بسم الله الرحمن الرحیم
دارد به ما میفرمایند که دنبال انسانهای بیخطا نباشید. یک عده خاص و محدود این طور بودند و هستند.
دو) دنبال زندگی بدون زحمت و سختی در دنیا نباشید. اصلاً زندگی دنیا، زندگی زمینی، توأم با مشقت و سختی و تعب است. چرا فکر میکنید میشود اینجا یک زندگی بهشتی ترتیب داد؟ زمین بهشت نیست. نمیتوانید اینجا را بهشت بکنید که یعنی هیچکس دروغ نگوید، وسوسه نباشد، هیچ دشمنی نباشد، هیچکس خطا نکند و گناه نباشد، هیچ زحمتی نباشد، یک زندگی سراسر بدون زحمت و مشکلات داشته باشید. اصلاً این طوری نیست. قرآن این را صریح میفرماید. به انسان میگوید برایتان سوءتفاهم نشود. اگر زمین نمیآمدند و میآمدند زمین بدون خطا، سعادت و کمال باز امکان نداشت. پدر و مادر ما آمدند به زمین تا بفهمند که از خودشان هیچ چیز ندارند. ما اگر زمین و این مشکلات زندگی زمینی نبود، این فقر، بیماری، مرگ، گرفتاریها، مشکلات اگر نباشد، ما اصلاً چطوری میتوانیم بفهمیم که ما خدا نیستیم؟ ما گرفتار فقر و مسکنت و نیازها، گرفتاریها، قصورها، تقصیرها، اینها را با همین مشکلات و محدودیتها است که ما میفهمیم. آدم و حوا اگر به زمین نمیآمدند، عیب خودشان را اگر نمیفهمیدند چطوری میتوانستند بندگی خداوند را بکنند؟ اگر اینجا بدون هیچ زحمت و رنج، زندگی میشد مسیر را رفت، چه جوری میشد بعد بدون این زحمت به آن روح و راحت در جوار رب العالمین رسید؟ بدون این دنیا، این سختی و این مشکلات، امکان ندارد ما دوباره به بهشت برسیم. البته بهشتی دیگری است. ما چطور میتوانیم جلوه اسماء خدا، اسماء الحسنی بشویم؟ چطور میتوانیم اصلاً بشویم مورد رحمت خدا، عفو خدا، مغفرت خدا، توبه، رأفت، فضل خدا را تجربه کنیم؟ مورد اینها قرار بگیریم، مورد توبه قرار بگیریم، ستر الهی شامل حال ما بشود؟ چطور ما میتوانیم رحمت و رأفت و بخشش خدا را، این اسماء الله را تجربه کنیم وقتی که خطا بکنیم، متوجه بشویم، قصد جبران بکنیم؟ برای این که اصلاً این اسماء، این بخشی از اسماء الله اصلاً فقط شامل گناهکاران میشود. کسی که گناه نکرده که عفو و مغفرت یعنی چه؟ ما باید مشمول این اسماء الهی هم میشدیم و بشویم.
ما باید این چهره از چهره، از صفات خدا را هم ما باید تجربه کنیم. این نسیم رحمت هم باید به ما برسد. نسیم بخشیده شدن و مورد رحمت پس از حتی خطا و گناه قرار گرفتن. خود این یک نعمت بزرگی است و بدون خطا این امکان و این اتفاق نمیافتاد. باید خطایی بشود، متعرض بشویم، یک غلطی بکنیم و بعد بدانیم و بعد برگردیم و استغفار کنیم. آن وقت در معرض آن مغفرت الهی قرار میگیریم. بدون اینها که مغفرت را ما نمیدانیم مغفرت چیست. حتی توبه هم، خطا هم، در جهت و توبه بعد از خطا در جهت فلسفه خلافت انسان و خلق انسان دخالت داشته است و به خاطر آن توبه است که راه هدایت باز شد و باز ماند. راه بازگشت به عوالم بالا باز ماند تا ما انسان سیر کند و دنبال همان هدایتی باشد که در هر عصری برای انسان شریعتهای الهی فرستاده شد. بعد هم خداوند فرمود: «إِنِّی لَغَفّارٌ». من کم نمیبخشم، خیلی میبخشم. منتهی چه کسی را؟ «لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ». برای آن کسانی که وقتی خطایی میکنند برگردند، جبران کنند، ایمان بیاورند، تسلیم حق بشوند. نه این کسی که نشود. و همینطور ما باید میفهمیدیم فرمان خدا یعنی چه؟ ما چه ارزشی داریم؟ مسجود ملائک شدن چه مقام بالایی است؟ اصلاً فرمان یعنی چه؟ اولین فرمان خدا، اولین حکم دین همین بود که از بهشت بروید به زمین. این اولین فرمان بود. «قُلْنا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً» همه شما با هم بروید. «فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً». آنجا هدایت من میرسد. یعنی شریعت آنجا میآید. این اولین فرمان برای آدم و حوا و فرزندانشان و همه ما، در همین دو تا جمله. تا قیامت هم همین است. تا قیامت هر اتفاق، برای هر کسی در هر زندگی، هر انسانی در هر بخشی از زمین ماجرا همین است. برای تکتک ما همین است و تکرار میشود.
قضاء اول الهی همین بود که از این میوه ممنوعه بخورد آگاهانه و هبوط کند به زمین. قضاء و اراده دوم الهی این بود که توبه کند. بتواند توبه کند و دوباره آن زندگی طیب و طاهر و بازگشت به عبودیت را تجربه کند، با زندگیاش ترکیب کند و بنابراین یک زندگی مخصوص انسان اینجا باشد. ترکیبی از دو زندگی زمینی و آسمانی. ترکیبی از بهشت اولیه و گناه و توبه. در واقع این است. هم از آن طرف میفرماید که بروید به زمین، هبوط کنید، پایین بروید، دشمنی بینتان هم هست. «وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ و وَمَتاعٌ إِلى حِینٍ». اما تا ابد آنجا نیستید. تا مدتی، تا وقتی که بمیرید. آنجا هم مستقر دارید، یعنی استقرار پیدا میکنید، یک مدتی آنجا میتوانید دوام بیاورید و متاع و امکاناتی هم خواهید داشت که زندگیتان آنجا بگذرد. بار بعد میفرماید که «قُلْنا اهْبِطُوا مِنْها» گفتیم که هبوط کنید، از اینجا بروید به زمین، «جَمیعاً». بعد میفرماید «فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً» و آنجا ما با شما حرف خواهیم زد. هدایت و شریعت خواهد آمد. راه بازگشت را نشان میدهیم. نشان میدهد بین این دو تا فرمان هبوط، آن وسط توبه اتفاق افتاده است. یعنی انقطاع و جدایی از بهشت اعلام شده، اما هنوز وارد عالم زمین و طبیعت نشده است. مثل این که نه در بهشت است، نه در زمین بوده است. نه آن موقعیت قبلی بوده است، نه موقعیت جدید. این وسط در یک حالت میانهای بوده که دوره انتقال انسان از آن وضعیت به این وضعیتی که الان ما در آن هستیم، قرار گرفته است.
یک جا آن اول که میفرماید «تِلْکُمُ الشَّجَرَةُ» خداوند، یک جا میفرماید که «لا تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ» این نشان میدهد احتمالاً در آن مورد اول «تِلْکَ» و «تِلْکُما» یعنی آن، اشاره به دور است. اینجا که میفرماید «هذِهِ الشَّجَرَةُ» این درخت نزدیک است. آنجا دور است، اینجا نزدیک. آنجا میگوید میفرماید «ناداهُما» ندا، یعنی صدا از راه دور. اینجا میفرماید «قالَ» حرف زد. یعنی انگار از نزدیک است. از این هم معلوم میشود که اینها دوتا ندا است. دوتا با آدم، دوجا، در حال انتقال از بهشت مثلاً حالا تعبیر دقیقتر آن را باید بیندیشیم، بگوییم که سوءتفاهم نشود و باز این که یک حیات، یک زندگی انسان قبل از هبوط در آن بهشت دارد، با این زندگی که اینجا در زمین میآییم تفاوت دارد. چون میفرماید که از این به بعد شما، تا در بهشت اولیه بودند صحبت مرگ نبود. وقتی میآیند در زمین میفرماید که «فِیها تَحْیَوْنَ» اینجا زندگی میکنید، «وَفِیها تَمُوتُونَ» اینجا میمیرید. دوباره از آن خارج میشوید. بیرون میآیید. اینجا است که انسان متوجه میشود دیگر این زندگی که بعد از این در عالم طبیعت دارد با آن زندگی که قبلش بود تفاوت کرد. حالا با این بدن و این جسمانیت و این وضعیت، این زندگی موقت است. اولاً موقت است و مرگ دارد. محدود است. نحوه حیات تفاوت کرد. ثانیاً اینجا حالا زندگی مثل آن زندگی راحت و بیدردسر نیست. این زندگی مشکلات دارد. یک زندگی است آمیخته با حقیقت عالم طبیعت و ماده. انواع گرفتاریها، سختیها، بدبختیها، مشقتها، اینها دیگر هست و شما در همین وضعیت باید یک مدت کوتاهی، چند دههای آنجا هستید، تکوین پیدا میکنید، رشد پیدا میکنید، بعد میمیرید، این بدن جزء زمین میشود و بعد دوباره از همین زمین ما شما را بیرون خواهیم آورد و این اتفاقات خوب در آن بهشت اولیه که نبوده است. آنجا زندگی زمینی و مادی به این شکل و این تحولات، این دگرگونیها نبوده است. خود قرآن میفرماید آنجا تشنگی نبوده، گرسنگی نبوده، گرمازدگی نبوده، غم نبود، غصه نبود، ترس نبود، این گرفتاریهای اینجا نبوده است. پس زندگی یک تحول اساسی پیدا کرده و اینجا است که بعضیها گفتند که این بهشت اولیه در آسمان است، بهشت مادی در کره زمین پس نمیتوانسته باشد. چون در زمین که همین که هست الان داریم میبینیم. البته این بهشت، آن بهشت ابد جاودانه، بهشت آخرت نیست که دیگر هر کس وارد شد دیگر خارج نمیشود. ولی این هم آن جوری بوده است. این که میگویند باغی بوده از باغات همین زمین، در همین زمین پس آن چه میشود؟ با این تعبیر قابل جمع است که اگر هم روی زمین تجلی و تجسم داشته، از نوع زندگی زمینی که ما الان داریم میکنیم حتماً به نص صریح قرآن و روایات نبوده است. روایاتی هم داریم که آن بهشت اولیه هم در همین زمین بوده است. مراد، زندگی بهشتی از نوع زندگی زمینی، مادی، طبیعی که ما الان داریم در دنیا میکنیم که قطعاً نبوده. چون هم قرآن و هم روایات این را میگوید. اگر هم در زمین بوده، بهشت برزخی بوده نه بهشت مادی و طبیعی. یعنی در در برابر آن بهشت ابد بعدی که بهشت جاودانه است و در بعضی روایات هم به این مسئله اشاره میشود. مثلاً میفرماید که آدم و حوا که به زمین هبوط کردند، زندگی مادیشان را شروع کردند در بر صفا و مروه هبوط کردند. آدم بر کوه صفا، حوا بر کوه مروه هبوط کردند. میگویند «مَتاعاً إِلى حِینٍ». تا وقت خاصی شما آنجا تمتع و تا روز قیامت استفاده میکنید. این معنیاش این است که عالم برزخ هم، بعد از مرگ، در عالم برزخ، این قبل از قیامت هم باز هم این هم جزء مکس در زمین حساب میشود. چون اگر شما مستقر و متاع در زمین دارید، «لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتاعٌ إِلى حِینٍ»، تا آن وقت خاص، آن «حِینٍ» الهی، آن وقت خاص قیامت است. نه که تا به حال بعضی مفسرین میگویند یعنی تا مرگ.
این روایت در واقع دارد میگوید حتی زندگی برزخی شما هم به یک معنا زندگی زمینی و استقرار در زمین حساب میشود. این آیه هم تأییدش میکند که «قالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ» به آنها میگویند که شما فکر میکنید چقدر در زمین بودید؟ چه مدت در زمین بودید؟ «عَدَدَ سِنِینَ». چند سال فکر میکنید مثلاً؟ «قالُوا لَبِثْنا یَوْماً». صحبت چند سال نبود. یک روز شاید. «أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» یا پارهای از روز، یک نیمروزی مثلاً! میفرماید «فَسْئَلِ الْعادِّینَ» از اینها سؤال کن «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ». شما در زمین چند سال مکث کردید؟ فکر میکنید چقدر در زمین بودید؟ گفتند یک روز یا بخشی از روز. از «فَسْئَلِ الْعادِّینَ» از اینهایی که شمارهاش دستشان است بپرسید. ما نمیدانیم. آنهایی که توانستند بشمارند، ما که نفهمیدیم چقدر شد! میفرماید که شما جز اندکی در زمین مکث نکردید اگر میدانستید، اگر علمش را داشتید میفهمیدید. دوره مکث و توقف شما در زمین خیلی کم بود. مثلاً میگویند یک روز بوده یا کمتر از یک روز.
این آیه دیگر از قرآن هم میتواند در تأیید این روایات به کار برود که خدای متعال فرمود «یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ» آن وقتی که قیامت بپا شود «یَقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَیْرَ ساعَةٍ». مجرمین، گناهکاران آنجا میگویند که ما – البته ساعت به معنی ۶۰ دقیقه ما نیست. ساعت یعنی یک مدت خیلی کوتاهی- ما آنجا مکث کردیم. بعد خداوند میفرماید «کَذلِکَ کانُوا یُؤْفَکُونَ». اینها در دنیا هم که بودند همین طوری بیدلیل حرف میزدند. «افک» یعنی بدون دلیل حرف زدن. همین جوری میگویند مثلاً ما ساعتی بودیم و مکث کردیم. فرمود باز هم همینطور عین دنیا که همین طوری بدون دلیل، بدون این که برایش برهان داشته باشند زندگی میکردند و حرف میزدند، اینجا هم همینطورند. «وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ» آنهایی که اما علم و ایمان داشتند پذیرفتند، تسلیم حق شدند و آگاه شدند، «لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللَّهِ» اینها در پاسخ گفتند که شما در کتاب خدا چقدر مکث کردید؟ «إِلى یَوْمِ الْبَعْثِ». تا قیامت. «هلاَ فهَذا یَوْمَ الْبَعْثِ». روز بعث و بعثت است. شما همانطور که در کتاب خدا بود، شما تا روز برانگیخته شدن آنجا بودید و امروز همان روز است، قیامت. امروز همان روز است و برانگیخته شدید. «وَلکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ». منتهی شما از قبل هم همینطور بودید. از اول همینطور بدون علم بودید. جاهل بودید، الآن هم جاهل هستید.
خب این دوتا آیه آن فرمایش امام علی(علیهالسلام) را تأیید میکند که از زندگی برزخ سؤال میکند و میگوید چقدر در زمین بودید. معلوم میشود که باز زندگی برزخی هم در همین زمین است. اما یک شیوه دیگری است. بدون این بدن در این عالم ماده و طبیعت است. ولی باز هم یک بخشیاش هم قواعد همین عالم طبیعت بر آن حاکم است. یک بخشیاش هم عوالم بالاتر است. خب بعضی روایات این جوری است. میگوید بهشت در زمین است. اگر این است که همان میشود بهشت برزخی و قابل جمع با آن روایت است و این آیات هم حمایت و تأیید میکند.
بعضی باز روایاتی داریم میفرمایند که نه. بهشت در آسمان است. آن بهشتی که آدم و حوا در آن بودند این در آسمان است. از آنجا به زمین نازل شدند. چطوری میشود هم در یک روایت بگوید آن بهشت در زمین خلق شده و آنجا زندگی کردند، در یک روایت میگوید آن بهشت در آسمان بوده از آنجا به زمین هبوط و نزول کردند، در زمین زندگی کردند؟ یعنی هم بهشت در آسمان بوده، هم در زمین؟! بعضی گفتند این روایات با هم سازگار نیست. اما استدلالاتی کردند بعضی از مفسرین، اینها قابل جمع است. اینها دارد به دو بُعد از یک حقیقت اشاره میکند. در موارد متعددی هم این مسئله هست. چطور مثلاً هم روایت داریم میگویند سؤال قبر در همین قبر میشود، میگویند بله. یک روایت دیگر میگویند این قبر چیست؟ میگویند این قبر که یک باغی از باغات بهشت است یا یک گودالی از گودالهای جهنم است. در حالی که خاک قبر که تفاوتی نمیکند. شما اگر یک دوربین مخفی در قبر بگذارید، تا آخر همانها را نشان میدهد. نه بهشتی را نشان میدهد، نه جهنمی را. این که این قبر، همین قبر است، هم این قبر، این قبر نیست، بهشت و جهنم است، این به خاطر این که این یک حقیقت دو بُعدی است. یک بُعدی در عالم ماده و طبیعت دارد که ما داریم میبینیم. مشهود است. یک بُعد آن بُعد برزخی، غیر مادی با این ماده است که آن دیگر به یک معنا در زمین هست، به یک معنا در زمین نیست. آن قبر به یک معنا همین قبر هست، به یک معنا همین قبر نیست.
آن وقت این که معنی آسمان چیست؟ یعنی چه در آسمان است؟ آسمان یعنی چه؟ این راجع به این مفهوم سماء و سماوات هم مفسرین خیلی بحث کردند، روایاتی هم هست. آن را میگویند تا درست متوجه نشویم، پاسخ دقیق این نوع سؤالات را و جمع بین این روایات را ممکن است به دقت نتوانیم.
یک روایاتی هم در باب بهشت، ابلیس، شیطان و اینها وارد بعضی از روایات ما هم شده، در واقع از اینها مثلاً به اسرائیلیات تعبیر میشود. طبق آن چیزی است که در عهد عتیق، در تورات، در تلمود ذکر شده است که مثلاً میگوید مار و طاووس جزء یاوران ابلیس بودند. چون اینها در بهشت به ابلیس کمک کردند که از طریق او مثلاً آدم و حوا را فریب بدهند. خوب این روایات که از اسرائیلیات است، آن چیزی که در تورات است در بعضی از این روایات آمده است. سند درست و محکمی هم این سنخ روایات این جوری ندارند.
سفر اول، سفر خلقت را در تورات، عهد عتیق، در کتاب مقدس اگر ببینید، در آن فصل دوم که دارد مسئله خلقت انسان، بهشت و هبوط از بهشت را نقل میکند، آنجا چه میگوید و بعضی روایات که جعلی یا اسرائیلیات هستند در واقع خواستند این را بگویند - در کتاب مقدس عهد عتیق- میگوید: خدا آدم را از خاک خلق کرد و سپس دم حیات را در بینی او دمید، پس نفسی ناطق شد. خب تا اینجا با قرآن قابل جمع است حالا به جز آن بینی. و خدا بهشتهایی در شرق عدن بکاشت که بهشت عدن که میشود در همین زمین و آدم را که خلق کرده بود در آنجا برد و خدا از زمین همه رقم درخت برویانید و منظرههای آنها را نیز؛ و نهری از عدن به سوی آن باغها کشید تا آبیاری کند و آن نهر را چهار شقه کرد. نام یکی نیل، که به تمامی در شهر زویله احاطه داشت که در آنجا طلا هست و لؤلؤ و سنگ مرمر. نهر دوم جیحون، که سرتاسر شهر حبشه احاطه دارد. نهر سوم دجله است که از شرق موصل میگذرد و نهر چهارم فرات است. پس از آن خداوند آدم را گرفت و در باغهای عدن منزل داد تا رستگار محافظتش کند. و خدا آدم را فرمود که تمام درختان این باغها برایت حلال. میتوانی از آنها بخوری ولی از درخت معرفت خیر و شر مخور. چون در همان روز که از آن بخوری مستحق مرگ میشوی.
خب تا اینجا شما ببینید سه- چهار تا اختلاف اساسی با قرآن دارد. گرچه بخش مهمیاش هم شبیه همان است.
خداوند به خودش فرمود چه چیزی از بقای آدم به تنهایی برخاسته است؟ آدم تنهایی که خودش نمیتواند مشکلات خودش را حل کند. خوب است کمکی هم برایش درست کنم. پس خدا تمام وحشیها، وحوش صحرا و مرغان هوا را و نزد آدم آورد تا در پیش روی او، آنها را نامگذاری کند. این وجه از آن تعلیم اسماء را میگویند. پس هر چه را آدم بر آن جانداران نام نهاد، همان تا به امروز نام آن است. پس آدم اسماء جمیع چهارپایان، مرغان هوا و وحشیان صحرا را نام برد ولی هیچ یاوری در مقابل خود ندید. پس خدا چرتی بر آدم مسلط کرد دید تنهاست. تا چرتی گرفت، یا آرامشی، نیمچه بیهوشی تا چیزی احساس نکند. پس یکی از دندههای سینه او را کند، در جایش گوشت گذاشت. آنگاه خدا از آن یک دنده، زنی ساخت و او را نزد آدم آورد. آدم گفت: این بار استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتها، گوشتهای خودم را دیدم. خوب است آن را اِمرءَ بنامم. چون از امرء من اخذ شد. امرء یعنی زن، خانم. و به همین جهت است که مرد پدر و مادر خود را رها میکند و به زن خود میچسبد. میگوید چون اصلاً زن از گوشت و استخوان خود مرد است، مردها حتی پدر و مادرشان را هم یادشان میرود و سمت زنشان میروند. به طوری که با زنشان یک جسد واحد تشکیل میدهند. آن روز آدم و همسرش عریان بودند و از عریانی خود باکی نداشتند. هنوز علم به آن عیبشان پیدا نکرده بودند. باز تا اینجا شباهتها و تفاوتها با قرآن، این فصل دو بود.
فصل سه، مار از میان همه حیوانهای صحرا که خدا آفریده بود حکیم شد و به زن گفت راستی خدا گفته از همه این درختهای باغ نخورید؟ زن به مار گفت: نه. از همه درختان باغ میخوریم. تنها فرموده از میوه آن درخت که وسط باغ است نخورید و نزدیکش نشوید تا نمیرید. مار به آن دو گفت: نمیمیرید. خدا میخواسته شما همان روز که از آن درخت بخورید، چون چشمتان باز میشود و چون فرشتگان در خیر و شر دانا میشوید، چون این را میدانسته گفته نخورید. پس وقتی زن دید درخت، درخت خوبی و میوهاش خوب و شهوتانگیز است، عقل خود از کف بداد. از میوه آن گرفت و خورد و به شوهرش هم داد که بخورد. ناگهان چشمشان باز شد و فهمیدند که عریاناند. پس از برگهای انجیر لباسی چون لُنگ برای خود درست کردند. بعد آواز خدا، صدای خدا را که داشت در باغ قدم میزد شنیدند. خدا ایستاد. آدم را صدا زد و گفت: کجا هستی؟ این صدا قطعاً از او بود. آدم گفت: صدای تو را در باغ شنیدهام ولی عریان هستم، خود را پنهان کردهام. خدا پرسید: چه کسی به تو گفت که عریانی؟ کی این عیب را به تو را نشان داد؟ مگر از آن درخت خوردی که از خوردنش تو را نهی کردم؟ آدم گفت: این زنی که برایم درست کردی از آن به من داد، خوردم. خدا به زن گفت: چه کردی؟ گفت: مار مرا فریفت، از آن خوردم. خدا به مار گفت: حال که دانسته چنین کردی از میان همه حیوانات و وحوش صحرا ملعون شدی و تا ابد باید بر روی سینهات بخزی و در تمام عمرت خاک بخوری و میان نسل تو و نسل زن دشمنی نهادم. که زنها به خصوص خیلی بیشتر مثلاً از مار میترسند. شاید این را مثلاً میخواهد بگوید. او سر تو را بکوبد و تو پاشنه او را بگزی.
سپس خدا به زن گفت: مشقت و حمل تو را بسیار میکنم تا با مشقت فرزند بزایی و اختیار زندگی تو به دست شوهرت نهادم تا بر تو مسلط باشد. و به آدم گفت: از آنجا که به حرف زنت رفتی و از درختی که نهیت کردم و گفتم مخور، خوردی، ملعون زمین، نفرین شدی و به زمین خواهی رفت و در تمام عمر باید از آن بخوری و برایت خار برویاند و از علف صحرا بخوری و با عرق رویت طعام بخوری. یعنی باید دیگر از این به بعد عرق بریزی تا بتوانی غذا بخوری. تا روزی که به همین زمینی که از آن گرفتی و خوردی برگردی. چون تو از اصل خاک بودی و باید به خاک برگردی. و آدم همسرش را به این جهت حوا نامید که او مادر همه زندگان ناطق است. یعنی حوا را حوا گفت چون منشأ حیات است. همه را او به دنیا میآورد. و خدا برای آدم و همسرش جامه تنپوشی درست کرد و به آنان پوشانید. آنگاه خدا گفت: اینک آدم مانند یکی از ما، دیگر او خیر و شر را میشناسد و دیگر واجب شد که از باغهای بهشت بیرون رود تا دیگر بار دست به درخت حیات دراز نکند و نخورد. وگرنه تا ابد اینجا و زنده خواهد ماند. پس خدا او را از باغهای عدن بیرون راند تا زمین که وی را از زمین درست کرد، از خاک آفرید، زمین آباد شود. و چون آدم را طرد کرد، ملائکه در شرق باغهای عدن اسکان داده شدند و شمشیری برّاق بالا و پایین شدن گرفت تا راه درخت زندگی را محافظت کند.
خب ببینید اینها در تورات هست و بخشهایی از این در قرآن هست، بخشهایی از این در قرآن نیست. از جمله این که زن همدست شیطان است و آدم را فریب داده یا این که زایمان مثلاً مجازات زن است و... حتی تعبیر مجازات هم در قرآن در باب هبوط که مثلاً زمین مثل جهنم است شما را از بهشت به جهنم میفرستم تا عذاب بکشید، یک همچین مضمونی هم دیدید در این آیات قرآن نبود. این تفاوتهای مهمی بین قرآن و آنچه که از تورات اینجا خواندیم خدمتتان است. اینها را نباید با هم عیناً یکی دانست. اما روایاتی، بخشی از همین تعابیری که در تورات بود در آنها هست. آن روایات به احتمال قوی چون با قرآن هم سازگار نیست، یا در قرآن و روایات دیگری هم نیامده، میشود آنها را چون سند ضعیفی هم دارند اینها جعلی و احتمالاً از همین اسرائیلیات دانست. و اما این که راجع به این درخت که چه درختی بوده؟ روایات متعددی داریم.
قرآن که نمیفرماید این درخت چه بوده است. مثلاً گندم بوده؟ سیب بوده؟ چی بوده؟ هیچ کدام اینها در قرآن نیامده است. در روایاتی آمده که این میوه ممنوعه در بهشت چه بوده که قرآن اشاره میکند، در کتب مقدس الهی قبل هم هست؟
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی