عمل میکنند، نجات میدهد. این فقط هم مربوط به قبل نبود. نمیگوید خدا نجات داد. «یُنَجِّی اللَّهُ». این سنت خدا تا ابد، تا قیامت است. امام حسن فرمودند قرآن میگوید: شما در هر شرایط خوب و بدی هستید، اگر تقوا داشته باشید، خداوند میفرماید من مراقب شما هستم، من شما را نجات میدهم. من از دل مشکلات برای شما پاداش و رشد بیرون میآورم. و برای آنها، رفاه و ثروت و قدرت به ضرر آنها خواهد شد. همه چیز محاسبات مادی نیست. هر کس رستگار شد، با تقوا بود. خداوند آنها را نجات میدهد و رستگار میکند. هم نجات میدهد، هم فوز (رستگاری) میبخشد. «لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ» (هیچ بدی به آنان نمیرسد - زمر/۶۱). به جوری که هیچ صدمه واقعی و جدی، هیچچیز بدی برای شما اتفاق نخواهد افتاد. مشکل هست، اما بد نیست. «سُوءٌ» (بدی) برای شما پیش نمیآید. اینها تعابیر خیلی دقیقی در قرآن است که امام حسن میفرمایند: ببینید شما به این کلمات خداوند دقت نمیکنید که چرا این کلمه را آورده است، نه آن کلمه را. میگوید «سُوءٌ» و بدی به شما نمیرسد «وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (و آنان اندوهگین نمیشوند - زمر/۶۱). اگر شما به وظیفه خود درست عمل بکنید، امام حسن میفرماید: دیگر شما گرفتار غم نمیشوید. یعنی کسانی که به تکلیف و به وظیفه خود همیشه عمل میکنند، غمی ندارند. حتی اگر آنها شکست مادی بخورند، غصه نمیخورند.
یکی آیات ۴۴ تا ۴۶ سوره انفال بود که امام حسن به آن استناد کردند. فرمودند: شما جلوی معاویه و این دستگاه این خائنین بایستید و مقاومت کنید. عیبی ندارد ما شهید بدهید. شما بایستید. شما تسلیم نشوید. خداوند به مسلمانها، آنهایی که ضعیف هستند، میفرماید: شما قوی باشید. و به آنهایی که قوی هستند میفرماید: شما قوی بمانید. امام حسن این آیه را خواندند: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلًا وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْرًا کَانَ مَفْعُولًا وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» (و [به یاد آرید] هنگامی را که چون با دشمن روبهرو شدید، آنان را در دیدگان شما اندک نشان داد، و شما را [نیز] در دیدگان آنان کم جلوه داد تا خداوند کاری را که انجامشدنی بود تحقق بخشد و کارها به سوی خدا بازگردانده میشود - انفال/۴۴). اصلاً انگار این آیه همین الان نازل شده است. خداوند میفرماید آیا یاد شما رفت؟ دوباره به یاد بیاورید. چی را؟ وقتی که شما با دشمن روبهرو شدید، دشمن امکانات و نیرو و تجهیزات خیلی زیادی داشت؛ ولی خدا کاری کرد که اینها در چشم شما کم بودند. شما اینها را کم دیدید. لذا آنهایی از شما که کمی شل بودید و پیاپی میترسیدید و بقیه را میترساندید، ترسشان ریخت. ما کاری کردیم که شما دشمن را کم ببینید بگویید ریز میبینم تو را. اولین باری که با اینها روبهرو شدید، بعضی از شما ترسیدید گفتید ما حریف اینها نمیشویم. خدا میفرماید من کاری کردم که شما آنها را کم ببینید و حتی محاسبه مادی هم که بکنید، بگویید نه، ما واقعاً ممکن است پیروز شویم. آن وقت جالب است که ما شما را هم در چشم آنها کم نشان دادیم. ولی اگر گفتید برای چی؟ آیا کسی میداند؟ اینجا خداوند میفرماید: ما دشمن را در چشم شما کم و با تعداد کم نشان دادیم، ما شما را هم در چشم آنها کم نشان دادیم. برای چه؟ اول این که شما وقتی محاسبات میکنید، ترازوهای شما درست کار کند و فکر نکنید که چون آنها سلاحهای بیشتری، نیروهای بیشتری دارند، پس شکست میخورید. ترس شما ریخت. ما چرا شما را در چشم آنها کم نشان دادیم؟ تا دشمن مطمئن بشود که پیروز است. وا بدهد. موضوع را خیلی جدی و دقیق نگیرد. محاسبات خود را خیلی دقیق پیش نبرد. یعنی وقتی ما شما را در چشم دشمن کم نشان دادیم، آنها فریب خوردند. وقتی ما آنها را در چشم شما کم نشان دادیم، ترس شما ریخت. شما فریب نخوردید. دو جور ترس است. یکی این که شما که نیروی کمتری دارید، وقتی از دشمن میترسید، فلج میشوید. مار کبرا موش را که در قفس میاندازند تا بخورد، بلند میشود و جوری نگاه میکند که موش از نگاه مار در چشم او، کلاً از ترس فلج میشود. موش میتواند فرار کند، ولی دیگر فرار نمیکند. میایستد تا مار بیاید او را بخورد. اصلاً انگار که مار او را از ترس هیپنوتیزم میکند. فرمود بعضی از شما اینجوری هستید. شما دشمن را میبینید که مار کبرا است. شما دشمن را میبینید، خشکتان میزد. ما ترس را از نگاه شما گرفتیم. شما با خود گفتید نه بابا، اینها آنجوری هم که میگفتند نیستند. میشود پیروز شد. شما امیدوار شدید. شما را در چشم آنها چه؟ آنها اول با ترس آمدند، گفتند: بابا اینها میگویند شهادتطلب هستند، الان هر کدام از آنها میآیند فلان. یکی از آنها نگاه کرد و گفت: مسلمانها همینها هستند؟ اَه! بابا این بازی است! اینها را که ما یک تلنگر میزنیم، میافتند. اراده آنها سست شد، و اراده شما قوی شد. آنوقت اینجا خداوند یکچیز دیگر هم میفرماید: بعضی معجزات الهی لزوماً این نیست که آتش چهکار بشود، سنگ چهکار بشود. یکسری تصرفات الهی هم هست که خداوند در نگاه شما تغییر ایجاد میکند. یعنی کاری را که یکی میگوید نشدنی است، خدا کاری میکند که تو بگویی عجب! شدنی است. بعد هم آن کار بشود. الان من خودم نگاه میکنم، که در زمان جوانی کارهایی کردیم که الان گاهی که فکر میکنم، همین الان میترسم. یا اگر هم نترسم، میگویم که اصلاً مگر این کار شدنی بوده است؟ بعد میدیدیم که بله، ما آن کار را کردیم و شد. ولی الان اگر به ما بگویند، ما میگوییم نمیشود. یعنی آن موقع، چه در انقلاب، چه در جنگ، واقعاً خداوند دشمن را که ابرقدرتهای دنیا بودند، در چشم این طرف ضعیف کرد.
همین کاری که حماس در غزه کرد، حزبالله در لبنان کرد، و یمنیها که الان از دیروز شروع کردهاند و دوباره امروز موشک زدند از همین قبیل است. این اصلاً دقیقاً مصداق همین آیه است. آمریکا و انگلیس، فرانسه، اصلاً اینها در چشم یمنیها چیزی نیستند. اینها کسی نیستند. اینها را هم در چشم آنها ضعیف نشان داد که آنها با خود میگویند اینها که کسی نیستند، میرویم اینها را یک لقمه میکنیم. آنها آمدند و دیدند که لقمه در گلوی آنها گیر کرد و الان یک سال و نیم است که میخواهند یمنیها را نابود کنند، ولی نمیتوانند. چنانکه آنها حزبالله و حماس را هم نتوانستند نابود کنند. امام حسن میفرماید: شما اگر مقداری اخلاص و تقوا، صبر، مقاومت داشته باشید، خداوند از راههایی به شما کمک میکند. او کاری میکند که دشمن بیخودی از شما بترسد. او در قلب دشمن رعب میاندازد. توهمات میآید، آنها شما را ده برابر میبینند و میترسند. یک وقتی هم آنها شما را ضعیفتر از آنچه هستید میبینند، خیلی سفت و محکم و قوی نمیآیند و بعد شکست میخورند، توی دهنی میخورند. آنها فکر نمیکردند شما اینقدر قوی باشید. «إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ» (هنگامی که آنان را به شما نشان میداد). آن وقتی که خداوند در جنگ بدر، شما چند نفر بودید؟ آنها چند نفر بودند؟ همه شما حتی شمشیر نداشتید. همه شما اسب نداشتید. شما هیچی نداشتید. آنها چند برابر شما مجهز بودند. آنگاه را به یاد بیاورید که خداوند شما را در چشم آنها «إِذِ الْتَقَیْتُمْ»، وقتی شما در جبهه با دشمن درگیر شدید و نبرد میخواست آغاز بشود، «فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلًا» آنها را اندک نشان داد. شما یکمرتبه آنها را کوچک و کم دیدید. اصلاً حال شما یکجوری شد که گفتید ما میتوانیم اینها را شکست بدهیم. این محال نیست. «وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ» (و شما را در دیدگان آنان کم جلوه داد). خدا شما را هم در چشم آنها قلیل نشان داد. چرا؟ «لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْرًا کَانَ مَفْعُولًا» (تا خداوند کاری را که انجامشدنی بود تحقق بخشد). چون این پروژه الهی باید محقق میشد. باید اینها از شما نمیترسیدند و میآمدند، و شما هم از اینها نمیترسیدید و میرفتید، و اینها با این که چند برابر شما هستند، شکست میخوردند. اولین جنگ با شکست اینها شروع شد. این اراده خدا بود که باید «مَفْعُولٌ» میبود، یعنی باید انجام میشد. و خدا آن را اینجوری انجام داد. بعضی از شما نفهمیدید چرا تا روز قبل از آن از اینها میترسیدید؟ چرا شما آن روز بدر دیگر اصلاً نمیترسیدید؟ و چرا آنها اینقدر احمقانه آمدند و با شما درگیر شدند؟ آنها گاهی اصلاً محاسبات معمولی را هم نکردند، از بس مطمئن بودند که پیروز میشوند. ما با هر دوی شما یک کاری کردیم. ولی این کار به نفع شما بود، و همین کار به ضرر آنها بود. یعنی اینجا امام حسن میفرمایند، قرآن دارد میفرماید: حتی کاری که ظاهر آن یکی است، باطن آن گاهی دو تا است، اثر آن دو تا است. خداوند از طریق تغییر نگاه و احساس و اراده آدمها، بعضی مسائل را پیش میبرد. مثلاً شما دیدید یک وقتی مشکلی دارید، ده جا رفتهاید و حل نمیشود. بعد یک مرتبه میبینید کسی که اصلاً منتظر او نبودید، آمد و مشکل شما را حل کرد. بعد شما میگویید: ببخشید، شما اصلاً از کجا فهمیدید که من گرفتارم؟ او میگوید نمیدانم، یکمرتبه به ذهن من آمد فلان. نه، به ذهن تو نیامد، خدا به ذهن تو انداخت. خدا میخواست این فرد را بفرستد که کمک کند. مشکل این فرد، رزق این فرد در دست تو بود، تو باید میرفتی و آن را به او میدادی. نمیدانم چه شد، همینجوری یک مرتبه به دل من افتاد. به دل تو نیفتاد. ما تو را فرستادیم تا این کار را بکنی.
شیطان هم همین کار را میکند. شیطان هم ما را همینجوری سراغ همدیگر میفرستد. ما فکر میکنیم میخواهیم خیانتی بکنیم، فکر میکنیم به ذهن خود ما رسیده است! نه، او گفت، من هم همکاری کردم. بعد در آخر هم میفرماید که خداوند میخواست این اتفاق در جنگ بدر بیفتد و به دست شما بیفتد. منتهی شما باید آنها را کم میدیدید تا نگویید شکست دادن اینها محال است. آنها هم باید شما را کم میدیدند تا مغرور بشوند و محاسبات قوی و دقیق نکنند. یعنی خدا گاهی از طریق تحلیلهای شما شکست را پیروزی میکند، پیروزی را شکست میکند و شما خیال میکنید اتفاقی بود. امام میگفت: اصلاً ما این انقلاب را پیش نمیبریم، خدا آن را دارد پیش میبرد. این حرف امام است گفت گاهی ما سر یک مسئلهای، تصمیمی میگرفتیم که کاری را بکنیم، و خیال میکردیم آن کار درست است. هر چه زور میزدیم، نشد. کار دیگری میشد. بعد میفهمیدیم این کاری که الان شد درست بود. اگر آن کاری که ما میخواستیم بکنیم، اگر میشد، پدر ما درمیآمد. اصلاً معلوم نبود انقلاب چه میشود. ولی همین که شما تقوا داشته باشید، ما میگفتیم به وظیفه خود عمل میکنیم و میرویم، آنوقت خدا دخالت میکند. یک جایی او دشمن تو را میترساند. او به تردید میاندازد. یک جا او به شما روحیه میدهد. قرآن میفرماید وقتی چرت شما را گرفت! وقتی که شما ترسیده بودید، خسته بودید، اینها، یکمرتبه بارانی، نمنم بارانی در جنگ احد، احزاب، بدر آمد، قرآن مواردی از اینها را نقل میکند. یک نمنم بارانی آمد، یک چرتی شما را گرفت، وقتی که شما از آن خواب مختصر بیدار شدید، دیگر نه خسته بودید، نه میترسیدید. آیا شما فکر کردید چرت خودش سراغ شما آمد؟ ما شما را چرتاندیم. ما خواب سبکی را بر شما مسلط کردیم. شما دیدهاید بعضی وقتها که خیلی اعصاب آدم خراب است یا ترسیده یا تحت فشار است، عصبانی است، مختصری میخوابی بیدار میشوی و میبینی اصلاً همهچیز عوض شده است. شما دیدهاید دیگه، همه شما تجربه کردهاید. گاهی یک خواب مختصر، بعد از خواب میبینید که اصلاً همه چیز خوب است، همه چیز آرام است. بعضیها همین خواب را میگویند اتفاقی ما چرتمان گرفت. خدا میگوید همین هم به حساب خدا است. آن چرتی که ما بر شما مسلط کردیم که بعد از آن شما آرامش پیدا کردید، اضطراب شما منتفی شد، آن استرس و اضطرابی که شما داشتید، چه بود؟ ما آن باران را فرستادیم که در آن موقع آن باران باید میآمد. حالا همین اتفاقها میافتد، ما میگوییم همهاش خودش شد. اصلاً خود کیست؟ خودش کیست؟ اصلاً خودش وجود ندارد. خودش شد. کره ماه، این میلیاردها سیارهها دارند در مدارهای خود میروند. خودشان کی هستند؟ بابا اینها سنگ و گاز و خاک هستند. یعنی چه خودش در فضا میلیاردها کیلومتر میرود و به همدیگر هم نمیخورند؟ «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ». قرآن میفرماید هر کدام در مدار خود دارند حرکت میکنند، میلیاردها میلیارد. آیا خود آنها دارند میروند؟ چشم ما... چرا ما میگوییم چشم خودش دارد میبیند؟ خودش کیست؟ یک تکه چربی است.
امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه میفرماید: گاهی تصویر خود را بعد از مرگ در ذهن خود بیاورید که وقتی شما را میگذارند و میروند، همانهایی هم که شما را دوست دارند، بالاخره میروند. میگویند چند روزی به یاد شما هستند، بعد شما تنها هستید. بدن خود را میبینید، اول چشم شما ذوب میشود، آن وقت اینجا امام حسن(ع) فرمودند که خداوند این محاسبات شما و محاسبات آنها را تغییر داد. هر دوی شما محاسبه میکردید، ولی معیار محاسبات شما عوض شد. شما نتیجه گرفتید که میشود پیروز شد. آنها هم نتیجه گرفتند که میشود پیروز شد. ولی این اتفاق، این طرف شما را قوی کرد، و آنها را بیملاحظه و ضعیف و آسیبپذیر کرد. هر دوی اینها هم کار ما بود. کار خدا بود. بعد هم میفرماید که «وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» (و کارها به سوی خدا بازگردانده میشود). همه کارهای عالم فقط به سمت خدا و به محضر خدا برمیگردد. مرجع نهایی آنجا است. ته خط تمام این اتفاقاتی که در عوالم میافتد، دوباره خدا است. ما ته خط هستیم. همه شما دارید به سمت، به محضر ما میآیید. امام حسن یکی این آیه را خواندند که آن وقتی که شما در میدان نبرد، در جبهه روبرو شدید آنها را به چشم شما کم نشان داد، و شما را هم به چشم آنها کم نشان داد، تا خداوند آن کاری را که باید انجام میشد، انجام دهد. شما نترسید و بایستید و بجنگید، آنها هم نترسند و وارد جنگ بشوند تا شکست بخورند و سرنخ همه کارها دست ما است. «إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ». هیچ اتفاقی در این عالم نمیافتد مگر این که به ما برمیگردد. آنها وقتی مسلمانها را دیدند، هی میگفتند اسلام و مسلمانها از مرگ نمیترسند، اینها یک به ده میایستند، یک مشت آدم گدا گودول اینجا ریختهاند. نقل شده است اینها گفتند اصلاً ما بیخودی خودمان به جبهه آمدیم. ما همین بردهها و نوکرهای خود را میفرستادیم و میگفتیم بروید حساب اینها را برسید، و آنها میرسیدند. این همان نتیجهای است که خدا خواست آنها بگیرند. و در همین جنگ بدر، میفرماید خداوند کاری کرد که اینها شما را دو برابر میدیدند. قرآن میفرماید اینها شما را دو برابر میدیدند. یعنی خدا ترس را در جان آنها انداخت. آنها گفتند ما حریف اینها نمیشویم. میفرماید ما هر دو کار را کردیم. همین الان در این مبارزهها، در این انقلابها، در این جنگها، همین اتفاقها دارد میافتد. میفرماید که «یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ» (آنان [کافران] ایشان [مؤمنان] را با چشم خود دو برابر میدیدند - آل عمران/۱۳). آنها با همین چشم اینها را دو برابر میدیدند. یعنی اول آنها گفتند ما حساب اینها را میرسیم، اما در همان لحظه اول، وقتی وارد جنگ شدند، گفتند اصلاً نمیشود با مسلمانها جنگید. اینها خیلی بیشتر و قوی هستند. و این خیلی مهم است. همین سوره انفال میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» (انفال/۴۵). ای آنهایی که واقعاً ایمان را انتخاب کردهاند. ببینید «الَّذِینَ آمَنُوا» فعل است. این «الَّذِینَ آمَنُوا» را مؤمنین معنی میکنند. معنی «الَّذِینَ آمَنُوا» مؤمنین نیست. این فعل است. یعنی آنان که ایمان را انتخاب کردهاند یعنی کسانی که بین کفر و ایمان واقعاً تفکیک و تشخیص دادهاند و ایمان را انتخاب کردهاند. نه همینطوری شناسنامهای. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» (ای آنان که ایمان را انتخاب کردهاند). خب چه؟ «إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً» (انفال/۴۵). شما وقتی با دشمن مواجه شدید، «فَاثْبُتُوا» (پس ثابت قدم باشید - انفال/۴۵). شما محکم باشید. شما پیاپی فکر نکنید کی در برویم. شما محکم بایستید. «وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا» (و خدا را بسیار یاد کنید - انفال/۴۵). اما اگر شما میخواهید محکم بایستید، تسلیم نشوید، نترسید، شک نکنید، باید «فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا». رابطه معنوی شما با خدا باید برقرار باشد، آن هم نه معمولی، بلکه زیاد. شما باید زیاد به یاد خدا باشید تا بتوانید مقاومت کنید. اینجا هم قرآن میفرماید اینهایی که معنویت و رابطه معنوی زیادی با خداوند ندارند و خیلی به یاد خدا نیستند، نمیتوانند مقاومت کنند. آنها در میان راه میگویند ولش کن و تسلیم میشوند. و ما این را هم دیدهایم. ما همین کسانی که در انقلاب قبل از ۵۷ در انقلاب و زندان و مبارزه بودند یا بعد از آن در دهه ۶۰ فداکاری و زحمت کشیدند، دیدیم که ولی بعداً بریدند. اصلاً ول کردند. بعضی از آنها به دشمن پناهنده شدند و رفتند در رسانههای دشمن فحش میدهند. بعضی از آنها دیگر در خط بخور بخور و اینها زدند. بعضی از آنها اصلاً گفتند ولش کن، برو دنبال کارت! بعضی از آنها ترسیدند و بقیه را هم میخواهند بترسانند. قرآن میفرماید علت اصلی همه اینها این است که رابطه آنها با خدا ضعیف بود و قطع شد. آن موقع که تو فداکاری میکردی، رابطه تو با خدا بود، اما «فَاثْبُتُوا» یعنی بمان، ادامه بده، مقاومت کن، شما این ثبات را نداشتید. خدا میفرماید شما نترسید و با اینها درگیر شوید. شما در جنگ بدر پیروز میشوید، ولو نیرو و امکانات شما از آنها کمتر باشد. اما «فَاثْبُتُوا». شما ادامه بدهید، شما مقاومت کنید. بگو تا انقلاب مهدی نهضت ادامه دارد. شما ادامه بدهید. بعد، ما چه جوری ادامه بدهیم؟ بابا یاسر عرفات رهبر مقاومت فلسطین بود، ولی در آخر تسلیم شد. رهبرهای چپ علیه سرمایهداری تسلیم شدند. در همین انقلاب ما کسانی که سوپر انقلابی بودند، در دهه ۷۰، ۸۰، ۹۰، به تدریج یک عدهای از آنها الان وا دادند. الان شما فردی را میشناسید که ۴۰ سال پیش انقلابی دوآتشه بود، ولی الان میگوید آقا باید تسلیم شویم. دشمن الان میآید چهکار میکند و اینها. همهاش پیاپی میگوید مذاکره کنیم، خب ما ۱۸ سال مذاکره کردیم! آنها چوب در آستین شما کردند که! باز دوباره میگویید. علت این همین است. امام یک وقتی گفت اینهایی که از شاه و صدام و اینها میترسند، اینهایی که از آمریکا میترسند، توحید آنها مشکل دارد و ضعیف است. اینها به قدر کافی تهذیب نفس نکردهاند. این خیلی حرف عجیبی بود! آنها تهذیب نفس نکردهاند. این همین آیه است.
ای مؤمنین، ای کسانی که ایمان را انتخاب کردهاند، «إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً» شما وقتی با دشمن چشم در چشم میشوید و آنها میخواهند جنگ شروع بکنند و درگیر بشوند، «فَاثْبُتُوا». شما شک نکنید، نترسید، عقب نروید. شما محکم بایستید. شما ادامه بدهید. منتهی تو چه جوری میتوانی قوی باشی و نترسی؟ «وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا». تو باید زیادی به خدا بیندیشی. باید ارتباط خود را با خداوند تقویت کنید و بعد هم «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (انفال/۴۵). شما اگر میخواهید رستگار بشوید، اگر میخواهید از سقوط و انحطاط و جهنم نجات پیدا کنید، راه آن همین است. یعنی معنویت قوی و مقاومت. معنویت و مقاومت. این آیه میفرماید این دو تا است که شما را رستگار خواهد کرد. راه دیگری وجود ندارد.
خب حالا امام حسن(ع) چرا این آیات را آنجا خواند؟ برای این که همین مشکل همانجا پیدا شده بود. یک عدهای که سوابق خوبی هم داشتند، اینجا دیگر تردید کردند و وا دادند. امام حسن این آیه را میخواند و میفرماید علت آن این است که شما آدمهای خوبی بودید، ولی ارتباط خود با خدا، ایمان خود به خدا، توکل خود به خدا، این را از دست دادید. وعدههای خدا و لطف خدا و این که ما تحت نظر خدا هستیم، خدا دارد میبیند، ما در محضر او هستیم، همه اینها یادتان شما رفت. این آیه میگوید: نمیشود. ایمان بدون مقاومت، ایمان نیست. این آیه دارد همین را میگوید. چون میگوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، شما وقتی با دشمن روبهرو شدید، شما ثابت و قوی باشید. یعنی شما نمیتوانید بگویید ما مؤمن هستیم، ما متدین هستیم، مذهبی، مسلمون هستیم، اما ثابتقدم و اهل مقاومت نیستیم. هر کس اهل مقاومت نیست، این آیه دارد میگوید مؤمن نیست. اینهایی که میگویند: آقا تسلیم شوید مؤمن نیستند. دیگر این که، ما همین را هم باید از خدا بخواهیم که به ما قدرت مقاومت بدهد. این دعا: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا» (بقره/۲۵۰). خدایا صبر را بر ما بباران. ما را زیر باران صبر و مقاومت خیس کن. صبر آسان نیست. تو باید هزینه بدهی. مشکلات دارد. سخت است. قدرت میخواهد، قدرت معنوی. «وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا» (و گامهای ما را استوار دار - بقره/۲۵۰). خدایا قدمهای ما را تثبیت کن. پای ما نلرزد، ما فرار نکنیم، ما عقب نرویم. ما این را باید از خدا بخواهیم. میگوید شما این معنویت را باید از خداوند بخواهید. دیگر این که میفرماید: هر جا مشکلات شما بیشتر است، ولو در جبهه، در خط مقدم، تو نمیدانی تا یک ساعت دیگر زنده هستی یا نه، توجه شما به خداوند باید بیشتر بشود. یعنی هر چه تهدیدها بیشتر است، تمرکز معنوی شما باید بیشتر بشود تا شما بتوانید قوی بمانید. و نیاز به ذکر خدا، نیاز به ارتباط معنوی با خداوند در مشکلات و گرفتاریها، خیلی بیشتر است.
دیگر این که به یاد خدا بودن کافی نیست. نمیگوید و نمیفرماید «اذْکُرُوا اللَّهَ»، بلکه میفرماید «اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا». خب ما نماز خود را میخوانیم، بالاخره یاد خدا هستیم، در روز چند بار یاد او هستیم. قرآن میفرماید تو با این مقدار نمیتوانی مقاومت کنی. «اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا» تو باید زیادی به خداوند بیندیشی و توجه بکنی تا بتوانی مقاومت کنی و قوی باشی. اگر در جنگ و بحران و جبهه و تهدیدها یاد خدا نباشد یا حتی باشد ولی زیاد نباشد، یعنی زیادی یاد خدا نباشد، شما منحرف میشوید، میترسید، تسلیم میشوید، شک میکنید، حتی ممکن است خیانت کنید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی